<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آدم حــــــــرفی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ADAMHARFI</link>
        <description>مبتلا را مبتلا &quot;خواندن/نوشتن&quot; خوش است.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 15:53:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/8134/avatar/uinKKX.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آدم حــــــــرفی</title>
            <link>https://virgool.io/@ADAMHARFI</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مرگ، قطعیتی ذاتی‌ است و هر ضرورتی در نَهادِ آدمی، فرزندِ امکان.</title>
                <link>https://virgool.io/@ADAMHARFI/%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D9%82%D8%B7%D8%B9%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%B0%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D9%87%D8%B1-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%8E%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%90-%D8%A2%D8%AF%D9%85%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%90-%D8%A7%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86-at9h9hupvjby</link>
                <description>انسان را نیمی امکان است و نیمی ضرورت؛ دنیا جای رفتارهای بیهوده، لحظه‌های بی‌معنا، مردمان تهی با خاستگاه‌های بی‌پایه و امیدهای قلابی شده است، در واقع زندگی مشکلی نیست که بخواهد حل شود، بلکه واقعیتی است که باید تجربه گردد. اگر کامو درست گفته باشد: &quot;زندگی به سلسله اقداماتی گفته می شود که هر کاری می‌کنیم تا خودکشی نکنیم&quot; او معتقد بود &quot;انسان مدرن معتاد به معنا است&quot; بدینگونه، مرگ غیر قابل توصیف است؛ تنها قطعیتی است که هیچ چیز درباره‌اش قطعی نیست. گفتیم قطعی، قطعی بودن نیز نسبی است، نوعی القای ذهن است؛ اما در جایگاه مرگ پلی است که همه ما باید از آن عبور کنیم، پس چه چیز مرگ نسبی تلقی می‌شود؟! بله، جاودانگی، ما قطعیت مرگ را در معنا تقلیل داده‌ایم، مارسل پروست در جستجوی زمان از دست رفته معتقد است: &quot;مرگ یکبار رخ نمی‌دهد، زیرا همه‌ی ما هر روز چند بار می‌میریم. هر بار که با آرزوها علایق و پیـوندهای خود وداع می‌کنیم، می‌میریم&quot;. از اینکه به طرز تهوع آوری و از روی جبر فقط می توانیم در رویاهایمان زنده بمانیم چالش مرگ است. گاهی نیز به تنهایی تفسیر می‌شود؛ نه آن تنهایی‌هایی که معانی تنهای تنها مانده یا تنهای رها شده در اذهان را دارد، نه! لارس اِسوِنسن در فلسفه تنهایی این تنهایی را اینگونه شرح می‌دهد که &quot;تنهایی، چه از نظر منطقی چه از نظر تجربی، ربطی به تنها بودن ندارد. آنچه درباره تنهایی مهم است شمار افرادی نیست که دوروبر آدم هستند، بلکه احساسی است که فرد از رابطه‌اش با دیگران دارد&quot; به قطعیت منظور از این دست تنهایی‌ها مراد نیست؛ شاید در معنی همان فقدان از دست دادن خود باشد باشد، از دست دادن خود در ناخودآگاه ذهن با مشایعت سکوت؛ خطرِ از دست دادن، که بدون کوچکترین صدایی در جهان آدمی اتفاق می‌افتد. هیچ فقدانی در چنین سکوتی رخ نمی‌دهد؛ از دست دادن خود چیزی آمیخته با احساس، برای درک بهتر آدمی بهمراه ندارد، یک دفعه به خودت می‌آیی و میبینی مدت‌هاست در سکوتی محض خودت را گم کرده‌ای؛ وداع با خودت و دنیایی که در شکل گیری رفتارهای بیهوده‌اش، لحظه‌های بی‌معنایش، مردمان تهی با خواستگاه‌های بی‌پایه‌اش و امیدهای قلابی‌اش سهیم هستی. ضرورتی که نیم‌های ما ممکن‌اش کرده است‌.</description>
                <category>آدم حــــــــرفی</category>
                <author>آدم حــــــــرفی</author>
                <pubDate>Sun, 12 Oct 2025 14:03:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آدم‌ها رخدادها را پیش بردند و رخداد‌ها پیش‌شان برد</title>
                <link>https://virgool.io/@ADAMHARFI/%D8%A2%D8%AF%D9%85%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%AF-%D9%88-%D8%B1%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%AF-fht8rsovmois</link>
                <description> برگرفته از کتاب ( تراژدی تنهایی ) نوشته‌ی کریستوفر دو بلگ ترجمه‌ی  بهرنگ رجبی- نشرچشمه  ایرانی‌ها دوستانی دلپذیرند؛ گرم واحساساتی با زبانی گزنده. هیچ معاشرتی بی‌سوخت و ساز بدن کامل نیست؛ زمستان‌ها چای، تابستان‌ها شربت و میوه، از پی‌شان دعوت به اینکه برای غذا بمانی. تهرانیِ غذا لازم فقط کافی است سرِ ظهر درِ خانه‌ی دوستی را بزند. روزها در جریان‌اند و اسمِ شب به یک‌بارگی است. یکی پیشنهاد می‌کند « بیا برویم خانه‌ی فلانی و فلانی» و با این پیشنهاد، برنامه‌ی شب جور می‌شود، آدم‌ها دست از هر کاری که مشغولش هستند می‌کشند، تا در مراسم ختم مادر یکی از آشناها شرکت کنند، ساختار زندگی‌ها را تقویم شکل می‌دهد، با تعطیلات و روزهای عزاداری‌اش و نیز فصل‌ها، با محصولات و تفریحات مختلفشان. ماه رمضان همه چیز به‌هم می‌ریزد و زیر و بالا می‌شود، زندگی خصلتی شبانه می‌گیرد و مایه‌ی بحث ها می شود غذا های آب پز و برنجی، میوه و سینی های شیرینی جات، بحث هایی که تا نماز صبح و هجوم خواب طول می کشد.اما ایرانیان با قهرمانانی که سقوط می کنند مهربان‌اند. بسته به نوعِ سقوطش است، چون شکست یک دلاور مرد در نبرد نابرابر با اهریمنی بدطینت، پیروزی‌ای در سطحی بالاتر و فراتر از چهارچوب‌های این دنیا می‌دانند، حماسه ها آکنده از چنین قهرمانانی‌اند و قصه‌های اسلام بی وجود آنان کامل نخواهد بود.</description>
                <category>آدم حــــــــرفی</category>
                <author>آدم حــــــــرفی</author>
                <pubDate>Tue, 11 Sep 2018 14:38:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بدون احمق‌ها حقیقتی وجود نداره</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D9%82%D9%87%D8%A7-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-u4dmuohomc54</link>
                <description>برگرفته از کتاب ( برفک ) نوشته دان دلیلو ترجمه‌ی پیمان خاکسار- نشرچشمهاشکالی از سرگیجه وجود دارند که دوران سر را شامل نمی‌شوند. خانواده مهد تمام اطلاعات غلط دنیاست.فکر کنم در زندگی خانوادگی چیزی وجود دارد که گزاره های اشتباه تولید میکند. نزدیکی بیش از حد، سر و صدا و گرمای بودن. شاید چیزی حتی عمیق تر، مثل نیاز به بقا. موری میگوید: ما موجوداتی هستیم شکننده و آسیب پذیر در محاصره دنیایی از حقایق ستیزه جو؛ حقایقی که شادی و امنیت ما را تهدید میکند، هر چه بیشتر در طبیعت چیزها تعمق میکنیم به نظرمی آید شالوده مان سست تر میشود؛ خانواده ما را از جهان جدا میکند. اشتباهات کوچک بزرگ میشود و افسانه ها شاخ و برگ پیدا میکنند. به موری میگویم: بعید میدانم جهالت و اغتشاش پشتوانه انسجام خانواده باشد. ازم میپرسد چرا استوارترین خانواده های متعلق به توسعه نیافته ترین جوامع هستند؟! میگوید: جهالت حربه بقاست. جادو وخرافات بهم میپیوندند و بنیان سنن قوم میشوند. جایی که واقعیت عینی به غلط تفسیر میشود خانواده مستحکم تر است. میگویم: عجب تئوری سنگدلانه ایی. ولی موری بر صحیح بودنش پافشاری میکند. گفتم تمام پیچیدگی‌ها و شگفتی های قدیمی، ایمان، مذهب، زندگی جاودان. ساده لوحی های بزرگ و کهن انسان، داری میگی جدیّ‌شون نمی‌گیرین؟ ایثارتون تظاهره؟! ((تظاهرمون ایثاره. یکی باید باشه که انگار باور داره. حتا اگر ایمان و اعتقادمون حقیقی هم بود باز فرقی نمی کرد؛ هرچه‌قدر بساط اعتقاد از دنیا برچیده بشه، مردم بیشتر به این لزوم پی میبرن که یکی باید معتقد باشه. آدم های چشم دریده توی غار، راهبه های سیاه پوش، رواهبی که حرفی نمیزنن، مارو گذاشتن که اعتقاد داشته باشیم، احمق ها ، بچه ها. کسانی که اعتقاد رو رها کردن باز هم باید به ما اعتقاد داشته باشن. اطمینان دارن حق با خودشونه که اعتقاد ندارن، ولی می دونن که اعتقاد نباید کاملاً نیست و نابود بشه. جهنم جاییه که هیچ معتقدی توش نیست؛ همیشه باید معتقدها وجود داشته باشن؛ احمق ها، ابله ها، کسایی که صدا می‌شنون. کسانی که عجیب غریب حرف می زنن، ما مجانین شما هستیم، ما زندگی خودمون را فدا می کنیم تا بی اعتقادی شما ممکن بشه. تو مطمئنی برحقی ولی دوست نداری بقیه مثل تو فکر کنن، بدون احمق ها هیچ حقیقتی وجود نداره، ما احمق های شما هستیم، زن های دیوانه تون ، سحر بیدار میشیم برای نیایش، شمع روشن میکنیم از چند تا مجسمه طلب طول عمر می‌کنیم ))</description>
                <category>آدم حــــــــرفی</category>
                <author>آدم حــــــــرفی</author>
                <pubDate>Sun, 26 Aug 2018 13:24:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جزء‌ بر کل..</title>
                <link>https://virgool.io/@ADAMHARFI/%D8%AC%D8%B2%D8%A1-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D9%84-tbvzofmyfjlu</link>
                <description>شاید اولین چیزی که بعد از مطالعه نظرم را جلب کرد شخصیت پردازی و نحوه تعریف داستان توسط نویسنده بود، این‌که داستانی می‌خوانید که داستان نیست و شکلی از بیان خاص از فلسفه و درونمایه فکری نویسنده است؛ جسپر فرزند مارتین‌دین پدر و پسری که هر دو همزمان و درفصل‌های مختلف به روایت داستان می‌پردازند، دو نفر با بیان مختص به خودشان و طرز فکر و جهان بینی مخصوص به خود، در واقع در ابتدای داستان نویسنده بعد از چهارچوب بندی و ایجاد ساختاری منظم در داستان از زبان مارتین دین کسی که آشنا به فلسفه است و تمام کتابهای فلسفی را مطالعه کرده و مدعی بی‌خدایی است معرفی و روایت می‌شود؛ بخش‌هایی از کتاب نیز از زبان جسپر که با طرز فکر پدرش بزرگ شده و با مطالعه دست نوشته های پدر وکتاب های او به مخالفتی به ظاهر به شیوه پدر پسری به نقد عقاید پدرش می‌پردازد پیگیری می‌شود، شاید نقطه قوت داستان را هم همین موضوع بتوان دانست که خواننده به راحتی می تواند نسبت به همذات پنداری با هرکدام از شخصیت‌های اصلی داستان واکنش‌های خودش را داشته باشد. روایتی سیال و روان در مورد مسیر مرگ، پوچ انگاری و شاید به سختی بتوان اگزیستانسیالیستی خطاب کردن آن، با تصویر سازی دو شخصیت عملگرا در داستان و انتخاب مسیرهای متفاوتی که برای زندگی انتخاب کرده‌اند در دو جهت مخالف با نتیجه‌گیری واحد تا رسیدن به هدف نهایی؛ یکی‌شان از طریق تجلی و تولدی دوباره پس از روان‌زخم‌ تجربه‌ی نزدیک به مرگ، ترس از مرگ را لمس می‌کند و مسیر زندگی‌اش را دنبال می‌کند و دیگری‌شان با تفکر و تعمق و تعلق خاطر به مرگ با خردورزی تله‌های مرگ را تشخیص می‌دهد و در تک تک شان اسیر می‌شود، به گفته خودش کسی که یکبار تمام اتفاقات جهان را دیده ولی هیچ وقت دنبال آن نرفته و علت چرایی آن؛ او معتقد است وقتی آدم‌ها انقدر فانی بودنشان را انکار می‌کنند تبدیل می شوند به ماشین معنا پس نباید به هیچ چیز فرا طبیعی باور داشت، چون بخاطر میل مذبوحانه به خاص بودن و بقا آن معنا را جعل کرده‌اند و آدمی که مدام برای بقا معنا جعل می‌کند چطور می‌شود روح را جدی بگیرد و اتفاقات جهان را دیده باشد و این دیده ها جعل تجربه نباشند. این کارخانه های تولید معنا، معناهایی که تولید می‌کنند تزریق می‌کنند به چیزهایی که اعتقاد دارند از خودشان بیشتر عمر می‌کنند؛ برای همین است که آدمی خودش را برای هدف دینی قربانی می‌کند یعنی برای معنایی که فکر می‌کند بیشتر از خودش عمر می‌کند؛ این ترس از مرگ باعث می‌شود بخاطر چیزی (معنایی) که از آن وحشت دارد بمیرد. از نقاط قوت کتاب می توان به ساختار سازی مناسب نویسنده، بیان موضوعات در وقت مناسب داستان، فاصله گرفتن از تکرار های خسته کننده و عدم القای مستقیم طرز فکر نویسنده که بیشتر نظرات فلسفی آقای تولتز (نویسنده) را درباره‌ی جهان را از زبان شخصیت‌ها بیان می‌شود و شیوه‌ی خاص روایت داستان با ایجاد شخصیت‌های به عنوان راوی داستان و دست باز شما جهت همذات پنداری با هریک از شخصیت‌ها، پیگیری چند داستان همزمان در یک روایت با تم همسان با فراز و فرودهای غیر قابل پیش‌بینی در روند داستان، نشان گذاری‌های مناسب در طول ماجرا و برگرداندن ذهن خواننده در زمان خاص به آن نشانه ها، دوری گرفتن از بیان مطالب و نظرات در قالب دیالوگهای فلسفی و جملات قصار آن‌چنانی رد و بدل شده بین شخصیت‌های متداول کتاب‌ها و فاصله گرفتن از این سبکِ نوشتاری که نویسندگان تنها برای جاودانه کردن آن بخش از ذهن‌شان در داستان می‌گنجانند نیز از دیگر نکات قوت داستان است.  کتابی که خواندنش را پیشنهاد می‌کنم و در آخر به بیان نقل قول مترجم کتاب - پیمان خاکسار- جهت دعوت شما برای خواندنش اشاره می‌کنم که می‌گوید: «جزء از کل کتابی است که هیچ وصفی، حتی حرف‌های نویسنده‌اش، نمی‌تواند حق مطلب را ادا کند. خواندن &quot;جزء از کل&quot; تجربه‌ای غریب و منحصر به فرد است. در هر صفحه‌اش جمله‌ای وجود دارد که می‌توانید آن را نقل قول کنید. کاوشی است ژرف در اعماق روح انسان و ماهیت تمدن. سفر در دنیایی است که نمونه‌اش را کمتر دیده‌اید. رمانی عمیق و پرماجرا و فلسفی که ماه‌ها اسیرتان می‌کند. به نظرم تمام تعاریفی که از کتاب شده نابسنده‌اند. این شما و این ؛ &quot;جزء از کل&quot;</description>
                <category>آدم حــــــــرفی</category>
                <author>آدم حــــــــرفی</author>
                <pubDate>Wed, 08 Aug 2018 16:33:29 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>