<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مائده گلشنی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@A.Place.to.Collapse</link>
        <description>اینجا، پناهگاه اندیشه‌هایی‌ست که جایی نداشته‌اند.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 10:21:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4141966/avatar/yM0zD7.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مائده گلشنی</title>
            <link>https://virgool.io/@A.Place.to.Collapse</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آن‌جا که نامت گم می‌شود.</title>
                <link>https://virgool.io/@A.Place.to.Collapse/%D8%A2%D9%86-%D8%AC%D8%A7-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%AA-%DA%AF%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-kyakrgb0h4w6</link>
                <description>ما از تاریکی نمی‌هراسیم؛ نه از خلوت اتاقی خاموش و نه از تنهایی ممتد.وحشت واقعی آن‌جاست که روزی ناممان از حافظه‌ها فروبریزَد،آنگاه که پژواک حضورمان در ذهن‌ها خاموش شودو رد گام‌هایمان در غبار فراموشی دفن گردد؛بی‌آن‌که بدانیم در کدام لحظه محو شده‌ایم.این بیم فراموش شدن، فریادی ندارد، زجه‌ای نمی‌کشد.چونان نسیمی خزنده‌ است که آرام اما بی‌امان از درون می‌گذرد،آدمی را فرسوده، کوچک و کم‌کم ناپیدا می‌کند؛چنان که گویی وجود خویش را به تاریکی‌های ناملموس می‌سپاری.ما در ژرفنای خویشتن پژواک این هراس را می‌شنویم؛در گوشه‌های تاریک ذهن،در حاشیه‌ی خاطره‌ها،در شکاف نگاه‌های دیگران،در خلایی که از غیاب ما لبریز است.روان آهسته زمزمه می‌کند: این هراس، نه صرفاً وحشتی خاموش، که آینه‌ی نیازی بنیادین است؛نیاز به دیده شدن، به یاد آورده شدن، به معنا بخشیدن.و شاید حقیقتی در دل همین هراس نهفته باشد:که ما حتی آنگاه که فراموش می‌شویم،باز هم ردی ناپیدا از خویش در جهان بر جای می‌گذاریم؛در لایه‌هایی که نه چشم توان دیدنش را دارد و نه حافظه توان نگاهداشتنش را.پس ترس از فراموشی، نه مرگی خاموش است و نه شکستی محتوم؛بلکه زمینی‌ست آرام، آماده‌ی باروری.اگر جرئت کنیم در آن بذر بیفشانیم،آن‌چه از ما باقی می‌ماند، شاید دیده نشود،اما بی‌شک احساس خواهد شد.و چه بسا جاودانگی حقیقی، نه در به یاد ماندن، که در اثر گذاشتن باشد.</description>
                <category>مائده گلشنی</category>
                <author>مائده گلشنی</author>
                <pubDate>Mon, 25 Aug 2025 13:49:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«منِ اصیل»</title>
                <link>https://virgool.io/@A.Place.to.Collapse/%D9%85%D9%86%D9%90-%D8%A7%D8%B5%DB%8C%D9%84-truchcs6fvwb</link>
                <description>گاهی زندگی، شبیه برکه‌ای ساکت می‌شود؛نه موجی، نه صدایی… فقط تویی و انعکاس خودت.صدایی از عمق روانت بالا می‌آید—نه آن‌چه با گوش می‌شنوی، بلکه زمزمه‌ای که با پوست جان حس می‌کنی.شاید شبیه نسیمی که از لای شاخه‌های درونت عبور می‌کند، بی‌آن‌که بپرسد چرا اینجایی.ما، سال‌ها با ماسک‌های ظاهراً بی‌نقص زندگی کرده‌ایم؛نقش‌هایی که مثل لباس‌هایی تنگ، به تن روان‌مان آویزان شده‌اند:فرزندِ خوب، همسرِ قابل‌تحمل، آدمِ مفید.و زیر همه‌ی این پوشش‌ها، کودکی ایستاده با چشم‌های نگران، که هنوز پرسشی بی‌پاسخ در دل دارد:«من واقعاً کی‌ام؟»روان‌شناسی می‌گوید: رهایی، در ساختن نسخه‌ای بهتر از خود نیست؛در برگشتن است... به همان‌ جایی که سال‌ها از آن فرار کردیم — خودِ اصیل.و این بازگشت، همیشه در سکوت شروع می‌شود؛وقتی صدای جهان را کم می‌کنی، و صدای خودت را بالا.من یاد گرفته‌ام که رنج، دشمن نیست.او مثل باران اول بهار است؛ شاید سرد، شاید غافلگیرکننده،اما تنها چیزی‌ست که خاک ترک‌خورده‌ی جان را زنده می‌کند.و تنهایی؟گاهی رحمِ گرمِ تولد آگاهی‌ست.سکوت، بوم سفیدی‌ست که حقیقت می‌تواند بی‌واهمه رویش نقاشی شود؛بدون سانسور، بدون قضاوت.ما گم نمی‌شویم، ما فقط دور می‌شویم.از خودمان، از آن صدای نرم و بی‌ادعایی که همیشه حضور دارد… اگر بشنویم.بازگشت، صدایی ندارد.مثل قطره‌ای‌ست که در دل دریا می‌افتد و انگار هیچ اتفاقی نیفتاده؛اما همان لحظه، دریا تغییر می‌کند.</description>
                <category>مائده گلشنی</category>
                <author>مائده گلشنی</author>
                <pubDate>Wed, 23 Jul 2025 10:53:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«جایی برای فرو پاشیدن»</title>
                <link>https://virgool.io/@A.Place.to.Collapse/%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%88-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-pxifeleiayyz</link>
                <description>هیچ‌کس برای فروپاشیدن برنامه نمی‌چیند،اما گاهی تنها راه دیدنِ حقیقت، همین است؛فرو ریختن، نه با صدای بلند،بلکه در سکوتی که از درون می‌جوشد.زندگی، همیشه آن‌طور که انتظارش را داریم، پیش نمی‌رود.نه پر است از پاسخ،نه لبریز از آرامش.گاهی باید ویران شویم،تا بتوانیم خشتِ اولِ معنا را دوباره بگذاریم.اینجا،&quot;جایی برای فروپاشیدن&quot; است؛پناهگاهی برای اندیشه‌هایی که نیمه‌کاره رها شده‌اند،برای پرسش‌هایی که جوابی ندارند،و برای دردهایی که در سکوت، ریشه دوانده‌اند.نوشتن برای من، نه فرار است و نه وعده‌ای برای خوشبختی؛بلکه شکلِ تنفس من است.تنفسی که به‌جای توهمِ آرامش،در پیِ معناست؛معنایی که شاید در لابه‌لای همین واژه‌های بی‌ادعا پنهان شده باشد.امید دارم تو هم در این‌جا،جایی برای خودت پیدا کنی؛جایی برای آرام شدن،برای فروپاشیدن،و شاید، برای برخاستنی دوباره—نه چون شکسته‌ای،بلکه چون جرئت کرده‌ای خودت را ببینی.</description>
                <category>مائده گلشنی</category>
                <author>مائده گلشنی</author>
                <pubDate>Mon, 21 Jul 2025 19:34:28 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>