<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های fatemeh Gol</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@79fatemeh</link>
        <description>دانشجو مهندسی کامپیوترم که دوست دارم توی هر زمینه ای وارد بشم و تجربه کسب کنم.نه به خاطر پول بلکه به خاطر هیجانی که برای ادم به وجود میاره.عاشق هیجان ام و امیدوارم با عنایت و لطف خدا به آرزو هام برسم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 01:20:16</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/184551/avatar/sS6qPf.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>fatemeh Gol</title>
            <link>https://virgool.io/@79fatemeh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرت و پرت های من قسمت  4</title>
                <link>https://virgool.io/@79fatemeh/httpsvirgoolio79fatemeh%DA%86%D8%B1%D8%AA-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-4-kcc0gfi70xt8-kcc0gfi70xt8</link>
                <description>سلام به همه خوانندگان و بینندگان و شنوندگان جهان هستی.آخ که چه قد دلم تنگ شده بود برای اینجا.نمیدونم شما هم وقتی میاین اینجا و افکار ذهنیتون رو اینجا خالی میکنید چه حسی دارین ولی برای من خیلی شیرینه.جاتون خالی.این مدت اینقدر جلوی همکارام سوتی دادم که نگو.ولی به نظر من همین ها میشه خاطره و لبخند یه عمرم.راستی یه خاطره یادم اومد میخوام براتون تعریفش کنم شاید شماها اون رو دوست نداشته باشین ولی من هروقت یاش میفتم یه نیمچه لبخندی روی صورتم جا باز میکنه.یادمه وقتی بچه بودم و جمعه ها فیتیله نشون میداد(شما هم فیتیله جمعه تعطیله رو یادتونه ؟؟) از اول تا آخرش رو میدیدم.برای من خیلی جذاب و شیرین بود.نمیدونم یه بار ک هداشتم میدیدم چیشد ،هنوزم من خودم توش موندم که چرا اون روز گریه کردم(:داشت برنامه تموم میشد  ،عمو ها خداحافظی کردن و گفتن تا برنامه بعدی خدانگهدار.حالا گریه کردن من شروع شده بود ....آخه پیش خودم فکر کرده بودم برای همیشه تموم شده (:نمیدونم دقیق چند سالم بود ولی یه بچه دبستانی بودم .خاطره ها و خرابکاری های دوران تحصیل بهترین خاطره های عمر آدمی هستن.یادم باشه سری بعد یکیشون رو براتون تعریف کنم.تا دیدار بعدی من و شما دوست عزیز بدرررررررود</description>
                <category>fatemeh Gol</category>
                <author>fatemeh Gol</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2020 08:43:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرت و پرت های من (قسمت3 )</title>
                <link>https://virgool.io/@79fatemeh/httpsvirgoolio79fatemeh%DA%86%D8%B1%D8%AA-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-3-e9nlrppcbeq4-e9nlrppcbeq4</link>
                <description>سلام به همه .خوبین ؟ خوشین ؟ دنیاتون رنگارنگ اومدم تا دوباره یکی از خاطراتم رو مرور کنم .بیچاره ها کنج ذهن من داشتن خاک میخوردن.گفتم چه کاریه بذار بنویسم هم ذهنم خالی میشه و هم اینکه هر وقت دلم تنگ شد میتونم بیام و یه سری به خاطراتم بزنم .شما چه طور با نظر من موافقین ؟اصولا آدم کم خوابی هستم ولی مقاومتم جلوی یه چیز صفره .حتی الان هم که دارم بهش فکر میکنم موندم چی داشته که تا این حد منو خلع سلاح میکرده.بابام یه ماشین داشت من عاشقش بودم.تا جایی که یادمه بهترین خاطرات من با اون ماشین گذشته.حالا فکر کنید اون چی بوده.....نمیخواد خیلی زحمت بکشین من خودم میگم یه وانت بود ، قهواه ای پر رنگ مثل رنگ شکلات.تا جایی که یادمه پام میرسید توی این ماشین خواب میرفتم.اصلا یه وضعی بود مثل آدم های معتاد هی چشم هام میرفت رو هم هیچ جوری هم باز نمیشد .خلاصه اینکه منم مقاومتی از خود نشون نمیدادم و میخوابیدم.وقتی میرسیدیم خونه پدر بزرگم (با وانت حدودا 2الی 3 ساعت راه بود) میگفتم عه چه زود رسیدیم؟حتی این ماشین وقتی هم خاموش بود من یه دیقه میشستم توش خواب میرفتم...نمیدونم چی داشت که اصلا نمیتونستم توش بیدار بمونم.خاطرات من با این ماشین خیلی زیاده .امیدوارم بتونم توی قسمت های بعد حتما تعریف کنم.نمیدونم تا چه حد نوشته من براتون جالب بود. ولی خوشحال میشم که نظراتتون رو برام بنویسین.دست علی یارتون خدانگهدارتون </description>
                <category>fatemeh Gol</category>
                <author>fatemeh Gol</author>
                <pubDate>Tue, 05 May 2020 11:33:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرت و پرت های من(قسمت 2)</title>
                <link>https://virgool.io/@79fatemeh/httpsvirgoolio79fatameh%DA%86%D8%B1%D8%AA-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-2-osdjlzlnixuo-osdjlzlnixuo</link>
                <description>سلام.من دوباره اومدم تا یه سری چرت و پرت دیگه بنویسم.یادمه از بچگی عاشق کتاب خوندن و نویسندگی بودم.تا جاییکه یه کتاب درست کرده بودم دادم به دختر همسایمون بده به داداشش برام ببره کتاب کنه.بچه بودم خیلی تو باغ نبودم دیگه.تو مدرسه  عاشق زنگ انشاء بودم.قدرت خیالم و خیال پردازی ام به شدت بالاست.امان از اون روزی که به خاطر تعریف های من یکی بخواد یه منطقه رو ببینه.حالا یا خونه یا مغازه یا هر جایی.یه روز یکی از فامیل هامون دانشجو بود ؛تو ماشین نشسته بودیم که با هم بیایم خونه .تاحالا نیومده بود خونمون ،خلاصه داشتم بهش میگفتم که خونمون که وارد میشی اول یه حیاطه بعدش دست راست یه پذیرای هست و توی پذیرایی دوتا پله هست بری بالا اتاق منه.بنده خدا فکر کرد الان با یه قصر مواجه میشه .وقتی اومد و خونه رو دید بد جور تو ذوقش خورده بود.فکر کن با این همه تعریف که من کردم با خونه 90 متری مواجه شدهاز این دست قضایا زیاد برام پیش اومده. </description>
                <category>fatemeh Gol</category>
                <author>fatemeh Gol</author>
                <pubDate>Sun, 03 May 2020 17:57:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?انرژی مثبت</title>
                <link>https://virgool.io/@79fatemeh/httpsvirgoolio79fatameh%D8%A7%D9%86%D8%B1%DA%98%DB%8C-%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA-lgrgjgk5rcni-lgrgjgk5rcni</link>
                <description>?چگونه موفق شویم1 برنامه ریزی کن وقتی که دیگران مشغول بازی کردنند.2 مطالعه کن وقتی که دیگران در خوابند.3 تصمیم بگیر وقتی که دیگران مردد اند.4 خود را آماده کن وقتی که دیگران درخیال پردازیند.5 شروع کن وقتی که دیگران در حال تعللند.6 کار کن وقتی که دیگران آرزو می کنند.7 صرفه جویی کن وقتی که دیگران در حال تلف کردنند.8 گوش کن وقتی که دیگران در حال صحبت کردنند.9 لبخند بزن وقتی که دیگران خشمگینند.10پافشاری کن وقتی که دیگران در حال رها کردنند.?شاد و پیروز باشید ?༺༻°❅°°❅°༺༻     ༺༻°❅°°❅°༺༻   ༺༻°❅°°❅°༺༻     ༺༻°❅°°❅°༺༻   ༺༻°❅°°❅°༺༻     </description>
                <category>fatemeh Gol</category>
                <author>fatemeh Gol</author>
                <pubDate>Sun, 03 May 2020 12:29:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هرچه میخواهد دل تنگت بگو</title>
                <link>https://virgool.io/@79fatemeh/%D9%87%D8%B1%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%AF%D9%84-%D8%AA%D9%86%DA%AF%D8%AA-%D8%A8%DA%AF%D9%88-df6om4a9vwdm-df6om4a9vwdm</link>
                <description>آقا من اصلا میخوام اینجا بشه دفترم.چه کاریه بخوام توی دفتر بنویسم تازه دستم هم درد میگیره .ولی با صفحه کلید نوشتن یه حس و حال دیگه ای داره.من یکی از غرفه دار های با سلام هستم از اونجا با ویرگول آشنا شدم.جای جذاب و جالبیه.نوشتن رو دوست دارم از اینکه بنویسم خیلی آروم میشم ولی خب گهگاهی هم حوصله نوشتن ندارم.به هر حال الان بار اولم هست که دارم اینجا مطلب مینویسم و این متن شاید کمی یا همش چرت و پرت باشه.سعی میکنم از دفعات بعد بهتر بنویسم.یا به عبارت دیگه ای آدم وار تر بنویسم.دوستان اگه نقد و نظری هم دارین برای نوشته ها بهم بگین .خوشحال میشم.به امید موفقیت روز افزون در هر زمینه ای.</description>
                <category>fatemeh Gol</category>
                <author>fatemeh Gol</author>
                <pubDate>Sat, 02 May 2020 16:04:20 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>