<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سعید مستغاثی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@2342342423s</link>
        <description>مستندساز و کارشناس سینما</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 09:07:43</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/209017/avatar/GV9UPg.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سعید مستغاثی</title>
            <link>https://virgool.io/@2342342423s</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شورای پروانه ساخت، آری یا نه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@2342342423s/%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D8%A2%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%87-orgs4ryphox8</link>
                <description>شورای پروانه ساخت، آری یا نه؟ رسمی است معمول که حتی در قبائل آفریقایی و جنگل‌های آمازون و ارتفاعات تبت و جزایر گالاپاگوس و البته سایر نقاط جهان هم رعایت می‌شود؛ اینکه برای دست زدن و اشتغال به پدیده و موضوع و کاری، به حداقل‌های آن حرفه یا موضوع و یا پدیده، بایستی آگاه و مسلط بود یا به قول امروزی‌ها کف استاندارد آن حیطه را در اختیار داشت.  از طرف دیگر برای هر حرفه و شغل و کسبی هم موسسات و سازمان‌های نظارتی وجود دارند که بر چگونگی ورود و ادامه کار حرفه‌های مختلف نظارت می‌کنند و برای این نظارت هم حداقل‌ها و استانداردهایی در نظر می‌گیرند.مثلا یک نانوایی بایستی از نظر استانداردهای حرفه‌ای و همچنین بهداشتی، موازین و قواعدی را رعایت کند که اگر نکند و مثلا چند روز نان سوخته یا کم‌حجم و یا بی‌کیفیت تحویل مردم بدهد، جریمه و تعطیل می‌شود. یک تعمیرگاه یا کارگاه خیاطی و یا کارخانه تولید لوازم خانگی بایستی ملزوماتی را در نظر گرفته، به قوانینی پایبند بوده و محصولات و خدماتشان، استانداردهایی را دارا باشند. در غیر این صورت مورد بازخواست و برخورد قانونی قرار می‌گیرند. ویلن زدن روی اعصاب تماشاچیحتی در عرصه هنر هم نمی‌شود فی‌المثل هر اراجیفی را به نام شعر به خورد مخاطب داد، فردی که هنوز به ادبیات فارسی و دستور زبانش آگاهی ندارد، نمی‌تواند و نباید کتاب رمان و داستان منتشر کند و فردی که بلد نیست ویلن بزند، اگر آرشه را روی سیم‌های آن ساز بکشد، فقط اعصاب شنونده را به هم می‌ریزد. یک نقاشی نابلدانه هم آدم را به یاد بلایی می‌اندازد که مستر بین بر سر نقاشی مهم و کلاسیک «مادر ویسلر» در گالری‌ گریرسون کالیفرنیا آورد!!اما در کمال تاسف، سینمای ما اصلا به هیچ صراط و قاعده و استاندارد و ضابطه‌ای پایبند نیست و هیچ‌گونه نظارت تخصصی و کارشناسانه حتی در حد الفبای فیلم‌سازی را نیز برنمی تابد تا بتواند هر بنجلی را به نام فیلم و سینما به آن قالب کند. و حالا به کوس و کرنا زده، سر و صدا راه ‌انداخته، قیل و قال کرده اند که مثلا شورای پروانه ساخت نمی خواهند و تاکید دارند هر گونه اراجیفی سرهم کردند را روی پرده بفرستند!در حالی که در همه کشورهای صاحب سینما حتی آمریکا، حیطه آن بی در و پیکر نیست و درواقع همین شوراهای نظارتی که در امثال کشور ما دولتی و حاکمیتی است، در آنجا درون کمپانی های استاندارد و بالاتر از آن در موسسات حاکمیتی قرار دارند که آن کمپانی های زیرمجموعه اش به شمار می آیند. نویسندگانی که انگار &quot;بار به آنها خورده&quot;!نگارنده به عنوان فردی که حدود 50 سال تماشاگر حرفه‌ای فیلم‌ها و سریال‌های سینما و تلویزیون بوده و هستم و دو سه دهه در شوراهای مختلف سینمایی و تلویزیونی صدها فیلمنامه خوانده و هزاران فیلم دیده‌ام، با تاکید عرض می‌کنم که حداقل 90 درصد فیلمنامه‌ها و فیلم‌های ایرانی که طی این دوران در این سینما خوانده و دیده‌ام، زیر خط فقر استاندارد سینمایی بوده و هستند یعنی اساسا فیلم به شمار نمی‌روند!در طی 3 سال دولت سیزدهم که حدود 400 متن با ادعای فیلمنامه بلند سینمایی برای تولید خواندم، شاید بتوان گفت در میان این 400 متن، چیزی که بتوان نام فیلمنامه روی آن گذارد، از تعداد انگشتان یک دست فراتر نمی رفت!!80 درصد این متن های موسوم به فیلمنامه، حتی پیش پا افتاده‌ترین قواعد فیلمنامه‌نویسی را نیز رعایت نکرده بودند؛ غلط‌های فاحش املایی و انشایی داشتند، از تاریخ و تبار و ریشه موضوعی که به اصطلاح دراماتیکش کردند، بی‌خبر نشان می دادند، تحریف‌های شدید تاریخ حتی مربوط به همین سال‌های اخیر در آنها به چشم می‌خورد، مملو از شخصیت‌های اضافی و ماجراهای بی‌خاصیت بودند، گاهی تا نیمه خود اساسا شروع نمی‌شدند و گاه اصلا پایان نمی‌گرفتند، ظاهرا به دنبال پایان باز بودند اما دچار پایان «ولنگ و واز» شده بودند! نویسنده‌شان گویی اصلا با سینما و فیلم بیگانه بود و به قول یک مثل معروف و رایج «انگار به او بار خورده بود» که گذرش به عرصه فیلمنامه‌نویسی افتاده و...این حکایت تلخ و غم‌انگیز شبه فیلمنامه‌هایی است که بیشتر نمایشنامه و بیانیه و انشاء و سخنرانی و حتی تئاتر بودند اما شوربختانه فیلم و سینما نیستند! و فیلم‌هایی که براساس این شبه فیلمنامه‌های بی‌در و پیکر ساخته شدند، آثاری از کار درآمدند که صد مرتبه بدتر از اصل خود آن شبه فیلمنامه شدند.در این مدت شبه فیلم‌هایی را دیدم که علی‌رغم خروارها ادعای پشت سر اما حتی در حد تصاویر سردستی فیلم‌های خانوادگی سوپر 8 سال‌های دهه 50 و 60 هم به نظر نمی آمدند! که حتی ساده‌پسندترین مخاطبان را عصبی می‌کرد!! نمی دانند &quot;تهیه&quot; را با کدام &quot;ت&quot; یا &quot;ط&quot; می نویسند!بدون تردید حرفه تهیه‌کنندگی، مهم‌ترین اساس تولید و توزیع فیلم در سینما به شمار می‌آید. حرفه‌ای که در صورت ارائه کار استاندارد، فیلمنامه و کارگردانی و فیلمبرداری و موسیقی و امور فنی استاندارد نیز به سینما عرضه خواهد کرد و اگر با نگاه تخصصی همراه نباشد، لاجرم سایر رشته‌ها را هم همراه خود در وادی بی‌تخصصی و سرهم‌بندی کردن، غرق می‌نماید. از همین رو در تاریخ سینما، فردی چون دیوید سلزنیک (تهیه‌کننده آثاری همچون «برباد رفته» و «ربه کا») برجسته شده و یا در سینمای بعدتر اگر نام افرادی همچون، «سال زنتز» و «براین‌گریزر» و «جری بروکهایمر» و « جوئل سیلور» و «اسکات رودین» به عنوان تهیه‌کننده، در تیتراژ فیلمی بود، دیگر مشخص می شد که لااقل به لحاظ ساختار با یک اثر استاندارد مواجه هستیم.متاسفانه بسیاری از تولیدکنندگان و تهیه کنندگان این سینما بدون تخصص در این زمینه که مهم‌ترین بخش یک سینمای استاندارد محسوب می‌شود، پای به این عرصه گذاردند. با این تصور که برای تهیه‌کنندگی سینما تنها جمع‌آوری پول از یک منبع و اجاره دفتری که فقط بتوان در آن با عوامل تولید قرارداد بست و 4 تا پوستر به در و دیوارش زد، کفایت می‌کند. مدعیانی که بعضا حتی نمی دانند تهیه کنندگی را با &quot;ت&quot; می نویسند یا &quot;ط&quot; ؟ و غم انگیزتر از آن، پدیده هایی به نام استودیو یا کمپانی فیلمسازی که در واقع بایستی اساس سینما باشند ولی در این سینما به دفاتر دلالی و کارچاق کنی بدل شده اند!این ماجرای به اصطلاح تهیه کنندگانی است که سینما شغل های دوم و سومشان به حساب می آید، چون برخی رادیوساز و رادیو فروشند! و برخی هتل سازی می کنند، یکی فروشگاه لوازم عکاسی دارد و دیگری از رانت برادرش در مجلس و دفتر ریاست جمهوری اسبق استفاده نموده و زمانی هم یکی از همین تهیه کنندگان گله داری گوسفند می نمود!! در واقع تنها موردی که در تخصصشان نبوده و نیست، همین سینما و تهیه کنندگی آن بوده و هست!!حتی بعضی از این به اصطلاح تهیه کنندگان تنها کارت تهیه کنندگی خود (که معلوم نیست چگونه بدست آورده اند!) را به مبالغی تا یک میلیارد تومان اجاره می دهند تا پروانه ساخت فیلمی صادر شود، بدون آنکه اصلا از چگونگی و فحوای فیلمنامه یاد شده خبر داشته باشند!!اینک تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل که نتیجه چنین سینمایی با این تهیه کنندگان و فیلمنامه نویسان ، چه موجود شتر گاو پلنگی از آب در می آید!!! (ضمن ادای احترام به تهیه کنندگان و فیلمنامه نویسان و فیلمسازان واقعی سینمای ایران)به نظر می‌آید بخش اعظم مشکلات سینمای ایران (همچنان‌که برخی از تهیه‌کنندگان فهیم این سینما نیز متذکر شده‌اند) نتیجه حضور و فعالیت همین گروه از افراد بود که بدون تخصص در رشته تهیه و تولید فیلم، در جایگاه و موقعیت تهیه‌کنندگی قرار گرفتند و در هر دوره و دولتی حضور داشتند و همان ساختار غیراستاندارد تولید فیلم را برقرار ساختند! مشکل اصلی، بی سوادی است!اگرچه شخصا با هر گونه نظارتی از خارج سینما و حیطه های غیرتخصصی بر آن مخالف هستم و اگرچه براین باور بوده ام که هنر و سینما از حس و حال سینماگر برآمده و دستوری و توصیه ای و بخشنامه ای نیست و اگرچه در همین دورانی که در شوراهای نظارتی سازمان های سینمایی حضور داشتم این نکته را کاملا حس کردم که نمی توان در یک اثر هنری یا شبه هنری، موضوعی را به زور وارد کرد که در آن صورت، نتیجه &quot;هشل هف&quot;تر از اول خواهد شد و اگرچه .... اما همه اینها در یک سینمایی معنی و مفهوم داشته و دارد که به قول معروف استاندارد بوده و روند تولید و عوامل آن، از حداقل استانداردهای هنری و سینمایی برخوردار باشند. فراموش نکنیم که سینما یک هنر صرف نیست بلکه در واقع یک هنر/صنعت است و سالهاست که قرار بوده سینمای ایران به یک صنعت آن هم از نوع سودآورش بدل گردد.سینمای استاندارد یعنی سینمایی که حداقل های یک صنعت سینمایی را دارا باشد: کمپانی ها یا استودیوهای استاندارد (و نه دفاتر دلالی و کارچاق کنی) با مدیران و روسای سینمایی آگاه، تهیه کننده های عامل و مسلط بر امور سینمایی که در واقع اساس یک پروژه سینمای امروز در دنیا محسوب شده، فیلمسازان با سواد که مانند برخی در این سینما به &quot;فیلم ندیدن&quot; و &quot;کتاب نخواندن&quot; و بی سوادی خود افتخار نکنند!! فیلمنامه نویسانی که لااقل در حد یک بچه مدرسه ای به ادبیات فارسی مسلط باشند و مثلا کلمه &quot;حاضر&quot; را به صورت &quot;هاظر&quot; یا &quot;الان&quot; را به شکل &quot;علعان&quot; و یا &quot;موضوع&quot; را به شکل &quot;موزوء&quot; ننویسد!!!مشکل سینمای امروز ما، شوراهای مختلف نظارتی و حمایتی و هدایتی نیست، مشکل عمده این سینما، &quot;بی سوادی&quot; است. مشکل، عدم احاطه به سینما و عناصر آن است. اگر همه آن شوراها هم برداشته شود، با این بی سوادی فاجعه بار چه می کنند؟! مگر همین اتفاق در دولت های هفتم و هشتم نیفتاد و به جای آنکه سینمای ما شکوفا شود به حضیض نیفتاد و به پایین ترین حد تماشاگر نرسید؟!!  </description>
                <category>سعید مستغاثی</category>
                <author>سعید مستغاثی</author>
                <pubDate>Sun, 09 Nov 2025 22:26:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آنچه درباره اکران &quot;پیرپسر&quot; نمی دانستید و می ترسیدید بپرسید</title>
                <link>https://virgool.io/@2342342423s/%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%BE%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-u2u9hnz3a4so</link>
                <description>هشتمین عجایب هفتگانه در سینمای ایران اکران عمومی فیلم &quot;پیرپسر&quot; تاکنون از عجیب و غریب ترین اکران هایی بوده که به خاطر دارم. یادم هست تهیه کنندگان و سرمایه گذارانی که برای پایین نیامدن کف فروش یک فیلم و در نتیجه عدم تعویض آن، فله ای بلیط ها را می خریدند، یادم هست برای بالابردن میزان فروش یک فیلم، آمارهای جعلی می دادند.یادم هست تهیه کننده یک فیلم که احیانا سالن های سینما در اختیار داشت، علیرغم فروش پایین فیلمش ولی آن را در سالن های خود اکران می کردیادم هست ....ولی این یک فقره دیگر نوبر است!!روز پنجشنبه 13 شهریور حدود 120 سینما در سراسر کشور (به طور بیسابقه ای در دورترین نقاط این کشور که به نظر نمی آید حتی پای نمایش های مردمی جشنواره عمار هم به آن رسیده باشد!) ، فیلم &quot;پیرپسر&quot; را برای سومین ماه نمایش می دادند.این تعداد سینما تقریبا در تمام مدت این دو ماه نیم اکران &quot;پیرپسر&quot; وجود داشته و بعضی هفته ها بیشتر و حتی گاهی به 250 می رسید که بعضا تا 20 سانس در روز نمایش داشتند که اگر به طور متوسط 4 سانس برای هر سینما در نظر می گرفنیم، برای یک روز حدود 1000 سانس نمایش ثبت می گردید.چنین رقم بیسابقه ای فقط با حداقل پر شدن یک سوم سالن ها می تواند تداوم اکران را تضمین نماید. امروز به طور تصادفی تقریبا حدود 70 سینمای نمایش دهنده را بررسی کردم و پلان سالن ها را به صورت آنلاین دیدم. در تصاویری که برای این پست می بینید، برخی پلان های سالن های سینمایی که دیدم را گذاشته ام. تقریبا همه آنها یا خالی بودند یا 3 -4 صندلی و تعدادی هم در نهایت 10 درصدشان اشغال شده بود!البته هفته های گذشته نیز بعضا چنین ارزیابی را داشتم، چراکه برایم همواره سوال بود چگونه یک فیلم 3 ساعت و ربعی با فضای تلخ و سیاه می تواند این تعداد سینما را در اختیار بگیرد (آن هم در نقاطی از کشور که اصلا وجود سالن سینما باعث شگفتی است!) و به قول پخش کننده ها آنچنان پر برود که بعد از دو ماه و نیم اکران توپ نتواند تکانش بدهد!!!حالا تعجب و حیرتم بیشتر شده که چگونه اکثریت سالن های نمایش دهنده این فیلم، خالی و نیمه خالی دو ماه و نیم را طی کرده و خم به ابرویشان نیامده است؟!!در تصاویری که ملاحظه می کنید، دو نوع سالن وجود دارد:اول آنهایی که از 200-300 صندلی، 1 یا 2 یا 3 یا 4 و 5 و 7 صندلی اشغال شده و یا کلا خالی هستند:دوم سالن هایی که به طرز مشکوکی ردیف یا ردیف ها آخر به طور فله ای در کنار هم خریداری شده!هر کسی یکی دوبار از طریق آنلاین بلیط سینما تهیه کرده باشد، واقف است که اگر سالن خالی باشد، معمولا به دنبال جاهای پرت و خلوت می گردد و از اینکه در یک سالن خالی، (با توجه به فشرده بودن ردیف های صندلی و تنگ و باریک بودن راهروها)، بلیط در کنار صندلی دیگران، آن هم در ته سالن بگیرد، معمولا پرهیز دارد. اما طرفه آنکه در این تصاویر اخیر (و البته بسیاری از عکس هایی که از پلان های مشابه سالن های سینما ذخیره کردم) به شکل عجیبی، سراسر سالن خالی است و ناگهان همه آنها که بلیط خریده اند در ته سالن و کنار هم تجمع کرده اند!! آیا بلیط صندلی انتهای پایین سمت چپ ردیف آخر  سالن شماره 10 مجموعه سینمایی باغ کتاب را واقعا کسی انتخاب کرده و خریده است؟! اگر چنین باشد انصافا بایستی سیمرغ بلورین که هیچ، سیصد مرغ طلایی صبورترین و رنج کش ترین تماشاگر سینمای ایران را به او تقدیم کرد!!!البته چنین شمایل عجیبی و غریبی از پلان سالن سینمایی در سمنان نیز وجود دارد! هر یک از دوستان می تواند به یکی از سایت های فروش آنلاین بلیط های سینما مثل &quot;سینما تیکت&quot; یا &quot;گیشه 7&quot; مراجعه نموده و خودش پلان های سالن های سینماها را در سراسر کشور بررسی نماید. در طی همین بررسی و در همین تاریخ پنجشنبه 13 شهریور 1404 این سالن های سینمای نمایش دهنده &quot;پیرپسر&quot; به طور کلی خالی بودند:سالن یک سینما اریکه ایرانیان، سینما فرهنگ سراب، پردیس سینمایی غدیر شهرکرد، سینما تک صفاییه قم، سینما آزادی تویسرکان، سینما آفتاب بهبهان، سینما کیهان آبادان، سینما کاپری گرگان، سالن یک پردیس سینمایی الهیه، سینما ساحل چابهار، سالن دریای نور پردیس سینمایی مهر 29 بهمن تبریز ، پردیس سینمایی لاله پارک تبریز، سالن یک پردیس سینمایی اصفهان مال، پردیس سینمایی هویزه مشهد، سالن پنج پردیس سینمایی مگامال و ...و در این سالن ها تنها یک تا چند صندلی اشغال شده بود:در سالن 5 پردیس سینمایی مگامال که 110 نفر ظرفیت دارد، فقط 3 صندلی، سالن دو پردیس سینمایی هویزه مشهد که 204 نفر است، فقط 4 صندلی، سالن 6 همین پردیس که 36 نفره است، 6 صندلی، سالن 4 سینما هویزه مشهد 102 نفره، 4 صندلی، سالن 74 نفره شماره 2 پردیس سینمایی اصفهان مال 4 صندلی، سالن 6 پردیس سینمایی لوتوس مال فقط 1 صندلی، سالن 100 نفره شماره 2 پردیس سینمایی چارسو، 6 صندلی، و سالن 4 همین پردیس که 132 نفره است، 4 صندلی، سالن چلستون 120 نفره پردیس سینمایی چهارباغ اصفهان فقط 2 صندلی، ، سالن یک 320 نفره پردیس سینمایی پروین اعتصامی اراک، فقط یک صندلی، سالن اصلی 380 نفره سینما کیو خرم آباد فقط 4 صندلی، سالن 2 پردیس سینمایی خلیج فارس اهواز که 150 نفر ظرفیت دارد، 12 نفر و سالن 3 همین پردیس سینمایی با 200 نفر ظرفیت، 11 صندلی، سالن 2 سینما بهار شهر گز 36 نفره فقط 2 صندلی، سالن اصلی 300 نفره سینما آسیا کرمان 11 صندلی، سینمای 73 نفره مهرمادر دزفول فقط 2 صندلی، سالن مهر طلوع 100 نفره سینما مهر ارومیه 6 صندلی اشغال شده بود!!و در این سینماها، ردیف یا ردیف های آخر سالن های خالی یا تقریبا خالی به طرز مشکوکی در کنار هم اشغال گردیده بود:سالن شماره یک سینما شهرداری زرقان، سینما 9 دی هشتگرد، سالن اصلی سینما یادمان سمنان، سالن شماره 10 سینما ملت، سالن اصلی اصلی سینما آزادی، سالن هرمز بندرعباس مال، سینما نخل لارستان، سینما فرهنگ همدان، سینما روشا زنجان، سالن شماره یک پردیس تیراژه 2، سینما نگین شیراز سالن فیروزه، سالن 7 سینما ساحل اصفهان، سالن یک چارسو، سالن دو و ده باغ کتاب، سالن متروپل و کریستال و لاله زار پردیس سینمایی کوروش ، مثلا در سینمای سمنان، 4 ردیف آخر سالن اشغال شده و 85 درصد بقیه سالن خالی مانده بود! این داستان سالن های سینماهایی بود که در یک روز به طور تصادفی از میان همه سالن هایی که به &quot;پیرپسر&quot; اختصاص یافته بود، انتخاب کردم و البته در روزها و هفته های قبل هم که برخی مواقع بررسی می کردم، تقریبا همین نتایج را می گرفتم.والبته خود تعداد بلیطی نیز که در طی این دو ماه و نیم فروخته شده، همین حکایت را تایید می نماید. طبق آخرین آمار رسمی فروش حدود 1800000 بلیط در طی این مدت با اغلب 120 تا 250 سینما و 500 تا 1000 سانس در یک روز، تقریبا نتیجه همین سالن های اغلب خالی و نیمه خالی می تواند باشد.اما سوال این نیست که چرا در مثلا در سالن های سینمای تویسرکان و بهبهان و آبادان و شهرکرد و تبریز و مشهد و حتی مگامال و لوتوس و الهیه و .... کسی به دیدن &quot;پیرپسر&quot; نرفت و یا در سالن های 200-300 نفره، تعداد کمی به تماشای این فیلم نشستند.سوال این است چرا باید چنین فیلم طولانی و با فضای سنگین در این تعداد حجیم از سینماها اکران شده و در طی دو ماه و نیم ولو با سالن های خالی و نیمه خالی روی اکران باقی بماند و خم به ابروی کسی هم نیاید!که چه بشود؟! چه کسی این میان سود می برد؟باز یادم هست که برخی تهیه کنندگان و پخش کنندگان برای باقی ماندن فیلم هایشان روی پرده، خسارت سینمادارها را پرداخت می کردند! اما در این میان چه کسی یا چه نهاد و موسسه ای خسارت این حجم عظیم از سینمادارها را در طی این مدت طولانی پرداخته و می پردازد؟ حنیف سروری یا بابک حمیدیان و یا عامریان فیلم؟!!یک حساب سرانگشتی از پرداخت خسارت این حجم از سینماها و سینمادارها، رقمی بالغ بر دهها بلکه صدها میلیارد تومان می شود! اگر با نگاهی خوش بینانه رقم متوسط 10 درصد اشغال را برای سالن های سینمای نمایش دهنده &quot;پیرپسر&quot; در نظر بگیریم، یعنی 90 درصد این سالن ها در طی این دو ماه و نیم ضرر داده اند.حتی اگر همان حداقل یک سوم اشغال سالن را هم در نظر بگیریم، این سالن ها بیش از 300 میلیارد تومان ضرر داده اند و در حالت متوسط 750 میلیارد تومان!این به آن مفهوم نیست که بقیه فیلم ها شاهکار هستند و پول پارو می کنند! خیر! حتی فیلم های کمدی پرفروش هم چندان مورد استقبال قرار نمی گیرند.فیلم &quot;فسیل&quot; به عنوان پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران، فقط 5-6 درصد از جمعیت ایران را جلب خود کرد و &quot;پیر پسر&quot; با همه سر و صدا و تبلیغات ریز و درشت مخالف و موافق و ادعاهای جعلی توقیف و به تسخیر درآوردن جشنواره ها و سحر منتقدان و ... تنها 1/8درصد جمعیت کشور را به خود جذب کرد یعنی با وجود در اختیار گرفتن 200-300 سینما در اقصی نقاط مملکت، 98/2 درصد از مردم ایران به دیدن این فیلم نرفته اند!اما اگر فیلم های دیگر نفروشند و یا سالن ها به این صورت خالی و نیمه خالی بمانند، دو ماه و یک ماه که هیچ، دو هفته بیشتر فیلم را روی پرده نگه نمی دارند و سایر پخش کننده ها و کمیسیون نظارت بر نمایش و دها فیلم در نوبت خوابیده و ... روی سرش آوار شده و فیلم را بدون تعارف پایین می کشند!خصوصا فیلمی که با زمان 3 ساعت و ربع در واقع هر سانسش، دو سانس یک فیلم معمولی است که با همان قیمت بلیط، به قول معروف، ستم مضاعفی را متوجه سینمادارها می کند.پس با این توصیفات یا بایستی سینمادارها در همه نقاط کشور از سواحل دریای عمان تا کناره های رود ارس، ناگهان فاز هنر و فیلم هنری برداشته و از نان شب زن و بچه شان زده و خانه و کاشانه شان را به حراج گذارده تا &quot;پیرپسر&quot; ولو برای یک نفر هم که شده روی پرده بماند و چه بسا سالن، به قول معروف خالی برود تا بلکه یکی در را بازکرده و بخواهد &quot;پیرپسر&quot; را ببیند!!این در حالی است که در همین تهران و در بسیاری از سینماهایش، اگر تعداد تماشاگران در یک سانس به تعدادی معین نرسد، اصلا فیلم را در آن سانس نمایش نداده و یا پول بلیط را پس داده یا اساسا بلیطی نمی فروشند تا تعداد لازم جمع شوند!! خاطرم هست در زمانی که مسئول صفحه روی پرده سینماهای نشریه دنیای تصویر در دوران مرحوم علی معلم بودم و ناگزیر از تماشای همه فیلم های اکران، بارها و بارها با این صحنه مواجه شده و دست از پا درازتر از سالن بیرون آمدم!!یا اینکه جبران خسارت از جای دیگری می شود؟! از کجا؟ دولت؟ موسسه خاصی؟ کدام موسسه می تواند چنین خسارتی بپردازد. و همچنان سینماهای اقصی نقاط ایران (توجه کنید 200-300 سالن در دورترین شهرها و نه چند سینمای پاتوق شبه روشنفکری در تهران و یا چند شهر بزرگ) را پای کار نگه دارد؟!!آیا منابع دیگری وجود دارد؟ برای شخص حقیر که سالها روی سینمای ایران و اقتصاد و مخاطبش کار کرده ام، واقعا به صورت معمایی لاینحل در آمده!!اگر مثلا پای فیلم های &quot;جدایی نادر از سیمین&quot; یا &quot;فروشنده&quot; اصغر فرهادی بود یا حتی&quot;دانه انجیر معابد&quot; و یا همین فیلم &quot;یک تصادف ساده&quot; ، در میان بود، چندان شک برانگیز به نظر نمی آمدندکه به هر حال آن فیلم ها، مسئله ای را عنوان کرده که برای جاهایی مناسب بوده و به اصطلاح نان می کرد! اما &quot;پیرپسر&quot; که نه سینما دارد، نه خشونت درست و حسابی (آن صحنه آخرش که واقعا یکی دو تاسور به تئاترهای تراژیک لاله زار در دهه های 30 و 40 زده) نه خشونت جنسی دارد (و حتی از پرداخت صحنه ای که می توانست چنین باشد هم گریخته) و نه گریزی سینمایی به روابط غیر افلاطونی (حتی پایین تر از فیلم &quot;هتل&quot;، همه اینها را در گفتار می آورد!) و نه حتی قضیه پدرکشی و پسر کشی! درآمده (که بالاخر معلوم نیست کی پدر کیست؟!) و نه ....نه سیاسی است و نه حرف سیاسی دارد (مگر از آن بخیه ها به آبدوغ بزنیم و بخواهیم از آب به اصطلاح کره بگیریم!) نه تکه انداز است و نه به جایی برمی خورد و نه ....واقعا چنین اثری که مغزش ، آن &quot;شیره کش خانه&quot; فیلمفارسی و آیینه عبرتی است، به درد کجا و کی می خورد که چنین هزینه ای پایش ریخته شده است؟!به قول دوستی، شاید مسئله کَل کَل کردن این دولت و آن دولت است که تو فیلم کمدی را بالا بردی و من فیلم اجتماعی را؟! مگر &quot;پیرپسر&quot;، اجتماعی است؟! کدام اجتماع؟!! اجتماع 4 -5 نفره دربه داغان و زهوار درفته که نه روشنفکرش به روشنفکر می خورد و نه اراذل و اوباشش؟!!!برای همین در سفرهای جشنواره ای هم کلا مردود شد! علیرغم همه ادعاها، &quot;پیرپسر&quot; برای بهمن 1400 آماده شد و حتی پوسترش را زدند تا برای جشنواره فیلم کن انتخاب شود اما در اولین قدم، جشنواره فیلم کن 2022، فیلم را نپذیرفت، در دومین قدم جشنواره ونیز آن را رد کرد و در سومین قدم جشنواره برلین 2023، سپس جشنواره های تورنتو و لوکارنو و کارلو وی واری و .... هم آن را قبول نکردند تا اینکه در بهمن 1402، در جشنواره درجه 2 روتردام پذیرفته شد و البته هیچیک از 7 جایزه اصلی آن که عنوان &quot;ببر&quot; دارند را دریافت نکرد و تنها جایزه تماشاگران به نام پرده بزرگ را گرفت.بعد از آن در دو جشنواره گمنام ترانسیوانیا و لندن بریز و همچنین فستیوال رقص و آواز گالوی ایرلند هم حضور داشت. همین و همین!!در آخر سال 1403 دست از پا درازتر به ایران بازگشت و با ادعای جعلی توقیف بودن، خود را به جشنواره فیلم فجر قالب کرد تا گروهی فیلم ندیده را هم شیفته کند و چنان فضای &quot;لباس نامریی امپراتوری&quot; بوجود آورد که کسی جرات نکند ، خدای ناکرده بگوید بالای چشم &quot;پیرپسر&quot; ابروست! بعد از آن هم تبلیغات توقیف بودن ادامه یافت تا اینکه بدون نوبت به اکران درآمد و آن هم توسط پخش عامریان فیلم که اساسا فازش فیلم های دیگری بود و معلوم نیست چگونه چنین فازی برداشت؟!به یاد مرحوم منوچهر صادقپور می افتیم که از ساخت فیلم هایی مانند &quot;قهوه خونه قنبر&quot; و &quot;آقا مهدی کله پز&quot; به فیلم &quot;درشکه چی&quot; رسید!!به هر حال خبرنگاران تیز و باهوش اینجا باید وارد میدان شده و ببینند قضیه واقعا چیست؟ ماجرا از چه قرار است؟</description>
                <category>سعید مستغاثی</category>
                <author>سعید مستغاثی</author>
                <pubDate>Sat, 06 Sep 2025 18:19:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همان همیشگی ....!</title>
                <link>https://virgool.io/@2342342423s/%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C-tixq3sudxdeo</link>
                <description>سوپرمن Supermanاز سال 1941 که اولین فیلم &quot;سوپرمن&quot; به شکل یک فیلم کوتاه 10 دقیقه ای توسط دیوید فلیچر و استیو موفاتی به نام &quot;دانشمند دیوانه&quot; ساخته شد تا به امروز دهها فیلم و سریال تلویزیونی و انیمیشن و فیلم کوتاه و ویدئو و ویدئو گیم درباره این یکی از اولین سوپرهیرو سینمایی تولید شده است. سوپرهیرویی که کاراکترهای آن تقریبا 10 سال پیش از ساخت نخستین فیلم توسط دو جوان یهودی به نام جو شوستر و جری سیگل پدید آمد و تا مدتها داستان و حتی فیلمنامه های فیلم ها را هم خود این دو می نوشتند. ماجرای مردی با قدرت های خارق العاده که در نوازدی از فضا فرستاده و نزد زن و مردی بزرگ شد و مثل همه سوپرهیروها، می خواست دنیا را از شر موجودات پلید نجات بخشد! و طبق معمول دوستان و دشمنان پاکاری هم داشته و دارد مثل لکس لوتر و لوییس لین و ... &quot;سوپرمن علیه مرد اتمی&quot;، &quot;سوپرمن در اسکاتلند یارد&quot;، &quot;سوپرمن علیه بت من&quot;، &quot;سوپربوی&quot; و &quot;سوپرگرل&quot; و ... انواع و افسام فیلم ها و سریال هایی بودند که هر سال چندتایی از آنها ساخته و بر پرده سینماها یا بر صفحه تلویزیون ها و وسایل بازی و ... نمایش داده شدند. بازیگران مختلفی طی سالها نقش سوپرمن را بازی کردند که می توان کریستوفر ریو را مشهورترین دانست. ریو با ریچارد دانر و سوپرمن او در سال 1978 شروع کرد و چند دنباله آن را هم بازی کرد ولی با حادثه افتادن از اسب و قطع نخاع و فلج شدن، برای همیشه از سوپرمن خداحافظی کرد. فیلم ریچارد دانر از نمونه های قابل قبول فیلم های سوپرمنی بود که نامزد دریافت چند جایزه اسکار هم شد اما ادامه آنها با شکست مواجه گردید. تا دوباره حدود 30 سال بعد در سال 2006 برایان سینگر &quot;بازگشت سوپرمن&quot; را در بحبوحه سالهای احیاء مجدد سوپرهیروها ساخت. این هم اگرچه با دنباله &quot;مرد استیلی&quot; توسط زک اسنایدر در 2013 ادامه یافت ولی بازهم توفیقی نیافت. تا اینکه پس از 12 سال بازهم همان &quot;سوپرمن&quot; از اول رونمایی شد که از فضا آمده و می خواهد دنیا را نجات دهد! بازهم کلارک کنت خبرنگار و لوییس لین همکار و لکس لوتر خبیث که این بار جهان عجیب و غریبی ساخته، می خواهد سوپرمن را بدنام کرده و در حال کمک تسلیحاتی به کشوری به نام بوراویاست که رییسش شرور و متجاوز به نظر می آید علیه کشوری دیگر به نام جارهانپور که مثبت و تحت ستم نشان می دهند. (نکته جالب اینکه برخی این دو کشور را به اسراییل و غزه شبیه دانستند!)ایالات متحده آمریکا هم در ابتدا طرف لوتر و حامی مجازات سوپرمن بوده که به هر حال موجودی غریبه است و خصوصا مدرکی از پدر و مادر فضایی اش یافت شده که به او ماموریت تسخیر کره زمین را داده اند!این دفعه 3 سوپرهیروی دیگر؛ گرین لنترن، هاوک‌گرل و مستر تریفیک هم وارد ماجرا شده و از آن طرف هم شرورهای دیگری مانند اولترامن و انجینیر و ... به علاوه یک دنیای جیبی مرموز هم درخدمت لوتر هستند و کریپتو یعنی همان سگ سوپرمن به شکلی دیوانه و روی اعصاب حضور دارد!!با همه این تغییرات بازهم قضیه همان همیشگی است و در ساختار و فراز و نشیب های قصه و فرمول رایج تغییری پیدا نشده و همه چیز کلیشه و تکراری است. اگرچه برخی از هواداران این سوپرهیروی DC (در مقابل سوپرهیروهای مارول) آن را بازسازی جدید و ساختار شکن دانسته اند. در یکی از صحنه های نیمه دوم فیلم که کشور جارهانپور مورد تجاوز نظامی بوراویا (با کمک های لکس لوتر) قرار گرفته، مردمش یک صدا سوپرمن را صدا می زنند. و اینجاست که سوپرمن پس از خلاصی از تله های بسیار به کمک آنها رفته، نیروهای ایالات متحده را هم به دنبال خود کشیده و با کمک گرین لنترن و هاوک گرل و مستر تریفیک نجاتشان می دهد. در واقع قسمت تازه فیلم &quot;سوپرمن&quot;، فایل تازه ای در ماموریت های این سوپرهیرو باز کرده و او را به جز مردم آمریکا، منجی دیگر کشورهای مورد تجاوز واقع شده و تحت ستم نیز نشان می دهد! حالا در این فیلم جدید، مردم دیگر اقوام و ملیت ها هم نام سوپرهیروی محبوب آمریکایی ها را به عنوان نجات بخش خود صدا می زنند! یعنی حتی اگر کشور خیالی &quot;جارهانپور&quot; را &quot;غزه&quot; فرض کنیم (با آن مردم سبزه و قهوه ای) و &quot;موراویا&quot; را اسراییل (با سفیدپوستانی که بیشتر به روس ها و کشورهای اروپای شرقی شباهت دارند)، مشاهده می کنیم حتی مردم غزه هم برای نجات خود، از ابر قهرمان یهودی/آمریکایی کمک می خواهند!! آنچه امروز تقریبا در میان کشورهای غربی و اروپایی برای به رسمیت شناخته شدن فلسطین و محکوم کردن نسل کشی و قحطی دادن فلسیطینی ها در غزه، رواج پیدا کرده است!</description>
                <category>سعید مستغاثی</category>
                <author>سعید مستغاثی</author>
                <pubDate>Sat, 06 Sep 2025 17:58:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی قرار است هر چیز غیر عادی را عادی جلوه دهند!</title>
                <link>https://virgool.io/@2342342423s/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%B1-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D9%88%D9%87-%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF-ipm9okstn6mb</link>
                <description>طرح فنیقیThe Phoenician Schemeخوشبختانه سیزدهمین فیلم بلند سینمایی وس اندرسن (که 2 تاش هم انیمیشن بوده) به نام &quot;طرحفنیقی&quot;، چندان پیچیده به نظر نرسید و داستانش را خیلی سرراست روایت می کرد. از همین روی مثل دو سه فیلم قبلی او (به خصوص &quot;گزارش فرانسوی&quot; و &quot;استرویید سیتی&quot;) دیگر نیاز به دو سه بار دیدن نداشت و طنز و کمدی آن هم صریح و هم گویا در این ساختار ساده تر، انگار بیشتر به دل می نشست یا شاید هم عامه پسندتر شده بود.داستان مانند قصه فیلم های قبلی اندرسن، همچنان عجیب و غریب است، شخصیتی به نام ژاژا کوردا (بنیسیو دل تورو) که یک سرمایه دار و خلافکار بین المللی است (چرا که از راه قاچاق سلاح و پول شویی و خرابکاری و ... به ثروت هنگفتی دست پیدا کرده) پروژه ای بلند پروازانه اش، ایجاد یک شهر به سبک و سیاق فنیقیه باستان در صحراهای غرب آسیا، با منافع گروهی از سرمایه داران دنیا تضاد پیدا نموده و از همین روی در صدد به زمین زدن او و طرحش هستند و مدام دست به ترورش می زنند که البته همواره ناموفق می ماند!شاید به همین دلیل کوردا با اینکه 9 پسر قد و نیم قد هم دارد اما در صدد انتقال ثروت و مکنتش به تنها دخترش لیزل است که از قضا تصمیم دارد، راهبه شود اما کوردا شرط دستیابی به ثروتش را چشم پوشی از کلیسا و دیر قرار داده! ماجرای از آن جا شروع می شود که آن سرمایه داران بین المللی برای زمین زدن کوردا و امپراتوری اش، قیمت میخ پرچ را افزایش می دهند و از همین روی کوردا برای جبران هزینه های طرحش نیاز به سرمایه گذاری اضافی از سوی شرکایش دارد و برای همین کار راهی غرب آسیا و بخش های مختلف پروژه اش می شود.وس اندرسن با همان رنگ بندی های پاستیلی و قاب های ثابت (بعضا از زوایای غیرمعمول مانند سقف) و متقارن یا چرخش ها و حرکات رو به جلو و یا جانبی دوربین، به سبک و سیاق&quot; هتل بزرگ بوداپست&quot; کارش را جلو می برد. او برای یکدستی فیلم و کشاندن توجه مخاطب به حرف اصلی اثر یا دنیایی که همه خلافکاری های ریز و درشت در آن عادی و معمول است، عمدا برخی صحنه های موثر و مهیج داستان را نشان نداده و تنها عواقب آن را به تصویر کشیده، مثل سقوط های هواپیمای کوردا (که هربار به سبک فیلم های کارتون یا کمدی، با سیاه و خاک و خلی شدن کاراکترها و در به داغان شدن هواپیماها سر و تهش را به هم می آورد) ... یا نتیجه سکانس شرط بندی توپ انداختن در سبد بسکتبال برای تثبیت سهم درصد للاند و ریگان در کنسرسیوم ساکرامنتو و آن پرتاب آخر مشخص کننده شرط بندی را نمی بینیم و حاصل آن را در دو صحنه بعدی و در گفت و گوی کوردا و لیزل درون هواپیما می شنویم و یا ...به نظر می رسد وس اندرسن، عمدا از نمایش صحنه های تعلیق آمیز و حادثه ای خودداری کرده تا به ساختار عادی سازی وقایع غیرعادی در فیلمش لطمه ای نخورد و به اصطلاح یک صحنه گل درشت در این میان ایجاد نگردد.این فضای غیر احساسی و خنثی به بازی بازیگران نیز رسوخ کرده و تقریبا همه بازیگران نقش های خود را بدون هیچ حس و حالی ایفا نموده و مثلا به گونه ای دیالوگ می گویند که انگار از روی متن آن را قرائت می کنند!!از درون چنین فضای بی حس و حال، طنز فیلم به سبک و سیاق آثار سینمای وودی آلن بیشتر بیرون می زند که به نظر می رسد، اندرسن بخشی از سبک گروتسک و صحنه های ابزورد خود را از او وام گرفته است!کوردا مرحله به مرحله و دانه به دانه سراغ پیمانکارانی که قول سرمایه گذاری داده بودند، رفته و هربار نمی تواند، مقدار پولی را لازم است و روی آن حساب کرده بوده را دریافت نماید.حالات عجیب و غریب هر یک از پیمانکاران قراردادی هم بخشی از ابزورد فیلم را تشکیل می دهند. از دختر عمو هیلدا (اسکارلت جوهانسن) و عمو نوبار (بندیکت کامبربچ) گرفته تا شاهزاده فاروق و للاند (تام هنکس) و ریگان(براین کرانستون) تا آن گنگ ساوراین و نیوآرک و .... و صحنه هایی گروتسک مانند آن شرط بندی توپ بسکتبال را در سبد انداختن در آن تونل راه آهن یا اصلا کاراکتر منشی که هم معلم کورداست، هم محقق حشرات و هم جاسوس همان جمع سرمایه داران یا بروکرات هاست.به نظر می آید اگر فیلم &quot;گزارش فرانسوی&quot; هجو رسانه ها بود و &quot;آسترویید سیتی&quot;، برنامه های علمی و ارتش آمریکا را دست می انداخت، این یکی کاریکاتور امپریالیسمی است که به هر کلکی دست می زند، در مناطق به اصطلاح جهان سوم به اسم کمک و آبادانی و عمران (معنایی از کلمه کنایه آمیز استعمار!) پایگاههای خود را پهن می کنند! و در این راه همه کارنامه سیاه خود و رقبایش (همان جمع بروکرات ها) را عادی و معمولی جلوه می دهد!فیلم به شخصی با نام فواد مالوف تقدیم شده که پدر همسر لبنانی وس اندرسن بوده و خود اندرسن او را &quot;چهره‌ای فوق‌العاده و فراموش‌نشدنی… خردمند و بسیار باهوش و کمی ترسناک&quot; معرفی کرده است! حتی جعبه کفش هایی که در آنها نقشه های مختلف طرح کوردا به لیزل داده می شود، از جعبه کفشی الهام گرفته شده که فواد مالوف به دخترش داد و در آن بخشی از یادگارهایش قرار داشت.ضمن اینکه پدر شاهزاده فاروق هم شاه مالوف نام دارد که از شرکاء و پیمانکاران طرح فمیقی کوردا هستند.</description>
                <category>سعید مستغاثی</category>
                <author>سعید مستغاثی</author>
                <pubDate>Sat, 06 Sep 2025 17:54:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;بالاتر از خطرِ&quot; ساخت یک فیلم دیگر !</title>
                <link>https://virgool.io/@2342342423s/%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%B7%D8%B1%D9%90-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-bhpqebhuef1n</link>
                <description>ماموریت غیر ممکن: شمارش نهاییMission: Impossible – The Final Reckoningدر دوران کودکی و نوجوانی مان، سریالی از تلویزیون پخش می شد به نام &quot;بالاتر از خطر&quot; (بعدها که بزرگتر شدیم، متوجه شدیم نام اصلی آن &quot;ماموریت: غیر ممکن&quot; یا Mission: Impossible است). به جز تیتراژ آن که با روشن شدن یک ریسمان توسط کبریت آغاز شده و بر پس زمینه سوختن آن ریسمان، با موسیقی شنیدنی لالو شیفرین (که همین چندی پیش درگذشت) صحنه های گوناگون آن قسمت از سریال به شکل سریع مرور می گردید، در ابتدای هرقسمت، شرح ماموریتی که برعهده گروه 4 نفره داستان می گذاردند که به همراه ارائه عکس سوژه های مورد نظر آن ماموریت، توسط یک نوار کاست درون دستگاه پخش صوتی توضیح داده می شد. جملات همیشگی آن پیام ضبط شده این بود:&quot;سلام جیمماموریتی که برای شما در نظر گرفته شده این است که ....... اگر طی این ماموریت افراد شما کشته یا دستگیر شوند، دولت ما رابطه اش را با شما تکذیب خواهد کرد.... این نوار در طی 5 ثانیه نابود خواهد شد&quot;سریال &quot;ماموریت غیرممکن &quot; (1966-1973) در اواخر دهه 40 و اوایل دهه 50 با نام &quot;بالاتر از خطر&quot; از تلویزیون ایران پخش شد و یکی از جذاب ترین سریال های آن روزها بود. بازیگران اصلی سریال، پیتر گریوز به نقش جیمز فلپس، مارتین لندو و باربرا بین (که زوج بودند و بعد به اتفاق در سریال &quot;فضای 1999&quot; هم بازی کردند)، پیتر لوپوس و گرک موریس بودند.30 سال بعد از آغاز ساخت سریال یاد شده یعنی در سال 1996، براین دی پالما (فیلمساز معروف دهه 80 و 90 و یکی از 5 بانی هالیوود جدید)، نخستین قسمت از فیلم های سینمایی این مجموعه را آغاز کرد که تا امسال به هشتمین فیلم خود رسیده است.بازی تام کروز به جای پیتر گریوز و تبدیل کاراکتر جیم به ایتن هانت و حضور سایمن پگ و وینگز ریمز به جای پیتر لوپوس و گرک موریس و همچنین ربکا فرگوسن در 3 فیلم ماقبل آخر به جای باربرا بین، تغییراتی بود که فیلم های &quot;ماموریت: غیر ممکن&quot; نسبت به سریالش دچار شدند وگرنه ماجراها همان بوده و هست.با یک ماموریت که چگونگی آن توسط نواری به اطلاع می رسد و سپس سوختن خود به خود آن نوار، تیتراژ شروع می شود (اگر چه ابلاغ ماموریت مربوطه در سه قسمت قبلی، کمی متفاوت بود: در &quot;پروتکل شبح&quot; در یک باجه تلفن، در &quot;ملت یاغی&quot; توسط خود تبهکاران و در &quot;فال اوت&quot; با تصاویر متحرکی که با یک سیستم از داخل کتاب ادیسه هومر نمایش داده می شد، ابلاغ ماموریت غیرممکن صورت گرفت)...و البته فیلم های &quot;ماموریت: غیرممکن&quot; نیز با همان حادثه پردازی های سریالش پیش رفت با این تفاوت که نه پیتر گریوز و کاراکترش جیم مثل تام کروز و ایتن هانت بزن بهادر و خطر کن و سخت جان بود (و بیشتر با آرامش مقاصد خود را پیش می برد) و نه پیتر لوپوس (که بیشتر از زور بازویش برای بلند کردن و حمل اجسام سنگین و کارهای سخت بهره می برد) و گرک موریس مانند کاراکترهای وینگز ریمز و سایمن پگ، اهل کامپیوتر و امور دیجیتالی بودند!اما هشتمین فیلم از مجموعه &quot;ماموریت: غیر ممکن&quot; که در واقع قسمت دوم از داستان &quot; شمارش مرگ- قسمت اول&quot; Mission: Impossible- Dead Reckoning Part One به شمار می رود ، حتی عنوانش به شمارش نهایی The Final Reckoning تغییر یافته، دیگر گویا همه کف گیرهای ماموریت های غیر ممکن به ته دیگ ها خورده و چیزی در چنته باقی نمانده است!در آن قسمت اول که به &quot;شمارش مرگ&quot; نامگذاری شده بود، ایتن هانت با یک ماجرای آخرالزمانی و یک منجی آخرالزمان به نام گابریل مواجه شده بود که در واقع تحت مدیریت شبکه فوق پیشرفته و هوش مصنوعیِ ماتریکس مانندی به نام &quot;انتیتی&quot; قرار داشت و شیوه اش براساس یک نوع جنگ دیجیتال و از کار انداختن یا مهار و کنترل همه شبکه های دیجیتال جهان بود که در واقع کنترل تمامی امور اقتصادی و سیاسی و نظامی و فرهنگی را در اختیار داشت، در همه جا نفوذ پیدا کرده، اطلاعات همه را بدست آورده و همه تصاویر را جعل می نمود. چنانچه سرویس های جاسوسی و امنیتی در پی آنالوگ کردن همه اطلاعات و کنترل ها بودند!قرار بود ایتن هانت و نیروی ماموریت غیر ممکن (آی ام اف) که یک نیروی فراملیتی و ورای همه دولت ها و حاکمیت ها محسوب می شود، به جنگ این به اصطلاح ضد مسیح یا آنتی کرایست و یا دجال آخرالزمان رفته که از قضا خود را &quot;مسیح تاریکی&quot; خوانده و در قسمتی از کارش مانند دراکولا با تابوت سفر کرده و از درون آن بیرون می آمد.اما در قسمت دوم یعنی &quot;شمارش نهایی&quot;، گویی سازندگان قسمت اول از بسیاری موارد آن پشیمان شده و همچنانکه اصلا تیتر قسمت دوم را حذف کردند، برخی موارد فیلمنامه قبلی نیز تغییر کرد.قضیه آخرالزمانی گابریل و مسیح تاریکی به ماجرای همان شبکه یا سامانه کشید که در واقع مشغول در اختیار گرفتن همه سیستم های موشک های اتمی جهان در کشورهای مختلف است. و در این میان جنگ اصلی برای دراختیار گرفتن آن جریان دارد. در واقع دیگر گابریل مامور آن سیستم نیست و می خواهد آن را در اختیار بگیرد، همچنانکه دولت آمریکا و در این میان فقط ایتن هانت در صدد نابودی کلیت آن تلاش می نماید.شاید همین تغییرات و به هم ریختن فیلمنامه اول، باعث شده اصل درام کار نیز در هم ریخته و بخش قابل توجهی از فیلم به یادآوری و رجوع به قسمت های قبلی حتی قسمت اول این سری ساخته براین دی پالما اختصاص یابد(که یکهویی یکی از ماموران در تعقیب ایتن، کسی از آب در می آید که در آن قسمت اول مامور آرشیو سازمان سیا بود و مامور تبعیدی این سازمان در قطب شمال نیز در همان قسمت اول شاهد سرقت اسناد توسط ایتن شده بود!) و بخش دیگری هم به احساسات پراکنی های ایتن (که گویا این بار خیلی احساس منجی گرایی و فداکاری به او دست داده!!) و بخشی هم به پرگویی ها و توضیح مکرر قضایا تا نکند مخاطب در میانه این همه داستان پردازی بی سر و ته و نصفه و نیمه گیج شود!!در نتیجه به جز 30 دقیقه آخر چندان شاهد آن حرکات محیرالعقول و آکروباتیک تام کروز نیستیم (شاید به دلیل بالا رفتن سن و اینکه دیگر شخصا از پس آن همه موتور سواری و پرش آزاد و کایت سواری و از کوه و صخره بالا رفتن و و جنگ درون و برون قطار و .... بدون بدل بر نمی آید)صحنه های زیرآب و درون زیر دریایی که قاعدتا می بایست خیلی نفس گیر می بود اما (برخلاف صحنه ای مشابه در قسمت اول همین فیلم) خیلی نامفهوم و بازهم خسته کننده از کار درآمده است!در نهایت شاید برای &quot;خالی نماندن عریضه&quot; باشد که تنها با گابریل به کَل کَل افتاده و در آن صحنه های طولانی آویزان شدن به هواپیما، بخواهد کمی جبران مافات دو ساعت و نیم قبل فیلم را بکند که آن هم به طور کلافه کننده ای کش پیدا می نماید!!اما همچنان گذاردن و برداشتن انوع و اقسام ماسک ها در این قسمت هم رایج است و البته ایتن هانت خیلی هم وحدت گرا شده و در صدد توضیح ماجرای سامانه و قضیه آخرالزمان برای همه برمی آیدو پایان فیلم هم مملو از پیام های اخلاقی و به اصطلاح انسانی است که آیا بعد از حدود 3 ساعت سر و کله زدن با یک فیلم کسالت بار کلیشه ای، واقعا برای گوش دادن این پیام های پند آموز (به سبک و سیاق سریال های قدیمی تلویزیون خودمان) دیگر حالی به تماشاگر می ماند؟!به نظرم دیگر به قول ناصرالدین شاه، ریش این قضیه هم در آمده، یعنی ایتن هانت و از در و دیوار بالا رفتنش و ماسک برداشتن ها و نوار گوش دادن ها و کامپیوتر بازی های دوستانش و پیش بینی همه چیز و .... دیگر به قول معروف باعث کهیر زدن تماشاگر این مجموعه طولانی 6 دهه ای می شود!اگرچه با صحنه آخر فیلم و بازهم رسیدن همه آن افراد (که معلوم نیست چگونه از میان آن همه خطر انفجارات متوالی چند هزارم ثانیه ای در می روند) این خطر وجود دارد که قسمتی دیگر ساخته شود و این بار احتمال ساخته شدن فیلمی دیگر از مجموعه &quot;ماموریت: غیر ممکن&quot; خودش &quot;بالاتر از (هر) خطر&quot;ی است!!</description>
                <category>سعید مستغاثی</category>
                <author>سعید مستغاثی</author>
                <pubDate>Sat, 06 Sep 2025 17:49:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جشنواره ونیز هشتاد و دوم با محکومیت نسل کشی شروع شد</title>
                <link>https://virgool.io/@2342342423s/%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B2-%D9%87%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%B3%D9%84-%DA%A9%D8%B4%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%B4%D8%AF-nvzsjf7hwc5t</link>
                <description>هشتاد و دومین جشنواره فیلم ونیز دو روز قبل از افتتاح، با بیانیه ای پر و پیمان صدها نفر از فیلمسازان ایتالیایی و بین‌المللی مواجه شد که در نامه‌ای سرگشاده از این جشنواره خواسته‌اند «نسل‌کشی و پاکسازی قومی در غزه» را محکوم کند.این فراخوان تحت عنوان &quot;ونیز برای فلسطین&quot; (Venice4Palestine) خطاب به مدیریت جشنواره، یعنی بیناله دی ونیزیا و همچنین دو بخش &quot;روزهای ونیز&quot; و &quot;هفته بین‌المللی منتقدان&quot; ارسال شده است.یورو نیوز ضمن انتشار این خبر اضافه کرده:فیلمسازان در نامه خود هشدار داده‌اند که جشنواره نباید به «ویترینی غمگین و تهی» تبدیل شود و خواستار آن شدند که با اتخاذ موضعی «شفاف و بی‌ابهام»، بار دیگر به «محل گفت‌وگو، مشارکت فعال و مقاومت» بدل گردد.آنان همچنین خواستار پررنگ‌تر شدن روایت‌های فلسطینی برای پرداختن به مسائلی چون &quot;پاکسازی قومی، آپارتاید، اشغال غیرقانونی سرزمین‌های فلسطینی، استعمار و دیگر جنایات علیه بشریت شدند. که اسرائیل نه فقط پس از هفتم اکتبر بلکه طی دهه‌ها مرتکب شده است.&quot;امضاکنندگان این نامه طیفی گسترده از چهره‌های شناخته‌شده سینمای جهان را شامل می شوند: از تونی سرویلو، بازیگر برجسته ایتالیایی، تا آلبا و آلیچه رورواکر، دو خواهر هنرمند ایتالیایی؛ سلین سیاما و اودری دیوان از فیلمسازان فرانسوی (دیوان در سال ۲۰۲۱ برای فیلم &quot;اتفاق&quot; برنده شیر طلایی شد) تا نام‌های بزرگ سینمای بریتانیا چون کن لوچ (برنده شیر طلایی افتخاری ۱۹۹۴) و چارلز دنس، بازیگر سرشناس، در کنار آن‌ها، نام عرب ناصر و طرزان ناصر، کارگردانان فلسطینی نیز به چشم می‌خورد که امسال برای فیلم &quot;روزی روزگاری در غزه&quot; جایزه بهترین کارگردانی بخش «نگاه ویژه» جشنواره کن را دریافت کردند.در بخشی از نامه فوق آمده:&quot;... با روشن شدن چراغ‌ها بر جشنواره ونیز، خطر آن وجود دارد که بار دیگر شاهد رویدادی بزرگ باشیم که نسبت به این تراژدی انسانی، مدنی و سیاسی بی‌تفاوت باقی بماند. به ما می‌گویند نمایش باید ادامه یابد و از ما می‌خواهند روی برگردانیم، گویی دنیای سینما هیچ ارتباطی با دنیای واقعی ندارد...ما باید جریان بی‌تفاوتی را قطع کنیم و راهی برای آگاهی باز کنیم. هیچ سینمایی بدون انسانیت وجود ندارد...&quot;این نامه به شهادت نزدیک به ۲۵۰ روزنامه‌نگار و فعال رسانه‌ای فلسطینی از آغاز جنگ اشاره کرده و تأکید دارد که نهادهای هنری مسئولیت دارند آگاهی‌بخشی و مقاومت را تقویت کنند...در پایان نامه آمده است:&quot;بیایید اطمینان حاصل کنیم که این دوره از جشنواره ارزش‌های معناداری داشته باشد و بار دیگر به یک نمایشگاه پوچ و سطحی بدل نشود. بیایید این کار را همه با هم با شجاعت و صداقت انجام دهیم. فلسطین را آزاد کنید!&quot;جشنواره ونیز در واکنش فوری به این نامه تأکید کرد که «همواره در طول تاریخ خود مکانی برای گفت‌وگوی آزاد و حساسیت نسبت به مسائل فوری جامعه و جهان» بوده است.این نهاد به‌عنوان نمونه به فیلم «کوثر بن هنیه» کارگردان تونسی با فیلم خود تحت عنوان «صدای هند رجب» اشاره کرد که امسال در بخش مسابقه حضور دارد و به شهادت یک دختر پنج‌ساله فلسطینی در خودرویی که هدف حمله نیروهای اسرائیلی در غزه در سال ۲۰۲۴ قرار گرفته بود، می پردازد.در همین حال، گروه دیگری از هنرمندان ایتالیایی با نام شبکه Artisti NoBavaglio خواستار برگزاری تظاهرات عمومی با شعار «پایان نسل‌کشی» در ۳۰ اوت، همزمان با نخستین آخر هفته جشنواره شدند.در هشتادمین جشنواره فیلم ونیز تقریبا مثل هر سال فیلمسازان و فیلم های مهمی حضور دارند؛ افتتاحیه جشنواره به فیلمی از پائولو سورنتینو به نام لاگراتسیا اختصاص دارد که پس از چند سال به ونیز بازگشته، همچنین &quot;خانه دینامیت&quot; به کارگردانی کاترین بیگلو، &quot;جی کلی&quot; از نوآ بامباک، &quot;فرانکِنشتاین&quot; از گی‌یرمو دل‌تورو، &quot;بالاد بازیکن کوچک&quot; به کارگردانی ادوارد برگر، &quot;پدر، مادر، خواهر، برادر&quot; ساخته جیم جارموش و &quot;بوگونیا&quot; اثر یورگوس لانتیموس که به هر حال برخی پس از &quot;بیچارگان&quot; و &quot;انواع مهربانی&quot; در انتظار جدیدترین فیلمش هستند.و فیلم جدید مونا فست‌ولد با نام &quot;وصیت‌نامه آن لی&quot; با همکاری همسرش بردی کوربت (سازنده فیلم بروتالیست)، &quot;جادوگر کرملین&quot;ساخته اولیویه آسایاس که براساس رمان سال ۲۰۲۲ جولیانو دا امپولی ساخته شده، &quot;یتیم&quot; به کارگردانی لازلو نِمِس و &quot;بیگانه&quot; ساخته فرانسوا اوزون از فیلم های برجسته بخش مسابقه هستند.فیلمسازانی که پیش از این، آثار قابل تاملی از آنها دیده ایم.همچنانکه در بخش خارج از مسابقه، از شناخته شده ترین کارگردانان و فیلم هایشان می توان به لوکا گوادانینو (پس از شکار)، ورنر هرتزوگ (ارواح فیل‌ها)، سوفیا کوپولا (مارک)، چارلی کافمن (فیلم کوتاه چگونه یک شبح را فیلم‌برداری کنیم)، جولیان شنابل (در دستان دانته)، گاس ون‌سانت (سیم مرده)، لورا پویترس (پوشش‌دادن) اشاره کرد.الکساندر سوکوروف هم فیلمی به نام &quot;دفترچه کارگردان&quot; دارد.در بخش های مختلف این دوره از جشنواره فیلم ونیز هیچ فیلم زیر زمینی یا رو زمینی از سینمای ایران دیده نمی شود، علیرغم تحریم سینمای رسمی ایران از سوی تعدادی از جشنواره ها مانند ونیز، گویا تعداد زیادی از فیلم های به اصطلاح زیرزمینی برای شرکت در جشنواره تقاضا داده بودند اما به دلیل ضعف مفرط ساختاری (که این روزها گریبان سینمای به اصطلاح زیرزمینی را گرفته!) هیچکدام پذیرفته نشدند!!</description>
                <category>سعید مستغاثی</category>
                <author>سعید مستغاثی</author>
                <pubDate>Sat, 06 Sep 2025 17:42:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چهارمین بازیگر سریال &quot;آب در هاون&quot; هم رفت</title>
                <link>https://virgool.io/@2342342423s/%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D8%A7%D9%88%D9%86-%D9%87%D9%85-%D8%B1%D9%81%D8%AA-trnv7urswjcz</link>
                <description>به نقش راوی تاریخبه یاد مهرداد فلاحتگردر مینی سریال مستند/داستانی &quot;آب در هاون&quot; (که در دهه فجر سالهای 1387 و 1388 از شبکه دو سیما پخش شد)، هم نقش چپمن پینچر نویسنده سرشناس روزنامه دیلی اکسپرس را داشت، هم تاریخ را روایت می کرد و هم انتخاب بازیگران برعهده او بود که انصافا متناسب و خوب برگزید.مرحوم کاظم افرندنیا برای نقش ژنرال رابرت هویزر (معاون فرماندهی نیروهای ناتو در اروپا)، مرحوم خسرو فرخزادی برای نقش ویلیام سولیوان (آخرین سفیر آمریکا در ایران)، مرحوم حسین توشه (یکی از سران ارتش شاه)، محمد ابهری (آنتونی پارسونز، سفیر وقت انگلیس در ایران)، شهریار فخار (پرویز راجی، سفیر ایران در انگلیس) و .... موضوع آن سریال 5 قسمتی درباره آخرین تلاش های آمریکا و انگلیس برای حفظ رژیم شاه بود که به تهیه کنندگی آقا رضا جعفریان، در سال 1387 نوشتم و کارگردانی کردم. هر قسمت سریال یک قطعه 5 دقیقه ای داستانی داشت و مرحوم مهرداد فلاحتگر در بخش نمایشی همان قسمت اول، به نقش چپمن پینچر، در صحنه دیدار معروف آن روزنامه نگار انگلیسی با پرویز راجی حضور داشت که از مقاله معروفش درباره عملکرد اردشیر و شاپور ریپورتر و امپراتوری روچیلدها در برکشیدن رضا خان و ایجاد سلسله پهلوی می گفت. دیالوگ چپمن پینچر سنگین و طولانی بود و مرحوم فلاحتگر خیلی راحت نقش را گرفت و برخلاف دیگر بازیگران حرفه ای آن سریال که بعضی مواقع تکرار صحنه هایشان تا 10-12 برداشت می رسید اما او دیالوگ ها را در یکی دو برداشت کامل بیان کرد و حتی برخی از پیچیدگی دیالوگ ها را با ذوق و سلیقه خود، سهل و راحت گرداند. تقریبا به جز دو سه دیالوگ شهریار فخار در حد چند ثانیه، همه لحظات بیش از 5 دقیقه آن سکانس را (ضمن اینکه دوربین در مقابلش مدام حرکت می کرد) با تمرکز روی دیالوگ ها، از آن خود نمود.مهرداد فلاحتگر، چهارمین بازیگر سریال مستند &quot;آب در هاون&quot; بود که از میان ما رفت؛ در ابتدا خسرو فرخزادی در فروردین 1394 دچار سانحه رانندگی شد و سال بعد این کاظم افرند نیا بود که با سکته مغزی درگذشت و حسین توشه همین آذرماه سال گذشته به سفر ابدی رفت. خداوند همه آنها را در جوار رحمتش قرار دهد به نقش چپمن پینچربنده در حال گفت و گو با مرحوم فلاحتگر، شهریار فخار در مقابل او، رضا روشن (فیلمبردار) در سمت راست صحنه، بهرام بایرام زاده (چهره پرداز) از گوشه سمت راست حواسش به گریم ها هستتمرینات قبل از آغاز فیلمبرداری محمد ابهری هم حضور دارد تصویر 4 و 5 و 6 و 7: در تصویر 6 </description>
                <category>سعید مستغاثی</category>
                <author>سعید مستغاثی</author>
                <pubDate>Sat, 06 Sep 2025 17:38:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک قربانی دیگر سینما</title>
                <link>https://virgool.io/@2342342423s/%DB%8C%DA%A9-%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-ukh2qffcbo1k</link>
                <description>نامش کبری سعیدی بود معروف به شهرزاد. در فیلم های متعدد سینمای پیش از انقلاب بازی داشت، البته بازی که چه عرض کنم، بیشتر حرکات ناموزون ارائه کرده بود. خبر این بود که در ۷۵ سالگی درگذشت.تابستان سال 79 بود در مجله سینما که هم درگیر ویژه نامه صدمین سال سینمای ایران بودیم و پیداکردن آدم های قدیمی این سینما و گفت و گو با آنها و هم ساخت مستندی درباره تاریخ این سینما که مصاحبه ها را با یک دوربین هندی کم تصویربرداری می کردم.در کنار یافتن فریدون گله (که هنوز کسی سراغش نرفته بود) و روفیا و حسین محسنی و خسرو سهامی (قوزی فیلم &quot;شب قوزی&quot;) و ایلوش و .... خبر پیدا کردیم که کبری سعیدی (شهرزاد) در خانه ای حوالی سه راه طالقانی زندگی می کند. با همکارم در مجله سینما، آدرس دقیق را به دست آوردیم، ساختمان سابق استودیو تخت جمشید که کمی پایین تر از سینما صحرا بود. او طبقه دوم این ساختمان با وضع فلاکت باری زندگی می کرد. چند جلسه گفت و گو و تصویر برداری بالاخره کشید به محل دوران کودکی اش در خیابان راه آهن که با دوربین فیلمبرداری رفتیم برای ضبط خاطرات آن روزگار در حالی که در خیابان راه می رفتدر همین حال یک سری افراد معتاد مقیم آن خیابان هم ریخته بودند دور و بر ما که در نهایت باعث شد چند ساعتی را در کلانتری بگذرانیم تا ثابت کنیم در آن محیط با دوربین برای چه منظور فیلمبرداری می کردیم!در آن گفت و گوها، او. قصه همه روزگارش را بازگفت. اینکه اهل کتاب و شعر و حتی شعر سرودن بوده و در این زمینه کتاب دارد و اینکه نگاه متفاوتی نسبت به سینمای آن روزگار داشتهولی تنها راه برای ورود یک زن به آن سینما، نمایش فیزیک و جسمش و همان حرکات ناموزون بود،و راهی برای شاعری و نویسندگی آن هم توسط یک زن وجود نداشت!!اگرچه شاید اذهان امروز او را در &quot;قیصر&quot; و &quot;داش آکل&quot; و بعد &quot;تنگنا&quot; و &quot;صبح روز چهارم&quot; به خاطر بیاورند ولی مانند بسیاری از بازیگران آن زمان با یک فیلم ساموئل خاچیکیان به نام &quot;بی عشق هرگز&quot; آغاز کرد (که شاید کمتر کسی بداند فیلمنامه اش را احمد شاملو نوشت!) و برای اولین بار برای تیتراژ آن فیلم رقصید! بعد از آن در فیلمفارسی های متعددی همین نقش را داشت؛ مانند عروس تهران (احمد نجیب زاده)، شکوه قهرمان (محمد زرین دست)، دنیای پرامید (احمد شیرازی)، روسپی (عباس شباویز)، قصر زرین (محمد علی فردین) و ... تا اینکه به &quot;قیصر&quot; رسید و نقش معشوقه کریم آب منگل را بازی کرد که 10 دقیقه ای در کافه ، حرکات ناموزون ارائه نمود و بعد هم جای کریم را به قیصر لو داد!در آن گفت و گوها، شهرزاد از خیلی ها در این سینما شاکی بود، می گفت همه به او کلک زدند، اسامی خیلی ها را برد که همه آنها ضبط شده اند، می گفت می خواست نویسنده و کارگردان شود اما نگذاشتند و او را به بیراهه کشاندند.می گفت بالاخره توانست از باتلاق بازی در فیلمفارسی ها خلاص شده و کم کم پشت دوربین برود، ابتدا منشی صحنه و بعد هم که در اوایل دهه 50 به طور کلی بازی در آن سینما را کنار گذاشت و به دنبال همان شعر و کتاب رفت تا بالاخره در سال 56 توانست اولین و آخرین فیلمش به نام &quot;مریم و مانی&quot; را کارگردانی کند که پس از انقلاب و در دی ماه 1358 اکران شد. می گفت به دلیل همین روحیه اش اگرچه حدود 5-6 سال در چاه و چاله فیلمفارسی برایشان کار کرد ولی وقتی کنار کشید، همه او را بایکوت کردند و دیگر سراغش را نگرفتند. پس از انقلاب مدتی را به خارج کشور و نزد خواهرش در آلمان رفت ولی پس از چند سال بازهم به ایران بازگشت. از آن مصاحبه ها یک خبر از تنهایی و بیکاری و آوارگی کبری سعیدی در مجله سینما چاپ کردیم و همان باعث شد که خانه سینما و وزارت ارشاد به کمکش بروند، حقوق ماهانه ای برایش تعیین شد ولی به هر حال نتوانست کفاف اجاره خانه ها را بدهد و در بدری شهرزاد ادامه یافت. پس از آن گفت و گوها و دیدارها دیگر خبری از او نداشتیم ، فقط برخی مواقع خبری می شنیدیم که همچنان به دنبال کمک های مالی است و در عسر و حرج زندگی می کند. کبری سعیدی اولین و آخرین قربانی این سینما نبود، چهره در به داغان فریماه فرجامی را در اواخر عمرش به خاطر داریم که زمانی سیمرغ بلورین هم دریافت کرد! او هم از این سینما و بی رحمی ها و نامردمی هایش، شاکی بود. مهری مهرنیا و ثریا حکمت را به خاطر داریم که در نهایت تنگدستی و تنهایی سرنوشت تلخی را تجربه کردند چنانچه حکمت برای تامین زندگی اش حتی می خواست قبر خود را بفروشد.آنچه در تاریخ سینما نیز بسیار تجربه شد؛ از امثال گرتا گاربو و سامی دیویس و بلا لوگوسی و جودی گارلند و راک هادسن و دین مارتین و مریلین مونرو و بروس لی و حتی استن لورل و الیور هاردی و .... سرنوشت های تراژیکی برایشان رقم خورد.</description>
                <category>سعید مستغاثی</category>
                <author>سعید مستغاثی</author>
                <pubDate>Wed, 20 Aug 2025 16:27:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حکایت پیرپسر و مورچه ای به نام زی</title>
                <link>https://virgool.io/@2342342423s/%D8%AD%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D9%88%D8%B1%DA%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%B2%DB%8C-ukc8vw5l9pmg</link>
                <description>در صحنه پایانی انیمیشن &quot;مورچه ای به نام زی&quot; یا Antz پس از 80 دقیقه ماجرا در یک کلنی مورچه ای و درگیری ها و بالا و پایین ها و ماجراهای دراماتیک که سرانجام زی به عنوان قهرمان مورچه ها بر اوج قرار می گیرد، همزمان با فاصله گرفتن دوربین از آن کلنی، نریشن زی (با صدای وودی الن) هم به گوش می رسد که بالاخره شهر تازه ای ساختیم و استخر سرپوشیده هم داشت و ... وقتی دوربین بتدریج از زمین فاصله گرفت، متوجه می شویم همه آن داستان ها و ماجراها در کنار یک توده کوچک خاک و در بخش بسیار ریزی از سنترال پارک نیویورک اتفاق افتاده، در کنار آسمانخراش های سر به فلک کشیده و ساختمان های عظیم !!اگرچه از نگاه مورچه ای شبه روشنفکران ما بسیار نقل شده، مثل وقتی که یک قطره آب روی سر مورچه ای می افتد و احیانا فکر می کند دنیا را سیل برده! اما به هر حال قضیه نگاه مورچه ای و همین انیمیشن &quot;مورچه ای به نام زی&quot; هم بی شباهت به ماجراهای &quot;پیرپسر&quot; نیست که در این چند هفته اخیر سازندگانش در مصاحبه ها و اظهار نظرها و به اصطلاح توییت های مختلف، سعی داشته اند موفقیت های بزرگ فیلم را به رخ کشیده و خصوصا حضور پررنگ و موفقیت آمیز در جشنواره های معتبر جهانی را به کوس و کرنا زنند!! کار به آنجا رسید که در جر و بحثی، فیلم &quot;قاتل و وحشی&quot; را تحقیر کرده و آن را &quot;اکشن بی مووی&quot; دانسته! و اظهار داشتند از همین روی فیلم یاد شده در جشنواره های خارجی توفیقی به دست نیاورد!!متاسفانه بخش مهمی از فضای رسانه ای هم به دلیل ضعف معلومات و همچنین مقهور تبلیغات شدن، در مقابل این ابراز فضل ها چیزی برای گفتن و حداقل ارائه یک پاسخ مستدل و مستند ندارد. به نظر می آید &quot;پیرپسری&quot; ها یا موفقیت های جشنواره ای را نمی شناسند یا اصلا نمی دانند جشنواره های معتبر چه هستند!!واقعیت این است که فیلم &quot;پیرپسر&quot; علیرغم همه سعی و تلاش و به در و دیوار زدن فقط در 4 جشنواره درجه چندم حضور پیدا کرده که نام برخی از آنها اساسا چندان به گوش جشنواره ای ها آشنا نیست!مهمترین جشنواره ای که &quot;پیرپسر&quot; همه توفیقات خارجی خود را به آن گره زده، جشنواره فیلم روتردام است که یک جشنواره درجه 2 محسوب شده و برخلاف ادعای مطرح شده که جایزه اصلی این جشنواره را دریافت کرده اند، اما جایزه اصلی این جشنواره به ببر Tiger معروف است که در 7 رشته به فیلم ها و دست اندرکاران برتر اعطا می گردد و فیلم &quot;پیرپسر&quot; هیچکدام را دریافت نکرد...جایزه ای که &quot;پیر پسر&quot; از جشنواره فیلم روتردام دریافت نمود، جایزه پرده بزرگ Big Screen بود که در واقع جایزه تماشاگران محسوب می شود!جشنواره دیگری که فیلم &quot;پیرپسر&quot; حضور در آن را موجب فخر و مباهات دانسته، جشنواره فیلم گالوی یا Galway Film Fleadh در ایرلند بود که کلمه Fleadh در زبان ایرلندی به مفهوم جشن های خاص اعم از رقص و آواز و موسیقی و تجسمی است و اختصاص به فیلم هم ندارد. بنابراین اساسا در میان جشنواره های تخصصی فیلم، اعتبار چندانی ندارد.جشنواره سوم هم جشنواره فیلم ترانسیلوانیا در رومانی بود که آن هم فستیوالی درجه چندم محسوب شده و چهارمی، جشنواره لندن بریز London Breeze Film Festival بود که البته با آن جشنواره معتبر فیلم لندن تفاوت دارد و این یکی تنها به فیلم های مستند و کوتاه می پردازد و یک جشنواره قابل توجهی محسوب نشده که البته در مستندات این جشنواره هم هیچ جایزه و مقام و رتبه ای برای &quot;پیرپسر&quot; ثبت نگردیده است!.این در حالی است که بسیاری از فیلم های جشنواره ای ما حتی غیر مطرح ترین آنها هم در دهها جشنواره ریز و درشت شرکت کرده که اغلب حداقل یکی از جشنواره های معتبر دنیا مثل کن یا ونیز یا برلین و تورنتو و لوکارنو و مسکو و کارلو وی واری و .... در میان آنهاست!حالا چگونه این &quot;پیرپسری&quot; ها می توانند در مقابل آن فیلم ها، ادعای جشنواره و موفقیت جشنواره ای بکنند، حکایت همان فیلم &quot;مورچه ای به نام زی&quot; است! اما درباره فروش فیلم که آن هم به طور غیر عادی و نامعمول، تبلیغات سرسام آوری روی آن صورت گرفت و بازهم به گونه ای نامتعارف، در برخی روزها (با وجود زمان طولانی فیلم) تا 250 سینما و بیش از 1000 سانس به آن اختصاص یافته که با یک مراجعه اینترنتی، اغلب سانس ها را تقریبا خلوت و یا خالی می یابیم،علیرغم همه این تلاش ها که ابر و باد و مه و خورشید و پروپاگاندای رسانه ای و تبلیغات سوء و جعلی توقیف فیلم و رپرتاژ آگهی های تلویزیونی و سر و صدای چند نماینده مجلس و ... هم به یاری آمد اما رسما اعلام شده که تاکنون فقط 1/5 میلیون نفر این فیلم را در سالن های سینما تماشا کرده اند!یعنی اگر حتی نمره 10 هم در مدرسه از ریاضیات گرفته باشید با یک تقسیم ساده متوجه می شوید که فقط 1/6 درصد جمعیت ایران مخاطب این فیلم بوده اند!!! یعنی 4/98 درصد مردم ایران در طی این دو ماهه اکران به تماشای این فیلم نرفته اند!!برای اینکه رقم دستتان بیاید فقط باید گفت که آثاری مانند &quot;عقابها&quot; و &quot;کانی مانگا&quot; در سالهای دهه 60 حدود 30 درصد از جمعیت ایران را به سالن های سینما کشاندند، آن هم آن سالن هایی که اغلب استاندارد نبود و وضعیت مناسبی نداشتنتد، آن هم در زیر باران موشک و بمب های هواپیماهای دشمن بعثی که صف می بستند تا بتوانند داخل سینما شده و فیلم را ببینند! (این حکایت هم برای اینکه دست اندرکاران فیلم، بهانه آن 12 روز جنگ را برای فروش فیلم نیاورند!!)ضمن اینکه در سالهای مختلف فیلم های غیر کمدی (برای اینکه بهانه کمدی را نیاورند) مانند &quot;عروس&quot;، &quot;افعی&quot; و ... تا 10 درصد جمعیت مردم ایران را جذب سالن های سینما کردند.توضیح آخر اینکه ایشان فیلم &quot;قاتل و وحشی&quot; حمید نعمت الله را &quot;اکشن بی مووی&quot; خوانده اند، گویا بازهم یا &quot;اکشن&quot; را نمی شناسند یا نمی دانند که &quot;بی مووی&quot; B movie چیست و اصلا آیا فیلم هایی در این زیر گونه &quot;اکشن بی مووی&quot; داریم و یا اساسا چنین زیرگونه ای وجود دارد یا آن هم از ابداعات و اختراعات ایشان است؟!!اینجا که جای درس سینما نیست ولی بد نیست به کتب و فرهنگ های سینمایی مراجعه بفرمایند!</description>
                <category>سعید مستغاثی</category>
                <author>سعید مستغاثی</author>
                <pubDate>Wed, 20 Aug 2025 16:16:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دستمان خط خورد، مطبوعاتی شدیم</title>
                <link>https://virgool.io/@2342342423s/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%B7-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%A8%D9%88%D8%B9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%DB%8C%D9%85-n5y6ob0rwmuj</link>
                <description>عشق فیلم و فیلمسازی بودم،تصویر اول؛ سر صحنه فیلم کوتاهی که به عنوان پایان نامه باید می ساختیم با عنوان &quot;پنجره&quot; ،سال 1373 با یک بازیگر و دوربین سوپر هشت که در تصویر می بینید و دوستمان محرم آویژه (هر کجا هست سلامت باشد) مشغول فیلمبرداری است،از آن دوربین ها که نگاتیو و پزیتیوش یکی بود با حلقه های 3 دقیقه 10 ثانیه ای (با سرعت 24 فریم) و 4 دقیقه و 20 ثانیه (با سرعت 18 فریم در ثانیه)ولی برای چاپ در آن زمان باید فیلم را به خارج کشور می فرستادیم و یکی دو ماهی طول می کشید تا برگردد و ببینیم حاصل کار چی شده؟برای یک کار 5 دقیقه ای گاهی تا 6-7 حلقه از این فیلم ها را باید استفاده می کردیم و بعد هم با موویلاهای خاصی مونتاژ می شد.به هر حال فیلم &quot;پنجره&quot; به عنوان اولین فیلم رسمی بنده به جشنواره سینمای جوان هم رفت ولی چیزی نشد!سر فیلمبرداری همین فیلم &quot;پنجره&quot; بود که یکی از دوستان به نام پژمان مجیدی ( دستیار فیلمبردار که در تصویر دوم با قامتی بلند در کنار دوربین دست به لنز است تا فاصله کانونی را تغییر دهد)که در مجله هفتگی سینما کار می کرد، پیشنهاد داد برای آن مجله به طور هفتگی نقد فیلم بنویسم.قبلا در فصلنامه فارابی نقد فیلم نوشته بودم اما این بار خیلی جدی بود، یکی دو بار نوشتم و ادامه پیدا کرد.ضمن اینکه با دو سه تا از دوستان دفتر هنری و تبلیغاتی به نام &quot;تصویر هنر&quot; تاسیس کرده و به تهیه و تولید فیلم و عکس صنعتی و مستند اشتغال داشتیم،در همان زمان باز برای اولین جشنواره فیلم های ویدئویی سوره فیلم ساخیتم که در تصویر سوم صحنه ای از فیلمبرداری آن را می بینید،به نام &quot;حکایت سینماتوگراف&quot; با حضور سرکار خانم لیلا همتی (که بعدا با دفتر سینمایی چشم سوم و قاسم قلی پور وارد سینمای حرفه ای شد) به عنوان دستیار و خانم لیلا میرزایی منشی صحنه ،دوربینمان از سوپر هشت به دوربین ویدئویی ام 8000 تبدیل شد. برای تدوین و امور صدا هم دیگر باید از دستگاههای ویدئویی و میکس مانند ام ایکس 12 و ای 5 استفاده می کردیم. اما در همین حیص و بیص که نقد فیلم های ما برای مجله سینما ادامه یافت، رسما دعوت به کار برای این مجله شدیم.ابتدا بانقد فیلم و سپس با رفتن حمید نعمت الله برای فیلمسازی، دبیر صفحه نقد فیلم شدم و بعد دبیر سرویس گزارش و سپس صفحه تلویزیون و خیلی زود دبیر سرویس ایرانی .در یک رفت و برگشت در سال 1382 سردبیر این مجله هم شدم اما کم کم کار فیلمسازی رها شد و در آن سالها در روزنامه ها و مجلات و نشریات بسیاری فعالیت کردم و ....سال 1384 پس از بیرون آمدن از مجله سینما، مجددا کار فیلمسازی پی گرفته شد و اول سریال مستندی به نام &quot;محراب انقلاب&quot; با تهیه کنندگی آقا رضا جعفریان (که سالها در تولید مجموعه های مستند تلویزیونی همکار شدیم) را برای شبکه قرآن تلویزیون تولید کردیم و ....و در سال 85 فیلم تلویزیونی &quot;راز&quot; را با گروهی از عوامل حرفه ای ساختیم (که در تصویر چهارم بنده را در حال صحبت با جلیل فرجاد یکی از بازیگران می بینید و تصویر پنجم هم در حال چک کردن صحنه از داخل مونیتور خارجی دوربین هستم)تصاویر ششم و هفتم و هشتم به ترتیب مربوط به پشت صحنه سریال های &quot;راز آرماگدون 3 : معبد تاریکی&quot;، &quot;راز آرماگدون 4 : پروژه اشباح&quot; و سریال &quot;اشغال&quot; است که طی سالهای 87 تا 91 تولید و پخش شدند. (در تصویر آخری، آقا رضا جعفریان که علاوه بر تهیه کنندگی، زحمت فیلمبرداری را هم می کشید در کنار بنده رویت می شود) اما در تمام آن سالها و بعد از آن هم مطبوعات را رها نکردم و همچنان برای نشریاتی مانند فیلم نگار و همشهری و جهان سینما و کیهان و موعود و عصر اندیشه و سوره و ... به طور مداوم نقد و مطلب نوشتم، در همان دوران عضو شورای مرکزی و سپس رییس انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی شدم و همچنین کار تدریس و جلسات آموزشی را هم شروع کردیم. ضمن اینکه در شوراهای مختلف فیلم و سریال تلویزیون و حوزه هنری و سازمان سینمایی هم شرکت داشتم. پس از آخرین کار فیلمیک یعنی مجموعه مستند طولانی &quot;تمدن آسمانی&quot; که حدود 4 سال تولید و پس تولید و مراحل فنی آن طول کشید و همچنین ساخت چند کلیپ، به طور کلی عرصه فیلمسازی را رها کرده و تمام قد مجددا به مطبوعات و البته میدان تدریس و کلاس بازگشتیم.</description>
                <category>سعید مستغاثی</category>
                <author>سعید مستغاثی</author>
                <pubDate>Wed, 20 Aug 2025 16:10:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزی روزگاری شبکه خبر</title>
                <link>https://virgool.io/@2342342423s/%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-dcsocnnkli8i</link>
                <description>این تصویر مربوط به گفت و گویی است که پس از پخش سری اول مجموعه مستند &quot;راز آرماگدون&quot; از شبکه خبر و استقبال حیرت انگیز مخاطبان به خصوص خارج کشور از آن، در برنامه ای با حمید رضا مدقق (دوست و رفیق همه آن سالهای شبکه خبر) انجام گرفت.جالب اینکه این تصویر نشانه ای از همان استقبال خارجی است که ذکر گردید، یعنی تصویربخشی از برنامه گفت و گوی ما بود که یکی از شبکه های مهم و معتبر صهیونی در خارج کشور به نام memri tv (که لوگویش را هم در گوشه سمت چپ تصویر مشاهده می فرمایید) پخش کرد و برایش زیرنویس انگلیسی هم قرار داد!شبکه های تلویزیونی و اینترنتی بسیاری، مجموعه راز آرماگدون و گفت و گوی فوق را بازتاب دادند که بنا بر آمار رسمی روابط عمومی صدا و سیمنا در همان زمان بالغ بر 25 هزار وب سایت و خبرگزاری و شبکه های تصویری و صوتی می گردید.همچنین تکست و متن برنامه و همین مصاحبه را هم با ترجمه انگلیسی انتشار دادند که در تصاویر بعدی می توانید ببینید.به هر حال آغاز همکاری سالهای طولانی با شبکه خبر، از درخواست جواد شیخ اکبری (مدیر گروه سیاسی شبکه) از مرحوم شایانفر شروع شد که کسی را برای ساخت مستند به ایشان معرفی نماید و مرحوم حاج حسن هم بنده را معرفی کرده بود.3 طرح به شبکه دادیم که یکی از آنها با عنوان &quot;ما و اسراییل&quot; به روابط ایران و اسراییل و حضور اسراییلی ها در ایران می پرداخت و در شورای طرح و برنامه شبکه به سختی تصویب شد. ما با کمترین امکانات و البته کمک های گسترده مرحوم حاج حسن شروع کردیم و آقا رضا جعفریان نیز تهیه کننده مجموعه شد که در دوسه سال قبل از آن، مجموعه مستند &quot;محراب انقلاب&quot; را برای شبکه قرآن و فیلم تلویزیونی &quot;راز&quot; را هم کار کرده بودیم. تدوین و امور فنی کار را در زمستانی سخت و در یک زیر زمین نمور در شهرک ولی عصر با حضور جوانی خوش ذوق و سلیقه به نام وحید چگینی به پایان بردیمبه هر حال علیرغم اینکه برنامه های شبکه خبر در ردیف بودجه سازمان صدا و سیما &quot;ج&quot; و &quot;د&quot; محسوب شده اما یک سری آدم ها در آن شبکه مدام می خواستند به اصطلاح زیرآب ما را بزنند تا اینکه به خواست خدا، به دلیل پخش جهانی شبکه خبر، &quot;راز آرماگدون&quot; در آن سوی مرزها صدا کرد و از همین شبکه های تلویزیونی تا دانشگاه و مرکز ضد تروریسم تل آویو و تا نشریه معروف ویکلی استاندارد در آمریکا و حتی کلیساهایی در رومانی و برزیل و ... درباره اش نوشتند، فحش دادند و تقدیر کردند و ...چنین استقبال بین المللی از یک برنامه تلویزیون ایران تا آن زمان بی سابقه بود که تا مدت ها مدیران روی آن تبلیغ می کردند و حتی طی مراسمی از ما تقدیر به عمل آمد. ولی خواست ما ورای همه تقدیرها این بود که در مسیر ادامه تولید برنامه ها، موانع و سنگ اندازی ها کمتر شود! که یادم هست خود زابلی زاده گفت تقدیر راحت تر بوده و برداشتن آن موانع و سنگ اندازی های خیلی دشوار است!!برای اولین بار دی وی دی های &quot;راز ارماگدون&quot; توسط انتشارات سروش ، تهیه و توزیع شد و تبلیغاتش از تلویزیون هم پخش گردید. با این استقبال، قرار شد سری های دوم و سوم و چهارم &quot;راز آرماگدون&quot; را بسازیم که ساختیم و ...در حین ساخت این سری ها که هر یک 26 قسمت بود و از تابستان 1386 تا زمستان 1389 به طول انجامید، دو مجموعه مستند هم تحت عناوین &quot;پیش از آغاز&quot; و &quot;راز یک نقش&quot; درباره زندگی و نهضت امام تولید کردیم،سپس یک مجموعه راجع به ایران در جنگ های جهانی اول و دوم به نام &quot;اشغال&quot;، یک مجموعه از بیداری اسلامی در مصر به نام &quot;در مسیر نیل&quot;، یک مجموعه درباره تاریخچه روحانیت تحت عنوان &quot;از غدیر تا موعود&quot;، سری پنجم &quot;راز آرماگدون&quot; که به بخش سینمای آخرالزمانی می پرداخت به نام &quot;... و اینک آخرالزمان&quot; و بالاخره مجموعه ای 30 قسمتی درباره تاریخ تمدن اسلامی با عنوان &quot;تمدن آسمانی&quot;.مجموعه های فوق بارها و بارها از شبکه های مختلف سیما مانند یک و سه و پنج و آموزش و جام جم و سحر و همچنین شبکه هایی مانند المیادین و المنار پخش شدندیعنی 11 مجموعه مستند شامل 290 قسمت و حدود 6000 دقیقه، حاصل همکاری ما در طی 10-12 سال همکاری با شبکه خبر به طور پیوسته بود که با مساعدت مدیر محترم شبکه اردشیر زابلی زاده و البته جواد شیخ اکبری مدیر گروه سیاسی و اقتصادی و همچنین کارشناس شبکه، دوست و رفیق یزدی مان بابایی انجام گرفت.اگرچه پس از آن هم هر از چند گاهی به دعوت همان رفیقمان یعنی حمید رضا مدقق برای برنامه های مختلف سینمایی حضور می یافتم ولی با تغییر مدیریت ها در شبکه خبر، با اینکه از ما ظاهرا طرح ها و برنامه های دیگری خواسته بودند ولی خیلی نرم عذر ما را خواستند!و حتی هزینه های آخرین همکاری مان یعنی مجموعه &quot;تمدن آسمانی&quot; که خودشان، آن را فاخر ارزیابی کرده بودند، را به گونه ای ناعادلانه تا یک سوم کل هزینه ها کاهش دادند و حتی ما را جریمه کردند!!</description>
                <category>سعید مستغاثی</category>
                <author>سعید مستغاثی</author>
                <pubDate>Wed, 20 Aug 2025 15:56:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خبرنگاری ؛ حرکت بر روی میدان مین</title>
                <link>https://virgool.io/@2342342423s/%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C%D9%86-hriojsnogbl6</link>
                <description>در این روزهایی که بازار تجلیل و تکریم خبرنگاری و خبرنگاران گرم است،آ نچه شاید بیش از هر موضوعی درباره این قشر، مغفول مانده، وضعیت ناپایدار و خطرناک شغلی آنهاست که از کار در معدن فراتر رفته و به حرکت بر روی میدان مین شبیه است!به خاطر دارم روزگاری که در مجله سینما بودم و از نقد نویسی تا دبیری صفحه نقد و گزارش و تلویزیون و سرویس ایرانی و بالاخره سردبیری مجله طی کردم، دوستان و همکارانم همواره با تهدید ها ریز و درشت مدیران محترم مواجه بودند که اگر اندکی خبرها دیر می رسید، با شلتاق مواجه می شدند که&quot;اگر نمی توانی بگو تا کس دیگری را جای تو بگذارم&quot;یا وقتی بچه ها به خاطر دستمزدهای کم، ناگزیر در نشریات و مجلات دیگر کار می کردند با اخراج مواجه می شدند چون گفته بودند&quot;کسی که اینجا کار می کند، جای دیگر نباید بنویسد&quot;!از همین روی ما با چندین اسم مستعار در نشریات مختلف می نوشتیم. حق التحریر مجله سینما در آن دوران (سال 1374)، هر صفحه 1700 تومان بود و بنده که مثلا دبیر سرویس بودم، ماهانه 7000 تومان هم بایت آن می گرفتم! (مطبوعات دیگر هم تقریبا همین بودند) و در آن سالها که نه اینترنت بود و نه شبکه های مختلف مجازی و نه این همه خبرگزاری و سایت های خبری و ... با چه سختی و رنجی، خبر و گزارش تهیه می کردیم. یک خط تلفن و 10-15 خبرنگار در تحریریه به علاوه صاحب آن محل که مدام با همان خط تلفن کار می کرد،ما اغلب ناچار بودیم از تلفن های عمومی و با سکه دو ریالی، اخبار و گفت و گو و گزارشات خود را تهیه نماییم! کسی در آنجا بیمه نبود و آدم ها یی که با تلاش و هزار آرزو آمده بودند مثل آب خوردن می رفتند بدون آنکه کسی پیگیر حق و حقوق آنها باشد،نه انجمن صنفی روزنامه نگاران و نه انجمن منتقدان که ما چقدر فریاد کشیدیم، این انجمن به جای نمایش فیلم و برگزاری همایش و صدور بیانیه و ....در ابتدا باید از حقوق صنفی اعضا دفاع کند!ولی طرفه آنکه خیلی وقت ها همان سردبیران و مدیران مسئول نشریات سینمایی، جزو هیئت مدیره و شورای مرکزی انجمن بودند!یادم هست پس از یک سال و نیم که سردبیر مجله هفتگی سینما بودم، مدیر مسئول مجله، دفتر کارم را اشغال کرد و به همین راحتی تمام شد!تا مدتها طلب های بنده و همکارانم در تحریریه پرداخت نشد، شکایت به وزارت کار هم افاقه نکرد تا به دادسرا شکایت بردم و توانستم بخشی از حق و حقوق قانونی خود را بگیرم. و در طول این 30-40 سال حضور در رسانه ها، بسیاری از طلب هایم وصول نشد و به راحتی از بسیاری از همان رسانه ها حذف شدم ...روزگاری بود به هر نشریه ای قدم می گذاشتم، پس از مدتی تعطیل می شد و ما باز آواره می شدیم، از نوروز و بنیان و بهار و آیینه جنوب و ... گرفته تا &quot;سینما جهان&quot; که این یکی پس از یک سال کار و سرمایه گذاری مادی و معنوی به یک باره در آستانه جشنواره فیلم فجر سی ام، تعطیل شد و کل گردش مالی زندگی مان را روی هوا برد!در تلویزیون هم همینطور شد و پس از 10-12 سال کار و ساخت 16 سریال مستند موفق که در دنیا هم صدا کرده بود، ناگهان با تغییر مدیریت ها، عذرمان را خواستند! همین تغییر مدیریت هایی که هنوز در برخی نشریات و مطبوعات حتی بزرگ و معروف هم دست از سر تغییرات اتوبوسی بر نمی دارد.آنچه فی المثل تقریبا هر چهار سال یک بار، گریبان روزنامه و خبرگزاری رسمی دولت را گرفته و جمعی از بچه های خوب مطبوعات و رسانه را از کار بیکار می کند. همین سال گذسته بود که برخی حرفه ای ترین و کارآمدترین هایشان با تغییر دولت، از کار بیکار شده و به دنبال کار در جای دیگر برآمدند و مگر به همین راحتی ممکن می شود!تازه با همه سابقه و دانش و تجربه شان در بعضی جاها باید آزمایشی و بدون دستمزد کار می کردند. یکی از آنها که شناخت بسیار خوبی در زمینه سیاست خارجی از کشورهای آسیای صغیر داشت به همین روزگار مبتلا شد و از قضا تازه هم ازدواج کرده بود و رقم درشتی هم بابت اجاره خانه در کرج می پرداخت و حالا باید آزمایشی کار می کرد! که عطای آن را به لقایش بخشید!!و این آسیب فقط متوجه کار خبرنگاران و مطبوعاتی های شاغل در رسانه های دولتی نبوده و نیست (که قاعدتا بایستی قابل اطمینان تر باشند!) سال گدشته در یک اقدام حبرت آور، گروه رسانه و هنر یکی از روزنامه های وابسته به یکی از سازمان های حاکمیتی (که بسیار هم حرفه ای و با کیفیت و صرف وقت و توان بالا کار می کردند) ناگهان دسته جمعی از کار بیکار شدند!جالب آنکه یکی دو روز قبلش، دبیر و مدیر این گروه از بنده دعوت کرده بود نشستی با او داشته باشم اما به یکباره خبر پیدا کردکه اوضاع زیر و رو شده و به شیوه دولت دهم از کار اخراج شده اند!کار به جایی رسید که حتی بانوی خبرنگاری را که برای بردن وسایلش مراجعه کرده بود، راه ندادند و بالاخره با التماس و خواهش و تمنا ، تنها با حفاظت یکی از نیروهای حراست، توانست به میز خود مراجعه و وسایل شخصی اش را بردارد!!اگر واقعا با دبیر آن گروه مشکل داشتند، بقیه افراد و خبرنگارانش چه گناهی مرتکب شده بودند؟ همین اتفاق چند سال قبل هم در روزنامه متعلق به یکی دیگر از نهادهای قدرتمند شهری افتاد و جمع کثیری از خبرنگارانش تصفیه شدند! همان موردی که برای بنده و همکارانم در مجله سینما روی داد و وقتی با بنده تصفیه حساب کردند، آنها را هم اخراج نمودند!واقعا چه کسی و کدام قانون پاسخگوی بیکاری و تامین زندگی این خیل خبرنگارانی است که زندگی شان بازیچه این رفت و آمدها و تغییر ذائقه ها و تنگ نظری ها و گروه گرایی ها می گردد؟نکته قابل تامل اینکه هنوز در بسیاری از مطبوعات و رسانه ها، با خبرنگاران و نویسندگان هیچ قراردادی بسته نمی شود! و پرداخت های مالی چندان حساب و کتابی ندارد. تنها در بعضی مطبوعات با قراردادهای یک ماهه و دو ماهه و حداکثر سه ماه و با عنوانی به جز خبرنگار، آنها را به کار می گیرند تا بعدا الزامات حقوقی عنوان خبرنگاری، گریبانشان را نگیرد!آیا ورای همه آن تجلیل ها و تحسین ها و تکریم های خبرنگاران در روز خبرنگار و چند هدیه و جملات زیبا و پرطمطراق واقعا کسی به فکر خبرنگاران و مطبوعاتی ها هست که همیشه دیوار کوتاه تر از آنها پیدا نکرده اند؟جاالب آنکه هنوز هم مثل همه آن سالها که هر جا کارشان گره می خورد و مطلب می خواستند، برنامه می طلبیدند، سریع می خواستند و پر و پیمان اما موقع پرداخت ها خبری نمی شد! هنوز هم همانطور است ولی بنده دیگر به قول معروف &quot;آردها را بیخته ام و سبدها را آویخته ام&quot;!!طرفه آنکه اگر بخواهم در طی این 30-40 سال، طلب های مادی و معنوی ام را از رسانه های این مملکت حساب کنم شاید از دریافتی هایم بیشتر شود!! طلب هایی که بعضا برخی چک های وصول نشده اش را به یادگاری نگه داشته ام!!</description>
                <category>سعید مستغاثی</category>
                <author>سعید مستغاثی</author>
                <pubDate>Sat, 09 Aug 2025 16:50:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادش بخیر آن دبیر فوتبالیست جبر و آنالیز!</title>
                <link>https://virgool.io/@2342342423s/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%B4-%D8%A8%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D9%81%D9%88%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%AC%D8%A8%D8%B1-%D9%88-%D8%A2%D9%86%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B2-zp82dwpuq5oc</link>
                <description>خبر درگذشت داریوش مصطفوی برای من، فقط رفتن یک فوتبالیست نبود که به هر حال به دلیل بازی در تیم پرسپولیس، زمانی هوادارش بودیم. او زمانی معلم و دبیر کلاسمان بود، نه کلاس ورزش بلکه درس ریاضی، آن هم مبحث مشکل و پیچیده جبر و آنالیز!وقتی در پاییز 1356 پس از اولین سال تحصیلات دوره نظری (کلاس نهم امروز) پس از انتخاب رشته و گزینش &quot;ریاضی- فیزیک&quot;، به کلاس دوم نظری رفتیم، کتاب ریاضیات به چند کتاب هندسه و ریاضیات جدید و مثلثات و جبر و آنالیز تقسیم شده بود، در آغاز اولین کلاس جبر و آنالیز، دبیر کوتاه قدی با صورت گرد و موهای کم پشت وارد شد که خیلی شمرده و قاطع صحبت می کرد. خودش را معرفی کرد: داریوش مصطفوی! یک دفعه دوزاری ها افتاد!! همان داریوش مصطفوی معروف؟ بازیکن تیم های تاج (استقلال امروز) و پرسپولیس و عقاب و البته تیم ملی که رقابت و تقابلش با محراب شاهرخی در تیم ملی زبانزد بود؟ بله همان داریوش مصطفوی که بعد از تیم عقاب، 2-3 سالی می گذشت، کفش ها را به دیوار آویخته بود و ضمن شرکت در کلاس های مربی گری، حالا به رشته خودش ریاضیات برگشته و درس می داد. همان ساعات نخست به او گفتیم که بهتر نبود لااقل برای کلاس های ورزش می آمدید؟ ما در دبیرستان شماره 3 خوارزمی دوران متوسطه خود را گذراندیم که به نام &quot;ارشاد&quot; معروف بود،واقع در ایستگاه ارباب مهدی خیابان تهران نو یا همان دماوند، دو زمین خاکی فوتبال داشت (البته نه در حد استاندارد) و 4 زمین والبیال و 3 زمین بسکتبال و تعدادی میزهای پینگ پینگ و دارای ظرفیت بسیار برای کارهای ورزشی . اما داریوش مصطفوی گویی از دنیای ورزش و فوتبال دلگیر بود و ترجیح داد بی سر و صدا به معلمی و دبیری بپردازد. به هر حال دبیر خیلی خوبی در جبر بود. یادم هست با چند تا از بچه های کلاس، گنگی داشتیم و مدام حرف می زدیم که یک بار همین داریوش خان، یقه ما را گرفت. او تازه روش حل معادله درجه دوم را آموزش داده و نامش را هم به اختصار فرمول &quot;ب&quot; یا B گذارده بود.در میانه شلوغ کاری سر کلاس، ناگهان رفیق ما را مورد پرسش قرار داد که فلان معادله درجه دوم را حل کن. او شروع کرد از یک راه بسیار ابتدایی و طولانی به حل آن معادله که داریوش خان، دستش را گرفت و با همان قاطعیت همیشگی گفت: &quot;من به تو فرمول ب (B) یاد دادم...&quot;!!و ما تا سالها این عبارت را در جاهای مختلف و پرسش های گوناگون به شوخی به کار برده و یاد داریوش خان می کردیم.و آن فرمول و فرمول های دیگری که داریوش مصطفوی به ما یاد داد و اولین درس جبر و آنالیز تخصصی دبیرستان را برایمان آسان نمود، پایه های ریاضی مان را برای سالهای بعد محکم و قوی گذارد که همواره حتی در دانشگاه هم به کمک مان آمد و بهترین نمره ها را از ریاضی می گرفتیم.دیگر خبری از او نداشتم تا بعد از انقلاب که به دبیری و ریاست فدراسیون فوتبال رسید و به اذعان بسیاری از فوتبالیست ها، بهترین دوران فوتبال این مملکت در دوران مدیریت او اتفاق افتاد. همان دورانی که پس از سالها، تیم فوتبال ایران در بازی های آسیایی پکن، اول شد. همان دورانی تیم فوتبال ایران پس از 20 سال در یک ماراتن نفس گیر و باور نکردنی به جام جهانی فوتبال راه یافت با همان مسابقه به یاد ماندنی با استرالیا در ملبورن و آن نتیجه شگفت انگیز 2-2 و آن مربی نجات بخش برزیلی &quot;والدیر ویرا&quot; که همین داریوش خان مصطفوی در یک تصمیم گیری قاطعانه در دو پلی آف آخر ایران در مقدماتی آن جام، او را به سرمربی گیری تیم ایران انتخاب کرد. درگذشت داریوش مصطفوی برای امثال ما، فقط رفتن یک آشنای قدیمی نبود، بلکه به قول عروس خان مظفر در سریال هزار دستان مرحوم علی حاتمی، گم شدن بخشی دیگر از خاطراتی بود که نوجوانی و جوانی مان را تکمیل می کرد. یاد رفقایی که چندین سال روی یک نیمکت و در کنار هم می نشستیم و روزگاری داشتیم، برخی شهید شدند مثل سعید مخبری و مطبوع صالح و گلستانی و نادی و ....، برخی از ایران رفتند مثل محمد رضا یا منوچهر هلفروش و آن پسر خاله اش که اسمش یادم نیست، برخی دکتر و مهندس شدند، مانند سعید نوکار و علی محمد همتیان و برخی را هم نمی دانم کجا هستند، مانند حمید رضا مشفقی و ..</description>
                <category>سعید مستغاثی</category>
                <author>سعید مستغاثی</author>
                <pubDate>Sat, 02 Aug 2025 18:40:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قبلا در &quot;تاپ گان&quot; به خاک ایران تجاوز کرده بودند</title>
                <link>https://virgool.io/@2342342423s/%D9%82%D8%A8%D9%84%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B2-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86%D8%AF-updzvdia7sxo</link>
                <description>در روز دوم هفتاد‌و‌پنجمین جشنواره فیلم کن در ماه مه ۲۰۲۲، نخل طلایی به تام کروز و فیلم «تاپ‌گان: ماوریک» اهدا گردید؛ نخل طلایی که با حضور دبیر جشنواره یعنی &quot;تی‌یری فره‌مو&quot; و برای نخستین‌بار در تاریخ سینما و جشنواره‌های جهانی، با پرواز ویژه جنگنده‌های فرانسوی بر فراز کاخ جشنواره همراهی شد. فیلم «تاپ گان: ماوریک»، در واقع قسمت دوم فیلمی بود که در سال ۱۹۸۶ توسط تونی اسکات ساخته شد و مجددا داستان یک خلبان نیروی هوایی آمریکا به‌نام پیتر ماوریک میچل (با بازی تام کروز) را روایت می کرد که پس از گذشت ۳۶ سال بازنشسته شده و به تربیت خلبانان جوان ارتش ایالات متحده اشتغال داشت، اما برای یک مأموریت مهم ناگزیر می‌شد که راسا وارد عمل شده و فرماندهی اسکادران‌های جنگنده آمریکایی را برعهده بگیرد. آن مأموریت، حمله به کشوری در غرب آسیا بود که گویا منافع آمریکا را در آن منطقه به خطر انداخته است! یعنی درواقع &quot;تاپ‌گان: ماوریک روایتگر یک عملیات تروریستی دولتی و تجاوز آشکار ارتش آمریکا در هزاران مایل دورتر از مرز‌های خود به کشوری دیگر بود؛کشوری که مشغول غنی‌سازی اورانیوم بوده و گویا تا ۳ هفته بعد به بمب اتم دست پیدا می‌کرد!صورت مسأله خیلی آشنا به نظر می‌رسید! همان جمله معروفی که تا امروز بیش از دو دهه است ازسوی کشور‌های غربی و به خصوص آمریکا علیه ایران شنیده و می‌شنویم. حالا گروه تاپ‌گان که ظاهرا از زبده‌ترین و نخبه‌ترین خلبان‌های آمریکا تشکیل شده بایستی به مرکز غنی سازی اورانیوم در کشور یادشده حمله برده و آن را نابود می‌ساخت.اگرچه مرکز فوق در میان دره‌ای بسیار عمیق قرار داشت که توسط موشک‌های زمین به هوای اس-۱۲۵پیچورا و نسل پنجم سوخو-۵۷ و البته چند فروند هواپیمای قدیمی اف-۱۴ یا تام‌کت محافظت می‌گردید!همین مشخصه نشان می‌داد مقصود از دولت سرکش و کشوری که با غنی سازی اورانیوم تا ۳ هفته دیگر به بمب اتم دست پیدا می‌کرد، کدام کشور بود؟ در واقع وجود هواپیما‌های جنگی اف-۱۴ یا تام‌کت در کشور هدف و در فرودگاه نظامی نزدیک به مرکز غنی‌سازی اورانیوم که در طول فیلم چندین‌بار بر وجود آن‌ها تاکید می‌شد، اشاره ای بر هویت کشور هدف بود که فرار نهایی ماوریک پس از گرفتاری در سرزمین هدف نیز توسط که یکی از همین اف-۱۴‌ها امکان‌پذیر شد، . مطلب پوشیده و پنهانی نیست؛ هواپیما‌های جنگی اف-۱۴ به جز ارتش ایالات متحده، فقط در اختیار ایران قرار داده شد و در آخرین سال‌های رژیم شاه، ۸۰ فروند از این هواپیما را به ایران فروختند ...صحنه‌سازی جشنواره کن برای یک جنگ جهانی دیگربه این ترتیب سازندگان فیلم تاپ گان: ماوریک به طور رسمی و علنی، ایران را به‌عنوان یک کشور یاغی تهدید به عملیات تروریستی کرده، خاک آن را مورد تجاوز قرار داده، فرودگاهش را تخریب و به تأسیسات هسته‌ای‌اش حمله می‌کردند. این تهدید تروریستی آن‌گاه جدی‌تر شد و از یک فیلم صرفا سینمایی فراتر رفت که دریافتیم اساسا تولید فیلم تاپ‌گان: ماوریک براساس قراردادی مابین کمپانی پارامونت و پنتاگون تولید شد و وزارت دفاع آمریکا برای تبلیغات مورد نظرش به نفع اهداف تروریستی و سلطه‌طلبانه علیه ایران، امکان دسترسی سازندگان فیلم را به انبوهی از پیچیده‌ترین و سری‌ترین سلاح‌های ارتش آمریکا فراهم آورد. مکان‌های فیلمبرداری، برخی از محرمانه‌ترین پایگاه‌های نظامی آمریکا و عرشه دو ناو هواپیمابر هسته‌ای «یواس‌اس تئودور روزولت» و «یواس‌اس آبراهام لینکلن» بود که در آن‌ها انبوهی از جدیدترین سلاح‌های تولیدی مستقر هستند و تولید‌کنندگان فیلم اجازه یافتند ده‌ها دوربین را بر روی هواپیما‌های جنگی اف-۱۸ و همچنین نقاط مختلف پایگاه‌ها و ناو‌های هواپیمابر نصب کنند. افتتاحیه فیلم در آمریکا بر عرشه ناو هواپیمابر یو‌اس‌اس مید‌وی انجام گرفت و تام کروز با یک هلیکوپتر نظامی در این مراسم حضور پیدا نمود. اما افتتاحیه بین‌المللی فیلم در جشنواره فیلم کن بود که ابتدا در میان شگفتی همگان، عوامل فیلم بر روی فرش قرمز جشنواره، مورد استقبال یک اسکادران هواپیما‌های جنگی ارتش فرانسه قرار گرفتند، سپس حضور ویلیام (که پادشاه آینده انگلیس به حساب می‌آید) و همسرش کیت میدلتون، به‌طور کلی مراسم جشنواره کن برای فیلم تاپ‌گان: ماوریک را از یک مراسم سینمایی خارج ساخته و آن را نه تنها به یک مراسم سیاسی بلکه به یک مانور نظامی برای حمایت از فیلمی درباره عملیات تروریستی علیه ایران تبدیل نمود.در اوج مراسم نیز تیری فره‌مو (دبیر جشنواره کن) با اهدای نخل طلای این جشنواره (بالاترین و مهم‌ترین جایزه جشنواره کن) در واقع کل این فستیوال سینمایی را در خدمت همان اهداف تروریستی و مانور نظامی ۳ کشور اصلی ناتو یعنی آمریکا و فرانسه و انگلیس قرار داد که هر کدام با یک نماد در این مانور نظامی تروریستی شرکت کرده بودند!ژان لوک گدار، فیلمساز مشهور موج نوی سینمای فرانسه این صحنه‌گردانی نظامی-تروریستی در جشنواره کن ۲۰۲۲ را چنین تشریح کرد: «.. با صحنه‌سازی جشنواره کن از احتمال وقوع یک جنگ جهانی دیگر و خطر یک فاجعه دیگر، متوجه شدیم فستیوال کن یک ابزار تبلیغاتی است، مانند هر ابزار دیگر... آن‌ها (جشنواره فیلم کن) زیبایی‌شناسی غربی را تبلیغ می‌کنند. حالا تصور کنید که در جشنواره از جنگ به‌عنوان ابزار زیبایی‌شناسی استفاده می‌شود و سهامداران آن هم کشور‌های درگیر، یا بهتر بگوییم صاحب «منفعت» هستند و برنامه‌هایی را پخش می‌کنند که همه ما تماشاگران آن هستیم...»آیا نمی‌توان تجاوز اخیر رژیم‌ صهیونیستی به ایران و حمایت آمریکا از او و توجیهات این حمله را مصداق عینی فیلمی مانند تاپ‌گان: ماوریک دانست؟</description>
                <category>سعید مستغاثی</category>
                <author>سعید مستغاثی</author>
                <pubDate>Mon, 28 Jul 2025 17:49:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیویورک‌ تایمز: اسرائیل دروغ می‌گوید</title>
                <link>https://virgool.io/@2342342423s/%D9%86%DB%8C%D9%88%DB%8C%D9%88%D8%B1%DA%A9-%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF-oeftqotwkymr</link>
                <description> روزنامه آمریکایی #نیویورک‌تایمز با شرح ابعاد حمله اسراییل به زندان اوین نوشت: &quot;در مرکز ملاقات‌های زندان، سقف، دیوارها و کابینت‌های چوبی در مرکز ملاقات زندان به توده‌هایی از آوار تبدیل شده بودند. کاغذهای سوخته و پرونده‌های رنگی در میان آجرها و سیم‌های در هم تنیده این ساختمان دولتی پراکنده شده بودند. شیشه‌های خردشده تخت‌های بیماران و تجهیزات بهداری زندان را پوشانده بود.&quot;در ادامه این مطلب آمده بود: &quot;این حمله یکی از مرگ‌بارترین حملات جنگ ۱۲ روزه بود. ایران اعلام کرده ۷۹ نفر بر اثر این حمله جان خود را از دست داده و ده‌ها نفر نیز مجروح شده‌اند. انتظار می‌رود شمار قربانیان افزایش بیابد. طبق گزارش رسانه‌های ایرانی، کنشگران و گروه‌های حقوق بشری، اعضای خانواده زندانیان که برای ملاقات آمده بودند، مددکاران اجتماعی، یک وکیل، پزشکان و پرستاران، یک کودک پنج ساله، سربازان وظیفه‌ای که نگهبان درها بوده‌اند، کارمندان اداری و ساکنان محلی در میان جان‌باختگان و مجروحان این حمله بوده‌اند.&quot;نیویورک تایمز با اشاره به توجیه اقدام غیرقانونی رژیم صهیونیستی برای هدف قرار دادن اماکن غیرنظامی با ادعاهای بی‌اساس نوشت: &quot;ارتش اسرائیل از اظهارنظر درباره هدف این حمله به اوین یا تلفات آن اظهارنظر نکرده است. مقام‌های اسرائیلی حمله به زندان اولین را «نمادین» توصیف کرده‌اند. «گدئون ساعر» وزیر امور خارجه اسرائیل در پیامی در شبکه‌های اجتماعی گفت که این حمله هم به نوعی اقدامی برای آزادسازی بوده است!&quot;به نوشته نیویورک‌تایمز:&quot;دولت ایران، زندانیان،‌خانواده‌های آن‌ها، کنشگران و وکلا گفته‌اند اقدام اسرائیل بی‌اعتنایی کامل به جان زندانیان و امنیتشان بوده است. آن‌ها همچنین گفتند زمان این حمله که ظهر یک روز کاری بوده، به این معناست که زندان مملو از ملاقات‌کننده، وکلا، پزشکان و کارمندان دولتی بوده است.&quot;نیویورک تایمز با اشاره به این که روایت آن از این حمله در گزارش خود بر اساس گفت‌وگو با ده‌ها خانواده زندانیان، وکلای آن‌ها، زندانیان پیشین که با آن‌ها در تماس هستند و شهادت زندانیان فعلی، عکس‌ها و ویدیوهای ثبت‌شده توسط خبرنگاران مستقل است، نوشت: &quot;حوالی ظهر یک روز گرم و غیرقابل‌ تحمل، «لیلا جعفرزاده» مادر ۳۵ ساله دختری یک ساله با کیف اسنادی که در دست داشت، به اوین رسید. مقامات با مرخصی همسرش «میلاد خدمتی» موافقت کرده بودند که به دلایل مالی زندانی شده بود.اولین انفجارها زمانی زندان را به لرزه درآورد که جعفرزاده در حال مکالمه‌ای تلفنی با همسرش به سمت مرکز ملاقات می‌رفت. او فریا می‌زند و پشت تلفن به همسرش می‌گوید «بمباران می‌کنند، بمب، بمب، بمب» و بعد تماس قطع می‌شود. «حسین خدمتی» برادرشوهرش گفت یک ترکش به مغزش اصابت می‌کند و جانش را می‌گیرد.حسین خدمتی یک ساعت بعد به صحنه حمله می‌رسد و می‌بیند همه جا را دود، آتش و خون فراگرفته و اجساد، تکه‌پاره‌های لباس و لنگه کفش‌ها در میان آوار پراکنده شده‌ است. نیروهای اورژانس با برانکار مجروحان را وارد آمبولانس می‌کردند.او جسم بی‌جان همسر برادرش را داخل یک کاور جسد می‌یابد. خدمتی می‌گوید، &quot;درک این که لیلا دیگر بین ما نیست و نیلا بدون مادرش بزرگ خواهد شد از توانم خارج است. دادن خبر مرگ همسر برادرم به او سخت‌ترین کاری است که در تمام عمرم انجام داده‌ام.&quot;&quot;زهرا عبادی&quot; یکی از مددکاران اجتماعی زندان که آن روز جایی برای نگهداری از فرزندش نیافته بود، «مهراد» پسر پنج‌ساله‌اش را همراه خود به محل کار می‌برد. «طاهره پژوهش» یکی از بستگان نزدیک عبادی روایت می‌کند مهرداد در حالی که مادرش مشغول انجام دادن کاری اداری در یکی از دفاتر زندان بود، در محوطه ملاقات‌کنندگان بازی می‌کرد.به گفته پژوهش، عبادی پس از انفجار اول می‌دود تا پسرش را پیدا کند اما در انفجاری دیگر جانش را از دست می‌دهد. مردی که همکار او بود مهراد را در آغوش می‌گیرد تا از او محافظت کند اما آوار روی هر دوی آن‌ها فرو می‌ریزد و آن‌ها جان می‌بازند.&quot;نیویورک تایمز در ادامه این مطلب نوشت: &quot;رسانه‌های ایران گزارش دادند که حداقل ۲ محل در زندان، از جمله ساختمان سه‌ طبقه مرکز ملاقات در نزدیکی ورودی اصلی که دفتر دادستانی نیز در آن قرار داشت و بهداری ۴۷ تختی داخل این مجموعه مستقیما هدف قرار گرفته است.گروه تحقیق «فورنسیک آرکیتکچر» که فعالیت تخصصی آن در زمینه تحقیقات بصری است، جمعه گذشته گزارش داد که تحلیل آن از تصاویر ماهواره‌ای نشان می‌دهد حداقل ۶ حمله به زندان اوین انجام شده است که بر اساس تصاویری که از محل ثبت شده، چهار مورد از آن‌ها،‌ از جمله اصابت به چند خوابگاه مختلف تایید شده‌اند. کتابخانه، سوپرمارکت و انبار مواد غذایی و یک بند نیز تخریب شده است.طبق گزارش رسانه‌های ایران، پلیس اعلام نمود ۲ موشک عمل‌نکرده را در محوطه اوین امحا کرده است. تصاویر همچنین نشان می‌دهد که انفجارها به ساختمان‌های مسکونی، تجاری و خودروهای اطراف زندان نیز آسیب زیادی وارد کرده است:.نیویورک تایمز بر اساس روایت زندانیان دیگر و خانواده چهار تفر از آن‌ها نوشت: «تمامی آن‌ها آشوبی را توصیف می‌کنند که یک‌باره همه جا را فراگرفت؛ ساختمان‌ها به لرزه درآمدند، دیوارها فرو ریختند، پنجره‌ها شکستند، درها از جا کنده شدند، دود و غبار هوا را پر کرد و مردم خون‌آلودی که هنوز هوشیار بودند، فریاد کمک سر می‌دادند. گروهی از زندانیان به حیاط دویدند و دیدند بهداری در آتش می‌سوزد. انبار ذخیره مواد غذایی و لوازم بهداشتی به‌کلی تخریب شده بود. زندانیان ساختمان انفرادی و نگهبانان آن از میان درهای کنده‌شده به بیرون می‌آمدند، در حالی که مبهوت بودند.&quot;</description>
                <category>سعید مستغاثی</category>
                <author>سعید مستغاثی</author>
                <pubDate>Mon, 28 Jul 2025 17:42:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عملیات نفوذ اسراییل؛ 5 سال قبل در سریال &quot;تهران&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@2342342423s/%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%86%D9%81%D9%88%D8%B0-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%84-5-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-srqizrncmdvm</link>
                <description>در ژوئن ۲۰۲۰ یعنی حدود پنج سال پیش مینی‌سریالی به نام «تهران» ابتدا از تلویزیون اسرائیل به نمایش درآمد و سپس از شبکه‌هایی چون سینه فلیکس در فضای مجازی پخش شد.در این سریال، جریان نفوذ جاسوسان اسرائیل در مراکز حساس ایران نمایش داده شد که با استفاده از تعدادی پادوهای داخلی و جاسوسان محلی، اقدام به از کار انداختن شبکه‌های پدافندی کشور کرده تا هواپیماهای جنگی اسرائیل به راحتی و بدون هیچ مانعی بتوانند به فضای هوایی ایران وارد شوند و تاسیسات هسته‌ای را بمباران کنند. عامل اصلی ساخت سریال &quot;تهران&quot; یکی از صهیونیست‌های باسابقه به نام موشه زوندر بود که در سرویس‌های اطلاعاتی اسرائیل از جمله موساد و شین بت فعالیت مستمری داشته و پیش از آن هم سریالی به نام &quot;فوضی&quot; را درباره نفوذ جاسوسان اسرائیلی به فلسطین اشغالی ساخت و با کمک همان شبکه جهانی پخش کرد.در سال ۲۰۱۹ نیز فیلم &quot;مامور مخفی&quot; ساخته یوآل آدلر به نمایش درآمد که حکایت حضور یک جاسوس اسرائیلی در قالب یک معلم زبان در ایران را به تصویر می‌کشید که قرار بود طرح ترور دانشمندان هسته‌ای را به سرانجام برساند.سریال &quot;تهران&quot; به کارگردانی دنی سرکین سعی داشت با استفاده از فرمول‌های کلیشه شده هالیوودی، مجموعه‌ای خوش‌ساخت و هیجان‌انگیز از کار در آورد اما طبق معمول سفارشی بودن این دست کارها،ساختار آشفته وحجم انبوهی از شخصیت‌های اضافی و صحنه‌ها و دیالوگ‌های شعاری و گوشه و کنارهای بی‌ربط فیلمنامه، سریال را در حد کپی نه چندان برابر اصل یک فیلم معمولی هندی با شرکت سلمان‌خان تنزل داده بود.بازی تکراری و خشک و آماتوری بازیگران دست چندم ایرانی مقیم لس‌آنجلس مثل شان توب و نوید نگهبان و برخی دیگر با آن لهجه‌های اجق وجق به بلاهت سریال یاد شده، افزوده بود. اختلاف معماری و خیابان‌ها و کوچه‌ها و پارک‌های تهران در نماهای اریژینالی که در ایران گرفته و به صورت اینسرت در میان سکانس‌های بیرونی استفاده شده بود با نماهایی که در یونان با حضور بازیگران فیلمبرداری شد، به شدت توی ذوق می‌زد.ورای نقاط ضعف ساختاری، آنچه سریال &quot;تهران&quot; را علاوه بر نفوذ جاسوس اسرائیلی در مراکز مختلف نشان می‌داد، استفاده از برخی جوانان مخالف‌خوان بود.گرچه گروهی اراذل و اوباش نمایانده شدند که هیچ خلافی اززیر دست‌شان در نمی‌رفت؛ از قاچاق مواد مخدر گرفته تا همجنس بازی و روابط نامشروع و پارتی‌های آنچنانی و دزدی و قتل و ...تا جایی که سر و صدای برخی رسانه‌های غربی از جمله &quot;فوروارد&quot; را هم در آورد که در اوت ۲۰۲۰ به بررسی احتمال تبلیغات و تمجید این سریال از نظام جمهوری اسلامی پرداخت و این نوع برداشت از مخالفان نظام را نشانه گول خوردن سازندگان سریال دانست و نوشت: &quot;به تصویر کشیدن مخالفان رژیم به عنوان افرادی که دچار صفات ناشایستی چون اعتیاد به مواد مخدر هستند، به ضرر مخالفان رژیم است و مورد انتقاد آنان و مورد حمایت رسانه‌های حکومتی خواهد بود.&quot;اما آنچه در این سریال نشان داده می‌شد، قبل از حمله نظامی و عمل مستقیم خود جاسوسان اسرائیل، کار و نفوذ آنها روی مخالفان داخل کشور خصوصا در میان امثال همین جوانان بود که از شرایط کنونی ناراضی بوده و شیفته و واله زندگی در غرب نشان می‌دهند. موشه زوندر در همان زمان نمایش آنلاین سریال، دراین باره به «هالیوود ریپورتر»‌ گفت: «برای اولین بار سریالی غربی، زندگی فعالان جوان ضدرژیم در تهران را نشان می‌دهد. درخانه‌های‌شان و در خیابان...شجاعت‌شان درمقاومت علیه حکومت را در کنار سبک زندگی پرشور و هیجان‌انگیزشان، مملو از سکس و مواد مخدر و راک ‌اند رول می‌بینیم.» درواقع ماموراسرائیلی دراین سریال قصدداشت به سبک کودتای ۲۸مرداد۱۳۳۲ باهمکاری شعبان‌بی‌مخ‌ها ولات‌ها‌و فواحش، در ایران نفوذ کرده، پدافند ضد هوایی را ازکار بیندازد و به سبک و سیاق آمریکایی‌ها، مثل سوپرمن به میدان برود!در سریال &quot;تهران&quot;، برخلاف آثار مشابه غربی، ماموران اطلاعاتی ایران، افرادی دست و پا چلفتی و بی‌خاصیت نمایش داده نمی‌شدند بلکه مامور اصلی تعقیب جاسوس اسرائیلی به نام فراز کمالی، بسیار باهوش و چابک و موثر و همپای عوامل اطلاعاتی اسرائیل بلکه در پایان فصل اول، حتی جلوتر و بالاتر از او قرار گرفت و باعث شد سیستم اطلاعاتی ایران درواقع برای اسرائیلی‌ها تله‌گذاری کرده و عملیات غافلگیری آنها را با یک غافلگیری اطلاعاتی به خودشان برگردانند. از همین روی جاسوس اسرائیلی در حالی که فکر می‌کرد پدافند ایران را از کار انداخته، در واقع چنین نبود و اتاق جنگ در تل‌آویو ناگهان متوجه شد در تله ایرانی‌ها افتاده و علی‌رغم دستور بازگشت به هواپیماهای اسرائیلی در میانه راه حمله به تاسیسات هسته‌ای ایران، اما نتوانست یکی از آنها را از اصابت موشک‌های پدافند حفظ کند و در نتیجه هواپیمای یاد شده، منهدم و خلبانش اسیر شد.فصل دوم سریال تهران که در ماه می ۲۰۲۲ پخش شد، از همین جا و به عملیات نجات خلبان یاد شده و ترور فرمانده سپاه توسط جاسوس اسرائیلی به کمک عوامل داخلی و نفوذی در مراکز مختلف می‌پرداخت و نکته قابل تامل این‌که فرمانده سپاه در این سریال با انفجار موبایل ترور شد!آنچه در این فصل از سریال قابل توجه به نظر می‌رسید، نفوذ عوامل داخلی اسرائیل از طریق آشنایی با نزدیکان و اقوام فرمانده سپاه و همچنین حضوراین عوامل به عنوان روان‌درمانگر درکنار همسرهمان ماموراطلاعاتی یعنی فرازکمالی بود.استوری بورد عملیات آیندهشاید این برای نخستین بار بود که در یک فیلم یا سریال غربی، این‌چنین جزئیات عملیات اسرائیلی‌ها برای نفوذ در مراکز حساس ایران، به خدمت گرفتن عوامل داخلی، از کار انداختن پدافند و حمله هوایی گسترده برای نابودی تاسیسات هسته‌ای ایران همچون استوری بورد به تصویر کشیده می‌شد. آنچه پنج سال بعد به صورت عینی انجام گرفت با این تفاوت که در عملیات ۵ سال بعد، عوامل داخلی فقط به کمک‌های جاسوسی بسنده نکرده و به حمل و تولید و مونتاژ پهپاد و ریز پرنده‌های تهاجمی و هدف قرار دادن مناطق و اماکن حساس پرداختند با این تفاوت که دیگر تله‌ای برای اسرائیلی‌ها ایجاد نشد و آنها با کمک همین عوامل داخلی، پدافند ایران را_ ولو به طور موقت_ از کار انداختند و هواپیماهای‌شان را وارد فضای ایران کردند گرچه موفق به نابودی تاسیسات هسته‌ای نشدند. عملیات ترور فرماندهان و دانشمندان نه ازطریق نفوذ دراطرافیان آنها بلکه با شناسایی اماکن و خانه‌ها از طریق جاسوسان محلی و هدف قرار دادن آنها با پهپادها و ریز پرنده‌هایی که از داخل یا اطراف تهران شلیک می‌شدند، انجام گرفت. البته ترور به وسیله انفجار موبایل قبل از اینها و در سپتامبر ۲۰۲۴ در لبنان با انفجار پیجرها و پیش از آن در شهادت یکی از شخصیت‌های کلیدی تجربه شده بود.شاید بتوان گفت سریال &quot;تهران&quot;،فقط به زمینه‌سازی ذهنی درمخاطبان وترسیم یک طرح عملیاتی برای آینده رژیم صهیونیستی بسنده نکرد بلکه برخی تصورات و خیالات خام اسرائیلی‌ها در ساده‌انگاری سیستم اطلاعاتی ایران را هم به چالش کشید.موشه زوندر در سریال &quot;تهران به صراحت به فرماندهان نظامی و روسای موساد هشدار داده که تصور نکنند دستگاه‌های اطلاعاتی ایران مانند آنچه در برخی فیلم‌های قبلی اسرائیلی‌ها یا آثار هالیوودی نشان داده شده ناکارآمد و دست و پا بسته هستند بلکه برعکس، آنها را بسیار هوشمند و فراتر از همه باورها و تصورات سران اسرائیل نشان داد بلکه صهیونیست‌ها را به خود آورده و بقبولانند که در مقابل یک نیروی قوی و باهوش و بسیار کارآمد قرار دارند. فیلم و سریال ها، طراحی آینده هستندمتاسفانه نگاه ما به این فیلم‌ها و سریال ها به دلیل ساختار ضعیف و شعاری آنها، اغلب سطحی و غیر کاربردی است در حالی که غرب دیری است از رسانه و از جمله فیلم و سینما و سریال برای تصویرسازی‌های ذهنی، برنامه‌ریزی و تصحیح راهکارها و آزمون و خطا در عرصه مجاز استفاده کرده و می‌کند.مگر آنها ۳۰ سال پیش با فیلم‌هایی مانند &quot;جن گیر&quot; از حمله به عراق، خسارات روحی و روانی جوانان و نوجوانان آمریکایی را در صورت عدم حمله هشدار نداده بودند؟ مگر در طول ۲۰ سال پیش از۱۱سپتامبر۲۰۰۱، با ده‌ها فیلم و سریال و انیمیشن، حادثه برج‌های دوقلوی نیویورکی را تصویر‌سازی نکرده و نماد۹/۱۱ را در کنج ذهن مخاطبانشان نکاشتند؟ مگر چندین سال قبل از توافق و حتی مذاکرات برجام، عین آن و ریز توافقات و حتی تعداد سانتریفیوژهای بعد از برجام را در فصلی از سریال ۲۴ روایت نکردند؟ مگر اغتشاشات ۲۰۱۹ عراق و لبنان و ایران را چند ماه قبل از آن در فیلم‌هایی مانند انگل (بونگ جون هو) و جوکر (تاد فیلیپس) و ما (جردن پیل) و ... در جشنواره‌های کن و ونیز و ...کلید نزدند؟ مگر چهار ماه پیش از وقوع جنایت و نسل‌کشی در غزه، آن را با فیلم‌هایی مانند آناتومی یک سقوط (جاستین تریه)‌، منطقه مورد علاقه (جاناتان گلیزر) و به خصوص اوپنهایمر (کریستوفر نولان) به استقبال نرفتند؟مگر ظهور هیولاهایی مانند ابومحمد الجولانی در لباس فرشته و جریانات حمله به محور مقاومت در لبنان و از دست رفتن سوریه را از جشنواره فیلم کن ۲۰۲۴ در فیلم‌هایی همچون امیلیا پرز (ژاک اودیار) و آنورا (شان بیکر) و ماده (کورالی فارژه) و در جشنواره ونیز و فصل جوایز همان سال با آثاری مانند شرور (جان چو) و مجمع کاردینال‌ها (ادوارد برگر) و ... نمایش ندادند؟بعد التحریر: چند ماهی است فیلمبرداری فصل سوم سریال &quot;تهران&quot; آغاز شده و احتمالا سال آینده به نمایش گذاشته می‌شود. به نظر می‌آید اگر دقیق‌تر و با بررسی عمیق‌تر (فارغ از ساختارشان) این دست از فیلم‌ و سریال‌ها را نگاه کنیم، بتوانیم از آنها در تشخیص برخی تحرکات دشمن صلیبی/صهیونی بهره گرفته و غافلگیر نشویم.</description>
                <category>سعید مستغاثی</category>
                <author>سعید مستغاثی</author>
                <pubDate>Mon, 28 Jul 2025 17:29:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیوانه خانه ای که آمریکا در جهان ایجاد کرده</title>
                <link>https://virgool.io/@2342342423s/%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-lkyfpbz4kifs</link>
                <description>پال زنتز تهیه‌کننده و برادرزاده سال زنتز فقید که همراه مایکل داگلاس، فیلم اسکاری «پرواز بر فراز آشیانه فاخته» میلوش فورمن را تهیه کردند، در پنجاهمین سالگرد نمایش این فیلم و در جشنواره فیلم کارلووی‌واری (KVIFF) در جمهوری چک، دنیایی که میلوش فورمن در آن فیلم ایجاد کرده بود را به دیوانه خانه ای که اینک آمریکا در جهان بوجود آورده مقایسه کرد!او گفت:&quot;... دیروز ۴ ژوئیه، آنهایی که کاخ سفید را اشغال کرده اند، لایحه‌ای را امضا کردند که توسط پیروان بی‌رحم و سنگدل شان تصویب شده تا ثروتمندان را ثروتمندتر کند و غذا و مراقبت‌های بهداشتی را از افرادی که به آن نیاز دارند، بگیرد. ۴ ژوئیه بسیار غم‌انگیزی برای آمریکا رقم خورد...&quot;این تهیه‌کننده از مردم خارج از آمریکا خواست تا صبور باشند و گفت: &quot;... از آمریکا ناامید نشوید. ما بر این موجودات کاملاً فاسد، از نظر اخلاقی ورشکسته، خائن، شیطانی و رفقا و نوچه‌هایش غلبه خواهیم کرد. مطمئنم که میلوش با من موافق است که ترامپ لکه ننگی بر کشور من است و ریاست جمهوری او به عنوان بزرگترین شکست اخلاقی در تاریخ ایالات متحده تلقی خواهد شد...&quot;زنتز با حضور در مراسم نمایش نسخه بازسازی‌شده فیلم کلاسیک سال ۱۹۷۵، «پرواز بر فراز آشیانه فاخته» را «فیلمی درباره شورش» خواند و گفت: &quot;... طعنه‌آمیز است که «پرواز بر فراز آشیانه فاخته» در پنجاهمین سالگردش در اینجا مورد تجلیل قرار گرفته و در عین حال من می‌ترسم که کتاب درخشان کن کیسی در آمریکا ممنوع شود...&quot;«پرواز بر فراز آشیانه فاخته» یکی از 3 فیلم در تاریخ سینماست (دو فیلم دیگر؛ &quot;در یک شب اتفاق افتاد&quot; فرانک کاپرا در 1934 و &quot;سکوت بره ها&quot; جاناتان دمی در 1990 بودند) که جوایز هر ۵ بخش اصلی اسکار شامل: بهترین فیلم (برای تهیه کنندگانش داگلاس و زنتز)، بهترین کارگردانی (میلوش فورمن)، بهترین بازیگر مرد (جک نیکلسن)، بهترین بازیگر زن (لوئیز فلچر) و بهترین فیلمنامه اقتباسی ( لارنس هاوبن و بو گلدمن) را از آن خود کرد.فیلم &quot;پرواز بر فراز آشیانه فاخته&quot;، ماجرای تیمارستانی بود که در آن بیماران تحت یک نوع دیکتاتوری روانی اداره شده و سرشان را با تلویزیون و بازی های مختلف گرم می کردند تا بسیاری از واقعیات را متوجه نشوند. خیل قرص ها و داروها و غذاهای خاصی که به آنها داده می شد در این رخوت و بی خبری تاثیر داشت. در میان آنها دو نفر (مک مورفی با بازی جک نیکلسن و یک سرخپوست قوی هیکل با نام مستعار رییس) وصله های ناجوری به شمار می آمدند که در انتها منجر به حادثه ای باورنکردنی شد!فیلم &quot;پرواز بر فراز آشیانه فاخته&quot; در دورانی به روی پرده سینماها رفت که آمریکا پس از حضوری 12 ساله در جنگ وییتنام، شکست خورده و تحقیر شده از آن کشور خارج شد. بیشتر فیلم هایی که در فصل جوایز آن سال، مورد تقدیر و جایزه گرفتند، سعی داشتند غرور از دست رفته آمریکاییان را به نوعی بازیابی کنند، آثاری مانند : &quot;آرواره ها&quot; و &quot;نشویل&quot; و &quot;بری لیندون&quot; و &quot;بعد از ظهر سگی&quot; و .... اما در میان آنها تنها فیلم &quot;پرواز بر فراز آشیانه فاخته&quot; بود که راهی جدید به آمریکای بیرون آمده از یک جنگ طاقت فرسا و رنج بار ارائه می داد اگرچه این نسخه، آسیب ها و به قولی، پِرتی های خودش را هم داشت! مانند شورش رییس علیه همه دم و دستگاه پرستار راچد...!</description>
                <category>سعید مستغاثی</category>
                <author>سعید مستغاثی</author>
                <pubDate>Mon, 28 Jul 2025 17:25:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوبریک مرگ خود را در آخرین فیلمش خبر داد</title>
                <link>https://virgool.io/@2342342423s/%DA%A9%D9%88%D8%A8%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%D8%B4-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-hbebeu4jhelt</link>
                <description>16 جولای، بیست و ششمین سال اکران آخرین فیلم استنلی کوبریک یعنی &quot;چشمان باز بسته&quot; بود. فیلمی که با 400 روز فیلمبرداری رکورد طولانی ترین تولید تاریخ سینما را شکست و کارگردانش 4 روز بعد از نمایش نسخه نهایی نشده آن برای روسای برادران وارنر (تولید کننده فیلم) و همچنین تام کروز و نیکول کیدمن (بازیگران اصلی فیلم) به شکلی ناگهانی و در خواب دچار سکته قلبی شد و در 70 سالگی درگذشت. در صحنه ای از فیلم &quot;چشمان باز بسته&quot;، دکتر ویلیام هارفورد (تام کروز) که به دعوت دوست قدیمی اش، زیگلر (سیدنی پولاک) به منزل او رفته و از او می شنود در همان مجلس شبه فراماسونری شب قبل که بیل هارفورد هم تصادفا و به دلیل رفاقت با موزیسین آن مجلس، نیک نایتینگل (تاد فیلد) و بدست آوردن حرف رمز ورود به آن، حضور داشته، شرکت کرده بوده! مجلسی که بیل برای شرکت در آن، ناگزیر شبانه و از طریق نامعمول لباس ویژه و ردای آن و همچنین ماسک مخصوص حضور در آن مراسم را تهیه کرده بود! زیگلر می گوید که از همه چیز خبر دارد، اینکه زنی ناشناس با ماسک به بیل هشدار داد هرچه زودتر مجلس را ترک نماید که خطری جدی جانش را تهدید می نماید. اینکه سرانجام بیل هارفورد در آن مجلس گیر افتاد و به دلیل ندانستن حرف رمز دوم (که هرگز وجود نداشت!) مستوجب مجازات شناخته شد اما همان زن ناشناس خود را فدا کرد و ضمانت آزادی بیل گردید در حالی که سرکرده آن مجمع به شدت تهدید نمود هرگونه جستجویی درباره مجلس فوق و سخن گفتن درباره اش مجازات مرگ را برای بیل قطعی می سازد. زیگلر در برابر به هم ریختگی بیل، توضیح داد که همه اینها یک بازی بوده و برای ترساندن بیل به کار رفته و فقط خواسته اند او از آنجا برود و به اصطلاح پشت سرش را هم نگاه نکند. اما بیل صبح همان روز از طرق روزنامه مطلع شده بود، آن زن ناشناس که در واقع ملکه زیبایی سالهای قبل بوده، شب پیش اوردوز کرده و به بیمارستان انتقال یافته و فوت شده است! دوستش یعنی همان نیک نایتینگل نیز که حرف رمز ورود را در اختیار بیل گذارده بود، بنا به گفته مسئول اطلاعات هتلش، توسط دو مرد قوی هیکل ربوده شده و غیبش زده است!!بیل از زیگلر پرسید آیا همه اینها بازی است؟! و پاسخ زیگلر به گونه ای خیلی خوش بینانه این بود که نیک به شهر خودش منتقل شده و ملکه زیبایی اوردوز کرده هم واقعا مواد مخدر زیاد مصرف نموده و یک اوردوز معمولی نموده و کسی در مرگش دخالت نداشته است! همین!!4 روز پس از نمایش نسخه اولیه فیلم &quot;چشمان باز بسته&quot; برای روسای کمپانی برادران وارنر هم وقتی در 7 مارس 1999، استنلی کوبریک در خواب سکته کرد، در حالی که همه همراهان و دوستان و خویشاوندانش براین نکته تاکید داشتند در طی روزها و ماههای قبل، هیچ نشانه ای از بیماری یا حتی خستگی و یا نشانه هایی از آسیب های روحی و جسمی بروز نداده بود، اما بازهم گفتند فقط یک سکته و مرگ معمولی بوده است و بس! همین!! انگارکوبریک از آینده و نتیجه فیلمی که می ساخت، مطلع بود تا صحنه ای مشابه مرگش را در فیلم بگنجاند. تا برای آنهایی که بیشتر و عمیق تر می اندیشند و با سینما و زبان فیلم آشنایی موثرتری دارند، در آخرین اثرش که می تواند در واقع وصیت نامه هنری و سینمایی اش باشد، نشانه هایی از پاسخ سوالاتشان را ببینند.استنلی کوبریک فرزند و نواده یک خانواده یهودی لهستانی/رومانیایی بود که در نیویورک به دنیا آمد و اگرچه هیچگاه تحصیلات عالیه نداشت اما عاشق عکاسی و سینما بود و از روی دست بزرگانی همچون آیزنشتاین بسیار آموخت.اغلب فیلم هایی که ساخت، چالش های متعددی در عالم سینما و فراتر از آن ایجاد کردند، اگرچه در دایره توجه کمپانی های هالیوود قرار داشت ولی به دلیل شلنگ و تخته انداختن هایش، چندان در فصل جوایز و اسکار تحویل گرفته نشد و از سطح نامزدی جوایز بالاتر نرفت. تا جایی که حتی برای فیلم &quot;شاینینگ&quot; یا &quot;درخشش&quot;، دو تمشک طلایی به عنوان بدترین ها گرفت!! تنها اسکار فیلم هایش، برای جلوه های ویژه فیلم &quot;2001: یک ادیسه فضایی&quot; بود! اگرچه همواره مورد توجه و ستایش منتقدان قرار داشت.فیلم راههای افتخار (1957) که به اطاعت کورکورانه در ارتش فرانسه می پرداخت، مدتها در این کشور و برخی دیگر کشورها مانند سوییس توقیف بود، &quot;دکتر استرنج لاو&quot; (1964) مضحکه و تمسخر جنگ سرد و ارتش آمریکا و شوروی به شمار آمد، &quot;2001 : یک ادیسه فضایی&quot; در واقع پیش درآمد تصویری سفر انسان به کره ماه بود و از همین جا، ارتباط استنلی کوبریک با دولت آمریکا و ناسا (سازمان فضایی آمریکا) شکل گرفت، چنانچه براساس فیلم چند دقیقه ای که چند سال پیش منتشر شد، او همه طراحی ها و صحنه پردازی ها و دکوپاژ و فیلمبرداری از نمایش پیاده شدن و قدم زدن انسان بر روی کره ماه را انجام داده بود، آنچه تصور می شد و می شود که واقعا به دنبال سفر انسان به ماه اتفاق افتاد! در پی همین تجربه بود که کوبریک موفق شد لنز بسیار حساسی که ناسا برای عملیات فضایی اش ساخته بود را در فیلم بری لیندون (1975) به کار بگیرد تا صحنه هایی را برای اولین بار با نور شمع فیلمبرداری کند!!فیلم &quot;پرتقال کوکی&quot; در سال 1971، نمایش خشونت افسارگسیخته در عصر مدرن بود که آن هم با توقیف هایی از جمله در انگلیس مواجه شد و حتی بعضا از پرده های سینما پایین کشیده شد. فیلم &quot;شاینینگ&quot; یا &quot;درخشش&quot; در سال 1980 براساس رمانی از استفن کینگ، حکایت نویسندگی در یک فضای خوف انگیز و ایزوله شده در آمریکا بود، آن هم در آغاز دوران ریگانیسم. به کارگیری استیدی کم برای فیلمبرداری این فیلم، صحنه های تعقیب و گریز منحصر به فردی ایجاد کرد که تا مدتها، علاقمندان سینما را در حیرت چگونه تصویربرداری آن صحنه ها باقی گذارد. غلاف تمام فلزی (1987) نقد و اعتراض تکان دهنده کوبریک به یک اطلاعت کورکورانه دیگر (هولناک تر از &quot;راههای افتخار&quot;) در جنگ های دور از مرزهای آمریکا بود با ساختاری گیج کننده و پیچیده که تا مدتها اثر خود را بر اذهان حک نمود.عمر کوبریک قد نداد تا نسخه نهایی فیلم &quot;چشمان باز بسته&quot; را خودش آماده کند و موقع نمایش فیلم در 16 جولای 1999، بیش از 4 ماه بود که رخ در نقاب خاک کشیده بود. اما آنچه مسلم است، شاید او بیش از هرکسی از میان فیلمسازان هم عصر خویش، با مناسبات سینمایی و سیاست و پشت پرده ها و ... در سینماو سیاست غرب آشنا بود. زمانی که کمپانی ها چندان روی خوشی به فیلمسازان جوان نشان نمی دادند، کرک داگلاس (هنرپیشه و تهیه کننده معروف دهه 1960)، کمپانی یونیورسال را با میلیون ها دلار پای ساخت فیلم &quot;اسپارتاکوس&quot; آورد، برای فیلم &quot;راههای افتخار&quot; باز هم ارتش امکاناتش را در اختیارش گذارد و از زمان تولید فیلم &quot;2001: یک ادیسه فضایی&quot;، ناسا به طور تمام و کمال با او همکاری داشت تا سفر نمایش اش به کره ماه را هم پوشش دهد. &quot;بری لیندون&quot; یکی از پروژه های ضایع سازی سبک زندگی انگلیسی بود که در دهه 70 بسیار در هالیوود رواج داشت و حتی او را به نامزدی اسکار بهترین کارگردانی و فیلم هم رسانید. و بالاخره &quot;چشمان باز بسته&quot;، آب در خوابگه مورچگان بود که سرانجام به جانش نیز رحم نکردند.</description>
                <category>سعید مستغاثی</category>
                <author>سعید مستغاثی</author>
                <pubDate>Mon, 28 Jul 2025 17:21:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;بی سوادی&quot; در این سینما موج می زند</title>
                <link>https://virgool.io/@2342342423s/%D8%A8%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D9%85%D9%88%D8%AC-%D9%85%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF-vswa2zh7dnry</link>
                <description>گفت و گو با خبرگزاری داناسعید مستغاثی، منتقد سینما و عضو سابق شوراهای پروانه ساخت و نمایش فیلم‌های سینمایی در گفت و گو با خبرنگار فرهنگی راه دانا، با اشاره به فیلم سینمایی «پیرپسر» و حاشیه های روزهای اخیر این اثر عنوان کرد: اطلاق عنوان «فیلم» به پیر پسر، محل تأمل است. پیش از مبادرت به نقد یک اثر سینمایی، ضروری است اطمینان حاصل کنیم که اساساً با یک اثر سینمایی به معنای دقیق کلمه مواجه هستیم. فیلم پیر پسر فاقد قواعد و اصول بنیادین سینمایی است و بیشتر به یک رمان بسیار طولانی شباهت دارد. این اثر به دلیل عدم انطباق با معیارهای سینمایی، قابلیت نقد و بررسی جدی را دارا نیست، چرا که اصولاً نمی‌توان آن را در زمره آثار سینمایی طبقه‌بندی نمود. «پیر پسر» از اساس فاقد ماهیت سینمایی است.وی دراین خصوص حاشیه سازی برای این اثر افزود: حاشیه‌سازی‌های صورت گرفته پیرامون این اثر، همانند بسیاری از آثار گذشته که با هدف ایجاد فروش و استقبال صورت می‌گرفت، کلیشه‌ای و نخ‌نما شده است. این حاشیه‌ها که در گذشته نیز برای آثاری با موضوعات مختلف (مانند فیلم &quot;شوکران&quot; با شخصیت اصلی یک پرستار) به کار گرفته می‌شد، در واقع تکرار فرمول قدیمی «بدنامی بهتر از گمنامی است» به نظر می رسد که پیش از این نیز در سینمای ایران مورد استفاده قرار گرفته است.وی حاشیه‌سازی‌های پیرامون این اثر را تکراری و ناکارآمد توصیف و گفت: این یکی از تکنیک‌های تبلیغاتی دهه‌های گذشته است. در این رویکرد، با ایجاد جنجال و ادعای توقیف، سعی در تحریک کنجکاوی مخاطب و افزایش فروش فیلم می‌شد. با این حال، به نظر می‌رسد این روش‌ها دیگر کارایی خود را از دست داده‌اند.مستغاثی ایجاد هیاهو و جنجال رسانه‌ای را حتی اگر در نقد یک اثر باشد، عاملی جهت توجه بیش از پیش مخاطب به آن دانست و گفت: این جنجال های رسانه‌ای به ویژه از طریق پوشش خبری مضاعف در رسانه‌ها از جمله تلویزیون، نه تنها به معرفی اثر کمک می‌کند، بلکه با ایجاد فضایی روانی و کنجکاوی در مخاطب، احتمال فروش آن را افزایش می‌دهد. با این حال، این ترفندها دیگر کارایی گذشته را ندارند و همانطور که از فروش ۲۲۵ هزار بلیت در هفته گذشته پیداست، تأثیر چندانی در گیشه نداشته است...این منتقد سینما خاطرنشان کرد: انتقادات بسیاری به سازندگان این اثر وارد است مبنی بر اینکه تسلط کافی بر اصول فیلم‌سازی ندارند و لازم است با تماشای آثار برجسته سینمای جهان، به‌ویژه در ژانر خشونت از جمله آثار تارنتینو و یا کوبریک، دانش و مهارت خود را ارتقا دهند و تأکید می‌شود که اثر سینمایی باید در وهله اول «فیلم» باشد. پیر پسر، فاقد این ویژگی و صرفاً ادعاست، چه در زمینه ارزش‌های هنری و چه در پرداختن به مضامین خشونت‌آمیز.این عضو سابق شوراهای پروانه ساخت و نمایش فیلم‌های سینمایی عنوان کرد: در نهایت، وضعیت فروش این اثر با وجود حمایت‌های گسترده، از جمله رپورتاژهای تلویزیونی در مذمت این فیلم و تبلیغات ناخواسته نمایندگان مجلس، ناامیدکننده ارزیابی شده و نشان‌دهنده ضعف اساسی در کیفیت ساختاری اثر است. این انتقادات، به ویژه با توجه به تعداد زیاد سالن‌های سینما در کشور که به اکران این فیلم اختصاص یافته، بر لزوم توجه بیشتر به ساخت فیلم‌های باکیفیت و پرهیز از حاشیه‌سازی‌های بی‌نتیجه تأکید دارد.به اعتقاد این منتقد، فیلم‌ساز قبل از پرداختن به شعارها و ادعاها، باید بر ساخت فیلم مسلط باشد و با دیدن آثار موفق، از آن‌ها الگو بگیرد. در غیر این صورت، همانطور که در پیر پسر شاهدیم، اثر نهایی صرفاً یک فتو رمان یا سخنرانی خواهد بود که توجیهی برای هزینه‌های صرف‌شده ندارد. عدم استقبال جشنواره‌های معتبر خارجی از این اثر نیز گواهی بر این مدعاست.وی در ادامه افزود: متاسفانه، کماکان مشاهده می‌شود که شماری از افراد جامعه، از جمله نمایندگان محترم کمیسیون فرهنگی مجلس، تحت تأثیر تبلیغات این‌چنینی قرار گرفته و با اظهارات غیر تخصصی، ناخواسته به ترویج و افزایش فروش این فیلم کمک می کنند. این در حالی است که آثار متعددی پیش از این با مضامین مشابه، مجوز اکران دریافت نموده‌اند و در حالی که این فیلم، فارغ از ضعف‌های ساختاری مشهود، فاقد ویژگی متمایزکننده‌ای در توجیه این میزان از تبلیغات و جنجال‌آفرینی است.مستغاثی بیان کرد: پرداختن به موضوع خشونت خانوادگی، به‌ویژه در روابط میان والدین و فرزندان، مضمونی تکراری و رایج در سینمای غرب محسوب می‌گردد و اعطای مجوز به چنین آثاری، امری سلیقه‌ای تلقی می‌شود.ضمن اینکه پیرپسر به دلیل ساختار ضعیف، نتوانسته ان خشونت را در بیاورد و قدرت تأثیر گذاری بر مخاطب را ندارد...وی در ادامه گفت:با توجه به مدت زمان 190 دقیقه ای و طولانی فیلم، به نظر می‌رسد که مخاطبان، با توسل به روش‌های غیرمتعارف و اعمال نفوذ از سوی پخش‌کننده، با لطایف الحیل به سالن‌های سینما هدایت شده‌اند تا آمار فروش افزایش یابد.گزارش هایی نیز مبنی بر خرید بلیط فله ای توسط عوامل پخش فیلم، به منظور ارتقای مصنوعی آمار فروش، منتشر شده است. در نتیجه این اقدامات سازندگان اثر، ناگزیر به ایجاد حاشیه‌های تصنعی و جنجال‌های رسانه‌ای شده‌اند. این منتقد سینما خاطرنشان کرد: متاسفم که صحبت های اینجانب و حتی انتقاد از این فیلم نیز، به نوعی به افزایش فروش آن کمک خواهد نمود. با این حال، سقف فروش این اثر، احتمالاً در محدوده 225 تا 300 هزار نفر در هفته باقی خواهد ماند و تلاش برای ارائه آمار ساختگی و خرید کاذب بلیط، دیگر کارایی نخواهد داشت.وی با بیان اینکه باید بدانیم که چرا، علی‌رغم تولید مستمر فیلم‌های کمدی حتی از نوع مبتذل و نازل و آثار به اصطلاح اجتماعی، امکان خلق یک اثر فاخر و ارزشمند میسر نیست، گفت: این معضل، ریشه‌ای تاریخی داشته و در دهه‌های گذشته نیز به‌وضوح قابل مشاهده بوده است. به عنوان مثال، در دهه‌های 60 و 70، شاهد تولید انبوهی از فیلم‌های کمدی بوده‌ایم و در سال‌های بعد نیز، آثار نازلی نظیر 50 کیلو آلبالو و دینامیت و رحمان ۱۴۰۰ با استقبال نسبی مواجه گردیدند.حتی در مواردی، شخص وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی این نوع آثار را از پرده پایین کشید...مستغاثی افزود: به طور کلی، در شرایط دشوار و بحرانی، گرایش عمومی به سمت فیلم‌های کمدی افزایش می‌یابد. در دوره‌ پیشین شوراهای پروانه ساخت و نمایش، تلاش‌هایی در جهت ارتقای سطح کیفی فیلم‌های کمدی و کاهش میزان ابتذال و هجو در این آثار صورت پذیرفت. با این حال، سینمای ایران کماکان به عنوان یک سینمای پوک و بی‌خاصیت شناخته می‌شود که این بیماری ریشه در تاریخچه ورود سینما به ایران دارد. این سینما، غالباً تقلیدی و فاقد اصالت بوده و این وضعیت، متأسفانه هم قبل و هم بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، ادامه یافته است. البته در این میان، سینماگران و مسئولینی نیز حضور داشته‌اند که با تلاش و کوشش فراوان، در جهت تولید آثار ارزشمند و فاخر گام برداشته و آثار قابل تقدیری نیز به جامعه عرضه نموده‌اند. لیکن، تعداد این آثار همواره محدود بوده و به طور متوسط، در حدود 4 الی 5 فیلم در سال، از این دست آثار تولید شده.وی با اشاره به وضعیت بحرانی سینمای ایران عنوان کرد: به دلیل ماهیت پوک و کم‌مایه سینما، حاکمیت تفکرات شبه‌روشنفکری و شیوع پدیده بی‌سوادی در میان دست‌اندرکاران این صنعت، نمی‌توان انتظار چندانی از سینمای ایران داشت. متأسفانه، بسیاری از فیلم‌سازان ما، فاقد انگیزه و تمایل به مطالعه و تماشای آثار سینمایی ارزشمند بوده و حتی برخی از آنان، با تکیه بر همین بی‌سوادی و کم‌دانشی، موفق به کسب جوایز بین‌المللی نیز گردیده‌ و انر برایشان مشتبه شده!. در چنین شرایطی، چگونه می‌توان انتظار تولید آثار فاخر و ارزشمند را از این سینما داشت؟تعداد فیلم‌سازان باسواد و صاحب‌نظر در این عرصه، به تعداد انگشتان یک دست محدود بوده و به تبع آن، تعداد آثار باکیفیت نیز به همین نسبت اندک است.مستغاثی در پایان گفت: اگر سینمای ایران از سواد و دانش کافی برخوردار گردد، دیگر تفاوتی نخواهد داشت که فیلم‌ها در چه ژانری تولید می‌شوند (خشونت‌آمیز، عاشقانه، اجتماعی و غیره). مهم آن است که آثار تولید شده، مبتنی بر دانش، آگاهی و بینش صحیح بوده و از سواد لازم برخوردار باشند</description>
                <category>سعید مستغاثی</category>
                <author>سعید مستغاثی</author>
                <pubDate>Mon, 28 Jul 2025 16:56:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جشنواره فیلم کن از کجا به اینجا رسید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@2342342423s/%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%A9%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-plnjsf6bfz3r</link>
                <description>وقتی در سال 1946، نخستین دوره جشنواره فیلم کن پس از جنگ جهانی دوم برگزار گردید، هدفش را با چنین تعابیری روی وب سایت رسمی جشنواره قرار داد و شاید هنوز هم باشد که :&quot;...  حامی سینمای مولف ارزشمند، در جستجوی صداهای مستقل فرهنگ های گوناگون، در  نظر گرفتن تجربه سینما به عنوان یک هنر (و نه صنعت) و ایجاد دنیایی که خودش  را از درون نمایش فیلم هایش بشناساند...&quot;اما از چه زمانی همه این اهداف نادیده گرفته و پایمال شد؟ شاید  از زمانی که مدیران جشنواره کن برخلاف همه قوانین و آیین نامه هایشان،  برای فیلم های آمریکایی حق وتو فرهنگی قائل شدند و حتی اکران شده هایشان را  هم در بخش مسابقه اصلی خود شرکت دادند. شاید توجیه برگزارکنندگان جشنواره کن برای این‌گونه امتیاز دادن به سینمای تجاری آمریکا علیرغم ادعای حمایت از سینمای مستقل و هنری، همواره این بوده که بدون پول و  سرمایه‌های استودیوها، شرکت‌ها و کمپانی‌هایی که به طرق مختلف اسپانسر  جشنواره کن می‌شوند و اغلب به هرحال یک طرفشان آمریکایی است، اساسا این  جشنواره قابل برگزاری نیست و به قول معروف جشنواره کن روی شاخ کمپانی‌های  آمریکایی می‌چرخد. از همین روست که متولیان جشنواره فیلم کن همواره سعی کرده‌اند با دعوت از هنرپیشگان و آثار جنجالی و پرسروصدا و تجاری هالیوود که اساسا با سر و شکل و اهداف و ادعاهای هنری این جشنواره نمی خواند بلکه  دقیقا در مقابل آن قرار دارد، به کمپانی‌های آمریکایی باج داده و به قول  معروف چراغ جشنواره را روشن نگه دارند!به همین دلیل دراوج هنری بازی‌های این جشنواره، مدیران آن حتی به خودزنی روی آوردند، به  طوری که شاهد نمایش‌های گروه بازیگران و عوامل فیلم‌هایی مثل Star Wars و  &quot;شرک&quot; و... و حرکات تهوع آور عوامل فیلم «بی‌مصرف‌ها» روی فرش قرمز بودیم. این‌چنین بود که جشنواره فیلم کن که زمانی مدعی هنری‌ترین فستیوال سینمایی دنیا بود، از اسکار هم آمریکایی‌تر شد! اینچنین  است که در طول 78 دوره برگزاری این جشنواره، بسیاری از هنری‌ترین  سینماگران تاریخ سینما اصلا پایشان به کن نرسید و بسیاری هم از جوایز آن  نصیبی نبردند. از جمله فیلمساز برجسته‌ای مانند اینگمار برگمان که ارزش‌های برتر سینمایی آثارش مورد توافق اغلب کارشناسان سینما و سینما دوستان قرار داشته و دارد ولی  حتی یک بار هم در تاریخ این جشنواره، نخل طلا دریافت نکرد، جایزه ای که در  سالهای 2022 و 2023 حتی به بازیگران سوپر تجاری مثل تام کروز و هریسون  فورد برای فیلم های &quot;ماموریت غیر ممکن&quot; و &quot;ایندیانا جونز&quot; رسید!جایی که حتی  خود هریسون فورد از دریافت چنین جایزه ای بسیار متعجب شد و این حیرت و  شگفت زدگی اش در عکسی تاریخی ثبت گردید. شاید به دلیل آنکه او چند سال قبل  همراه دیگر عوامل فیلم &quot;بی مصرف ها&quot; مانند آرنولد شوارتزنگر و سیلوستر  استالون و بروس ویلیس با زره پوش در کن رژه رفتند و حاضران در جشنواره را  به تمسخر گرفتند!و برای نخل طلای تام کروز، هواپیماهای جنگی فرانسه به  پرواز درآمدند و خاندان سلطنتی انگلیس به پیشواز رفتند! و سلام نظامی داده  شد و ...این در حالی است که بخش مهمی از تاریخ جشنواره کن یعنی در  دهه‌های 50 و 60 و 70 با ساخته شدن فیلم‌های مهم امثال اینگمار برگمان  تقارن داشت. هنگامی که مدیران جشنواره کن در پنجاهمین سالگرد این جشنواره  گویا برای جبران چنین قصور و شرمندگی خواستند که طی مراسم باشکوهی جایزه  ویژه‌ای به نام «نخل طلای نخل طلاها» را به برگمان اعطاء نمایند، او با  انتقاد از این جشنواره، از قبول چنین جایزه‌ای امتناع ورزید و به عنوان  اعتراض گفت که دیگر پایش را به چنین جشنواره‌ای نخواهد گذارد.البته این  شرمندگی تاریخی تنها به برگمان محدود نشد و از فیلمسازان برجسته‌ای مانند  روبر برسون، ژان رنوار، یاساجیرو ازو، کارل تئودور درایر، ساتیا جیت رای،  کنجی میزوگوچی، چارلز چاپلین، رنه کلر، ژان پی یر ملویل، فرانسوا تروفو،  ژان کوکتو، آندری تارکوفسکی، کریستف کیسلوفسکی و... خیلی‌های دیگر نیز در  بین نخل طلایی‌ها و حتی دیگر جوایز جشنواره کن اثری دیده نمی‌شود!اما  سال گذشته جوایز جشنواره کن در مجموع به به آثاری رسید که هر چه در زمینه  فیلم و سینما عقب افتاده بودند، در جهت همراهی با تم فصل جوایز 2024  (دگردیسی هیولاها) و در واقع شروع این فصل از 4-5 ماه جلوتر، بسیار قوی عمل  کردند.اثری به نام &quot;آنورا&quot; (شان بیکر) که در واقع یک واریته از هم  گسیخته تصویری به نظر رسید، حتی در مراسم اسکار نیز جوایز مهم را برد و  فیلم &quot;املیاپرز&quot; (ژاک اودیار) که اساسا زمینه چینی روی کار آمدن هیولایی  مانند جولانی در منطقه بود و چقدر خوان دلا مونته مانتیاس رییس مخوف کارتل  مواد مخدر مکزیک در آن فیلم به جولانی داعشی شبیه بود که به املیاپرز تغییر  جنسیت و هویت داد تا زمینه چینی ذهنی تبدیل جولانی تروریست به احمد الشرع  کراواتی را بدهد!و فیلم &quot;ماده&quot; که جایزه بهترین فیلمنامه را برد ولی  تقریبا نیمی از آن مانند یک فیلم اسلش درجه چندم بود. آن هم در تبدیل  مانکنی به هیولا و هیولایی به مانکن و در آخر بوجود آمدن ابر موجودی مخوف و  هولناک ....بعید نیست  اعطای جایزه نخل طلای کن به فیلم &quot;یک تصادف ساده&quot; با توجه به روند داستان  که ماجرا از یک انتقام شخصی (با توجه به تئوری &quot;ابتذال شر&quot; هانا آرنت) به  یک وحدت دسته جمعی میان انتقامجویان و آنکه قربانی سیستم معرفی شده، علیه  سیستم می رسد، همین بخشی از تم فصل جوایز امسال باشد برای زمینه چینی ذهنی  وقایعی که نتایج آن، شاید تا چند ماه آینده معلوم گردد.یادمان هست که  در چند سال گذشته جوایز کن به خصوص جایزه اولش که جایزه رسمی و مدیریتی (و  نه هیئت داوران) به شمار آمده، همواره در شکل گیری تم فصل جوایز و در نتیجه  زمینه سازی ذهنی در انجام پروژه های از پیش طراحی شده غرب، نقش مهمی داشته  است؛چه فیلم &quot;انگل&quot; در سال 2019 که پیش درآمد ذهنی برای تئوری جوکریسم  و شورش طبقه فرودست آنارشیست و فرومایه علیه طبقه فرادست قانون مند و متین  و در تحریف واقعیات جنبش جلیقه زردهای فرانسه پس از یک سال و نیم و زمینه  سازی اغتشاشات عراق و لبنان و ایران بود،چه فیلم &quot;آناتومی یک سقوط&quot; در  سال 2023 که پیش درآمد فیلم &quot;اوپنهایمر&quot; و تم &quot;جنایت موجه&quot; در فصل جوایز  2023، چند ماه قبل از قضایای غزه،و چه فیلم های &quot;آنورا&quot; و &quot;املیاپرز&quot; و  &quot;ماده&quot; در کن سال گذشته و تم &quot;دگردیسی هیولاها&quot; در فصل جوایز 2024 که  زمینه سازی ذهنی روی کار آمدن جولانی و تحولات دیگر غرب آسیا در آن سال به  نظر آمد</description>
                <category>سعید مستغاثی</category>
                <author>سعید مستغاثی</author>
                <pubDate>Wed, 28 May 2025 15:22:02 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>