<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Bayar</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@A.Mhrp</link>
        <description>جر و بحث من و من</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 03:13:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/230495/avatar/PLlfeP.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Bayar</title>
            <link>https://virgool.io/@A.Mhrp</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کدوم؟ &quot;سخت و مهم و نسیه&quot; یا آسان و آشغال و نقد&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@A.Mhrp/%DA%A9%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D9%87%D9%85-%D9%88-%D9%86%D8%B3%DB%8C%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%A2%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D8%B4%D8%BA%D8%A7%D9%84-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%AF-blvkf8ofhfqq</link>
                <description>ما به الکل و اینستاگرام و یوتیوب و توییتر و تلگرام و سیگار معتاد نمیشیم به فرار از واقعیت معتاد میشیم (بعضی وقتا هم جهت همرنگ شدن)خیلی برا آدم پیش میاد که بین &quot;سخت و مهم&quot; و &quot;آسان و شاید آشغال&quot; دومی رو انتخاب می کنهیعنی نه تنها اون کار لازم رو انجام نمیده بلکه یه مرحله هم شدید تر و مجنون تر رفتار میکنه و خودش رو با سیگار و الکل می کشه پایین(به عنوان کسی میگم که هزاران بار تاثیر سیگارو رو اوقاتم بررسی کردم و بحثم اصلا سلامتی نیست بلکه بحثم قدرته(قدرت جسمی ، قدرت ذهنی و قدرت مالی))شاید دلیلش این باشه که آدم ، آشغالِ نقد رو ترجیح میده به ابهامی که به احتمال زیاد در آیندش الماس منتظرته&quot;ترس از واقعیت و قبول چیزهایی که واقعا اتفاق میوفته&quot; کار بزرگیه و &quot;کبکانه سر تو برف نکردن&quot; از اون بزرگتر و &quot;عمل لازم رو انجام دادن برای یه مرحله بالاتر رفتن&quot; از اون بزرگترترحالا واقعیت تو چیه ؟ واقعیت من اینه که 6 ماهه دارم چندین ساعت در روز آموزش می بینم تریدر بشم و اوضاع مالیم هم ته کشیده اما الان که افتادم تو مراحل سختش یعنی ضرر ها و تمرینات طاقت فرسا برای آماده شدن برای معامله ، وسط روز دلم هوای یوتیوب می کنه و ری‌اکشن های موزیکای سورنا و توماجیعنی از دست تمرینات سخت برای رسیدن به پاداش های نسیه ، بزرگ و پایدار فرار می کنم و پناه می برم به لذت جذاب ، نقد و لحظه ای و فراموش میکنم که کی ام و میخوام با  زندگی لامصبم چیکار کنم شایدم فکر میکنم هنوز وقت هست برای انجام ، اما برای کسی که اینجوری فکر میکنه هیچوقت قرار نیست وقت باشه چون اکثرا بین &quot;لذت الان&quot; و &quot;سختی و سپس پاداش بزرگتر&quot; ، لذت الان رو انتخاب خواهد کرداز الان تا وقتی که این خطا تو مغزم یادداشت باشه جلوی این فریب ذهن مقاومت میکنم و تا به نتیجه نرسیدم خبری از فرار در طول روز نخواهد بودبماند که کار و مهارتی که انتخاب کردم لذت کوتاه مدتش هم سنگین تره اما دستیابی بهش فست فودی نیست و باید یه ساعت بتمرگی یه جا تا آروم آروم اون غرقگی رو تجربه کنی (البته یه کوچولو هم اذیت میکنه ، چون هم لذت میبری شدیدا هم میخوای فرار کنی از زیر کار - ولی همین که میدونی همه فرار میکنن و تو اگه بمونی ارتقاء پیدا می کنی تشویق میشی به موندن)و سخت ترین کار برای مغز یه جا نشستنه ، کنار اومدن با بی حوصلگیه و تحمل یه بازه زمانی نیم تا یکو نیم ساعته برای رسیدن به تمرکز بالا و غرقگی تو کاروقت گذاشتن و شکافتنه که اینستاگرام و یوتیوب رسما غیرممکنش کرده</description>
                <category>Bayar</category>
                <author>Bayar</author>
                <pubDate>Mon, 21 Mar 2022 03:59:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه نوشته از دوران ناامیدی هام</title>
                <link>https://virgool.io/@A.Mhrp/%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%85-akhfiyyd6p29</link>
                <description>انقد گفتین زندگی کن زندگی کن رویاهاتو دنبال کن مثبت باش دیگه حالم از کلمه ی زندگی و رویا به هم میخوره نمیخوام زندگی کنم اصلا به ملت چه ، همه واسه ما روانشناس شدنخدافزی چندین ساله از همه ی شبکه های اجتماعیاز این وضع زندگی میکشم بیرون ، شما بمونید همدیگه رو تو این شبکه های شلوغ بخورید ، اخبار بخونید دانشمند شید ، فالوور جمع کنید دنیاجهانبخت شید افکارتونو مثل رهبرنازیا به رخ هم بکشید ، رو افکار همدیگه تو مغزتون هفت تیر بکشید و بلاک ، چیزی که دیدم این بود که خیلی از مردم دیکتاتورن فقط اسلحه و قانون دستشون نیست ، خیلی از شما اسلحه دستتون بیوفته همه ی دنیارو مسلمان میکنید ، یا بی خدا میکنید فرقی ندارهرفتم انبار دیدم نوجوونیام یه چیزی نوشتم رو دیوار ، یادم افتاد اون موقع ها هم منو همه برده خودشون کرده بودن ،،، نوشته بودم &quot;&quot; مهم اینه که هیچی مهم نیست &quot;&quot;میخوام همینجوری بشینم هیچی نشم ، اگه هم کاری کردم‌ چیزی باشه که قلبم واقعا براش میخاره ، انقد که نمیتونم یه جا بشینم ، قدیما میگفتم کاش GTA بود هسویام میزدیم همیشه زنده میموندیم ، الان میگم چه خوووووووب که یه مرگی هست ، فکر بهش همه حرص و آرزوها رو ازم میگیره ، میگه رسیدی خوبه نرسیدی اصلا مهم نیست ، امروز بعد مدتها یه خواب خوش دیدم ، واقعا مهم اینه که هیچی خیلی مهم نیست ، چهار تا سلولیم دور برداشتیم برا خودمون اشرف مخلوقات ؟ تو زور آخرتو بزنی نهایتا منظومه شمسی رو نابود میکنی هیچی نیستیم هیچیییی  مرگ برام تموم شدن همه چیه و همین مرگ باعث شده من از ته دلم زندگی کنم و اسیر هیچ چی نشم‌ جز غذا و آب برای رفع نیاز و تا میشه از رنج دوری کنم و لذت های باکیفیت و رضایت آور در بلند مدتو ببرم ، اینایی که  لذت های خطرناکو انتخاب میکنن دارن برا فرداشون جهنم درست میکنن ، این دنیا اونقدرا ارزش نداره جهنم بسازی و تحملش کنی (شایدم مغلطه کردم ولی هرچی برخلاف طبیعت کار میکنه خوب نیست)همه ی اینارو تو چهارچوب اخلاقی انجام میدم ، بهتره بگم میخوام بیکار بمونم با رعایت چهارچوب اخلاقیمیخوام باورها و افکارمو با طبیعت(علم) منطبق کنم تا اون بگه چی حالمو خوب میکنه چی واقعیته و چی حال همه رو بهترین میکنه و برای رسیدن به این ، باید بخش زیادی از خودمو از بین شلوغیا و این زدوبندا و جنگ اعتقادات مختلف و ارتباطات بیش از حد آدما بکشم بیرون ، و بخش زیادی از عمرمو تو خلوت و طبیعت بگذرونم ، گوشت هیچ حیوانیو نخورم (#نه بقتل وحشیانه) و بخش کمی از عمرمو صرف پول درآوردن و تامین غذا و آب بکنمخیلی بیشتر از اینا و خیلی ساکت تر ایناست منظورم ولی دیگه وقت خدافزی کامل از شبکه های اجتماعی مجازی و واقعی رسید ،  و پیش به سوی ارتباطات کم و بدرد بخور واقعاااا دنیا کم ارزشه و بسیار رنج آور و نباید بزارم اون ارزشای ریزو هم از دستم بگیرن حکومتا و قدرتها ، چون به اندازه کافی با درد کشیدن هزینه میدم اگه در ازاش اون لذتی که وقتشه که ببرمش رو نبرم دیگه فایده زنده بودن چیه؟انسان دوستی و حیواندوستی و علمدوستی هم بهترین واژه هایین که بلدم ، البته همشون تو سومیه هستنبه قول تورک ها : Tadini çikar ، یعنی مزشو دربیار(حالشو ببر) یه جون داری ، هرچی میتونی مزه‌شو دربیار (معلومه که به هیچ موجودی حتی خودت نباید آسیب بزنی)کاملا تامام</description>
                <category>Bayar</category>
                <author>Bayar</author>
                <pubDate>Sun, 22 Aug 2021 18:50:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وطن!</title>
                <link>https://virgool.io/@A.Mhrp/%D9%88%D8%B7%D9%86-rku2aaf9ugak</link>
                <description> https://soundcloud.com/oriensi/unterwegs-my-way-piano-instrumental-soft-music وطن یه چیز دیگه‌‌ست برای همین ارزششو داره ظلمتشو بکشی و بمونی و نری البته اگه دوست نداری کارای بزرگ بکنی و یا اینکه دوست نداری کیفیت بالای زندگی کردن و زنده موندن رو تجربه کنی، اینجا احتمالش کمه به آرزوهای بزرگت برسیولی دوستم بهم گفت چرا میخوای بمونی؟ گفت کفش پوشیدن راحت تره یا فرش کردن شهر؟بینهایت تا جواب میتونستم بدم ولی یه مدتی میشه که سفسطه کردنو ترک کردم ؛هیچ جواب منطقی ای نداشتم بهش بدم ، چون فرش کردن ایران به این راحتیا نیست ، حتی ممکنه سرت برهسرت هم نره میبینی موهای سیاهت سفید شدندرسته که اگه بری آمریکا باز موهات سغید میشن ولی اینبار بخاطر سورپرایز کردن دوستات تو روز تولدتاینجا موندن هزینه های سنگین دارهرفتنم همینطورولی موندن ، انسان موندنتو تهدید میکنه ، میگن آخرای قاجار انقد کثافتکاریای احمد زده بالا که ملت از گرسنگی مرده میخوردنروندمون قاجاریه ، بنظر رفتن بهتره ، وقتی 30 میلیون تا رای دادن ، بمونم برای فرش کردن وطن بقیه عمرمو بسوزونم؟راستی مگه توان رفتن داریم؟میگن مثبت باش ، چشم :)</description>
                <category>Bayar</category>
                <author>Bayar</author>
                <pubDate>Wed, 04 Aug 2021 21:22:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگه مرگ رو دوست داری پس چرا موندی تو این دنیا؟</title>
                <link>https://virgool.io/@A.Mhrp/%D8%A7%DA%AF%D9%87-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%B1%D9%88-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%BE%D8%B3-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%AA%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-kas0qbbd34ec</link>
                <description>مسئله اینه که هر دو خواستنی ان ، نمیخوام هیچکدومو از دست بدمزنده بودن جهت خبر داشتن از کسی که دوسش دارم و دیدنش و لمس حضورش ، زنده بودن جهت جنگیدن برای آزادی(زنده دستش از مرده بلندتره)  ، گرفتن دست کسی که بدجور پهن زمینه ، چشیدن لحظۀ آزادیمرگ جهت اتمام شلوغی ، مثل اون لحظه که یه موتور خیلی پر سر و صدارو از برق میکشی ؛خلاص شدنش از طوفان درون و بیرونولی اعتراف میکنم که تو این مملکت وقت هایی که مرگ رو ترجیح میدم بیشترهولی شیرینی زنده موندن و چشیدن لحظۀ عشق و یا لحظۀ آزادی اونقدر برام زیاده که ارزش اینو داره که تحمل کنم ، یه چیز دیگه هم است ، جنگ برای بقاء یه چیز ذاتیه اونی که آرزوی مرگ داره ، دلیلش این نیست که زنده بودنو دوست نداره ، دلیلش اینه که زندگی لای اون محیط و شرایط کثیف رو دوست ندارهاما خود.کشی چرا خیلی کار غیر منطقی ایه ؟چون وقتی من یه متن ساده مینویسم بعد یه سال که مرورش میکنم میخوام سر به تن اون متن نباشه انقدر که پر ایراد میبینمشاون وقت تو چجوری مرتکب عملی میشی که اگه نمیکردیش در عرض سی سال ، صد بار تغییر میکرد.خود.کشی خیانت به فردیه که در آینده خواهی بود</description>
                <category>Bayar</category>
                <author>Bayar</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jul 2021 16:47:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خوزستان</title>
                <link>https://virgool.io/@A.Mhrp/%D8%AE%D9%88%D8%B2%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-f9ctx8xxs1gi</link>
                <description>                                                                                                                                                                        ملت خوزستان تشنه‌ن مامور ها با گلوله های پر دارن میریزن خوزستان ایران مال مردمهمردم قدرتمندترینن                                                                         .                                                                    </description>
                <category>Bayar</category>
                <author>Bayar</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jul 2021 17:45:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر چی آنلاین تر ، بدبخت تر</title>
                <link>https://virgool.io/@A.Mhrp/%D9%87%D8%B1-%DA%86%DB%8C-%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%AF%D8%A8%D8%AE%D8%AA-%D8%AA%D8%B1-l1dcx7q5yejd</link>
                <description>شنیده بودم توییتر بری دیگه خفه میشی ، ولی گفتم بزار امتحان کنم انقد دور بودم از همه شبکه ها ، فکر می کردم همه اونجاها جمعن ، من اینجا تنها نشستمیه ورود تمام جانبه کردم به این شبکه ها ، یه هفته نکشید به بدبخت ترین نقطۀ وجودم رسیدم.خیلی خیلی خیلی بده ، عین جهنمه ، همه اهل دلها توشَن ، داغه ، عذاب آوردههمونجور که ورود کرده بودم ، یه خروج تمام جانبه کردم ، برگشتم تو لاک و لونۀ تنهایی خودمو حداقل 5 سال دیگه تمدید کردم اجارۀ لونۀ تنهاییمو بعید میدونم یکی غرق اونجاها باشه و در عین حال بدونه زندگیش کجاست و خودش کجای زندگیشه و دلش میخواد دقیقا عمرش چجوری بگذره ،هم Follower  و هم Following برده هم دیگه‌ن ، Follower دنبال حرکاتِ Following و Following دنبال حرکاتِ سفارشی برای جلب رضایت فالوورمیگن آفلاین بودن ، داره مد میشه ، بعد از سادگی سودمند ترین مدیه که دیدم ، آفلاین بودن </description>
                <category>Bayar</category>
                <author>Bayar</author>
                <pubDate>Tue, 06 Jul 2021 22:21:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با کی بحث کنم با کی نه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@A.Mhrp/%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%AD%D8%AB-%DA%A9%D9%86%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%DB%8C-%D9%86%D9%87-imdeftvubjjo</link>
                <description>تصمیم گرفتم تا جایی که میتونم با کسی بحث نکنم چونتاثیر نداره یا تاثیرش خیلی کمه(کسی که باهات بحث میکنه نیومده که چیزی بفهمه ، اومده افکارشو کامل واردت کنه)خیلی انرژی بر و حال خراب کنهوقتی بحث میکنی کل روزت یا هفته.ت درگیر یه قسمت از دنیا میشه ، کل دنیات میشه اون قسمت و اینجوری مساحتت هم میشه مساحت اون قسمت (کوچیک)تصمیم دارم با کی بحث نکنم؟متعصببزرگترهاوحشیایی که وقیحانه افکار جنایتکارانه‌شون رو داد میزنن (اینا فقط باید درمان بشن و گفتگو باهاشون خیلی خنده داره ، اینجور آدما اگه رو قدرت سوار بودن و برای محیط خطرآفرین شدن ، با مشت باید اول پایین بیان بعد تحویل درمان داده بشن (افکار خطرناک جزو آزادی بیان نیست ))تصمیم دارم با کی بحث کنم؟کسی که دغدغه‌ش واقعیته نه کسی که چیزی رو باور میکنه که دوست داره ، واقعیت ها رو از طریق علم ببینه حتی اگه تلخ باشه ؛بحث با کسی که «دغده‌ش واقعیته» سرتاپا سوده ، چون هم اصلاح میشی هم تو مسیری قرار میگیری که خودت تولید کنندۀ افکار منطبق بر واقعیت باشی.یکی که به یه سری اطلاعات و تفکرات نیاز داشته باشه ، و منطق بگه که من اون اطلاعات و تفکرات رو دارم (از معده‌مون در نیاریمش ، حرفت باید آزمایش شده و قابل اثبات باشه - دیگه با تف دیوار سر هم نکن برای بچه ها )و یا من نیاز داشته باشم و طرف اون اطلاعات رو داشته باشه.کسی که چرند میگه ولی اعتراف میکنه که اینا حدسیاتشه و دوست داره واقعیت رو بدونهتصمیم دارم کِی بحث کنم ؟وقتی که تاثیر گندۀ مثبت دارم رو محیط وقتی جلوی یه اتفاق خیلی منفی رو میتونم بگیرمیه توصیه به خودم که بمونه اینجا ببینمش:با همفکرات زیاد ارتباط نداشته باش و زیاد دوسشون هم نداشته باش ، در عوض تا میتونی با علمی ها و منطقی ها ارتباط برقرار کن و بزار «مخالفت هاشون با افکارت» تو رو بسازهالبته اگه همچین شخصیت هایی از زیر سنگ اومدن بیرون , چون معمولا با دنیای ماها بیگانه‌ن و امپراطوریشون رو تو خلوتشون میسازن .</description>
                <category>Bayar</category>
                <author>Bayar</author>
                <pubDate>Tue, 29 Jun 2021 08:03:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مظلوم ترین علم روانشناسی است</title>
                <link>https://virgool.io/@A.Mhrp/%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-wv70wprldbof</link>
                <description>من فکر میکنم مظلوم ترین علم ، روانشناسی است .انقدر ملموس است که ، هر کسی از هر دری می رسد خود را صاحب نظر میداند  و در مورد روان آدمی سخن میگوید ؛مثلا : وقتی رسیدی به سی یا چهل  سالگی باید اِل شده باشی یا بِل (یه لیست از  ویژگی و دارایی  ردیف میکنند  )اون یکی نوشته : شفای زنانگی و سرکوب فمینیسم (ظاهرا فکر کرده فمینیسم یعنی شفای مردانگی که اینجوری موضع میگیره..)اون یکی نوشته : رها کن و خوش باش که اگر از آن تو باشد بر میگردد و.‌‌‌‌..اون یکی نوشته به چیزهای خوب فکر کن تا اتفاق بیافته و ...متاسفانه روانشناسی زرد ، خود زمینه ساز اختلال روانی است مطالب بدون منبع و تخصص  را به هیچ وجه مطالعه نکنید حتی اگر با طلا بر سرتون بباره کتاب زرد ، نوشته زرد همون که دست میزاره رو احساس و برای چند روز خوش و بیخیالتون میکنه اما به قیمت از دست رفتن قدرت خرد فرصتی باشه از زمینه یابی اختلالات می نویسیم ، تا ببینید چقدر جملاتی که روزانه در فضای مجازی و حتی برخی کتابهای بازاری میبینید زمینه ساز وسواس ، افسردگی و سایر اختلالات روانی در آینده هستند.مراقب روح و روان خودتون و عزیزانتان باشید منبع: مجلۀ کاربردی ایدیوسان</description>
                <category>Bayar</category>
                <author>Bayar</author>
                <pubDate>Fri, 25 Jun 2021 10:14:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بستنی های بستنی خور</title>
                <link>https://virgool.io/@A.Mhrp/%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%A7-ondk9yjucg3x</link>
                <description>ای.                                                                                                                                                                                                                                     .                                                                                                                                          .                                                                                                                                                     .</description>
                <category>Bayar</category>
                <author>Bayar</author>
                <pubDate>Wed, 23 Jun 2021 17:24:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آلوده به بدبختی | مثل چند میلیون ایرانی دیگه</title>
                <link>https://virgool.io/@A.Mhrp/%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D8%A8%D8%AE%D8%AA%D9%85-%D9%85%D9%86-gxpizidclyif</link>
                <description>تا جایی که از دستم برمیاد برای بهتر کردن وضعیتم تلاش میکنم ولیمن که میدونم چقدر بدختیم وطنمون این شکلی شده...دارم خودمو پاره می کنم تا شااااید یه روزی یه کشور دیگه ای که وطنم نیست ، با کلی منت یه اقامت بهم بده و و بعدِ اونهمه فشار که خودمو به اونجا رسوندم ، تازه مثل یه بچۀ صفر ساله بشم ، تازه میخوام زبون در بیارم و هیچ چیزی هم ندارم ، صفرِ صفر ...با این تفاوت که حتی من خانوادۀ حامی ای هم ندارموضعیت ایران انقدر کثیفه که فقط تو دل میشه بانیارو به فحش بستوضعیت وطنِ بیچارۀ دردکشم انقدر کثیفه که حاضرم ولش کنم و غربت سیاه رو به جون بخرمسالهای تنهایی ، بی پولی و بخور و نمیر و کار و کار و کار و کارتازه ، من هنوز تو ایرانم مثل تو ، نه واکسن میدن بزنم که به سالهای دور امید داشته باشم ، نه رای دادم و پشت بازی های سیاسی وایسادم که امنیت جانی داشته باشم.چهار ماهم مونده که بیان ببرنم سربازی حتی افکارمو نمیتونم برای کسی ابراز کنم ، به متعصب ها و عصبانی هایی که فقط خودشونو حق میدونن و فکر می کنن آسمونی اناگه تو این کشوری و ناراضی نیستی ، یعنی شل کردی رفیق ، یعنی سرخم کردی ، کوتاه اومدی ، بد ترسیدیشایدم مفت خوری یا پارتی مارتی داری ها؟ اگه آره پس ...فقط بعضیان که میتونن برن و بخاطر من و امثال من نمیرن ، نمیخوان بدبخت تر از این شیم ، دلشون بزرگه که میمونن ، من برم پشت سرمم نگاه نمی کنم ، اصلا چه کاری از دستم برمیاد که بمونم؟عصبانی اماز اینهمه فکر و فشار و کاراز اینهمه ظلم و اینهمه آدم کثیفاگه برم حالم خوب نمیشه ، ولی بهتر میشم ... اگه اونجا از دستم بر اومد چنتا بدبخت مثل خودمو از ایران میکشم بیرون ، اونی که سر خم نمی کنه با اینکه اسیره (شن) مثل ایراننه اونی که بخاطر دو تا تیکه بربری اضافه تر ، شل میکنه و شریک ظلم میشه ، میگه مجبوره نمیگه ترسوعه</description>
                <category>Bayar</category>
                <author>Bayar</author>
                <pubDate>Mon, 21 Jun 2021 20:35:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مزه دادن به برنامه ریزیم | اصلاح برنامه ریزی (2)</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D9%85%D8%B2%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-2-kskxg5tvwl9e</link>
                <description> این نکات بر حسب شخصیت و خواسته های شخصی و شرایط فعلی شخصی نوشته شده و (برای همه) کاربردی دانستن این نکات توصیه نمی شود :) ، ولی احتمالا بعضیاشون ارزش امتحان کردنو داشته باشن.از برنامه ریزی های دو هفتۀ قبل متوجه شدم که:وقتی لیست بلند بالا مینویسی برای خودت ، تاریک میشه روزت و یادت میره که هدف از برنامه ریزی اینه که میخوای رشد کنی و رضایت ات رو در زندگی بیشتر کنی ؛برای همین فکر می کنی برنامه ریزی یعنی کوفت کردن زندگی و در نتیجه ، احتمالا کارکردن و زندگی کردن رو در مقابل هم قرار میدی.و هر کاری از لیست رو که داری انجام میدی انگار بار همه کارهایی که هنوز نکردی رو  رو دوشِت داری ؛مثلا میخوای با ده تا آجر دیوار بسازی ، اون ده تا آجر رو تو دستات نگه داشتی و یکی یکی میزاری رو هم و دیوار رو میسازی ، در حالی که تو باید همه آجرارو ول کنی و فقط متمرکز شی رو یه آجر و فقط اونو بدست بگیری و بزاری رو دیوار.راه حل ؟کار های غیر مهم رو از لیستم خط زدم و لیست رو کوتاه کردم .برنامۀ ساعتی رو کنار گذاشتم (برنامه ساعتی: از ساعت 13 تا 14  زبان انگلیسی یاد میگیرم) . لیستِ «کار هایی که باید انجام بشن» رو تغییر دادم به لیستِ «اولویت هایی که ، اگر فرصتش پیش اومد و دوست داشتی کار کنی ، این کار مهمترینه این کارو بکن»  ؛یعنی گفتم : قرار نیست همۀ کار هایی رو که لیست کردم ، انجامشون بدم.در عوض : وقتی فرصت کار کردن پیش اومد و دلم خواست کار کنم ، باید مهمترین کارِ لیست رو انجام بدم.اینجوری مغزم یاد گرفته که : وقتی در حالِ انجام یه کاری ام معنیش این نیست که قراره بعد از این هم کلی کار انجام بدم(و خودمو سرخورده کنم) ، معنیش اینه که من آزادم و اگه دارم این کارو می کنم حتی میتونم بعدِ این کار ، کار دیگه ای نکنم - یه جورایی برنامه ریزیم رو از صفر و صد خارج کردم (برنامه ریزی صفروصد: اگه همه ی کار هارو کردم خوشحالم ، اگه دو سه تا از لیست رو انجام دادم ناراحتم و هیچ ارزشی نداره! )تو روش جدید اینجوریه که : هر کاری که انجام میدم خودش برای خودش یه ارتشه و انجام شدنش منو خوشحال میکنه .وقتی الان این کار رو می کنم ، به کار بعدی ای فکر نمی کنم ؛ یعنی : کارِ بعدی ای در کار نیست اصلا ، من بعد از اینکه این کارو کردم دیگه تمومه وو ساعت بعد که رسید تازه اون موقع تصمیم میگیرم دلم میخواد کار کنم یا نه و اگه دلم خواست کار کنم ، کار مهم بعدی رو از لیست اولویت هام انتخاب می کنمحالا که هیچ اجبار و زور و تاریکی ای نیست که منو مجبور کنه به انجام دادن | زور جای خودشو داده به خواستِ دل ؛پس الان من باید ارزش کارهایی که تو لیست هست رو بفهمم تا دلم بخواد انجامشون بدم (یعنی دلیل اینکه من این کار رو الان میخوام انجام بدم اینه که این کار ، بعد از فلان مدت ، این پاداش رو به من خواهد داد و این پاداش برام ارزشمنده)این نکته رو نوشتم گذاشتم جلوی چشمم : خیلی وقت ها که انگیزه نیست برای انجام کار ، فقط پنج دیقه انجامش بده اگه باز نخواستی انجام بدی ، باشه انجام نده (و به طرز جالبی بعد اون 5 دیقه ها خواستم که ادامه بدم و زیر مغزم مزه کردن - کلا این روش یه جور برداشتن زور خشن و در عوض جایگذاری یه نوع زورِ لطیف غیر اجباریه :) )چرا این کارو کردم : چون خیلی وقت ها « انگیزه ، محصول کاره » و نه برعکسهر الآنی که رسید بین آسون و سخت ، سخت رو انتخاب کردم .چرا این کارو کردم ؟ به دو دلیل:1- از حواس پرتی ها و گول خوردن های اینستایی که کارهای سطحیِ جالبِ بی شرفی هستن خودمو در امان نگه داشتم.2- انتخاب سخت تر ، از لحاظ هورمونیجات رضایت زیادی به زندگی وارد میکنه و طبیعتاََ منم هرکاری که دارم می کنم در جهت افزایش رضایتم از زندگیه ، پس چرا راه دور برم؟یه زمانی از روز رو تعیین کردم و گفتم در روز عادی ، بعد از این ساعت کار دیگه ای جز تفریح نمی کنم(بعضی از مریضا شغلشون براشون تفریحه ، اونا خیلی خوشبختن)  ؛چرا این کارو کردم؟ 1- جهت جلوگیری از کش اومدن کارها (که یه موقع نگم هنوز وقت هست)2- اون تفریحایی که بخاطر کارای موکولشون کردی به بعد ، باید یه بعدی باشه که بهشون برسی و از زندگی لذت ببری3- خیلی وقتا  راه حل مسائل ، وقتی که به خود مسئله فکر نمی کنی به ذهنت میرسه و بعضی از تصمیمای خوب (فقط لطفا عصرها تصمیم نگیرید  چون بعد یه ماه سورپرایز میشین که اون تصمیمو شما گرفتین :) )کل چیزی که به خودم یاد دادم : تو با انجامِ کارِ الان ، داری یه چیز مهم برای خودت جمع میکنی ، نه اینکه یه ظرف باشه دستت و وظیفت این باشه که تا شب پرش کنی(هدف پر کردن نیست ، جمع کردنه) این طرز فکر باعث شد برنامه.م از حالت خشک اجباری در بیاد و حتی تنبلیم(اهمال کاری) هم کمرنگ شدههمه چی ، الانه (یعنی تمرکزتو بزار رو الان و کاری که میکنی (نه کاری که نمی کنی یا بعدا قراره بکنی(اصلا فکر نکن که قراره بکنی(اصلا قرار نیست که بکنی:)       ))))</description>
                <category>Bayar</category>
                <author>Bayar</author>
                <pubDate>Wed, 16 Jun 2021 14:52:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Code to inspire | زنان برنامه نویس افغان</title>
                <link>https://virgool.io/@A.Mhrp/code-to-inspire-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86-oh88pxctimz6</link>
                <description>گروه برنامه نویسی code to inspire در هراتنرم افزار هایی که ساختن:Sliding BallAfghan GeoTraffic Guide (Afghanistan)Afghan Hero GirlMaze BoardAfghan Backpackکدبانومبدل واحداتحکیموقتی طالبان و سایر سیاسی های کثیف دارن دنیارو به نابودی می کِشونن ، یه همچین آدمایی هم دارن با کمترین امکانات و در اوج نا امنی ، برای مملکتشون ارزش خلق می کنن.هرروز میشه به دنیا و به نابودی سیستم های ظلم پرور امیدوار تر شد ، وقتی حتی با وجود این وضعیتِ مریض ، بعضیا میتونن رشد کنن و دنیارو بسازن .با اینحال بنظرم همیشه واقعی ترین انسانیت ها ، لا به لای ظلم ها دیده میشن؛اون لحظه که برده ، دوبرابر بار بیشتری رو تحمل کرد و بار بردار مریضشم به دوش کشید و اونو از مرگ نجات داد.بلاک چین بیاد و ظالم به راحتی به ظلمش ادامه بده ؟پس این دختر کوچولوی قدرتمند چیکاره.س؟ :)تکنولوژی اینارو میاره : انتقال قدرت به مردم ،  برابری(از لحاظ فرصت) و شفاف شدن کارها (شفافیت خیلی کلمۀ خوبیه اگه بالایی ها این کلمات خوب رو خراب نکنن) و این یعنی امید خالص و دنیای جذاب. </description>
                <category>Bayar</category>
                <author>Bayar</author>
                <pubDate>Mon, 14 Jun 2021 14:42:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه ای از یک افغان به طالبان</title>
                <link>https://virgool.io/@A.Mhrp/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%86-zrtohy6ya3mq</link>
                <description>داشتم تو سایت های خبری افغانستان چرخ میزدم چشمم به یه نامه ی به طور وحشتناکی غم انگیز افتاد :طالبان!مردم افغانستان ضلع قدرت نيستند، از اينرو قابل كشتن هم نيستند، با آنهاييكه مي جنگيد آشتي كنيد، قدرت را ميان هم تقسيم كنيد و بياييد يكجا بر ما حكومت كنيد ما توده میليوني خموش بي وسيله ايم، هرچه ظلم كنيد خموشيم؛ لطفا ما را نكشيد، بگذاريد به عجل و تقدير خويش كه خدا برايمان تعيین كرده است بميريم.ما خانه هايمان را دوست داريم به اطفال مان عشق مي ورزيم و منتظر يك لبخند كوچك ايم.از ما خانه هاي ما را نگيريد ويرانش نكنيد.بگذاريد اطفال مان با ما باشند قبرستان ها جا براي اطفال ما ندارند.بگذاريد يك لحظه بخنديم و آرام بميريم.عشق آبادسید مسعوددرد خاور میانه تمومی نداره ، صبح تا شب جنگ مذهبه ، هزاران انسان در هزاره کشته میشن و هزاران دل هم کباب ، لطفا صدای مردم مظلوم همه جا باشیم ، از ایران تا افغانستان و تا فلسطین ، حتی صدای اون مرد اسرائیلی ای که داشت برای دخترش عروسک می خرید و تیر خورد و قربانی بازی های سیاسی شد.فقط می تونم بگم با تموم وجود با افغان های مقیم ایران مهربون باشیم ،اونا درد وحشتناکی کشیدن و دارن میکشن ، اونا به امنیت حداقلی و امکانات کم کشور ما پناه آوردن  ؛ممکنه روزی برسه که ما پناه ببریم پیش اونا .</description>
                <category>Bayar</category>
                <author>Bayar</author>
                <pubDate>Sun, 13 Jun 2021 01:19:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینهمه ابهام ، بازم میگن هدف مشخص انتخاب کن !</title>
                <link>https://virgool.io/@A.Mhrp/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%86-%D9%87%D8%AF%D9%81-%D9%85%D8%B4%D8%AE%D8%B5-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%86-p0mqunsurfho</link>
                <description>بنظر من وقتی اطلاعات ناقص و دور از صحنه ی واقعی داری ، یه کوچولو احمقانه است که هدف مشخص انتخاب کنی برای خودت .قبلا از مدرسان موفقیت هرچی می شنیدم مینداختمشون رو کولم و میگفتم باید بر طبق این گفته های اونا عمل کنم ولی الان یکم فهمیدم که مدرس های موفقیت زیاد حرف میزنن ، خیلی زیاد حرف میزنن :|من وقتی نمی دونم خودم کی ام و علاوه بر این تجربه ی زیادی هم ندارم و چیزایی رو که دوست دارم معمولا به صورت واقعی و حرفه ای و جامع تجربه.شون نکردم ، چجوری باید اول هدف مشخص انتخاب کنم بعد شروع به طی مسیر کنم؟ - اتفاقا باید اول یه مسیرایی رو امتحان کنم بعد ببینم چی به چیه ؛اینارو میگم چون واقعا دوران نوجوانی به خودم خیلی بی رحمی میکردم و انتظارات عجیب غریب داشتم از خودم و اهدافم و ... ، مگه میشه اصلا بدون اشتباه کردن و بدون امتحان کردن حوزه های مختلف و بدون کسب تجربه ، مسیر مختص و مناسب خودمو انتخاب کنم؟از اینا گذشتم ، چه تضمینی هست که حوزه ای رو که الان دوست دارمو چند سال دیگه هم دوست خواهم داشت؟بعد فهمیدم که : قبل از ورود به حوزه های مختف و آزمون و خطا ، هدف مشخص داشتن ایرادی نداره ، ایراد اینجاست که با خودت بی رحمی کنی و بدون در نظر گرفتن تغییرات ذهنی و علاقه هات بگی فلان مدرس موفقیت گفته باید یه هدف انتخاب کنی و شب و روزت رویای اون هدف رو ببینی و اقدام کنی و تلاش و توفان کنی و دنیا رو تغییر بدی و بترکونی و ... یا ، اگه هی از این شاخه به اون شاخه بپری هیچی نمیشی ، میمون میشی و ... خلاصه بعد گذر از نوجوانی و تلخی های زهرمارش ، شروع کردم به جنگ با عذاب وجدان ها و با مهربانی با خودم ، به خودم حق هزاران خطا دادم تا به اون حوزه ای که در زمان مشخص و  محدودی دوسش دارم یا خواهم داشت نزدیک شمبه خودم حق تجربه کردن دادم(طبیعتا نه چیزای خطرناک)بعد کسب اطلاعات و تجربه های مختلف ، تازه  دارم افق دلخواهمو پیدا میکنم نه نقطه مشخص آینده.م رو (اونو هیشکی نمی دونه کجاست ، تازه کدوم زمان؟ )خلاصه بیاید فکر نکنیم که پولدارا یا قدرتمند ها هرچی میگن درسته ، افکار خودمونو بخاطر حرف های اونا تیکه پاره نکنیم و با خودمون مهربون باشیم و به خودمون فرصت تجربه کردن ، فهمیدن از اشتباه و خودشناسی در آرامش رو بدیم ؛من آرامشم رو مدیون کسانی هستم که برخلاف جو های اجتماعی بزرگ حرکت می کنن ، با من و با خطاهام مهربون بودن ، من و اشتباهاتم رو به رسمیت میشناختن و  فرصتِ جبران کردن و فرصتِ پیدا کردن خودم رو در این دنیای پیچیده ی شلوغ بهم دادن.این فقط یه مورد از حرف ها و بلاهایی بود که حرف های پربازدیدِ گنده ها به سرم آورده بودن.لحظۀ آلوده به انتظاراتاگه تو فامیلتون نوجوان دارین ، لطفا این پست رو بهش ارسال کنید ، شاید به دردش بخوره (نوجوان ها خیلی تحت فشار و استرس بیرحمانه ای هستن و دائم دارن خودشون و افکار و موقعیت و توانایی هاشونو  قضاوت میکنن ، قضاوت های تلخی که نشات گرفته از انتظارات غیر واقعی ای هستن که اطرافیان و مهمتر از اون رسانه های پوچِ خفن برای نوجوان ها( و حتی همه ی آدما )ایجاد میکنن ؛با مقصر ها باید بوسیلۀ رقابت جنگید ، درسته «انتظاراتِ عجیب ایجاد کن ها» رسانه های گنده دارن ولی فاصله ی ماهم با بچه هامون دو متره )</description>
                <category>Bayar</category>
                <author>Bayar</author>
                <pubDate>Sat, 12 Jun 2021 15:44:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسکلت کلی برنامه ریزیم | اصلاح برنامه ریزی (1)</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%88%D8%B1%DA%98%D9%86-%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF-400-yhuxbelsrnjt</link>
                <description> لطفا با چشم شک و انتقاد این متن رو بخونید و بدونید کسی که اینو نوشته با خودشم نمی دونه چند چنده این روش ها برای من و تازه اون هم فعلا ، کار می کنه  پس هیچوقت بخاطر یه متن یا هر چی به کل برنامه.ت و خودت حمله نکن (برای نوجوان های تشنۀ مطلب گفتم اینو ، چون یادمه قبلا هر کی هر چی می گفت استفاده میکردم و متحول میشدم در حالی که نباید اجازه میدادم هرچیزی متحولم کنه و تغییر لزوما خوب نیست حتی اگه پیشنهادش از طرف فرد موجهی باشه (اصلا موجه یعنی چی ؟! )) ، ما فقط میتونیم یه کوچولو از اجزا کار همدیگه استفاده کنیم و سیستم خودمونو یکم مناسب تر کنیم ، پس وظیفته :) که تو هم یافته های خودتو بنویسی تا از تجربه هات استفاده کنیم ( منظورم اینه که : بدبخت میخوای جمع کنی کجا ببری یافته هاتو؟ )شوورووقبلا منتظر روزای تر و تمیز بودم ، تا اتو کشیده و مرتب کارارو انجام بدم و همه چیو دقیق انجامش بدم و تیک های برنامه ام کامل باشه ؛تا اینکه بالاخره تسلیم این واقعیت شدم که کارای غیرقابل کنترل و اتفاقات غیر قابل پیش بینی زیادن و امیری که فقط با برنامه ریزی دقیق و غیرقابل انعطاف میتونه کار کنه بازدهی کلی اش میاد پایین ، چون وقتی میگی من امروز اینهمه کار رو حتما و منظم انجام میدم ، اگه وسطش مشکلی پیش بیاد و یکیشو انجام ندی انرژی ذهنی.ت تا حد زیادی تخلیه میشه و احتمال سرخوردگی و احتمال ادامه ندادن برنامه ریزی در بلند مدت  میره بالا.گوشزد نکاتی به خودم برای برنامه ریزی بهتر تری نسبت به دیروزها :1- شب قبل یه لیست آرمانی از کارایی که امروز قراره بکنی تهیه کنحتما و حتما مطمئن شو که لیستی که داری تهیه.ش میکنی مخصوص خودت و نیازهاته و بر طبق آرمان ها و رویاهای ایلان ماسک نیست .بنظرم زیاد شلوغش نکن چون لیستای بلند مثل ملت مورچه ها زیر تختت ترسناک ان و بجای اینکه نشون بدن این نقشه رشدته ، تو صورتت داد میزنن که این مدرک بدبختیته ، تو که برای ترسیدن برنامه نریزیختی ، برای رشد و امید بیشتر و رضایت بیشتر از زندگی برنامه ریزی کردی.2- کارها رو ارزشبندی و سپس اولویت بندی کن ؛ اهمیت کارها رو اینجوری و با این سوال میشه تعیین کرد : کدوم کار ها اگه انجام نشن هزینه های بیشتری به بار میارن ؟ و یا کدوم کارها اگه انجام بشن سودهای بیشتری نصیبمون خواهند کرد ؟ که البته تو این زمانه چیزی که بهمون فایده نمی رسونه کلا ضرره (استراحت و تفریح هردو به اندازۀ معقولشون معقول و مفیدن) ، اگه اون کار خودش ذاتش هم مضر باشه که دیگه اصلا جمع کن :)3- برای کارها زمان تقریبی در نظر بگیر و مشخص کن تقریبا میخوای چیکار کنی  -  امروز میخوای در این زمان مشخص ، تقریبا چه خروجی ای از این کار بگیریزمانی که در نظر میگیری اگه یکم کمتر باشه ، باعث میشه متمرکز تر کار کنی و از کش اومدن کار جلوگیری میکنی؛یه نکته تکنیکی هم محمد رضا شعبانعلی کشف کرده  اونم اینه که : وقتی مثلا در نظر میگیری من 2 ساعته این کار رو تموم خواهم کرد اگه  1.5 ساعته تمومش کردی ، نیم ساعت بقیه رو نوش جونت (این باعث میشه تشویق شی به زودتر تموم کردن) و از سری های بعد که سرعتت بالا رفته میتونی به جای در نظر گرفتن 2 ساعت برای اون کار ، 1 ساعت و 45 دقیقه در نظر بگیری و رفته رفته سرعت و تمرکزت بره بالا ؛تکنیک دقیقا برای این سبک کار نبود ولی اینجا و اینجاش به کارم میاد.اوایل ، احتمال اینکه اون دو ساعت بشه سه ساعت زیاده ولی با گذر زمان که اطلاعات و تجربه ها میرن بالا و بدنبال اون ، خوشبینی ها و بدبینی ها به واقع بینی ها نزدیکتر میشن و درصد خطاها میان پایین ، منظورم اینه که این زمان ها رو در حد توانت کنترل کن بقیه.ش رو نگران نباش چون به مرور زمان دقیق تر میشی.اگه نمی تونی یکی دوساعت یه جا متمرکز شی ، بیا و به جمع پشه ها بپیوند ، و از تکنیک پومودورو استفاده کن یعنی : هر راند = «25 دیقه کار و 5 دیقه استراحت» ، و بعدِ هر سه چهارتا راند یه استراحت مشتی یه ربعی یا نیم ساعته یا یه ساعته بکن (میگم استراحت مشتی چون هرکاری نباید بکنی تو اون استراحتت ، باید اون کاریو بکنی که خیلی بهت انرژی تزریق میکنه تا بتونی برای 3 راند بعد آماده شی) - بنظر هرروز نهایتا میشه 12 تا 14 تا راند پربازده داشت.4- حالا اولین وقت آزادی که گیر آوردی از مهمترین کارت شروع کن  اگه اون وقت آزادی که گیرش آوردی 1 ساعته و تو برای انجام کار فعلی 2 ساعت نیاز داری ، نصف کار رو انجام بده (البته این مبارزه شخصی منه با شلوغیای دنیا ، ممکنه به مذاق یکی خوش نیاد که کار رو نصفه انجام بده ولی هرکدوم هزینه هایی دارن باید ببینیم نصفه نصفه انجام دادن برای خود شخص ما بازدهیش چجوریاس؟ - تازه من امتحان کردم وقتی وقت کمه آدم قویتر و سریع تر کار می کنه چون وقت کم باشه هر چیز اضافی ای که تمرکزتو بگیره به سزای عملش میرسه ، اینم یکی از قابلیت های کمبود زمانه که فحش های عمیق یادت میده)  بعد با همین روند وقت های آزادی که در طول روز بدست میان رو مثل الماس بگیر و به ترتیبِ اولویت ها کارها رو توشون انجام بده ، اینجوری دیگه نگران نیستی که یه کاری بعدِ این پیش بیاد ، چون اگه پیش بیاد استوپ میزنی و وقت آزاد بعدی از همون جا ادامه میدی(این حرکت برای اونا که مرزی بین ساعت های روزشون و کارهاشون وجود نداره و شلوغ پولوغن خیلی مفیده ، فقط باید مراقب باشی که هرچیزی اجازه نده که کاررو متوقف کنی ، مخصوصا غیرفوری های غیر مهم و بیشترِ فوری های غیر مهم ، خلاصه خودتیو خودت و هر گلی هم میمالی به سر خودت میمالی ، پس اجازه نده زمان کممم و انرژی.ت رو هر «با همه چیز» ای بدزده ازت) . پس اگه الان وقت آزاد بدست آوردی و انرژی هم داری (تنور داغه رو با نون های توش باهم داری) اصلا معطلش نکن ، این زمان ها در طول روز و در طول عمر خیلی کم یابن و اصلا نباید برابر با ساعت های معمولی در نظر بگیریمشون . به قول صدرا علی آبادی : چیزایی که تو این دوسال بدست آوردم بخاطر فقط شیش ماه کار پراکنده و عمیقیه که تو این دو سال  انجام دادم.تازه یه چیزی هم هست که موهامو ریزوند : ما در طول روز فقط 4 ساعت میتونیم کار عمیق انجام بدیم ، اگه اینو اشتراک بگیریم با وقت هایی که تحت کنترلمونه ، تازه میبینیم که وقت هامون چقدر کم و الماسن و چقدر باید محتاط و خسیسانه خرجشون کنیمو آیا چجوری دلمون میاد تو اون زمان دمپایی های تتلو و انگشتای پاشو سین کنیم؟ :) یعنی کسیو میخوای ترور کنی وقتشو بگیر ، چون هم نمی دونه کی چه بلایی سرش آورده و  هم بلای بزرگی سرش آوردی.این کم زمانی و فرا فیلتر شدنش بوسیلۀ کمبود زمانِ با کیفیت ، برام اینو روشن کرد که امیر آغای گل تو که الان پهن زمینی و میگی حالا وقت هست برای انجامش ، میبینی که حالا وقت نیست برای انجامش و دقیقا الان باید انجامش بدی و وقت قابل کنترل تو این زمانه خیلییی کم یاب شده ، تازه  توشون باید تفریحات و نیازهای زندگی رو هم در نظر بگیری (پس آیا ما حق چرخیدن در اینستاگرام را چقدر داریم؟ وقتی که حتی باید تفریحاتمون هم گزیده و پر مغز باشن تا تو زمانای کم به روح و روانمون هم برسیم)  علاوهههه بر اون یک ساعتِ الان برابر با یک ساعتِ عصر یا بعد سر و کله زدن های شلوغ پلوغ نیست .حالا که هر وقت آزادی رو که پیدا کردم با کارهای مهم و تفریحاتم پرشون کردم ، ممکنه چند کار رو در طول روز انجام نداده باشم ، چون کارهای غیرقابل کنترل پیش اومدن ، ولی منکه دیگه ناراحت نیستم چون تا اونجایی که دست من بود مهمترین هارو انجامشون دادم (میدونم که تمام تلاشمو کردم ، بقیش دست من نبود)بالاخره 5 - آخر هفته چک کنیم ببینیم وضعیت هفته پیش چجوریاست ، آیا راضیم از خودم و کارام؟ اگه نه چه آپدیت هایی لازمه و ...دلیل اینکه آخر روز وضعیت رو بررسی نمی کنیم اینه که 24 ساعت به اندازه کافی ، کافی نیست که بشه توش خودمونو قضاوت کنیم ، ممکنه سه شنبه پدر خرمدین تر زده باشه به کل روزمون و روانمون اصلا اجازه نده که اون روز درست کار کنیم ولی فرداش می تونیم به خودمون برگردیم و بلند شیم ؛الان که اینو مینویسم میفهمم اخبار دیدن چقدر بازدهی رو میتونه پایین بیاره ، همچنین آدم ها و محیطای سمی.این متن بسیار ناقصه و هنوز اوله راهه ، دوباره میام و دوباره سر خودمو میخورم ، الان که اینو نوشتم فهمیدم که وقت خیلی کمتر از اونیه که فکر میکردم :) و باید خیلییی تر روش مانور بدم و اجزای سیستم پاره پورمو اصلاح کنم .</description>
                <category>Bayar</category>
                <author>Bayar</author>
                <pubDate>Sat, 05 Jun 2021 16:58:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«کاری نداره که »  یعنی چی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@A.Mhrp/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D9%87-fyeugyqxvc3o</link>
                <description>برای این جمله احتیاط لازمه ، بیان این جمله حداقل دو دلیل میتونه داشته باشه .1: من یه اهمال کارم و کار هارو رو هم تلنبار میکنم و مجبورم برای خودم و دیگران اینجوری توجیه کنم که این کارا برای من آسونن و برای همین انجامشون ندادم .2: اعتمادم به خودم ، اطلاعاتم و سرسختیم  به اندازه کافیه و من از پس این کار میتونم بربیام (چرا که نه).منم همونکه مغروووریه جملۀ مشترک از دو دنیای متفاوت ، دلیل تو میتونه کدوم یکی باشه؟</description>
                <category>Bayar</category>
                <author>Bayar</author>
                <pubDate>Thu, 03 Jun 2021 13:08:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امید بی دلیل | یه نخ کبریت تو دریای تاریکی ها</title>
                <link>https://virgool.io/@A.Mhrp/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%DB%8C%D9%87-%D9%86%D8%AE-%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AA-kb5w3voacy7h</link>
                <description>امید بی دلیل خیلی کم هزینه است ، فکر کن با کمترین هزینه چه غریق نجات هایی رو استخدام میکنی ؛نمیگم غمگین نباش ، باش ، حتی با غم و ناامیدی مثل یه مهمون رفتار کن ، یعنی سرکوبش نکن ، کنارش بشین ، اگه ازش خوشت نیومد به زور باهاش مهربون باش ، و بدون که قراره بره.غم و امید درسته که اصلا شبیه هم نیستن ولی واقعا میتونن کنار هم باشن به شرط اینکه امید رو به شادی زنجیر نکنی ، یعنی امید رو مستقل از هرچیزی و به تنهایی همیشه یکم ازش  داشته باشی .pic sourceمیدونی ،یعنی همونجور که درک کردی منظورم اینه که : دنبال علت(به چی دل خوش کنم؟) برای امیدواری نگرد ، بلکه دنبال معلولِ (محصولِ) امیدواری بگرد ؛چون محصولِ یه کوچولو امیدِ بی دلیلِ همیشگی ، اینه که : تو رو از تلخ ترین منجلاب های تاریک میکشه بیروندرست مثل مثالِ اون یه نخ کبریت کوچولو که یه تنه میتونه اونهمه تاریکی رو یه جا قورت بده .امیدوارم این طرز تفکرم  تو تلخ ترین روزات حتی شده به اندازه یه چوب کبریت بهت کمک کنه ؛خلاص تتت.</description>
                <category>Bayar</category>
                <author>Bayar</author>
                <pubDate>Tue, 01 Jun 2021 23:08:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توضیح ، کار ضعیف ها نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@A.Mhrp/%D8%AA%D9%88%D8%B6%DB%8C%D8%AD-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D9%81-%D9%87%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-udoz5zevcfca</link>
                <description>آدم های ضعیف همیشه توضیح میدن ،ولی این به این معنی نیست که هر کی توضیح میده آدم ضعیفیه(از لحاظ عزت نفس)یعنی توضیح ، لزوما کار ضعیف ها نیست.بنظرم توضیح دادن و توجیه کردن کار هامون به دیگران زمانی معلوم میکنه ضعف داریم که : توضیح بخاطر این باشه که بترسیم مارو نپذیرن و از ما راضی نباشن.در مقابل عده ای هم هستند که از روی احترام و رفع نگرانی طرف مقابل ، کارشون رو توضیح میدن و هیچگونه ترسی از طرد شدن ندارند ، به اینا نگیم ضعیف ، اینا هم قدرتمند اند و هم مهربان.توضیح دادن انرژی و وقت زیادی رو از ما میطلبه ، پس توضیح هارو برای آدمایی نگه داریم که نگران و دلسوز ما هستن( نه خبرنگار های فامیل که نیتشون سرگرمیه:) )پ ن : اونجوری که فهمیدم ست گادین میگه یادگیری باعث میشه قدرتمند بشیم و بعد اینطوری ، مجبور نیستیم که هر چی که قدرتمند ها میگن رو بپذریم ؛«توضیح کار ضعیف هاست» رو من از یه سلبریتی شنیده بودم ، ست گادین کمک کرد که قبولش نکنم.</description>
                <category>Bayar</category>
                <author>Bayar</author>
                <pubDate>Sat, 29 May 2021 10:35:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رشته پزشکی یا رشته بدبختی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@A.Mhrp/%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%AF%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C-pdgaicz3o8hp</link>
                <description>ایسنا وضعیت دانشجویان پزشکیلطفا لینک بالا رو مطالعه کنید و بعد با بچه هایی که دلسوزشون هستید به اشتراک بزاریدتا ناآگاهی دلیل هدایت شدنشون به این رشته نباشه.آماری از دانشگاه علوم پزشکی شیراز به نقل از دانشجوی پزشکی ، امیر محمد قربانی:۶۵٪ دانشجویان پزشکی بعد اینکه وارد رشته پزشکی میشن پس از مواجهه با واقعیت های این رشته به افسردگی دچار میشن.بخاطر فشار کاری و استرسی که از بالاسری ها به رزیدنت ها وارد میشود ، بعضی از رزیدنت ها مواد مخدر مصرف می کنند.لطفا جدی بگیرید و بدونید بچه هاتون رو دارید به ناکجا هدایت می کنید؟بعضی از خانواده ها جسد بچه دکترشونو از بیمارستان تحویل میگیرن ، علت مرگ ؟ اوور دوز و خودکشی بخاطر فشار بیش از حد کار و دستورات و قید و بند های بسیار سخت.الان دیگه دانشجوها این اطلاعاتو باهامون در میون میزارن ، بعدا نگید وای ما نمی دونستیم این رشته ها این شکلین و از این دست حرف های بسیار مفید .یه سورپرایز دیگه:رزیدنت‌ها مجبور به تحمل شرایط و اتمام این دوره هستند. آنها بعد از قبولی در آزمون تخصصی، باید تعهدنامه‌ای امضا کنند و ضمانت بدهند که اگر شخص تحت هر شرایطی نتواند دوره خود را تمام کند، باید دو برابر هزینه تحصیل خسارت پرداخت کند. حتی اگر این دوره به دلیل مرگ ، ناتمام مانده باشد!ولی اینکه بگیم همه تو این رشته کم میارن اشتباهه ، چون بعضیا باوراشون رو طوری چیدن که جان سخت باشن ، جان سختی هم که خوشبختی میاره ، حتی خوشبختی بیشتری نسبت به کسی که زندگی راحتی داره.</description>
                <category>Bayar</category>
                <author>Bayar</author>
                <pubDate>Tue, 18 May 2021 15:55:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موفق ها هم هدر میدادن وقتشونو</title>
                <link>https://virgool.io/@A.Mhrp/%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D9%87%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D9%87%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D9%88%D9%82%D8%AA%D8%B4%D9%88%D9%86%D9%88-c1xngdvfpcjo</link>
                <description>تازگیا پی بردم یه ویژگی از موفقایی که میشناسمشون اینه که یه زمانی از جوونیشون رو تو موضوعات مختلف ولگردی کردن و به مسیر ها و تجارب و رشته های مختلف یه ناخونکی زدن و انقد تغییر مسیر دادن و اطلاعات جدید بدست آوردن تا چیزایی که رضایتشونو تامین میکنه رو تاحدود زیادی پیدا کردن.بنظرم توی اتاق نمیشه فهمید دقیقا چیارو دوست داری و ارزشای تو چی هستن و اگه علاقه تو هستن آیا تو دنیای واقعی ارزش آفرین و پول آور هستن ، یا فقط شبیه یه صحنه  از فیلمن؟بنظرم باید وارد داستان شد و خیلی اطلاعات زیادی کسب کرد و خیلی آزمون و خطا کرد و شغل های مختلف رو شناخت و باید چیزایی که علاقه ی جامعه ان رو با علاقه های خودمون تفکیک کرد تا به مسیر تقریبا مناسبترینِ خودمون نزدیک تر شیم ،یعنی یه جورایی اینکه میگن بگرد از درونت پیدا کن از زندگی چی میخوای و برای چی بدنیا اومدی بعد برو بدستش بیار آناناسه ، چون قبل جستجو و کتاب خوندنا و تجربه کردنا نه اطلاعات کافی از دنیا داریم و نه اون حس هیجانیِ تومون هم قابل تایید بازاره:) اون حس انگیزشی مسیر مناسبِ مخصوصِ تو رو بهت نشون نمیده و هیچ موجودی هم رویاهای شبانه و برنامه ریزی نشده ات رو نمیخره مگه اینکه روانشناس موفقیت باشی و شرکت کلاهسازی بزنی:)به قول رولف دوبلی : ندای درون کشک است.بنظرم ما که نباید مثل شاعرا بگیم یه چیزی بهم الهام شده و آی و هوی و وای ، چون شاعر که هزینه ی سنگینی بخاطر اجرای اون الهام نمی پردازه ، ولی تو ممکنه خونه ات رو از دست بدی ،میدونم منم داستان استیو جابز رو شنیدم ولی من که استیو جابز نیستم ، تو هم اگه باشی احتمال اینکه شانس اونو داشته باشی خیلی کمه (فراتر از جابزها هم اومدن و رفتن ولی هیشکی گیم اور شدنشونو نشون نمیده ، چرا نشون بدن اصلا ؟ نونشونو از هیجانی کردنای ما بدست میارن) و اینکه حتما و حتما برای رویاهای واقع بینانه ات تلاش کن(واقع بینانه یعنی با توجه به منابعت اون رویا رو انتخاب کنی نه با توجه به فالووینگ هات)  ولی اگه نشد به فیلمای انگیزشی گوش نده که میگن اگه چیزی نشدی تقصیر خودته ، تو مسیر رو میری و شانس ممکنه در خونتو بزنه یا نزنه ، حالا این مهمه که شانس در کدوم مسیر هارو بیشتر میزنه ، یعنی الان تو حوزه بلاک چین کار کنی حتما شانس ثروتمند شدنت از کار کردن تو حوزه دانشگاه بیشتره یا نه :) ؟بنظرم : امیدواری به مسیرِ منطقی و «درست فکر شده» عالیه و امیدواری به مسیرِ خلاف جریانِ قوانینِ دنیا باعث سرخوردگی و نابودیه.و یه عکسِ مربوطِ نامربوطخیلی از راه حل ها موقع هدر دادن وقت به ذهن میرسن</description>
                <category>Bayar</category>
                <author>Bayar</author>
                <pubDate>Sun, 16 May 2021 17:21:48 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>