<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های عبدالله گلشن نور</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@A.golshan</link>
        <description>سالهاست در اکو سیستم فناوری مشغول ب کارم، مدیرعامل و ایده پرداز، مشاور و مدرس، دکتری مدیریت و همیشه دانشجو</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 19:19:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1371432/avatar/wh2kUy.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>عبدالله گلشن نور</title>
            <link>https://virgool.io/@A.golshan</link>
        </image>

                    <item>
                <title>انسان، انسانی بنام نلسون ماندلا</title>
                <link>https://virgool.io/@A.golshan/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%86%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%84%D8%A7-zmupcpulcql1</link>
                <description>نلسون ماندلا،نلسون ماندلاسنگ پیامبر ما را به سینه نزد ،اما به بهترین شکل ،کار ((پیامبرانه)) کرد .کاش  اسلام پس از  ۱۴۰۰ سال یک خروجی مثل ماندلا داشتنلسون ماندلا مبارز سیاسی آفریقای جنوبی بعد از ۲۷ سال که در زندان بود آزاد شد و در بدو آزادی از زندان ، برای مردم سیاه پوست کشورش سخنرانی کرد.او با صدای رسا و بلند گفت :ای مردم ! چه کسی بیشتر از همه زندان بوده؟ همه یک‌ صدا فریاد زدند:نلسون ماندلا ، نلسون ماندلا ای مردم! چه کسی بیشتر از همه کتک خورد؟همه فریاد زدند نلسون ماندلا ، نلسون ماندلاچه‌کسی بیشتر تحقیر شد؟نلسون ماندلا ، نلسون ماندلاای مردم! چه کسی بیشتر از همه انفرادی و تنهایی کشید؟ نلسون ماندلا ، نلسون ماندلاحالا دیگر سکوت همه میدان را فراگرفته بود ، آیا نلسون ماندلا چه میخواهد بگوید؟نلسون ماندلا نگاهی به جمعیت انداخت ، جمعیتی که سیاه سیاه بود. حتی یک سفید پوست  بین‌شان نبود و همه پر از هیجان ، پر از انرژی ، پر از نیاز به &quot;فرمان حمله و انتقامِ ده‌ها سال تحقیر&quot;!نلسون ماندلا گفت :ای مردم! من بخشیدم من همه را بخشیدم، شما هم ببخشید...ما میخواهیم زندگی کنیم، میخواهیم پیشرفت کنیم،  میخواهیم الگوی فرزندان‌مان باشیم.میخواهیم آینده را بسازیم. ما فرصتی برای کینه‌ورزی نداریم! ما برادری میخواهیم. ما با همانهایی که ما را انسان نمی‌دانستند ، برادریم.ما بزرگیم ، ما پاسخمان به آنها محبت است. ما پاسخمان کنار هم ایستادن است. چون ما بزرگیم...آن روز سیاهان رقصیدند ، آن روز سیاهان کینه‌ها را دور ریختند.آن روز سیاهان مردی را شناختند که خیلی بزرگ بود.مردی که حرف‌های نو داشترهبری که دنیا را به شگفتی وا داشت.رهبری که بزرگ بود و بزرگی را می‌شناخت...و با نفرت؛ با دشمنی و تکبر میانه‌ای نداشت. &quot;نلسون ماندلا&quot; برای همیشه در تاریخ ماندگار شد.نه پوزه‌ای را به خاک مالید!نه مشتش را بی‌جهت گره کرد و بر دهان کسی کوبید و نه بر کسی خشم گرفت.نه سیلی به صورت کسی زد  نه دستور انتقام داد . بلکه او انسانیت را به جهان نشان داد.نلسون ماندلا برای همیشه زنده ماند.او وقتی به ریاست جمهوری افریقای جنوبی برگزیده شد حتی قاضی که او را حکم به زندانِ مادام العمر داده بود بخشید و به ضیافت شام دعوت کرد !نلسون ماندلا چه زیبا گفت: در هر انقلابی اگر انقلابیون , حاکمان و افراد قبلی را کشتند یا انتقام گرفتند ، بدانید آن انقلاب و انقلابیون هیچ وقت کشور را آباد نخواهند کرد.بلکه آنها ظالمانی خواهند شد که فقط دنبال کینه ورزی ، قتل و غارت خواهند بود و در آخر ، کشور را به ویرانه کشانده و به تلی از خاک تبدیل خواهند کرد !</description>
                <category>عبدالله گلشن نور</category>
                <author>عبدالله گلشن نور</author>
                <pubDate>Wed, 17 May 2023 14:12:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسان های موفق مزخرف</title>
                <link>https://virgool.io/@A.golshan/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D9%85%D8%B2%D8%AE%D8%B1%D9%81-vyogxpifx7ue</link>
                <description>*انسان ‌های موفق مزخرف!*((سه گانه ی تاریک))■بیائید یک آزمایش فکری انجام دهیم: دو نفر را در نظر بگیرید؛ نفر اول خودخواه، دروغگو، سنگدل و متقلب. و نفر دوم بخشنده، صادق، صمیمی و کاری. شما کدام یک را بیشتر دوست دارید؟ ترجیح می‌دهید کدام یک رئیس، دوست و یا شریک شما باشد؟ تمایل دارید شبیه کدام باشید؟ دوست دارید موفقیت کدام یک را ببینید؟ □حدس من این است که شما و اکثریت معناداری، فرد دوم را انتخاب می کنید. با این‌حال یک تناقض عجیب وجود دارد؛ اگر بیشتر مردم فرد دوم را ترجیح می‌دهند، پس چرا افراد موفق و قدرتمند بیشتری را می‌بینیم که شبیه نوع اول هستند؟●دکتر نوآم اشپانسر در مقاله‌ای پاسخ این تناقض را با استفاده از مفهوم *&quot;سه‌گانه تاریک&quot;* می‌دهد. این واژه برای توصیف سه عارضه شخصیتی در انسان‌ها به کار می‌رود:▪️خودشیفتگی(احساس برتری نسبت به دیگران، احساس محق بودن، و عدم تحمل انتقاد)▪️ماکیاولیسم(رفتارهای فریبنده و پر ادعا با هدف تضعیف دیگران، و تمایل به بازی دادن افراد برای دستیابی به اهداف شخصی)▪️سایکوپاتی (نبود همدلی، رفتارهای تکانشی، نگرش‌های اجتماعی عاری از احساسات، و خصومت بین فردی)○پژوهش‌ها نشان می‌دهند افراد سایکوپات کمتر دچار ترس و اضطراب می‌شوند و به همین دلیل راحت‌تر می‌توانند در شرایط مختلف اهداف خودشان را دنبال کنند. همچنین ویژگی‌های خودشیفتگی و ماکیاولیستی باعث می‌شوند که این افراد در راستای دستیابی به اهدافشان از دیگران سوء‌استفاده و بهره‌برداری کنند و به همین دلیل موفقیت‌ کسب نمایند، در مسیر شغلی خود پیشرفت کنند، و در سازمان ها جایگاه‌ های رهبری را صاحب شوند.■برای سنجش ابعاد &quot;سه‌گانه تاریک&quot; در خود می‌توانید از سوالات زیر استفاده نمائید:▪️خودشیفتگی:۱. دوست دارم دیگران تحسینم کنند.۲. دوست دارم مورد توجه دیگران باشم.۳. همواره در جستجوی جایگاه و پرستیژ بالا هستم.۴. دوست دارم دیگران لطف ویژه به من داشته باشند.▪️ماکیاولیسم:۵. برای دستیابی به اهداف شخصی‌ام، دیگران را بازی می‌دهم.۶. برای دستیابی به اهداف شخصی‌ام، دسیسه می‌کنم.۷. برای دستیابی به اهداف شخصی‌ام، از چاپلوسی و تملق استفاده می‌کنم.۸. برای دستیابی به اهداف شخصی‌ام، از دیگران بهره‌برداری می‌کنم.▪️سایکوپاتی:۹. نسبت به کارهایم تردید و پشیمانی ندارم.۱۰. در مورد جنبه‌های غیراخلاقی کارهایم نگرانی ندارم.۱۱. سرد و بی‌عاطفه هستم.۱۲. بدگمان و عیب‌جو هستم.□با اینکه تعدادی از پژوهش‌ها نشان می‌دهند افرادی که ویژگی‌های سه‌گانه تاریک را دارند، ممکن است در مسیر شغلی و زندگی خود موفقیت ‌هایی کسب کنند؛ اما این موفقیت‌ها، هزینه‌های فراوانی خواهد داشت. مانند افزایش رفتارهای غیراخلاقی، دروغ، تزویر، خشونت، فریب، خیانت، فساد و... در نهایت نیز با رسوایی به کارشان خاتمه می‌دهند.●نکته‌ی حائز اهمیت این است که این افراد بیشتر در سازمان هایی می‌توانند رشد کنند که کمترین مقاومت و اعتراض از سمت دیگران نشان داده می شود؛ در واقع این ما هستیم که ناخواسته چنین افرادی را در سیستم های آموزشی، اقتصادی، سازمانی و اداری خود پرورش می‌دهیم...! به نقل از دکتر رضا صالح زاده*نشر:* گاهنامه مدیر_______________________</description>
                <category>عبدالله گلشن نور</category>
                <author>عبدالله گلشن نور</author>
                <pubDate>Tue, 02 May 2023 14:25:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بحران ها</title>
                <link>https://virgool.io/@A.golshan/%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-edhgfw1zsbti</link>
                <description>بحران های کاری و شخصی و روش های مواجهه با آن:این روزها، زندگی معمولی اکثر آدام ها با بحران همراه است. این بحران ها میتواند شامل بحران های عاطفی، مالی، خانوادگی، تحصیلی، کاری، روابط و .. باشدومن نه به عنوان کارشناس بحران، بلکه به عنوان کسی که در لحظه و چند بار مشکلات فوق را تجربه کرده ام لازم دیدم تا مطالب فوق را با شما به اشتراک بگذارم.بحران ها به دو بخش تقسیم میشوند، 1- بحران هایی که ناگهانی رخ میدهد، مانند تصادف 2- بحران هایی که از قبل قابل پیش بینی هستند مانند انتظار قطعی برق در تابستان و یا پاس نشدن چک اجاره فردا به دلیل عدم تامین موجودی و رخدادهای پس از آن.حال لازم است بدانید که اکثر رخدادهایی که به ذهن شما میرسد اتفاق نمی افتد، پس آرام و منطقی باشید .در مواجهه با اکثر مشکلات، بحران را رفتار ما میسازد و تا قبل از واکنش ما به آن رخداد، اتفاص صورت گیرفته کم نظیر نبوده و برای خیلی ها پیش آمده، پس سعی کنید بهترین تصمیم را بر اساس توانمندی و شرایط پیرامونی خود اتخاذ کنید.مشکلات شما برای هیچ کس اهمیت ندارد، نوع رفتار شما در مواجهه با آن موضوع اما شخصیت شما را میسازد و مردم و اطرافیان با آن شما را میشناسند و نه با مشکلاتتان. خود شما هم سایرین را از روی روش برخورد با مسایل میشناسید. این یعنی قدرت، تجربه و غیرهدر مواجهه با بحران ها مدام از خودتان بپرسید مشکل چی بوده ؟من چه انتخاب هایی دارم ؟انتخاب من از موارد فوق کدام است ؟در بحران ها راه حل های شما نباید دامن زدن به بحران باشد. سسبب ساز بحران و مشکل جدید نباشید.مثال سخت من این است: عزیزی فوت کرده و قرار است به اطرافیان خبر دهید. چه میکنید؟تجربه شخصی من این بود، به بهانه ی حال بد عزیز متوفی همه را به بیمارستان کشیدم، همه ی وابستگان درجه یکی که از واکنششان و از بیماران زمینه ای آنان نگران بودم.وقتی مراجعه کردند و حالشان بد شد به سرعت تحت درمان قرارگرفتند چون در مرکز درمانی بودند و کادر درمان آموزش های لازم در این خصوص را دیده اند.مثال بعدی: شرکتم مدتی در مشکلات پیچیده ای قرار داشت و سایر شرکا از زیر بار مسئولیت شانه خالی میکردند چون میدانستند این شرکت برایم عزیز است و من مشکلات را تنهایی حل میکنم و آنها نیز از آن منتفع میشوند، جلسه ای ترتیب دادم و بدون از درگیری و علی رغم تلاش انسان های قد کوتاهی که مدام به دنبال ایجاد درگیری و چالش بودند، کاملا منطقی و تاکید میکنم بدون درگیری و نگه داشتن تن صدا در یک سطح شرایط را عنوان کردم و مسئولیت را تقسیم کردم.اما ممکن است برای شما درآمد ماه های اخیر بحرانی در ماه های آینده ایجاد کند، پس باید از حالا برای حل اش کاری کرد که در نوشته ای دیگر در خصوص روش های افزایش درآمد توضیح خواهم داد .بطور کلی هیچ فرمولی جز فرمول عنوان شده در متن برای مدیریت بحران وجود ندارد و این فرمول بینظیر است.1- آرامش خود را حفظ کنید.2- با خودتان صادق باشید3- معجزه را شما رقم میزنید پس منطقی باشید4- برای مشکل پیش آمده انتخاب هایی را بگذارید5- بهترین گزینه را از انتخاب های خود براساس شرایط برگزینید.6- زمان برای برخی مشکلات حلال است. عجول نباشیدآرامشی درونی برایتان آرزومندم</description>
                <category>عبدالله گلشن نور</category>
                <author>عبدالله گلشن نور</author>
                <pubDate>Sun, 30 Apr 2023 21:43:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلنوشته ای به خدا</title>
                <link>https://virgool.io/@A.golshan/%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-z6b48wmot7mf</link>
                <description>خیلی سال نیست که فهمیدم من فقط یک بنده ی ساده ام، دوران بچگیم که به بازی و بازیگوشی کذشت، اصلا حال خودم رو نمیدونستم.اصلا اگر از من میپرسیدی که خدا کیست و بنده چیست ؟ جوابی نداشتم. شاید هم فکر میکردم خدای خودم هستم.فقط خوب یادم هست که مشتاقانه این دنیا رو دوست داشتم و با تمام نواقص و کمبود های بچگی ام ازش لذت میبردم.راستش چن سالی است که فهمیدم بنده ام و کل زندگیم دست تویی است که از رگ گردن بهم نزدیک تری و از مادر برام مهربون تریراستش اگر قرار باشد باهات حرف بزنم، ی حسی میگی تو از همه چیز خبر داری و صدام تو گلوم میمونه و در نمیاد.خدا من چند سالی است که دارم سعی میکنم بندگی رو یاد بگیرم، اما خوب میدانم که تو سالهاست خدایی و خدایی رو خوب بلدیمیدونم اشتباه های زیادی داشتم و دارم، اما بذار پای بی تجربگیم. اما تو سالهاست خدایی و خدایی رو خوب بلدی،ساده بگم، دستم رو رها نکن و منو به غیر خودت نسپار</description>
                <category>عبدالله گلشن نور</category>
                <author>عبدالله گلشن نور</author>
                <pubDate>Mon, 10 Apr 2023 00:14:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه زمانی استارتاپ!</title>
                <link>https://virgool.io/@A.golshan/%DA%86%D9%87-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-gcgfrq3bjhqv</link>
                <description>سالها برای اینکه استارتر باشم تلاش کردم. خیلی دوست داشتم بیزینس خودم رو داشته باشم. کارمند شدم در مجموعه های مختلف و مدام میگفتم جایگاه من بیش از این است. خیلی ها از اینکه به عنوان یک مدیر در یک مجموعه بزرگ کار کنند راضی هستند و سال ها آن را دنبال میکنند و تلاش میکنند در همان مجموعه رشد کنند و سمت های بالاتر و حقوق بیشتری بدست بیاوررند. اما من علی رغم کسب این عناوین و حتی به عنوان مدیر ارشد یک کمپانی چند ملیتی در کشوری خارج از ایران، قانع نبودم. مدام دچار کش مکش های ذهنی بودم و با خودم کنار نیامدم. یادم میاد در آن زمان وقتی در ایام نوروز به کشور برمیگشتم و ذوغ اقوام و دوستان را ازاینکه چطور میشود مهاجرت کرد؟ چطور میشود در یک کمپانی خارجی استخدام شد؟ و چطور من به یک آدم موفق مبدل شدم؟ را میدیم تعجب میکردم و از خودم میپرسیدم که نکند من قدردان لطف خداوند و داشته هایم نیستم؟ نکند بیخودی برای خودم چالش ذهنی ایجاد کردم؟نکند این نوع افکار باعث شود از مسیر موفقیت دور شوم؟ و در کل کلی از این سوالات بی جواب بالاخره وقتی مجددا همه جوانب را چک کردم متوجه شدم که این سقف من نیست. من برای این موضوع خلق نشده ام و اهداف دیگری در ذهن دارم که میبایست آن ها را به ثمر برسانم. من باید مطالعه کنم . من باید رشد کنم. من باید هر روز یاد بگیرم. هر روز مطالعه کنم. برای ایجاد کسب و کار باید شرکت داری، قانون تجارت، قوانین استخدامی، طراحی چارت مناسب، اینوست کردن و تیم آپ کردن بدانم. از محل کارم و از حاشیه ی امن با محاسبه خارج شدم و شروع به طراحی کسب و کارم متناسب با ایده ای که مدت ها در سر داشتم شدم.مشکلات آغاز شد، شنیدن این جمله در روزهای اول همه ی وجودم را لرزاند( اشتباه میکنی، شکست میخوری، چرا تمام چیزهایی را که به زحمت به دست آوردی را دود میکنی)زمانی که با مشکلات ثبت شرکت از بدو تعیین نام و تعیین موضوع روبرو شدم تصمیم گرفتم نگاه ام را عوض کنم و فهمیدم که شکست ابتدا در ذهن هر کس اتفاق می افتد و سپس در دنیای بیرونی اش.ما تا زمانی که در ذهن خود شکست نخورده باشیم، شکست نخورده ایم همانطور که تا در ذهن خود موفق نباشیم، موفق نشده ایمبه خودم گفتم، مشکلات هست، خوبه بذار باشه، چون من هستم و حل میکنممن از مشکلات به مراتب بزرگترم. اینجا برای من میدان خوبی است. حالا وقت رونمایی از خود واقعی من است.شرکت ثبت شد و برای تامین سرمایه به روش واگذاری سهام مدارکی از جمله پروپزال و کامفار و خلاصه هر داکیومنتی که امکانش بود را فراهم کردم.جلسات مذاکره ای ترتیب دادم و بالاخره موفق شدم.شرکت را با سرمایه 1 میلیارد تومان در سال 1397 ثبت کردم و شروع به جذب نیروی انسانی کردم.چند تا از دوستانم راجمع کردم و هرکسی را که دوستی پیشنهاد میداد جذب میکردم و از سایت درآمدی کسب میکردم که برایم شیرین بود تا اینکه در اوج بازدید سایت و عضوگیری اتفاقی افتاد اتفاقی که شرکت را در معرض تعطیلی قرار داد. بعید میدانم برای کسی ایناتفاق بیوفتد ادامه دارد</description>
                <category>عبدالله گلشن نور</category>
                <author>عبدالله گلشن نور</author>
                <pubDate>Sun, 26 Mar 2023 19:37:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درسی از رانندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@A.golshan/%D8%AF%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-q9e2kqloz1d0</link>
                <description>درسی از رانندگی: *نوشته های نامرئی*■اتومبیل جلویی آهسته می رفت و من مدام بوق می زدم، اما راه نمیداد.داشتم خونسردی ام را از دست می دادم که یهو چشمم به نوشته روی شیشه عقبش افتاد: *راننده ناشنواست، لطفا صبور باشید!* دیدن این نوشته همه چیز را در من تغییر داد! بلافاصله آرام گرفتم، سرعتم را کم کردم و چند دقیقه با تاخیر به خانه رسیدم اما مشکلی نبود.□ناگهان با خودم زمزمه کردم: اگر آن نوشته پشت شیشه نبود، آیا من صبوری به خرج میدادم؟ راستی چرا برای بردباری در برابر مردم به یک نوشته نیاز داریم؟اگر مردم، نوشته هایی به پیشانی بچسبانند، با آنها صبورتر و مهربان خواهیم بود؟ نوشته هایی همچون:• کارم را از دست داده ام!• در حال مبارزه با سرطان هستم!• در مراحل طلاق، گیر افتاده ام!• عزیزی را از دست داده ام!• احساس بی ارزشی و حقارت می کنم!• در شرایط بد مالی و ورشکستگی قرار دارم!• بعد از سالها درس خواندن، هنوز بیکارم!• مریضی در خانه دارم!من فرزند اوتیسم دارم●و صدها نوشته دیگر شبیه اینهاهمه در گیر مشکلاتی هستند که ما از آن چیزی نمی دانیم. بیاییم نوشته های نامرئی همدیگر را درک کرده و با مهربانی به یکدیگر احترام بگذاریم چون همه چیز را نمی شود فریاد زد.</description>
                <category>عبدالله گلشن نور</category>
                <author>عبدالله گلشن نور</author>
                <pubDate>Thu, 16 Mar 2023 19:23:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اجرای حدود و قصاص</title>
                <link>https://virgool.io/@A.golshan/%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF-%D9%88-%D9%82%D8%B5%D8%A7%D8%B5-fqamzapkjei8</link>
                <description>به خدا قسم در همه ی عمرم مقاله ای نیکوتر ازین مقال و استدلالی محکم تر ازین استدلال نخوانده و نشنیده بودم! خواهشمندم کامل و دقیق این متن را بخوانید و اگر احساس کردید حرف حساب است در نشر آن بکوشید:روزی دانشجویان در محضرِ استاد دکتر سید علی آزمایش،استاد حقوق جزا و جرم‌شناسی،پرسیدند که چرا استاد دانشش را در کتابی گردآوری نمی‌کند؟استاد چهره درهم کشید که؛من کتاب بنویسم تا شما اعدام کنید و دست بِبُرید و سنگسار کنید ..؟؟؟دانشجوی دینداری از استاد پرسید؛ مگر شما حدود و قصاص را قبول ندارید؟استاد فرمود: مگر می‌شود قبول نداشت؟ اتفاقآ من مدافع اجرای حدود و قصاص هستم!همه در شگفت از پاسخ استاد بودند که استاد کلاس تمام شده را دوباره آغاز کرد.همه سراپا گوش و چشم شدند! استاد طرح پرسشی کرد و به دانشجوی متشرع و دیندار گفت:فرض کن در بیابانی بی آب و علف که حتی جاده هم ندارد در حال رانندگی هستی، پس از ساعتی، پلیس جلوی شما را می‌گیرد و به شما می‌گوید چهار تا ورود ممنوع رفته‌اید، پنج چراغ قرمز را رد کرده‌اید، شش تا سبقت غیرِمجاز داشته‌اید! شما به آن پلیس چه می‌گویید؟دانشجوی متشرع گفت؛این بلاهت است! در بیابانِ خدا، خیابان کجا بود که من مرتکب این جرایم شوم؟!استاد گفت:اگر پلیس به شما بگوید مقرر است در زمانی نامعلوم در آینده، در این بیابان، شهری بنا شود که این جاهایی که شما از آن عبور کردید خیابان یک طرفه‌ای قرار است احداث شود و چراغ‌های راهنمایی نصب گردد و الی آخر .. .  .   .آنوقت چه میگویید؟؟؟؟دانشجوی متشرع پوزخندی زد و گفت:استاد مزاح می‌فرمایید؟استاد فرمود؛ شما مزاح می‌فرمایید!مقدمه‌ اجرای حدود اسلامی، عدالت اسلامی است!شما نخست عدالت اسلامی را اجرا کنید که همان خیابان کِشی است، سپس اجرای حدود کنید، که همان جریمه است.در عدالت اسلامی فقر نیست، بیکاری نیست، فساد نیست، رانت نیست، ستم نیست!در جامعه‌ای که بیکاری و فساد است و خبری از عدالت نیست، اجرای حدود، معنا ندارد و اجرای حدود خودش نقضِ غرض است و خودش ستم است!فقر، قاتل ایمان است! شما نخست عدالت اسلامی را اجرا کنید خودم برای اجرای حدود، کفن می‌پوشم!!!همه شرمسار شدند از این که از اسلام، فقط ظاهرش را دیده بودند .. .  .جامعه اسلامی شرط وجودیش عدالت است نه اجرای حدودچگونه میتوان درجامعه  ای که میلیون ها جوانش تحصیل کرده اند  سربازی  رفته اند  ولی شرایطی برای ازدواج وفرزند آوری ندارد  از افزایش جمعیت مسلمین حرف زد؟چگونه   میتوان در کشوری  که بیشترین فساد  واختلاس جهانی و ربای بانکی  وبن بست اقتصادی را باخود  یدک می کشد  از سرمایه گذاری  وبانک اسلامی  و تولید  وشکوفایی صنعت وخودکفایی قصه ها گفت؟                                                                                  چگونه در کشوری که فقر، بیکاری، گرانی، و طلاق زوجین بی داد میکند ؟ برای فریب افکار عمومی از حجاب حرف زد؟                                                                          چگونه وچگونه ......                                    قضاوت باشما !!!!!!!!</description>
                <category>عبدالله گلشن نور</category>
                <author>عبدالله گلشن نور</author>
                <pubDate>Sat, 04 Mar 2023 01:28:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نشانه‌های کهولت یک رژیم سیاسی:</title>
                <link>https://virgool.io/@A.golshan/%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87%D9%88%D9%84%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%DA%98%DB%8C%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-iqvtncbpiyo6</link>
                <description>نشانه‌های کهولت یک رژیم سیاسی:۱. ناتوانی در درک و توصیف واقع بینانه‌ای از تحولات داخلی و خارجی.۲. ناتوانی در حل مسائل بنیادی کشور.۳. موازی کاری و تداخل در ساختارها و فرآیندهای بوروکراتیک.۴. ناتوانی در برنامه ریزی‌های بلند مدت و اتخاذ تصمیمات منفعلانه.۵. تکیه بر بوروکراسی، فورمالیسم و کنترل شدید.۶. تنگ تر کردن حلقه خودی‌ها و اجتناب از گردش اطلاعات در بین غیر خودی‌ها.۷. نقد ناپذیری و افزایش خشونت در برابر اعتراضات.۸. قطبی سازی آحاد جامعه و ایجاد تقابل در بین مردم.۹. فرافکنی علل مسائل و مشکلات و قربانی کردن بزهای بلا گردان.۱۰. کاهش مشروعیت داخلی و خارجی.۱۱. کاهش اقتدارسیاسی و به کار گیری قدرت و اعمال رعب و وحشت برای فرمانبرداری مردم.۱۲. صف آرایی مقامات عالیرتبه در مقابل یکدیگر و افشا گری علیه همدیگر.۱۳. افزایش افسار گسیخته فساد مالی و اداری و به هدر رفتن منابع ملی.۱۴. افزایش هزینه‌های نظامی، بودجه‌های امنیتی و تقویت نیروهای انتظامی.۱۵. سرمایه گذاری گسترده برای مهندسی افکار عمومی و ایجاد رعب و وحشت در بین مردم نسبت به دوره گذار از رژیم و خلاء قدرت در جامعه.</description>
                <category>عبدالله گلشن نور</category>
                <author>عبدالله گلشن نور</author>
                <pubDate>Sat, 04 Mar 2023 01:23:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>*انسان: کوچک، متوسط، بزرگ!*</title>
                <link>https://virgool.io/@A.golshan/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%D9%85%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-khj0gmhaexks</link>
                <description>*انسان: کوچک، متوسط، بزرگ!*■ *درس ١*• انسان های بزرگ زودتر از دیگران سلام می دهند.• انسان های متوسط در سلام کردن عجله ای ندارند.• انسان های کوچک منتظرند دیگران به آنها سلام کنند.□ *درس ٢*• انسان های بزرگ اوّل فکر می کنند، بعد حرف می زنند.• انسان های متوسط اوّل حرف می زنند، بعد فکر می کنند.• انسان های کوچک اصلاً فکر نمی کنند.● *درس ٣*• انسان های بزرگ بدی های دیگران را فراموش می کنند.• انسان های متوسط خوبی های دیگران را فراموش می کنند.• انسان های کوچک قبول ندارند که چیزی را فراموش می کنند.○ *درس ۴*• انسان های بزرگ انتقادپذیرند.• انسان های متوسط انتقاد گریزند.• انسان های کوچک انتقاد ستیزند.■ *درس ۵*• انسان های بزرگ اشتباهات خود را جبران می کنند.• انسان های متوسط اشتباهات خود را تکرار می کنند.• انسان های کوچک اصلاً قبول ندارند که در زندگی اشتباه می کنند.□ *درس ۶*• انسان های بزرگ به فکر حفظ جایگاه دیگران هستند.• انسان های متوسط فقط به فکر حفظ جایگاه خود هستند.• انسان های کوچک به فکر نابودی جایگاه دیگران هستند.● *درس ٧*• انسان های بزرگ به فکر جلب رضایت خداوند متعال هستند.• انسان های متوسط به فکر جلب رضایت مردم هستند• انسان های کوچک آنقدر از خود راضی اند که هیچ کس از آن ها راضی نیست.○ *درس ٨*• انسان های بزرگ خواسته‌های دیگران را تامین می‌کنند.• انسان های متوسط تقاضای تامین خواسته هایشان را توسط دیگران دارند.• انسان های کوچک خواسته هایشان را به دیگران تحمیل می کنند.■ *درس ٩*• انسان های بزرگ برای احقاق حقوق دیگران می کوشند.• انسان های متوسط فقط برای اثبات حقوق خود تلاش می کنند.• انسان های کوچک اما انگار فقط در تضییع حقوق دیگران پافشاری می کنند.□ *درس ١٠*• انسان‌های بزرگ کارشان را خوب انجام می دهند، اگرچه تشویق نشوند.• انسان های متوسط به شرط تشویق، کارشان را خوب انجام می دهند.• انسان های کوچک تا تنبیه نشوند، کارشان را درست انجام نمی دهند.● *درس ١١*• انسان های بزرگ طبق برنامه عبادت می کنند.• انسان های متوسط بدون برنامه عبادت می کنند.•انسان های کوچک اصلاً عبادت نمی کنند.○ *درس ١٢*• انسان های بزرگ انرژی فراوانی به شما می دهند.• انسان های متوسط نه انرژی می دهند و نه انرژی می گیرند.• انساهای کوچک انرژی فراوانی از شما می گیرند.■ *درس ١٣*• انسان های بزرگ اهل مطالعه و مطالبه‌اند.• انسان های متوسط اهل مقایسه و مناظره‌اند.• انسان های کوچک اهل مغالطه و مناقشه‌اند.□ *درس ١۴*• انسان های بزرگ با توجه به واقعیت های مهم تصمیم می گیرند.• انسان های متوسط با توجه به وقایع نه چندان مهم تصمیم می گیرند.• واقعیت این است که انسان های کوچک اصلاً تصمیمات مهمی نمی گیرند؟● *درس ١۵*• انسان های بزرگ برای هر کاری مشاوره می کنند.• انسان های متوسط همواره مشاهده می کنند.• انسان های کوچک فقط مشاجره می کنند.○ *درس ١۶*• انسان های بزرگ در هر فرصتی می اندیشند.• انسان های متوسط فرصت اندیشیدن پیدا نمی کنند.• انسان های کوچک اصلاً نیازی به اندیشیدن نمی‌بینند.■ *درس ١٧*• انسان های بزرگ بی جهت حرف نمی زنند.• انسان های متوسط خیلی حرف می زنند.• انسان های کوچک فقط حرف می‌زنند.□ *درس ١٨*• انسان های بزرگ به حال دوستان مفیدند.• انسان های متوسط دوستان به حالشان مفیدند.• انسان های کوچک اصلاً دوستی ندارند تا به حالشان مفید باشد.● *درس ١٩*• انسان های بزرگ پول را خرج دیگران می کند.• انسان های متوسط پول را خرج خود می کنند.• انسان های کوچک خود را خرج پول می کنند. ○ *درس ٢٠*• انسان های بزرگ می دانند چرا کار می کنند.• انسان های متوسط نمی دانند چرا کار می کنند.• انسان های کوچک اصلاً کاری نمی کنند.___________________________     برای بزرگ شدنت چه کاری کردی؟      لطفا با خودت صادق باش</description>
                <category>عبدالله گلشن نور</category>
                <author>عبدالله گلشن نور</author>
                <pubDate>Fri, 02 Sep 2022 22:37:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بشو آن که هستی</title>
                <link>https://virgool.io/@A.golshan/%D8%A8%D8%B4%D9%88-%D8%A2%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C-xjpr89evkvfv</link>
                <description>*بشو آن که هستی!* ?️عبدالله گلشن ■بدون شک در درون هر یک از ما استعدادی نهفته هست؛ و به نظر میرسه این چیزی که در درون ما به امانت نهفته شده، مثل یک چاقوی دو لبه باشه: اگر به درستی این گوهر گرانبها را در درون مان، بشناسیم، رنج ها و سختی هایی که بر ما تحمیل شدن رو به دیده چالش های پیش رو، می بینیم و با رفع این چالش ها، لذت برده و احساس خوبی در ما شکل خواهد گفت. □اما خبر بد اینه که، لبه دومی هم داره این چاقوی تیز و بُرنده: شوربختانه بسیاری از آدم ها (در این مورد تردید دارید؟) و شوربختانه بسیاری از آدم های دور و بر ما نحوه ی استفاده از این چاقوی دولبه رو بلد نیستن و با همین چاقو، رابطه ی استعداد نهفته در درونشون رو با سرنوشت پیش روی خودشون، قطع می کنن و به این عقیده ایمان میارن که جبر و خلقت، این سرنوشت شوم را پیش روی آنها نهاده است.●یونگ چه زیبا گفته: اگر ناآگاهانه تان را مدیریت نکنید، کنترل زندگی تان را به دست گرفته و شما آن را سرنوشت می نامید.○ *چرا دونستن این نکته مهمه؟* شاید برخی از افرادی که در حال مطالعه این نوشتار هستند و همین طور آدم های اطراف ما (که به نظرم کم هم نیستن)، احساس می کنند در جایی که باید باشند، نیستند و در حال انجام کارهایی هستند که متناسب با استعداد، تحصیلات، تجربیات یا شایستگی هایی که دارند، نیست؛ به خاطر همین نه تنها از کارشون لذت نمی برند و دچار عذاب وجدان، ناراحتی و ... هستند بلکه به تصورم کار سازمان رو با کیفیت مورد انتظار انجام نمی دهند یا تنها در حد وظیفه های جاری کارها را انجام می دهند و از پذیرش مسئولیت های بیشتر و امور داوطلبانه یا به عبارتی، رفتارهای شهروندی سازمانی، سر باز می زنند.■گاهی اوقات این آدم ها، به خاطر خشم ناشی از این رویداد و بی عدالتی که در درونشون به تدریج، نهادینه خواهد شد، آرام آرام آرامش شون رو از دست داده و نشخوارهای ذهنی شان، زیاد شده و آروم آروم، روی روحیه و سطح انرژی خودشون و اطرافیان شون، اثر منفی گذاشته و فضای منفی غیر قابل جبرانی رو به مرور طرح ریزی می کنند.□به قول مرحوم مجتبی کاشانی&quot;بخت از آن کسی است که مناجات کند با کارش و در اندیشه یک مساله خوابش ببردو کتابش را بگذارد زیر سرشو ببیند در خوابحل یک مساله راباز با شادی درگیری یک مساله بیدار شود.&quot;● *امّا چه جوری دچار این سرنوشت شوم نشویم؟* راه ها و روش های متعددی برای این کار وجود دارد، البته اگر کمی از وقت روزانه مون را با خودمون خلوت کنیم و روی شناخت و خودشناسی خودمون سرمایه گذاری کنیم، خواهیم فهمید که در کجای مسیر هستیم. منظورم از سرمایه گذاری، صرف پول و سرمایه زیاد نیست؛ بیشتر منظورم، مطالعه هدفمند و استفاده از مشاوره آدم های با تجربه هست. این مطالعه ها و مشاوره ها، بیشتر ما رو متوجه چرایی و فلسفه وجودی خودمون خواهند کرد و درون مون رو برای یک شروع و جهش بلند، آماده خواهند کرد. ○ *حالا که دونستم چه استعدادی دارم، چکار باید بکنم؟* برخی از آدم ها (به نظرم تعدادشان قابل توجه است)، به ویژه اگر کانون کنترل شان بیرونی باشد، معمولا منفعل بوده و بیشتر به وضع موجود غر می زنند و کمتر مسئولیت اعمال و اقدامات شان را می پذیرند و به همین خاطر در این جهل خود سال های متمادی خواهند ماند. اما بعضی دیگر از آدم ها فرصت طلب بوده و زودتر از اینکه دچار ناراحتی و افول بشوند، شرایط رو مطابق با خواسته ها و نیازهایشان تغییر می دهند؛ تکلیف این افراد مشخص است.■اما دسته سومی هم هستند که می دانند استعدادی در درونشان نهفته است اما در دنیایی از ابهام و تنش گرفتارند و بیشتر از دو گروه دیگر روحشان آزرده است: چون می دانند که باید قبل از آنکه زود دیر شود، دست به اقدام و عمل بزنند؛ این افراد مسیری دشوار و البته طولانی در پی دارند. اما موفقیت شان حتمی است: چون می دانند آنی نیستند که هستند.□این افراد باید زمانی را صرف خودشناسی (با تمرکز بر چرایی خلقت شان)، توسعه مهارت های حیاتی همچون جرات مندی و جسارت مندی و ارتباطات سازنده (علاوه بر توسعه مهارت های فنی حوزه خود، که به نظرم این افراد در زمینه حرفه ای خود، حرف های زیادی برای گفتن دارند.) و مطالعه هدفمند در این زمینه نموده و امیدشان را زنده نگهدارند و از فرصت هایی که مثل باران بهاری در حال بارش است، نهایت استفاده را ببرند تا در نهایت، به قول نیچه: بشوند آن که هستند (بشو آن که هستی)عبدالله کلشن</description>
                <category>عبدالله گلشن نور</category>
                <author>عبدالله گلشن نور</author>
                <pubDate>Fri, 02 Sep 2022 14:17:33 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>