<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های بانو</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@2ftabrizi</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 09:37:20</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1059599/avatar/VrdYA9.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>بانو</title>
            <link>https://virgool.io/@2ftabrizi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: چراغ‌ها را من خاموش میکنم</title>
                <link>https://virgool.io/@2ftabrizi/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%BA-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%85-b5dwylyxjzpx</link>
                <description>برای چالش شهریور ماه طاقچه به سراغ کتاب &quot;چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم&quot;، نوشته خانم &quot;زویا پیرزاد&quot; رفتم. موضوع این ماه کتابی بود درباره داستان زندگی یک زن و این کتاب به خوبی بیان کننده روحیات و شخصیت زنی است که شخصیت محوری این داستان میباشد. شناسنامه کتاب: چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم نوشته: زویا پیرزاد نشر مرکز تعداد صفحه: ۲۹۳  &quot;کلاریس&quot; زنی در آستانه ۴۰ سالگی است که با همسر و سه فرزند خود در محله ارمنی‌های آبادان ساکن هستند. شخصیت کلاریس با دیگر زن‌های داستان متفاوت است. دغدغه‌ها و افکار او جنس متفاوتی دارد. کلاریس زنی است که برای فهمیدن احساسات و تفکراتش باید درون او را کاوید. شخصیتی که به راحتی افکارش را بروز نمیدهد و درواقع هیچ وقت به دنبال بیان احساساتش نبوده. کلاریس دو دختر دوقلو به نام‌های &quot;آرمینه&quot; و &quot;آرسینه&quot; و همچنین پسری نوجوان به نام &quot;آرمن&quot; دارد. شوهرش &quot;آرتوش&quot;، کارمند وزارت نفت است و در خانه‌‌های سازمانی که متعلق به ارمنی‌های این شرکت است، ساکن هستند.  داستان زمانی آغاز می‌شود که خانواده‌ای به تازگی در همسایگی آن‌ها ساکن میشوند. دختر این خانواده به اسم امیلی با دوقلوها دوست میشود و این دوستی سبب رفت و آمد دو خانواده میشود. ایمیلی با مادربزرگ و پدر خود زندگی میکند. مادر بزرگ به شدت سخت‌گیر است و نظارت بسیاری بر زندگی نوه و پسر خود دارد.  پدر امیلی، &quot;امیل&quot; نام دارد. شخصی که با ورودش به زندگی کلاریس، تغییرات زیادی در روحیه او به وجود می‌آورد. کلاریس زنی است با تناقض‌های فکری بسیار. خودش اینگونه فکر میکند که دو شخصیت دارد. گاهی مهربان و خونسرد، گاهی حسود و ایرادگیر. امیل در کلاریس تاثیر زیادی میگذارد. به توصیف زیبایی‌های او میپردازد، برایش کتاب‌هایی می‌آورد که با خواندن آن‌ها متوجه شود هیچ ضعفی ذاتی نیست!  کلاریس با هم‌صحبتی با امیل متوجه روحیاتی در خود میشود که سال‌ها مخفی و سرکوب کرده بود. متوجه میشود تفکراتش با زن‌های اطرافش متفاوت است ولی به اجبار مانند آن‌ها زندگی میکرده است. سال‌ها زنی منزوی بوده که فقط به فکر رفاه و آسایش خانواده خود بوده است. تاحدی که نیازهای روحی خود را فراموش میکرده و نیازی در بیان آن‌ها نمیدیده است. کلاریس بهترین روزهای زندگیش را با هم‌صحبتی با امیل میگذراند. زیرا میتواند از روحیاتش با او صحبت کند و امیل به خوبی شنوای افکار و احساسات کلاریس است. تا زمانی که اتفاقات و حوادثی پیش می‌آید که امیل از زندگی کلاریس فاصله میگیرد و در این زمان است که تفکرات او تغییر میکند و با روحیات سرکوب شده خود روبرو میشود.  درباره نویسنده: &quot;زویا پیرزاد&quot; از مادری ارمنی و پدری مسلمان در آبادان به دنیا می‌آید. بعد از ازدواج ساکن تهران میشود. پیرزاد قبل از شروع نویسندگی، به کار ترجمه مشغول بود و ترجمه آثاری مانند &quot;آلیس در سرزمین عجایب&quot; و &quot;آوای جهیدن غوک&quot; را در کارنامه خود دارد.زویا پیرزاد او آغاز فعالیت نویسندگی خود را با داستان‌های کوتاه شروع کرد. از جمله این کتاب ها میتوان به &quot;همه عصرها&quot; ، &quot;طعم گس خرمالو&quot; و &quot;یک روز مانده به عید پاک&quot; اشاره کرد.  داستان این کتاب‌ها زندگی زنان و روزمرگی‌های آن‌ها است که با استقبال زیادی نیز روبرو شد. بعد از این موفقیت، پیرزاد در سال ۱۳۸۰ رمان بلند خود به نام &quot;چراغ‌ها را من خاموش میکنم&quot; را به چاپ رساند. که مورد توجه بسیاری از مخاطبان و منتقدان قرار گرفت و جوایز ادبی بسیاری نیز بدست آورد. در آخر خواندن این داستان زیبا را به همه دوستداران ادبیات فارسی و همچنین بانوان ایران زمین توصیه میکنم. نسخه صوتی این کتاب را با صدای خانم &quot;شبنم مقدمی&quot; میتوانید از لینک زیر تهیه کنید: https://taaghche.com/audiobook/99223 </description>
                <category>بانو</category>
                <author>بانو</author>
                <pubDate>Wed, 22 Sep 2021 14:28:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: شب های روشن</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B4%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86-w38jbupzrpqt</link>
                <description>چالش مرداد ماه اپلیکیشن طاقچه، خواندن یک داستان کوتاه است. داستانی که در یک روز مطالعه شود.  برای این چالش، کتاب &quot;شب‌های‌روشن&quot; را انتخاب کردم.  نویسنده این اثر &quot;فئودور داستایفسکی&quot; است که توسط &quot;سروش حبیبی&quot; ترجمه شده است، و &quot;نشر‌ماهی&quot; نیز آن را منتشر کرده است.داستان کتاب &quot;شب های روشن&quot; در پنج شب و‌ یک روز بیان میشد که فقط قسمت آخر در روشنی صبح رخ میدهد.فئودور داستایفسکیداستان از زبان شخصی بیان میشود که در زندگی بسیار تنهاست و با دوستیِ خیالی با شهر &quot;سن پترزبورگ&quot; روزگار خود را میگذراند. درواقع تنهایی های خود را با کوچه ها و ساختمان های شهر تقسیم میکند و نوعی شخصیت انسانی به آنها میبخشد.  شبی وقتی از خیابانی میگذشت و مانند همیشه با ساختمان ها درد و دل میکرد و آواز میخواند، توجهش به شخصی جلب میشود. زنی در کنار آبراهی ایستاده بود و به آب خیره شده بود. زن به آرامی گریه میکرد. جوان ناخودآگاه به سوی زن کشیده میشود و به گونه‌ای سر صحبت را با او باز میکند. این صحبت‌ها در شب‌های آینده نیز ادامه میابد و هرکدام از تنهایی و زندگی خود میگویند.  جوان که در تمام عمر خود با هیچ زنی ارتباط عاشقانه نداشته، ناگهان حس دوستی عجیبی با زن میکند. نویسنده به زیبایی این احساس عاشقانه را به تصویر میکشد. داستان کوتاه است ول حس زیبایی که در دل جوان به وجود آمده کاملا برای خواننده ملموس و قابل درک است. دختر نیز از زندگی خود میگوید. او نیز همیشه تنها بوده و با مادربزرگ سخت‌گیرش زندگی میکند. از روزهای تنهایی خود میگوید، همچنین داستان دلبستگی گذشته خود را نیز برای جوان تعریف میکند.  در همان روزهای اول آشنایی، دختر که &quot;ناستنکا&quot; نام دارد، شرط عجیبی برای جوان میگذارد: «نباید عاشق من بشوید. باور کنید ممکن نیست. حاضرم دوست شما باشم اما باید مواظب دلتان باشید و عاشق من نشوید.» و در ادامه خواننده با حس و حال جوان همراه میشود. کسی که در زندگی همیشه تنها بوده و حالا امید دست یافتن به عشق زنی را دارد ولی ناگهان با این شرط روبه‌رو میشود!  همچنین داستان با پایانی متفاوت و درخور توجه تمام میشود.  خواندن این اثر زیبا را به طرفداران آثار داستایفسکی و داستان های عاشقانه پیشنهاد میکنم.در ادامه چند بریده از کتاب را با شما به اشتراک میگذارم: من رؤیابافم. از زندگی واقعی به قدری بیگانه‌ام که مجبورم اینجور لحظه های بی‌نظیر را دوباره در رؤیا بچشم. چون اینجور لحظه ها چیزی است که در زندگی‌ام خیلی کم پیش آمده.خدای من! یک دقیقه تمام شادکامی! آیا این نعمت برای سراسر زندگی یک انسان کافی نیست؟و جایی که من در بیداری در کنار شما اینقدر شیرین کام بودم دیگر به چه رؤیایی میتوانم دل خوش کنم؟وای که چقدر شادی و شیرین کامی انسان را خوش‌رو و زیبا میکند! عشق در دل میجوشد و آدم میخواهد که هرچه در دل دارد در دل دیگری خالی کند. میخواهد همه شادمان باشند، همه بخندند، و این شادی بسیار مسری است.نسخه الکترونیک کتاب را میتوانید از اپلیکیشن طاقچه تهیه و مطالعه کنید: https://taaghche.com/book/54965 </description>
                <category>بانو</category>
                <author>بانو</author>
                <pubDate>Sun, 08 Aug 2021 22:32:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: فقط یک طاعون‌ ساده</title>
                <link>https://virgool.io/@2ftabrizi/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%81%D9%82%D8%B7-%DB%8C%DA%A9-%D8%B7%D8%A7%D8%B9%D9%88%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-bh2h4vrpcczf</link>
                <description>چالش این ماه طاقچه کتابی است با موضوع یک بیماری واگیردار. شرایطی بسیار شبیه امروز خود ما. انتخاب کتاب و خواندنش برایم سخت بود. شاید قبل از دوران کرونا این موضوع حتی هیجان‌ هم داشت!! ولی با وضعیت الان، خواندنش دشوار بود. به امید تمام شدن این روزها...?شناسنامه کتاب: فقط یک طاعون ساده نوشته: لودمیلا اولیتسکایا ترجمه: آبتین گلکار نشر برج تعداد صفحات: ۱۳۶ صفحه امتیاز گودریدز کتاب: ۳.۷۵ از ۵نویسنده این داستان را بصورت فیلمنامه، سال‌ها قبل و در سی سالگی می‌نویسد. هدف او شرکت در کلاس فیلمنامه نویسی بود. ولی او را نمی‌پذیرند و می‌گویند که نیاز به شرکت در کلاس فیلمنامه نویسی نداری! با گذشت سی و دو سال و شیوع بیماری کرونا، لودمیلا کتاب را بازنویسی می‌کند و به چاپ می‌رساند.کتاب &quot;فقط یک طاعون ساده&quot; داستان مردی است به نام &quot;رودلف ایوانویچ&quot; که به عنوان میکروبیولوژیست بر روی واکسن طاعون کار می‌کند. داستان در زمانی اتفاق می‌افتد که از شیوع بیماری طاعون سال‌ها گذشته و از اذهان بسیاری از افراد پاک شده است. شبی که ایوانویچ در اتاق ایزوله غرق در کار بر روی نمونه‌ی خود بود، با صدای در ناگهان به خود می‌آید. نگهبان به او می‌گوید که تلفن با او کار دارد. ایوانویچ‌ از مزاحمت بی‌موقع نگهبان عصبانی می‌شود. ناگهان کش نگه‌‌دارنده‌ی ماسک پاره می‌شود و کمی از روی دهانش کنار می‌رود! با این‌حال او اهمیتی به این موضوع نمی‌دهد و لباس و ماسک را درمی‌آورد و به سوی اتاق نگهبانی میرود. آن سوی خط شخصی است که از او می‌خواهد برای سخنرانی در سمیناری به مسکو برود. او مجبور است کار خود را رها کند و شبانه با قطاری عازم سفر شود.  در قطار با چهار نفر در یک کوپه هستند که در اواسط راه، پیرزنی که کوپه‌ای ندارد هم به آنها اضافه می‌شود.  به مقصد که می‌رسد عازم هتل میشود  و پس از مستقر شدن در اتاقش، ابتدا به آرایشگاه هتل وسپس به سوی محل برگزاری سمینار میرود. کمی ناخوش‌ احوال است و فکر میکند در قطار سرماخورده است!!  بعد از سخنرانی که به هتل بازمیگردد دکتری را خبر میکند. دکتر پس از معاینه تشخیص سینه‌پهلوی حاد میدهد و توصیه میکند در بیمارستان بستری شود. پزشک بیمارستان بعد از معاینه‌ی ردلف و مشاهده علایم او به بیماریش شک میکند. اوضاع وقتی ترسناک میشود که در جیب بیمار کارتی میابد که نشان میدهد او در پژوهشگاه ضد طاعون مشغول به کار است!!  حال ردلف وخیم میشود و با انجام آزمایش‌هایی بیماری، طاعون تشخیص داده میشود!  دکتر خود و‌ بیمار را قرنطینه میکند و با مسئولین تماس میگیرد. از اینجا داستان به سمت شناسایی افرادی پیش میرود که در این چند روز با ردلف تماس داشته‌اند.  شناسایی انجام میشود و حکومت افرادی را مامور میکند تا بیماران احتمالی را به سرعت پیدا کنند و در بیمارستانی که برای این مورد تعیین شده، قرنطینه کنند.  در ادامه نویسنده، داستان این ماموریت‌ها و چگونگی قرنطینه افراد را شرح میدهد. همچنین به معرفی افرادی میپردازد که حضورشان برای کنترل بیماری و جلوگیری از شیوع بیماری لازم تشخیص داده میشود. پس افرادی شبانه و به سرعت به خانه آنها میروند و بدون توضیحی این افراد را با خود به محلی نامعلوم میبرند!?درباره‌ی نویسنده:  &quot;لودمیلا اولیتسکایا&quot; نویسنده‌ی بزرگ معاصر روسیه است که امروزه آثارش به ۳۲ زبان جهان ترجمه میشود.   در سال ۱۹۹۰ رمانی از او به نام &quot;سونیچکا&quot; منتشر شد که بلافاصله به زبان فرانسه نیز ترجمه شد. اولین رمان او به نام &quot;قضیه کوکوتسکی&quot; تبدیل به سریالی تلویزیونی شده است.لودمیلا اولیتسکایا کتاب‌هایی که از این نویسنده به فارسی ترجمه شده:  ‌.زیبا (مجموعه داستان کوتاه) .تدفین پارتی  .مربای روسی (نمایشی در سه پرده) .فقط یک طاعون ساده .سونیچکالینک دریافت کتاب از اپلیکیشن طاقچه: https://taaghche.com/book/99207  </description>
                <category>بانو</category>
                <author>بانو</author>
                <pubDate>Tue, 20 Jul 2021 23:25:39 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>