<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Arash Ghafari</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Aarash</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 09:56:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/186014/avatar/JgttyH.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Arash Ghafari</title>
            <link>https://virgool.io/@Aarash</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ژان لوک گدار و ایده هایی برای موسیقی</title>
                <link>https://virgool.io/Parasounder/%DA%98%D8%A7%D9%86-%D9%84%D9%88%DA%A9-%DA%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-rzcdoloco8r7</link>
                <description>&quot; [در فیلم موج نو]...اگر بتوانی موسیقی را به تنهایی و بدون حضور تصویر &quot;ببینی&quot;، تاثیر فیلم حتی بیشتر هم خواهد شد.&quot;موج نو فرانسه&quot;من تلاش دارم به جای استفاده از ملودی‌های متعدد که ذاتا از یکدیگر مستقل هستند، محیطی را طراحی کنم که بتوان از صداهای گوناگون اما مرتبط به یکدیگر استفاده کرد. صداهایی با جنس و رنگ مختلف که برای هدفی مشترک کنار یکدیگر قرار داده شده‌اند. از سخنرانی‌های معمول گرفته تا موسیقی و حتی در دیالوگ‌ها نیز از این شگرد می‌توان استفاده کرد.&quot;ژان لوک گدار  مجله Variety درمورد فیلم‌ساز فرانسوی، ژان لوک گدار (Jean-Luc Godard) نوشته است: «هیچ فیلمسازی در طول این آخرین نیم-قرن دوره هنری، به اندازه او چهارچوب‌های صنعت تصویرگری را به چالش نکشیده است.» علاوه بر ماجراجویی‌های او در تصویر بخشی خاص به لحظه ها، باید حساسیت تیز بینانه او در به کار گیری قدرت صداسازی را هم اضافه کرد. قدرتی که سبب می‌شود معانی‌ عمیق بدون هیچ کلمه‌ای و تنها از طریق صدا به مخاطب منتقل شود. صداهایی محو و مواج که آرام آرام شکلی محکم و ساختاری آکوستیک به خود میگیرند. {صداهایی برای انتقال مفاهیمی نه در ظاهر، بلکه یافت شده در عمق عواطف و تجربه‌های هر شخص}  در مکالمه‌ای با ویم وندرس که در سال 1992 میلادی پخش شد، گدار درمورد نگرش خود به صدا می‌گوید: « ابتدا من در میز تدوین، بدون هیچ صدایی و تنها با نگاه کردن به تصاویر کار خود را آغاز می‌کنم. سپس بدون نگاه کردن به تصاویر، تنها به صدا گوش میسپارم. آن زمان است که می‌توانم آن‌ها را با یکدیگر تصور کنم؛ به طبیعتی که آن‌ها ثبت شده‌اند. گاهی حس می‌کنم چیزی درمورد صحنه ثبت شده ایراد دارد و صدایی متفاوت و مناسب می‌تواند آن ایراد را برطرف کند. حتی ممکن است بعضی از دیالوگ‌ها را با [مثلا] واق واق سگ جابجا کنم؛ یا قطعه‌ای کلاسیک را با آن همراه می‌کنم و با تجربه کردن احتمالات گوناگون، به نتیجه دلخواه خود می‌رسم.» کلیر بارتولی در مقاله خود درمورد موسیقی متن Nouvelle Vague این چنین می‌نویسد: «گدار با تدوین‌های متعدد، مصالح موجود را تبدیل به تکه‌های ریزی می‌کند که منجر به تولید صداهای مینیاتوری می‌شود که خود در حکم عناصر سازنده اثر ظاهر می‌شوند.» به بیانی دیگر، گدار مانند یک آهنگساز رفتار می‌کند و به اصوات آثار خود به حدی بها می‌دهد که زمانی منتقدی در وصف وی نوشت: «موسیقی متن فیلم Nouvelle Vague (به معنای موج نو) به معنای واقعی کلمه، موجی نو است.»صحبتی از ژان لوک گدار درمورد سینما را در اینجا ببینیدگدار در مصاحبه‌ای در فستیوال کن 1990 در خصوص آغاز همکاری‌اش با کمپانی ECM و منفرد آیشر اینگونه توضیح می‌دهد: «رابطه‌ی من با منفرد از جایی شروع شد که روزی او چند قطعه موسیقی برایم فرستاد. آثار تازه‌ای از آروو پرت و علی‌الخصوص دیوید دارلینگ که پیش از آن از او چیزی نشنیده بودم. بعد از گوش کردن به آنها، برای منفرد نوشتم که لطفا باز هم از آثار کمپانی خودش برایم بفرستد. به نوعی حس می‌کردم با شیوه‌ای که او به کار پردازش و تولید صدا مشغول است، کم و بیش با او در یک قلمرو هستم: او با صدا و من با تصویر. کارهایی که او برای من فرستاد ایده‌هایی را برای ساخت یک فیلم در ذهنم شعله‌ور کرد. در حقیقت چندتا از آن آهنگ‌ها بودند که من را به فیلمی رساندند که حالا به اسم &quot;موج نو&quot; منتشر شده و البته فیلم‌های بعدی هم تاثیری از آنها در خود داشتند... و من با اتکا به آن جنس از موسیقی شروع به تخیل چیزها کردم.» به نوشته‌ی کایه‌دو‌سینما: «موسیقی متن &quot;موج نو&quot; شگفت‌انگیز است. در‌هم‌تنیدگی فرم‌های متفاوت موسیقی، صداها و دیالوگ‌ها حتی در کارنامه‌ی خود گدار هم یکی از خارق‌العاده‌ترین چیزهایی است که تا به حال شنیده شده.»منفرد آیشر، ECM records  گدار با کمپانی ECM رابطه‌ای طولانی مدت دارد و در طول 25 سال گذشته در آثار متعدد خود از موسیقی‌های منتشرشده توسط این کمپانی استفاده کرده است. موسیقی متن فیلم سه بعدی گدار، خداحافظی با زبان، که برنده جایزه‌ی ویژه‌ی هیئت داوران در سال 2014 شد، شامل آثاری از جیا کانچلی، دوبرینکا تاباکووا و ولنتین سیلوستروف بود و همزمان از آثار بزرگانی چون چایکوفسکی، بتهوون و شوئنبرگ نیز بهره برده بود. آثار زیادی از جمله سی‌دی‌های موسیقی فیلم &quot;موج نو&quot;،از اولین نمونه کارهای او با لیبل ECM است که با همکاری گدار و منفرد آیشر ساخته و منتشر شده است.  سری فیلم‌های 5 تاییِ &quot;Histoire(s) du Cinema&quot;، نمایان‌گر پیچیدگی و درهم‌آمیختگی موسیقی متن و تصاویر ثبت شده توسط گدار است. این فیلم‌ها مجموعه‌ای از آثار بسیار بزرگ و مهم او به حساب می‌آیند و اینطور توصیف شده‌اند: «مقاله‌ای بسط‌یافته درمورد سینما توسط سینما. تاریخ سینما و تاریخی که توسط سینما تفسیر می‌شود. یک تحلیل و همزمان یک نقد.»  عنوان &quot;چهار فیلم کوتاه&quot; بر اولین دی‌وی‌دی منتشر شده از کمپانی ECM گذاشته شد که شامل چهار ‌سی‌دی از کارهای Jean-Luc Godardگدار و Anne-Marie Mievelle است:De l&#x27;origine du XXleme siècleThe Old PlaceLiberte et PatrieSarajevo  درمورد این چهار اثر، Sukhdev Sandhu در مجله Daily Telegraph این چنین می‌گوید: &quot; ویدئو-مقاله‌هایی که در عین حال هم سیاسی هستند، هم برگرفته از عواطف شخصی. هم هنرمندانه هستند و هم انتزاعی. گستردگی سوژه‌ها از نقش حافظه در عصری که فراموشی حاکم است، تا موقعیت تصویر در جوامع مصرفی را در بر می‌گیرد. شورمندی متفکرانه‌ی آنها بسیار گول‌زننده‌ست.&quot;</description>
                <category>Arash Ghafari</category>
                <author>Arash Ghafari</author>
                <pubDate>Mon, 08 Feb 2021 16:23:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موسیقی به ناشنیده‌ها فرصت گفتن می‌دهد</title>
                <link>https://virgool.io/Parasounder/%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D8%B4%D9%86%DB%8C%D8%AF%D9%87%D9%87%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%AF-monhdrrragk3</link>
                <description>جز، ادبیات و مبارزه‌ی مدنیموسیقی و ادبیات زمینه‌هایی از هنر هستند که درطول تاریخ همواره در حال جوانه‌ زدن و شکوفایی بوده‌اند. بسیاری از نویسندگان موسیقی را به عنوان نیرویی شفا بخش و درمان کننده برای انواع آزار و ناخوشی‌ها مثل سرکوب‌های اجتماعی، احساسی و یا نژادی دانسته‌اند. موسیقی می‌تواند به عنوان عاملی جذاب، باعث کنار زدن سختی‌های وارد شده به آدمی شود. روایات و داستان‌های &quot;جز&quot; ابتدا فرمی موسیقایی به خود گرفتند و بعدها در قالب ادبیات بیان شدند. ادبیات &quot;جز&quot; از تقلاها، درد و نبرد به صورتی بی‌پرده سخن می‌گوید. ادبیات جز تأثیر بدبینانه‌ی سیاه پوستان، در دورانی که سفیدپوستان به دنیا حکمرانی می‌کردند را به چالش کشید. داستان‌های قدرتمند جز، که به فرم‌های گوناگون موسیقایی و ادبی ارائه می‌شدند باعث شد احساسات و افکاری که مدت‌ها بود در دل سیاه پوستان آمریکایی تلنبار شده بود منفجر شود و شروع کننده تغییراتی عظیم در ساختار تفکرات سیاسی-اجتماعی مردم آن زمان باشد. فرسودگی به نوعی باعث پیدایش استعداد می‌شود و ادبیات جز نیز یکی از این موارد است. جز نوع بسیار پیچیده و چند وجهی ادبیات آمریکایی است که سرمنشأ آن جامعه آمریکایی-آفریقایی آن زمان بود.کسی به طور دقیق نمی‌داند جز از کجا شروع شد اما حدس و گمانه‌ها حاکی از آن است که  شهر نیواورلئانز زادگاه سبک جز است. برده‌گان آن زمان به فرمی از هنر نیاز داشتند تا خود را نجات دهند. اکثر آن برده‌گان از جزایر کارائیب یا آفریقای جنوبی به آمریکا آورده شده بودند. تنها پس از جنگ داخلی آمریکا بود که آن‌ها توانستند آزادی خود را به نوعی بازیابند. سوئیت freedom now از max roach قطعه‌ای است که پخش این قطعه در قسمت‌هایی از آمریکا ممنوع بود.از نقاشی‌های انتزاعی جز | اثر Leon Zernitskyموسیقی جز انفجاری از احساسات و تفکرات سرکوب شده‌ی مردم آن زمان در قالب موسیقی و ادبیات بود. صدای سیاه پوستان شنیده می‌شد، تکریم می‌شد و حتی طرفدار پیدا می‌کرد! موسیقی و ادبیات جز به ناشنیده‌ها فرصت گفتن داد. ویژگی بارز موسیقی جز آن است که فرم عادی موسیقی آن زمان را نداشت و سبکی نوین به حساب می‌آمد. سبک جز در واقع ترکیبی از موسیقی اروپایی و موسیقی آفریقایی است که با وجود جذابیتی که برای عموم مردم داشت، به سفیدپوستان فهماند که آن‌ها حاکم زندگی دیگران نیستند.در اواسط دهه 30 میلادی جنبشی به راه افتاد که با نام رنساسنس هارلم (محله‌ای در منهتن، آمریکا) و یا &quot;the new Negro&quot; شناخته می‌شد. آن زمان دوره‌ای بود که فرهنگ آمریکایی-آفریقایی توسط موسیقی، ادبیات، تئاتر و هنرهای بصری شکوفا شده بود. این جنبش کلیشه‌های و باورهای نژاد پرستانه آن زمان را به چالش کشید و آنان را زیر سوال می‌برد. بنابراین جز به وسیله‌ای برای بیدار کردن فرهنگ جامعه آمریکایی-آفریقایی تباران تبدیل شده بود. از تأثیرات جنبش هارلم، مهاجرت گسترده سیاه پوستان از مناطق حاشیه‌ای به مناطق شهری بود. این جنبش به آنان غرور و شخصیت داده بود. در سال‌های 1960 تا 1970 بسیاری از موسیقیدانان جز آمریکا را به مقصد اروپا و به قصد فراهم کردن زندگی‌ای بهتر، به کمک اجراهای زنده ترک کردند.علاقه‌ای را درون خود بیابید و آن را آنگونه که می‌بینید پرورش دهید؛ علاقه به موسیقی، ادبیات، مردم، هرچیز. دنیا غرق در گنجینه‌ است. غرق در آدم‌های جالب، وجودهای با ارزش.(Henry Miller)این موسیقی ترکیبی از موسیقی اروپایی و موسیقی سنتی آفریقایی است. قدیمی‌ترین ساز مورد استفاده آمریکایی-آفریقایی‌ها، ساز پرکاشن بود. مجموعه سازهایی که با ضربه زدن و یا تکان دادن باعث تولید اصوات ریتمیک می‌شدند و همیشه صدای انسان را همراهی می‌کرد. واژه &quot;پرکاشن&quot; بیان‌گر طبل زدن، ضرب زدن، چسباندن، پرت کردن و یا ضرب باس است. از طرفی دیگر اروپاییان از نوع خاصی از پیانو (پیانو برنجی) و یا سازهای بادی (مثل ابوا، کلارینت، ساکسفون،...) استفاه می‌کردند. موزیسین جز آمریکایی، Valaida snow که به &quot;لوییس کوچک&quot; معروف بود، از اولین نوازندگان جز بود. این اسم مستعار از نام &quot;Louis Armstrong&quot; برگرفته شده. به Valaida لقب &quot;ملکه ترومپت&quot; را نیز می‌دادند. این القاب و اسم‌های مستعار بیان‌گر تأثیر زیاد او بر رشد و نمو موسیقی جز هست. او در سن 15 سالگی به نوارنده‌ای حرفه‌ای بدل شد و در سن 18 سالگی خود را به عنوان خواننده معرفی کرد. اجرای Lady be good را در یوتیوب تماشا کنیدلوئیس آرمسترانگ نوازنده‌ای چیره دست ترومپت در سبک جز بود که تأثیرات زیادی در این موسیقی گذاشت و الهام بخش بسیاری از هنرمندانی بود که قدم دراین راه گذاشته بودند. موسیقی غنی او باعث شده بود که رنگ پوست او در اولویت دوم توجه‌ها قرار بگیرد و بین تمام مردم جهان محبوبیت فراوانی کسب کرده‌بود. از آهنگ‌های معروف او می‌توان به What did I do to be so اشاره کردبعدها لوئیس آرمسترانگ به سفیر فرهنگ بدل شد که در اقصی نقاط کره‌ی خاکی اجرا کرده‌ بود. موسیقی جز به سبب سبک و لحن خاص خود، نسل جوان را بسیار تحت تأثیر قرار داد. اما در ادامه به دلیل رابطه این سبک به مواد مخدری چون ماریجوانا و هروئین، خیلی مورد تأیید طبقه متوسط جامعه قرار نگرفت. بعضا تعدادی از آمریکایی-آفریقایی تباران موسیقی جز را بی کلاس و سطح پایین در نظر می‌گرفتند.نمونه‌ای از آثار مربوط به جنبش هارلمانعکاسی از موسیقی جز و در حالت کلی، سبک جز را می‌توان در اشعار Langston Hughes (اولین شاعر جز و از شعرای اصلی جنبش هارلم) یافت. اشعار جز از حالت‌های ریتمیک، صداها و فرم‌های گوناگونی تشکیل شده که درواقع راهی برای برقراری ارتباط حساب می‌شود. هیوز با شعرهایی که در وصف فرهنگ سیاه پوستان داشته، در پیشرفت سبک جز سهم عظیمی داشته است. او را به عنوان ‘پایه‌گزار شعر جز’ یاد می‌کنند زیرا او اولین نویسنده‌ای است که استفاده‌ای آگاهانه از عناصر موسیقی جز و بلوز در شعرهایش داشته. از اشعار معروف او ‌می‌توان به the negro speaks of river اشاره کرد. اشعار او جامعه آمریکا را بخاطر تبعیض نژادی زیر سوال می‌برد، به برابری حقوق سفید پوستان و سیاه پوستان می‌پرداخت و تلاش داشت دنیای آن زمان را از سلطه سفید پوستان بیرون بکشد. جنبش هارلم اساسا بر پایه موسیقی، ادبیات، دین و سیاست مربوط به نژادهای مختلف جامعه آن زمان بود. آن دوران به واقع جشنی از خلاقیت، و شکوفایی علنی آمریکایی-آفریقایی تباران آن زمان بود. شعر the weary blues نوشته Langston Hughes از بهترین اشعار جز به شمار می‌رود. مطالب بیشتر درباره Langston را از اینجا بخوانیدI heard a negro playDown the Lenox Avenue the other nightBy the pale dull pallor of an old gas lightHe did a lazy sway...While the Weary Blues echoed through his head.He slept like a rock or a man that’s dead.(بخشی از شعر weary blues)*واژه negro در زبان اسپانیایی به معنای سیاه می‌باشددر سطر آخر شعر گویی خواننده دردی عظیم را تحمل می‌کند، و در آخر آن را در قالب موسیقی به زبان می‌آورد. او تا پاسی از شب به نواختن ادامه می‌دهد و در نهایت، به سان مرده‌ای به خواب می‌رود. بدین ترتیب، خواننده درد، عصبانیت، درماندگی و احساس حقارت خود را فریاد می‌کشد و پس از همه این اتفاقات، به آرامی به خواب فرو می‌رود؛ خوابی چنان آرام که تنها به مرده‌ها هدیه می‌شود. فضا سازی این شعر در بلوار Lenox اتفاق می‌افتد که محبوب‌ترین بلوار محله هارلم بود.رمان Jazz نوشته Toni Morrison نیز چنین فضاسازی‌ای از محله هارلم دارد. این رمان پیشرفت و گسترش فرهنگ سیاه پوستان را نشان می‌دهد. واژه jazz به صورت استعاری برای نشان دادن تاریخ و گذشته غم انگیز سیاه پوستان استفاده شده است. موریسون در داستانش از عناصر جز مانند سویینگ، بداهه پردازی، چند بعدی بودن و فردیّت قوی استفاده کرده است. این سبک از هنر نوعی خودشناسی بود که منجر به ابراز وجود مردمی شد که توسط این نوع از هنر توانستند قرهنگ خود را در عرصه جهانی به نمایش بگذارند. Philip Larkin نیز در شعر خود از اهمیت تأثیر جز گفته است. جالب است که لارکین در سال‌های 1961 تا 1971 مخاطب و منتقد آثار جز نیز بوده است. از نوشته‌های لارکین می‌توان به All what Jazz: a record daily و یا نوشته‌هایی در روزنامه Daily Telegraph اشاره کرد.عکسی که از راهپیمایی UNIA مخفف universal negro improvement association که در سال 1920 گرفته شده. ریو تابلویی که در تصویر است جمله &quot;the new negro has no fear&quot; نوشته شدهبه سختی می‌توان نوشته‌های افرادی چون Langstone Hughes، Toni Morrison، Nathaniel Mackey و یا August Wilson را بدون موسیقی جز درک کرد. رمان  مرد نامرئی از Ralph Ellison نموداری از جز، داستان‌های محلی و یا حتی موسیقی Blues است. الیسون در آثارش هویت و شفافیت خود را حک کرده و علاوه بر آن، نشان می‌دهد که زندگی آمریکایی‌ها چگونه تحت تأثیر فرهنگ و سبک زندگی سیاه پوستان قرار گرفته. رمان مرد نامرئی دیدگاه خوانندگان از جهات مختلفی دگرگون کرد؛ الیسون از طریق نوشته‌هایش نگرشی جدید در بین مردم در رابطه با نژاد و هویت خود، و تصویر لکه‌ دار شده‌ی سیاه پوستان ایجاد کرد و فرهنگ خاص آمریکایی-آفریقایی تباران را به ملل مختلف نشان داد. ارزش و بهایی که در موسیقی جز به شنونده منتقل می‌شود فراتر از ساختارهای سطحیِ بیشتر شناخته شده است. “من چه کاری کرده‌ام / که اینچنین سیه چرده هستم/ و هر لحظه غمگین از این جبر” قسمتی از متن مرد نامرئی  است که گویی این کلمات را مردی در پس سکوت می‌شنود که عمری از چشم دیگران خرد و پست شمرده می‌شده؛ به گناهی که خود مرتکب آن نشده، بازیچه شرایط ناجوانمردانه زمانه و زیردست کسانی که روحی بی‌رنگ چون چهره‌شان دارند.نقاشی‌های سبک جز نیز رویای موسیقیدانان را دنبال کردند، که گونه‌ای استوار از هنر بودند که به قدر موسیقی جز مورد تقدیر قرار گرفت. و در طول زمان به دارایی ارزشمند و حامی زندگی آمریکایی-آفریقایی تباران تبدیل شد. F.Scott Fitzgerald، نویسنده داستان کوتاه و رمان نویس آمریکایی، دهه 1920 آمریکا را &quot;عصر جز&quot; نامیده است. و همان طور هم بود! سبک جز در هر زمینه‌ای از هنر در نیمه اول قرن بیستم پیشرفت شگرفی داشته است.visual blues“ از اولین تلاش نویسندگان برای خلق ادبیات اعتراضی، تا فرم‌های امروزی آن، راه‌های بسیاری برای بیان ادبیات اعتراضی وجود داشته. یکی از آن‌ها بیان گرفتاری‌های بردگانِ اسیر شده، و به چالش کشیدن رفتار جامعه سفید پوست و تلاش برای بهتر کردن آن در قبال سیاه پوستان بوده است. در واقع اساس هنر اعراضی بیان ناعدالتی‌ها و عدم برابری حقوق نژادها و یا گروه‌های اجتماعی و یا طبقاتی مختلف یک جامعه، و تشویق به بهبود چهارچوب‌های فکری نه تنها دولت‌ها، بلکه دیگر اعضای آن جامعه است. “ (Trudier Harris)سبک جز هیچگاه الگوهای سنتی را دنبال نکرده است و شاید به همین دلیل در بین نوجوانان بسیار محبوب شده بود. از آنجایی که مهمانی‌ گرفتن بخش مهمی از زندگی یک آمریکایی است، و در این مهمانی‌ها موسیقی جز پخش می‌شد، کم کم جامعه سفیدپوستان نیز به سمت این نوع موسیقی گرایش پیدا کردند و به این نوع صداها علاقه‌مند شدند. با گذشت زمان و به رسمیت شناختن سبک جز، سفیدپوستان هم در شکوفایی فرهنگ آمریکایی-آفریقایی تباران همراه شدند. از نوازندگان نامدار سفید پوست در سبک جز می‌توان به Paul Bley، Bill Evans و Lenny Tristano اشاره کرد. جز روایتگر تجربه سیاه پوستان در دنیایی تحت فرمان سفید پوستان است که از تقلاها، پیروزی‌ها و شکل گیری جایگاه اجتماعی سیاه پوستان می‌گوید. جز در آن زمان تنها فرم موسیقی همراه با رقص در آمریکا بود.موسیقی می‌تواند مولد احساسات حقیقی و ناب در ذهن مخاطب باشد. با موسیقی می‌توان از دنیا جدا شد و در دنیایی که تنها مخصوص به ما است غرق شد. اما همزمان موسیقی می‌تواند نجات دهنده هم باشد. با موسیقی، افرادی که جرئت گفتن ندارند، بی‌پروا حرف خود را می‌زنند و غیرممکن را به راحتی ممکن می‌کنند. با موسیقی می‌توان تفکری سال‌ها بر بشریت غالب بوده را کنار زد و آن را از نو پایه ریزی کرد. موسیقی، به ناشنیده‌ها فرصت گفتن می‌دهد.ترجمه مقاله Dr.Itrishi Sarangi</description>
                <category>Arash Ghafari</category>
                <author>Arash Ghafari</author>
                <pubDate>Tue, 19 May 2020 12:49:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لیدل ریچارد، معمار آتشین راک اند رول، در سن 87 سالگی درگذشت</title>
                <link>https://virgool.io/Parasounder/%D9%84%DB%8C%D8%AF%D9%84-%D8%B1%DB%8C%DA%86%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A2%D8%AA%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%86-87-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-hhu368hrcw17</link>
                <description>  لیدل ریچارد/ Little Richard (Richard Wayne Penniman  تولد: 5 دسامبر 1932 | مرگ : 9 می 2020) که خود را &quot;پادشاه و ملکه&quot; راک‌ اند رول می‌نامید و تأثیر به‌سزایی بر هنرمندانی چون دیوید بویی و پرینس گذاشته بود، روز شنبه نهم می، در سن 87 سالگی در شهر Tullahoma درگذشت.   خبرها حاکی از آنند که مرگ این هنرمند ناشی از سرطان استخوان بوده‌است. مجله‌ی رولینگ استون اولین منبع انتشار خبر فوت وی است.اجرای لیدل ریچارد در کلوپ B.B King blues  |  نیویورک سال 2007لیدل ریچارد به سبب پیانو نوازی پرشور، صداهای غرّنده، آرایش عجیب و لباس‌های خاص خود، مرزهای بسیاری را در زمینه هنر نمایشی گسترش داد. بروز گرایشات جنسی خاص به نوبه خود برای یک هنرمند معمولی بسیار چالش برانگیز است؛ چه برسد به این که آن هنرمند سیاه‌ پوستی باشد که در جنوب آمریکا به دنیا آمده باشد.   او نیروی قدرتمند طبیعت بود که بسیاری از بزرگان زمان خود را تحت تأثیر قرار داده‌؛ از اوتیس ردینگ گرفته تا پرینس و حتی مایکل جکسون. جیمی هندریکس، که زمانی در گروه ریچارد بود، گفته بود که آرزو دارد گیتارش صدایی مانند صدای ریچارد داشته باشد. حتی دیوید بویی که ریچارد را برای اولین بار در یک فیلم دیده بود، در مصاحبه با مجله‌ی Performing Songwriter در سال 2003 گفته بود که: «اگر بخاطر او نبود، شاید من اصلا سراغ موسیقی نمی‌آمدم.»   باب دیلن روز شنبه برای گرامی‌داشت یاد ریچارد توییتی کرد : «من همین الآن خبر ریچارد را شنیدم و بسیار ناراحت شدم! او ستاره‌ی درخشان من بود. او نوری بود که زمانی که پسر بچه بودم، من را در تاریکی راهنمایی می‌کرد. او روح و انگیزه‌ای بود که سبب شد من تمام کارهایی را که میخواستم، انجام دهم...»ریچارد در تمامی کارهایش بسیار جسور و بی‌پروا بود. فیلم‌هایی چون Down and out in Beverly Hills، موسیقی کودکان و اجراهای تبلیغاتی. اما مهم‌تراز تمام این نکات این است که او پیشگام در موسیقی راک‌ان‌رول بود که سبک‌‌های کانتری، بلوز، موسیقی کلیسایی و واریته را با هم ترکیب کرد و چیزی ساخت که ویژه‌ی خودش بود. اجرای لیدل ریچارد به همراه Tom Jones را میتوانید در یوتیوب ببینید آقای Richard Wayne Penniman با نام هنری Little Richard در پنجم دسامبر سال 1932، در شهر مِیکِن ایالت جورجیا در خانواده ای 15 نفره به دنیا آمد. پدر او شغل‌های متعددی چون سنگ تراشی آجر و فروشندگی قاچاقی مشروب داشت و در آخر صاحب یک کلوپ شبانه شد. هنگامی که ریچارد 19 سال داشت، پدرش بیرون از کلوپش، به ضرب گلوله کشته شد. به گفته خود ریچارد شهر میکن &quot;شهرکوچک گل آلودی&quot; بود: «یک عالمه گِل و یک عالمه گاو و یک عالمه مرغ و یک عالمه خوک. آن‌جا مکان زیبایی بود و من مدام در خیابان‌ها بالا و پایین میرفتم و تا جایی که می‌توانستم بلند بلند آواز می‌خواندم و همه سر از پنجره‌ها بیرون می‌آوردند و قریاد می‌کشیدند &quot;خفه شو! خفه شو! تو خیلی سروصدا می‌کنی!&quot; اما من همان زمان هم آهنگ Tutti Frutti را می‌خواندم و با پیانو خودم آهنگ Lucille را اجرا می‌کردم.» این دو آهنگ بعدها به آهنگ‌های بسیار موفق ریچارد تبدیل شدند. اجرای Lucille را می‌توانید از اینجا در یوتیوب تماشا کنیداو برای ارتقای سبک خود، چیز‌هایی را از هنرمندانی که دوستشان داشت قرض می‌گرفت؛ مثل خواننده و پیانیستی به نام Esquerita. اسکوئریتا همجنسگرا بود و از ابراز این مسئله ترسی نداشت. او آرایش می‌کرد و لباس‌های خاص ‍ می‌پوشید. او به ریچارد پیانو نواختن را آموخت. ریچارد همچنین از مریون ویلیامز فریاد مخصوصی که علامت تجاری‌اش به حساب می‌آمد را قرض گرفت.چارلزوایت، نویسنده بیوگرافی‌ای به نام  &quot;زندگی و زمانه‌ی لیدل ریچارد&quot;، صدای او را اینچنین توصیف می‌کند : «کولاکی از آتش بر روی قطب شمال. اکثر خواننده‌های بزرگ راک تلاش دارند صدای او را کپی کنند‌.» در دهه 50 میلادی، صنعت موسیقی، مانند هر چیز دیگری در آمریکا، به موسیقی‌های نژادی تقسیم شده بود. ریچارد در مصاحبه‌ای با Morning Edition می‌گوید: «در آن زمان موسیقی سیاه پوستان به‎‌عنوان موسیقی نژادی (Race Music) شناخته می‌شد و در ایستگاه‌های مخصوص سفید پوستان اجرا نمی‌شد.» هنرمندان سفید پوست بسیاری چون Pat Boone از آهنگ‌های ریچارد الهام می‌گرفتند اما ریچارد ادعا می‌کرد که ارزش آن آهنگ‌ها حتی یک &quot;10 سنتی&quot; هم نیست. او از وضع مالی بد خود در آن زمان گله می‌کرد که مجبور بود برای رسیدن به پول و رفاه کافی، تلاش زیادی کند و کمپانی‌ها و هنرمندان دیگر او را از خود دور می‌کردند. در نهایت ریچارد از آهنگ‌ها، فیلم‌ها و اجراهای تلویزیونی خود شهرت و پول بسیار خوبی کسب کرد. او دنیا را گشت و برای سالیان سال برای هنرمندان هم مورد احترام بود و هم مورد تقلید!اجرای لیدل ریچارد در نیمه بازی فوتبال Liberty Bowl  |  ممفیس  31 دسامبر 2004ریچارد مرد افراط بود : یک خوانده پاپ پرشور و در زندگی شخصی، فردی متدیّن که کتاب انجیلش را همیشه با خود حمل می‌کرد. گاها پیش می‌آمد که او قصد رها کردن تجارت خود، و شروع زندگی به‌عنوان یک کشیش را می‌کرد. مانند خیلی از اعضای خانواده خودش. دهه‌ی 70 میلادی برای ریچارد سال‌های سختی بود. او روزانه صدها دلار از ثروتش را خرج مشروبات الکلی و داروهای مخدر می‌کرد. او در مصاحبه‌ای با NPR اینچنین گفت: «من داشتم سقوط می‌کردم. من داشتم غرق می‌شدم. من تازه داشتم از اون وضع بیرون می‌اومدم. نمی‌خواستم خودم رو درگیر کنم. نمی‌خواستم بجز اینکه با قلبم جشن بگیرم کار دیگه‌ای بکنم.» در همان زمان‌ها بود که ریچارد برادر کوچکترش را از دست داد و دو نفر از دوستانش نیز کشته شدند؛ «بعد با خودم گفتم، ‘خدا داره یه چیزی به من میگه’. اون موقع این فکر به ذهنم رسید ‘یه نفر چه سودی می‌کنه حتی اگر کل دنیا رو بهش بدند، در ازای اینکه روحش رو بفروشه؟’ یا بذار اینجوری بگم &quot;در ازای یک روح، چه چیزی رو باید به خدا بدیم؟&quot; و من تصمیم گرفتم زندگیم رو به خدا بدم.»صحبت‌ها و موعظه‌های لیدل ریچارد در کلیسا، پس از سال‌ها دوری از رسانهکسی مثل ریچارد، هنرمند با استعداد و نوازنده‌ای بی‌باک باید پا به عرصه موسیقی می‌گذاشت تا صنعت موسیقی آمریکا را به پیش ببرد. او دوست داشت به مردم یادآوری کند که او &quot;معمار&quot; راک اند رول بود. واضح است که او به تنهایی این موسیقی را به‌وجود نیاورده است، اما به طور قطع از مهمترین طراحان این سبک بود.ترجمه از سایت CNN</description>
                <category>Arash Ghafari</category>
                <author>Arash Ghafari</author>
                <pubDate>Wed, 13 May 2020 19:08:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین ساکسفونیست بزرگ تاریخ موسیقی جز</title>
                <link>https://virgool.io/Parasounder/%DA%A9%D9%88%D9%84%D9%85%D9%86-%D9%87%D8%A7%D9%88%DA%A9%DB%8C%D9%86%D8%B2-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%AC%D8%B2-lnrpcyvqrjdc</link>
                <description>کولمن هاوکینز/Coleman Hawkins (تولد: 21 نوامبر 1904 سنت جوزف، میزوری، آمریکا | مرگ: 19 می 1969 نیویورک) با نام کامل Coleman Randolph Hawkinsنوازنده جز آمریکایی، به قدری در نوازندگی ساکسفون تنور، به خصوص در بداهه نوازی، چیره دست بود که باعث شد این ساز در آن سال‌ها (که سازی تازه و نو در این سبک به حسب می آمد) به یکی از محبوب‌ترین سازها برای نوازندگی سبک جز تبدیل شود. او اولین ساکسفونیست بزرگ تاریخ جز بود.کولمن هاوکینز را از بزرگترین پیشگامان موسیقی جز میدانند. او در طراحی ساکسیفون تنور نقش اساسی داشت و با ساخت قطعه body and soul به شهرت بالایی رسیددر سن 4 سالگی به یاد گیری پیانو پرداخت، در سن 7 سالگی ویالنسل را یاد گرفت، و از سن 9 سالگی نواختن ساکسفون را شروع کرد. او در سنین نوجوانی به نوازنده ای خبره تبدیل شد و هنگامی که در گروه فلچر هندرسون در سال های 1923 تا 1934 به نوازندگی مشغول بود، به بلوغ خاصی در هنر خود رسید که در همان سنین او را یکی از بزرگترین نوازندگان جز میشناختند. او گروه را به قصد برگزاری تور اروپا ترک کرد و در سال 1939 با ضبط “Body and soul” بازگشتی شکوهمندانه به آمریکا داشت. این آهنگ سرشار از ساختارشکنی‌ها و ملودی‌های Double-time بود که بسیار توسط نوازندگان دیگر تقلید شده است.ویژگی بارز موسیقی جز در آن است که نوازندگان موسیقی را در لحظه زندگی میکنند و آن را به وسیله ارتباط بین خود بدل میکنند. اجرای Lover man: در یوتیوب ببینیدهاوکینز یکی از اولین نوازندگان سازهای بادی برنجی در جز بود که درکی کامل از هارمونی پیچیده‌ی ساز ساکسفون داشت و برای بسیاری از ساکسفونیست های دوران خود (مثل بن وبستر و چو بری)، همچنین نوازندگان مدرنی چون سانی رولینز و جان کولترین الهام بخش بود. صدای عمیق و پیکر بندی شده هاوکینز و ویبراتوهای سریع او جزئی از اصول نوازندگی ساکسفون تنور حساب میشد تا زمانی که لستر یانگ پا به عرصه موسیقی گذاشت و حتی پس از آن هم بسیاری از نوازندگان روش هاوکینز را پیش گرفتند. او یکی از بزرگترین بداهه نوازان تاریخ جز است. او چنان جملاتی با هارمونی بسیار پیچیده و قدرتمندی ارائه میکرد که برای درک آن، نیازمند توجه کامل شنونده بود. او همچنین به عنوان یک تصنیف پرداز نیز شناخته شده بود که میتوانست جملات حماسی آرپژ گونه با یک حساسیت صمیمانه خاصی بسازد که با تأکیدات شدید و انرژی خشن او در سرعت های بالا در تضاد بود. هاوکینز همچنین در جشنواره کن سال 1958 به همراه Roy Eldridge اجرایی داشته که نمایشی زیبا از هارمونی، ریتم و جملات پیچیده موسیقایی است.هاوکینز برای دهه ها اجراهای الهام بخشی ارائه کرد که حتی بسیار بعد از دوران جوانی هاوکینز، کماکان آن شور درون کارهایش را منتقل کند. از دهه 40 میلادی به بعد فعالیت های او عبارت بود از هدایت و تشکیل گروه های کوچک، ضبط متداوم آهنگهایش و اجرا به طور گسترده در اروپا و آمریکا در قالب فیلارمونیک ها و تور های مختلف. او با اشتیاق از تغییراتی که در طول سال ها در سبک جز به وجود می آمد استقبال میکرد و با نوازندگانی چون دیزی گیلیسپی و مکس روچ در پروژه ای که احتمالا اولین ضبط های &quot;بی‌باپ/Bebop&quot; بود همکاری میکرد (1944). در همان سال ها، او تبدیل به بداهه نواز چیره دست سبک بلور نیز شد. با وجود اعتیاد به الکل و بیماری خود، او تا چندی قبل از مرگش در سال 1969 ادامه داد.اجرای هاوکینز به همراه گروه Cannoball Adderley، سال 1960ترجمه از سایت www.britannica.com</description>
                <category>Arash Ghafari</category>
                <author>Arash Ghafari</author>
                <pubDate>Thu, 07 May 2020 14:54:40 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>