<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Aa8_4Dd</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Aa8_4Dd</link>
        <description>یک انسان.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 07:02:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3044238/avatar/S1Djeq.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Aa8_4Dd</title>
            <link>https://virgool.io/@Aa8_4Dd</link>
        </image>

                    <item>
                <title>افسون عقلانیت</title>
                <link>https://virgool.io/@Aa8_4Dd/%D8%A7%D9%81%D8%B3%D9%88%D9%86-%D8%B9%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA-btxbjnunnwr9</link>
                <description>دکتر علی اصغر آدینه وند :در مطلب به قلم نگارنده به این پرداخته شد که برای آینده ای سالم نیازمند، تربیت شهروندان خود هستیم. اگر تربیتی صورت نگیرد به طبع جامعه ای توده ای خواهیم داشت.جامعه ای که به راحتی تحت تاثیر قرار می­گیرد و می­توان از قدرت آن در جهات مختلف استفاده یا سوء استفاده کرد. توده رشد خود را در گرو عقلانیت نمی بیند و تصمیمیاتش مقطعی-مزاجی، فی البداهه و به شدت تکراری خواهد بود از تجربه هایش درس نمی­گیرد و تا حدودی خود گول زن می­شود. رشد خود را در ابهام، مخفی کاری و تملق می­بیند. این در حالی است که تجربه نشان داده که  هرگونه پیشرفت در گرو عقل و عقلانیت است و تداوم این پیشرفت بستگی به میزان در محوریت قرار دادن آن(عقلانیت) دارد.تجربه تاریخی نشان داده است که هر وقت بشر بار سخت و سنگین هستی را تحمل کرده و به عقلانیت روی آورده، توانسته پیشرفت قابل قبولی را برای خود به ارمغادن بیاورد، و هر جا بیش از حد آرمانی شده و به اسطوره ها، معجزات و به طور کلی عالم غیر زمینی روی آورده به پرواز درآمده و سر از ناکجا آبادها در آورده است.عقلانیت در محوریت تفکر غرب بعد از قرون وسطی قرار گرفته است. این عقلانیت ابتدا در فلسفه و تفکر فیلسوفان پدیدار شد و بعد از آن در تاملات انسانی و  به تبع آن در علوم اجتماعی و تجربی و در انتها در ابزار نمود پیدا کرد و طبیعتا تداوم این روند موجب شکل گیری نظامی شد به نام “لیبرال دموکراسی” که شاید بهترین راه نیست ولی به نظر تنها راه ممکن است که غرب داعیه آن را دارد.“ماکس وبر” مهمترین و از اولین کسانی بود که عقلانیت را در گذار تاریخی تعبیر و تفسیر کرد و مدعی بود، موفقیت کنونی غرب در گرو عقلانیت بوده است. عقلانیتی که اینگونه آن را تعریف می کند:“گسترش عقلانیت نهادی یا ابزاری در حوزه زندگی خارجی یا اجتماعی است”وبر این نوع عقلانیت را به عنوان محور اصلی در تاریخ غرب می داند و معتقد است که تکامل تدریجی آن خصوصا در عصر روشنگری موجب رشد این عقلانیت و بسط آن شده است. البته وبر این نوع عقلانیت را مختص غرب می داند و زیاد به جوامع شرقی امیدی ندارد. وبر بحث خود را اینگونه ادامه می دهد، عقلانیت باید در دو زمینه به کار رود تا پیشرفت حاصل شود:۱.عقلانیت به معنی افسون زدایی از سنت و خرافه۲.عقلانیت به معنی رشد عقل ابزاری یا همان تکنولوژیوبر معتقد بود فرایند عقلانیت در جهان را می توان همان فرایند توسعه در غرب دانست. او معتقد بود جهان عقلانی شده جهانی به دور از خرافه و عوامل ماوراءی است. جهانی است که در آن فعالیت ها هدفمند، برنامه ریزی شده و قابل پیش بینی هستند. بر مبنای این تعاریف عقلانیت وبر کنش های انسانی را در ۴ نوع تقسیم بندی می کند:۱.کنش عقلانی هدفمند۲.کنش عقلانی مبتنی بر ارزش۳.کنش سنتی۴. کنش عاطفی۱.کنش عقلانی: در این کنش فاعل هدف دارد، برنامه ریزی می کند و همه وسایل را برای رسیدن به هدف خود تهیه می کند. این کنش بازگوی رفتار در جوامع توسعه یافته است که به طور کلی نظامی هدفمند با بروکراسی قوی دارند.۲.کنش عقلانی مبتنی بر ارزش: این کنش بیشتر در حوزه اخلاق پدیدار می شود. در این کار نتیجه چندان مهم نیست و صرف جهت گیری درونی انسان کافی می نماید. این کنش را در همه جوامع با غلظت متفاوت می توان مشاهده کرد.۳.کنش عاطفی: این کنش نیز بیشتر مبتنی بر غیر عقلانی بودن است و به واقع در این کنش، کنشگر نه هدف مشخصی را دنبال می کند و نه دارای برنامه ریزی مناسب است. در نتیجه پیش بینی رفتار این کنشگر امکانپذیر نخواهد بود.۴.کنش سنتی: این کنش بر اساس تعالیم و اطاعت از ر سوم و سنن است. سنتی که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود. در این کنش خرافه گویی و نگرش های غیر علمی پدیدار است.ودر ادامه به طرز جالب و حرفه ای بحث کنش ها را به سلطه ها پیوند می زند و نشان می دهد که چگونگی کنش ها، چگونه موجب پدیدار شدن سلطه ها می شود. او کنش عقلانی را با سلطه عقلانی در ارتباط می بیند. و از نشانه های این سلطه وجود بروکراسی پیشرفته است. این سلطه هم نتیجه عقلانیت است و هم تداوم آن در گرو عقلانیت است. در این نظام مقام و منصب نه از کسی به ارث می رسد ونه به پبشنهاد کسی دیگری صورت می پذیرد. در این نظام حوزه ها بر اساس سلسه مراتب مشخص و بر هنجارهای قانونی استوار، و در حدود قانون توزیع می شوند.سایر کنش ها با غلظت هایی متفاوت موجب سلطه های سنتی و کاریزمائی خواهد شد. در این نظام ها چون کنشگران خرافی و توده ای هستند تابو هایی شکل می گیرد و سلطه به شخصی شدن گرایش می یابد و ارتباط بین دستگاه دیوانی نه بر مبنی ظابطه ها بلکه بر مبنی ربطه ها خواهد بود. در این شرایط است که پوپولیسم به وجود می آید. قبل از هر چیز پوپولیسم یک وضعیت است. در متن چنین وضعیتی مردم نمی توانند به گونه ای بی واسطه و مستقل از خود سخن بگویند و برای خود عمل کنند. تنها دولت مجاز است از مردم بگوید و از علایق، منافع و مطالبات آنها حرف بزند. در وضعیت پوپولیستی مردم برای بیان خود محدود به دستگاه های ایدئولوژیک دولت می باشند، و باید بازنمودی از همین دستگاه باشند.پوپولیسم همیشه خود را نماینده مردم می داند و برای هر کاری که انجام می دهد ارجاع به مردم می دهد. این در حالی است که اساسا معلوم نیست این مردم شامل چه کسی می شوند. در وضعیت پوپولیسم، دولت پوپولیستی به جای مردم و به نام مردم سخن می گوید. او مردم را همچون کلیتی یکدست و همگن باز می نماید و اینگونه وانمود می کند هیچ خلاء وجود ندارد که کلیت را دچار تشنج کند.با توضیحات بالا نشان داده شد که عقلانیت و پوپولیسم رابطه تنگاتنگی با میزان کنش افراد در سطح جامع دارد.شاید بر نگرش وبر از عقلانیت انتقاداتی وارد باشد(همانطوری که اندیشمندان فرانکفورتی نیز آن را بیان کرده اند) اما عقلانیت همانند غذای روزانه است که اگر زیادی خورده شود بی شک مشکلاتی را به بار خواهد آورد، ولی نخوردن آن در دراز مدت بدون شک انسانی را از پای در خواهد آورد.</description>
                <category>Aa8_4Dd</category>
                <author>Aa8_4Dd</author>
                <pubDate>Tue, 30 Jan 2024 19:58:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از شاپور دوم تا بهرام گور، سایه ترور بر سر دربار</title>
                <link>https://virgool.io/@Aa8_4Dd/%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A7%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85-%DA%AF%D9%88%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1-g7m6luzdbin7</link>
                <description>از شاپور دوم تا بهرام گور، سایه ترور بر سر دربار اقتدارگرایی شاپور دوم تسلط اشراف بر امور مملکت را به حداقل ممکن رساند و همین امر باعث خشم و سرکشی آنان شد.به گفته طبری این اشراف گروهی موسوم به قاتلان شرور تشکیل دادند و دوره ای پر از وحشت و ترور برای جانشینان شاپور دوم رقم زدند.شاپور سوم نخستین قربانی بود که در یکی از روزهایی که زیر سایبان نشسته بود، شخصی که توسط اشراف اجیر شده بود، باعث می‌شود تا سایبان بر روی او سقوط کند و جانش را از دست بدهد.بهرام چهارم نیز در جریان یک لشکرکشی بر اثر ضرب تیر خودی از جانب یکی دیگر از اجیر شدگان به قتل رسید‌.یزدگرد اول که سرنوشت پدر و برادرش را دیده بود سعی داشت با اقتدار بیشتری اشراف را کنترل کند اما او نیز در هیرکانیا به دور از پایتخت توسط قاتلان شرور کشته شد.اشراف زادگان به خیال از سر راه برداشتن تمام موانع، خسرو زورستان را به عنوان دست نشانده بر تخت نشاندند اما شاهزاده بهرام گور از حیره به تیسفون لشکر کشید و مقتدرانه بر تخت نشست تا دوره وحشت و ترور به پایان برساند.📚: تاریخ تحولات سیاسی ساسانیان شهرام جلیلیان</description>
                <category>Aa8_4Dd</category>
                <author>Aa8_4Dd</author>
                <pubDate>Tue, 30 Jan 2024 19:50:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه دنیا اسپویل اساسین کرد</title>
                <link>https://virgool.io/@Aa8_4Dd/%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D9%BE%D9%88%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-cfpdoe1lzwbn</link>
                <description>متعجب شدم مثل الطائر وقتی فهمیدم که مرشدم شده خائنمشکسته شدم مثل اتزیو که یک شب همه چی داشت و یه صبح بعدش هیچیناراحتم مثل کانر که فهمید هیثم کنوای پشت داستان زندگیش بودافسرده ام مثل ادوارد کنوی که از عرشه های جک داو و خدمه اش فقط یه نامه از کارولین اسکات براش موند و پشت میز گذشته اش رو یه لحظه دیدکینه ای شدم مثل شی کومارک که با آکیلیز در افتادو تنها شدم مثل وقتی که ساعت آرنو از دستش افتاد</description>
                <category>Aa8_4Dd</category>
                <author>Aa8_4Dd</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jan 2024 14:05:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر کلینیک ویژه</title>
                <link>https://virgool.io/@Aa8_4Dd/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%86%DB%8C%DA%A9-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-gurd7quag4s1</link>
                <description>“دكتر اين بار برايم نم باران بنويسدو سه شب پرسه زدن توي خيابان بنويس”دوسه روزي نه! دوسه هفته و شايد هم بيش“سر” نهادن به در و دشت و بيابان بنويسعكسي از اين دل پژمرده برايم تو بگيرتستي از سينه افسرده ياران بنويساسكني از دل ريشم بنما جانِ طبيبعشق تجويز نما، مهر فراوان بنويساي حكيم از حسد و حرص تو پرهيزم دهسوپي از سادگي و پاكي انسان بنويسسايه دستي كه شوم دور ز كين و نخوتنسخه اي ناب ز بخشيدن آسان بنويسگاهگاهي تو مرا پيش مشاور بفرستدست برداشتن از رزق فراوان بنويسمشي درويشي و آداب قناعت كردنشادمان زيستن و مسلك رندان بنويسبنويسيد مرتب بروم كوه و كمرگاهگاهي سفر نهر لواسان بنويسيزد بِنْويس كه با جمع رفيقان برومسفر دور نشد گردش تهران بنويس.گر ميسّر نشدم خارجه و هند و فرنگبهتر از چين و ختن گردش ايران بنويسنسخه بنويس هوايي بخورد احساسمسايه نارون و زلف پريشان بنويسبه پريشاني احوال و دل زار نگرطَرْف باغ و چمن و لاله و ريحان بنويسفصل گرما چو شود توصيه كن آبتنيكرسي و چاي ذغالي به زمستان بنويسچو بهار آيد و فصل گل و بلبل گرددسايه نسترن و صوت هَزاران بنويسگاه تجويز نما سوي خراسان برومنسخه ويژه اي از شاه خراسان بنويسز گراني خبرت هست حكيم دانالطف فرموده مرا نسخه ارزان بنويس…</description>
                <category>Aa8_4Dd</category>
                <author>Aa8_4Dd</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jan 2024 13:53:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سبد کالا</title>
                <link>https://virgool.io/@Aa8_4Dd/%D8%B3%D8%A8%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7-veaajq2rnuj4</link>
                <description>در دلم نیست از این پس هوس صهباییساقیا بهر من آور سبد کالایی!اولویت به خدا با من شیدا باشددر همه دیر مغان نیست چو من شیداییکیست مفلس‌تر از این شاعر‌ مسکین که منم؟خرقه جایی گرو باده و دفتر جاییبی تعلل سبدم را بده و شادم کنبه‌خدا گر ندهی کِش بروم از جایی!داخل خمره، برنج‌ام ده و در جام، پنیر!روغنم را پس ازآن، در قدحی- مینایی!ای به قربان تو و مرحمت والایتکس ندیده‌ست چنین مرحمت والاییگیرم اندر صف کالا و هجوم مردمبشکند از منِ محنت‌زده، دستی- پایی!دست و پایم به فدای سبد کالایتسر من هم شکند، نیست مرا پرواییدست و پا و سر من گر برود باکی نیستباز صد شکر که باقیست دگر اعضاییتوی صف یکسره هل دادم و هل دادندمنیست این جز کنش و واکنش زیبایی!یک نفر از تهِ صف تا سرِ صف برد هجوممات ماندم که عجب حملۀ برق آسایی!دیگری گفت: کجا ؟ گفت: شما را سنه‌نه!ناگهان گشت به‌پا داخل صف، دعواییاز سر و کلّۀ هم خلق چو بالا رفتندپیری افتاد به زیر قدمِ بُرنایی!آن کرامت که از آن دم زده‌ای جز این نیستنیست در لطف تو یک ذرّه اگر-امّایی!نازم این لطفِ کریمانه و شاهانۀ توکان بیرزد به چنین محنت جان‌فرسایی!شکر گویم که خدا کرد دعایم را گوشچون طلب کردم از او دولت روشن‌راییاین حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می‌گفتبر در میکده با هلهله یک بابایی(!):عقل و تدبیر گر این است که ساقی داردوای اگر از پس امروز بوَد فردایی!نوشته شده توسط:حجت. ك. حصاري</description>
                <category>Aa8_4Dd</category>
                <author>Aa8_4Dd</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jan 2024 11:51:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دو مزرعه ،دو برادر و دو نتیجه</title>
                <link>https://virgool.io/@Aa8_4Dd/%D8%AF%D9%88-%D9%85%D8%B2%D8%B1%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D9%88-%D8%AF%D9%88-%D9%86%D8%AA%DB%8C%D8%AC%D9%87-qfay1dxtixej</link>
                <description>دو برادر به نام اسماعیل و ابراهیم در یکی از روستاها،  ارث پدرشان یک تپه کوچکی بود که یکی در یک سمت و دیگری در سمت دیگر تپه گندم دیم می کاشتند.اسماعیل همیشه زمین اش باران کافی داشت و محصول برداشت می کرد ولی ابراهیم قبل از پر شدن خوشه ها گندم هایش از تشنگی می سوختند و یا دچار آفت شده و خوراک دام می شدند و یا خوشه های خالی داشتند.ابراهیم گفت:  بیا زمین هایمان را عوض کنیم، زمین تو مرغوب است. اسماعیل عوض کرد، ولی ابراهیم باز محصول اش همان شد.زمان گندم پاشی زمین در آذرماه، ابراهیم کنار اسماعیل بود و دید که اسماعیل کار خاصی نمی کند و همان کاری می کند که او می کرد و همان بذری را می پاشد که او می پاشید.در راز این کار حیرت ماند. اسماعیل گفت: من زمانی که گندم بر زمین می ریزم در دلم در این فصل سرما ،پرندگان گرسنه راکه چیزی نیست بخورند، آنها را هم نیت می کنم و گندم بر زمین می ریزم که از این گندم ها بخورند و لی تو دعا می کنی پرنده ای از آن نخورد تا محصولت زیاد تر شود. دوم این که تو آرزو می کنی محصول من کمتر از حاصل تو شود در حالی که من آرزو دارم محصول تو از من بیشتر شود. پس بدان انسان ها نان و میوه دل خود را می خورند. نه نان بازو و قدرت فکرشان را .برو قلب و نیت خود را درست کن و یقین بدان در این حالت ، همه هستی و جهان دست به دست هم خواهند داد تا امورات و کارهای تو را درست کنند.</description>
                <category>Aa8_4Dd</category>
                <author>Aa8_4Dd</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jan 2024 11:34:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه مکتب ماکیاولی</title>
                <link>https://virgool.io/@Aa8_4Dd/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D9%85%DA%A9%D8%AA%D8%A8-%D9%85%D8%A7%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C-rhpo290bdpi1</link>
                <description>**این مطلب توسط شخص دیگری نوشته شده و برای کمک به دیده شدن آن ،بازنشرش میکنم**۱- همیشه در پی سود خویش باش: بشریت در نگاه او خانواده‌ای متشکل از برادران یکدل نبود. بلکه آدمیان گله‌هایی از دد و دام بودند که هر یک در پی مقصد خویش گام بر می‌داشتند و ماکیاولی معتقد بود این حق حاکم است که از دامان به سود خویش استفاده کنند. حق با قوی است. بنابراین اقویا باید بر قدرت خویش پافشاری کرده و قوانینی وضع کنند که حافظ آنها در برابر عصیان ضعفا باشد.۲- جز خویشتن هیچ کس را محترم مدار: وی می نویسد آن کس که علت بزرگی دیگران می‌شود خود سرش بی‌کلاه می‌ماند؛ و همین که کسی محبوب عامه گشت او را از میان بردار. به عقیده ماکیاولی مملکت پیروزمند و موفق مملکتی است که فقط یک نفر بر آن آقایی کند. دیگران هم باید بنده آن یک نفر باشند. شاه باید هدیه بپذیرد اما نباید هدیه بدهد.۳- بدی کن اما چنان وانمود کن که نیکی می‌کنی: ماکیاولی معتقد بود که ریاکاری صفتی ارزشمند است. صراحتاً شهریاران و شاهان را اندرز می‌دهد که از رک و راست بودن بپرهیزند و می‌گفت خوب بودن زیان‌آور است؛ و بر پادشاهان لازم است که برای حفظ قدرت و منفعت خویش بر خلاف عدل، شفقت، انسانیت، و حسن‌ نیت رفتار کنند. اما رعایایشان نباید از این امر آگاه باشند. باید آنها را تحمیق کرد و چنان وانمود کرد که شهریارشان فرمانروایی شریف، رحیم، دین دار و عادل است (بگذار زبانت از رحم و شفقت سخن گوید اما دلت از بدی و شرارت لبریز باشد).۴- حریص باش و آنچه را می‌توانی تصاحب کن: در فلسفه وحشیانه ماکیاولی شاه جز به امیال و آرزوهای خویش نباید به چیزی اندیشه کند. اما چنان وانمود کن که از تو آزادیخواه‌تر کسی نیست. بر نیکی پابگذار اما در همان حالی که لگدمالش می‌کنی نوازشش کن.۵- خسیس باش: عاقلانه نیست که حکمرانی برای رعایایش بیش از اندازه ولخرجی کند. شاه آزادمنش همیشه سرانجامش به تباهی خواهد کشید.۶- خشن و درنده خوی باش: ماکیاولی شهریار ایتالیایی سزار بورژیا را به عنوان شاهد مثال در کتاب خویش نام می‌برد و می‌گوید: نیکی هرگز ثمربخش نیست و شرافت بدترین سیاست‌هاست.۷- چون فرصت بدست آوری دیگران را بفریب: کسی که حیله‌گرتر است، نیرومندتر است و قدرت، از عدالت نیرومندتر است و دروغ، از حقیقت نیرومندتر.۸- دشمنانت را بکش و اگر لازم بود دوستانت را هم .۹- در رفتار با مردم به زور توسل جوی نه به مهربانی: ماکیاولی به عنوان یک قاعده کلی معتقد بود که اگر از انسان بترسند بهتر است تا انسان را دوست داشته باشند.۱۰- همه مساعی خود را به جنگ متمرکز ساز: مهمترین کار شهریار ماکیاولی جنگ است. مهمترین تفکرات جدی او باید معطوف به یک مسئله مهم باشد یعنی چگونگی شکست دادن همنوعان.علیرضا بهداد۳۱ اَمرداد ۱۳۹۶ ۱۲:۴۰</description>
                <category>Aa8_4Dd</category>
                <author>Aa8_4Dd</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jan 2024 08:53:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگجویی خسته ام...</title>
                <link>https://virgool.io/@Aa8_4Dd/%D8%AC%D9%86%DA%AF%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D9%85-iuya9if5sven</link>
                <description>جنگجویی خسته ام بعد از نبردی نابرابر...خالی ام چون باغ بودا ، خالی از نیلوفرانشخالی ام چون آسمان شب زده بی اخترانشخلق ، بی جان ، شهر گورستان و ما در غار پنهانیاس و تنهایی من ، مانند لوط و دخترانشپاره پاره مغربم ، با من نه خورشیدی ، نه صبحینیمی از آفاقم اما ، نیمه ی بی خاورانشسرزمین مرگم اینک ، برکه هایش دیدگانموین دل توفانی ام ، دریای خون بی کرانشپیش رویم شهر را بر سر سیه چادر کشیدهروسری های عزا از داغ دیده مادرانشعیب از آنان نیست من دل مرده ام کز هیچ سوییدر نمی گیرد مرا ، افسون شهر و دلبرانشجنگجویی خسته ام بعد از نبردی نابرابرپیش رویش پشته ای از کشته ی هم سنگرانشدعوی ام عشق است و معجز شعر و پاسخ طعن و تهمتراست چون پیغمبری رو در روی ناباورانشحسین منزوینوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۱  توسط شهاب</description>
                <category>Aa8_4Dd</category>
                <author>Aa8_4Dd</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jan 2024 08:15:27 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>