<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های یک عدد من</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@1man</link>
        <description>مینیمال نویس سابق ، آتش نشان فعلی :)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 17:17:36</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/32840/avatar/W56xF4.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>یک عدد من</title>
            <link>https://virgool.io/@1man</link>
        </image>

                    <item>
                <title>همسایه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@1man/%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-wsx4iwecutnk</link>
                <description>زلزله که می آمد پدرم میرفت بیرون از همسایه هایی که با صورتی پریشان و شلوارک آمده بودند بیرون می پرسید، جا شما هم زلزله اومد؟هیچ وقت کسی به پدرم نگفت زلزله و گسل خصومت شخصی با یک واحد خانه ندارد که فقط آنجا بیاید و پیش دیگر همسایه ها نرود!برق هم ک میرفت داستان همین بود...از خانه می آمد بیرون، توی کوچه تاریک مطلق از همسایه ها می پرسید برق شما هم رفته؟کسی به او نمی گفت کوچه تاریک رو نمیبینی مگر، برق کل محل رفته ست دیگر! چ سوالیست...حال ک بابا دیگر نیستکمی بزرگتر شده ام و وقتی اینترنت قطع می شوددوست دارم بیایم توی کوچه داد بزنم مال شما هم قطع شده؟حالا میفهمم سوال پدرم از کنجکاوی و ندانستن نبود ، جوابش را می دانست،  فقط اینکه آدمیزاد بداند با دیگران درد مشترکی دارد آرام ترش می کند...</description>
                <category>یک عدد من</category>
                <author>یک عدد من</author>
                <pubDate>Sun, 06 Jul 2025 03:20:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گرگان جان</title>
                <link>https://virgool.io/@1man/%DA%AF%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D9%86-mkv4pscekew4</link>
                <description>میدانی ؟ گرگان نباید تکان بخورد گرگان باید همچنان به جگرکی هایش بنازد ، به پنجشنبه شب ها و نشست های طولانی اشگرگان در طول تاریخش ، هیچ وقت آنچنان متاثر از جنگ و آشوب و بلوا نبوده ست ، در دلش یکجور بی طرفی خاصی هست ، انگار با دنیا عهد کرده تا زمانی که جوان هایش ناهارخوران ، النگدره و حتی قلیانی داشته باشند به کسی اخم نکند !اما امشب آسمان گرگان آشوب شد ، دل گرگانی ها لرزیددرحالی که هنوز صدای پدافند و انفجار می آید ، مردم از تراس و پنجره آویزان و نگران ... زیرنویس شبکه استانی میگوید پدافندها ، تمامی اهداف را نابود کرده انداما کاش دل شهر و همشهری هایم زیرنویس داشت...** فردا شیفتم ، خدا بخیر کند</description>
                <category>یک عدد من</category>
                <author>یک عدد من</author>
                <pubDate>Fri, 20 Jun 2025 02:56:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>می‌بوسمت یک روز در میدان آزادی</title>
                <link>https://virgool.io/@1man/%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-wxgabf0wfu7z</link>
                <description>می‌بوسمت یک روز در میدان آزادیمی‌بوسمت وقتی که تهران دست ما افتادمی‌بوسمت وقتی صدای تیرها خوابیدمی‌بوسمت وقتی سلاح از دست‌ها افتادمی‌بوسمت پای تمام چوبه‌های داروقتی کبوتر روی آنها آشیان داردوقتی قفس تابوت مرغ عشق دیگر نیستوقتی که او هم بال و پر در آسمان داردمی‌بوسمت پشت در سلول‌ها وقتیبوی شکنجه از در زندان نمی‌آیدوقتی که زخمی روی تن‌هامان نمی‌خنددوقتی که از چشمانمان باران نمی‌آیدمی‌بوسمت وقتی پلیس ضد شورش همیکرنگ با مردم سرود صلح می‌خواندوقتی که نان عده‌ای اعدام گندم نیستدر مزرعه ، گندم سرود صلح می‌خواندمن آرزوهای خودم را با تو می‌بینموقتی کنارم در خیابان راه می‌آییوقتی که شال سبز تو در باد می‌رقصدیک روز می‌بوسم تو را بانوی رویاییآغوش تو بوی بهاری سبز را داردتو دختری از جنس باران‌های خردادیمی‌بوسمت می‌بوسمت می‌بوسمت ای عشقمی‌بوسمت یک روز در میدان آزادی#امیررضا_وکیلی</description>
                <category>یک عدد من</category>
                <author>یک عدد من</author>
                <pubDate>Thu, 19 Jun 2025 03:01:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در شرایط جنگی ، با خود صلح کنید :)</title>
                <link>https://virgool.io/@1man/%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B7-%D8%AC%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B5%D9%84%D8%AD-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-loihiy5quvjb</link>
                <description>شناسنامه ها و مدارک را جمع کرده اید ، مقداری پول نقد و کیفی که نامش را گذاشته ایم کیف نجات اضطراری ! بماند که هیچ وقت درک نکردم چند قوطی کنسرو ، رادیو و باتری و .. چگونه قرار است مرا نجات دهد ! ما قبل از اینکه به کیف نجات متوسل شویم ، مرده بودیم !ما را از مرگ می ترسانند ، گویی که زنده ایم !رفتم کتاب فروشی ، لیست کتاب هایم را خریدم ... فیلم هایی که از قبل دانلود کرده بودم را مرتب کردمخبری اگر آنقدر مهم باشد ، به گوشم خواهد رسید ، فلذا سلام دنیای ایزوله ، سلام کتاب های نخوانده :)</description>
                <category>یک عدد من</category>
                <author>یک عدد من</author>
                <pubDate>Wed, 18 Jun 2025 22:08:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ویرگول یادآور وبلاگستان فارسی در دهه 60</title>
                <link>https://virgool.io/@1man/%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A2%D9%88%D8%B1-%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%87%D9%87-60-ogxkw4kgkdst</link>
                <description>مدت هاست ویرگول را به عنوان مجله ای خواندنی از دور تماشا می کنم ، بارها بعد از خواندن متن خواسته ام کامنتی ، لایکی ، شصتی ، پایی را نثار نوشته کنم که مکرراً ویرگول یادآور شده که &quot;شما عضو مجموعه نیستید ، همینقدر هم که متن را گذاشتیم بخوانی زیادیته &quot; ، آخر به رسم ادب گردن کج کردم و ثبت نام کردم .ویرگول برایم تداعی کننده دورانی از وبلاگستان فارسیست که همه هرچقدر هم چرت و پرت نویس ، خودمان بودیم . نوشته هایمان مال خودمان بود و شوری در نوشتن داشتیم ، گویی ملاک برای نوشتن نه نظر است و نه حتی آنکه مخاطبی داشته باشی بلکه مینویسی تا ایجاد کنی چیزی را که قبلا نبوده است .ویرگول برایم تداعی کننده دورانی‌ست که برای مخاطب فارغ از تعداد خطوط ، خود محتوا مهم بود .به عنوان یکی از کسانی که با وبلاگ &quot;یادداشت های یک عدد من ( 1man.ir ) &quot; وبلاگ نویسی مینیمال را کمی هل دادم احساس عذاب وجدان دارم . ما مینیمال نویس ها یکی از مقصرین عادت دادن چشم ها و دل ها به متن های کوتاه بودیم .چند سالی گذشته است ، استارتاپ تولیدشو را جهت تولید محتوا برای سایت های فارسی استارت زده ام و همچنان با سفارش هایی که میگیرم بیشتر نگران وب فارسی می شوم . سفارشی جهت کپی کردن 300 مطلب از سایتی به سایت دیگر که با وجود تمام اصرار های من که حداقل محتوا کمی بازنویسی شود ، باز مرغ است که یک پا دارد . سفارشی جهت تولید 10 مطلب اختصاصی و جذاب در هفته با موضوع زندگی شخصی بازیگرانبگذریم ...ویرگول تو زنده بمان :)==================آپدیت بعد از 6 سال ! استارتاپ و برنامه نویسی و ... را رها کرده امو چند سالی هست که آتش نشان شده م . دوباره در قطعی اینترنت و جنگی بین اسرائیل و ایران که حتی مرز مشترک هم ندارند یاد ویرگول افتادم !بگذریم ...ویرگول خوشحالم که هنوز زنده ای </description>
                <category>یک عدد من</category>
                <author>یک عدد من</author>
                <pubDate>Thu, 21 Feb 2019 02:56:36 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>