<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های راوی | Raavi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@AM_Leader</link>
        <description>نویسنده، مقداری متفکر، اندازه‌ای اصلاح‌طلب، کمی صریح‌نویس؛ با مغز باز وارد شوید.  (علی م.)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-15 22:27:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4813393/avatar/YDDIuD.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>راوی | Raavi</title>
            <link>https://virgool.io/@AM_Leader</link>
        </image>

                    <item>
                <title>درد</title>
                <link>https://virgool.io/@AM_Leader/dastnebesht7-iymwglkjqkif</link>
                <description>نوشته کوتاهروزگاری، مریدی مرادش را جویا شد: «درد چه بر تو بیش است؟» مراد به پاسخ برخاست: «تا دردی که در دیده‌ات هست، چه هست؟ گرد درد تن باشد، بر من غمی نباشد. گر درد جان باشد، چون آتش بر جان باشد؛ و درد جان بی مرهم چون مرگ آن باشد.ای تن اگر بر زینی، در جامهٔ زرینی، بر اسلام و یا هر دینی، گمان مبر فرزینی. چون خلق بیازاری، هم‌قدر نقطه‌ای یا هم‌قدر لاله‌زاری، خاطر مبر آزادی. گر درد آفریدی، میوهٔ ظلم چیدی، اکنون و در گذشته به چشم خود بدیدی: هیچ درد تن نباشد ادلهٔ خیزش‌ها؛ این درد و سوز جان است سرچشمهٔ خیزش‌ها.انسان ثروت‌اندوز بر هرچه مال نشیند، از درد تشویش جان یک روز خوش نبیند.»کامنت، چون نظر شما مهم است؛ ما که متن خودمان را مینویسیم!</description>
                <category>راوی | Raavi</category>
                <author>راوی | Raavi</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jun 2026 22:02:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مکتبیان</title>
                <link>https://virgool.io/@AM_Leader/dastnebesht6-b0rme3dkt6do</link>
                <description>اینجا برای درس است؟ برای علم زیست و جبر و جغرافیا؟ یا برای زیستن در ستیز و جبرِ جغرافیا؟ به چه کارم آید مشتق و آمیلاز؟ در جهانی که بود لبریز از حیله و آز؟ در این جهان بی وجود چه اتفاق افتاده باز؟ که دهان‌ها آنچنان، تا بر زمین اُستاده باز؟ ما به جای آنکه در یاگیری هندسه و زیست باشیم، گویند(!)، همچنان در پی بطلان و ریخت و پاشیم! اما، گر بخواهیم که ما بر این جهان واقف شویم، نباید ز پول قسط های شهریه غافل شویم! آخر، تا پول نباشد درس نیست؛ مدرسه و کتبه و مشق نیست. اگر پول نباشد، کتاب‌ها خب کحایند، که آیند و جهالت را رباینند؟ بین پول و مدرسه، رابطه‌ای دو سویه است. هر یکی را دیگری، رهنما و سویه است. این چنین ظلم بزرگی که تواند بنماید؟ آری آن حیوان‌های ناطق که تنها بر دو پای‌اند. همان‌ها که در مکتب پروبال گرفتند، که اکنون آیند و مارا ***یند... .</description>
                <category>راوی | Raavi</category>
                <author>راوی | Raavi</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jun 2026 19:17:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نرگس</title>
                <link>https://virgool.io/@AM_Leader/%D9%86%D8%B1%DA%AF%D8%B3-veieum3if1uu</link>
                <description>به بوی نرگسی شاید بنفشه پرده بگشایدبه روی پردهٔ عالم هراسان چشم بگشایداز این دنیای بی‌مقدار، دلش لرزیده است شایدبرای قلب بیمارش، طبیب عاشقی بایدطبیب عاشقی حاذق که قلب گل بیارایدکه عقل پوسهٔ گل را چو نخلستان به بار آرددهد عشقی به بیمارش که بشاش دل و شاد آیدکه در هر لحظه و هرجا طبیبش را به یاد آردطبیبی عالم و آگاه که غافل را به کار آیدبه افکار زنگار گون ببار، تا که انوار حیات آیدای دل ار چون نرگسی در بنفشه رخنه کنرد اهریمن ببر، غافلی را شرحه کنبر دل ناپاک ببار، عاشقی را رسم کنبر دل بی خط و خال، بندگی را رسم کن</description>
                <category>راوی | Raavi</category>
                <author>راوی | Raavi</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jun 2026 11:10:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهندس لجباز!</title>
                <link>https://virgool.io/@AM_Leader/%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3-%D9%84%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B2-s56pgiizpp8k</link>
                <description>اکنون که قلم فرسایی می‌کنم به یاد کشته شدگان هشتادوهشت افتاده‌ام. به یاد هشدارهای طلایی میرحسین که خطر انحراف معجزۀ هزارۀ سوم را با آینده‌نگری بینظیر -یا اقلا کم نظیر- گوشزد می‌کرد. به یاد اینکه اگر میرحسین برگزیده می‌شد چه فجایعی در آن دور رقم نمی‌خورد. به یاد اینکه اگر ناگهان راه غلط در پیش نمی‌گرفت، سال 1392 احتمال پیروزی‌اش وجود داشت و باز هم چه فجایعی نمی‌دیدیم. به یاد اینکه اگر هشتادوچهار اجماع میکردند روی مرحوم هاشمی و یا آقای کروبی، دیگر متوجۀ معجزۀ هزارۀ سوم هم نمی‌شدیم؛ چه رسد به تجربه کردن آن.و من اصلاحات را باعث و بانی تمام معضلات و تلخکامی‌ها میبینم. اصلاحاتی که نتوانست جلوی تدبیر غلط، امید واهی و معجزات پوچ و دروغین را بگیرد. اصلاحاتی که نمی‌تواند شخصیت‌ها، افراد و بزرگانش را به درستی بشناساند. اصلاحاتی که خیل قابل توجهی از آنها دشمن راستین خویش را نمی‌شناسند.و به یاد نخست وزیر امام(ره) می افتم که علیرغم دلسوزی‌هایش -که در زمان خود قابل درک نبود- راه یکدندگی پیشه کرد. رهبر اصلاحات را تحت فشار قرار داد تا به بهانه یکرنگی و جلوگیری از تکرار شکست هشتادوچهار کنار بکشد؛ شاید فکر میکرد رهبر اصلاحات عرضه ندارد! یا شاید هم صلاحیت. شاید هم فکر میکرد فقط او میتواند معجزه را شکست دهد. امان از تکبر! آینده نگری اش هر چه که بود، در این یک مورد اقلا اشتباه از آب در آمد. و پا فشرد بر باورش مبنی بر ابطال انتخابات. هر چه که بود مهندس، یه تنه با حسن نیت، کشور را به باد دادی!</description>
                <category>راوی | Raavi</category>
                <author>راوی | Raavi</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jun 2026 19:01:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لب گلگون</title>
                <link>https://virgool.io/@AM_Leader/dastnebesht4-j3vihv3e6kpx</link>
                <description>بوی ادکلن زنانه اش به مشام می‌رسد. گویا که نوازنده روح است؛ نوازندۀ موسیقی روح و نوازش کنندۀ آن. لب‌هایش چون آب روان، چون گدازه گداخته و همچو انار سرخ و زیبا بود. گویی می‌خواستی در دستانت بفشاری که آب‌لمبو بخوری. گویا خواسته‌ای نارنج قاچ کنی، روی زیبا دیده و انگشت بریده‌ای، و اکنون، لبانش، از خون تو، گلگون‌تر از شراب قرمز، خودنمایی میکند.به چشمانش که می‌نگری، گو در جنگلی گم گشته‌ای. جنگلی وحشی، که که تمام جانداران آن می‌کوشند که پیش چشم وی به چشم بیایند و به چشم او دیده شوند؛ در رقابت. جنگلی وحشی که با صدایش در تضاد است. صدایی که تورا به اعماق دریای آرام میبرد و لذت آغوش وی به تو می‌چشاند، لذت هم‌کلامی را، هم‌سخنی را، همدمی را، هم‌نفسی را، هم‌لبی را ... .و چه آغوشی! و ما ادراک مالـ‌آغوشش؟ طنین آواز ابر است به هنگام باریدن، و طنین نگاه خورشید پس از باران. زیبایی رنگین‌کمان است پس از دید زدن خورشید و ذوق کودکان در پی دیدن رنگین‌کمان. به زیبایی عشق میان سالمندان و مهربانی کبوتران.عشقش درون سینه، به مثابه باد وزان از اینجا به آنجا، زیبا مثل ریزش برگ خزان، در این دل محدود من می‌وزد، با کرانه دریای عشقش بیکران.و اما قلبش، سرد همچون بارش برف زمستان، بر قله کوهستان، که همه عاجزند از فتحش. دلش نیز از جنس همان کوه. اولین کسی بودم که سعی کردم این قله را فتح کنم؛ نه برای ذات فتح، برای اینکه بگویم توانستم. ولی رفته رفته، می‌دیدم &quot;او&quot; دارد مرا فتح میکند و مرا زیر برفها و بهمن‌های سنگینش مدفون می‌سازد.به او خیره شدم. خون ریخته شده از انگشتان گاز گرفته‌ام بر لبانش کم‌کم داشت خشک می‌شد، محو می‌شد. پیراهن آبی نفتی‌اش دگربار ارزشش را در همه حال به رخ می‌کشید. از اینکه من نیز در لباس همرنگش، هرچند بالاجبار، دگربار با او یگانه شده بودم احساس خرسندی میکردم. پیکر سرخ و سپیدش داشت رو به اضمحلال میرفت. گویا سفیدی تن گوهای می‌داد برفی که مرا مدفون خویش ساخته بود بر وی بازمی‌بارید. از سرخی لبانش چیزی جز رنگ نعش سگ مرده نمانده بود. سپیدی‌اش چندبرابر شده بود. برای اولین بار، سرمای کولاک درونش، بر گدازۀ گداخته برونش، استیلای یافته و این در عرق سردش نمود پیدا کرده بود.گو نه گویی که تا ساعتی پیش در تب میسوخت. و اکنون من با همه قرابت، در تب فراقش می‌سوزم. موهای حریرش را دگربار نوازش می‌کنم. بر اثر اتفاقات اخیر، گویا برف بر گیسوانش باریده بود. آن شیرینی موی خرمایی کجا و این موی سپید سرد و بی‌نوا کجا؟ من اینجا و یار در پیشم، اما جسم من کجا و روح یار کجا... .«سفید، مثل کف بهشت اما بغض تو گلو منه چه زشتآخه این روانی تو قصرم باشه غربت تازیانه رو میزنه بهش...»کامنت، چون نظر شما مهم است؛ ما که متن خودمان را می‌نویسیم!</description>
                <category>راوی | Raavi</category>
                <author>راوی | Raavi</author>
                <pubDate>Fri, 29 May 2026 01:40:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیر هچل</title>
                <link>https://virgool.io/@AM_Leader/dastnebesht3-rigl5hzexsqm</link>
                <description>مــن در ایــن دِیــر هَـچَــل سخـت گـرفـتـار آمدممــن بــه شــوق دیـدنــت بـــر خـانـه‌ات راه آمدمشـــادمــــان بـــایـن ذوق کــــه دسـتـانـم بگـیــریمــن در ایـن دنیای وحـشــی بــی‌مبالـــات آمدمبــاز آمدم بــاز آمدم ســرمـــســـت بـوی کـوی تودرهم شکن درهم شکن دردی که با آن آمدمقـربانِ تـو  قـربانِ تـو جــــانــم فــدای تــربــتــــتآزرده‌ام آزرده‌ام بـی دوسـت و غــم‌خــوار آمدمبر پایِ تو سر می‌نهم سر می‌دهم در جای تودر بَــر بگیر در بَـــر بگیر ســر را که سربار آمدممــن مــرد آبادی بُـــدم دیدی کـــه ویرانه شدمآتــــش ندیدم نـاگـهـان خـــار و گــرفــتــار آمدمحماسه دوم خرداد را (با احتمالاً کمی تأخیر) بر تمامی مردمان سرزمینم شادباش می‌گویم.سید محمّد خاتمینـزدیـک غـروب آفـتـاب اسـت و مـــن صـبـــح را دوســت دارم... .-سید محمد خاتمی-</description>
                <category>راوی | Raavi</category>
                <author>راوی | Raavi</author>
                <pubDate>Sun, 24 May 2026 00:40:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قو و قایق</title>
                <link>https://virgool.io/@AM_Leader/dastnebesht1-tei0uihhkbrf</link>
                <description>قو و قایق. هر دو قاف‌دار و قافیه‌مند. قافیه بدین منظور که میتوان متن مناسبی با اینها ردیف کرد؛ و نه به معنی کلاسیک که آنها را موزون و مناسب، ردیف کنیم.هر دو، بر آب شناورند، اما این کجا و آن کجا؟ یکی خلق بشر است و دیگری مخلوقِ خالقِ بشر. یکی درونش جان دارد و دیگری جاندار. یکی مظهر عشق و زیبایی و وفاداری؛ که وجودش احساس آرامش، شادابی، امید و طراوت می‌دهد. در برابر، به پرترۀ قایقی رها در میان اقیانوس بزرگ آرام بیندیشید. قایقی که بدون سرنشین از میان امواج عبور کرده. تن و بدن‌شکسته و بی‌حال به نقطۀ امنش رسیده. شاید سرنشینش در دریا غرق گشته. شاید بی‌سروصدا در دلِ چوبیِ خود دارد عشقِ مرده را عزا می‌گیرد. چه حسّی دارد؟! احساس غم، احساس فراق، دلتنگی؛ احساس مرد غرورشکسته و سرخورده. احساس سرباز تازه‌فارغی که میبیند عاقد در غیاب او، معشوقه‌اش با دیگری پیوند داده. یا غسالی که اکنون جنازۀ پدر می‌شوید؛ یا گورکنی که گور مادر میکند. جراحی که زیر عمل، با دست خویش جان فرزند سوی خدای میفرستند. یا حتی حس خیانت.و اما یکی با فراغ بال برفراز آب و آسمان شنا میکند و دیگری پارو بسته. گویا یکی پادشاه است و دیگری زندانی. امّا دوام آوردن، ویژگی مشترک بین قایق و قوست؛ ویژه‌ای که وجود می‌بخشد. و به راستی ویژۀ وجودبخش ما چیست؟ چیست که انسان را موجود می‌کند و متمایز؟من می‌اندیشم، پس هستم.رنه دکارت</description>
                <category>راوی | Raavi</category>
                <author>راوی | Raavi</author>
                <pubDate>Sat, 23 May 2026 00:31:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به نام خداوند ایران زمین</title>
                <link>https://virgool.io/@AM_Leader/dastnebesht2-qcz6j2i2hiho</link>
                <description>شاعری طبع روان می‌خواهد / نه معانی نه بیان می‌خواهدایرج میرزاپوزش‌خواهی پیشاپیش بابت ناهماهنگی وزنی در شماری از ابیات، در صورت وجود.بـه نـــام خـداونـــــد ایـــــــــــران‌زمــیــــــــنخــالـــــق شـــطّ و آسـمـــــان و زمــیــــــــنبـه نـــام خـداونـــــد مــخـــلـــوق‌دوســـــتیکی‌ایزد و موجودِ بی گوشت و پوستبـه نـــام خـدایـی که درد آفـریــــددل بــنــدگـــــــان را ســـرد آفـریـــــدبـه نـــامش که کرد پنهان پیشواکه مردم زنند به خود پـیـــش‌پـــابـه نـــام علیم و سمیع و حکیمبـه نـــام بصیـر و عظیم و رحیمبـه نـــامــش که در پیشگـــاه اوکــنــــــم چــــاکـکــــری درگـــــاه اوبه نامش که کشت و خلق کرد مردمانکـــه بــــر جـــــاودانـگــــی، نـبــرنــــد گـمـــانخــدایـــــــا تــــو دانـــی کــه ایــــــن آدمـــانکــه دارنــد بــســــی نــیـــش مـار در دهـانچـــه مــقـدار بـــه هـــم مــنــت نــهــنــــــد؟چــــه انـــدازه دل یــکـــدگــــر بـــشــکــنــنــد؟چـــــقـــــــدر ایـــن مــــردم خــیـــــــره سـَـــــــــربــــه نــــیـــکــیِ هــم چــشــم گـذارنـد بـَــــــر؟خدایا چه دل‌خونم ز افراد این سرزمیـنکـه کـوبـنـد بـی‌دلـیـــل دگــر بـــــر زمــیــــــنطـــبـــیـــب و عــلیـــم و جـهــان‌مردِ دیــــــنگـذارنـــــد بــــر بــدِ هـمــدگــــــر ذره‌بــــیــــــنخــدایـــا! تو کـــز عالَــمــــان اکـــبـــــــریدعا می‌کنم که ما نیز به طوفان بَری ... .</description>
                <category>راوی | Raavi</category>
                <author>راوی | Raavi</author>
                <pubDate>Fri, 22 May 2026 12:35:14 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>