<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آرتین</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ARTIN2019</link>
        <description>عاشق هک و وبلاگ نویسی و مدیر دوم یک مدرسه مجازی در تلگرام</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 23:47:04</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/89336/avatar/zGl9O5.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آرتین</title>
            <link>https://virgool.io/@ARTIN2019</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سه داستان طنز و رمز آلود درباره پری و خوناشام</title>
                <link>https://virgool.io/@ARTIN2019/%D8%B3%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B7%D9%86%D8%B2-%D9%88-%D8%B1%D9%85%D8%B2-%D8%A2%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%BE%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%85-yvxtlm6ep9un</link>
                <description>قبل شروع مطلب لطفا اسکی نامه رو بخونید:اسکی نامه:لطفاااا اسکی نرید و این مطلب رو کپی نکنید چون چند سال پیش نوشتمش و کلی براش زحمت کشیدممم،لطفا در صورت کپی بنویسید:کاربر ارتین در سایت ویرگول..! و اینو برای منبع بزارید!بریم سراغ داستان اول:داستان درباره پری?افسانه ها ?اسم داستان:دورگه خوناشام،پری دریاییدر زمان های دور یه پری دریایی زندگی میکرد?اون خیلی تنها بود و دنبال یه مونس میگشت?اون زیباترین پری بود و کلی خواستگار داشت?ولی همه خواستگار هاش رو رد میکرد?چون هیچکس رو در حد خودش نمی دونست?اون به خوناشام ها خیلی علاقه داشت و فقط یه خوناشام رو درحد خودش میدونست?ولی پدر و مادرش میگفتن که هیچ پری دریایی تاحالا با خوناشام ها ازدواج نکرده ?اما پری دریایی قصه ما اینو قبول نمیکرد?اون میدونست که خوناشام ها و نورمی ها بیرون از آب زندگی میکنن ?اون پیش پدر غضنفر بادمجونی نژاد که اسمش به سال ها پیش بر می گشت رفت ?غضنفر بادمجونی گفت من نمیزارم کارتو بگی ?اول باهم رل بزن بعد یه داستان میگم بعد کارتو بگو?پری دریایی با گفتن کلمات فوق العاده رکیک بالاخره قبول کرد. غضنفر  شروع به تعریف داستان کرد: سال ها پیش پری دریایی ها بدون در نظر گرفتن خطرات به سطح اب میومدن و خودشون رو به نمایش میگذاشتن?‍♀که باعث میشد نورمی ها و یا همون انسان ها ببیننشون?و با دم پری دریایی ها وسوسه میشدن✨در بسیاری از افسانه ها پری دریایی ها موجوداتی مهربون هستن که به کسی آزاری نمیرسونن?اما در واقع پری دریایی ها با وسوسه کردن انسانها و کشوندنشون به سمت دریا اونارو میکشتن و از خونشون میخوردن?سوال:چرا پری دریایی ها خون نورمی هارو میخوردن؟جواب:خون نورمی ها باعث جاودانگی و قدرت میشد✨خوردن خون نورمی ها رایج نبود تا اینکه پری دریایی ای به اسم مونیکا کشفش کرد❗️??و بنا بر خطرات و دلایل دیگه پادشاه و ملکه هفت دریا قانونی گزاشتنکه هیچ پری دریایی حق نداره به سطح آب بره?حالا راجع به دم پری دریایی...پری دریایی ها دم زیبایی دارن که میتونن با هیپنوتیزم و وسوسه کردن شکارشون اونو به دام بندازن?که فقط در مورد جانور های دریایی صدق میکنه?پری دریایی ها عاشق وسایل نورمی ها هستن اما بخاطر اینکه طرز صحیح استفادش رو بلد نیستن سعی میکنن تا راه های جدیدی برای استفاده ازشون ابداع کنن?اونا ذهن خلاق و هنری ای دارن✨?استعداد خوانندگی و صدای زیبا در همه اونها وجود داره??که براشون یک امر پیش پا افتاده هست?شایعه هایی وجود داشت که میگفت پری دریایی هایی وجود داشتن که تبدیل به انسان شده و بین اونا زندگی میکردن?❕اونا همیشه دنبال راهی هستن که خودشون رو بین نورمی ها جا بدن??چون به نورمی ها بیشتر از هر نژاد دیگه ای علاقه مند هستن?❣اما یک پری دریایی با دو جفت پا زیاد بیرون از آب دووم نمیاره?‍♀چون با برخورد کردن آب به پاهاش اونا دوباره تبدیل به باله میشن?‍♀?‍♂بعدش پری دریایی به غضنفر بادمجونی گفت اینارو از کجا یاد گرفتی کلک??غضنفر گفت یه قلعه ای هست اسمش قلعه ایچنتد فورت از اونجا یاد گرفتم ?حالا کارتو بگو بی مصرف ?میخوام برم بیرون از اب و با یه خوناشام ازدواج کنم ?غضنفر گفت که اینکار خطرناکه ولی اگه بری رو ومعجون جادویی رو برام بیاری...⚡پری دریایی با قدرت جادویی خودش زد تو گوش غضنفر?معجون بیرون از از اب رو برداشت و رفت و بایه خوناشام ازدواج کرد ?اینطوری خوناشام ها و پری دریایی ها باهم دوست شدناون پری دریایی هم دورگه شد، دورگه خوناشام پری دریایی ?پایانبریم برای داستان دوم:اسم داستان: زندگی یک پریشخصیت های مهم داستان:نام:ماریجنسیت:دخترمحل زندگی: یه دنیای مخفیخصوصیات:شاد و مهربوننژاد:پرینام:هویت مخفی(رییس خوناشام ها)جنسیت:پسرمحل زندگی: یه دنیای مخفیخصوصیات:شرور بیرحم?نژاد:خوناشاماز زبان ماریسلام! من ماری هستم. من توی تو یه دنیای پر رمز و راز که یه دروازه به دنیای نورمی ها داره زندگی میکنم. اینجا پری ها و الف ها باهم زندگی میکننمن یه پری هستم. راستی! خوناشام ها توی دنیای کناری ما زندگی میکنن! اونا موقعی که شب میشه میان و یه پری رو میدزدن!  پدگر و مادرم کلی نگرانم هستن که نکنه اتفاقی برام بیوفته! ولی من خیلی زرنگم و هیچوقت نمیتونن منو بدزدنپروفسور کلاس ما میگه خوناشام ها یه مراسم به اسم ماه خون دارنتوی این مراسم پری هارو به تخت میبندن و خونشونو میخورن، اینطوری قوی میشنخوناشام ها نقش شرور رو دارن. توی این مراسم ماه به شکل خون در میاد و همه جا قرمز میشه! ابرها همه به رنگ خون در میان و باران خون میباره این صحنه خیلی ترسناکه. امشب باید زود بخوابم. فردا ماه خون میشه. میخوام شب پر انرژی باشم تا ماه خون رو ببینم. از زبان رییس خوناشام ها................................... ماه خون نزدیکه رییس! ما به یه پری دیگه هم نیاز داریم! خب چرا نمیاریش؟ چون فقط یه دختر با مشخصاتی که ما میخوایم هست. اون خیلی زرنگه و نمیشه... بی عرضه هااااااااااا برید برام بیاریدش نیمه خوناشام های بی مصرفففففففب... ل...ه... قر... بانبرو بیروننننننننننواقعا کهچه خوناشام های مسخره ای! میگم برو بیرون چرا اینجا ایستادیاخه... باشه خودم اون دختر رو میگیرم حالا برو(خوناشام میره بیرون) اخیش! وقتشه برم سراغ ماری. فردا ماه خون میشه... از زبان ماری.............. خواب بودم که یه صدایی از بیرون شنیدم. رفتم و دیدم در بازه! نکنه...  نه امکان ندارهجیغغغغغغغغغغغغغغفغغکمکم کنید کمکخوناشام: ساکت شو دختر! هیچی نمیشه فقط یه ذره از خونتو میخوام... از زبان رییس................ چه خون خوبی داره... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــماه خوندخترا رو ببندید به تخت... بعد از مراسماز زبان ماری................. خیلی خون از دست دادمتا پدر و مادرم فهمیدن سریع بهم خون دادنمن حافظه قوی ای داشتم برای همین جای اون مکان رو یادم بود. با پلیس رفتیم اونجا ولی خوناشام ها خیلی قوی بودن و پلیس رو کشتن. نمیدونم چیشد که با یه ضربه جادویی همشون رو کشتم...چی؟من قدرت جادویی داشتم..چه باحال!!!من بالاخره صلح رو به اینجا برگردوندم و ملکه دنیا شدم. حالا پری ها به خوبی و خوشی زندگی میکنن!از زبان نویسنده داستان................................پری ها زندگی باحالی دارن،یه زندگی پر رمز و راز!این فقط یه دونه از داستان های پری ها بود!امیدوارم بهشون علاقمند شده باشید!.......پری ها واقعا پر از رمز و رازنفقط اگه میشد درباره پری دریایی ها بنویسیم من داستان بهتری مینوشتم!داستان بعدی:ماری یک پری شاد بود و با مهربونیی که داشت ، محبوبیت زیادی بین الف ها و هم نژادانش بدست اورده بود.اما دنیای پری ها اروم نبود...خطر های زیادی اونها رو تهدید می کرد. که مهم ترین و نزدیک ترین خطر ، مراسم ماه خون بود.خوناشام ها در اون شب قدرت شون کم میشد و بخاطر همین از خون پری ها برای جبران ضعفشون استفاده میکردند. همیشه چند روز قبل از این مراسم تعدادی پری دختر غیب میشدند که نشونه ای  از اماده شدن خوناشام ها برای این جشن رو میداد.اما ماری به هیچ یک ازین اتفاق ها اهمیت نمیداد و بدون هیچ نگرانی و احتیاطی شب ها وقتی هوا تاریکه برای تماشای ستاره ها به بیرون میرفت.اون تصور میکرد پری زرنگی هست و هرگز گیر نخواهد افتاد.فردا شب ، شبی بود که ماه به رنگ سرخ در می امد، آسمان تیره شب به رنگ خون در می امد و مراسم باشکوه خوناشامان اغاز میشد. اما هنوز یک پری برای مراسم کم بود...دورگه خوناشامی که مسئولیت دزدیدن پری ها رو داشت ، رو به روی شاه خود زانو میزند و با حالت ناراحت و نگرانی شروع به سخن گفتن میکند:« متاسفم سرورم ، ما برای فردا یک پری کم داریم!»به این خبر شاه اخم میکند و میگوید:«من اصلا دوست ندارم در مراسمم کم و کاستی ای باشه!»و بعد سمت دورگه زانو زده میره و خنجری که از نقره ساخته شده بود ، روی دست خوناشام میکشه،خون روی دستش جاری میشه و شاه ادامه میده:«بی عرضه! نیمه خوناشام بی خاصیت! از جلوی چشمام گمشو و هرطور شده یه پری پیدا کن!»دورگه خوناشام از ترسش فورا از شاه دور میشه و سمت دهکده پری ها میره که از شانس خوبش ، ماری رو میبینه که در خونه رو باز میکنه و وارد خونه میشه.ماری اونشب اونقدر خسته بود که مطمئن نیود در رو قفل کرده یا نه و بالافاصله بعد از اینکه سرش رو روی بالشتش گذاشت خوابش برد که با صدای ترقی بیدار شد.اما دیگه دیر شده بود و اون در دام دورگه خوناشام افتاده بود.ضربه محکمی به سرش خورد و بیهوش شد.وقتی پری بیدار شد همچنان شب بود اما با این تفاوت که به تخت بسته شده و برای مراسم اماده شده بود‌.دور تا دورش رو خوناشام ها محاصره کرده بودن و وقتی دقت کرد ، دید که چندین پری دیگر هم در اطرافش مانند اون هستن...شاه خوناشام ها با تاج طلایی که بر سرش داشت و چشم های قرمزش به ماری نزدیک میشه و هم زمان آسمان رنگ سرخ به خودش میگیره.پری دیر میفهمه که یک روز کامل رو خواب بوده!برای ازادیش تقلا میکنه اما طناب ها خیلی سفت به دستش بسته شدن .شاه به ارومی گردن ماری رو بو میکنه و زیرلب میگه:«حتما خون عالی ای داره!» و بعد نیش هاش رو درون گردن پری فرو میکنه و با این کار مراسم شروع میشه.ملکه خوناشاما هم که تاجی روی سرش داره در طرف دیگه اون قرار میگیره و نیش هاشو درون ساق دست نگون بخت فرو میکنه.پری خون زیادی از دست میده و در آستانه مرگ هست که نوری از قلبش روشن میشه و هی نور گسترده تر و بزرگتر میشه.ملکه و پادشاه بدلیل نفرستی که از نور دارند فورا ازش دور میشن و ماری همچنان می درخشه...طناب ها خاکستر میشن و ماری در بین اون همه خوناشام محو میشه...خوناشام ها تصور میکنن اون مرده ولی پری زنده بود و دهکده بازمی گرده...وقتی برای همسایع ها داستانش رو تعریف میکنه اون تبدیل به ملکه پری ها میشه و از اون روز به بعد از پری ها دربرابر حمله خوناشام ها دفاع میکنه.</description>
                <category>آرتین</category>
                <author>آرتین</author>
                <pubDate>Thu, 21 Nov 2019 18:04:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افسانه مخوف عمو کرامتی چطوره؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@ARTIN2019/%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%AE%D9%88%D9%81-%D8%B9%D9%85%D9%88-%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%AA%DB%8C-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-ezqhcjoopz60</link>
                <description>مقدمه:روزی روزگاری مردی که از بچه ها متنفر بود زندگی می کرد،که به او می گفتند عمو کرامتی !او همینطور یک ادم خوار بود و فقط برای خوردن بچه ها ادم خوار شده بود!قبل از شروع کامل قصه میخوام داستانی راجب انتخاب نام عمو کرامتی برای این شخصیت بگم...ما یه بچه توی فامیلمون داریم که اسمش سیاوشه و صاحب خونه قبلیشون فامیلیش کرامتی بود و برای همین پدر و مادرش بهش میگفتن بدو بدو و شلوغ کاری نکن وگرنه کرامتی میاد برات !سیاوش هم فقط 3 4 سالش بود و دیگه فکر کرد عمو کرامتی یه هیاهوله(هیولا) !و هی گفت من عموکرامتی و کشتم نابودش کردم و از این حرفابعضی وقتا هم قصه های قشنگی از عمو کرامتی برامون میگه!این چیزی که نوشتم مقدمه داستانم بود که درحال تکمیله!نظرتون دربارش چیه؟؟؟بنویسمش؟ :-)</description>
                <category>آرتین</category>
                <author>آرتین</author>
                <pubDate>Mon, 18 Nov 2019 18:49:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حال خوبتو با من تقسیم کن چیست و به چه دردی میخورد :-)</title>
                <link>https://virgool.io/@ARTIN2019/%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%A8%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D8%AA%D9%82%D8%B3%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-slbi9evhtsd9</link>
                <description>من نمیدونم واقعا این حال خوبتو با من تقسیم کن چیه ، اول فکر کردم یه شوخیه ، وقتی توش گشتم دیدم بله یه هشتگ برای معرفی کتابه /:که انواع کتاب برای معرفی توشه ! :-) ولی خیلی که منطقی فکر کردم فهمیدم نه،اگه حال خوبی داشته باشیم باید با دیگران تقسیم کنیم! ولی به قول مطلب &lt;حال خوبتو با من تقسیم کن!&gt; &quot;کدام حال خوب را تقسیم کنیم؟!&quot;خواستید خاطراتتون رو بنویسید تو هشتگه،خاطرات خوبتونو فقط !من به شخصه دنبالتون میکنم!راستی اگه اطلاعی از این هشتگ دارید و میدونید چیه بگید بهم!نکته:این مطلب کاملا واقعی می باشد!</description>
                <category>آرتین</category>
                <author>آرتین</author>
                <pubDate>Mon, 18 Nov 2019 18:31:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خوناشام ها برترند یا گرگینه ها؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@ARTIN2019/%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AF-%DB%8C%D8%A7-%DA%AF%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7-f2xendicvevo</link>
                <description>سلام!!!برای  خیلیا سواله که خوناشام بهتره یا گرگینه امروز اینو بررسی میکنیم!!!!!!خوب اول مزایا و معایبشون رو بررسی میکنیم!!!البته در واقعیت نه فیلما!!خوناشام ها(درسته شما نمیدونید!)در حقیقت روح ندارن!!خوناشام ها(درسته شما نمیدونید!)در حقیقت روح ندارن!!بخاطر همین میتونن احساساتشون رو تقریبا از بین ببرن!!و باید مقاله های بعدی رو حتما بخونین به اسم: مرگ دوم!!! اونها در برابر شیطان بسیار ضعیفند و در حقیقت از مرگ میترسند!!بسیار آلوده هستن(موجودات سیاهین) بر عکس گرگینه ها بسیار متفاوتند!!اونها در حقیقت روحشون رو از دست ندادن!!و مهمتر اونها موجودات پاکی هستن!شاید عجیب باشه ولی از نظر احساسات هم گرگینه ها جلوتر از خوناشام ها هستن!بخاطر اینکه احساسات خوناشام ها ثبات نداره و تشدید شدست!! یعنی اونها نمیتونن خودشون رو کنترل کنن!و گاها همین اونارو نابود میکنه!!(جالبه که 90% اعدام های خوناشام ها بخاطر نقض قانون رازداری بوده!!)ولی گرگینه ها جون در ادراکشون(غیر بویایی و دیداری)تغییری بوجود نیومده تونستن به تکامل برسن(گرچه اونام گاهی احساساتشون نابودشون میکنه)از نظر قدرت نظرات متفاوته!!خوناشام ها سرعت بالایی دارن اما نه به بالایی گرگینه ها!!بویایی و بیناییشون هم از گرگینه ها عقب تره!!خوناشام ها قدرتشون رو میتونن با تمرین زیاد کنن!!(یعنی بعد تبدیل شاید بعضیاشون 30 ،20 سال تمرین میکنن تا قدرتشون در حد یه خوناشام معمولی بشه اونا سرشار انرژی هستن اما در برابر آفتاب خیلی مداوم نیستن!!گرگینه ها در اول تبدیلشون در آخر قدرتشون هستند و فقط میتونن به عنوان انسان قدرتشون رو زیاد کنن نه گرگینه انرژِی اونا به بالایی خوناشام ها نیست!!مشکل اینه که یه خوناشام با تمرین زیاد میتونه به یه گرگینه غلبه کنه!!اما باید در نظر گرفت گرگینه ها به خون و آفتاب بند نیستن و با تمرین میتونن در طول روز قدرتای گرگینه ای شون رو داشته باشن!!(به چشم دیدم)و البته اینم به گفته دوست عزیز(آناستازیا)بگم که خوناشام ها قدرت یادگیریشون خیلی بیشتر از گرگینه هاست غیر از حس بویایی شون!!همونطور هم که میدونین(چون بالا گفتم)چون خوناشام ها روح ندارن در نتیجه نازا(بچه دار نمیشن)هستن ولی گرگینه ها میشن!!البته خوناشام ها روابط جنسی شون رو نمیتونن کنترل کنن(بخاطر همین اکثرا خوناشام هارو نامتعادل میدونن)!و در اخر گرگینه ها رشد موهاشون خیلی سریعتر از خوناشام هاست!!در نتیجه هرگز نمیشه گفت که کدوم برترند!!</description>
                <category>آرتین</category>
                <author>آرتین</author>
                <pubDate>Mon, 18 Nov 2019 09:53:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میهن بلاگ نابود شده و در هاله ای از ابهام باقی مانده+گله هایی از شرکت بیان</title>
                <link>https://virgool.io/@ARTIN2019/%D9%85%DB%8C%D9%87%D9%86-%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87%DA%AF%D9%84%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86-o6divag6gdxo</link>
                <description>میهن بلاگ نابود شده و در هاله ای از ابهام باقی مانده+گله هایی از شرکت بیانبنام خدامن چند روز پیش مطلب جالبی رو در یک وبلاگ پیدا کردم،عاشقش شدم چون خیلی باحال بود...! پست های وبلاگشو پیدا کردم و کلی خوندم،بعد فهمیدم چنتا وبلاگ دیگه داره،همشونو با بیان بلاگ ساخته بود یا بلاگ اسکای و سایر وبلاگ سازها،اون تو سایتاش مطالب خوبی میزاره و واقعا یه بلاگر واقعی هست! بریم سراغ پستی که از وبلاگش برداشتمحالا میریم سراغ این پستسرنوشت مبهم میهن بلاگبنام  خداسرنوشت مبهم میهن بلاگهرچقدر صبر می کنم  گویا فایده ای ندارد . من  برای شرکت صباایده پیام فرستادم که بابا جان  این میهن بلاگ چطوریه  که  اجازه ی ثبت وبلاگ جدید را به کاربر نمی دهد ؟؟؟چرا نمی توان در میهن بلاگ  ،  وبلاگ ساخت ؟؟؟از هر سیستمی که تصور کنید وارد میهن بلاگ شدم ولی هر بار با این پیام مواجه می شوم:درحال حاضر امکان ثبت نام در میهن بلاگ وجود ندارد .بازگشت.....معلوم نیست  مدیران شرکت  صباایده  مشغول چه کاری هستند که اصلا  توجهی به وضعیت میهن بلاگ ندارند . خب طبیعیه . چون میهن بلاگ مال خودشون نبود . از مالک قبلی اش خریدند . طبیعیه که زیاد دلسوز نباشند . اگر خودشون میهن بلاگ را ساخته بودند دلسوزی بیشتری داشتند . مثل همان دلسوزی که برای کلوب و آپارات دارند . چون کلوب و آپارات و فیلیمو را خودشون ساختند . میهن بلاگ مثل یک بچه ی سرراهی بود که می خواستند از اساس  تعطیل اش کنند بس  که هک می شد.  صباایده این بچه ی سرراهی را به سرپرستی قبول کرد و البته بابت ش 90 میلیون تومان در سال 86  پول داد .آدم بچه ی خودش رو خیلی بیشتر از یک بچه ی سرراهی پرورشگاهی دوست داره  کاملا طبیعیه .اما حالا چه بچه ی خودشون  چه بچه ی پرورشگاهی فرقی نمی کنه باید  بهش رسیدگی کنند و موجبات رشدش رو فراهم کنند .اگرچه  سیستم دریافت پیام این شرکت  خیلی خوب است و  پاسخگویی مناسبی برای همه حتی کاربران میهمان و ناشناس  دارد و از خیلی جهات ، سیستم پاسخگویی به سوالات و انتقادات شرکت صباایده  از  شرکت بیان  بهتر و مناسبتر است  ( بیان که  اصلا  و ابدا  پاسخگو نیست و به هیچ سوال یا انتقاد یا درخواست یا پیشنهادی  پاسخ نمی دهد  و برخی از کامنتها را نیز اصلا تایید نمی کند )  ولی صرف یک قول رسیدگی ،  برای رفع و رسیدگی کافی نیست .اینکه صباایده  می گوید  در اسرع وقت  پیگیر می شویم  خوب است و یک امید در دل کاربر ایجاد می کند ولی گویا این پیگیری خیلی وقت است که طول کشیده و من هم که دیگه  نمی تونم بیشتر از این صبر کنم  و تقریبا  ناامید شده ام .من که دیگه کلا بی خیال میهن بلاگ شدم  و  عملا  پیش خودم فرض می کنم که میهن بلاگ احتمالا به ایستگاه آخر رسیده و دیگه تمام!!شاید هم  شرکت صباایده  قصد دارد از پایه  یک سیستم وبلاگدهی  برای خودش بسازد . یک چیزی  مثل  صبا بلاگ !!من به قانون جذب ایمان دارم. هروقت یک افکاری  بصورت ناخواسته وارد ذهنم می شود و ذهنم را درگیر می کنند بعد از مدتی آن افکار به واقعیت می پیوندد .  چندین بار در مورد یک سری موضوعات افکاری ناخواسته وارد ذهنم شدند و درگیر خیالبافی شدم ولی بعدها این خیالبافی  به واقعیت تبدیل شد .اینبار هم شاید قانون جذب  برایم صدق کند و یک سیستم  وبلاگدهی جدید بنام  صبا بلاگ  را  شاهد باشیم .  کسی چه می داند .اگر چنین سیستمی  از طرف صباایده ساخته نشد مرا سرزنش نکنید . بهرحال این قانون جذب  بقول معروف  بگیر  نگیر دارد .  ممکن است این دفعه  کار نکند !!!برای شرکت ثروتمند و قدرتمند و معروفی همچون صباایده  با اون محصولات غول پیکر   مثل  کلوب و آپارات و فیلیمو  و  صباویژن و سینماتیک  و لنزور و    سیستم خدمات رسانی   پلاک   ( خدمات رسانی به مردم در فضای واقعی پس از ثبت سفارش آنلاین  )   عملا  ایجاد   یک سرویس وبلاگدهی  تر و تمیز و قرص و محکم و ایمن و مدرن و کاربرپسند  دور از ذهن نیست .صبا ایده خیلی راحت می تواند چنین سیستم وبلاگدهی قدرتمندی را  ایجاد کرده و خودش را از شر  میهن بلاگ  خلاص کند .شما  همین  سرویس پلاک  را در نظر بگیرید:سرویس پلاک شرکت صباایده  خدمات زیر را برای تان انجام می دهد :1- قالی شویی2- نظالت منزل3- خشکشویی4- کارواش5- سرویس خودرو6- درخواست خدمات ساختمانی7- خدمات الکتریکی8- باربری9- باغبانی10- آزمایشات پزشکیشرکت غول و معروفی مثل صباایده  مسلما  باید هرچه زودتر خودش را از شر این میهن بلاگ ناامن ضعیف پکیده ی درب و داغون قدیمی  خلاص کند یا اینکه آنرا  از 0 تا 100  با دست خودش با یک معماری و ساختار  جدید  بازسازی کند . یا اینکه یک سرویس جدید با همان نامی که در ذهن من می باشد یعنی صبابلاگ  بسازد و عملا به دنیای  وبلاگنویسی  رنگ و جلایی تازه بدهد .حیف است که  صباایده با  این قدرت و محبوبیت  نتواند  میهن بلاگ را سروسامان دهد .بهرحال  سرنوشت سرویس وبلاگدهی میهن بلاگ در  هاله ای  از  ابهام است و معلوم نیست  درآینده  چه بلایی بر سر بیش  از  دو میلیون بلاگر  می آید .اگر میهن بلاگ  همین الان  از این  حالت  جمود خارج شود و امکان ساخت وبلاگ  در ان فراهم شود من بازهم اعتماد ندارم زیرا می ترسم  میهن بلاگ برای هزارمین بار  دچار مشکلات عجیب و  غریب شود .همه   به بلاگفا  انگ می بندند .  چرا کسی از  سست بودن ساختار و معماری  میهن بلاگ حرفی نمی زند ؟؟؟بلاگفا الان درحال سرویسدهی است ولی میهن  بلاگ  چرا باید این وسط به   بلاگفای دوم  تبدیل شود ؟؟؟الان  واقعا  وبلاگ ساختن در این سرویسها  دل و جرات شیر می خواهد  .من که جرات نمی کنم در بلاگفا و میهن بلاگ و  صد البته در پرشین بلاگ عهد بوق  که اصلا نمی توان تحت هیچ شرایطی در ان وبلاگ ساخت و خروجی بسیار مضحک و خنده داری از  مطالب وبلاگ  را  به نمایش می گذارد  ،  وبلاگ بسازم .من نمی دانم  این سرویسهای قدیمی چرا درحال تبدیل شدن به فسیل هستند ؟؟؟از نظر من  پرشین بلاگ که  متن پستهای وبلاگ را  بصورت حروف مقطع (بریده بریده) و بصورت عمودی در حاشیه ی سمت راست  صفحه نمایش می دهد و   صحنه ی بسیار زشتی  ایجاد می کند  و هیچ امکاناتی ندارد و یکبار هم که دامین اش کاملا سرقت رفته است  اصلا و ابدا  به درد وبلاگنویسی نمی خورد و باید از اساس آنرا منهدم کرد !!!پرشین بلاگ را که باید  توی سطل  آشغال انداخت .  دقیقا بنا به دلایلی که در بالا  شرح دادم .  پرشین بلاگ را  مفت هم به من بدهند  برنمی دارم و توی سطح آشغال می اندازم .بلاگفا  هم  که هر دو ماه یکبار بطور کامل از دسترس خارج می شود ( به مرخصی می رود)  و هربار امکاناتش کمتر می شود !!میهن بلاگ هم که تا حالا  هزار مرتبه  هک شده و عملا  یک چلوصافی (آبکش) است نه سرویس وبلاگدهی .  الان هم که  منجمد شده و نمی توانیم در ان وبلاگ بسازیم !!رزبلاگ هم که هک شد و  از آن بدتر اینکه هاردهای  سرورش  داغون شدند و  هزاران وبلاگ  به ابدیت پیوستند !!!لوکس بلاگ هم که اصلا و ابدا  قابل اعتماد نیست و یک سرویس کاملا غیرقانونی و دزد است  و عملا بدون کسب اجازه از ایرنیک  و بدون اینکه  کارگزار ایرنیک باشد  ،  دامین    دات  آی آر را  که دامین ملی و حقوقی ایران است مستقیما  و بدون اشاره به نام ایرنیک ؛   به بلاگرهای ساده لوح  می فروشد  و بلاگرها را   گول  می زند  و جیب شان را خالی می کند .این وسط  فعلا فقط بلاگ اسکای  است  که هنوز قرص و محکم سر جای خودش ایستاده است  و هرگز دامین  ملی  نمی فروشد و از کاربر هیچ پولی نمی گیرد  و امکانات خوبی دارد  و من هیچ محدودیت فنی  در این سرویس  ندیدم .من الان تعدادی وبلاگ در بلاگ اسکای ساخته ام زیرا حس می کنم ساختار و معماری قویتر و امن تری نسبت به  بقیه ی سرویسهای قدیمی دارد  و سئوی وبلاگهایش بسیار بسیار بالاست .همین وبلاگ دیکت را  توی گوگل  جستجو کنید و مرا  پیدا کنید !فراموش نکنید که  بلاگ اسکای  بعد از پرشین بلاگ ، دومین و قدیمی ترین سرویس وبلاگدهی ایران است .تبلاگ هم  که  اوضاعش بی ریخت است .  خود تبیان سال 81  تاسیس شد و تبلاگ در سال 85  رسما شروع به کار کرد اما  بسیار بدوی است .  توی بخش پیوندهای وبلاگ ،   لینک  وبلاگهایت را می گذاری  بعد هرچقدر که روی لینک کلیک می کنی هیچ اتفاقی رخ نمی دهد !بیشتر به یک تابلوی نقاشی شباهت دارد  تا سرویس وبلاگدهی .فارسی و انگلیسی را در هم قاطی می کند !امکان ذخیره ی دستی ندارد و باید 5 دقیقه صبر کنی تا شاید پست  بصورت اتوماتیک ذخیره شود !  در طول این 5 دقیقه هزار و یک اتفاق  برای کامپیوتر می افتد .یک ستینگ بچگانه دارد که اصلا به درد نمی خورد .یک نکته:  تا حالا  دقت کردید که اکثر نرم افزارها و سایتهای مذهبی و قرآنی  چه تذهیب زیبا و چشم نوازی دارند ؟؟؟  پر از گل و بوته و  سنبل !!!اما دریغ  از یک ذره  کارایی و  فنی بودن .  فقط بلدند  ان نرم افزار یا سیستم وبلاگدهی را   بزک دوزک کنند  تا کاربر احساس کند الان توی بهشت است !!!اما کدنویسی در حد صفر .  کارایی در حد صفر .الان تبیان همین حالت را دارد . پر از جلوه های ویژه ی مذهبی و قرآنی و بدون  ذره ای  کدنویسی حرفه ای و رعایت اصول مهندسی .گول ظاهر مذهبی و قرآنی و چشم نواز  این نرم افزارها و سایتها را نباید خورد . باید دید آیا  کار می کنند یا نه ؟؟؟تجربه به من می گوید اکثر نرم افزارهای قرانی و سایتهای قرآنی  فقط  از تذهیب و جلوه های زیبای بصری  تشکیل شده اند اما  چیزی بنام  کد و برنامه نویسی در پشت پرده ی آنها  وجود ندارد . اکثر دکمه ها  یا اصلا کار نمی کنند یا اینقدر باید توی سرشان بزنی تا کار کنند .توی تبلاگ  چیزی بنام  جعبه ی  پیوندها ندیدم و پیوندها اصلا کار نمی کنند  اما دور و برشان  پر از  گل و بوته است و فقط یک بلبل   کم دارند !!!از لحاظ آزادی و قدرت عمل کاربر (بلاگر)    و استحکام و سرعت و قدرت و کیفیت  و امنیت  سرویس دهنده  ،  در میان سرویسهای قدیمی ،  فقط بلاگ اسکای  را می پسندم .بلاگ اسکای  با تبلیغات پیکوفایل  از عهده ی مخارج اش  بر می آید لذا تمامی سرویسهایش رایگان هستند .هرچند خود  پیکوفایل کاملا  رایگان است و با  ترافیک رایگان   20 گیگابایت و امکان  آپلود  همه نوع  فایل تا حجم  900  مگابایت برای هر فایل ،   عملا   روی دست  شرکت  بیان  بلند شده است .من هیچ محدودیتی در  پیکوفایل ندیدم .   حجم فایل  30 برابر بیشتر از  فایل صندوق بیان .  حجم  خود اپلود سنتر ،  7 برابر بیشتر از  صندوق بیان .کاملا ازاد و قابل استفاده در تمامی سرویسهای وبلاگدهی دنیا .ایکاش  بیان  هم  یک سرویس  جداگانه با تبلیغات  ارائه می داد و هزینه های خودش را تامین می کرد و اینهمه محدودیت فنی و این حالت پولی بودن  روی سرویس بلاگ بیان  قرار نمی داد .اما افسوس که ما کاربران این وسط هیچ کاره ایم و مدیران و مالکان سرویسهای وبلاگدهی  هرطور که دلشان بخواهد  سرویسدهی می کنند .یک حس عجیب به من می گوید  احتمالا  مسئولین شرکت بیان در تدارک  سفر به کانادا هستند !خدا  رحم کند .البته من که  زیاد ضرر نمی کنم چون من بلاگر سیار هستم و در  چندین سرویس مختلف  وبلاگدهی ،  وبلاگ دارم .پس اگر روزی برسد که  شرکت بیان و البته سرویس  بلاگ از دسترس خارج  شوند   چندان ناراحت نمی شوم  چون  به تعداد کافی وبلاگ در بقیه ی سرویسها  دارم .بیان نشد ، بلاگ اسکای ، بلاگ اسکای نشد ، فارسی بلاگ ، و .....برمی گردم به  بحث اصلی:بهرحال  از نظر من پرونده ی  میهن بلاگ  مختومه است .  این سرویس را باید  یک سرویس مرده و منسوخ  دانست .می توانم با الهام از یکی  از سایتها ،   این جمله را بگویم:پایانی  بر  میهن بلاگ .وحید محمدی -  وبلاگ وحیدمیhttps://vahidmy.blog.ir</description>
                <category>آرتین</category>
                <author>آرتین</author>
                <pubDate>Mon, 18 Nov 2019 05:08:29 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>