<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های 1866</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@1866</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 09:26:14</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/131279/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>1866</title>
            <link>https://virgool.io/@1866</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بینه نخست</title>
                <link>https://virgool.io/@1866/%D8%A8%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA-gw5gryljus6z</link>
                <description>خالق هستی، هر آنچه در هستی یِ لایتناهی  خلق فرموده، همگی را با نظم و ترتیب و قوانینی که بر پایه یِ علم کل است بنا نهاده.آدمی را در زمین ساکن نمود و آنچه از نعمت های پاکش در زمین و آسمان خلق نمود، مسخر انسان ساخت تا آدمی در روی زمین حرکت کند و در آن تعقل نماید و به حقیقت خود و خالق خود زنده شود .وقتی آدمی بروی زمین حرکت میکند تنها کافیست به طبیعت پیرامون خود از دریچه یِ چشمان قلبش بنگرد، آنگاه عاشقی را می آموزد .خواهد فهمید که علم کل تنها نزد خالق هستی است، ولاغیر  .بلندگو با شماست ...</description>
                <category>1866</category>
                <author>1866</author>
                <pubDate>Tue, 04 Feb 2020 22:59:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بلندگو</title>
                <link>https://virgool.io/@1866/%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF%DA%AF%D9%88-vllvccgdhyr1</link>
                <description>به نام اللّه که رحمان و رحیم است پیش گفتار پیش گفتار مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱ای طوطیِ عیسی نَفَس، وِیْ بُلبُلِ شیرین نَواهین زُهره را کالیوه کُن، زان نَغمه‌هایِ جانْ فَزادَعویِّ خوبی کُن بیا، تا صد عَدوّ و آشِنابا چهره‌ی چون زَعفَران، با چَشمِ تَر آید گُواغَم جُمله را نالان کُند، تا مَرد و زن اَفْغان کُندکه داد دِهْ ما را زِ غم، کو گشت در ظُلمْ اژدهاغَم را بِدَرّانی شِکَم، با دور باشِ زیر و بَمتا غُلغُل اُفْتَد در عَدَم، از عدلِ تو ای خوش صَداساقی تو ما را یاد کُن، صد خیک را پُر باد کُناَرْواح را فرهاد کُن، در عشقِ آن شیرین لِقاچون تو سِرافیلِ دلی، زنده کُنِ آب و گِلیدر دَم زِ راهِ مُقبِلی، در گوشِ ما نَفْخه‌یْ خداما همچو خَرمَن ریخته، گندم به کاه آمیختههین از نسیمِ بادِ جان، کَهْ را زِ گندم کُن جُداتا غَم به سویِ غَم رود، خُرَّم سویِ خُرَّم رَوَدتا گِل به سویِ گِل رَوَد، تا دل بَرآید بر سَمااین دانه‌هایِ نازنین، مَحبوس مانده در زمیندر گوشِ یک باران خوش، موقوفِ یک بادِ صَباتا کارِ جان چون زَر شود، با دِلْبَران هم‌بَر شودپا بود اکنون سَر شود، کَهْ بود اکنون کَهرُباخاموش کُن آخِر دَمی، دستور بودی گفتمیسِرّی که نفْکَنده‌ست کَس، در گوشِ اِخْوانِ صَفابلندگو با شماست...</description>
                <category>1866</category>
                <author>1866</author>
                <pubDate>Tue, 04 Feb 2020 21:23:58 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>