<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Abdol Was Here</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@AKA_Abdol</link>
        <description>Not Waiting Anymore For Anything</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:33:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1349235/avatar/iXduhX.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Abdol Was Here</title>
            <link>https://virgool.io/@AKA_Abdol</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تا ۲۶ آبان - خستگی تمرکز تصمیم</title>
                <link>https://virgool.io/@AKA_Abdol/%D8%AA%D8%A7-%DB%B2%DB%B6-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D8%AA%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-rwowbjnx7sxe</link>
                <description>یه مدتی ننوشتم. البته ۲۳ آبان رو داشتم مینوشتم که خوابم برد. یکی از کارای اضافه ای که در این مدت داشتم انجام می دادم خوندن گسسته بود. که به نظرم اصلا خوب جلو نرفت. یه سری جاها رو واقعا باید رد کنم و اطمینان کنم به یادآوری که با تست در میاد. زمانی هم که برای خوندن میذاشتم اصلا منطقی نبود. مثلا من حوالی ۱۹:۳۰ شروع به خوندن می کردم که در خسته ترین حالت ممکنه ام بود. باید تصمیم میگرفتم و تو ذهنم بود که دیگه از ۱۸ به بعد اصلا کار نکنم. از طرفی هی تو ذهنمه که بک رو بیشتر یاد بگیرم و پول در بیارم. ملت واقعا بعضا خوب پول در میارن. من اصلا از مهارتم استفاده نمیکنم. اصلا بلد نیستم پول در بیارم. این که خیلی چیزا میدونم وقتی با ترس همراه میشه اصلا من و جاه طلب و خواهان نمیکنه. مساله بیشتر روی خواستن چیزی هست یعنی الان من ۲ تا چیز و میخوام و باید با تصمیم درست و اطمینان به تصمیم خودم مسیر رو پیش برم. این هفته سعی می کنم که بعد ۱۸ اصلا کار نکنم. قبل ۱۰:۳۰ شرکت باشم و ددلاینایی که برای خودم تعیین میکنم رو حتما برسونم. دیگه واقعا نمیتونم وقتم رو تلف کنم و به حرف بقیه که سودی نداره توجه بکنم. اخیرا هم متوجه شدم که دارم محکمتر حرف خودم رو میزنم با این حال که اشتباهه ۴۰درصد مواقع ولی نکته اش اینه که هر چی بیشتر اشتباه میکنم تعدادشون کمتر میشه و من رشد میکنم. بعضا متوجه شدم بقیه چون محکمتر حرفاشون و میزنن شنیده میشن. ترس واقعا بدتر از مرگه و باید خودتو اکسپوز کنی و ترس و بندازی کنار. اصلا حال نمیکنم با اینکه نتونم از جایی به بعد خودم و اون چیزی که میخوام رو نداشته باشم. کاری که این هفته حتما انجامش خواهم داد در کنار تموم کردن nest و mongo در واقع تموم کردن گسسته خواهد بود و بعدش شروع به حل مساله می کنم. دیگه از ترس و شروع نکردن حالم به هم میخوره. </description>
                <category>Abdol Was Here</category>
                <author>Abdol Was Here</author>
                <pubDate>Sat, 18 Nov 2023 11:58:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۲۲ آبان - سافت اسکیل</title>
                <link>https://virgool.io/@AKA_Abdol/%DB%B2%DB%B2-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%DA%A9%DB%8C%D9%84-k8bibm1eecxe</link>
                <description>دیروز یه جلسه ای با پرستو داشتم ساعت ۱۰:۳۰. صبح هم داشتم خواب میموندم واسه مدرسه که مامانم به شکل غیر منتظره ای اومد و بیدارم کرد. پریشب دبیر فیزیک ۹ام زنگ زده بود و برای امتحان صبح اش تایم گرفته بودم ازم. منم با ۱۰ مین تاخیر رفتم مدرسه و تو جلسه ای که داشتیم فقط پایتون رو داشتیم با حل مساله مرور می کردیم. منم سریع خودم و رسوندم شرکت بعدش که به جلسه برسم. اما در همین حین یادم رفت که شلوار برای باشگاه بیارم. صبح شروع کردم به بررسی کردن مساله پرداخت برای سامانه و اینکه چجوری یه نفر شارژ کنه والت اش رو. خلاصه بعد از مکالمه های زیاد در اسلک با پرستو به نتیجه رسیدم و صرفا خودم و شارژ کردم و دست به کاری نزدم. باقی وقتم رو صرف کد ریویو های آرسام کردم. کلی مشکل و داستان پیش اومد و خیلی جدی به این نتیجه رسیدم که باید کد ها رو سریعتر ریویو کنم که انقدر برنچ های stale نداشته باشیم و سر این قضیه خیلی به آرسام گیر دادم. خلاصه که فقط این ریویو هارو انجام دادم که مقدار زیادی ازم وقت گرفت. حوالی ساعت ۵ بود که خسته بودم و شروع کردم به ادامه مطالعه گسسته و کار کردن رو ادامه ندادم. تا ۶:۳۰ درس خوندم و کم کم وقت باشگاه بود ولی آرسام یه باگی توی رندر کردن autocomplete عه MUI خورده بود که اونو درست کنم. ولی خوب خیلی سر حال نبودم و نمیتونستم سریع حلش کنم و زیاد روش وقت نذاشتیم و رفتیم باشگاه و منم با شلوار جین داشتم تو باشگاه وزنه میزدم و عجیب بود واقعا و خیلی حال داد باشگاه. وقتی برگشتیم و یه چیزایی خوردیم به یه باگ خیلی عجیبی برخورد کردیم دوباره. نکست دیگه داشت دامبولی در میاورد برامون. دیگه واقعا اصلا نمیتونستم حل کنم مشکل رو و کم کم جمع کردیم و رفتیم خونه. من واقعا تو خونه هم خیلی خسته بودم و بعد از یه کم غذا خوردن گرفتم خوابیدم. یکی از مساله هایی که خیلی بهش فکر می کردم تو کل روز این بود که باید به نیرو هاتون به صورت مشخص بگید که استیتشون چیه و از خودشون باید چه انتظاری داشته باشن که هم overqualified و هم underqualified نشن.</description>
                <category>Abdol Was Here</category>
                <author>Abdol Was Here</author>
                <pubDate>Tue, 14 Nov 2023 12:58:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۲۱ آبان - حتی تاریخ دیروز رو هم نمیدونستم</title>
                <link>https://virgool.io/@AKA_Abdol/%DB%B2%DB%B1-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D8%AA%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B1%D9%88-%D9%87%D9%85-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%85-jb15l6wjgrox</link>
                <description>دیروز صبح رو دقیق یادم نیست. ولی فکر کنم حوالی ۱۰:۳۰ کم کم شروع کردم به آماده شدن برای رفتن به شرکت. نمیدونم اصن چرا این همه طول کشید که راه بیفتم. در حین نوشتن یک مقداری فکر کردم و یادم اومد تقریبا. من دیروز صبح رو اصلا تلف نکردم راستش. در واقع شروع کردم به تکمیل رزومه ام و جمع کردمش و بردم شرکت و ادامه دادم. بعد از اینکه تونستم Tex رو راه بندازم دیگه سر پایینی بود و راحت همه package هارو درست کرده بودم و فقط داشتم ادیت میکردم رزومه رو تا برای لینکدین و هر کسی که بخواد رزومه software داشته باشم. به هر حال حوالی ۲ بود که رترو اسپرینت قبلی شرکت بود. در کل بدک نبود ولی چندتا نکته داشت به نظرم. یک اینکه مهمه که حتی برای نیرو هات هم یک سری تصمیمات جدی بگیری که استیت خودشون رو بدونن و مشکلی از لحاظ انتظار کارفرما و لید از نیرو پیش نیاد. در کل جلسات رو اعصاب و خسته کننده ای میشه. اعصاب آدم هم به هم میریزه که تو جلسات درخواست های خیلی عجیبی پیش میاد. مثلا آران درباره کل فرآیند و بررسی دیتای یکی از Product ها همیشه صحبت می کنه و این خیلی عجیبه که همیشه همینو میخواد در صورتی از دید تیم تکنیکال به نظرم این اصلا در اولویت نیست. من کاری که کردم این بود که شروع کردم به چک کردن فلو کلی برنامه و برای رسیدن به این شروع کردم تسک در آوردن و تقسیم بندی و واضح کردن خود تسک برای بقیه. خلاصه که من جلسه ای با آرسام داشتم و این کارارو تکمیل کردیم و تمومش کردیم تا فرداش بررسی بکنه و نیازی به توضیح داره این رو از من بخواد. بعدش دوباره سانیار زنگ زد و گفت بیا بریم بیرون منم گفتم اوکی. صرفا شروع کردم ۴۵ مین خوندن گسسته. بعدش هم رفتم سمت فرحزاد و یه چت ای با سانیار داشتیم و حوالی ۱۱ دیگه خونه بودم. رسیدم خونه یه چیزی خوردم و دیگه خوابیدم. قبلش به نظرم داشتم jujutsu kaisen میدیدم ولی خوابم میومد و اپیزود دوم فصل دوم رو درست ندیدم اصن. در نهایت فهمیدم که یه روز کمتر دارم برای کنکور خوندن و کلا یک روز از کل ایران عقبم.</description>
                <category>Abdol Was Here</category>
                <author>Abdol Was Here</author>
                <pubDate>Mon, 13 Nov 2023 13:38:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شنبه ۱۹ آبان - دورِ گردون گر دو روزی بر مرادِ ما نرفت  دائماً یکسان نباشد حالِ دوران غم مخور</title>
                <link>https://virgool.io/@AKA_Abdol/%D8%B4%D9%86%D8%A8%D9%87-%DB%B1%DB%B9-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%90-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%88%D9%86-%DA%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D9%90-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%A6%D9%85%D8%A7%D9%8B-%DB%8C%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D9%90-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%BA%D9%85-%D9%85%D8%AE%D9%88%D8%B1-lizfudsv6nlf</link>
                <description>دیروز اولین روز از برنامه هفتگی امسالم بود. صبح رو یه کم دیر شروع کردم و مشغول جمع کردن کتاب و متریال لازم برای شروع گسسته بودم. دیگه حدودای ۱۰:۳۰ رفتم سمت شرکت و بین راه هم بنزین زدم و خیلی خلوت بود پمپ بنزین بهشتی و این عجیب بود. رسیدم به شرکت شروع کردم به دم کردن قهوه و بعدش هم در پی یک پیامی تو لینکدین به من شروع کردم به رزومه تمیز کردن برای فرستادن برای اون شخص. overleaf که قربونش برم چند وقتی هست راه نمیاد و به ذهنم رسید Tex رو بیارم رو لینوکسم که همینطور بتونم راحت ادیت بزنم و بفرستم برای ملت. حالا مگه این Tex نصب می شد. بعد از گذر از دیلی شرکت و ناهار باز هم تلاش کردم ولی نشد که نشد. واقعا روز عجیبی بود. نکته ای که بود اینه که من اصلا حس نا امیدی نداشتم ولی کارا اصلا جلو نمی رفت. هر چقدر هم کارا جلو نمیرفت باز تلاش می کردم. موفق به نصب Tex Live شدم ولی مشکل package ها و tlmgr بود. حوالی ۶:۳۰ بود که آرسام به مشکلی توی فرانت خورد و من هنوز روی نصب و راه اندازی Tex Live بودم. رفتم روی دیباگ کردم مشکل آرسام و واقعا مشکل خیلی خیلی عجیبی بود. اینکه اینترنال MUI بهت ارور بده عجیب بود. بعد از کمی سرچ که هیچی دستگیرم نشد به ذهنم رسید شاید مشکل از state initialization باشه و بررسی کردم و فهمیدم مشکل چیه و درستش کردم. یکی از عجیب ترین دیباگ هایی بود که کرده بودم. دانش های خیلی پایه React اینجا خیلی کمکم کرد و مشکل رو متوجه شدم. تازه داشت روز بهتر می شد. رفتیم باشگاه و یک تمرین درست و حسابی کردیم و برگشتیم. حس خوبی داشتم که میتونم Tex رو راه بندازم. با این حال که ایده ای که داشتم برای درست کردنش بازم باگ خورد ولی گشتم مقداری و الوند منتظرم بود که بریم بیرون و همچنین باید زودتر میرفتم خونه چون دیروقت بود. با این حال خیلی خونسرد و معقول بالاخره یک راه حل پیدا کردم و جواب میداد و عالی. همین command رو alias کردم و دیگه مشکلی برای نصب package ها هم نبود. کمی هم رزومه ام رو دیباگ کردم و دیگه همه چیز عالی بود. با الوند رفتیم تجریش و تیک بستنی ساعت ۱۲ توی تجریش رو هم زدیم. خونه که رسیدم کمی تنش با بابام پیش اومد ولی اوکی بود و گذشت.</description>
                <category>Abdol Was Here</category>
                <author>Abdol Was Here</author>
                <pubDate>Sun, 12 Nov 2023 09:35:06 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>