<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امیرحسین قلی زاده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@AMiRhosseinRMR</link>
        <description>برنامه نویسی خسته که به کد زدن علاقه داره و سعی میکنه بیشتر یادبگیره.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 08:36:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/45117/avatar/ZsWMz7.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امیرحسین قلی زاده</title>
            <link>https://virgool.io/@AMiRhosseinRMR</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آیا من هم یک داعشی هستم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@AMiRhosseinRMR/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D9%87%D9%85-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D8%B9%D8%B4%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-r2ksbdpk5ub9</link>
                <description>داعش و داعشی کیست؟اگر این سوال رو از مردم کشورهای توسعه یافته غربی بپرسید. اکثر قریب به اتفاق خواهند گفت: داعش گروه مسلمان وحشی تروریستی هستند.اگر این سوال رو از مردم خاورمیانه و مسلمان بپرسید، اکثر قریب به اتفاق خواهند گفت: داعش گروهی وحشی و تروریست هستند.بزرگترین شناسه داعش بعد از تروریست بودن ( یا شاید حتی قبل از اون ) مسلمان بودن اونهاست. اسلامِ داعش قطعاً با اسلامی که به ما معرفی کردند فاصله بسیار زیادی دارد. شاید یک داعشی با تحت تاثیر قرار گرفتن روایات و احادیثی که بزرگان دینش براش تعریف کردند دست به هر کاری بزنه. اما فرق اصلی ما با داعش چه خواهد بود که ما خود را مسلمان و داعش را کافر میدانیم؟آیا من هم یک داعشی هستم؟برای پاسخ به این سوال چند سوال اولیه رو باید جواب بدید تا بفهمیم ما هم داعشی هستیم یا نه؟آیا فکر میکنید به راه راست هدایت کردن تمام افراد دور و بر شما وظیفه شماست؟ واگر آنها علارقم تلاش شما هنوز راه سعادت و خوشبختی را انتخاب نکنند شما در آخرت مورد خشم پروردگار قرار خواهید گرفت؟آیا فکر میکنید بدلیل مطالعات زیادی که انجام دادید و بعضاً راهی برای اثبات مطالب وجود ندارد، اجازه دارید نوع دیدگاه دیگران را تعیین کنید و چهارچوبی برای زندگانی بر پایه اون مطالب بر مردم تحمیل کنید؟آیا فکر میکنید امر به معروف و نهی از منکر، یعنی اجبار به معروف و منع از منکر؟آیا باور شما اینست که عقاید مقدس بوده و نباید تغییر پیدا کنند؟آیا از منظر شما هدف وسیله رو توجیه میکنه؟آیا به نظر شما، فرمانده‌ای که زمانی تمام معیار‌های فرماندهی رو داشته و برای رهبری انتخاب شده، تا لحظه مرگ معیارهای مد نظر را دارا خواهد بود؟آیا همسایگانِ ناباور به مقدسات و آداب شما گناهکار یا حداقل نادانند؟اگر در موقعیتی اصول اعتقادی شما خلاف اصول اخلاقی احساس شود، آیا به عقاید خود پایبند خواهید ماند؟آیا میتوان با تمام دانسته‌های بزرگان دینی و رجوع به تمام کتب دینی،  به بهشتی و جهنمی بودن فردی پی برد؟آیا عبادت مهمتر از کمک به انسان است؟آیا تشویق نزدیکان باعث توجیه عمل درحال انجام میشود؟آیا عالِم بی‌دین کمتر از زاهد پاکدامن است؟آیا عقاید شما به دلیل انتخاب از طرف اکثریت قابل تحمیل به تمام افراد است؟آیا عمل برخلاف اصول اعتقادی ما، حتی اگر خطری جانی و مالی برای دیگران نداشته باشد باید تقبیح گردد؟آیا اصول اعتقادی شما تغییر ناپذیر است؟آیا میتوان برای تمام نسل‌های چهارچوبی کلی طرح‌ریزی کرد؟آیا فکر میکنید عقاید شما بهترین راه برای زندگیست؟آیا  تمام واجبات دینی باید واجبات قانونی باشد؟آیا کسی که مقید به اصول دینیست جایگاه اجتماعی بالاتر نسبت به غیر دارد؟آیا استدلال‌های فطری قابل تدریس هستند؟اگر پاسخ شما به اکثر سوالات فوق مثبت باشد با کمال تاسف باید بگویم فرق شما با یک داعشی این است که شما به اسلحه دسترسی ندارید واگر قدرت و سلاح مناسب را داشتید شما هم به نوعی یک داعشی میشدید. اما مسئله اینجاست که این سلاح همیشه توپ و تفنگ و شمشیر نیست؛ گاهی سلاح یک امضا، رسانه، تریبون یا هرچیز دیگریست که باعث میشه نفراتی زیر قدرت شما مشغول زندگی باشند.</description>
                <category>امیرحسین قلی زاده</category>
                <author>امیرحسین قلی زاده</author>
                <pubDate>Mon, 17 Feb 2020 19:46:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کرمی در پیاده رو</title>
                <link>https://virgool.io/@AMiRhosseinRMR/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%86%D9%88-%D9%87%D8%B4%D8%AA-oru7jp6ngs16</link>
                <description>کرمی رو در یک پیاده رو فرض کنید. این کرم در جهت‌های جلو، عقب، چپ و راست میتونه حرکت کنه و تمام ذهنیت و دنیاش همین مختصات دوبعدی هست. برای اینکه کرم داستان ما بتونه درکی از دنیای سه بعدی داشته باشه دو راه داره. یا از جسمی سه بعدی بالا بره یا جسمی سه بعدی رو در دنیای دوبعدی خودش بیاره. خب اولی که فایده نداره. چون به محض بالا رفتن از جسم سه بعدی، پایه دنیای دوبعدی اون کرم، از کف پیاده رو، به بدنه جسم تغییر میکنه و عملاً کرم داستان ما بازم چیزی نمیفهمه. راه دوم هم ابداً امکان پذیر نیست. چون دنیای دوبعدیِ کرم قادر به پذیرش جسمی سه‌بعدی نخواهد بود. چطور میتونید صرفاً با سطحی صاف توپی از جنس مخمل رو تعریف کنید؟نمیدونم متوجه منظورم شدید یا نه؟ بخوام دوباره و خلاصه بگم باید عرض کنم : موجودی دو بعدی قادر به درک ابعاد بالاتر نیست و فقط شاید شاید سایه، یا همون نشانه‌هایی از اون رو در دنیای دوبعدی خودش ببینه. که باز هم این نشانه کمکی به درک درست و قطعی از ابعاد بالاتر نمیکنه و همه چیز در حدس و گمان محدود میمونه.خب یه موجود که تمام درکش از دنیا در دو بعد خلاصه میشه چطور میتونه توجه یه موجود که از بعد سوم اطلاع داره رو جلب کنه؟ اون موجود فقط میتونه اتفاقی سر راه یه موجود سه بعدی قرار بگیره و اون موجود سه بعدی هم اتفاقی متوجهش بشه. اونوقت شاید موجود سه بعدی اون موجود دوبعدی رو وارد دنیای سه بعدی خودش کنه؛ که در این مثالِ کرم ما، این کار با برداشتن کرم انجام میشه که در نهایت کرم با مشخصه‌ء بعد سوم که همون ارتفاع هست آشنا میشه. ( تازه اگه شعورش برسه.)حالا تکلیف ما چیه؟ ما موجودات سه بعدی چطور میتونیم موجوداتی که از دنیای چهار بعدی میان رو متوجه خودمون کنیم؟ راستش به نظرم تنها کاری که میشه کرد رخنه کردن در هر گوشه‌ای از دانش و صبر کردنه. شاید ما تا بحال سایه اونها رو در دنیای خودمون دیده باشیم ولی متوجهشون نشده باشیم. شاید اونها ما رو میبینن ولی علاقه‌ای به نزدیک شدن به ما، یا نزدیک کردن ما به خودشون ندارن. راستش این دوری شاید بد هم نباشه؛ اما همه‌ی این‌ها باعث نمیشه که ما در مورد بعد چهارم فکر نکنیم و نظریه پردازی نکنیم. پس ...حالا با این دید به دنیات نگاه کنپی‌نوشت: این نوشتارها صرفاً جهت شستشوی چشمان مبارک شماست تا مثل من دوباره با دیدی دیگر به دنیا نگاه کنید. اگر مایل بودید نقد کنید، تایید کنید، بازنشر کنید یا حتی مواردی هم شما اضافه کنید. این‌ها اعتقادات باوری من نیست و فقط تلنگری برای تفکر میباشد.</description>
                <category>امیرحسین قلی زاده</category>
                <author>امیرحسین قلی زاده</author>
                <pubDate>Sun, 16 Feb 2020 17:33:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خوابی که در زمان نوجوانی دیدم</title>
                <link>https://virgool.io/@AMiRhosseinRMR/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%85-fq1doo5oc7sw</link>
                <description>توی جعبهء لوازم قدیمیم تو یکی از دفترچه‌های یادداشتم که چرت و پرت‌هام رو مینویسم به این نوشته برخوردم. این داستان یکی از خواب‌هامه که اینقدر اون زمان برام تاثیرگذار بود که همون صبح تو مدرسه نوشتمش. این خواب برای زمانیه که حدوداً 15 یا 16 ساله بودم و برای حفظ حقوق نویسنده :) نوشته رو عیناً از متن اصلی بازنویسی میکنم.دیشب، یه خواب عجیب دیدم؛ خواب دیدم مُردم. خواب دیدم بین یه جمعیت دارم حرکت میکنم. خوب که تونستم دور و برم رو نگاه کنم فهمیدم اینجا دنیا نیست، دنیای ما نیست. بعد از کلی راه رفتن ما رو نگه داشتن. همه گیج شده بودیم. هرکی یه چیزی میگفت. انگار دارن دونه دونه مردم رو جدا میکنن و میفرستن یه جای دیگه. نمیدونم چجوری، ولی فهمیدم ماها رو دارن توی بهشت و جهنم میفرستن. خیلی دوست داشتم برم بهشت؛ اصلاً میترسیدم که برم جهنم. تو دلم گفتم: خداجون نوکرتم، یه جوری کار ما رو راه بنداز که بریم بهشت. یه دفعه اسمم رو صدا زدن. تا به خودم بیام دیدم جلو یکی وایسادم که قدش حداقل چهار برابر من بود. یه نگاه به من کرد، یه نگاه به پروندم؛ گفت: بهت نمیاد! گفتم:چی؟ گفت: برو بهشت.تا اومدم بخندم دیدم جلوی یه دروازه‌ام؛ یه دروازه که راحت میشد زیرش یه ساختمون سه طبقه ساخت. خیلی قشنگ نبود. معلوم بود میخواستن خوشگلش کنن ولی نتونستن. در دروازه با کلی صدا باز شد. همینطور که باز میشد، یه نور شدیدی میخورد تو صورتم. خوب نمیتونستم ببینم. وقتی دیدم میتونم از لای در برم تو، معطل نکردم و رفتم داخل. در سریع پشت سرم بسته شد. حالا میتونستم اونجا رو ببینم. میدیدم کجام.من توی یه تالار بزرگ و زیبا و زیبا و زیبا بودم. تمام سقف آینه‌کاری شده. لوسترهای بزرگ و قشنگ که با فاصله زیادی از یکدیگر و از زمین قرار گرفته بودند. رو تمام دیوارها نقاشی‌های زیبا کشیده بودن. نقاشی‌ها اونقدر قشنگ بودند که انگار زنده‌اند، انگار دریچه‌ای به مکانی دیگه هستند.یه کم که گذشت فهمیدم تنها نیستم.کسای دیگه‌ای هم اونجا بودن؛ آدمایی که اکثراً دوتا دوتا مشغول قدم زدن و گپ زدن بودن. لباس اون‌ها همگی لباس‌هایی بلند و از جنس طلا بود ولی لباس من همون لباس‌های زیقی خودم بود!خیلی خوشحال بودم. داشتم برای خودم میگشتم که یادم اومد من قراره برم بهشت ولی اینجا که بهشت نیست. رفتم سراغ یکی که داشت با یه نفر دیگه صحبت میکرد. صداش کردم، جواب نداد. گفتم: اینجا بهشته؟ جواب نداد، انگار اصلاً نه صدام رو میشنید نه من رو میدید. یهو ترس ورم داشت. سریع شروع کردم به اینطرف و اونطرف رفتن. سراغ هرکی که میرفتم نه تنها وجود من رو نمیدید بلکه انگار اونا چیزهایی رو میدیدن که من نمیدیدم. ترسم بیشتر شد. تند تند میدویدم. هراسون میدویدم. دویدم و دویدم تا به آخر تالار رسیدم.گوشه راست انتهای تالار مردی روی سکو نشسته بود که از نظر اندازه از من بزرگتر بود. چهره معمولی ولی مهربونی داشت. وقتی نگاهش کردم دیدم داره به من نگاه میکنه. اون من رو میدید. رفتم جلو و زانو زدم، با حالت خواهش ازش پرسیدم: اینجا کجاست؟ با لبخند گفت: بهشت. گفتم: ولی اینجا که بهشت نیست. چرا این شکلیه؟ گفت: اینجا بهشته. ولی بهشت تو. گفتم: یعنی چی؟ گفت: تو کارهای خوب زیاد کردی، کارهایی که خدا در عوض اونها قول بهشت به بنده‌هاش داده ولی تو اون کارها رو بدون اینکه بخوای برای رضای خدا باشه انجام دادی. خدا هم در عوض بهت بهشت داد، یه بهشت بدون احساس.بغض تو گلوم ته نشین شد، ولی نمیتونستم گریه کنم. دیگه داشتم میترکیدم از گریه؛ اومدم داد بزنم که همون لحظه که دهنم رو باز کردم از خواب پریدم.</description>
                <category>امیرحسین قلی زاده</category>
                <author>امیرحسین قلی زاده</author>
                <pubDate>Sat, 08 Feb 2020 22:15:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلام بر آدم</title>
                <link>https://virgool.io/@AMiRhosseinRMR/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%86%D9%88-%D9%87%D9%81%D8%AA-gxwldrmpiggu</link>
                <description>به آسمان نگاه کن. چی میبینی؟ آیا آدم فضایی‌ها رو میبینی؟ نه؟آدم فضایی‌ها عمدتاً در نظر انسان موجودی فوق پیشرفته و دارای تکنولوژی بسیار پیچیده فرض میشه. این مسئله صرفاً بخاطر ناشناخته بودن و عدم آشنایی با اونه و انسان هرچیز که نمیشناسه رو عجیب فرض میکنه. به همین علت هم هست که موجودات ناشناخته در اکثر فیلم‌ها، تحدیداتی بالقوه برای بشریت تصور میشه.اما بیاین فرض کنیم یک سیاره از میان چندین سیاره‌ی یک منظومه از میان میلیون‌ها منظومه‌ی یک کهکشان از میان میلیاردها میلیارد کهکشان موجود، دارای جانورانی هوشمند باشد که در حال حاضر اونها هم دارن در مورد اینکه (( آیا در کرات دیگر هم موجودا هوشمند وجود دارند؟ )) تحقیق و خیال پردازی میکنند. اگر احتمال حقیقت داشتن این امر یک در تریلیون تریلیون باشه بازم اینقدر سیاره داریم که بگیم پس احتمالش هست. اصلاً فرض که میشه کرد؟ درسته؟اگر اونها اونقدر هوشمند باشن که بتونن به فضا ماهواره بفرستن یا حتی از اون هم کمی جلوتر؛ تلسکوپ‌هایی اختراع کرده باشن که بتونن زمین ما رو ببینن، فکر میکنید به نظرشون ما چجور موجوداتی هستیم؟ ترسناک؟ عقب افتاده؟ هوشمند؟ جذاب؟ عجیب؟ خب باید قبل از اینکه جواب بدید یه حقیقت رو بهتون بگم.از میان میلیاردها کهکشان در کیهان نزدیکترین کهکشان به ما کهکشان آندرومدا هست. برفرض اینکه سیاره‌ای که موجودات هوشمند درش زندگی میکنن همین اول آندرومدا نزدیک کهکشان راه شیری خودمون باشه باید بگم که ما با رفقای فضاییمون چیزی حدود 2.5 میلیون سال نوری فاصله داریم. یعنی نور با سرعتی معادل 300000 کیلومتر بر ثانیه ( یا اگه بخوام خیلی خیلی دقیق بگم ۲۹۹۷۹۲۴۵۸ متر بر ثانیه ) دو و نیم میلیون سال طول میکشه تا از زمین به اونجا برسه یا برعکس.حالا دوباره بهتر میپرسم؛ فکر میکنید اگر همین الان فضایی ها درحال رصد کردن زمین باشن و نور ارسالی یا همون تصویر زمین رو ببین به نظرشون ما چه جور موجوداتی هستیم؟درسته. اونها در بهترین حالت الان اجداد اولیه ما رو میبینن که با بدنی پر از مو دارن روی درختان تاب میخورن. یا دیگه در آبرومندانه‌ترین حالت آدم و حوا رو در حال جستجوی یه جایگزین مناسب برای برگ مو مشاهده میکنن. پس جای شکایتی نیست که چرا فضایی ها جواب اینهمه پیام‌های ارسالی ما رو نمیدن، ما رو نمیبینن و اساساً زیاد به ما اهمیت نمیدن.حالا با این دید به دنیات نگاه کنپی‌نوشت: این نوشتارها صرفاً جهت شستشوی چشمان مبارک شماست تا مثل من دوباره با دیدی دیگر به دنیا نگاه کنید. اگر مایل بودید نقد کنید، تایید کنید، بازنشر کنید یا حتی مواردی هم شما اضافه کنید. این‌ها اعتقادات باوری من نیست و فقط تلنگری برای تفکر میباشد.</description>
                <category>امیرحسین قلی زاده</category>
                <author>امیرحسین قلی زاده</author>
                <pubDate>Wed, 29 Jan 2020 19:10:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنیا بر روی یک یویو</title>
                <link>https://virgool.io/@AMiRhosseinRMR/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%86%D9%88-%D8%B4%D8%B4-nkaeh1osiu0z</link>
                <description>جهان درحال انبساط است. یعنی اگر دیواری فرضی دور کل کائنات و اجرام کیهانی فرض کنیم، این دیوار از تمام جهات درحال عقب رفتن است. این انبساط که شروع و انرژی اولیه اون از بیگ بنگ میباشد موجب شده اجرام آسمانی از ابتدا تا کنون در حال فاصله گرفتن از هم باشن. در اینجا میتونید توضیحات بهتر و تکمیل‌تری از این انبساط دریافت کنید.حالا انبساط تا کجا؟ تا کی؟ این حرکت اجرام آسمانی و انبساط یک نیروی مخالف هم داره که همون گرانش تک تک ذرات و مخصوصاً سیارات است. جهان در حال بزرگ شدن است و هنوز متاثر از بیگ بنگ. اما نیروی اولیه حاصل از بیگ بنگ که موجب حرکت اجرام و انبساط جهان شده در جایی برابر با نیروی گرانش سیارات خواهد شد. فرض کنید توپی را به سمت بالا پرتاب میکنید؛ پرتاب شما حکم بیگ بنگ را خواهد داشت. توپ به سمت بالا رفته و نیروی گرانش در جایی نیروی اولیه پرتاب را خنثی خواهد کرد که همان لحظه سکون توپ در هوا خواهد بود. اما بعد از اون چی میشه؟ درسته. توپ به سمت زمین برمیگرده. به زبون ساده بگم: وقتی نیروی اولیه بیگ بنگ تموم بشه ناگهان حرکت اجرام از حرکت قبلشون متفاوت خواهد بود و به شروع میکنن به نزدیک شدن به نزدیک ترین جسم بزرگتر از خودشون. این تغییر ناگهانی مسیر برای سیاراتی که بر مدار خود گردش میکنند متفاوت خواهد بود و از سیاره و یا ستاره مرکزی تاثیر خواهد گرفت. خلاصه که این گرانش ها باعث میشه تمام اجسام به هم نزدیک بشن، به هم بچسبن، فشرده بشن، فشرده و فشرده تر تا اینکه اندازه یک توپ میشه. جهانی در یک توپ. آشنا نیست؟ این همون توپی خواهد بود که بیگ بنگ ازش شروع شد. تراکم و گرمای حاصل از اون این توپ رو به یک بمب کیهانی تبدیل میکنه که منشاء کیهان بعدی خواهد بود.اما سوال اصلی چیه؟ سوال اینجاست که ما تا بحال چند تا از این بیگ بنگ ها داشتیم؟ بعد از ما چند بیگ بنگ و کیهان دیگه خواهد بود؟ سرنوشت موجودات هوشمند در سیارات کیهان های قبلی چه بوده؟ قطعا جواب این سوال ها رو نخواهیم فهمید، اما فکر کردن به اونها و تصور اون میتونه نگاه ما رو به دنیا تغییر بده.حالا با این دید به دنیات نگاه کنپی‌نوشت: این نوشتارها صرفاً جهت شستشوی چشمان مبارک شماست تا مثل من دوباره با دیدی دیگر به دنیا نگاه کنید. اگر مایل بودید نقد کنید، تایید کنید، بازنشر کنید یا حتی مواردی هم شما اضافه کنید. این‌ها اعتقادات باوری من نیست و فقط تلنگری برای تفکر میباشد.</description>
                <category>امیرحسین قلی زاده</category>
                <author>امیرحسین قلی زاده</author>
                <pubDate>Wed, 15 Jan 2020 19:07:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین مسافر زمان</title>
                <link>https://virgool.io/@AMiRhosseinRMR/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%86%D9%88-%D9%BE%D9%86%D8%AC-kkzpfvcpydkl</link>
                <description>یک سوال دیگه در رابطه با سفر در زمان که برخلاف ظاهرش باعث میشه ما بیشتر و بهتر به فکر و در تخیلاتمون فرو بریم اینه که اگر قراره سفر در زمان در آینده میسر بشه پس چرا ما تا حالا مسافری از آینده نداشتیم؟ (قسمت قبلی)فرض کنیم اینبار که از کشت و کشتار خبری نیست شما مخترع ماشین زمان و اولین مسافر اون باشید؛ حالا بیاید در زمان سفر کرده و پیش خودتون وقتی کلاس اول دبیرستان بودید برگردید. طبعاً خودتون از دیدن خودتون تعجب میکنید و شاید وحشت هم بکنید. بعد از اینکه اوضاع آروم شد و شما هم سوالات امتحانی و چیزای دیگه رو برای خودتون اسپویل کردید برمیگردیم زمان حال. اما حالا دیگه سفر در زمان برای شما یه تفریح شده، پس اینبار سراغ خودتون در زمانی که اول دبستان بودید برمیگردید. از اونجایی که همه ما در زمان کودکی کنجکاوتر و جسورتر و دارای ذهنیتی بازتر بودیم پس خودِ هفت ساله‌تون بعد از گرفتن جواب تک تک سوالاش از آینده، میذاره شما به زمان حال برگردید.خب بنظر تا اینجای کار اتفاقی نیوفتاده.درسته؟ اما بیاید دوباره یه سربزنیم به خودتون در زمان اول دبیرستان ولی چند روز قبل از سفر اول. اینبار برخلاف سری اول خودِ گذشته‌تون از دیدن شما تعجب نخواهد کرد و به شما میگه که قبلا هم دیدتتون و داره از زمان اول دبستان رو سفر در زمان که بهش یاد دادین کار میکنه.خیالپردازی جالبی بود نه؟ اما فهمیدید هدفم از طرح اون چی بود؟ میخوام بگم ممکنه ما فعلا جای اون بچه کلاس سومی باشیم که هنوز هیچ مسافر زمانی سراغش نیومده چون در آینده هنوز کسی هوس نکرده به گذشته‌ش سر بزنه و سوالای کنکور رو بهش لو بده.شاید در حال حاضر، شنیدن این حقیقت که فردی از آینده اومده، شما رو شکه کنه و جهان رو به هم بریزه ولی از طرفی فردا صبح که از خواب پا میشی روزنامه رو میخونی که نوشته صد و پنجمین و آخرین مسافر زمان از آینده اومده و از آینده خبر آورده ولی اینبار تو با بی‌توجهی روزنامه رو میندازی کنار، چون چندین ساله که مسافر‌ها از آینده میان و خبر میارن. این رو میخوام بگم، که با اولین سفر زمانی تمام تاریخ پس از اون بازنویسی شده و اگر سفر به قبل از زمان ما باشه پس ناگهان ما هم چیزی رو بخاطر میاریم که تا حالا ازش خبر نداشتیم.پس اگر فکر میکنید که نبود مسافری از آینده یعنی سفر در زمان ممکن نیست پس بهتره کمی صبر کنید؛ گرچه اونوقت این حرف من رو هم بخاطر نخواهید آورد.حالا با این دید به دنیات نگاه کنپی‌نوشت: این نوشتارها صرفاً جهت شستشوی چشمان مبارک شماست تا مثل من دوباره با دیدی دیگر به دنیا نگاه کنید. اگر مایل بودید نقد کنید، تایید کنید، بازنشر کنید یا حتی مواردی هم شما اضافه کنید. این‌ها اعتقادات باوری من نیست و فقط تلنگری برای تفکر میباشد.</description>
                <category>امیرحسین قلی زاده</category>
                <author>امیرحسین قلی زاده</author>
                <pubDate>Sun, 05 Jan 2020 18:13:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه کسی پدربزرگ مرا کشت؟</title>
                <link>https://virgool.io/@AMiRhosseinRMR/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%86%D9%88-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-cdaohoudcjs6</link>
                <description>چند سالی هست که متفکران (!) با طرح پارادوکسی، موجب به بن‌بست رسیدن اکثر اندیشه‌های ما، در رابطه با موضوع جذاب سفر در زمان شدند؛ اون پارادوکس کذایی اینه که اگر من اینقدر باهوش باشم که بتونم ماشین زمان رو بسازم و به گذشته برم و پدربزرگم رو بکشم پس من به دنیا نمیام و در نتیجه ماشین زمان اختراع نمیشه و در نتیجه پدربزرگم زنده میمونه، پس من هم به دنیا میام و ماشین زمان رو میسازم و به گذشته میرم و .... . Grandfather Paradox | تناقض پدربزرگخب حالا چیکار کنیم؟ بیایم فرض کنیم من اونقدر باهوش هستم که ماشین زمان رو بسازم. :) خب به گذشته میرم و پدربزرگم رو میکشم. حالا اگر دستگاه سفر در زمان من بتونه بطور مستقل من رو به زمان حال برگردونه من به حال بر میگردم ولی چیزی تغییر کرده. من در دنیایی برگشتم که در اون دنیا من وجود نداشتم. من در این دنیا به دنیا نیومدم چون پدربزرگم در سنین جوانی و قبل از ازدواج توسط یه مسافر زمان کشته شد. پس پدرم به دنیا نیومد و طبعاً من هم. ولی من کجای این دنیام؟ از کجا؟ جواب خیالی به این سوال خیالی میتونه این باشه: موجودیت من در خارج از حلقه تکرار شونده زمان پدید اومده و من صرفاً مهمانی در این دنیایی هستم که بتازگی خودم توش گند زدم.آیا دنیایی جدید خلق شد؟ دنیای قبلی دگرگون شد؟ هردو ممکنه. تو دوست داری کدوم یکی اتفاق افتاده باشه؟حالا با این دید به دنیات نگاه کنپی‌نوشت: این نوشتارها صرفاً جهت شستشوی چشمان مبارک شماست تا مثل من دوباره با دیدی دیگر به دنیا نگاه کنید. اگر مایل بودید نقد کنید، تایید کنید، بازنشر کنید یا حتی مواردی هم شما اضافه کنید. این‌ها اعتقادات باوری من نیست و فقط تلنگری برای تفکر میباشد.</description>
                <category>امیرحسین قلی زاده</category>
                <author>امیرحسین قلی زاده</author>
                <pubDate>Tue, 24 Dec 2019 19:53:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه نقشی در داستان داری؟</title>
                <link>https://virgool.io/@AMiRhosseinRMR/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%86%D9%88-%D8%B3%D9%87-jbyv9uxl2l1h</link>
                <description>امروز چند نفر رو دیدی؟ دیروز چی؟ امسال با چند نفر برخورد داشتی؟ هر کدوم از این آدما برای خودشون داستانی دارن که از بدو تولد تا الان درحال بازخوانی شدنه. داستان تو چیه؟ نقطه اوج داستانت کجا بوده؟ کجا هست؟ هر کس که دیدی و ندیدی و هر چیز که در دنیات بود چه نقشی تو داستانت داشتن؟ پدرت، همسایه روبرویی، اون پیرمردی که با لبخند جواب سلامت رو داد، جوونی استرالیایی که داره تو مدرسه درسش رو میخونه یا حتی نیمکتی که دوبار تو پارک روش نشستی، اینها چه نقشی تو داستان تو دارن؟حالا بیا یه جور دیگه نگاه کنیم!تو چه نقشی تو داستان بقیه داری؟ داستان تو داستانِ اصلی هست یا داستان بقیه؟ اگه تو فقط یه نقش مکمل تو داستان بقیه داشته باشی چی؟ تو فقط زندگی کردی تا یه روز صبح با شخصیت اصلی  داستان رودرو بشی و بهش صبح بخیر بگی. تو فقط فرزند کسی هستی که با شخصیت اصلی داستان تو یه سفر صحبت کرده. اگه کل زندگیِ تو صرفاً برای اجرای یه نقش کوتاه تو زندگی یه نفر دیگه باشه چی؟ شاید حتی نقش اصلی رو نبینی یا حتی از اون بدتر اینکه نقش اصلی اصلاً یه آدم نباشه.حالا با این دید به دنیات نگاه کنپی‌نوشت: این نوشتارها صرفاً جهت شستشوی چشمان مبارک شماست تا مثل من دوباره با دیدی دیگر به دنیا نگاه کنید. اگر مایل بودید نقد کنید، تایید کنید، بازنشر کنید یا حتی مواردی هم شما اضافه کنید. این‌ها اعتقادات باوری من نیست و فقط تلنگری برای تفکر میباشد.</description>
                <category>امیرحسین قلی زاده</category>
                <author>امیرحسین قلی زاده</author>
                <pubDate>Wed, 18 Dec 2019 22:01:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک گل خوشبو برای تو</title>
                <link>https://virgool.io/@AMiRhosseinRMR/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%86%D9%88-%D8%AF%D9%88-qijdhkkvl7c3</link>
                <description>ما چجوری محیط پیرامونمون رو درک میکنیم؟ میبینیم، میشنویم، لمس میکنیم، بو میکنیم و میچشیم؛ درسته؟ یه گل میبینی، میچینی و بو میکنیش و با خودت میگی: چه گل قشنگی! اما اگه اصلا گلی وجود نداشته باشه چی؟ اگه پنج حس ما طراحی شدن تا فقط ما رو گول بزنن چی؟  کل محیط، کل نفرات و کل اونچه که از دور و بر خودت حس میکنی و میگی این دنیاست همه غیر واقعی و فقط حاصل فعالیت سیستم های عصبی ما باشن چی؟ چشم نور رو نمیگیره و فقط تصویری که باید ببینیم رو میسازه. زبان مزه رو حس نمیکنه و فقط اون رو ایجاد میکنه. اگر اینطور باشه چی؟ از کجا فرق دنیای واقعی و ساختگی رو میخوای درک کنی؟چیکار کنیم تا گول این پنج عنصر رو نخوریم؟ آیا مرگ ما دلیلِ از کار افتادن این پنج عنصر است؟ یا ازکار افتادن این پنج عنصر دلیلِ مرگ ما؟حالا با این دید به دنیات نگاه کنپی‌نوشت: این نوشتارها صرفاً جهت شستشوی چشمان مبارک شماست تا مثل من دوباره با دیدی دیگر به دنیا نگاه کنید. اگر مایل بودید نقد کنید، تایید کنید، بازنشر کنید یا حتی مواردی هم شما اضافه کنید. این‌ها اعتقادات باوری من نیست و فقط تلنگری برای تفکر میباشد. </description>
                <category>امیرحسین قلی زاده</category>
                <author>امیرحسین قلی زاده</author>
                <pubDate>Thu, 12 Dec 2019 18:23:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو چندسال داری؟</title>
                <link>https://virgool.io/@AMiRhosseinRMR/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%86%D9%88-%DB%8C%DA%A9-mkyhyzkx8yj1</link>
                <description>تو چند سال داری؟ چند سالته؟ منظورم طول عمر از لحظه تولد یا  دورترین خاطراتت نیست. منظورم لحظه بوجود اومدنته. میگم از جا معلوم تو همین پارسال اواخر بهار به وجود نیومده باشی؟ ها؟ از کجا میخوای بفهمی؟ خاطرات، زخم‌ها، رابطه و افرادی که میشناسیم همه و همه از کجا معلوم همه با هم به وجود نیومده باشن؟ تو رو یا همراه با بقیه بصورت هماهنگ یا حتی دیرتر و زودتر از بقیه درست کردن، برات خاطرات و زخم‌ها رو تعریف کردن، تو ذهن تمام نفرات لازم خاطراتی از تو گذاشتن بعد یهو همین پارسال اواسط خرداد تو رو وارد دنیا کردن. از کجا میدونی کِی بوده؟ پارسال؟ هفته پیش یا همین لحظه؟ بوم... تو وارد شدی. تو در حال خوندن یه متن بی سر و ته با خاطراتی از گذشته یهو وارد شدی. دوستی که تا چند لحظه پیش اصلا از تو خبر نداشت یهو با کلی خاطره مشترک با تو شاید بهت زنگ بزنه یا پیام بده.از کجا میخوای بفهمی چقدر از عمرت گذشته؟ از کجا میخوای بفهمی خاطراتت تماما واقعی هست و تو اونا رو گذروندی؟ شاید زخم‌ها و دردهایی که فکر میکنی چند روز یا چند هفته هست که اذیتت میکنه، همین الان با خودت بوجود اومدن.حالا با این دید به دنیات نگاه کنپی‌نوشت: این نوشتارها صرفاً جهت شستشوی چشمان مبارک شماست تا مثل من دوباره با دیدی دیگر به دنیا نگاه کنید. اگر مایل بودید نقد کنید، تایید کنید، بازنشر کنید یا حتی مواردی هم شما اضافه کنید. این‌ها اعتقادات باوری من نیست و فقط تلنگری برای تفکر میباشد.</description>
                <category>امیرحسین قلی زاده</category>
                <author>امیرحسین قلی زاده</author>
                <pubDate>Mon, 02 Dec 2019 19:32:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چهل توصیه به سربازان آموزشی - قسمت دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@AMiRhosseinRMR/%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-ouzks4qgnnjt</link>
                <description>قراره تو این سری نوشته چهل تا از توصیه‌هایی که دوست داشتم قبل از اعزام به آموزشی خدمت سربازی بهم بشه براتون لیست کنم. لازمه بگم من سرباز آموزشی پدافند هوایی ارتش هستم و چیزی به پایان آموزشیم نمونده و طبیعتا چون لیسانس دارم پس تو پادگان سمنان آموزش میبینم ولی اکثر موارد لیست در مورد دیگر نیروها و دیگر یگان ها هم کاربرد داره. لیست شامل مواردی هست که باید ببرید، بهتره ببرید، بهتره انجام بدید، بهتره انجام ندید و ... .  قسمت اولسربازان آموزشی پدافند هوایی ارتش21. قرص جوشان : قراره کلی زیر آفتاب وایسین پس بهتره خودتون رو آماده نگه دارید.22. نخریدن دفترچه مرخصی : باید بدونید که سرباز آموزشی به دفترچه مرخصی نیاز نداره و مرخصی تک برگ داره. (تازه اگر بدن)23. کاغذ A4 و A5 : برای نامه نگاری و درخواست مرخصی به برگه احتیاج دارید. باید بگم علیرغم اینکه اونجا بهمون گفتن بیارید ولی همون اول همه رو ازمون گرفتن برای خودشون و من با زرنگی یه چنتا برگه برای خودم نگه داشتم و یه تعداد کمی دادم بهشون. (در مورد پرونده قرمز، دفترچه مرخصی و شاخه گل هم همینطور. چون گفتن بیارید ولی برای استفاده شخصی ازمون گرفتنشون)24. کم بردن لباس : لباس زیاد نبرید چون بدردتون نمیخوره. فقط یکی دوتا لباس راحتی و اگه فصل سرد میرید یکی دوتا آستین بلند بسه. اونجا بازم لباس راحتی میدن.25. روز اول با لباس نظامی : برای اینکه لباس کمتر ببرید و راحت باشید بهتره روز اول با لباس نظامی یا همون لباس استتار برید. شاید بگن باید با لباس شخصی بیاید ولی میتونید با لباس نظامی هم برید.26. شامپو بدون لیف : از شامپو برای شستن لباس هم میشه استفاده کرد از لباس زیر هم تا وقتی لیف بدن برای لیف زدن میشه استفاده کرد پس کوله‌تون رو سنگین نکنید.27. چایی و قند : به ما بعد از سه هفته دادن پس اگر چای خور هستید یه مقدار چای کیسه‌ای و قند ببرید.28. کارت تلفن : پادگان ما تلفنش با دبیت کارت کار میکرد که همونجا هم میشه خرید ولی اگر جایی که میرید تلفنش با کارت تلفن کار میکنه ممکنه اونجا کارت تلفن مثل کل کشور نایاب باشه. پس زودتر پرس‌وجو و اقدام کنید.29. خاطره نویسی : یکی از جداب‌ترین کارها تو آموزشی در فقدان گوشی و کامپیوتر خاطره نویسی هست. لازم نیست هرروز و هر لحظه رو ثبت کنید، فقط اتفاقات مهم رو با تاریخ بنویسید. بعدا که بخونید یا جایی منتشر کنید براتون جذاب خواهد بود.30. مسئولیت نگرفتن : برخلاف ذهنیت عموم، مسئولیت گرفتن تو دوره آموزشی کاری اشتباه است. افراد مسئولیت دار عموما از جمع دور و پرمشغله هستن جوری که شاید برای کارهای شخصیشون هم وقت نداشته باشن. همیشه استثناهایی هم هست ولی درکل میشه گفتن مسئولیت نگرفتن با وجود تمام مزیت‌هاش از گرفتنش بهتره.31. فکر کردن و ایده پردازی : تو سربازی بهترین وقت برای ایده پردازی و تعین مسیر آیندتونه، پس فرصت رو غنیمت بشمارید.32. قاشق و چنگال فلزی33. رو متکایی : اگر آدم وسواسی هستید برای متکاتون یه ملافه کوچیک ببرید. اونجا دوتا پتو میدن که یکی برای زیرتونه پس رو تشک ملافه نمیخواد.34. نبردن مهر و جانماز35. قرص سرما خوردگی و مسکن36. ساق کشی : اگر نمیخواید مثل من از جوراب بلند استفاده کنید باید ساق کشی مخصوص پوتین رو با قیمت ناچیزی بخرید چون شلوار شما باید با یک کش که بهش میگن کش گتر چند سانتی بالاتر از پوتینتون وایسه و پاتون نباید معلوم باشه.37. نشستن کلاه با آب: به دلیل استفاده از کاغذ کارتون تو لبه کلاه کار یا همون کلاه نظامی اگر این کلاه خیس بخوره لبه اون پف میکنه و بد شکل میشه. برای شستن از راه‌های دیگه استفاده کنید.38. پیدا کردن دوست : یکی از بهترین مکان‌ها برای پیدا کردن دوستای صمیمی همین خدمت سربازی و مخصوصا دوره آموزشی هست.39. ترک کردن دخانیات : از این فرصت استفاده کنید.40. از دوره آموزشی لذت ببر : کل دوره سربازی سختیش تو دوره‌ی آموزشیه و کل سختی دوره‌ی آموزشی تو یکی دو هفته اولش خلاصه میشه ولی خاطره‌انگیز ترین بخش سربازی همین دوره آموزشی هست. تو این دوره تمام کارهایی که میکنید جزو خاطرات فراموش نشدنیتون خواهد بود. تنبیه‌های دست‌جمعی، میدون تیر، دودره کردن بعضی کارها، گفتگوها همه و همه قراره براتون اتفاق بیوفته پس بهتره بجای غر زدن بی‌فایده، از این زمان کمال لذت رو ببرید و لحظه لحظه‌ش رو تبدیل به خاطرات جذاب کنید.</description>
                <category>امیرحسین قلی زاده</category>
                <author>امیرحسین قلی زاده</author>
                <pubDate>Thu, 10 Oct 2019 20:02:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چهل توصیه به سربازان آموزشی - قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/@AMiRhosseinRMR/%DA%86%D9%87%D9%84-%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-u8ugpy5ah2ls</link>
                <description>قراره تو این سری نوشته چهل تا از توصیه‌هایی که دوست داشتم قبل از اعزام به آموزشی خدمت سربازی بهم بشه براتون لیست کنم. لازمه بگم من سرباز آموزشی پدافند هوایی ارتش هستم و چیزی به پایان آموزشیم نمونده و طبیعتا چون لیسانس دارم پس تو پادگان سمنان آموزش میبینم ولی اکثر موارد لیست در مورد دیگر نیروها و دیگر یگان ها هم کاربرد داره. لیست شامل مواردی هست که باید ببرید، بهتره ببرید، بهتره  انجام بدید، بهتره انجام ندید و ... .    قسمت دومسربازان آموزشی پدافند هوایی ارتشساعت ارزون قیمت : تو این دوره زمونه که همه به گوشی عادت کردیم و گوشی جای اکثر تجهیزات رو گرفته ولی تو سربازی مخصوصا آموزشی خبری از گوشی نیست و برای یه سری کارها شما لازمه که زمان رو داشته باشید مثلا برای تعویض پاس و خیلی چیزای دیگه. ارزون هم باشه که اگه گم و گور یا خراب شد دلتون نسوزه.جوراب اضافه مشکی : با وجود اینکه بهتون جوراب میدن ولی جوراب اضافه لازمه چون ممکنه دیر بدن یا یکی پاره و کثیف بشه.پودر لباس شویی : بهتون به احتمال زیاد پودر لباس شویی بدن ولی به ما دیر دادن پس اگه آدم حساسی هستید و ممکنه زیاد اونجا بمونید و مرخصی نیاید با خودتون یه قوطی کوچیک تاید ببرید چون برای شستن ظرف هم میشه استفاده کرد.ناخنگیرحوله کوچیک : به ما حوله رو دیر دادن پس یه حوله کوچیک ببرید چون بزرگش جاگیره و برای حموم هم میشه از کوچیکش استفاده کرد.دستمال کاغذیکتاب : اونجا قراره زمان زیادی رو بدون گوشی و تلوزیون بگذرونید. درسته اکثرا با آموزش‌ها سرتون شلوغه ولی صددرصد تایم خالی خواهید داشت.خشکبار و تنقلاتلیوان پلاستیکی یا فلزیکیسه نایلونی ( فریزر و دسته‌دار)دفتر یادداشت کوچیک : یه دفتر یادداشت برای نوشتن لازم دارید ولی لازم نیست یه دفتر باشه. یه دفترچه کوچیک هم که تو جیب بغل شلوارتون جا بشه کافیه.خودکار : خودکار صددرصد لازمتون میشه. همیشه یکی تو جیبتون باشه یکی تو کمد و کوله‌تون.نخ سوزن و سنجاق قفلی : اگه در حد دوختن سوراخ جوراب و درز فاق شلوار بلد نیستید بهتره یاد بگیرید.واکس و لوازمش : باید بدونید که واکس زدن پوتین صرفا برای تمیز و براق شدنش نیست. واکس باعث میشه پوتین نرم تر و انعطاف‌پذیرتر باشه. پس بهتره جای ابرهای روغنی ازخود واکس برای پوتین استفاده کنید.اسپری بدنبند پوتین اضافه : یه جفت بند پوتین همیشه تو جیب من هست چون حادثه خبر نمیکنه. حتما قبل از رفتن یه بار پوتین رو کامل بپوشین و تا آخرین سوراخ، بند رو رد کنید تا اگه بند بلند لازمتونه زودتر بفهمید و مثل من نشید.غلط‌گیر : به شما لباس و لوازمی میدن که با تمام پادگانتون یک شکله، پس بهتره یه غلط‌گیر با خوتون برای نوشتن اسمتون رو لوازمتون با خودتون ببرید. اگر خونه دارید لازم نیست حتما یه دونه بخرید، از یه نصفه استفاده شده استفاده کنید.پول نقد : برای ما اینطور بود که کل هنگ آموزش یه خودپرداز داشت و بوفه دستگاه کارتخوان نداشت. پس حواستون باشه که لنگ نمونید.قفل کلیدی :برای قفل کردن کمدتون قفل لازم دارید و این قفل کوچیک باشه بهتره چون ممکنه کمدتون جایی برای قفل بزرگ نداشته باشه.گشاد بودن لباس آموزشی : قرار نیست تو دوره آموزشی تیپتون خوب باشه چون زیاد کسی نمیبینتتون. بهتره لباس آموزشی رو تا جایی که از ریخت نیوفته و راحت باشید گشاد بگیرید چون رژه‌ها و بدو بدو هایی که دارید همه بیشتر تو آموزشی هست پس لباس تنگ کردن رو بزارید برای یگان چون دو سه دست لباس بهتون میدن اونا رو بزارید برای تیپ زدن.</description>
                <category>امیرحسین قلی زاده</category>
                <author>امیرحسین قلی زاده</author>
                <pubDate>Thu, 10 Oct 2019 19:06:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راگبی چیست؟ راگبی در ایران و راگبی برای بچه ها</title>
                <link>https://virgool.io/@AMiRhosseinRMR/rugby-in-iran-e0dyscwtadtq</link>
                <description>راگبی بانوان ایرانبیاین همین اول یه مسئله بنیادی رو حل و فصل کنیم. آقاجون &quot;راگبی، فوتبال آمریکایی نیست.&quot; آره، حالا اگه این رو میدونستین که برین از پاراگراف بعد بخونین ولی اگه نمیدونین فرقشون چیه باید بگم که در فرهنگ لغات انگلیسی کلمه Rugby به اکثر ورزش هایی که با توپ در زمین چمن ( یا فضای باز ) بازی میشه گفته میشه. اما خب میدونیم که در خارج از لغت نامه اینطور نیست. راگبی برای اولین بار توسط ویلیام وب الیس ( William Webb Ellis ) در مدرسه راگبی انگلیس در سال 1823 بوجود آمد. پس این رو بدونید که زادگاه راگبی برخلاف فوتبال آمریکایی، انگلیس میباشد. خب این از این دیگه چه فرقی داره؟ باید بگم عمده تفاوت این دو رشته، لباس و تعداد بازیکن در ظاهر و قوانین فنی در باطنشون هست. راگبی اون محافظای زیر لباس و کلاه هایی که تو فیلمای هالیوودی دیدین و بازیکنای فوتبال آمریکایی میپوشن رو نداره. لباس راگبی بازها با تفاوت خیلی اندکی  همون لباس فوتبالیستا است. ولی نگران نباشید داور و قوانین باعث میشه که زیاد صدمه نبینید. :))راگبی ساحلیراگبی در سه مدل 15 نفره، 7 نفره و ساحلی بیشترین طرفداران رو داره. طبعا راگبی به شکل های دیگه ای هم بازی میشه ولی این سه مورد به ترتیب از اصلی ترین و معروف ترین مدل ها هستند. تو ایران هر سه نوع اون بازی میشه و سالانه مسابقات مختلفی داره.راگبی برخلاف اکثر رشته های ورزشی از هر فیزیک بدنی برای جذب استقبال میکنه. چون تو راگبی برای هر پستی یه فیزیک مناسب اون پست میخواد. پس با هر وزن و قدی که دارید اگر به ورزش های پرهیجان و تیمی علاقه دارید و میخواید شانستون رو برای پیشرفت تو یه مسیر جدید امتحان کنید پس باید بگم شما به راگبی احتیاج دارید. حتی اگه صرفا علاقه مندید ولی ورزشکار نیستید باید بگم بازم راگبی گزینه خوبی برای شماست.تگ راگبیراگبی یه مدل خیلی ساده و بدون برخورد هم داره به اسم تگ راگبی که عموما برای کودکان زیر شانزده سال هست که خیلی بی خطره چون برخوردی نداره و از برچسب های پارچه ای در اون استفاده میشه. پس راگبی محدودیت سنی هم نداره. ( بهونه نیار )ساختار مدیریت راگبی در ایران بصورت انجمنی است. یعنی فعالیت راگبی ایران زیر نظر انجمن راگبی کشور که خودش زیر نظر فدراسیون انجمن های ورزشی هست میباشد. متاسفانه راگبی ایران بخاطر شرکت نکردن در برخی مسابقات در رنکینگ قاره و جهان نیست. ولی همیشه تیم سختی برای حریفاش در منطقه بوده.توسعه راگبی در ایران از بدو تولدش تو این کشور دچار فراز و فرود های زیادی بوده که روند اون در حال حاضر خوب و قابل قبوله. بتازگی هم که کمیته توسعه راگبی ایران در بخش بانوان به لطف فعالیت های خانم بیارجمندی جزو برترین ها در آسیا قرار گرفت و خود خانم بیارجمندی نیز جزو یکی از بانوان تاثیرگذار راگبی در جهان معرفی شدند.راگبی بانوانخب حالا برسیم به تیم های ایران. در ایران برخلاف انتظار عموم، تعداد نه چندان کمی تیم داریم. ولی اغلب اونها به دلایلی ( عمدتا مالی ) فعالیت زیادی ندارن. استان های فارس، قم، تهران، گلستان، مازندران، خراسان رضوی و آذربایجان شرقی از فعال ترین استان ها در راگبی هستند. در ایران راگبی علاوه بر پسران، توسط دختران هم بازی میشه و استان های تهران، اردبیل، گلستان و کرمانشاه از استان هایی هستند که بانوان در آن ها فعالیت بیشتری دارند. همونطور که میشه انتظار داشت تهران در کنار مازندران دارای بیشترین تیم راگبی هستند بطوری که ما در تهران دارای حدود شش باشگاه راگبی (آقایان و بانوان ) هستیم و همینطور مازندران هم برای مسابقات پیش رو پنج تیم رو قراره که اعزام کنه. ( معلوم نیست چندتا هم اعزام نشدن )تیم ملی راگبی ایرانخلاصه که راگبی تو ایران علیرغم بی توجهی مسئولین راهش رو داره آروم آروم پیدا میکنه و علاقه مندانش رو به خودش جذب میکنه. اگر فقط کمی بیشتر از حال حاضر بهش توجه و کمک بشه قطعا جواز حضور در رقابت های المپیکی رو خواهد گرفت.( چه بسا قبلا هم ثابت شده که این توانایی رو داره ).اگر سوالی هم در رابطه با راگبی (چه درباره قوانین و چه درباره ورود به تیم ها ) داشتید، خوشحال میشم کمکتون کنمبه امید موفقیت های هرچه بیشتر راگبی ایران</description>
                <category>امیرحسین قلی زاده</category>
                <author>امیرحسین قلی زاده</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jul 2019 01:32:16 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>