<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های عسل ایمانی زاده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@A-s</link>
        <description>تو ویرگول راوی تویی پس بنویس</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 03:47:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4042626/avatar/9vDjlf.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>عسل ایمانی زاده</title>
            <link>https://virgool.io/@A-s</link>
        </image>

                    <item>
                <title>داستان ترسناک عروسک</title>
                <link>https://virgool.io/@A-s/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%A7%DA%A9-%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3%DA%A9-mfwj2bptrcp4</link>
                <description>لیندا با دقت عروسک رو نگاه کرد و وقتی به پشت عروسک نگاه کرد نخ سفید قدیمی دید .نخ رو کشید و کاغذی همراه با همان نخ بیرون اومد .لیندا با ترس کاغذ رو برداشت.و بهش نگاه کرد اولش بازش نکرد ولی بعد با خودش گفت شاید برای صاحبش باشه شاید توش آدرسی با اسمی باشه و کاغذ رو باز کرد با چیزی که دید تعجب کرد نوشته بود:(بازی شروع شد)</description>
                <category>عسل ایمانی زاده</category>
                <author>عسل ایمانی زاده</author>
                <pubDate>Sun, 05 Jul 2026 18:38:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان ترسناک عروسک</title>
                <link>https://virgool.io/@A-s/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%A7%DA%A9-%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3%DA%A9-er6vkdvvq3sp</link>
                <description>موضوع داستان ما از اونجایی شروع میشه که خانواده ی لیندا میخواستن اسباب کشی کنند .روز اسباب کشی لیندا پاس به چیزی خورد و افتاد زمین لیندا میخواست ببینه چه چیزی باعث افتادنش شده.با چیزی که دید تعجب کرد  (لیندا):این عروسک  اینجا چیکار می‌کنه .عروس یک رو برداشت و به سمت ماشین پدرش رفت به پدر و مادرش گفت :این عروسک برای شماست .مادر لیندا گفت :نه عزیزم برای ما نیست شاید برای خودته ولی یادت نیست. لیندا هنوز کامل نمیدونست این عروسک برای خودشه یا نه.                                                                                                                                 ادامه دارد...                              اینا </description>
                <category>عسل ایمانی زاده</category>
                <author>عسل ایمانی زاده</author>
                <pubDate>Sun, 05 Jul 2026 15:12:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چیز های کمی درباره داستان خواب</title>
                <link>https://virgool.io/@A-s/%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-e7xrjydd2y0y</link>
                <description>موضوع: رویاییشخصیت اصلی:لینداخلاصه:دختری به نام لیندا  وارد دنیایی جدید میشه با هفت پسر اشنا میشه و به گذر زمان میفهمه  که اونا سازنده  خواب هستند  و بعد لیندا از خواب بیدار میشه و میفهمه که  همش خواب بوده ولی این فقد خلاصه بود میتونین بگین اون هفتا پسر کیا بودن ؟پدر لیندا فوت کرده و لیندا با مادرش که داخل یک باغ وحش کار میکنه زندگی میکنهلیندا یه دوست داره  به نام کیلوییپایان تو ضیحاتبه امید روزی که همتون داستان خواب رو بخونین</description>
                <category>عسل ایمانی زاده</category>
                <author>عسل ایمانی زاده</author>
                <pubDate>Thu, 25 Dec 2025 11:10:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارزوی ما ارمی ها</title>
                <link>https://virgool.io/@A-s/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%B1%D9%85%DB%8C-%D9%87%D8%A7-twhkghggetci</link>
                <description> ما آرزوی زیادی  نداریم فقط دوست داریم یک  ثانیه اعضا رو ببینیم شاید با دیدن اون ها   بیش تر از قبل شاد شیم مثل زمانی که اون هارو شناختیمشاید بگین شما اون هارو   هیچ وقت نمیبینین ولی اشغال نداره  شما اون طور که دوست دارین بگین یا هرطور که دوست دارین مسخرمون کنین   ولی اون ارزوی هر ارمی توی هر قسمت جهان هست درسته خیلی از ارمی ها اون هارو دیدن ولی این دلیل نمیشه که بگین دیگه نباید بخوان اون ها رو ببینن اون ارزوی ماستو شما نباید مسخرمون کنینامید وارم همه ی ارمی ها به ارزو شون برسن</description>
                <category>عسل ایمانی زاده</category>
                <author>عسل ایمانی زاده</author>
                <pubDate>Sun, 23 Nov 2025 16:48:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین مسافرت من با ماشین به تهران</title>
                <link>https://virgool.io/@A-s/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%AA-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-ekddawhc0fta</link>
                <description>اولین مسافرت من باماشین ۲۰۶ بارانندگی مامانم به تهرانصبح روز سه شنبه در ۲۷اسفندساعت ۶صبح به همراه خانواده به راه افتادیم  در راه  ذوق بسیار زیادی داشتم دوست داشتم زودی به تهران برسیم  چون اون اولین باری بود که به تهران میرفتم داخل ماشین  هی از بیرون فیلم بر میداشتم چون واقا  ذوق داشتم  ما داخل ماشین اهنگ باز کرده بودیم چون معمولا کار ی هست که  وقتی با ماشین جایی میریم انجام میدیم. از اینکه داخل ماشین به اهنگ گوش بدم خوشم میاد  سر راه بعضی جا ها نگه میداشتیم تا استراحت کنیم و بعد به حرکت ادامه  میدادیم   . سر راه کمی  داخل ماشین  خوابیدیم ولی خوابیدن داخل ماشین خیلی حس خوبی داره سر راه کلی حرف زدیم  کلی خراکی خوردیم اما واقا خوب بود  یکی از اعضای خوانوادم میگفت که  اهنگ رو ببندیم و  خودمون باهم حرف بزنیمهمین کارو هم کردیمیکی یکی شهر هارو با ماشین طی میکردیم تا رسیدیم تهران وقتی وارد تهران شدیم    خیلی خوشحال  شدم چون واقا دوست داشتم روزی برم تهران اونجا پر  ماشین های مختلف بود   ما   باز به راه ادامه دادیم تا به جایی که قرار بود اونجا بمونیم رسیدیم فرداش با ماشین به جا های مختلفی رفتیم و ر‌وز های  بعد هم این کار رو کردیماما کاش ماشین  ها میتونستن حرف بزنن تا ادم بدونه اون ها چه حسی دارن اما واقا سفر با ماشین به تهران خیلی کیف میدهپایان</description>
                <category>عسل ایمانی زاده</category>
                <author>عسل ایمانی زاده</author>
                <pubDate>Fri, 07 Nov 2025 15:42:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جدایی از کسایی که دوستشون داری</title>
                <link>https://virgool.io/@A-s/%D8%AC%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B3%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B4%D9%88%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-nefpis2zdmgj</link>
                <description>خدافظی   یا جدایی خیلی   بده   اگه از کسایی که دوستشون داری جدا شی   سخت از هر چیزی هست  باید از هر  لحضه ای که پیش اون ها هستی    خوش بگذرونی میگن   که چشمای کسایی که دوستشون داری خیلی نگاه کن چون ممکنه  روزی دیگه نبینشونی   این حرف  .... </description>
                <category>عسل ایمانی زاده</category>
                <author>عسل ایمانی زاده</author>
                <pubDate>Wed, 05 Nov 2025 13:54:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ممنون از شما این وست فقد برای تشکر از چند نفره</title>
                <link>https://virgool.io/@A-s/%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D9%81%D9%82%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B4%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%86%D9%81%D8%B1%D9%87-q4h4jc4b1mbm</link>
                <description>خیلی وابسته شما شدم خیلی دوستون دارم هرجا ی دنیا که هستین بدونین که هر روز و هر شب به فکرتونم دوست ندارم از شما جدا بشم ولی  نمیشه چون روزی همه قصه ها به پایان میرسن تا یه سال دیگه قصه ما به پایان میره میدونم همتون نارا حت هستین ولی سر نوشت این جوری هست  ممنون که باهام بودین و دوست دارم تا اخر عمرم با شما ها باشم ولی نمیشه از بعضیا تون خیلی وقت پیش خدا فظی کردم ولی باز دوستون دارم ممنون از همتون پست تشکر از السا موسوی    زینب اژدری     فاطمه دریایی    فاطمه کیانی      زهرا عزت پور      زهرا خانی       زهرا جعفر زاده   محنا احصانی     محنا زارع زاده نیو شا محمدزاده     نورا دهقان پور    سارا زرین کا ر     زهرا ترابی      صبا کرزی           ایتا  محمدی السا فرش باف    معصومه  جبار وند      محیا اصلانی    محنا الویقی   الین حسن پور    الین جراحی   ایلین افاقی       رزا اسفندیاری    النا قاسمی نژاد تبریزی      خانم حبیبه موحد        خانم نیر علیزاده        خانم شرفبیانی خانم مدارک   و ...... نازنین زهرا صابری        یاسمین موسوی      رژین علا         ادرینا سیفی پور  طهورا شهنیا  ثنا ابرا هیمی   هلیا نصیر پور    گونش اورکان  فاطمه زهرا علیپور     ریحانه صاحبدل    ال ای نوری ال ای جاوید        رها ارغوانی     محدثه نصرت زاده    سارینا طا لبی    سو دا عباس پور  هلنا حاجلو    و مهسان بهتونی     و رها بتونیممنون که بهم عشق دادین شاید این پست منا سب  خیلی ها نباشه ولی فقد نوشتم تا تشکر کنم                 پایان</description>
                <category>عسل ایمانی زاده</category>
                <author>عسل ایمانی زاده</author>
                <pubDate>Tue, 30 Sep 2025 01:15:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماجرای ترسناک</title>
                <link>https://virgool.io/@A-s/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%A7%DA%A9-yyweikcl24wk</link>
                <description>این یک داستان نیست واقعیت هستراجب خدمهچند وقت پیش میخواستیم با مامانم وخواهرم به خونه ی پدر ومادر بزرگم بریم مادرم به خواهرم گفت که بره چیزی بخره اون هم رفت ما تو خونه بودیم من جلو در حیاط وایستاده بودم و به گوشی نگاه میکردمدر حیاط باز بود یهو دیدم خواهرم اومد داخل ولش کردم و باز به گوشی نگاه کردم بعد چند ثانیه دیدم خواهرم نیومده خونه صداش کردم اما اون جواب نداد برگشتم ببینم که دیدم خواهرم  اصلا توی حیاط نیستمامانم رو صدا کردم بهش گفتم کسی اومد داخل گفت کی من گفتم خواهرم بود مامانم داهل حیاط رو دید انا کسی نبود  خواهرم بعد چند دقیقه اومد من هم تعجب کردممن نمیدونم خیال کرده بودم کسی اومده داخل حیاط یا واقا کسی یا چیزی بوده و شاید خواهرم بده و میخواسته چیزی از حیاط بر داره و بره چند وقت بعد صبح بود رفتم داخل یکی از اتاق های خونه از پنجره به ساختمونه روبرویی خونمون نگاه کردم با چیزی که دیدم ترسیدم خواهرم رو صدا کردم گفت چیه گفتم نگاه کن اون هم نگاه کرد وتعجب کردیکی از پنجره های ساختمون باز بود و مردی با لباس سفید اون جا ایستاده بود شایدم زن بود صورتش معلوم نبود ولش کردیم و رفتیم ۱یا۲ ساعت دیگه برگشتم باز نگاه کنم  دیدم باز اونجاست ولش کردم شب شد اما شب در پنجره بسته بود همین تازه گیا با دوستم و خواهرم نشسته بودیم و حرف میزدیم توی اتاق ورزش مدرسمون بودیم من احساس میکردم کسی داره نگامون میکنه اما کسی جز ما ۳ نفر اونجا نبوداین ها اتفاق های ترسناکی هستن که  برام افتادهلایک یادت نره</description>
                <category>عسل ایمانی زاده</category>
                <author>عسل ایمانی زاده</author>
                <pubDate>Wed, 17 Sep 2025 18:43:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارمی استی موا</title>
                <link>https://virgool.io/@A-s/%D8%A7%D8%B1%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%A7-sejb7c1sd1fk</link>
                <description>من این جوری ام که وقتی میرم توجموقتی میرم بیرون بعدم میاد بعضی از ادم ها یجور نگام کنن بعدم میاد ارمی ها یا استی ها و یا موا های دیگه به من توجه نکنن من مغرور نیستم بعضی چیزا رو دوست ندارم من استی ام من ارمی ام من موا هستم اون هایی که اسم خودشون رو میزارن موا ویا ارمی واستی  باید به  اون یکی ها هم توجه کنن  ما عضو یک خوانواده ایم عضو یک جم ما همو دوست داریم ما باهم به جلو میریم پس بیایین باهم خوب باشیم  من هرجا یکی از خودمون رو میبینم بهش محل میدم ارمی یااستی ویا موا ها یی که سنتون بالا ی ۱۵ ساله ماها باید باهم باشیم یادتون نرفته که ما از یک خوانواده ایم</description>
                <category>عسل ایمانی زاده</category>
                <author>عسل ایمانی زاده</author>
                <pubDate>Wed, 17 Sep 2025 02:34:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارمی ها بیان</title>
                <link>https://virgool.io/@A-s/%D8%A7%D8%B1%D9%85%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86-pfvt6sksomcq</link>
                <description>ارمی ها تو دنیا شبکه اجتماعی هست که همه ی ارمی ها میرن وخودشون رو معرفی میکنن تا تعداد همه ی ارمی عای دنیا مشخص بشه ولی کشور ایران نیست اگه میخواهین تعداد ارمی های ایران هم داخل اون ها باشه باید تو گوگل سرچ کنین که تعداد کل ارمی های جهان بعد براتون پستی در شبکه ی اجتماعی تستچی میاره که نوشتهخیلی مهم تعداد ارمی های جهان شما باید اون پست رو بخونین و بعد  اون پست رو لایک کنید تا  تعداد ارمی های ایرانی مشخص شه من چون عضو تسچی نیستم نتونسم ولی شما اگه میتونین اون پست رو لایک کنین هیلی از ارمی ها بیشتر تو ویرگول ویسگون و تستچی هستن ارمی ها وقت نداریم برین لایک کنین تو رو خدا البته ارمی هایی که تو ویرگول هستن این پست رو لایک کننبای بای </description>
                <category>عسل ایمانی زاده</category>
                <author>عسل ایمانی زاده</author>
                <pubDate>Mon, 15 Sep 2025 16:54:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مونبین</title>
                <link>https://virgool.io/@A-s/%D9%85%D9%88%D9%86%D8%A8%DB%8C%D9%86-u29kyj7uewme</link>
                <description>مونبین عزیزممن اصلا نمیتونم با تو خدافظی کنمبا این گه مرگت برمیگرد به خیلی وقت پیش اما کاش اونجا بودم و نجاتت میدادمگاهی وقتا حرف مردم باعث نابودی خیلی ها میشه اگه راستشو بخواهی میگویم  با این که زیاد نمیشناسمت ولی ممنون که دله خیلی هارو شاد کردیمیدونم الان خواهرت حال خوشی ندارهاما کاش پیش اون بودم و دلداریش میدادمدوستات حال خوبی ندارن ولی نشون نمیدن با یک لبخند فیک جلو همه اجرا میکنن ولی حالشون خوب نیست کسایی که دوست دارن هم غمگینن من هم همینتوربا این که نمیتونم به زبون بیارمش میگویم                       خدا حافظ</description>
                <category>عسل ایمانی زاده</category>
                <author>عسل ایمانی زاده</author>
                <pubDate>Mon, 08 Sep 2025 19:16:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دختر اقیانوس پارت ۷</title>
                <link>https://virgool.io/@A-s/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B3-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DB%B7-l0dote6fbx0n</link>
                <description>روی کاغذ نوشته بود(ببخشید)اما باز هم دخترک وپیرزن نمیدونستن چرا باید این رو رو کاغذ بنویسندخترک پبه بازار چه کوچکی رفت در انجا زنی به دخترک گفتختر بوی ختر میاد زود از اینجا دور شو دخترک فکر کرد زنه دیوانه هست پس به راه خود ادامه داددر راه دید دختر بچه ای هویچ میفروشداما هیچ کس هویچ نمیخریددخترک که دل مهربونی داشت رفت تا کمی هویچ بخردهویچ ها را خرید و پیش پبرزن برگشت اما نمیدونست ان زن چه میگفت خداحافظ</description>
                <category>عسل ایمانی زاده</category>
                <author>عسل ایمانی زاده</author>
                <pubDate>Mon, 08 Sep 2025 19:06:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایا نامجون ازدواج کرده؟</title>
                <link>https://virgool.io/@A-s/%D8%A7%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%AC%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-tqgmbq4vzfna</link>
                <description>در این پست قرار ه درباره ماجرای ازدواج نامجون حرف بزنیمچیز هایی که شایع رو شروع کردنیک=نامجون داخل لایو بی تی اس انگشتری که در انگشت ...... بود رو در اورد و در جیب پنهان کرددو=چند روز بعد با یه دختر شش ساله در پیچ اینیستا عکس گذاشتبعضی ها فکر کردن نامجون علاوه بر این که  از دواج کرده بچه هم داره این بحث در کل دنیا پیچید تا به گوشه کمپانی  .......رسید و ان ها گفتن که دروغ استبعد نامجون قبل  این اتفا قات یک جفت کفش کودک گرفته بود که تو لایو خودش نشون داد  و گفت که چون ازشون خوشش اومده خریده هیترا این شایع رو زیاد میکنن حتی بعضی ارمی ها هم میگن که نامجون ازدواج کرهبعد نامجون در یک برنامه زنده گفته بود دوست داره بابا بشهوگفته بود به نظر خودش یک پدر باحال میشهاما به نظر من ممکنه ۲۰در صد ازواج کره و بچه هم داره اما ۹۰ در صدم ممکنه ازدواج نکرده و بچه هم ندارهمن دارم فشار میخورمحرف من به نامجون=پسرم با من روراست باش ارمی ها نظر بدن کلن هرکی میخونه نظر بده ببینم به نظرش نام جون ازدواج کرده و بچه داره یا نهکاش نامجون اون روز اون انگشتر رو پنهان نمی کردتازه اعضا چنتا بچه به فرزندی قبول کردن یعنی قبول کردن که  به اون ها پول بدن شاید اون دختر شش ساله یکی از اون ها باشه کی میدونه خدا فظ</description>
                <category>عسل ایمانی زاده</category>
                <author>عسل ایمانی زاده</author>
                <pubDate>Wed, 03 Sep 2025 18:27:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جی هوپ برای من</title>
                <link>https://virgool.io/@A-s/%D8%AC%DB%8C-%D9%87%D9%88%D9%BE-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-jsm45yhurbtw</link>
                <description>جی هوپ برای من مثل یک خورشیدهواسم سان شاینیک امیدهیک ارزویک قلب در سینهیک انرژی نا تمامبرام مثل رقصی در اسمان که پا یان ندارهجی هوپ همه چیز ما ارمی هاستاون بهترین ایدله ممنون که هست</description>
                <category>عسل ایمانی زاده</category>
                <author>عسل ایمانی زاده</author>
                <pubDate>Wed, 27 Aug 2025 10:19:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دختر اقیا نوس پارت ۶</title>
                <link>https://virgool.io/@A-s/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%B3-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DB%B6-tma2dd4irb6u</link>
                <description>پیرزن پرسید این یعنی چیدخترک گفت نمیدونم ولی انگار با جوهری خواس نوشته شده پیرن گفت اره احساس من هم  همین هستپیرزن و دخترک نمیدونستن که این کلمه رو چرا باید روی کاغذ نوشتاما خوب میدونستن جوهر این نوشته با جوهر های دیگه خیلی فرق میکنه خیلی خوش رنگ گه اما دخترک باز میخواست پدر مادرش را پیدا کند اما از اینده ی خود خبر نداشت</description>
                <category>عسل ایمانی زاده</category>
                <author>عسل ایمانی زاده</author>
                <pubDate>Wed, 27 Aug 2025 10:00:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نظر بده</title>
                <link>https://virgool.io/@A-s/%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%A8%D8%AF%D9%87-ozojej2nxdh1</link>
                <description>نسبت به  داستان دختر اقیانوس نظرتون رو بدین اگه مثبت بود  بنویسین مثبت نبود یچیز دیگه بنویسینممنون از همتونهرکی تو ویرگول مینویسه دلیلی داره من هم دلیل خودم رو دارمبه نظرم</description>
                <category>عسل ایمانی زاده</category>
                <author>عسل ایمانی زاده</author>
                <pubDate>Wed, 27 Aug 2025 09:54:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ببخشید</title>
                <link>https://virgool.io/@A-s/%D8%A8%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C%D8%AF-onm7szixdwiy</link>
                <description>سلامنمیدونم وقتی از  داشتم فیک از بی تی اس مینوشتمچرا فکر ناراحتی اونارو نکرده بودممن مثل انسان های گیجفقد مینوشتم ولی فکر اونارو نمیکردم من از همه ی ارمی ها مثل خودم و بعضی های دیگه معذرت میخوام دیگه هیچ وقت فیک بی تی اس یا گروه های دیگه نمینویسمواقا ببخشیدمن از وقتی فهمیدم که عضای گروه ها این سناریو و یا فیک هارو میخونن  وناراحت میشننارا حت شدم و عظاب وجدان گرفتمببخشید بابت ناراحت شدن عضا  ببخشیدمن نادان بودملطفا اگه کسی هستی که سناریو یا ری اکشن و فیک مینویسی ننویس دیگه ننویس لطفا من هم نمینویسمما هیتر نیستیم پس نباید درباره ی اون ها اینطور بنویسیمباز ببخشید</description>
                <category>عسل ایمانی زاده</category>
                <author>عسل ایمانی زاده</author>
                <pubDate>Wed, 27 Aug 2025 09:36:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دختر اقیا نوس پارت ۵</title>
                <link>https://virgool.io/@A-s/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%B3-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DB%B5-m5twx3r9zznv</link>
                <description>پیرزن سبد را اوردوبه دخترک داد دخترک چاقویی برداشت و سبد را برید تا بلکه از داخلش چیزی پیدا کندنا گهان کاغذی پیدا کردکاغذ را باز کرد تا ببیند دا خلش چه نوشته یا علامتیهست روی کاغذ نوشته شده بودببخشیداما پیرزن و دخترک معنی  ان را نفهمیدنپارت بعد به زودی</description>
                <category>عسل ایمانی زاده</category>
                <author>عسل ایمانی زاده</author>
                <pubDate>Sun, 24 Aug 2025 15:24:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دختر اقیا نوس پارت ۴</title>
                <link>https://virgool.io/@A-s/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%B3-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DB%B4-zjfua6rgpbkp</link>
                <description>پیرزن از دخترک پرسید چه شده چرا گریه میکنیدخترک گفت میخواهم پدر و مادرم را پیدا کنمپیرزن گفت تو فقد از ان ها یک سبد داری نمیتوانی پیدایشان کنیدخترک به پیرزن گفت تو ان سبد را به من بده من پیدایشان میکنمپیرزن رفت تا سبد را بیاوردپارت بعد به زودی</description>
                <category>عسل ایمانی زاده</category>
                <author>عسل ایمانی زاده</author>
                <pubDate>Thu, 21 Aug 2025 13:09:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بنگچان</title>
                <link>https://virgool.io/@A-s/%D8%A8%D9%86%DA%AF%DA%86%D8%A7%D9%86-z1yetqyrzmet</link>
                <description>یه بار بنگچان گفتاستی هاما از شمامحافظت میکنیمبنگچان حرف خوبی گفته احساس  خوبی میکنم که همچین انسانی به فکر استی هاسبه نظرم زندگی بنگچان مثل زندگی شوگا هست.نظر شما چی هست توی یک پست زندگی  نامه شوگا و بنگچان رومیگم به درود</description>
                <category>عسل ایمانی زاده</category>
                <author>عسل ایمانی زاده</author>
                <pubDate>Wed, 13 Aug 2025 18:38:20 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>