<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سعید آذرنیا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@1367318saeed</link>
        <description>در حال تجربه کردنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 03:30:32</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/77374/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سعید آذرنیا</title>
            <link>https://virgool.io/@1367318saeed</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ترس...</title>
                <link>https://virgool.io/@1367318saeed/%D8%AA%D8%B1%D8%B3-vdytukqmi4ae</link>
                <description>ترس چیزی که همه ما ؟شاید اکثر ما  با این کلمه آشنا هستیم ؟.ترس باعث میشه که ما خیلی از کار های خودمون رو به عقب یا شاید هیچ موقع به سرانجام نرسانیم .ترس از استرس می آید یعنی یه جوری  هم خانواده هستن وقتی آدم ها استرس دارن استرس بدهی .استرس کار . ووووووووو خیلی زیاده.استرس باعث میشه که با خودش ترس هم بیاره و این باعث میشه شجاعت ما از ما دور باشه . سادتر بگم یک هدف داری و می خوای که اون هدف رو به مقصد خودش یعنی به پیروزی بروسونی ولی خوب همه چیز به این راحتی و آسونی نیست . وقتی استارت کار خودتو شروع کردی در مرحله اول همه چی تو ذهن به خوبی پیش خواهد رفت  ولی این ذهن خوب با اولین شکست. مشکل . مانع ..نا خواسته ذهن ما آمادی پذیرای از ترس می شود و این اولین قدم برای یک استرس خواهد شد.وقتی ترس بر ما غلب کند ما توانای و و انرژی لازم برای رسیدن به اون موفقعیت رو نه خواهیم داشت.ازبین بردن این ترس فقط در لحظه زندگی کردن است  نه در آینده نوشته های من بر اساس تجربیات شخصی  خود نوشته ومنتقل میشود </description>
                <category>سعید آذرنیا</category>
                <author>سعید آذرنیا</author>
                <pubDate>Fri, 06 Nov 2020 20:13:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی به شرط چاقو</title>
                <link>https://virgool.io/@1367318saeed/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%B1%D8%B7-%DA%86%D8%A7%D9%82%D9%88-cxzlntytgx3u</link>
                <description>امروز داشتم در خیابان قدم میزدم وبه نگاهای خسته مردم نگاه می کردم ؟؟نگاه های پریشان و خسته لباس های تیره وتاریک همانند ذهن وقلب هایشن تاریک سیاه .فقط در اینجا روشنائی یک چیز را می دیدم و آن چیز آریش کردن صورت خود به ظاهر وانمود می کردن شاد هستیم.راننده تاکس های که اوضاع خوبی نداشتند ماشین های داغون لباس های کثیف و داخل ماشینم که افتضاح بود . نمی دانم شاید حال خوبی ندارند حالی که خودشان باید به وجود بیا ورند .اگر فقط در روز مقداری تفکر و اندیشه در کار های خود داشته باشند مطمئین هستم زندگی بهتر از اون چیزی خواهد بود که این ها فکرشونو می کنند.در نگاه اول به مردم شاید احساس خنده در چهره آنها رو ببنید ولی وقتی بیشتر نگاه میکنید ؟ذهن پریشان قلبی پر از تاریکی و نا آرمی های که خودشان به وجود آوردن .؟؟دلیل اصلی که این همه پریشانی را در این چهرهای آدم ها احساس می کنیم ؟این که راه خودشونو گم کردن راهی که آدم ها رووو به خوشحالی.به امید .و لذت بردن در کنار خانواده  یا کسی که زندگی در کنارش به شما امید و لذت میدهد.؟؟؟این ها همه لذت های هستند که به هیچ وجه به مادیات نیازی نداریم فقط باید مسیر راه خودمونو پیدا کنیم .و بدانیم از این دنیای گرد کروی چه می خواهید؟؟؟فقط باید بدانیم که هدف ما از این  زندگی چه چیز هست و این هدف در زندگی ما را به کجا! به چه چیز! می خواهد برساند؟ یک چیز در زندگی مردم  جای خالی دارد واین جای خالی باعث به وجود آمدن یک مسیر انحرافی شده است .که باعث پراکندگی ذهن آشوب در چهر های مردم هست ؟کمی تفکر ....................</description>
                <category>سعید آذرنیا</category>
                <author>سعید آذرنیا</author>
                <pubDate>Mon, 13 Jul 2020 18:13:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترس از مرگ ...</title>
                <link>https://virgool.io/@1367318saeed/%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%DA%AF-bfja9dt3trxe</link>
                <description>ما انسانها ترس از انجام کارهای داریم که خیلی دوست داریم آن را انجام بدیم اما به خاطر ترس نمی توانیم آنها را انجام بدیم /.چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟آیا تا حالا تمرکز به این کلمه ترس کردین !!!!ترس کلمه ای ماننده تاریکی شب می مونه که نمی خواهیم با این تاریکی رو به رو بشویم .در حالی که اگر عمیقآ و با ذهن آگاه به سوی این تاریکی برویم  داخل این تاریکی که از آن وحشت داشتیم .یک قدرت بزرگی منتظر شما هست ........؟؟!!!!تا شما را به هر آنچه که دوست دارین  از انجام ان نترسید .اکثر ما دوست داریم در آن لحظه سکس کنیم  ؟! ولی در آن لحظه ترس آن را داریم که شاید طرف مقابل از پیشنهاد من خوشش نمی آید پس من این پیشنهاد را به طرف مقابل نمی گویم .یعنی چیزی که من دوست داشتم رو نتونستم انجام بدهم واین نوعی ترس (پیشنهاد سکس نه اینکه تو کوچه و خیابان یک دختر یا پسر رو بگیری و پیشنهاد سکس بدهید )!!!!!!!!!!!!!!!!!!اکثر ما کارهای دوست داریم که نمی توانیم انجام بدیم  دوست دارم به تنهای سفر کنم ولی نمی توانم  و برای خودم دلیلی می آورم ؟؟؟تنهای سفر خطرناکه سخته؟من پولشو ندارم؟ آیا واقعآ اینها تمام همه ای اون چیزی است که ما به آنها فکر میکنیم ؟؟؟ نه همه ای اینها ریشه از ترس داره . ترس فقط در تاریکی و سایه ها نیست .... ترس  در خرج کردن پولی که به سختی ان را جمع کردین  .در انجام ندادن هیجان های که دوست داری ولی انجام نمی دید .حالا اگر به این ترس غلبه کنیم و پیروز بشویم . دنیای متفاوتی را تجربه خواهیم کرد .ترس از مرگ ؟ و زندگی بعد از مرگ شاید سوال خیلی از ما انسان ها باشد.!!!با تمام احترام به تمام ادیان و دینها اگر ترس از مرگ را کنار بگذاریم و با آغوش باز این امر طعبیی رو قبول کنیم .یعنی من به این باورم که انسان پس از مردن نه به بهشت و نه  به جهنم خواهد رفت یعنی هیچ کدام از این ها وجود نداره برعکس انسا هر دفع که می میرد به گونه های مختلف .بیماری. تصادف. و... پس از مرگ باز به این کره زمین باز می گردد و یک زندگی جدید با یک شهر جدید .با یک فکر جدید با یک خانواده جدید  کلا با یک انسان جدید وارد این زمین خواهیم شد. حال برداشت جالب در اینجا است که ذهن شما هرچقدر قوی باهوش ونترس باشد؟یعنی ذهن خودرا همیشه آماده کنید وشجاع باشید. باعث میشود که انسان هر دغه که به این زمین باز می گردد با ذهنی باز تر وهوشمندانه تر به این کره خاکی خدمت کندبا ترس زندگی کردن باعث پوچی در زندگی خواهید کرد وهمیشه احساس افسوس  شکست پس سعی کن نترس باشی .فرمول این ماده زیاد سخت نیست همیشه کتاب خوندن ...تحقیق کردن .... عمل کردن به خواسته های خود.... شجاع بودن در انجام خواسته های خود...منبع _--_فیم کوتاه تخم مرغ</description>
                <category>سعید آذرنیا</category>
                <author>سعید آذرنیا</author>
                <pubDate>Thu, 02 Jul 2020 18:12:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصه من و رویا هایم</title>
                <link>https://virgool.io/@1367318saeed/%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85-hc2bv5obnsbx</link>
                <description>فصل اول!!!؟؟؟قدم زدن در خیابان چقدر برایم آرام بخش است وقتی که من و درختان و پیاده روها تک تنها قدم میزنم واطراف من کسی نیست  .یک لحضه سکوت کنید و با من به این خلوت گاه دوست داشتنی وارد بشوید .!!!فقط هرکس در یک مسیر جداگانه قدم بزنندپشت سرم بدون هیچ جنبندی  بدون هیچ صدای .فقط صدای آواز کنجیشک های آواز خوان !!قدم زدن من همراه با احساسات  من همراه میشود .لذت بردن از آن !نمی دونم به چه چیزی فکر کنم .؟به گذشتم به حال یا به آینده درهم گریخته .من دارم کجا میرم !خوب دوست دارم مسیر تا انتهای بی نهایت ادامه پیدا کنه ذهنم پر از خاطرات است و نمی دونم خاطرات مرا به کجا می کشانند !!!فقط دارم قدم میزنم و خاطرات خود را دارم ورق میزنم دوست دارم وارد بهترین خاطراتم بشوم .خیلی سخته .نه ! نمی دونم ولی چرا دارم منفی بافی میکنم ؟//وایسا من این همه خاطرات خوب دارم می خوام برم به دوران بچه گی هام جای که هیچ لحظه ای  بدی تواون نببینم !! نمی دونم شاید تو اون دوران بچه گی هم خاطرات بد بود ولی چون من بچه بودم نمی دونستم .شاید الان که بزرگ شدم . این خاطرات رو مررو کنم واسم تالخ باشه . احساس می کنم قدم زدن تو این پیاده روی خودم بهتر باشه .دوست دارم تنهای فکر کنم تا نجات پیدا کنم از آنچه که هستم این نوشته ها  فقط نوشته نیستن بلکه از درون یک انسان بیرون می اید کمی تفکرادامه دارد......</description>
                <category>سعید آذرنیا</category>
                <author>سعید آذرنیا</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jun 2020 17:15:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب خواندن</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-u8yhzz1fjxsz</link>
                <description>داشتم به این فکر می کردم چه چیزی باعث میشه که یک جامعه یک کشور انقدر از خود بی  خود باشه؟خوب یه نگاه به دور اطراف خودمون بیندازیم؟چی میبیینیم؟ جواب رو خودتون برای خودتون بگوید حرف اصلی من این که به جای ناراحتی از جامعه.مشکلات اقتصادی .از اختلاسهای بزرگ نمایندها ووووووبیاید مشکل اصلی رو پیدا کنیم !!!مشکل اصلی خودمان هستیم!!!کتاب خوندن باعث میشه که من بهتر تصمیم بگیرم دقیق تر به مسائل جامعه فکر کنم .شما وقتی یک کتاب به سلیقه خودت میخرید اجتماعی.اقتصادی .فرهنگی.هنری .ووو....این خواندن  کتاب به تدریج باعث میشود که من نسبت به مسائله جامعه  اگاهی بیشتری داشته باشم ودر انتخاب کارهای مهم جامعه را با حساسیت بیشتری بررسی وانتخاب کنم.نکته جالب کتاب خوانی اینکه ذهن شما نسبت به احساسات واحترامات ومهربانی ها بیشتر میشود ساده تر بگم دیگه پشت سر همسایم غیبت نمی کنم &gt;&gt;.????????????یک مثال ساده اقتصادی &gt;!!!شرکت خودرو داره ثبت نام میکنه .وماشین هر  روز گرون تر میشه خوب اگر جامعه باسواد وبا فرهنگی داشته باشیم ثبت نام نمی کنیم چون میدانیم با نخریدن من وتو و شما ماشین به قیمت قبلی بر خواهد گشت ومافیای خودرو از بین خواهد رفت اما اگر جامعه سواد ومطالعه نداشته باشه آگاهی خوب نداشته باشه وجامعه به همدیگه اعتماد نکنه قدرت دسته مافیا می افتد وهر قیمتی که آنها بنویسند ما به مجبور خواهیم خرید?فقط باید باور کنیم که قدرت کتاب بیشتر از قدرت نادانی استکمی مطالعه کردن باعث کم زجر کشیدن تک تک ما خواهد بود</description>
                <category>سعید آذرنیا</category>
                <author>سعید آذرنیا</author>
                <pubDate>Tue, 23 Jun 2020 17:56:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نژاد پرستی ⚖?☯✡</title>
                <link>https://virgool.io/@1367318saeed/%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DB%8C-e4chj7jpqyt6</link>
                <description>داریم به کجا میریم ؟؟امروز صبح داشتم با یکی از بچه ها در مورد خواستگاری یکی از فامیل ها گفتگو می کردیم .بحث آنچنان خاص جذابی نبود . خلاصه حرف ما کشیده شد به اینکه دختر ساکن کدوم منطقه از شهر است .؟در جواب گفتم پایین شهر زندگی می کنند؟!!!!بعد دوستم در جواب گفت نباید از منطقه پا یین شهر ازدواج می کرد .باید صبر می کرد و یه مورد بهتری پیدا می کرد.خوب منم با قاطعیت گفتم واقعا ای کاش یه ذره صبر می کرد و...!!!!!!!!!!!!! یه لحظه درونم ترکید ???.تو دلم گفتمممممم هی وایسا ببینم مگه خودت بچه کدوم منطقه هستی ؟!!گفتم من ?خودم پایین شهرم .من دوستم یه لحظه سکوت کردیم . بعد من گفتم الان نژداپرستی?❌ رو به شکل کاملا اجرا کردیم؟؟.به نظر من نژاد پرستی فقط به سیاه پوست بودن بسنده نمیشه. نژاد پرستی به فرهنگ .به دین.به رنگ.طبقات.به مادیات.و به همه چیز گفته میشود .اگه بتونیم عدالت ⚖را در حرف زدن هایمان کنترل کنیم وبه حریم همدیگر احترام بگذاریم (این مطلب ادامه خواهد داشت)?❓?‍?وقتی من به خودم اجازه میدم که در مورد کسی که به من ربطی نداره حرف بزنم ونظر بدم این خودش نژادپرستی میشه .ساده تر بیان کنم .وقتی کلمه پایین شهر بودن را نسبت. به اون شخص استفاده کردم ارزش کلی اون شخص را کاملا نابود کردم .از نظر ذهنیت کلی من نظر خودمو گفتم ولی یه مقداری به عمق این حرف بریم میشه تفاوت گذاشتن واجرا نکردن عدالت و برابری ؟!!این داستان ادامه خواهد داشت ....لطفآ مطالب را با دقت و با حوصله بخوانید ممنون لطفآ نظرات خود را بنویسید ممنون</description>
                <category>سعید آذرنیا</category>
                <author>سعید آذرنیا</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jun 2020 11:17:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنسیت {چه فرقی می کنه }</title>
                <link>https://virgool.io/@1367318saeed/%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C%D8%AA-%DA%86%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%82%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%87-gnegh4zfnj5r</link>
                <description>نمی دونم فرق بین زن و مرد در چیه ؟؟هرچقدر به این موضوع نگاه می کنم تا بتوانم یکه فاصله عمیقی بین زن ومرد پیدا کنم تا برتری مرد نسبت به زن را پیدا کنم ؟؟.....اینکه چرا مردها خود را بهتر از زن می دانند &lt;از همه لحاظ .از لحاظ!!! عشق. زندگی .کار. قدرت . تفکر. وووزن یک الهی با ارزشی است که مردها به ندرت قدر این الهه را می دانند.ولی جالب کار اینجاست که وقتی کار به سکس وشهوت کشانده میشود ....؟؟جایگاه پر قدرت و بزرگ خود را از یاد میبرن چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چون در آن لحظه نیاز جنسی خود را باید بر طرف کنند .و در آنجاست که زن بزرگ بزرگ از جایگاه مرد میشود!!! فقط به خاطر سکس در آن لحظه  همه ذهنیت منفور وپلید مرد به زن داشت تبدیل به یک الهه میشود .زن یک باره از ضعیفه بودن ناتوان بودن عاجز بودن از قانون از برابری از بی عدالتی و غیر تبدیل به یک بت بزرگ برای پرستیدن میشود.چرا؟؟؟!!!چون در آن لحظه نیاز شهوت دارد .چون در آن لحظه عقل او اندازه یک گیاه هم رشد ندارددد .زن  فقط سکس. شهوت . وابزار جنسی نیست .درون زن مو حبتی از یک مادر دلسوز موحبتی از یک زن فدار برای یک مرد موفق .زن مو حبتی از یک جنس دختر برای پدر ومادر است &gt;جنسی که همه ما در هر شرایطی در سختی دشواری ...به آرمش او نیاز داریمکمی اندیشه کنیم وتفکر</description>
                <category>سعید آذرنیا</category>
                <author>سعید آذرنیا</author>
                <pubDate>Thu, 18 Jun 2020 08:27:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زن.دختر .مادر .</title>
                <link>https://virgool.io/@1367318saeed/%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-pru2j4u4poby</link>
                <description>هر چقدر فکر میکنم نمیتوانم کلمه خاصی پیدا کنم.از نظر خود من زن یک الماس .یاقوت .برلیان .جواهر.  یا هر چیز با ارزشی که در دنیا میشناسید .به خلقت زیبا نمی شود قیمت یا ارزش گذاشت چون خاص و با ارزش است. حسی که این موجود با ارزش به ما انسان ها به خصوص مردها القاء می دهد فراتر از حرف زدن و نوشتن است من به شخصه زن را یک الهه مقدس یاد میکنم. چون شهوت زنان بسیار سیری نا</description>
                <category>سعید آذرنیا</category>
                <author>سعید آذرنیا</author>
                <pubDate>Sat, 23 May 2020 12:53:06 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>