<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ایلیا نوری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@7D9Ilia</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 02:56:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>ایلیا نوری</title>
            <link>https://virgool.io/@7D9Ilia</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زندگی،هالونایت و دیگر چرت و پرت ها</title>
                <link>https://virgool.io/@7D9Ilia/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%87%D8%A7%D9%84%D9%88%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%DA%86%D8%B1%D8%AA-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7-jjpaqaizxij9</link>
                <description>ثلام(حتما به صورت نوک زبونی تصور کنید). کلا این شکلی سلام کردنو خیلی دوست دارم. مثل این دختر انیمه ای ها که یه دفعه برمیگردن کف یه دستشون رو نشون میدن میگن یه طرفی خم میشن میگن &quot;یوووو&quot;.سلام کردنم این شکلیه :) ولی خب یکم مردونه تر و بجای یو میگم ثلام(تاکید می کنم حتما باید نوک زبونی باشه).تا چند سال پیش نوک زبونی حرف میزدم. ولی خب چون بدم میومد ظاهرا خود به خود درست شده!!البته الان که نگاه می کنم این مرد گنده منده هایی که نوک زبونی حرف میزنن هم بامزن واقعا.آقا. توی زمان حملات تروریستی(اسکیپ کنید پلیز) یه چند تایی پست مست نوشتم که بنظرم خیلی خوب بودن. نسبت به اون زمان که ویرگول واسه خیلی ها نمیاورد و همچنین کامنت ها بسته بود بنظرم بازخورد خوبی گرفت(برای خودم خوب بود). ولی خب همون موقع آمار بازدید سایت بسته بود و نمیشد نگاش کرد.بعد از یکی دو هفته که آمار سایت باز شد دیدم که زده صفر😂 افسردگی گرفتم جدی جدی. ناناعت شدم :)این از ویرگول که پروندش بسته شد. توی بلاگفا بعد از اون هم چیزی ننوشتم. نامرد ۱ ماه مارو تنها گذاشت رفت.بعدش. یه آدم بیشعوری(قضاوت نیست این کار بسیار بیشعوری رو نشون میداد) یه طورایی میشه گفت وبلاگمو پیدا کرد. با اینکه بهش وبلاگ بلاگفامو نداده بودم و خیلی ناشناس فعالیت می کردم. و خب. چون دوست نداشتم کسی که منو میشناسه بخونه حذفش کردم.GG.اون متن هارو می تونستم توی اون فایل ۵۰۰۰ خطی بنویسم و الان فایل ۵۰۰۰ خطیم ۶۰۰۰ خط بود! بعله. یه ۱۰۰۰ خط مظلوم ضرر کردم.حالا که بحث تعداد خط یه فایل شد این چند وقت اخیر کد بالای ۲۰۰ خط ننوشتم. چون عموما سوالات برنامه نویسی رقابتی کدشون ۲۰۰ خط نمیشه و کمتره. تصور کنید یه سوال حل می کنید یه کد می نویسید و تمام!! دیگه قرار نیست اون سوال و کدش رو هیچ وقت دیگه ای ببینید.ولی قبلا که پایتون اینا کار می کردم کد های سنگین زیاد داشتم.توی یدونه فایل فکر کنم بیشترین کدی که نوشتم ۱۰۰۰ و خورده ای بوده. ولی واسه یه پروژه پروژه های جنگو بود. یه خیلی فایل. یه خیلی فایل که توی هر کدومشون کلی کد هست. بنظرم یکی از چیزایی که درست کردم ۳۰۰۰ خط رو میتونه رد کنه.ظاهرا قرار دوباره قراره اینترنت ها قطع بشه. آقا اگه آمار بازدید سایت بسته بشه دیگه من اون آدم قبل نمیشم :)تا جایی که میتونم از اینترنت استفاده کنیم.دیگه چیز دیگه به ذهنم نمیرسه. و میرسیم به شاهکار خلقت یعنی هالو نایت.من کلا خوشم از بازیه ای سه بعدی نمیاد. اصلا خوشم نمیاد. اینکه یه فضای سه بعدی رو توی یه صفحه نمایش دو بعدش نمایش بدی واقعا مسخرس. بعدش این بازی ها یه مقدار خیلی خوبی هزینه و زمان واسه گرافیک سه بعدی و انیمیشن و ... می کنن که بنظرم اصلا جالب هم نیستن.مثلا من خودم به شخصه هیچ بازی سه بعدی ندیدم که آرتش شبیه هالو نایت باشه! طراحی کاراکتر ها و محیط بازی توی بازی های دو بعدی فوق العادست اکثرا. ولی خب بازی های سه بعدی هم تکرارین بنظرم.بگذریم. بعد از خیلی تراریا و استارباند و استاردو ولی بازی کردن نوبت بازی جدید رسید. یه چند تا بازی نصب کردم بعد از اینکه اینترنت وصل شد.هالونایت. هالونایت سیلک سانگ و یه سری دیگه که اسمشون رو نمیشه هیچ جوره فارسی نوشت :)آقا اولش هالونایت رو باز کردیم. یکم بازی کردیم. خوششمون اومد. جالب بود. ادامه دادم. ادامه دادم. هر چی رفتم جلو تر فهمیدم بیشتر نمی فهمم بازی رو :) بالاخره بعد ۵۰ ساعت بازی تموم شد(۲ تا از اندینگ های اصلی از ۳ تا) و خب. راضی بودم. ولی خب از یه طرف مسخره بود.یه چیز های خیلی جالبی رو تجربه کردم که واقعا باحال بود.یه مثال خیلی بامزه بزنم. یه شخصیت داخل بازی وجود داشت که بانکدار بود. داخلش geo(واحد پول بازی) میزاشتی و اون واست نگهش میداشت. حالا اگه میمردی دیگه پول مولات نمی پرید و پیش اون بود.خب. عملا یه چیز قابل اعتماد داخل بازی. یه بانکدار که منطقا بهش میشه اعتماد کرد و پولت رو بزاری پیشش چون بازیه.بعدا که یه مقدار خوبی پیشش پول گذاشتم برگشتم پولامو بردارم خرج کنم دیدم نیست!! یه پوسته از اون دکه طورش مونده بود که اونم با یه ضربه ریخت و تو خالی بود!!!خیلی باحال بود.رفتم سرچ کردم دیدم بعععله! یارو کلاه برداره. وقتی یه مقدار خوبی پول بزاری پیشش پولارو برمیداره فرار میکنه میره!!کجا میره؟ میره حموم آب گرم😂برادر حالت عادیبرادر زمانی که فرار کرده و صرفا یه ماکت از دکش مونده!برادر زمانی که با پول های ما داره توی اسختر آب گرم عشق و حال می کنه!خیلی باحال و کول بود. بعدش نشستم کلی خندیدم.یا مثلا یه بنده خدایی بودش که چارم(اکسسوری های بازی) می فروخت. بعدش ۳ تا چارم بهت می فروشه که هر کدومشون یه بار مصرفن. بعد مردن میشکنن!یا مثلا یه سری کرم هستش که باید میرفتیم نجاتشون میدادیم. یه سریاشون تلست. میری یه موجود وحشتناک تبدیل میشن میکشنت :)یا مثلا وقتی همه اون کرم هارو به باباشون برمیگردونی میبینی که همشون رو می خوره :(خیلی این صحنه ها باحال و دوست داشتنی بودن.آها. یکی دیگه یادم اومد. وارد یه اتاقی میشی که یه سری دیگه هم اونجا حضور دارن. بعدش اونجا یدونه نیمکت وجود داره(در اصل هیل می کنه کامل و اسپان پوینت ست می کنه). وقتی میشینی روش میبینی تله بوده و اونا گیرت انداختن!!خیلی خوشم اومد از همه اینا. واقعا دوست داشتنی بودن. خیلی عشق کردم با این چیزاش.راستی گفتم دو تا از ۳ تا اندینگ اصلی رو تموم رکدم. بعععععععله. یه اندینگ که احتمالا اگه ویکی نخونی مستقیم میری سراغش اینه که بعد از زدن dreamer ها مستقیم میری سراغ باس اصلی(فیک) که hollow knight هستش.ولی خب فیکه این بنده خدا. در اصل باس اصلی یه چیز دیگست. واقعا این قضیه خیلی باحاله که تو واقعا اگه ویکی نخونی نمی دونی چه خبره و خیلی خوشحال و خندان فکر کردی بازی رو تموم کردی.تیم سازنده ۳ نفرشون واقعا فوق العاده بودن. این بازی میچربه به بازی هایی که شرکت های غول پشتششونن ولی افتضاحن واقعا.ظاهرا بازی هم یه داستان فوق العاده داره که تعریفش نمی کنه باید بری ویکی بخونی :(حاجی. حاجی حاجی. الان رفتم یکم خوندم داستان فوق العاده ای داره. واقعا فوق العادست. یه چند تا فیلم ابرشاهکار از توش در میاد.بگذریم. اوممممممممممم. آپدیت جدید تراریا!! خیلی چیز بزرگی اضافه نشده ولی چیز های کوچولو موچولو و ریز و میز اضافه کرده که میتونه جالب باشه. تراریا هم ایندی هستش و یه تیم ۱۰ ۲۰ نفره داره.چقدر زیاد نوشتم :)شاید بعدا یه بار دیگه(قطعا چرا شاید آخه) بازی می کنم hollow knight رو. با اینکه بازی داستانیه و sandbox نیست ولی می ارزه. یکم اسپویل از silksong هم خوندم اونم ظاهرا فوق العادست. این ۳ نفر چه پخت و پزی کردن جدی جدی.خب. وقت رفته. دوست یه بازخورد مشتی بگیرم(زوری نیست و تشویق هم نیست صرفا اطلاع رسانی بود)یوووووووووو!پ.ن ۱:آقا خواستم انتشار کنم دیدم ۲ تا تگ دیفالت داشت.دوست دختر و دوست داشتنی!! چرا واقعا؟؟</description>
                <category>ایلیا نوری</category>
                <author>ایلیا نوری</author>
                <pubDate>Tue, 17 Feb 2026 22:48:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمزگشایی رموز بچگی + چرت و پرت های دیگر</title>
                <link>https://virgool.io/@7D9Ilia/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%B1%D9%85%D8%B2-%DA%AF%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%86%D8%B1%D8%AA-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-awj5a52aqvi2</link>
                <description>دوباره نوشتن امون از من برید.همچین مواقعی تنها کاری که باید بکنم اینه که هر کاری دارم می کنم بزارم کنار و بیام بنویسم.اول از همه بگم که تقریبا همیشه توی زندگیم احساس تنهایی می کردم. و انسان آدم اجتماعییه. پس به نوشتن رجوع می کردم.از بچگی. الان دفتر دارم مال کلاس پنجم که خاطره می نوشتم!!  تعریف می کردم چه اتفاقی افتاد چی ناراحتم کرد و ...و خب. از همون بچگی هم به هیچکی اعتماد نداشتم. به هیچکی. نمی دونم عامل این بی اعتمادی به عالم و آدم کیه ولی هر کی هست نمی بخشمش. اینقدر بی اعتماد بودم وقتی توی دفترم می نوشتم با حروف فارسی نمی نوشتم. حروف نوشتاری خودم رو داشتم!!بله. من یه زبان جدید اخراع کردم بودم. البته بیشتر حروف نوشتاری بود. یعنی زبان زبان فارسی بود ولی یه طور دیگه نوشته میشد. با اشکال هندسی مختلف که می کشیدم. این کارو واسه این می کردم که پدر و مادر و حتی آیندگان نخونن.به نسبت حس می کنم خیلی کار هوشمندانه ای بوده. خیلی باهوش بودم بنظرم. اینکه مینوشتم که از تنهایی فرار کنم. اینکه رمزنگاری می کردم یه طورایی(اون زمان ما از شبکه پویا فیلم میدیدیم یعنی اینطور نبوده که داخل فیلم دیده باشم). به صورت غریزی رمزنگاری کردم!! و جالب ترش اینه که یادمه خیلی روون می نوشتم.یعنی انگار داشتم خیلی عادی فارسی می نوشتم!!خب. گفتم که بنظرم گذشته باهوشی داشتم. بنظر خودم البته.و اینم گفتم که یکی از دلایلی که رمزنگاری می کردم این بود که آیندگان نخونن. و خب. من الان هم جزو آیندگان محسوب میشم. نه؟خب. متاسفانه بنظرم الان هم باهوشم!!دوباره دفترم رو دیدم. گفتم این دفعه دیگه قرار نیست به نقاشیام نگاه کنم. بلکه باید بخونمشون!شروع کردم به رمزگشایی.چند ساعت زمان برد. ولی خب رمزگشایی کردم.یه سری چیز های جالبی خوندم.یه جمله خوندم واسم خیلی جالب بود. فکر نمی کردم در دوران کودکی من واژه ای به نام &quot;دوست دختر&quot; در ذهنم بوده باشه.یه جمله بودش که(البته رمزگشایی شدست :)): بنظرم دوست دختر داشتن اصلا خوب و باحال نیست ولی زن داشتن در بزرگی خوبه :)خیلی شوکه شدم. اولش ترسیدم. چون قبلش درباره بابام نوشته بودم. که رفته واسه خودش دفتر سالنامه خریده ولی من دارم توی دفتر ۵ سال پیش می نویسم.اولش که به کلمه دوست دختر رسیدم ترسیدم خیلی. فکر کردم مدارک خیانت پدرم بوده به مادرم😂 جدی جدی می خواستم پاشم برم داد و بیداد راه بندازم😂گفتم خب از دستش ناراحت بودم اینم قبلا فهمیدم و رو کردم. ولی خب. خداروشکر چیزی نبود. نمی دونم چرا باید یه لحظه همچین مزخرف مستهجنی باید به ذهن من برسه(انشالله که مستهجن نوشته میشه).الان که به اینترنت وصلم به سختی وصلم!! مخصوصا ویرگول. خیلی اذیت می کنه.مجبور شدم ۶۳ تومن پول اینترنت بدم. لعنت به ایرانسل! اینترنتم رو می خوره. من همیشه به وای وای خونه وصلم بیرون هم به اینترنت وصل نمیشم. چطوری قبل ۲ ماه ۱۰ گیگ تموم شد آخه؟خب. و موضوع اصلی. نحوه رمزگشاییم.خب. اولش سعی کردم الگو های تکراری پیدا کنم.یه سری حروف بودن اول هر صفحه که اول فکر کردم سلامه. ولی خب. دلیل محکمی مبنی بر سلام بودنش نبود.بعدش خواستم برم سراغ کلمات با الگو های ضایع. خب مثلا میدونستم چیزایی که نوشتم درباره خودم و مامان و بابام و برادرم بوده.مامان. بابا. این دو تا بنظرم کلمات خوبی برای شناسایین. یکی در میون دو تا حرف دارن دو بار تکرار میشن. کمتر کلمه ای اینو داره.خب اولش پیدا نکردم.حالا رفتم سراغ حروف یکسان پشت سر هم. مثلا متوجه شدم که تعداد کلماتی که دو تا حرف یکسان پشت سر هم دارن زیاد نیست. ولی خب بجای دو حرق ۳ تا تکرار پیدا کردم!!آخر هر صفحه یه کاراکتر ۳ بار تکرار شده بود(توی اکثرشون بود). فهمیدم کلمه نیست. تنها چیزی که واقعا می تونست باشه . بود(نقطه).دیدم خب. آره خیلی منطقیه. چون هر جا که وسطای یه خط شکسته بودم رفته بودم خط بعد هم این رو گذاشته بودم. پس فهمیدم که این نقطه هستش.خب. الان یه سرنخ داشتم.(...) بنظرت چی می تونه قبلش باشه؟اممممممممممم. تا بعد ...و دیدم بوم. آره. این تعداد حرف واقعا همش داره تکرار میشه. خب. خیلی خوب شد. چرا؟ چون تمامی حروف با هم دیگه فرق دارن. عملا با یه جمله ۷ تا کاراکتر باز شد.چرا ۷ تا؟ یکیشون . بود. منطقا ۵ تا حروف الفبا و یکی دیگه فاصله!! من برای فاصله هم کاراکتر داشتم.وقتی فاصله رو پیدا کردم یه سری چیز های خیلی خوب  شد. چرا؟میتونستم بفهمم چند حرفین کلمات.مثلا دیدم که کلمه اول تقریبا همه خطوط دو حرفیه. ولی نفهمیدم چیه.آخرش یه جا الگوی &quot;مامان&quot; رو پیدا کردم. به علاوه اینکه حرف الف رو پیدا کرده بودم. پس فهمیدم یا بابا هستش یا مامان. ولی خب چون ۵ حرف بود مامان بود.م و ن پیدا شد. کلمه اول هر صفحه هم &quot;من&quot; بود!دیگه آروم آروم هی سر نخ ها شکسته میشدن. حروف پیدا میشدن و کلمات شکل میگرفتن.الان تقریبا همه حروف پیدا شده. بجز ۳ ۴ تا که خیلی کم تکرارن و هنوز ندیدمشون (یا خیلی کم بوده) هم هرو یپدا کردم. در حدی که می تونم بخونم متن های مزخرفم رو :)یه چیزی داشتم فکر می کردم. از ابتدایی به موجودی به نام دوست دختر فکر کردم. برای اینکه جلوی خودمو بگیرم بنظرم نوشتم بده.(میدونم میدونم خیلی بچه بودم و هنوزم هستم).ولی خب. چرا واقعا؟ این میل عجیب بنده چیست که از زمان معصومیت(اون زمان چیزی نمی دونستم پاک پاک بودم) به این کلمه فکر می کردم؟ درباره ازدواج فکر کرده بودم؟تو اون سنی که باید می نشستم ماشین بازی می کردم و فیلم میدیدم.نمی دونم. اینم انشالله بخاطر تنهاییه.در کل جالب بود تجربه رمزگشایی. دوستش داشتم.چون از بچگی مثلا دوست داشتم بدونم چطوری خط میخی رو رمز گشایی کردن(اصلا تا الان کلمات رمزنگاری و رمزگشایی رو توی جای درست بکار بردم؟)سرچ کردم جستجو کردم. چیزی نبود. ولی خب اونا هم احتمالا همچین کارایی کردن. نه؟ساعت ۱۲ شبه. دارم چرت و پرت می نویسم.ولش کن. مهم نیست.راستی گوگل وصل شد. ظاهرا دولت داره یه سری آزمایشات روی اینترنت انجام می ده. خیلی قطی وصلی داره و سرعتش خیلی کمه. خیلی از سایت هایی که حتی قبلا باز میشدن الان باز نمیشن ولی گوگل باز میشه.در کل جالبه.خب.برم من.نه؟بگید که منتظرم بودید بنویسم؟(حرف زدن با توهم های ذهن خودم)</description>
                <category>ایلیا نوری</category>
                <author>ایلیا نوری</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jan 2026 00:00:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توضیحاتی درباره نرم افزار های ایرانی و چرت و پرت های دیگر</title>
                <link>https://virgool.io/@7D9Ilia/%D8%AA%D9%88%D8%B6%DB%8C%D8%AD%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%DA%86%D8%B1%D8%AA-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-hnrcct0xe0pu</link>
                <description>آهنگ جدید پیانویی که دارم میزنم sonate op 49 no 2 هستش. بگذریم که نت اینو معلمم با بلوتوث برام فرستاد بعدش من با کابل ریختم رو لپ تاپ بعدش پرینت گرفتم.😂بعدش خب طبق عادت همیشه خواستم اول چند باری گوشش بدم که گوشم عادت کنه. یادم افتاد که اینترنت قطعه.بعدش یاد افتاد شاهکار هایی به نام aparat و zarebin وجود دارن. اول با ذره بین سرچ کردم. نتیجه ای که آورد تا جایی که یادمه بند دوم قانون شماره ۴۲ قانون اساسی بود(حتی ۴۹ نه ۴۲!).بعدش رفتم تو آپارات که دیدم کلا یه ویدیو ازش بیشتر موجود نیست که اونم مال ۱۰ سال پیش بوده حدودا مال یه بچه ۸ ۹ ساله بود. و همینطور که اینتظار میرفت افتضاح بود. داشتم فکر می کردم همون بچه همین الان سنش از من بیشتره :)خلاصه که تجربه ی خیلی خوبی بود جستجو توی نرم افزار های ایرانی!!امروز صبح خواستم برم حموم آبو باز کردم دیدم سیاهه(واقعا سیاه ها). دلیلش اینه که شبا آب میره بعدش آب توی لوله ها می مونه. لوله های همدان هم خیلی قدیمین. همه خراب و زنگ زدن و تا صبح اون آب به گند کشیده میشه. چند دقیقه فقط وایسادم که رنگ آب دوباره طبیعی بشه.خب. یه توضیح هم بدم درباره برنامه نویسان عزیز ایرانی که نرم افزار های فوق العاده ای تولید می کنن.داشتم فکر می کردم شما هر نرم افزاری باز می کنی ۲۰ تا کار کاملا متفاوت رو می خواهد انجام بده که هیچ کدوم رو نمی تونه درست انجام بده!همیشون هم آپشن فیلم و سریال رو دارن😂😂یعنی شما توی بازار و مایکت که برای دانلود نرم افزار هستن می تونی فیلم ببینی. تا ذره بین که مثلا سرچ انجینه(در واقعیت نیست صرفا بودنش یه تئوریه) که بازم فیلم و سریال داره.تا نرم افزار هایی مثل بله و روبیکا و شاد که همشون باز فیلم و سریال دارن😂اکثریت هم آپشن اینستاگرام طور دارن. تو همشون که میری یه اکسپلور اینستا برات باز میشه😂داشتم فکر می کردم وااااا! چرا خب اینطوریه؟یاد چند سال پیش خودم افتادم.حدودا ۱۱ ۱۲ سالم بود(ابتدایی) که برنامه نویسی پایتون رو تازه شروع کرده بودم.بعدش یاد گرفته بودم با tkinter رابط گرافیکی بسازم. یه بار سعی کردم ماشین حساب بسازم ولی خب نتونستم(خیلی بلد نبودم. یعنی حتی با تابع eval یا exec هم آشنایی نداشتم!!). صرفا یه چند تا دکمه عدد بود و جمع و تفریق و ضرب با یه نوشته بزرگ &quot;by ilia noori&quot; که رنگش همش تغییر میکرد و میچرخید!یا تازه مثلا شروع کرده بودم کار با جنگو رو که چون نمی تونستم یه کار رو درست انجام بدم همش سعی می کردم تزیین کنم و از این سایت و اون سایت کد جاوااسکریپت و ... اضافه کنم.در کل که دلیل این همه امکانات چرت و پرت اینه که نمی تونن یه کار رو درست انجام بدن. برای پوشوندن افتضاحی که به بار اومده یه قسمت فیلم و سریال و اکسپلور بهش اضافه می کنن که جمع کنه کارو😂یادمه خیلی وقت پیشا(شاید یکی دو سال پیش بود دقیق یادم نیست) جزو اولین کسایی بودم که ذره بین رو تست می کردم. یادمه اون موقع صرفا یه UI برای گوگل بود و دقیقا همون نتایج رو بهت نشون میداد!واقعا صرفا instance بودن خیلی بهتر بود.پیام رسان ها هم اینطوری باشن خیلی بهترن. صرفا یه instance تلگرام مثلا که فیلتر نباشه. این شکلی به هدفشون هم میرسن(دسترسی به بن کردن و حذف کردن اکانت ها،خواندن پیام ها و ...). جدی جدی خیلی بهتره.یادمه قبلا ازشون زیاد بود.و یه چیز دیگه هم که داشتم فکر می کردم این بود: این نرم افزار های و اپ ها و سایت ها اگه بدرد بخور بودن که وارد بازار جهانی میشدن و بجای صرفا فارسی به صورت انگلیسی و چند زبانه ران میشدن. اینقدر مزخرفن که میدونن کسی استفاده هم نخواهد کرد. وگرنه تا وقتی بشه خدمات رو به یه تعداد بیشتری آدم داد دلیلی نداره که بخواهی به یه تعداد کمتری با سود کمتری خدمات رو بدی.در کل که امیدوارم زودتری اینترنت وصل بشه. کار من که راه میوفته همین شکلی هم راحتم. ولی خب فکر نکنم هممون با اینا خیلی دووم بیاریم.شو خوش.</description>
                <category>ایلیا نوری</category>
                <author>ایلیا نوری</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jan 2026 15:27:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدتی(؟؟) پس از نبود اینترنت و چرت و پرت های دیگر</title>
                <link>https://virgool.io/@7D9Ilia/%D9%85%D8%AF%D8%AA%DB%8C-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D8%B1%D8%AA-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-nepo60d4ae8x</link>
                <description>خب. الان داشتم پیانو تمرین می کردم. حدودا ۱:۱۵ شد که دیگه این آخراش نوشتن وبلاگ تمرکز برام نگذاشته بود که پاشدم اومدم بنویسم.تقریبا از پارسال که نوشتن روزمرگی های و ... رو شروع کردم تا تقریبا همین یکی دو هفته پیش(شایدم یه ماه پیش) توی یه فایل برای خودم می نوشتم. ولی خب از یک ماه پیش که وبلاگ نویسی رو شروع کردم اونجا خیلی خلوت شده.بگذریم. از تجربیات بدون اینترنت بگم.درباره خودم بخواهم بگم اول. من ۱۷ سالمه. المپیادیم. از اول سال مدرسه نرفتم و آدم همسن خودم تقریبا از خرداد ۱۴۰۴ ندیدم!!زندگی نسبتا نکبت باری دارم. واقعا تنهایی آدمو خیلی اذیت می کنه.خب. المپیاد کامپیوتری ام. بیشتر وقتم پشت لپ تاپ می گذره که دارم کدای مختلف می نویسم و الگوریتم های مختلف یاد میگیرم و کد دیباگ می کنم و ...خب یه خیلی سایت بودن که همشون هم خارجی بودن. تنها سایت ایرانی این زمینه سایت Quera هستش. واقعا تنها سایت توی این زمینست!خب از همه اون ها جدا شدیم. سایت های آموزش الگوریتم پرید. که البته اهمیتی نداره برام چون دیگه تقریبا همه چی تمومه.سایت های کانتست و حل سوال هم پرید. ولی خب کوئرا هستش. سوالات المپیادیش سوالات خوبی ان. سوالات دوره های گذشته المپیادن.یعنی در کل بخواهم بگم کارم فعلا راه میوفته.البته خب نبود هوش مصنوعی و سرچ انجین یکم اذیت می کنه. یه خیلی کم ذره بین کمک می کنه توی یه سری چیز ها.مثلا امروز قانون مور رو سرچ کردم و نتایج رو آورد!! احتمالا همینجا درباره چیز های جالبی که امروز یاد گرفتم هم صحبت می کنم.خب فعلا دیدیم که کارو زندگی می چرخه. حالا میمونه سرگرمی.فیلیمو که هستش. uptvs هم هستش. دوتاشون هم کار می کنن و رایگانن خداروشکر(فیلیمو با اینترنت مخابرات در حال حاضر رایگانه).برای انیمه هم سایت animeninja هستش البته دیگه نگاه نمی کنم چون آپدیت نمیشن با توجه به وضع اینترنت ولی خب کلا گفتم بگم بد نیست.از لحاظ بازی هم یه چند تا بازی مشتی دانلود دارم. بازی های PC بخواهم بگم تراریا و استارباند و استاردو ولی دارم.البته هیچ کدوم رو در حال حاضر بازی نمی کنم چون خیلی وقت و تمرکز میگیرن.ولی خب بازی های موبایلی سبک و بدون ذهن مشغولی خوبی دارم. از مایکت و بازار هم میشه دانلود کرد.یکیشون aa هستش!! اون یکی color switch. و سومین مورد هم rise upاین سه تا بازی های تمیزین خدایی. خیلی خوب و سرگرم کنندست. ۱۰ دقیقه اول که بازیشون کنید دیگه ولشون نخواهید کرد.خب فکر کنم دیگه همه چی رو گفتم درباره نبود اینترنت. در کل عادت کردم تقریبا.البته این وضعم تا یکی دو ماه دیگه بیشتر دووم نمیاره. امیدوارم اوکی بشه تا اون موقع. چون هیچ دلیلی برای وصل کردن اینترنت ندارن! کنترل یه مشت آدم نادان بدون اطلاعات خیلی راحت تره منطقا.حالا درباره قانون مور بخواهم بگم. خیلی خفنه. البته قانون نیست یه جور پیشبینی دقیق و درسته!میگه که هر دو سال یه بار تعداد ترانزیستور های کامپیوتر ها دو برابر میشه. تا الان تقریبا درست بوده.و علاوه بر این حتی حافظه و ... هم دو برابر شده. در کل اینطوریه که انگار پیشرفت تکنولوژی دو برابر میشه!دلیل منطقی نداره. دقیق تر حرفش رو بخواهم بگم اینه که میگه به صورت نمایی رشت می کنه که حداقل دو برابره. خب همون دو برابر رو میگن چون برای آدم ها درک دو برابری از درک تابع نمایی ساده تره!!امروز سر جمع بخواهم بگم ۷ ساعت کلاس داشتم!!امروز یادم رفت تکالیف زبانم رو بنویسم صبح و مهلتشون تموم شد!! احتمالا یه چند نمره ای آخر ترم از همین از دست بدم.امممممممم. میترسم. از اینکه نوشته هام اینقدری که جذاب نباشه که خواننده تا اینجا بخونه. خودم بشخصه مال یه سریا رو تا آخر آخر می خونم حتی اگه خیلی طولانی باشه. ولی خب یه سریا جذابیت نداره و نمی خونم.کلا جالب بود امروز.دلم واسه نوشتن تنگ شده گفتم بیام یکم بنویسم. هنوزم حرف واسه گفتن دارم ولی خب خیلی طولانیه میشه.سووووووووووووووووبای.</description>
                <category>ایلیا نوری</category>
                <author>ایلیا نوری</author>
                <pubDate>Fri, 16 Jan 2026 23:06:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی کسی بهترین است!</title>
                <link>https://virgool.io/@7D9Ilia/%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-xynxqdybai3a</link>
                <description>تو این شرایط که هیچ ارتباطاتی تقریبا وجود نداره خوشحالم که جز خانوادم که کنارنم کسی واسم اهمیت نداره.چون نه میشد ازشون خبر گرفت که زندن یا مرده.نه میشد باهاشون در ارتباط بود و حال و احوال ازشون گرفت.هر لحظه هم باید نگران این میبودم که نکنه این یارو رفت تو خیابون یدفعه کشته بشه؟واقعا قدر تنهایی رو الان کامل میدونم.جدی جدی این اینترنت هم داره میره رو اعصابم.این سیستم عامل به آپدیت نیاز داره چون آخرین بار پکیج خراب نصب شده ولی خب کو آپدیت؟نه سرچی میشه کرد. نه میشه از هوش مصنوعی استفاده کرد. نه میشه سوال برنامه نویسی حل کرد.جدی جدی تنها دو تا سایت واسه من باز میشن. یکی کوئرا و یکی ویرگول.واقعا دیگه این وضع داره خسته کننده میشه.</description>
                <category>ایلیا نوری</category>
                <author>ایلیا نوری</author>
                <pubDate>Mon, 12 Jan 2026 22:26:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی اونطور که دوست دارم نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@7D9Ilia/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-uanijfjo3uao</link>
                <description>چند دقیقه پیش داشتم لیست نرم افزار هامو نگاه می کردم.دیدم واقعا ساعت ها میشه خوش گذروند(+۵۰۰ ساعت). ولی خب. باید درس بخونم. وقتی نیست.جدی جدی دوست داشتم یه بچه بودم داخل آمریکا یا اروپا. دغدغم این بود که امروز برگردم خونه مرحله فلان بهمان بازی رو چطور تموم کنم یا کدوم فیلم رو ببینم؟ با دوستام کجا بیرون برم و ...ولی هر بار که خودمو میبینم کسیم که بیشتر از ۶ ۷ ماهه همسنای خودشو ندیده. دوستی نداره. گوشه اتاقه. چون باید درس بخونه. که بتونه بعدا زندگی خوبی داشته. بتونه توی سن ۳۰ سالگی زندگی یه بچه ۱۵ ۱۶ توی یه کشور دیگه رو داشته باشه!!حقیقتا حالا که دارم فکر می کنم واقعا دوست ندارم بهترین باشم. مثل بهترین ها تلاش کنم. دوست دارم عادی باشم. زندگیم عادی بچرخه.مثلا فکر می کنم که اگه مثلا یه آدم داخل اروپا بودم واقعا زندگیم اینطور میگذشت. درسمو همینطور ادامه میدادم صرفا می خوندم که قبول بشم. بعدش میرفتم کالج یا نهایتا دانشگاه. بعدش میرفتم توی یه استارتاپ کوچیک یا شایدم یه شرکت بزرگ روزی ۵ ۶ ساعت کار می کردم و بووووم! زندگی خودمو داشتم.اینو میدونم که قطعا این شکلی خونه داشتم. ماشین داشتم. خورد و خوراکم بودش. مسافرت های داخل اروپا بودش. می تونستم وسایل روز دنیا رو داشته باشم و ...حالا نمی دونم میشد همش رفت سفر های مختلف دور دنیا یا نه ولی خب میدونم که میشد زندکی خوبی داشت نسبتا.حقیقتا مسافرت به کشور های خارجی رو هم خیلی دوست دارم.این شکلی که برم کل ژاپن رو بگردم. برم کل چین رو بگردم. کل اروپا. کل آفریقا. بنظرم واقعا لذت بخشه.ولی خب. نمی توان رفت.چند وقته وضع درس خوندنم خوب نیست خیلی. امروز بد نبود. کم کم دارم برمیگردم.چند روز پیش رفتم دکتر. ازم آزمون EEG گرفت. brain map. حالا حقیقتا اسمش رو خیلی نمی دونم ولی یه چیزی توی این مایه ها بود.نتایج واقعا جالب بود.مقداری افسردگی، بی حوصلگی، اضطراب، بی تمرکزی دارم.خب بنظرم شاید نشه با این شرایط خیلی درس خوند. ولی خب. مجبورم!! خیلیم مجبورم.خیلی رویابافی می کنم. خیلی زیاد. خیلی زیاد. ولی خب همینم اتلاف وقت محسوب میشه.در کل. دوست دارم این دوران زندگیم زودتری تموم بشه. البته بیشتر از اون دوست دارم دوباره بچه تر بشم. بچه ابتدایی یا حتی پایین تر. عالمی داشتم برای خودم حقیقتا. خیلی خوب بود :)در کل امیدوارم که هممون به چیز هایی که می خواهیم برسیم. زندگی سخته. ولی سختیاشو دوست ندارم :(</description>
                <category>ایلیا نوری</category>
                <author>ایلیا نوری</author>
                <pubDate>Sat, 10 Jan 2026 22:48:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمی دونم چی بگم!!‍</title>
                <link>https://virgool.io/@7D9Ilia/%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%86%D9%85-%DA%86%DB%8C-%D8%A8%DA%AF%D9%85%E2%80%8D-fbgunekqhjk6</link>
                <description>نمی دونم چی بگم واقعا!!معمولا تو بلاگفا روزمرگیم رو می نوشتم. یا توی فایل متنی صرفا برای خودم. ولی خب الان هیچ کدوم کار نمی کنن با توجه به شرایط اینترنت.البته ازین که اینترنت ها داخلی شدن یکم خوشحالم :) با اینکه کلاسام برگزار نمیشه ولی بنظرم فرصت خوبیه واسه اینکه هممون یه فاصله ای بگیریم با اینترنت. به خودمون بیایم و یکم روی مهارت هامون کار کنیم.مثلا بابام از دیروز شروع کرده زبان انگلیسی می خونه و هر روز ورزش می کنه!الان که اینجام نمی دونم حتی داخل ویرگول روزمرگی می نویسن یا نه ولی خب تنها جایی بود که تونستم بهش وصل بشم. وبلاگ نویسی رو دوست دارم واقعا حس خوبی به آدم میده. البته همیشه به صورت خیلی ناشناس فعالیت می کنم ولی اینجا همه چی خیلی علنی و واضحه :)فعلا همین که کوئرا کار می کنه برای من اوکیه. بنظرم اگه تا یک ماه دیگه اینترنت قطع باشه به نفع منه ولی بعد از اون کم کم شیب سودم سراشیبی میشه.بعضی وقتا با خودم فکر می کنم که خب یه سریا نونی که می خورن از راه همین اینترنت در میاد ولی خب به خودم میگم اگه نمی تونی اینترنت رو وصل کنی لازم نیست بهشون فکر بکنی!الان که اومدم ویرگول نمی دونم چرا ولی حس last of us رو دارم! خیلی سوتکوره.خب فکر کنم وقت رفتنه.</description>
                <category>ایلیا نوری</category>
                <author>ایلیا نوری</author>
                <pubDate>Sat, 10 Jan 2026 19:38:24 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>