<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های اباذر شرکت</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@AbazarSherkat</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 14:30:31</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/466/avatar/0RHsww.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>اباذر شرکت</title>
            <link>https://virgool.io/@AbazarSherkat</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مهارت چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/applymag/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-mq2lkhktwqzy</link>
                <description>مهارت از جنس دانستن نیست، از جنس توانستنه، توانستن انجام کاری که با یادگیری شروع می‌شه، با تکرار و تمرین نهادینه می‌شه تا جایی که با صرف کمترین میزان انرژی و در کمترین زمان بتونیم اون کار را انجام بدیم.اجازه بدید اول چند تا مثال بزنم و بعد به باز کردن تعریف بپردازممثال اول: رانندگیرانندگی یه مهارته، احتمالا زمانی که کودک یا نوجوون بودید را به یاد دارید، زمانی که کنار پدر، مادر یا حتی راننده تاکسی نشستید و رانندگی اون‌ها را تماشا کردید، به‌احتمال زیاد از خودتون پرسیدید که: مگه می‌شه یه نفر همزمان با پاهاش گاز و کلاچ و ترمز را مدیریت کنه و در همون زمان هواسش به آینه و فرمون و دنده و ماشین‌ها و عابرها و ... باشه؟ بعد بزرگتر شدید، تئوری رانندگی را از خانواده یا دیگران آموختید و بعد کلاس رانندگی رفتید و بعد از مدتی پشت فرمان نشستید، اول با استارت زدن و کم‌کم رانندگی، قطعا روزهای اول به اندازه‌ی الان احساس راحتی نمی‌کردید، چرا؟ چون نمی‌دونستید، بعد یاد گرفتید بعد تکرار و تمرین کردید و الان در زمان رانندگی احتمالا به تنها چیزی که فکر نمی‌کنید خود رانندگیه، شما در زمان رانندگی، فکر می‌کنید، با دیگران صحبت می‌کنید، تصمیم می‌گیرید، تابلوی مغازه‌ها را چک می‌کنید، حتی شاید با دیگرانی که بیرون از اتومبیل شما هستند حال و احوال کنید و ...، به این توانایی می‌گوییم مهارتمثال دوم: نوشتنبه اندازه‌ی مثال قبلی این یکی را باز نمی‌کنم، فقط در این حد که نوشتن هم یک تواناییه، شما هرچقدر هم اصول و روش‌های نوشتن را بدونید، تا دست به قلم نشید و بارها و بارها تمرین نکنید و بارها و بارها بد ننویسید، به یک نویسنده ی خوب تبدیل نمی شید.مثال‌های شما:در زیر این نوشته مثال‌هایی از مهارتهایی که دارید یا فکر می‌کنید باید یاد بگیرید را اضافه کنید.خب، حالا برگریدم سراغ تعریف۱: تفاوت دانستن و توانستندانستن با خواندن، مشورت گرفتن، نصیحت شدن، سر کلاس اساتید رفتن و چیزایی شبیه این‌ها به دست میاد، که البته چیز خیلی خوبیه، ولی توانستن فقط و فقط با انجام دادن و تکرار اون انجام به‌دست میاد.۲: یادگیریخود یادگیری هم یه مهارته که سعی می‌کنم در نوشته‌ای جداگانه بهش بپردازم، اینجا خلاصه‌وار چند موضوع راجع به یادگیری را مطرح می‌کنم:۱: ما باید چیزی را یاد بگیریم که بهش نیاز داریم، اگه با خارجی‌ها سر و کار نداریم، اگه قصد سفر به خارج از کشور را نداریم، اگه کسب‌وکارمون با کشورهای دیگه در ارتباط نیست، پس  نیازی به یادگیری زبان خارجی نداریم، صرف یادگیری زبان برای حفظ کلاس کار یا چون همه در پی یادگیری اون هستند، ملاک خوبی نیست.۲: این مهمه که منبع و روش درستی را برای یادگیری انتخاب کنیم.۳: تکرار و تمرینبدون شک و بدون استثنا، مهارت با تکرار و تمرین به‌دست میاد. درواقع با تکرار و تمرین زیاد ما یه کار را به یه عادت تبدیل می‌کنیم، بیایید تمرین کنید، شاید اولش سخت باشه ولی اگه تمرین کنید که هر روز ساعت ۵ صبح از خواب بیدار بشید، احتمال زیاد بعد از یک هفته این‌کار براتون آسون‌تر می‌شه و بعد از یک یا دو ماه به عادت رفتاری شما تبدیل می‌شه و اون‌موقع تغییر دادن اون، یه کار سخت به‌حساب میاد.ایراد بزرگی که به سیستم آموزش در کشور ما و البته بسیاری از کشورها وارده اینه که تو سیستم‌ها آموختن دانش به آموختن تونایی برتری داره.ما با توانایی‌هامون می‌تونیم زندگی کنیم، می‌تونیم درآمد کسب کنیم و می‌تونیم از زندگی لذت ببریم.احتمالا اساتید دانشگاهی زیادی را دیدید که هم دانش خیلی خوبی دارند و هم توانایی استفاده از اون دانش را ولی توانایی تدریس اون دانش را ندارند، خب، این شخص یا باید به راه‌اندازی کسب‌وکار خودش با توجه به توانایی‌اش بپردازه و یا مهارت تدریس را بیاموزه.هزاران هزار مثال اینچنینی می‌شه زد، که ازتون می‌خوام مثال‌های خودتون را به من و دیگران به اشتراک بذارید.ادامه دارد ...</description>
                <category>اباذر شرکت</category>
                <author>اباذر شرکت</author>
                <pubDate>Fri, 17 Apr 2020 15:55:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستانی برای شروعِ یک داستان</title>
                <link>https://virgool.io/@AbazarSherkat/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9%D9%90-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-x7uyzfwfka48</link>
                <description>داستانی برای شروعِ یک داستاننویسنده: اباذر شرکتساعت ۲ بعد از نیمه‌شب بود که تصمیم گرفتم نوشتن داستانم را شروع کنم   ساعت ۲ بعد از نیمه‌شب بود که تصمیم گرفتم نوشتن داستانم را شروع کنم؛ اینجا حتی شب‌های مردادماه هم یکم هوا سرده، چه برسه به الان که تازه آخرای فروردینه، پس کاپیشنم را پوشیدم، لپ‌تاپم را برداشتم و از اتاق زدم بیرون، صندلیِ تاشو، کنار درخت یاسی بود که پارسال یکی از شاگردام بهم هدیه داده بود، همون صندلی‌ای که با وسواس و حوصله، از خورده چوب‌های اضافه‌ی کارگاه آقا سید با دستای خودم درستش کردم و فقط برای سمباده زدن و رنگ کردنش سه روز وقت گذاشتم، برش داشتم و بردم وسط باغچه (حوصله داشته باشید، تو خود داستان، میگم منظورم از باغچه چیه و کجاست)، صندلی را باز کردم و لپ‌تاپ را گذاشتم روش و برگشتم تا برای هشیار موندنم یه قهوه درست کنم؛ یادتون که هست؟ گفتم ساعت ۲ صبح بود، البته نمی‌دونم چرا بهش می‌گن صبح، چون درواقع شبه، مگه غیر از اینه که مردم (البته اکثرشون) شبا می‌خوابن و صبح بیدار می‌شن؟ پس چرا به اون ساعت که همه باید خواب باشن میگن صبح؟ بگذریم؛ کجا بودم؟ آها، قهوه… با توضیحات جذاب درست کردن قهوه به روش خودم وقتتون را نمی‌گیرم (البته مطمئن باشید چون قهوه جایگاه ویژه‌ای تو زندگی من داره، تو داستانم بارها و بارها بهش اشاره خواهم کرد)؛ فقط همین‌قدر بگم که قهوه‌ام را درست کردم و ریختم تو یه لیوان و همینطور که مزه‌مزه‌اش می‌کردم برگشتم کنار صندلی تاشو، لیوان را گذاشتم روی تنه‌ی درخت گردویی که همین چند هفته‌ی پیش که برای قدم زدن رفته بودم بیرون، دیدم افتاده کنار زمین آقا موسی، آقا موسی یکی اهالی روستاست، الان تو زمینش جو کاشته و خودشم داس به دست مشغول چیدن جو بود، برای چی؟ برای اینکه علوفه‌ی تازه ببره بده به اسب‌هاش؛ با یه خداقوت هواسشو به خودم جلب کردم و بعد از یکم حال و احوال ازش پرسیدم: این تنه‌ی گردو چرا اینجا افتاده؟ بلند شد ایستاد و یه نگاهی انداخت و گفت: نمی‌دونم، لابد ازیه ماشینی که هیزم می‌برده افتاده؛ گفتم: هیزم؟ اونم چوب گردو؟ تازه تنه‌ی به این قشنگی؟ یه نیشخندی زد و گفت: خدا خیرت بده و برگشت مشغول کارش شد؛ پرسیدم: می‌دونی مال کیه؟ یعنی می‌یاد دنبالش؟ رو کرد بهم و گفت: اگه چشمتو گرفته، مال خودته، برش دار، کسی نمیاد دنبالش؛ خوشحال شدم، اومدم برش دارم، دیدم سنگین‌تر اونیه که بتونم با خودم بیارمش تا باغچه، داشتم فکر می‌کردم چه‌کار کنم چه‌کار نکنم که آقا موسی صدام کرد و گفت: مهندس، فقط هولش بده کنارتر، پسرم داره با وانت میاد جوها را ببریم، میاریمش برات؛ ازش تشکر کردم و برگشتم باغچه؛ از اون به بعد این تنه‌ی گردو شده میز یا صندلی من وسط باغچه، مثل الان که لیوانم را گذاشتم روش؛ بعدشم لپ‌تاپ را از رو صندلی برداشتم و خودم نشستم، لپ‌تاپ را گذاشتم رو پاهام و بازش کردم و خواستم نوشتن را شروع کنم که؛ دیدم داستانم باید با یه صحنه از یه واقعه‌ای استارت بخوره به‌نام “جنگ”؛ ترسیدم؛ چند دقیقه‌ای هیچ‌کاری نکردم، سعی کردم توی ذهنم داستان را بدون اشاره به جنگ شروع کنم، ولی دیدم نمی‌شه، لیوان قهوه‌ام را برداشتم و تا ته خوردم، بعدش یه نفس عمیق کشیدم و نوشتم: وقتی برای شروع یه داستان باید به یه واقعه به‌نام “جنگ” اشاره کنی…و داستان را ادامه دادم، تا الان چند ده صفحه‌ای نوشتم و حالا حالاها قراره ادامه داشته باشه.   همه‌ی این‌ها را گفتم که باوری اون لحظه بهش رسیدم را باهاتون به‌اشتراک بذارم: دیدم داستان منم ناخوشی‌هایی داره که در مقابل طعم تلخ‌تر از زهر اون جنگ، هیچ حرفی برای گفتن ندارن؛ بعد یهو یاد همین روزهای خودمون افتادم، روزهای بیماری، خونه‌نشینی، بیکاری، ترس، نامیدی و …؛ به خودم گفتم: داستان تو با جنگ شروع می‌شه، با اینحال داستان خوبیه، و اگه جنگی نبود، داستان تو اصلا شروع نمی‌شد، منظورم اینه که این داستان نمی‌شد؛ پس شاید یه روزی، خودمون یا فرزندانمون، یه داستان دلنشین برای تعریف کردن داشته باشیم که اینجوری شروع می‌شه: یه سالی بود که مردم را تو خیابون‌ها کشتند، یه هواپیما را تو آسمون زدند بعدشم یه بیماری اومد، دنیا را فلج کرد، همه را خونه‌نشین کرد، بیکار کرد، حتی نوروز را بی‌رنگ کرد، ولی…این داستان تمام شد ولی داستان زندگی، ادامه دارد...</description>
                <category>اباذر شرکت</category>
                <author>اباذر شرکت</author>
                <pubDate>Fri, 17 Apr 2020 15:03:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چتر گردشگری</title>
                <link>https://virgool.io/tourismcommunity/%DA%86%D8%AA%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DA%AF%D8%B1%DB%8C-dj3hmdtljsyu</link>
                <description>چتر گردشگری  وقتی درباره‌ی صنعت گردشگری صحبت می‌کنیم، در واقع داریم از زنجیره‌ای از کسب‌وکارها در بخش‌های مختلف صحبت می‌کنیم که در کنار هم خدماتی را برای استفاده‌ی گردشگران فراهم میکنند.   و اما این بخش‌ها کدامند؟   بخش اول: حمل‌ونقل است که می‌تواند هوایی، زمینی، ریلی یا دریایی باشد که خدمات این بخش توسط شرکت‌های بزرگ و کوچک یا افراد ارائه می‌شود.   بخش دوم: مراکز اقامتی هستند، از خانه‌های مسافر گرفته تا طیف گسترده‌ای از هتل‌ها، متل‌ها، هاستل‌ها، اقامت‌گاه‌های سنتی و بوم‌گردی‌ها، حتی انواع کمپینگ‌های ثابت و متحرک.   بخش سوم: مراکز پذیرایی هستند که انواع رستوران‌ها، کافه‌ها و کافی‌شاپ‌ها و غذا و میان‌وعده فروشی‌های خیابانی را شامل می‌شود.   بخش چهارم: سفرسازها هستند، این‌ها انواع آژانس‌های مسافرتی، تور اپراتورها، وب‌سایت‌های شخصی، سازمانی یا شرکتی و تورگایدهایی هستند که یا فروشنده‌ی خدمات بخش‌های قبل هستند یا اطلاعات مورد نیاز گردشگران را فراهم می‌کنند و یا خدمات و محصولات خودشان مانند راهنمایی تور یا پکیج‌های سفر خود را به گردشگران ارائه می‌دهند.   در جایگاه پنجم: بخش جاذبه‌های گردشگری قرار دارد که شامل: انواع جاذبه‌های طبیعی نظیر کوه‌ها، جنگل‌ها، دریاها، آبشارها یا حتی لحظه‌های روح‌نواز طلوع و غروب خورشید می‌شود، همچنین انواع جاذبه‌های انسان‌ساخت مانند انواع ساختمان‌ها، پل‌ها، میدان‌ها، صنایع‌دستی و حتی آداب و رسوم و پوشش و غذاهای محلی را شامل می‌شود.   و در نهایت و در جایگاه ششم: بخش سازمان‌های مدیریت مقصد قرار دارد که شامل چندین وزارت‌خانه، استانداری، شهرداری و نهادهای گردشگری دولتی و خصوصی می‌شود که وظیفه‌شان برنامه‌ریزی و فراهم‌کردن زیرساخت‌های قانونی و فیزیکی لازم برای راه‌اندازی و بهره‌برداری هر چه بهتر بخش‌های قبل، همچنین تلاش برای توسعه‌ی پایدار گردشگری کشور و شهرها و روستاهای مختلف است.   حالا که با بخش‌های مختلف صنعت گردشگری آشنا شدیم، جالب است بدانید که گردشگران از زمانی که تحقیق برای انتخاب مقصد سفرشان را شروع می‌کنند تا زمانی که سفرشان را به پایان می‌رسانند و به محل سکونتشان باز می‌گردند، به نحوی از خدمات و محصولات تمامی بخش‌ها، به‌صورت یک زنجیره استفاده می‌کنند، درست شبیه یک چتر.  شاید این سوال برای شما پیش بیاید که چرا این زنجیره را به یک چتر تشبیه کردم؟   چون می‌خواهم این نکته‌ی بسایر مهم را بیان کنم که نقصان در تنها یکی از حلقه‌های این زنجیره به ایجاد محدودیت تقاضا برای حلقه‌های دیگر تبدیل می‌شود، به بیان ساده‌تر، اگر گردشگران در طول زمان استفاده از خدمات و محصولات این زنجیره، فقط و تنها از خدمات یا محصولات یک حلقه رضایت نداشته باشند، آن را به تمام زنجیره نسبت می‌دهند، حتی اگر بقیه‌ی حلقه‌ها خدمات و محصولاتی با کمیت و کیفیت مناسب را در اختیار آن‌ها گذاشته باشند، دقیقا شبیه چتری که تنها یک سوراخ داشته باشد، که در نهایت گفته می‌شود آن چتر سوراخ است، چون شخصی که زیر آن است را خیس می‌کند، و وی از آن چتر راضی نیست.   بگذارید یک مثال بزنم: گردشگری را تصور کنید که برای سفر به ایران از چندین وب‌سایت برای آگاهی پیدا کردن از جاذبه‌های گردشگری و دریافت خدمات استفاده کرده باشد، از خدمات چندین شرکت و فرد برای دریافت خدمات حمل‌ونقل بهره‌برده (شرکت‌های هواپیمایی بین‌المللی و داخلی، شرکت‌های اتوبوسرانی، اپلیکیشن‌های رزرو تاکسی و تاکسی‌های شهری)، در چند شهر و در چند هتل و اقامت‌گاه سنتی اقامت گزیده باشد، در چند رستوران و کافه غذا و نوشیدنی میل کرده، از چندین جاذبه با یا بدون راهنما بازدید کرده و از چند فروشگاه یا کارگاه صنایع‌دستی محصول خریده باشد، حالا اگر فقط یک راننده‌ی تاکسی شهری مبلغی بسیار بیشتر از عرف از گردشگر ما گرفته باشد و این مورد باعث نارضایتی این گردشگر شود، گردشگر ما این نارضایتی را به تمام خدماتی که در طول سفرش گرفته نسبت می‌دهد و با رضایت کامل به محل سکونتش باز نمی‌گردد. این همان سوراخ ریزی است که در چتر گردشگری وجود دارد.و مطلب بسیار بسیار مهم این است که اگر گردشگری با رضایت کامل به محل سکونتش باز گردد، می‌شود معرف مقصد سفرش و سفیر سفر کردن ۱ تا ۴ نفر به آن مقصد و اگر ناراضی باز گردد می‌شود یک عامل بازدارنده برای سفر ۱۱ تا ۱۴ نفر (نتیجه‌ی تحقیق و گزارش سازمان جهانی گردشگری)   پس من و شمایی که به هر نحو در این صنعت مشغول به فعالیت هستیم باید در کنار حرفه‌ای بودن خود، همواره تلاش کنیم تا دیگرانی که در این صنعت فعالیت می‌کنند و همچنین افراد محلی مقاصد گردشگری، آداب معاشرت حرفه‌ای (اتیکت) و نحوه‌ی ارائه‌ی با کیفیت‌ترین خدمات گردشگری را آموزش ببینند تا بتوانیم رضایت کامل گردشگران را فراهم کنیم.به‌امید روزی که چتر گردشگری کشورمان کوچکترین سوراخی نداشته باشد.      اباذر شرکت - پژوهشگر، مدرس و مشاور گردشگری      دی‌ماه ۹۷</description>
                <category>اباذر شرکت</category>
                <author>اباذر شرکت</author>
                <pubDate>Thu, 10 Jan 2019 14:41:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شايستگان يك دوستى پايدار</title>
                <link>https://virgool.io/@AbazarSherkat/%D8%B4%D8%A7%D9%8A%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D9%8A%D9%83-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D9%89-%D9%BE%D8%A7%D9%8A%D8%AF%D8%A7%D8%B1-fpjvmk8mr9jp</link>
                <description>کیفیت و کمیت منطق، اخلاق، معرفت و حتی مهر و محبت انسان‌ها را می‌توانیم در شرایط مختلف ارزش گذاری کنیم. گاهی برخی افراد، فقط با بهانه‌ای ساده به موجب یک اتفاق یا حتی اختلاف نظر و یا یک برخورد ناخوشایند، چنان رنجیده خاطر می‌شوند که حاضرند تمام ارزش‌های انسانی را زیر پا بگذارند.کسانی که فقط در روزگار ملایمت و شادکامی، اهل منطق، ادب، معرفت و محبت هستند، با کوچکترین ناملایمتی‌ای، انسانیت‌شان کم و حتی گم می‌شود؛ چنین افرادی شایسته ی یک دوستی پایدار و صمیمی نیستند.</description>
                <category>اباذر شرکت</category>
                <author>اباذر شرکت</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jul 2017 14:38:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاد زیستن - شادکامی</title>
                <link>https://virgool.io/NedayeSalamat/%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86---%D8%B4%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%85%DB%8C-itgr3l3t0vce</link>
                <description>ما انسان‌ها همواره در حال تفکر و فعالیت برای ایجاد زندگی‌ای شاد و به دور از دغدغه‌ها هستیم. شاید شعار‌گونه باشد ولی تجربه‌ی انسان‌های موفق نشان داده که با پیروی از چند گام ساده، می‌توان زندگی‌ای توام با شادکامی ساخت. - در گام اول، انجام فعالیت‌هایی لذت‌بخش را در دستور کار خود قرار دهیم. تجربه‌ی هیجانات مثبت، سفر رفتن، کمک به نیازمندان و یا انجام هر عمل مثبتی که موجب لذت بردن ما شود، نه تنها به شادکامی ما کمک می‌کند، بلکه باعث یادگیری و شکوفایی خلاقیت نیز می‌گردد.- در گام دوم، تمامی تلاش خود را برای ایجاد بهترین رابطه با عزیزان و اطرافیان خود به کار بگیریم. روابط انسانی نقشی اساسی در زندگی هر فرد دارد. با پدر، مادر، خواهر، برادر،گروه دوستان و شریک احساسی خود، ارتباطی دوطرفه و با‌احترام برقرار کنیم. رابطه‌ای که ضمن لذت بردن از بودن در کنار هم، باعث تداوم حس همکاری و همیاری در میان ما ‌شود.- در گام سوم، برای خود رویدادها و پروژه‌هایی ارزشمند تعریف کنیم. ما در فعالیت‌های روزانه از سرمایه‌هایی نظیر زمان، انرژی، ذهن، قوای بدنی و ارتباطاتمان هزینه می‌کنیم. منطقی است که حاصل این سرمایه‌گذاری برای خودمان ارزشمند باشد. - و یک گام بسیار مهم این‌که، هیچ‌یک از گام‌های فوق باعث تحمیل فشاری بر دیگران نشود، در‌واقع برای انجام فعالیتی لذت‌بخش، سختی‌ای را بر کسی وارد نکنیم، ارتباطاتمان یک خواسته‌ی دوطرفه باشد و طرفین از آن راضی باشیم. برای به‌انجام رساندن پروژه‌هایمان انتظاری از کسی نداشته باشیم.</description>
                <category>اباذر شرکت</category>
                <author>اباذر شرکت</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jul 2017 11:13:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی‌اعتنایی</title>
                <link>https://virgool.io/@AbazarSherkat/%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-joqjhorusvqq</link>
                <description>دنیای امروز ما دنیای زهرها و پادزهرهاست یا به بیانی دیگر دنیای ویروس‌ها و آنتی‌ویروس‌ها. ذهن ما نیز گاهی به ویروس‌ها دچار می‌شود و باید به دنبال راه چاره باشیم. افکار‌ِ منفی، ویروس‌های ذهنی ما هستند و یک آنتی‌ویروس قوی برای آن &quot;بی‌اعتنایی&quot; است.خوب است مهارت &quot;بی‌اعتنایی&quot; به افکار و باورهای منفی، مخرب و سمی را یاد بگیریم.</description>
                <category>اباذر شرکت</category>
                <author>اباذر شرکت</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jul 2017 11:12:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعریف دوباره‌ی شانس</title>
                <link>https://virgool.io/@AbazarSherkat/%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B3-qcvx8ksaaggn</link>
                <description>حقیقتی وجود دارد و آن این‌که: بدشانسی را &quot;ما&quot; می‌آوریم و خوش‌شانسی از آن &quot;دیگران&quot; است، واقعا چند بار از عبارت خوش‌شانس برای خودمان استفاده کرده‌ایم؟ هرگاه رخدادی برای ما اتفاق می‌افتد که از دید دیگران خوش‌شانسی است، ما آن را نتیجه‌ی عملکرد مثبت خودمان برای ایجاد فرصت‌ مناسب و آماده بودن برای استفاده از آن فرصت می‌دانیم. در حالی که هرگاه رخدادی برای‌مان اتفاق می‌افتد که خوشایندمان نیست مسبب آن را بدشانسی یا به عبارتی عوامل خارجی (محیط، خانواده، همکاران و حتی آب و هوا) می‌دانیم. اگر تمرکز و تلاش ما برای ایجاد و استفاده از فرصت‌های مناسب و در راستای خواسته‌هایمان باشد، عایدی‌مان خوش‌شانسی است. این را بپذیریم که غالب عوامل خارجی برای همه‌ی انسان‌ها یکسان است، و ما بر اساس میزان آمادگی‌مان برای استفاده از فرصت‌ها و دوری از تهدیدها، خوش‌شانسی یا بدشانسی را برای خودمان به ارمغان می‌آوریم. باور داشتن به شانس، یعنی خارج دانستن خودمان از چرخه‌ی رخدادهایی که برای‌مان اتفاق می‌افتد، یعنی قبول نکردن این‌که خودمان مسولیت زندگی خودمان را برعهده داریم. بیایید به شانس اعتقاد نداشته باشیم.</description>
                <category>اباذر شرکت</category>
                <author>اباذر شرکت</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jul 2017 11:09:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازاریابی مقاصد گردشگری</title>
                <link>https://virgool.io/@AbazarSherkat/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%B5%D8%AF-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DA%AF%D8%B1%DB%8C-zldat8wy7xd4</link>
                <description>این‌که چرا مردم به سفر می‌روند و این‌که چرا مکان مشخصی را برای سفر انتخاب می‌کنند، دو مقوله‌ی کاملا متفاوت است. در پاسخ به پرسش نخست، ارضا خواسته‌ها و نیازهای انگیزشی افراد ملاک عمل است و در پاسخ به پرسش دوم، عوامل جذب مقصد نسبت به خواسته‌ها و نیازهای انگیزشی افراد. گردشگران با انگیزه‌های متفاوتی اقدام به سفر می‌کنند و مقاصد گردشگری، با در کنار هم قرار دادن عناصر مختلف، اقدام به تشویق گردشگران برای انتخاب آن‌ها به‌عنوان مقصد سفر می‌نمایند. عوامل اجتماعی، فرهنگی و هنری، جاذبه‌های مکانی، گستردگی مسیرها، شرایط جغرافیایی و آب‌و‌هوایی از جمله عوامل اصلی جذب گردشگر به حساب می‌آیند. در کنار این موارد، شناخت و توجه به خواسته‌ها و نیازهای انگیزشی گردشگران و فراهم کردن امکانات ملموس و ناملموس، امنیت، آرامش و آزادی و نحوه‌ی معرفی و ارایه‌ی این امکانات، از جمله بایدهای بازاریابی در مقاصد گردشگری به حساب می‌آیند. از آن‌جا که گردشگری در بستر جامعه صورت می‌پذیرد، نوشتن نسخه‌ای واحد برای همه‌ی مقاصد گردشگری و فرهنگ‌های متفاوت وجود ندارد، در نتیجه جهت تدوین برنامه‌ی بازاریابی برای هر مقصد گردشگری، نیازمند پژوهش‌های اختصاصی در خصوص نیازهای انگیزشی گردشگران با توجه به پتانسیل‌ها و زیرساخت‌های مقاصد گردشگری نظیر عوامل اجتماعی، فرهنگی و هنری، ساختار جمعیت، جاذبه‌های مکانی، شرایط جغرافیایی و آب و هوایی و … می‌باشیم. در ساختار بازاریابی گردشگری در دنیای امروز، شاهد همکاری عموم اقشار جامعه (به‌عنوان یک نیاز) با بخش‌های خصوصی، عمومی و دولتیِ متولی امور گردشگری هستیم. در نتیجه توجه به نقش و نیاز به بهره‌مندی همه‌ی مجموعه‌ها (عموم اقشار جامعه و متولیان امور گردشگری) در ساختاری سیستمی، از ویژگی‌های ساختارهای بازاریابی موفق گردشگری می‌باشد.</description>
                <category>اباذر شرکت</category>
                <author>اباذر شرکت</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jul 2017 11:05:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه “نه” گفتن را یاد بگیریم</title>
                <link>https://virgool.io/@AbazarSherkat/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%E2%80%9C%D9%86%D9%87%E2%80%9D-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85-ttubewjfd1fh</link>
                <description>بعضی از آدم‌ها تصور می‌کنند، اگر کاری را می‌توانند انجام دهند، حتما باید آن کار را انجام دهند.یا این‌که خودشان را متعهد می‌دانند، اگر درخواستی از آن‌ها شد، در واکنشی سریع، جواب مثبت بدهند.در نظر داشته باشیم که ما در برابر درخواست دیگران، هیچ‌گاه ملزم به “بله” گفتن نیستیم و با دقت به این نکته‌ی کلیدی است، که می‌توانیم به خودمان اجازه‌ی “نه” گفتن بدهیم.با نگفتن “نه” ممکن است عواقب ناخوشایندی در انتظارمان باشد.وقتی همواره “بله” می‌گوییم (“نه” نمی‌گوییم)، باعث می‌شویم که افراد بیش‌از‌حد به ما متکی شوند و به‌صورت مرتب برای انجام کارهای خودشان از ما درخواست کمک نمایند، تمرکزمان را بر فعالیت‌های از پیش برنامه‌ریزی شده و اهداف‌مان از دست می‌دهیم، از دنبال کردن علاقه‌مندی‌هایمان جا می‌مانیم و در بسیاری از مواقع مجبور به زیر پا گذاشتن ارزش‌های شخصی خود می‌شویم.از کجا شروع کنیم؟در گام اول: دلایل را بشناسیمدلایلی که باعث جلوگیری از “نه” گفتن می‌شوند را ارزیابی کنیم. دلایلی که به‌واسطه‌ی رد کردن درخواست دیگران، باعث ایجاد احساس ناراحتی، ترس یا هر حس ناخوشایند دیگری در ما می‌شوند را پیدا کنیم؛ ممکن است، کوچکترین مقابله‌ای برای ما تنش‌زا باشد و ما از تنش فراری، و یا این‌که خوشحال کردن دیگران عادت ما شده باشد، یا هر دلیل دیگری. ابتدا دلایل را پیدا کنیم و در راه کسب مهارت‌هایی جهت مقابله با آن‌ها گام برداریم.در گام دوم: مرزهای شخصی خودمان را مشخص کنیم.ما می‌توانیم مرزهایی در رابطه با تعهدات شخصی خودمان داشته باشیم، مثلا: قانونی داشته باشیم مبنی بر این‌که در فلان بازه‌ی زمانی حتما باید به خانواده یا دوستان سر بزنیم یا در هر ماه فقط در دو کارگاه آموزشی و انگیزشی ثبت‌نام کنیم.این را بدانیم که مرزهای شخصی بازتابی از شخصیت ما هستند، بنابراین ارزش ذاتی‌ای ندارند؛ درنتیجه مرزهای ما، بهتر یا بدتر از مرزهای دیگران نیستند. این را بپذیریم که مرزهای شخصی ما با دیگران فرق دارند، درنتیجه خودمان را با دیگران مقایسه نکنیم؛ مثلا اگر ما برای بیرون رفتن‌های آخر هفته، ترجیح می‌دهیم که محیطی آرام را انتخاب کنیم، و دوست‌مان علاقه به حضور در اماکن پر سر و صدا و شلوغ دارد، از این تفاوت احساس شرمندگی نکرده و این تفاوت مرزهای شخصی را مقایسه نکنیم، فقط به مرزهای خودمان فکر کنیم و این حقیقت را بدانیم که حق داریم نسبت به آن‌ها پایبند باشیم و به‌جای “بله” گفتن‌های سریع به درخواست دیگران، زمان‌ها را برای انجام کارهایی که از آن‌ها لذت می‌بریم اختصاص دهیم.اگر ما تمام آخر هفته‌ی خود را برای کمک به دوست خود اختصاص دهیم یا همراه شخصی شویم که رفتار یا موقعیت‌‌های مورد پذیرش او خارج از مرزهای شخصی ما باشد، ممکن است پیشنهاد یک سفر کاملا همسو با خواسته‌ها و علاقه‌مندی‌های خود را از دست بدهیم.چگونه “نه” بگوییم؟۱- ذکر دلیل …این‌که باید در نظر داشته باشیم که برای “نه” گفتن، الزاما به بیان دلیل نیاز نیست، ولی اگر دلیلی  داشته باشیم، “نه” گفتن آسان‌تر خواهد بود. دلیل “نه” گفتن می‌تواند موضوعی ساده از مرزهای شخصی‌مان باشد به شرط این‌که با بیان کردن آن مرز شخصی مشکلی نداشته باشیم. به‌عنوان مثال: شاید تنها بودن برای ما ارزشمند باشد، در این‌صورت می‌توانیم برای خود مرزی تعیین کنیم مبنی بر این‌که حداقل یکی از دو شب آخر هفته را در خانه خلوت کنیم، حالا می‌توانیم از این مرز به‌عنوان دلیل “نه” گفتن استفاده کنیم و در پاسخ به درخواست دوستی برای همراهی نمودن او در جمعه‌شب بگوییم: من هیچ‌گاه دو شب پشت سر هم بیرون نمی‌روم، چون خسته می‌شوم، یا بگوییم: من پنجشنبه شب‌ها بیرون می‌روم ولی برای جمعه شب‌ها برنامه‌ای شخصی دارم.۲- گرفتن فرصت …قبل از پاسخ دادن به هر درخواستی، وقت بیشتری طلب کنیم، چون پاسخ آنی ما به یک درخواست ممکن است “بله” باشد، با این تکنیک، عادت کردن به “بله” نگفتن‌های آنی را در خود پرورش می‌دهیم. هرگاه از ما کاری خواسته می‌شود، به جای “بله” گفتن، از عباراتی نظیر “راجع به آن فکر خواهم کرد” یا “آیا می‌توانم بعدا پاسخ بدهم؟” یا “اگر درگیر کار دیگری نباشم، دوست دارم این کار را انجام دهم” استفاده کنیم.گفتن عبارت‌هایی مثل “راجع به آن فکر خواهم کرد”، معمولا باعث می‌شود که شخص مقابل، در آن زمان دست از سر ما بردارد، این‌کار زمانی برای فکر کردن به ما می‌دهد و آن‌گاه می‌توانیم تصمیم بگیریم که آن درخواست را قبول کنیم یا خیر؛ اگر تصمیم ما مبنی بر رد کردن آن درخواست باشد، می‌توانیم بعدا به آن فرد “نه” بگوییم؛ البته قبل از “نه” گفتن می‌توانیم از عباراتی نظیر “برای من خیلی مهم است که شما برای انجام این‌کار به من اعتماد دارید” استفاده کنیم و پس از آن، درصورت نیاز و صلاحدید، دلیل رد کردن درخواست را بیان کنیم و در انتها برای او آرزوی موفقیت داشته باشیم.به‌عنوان مثال: دوستی از ما می‌خواهد که در زمان تعطیلات به آپارتمان او سر بزنیم و مراقب پرندگان و گلدان‌های او باشیم، می‌توانیم این‌گونه پاسخ بدهیم که: باید برنامه‌ی خودم و خانواده را بررسی کنم و بعدا پاسخ بدهم؛ و در زمان پاسخ دادن بگوییم: بسیار خوشحالم که از من این درخواست را داشتید، این که شما به من اعتماد دارید برای من بسیار مهم است، ولی به‌دلیل برنامه‌ی سفری که با خانواده دارم، امکان انجام این‌کار برایم مقدور نیست، امیدوارم در پیدا کردن شخص دیگری موفق باشید.۳- تکنیک‌های متقاعدسازی …مردم معمولا “نه” را قبول نمی‌کنند؛ اگر به کسی “نه” بگوییم، ممکن است از تکنیک‌های متقاعد سازی برای عوض کردن نظر ما استفاده کند.برخی افراد، در جواب رد کردن درخواست‌شان ممکن است، خواسته‌ی خود را به شکل‌های دیگری ارایه دهند و بخواهند ما را به انجام لطفی کوچک‌تر راضی کنند؛ برخی نیز ممکن است با مقایسه‌ی ما با دیگرانی که کمک کردن به آن‌ها را پذیرفته‌اند، بخواهند ما را به “بله” گفتن وادار کنند.با آگاه بودن از این تکنیک‌های متقاعدسازی، بر پاسخ خود پافشاری کنیم و “نه” را واضح بگوییم، چون برای شخص مقابل ما باید روشن باشد که پاسخ ما منفی است تا دوباره و تحت شرایط و با استفاده از تکنیک‌های مختلف، درخواست خود را تکرار نکند.۴. “نه” گفتن خود را بپذیریم …پس از “نه” گفتن به درخواست دیگران، فکر کردن به این تصمیم را کنار بگذاریم، فکر کردن به تصمیمات، “نه” گفتن را سخت‌تر می‌کند.اگر به موضوعی تنش‌زا “نه” گفته‌ایم، احساس رهایی داشته باشیم، در واقع احساسات مثبتی که به‌واسطه‌ی “نه” گفتن به‌دست می‌آوریم را در اولویت قرار دهیم. سعی کنیم احساس شرمندگی نداشته باشیم.بعضی اوقات، از احساسی که ممکن است دیگران نسبت به “نه” گفتن به درخواست‌شان از ما پیدا کنند، نگران‌مان می‌کند، مثلا این حس را داشته باشیم که فلان شخص دیگر از من خوشش نخواهد آمد؛ برای مقابله با چنین حسی، این را  بدانیم که “بله” گفتن‌های بیش از حد، برای ما ایجاد رنجش می‌کنند، درحالی‌که احساس شرمندگی، ترس یا نگرانی، مقطعی است؛ اگر هرموقع که دوستان‌مان از ما درخواستی دارند، بپذیریم، کم‌کم این‌کار باعث رنجش ما از آن‌ها می‌شود، پس با یک احساس نگرانی مقطعی، از به خطر انداختن ارتباطات‌مان جلوگیری کنیم.۵. خود را مدیون ندانیم …بعضی اوقات ممکن است ما خود را ملزم به انجام کاری برای کسی بدانیم به این‌دلیل که آن فرد قبلا برای ما کاری انجام داده است؛ قاطعانه می‌گویم که چون کسی کاری برای ما انجام داده، دلیلی ندارد که ما خود را موظف به “بله” گفتن در هر شرایطی به او بدانیم.۶- “نه” گفتن را تمرین کنیم …ما می‌توانیم “نه” گفتن را به تنهایی تمرین کنیم، شاید احمقانه به‌نظر برسد ولی می‌توانیم روبروی آینه بایستیم، به خودمان نگاه کنیم و تمرین “نه” گفتن به دیگران را در حالی که احساس راحتی داریم، انجام دهیم؛ بسیاری از مردم از جمله خود من، در رابطه با “نه” گفتن اضطراب دارند، تمرین می‌تواند از شدت این اضطراب بکاهد.۷- به خودمان باور داشته باشیم …گاهی دلیل مشکل داشتن ما با “نه” گفتن این است که، نیازهای خود را به مهمی نیازهای دیگران نمی‌دانیم؛ برای جلوگیری از این موضوع، یادگیری و بهره‌گیری از استراتژی‌ها و مهارت‌هایی نظیر موارد زیر را توصیه می‌کنم:. نوشتن لیستی از نقاط قوت خودمان. انجام گفتگویی مثبت با خود همراه با تشویق کردن خودمان. اختصاص دادن زمان‌هایی برای خود و کشف علایق و خواسته‌هایمان. پرهیز کردن از مقایسه‌ی خود و دیگران و تعیین اهدافی واقع بینانه برای خودماناستفاده از این استراتژی‌ها و مهارت‌ها تا حد زیادی به رشد فردی ما کمک می‌کند تا بتوانیم خود واقعی‌مان باشیم و آن‌گونه رفتار کنیم که می‌خواهیم.در انتها تکرار این مطلب را ضروری می‌دانم که: همیشه حق ماست که دعوت یا درخواستی را رد کنیم یا بپذیریم.</description>
                <category>اباذر شرکت</category>
                <author>اباذر شرکت</author>
                <pubDate>Tue, 18 Jul 2017 14:01:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>متقاعد‌سازی چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@AbazarSherkat/%D9%85%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%B9%D8%AF%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F-syccx2d0uvm4</link>
                <description>متقاعد‌سازی هدف نهایی همه‌ی ارتباطات انسانی است. ما همواره ارتباط برقرار می‌کنیم، با کسب مهارت‌های ارتباطی سعی در برقراری ارتباط موثر می‌نماییم تا درنهایت پیام‌مان را آن‌گونه که خود می‌دانیم به مخاطب انتقال دهیم. در واقع متقاعد‌سازی یک پله بعد از رسیدن به توانایی برقراری ارتباط موثر است. آن‌جایی که ما به‌واسطه‌ی مهارت متقاعد‌سازی کمک می‌کنیم تا مخاطب تصمیمی را بگیرد که ما می‌خواهیم &quot;به شرط این‌که&quot; تمام اطلاعات لازم در اختیارش باشد، با تمایل خود تصمیم بگیرد و امکان گرفتن دوباره‌ی این تصمیم برای او متصور باشد.</description>
                <category>اباذر شرکت</category>
                <author>اباذر شرکت</author>
                <pubDate>Tue, 18 Jul 2017 11:49:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عادات ما خالق آینده‌ی ما هستند</title>
                <link>https://virgool.io/@AbazarSherkat/%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%A7-%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%82-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-dtufsodspjio</link>
                <description>قطعا شنیده‌ایم یا حتی خودمان به‌کار برده‌ایم که فلان فعالیت یا رفتار را نمی‌توانم انجام دهم یا تمرکز برای انجامش را ندارم، چون رفتار دیگری عادت من شده است. این عادت چیست که جلوی تمرکزمان برای انجام فعالیت‌های جدید را می‌گیرد؟ عادات‌ها، رفتارهایی هستند که ما آن‌قدر تکرار می‌کنیم تا این‌که آسان می‌شوند. در واقع، عادت‌های ما، روزی مشابه همان فعالیت‌هایی بوده‌اند که الان می‌گوییم نمی‌توانیم انجام دهیم یا برای انجام دادنشان تمرکز نداریم. ما اگر در ایجاد رفتاری پافشاری کنیم، سرانجام آن رفتار خودکار (عادتمان) می‌شود، یعنی ما برای انجام دادن آن رفتار به کمترین میزان تمرکز و تلاش نیاز داریم. ما مخلوق عادت‌هایمان هستیم. نکته‌ی بسیار مهم این است که: می‌توانیم تشخیص دهیم که آیا عادت‌هایمان نیاز به تغییر دارند یا نه. اگر نیاز به تغییر داشتند، فقط لازم است که انتخاب کنیم و برای به‌دست آوردن عادت‌های جدید، دوباره برنامه ریزی کنیم. این مهمترین عادتی‌است که باید داشته باشیم.</description>
                <category>اباذر شرکت</category>
                <author>اباذر شرکت</author>
                <pubDate>Tue, 18 Jul 2017 11:48:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آنچه به خود می‌گوییم، به حقیقت می‌پیوندد</title>
                <link>https://virgool.io/@AbazarSherkat/%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D9%BE%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%AF%D8%AF-oj5pyjeda8vt</link>
                <description>افرادی که خود را یاری دهنده، با کفایت و دارای توانایی بالا در ارتباط با مردم می‌دانند، کاملا نسبت به افرادی که خود را کم حرف به‌حساب می‌آورند و مطالب چندانی برای عرضه به دیگران ندارند، عملکرد متفاوتی دارند و مسلما نتایج کاملا متفاوتی را کسب خواهند کرد. ما خود بزرگترین تاثیر را بر رفتار خود می‌گذاریم. اگر خود را فردی با توانایی بالا در ارتباط بدانیم، دیگران نیز چنین نظری درباره‌ی ما خواهند داشت. در واقع ما با تصوراتی که از خود داریم به تعیین چگونگی ارتباط خود با سایرین می‌پردازیم. ارزشی که بر خود می‌گذاریم و نگرش ما نسبت به خودمان، تعیین کننده‌ی گفتار و کردار ما است.</description>
                <category>اباذر شرکت</category>
                <author>اباذر شرکت</author>
                <pubDate>Wed, 05 Jul 2017 11:17:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازاریابی مقاصد گردشگری</title>
                <link>https://virgool.io/@AbazarSherkat/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%B5%D8%AF-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DA%AF%D8%B1%DB%8C-t0s38bgpzvsq</link>
                <description>اینکه چرا مردم به سفر می‌روند و اینکه چرا مکان مشخصی را برای سفر انتخاب می‌کنند، دو مقوله‌ی کاملا متفاوت است. در پاسخ به پرسش نخست، ارضا خواسته‌ها و نیازهای انگیزشی افراد ملاک عمل است و در پاسخ به پرسش دوم، عوامل جذب مقصد نسبت به خواسته‌ها و نیازهای انگیزشی افراد. گردشگران با انگیزه‌های متفاوتی اقدام به سفر می‌کنند و مقاصد گردشگری، با در کنار هم قرار دادن عناصر مختلف، اقدام به تشویق گردشگران برای انتخاب آن‌ها به‌عنوان مقصد سفر می‌نمایند. عوامل اجتماعی، فرهنگی و هنری، جاذبه‌های مکانی، گستردگی مسیرها، شرایط جغرافیایی و آب‌و‌هوایی از جمله عوامل اصلی جذب گردشگر به حساب می‌آیند. در کنار این موارد، شناخت و توجه به خواسته‌ها و نیازهای انگیزشی گردشگران و فراهم کردن امکانات ملموس و ناملموس، امنیت، آرامش و آزادی و نحوه‌ی معرفی و ارایه‌ی این امکانات، از جمله بایدهای بازاریابی در مقاصد گردشگری به حساب می‌آیند. از آن‌جا که گردشگری در بستر جامعه صورت می‌پذیرد، نوشتن نسخه‌ای واحد برای همه‌ی مقاصد گردشگری و فرهنگ‌های متفاوت وجود ندارد، در نتیجه جهت تدوین برنامه‌ی بازاریابی برای هر مقصد گردشگری، نیازمند پژوهش‌های اختصاصی در خصوص نیازهای انگیزشی گردشگران با توجه به پتانسیل‌ها و زیرساخت‌های مقاصد گردشگری نظیر عوامل اجتماعی، فرهنگی و هنری، ساختار جمعیت، جاذبه‌های مکانی، شرایط جغرافیایی و آب و هوایی و … می‌باشیم. در ساختار بازاریابی گردشگری در دنیای امروز، شاهد همکاری عموم اقشار جامعه (به‌عنوان یک نیاز) با بخش‌های خصوصی، عمومی و دولتیِ متولی امور گردشگری هستیم. در نتیجه توجه به نقش و نیاز به بهره‌مندی همه‌ی مجموعه‌ها (عموم اقشار جامعه و متولیان امور گردشگری) در ساختاری سیستمی، از ویژگی‌های ساختارهای بازاریابی موفق گردشگری می‌باشد.</description>
                <category>اباذر شرکت</category>
                <author>اباذر شرکت</author>
                <pubDate>Wed, 05 Jul 2017 11:16:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخاب اطرافیان‌مان</title>
                <link>https://virgool.io/@AbazarSherkat/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-tflq9movgwbt</link>
                <description>استانداردهای ما را انسان‌هایی بالا یا پایین می‌کنند که انتخاب می‌کنیم در کنارمان باشند. ما می‌توانیم تبدیل شویم به بهترینی که در توان‌مان هست یا به نسخه‌ای بسیار پایین‌تر از خود واقعی‌مان. شکی نیست که ما شبیه دوستان‌مان می‌شویم، هیچ‌کدام از ما به تنهایی بزرگ و متعالی نمی‌شویم، بلکه به کمک آدم‌های اطراف‌مان بزرگ و عالی می‌شویم. در زندگی خود به حضور انسان‌هایی نیازمندیم که استانداردهای ما را بالا ببرند، اهداف اصلی‌مان را به ما یادآوری کنند و آنگونه‌ای ما را به چالش بکشند که به بهترین نسخه‌ی ممکن از خودمان تبدیل شویم. متن فوق ترجمه‌ی من بود از بخشی از کتاب “ریتم زندگی” نوشته‌ی “ماتیو کلی” که در حال خواندن آن هستم. بهانه‌ای شد تا چند سطری درباره‌ی آدم‌های اطراف‌مان و نحوه‌ی انتخاب آن‌ها بنویسم. حتما شنیده یا خوانده‌اید که: اگر می‌خواهید کسی را بشناسید ببینید با چه افرادی نشست و برخاست می‌کند. جالب این‌جاست که رفتار ما تاثیر گرفته از میانگین رفتاری پنج نفری است که بیشترین ارتباط را با ایشان داریم. اگر قصد داریم که در زندگی و دنیای حرفه‌ای خود پیشرفت کنیم، باید با انسان‌هایی نشست و برخاست کنیم که دست‌مان را گرفته و ما را رو به جلو حرکت دهند، و ما هم در حد توان‌مان به آن‌ها یاری برسانیم. اگر تنبلی را به تلاش ترجیح می‌دهیم، کافیست نگاهی به آدم‌های اطراف خود بیندازیم، قطعا آن‌ها نیز مثل خودمان هستند. اینجا ممکن است یک سوال پیش بیاید، آن‌ها بخاطر ما اینگونه‌اند یا ما بواسطه‌ی دوستی با آن‌ها؟ پاسخ فقط یک جمله است: اطرافیان ما حاصل خواسته‌ها و میزان تلاش ما برای رسیدن به خواسته‌هایمان انتخاب می‌شوند. پس اگر پویایی و پیشرفت را می‌خواهیم و قصد تلاش برای رسیدن به آن را داریم، باید دور و بر خودمان را با انسان‌های با انگیزه، پویا و موفق پر کنیم. آدم‌هایی که استانداردهای بالاتری از ما دارند، البته حواسمان به میزان اختلاف فعلی استانداردهایمان باشد.</description>
                <category>اباذر شرکت</category>
                <author>اباذر شرکت</author>
                <pubDate>Wed, 05 Jul 2017 11:14:58 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>