<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های A007Biologist_JOKER</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@A007iologist</link>
        <description>علیرضا شعرباف مشهد هستم / دانشجوی رشته علوم آزمایشگاهی دانشگاه علوم پزشکی مشهد / دارنده مدال نقره سومین دوره المپیاد سلولهای بنیادی و پزشکی بازساختی /باور به زندگی در سایه ها دارم و انسانی معمولی ام(:</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 08:56:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/140043/avatar/2yMPNM.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>A007Biologist_JOKER</title>
            <link>https://virgool.io/@A007iologist</link>
        </image>

                    <item>
                <title>در ناامیدی بسی امید است</title>
                <link>https://virgool.io/@A007iologist/%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-whihijpu7k3c</link>
                <description>قلمی که این روز ها بر صفحه دیجیتال میزنم حاصل روز ها شکست در زندگی ام هست مخصوصا سالی که بهترین پیش بینی ها رو داشتم ولی خبری نه تنها از پیشرفت چشمگیری در مسیر خاصی نبوده بلکه صرفا قوانین تحقیر آمیز جامعه ما رو محدود کردن به زندگی نباتی زندگی ای که از صبح تا شب صرفا کارهای تکراری ای شده که ما داریم در کنار حسرت خوردن به زندگی دیگران از پنجره اینستاگرام و فیسبوک و واتساپ اونها رو تکرار میکنیم تا حدی که از این حال و احوال خودمون به مرحله تهوع و بالا آوردن میرسیم .....پیشرفت و آزادی زندگی رها و آزاد داشتن خارج از بند و رسومات به نظرم این روز ها شدن مثل دو لبه شمشیر یا کاغذ که هرگز نمیتونن هم رو ملاقات یا حس بکنن و ما روی لبه تیز این دو لبه هر روز داریم زخم هامون رو با خون خودمون و صورت های سرخ مون ترمیم میکنیم در حالی که از درون پوچ و تهی شدیم و حتی به یاد نداریم آخرین بار از طبیعت اطراف مون یا از یک خاطره زیبا با عزیز ترین هامون چطور لذت بردیم ، چه خاطره ای داشتیم اصلا .......... صرفا ماشین تند زمان داره ما رو به سمت بیرون زمین زندی پرت میکنه سوالی که امشب همسرم ازم پرسید به نظرم یک دنیا سوال و دروازه جدید به سوالاتم در مورد زندگی باز کرد که میتونم با معاشرت با افراد مختلف بتونم به جواب های خیلی جالبی برسم ..... و حتی بتونم این تجربیات رو با دیگران به اشتراک بزارم و با در هم آمیختن این همه جواب به یک نقاشی زیبا و اثر نهایی در مورد سوال اینکه مرز زندگی آزادانه و فارغ از قید و بند ها با زندگی در چهارچوب و ترس کجاست و قراره کدوم درست باشه ؟ اصلا معنای کلمه درست اینجا چی هست ؟ و اینکه چطور میشه تمام زندگی رو طوری زندگی که حسرت نخوریم .....................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................و این نقطه های پوچ هم شد تایمی که رفت به گوش دادن آهنگ زیبایی که گوش میکردم شاید تمام این نقطه ها بشن تمام زندگی شاید فرقی نکنن تمام این نقطه های بین زندگی آدم ها صرفا چون هر فردی خودش میتونه تمام این نقاط رو رمز گشایی کنه و ما نباید با دیدن چند تا استوری و پست از افراد یا حتی خوندن یک کتاب در مورد بهترین افراد این دنیا این حق رو بدیم تا در مورد زندگی خودمون و شرایط خودمون قضاوتی کنیم ...................</description>
                <category>A007Biologist_JOKER</category>
                <author>A007Biologist_JOKER</author>
                <pubDate>Wed, 14 Sep 2022 20:51:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از ناامیدی تا بهشت خیال مینویسم ( گذری از اولین مقاله ام در ویرگول تا بحال)</title>
                <link>https://virgool.io/@A007iologist/%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%A7%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-%DA%AF%D8%B0%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%D8%AD%D8%A7%D9%84-o9vsuqpw1ulq</link>
                <description>از ناامیدی مینویسم تا روزی که به بهشت خیالم برسم از نبودن چیز هایی مینویسم که یک روزی فکر میکردم میتونم به راحتی از پسشون بربیام مینویسم روی کاغذ از دنیای دلم مینویسم برای پسری که یک روزی خیلی خوش بین بود دنیای پیش روی خودش رو بدون تغییر و با یک زیبایی ابدی میدید فکر می‌کرد دانشگاه معجزه زندگی و آشنایی با افراد جامعه یک افتخار هست و بعد تلخی روابط بین آدم ها را چشید و کاملا مزه مزه کرد تا اینکه چشم وا کرد دید دوران دانشگاهی که چقدر خیال بافی کرد زود تموم شد چقدر بی دستاورد تموم شد چقدر بدون نتیجه خاصی تموم شد چقدر همه چیز حیف شد توی این سال ها چقدر مردم این جامعه پر پر شدنچقدر تراس یک آپارتمان ۱۹۰ متری که فقط ۶ متر بود هر روز آسمون اش کوچیک تر شد چقدر هوای نفس کشیدن بد تر شد چقدر آدم ها دور تر شدن چقدر بیشتر فرو رفتن در گوشی های چند سانتی چقدر گیاه های این خونه پیر تر و بی رمق تر از قبل شدن چقدر همه چیز بی معنی تر شد چقدر حسرت خوردن به زندگی دیگران عادت شد اولین مقاله من یک تصمیمی در اون بود که یک روزی فکر میکردم به تمام اش میرسم و فقط یک آرزو و تصمیم درست بود که به من اون رسیدم و حتی در لحظه نوشتن اولین مقاله زندگیم به اون فکر نمیکردم و اون ازدواج با همسر و همه کسم بود و ازدواج با همسری که دلیل نفس کشیدن من از یک سال و سه ماه گذشته هست دلیلی که حاضر نیستم با هیچ چیزی عوض اش کنم سرمایه ای که هنوز میدونم با این دنیای پر از جنگ و وحشت و ترس میتونم ادامه بدمولی ایندفعه برای رسیدن به مادیات نه برای آرزوی های پوچی که نظام سرمایه داری رسم کرده نه برای اسباب بازی هایی که فقط سایز و ابعاد و قیمت شون با دنیای کودکی فرق کرده نه فقط برای رسیدن به حس رهایی برای رسیدن به حس حقیقت وجودم حسی که بتونم نفس بکشم بتونم فکر کنم نه به گذشته نه به آینده نه حتی به حالفقط به چیزی فکر میکنم در لحظه حال درست هست به هر چیزی که حال دلم خوب میشه الان در این وضعیت ایده آل نیستم واقعا حداقل این چند سال یکی از درس های مهمی که بهم داد واقع بین بودنه نمیدونم بشه یا نه ولی میخوام در همین سال کنکور ارشدم روزانه بنویسم ولاگ و حالا نمیدونم میتونم ادامه میدم یا نه درس بعدی همین زندگی به من غیر قابل پیش بینی بودنش هست</description>
                <category>A007Biologist_JOKER</category>
                <author>A007Biologist_JOKER</author>
                <pubDate>Mon, 29 Aug 2022 14:50:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میدونی چطور نمودار یادگیری برای خودت رسم کنی ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@A007iologist/%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86%DB%8C-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%86%D9%85%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%B1%D8%B3%D9%85-%DA%A9%D9%86%DB%8C-iihvjybfh5or</link>
                <description>بسیار خب یک مطلب جذاب توی متمم خوندم که میخوام خیلی خلاصه و مفید براتون تعریف کنم :هر وقت این سوال اومد که توی ذهن ات من با صرف وقت  و زمان در هر کاری قراره چه مقدار در اون مهارت و حیطه مسلط تر  و حرفه ای بشم ؟ داری به نمودار یادگیری ابینگ هاوس فکر میکنی ناخود آگاه حالا نمودار یادگیری حرف اش چیه و چطور برای هر کاری باید رسم کنیم ؟ اول این تصویر رو یک نگاه بنداز  : نمودار عمودی اش که میزان و یادگیری و مهارت هست و نمودار افقی اش هم میزان اون تکرار و تجربه و صرف وقتی هست که داری انجام میدی ..هر کاری یک الگوی خاصی داره ولی نگاه کن چند تا الگوی کلی هست :مثلا الگوی سریع میگه یک کاری رو سریع یادمیگیری و با تمرین و تکرار قرار نیست یادگیری ات بیشتر بشه یا در مورد یادگیری مسئله محور میگه هر پروژه و مسئله ای که پیش میاد تو بیشتر یاد میگیری مثلا در شغل های برنامه نویسی و مدیریت این سبک یادگیری رو داریم حالت های دیگه هم مربوط به مسائل دیگه میتونن باشن پس یک تمرین با خودت انجام بده ، کارهایی که میخوای یاد بگیری یا در حال یادگیری شون هستی براشون نمودار فرضی بکش این کار بهت کمک میکنه که با بالا و پایین های مسیرت ناامید و بی انگیزه نشی چون واقعا یک دیدگاه کلی و منطقی از مسیر یادگیری ات خواهی داشت .این هم لینک درسی که من در متمم این موضوع رو آموختم : </description>
                <category>A007Biologist_JOKER</category>
                <author>A007Biologist_JOKER</author>
                <pubDate>Thu, 17 Feb 2022 23:09:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه من در یادگیری بلوری یا همان کریستالی</title>
                <link>https://virgool.io/@A007iologist/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%84%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C-j8pkeaafjqqi</link>
                <description>ممنونم بابت این فایل عالی و تاثیر گذار و الهام بخشمن یک تجربه جالبی از یادگیری کرستالی دارم در مورد دورانی که در دبیرستان المپیاد زیست شناسی رو به صورت کاملا متمرکز میخوندمکتاب کمپبل یک منبع اصلی المپیاد بود و من هر چی جلد سوم این کتاب رو میخوندم و میرفتم جلو کمتر میفهمیدم و شروع کردم به یکسری علامت گذاری توی ذهن خودم که بجای تکرار مطالبی که نمیفهمم برم سراغ اینکه هر جای دیگه از دنیای بزرگ زیست شناسی من علامت های جلد 3 رو دیدم برم و دوباره مطالعه کنم مطالبی که در فهم اون ها مشکل داشتم و چقدر متوجه شدم با گوش کردن این فایل صوتی که یادگیری شبکه ای مطالب  و مرور و تکنیک بازگشت به مطالب قبلی میتونه کمک کنه به بزرگ شدن و حجیم تر شدن بلور یادگیری ماامیدوارم این دیدگاه براتون مفید بوده باشهلینک فایلی که گوش کردم در سایت متمم که میتونید با خرید اشتراک فایل ها رو دانلود کنید https://motamem.org/%d9%81%d8%a7%db%8c%d9%84-%d8%b5%d9%88%d8%aa%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%db%8c%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%d8%a7%d8%ac/</description>
                <category>A007Biologist_JOKER</category>
                <author>A007Biologist_JOKER</author>
                <pubDate>Sat, 12 Feb 2022 23:35:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهکار های من برای کند کردن یادگیری</title>
                <link>https://virgool.io/@A007iologist/%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-d8diigstbqhf</link>
                <description>من یک دوره ای که تازه کنکور داده بودم و دیگه خسته شده بودم از تکاپوی سرعت تست و تست زنی خیلی سعی کردم به سمت عمیق شدن پیش برم چه در یادگیری چه در نگاهم به دنیا برای همین چند تا کار جالب میکردم که البته باز توی دانشگاه افتادم روی دور سریع یاد گرفتن حالا بریم ببینیم چه کار هایی میکردماول از همه برای تصاویر کمیک متن هایی مینوشتم که ارتباطی بین حال و احوال خودم و حال و احوال اون عکس برقرار میکرددومین کار این بود که سعی میکردم با آدم ها آروم تر چت کنم بجای اینکه سریع بخوام تایپ کنم و یک جواب کوتاهی بدم این موضوع به نحوه ارتباط گیری ام کمک کردسومین کاری که میکردم این بود که حتی اگر مثلا توی مترو میتونستم هندزفری ام رو بزارم توی گوشم و یک آهنگ تکراری رو برای بار صدم گوش بدم ولی بجاش به آدما نگاه میکردم و سعی میکردم از روی حال چهره افراد و ظاهرشون یک داستان بسازم که این آدم از صبح تا حالا چیکار کردهچهارمین کار که هنوز انجام میدم ولی توی بچگی بیشتر انجام میدادم و شدیدا عاشق اش بودم این بود که به آسمون خیره میشدم و حتی ساعت ها سعی میکردم بفهمم که یک ابر خاص دقیقا شبیه چی میتونه باشه از اسب  و عقرب و هر چیزی که فکر کنید من از داخل این ابر ها توی ذهنم بیرون کشیدم و این کار به قدری من رو خوشحال میکرد و حتی گاهی اوقات الان هم که انجام میدم من رو خوشحال میکنه که شاید بهترین امکانات مادی نتونه انرژی من رو بالا ببرهخیلی لذت بردم از این درس آقای شعبانعلی و ممنونم بابت این فایل صوتی آموزنده و مفیدشونلینک این درس رو هم براتون گذاشتم https://motamem.org/%da%a9%d9%86%d8%af-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%b3%d8%b1%d8%b9%d8%aa-%db%8c%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c/?wcz</description>
                <category>A007Biologist_JOKER</category>
                <author>A007Biologist_JOKER</author>
                <pubDate>Mon, 31 Jan 2022 20:40:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هدف گذاری و تنظیم لیست اهداف در یادگیری</title>
                <link>https://virgool.io/@A007iologist/%D9%87%D8%AF%D9%81-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D9%86%D8%B8%DB%8C%D9%85-%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%D9%81-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-cnatxpnwhzjv</link>
                <description>من یک سوالی در ذهنم جدیدا به وجود اومده که چیکار کنم تا دروس و مطالب دانشگاه رو طوری نخونم که فقط لازم باشه برم و سر جلسه اون ها رو به اصطلاح خودم در سر جلسه فقط از سطل ذهنم تخلیه کنم و بعد امتحان هیچی به هیچیخب این درس به من کمک کرد که با نوشتن بیانیه اهداف و اصلا پی بردن به وجود مفهوم اهداف آموزشی و اهداف یادگیری بتونم اصولی تر دروس دانشگاه رو مطالعه کنمو کاش بتونم به اساتید دانشگاه خودم هم توضیح بدم که لازم نیست حجم زیادی از جزوه و مطلب رو سر دانشجو خالی کنند که حتما بگن تدریسی انجام شده و یکبار قبل درس دادن این رو با خودشون مرور کنم که اهداف آموزشی من به عنوان استاد آیا میتونه در شغل و مهارت کاربردی دانشجو موثر باشه ؟ آیا میتونه باعث بشه که دانشجوی من به جای حفظ کردن حجم زیادی از جزوه بتونه با اهداف آموزشی مرتبط با نیاز های یادگیری اش دروس رو واقعا یادبگیره ؟منبع این عکس و مطالبی که خوندم سایت عالی متمم است که میتونید با خریدن اشتراک این سایت مطالب اش رو به شکل کامل مطالعه داشته باشید. لینک این مطلب در سایت متمم : https://motamem.org/%d9%87%d8%af%d9%81-%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b1%db%8c-%db%8c%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c/comment-page-43/?unapproved=322624&amp;moderation-hash=40fc2f7949cba00be5907e0b14cdd96f#comment-322624</description>
                <category>A007Biologist_JOKER</category>
                <author>A007Biologist_JOKER</author>
                <pubDate>Thu, 13 Jan 2022 18:37:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نشریه را قابل نشر درست کنیم !</title>
                <link>https://virgool.io/@A007iologist/%D9%86%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-tgbh9yt02ros</link>
                <description>بررسی هایی که در زمینه محتوای نشریه ها را کرده ام میخواهم با شما به اشتراک بذارم به ویژه نشریه های دانشجویی و علمی دانشگاه ها ...چه موضوعی ارزش انتخاب را خواهد داشت ؟  اول از همه اینکه با انتخاب موضوع شما محدوده افکارتان را محدود کردید ولی دقیقا مشخص نکرده اید که قصد دارید از چه موضوعی صحبت کنید تا بتوانیدمقدمه و بدنه و ... را برای متن تان مشخص کنید دقیقا . آن چیزی که دقیقا مشخص می کند شما قصد نوشتن در مورد مطلبی را دارید ، سوژه هست ، سوژه تمام محدوده فکری شما را متمرکز بر یک هدف مشخص می کند و از تمام ارتباط بر قرار کردن های بی خودی و غیر مرتبط جلوگیری می کند . پس سوژه را با موضوع یکسان ندانید . به طور کلی موضوع و سوژه ای را در نظر بگیرید که بتوان آن را از دیدگاه های مختلف بررسی کرد تا فقط مجبور به صحبت در مورد یک دیدگاه مشخص نباشیم بگذارید مثالی را بررسی کنیم :  مثلا ممکن است بررسی تاثیر نظریه های کوانتومی در علوم بالینی پزشکی رو بخواهیم بررسی کنیم با اینکه سوژه خاص و قوی ای هست ولی چون شاید اونقدر رایج نباشد و اطلاعات مخاطبین کم باشد ، خیلی سوژه مناسبی برای گفت و کو نیست و مخاطبین نمی توانند با همه ابعاد آن ارتباط برقرار کنند .3. سعی کنید سوژه شما دغدغه مخاطب باشد چون عقیده ما رفتارمان را شکل می دهد و رفتارمان دغدغه اصلی مان را تشکیل می دهد پس وقتی شما از دغدغه یک انسان صحبت کنید با تمام عقاید و رفتار او توانسته ایم که ارتباط برقرار کنیم طوری که بتوانید الهام بخش مخاطب تان باشید .4. اول مشخص کنید که مطلب شما علمی است یا آموزشی ؟ چون همین اول مسیر گفت و گوی شما باید با مخاطب مشخص شود و از نحوه ادبیات و فضای نوشته تا کار های گرافیکی که برای نشریه قرار است صورت بگیرد . آگاهی بخشیدن و اطلاع رسانی عمیقا با آموزش دادن متفاوت است . 5. از خودتان شروع کنید ؟! به عنوان مثال در مورد یک نشریه دانشجویی نیاز نیست الزاما به دستاورد های خیلی خاص و جدید یا زندگی دانشمندان خیلی قدیمی فقط پرداخت .کافی است از همین زندگی و دستاورد های مفید اساتید دانشگاه خودتان الگو بگیرید و مطلبی را برای آن ترتیب بدهید . به قول معروف که میگن :((دوست در خانه و ما گرد جهان گردیدیم .))6. از ترکیب نترسید ؟َ!!!!! از مرتبط کردن مطالب با هم دیگر به شرط منطقی بودن این ارتباط نترسید مخصوصا در زمینه ارتباط دادن مفاهیم علوم تجربی با علوم انسانی . فرصت های خاص و فوق العاده ای در رابطه با این ترکیب مفاهیم وجود دارد ولی متاسفانه افراد بخاطر ترس از نگاه های عجیب و حس ناامنی ای که در هنگام تفکر خلاقانه دارند یا این برقراری ارتباط را نوعی بی احترامی به هر دو طرف می پندارند . به همین دلیل حاضر به مطرح کردن این سبک مطالب در نشریه ها و گفت و گو هایشان نیستند. 7. می توانیم سبکی را در نوشتن مان در نظر بگیریم که از مخاطب مان یک پژوهشگر بسازد که می تواند در هر زمینه ای باشد و محدود به مطلب خاصی نیست. این سبک نوشتاری یک بازی برد برد است برای مخاطب و نویسنده که هر دو طرف صرفا خواننده یکسری کلمات نیستند بلکه درک متقابلی در دو طرف به وجود خواهد آمد که این کار را ارزشمند تر خواهد کرد ..در این موضوع بیشتر صحبت خواهم کرد ......................</description>
                <category>A007Biologist_JOKER</category>
                <author>A007Biologist_JOKER</author>
                <pubDate>Fri, 08 May 2020 21:43:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به این سوالات جواب بده ........</title>
                <link>https://virgool.io/@A007iologist/%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%AF%D9%87-rdbawxwo8bxd</link>
                <description>دوست دارم تحقیق و پژوهشی کنم در مورد ...........میخواهم چیزی را خلق کنم که ................می خواهم امپراتوری بسازم که ...............عادت هایی دارم که .........در مورد موضوعی درس بخونم که ...............می خواهم با کسی دوست باشم که ........من از زندگی چی میخواهم یا زندگی از من چه میخواهد ............انسانیت چیست ؟؟؟؟؟؟منشا حقیقی نیروی درونی من کجاست ؟؟؟؟ایمان چیست ؟؟؟؟استرس و اضطراب من از کجا می آید ؟ خانواده چه جایگاه و نقشی در زندگی من دارد ؟ عشق چیست ؟؟چرا من باید موفق شوم ؟ آرزوهای من چیست ؟؟در آخرین سال زندگی ام چه شکلی هستم ؟؟ اوضاع ام چگونه هست ؟؟ سبک زندگی ای دارم که ...........دنیای مدرن و تکنولوژی چه تاثیری بر زندگی میگذارد ؟؟؟با چه دلایلی با آدم های اطرافم ارتباط دارم ؟؟خدا کیست ؟؟خدا چیست ؟؟و خدا ....... ؟؟؟دوست دارم در دانشگاهی تحصیل کنم که ..................دوست دارم در جایی زندگی کنم که ...............چرا باید عاشق کسی بشوم ؟؟؟؟عاشق کسی میشوم که .............اولین بار حیات چگونه شکل گرفت ؟؟چرا من در این دنیا هستم ؟؟ این همه پیچیدگی خلفت برای چیست ؟؟ وقتی تمام امکانات مادی در این عالم را داشتی بعد از آن اولین چیزی که میخوای چیه ؟وقتی مثلا 25 سالم شود .........من زندگی میکنم که .......سوالات اساسی که یک انسان عاقل و واقع بین باید برای رسیدن به جواب این سوالات زندگی کند و برای آن ها بجنگد .........</description>
                <category>A007Biologist_JOKER</category>
                <author>A007Biologist_JOKER</author>
                <pubDate>Fri, 20 Mar 2020 01:37:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آنچه از عشق هرگز نفهمیدم ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@A007iologist/%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D9%86%D9%81%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%85-gelxwxslexx0</link>
                <description>قبل از هر چیز باید بگم این نوشته صرفا نظرات شخصی من از گفته های دیگران و اتفاقاتی هست که اون ها رو تجربه کردم و بنظرم جالب اومد تا براتون بازگو کنم . دوستان زیادی داشتم که از من پرسیده اند که آیا عشق رو تجربه کردی ؟ و خب من هم میگفتم نه !!!! ولی همیشه دوست داشتم از من این سوال رو بپرسند : تا حالا تونستی عشق رو درک کنی ؟ راستش تجربه کردن با درک کردن خیلی متفاوت هست ، در تجربه کردن انسان معمولا دو حالت برایش به وجود می آید یا تجربه خوب است یا بد . همیشه ظاهر یک عشق ساده تر از باطنش هست ؟انسان به صورت ذاتی دوست دارد و تلاش میکند تا تجربه های بد رو فراموش کنه پس اگر عشق رو به عنوان یک خاطره بد تجربه کنم ، دوست دارم اون رو فراموش کنم ولی تجربه های خوب رو معمولا دوست داریم تکرار کنیم یا اونها رو به شکل بهتری دوباره تجربه شون کنیم پس اگر عشق رو مثل یک خاطره خوب بدونم همیشه دوست دارم اون رو تکرار کنم و خودتون بهتر میدونید که تکرار هر چیز نتیجه ای جز روزمرگی و خستگی نداره ، پس باید مراقب باشم .((تا حالا تونستی عشق رو درک کنی ؟ )) درک کردن هر موضوعی خاصیتی داره به نام تمایل به کامل شدن(تکامل ) ، وقتی به درک عمیقی از چیزی میرسیم معمولا دوست داریم  اون رو با پوست و استخوان حس کنیم و اون رو با تمام حواسمون درک کنیم و هر دفعه که این کار رو انجام میدیم انگار چیزی یاد میگیریم و هر دفعه این درک و عمیق شدن برای ما معنای بیشتری پیدا میکنه. پس اگر خواستید عاشق بشید از روی تعداد پیام هایی که بهم میدید عاشق همدیگه نشین بلکه هر وقت خواستید که واقعا  عشق رو درک کنید...... اگر بپرسید چرا ؟؟ میگم نمیدونم ولی بهتره امتحانش کنید :) و میدونم که پیشمون نمیشید....ولی چرا در جامعه ای زندگی میکنیم که عشق یک مشکل دیده میشود تا یک فرصت ؟؟؟؟ این موضوع میتونه دلایل خیلی خیلی زیادی داشته باشه ولی چیزی که واقعیت داره وقتی دنبال ریشه هر دلیلی در این باره بگردیم به دوران کودکی و قبل از بلوغ میرسیم . دورانی که بیشتر پسر ها و دختر ها تصور کاملی از جنس مخالف پیدا نمیکنند چون محیط و بستری برای اونها فراهم نمیشه و اصلا در فرهنگ و جامعه ما درباره این موضوعات به هیچ وجه جایگاهی برای صحبت و گفت و گو وجود ندارد به ویژه در اون سن .پس نتیجه این ریشه غلط چه میشود ؟ نتیجه اش میشود اینکه وقتی دختر یا پسری از سوی کسی که رد و طرد میشود زمانی که به او میگوید دوستت دارم نمیتواند احساسات و عواطف اش را کنترل کند و دست به کار هایی میزند که اصلا نیازی به انجام آنها نیست .یا اینکه وقتی دو نفر رابطه شان تمام میشود معمولا روشی برای فراموش کردن یکدیگر یا هضم این موضوع بلد نیستند چون قبلا کسی با آنها درباره این موضوعات صحبت نکرده  !!!!و خیلی مشکلات دیگر که از اونها با خبر هستیم !!!! ولی صحبت من این نیست که فرهنگ و جامعه ما ایراد داره و جاهای دیگر بهشت است ! من اصلا حتی قصد مقایسه هم ندارم فقط تمام صحبت من این هست که امثال من و دوستانم حقوق انسانی ای داشتیم و داریم و خواهیم داشت که لایق و سزاور این نبوده اند که این حقوق فراموش و پایمال شوند درحالی که میتوانستند به راحتی اجرا و عملی بشوند  ......به شخصه در مکان و روزگاری زندگی میکنم که به سختی میتوانم تا دقایقی دیگر از زندگی ام رو  پیش بینی کنم ، برای همین هر رفتار یا صحبتی که انجام میدهم انتظار هر گونه واکنش ای از سوی دیگران دارم و به خودم قول داده ام نه دلسرد شوم و نه متعجب و نه نا امید و نه امیدوار و نه خوشحال و یا ناراحت ......... فقط تصمیم گرفتم زمان به جلو برود و من زندگی را از دریچه ای که واقعا زیباتر و لذت بخش تر هست نگاه کنم بدون هیچگونه قضاوت یا احساس ناخوشایندی در موردحوادث و افراد اطرافم ........</description>
                <category>A007Biologist_JOKER</category>
                <author>A007Biologist_JOKER</author>
                <pubDate>Fri, 06 Mar 2020 19:55:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی نو به تفکر زندگی را از دریچه تکامل درک کن ...</title>
                <link>https://virgool.io/@A007iologist/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%86%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%DA%86%D9%87-%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%AF%D8%B1%DA%A9-%DA%A9%D9%86-vkcfozyulxtt</link>
                <description>تا حالا شده به زندگی از یک تعریفی نگاه کنید که تمام تعاریف و دیدگاه های جانبی رو پوشش بده و بتونید حتی ناقص بودن دیدگاه ها و عقاید دیگر رو هم به چالش بکشید ....؟؟خب چرا پس دیدگاه تکاملی رو تا حالا امتحان نکردید ، دیدگاهی که خیلی طبقه بندی شده میتونه به شما این فرصت رو بده تا اینکه بتونید تمام مراحل و آدم های زندگیتون رو پیش بینی کنید بدون اینکه حتی لازم باشه در کل زندگی تون به کسی جواب پس بدید و حتی بخواهید از کسی عذر خواهی کنید یا برعکس ، دیگران بخواهند از شما عذر خواهی کننددیدگاهی که در اون هر احساسی علتی دارد و شما در مورد اینکه چرا یک رفتار را از دیگران و خودتان مشاهده میکنید تعجب نخواهید کرد بلکه به درستی اون رو تحلیل خواهید کرد و میتونید در آینده رفتار های مختلف رو پیش بینی کنید....خب این دیدگاه چه ویژگی هایی دارد که باعث میشود اینقدر قوی و مستحکم باشد ؟ بگذارید اجزا و پایه های مشترک و اساسی تمام نظریه ها و دیدگاه های موجود درباره زندگی را برایتان بگویم و بگویم که سیستم تکامل چه پیشنهاد هایی دارد.-اولین پایه:  زندگی در آن پاداش و عکس پاداش وجود دارد ، که عده ای به راه های رسیدن به این پاداش ها میپردازند ، عده ای به چرایی پاداش و وجود این پاداش ها میپردازند و عده ای هم اصلا دست به انکار چنین سیستمی میزنند و آن را خیالی و نسبی میدانندولی واقعیت سیستم تکاملی چه میگوید ؟واقعیت سیستم تکاملی میگوید چیزی که حقیقتا در این عالم وجود دارد این است که، پاداش چیزیست که هر موجود زنده ای با کسب آن احتمال بقای خود را بیشتر‌ میکند ، پاداش در اینجا به معنای یک ویژگی است که برای یک جاندار ارزشمند محسوب شود و آن را در لیست ارزش های خود قرار دهد.نکته دیگر این است که بقا الزاما به معنای زنده ماندن نیست بلکه در جاندارانی مثل انسان بقا به معنای کسب ویژگی هایی است که اهمیت و ارزش محسوب میشوند پس جمله تعریف پاداش را دوباره بخوانیدمثلا تصور کنید دختر خانمی به پسری علاقه مند است ولی در آن زمان با پسر دیگری رابطه دارد این دختر خانم، بقا رابطه خود را بخاطر ارزش ویژگی ای به نام ویژگی علاقه نمیداند بلکه ممکن است ویژگی های دیگر یک رابطه را ارزش بداند .....خب پس اولین موضوع میشود دیدگاه تکامل به پاداش و عکس پاداش ها در زندگی......چه چیزی به عنوان ارزش ها در ذهنتان میدرخشند ؟ به آنها تا حالا فکر کرده اید ؟ -دومین پایه و اساس دیدگاه ها در رابطه با زندگی مربوط میشوند به اینکه هر چیزی در این عالم که وجود دارد یا تصور میشود دقیقا در چه محیطی قرار دارد و در چه شرایطی پدیدار میشود و چگونه تعاملاتی با محیط دارد این محیط و چیزی که در آن قرار میگیرد میتوانند وجود خارجی یا هر چه در ذهن است ، باشند مثل یک باور یا عقیده و نکته بعدی اینکه الزاما جنس محیط و آنچه در آن قرار دارد لازم نیست که یکسان باشد اجازه دهید مثالی برایتان بزنم مثلا فکر کنید ایده یک اختراعی همزمان در ذهن یک دانشمند و یک فرمانده نظامی ایجاد میشود و میتوان قبول کرد که هر دو نفر در محیط ها و شرایط مختلفی رشد کرده اند و قرار گرفته اند پس میتوان گفت ممکن است نتیجه آن ایده در ذهن دانشمند یک اختراع پزشکی و نتیجه همان ایده در ذهن فرمانده یک سلاح کشتار جمعی باشد ....این خانه در چنین ظرفو محیطی نمیتواند عظمت یک خانه را داشته باشد ....۳-سومین پایه هر نظریه در مورد زندگی برمیگردد به یک نیرویی که نیروی برقرای تمام محیط و اجزای درون آن را و تعاملات این اجزا و تعریف تمام پاداش ها و عکس پادش ها را ، تامین میکند و باعث میشود سیستم تکاملی یک سیستم پویا و کاملا زنده و در جریان باشد ما به این نیرو ، نیروی انتخاب طبیعی میگوییم نیرویی که بر اساس طبیعت و منطق میان محیط و اجزای آن و چگونگی تعاریف پاداش و عکس پاداش ، عمل میکند و تصمیم میگیرد که چه چیزی در این عالم انتخاب شود و به بقای خود ادامه دهد و چه چیزی در این عالم حذف شود و از بقایش ساقط شود.انتخاب طبیعی منبع و منشا خیلی از مغز ها و افکار دوران مختلف بوده و هست و خواهد بود تا زمانی که زمان ادامه داشته باشد ....جالب است که این نیرو از جنس زمان است و در اثر گذر زمان است که میتوان اثرات عمل کردن آن را مشاهده کرد و وجود آن را حس کرداجازه دهید مثالی ملموس بزنم برایتانتمام ما در زندگی با انسان های مختلفی در فضای حقیقی و مجازی دوست میشویم ولی یک لحظه تصور کنید که با تمام دوستان و آشنایان ۱۰ سال پیش تان هنوز در رابطه باشید و منظور از رابطه یعنی اوج صمیمیت و رفت و آمد و رفاقتی که با تمام آنها داشته اید .... آیا اگر اینگونه بود میتوانستید به شکل عادی زندگی کنید ؟ و میتوانستید وقتی را برای خودتان بگذارید ؟ و اصلا زندگی متعادلی میتوانستید داشته باشید ؟؟طبیعتا جواب ما خیر است ، این اتفاق، یعنی حذف شدن خودبخودی انسان ها از زندگی مان ، یک فرایند منطقی است و علتی دارد که میتوان نتیجه عمل نیروی انتخاب طبیعی دانست نیرویی که از جنس گذشت زمان است و میتواند بر اساس محیطی که با دوستانمان در حال تعاملات مختلف هستیم و چگونگی این تعاملات دست به این انتخاب بزند که آیا چنین رابطه ای به بقای خود ادامه بدهد یا خیر؟انسان ها و تمام ویژگی هایشان از جنس زمان هستند .....پس هر وقت فردی از زندگی تان رفت بدانید که نتیجه منطقی یکسری اتفاقات است که نیروی محرکه تمام این اتفاقات از جنس زمان است و اساس عمل این نیرو کاملا منطقی است و ویژگی اصلی یک نیروی منطقی این است که همیشه بین حالت های مختلف دست به انتخاب بهترین حالت میزند و یادتان باشد که بهترین انتخاب ، انتخابی است که بر اساس ویژگی های اصلی و طبیعت و ذات یک واقعیت باشد ....شما احتمالا تنها خواهید شد ولی در درونتان دنیایی عظیم از قدرت انتخاب طبیعی وجود دارد .... شما احتمالا تنها خواهید شد ولی در درونتان دنیایی عظیم از قدرت انتخاب طبیعی وجود دارد ....</description>
                <category>A007Biologist_JOKER</category>
                <author>A007Biologist_JOKER</author>
                <pubDate>Wed, 04 Mar 2020 02:46:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفکری جدید از تصمیم های یک دانشجو علوم آزمایشگاهی</title>
                <link>https://virgool.io/@A007iologist/%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88-%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%A2%D8%B2%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-oyewcjbxfgru</link>
                <description>وقتی وارد مقطع کارشناسی علوم آزمایشگاهی می شوید بوی گند و زننده تفکرات غلط و ناامید کننده اساتید و دانشجویان ترم بالایی احتمالا حال شما را بهم خواهند زد ولی واقعا این حجم از تفکرات عجیب و افراطی درباره رشته علوم آزمایشگاهی و خیلی از رشته های دیگر دانشگاهی از کجا نشات میگیرند ؟ واقعا چه سیستم هایی از انتشار و تلقین این تفکرات سود می برند؟ و واقعا تا چه حدی از این حرف ها واقعیت و تا چه حدی از آنها بزرگنمایی هستند ؟ و این که اساسا باید آنها را رد کنیم یا با آغوش باز شکست را بدون پیمودن مسیر رشته دانشگاهی مان بپذیریم و خودمان را از همان ابتدا بازنده بدانیم ؟در روز های انتخاب رشته دانشگاه تعداد زیادی از دوستان و معلمین ام تنها توصیه شان ماندن پشت کنکور بود و اینکه شاید از رفتن من به دانشگاه شکایت داشتند ولی چرا دوست نداشتند انتخاب من را بپذیرند و چرا بعد از ورودم به دانشگاه از من به عنوان یک انسان ضعیف و شکست خورده یاد کردند ؟اول میخواهم توضیحی درباره این افرادی که ذکر کردم بدهم ، این تفکر غلط  آنها از دو جا می آید و اینکه انتخاب این رشته دانشگاهی برای آنها از سوی من عجیب بود ریشه در دو اتفاق دارد ؟اول اینکه متاسفانه تفکر آنها در مورد شغل آینده یک انسان برمیگردد به حدود خیلی خیلی وقت پیش ، زمانی که هر ایرانی تمایل به ایجاد شغل و کسب وکاری مستقل دارد و دوست دارد که رییس اش خودش باشد ، پس طبیعی است که شغل هایی مثل پزشکی و دندانپزشکی و داروسازی ( البته نه به شدت قدیم ) رشته های بسیار مناسبی برای این تفکر قدیمی و فرسوده هستند و جالب است تمام استدلال آنها از معیار های خوشبختی فقط در نوع شغل یک انسان خلاصه میشود و جالب تر از آن وقتی مثال هم می آورند از افرادی می آورند که حداقل چهل سال به بالا سن دارند و یادشان میرود که روزگار هر روز تغییر میکند پس عوض شدن سبک شغل ها و معیار های خوشبختی هم چیز عجیبی نیست ومتاسفانه تفکر این افراد دیگر به صورت یک باورو عقیده قلبی نیست بلکه صرفا به یکسری تعصبات خشک و گندیده تبدیل شده است که جز با تمام شدن عمرشان راه چاره ای برای نابود کردن این عقاید وجود ندارد .دوم اینکه این انسان های خیلی بسیار دان ( البته از لحاظ خودشان بخاطر سن و تجربه شان ویا بخاطر مقامی که در جامعه دارند .) اصلا نمیدانند که انسان های آینده دیگر نیاز به شغل های پیش پا افتاده ندارند چون سه حوزه تکنولوژی بسیار وسیع ( هوش مصنوعی ، اینترنت اشیا، بیگ دیتا )  به زودی به وجود خواهند آمد که دیگر تمام کار های انسان را با تکنولوژی انجام خواهند داد و کسی در این آینده نزدیک می تواند صاحب شغل باشد و یا همین معیار های کنونی ای که این افراد از خوشبختی دارند را خواهد داشت که ، بتواند یک انسان پژوهشگر و منتقد و محقق باشد .بگذارید مثالی بگویم برایتان مثلا سیستمی که پزشکی در مطبی بنشیند و بیماران به او مراجعه کنند و آن پزشک با اطلاعات نصف و نیمه ای که از دوران تحصیل دارد و تجربه و آزمون و خطاهایی که روی بیماران قبلی انجام داده است اقدام به درمان یک بیمار بکند در آینده ای نزدیک وجود نخواهد داشت پس سوالی پیش می آید که پزشک آینده چه کار خواهد کرد ؟؟؟پزشک آینده و یا دندانپزشک ویا داروساز و یا گرایش های مختلف دکترای علوم آزمایشگاهی کسانی خواهند بود که در محیط های جدید کاری در حال ایده پروری و سپس تبدیل آن ها به نوآوری های مختلف خواهند بود و کسی در این چنین آینده ای حق اظهار نظر و اظهار فضل خواهد داشت که وقتی پایش را از دبیرستان اش بیرون گذاشته است ، خودش و تنها خودش تصمیمش را گرفته باشد و این موضوع شامل تمام رشته های دانشگاهی و تمام گرایش های آنها خواهد شد ...تصویری از تکرار تفکرات نادرست انسان ها طی نسل های مختلفقضاوت با خودتان خواهد بود ولی از خودتان بپرسید آیا کسانی که ادعای دلسوزی و بسیار دانی و پیش بینی آینده شغلی و تحصیلی شما را می کنند ، این مطالب را هم حاضر هستند برایتان بیان کنند ؟؟؟؟؟دومین برخوردم با این موج سهمگین تفکرات قدیمی در نخستین روز های دانشگاه بود ، تفکراتی که از سوی اساتید و ترم بالایی ها مطرح میشدند و برایتان بگویم که یکی از اساتیدمان در همان روز اول تقریبا کل کلاس را داشت از انتخاب چنین رشته ای پشیمان می کرد ولی بگذارید برایتان بگویم که واقعا در آن روز ها چه اتفاقی در حال افتادن بود و همانطور که در مقاله قبلی هم بیان کردم بگذارید تا نگاهی از بالا به این تفکرات و مسیر رشته تحصیلی ام بیندازیم بدون اینکه تحت تاثیراتمسفر فضای دانشگاه باشیم .خب وقتی تمام این حرف ها زده می شد من دوستانم را در وضعیتی می دیدم که جالب بود ، افراد زیادی بودند که هنوز فشارها و تحلیل های غلط افراد دوران دبیرستان را نتوانسته بودند به درستی هضم کنند و شاید امید دادن افراد داخل دانشگاه به آنها مرهمی بود برای زخم آنها در حالی که واقعیت این است که تشویق های دوران دبیرستان و تخریب های دانشگاه باید به آنها انگیزه میداد ولی خب شرایط محیط به گونه ای بود که  آنچه درست است در حال اتفاق افتادن نبود و تمام این اتفاقات خاطرات بسیاری تلخی را از شروع مسیری که در حال آغاز آن بودند در ذهن این افراد ایجاد می کرد و همیشه خاطرات و برخورد های اول معمولا بیشتر در ذهن انسان نقش می بندد.حال تصور کنید این افراد در چنین وضعیتی قرار دارند ؟ واقعا اگر جای آن ها بودید چه تصمیمی می گرفتید ؟ واقعا اگر تصمیمی که برای مقابله با این تفکرات مسموم دیگران میگرفتید ، تصمیم عاقلانه ای بود ؟پس اجازه بدید تا بگویم من چه کاری کردم در این هجوم وحشیانه تفکرات دانشگاهی و فرسوده ؟؟؟؟ مخصوصا فردی مثل من که مدال المپیاد کشوری دارد و در هر جای دانشگاه که می رفت محال بود که این سوال را از من نپرسند (( اگر مدال داری چرا پزشکی نرفتی ؟؟؟؟))تصمیم گرفتم در این فضای مبهم و خاکستری ، متفاوت و رنگی بیندیشم در حالی که تمام این ها به معنای متفاوت بودن من نیست ، من فقط به تصمیم به برگشتن به تفکر درست گرفته ام .در اولین مرحله تصمیم گرفتم که شنونده خوبی باشم تا اینکه منتقدی فعال و چرب زبان باشم و  بخواهم شروع به غر زدن کنم ..............در دومین مرحله تصمیم گرفتم که گذشته تک تک افرادی را که این تفکرات مسموم را به دیگران تلقین می کنند ، بررسی کنم از افرادی که با آنها در تعامل بوده اند و محیط هایی که در آنها تحصیل کرده اند ......در سومین مرحله تصمیم گرفتم که هر مشکل ، دردسرو چالشی را که در مورد رشته ام مطرح میشد را به چشم یک فرصت برای تحقیق و پیدا کردن ریشه آنها ، ببینم و تا جایی که توان دارم به سمت حل کردن آنها قدم بردارم ، کاری که اکنون هم در حال درگیری با آن هستم تمام اینها در حالی است که من میتوانستم تمام مشکلات را در ذهنم پاک کنم و امیدوار باشم تا یک نفر پیدا شود و مثل قهرمانی به پرواز دربیاید و تمام مشکلات رشته من را حل کند ولی من تصمیم گرفتم تا انسانی باشم که نه تنها راه میرود بلکه دیگران را هم راه میبرد و اگر لذت تمام این اتفاقات را درک کنید ، به شما قول خواهم داد که در خیلی از تفکرات تان تجدید نظر خواهید کرد .</description>
                <category>A007Biologist_JOKER</category>
                <author>A007Biologist_JOKER</author>
                <pubDate>Sun, 01 Mar 2020 23:44:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا و چگونه مسیر های مختلف زندگی را از بالا نگاه کنیم ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@A007iologist/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D9%84%D9%81-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-d09ms5hid5zk</link>
                <description>در این صفحه قصد دارم نگاهی از جنس نو بودن به حل مشکلات داشته باشم که ویژگی اصل این راه حل ها باید تغییرپذیری و سازگاری آن ها با شرایط مکانی و زمانی انسانی باشد که در بیشتر اوقات توان و ظرفیت تغییر کردن او از حد محیط کمتر می باشد و بیشتر معضلات او ریشه در همین موضوع دارند که راه حل های او برای زندگی اش دیگر جدید نیستند .شاید درخودمان و دیگران زیاد دیده ایم که افراد مختلف مسیر های مختلفی را هر روزه شروع میکنند و برای آن برنامه ریزی دارند و بسیاری از جزییات مسیر هایشان را می دانند و جالب است که در کمال آمادگی می بینیم که در قسمت های مختلفی از مسیری که در آن قرار دارند دچار ضعف و بی انگیزگی و ناامیدی می شوند که ناشی از سرگردانی و توهمات اشتباه و غلطی است که از مسیرشان دارند . به هرحال قرار است که در زندگی مان مسیر های مختلفی را شروع کنیم و نمی توانیم خودمان را از آنها منع کنیم پس چاره چیست ؟؟؟؟ در این قسمت میخواهم از به موضوعی بپردازم به نام ((چرا و چگونه مسیر های مختلف زندگی را از بالا نگاه کنیم ؟))  در حقیقت دو راه حل برای این مشکل و دغدغه وجود دارد که معمولا پیش خودمان فکر می کنیم که آنها را انجام داده ایم و یا اینکه اصولا به اهمیت آنها آگاه نیستیم :- اولین راه حل مربوط به این می شود که باید خودمان از مسیری که در آن قرار داریم بیرون بکشیم و تمام کار ها را موقتا متوقف کنیم و شروع به نگاه از بالا انداختن به مسیرمان کنیم حالا مهم نیست که در چه مرحله ای باشیم فقط باید جلوی ضرر را بگیریم ....سوالی پیش می آید پس کسی که از تمام مراحل و اتفاقات مسیرش آگاه است و در مورد مقابله با آنها استراتژی دارد چرا باید این کار را انجام دهد و اصولا چه فرقی میان از بالا نگریستن با برنامه ریزی بلند مدت وجود دارد ؟خب جواب این سوال برمیگردد در تفاوت میان دانستن و تجربه کردن که مثال های زیادی وجود دارد مثلا کسی که پروتکل یک فعالیت آزمایشگاهی را میداند الزاما در انجام آن موفق نیست و قرار نیست به عنوان یک حرفه ای شناخته شود پس در هر مسیری برای اینکه بتوانیم مثل یک حرفه ای عمل کنیم اول باید قبل از شروع آن مسیر بتوانیم تجربه کنیم آن را ولی واقعا چه شکلی ممکن است قبل از شروع هر کار و مسیری آن را تجربه کرد ؟؟؟؟ آنقدر که به نظر میرسد عجیب و غیرممکن نیست فقط باید دو تا اتفاق رخ دهد اول اینکه باید خودتان را از اتمسفر و جو روانی حاکم بر آن مسیر خارج شوید چون معمولا بر روی تصمیم ها و انتخاب های شما اثر میگذارند و اجازه نمیدهد که کاملا درک کنید در چه مسیری قرار است حرکت کنید و دومین اتفاق هم این است که به صورت خیالی تمام چیز هایی که قرار است رخ دهد شروع به تصور کنید چون نزدیک ترین حالت به تجربه کردن فضای درون ذهن است و فقط کافی است از آزمایشگاه ذهن تان استفاده کنید و هر کاری که دوست دارید در آن انجام دهید و با بازخورد هایی که دریافت میکنید استراتژی هایتان را تغییر دهید .-دومین راه حل مربوط است به ویژگی غلط مشترک مسیرهایی است که انتخاب می کنیم ، خب تمام انسان های عالم حداقل زمان کوتاهی را در مورد مرگ فکر کرده اند و پذیرفته اند که پایانی خواهند داشت ولی پس چطور است که تمایل دارند تمام لحظه های زندگی شان را امیدوارتر و در کمال خوشبختی بگذرانند...... حتی با وجود اینکه حقیقتی به نام مرگ را پذیرفته اند .حال تصور کنید این چنین انسانی مجبور است بخاطر محدودیت های زندگی تکنولوژیک و ماشینی ای که قرار دارد مسیر هایی را انتخاب کند که در همه آنها پایانی وجود دارد و جالب است این انسان در مسیر های زندگی اش هر دفعه دارد مرگ را تجربه میکند و همین تجربه های متعدد مرگ بخاطر محدود بودن تفکرات و محیط زندگی اش هر روز بیشتر روح او را مریض می کند و او را ناامید تر میکند ولی خب راه حل واقعا چیست ؟ راه حل این مشکل هم آنقدر هم پیچیده نیست فقط کافی است همین مسیر های روزمره رو تبدیل کنیم به جنس بینهایت و بی حد طوری که انگار میتونیم اونها رو تا ابد توسعه بدیم و ادامه شان بدهیم ولی باید توجه کنیم که با ایده آل گرایی اونها رو اشتباه نکنیم ........</description>
                <category>A007Biologist_JOKER</category>
                <author>A007Biologist_JOKER</author>
                <pubDate>Sat, 29 Feb 2020 21:55:29 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>