<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های عباس آخوندی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@AbbasAkhoundi</link>
        <description>‌‌‌‌‏معلم در دانشگاه تهران و در پی ایده ایران هستم،‌‌‌‌ ایده‎ ای متضمن توسعه، بالندگی و امنیت برای همه ایرانیان، تحکیم پیوند ملت های حوزه تمدنی ایران و صلح پایدار | توییتر » ‌‏@AkhoundiAbbas</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 05:20:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/71114/avatar/kXrdgQ.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>عباس آخوندی</title>
            <link>https://virgool.io/@AbbasAkhoundi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سیاست حل‌وفصل جامع بر مبنای بی طرفی فعال</title>
                <link>https://virgool.io/@AbbasAkhoundi/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AD%D9%84-%D9%88%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%A8%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%B7%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84-tb00c7kuozw0</link>
                <description>پیشنهاد دکتر عباس آخوندی برای تغییر پارادایم در کشور و برون رفت از شرایط سخت کنونی:دکتر عباس آخوندی چهره شناخته شده ای در عرصه سیاست و اقتصاد ایران است. او که وزارت در دولت های مختلف، عضویت در شورای پول و اعتبار، ریاست بنیاد مسکن و سمت های متعدد اقتصادی و سیاسی دیگری را در کارنامه خود دارد،‌ از زمره‌ی  امضا کنندگان بیانیه‌ی موسوم به بیانیه 180 اقتصاددان و استاد دانشگاه است. بیانیه‌ای که تاکید آن بر لزوم تغییر پارادایم در کشور است، یا از منظر اقتصاد سیاسی پافشاری بر لزوم بازنگری نهادی در اقتصاد کشور، خروج نیروهای نظامی و امنیتی از اقتصاد و بازگرداندن رقابت به بازارهای ایران است.عباس آخوندی تاکید دارد که همزمان با تغییرات نهادی اقتصادی در داخل باید چهره بین المللی خود را نیز تغییر دهیم. آخوندی معتقد است قبل از هرگونه مذاکره بین المللی باید بر سر احیای نقش ایران در برقراری ارتباط با چهارگوشه دنیا به توافق برسیم و با تأسی از شعار نه شرقی و نه غربی، سیاست بی طرفی فعال اتخاذ کنیم. وی به جای مذاکره هسته‌ای، قائل به مذاکره جامع با آمریکا است و اعتقاد دارد در بزنگاه فعلی، حاکمیت نسبتا آماده است صدای جامعه مدنی و خواسته های آن را بشنود. مصاحبه جهان صنعت با دکتر آخوندی درپی می آید:  ******-شما جزو امضا کنندکان بیانیه 180 اقتصاددان بودید. مهم ترین خواسته بیانیه تغییر پارادایم است. بفرمایید منظورتان چیست و در مورد آن توضیح دهید. *بعد از سال 1384، با توجه به تحولاتی  که در حکمرانی کشور رخ داد به تدریج همه اقتصاددان ها به این نتیجه رسیدند مسئله اقتصاد ایران اساسا اقتصادی نیست و نمی‌توان تنها با فرمول‌های اقتصادی آن را حل کرد. بلکه مسئله بر می گردد به اقتصاد سیاسی. محیط فعالیت اقتصادی ایران در محیط بین المللی ایران دچار تحریم‌های سازمان ملل شد و در نتیجه در مبادلات و تجارت خارجی ایران اختلال اساسی به وجود آمد. در بازارهای داخلی نیز به تدریج شاهد بروز و ظهور یکسری نهادها بودیم که هیچ ریشه‌ای در قانون اساسی ندارند. لیکن، آن قدر قدرت دارند که برای دولت ایجاد محدودیت کنند. همچنین شاهد حضور پر قدرت نهادهای شبه دولتی بودیم که بیشتر وابسته به نیروهای امنیتی و نظامی بودند. اینها نه بخش خصوصی بودند که ریسک زیان اقدامات خود را بپذیرند و نه بخش دولتی بودند که پاسخگوی مجلس و ملت باشند. لذا اقتصاد ایران دچاریک اختلال کلی هم در درون و هم در بیرون شد. امروز بعد از جنگ 12 روزه به شکل برجسته‌ای اثر این مسائل دیده می‌شود. اگر بخواهیم اقتصاد ایران را نجات دهیم با توجه به کج کارکردی، نبود سرمایه گذاری خارجی، کاهش رشد، بیکاری گسترده و نبود امید به آینده نیاز داریم از منظر اقتصاد سیاسی به اقتصاد ایران نگاه کنیم. وگرنه از نظر اقتصاد نظری برای بسیاری از مشکلات پاسخ روشن است. آنچه جواب روشنی ندارد به اقتصاد سیاسی بر می گردد. بنابر این جانمایه بیانیه 180 نفر این است که بپذیریم بعد از این همه هزینه‌ای که پرداختیم باید از یک جایی تغییر را شروع کنیم. البته این تغییرات نمی‌تواند تنها سیاستی و رفتاری باشد. باید در نظام  حکمروایی و نهادهای اقتصادی تغییر بدهیم: در سیستم بنگاه داری، ثبات سیاسی داخلی، نظام اقتصادی و هم‌چنین محیط فعالیت بین المللی اقتصاد ایران. اگر تجدیدنظر کلی نکنیم، نمی‌توانیم انتظار بهبود داشته باشیم. -پس منظور از تغییر پارادایم، تغییر اساسی در اقتصاد است. به سال 1384اشاره کردید. بعد از آن سال قطعنامه های سازمان ملل علیه ایران صادر شد و ذیل فصل هفتم منشور سازمان ملل قرار گرفتیم. در اقتصاد داخلی هم تثبیت قیمت ها ضربه بزرگی به اقتصاد زد و البته امنیتی شدن و ورد نهادها یا ارگان های امنیتی و نظامی به اقتصاد. با این سابقه اقتصادی، اولویت هایی که قائل به تغییر اساسی آن هستید تا کشور از سراشیبی اقتصادی خارج شود کدامند؟ *از نظر من اصلی‌ترین بحث، ایجاد محیط اقتصاد رقابتی در کشور است. اگر نتوانیم محیط اقتصاد رقابتی ایجاد کنیم، امکان توسعه و سرمایه گذاری نداریم. مثل روز روشن است که هیچ بنگاه بخش خصوصی توان رقابت با هیچ بنگاه وابسته به نهادهای نظامی و سایر نهادهای غیر دولتی را ندارد. تعارف ندارد. باید یک روز تصمیم بگیریم و رقابت غیر منصفانه را تمام کنیم.نکته دوم که بسیار مهم است امکان وصل شدن به اقتصاد جهانی است. هم از جهت رقابت در اقتصاد جهانی و هم دسترسی به منابع فناوری، سرمایه، بازار و نظام مدیریت. ما امکان دسترسی به بازارهای بین المللی را نداریم. مقایسه‌ای بکنم، سهم کشورهای جنوب خلیج فارس از تجارت جهانی حدودا سالی 1500 میلیارد دلار است. سهم ما چقدر؟ با احتساب نفت کمتر از 140 میلیارد دلار. کمتر از ده درضد. کشور ما حدود 85میلیون نفرجمعیت دارد و تمام جمعیت کشورهای جنوب خلیج فارس نصف این تعداد نیست. همین ارقام نشان می دهد در تجارت بین المللی مشکل داریم. در دسترسی به فناوری هم هیچ فناوری که منبع آن ایران باشد نداریم. مثلا در صنعت پتروشیمی هیچ لایسنسی که به نام ایران باشد نداریم. تمام فناوری تعلق به امریکایی‌ها، اروپائیان، چینیان و یا دیگران است. کشورهای جنوب خلیچ فارس برخی لایسنس‌ها را خریده‌اند و منبع اصلی را در اختیارخود گرفته‌اند. در بقیه فناوری‌ها مثل ارتباطات، IT، هوش مصنوعی و.... هم وضع به همین منوال است. من نمی‌خواهم خودمان را سرزنش کنم. قطعا تولیدات داخلی خیلی گسترش پیدا کرده ولی در محیط اقتصاد بین المللی نیاز به دسترسی به منابع فناوری، توجه به قیمت تمام شده و هزینه مبادله حداقلی داریم. ما برای صادرات یک محصول نسبت به کالایی با کیفیت مشابه که جای دیگر تولید شده، مثلا افغانستان، باید بیشتر هزینه کنیم. -چرا؟ *به دلیلی هزینه مبادله بالاتر ناشی از تحریم. -پس با وجود تحریم و تا زمان پابرجا بودن تحریم‌های سازمان ملل امکان هیچ‌کدام از تغییرات مدنظر شما را نداریم؟ *ما خوشبختانه تحریم‌های سازمان ملل را نداریم چون بعد از برجام این مشکل مرتفع شده اما تحریم‌های ثانویه آمریکا را داریم و نحوه تنظیم روابط بین المللی ایران به قدرت‌های جهانی چه چین باشد چه روسیه چه اروپا و چه آمریکا با مشکل مواجه است. باید بپذیریم روایط بین المللی ایران دچار تنگنای جدی است. و نکته‌ی بسیار مهم این‌که اقتصاد ایران توان پرداخت هزینه این سیاست خارجی را ندارد.پارادایم چنج و یا به فارسی تغییر انگاره یعنی همین. ما کشوری هستیم که تولید ناخالص داخلی مان کمتر از 400 میلیارد دلار است –تولید ناخالص داخلی جهان 106 هزار میلیارد دلار است –آیا با این نسبت می‌توانیم نظم 106 هزار میلیارد دلاری را تغییر دهیم؟ باید به این پرسش پاسخ دهیم. در منطقه‌ی حلیج فارس، ذخیره صندوق‌های توسعه ملی شش کشور جنوب خلیج فارس 4000 میلیارد دلار است.10 برابر تولید ناخالص داخلی ایران. آیا به‌سادگی می‌توانیم از کنار این ارقام بگذریم؟ بعد از جنگ 12 روزه باید به یکسری سؤالات اساسی پاسخ بدهیم. نمی‌توانیم از کنار پرسش‌های بنیادین عبور کنیم. این خواسته ملت است و ما باید به این خواسته توجه کنیم. -در مورد منظورتان از تغییر پارادایم فرمودید. این خواسته را در قالب بیانیه عمومی اعلام کردید. مخاطب این خواسته و حرف شما کیست؟ چه کسی باید پارادایم را تغییر دهد؟ *مخاطب اصلی ما جامعه مدنی شامل دولت است. این تغییرات از طریق بروکراتیک قابل اجرا نیست. دولت نمی‌تواند فردا این تغییر را انجام دهد. -منظورتان از دولت مجموعه حکمرانی است؟ *حکمرانی به تنهایی نمی‌تواند تغییرات ایجاد کند. نیاز به یک فهم ملی از شرایط اقتصادی، سیاسی،  اجتماعی، امنیتی و دفاعی ایران داریم. جامعه مدنی، دولت (به مفهوم عام آن نه فقط قوه مجریه) نظام و ملت باید قبول کنند که نیاز به تغییر بنیادین در مبانی حکمرانی در کشور داریم. بدون این پذیرش نمی‌توان از معضل عبور کرد. -زمینه این پذیرش فراهم است؟ جامعه مدنی ایران رشد یافته است اما صدایش خیلی شنیده نمی‌شود. آیا بخش حاکمیتی به چنین پذیرشی رسیده؟ *من فکر می کنم نه جامعه از حکمرانی مستقل است و نه حکمرانی از جامعه. درنهایت بسته‌ترین حکمرانی‌ها هم به جامعه نگاه می‌کنند. جامعه هم همیشه حواسش هست که حکومت‌گران در چه وضعیتی هستند. واقعیت این است که هیچ چیز در خلا صورت نمی‌گیرد. همه چیز در عینیت صورت می‌گیرد. -بخشی از تغییرات مدنظر شما مثلا خروج نیروهای امنیتی از اقتصاد نمی‌تواند به دست مردم اتفاق بیفتد و باید از بالا صورت بگیرد. عزم بزرگی می‌خواهد در حاکمیت. بعد از جنگ 12 روزه تغییر و عقلانیت لازم را در حاکمیت می بینید؟ *هم آری و هم نه. من هیچ نشانه‌ای برای خروج نیروهای نظامی و امنیتی و یا برخی نهادهای عمومی غیر دولتی از اقتصاد نمی‌بینم. در عین حال، نشانه‌های مثبتی را می بینیم. می‌بینید که حاکمیت لایحه حجاب را متوقف می‌کند. لایحه صیانت دو را که می‌خواستند مطرح کنند متوقف می‌کنند. اینها نشانه عقلانیت و توجه به خواست جامعه است. در عین حال مقاومت های بسیار شدید در مقابل این تغییرات وجود دارد.مثل دادن لایحه دوفوریتی برای صیانت دو.پس هر دوجریان در جامعه وجود دارد: مقاومت شدید و عدم تغییر و نشانه های پذیرش واقعیت و تغییر. از این ور، بر این باورم که جامعه مدنی الان باید خودش را پیدا کند. در بزنگاهی هستیم که گوش‌ها تا حدودی شنواست. گوش‌ها به صداها حساس شده‌است.  شاید یکماه پیش گوش‌ها بسته بودند. -تغییراتی که می گویید مثل: مرتفع کردن تحریم‌ها یا تغییر گفتمان سیاست بین الملل تابع شرایط کشور هستند. امروزشرایط کشور جنگی است در این شرایط می‌شود از طریق گفتن و شنیده شدن در حاکمیت، تغییر بنیادین ایجاد کرد؟ *بله. الان زمانی است که جامعه مدنی نباید ساکت باشد. باید حرف‌های روشن و تغییرات ملموس را درخواست کنیم. اولین خواسته‌ی ما باید شکل‌گیری دولت ملی مدرن باشد که به ملت پاسخگو باشد. از دید من، ما در ایران دولت نداریم. در وضعیت بی‌دولتی هیچ‌کس پاسخگو نیست. -چرا آقای دکتر؟ *به دلیل وجود نهادهای موازی قانون‌گذاری. رئیس جمهور می‌گوید می‌خواهم فیلترینگ نباشد. شورایی وجود دارد که هیچ جای پایی در قانون اساسی ندارد به نام شورای فضای مجازی، می‌گوید: نه! فیلترینگ باید باشد. یا در حوزه‌ی سیاست‌های فرهنگی، رییس جمهور می‌گوید سیاست فرهنگی را خانواده‌ها هدایت و اداره  کند اما شورای انقلاب فرهنگی که مبنای قانونی در قانون اساسی ندارد (عملا وزارتخانه‌های آموزش و پرورش، آموزش عالی و ارشاد را از حیز انتفاع ساقط کرده است) مخالفت می‌کند. در قانون اساسی آمده که اعمال قوه مجریه از طریق دولت و وزراست. اما در واقعیت وزیر آموزش و پرورش بدون نظر شورای عالی انقلاب فرهنگی نمی‌تواند هیچ سیاستی را پیاده کند. -به این تعبیر از زمان تشکیل شوراهایی مثل شورا ی انقلاب فرهنگی ما دولت مستقل نداشته ایم. *دقیقا. مسئله اصلی ما مسئله بی‌دولتی است. قانون اساسی می‌گوید یک مرجع داریم برای قانون‌گذاری. در عمل مراجع  متعددی قانون‌گذاری می‌کنند. مجمع تشخیص مصلحت قانون می‌گذارد. شورای تطبیق قوانین با سیاست‌های کلی قانون را متوقف می‌کند. شورای عالی فضای مجازی و شورای عالی امنیت ملی قانون می‌گذارند. انواع مراجع قانون‌گذاری داریم. معلوم نیست دولت در آخر کار به مجلس باید پاسخ بدهد یا به شوراهای مختلف. دولت امکان اعمال سیاست ندارد. جامعه مدنی می‌تواند درخواست کند که ما رییس جمهور انتخاب می کنیم برای تشکیل دولت. ما نیاز داریم یک دولت داشته باشیم. در قانون اساسی گفته شده که ایران یک خزانه واحد دارد یعنی کل درآمد دولت بیاید به خزانه و هر هزینه ای که می‌خواهد دولت انجام دهد از طریق قانون بودجه و تصویب مجلس از خزانه واحد انجام شود. الان خزانه‌های متعدد داریم. دولت هم این وضعیت را پذیرفته‌است. مراجع و نهادهایی داریم که نهاد عمومی محسوب می شوند و مالک خصوصی ندارند اما درآمدشان وارد خزانه عمومی نمی‌شود. -یعنی بودجه می گیرند اما درآمدشان وارد خزانه نمی‌شود؟ *دقیقا. چندین نهاد این‌گونه داریم. نهادهایی داریم که مالیات نمی‌دهند. در شرایط جنگ و با این همه گرفتاری کسری منابع هنوز هزینه‌هایی می‌شود که نه به تصویب مجلس می‌رسد و نه به تصویب دولت. -مثل چی؟ *نمونه های ان خیلی زیاد است. مثلا مراجعی که نفت می فروشند.آیا همه درآمد حاصل از نفت برمی گردد به خزانه؟ -درآمد نفتی چه می‌شود؟ *اختیار دارند که در خود نهاد دخل و خرج کنند. -یعنی نفت به نهادی داده می‌شود، توسط  آن نهاد فروخته می‌شود و در نهاد هزینه می‌شود و اصلا وارد بودجه نمی‌شود؟ *بله. خزانه‌های متعدد داریم.حرف من این است که وقتی گرفتار مسائل مختلف هستیم و کسر بودجه داریم باید اول از همه صرفه‌جویی کنیم. برای صرفه‌جویی در هزینه اول باید بدانیم چقدر درآمد داریم. فکر نمی کنم اگر فردا از وزیر دارایی بپرسند درآمد ایران چقدر است وزیر یا رئیس سازمان برنامه و بودجه بتوانند پاسخ دهند. -دادن نفت به مراجعی خارج از وزارت نفت برای فروش هم به تحریم‌ها بر می‌گردد ونیاز به دورزدن آن.. *به همین دلیل می گویم محیط اقتصاد ایران باید تغییر پیدا کند. باید در روابطمان با جهان تجدید نظر کنیم. -فرمودید جامعه مدنی باید حرف بزند و گوش‌ها برای شنیدن صدای آنها باز است. درست در همین زمان با توجه به حساسیت های بعد از جنگ 12 روزه، هر انتقادی باعث می‌شود گوینده به دوقطبی سازی متهم شود. از جمله بیانیه اخیر 191 نفر که می‌گوید جامعه را دوقطبی نکنیم. به نظر می رسد این سخن در پاسخ به بیانیه 180 اقتصاددان است.یعنی خود شما هم در مظان  دوقطبی سازی قرار می گیرید. *بله برخی از دوستان گفتند شما دارید قربانی را سرزنش می کنید. معنی این حرف این است که از هیچ چیز عبرت نگیریم و در بر پاشنه قبلی بچرخد. هر نقدی و هر تغییری که خواسته شود، می‌شود سرزنش قربانی. یعنی تقاضای تغییر می‌شود تقاضای بی مورد. اگر قرار باشد هیچ چیز تغییر نکند، چگونه انتظار بهبود داریم؟ خداوند همچین جهانی خلق نکرده که بدون تغییر در مقدمات نتیجه بهبود یاید. -بخشی از تغییر مورد نیازتغییر در سیاست خارجی است. با وجود تحریم‌هایی که وجود دارد به ویژه محدودیت آمریکا برای کشورهایی که با ایران تجارت کنند یا از ما نفت بخرند، باید روابطمان را از طریق دیپلماسی و مذاکره باز تنظیم کنیم. خود شما هم گفتید مشکل اقتصاد ما به اقتصاد سیاسی بر می گردد. در عرصه بین الملل برای کاهش این مشکلات چه کاری می‌توانیم انجام دهیم؟ اولویت عاجل ما چیست؟ *از نظر من اگر بفهمیم ایران از نظر ژئوپولیتیک کجا قرار دارد می‌توانیم اقدام درست انجام دهیم. گاهی حرف‌های شیرینی زده می‌شود. مثلا گفته می‌شود که ما در چهارراه جهان هستیم، مرکز ارتباط شرق و غرب و شمال و جنوب هستیم، در مرکز جاده ابریشم قرار داریم، ما اولین تمدن بشری هستیم. یا این حرف ها شوخی است یا به آن باور داریم. اگر ما چهارراه جهان هستیم، پس وظیفه ما این است که این چهارراه را روان نگه داریم که کالا و مسافر و پول روان و امن در آن حرکت کنند. پس تهدید مداوم مبتنی بر بستن این چهارراه چیست؟ اگر چهارراه جهانیم باید عبورو مرور آزاد و کم هزینه ایجاد کنیم. فرق نمی‌کند که چه چیزی از این چهار راه عبور می‌کند، تکنولوژی است و کالای فرهنگ. پول است و یا هر چیز دیگر. با این دید سیاست خارجی باید به سمت بی طرفی فعال برود. برای ما نباید فرق داشته باشد که از این چهارراه کالای روسی یا چینی یا آمریکایی و یا اروپایی عبور می‌کند.از این رو است که سیاست پیشنهادی من بی طرفی فعال است. بی‌طرف باید باشیم برای آن‌که ما دندان کسی که از این چهار راه می‌خواهد عبور کند را نباید بشماریم. . فعال باید باشیم چرا که باید روانی چهار راه را حفظ کنیم و نگذاریم کسی امنیت آن را در مخاطره قرار دهد. باید بگوییم حافظ هرکسی یا کالایی هستیم که از این چهارراه عبور می‌کند. پس قبل از اینکه بخواهیم پای میز مذاکره بنشینیم باید استراتژی خود را تعریف کنیم. یا سیاست ما این است که  وسط چهارراه بایستیم و بگوییم چه کسی برود و چه کسی نرود. بگوییم با توخوبیم رد شو و با توبدیم توحق عبور نداری! و یا اینکه سیاست این است که عبور و مرور آزاد را برای همه قدرت‌های جهان حفظ کنیم. طبیعی است که من سیاست دوم را پیشنهاد می‌کنم و بر این باورم که اساسا ایران در موقعیتی نیست که بگوید من شرقی هستم یا غربی. ما باید سیاست نه شرقی و نه غربی را اتخاذ کنیمو لیکن، مشکل ما این است که در پنج دهه گذشته  از سیاست &quot;نه شرقی و نه غربی &quot; فهم عملیاتی نداشتیم. جان‌مایه‌ی این سیاست، بی طرفی فعال است. اگر به تاریخ ایران نگاه کنیم ایران زمان‌هایی شکوفا بوده که در جاده ابریشم بیشترین تردد جریان داشته و این جاده امن‌ترین وضعیت را داشته است. الان هم موقعیت ژئوپولتیک ایران ایجاب می‌کند که امنیت تردد را برای پول، کالا، فناوری، سرمایه و... حفظ کنیم. پس بیش از تصمیم‌گیری برای مذاکره باید در این خصوص تصمیم بگیریم. می‌خواهیم سر میز مذاکره راجع به تعداد سانتریفیوژ صحبت کنیم یا در مورد موقعیت ژئوپولتیک ایران. می‌خواهیم راجع به امنیت زنجیره ارزش در جهان با قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای صحبت کنیم یا چند صد کیلو اورانیوم غنی شده. مسئله ما ژئوپولتیک است و باید راجع به پارادایم نو برای منطقه صحبت کنیم که امنیت ما و منطقه را حفظ کند و برای جهانیان پیام صلح داشته باشد. -فرض کنیم به این استراتژی رسیدیم و در داخل بر سر آن اتفاق نظر صورت گرفت. طرف خارجی هم دستور کار خودش را روی میز می گذارد. آیا می آید راجع به این مسئله با ایران صحبت کند؟ *نخست آن که از ترس مرگ که خودکشی نمی‌کنند. و دوم آن‌که چرا نکند؟ مثلا شما خودتان را جای چین بگذارید. چین از ما چه می‌خواهد غیر از دسترسی به بازارهای جهانی و منابع انرژی از این منطقه. چین بازار و حمل ونقل امن از این منطقه می‌خواهد. -آمریکا و اروپا چطور؟ آنها قبل از روشن شدن تکلیف بحث هسته‌ای  حاضرند در این خصوص با ما صحبت کنند؟ *چرا نکنند. تعجب می کنم. مثلا آمریکا و اروپا راجع به چه چیزی فکر می‌کنند؟ -امروز در مورد ایران تهدید انگاری می‌کنند و اولویتشان رفع این تهدید (به زعم خودشان) است. پس قبل از بحث هسته ای به این مباحث نمی پردازند. *آفرین. به خاطر تصویری است که از خودمان نشان دادیم. ما گفتیم قدرت ما در تهدید دیگران است. -یک شبه نمی‌شود تصویر یک کشور را درجهان عوض کرد. *حتما نمی‌توانیم. ولی باید از یک جایی شروع کنیم. مفهوم پارادایم شیفت همین است. ما دو تصویر از خودمان می‌توانیم در اذهان ترسیم کنیم. 1- ما کشوری هستیم که باید از ما حساب ببرید. 2- ما کشوری هستیم که می‌توانید روی ما حساب کنید. کدام استراتژی را می خواهیم پیش ببریم؟ تا کنون استراتژی نخست را انتخاب کرده‌ایم. من می گویم باید تصمیم بگیریم که این چهره را عوض کنیم. و استراتژی دو را انتخاب نماییم. -دنیا آماده است که این تصویر جدید را بپذیرد؟ *چرا نه! در زندگی شخصی هم همین طور است. گاهی تصویر افراد طوری است که وقتی از خانه خارج می شوند –به قول قدیمی ها – همه باید بزنند به چاک. ولی، تصویر دیگری هم وجود دارد. تصویر سنگ صبور محل. تصویر فردی که همه می دانند به همه کمک می کند. من خودم این چهره را می سازم و جامعه هم متناسب با آن به من بازخورد می دهد. تصور ما این است که در جبر تاریخی قرار داریم و قرار نیست کاری بکنیم. جبر تاریخی این است که ما منبع تهدید باشیم. چه کسی گفته ما چنین جبر تاریخی‌ای داریم؟ می‌توانیم بگوییم منبع سازندگی هستیم. -امروز با تاکید به غنی سازی اورانیوم می‌توانیم از خودمان چنین چهره ای بسازیم؟ *این جایی است که باید مشخص کنیم چه استراتژی داریم. هر استراتژی تابع زمان است و مجموعه شرایط محیطی. من الان در دولت نیستم که در لحظه اظهار نظر کنم. الان مسئله ما این نیست که راجع به چندکیلو اورانیوم غنی شده یا سانتریفیوژ صحبت کنیم. الان باید در موقعیت ژئوپولیتیک ایران و یک فضای امنیتی قابل اعتماد و پایدار در منطقه صحبت کنیم. این تغییر پارادایم مورد نظر من است. من همواره گفته ام که ما نیاز به مذاکره جامع داریم. من مخالف مذاکره انحصاری در موضوع هسته‌ای هستم. مذاکره هسته‌ای رفتن به کوچه بن بست است. مذاکره جامع دست ما را باز می‌کند. -سوالی که قبل تر پرسیدم را از جهت دیگری مطرح کنم. اگر دنیا بپذیرد،  مجموعه حاکمیتی ایران این خواسته  و آمادگی را دارد که وارد مذاکره جامع بشود؟ *عرض می کنم حاکمیت نگاه می‌کند به جامعه. -تاریخ ایران نشان داده حداقل در پنج دهه اخیر حاکمیت خیلی به جامعه نگاه نکرده. *همیشه نگاه کرده. ممکن است مقاومت کند اما نگاه کرده. هم پیش از انقلاب بوده و هم پس از انقلاب. به انقلاب مشروطه در تاریخ معاصر نگاه کنید. به هرروی، قاجاریه مشروطه را پذیرفتند. -نگاه کرده تغییر رفتار داده یا نگاه کرده در مقابل مردم قرار گرفته؟ *نگاه کرد و تغییر رفتار داد. بیانیه  مشروطه را امضا کرد. -در پنج دهه اخیر بفرمایید. *جنگ را پذیرفت و جنگ را تمام کرد. برجام را در 1394 پذیرفت. به خواست معترضان در 1401 تن داد. هیچ قدرتی نیست که به جامعه نگاه نکند. -فرض کنیم رفتیم و در عرصه بین الملل مشکلات را حل کردیم. حالا مشکلات بزرگ داخلی مطرح می شوند: مشکلات بانک‌ها، تورم گسترده، کسری بودجه و... در مورد این مسائل چکاری می‌شود کرد؟ *به نظر من با توجه به تداوم شش ساله تورم بسیار بالا، باید تورم در دستور کار فوری قرار بگیرد. این اصلی ترین بحث اقتصادی است. اگر نمی‌توانیم در این شرایط بحرانی تورم را تک رقمی کنیم، حداقل آن را تا جای ممکن کاهش دهیم و کنترل کنیم. تورم دو موتور دارد. یکی کسر بودجه است و دیگری اضافه برداشت بانک‌ها از بانک مرکزی. به دلیل کسر بودجه، دولت در نهایت از بانک مرکزی استقراض می‌کند. و به تبع آن پایه پولی بالا می رود و تورم سنگین می‌شود. برای همین، باید دخل و خرج کشور مشخص شود. تاکید من بر تمرکز خزانه، اطلاع دقیق از میزان درآمد ایران و تخصیص بهینه منابع به نفع ملت است. این اولین راه حل کنترل تورم است. در نهایت ملت و دولت جمهوری اسلامی ایران باید بداند چقدر درآمد دارد. از زمان قاجار که شوستر به ایران آمد و سپس میلسپو آمد تا خزانه را تنظیم کنند تا امروز نمی دانیم درآمدمان چقدر است. هیچ کس نمی‌داند که درآمد ایران چه میزان است. گزارش‌های تفریغ بودجه که توسط دیوان محاسبات تهیه می‌شود نیز بر این مدعا صحه می‌گذارند. تمام فساد اقصادی چند هزار میلیاردی که در جامعه می شنوید به دلیل نداشتن تمرکز خزانه و وجود خزانه‌های متعدد است. این حرف قانون اساسی است. تمام دستاورد مشروطه هم همین بود. قبل از آن گمرک یک منطقه را به یکی اجاره می دادند، باج وخراج جایی را به کسی می دادند. مشروطه گفت ایران یک کشور و یک ملت است و یک خزانه دارد. مهم ترین بحث اقتصاد سیاسی مشروطه تمرکز خزانه بود تا تیول‌ها و قدرت‌های محلی متعدد را از میان ببرد و همه را موظف به پرداخت مالیات به خزانه‌ی ملی کند. این یک رکن اساسی در حکمروایی اقتصادی است که هم در قانون اساسی مشروطه آمد و هم در قانون اساسی جمهوری اسلامی. راه حل کنترل کسری بودجه تمرکز خزانه است. باید بدانیم دخل و خرج ملت ایران چقدر است. حداقل اگر نمی‌توانیم درآمد کافی داشته باشیم، برج و ریخت و پاش و خاصه‌خرجی نداشته باشیم.دومین موتور تورم، اضافه برداشت بانک‌هاست. ما می دانیم بانک‌ها از بانک مرکزی اضافه برداشت دارند. فقط یکی از بانک‌ها،  سال گذشته تراز خود را با رقم منفی 480 هزار میلیارد تومان بست. آیا اضافه برداشت تصادفی است؟ اراده‌ی جدی لازم است که بر پشتوانه سیاسی بانک‌ها غلبه کند. میزان اضافه برداشت بانک‌ها تا پایان دیماه سال گذشته حدود 800هزارمیلیارد تومان، یعنی یک سوم تولید ناخالص داخلی ایرن بود که مستقیما به جیب گروه خاصی رفته است. این رقم به‌شدت فزاینده است و موجب تورم تشدید تورم می‌گردد. خوب است جهان صنعت بحث اضافه برداشت بانک‌ها از بانک مرکزی را دنبال کند. -چرا اضافه برداشت وجود دارد؟ اضافه برداشت کجا می رود؟ *بخواهیم وارد این مسئله شویم یک دنیا بحث وجود دارد. -جایی راجع به رانت 500 میلیارد دلاری صحبت کرده بودید که طی 15 سال شکل گرفته و در دست مافیای اقتصادی است.. *این همان بحث هزینه مبادله بین المللی ایران است. اینکه اگر کالایی در ایران تولید شود یا در جای دیگر، هزینه مبادله کالای ایرانی 25 درصد بیشتر است. صنعت‌گرو تاجر ایرانی باید هزینه مازاد بابت بیمه اضافی، ‌جابجایی پول، حمل ونقل گران‌تر،هزینه تغییر اسناد و.... را بدهد. تولید کننده مثلا افغانستانی این مشکل را ندارد. اگر تجارت ایران را 130-140 میلیارد دلار در نظر بگیرید آن را در 5 سال ضرب کنید و 25 درصد آن را محاسبه کنید می‌شود حدود 500 میلیارد دلار. -طبعتا کسانی که چنین بهره ای از تحریم‌ها و تبعات اقتصادی آن دارند در مقابل تغییر می ایستند. *بله. یک شبکه بین المللی روی آن سوار شده است، در بیمه، بانک، حمل و نقل، بازرسی، تغییر اسناد و...... همه جا هستند. -برگردیم به سوال اول پارادایم چنج. جمع بندی بفرمایید دقیقا و بر حسب اولویت چه کنیم که کشور و مردم از این وضعیت که پیش بینی پذیری آینده ناممکن شده، خارج شوند؟ و یکبار دیگر بفرمایید مخاطب شما کیست؟ *چهار استراتژی روشن باید داشته باشیم: 1- دولت معتبر باشد. اگر رئیس جمهور گفت جلوی فیلترینگ را می گیرم باید بتواند این کار را انجام دهد در غیر این صورت جامعه به او اعتماد نمی‌کند. 2- خزانه باید متمرکز شود. ملت باید درآمد وهزینه را بداند. 3- باید اضافه برداشت بانک‌ها و دولت از بانک مرکزی کنترل شود. یک شبه نمی‌شود آن را صفر کرد اما باید کنترل شود. 4- باید نیروهای نظامی، امنیتی و نهادهای عمومی غیر دولتی از اقتصاد خارج شوند وبه ماموریت اصلی خود در قانو اساسی برگردند.  </description>
                <category>عباس آخوندی</category>
                <author>عباس آخوندی</author>
                <pubDate>Mon, 11 Aug 2025 09:00:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایران نگهدار ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@AbbasAkhoundi/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-r6vud5ixazza</link>
                <description>هدف اصلی نتانیاهو از تجاوز به ایران، تجزیه‌ی ایران و تبدیل آن به میدان جنگ همه علیه همه است. از این‌رو، آن‌چه که نگهدار ایران بوده و خواهد بود ملت یک‌پارچه‌ی ایران است که به این سرزمین عشق می‌ورزند و قرن‌های متمادی در فراز و فرودهای سنگین، از این سرزمین حفاظت کرده و می‌کنند. این یک شعار و سخن احساسی نیست، این یک تدبیر عملیاتی است. ما علیرغم تمام بی‌مهری‌ها و سختی‌ها، تنها حفظ یک‌پارچگی ملی را دستور کار ایران می‌دانیم و جز آن به هیچ چیز دیگری نمی‌اندیشیم.      روز جمعه 23خرداد که نتانیاهوی تبهکار به ایران حمله کرد و فرماندهان نظامی و دانشمندان هسته‌ای ما را با کمک اطلاعاتی خائنان به این سرزمین به شهادت رساند، در گفت‌وگویی که مسئول سابق اطلاعات ارتش اسرائیل با شبکه‌ی الجزیزه داشت، دو هدف را برای این عملیات برجسته ساخت، یکی ضربه زدن به تاسیسات هسته‌ای ایران و دیگری متوقف کردن قدرت آفندی ایران بود. وی در پاسخ به این پرسش که آیا تغییر رژیم هم در دستور کار این حمله قرار دارد، گفت: خیر آن منوط به اراده‌ی ملت ایران است. لیکن، پس از دو روز، نتانیاهو گفت: که تغییر رژیم در  دستور کار اسرائیل قرار دارد. لیکن واقعیت، این است که هر دو دروغ گفتند. هدف آنان به خیال واهی خود تجزیه‌ی ایران و کاشت بذر اختلاف دائمی جنگ همه علیه همه در منطقه برای زدودن هرگونه مقاومت در مسیر توسعه‌ی رژیم نژادپرست اسرائیل است. آنان بیش از دو دهه است که در حال پی‌گیری این استراتژی در ایران می‌باشند و در حال شناسایی، استخدام و شبکه‌سازی نیروهای خائن به این سرزمین هستند. توجه به این امر، وظیفه‌ی ملی تمام ایرانیان میهن‌دوست را با حفظ تمام اختلاف‌های درونی روشن می‌کند.سه نکته بنیادین در تبیین رویکرد بالا، قابل توجه است:نخست آن‌که ایران و امریکا در حال مذاکره بودند. فضای این مذاکرات به باور تمام ناظران داخلی و خارجی در اکثر مناطق جهان، مثبت بود. تنها بازنده‌ی این مذاکرات می‌توانست اسرائیل باشد. از این‌رو، همه ناظران نگران بازی خراب‌کنی این رژیم تبهکار بودند. منطقه در حال یک تعییر نهادی بود. ملت‌ها و دولت‌های منطقه پس از سال‌ها اختلاف و مشاهده‌ی خرابی‌های تروریستی داعش و امثال آن از یک سو، و مشاهده‌ی قساوت و خون‌ریزی رژیم نژادپرست اسرائیل و کشتن بیش از هشتادهزار زن و کودک در سرزمین‌های فلسطین و لبنان از سوی دیگر، دریافته بودند که استراتژی نزدیکی به اسرائیل از حیث تامین امنیت آنان سرابی بیش نیست. اسرائیل در پسِ کسب هر موفقیت، چندین گام به جلو می‌آید و رابطه‌ی او با دیگران رابطه‌ی سروری و بندگی است. تمام قدرت‌های بزرگ جهان و کشورهای منطقه به منظور حصول اطمینان از امنیت پایدار زنجیره‌ی تامین، پذیرفته بودند که این مذاکرات باید به نتیجه برسد و یکی از گره‌های کور امنیت منطقه گشوده شود. از این‌رو، پس از مدت‌های طولانی، شاهد هم‌گرایی نسبتا گسترده در منطقه و جهان در ابن باره بودیم. موفقیت این مذاکرات به مفهوم کاهش اهمیت استراتژیک نقش امنیتی اسرائیل در منطقه بود. لذا، برنده‌ی آن تمام جهان و بازنده‌ی آن تنها اسرائیل بود. زمان کاملا به زیان اسرائیل پیش می‌رفت. لذا، اسرائیل در به‌هم‌زدن بازی شتاب داشت.        نکته‌ی دوم، نگاه به تحولات از منظر رژیم تبهکار اسرائیل است. اسرائیل تنها «رژیم قومی» در جهان است. او به مرزهای رسمی هیچ تعهدی ندارد. و خود را حتی با نام دولت اسرائیل نیز معرفی نمی‌کند، بلکه از خود به عنوان دولت یهود نام می‌برد. از این‌رو، افزون بر ادعای تسلط بر سرزمین موعود، هر یهودی در هر کشوری را شهروند خود می‌داند. لذا، مفهوم وفاداری شهروندان یهودی در دیگر کشورها به دولت و سرزمین خود را مخدوش می‌سازد. به این ترتیب، در عمل اسرائیل تهدیدی برای همه‌ی دولت‌ها و ملل جهان است. در همین عملیات اخیر، نتانیاهو بار دیگر در پیام آغاز تجاوز خود، یک‌بار دیگر از دولت متبوع خود تحت عنوان «دولت یهود» نام برد. مراد او یهود نیز یک تلقی قومی تحت عنوان قوم بنی اسرائیل است. این نوع هویت‌گزینی آشکارا خلاف قواعد و نظم جهانی پذیرفته‌شده‌ی بین‌المللی است. لیکن، لابی صهیونیزم جهانی در کشورهای غربی؛ به‌ویژه در امریکا، در عمل از اسرائیل به عنوان ابزاری برای عبور از فراز قواعد بین‌المللی و توسعه‌ی منافع و حوزه‌ی قلمروی خود در جهان سود می‌برند. آنان به‌خوبی  می‌دانند که عملیات پیش‌دستانه فاقد وجاهت قانون است. استفاده از زور در روابط بین‌الملل طبق بند ۴ ماده ۲ منشور سازمان ملل متحد به‌طور کلی و حملات هدفمند علیه تأسیسات هسته‌ای طبق ماده ۵۶ پروتکل الحاقی به کنوانسیون‌های ژنو ممنوع است. با این همه، از عملیات اسرائیل پشتیبانی می‌کنند. این همه گفته شد لیکن، لازم است که به این نکته توجه شود که لابی صهیونیزم به عنوان یک زائده در نظم جهانی عمل می‌کند. او هر چند بسیار مقتدر است، لیکن تمام نظم جهانی نیست.    نکته سوم توجه به استراتژی پنهان رژیم اسرائیل در جهت «تجزیه ایران» است. آنان به‌خوبی می‌دانند که ایران در پی دستیابی به سلاح هسته‌ای نیست. افزون بر این، مجموعه‌ی شرایط به گونه‌ای است که امکان توفیق به او در این مسیر را نمی‌دهد. و سوم آن‌که با توجه به تحولات فناورانه تسلیحاتی در جهان، این ابزار اثر بازدارندگی خود را از دست داده‌است. به همان نشان که اسرائیل به عنوان یک رژیم هسته‌ای تحت بمباران موشکی ایران قرار دارد. بنابراین، اعلام هدف لطمه زدن به توان هسته‌ای ایران با زمینه‌سازی پیشینی مصوبه‌ی شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی ، دروغی بیش نبود و نیست. این را همه‌ی طرف‌های ایران می‌دانند، لیکن، در حال حاضر به عنوان یک دستاویز رسمی و حقوقی از آن بهره می‌برند. کافی است که به ارزیابی سه ماه گذشته‌ی رییس شورای اطلاعاتی امریکا توجه کنیم که گفت: هیچ نشانی از تلاش ایران برای دستیابی به سلاح هسته‌ای دیده نمی‌شود. به‌هرروی، بزرگترین اشتباه محاسباتی اسرائیل این بود که تصور می‌کرد با توجه به انباشت نارضایتی‌ها ملت از کیفیت حکمرانی در ایران، ملت ایران در برابر ضربه تجاوزکارانه‌ی اسرائیل دچار بهت و حیرت می‌شوند و شبکه‌ی خائنان که به کمک سایر سرویس‌ها در طول سالیان دراز تجهیرشان کرده‌است، خیابان را در اختیار می‌گیرند و او می‌تواند به اهداف پلید خود  دست یابد. لیکن، در عمل دریافت که ایرانیان هوشمندتر از آن هستند که مسائل را طبقه‌بندی نکنند و اختلافات داخلی را از تجاوز خارجی تمییز ندهند. ملت با حفظ یک‌پارچگی ملی خود از ایران عزیز نگهداری کرد و می‌کند. واقعیت آن است که راهبرد امنیتی اسرائیل، «بازدارندگی مطلق» به مفهوم حذف کامل تهدید دشمن از منظر خودشان است. از این‌رو، ما شاهد عملیات «اقدام سریع» به منظور «سلب امکان عملیات پدافندی» از سوی ایران بودیم. از منظر اسرائیل، تجزیه‌ی ایران تنها راه تحقق امنیت پایدار برای اسرائیل تلقی می‌شود. . از منظر تل‌آویو، توافق ایران، امریکا و کشورهای جنوب خلیج فارس، توازن قدرت منطقه‌ای را به شکل بنیادین دگرگون می‌سازد و تهدیدی وجودی برای امنیت اسرائیل پدید می‌آورد.ایران علیرغم ضربه‌ی ‌سنگینی که در روز آغاز عملیات خورد، در کمتر از نیم‌روز خود را بازیافت و عملیات پدافندی را آغاز کرد و استراتژی ضربه‌ی سریع اسرائیل را شکست داد. ایستادگی ایران در برابر این عملیات برق‌آسا که در هماهنگی‌های قبلی با سرویس‌های مختلف، بکارگیری سازمان اطلاعات و عملیات زنده‌ی موساد در ایران، کاربست تمام فناوری‌های الکترونیک و تسلیحاتی و به‌میدان آوردن شبکه‌ی خائنان بود، در کنار حفظ یک‌پارچگی ملی و به صحنه آمدن تمام منتقدان حکومت در جهت حفاظت از ایران، نشان داد که ایران مستحکم‌تر از آن است که باد صرصر اسرائیلیان بلرزد. این همه را گفتیم، لیکن این بدین معنا نیست که واقعیت‌های خارجی را نبینیم. این یادداشت ادامه دارد. ‌      </description>
                <category>عباس آخوندی</category>
                <author>عباس آخوندی</author>
                <pubDate>Wed, 18 Jun 2025 11:15:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایران نگهدار ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@AbbasAkhoundi/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-r6vud5ixazza</link>
                <description>هدف اصلی نتانیاهو از تجاوز به ایران، تجزیه‌ی ایران و تبدیل آن به میدان جنگ همه علیه همه است. از این‌رو، آن‌چه که نگهدار ایران بوده و خواهد بود ملت یک‌پارچه‌ی ایران است که به این سرزمین عشق می‌ورزند و قرن‌های متمادی در فراز و فرودهای سنگین، از این سرزمین حفاظت کرده و می‌کنند. این یک شعار و سخن احساسی نیست، این یک تدبیر عملیاتی است. ما علیرغم تمام بی‌مهری‌ها و سختی‌ها، تنها حفظ یک‌پارچگی ملی را دستور کار ایران می‌دانیم و جز آن به هیچ چیز دیگری نمی‌اندیشیم.      روز جمعه 23خرداد که نتانیاهوی تبهکار به ایران حمله کرد و فرماندهان نظامی و دانشمندان هسته‌ای ما را با کمک اطلاعاتی خائنان به این سرزمین به شهادت رساند، در گفت‌وگویی که مسئول سابق اطلاعات ارتش اسرائیل با شبکه‌ی الجزیزه داشت، دو هدف را برای این عملیات برجسته ساخت، یکی ضربه زدن به تاسیسات هسته‌ای ایران و دیگری متوقف کردن قدرت آفندی ایران بود. وی در پاسخ به این پرسش که آیا تغییر رژیم هم در دستور کار این حمله قرار دارد، گفت: خیر آن منوط به اراده‌ی ملت ایران است. لیکن، پس از دو روز، نتانیاهو گفت: که تغییر رژیم در  دستور کار اسرائیل قرار دارد. لیکن واقعیت، این است که هر دو دروغ گفتند. هدف آنان به خیال واهی خود تجزیه‌ی ایران و کاشت بذر اختلاف دائمی جنگ همه علیه همه در منطقه برای زدودن هرگونه مقاومت در مسیر توسعه‌ی رژیم نژادپرست اسرائیل است. آنان بیش از دو دهه است که در حال پی‌گیری این استراتژی در ایران می‌باشند و در حال شناسایی، استخدام و شبکه‌سازی نیروهای خائن به این سرزمین هستند. توجه به این امر، وظیفه‌ی ملی تمام ایرانیان میهن‌دوست را با حفظ تمام اختلاف‌های درونی روشن می‌کند.سه نکته بنیادین در تبیین رویکرد بالا، قابل توجه است:نخست آن‌که ایران و امریکا در حال مذاکره بودند. فضای این مذاکرات به باور تمام ناظران داخلی و خارجی در اکثر مناطق جهان، مثبت بود. تنها بازنده‌ی این مذاکرات می‌توانست اسرائیل باشد. از این‌رو، همه ناظران نگران بازی خراب‌کنی این رژیم تبهکار بودند. منطقه در حال یک تعییر نهادی بود. ملت‌ها و دولت‌های منطقه پس از سال‌ها اختلاف و مشاهده‌ی خرابی‌های تروریستی داعش و امثال آن از یک سو، و مشاهده‌ی قساوت و خون‌ریزی رژیم نژادپرست اسرائیل و کشتن بیش از هشتادهزار زن و کودک در سرزمین‌های فلسطین و لبنان از سوی دیگر، دریافته بودند که استراتژی نزدیکی به اسرائیل از حیث تامین امنیت آنان سرابی بیش نیست. اسرائیل در پسِ کسب هر موفقیت، چندین گام به جلو می‌آید و رابطه‌ی او با دیگران رابطه‌ی سروری و بندگی است. تمام قدرت‌های بزرگ جهان و کشورهای منطقه به منظور حصول اطمینان از امنیت پایدار زنجیره‌ی تامین، پذیرفته بودند که این مذاکرات باید به نتیجه برسد و یکی از گره‌های کور امنیت منطقه گشوده شود. از این‌رو، پس از مدت‌های طولانی، شاهد هم‌گرایی نسبتا گسترده در منطقه و جهان در ابن باره بودیم. موفقیت این مذاکرات به مفهوم کاهش اهمیت استراتژیک نقش امنیتی اسرائیل در منطقه بود. لذا، برنده‌ی آن تمام جهان و بازنده‌ی آن تنها اسرائیل بود. زمان کاملا به زیان اسرائیل پیش می‌رفت. لذا، اسرائیل در به‌هم‌زدن بازی شتاب داشت.        نکته‌ی دوم، نگاه به تحولات از منظر رژیم تبهکار اسرائیل است. اسرائیل تنها «رژیم قومی» در جهان است. او به مرزهای رسمی هیچ تعهدی ندارد. و خود را حتی با نام دولت اسرائیل نیز معرفی نمی‌کند، بلکه از خود به عنوان دولت یهود نام می‌برد. از این‌رو، افزون بر ادعای تسلط بر سرزمین موعود، هر یهودی در هر کشوری را شهروند خود می‌داند. لذا، مفهوم وفاداری شهروندان یهودی در دیگر کشورها به دولت و سرزمین خود را مخدوش می‌سازد. به این ترتیب، در عمل اسرائیل تهدیدی برای همه‌ی دولت‌ها و ملل جهان است. در همین عملیات اخیر، نتانیاهو بار دیگر در پیام آغاز تجاوز خود، یک‌بار دیگر از دولت متبوع خود تحت عنوان «دولت یهود» نام برد. مراد او یهود نیز یک تلقی قومی تحت عنوان قوم بنی اسرائیل است. این نوع هویت‌گزینی آشکارا خلاف قواعد و نظم جهانی پذیرفته‌شده‌ی بین‌المللی است. لیکن، لابی صهیونیزم جهانی در کشورهای غربی؛ به‌ویژه در امریکا، در عمل از اسرائیل به عنوان ابزاری برای عبور از فراز قواعد بین‌المللی و توسعه‌ی منافع و حوزه‌ی قلمروی خود در جهان سود می‌برند. آنان به‌خوبی  می‌دانند که عملیات پیش‌دستانه فاقد وجاهت قانون است. استفاده از زور در روابط بین‌الملل طبق بند ۴ ماده ۲ منشور سازمان ملل متحد به‌طور کلی و حملات هدفمند علیه تأسیسات هسته‌ای طبق ماده ۵۶ پروتکل الحاقی به کنوانسیون‌های ژنو ممنوع است. با این همه، از عملیات اسرائیل پشتیبانی می‌کنند. این همه گفته شد لیکن، لازم است که به این نکته توجه شود که لابی صهیونیزم به عنوان یک زائده در نظم جهانی عمل می‌کند. او هر چند بسیار مقتدر است، لیکن تمام نظم جهانی نیست.    نکته سوم توجه به استراتژی پنهان رژیم اسرائیل در جهت «تجزیه ایران» است. آنان به‌خوبی می‌دانند که ایران در پی دستیابی به سلاح هسته‌ای نیست. افزون بر این، مجموعه‌ی شرایط به گونه‌ای است که امکان توفیق به او در این مسیر را نمی‌دهد. و سوم آن‌که با توجه به تحولات فناورانه تسلیحاتی در جهان، این ابزار اثر بازدارندگی خود را از دست داده‌است. به همان نشان که اسرائیل به عنوان یک رژیم هسته‌ای تحت بمباران موشکی ایران قرار دارد. بنابراین، اعلام هدف لطمه زدن به توان هسته‌ای ایران با زمینه‌سازی پیشینی مصوبه‌ی شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی ، دروغی بیش نبود و نیست. این را همه‌ی طرف‌های ایران می‌دانند، لیکن، در حال حاضر به عنوان یک دستاویز رسمی و حقوقی از آن بهره می‌برند. کافی است که به ارزیابی سه ماه گذشته‌ی رییس شورای اطلاعاتی امریکا توجه کنیم که گفت: هیچ نشانی از تلاش ایران برای دستیابی به سلاح هسته‌ای دیده نمی‌شود. به‌هرروی، بزرگترین اشتباه محاسباتی اسرائیل این بود که تصور می‌کرد با توجه به انباشت نارضایتی‌ها ملت از کیفیت حکمرانی در ایران، ملت ایران در برابر ضربه تجاوزکارانه‌ی اسرائیل دچار بهت و حیرت می‌شوند و شبکه‌ی خائنان که به کمک سایر سرویس‌ها در طول سالیان دراز تجهیرشان کرده‌است، خیابان را در اختیار می‌گیرند و او می‌تواند به اهداف پلید خود  دست یابد. لیکن، در عمل دریافت که ایرانیان هوشمندتر از آن هستند که مسائل را طبقه‌بندی نکنند و اختلافات داخلی را از تجاوز خارجی تمییز ندهند. ملت با حفظ یک‌پارچگی ملی خود از ایران عزیز نگهداری کرد و می‌کند. واقعیت آن است که راهبرد امنیتی اسرائیل، «بازدارندگی مطلق» به مفهوم حذف کامل تهدید دشمن از منظر خودشان است. از این‌رو، ما شاهد عملیات «اقدام سریع» به منظور «سلب امکان عملیات پدافندی» از سوی ایران بودیم. از منظر اسرائیل، تجزیه‌ی ایران تنها راه تحقق امنیت پایدار برای اسرائیل تلقی می‌شود. . از منظر تل‌آویو، توافق ایران، امریکا و کشورهای جنوب خلیج فارس، توازن قدرت منطقه‌ای را به شکل بنیادین دگرگون می‌سازد و تهدیدی وجودی برای امنیت اسرائیل پدید می‌آورد.ایران علیرغم ضربه‌ی ‌سنگینی که در روز آغاز عملیات خورد، در کمتر از نیم‌روز خود را بازیافت و عملیات پدافندی را آغاز کرد و استراتژی ضربه‌ی سریع اسرائیل را شکست داد. ایستادگی ایران در برابر این عملیات برق‌آسا که در هماهنگی‌های قبلی با سرویس‌های مختلف، بکارگیری سازمان اطلاعات و عملیات زنده‌ی موساد در ایران، کاربست تمام فناوری‌های الکترونیک و تسلیحاتی و به‌میدان آوردن شبکه‌ی خائنان بود، در کنار حفظ یک‌پارچگی ملی و به صحنه آمدن تمام منتقدان حکومت در جهت حفاظت از ایران، نشان داد که ایران مستحکم‌تر از آن است که باد صرصر اسرائیلیان بلرزد. این همه را گفتیم، لیکن این بدین معنا نیست که واقعیت‌های خارجی را نبینیم. این یادداشت ادامه دارد. ‌      </description>
                <category>عباس آخوندی</category>
                <author>عباس آخوندی</author>
                <pubDate>Wed, 18 Jun 2025 11:15:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زمان علیه توافق</title>
                <link>https://virgool.io/@AbbasAkhoundi/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%81%D9%82-hacwlbyygbtu</link>
                <description>گفت‌وگو با مهدي  بيك اوغلی،روزنامه اعتماد، 15/2/1404اين روزها دستيابي به تحليل‌هايي عميق‌تر درخصوص مذاكرات، واجد اهميت ويژه‌اي است. ارزيابي‌هايي كه با واكاوي تاريخي و تحليلي موضوع مذاكرات از لايه‌هاي سطحي و كليشه‌اي به لايه‌هاي دروني‌تر گفت‌وگوهاي ايران و امريكا رسيده و آن را در قالب بسته‌اي تحليلي دراختيار مخاطبان قرار دهند. گفت‌وگو با عباس آخوندي از اين دست تحليل‌هاي متفاوت است. آخوندي كه تجربه مذاكره با اروپايي‌ها را در جريان خريد هواپيما از ايرباس و مذاكره با امريكايي‌ها را در گفت‌وگوهاي مرتبط با خريد بويينگ دارد در اين مصاحبه تلاش كرده تفاوت مذاكره دوجانبه با امريكا را با مذاكره در قالب 1+5 تحليل كند. آخوندي مساله زمان را در مذاكرات كليدي دانسته و معتقد است ايران بايد نهايت استفاده را از زمان داشته باشد.شما پس از پايان دور دوم مذاكرات ايران در رم اشاره كرديد گويي زمان برخي از اتفاقات مهم تاريخي بايد از راه برسد تا عينيت پيدا كنند. در مورد اين برهه تاريخي بفرماييد چه اتفاقي رخ داده كه از منظر شما زمان تصميم‌سازي در مورد اين موضوع خاص رسيده؟معمولا اتفاقات بسيار مهم تك‌عاملي نيستند و بايد عوامل متعددي دست به دست هم بدهند كه يك اتفاق بزرگ تاريخي رخ بدهد. وقوع انقلاب اسلامي و متعاقب آن درگيري‌اي كه از جهت سياسي بين ايران و امريكا رخ داد و قطع روابط ايران و امريكا که در قرن 20 و اوايل قرن 21 رخ دادند وقایعی بودند که حاصل دست‌به‌دست هم دادن عوامل متعدد داخلی و خارجی بودند و تک عاملی نبودند. در حال حاضر هم اگر شاهد هستيم که در آستانه يك توافق و حل‌وفصل همه‌جانبه اين منازعه هستيم، این نیز معلول مجموعه‌ای از عوامل بین‌المللی و داخلی است و اتفاقی تک بعدی نیست. اما اينكه چرا از نظر من واقعه تاريخي است؟ بايد از منظرهاي مختلف به اين موضوع نگاه شود. نخست لازم است از منظر امريكا نگاه كنيم، براي امريكا مداخله در كشورهاي مختلف و حضور نظامي در منطقه تقريبا يك مساله پذيرفته شده بود. لذا شاهد مداخله امريكا در سال ۲۰۰۱ در افغانستان، ۲۰۰۳ در عراق و ۱۹۹۰ در كويت هستيم. امريكا تصور مي‌كرد اگر جريان‌هاي منطقه بر وفق مرادش پيش نرود، مي‌تواند با مداخله نظامي منطقه را تحت تاثير خودش قرار دهد و نظريه و تئوري ملت‌سازي و دولت‌سازي براي امريكا يك نظريه پذيرفته شده بود. هزينه‌هاي امريكا در افغانستان ۲.۶تريليون دلار بود. نهايتا هم با دست خالي از افغانستان خارج شد. همين‌طور ۲۲ سال است كه امريكا در عراق مداخله كرده و عراق هنوز به آرامش و امنيت خودش نرسيده‌است. امريكا هنوز هم مجبور است در عراق هزينه كند. به نظرم اين اتفاقات امريكا را به اين نتيجه رسانده كه مداخله كار بسيار پرهزينه‌اي است. حتي در مقاطعي امريكا به اين نتيجه رسيده بود كه از منطقه خارج شود كه در ادامه اين ايده تغيير كرد. اما استراتژي مداخله در خاورمیانه از منظر فعالان سیاسی، امنیتی و نظامی در امريكا يك استراتژي شكست‌خورده است، به همين دليل است كه امروز امريكا دنبال حل‌وفصل مساله ايران به روش غيرنظامي است. هرچند ممكن است اعلام كند كه گزينه جنگ و اقدام مسلحانه روي ميز است، اما تصور من اين است كه امريكا يا به هيچ‌وجه به سمت اقدام نظامي نخواهد رفت يا آن اقدام در آخرين لحظه و در بدترين و سخت‌ترين شرايط اتخاذ خواهد شد. با آمدن ترامپ و ايده‌ی جنگ تجاري، رييس‌جمهور امريكا خودش را درگير جبهه‌هاي بسيار مختلفي كرده است. درگيري با چين براي امريكا درگيري ساده‌اي نخواهد بود و حتما بر كيفيت زندگي و اقتصاد ملت امريكا اثر خواهد گذاشت. بنابراين امريكا فعلا ششدانگ حواسش به اين سمت مي‌رود كه چگونه بتواند داخل امريكا را با توجه به قضاياي جنگ تجاري و ميزان نفوذي كه چين در اقتصاد امريكا دارد، ساماندهي كند. چين سالانه چيزي حدود ۶۰۰ ميليارد دلار به امريكا صادرات داشته كه اين معنا را مي‌دهد كه توانسته در جهت رفاه ملت امريكا از جهت عرضه كالاهاي مختلف ارزان‌قيمت اقدام كند، اما با تصميمات ترامپ در حال حاضر امريكا با تكانه جدي مواجه شده، بنابراين امريكا دنبال ايجاد جبهه جديدي نخواهد بود.از منظر ايران اين مذاكرات چه معنايي دارد؟حال بياييد، موضوع را از دريچه ايران ببينيم؛ افكار عمومي در ايران كاملا به اين نتيجه رسيده كه امكان دستيابي به توسعه در عين منازعه دايمي با بزرگ‌ترين قدرت نظامي و اقتصادي جهان ممكن نيست. رشد كشورهاي همسايه در جنوب خليج‌فارس، تركيه و جاهاي ديگر، براي ملت ايران يك سوال بسيار مهم است. اينكه چرا رفاه ايرانيان پايين است و چرا ما مشكل رفاه داريم؟ شايد براي اولين‌بار است كه در ايران اجماع نسبتا گسترده‌اي را در تمامي طيف‌هاي سياسي ايران شاهد هستيم كه تمايل دارند مذاكره صورت بگيرد و منازعه به نحوي مديريت و حل‌وفصل شود. اواخر دوره اوباما، سياست امريكا مبني بر اين بود كه نهايتا ماموريت كنترل منطقه را به اسراييل بدهد. به همين خاطر سياست عادي‌سازي روابط كشورهاي منطقه و اسراييل در دستور كار قرار گرفت برخي كشورها مثل بحرين و امارات متحده پيشتاز اين امر بودند و در اين زمينه بحث‌هاي محرمانه و مخفي هم با عربستان‌سعودي در حال انجام بود. بعد از حادثه ۷ اكتبر معلوم شد اين سياست هم كار نمي‌كند و به همين خاطر كشورهاي منطقه به اين نتيجه رسيدند كه حتي اگر بخواهند با اسراييل عادي‌سازي روابط داشته باشند، نهايتا به يك امنيت پايدار دسترسي پيدا نمي‌كنند و اگر هم امنيتشان نهايتا دچار تعرض قرار بگيرد، امكان اينكه كشوري مثل امريكا از بيش از چندين هزار كيلومتر آن طرف امنيتشان را تامين كند وجود ندارد، بنابراين بايد استراتژي كاهش ريسك را انتخاب كنند تا استراتژي دفاع را. يعني اگر اول عربستان‌سعودي و كشورهاي منطقه به فكر اين بودند كه ما ريسك‌هاي بزرگ برمي‌داريم، ولي آماده مي‌شويم كه از خودمان دفاع كنيم و در اين دفاع امريكا متحد و پشتيبان امنيتي ماست، الان به اين استراتژي رسيده‌اند كه اساسا بايد ريسك تهاجم به خودشان و ريسك وقوع ناامني در منطقه را كاهشبدهند، بنابراين يك استراتژي ديگري را انتخاب كرده‌اند. بخشي از اين اتفاق به دليل تحولاتي است كه در كشورها رخ داده، در هر صورت نسل گذشته كشورهاي منطقه رفته‌اند. عربستان‌سعودي كشوري بود كه با ايدئولوژي وهابي در پي حمايت گسترده از جريانات تندرو اسلامي بود و نهايتا طالبان، القاعده و اين‌طور حركت‌ها هنگام زايش‌شان توسط عربستان حمايت مي‌شدند. الان نسل جديدشان به سمت يك استراتژي سكولار پيش مي‌رود. براساس آن نظريه وهابيت را كنار گذاشته‌اند. اگر قبلا در منطقه جريانات افراطي داشتيم كه از اخوان‌المسلمين در منطقه حمايت مي‌كرد، امروز تقريبا تمام آن جريانات با شكست مواجه شده‌اند. به همين خاطر است نگاه كشورهاي منطقه هم بيش از اينكه نگاه دفاعي باشد، نگاه كنترل ريسك و كنترل مخاطره قبل از وقوع حادثه است. بنابراين مجموعه شرايط دست به دست هم داده، يك عامل نيست. اتفاقاتي در داخل ايران رخ داده و ايران به اجماع رسيده. اتفاقاتي درون امريكا رخ داده و امريكا تا حد زيادي استراتژي مداخله نظامي را كنار گذاشته. اتفاقاتي در منطقه و كشورهاي جنوب خليج‌فارس رخ داده كه اساسا دنبال كاهش ريسك و راهي براي همزيستي مسالمت‌آميز هستند. به نظر من همه اين اتفاقات آن لحظه تاريخي را فراهم مي‌كنند كه در آن لحظه تاريخي، اين منازعه ريشه‌دار تاريخي كه تقريبا حدود ۴۸ سال در بين ايران و امريكا ادامه داشته، مي‌تواند به حل‌وفصل باثباتي برسد.تجربيات مختلفي را در مورد مذاكره با امريكا پشت سر گذاشته‌ايم. از سال‌هاي ابتدايي انقلاب كه بحث مذاكرات مرتبط با آزادسازي گروگان‌ها در دولت آقاي بازرگان شكل مي‌گيرد و پس از آن ماجراي مك فارلين در دولت آقاي ريگان در دهه ۶۰ را داريم. بعد از آن ماجراهاي تلاش دولت اصلاحات براي توسعه مناسبات ارتباطي با جهان و همزمان با دولت آقاي كلينتون، بعد هم بحث‌هاي مرتبط با برجام سلسله تجربياتي در ايران در اثر اين رخدادها شكل گرفته. آيا شاهد بلوغي در اين زمينه در نظام سياسي كشورمان هستيم؟ يعني با پشت سر گذاشتن اين شرايط احساس مي‌كنيد بلوغي در مواجهه با اين پديده در حال شكل گرفتن است؟در هر صورت، در دوره‌هاي مختلفي كه ذكر كرديد، دولت‌هاي مختلف با گرايش‌هاي مختلف در ايران به قدرت رسيده‌اند. در دوره آقاي خاتمي، جریان چپ آن دوره به قدرت رسيد و نهايتا متوجه شد امكان ادامه حركت اشغال لانه جاسوسي امكانپذير نيست و بايد به سمت تشنج‌زدايي با دنيا برود. بعد از آن دولت نهم و دهم را داريم كه دولت پوپوليست و شايد بي‌منطق‌ترين دولتي است كه در دوره جمهوري اسلامي به قدرت رسيده. نتيجه دولت نهم و دهم چه شد؟ اتلاف منابع بسيار گسترده در وقت فراواني فروش نفت و فقر بسيار گسترده كه بر ملت حاكم شد. تجربه‌اي كه تقريبا تمام ملت ايران تبعات آن را احساس كرده‌اند. بعد از آن دولت آقاي روحاني را داريم كه مجددا بحث حل‌وفصل منازعه با قدرت‌هاي بزرگ و خروج ايران از ذيل فصل 7 منشور مطرح مي‌شود. پايان دولت نهم و دهم ايران شش قطعنامه سازمان ملل را داشت كه ايران را جزو كشورهايي كه امنيت جهان را به مخاطره مي‌اندازند قرار داده بود. تمام تلاش آقاي روحاني اين بود كه ايران از اين موقعيت خارج شود و يكسري نيروهاي سياسي در ايران براي آقاي روحاني كري مي‌خواندند و مي‌گفتند اين كار از موضع ضعف است. دولت سيزدهم كه آمد به اين نتيجه رسيد كه بدون حل و فصل اين موضوع، امكان هيچ رفاه و رشدي براي ملت ايران نيست. در اين دوره‌هاي مختلف آمدن گروه‌هاي مختلف با سليقه‌هاي مختلف يك نتيجه داشت، هرچند بسيار پرهزينه بود و هزينه‌اش عقب‌ماندگي ايران براي حدود 40 سال بود كه وضعيت ايران با رشد ساير كشورها قابل مقايسه نيست. اگر ايران 30 سال قبل از تركيه جلوتر بود، امروز اقتصاد تركيه سه برابر ايران است. اقتصاد عربستان حدود دو برابر ايران است. اقتصاد امارات متحده بزرگ‌تر از ايران شده. اگر بلوغ را به اين مفهوم بگذاريد كه يك اجماع سياسي در داخل ايران ايجاد شدهكه بايد اين مساله حل‌وفصل شده و گفت‌وگو شود، بله رخ داده. اينكه گفت‌وگو چطور صورت بگيرد مهم نيست، مهم اين است كه همه معتقدند اين مساله بايد برچيده شود و قابل تداوم نيست. اين نكته مهم اجماعي است كه جزو مواردي است كه وقوع اين لحظه تاريخي را امكانپذير كرده است.در مورد دو تجربه مذاكراتي اخير كشورمان، ‌موضوع برجام و آقاي اوباما و مذاكرات اخير و آقاي ترامپ، دو رييس‌جمهور با دو شمايل مختلف را در ايالات‌متحده شاهد هستيم. در مورد اين دو تجربه بيشتر توضيح مي‌دهيد. مذاكرات امروز چه تفاوتي با آنچه كه در 2015 انجام مي‌شد، دارد؟اين دو مذاكره خيلي متفاوت است. مذاكره برجام بسيار سخت بود چون سياست اوباما ايجاد اجماع جهاني بود. زماني كه ايران مذاكره مي‌كرد، بايد با اجماع جهاني كه روبه‌روي ايران بود مذاكره كند.يعني همه بايد راضي مي‌شدند؟بله، چون با اجماع به صورت گسترده مواجه بوديد قانع كردن همه بسيار سخت بود. اين نكته مهم بود. نكته بعدي اينكه مذاكرات برجام از نظر سياسي، امنيتي و فني خيلي‌خيلي پيچيده بود. از نظر حقوقي در برجام وقتي مذاكره مي‌كرديد كه مشمول فصل 7 منشور سازمان ملل بوديد و شش قطعنامه عليه شما در سازمان ملل وجود داشت، بنابراين مذاكره بايد منجر به لغو قطعنامه‌ها مي‌شد. لغو قطعنامه و فصل 7 منشور در تاريخ خيلي معدود است.در واقع بدون جنگ؟بله، بنابراين، شما با يك بحث حقوقي خيلي‌خيلي پيچيده در دوره برجام مواجه بوديد. نكته دوم از جهت فني بود. شما درمورد انرژي هسته‌اي صحبت مي‌كرديد كه ابعاد فني بسيار زيادي داشت، كسي در آن مقطع حق غني‌سازي را براي ايران به رسميت نمي‌شناخت، بنابراين بحث بسيار پيچيده‌اي بايد صورت مي‌گرفت كه حق و مفهوم غني‌سازي همراه با لغو كليه قطعنامه‌هاي سازمان ملل به رسميت شناخته شود. از نظر سياسي هم بسيار پيچيده بود چون بايد همزمان با شش قدرت جهاني، با خواسته‌ها، رويكردها و منافع مختلف مذاكره مي‌كرديم. نهايتا با سازمان بسيار پيچيده‌اي مواجه بوديد كه نظام اداري امريكا و شش كشور بود. از نظر من مذاكرات برجام بسيار دشوار بود. الان كه مذاكره مي‌كنيم، يك‌سري حقوق به دست آورده‌ايم، از ذيل 7 منشور بيرون آمده‌ايم فقط با يك كشور در حال مذاكره هستيم، تفاوت اين كشور با دولت قبلي اين است كه آن برمبناي اجماع كار مي‌كرد و اين دولت برمبناي تفرقه در جهان. وقتي برمبناي تفرقه كار مي‌كند درواقع براي شما فضايي براي نفس كشيدن ايجاد مي‌كند كه نكته بسيار مهمي است. وقتي هيچ فضاي نفس كشيدن نداشتيد و الان كلي فضاي نفس كشيدن داريد كه نكته بسيار مهمي است. اين كشور داوطلبانه نظام اداري خودش را كنار گذاشته و با منطق تجاري با شما مذاكره مي‌كند. توافق در نظام منطق تجاري خيلي سهل‌الوصول‌تر و آسان‌تر به دست مي‌آيد تا وقتي كه قرار باشد با منطق امنيتي و سياسي مذاكره كنيد. نكته سوم اينكه در امريكا هم به اين نتيجه رسيده‌اند كه مداخله ديگر به نفعشان نيست و به نفعشان است كه مذاكره كنند، بنابراين در مجموع مي‌توانيد نسبت به مجموعه روندي كه در حال انجام است خوشبين‌تر باشيد.با اين توضيحات اگر اشتباه نكنم شما ترامپ را براي ايران يك فرصت مي‌دانيد تا تهديد؟ترامپ يك فرصت است اگر منطقش را بفهميد و در زمان مقتضي عمل كنيد. اين‌طور افراد چون تا حد زيادي كيش شخصيت دارند و موفقیت به‌نام شخص خودشان برايشان خيلي خيلي مهم است، بنابراين شناخت اين كيش شخصيت مهم است. آقاي ويتكاف مصاحبه طولاني‌اي با آقاي كارلسون دارد و مي‌گويد به ترامپ گزارش كه مي‌دهي، آن را داخل سطل آشغال مي‌اندازد. (ويتكاف معتقد است) تو بايد بفهمي، ترامپ چه مي‌گويد. ویتکاف تجربه سي‌ساله خودش با ترامپ را به عنوان كارگزار اقتصادي به كار مي‌گيرد و به طرف مقابل مي‌گويد: «تو چه مي‌خواهي، چقدر حاضري بپردازي، تا كجا كوتاه مي‌آيي، در چه منطقه‌اي و با چه شرايطي مي‌خواهي و در چه شرايطي معامله را به‌هم مي‌زني.»مي‌گويد من در مورد ايران با ترامپ صحبت كرده‌ام كه تو از ايران چه مي‌خواهي؟ اين نگاه خيلي فرق دارد با يك نگاه صددرصد سياسي امنيتي اوباما يا بايدن كه در نظام‌هاي امنيتي رشد كرده‌اند. خط قرمزها را هم كه پرسيده ترامپ گفته «از ايران مي‌خواهم كه سلاح هسته‌اي نداشته باشد»بنابراين تكليف من روشن است. به نظر من يكي از دلايل مثبت بودن اين موقعيت، اين است كه شما دور ميزي بنشينيد كه طرفين بدانند چه مي‌خواهند و قرار نيست براي مدت بي‌نهايت مذاكره كنند. البته ترامپ فردي نيست كه بخواهد تا ابد مذاكره كند.يعني زياد منتظر نمي‌ماند؟اين فرد منتظربمان نيست، بنابراين، به نظر من، زمان به ضرر ماست.در اين دوره از مذاكرات؟بله. اگر در دوره قبلي زمان به نفع ما بود، یا حساسیت کمتری داشت، قطعا اين دوره به ضرر ماست. اگر امروز توافق كنيم بهتر از فرداست چون فضاي نامعيني كه نهادها كمتر درگير هستند و اشخاص به جاي نهادها تصميم‌گيري مي‌كنند نظر اشخاص مي‌تواند خيلي سريع تغيير كند، بنابراين بايد بتوانيم در زمان كوتاه مذاكره را ببنديم.اشاره كرديد كه ترامپ برخلاف روساي جمهور قبلي با منطق ملموس تجاري گفت‌وگو مي‌كند. برخي تحليلگران معتقد هستند براي استمرار توافق، ايران بايد سعي كند مناسبات تجاري و اقتصادي خاصي را با ترامپ مدل 2025-2024 طراحي كند. درواقع امريكا در پروژه‌هاي اقتصادي كشورمان بايد مشاركت داشته باشد. موضوعي كه در تجربه گذشته باعث خروج ترامپ از برجام شده بود اين منطق تجاري را چطور مي‌توان در راستاي منافع ملي به كار گرفت كه هم توافق احتمالي استمرار داشته باشد و هم ترامپ مشوقي داشته باشد براي اينكه همكاري‌ با ايران را گسترش دهد.اساسا، بخش عمده‌اي از منطق ديپلماسي در قرن 21 به زمينه‌سازي براي فعاليت اقتصادي برمي‌گردد بنابراين، ژئواكونومي بر ژئوپوليتيك غلبه دارد. در ايران فضاي سياسي ما و دنياي سياسي ما به‌شدت تحت‌تاثير سياست است. حال اينكه دنياي سياسي امريكا و اروپا و بسياري از كشورها حتي چين تحت تاثير اقتصاد است. اينكه اقتصاد بسيار مهم است حرف كاملا درستي است. از طرف ديگر به اين بحث هم حواسمان باشد كه اقتصاد در يك ظرفيت نهادي كار مي‌كند نه ظرفيت شخصي. اينكه تصور كنيم چون اقتصاد مهم است، مثلا شخص ترامپ بايد منافع تجاري پيدا كند، خام‌اندیشی است.حتي در مورد دولت امريكا هم مي‌توان همين را گفت؟بله. منظور اينكه بازار ايران و امريكا به روي هم باز شود. اگر موفق شويم به توافق برسيم، اولين بحث قبل از بحث‌هاي سرمايه، مبادلات مالي است كه بتوانيم پول جابه‌جا كنيم.يعني به FATF هم احتياج داريم؟بله. ما كمتر بانكي داريم كه از نظر مقررات بين‌المللي ظرفيت و صلاحيت‌ لازم براي کارگزاری بانک‌های بین‌المللی (Corresponding) و مبادلات مالي حتي با یک بانك ژاپنی را داشته باشد، داریم. بنابراين، بحث من اين است كه اقتصاد بسيار مهم است اما اقتصاد را به مفهوم سرمايه‌گذاري شخص ترامپ در ايران تنزل ندهيم. اين حرف به نظر من گزافو بي‌مبناست. براي ما مهم است كه بلافاصله نهادهاي اقتصادي و سياسي مستقر شوند و رابطه، نهادي باشد. بانك‌ها بتوانند با هم كار كنند. ما بايد بتوانيم كالا مبادله كنيم. ايران بتواند به امريكا صادرات داشته باشد و برعكس. بنابراين دسترسي به بازارهاي دو طرف مساله بعدي ماست. مورد بعدي امكان خريد تكنولوژي و تامين مالي است. شما پروژه داريد و بايد بتوانيد در سطح بين‌المللي تامين مالي كنيد. آخرين مرحله اين است كه اگر ريسك‌هاي سرمايه‌گذاري مرتفع شود، امكان سرمايه‌گذاري ايرانيان در امريكا و امريكايي‌ها در ايران فراهم شود.فكر مي‌كنيد قفل سفارت امريكا كه از سال 59 بسته شد، باز خواهد شد؟اينكه چه زماني اتفاق بيفتد نمي‌دانم اما اگر مديريت منازعه كرده‌ايد، چرا نبايد ارتباط داشته باشيد. دو كشوري كه هر دو عضو سازمان ملل هستند و براساس مقررات بين‌المللي همديگر را به رسميت شناخته و توانسته‌اند منازعاتشان را مديريت كنند قاعدتا روابط بايد از يك سطحي شروع شود. حالا اينكه اول از كارداري باشد و بعد به سفارت برسد، بحث‌هاي فني است كه مسوولان وزارت خارجه بايد انجام دهند، اما قطعا يك روز بايد اين موضوع حل شود. اينكه من مي‌گويم بايد به روابط نهادي برگرديم همين است. نمي‌توان همواره شخصي ارتباط داشت. نهايتا بايد نهادها ارتباط داشته باشند. نهاد دولت ايران با نهاد دولت امريكا بايد بتواند ارتباط برقرار كند.اين روزها با هر ايراني در هر جايگاهي كه صحبت مي‌كنيم، هرچند نسبت به دورنماي مذاكرات خوشبين هستند، اما نگراني پس ذهن هر ايراني در مورد متغيرهاي ناخواسته و عوامل تندرو كه در چنين بزنگاه‌هايي ورود كرده و مذاكرات را دچار اخلال مي‌كنند و تفاهم احتمالي را برهم مي‌زنند وجود دارد. حتي اگر زمينه‌هاي توافق كاملا فراهم باشد خيلي‌ها ترس از اين دارند كه در مراحل آخر اتفاقي بيفتد كه اين شرايط را به‌هم بزند. در مورد مخالفان توافق بفرماييد كه به نظرتان چند درصد مخالف هستند و تا چه حد مي‌توانند در اين حوزه موثر باشند؟بيرون ايران فعلا مي‌توان تصور كرد تنها رژيمي كه از اين توافق متضرر مي‌شود، اسراييل است. بنابراين اسراييل تمام تلاشش را كرد كه اين مذاكرات اساسا آغاز نشود، ولي بعد از تمام تلاش‌ها به اين نتيجه رسيد كه امكان توقف مذاكرات را ندارد. يكي از دلايلي كه مي‌گويم شرايط براي توافق فراهم شده اين است كه اسراييل هم علي‌رغم تمام لابي‌هاي قدرتمندي كه در امريكا دارد، به اين نتيجه رسيد كه زورش نمي‌رسد و امكان متوقف كردن مذاكرات را ندارد، ولي اسراييل حتما از انجام مذاكرات ناراضي است. حالا كه موفق نشد مذاكرات را متوقف كند، حتما در فرآيند تحقق آن سنگ‌اندازي مي‌كند و تلاش مي‌كند توافقي صورت نگيرد. تمام نيروهايش را در دنيا به كار مي‌گيرد كه در اين فرآيند خلل ايجاد شود. از جنگ‌هاي روانيگرفته تا حتي ممكن است برخي افراد را ترور و جنگ‌هاي سايبري را شروع كند. بنابراين، يك طرف اسراييل را داريم كه قطعا از اين موضوع متضرر است و تلاش‌هاي بسياري را خواهد كرد كه مذاكرات به نتيجه نرسند و از فرصتي كه در لبنان و سوريه برايش به وجود آمده، تلاش مي‌كند جايگاهش را در لبنان و سوريه تحكيم كند كه نهايتا بتواند در درازمدت با منافع ايران مقابله كند. گروه دوم مخالفان اصطلاحا كاسبان تحريم هستند كه لزوما ايراني نيستند و از نظر بخش عمده‌اي از اين افراد مافيايي است كه در امريكا، اسراييل، چين، اروپا، روسيه و... هستند. وقتي عنوان مي‌شود بخش اعظمي از تجارت ايران از طريق دوبي عبور مي‌كند، تصور داريد اين حجم جابه‌جايي كالا با پول از دوبي صورت بگيرد و در عین حال مي‌دانيم دوبي جايي است كه همه سرويس‌هاي جاسوسي دنيا آنجا مستقر هستند، اين همه اتفاق بيفتد و آنها مطلع نباشند؟ چه كسي مي‌رود، چه مذاكره‌اي صورت مي‌گيرد؟كاسبان تحريم آيا منافعي دارند؟بله، درواقع اگر بگوييم هزينه مبادله بعد از شروع تحريم‌ها حدود 25-20 درصد تجارت ايران است، حالا فروش نفت باشد يا كالاي غيرنفتي و اگر كل جمعيت تجارتي ايران را 150-140 ميليارد دلار در سال در نظر بگيريم، 25 درصدش رقم بسيار قابل توجهي است و حدود 36-35 ميليارد دلار در سال است. اگر شش ماه و يك سال بود مشكلي نبود، اما وقتي مدت طولاني تكرار شده، ذي‌نفعان بسيار بزرگي پيدا كرده. آنها شبكه‌اي هم در داخل ايران دارند. نكته بسيار مهم اينكه شبكه كاسبان بين‌المللي تحريم در بيرون، در فرآيندهاي تصميم‌گيري و سياستگذاري ايران و ساير كشورها نفوذ دارند. اين‌طور نيست كه آنها مطلع نباشند. همه اطلاعات در سطح دنيا در اختيارشان است. اينكه من مي‌گويم زمان به نفع ما نيست به خاطر اين است كه مي‌توانند همديگر را طي زمان پيدا كرده و عليه توافق عمل كنند. قطعا عواملي هم در داخل ايران دارند كه به نظرم دسته چندم هستند نسبت به عواملي كه در بيرون ذي‌نفعند. وقتي مجبور هستيد نفت را با قيمت پايين‌تر بفروشيد مابه‌التفاوت لزوما به جيب دلالان ايراني نمي‌رود. بخش عمده‌اي از اين مابه‌التفاوت را مافياي بيرون تصاحب مي‌كند و بخشي هم به دلالان ايران مي‌رسد. بنابراين كاسبان تحريم به مفهوم بين‌المللي‌اش قطعا موافق جمع شدن اين سفره نيستند و دنبال اين هستند كه سفره همچنان پهن باشد.با تجربيات شما اگر قرار بود زماني براي اين مذاكرات با تمام داده‌ها و مطالباتي كه ترامپ درخصوص تسريع در مذاكرات مطرح كرده، با داده‌هاي موجود در چه بازه زماني مي‌توان مذاكرات را به نتيجه رساند؟تجربه‌اي كه در خريد هواپيما داشتيم، جالب بود. اگر بخواهم از اين تجربه گرته‌برداري كنم، مذاكرات با اروپايي‌ها بسيار دقيق و طاقت‌فرساست، چون نسبت به نكات حقوقي بسيار ريزبين هستند و براي تمام سناريوهاي مختلف شكل حقوقي بدهند و راه‌حل پيدا كنند. حال اينكه امريكايي‌ها دنبال اين هستند كه وقتي اصل قضيه را توافق كردند با دقت حدود 95 درصد مساله‌شان حل است. برعكس اروپايي‌ها كه با دقت بالاي 99.9 كار مي‌كنند.منظور شما خريد ايرباس و بويينگ است؟دقيقا وقتي از خريد بويينگ بحث مي‌كنيم، مذاكرات بويينگ هفت، هشت ماه بعد از مذاكرات ايرباس شروع و يك روز قبل از ايرباس قراردادش امضا شد. درواقع امريكايي‌ها در توافق و مذاكره خيلي سريع هستند و مثل اروپا خيلي به حاشيه نمي‌روند. اين نكته بسيار مهم است. تصور من اين است كه چون طرفين مي‌دانند دنبال چه هستند اين‌بار پيچيدگي مذاكرات كمتر است. اهميت زيادي دارد، اما پيچيدگي‌اش نسبت به مساله برجام كمتر است. اگر اراده‌اي قرص و محكم باشد -كه هست- متاسفانه بروكراسي ما خيلي كند است و مراحل تصميم‌سازي در ايران خيلي خيلي زمانبر است برعكس امريكا كه خيلي سريع است، از نظر من زمان مي‌تواند خيلي كوتاه باشد. نكته‌اي كه مي‌تواند به كوتاه شدن زمان كمك كند مذاكره با رقباي امريكاست، چون بايد همزمان مذاكره شود. وقتي با بويينگ مذاكره را شروع كرديم، بر روند مذاكراتمان با ايرباس به‌شدت تاثير داشت، چون ايرباس تصور مي‌كرد تنها فروشنده است و خيلي آرام پيش مي‌رفت، وقتي متوجه شد فروشنده ديگري هم هست، سرعتش را زياد كرد. پيشنهاد من اين است كه بايد بلافاصله مذاكرات ايران با اروپا شروع شود و نزاعي كه بين ايران و اروپا بعد از مساله اوكراين پيش آمد، حل شود كه اين رقابت ايجاد شود. البته كه بايد مرتب چين، روسيه و كشورهاي منطقه را در جريان روند مذاكرات قرارداد.آيا مي‌توان ديدار آقاي پزشكيان با ترامپ را متصور شد؟ يا اينكه در حضور آقاي ويتكاف در ايران مطرح شده كه ايشان اشاره كرده‌اند آمادگي حضور در ايران را دارند. چنين مناسبات ارتباطي را مي‌توان متصور شد؟از نظر من بله، چون تمام مذاكرات با بويينگ را در تهران انجام داديم.اين مذاكرات با حضور مقامات امريكايي انجام شد؟بله، نمايندگان بويينگ به تهران آمدند و در هيچ كشور ثالثي با بويينگ مذاكره نكرديم و تمام سيستم اطلاعاتي ايران هم بر مذاكرات ناظر بودند. تصور من اين است كه اين كار هم شدني و هم خوب است. اين اقدامات مي‌تواند شدت اراده و واقعي بودن اراده طرفين را براي اينكه دوره و صفحه جديدي را در تاريخ ايجاد كنيم، به ملت‌ها نشان دهيم كه به نحوي احساس كنند در بازي هستند.</description>
                <category>عباس آخوندی</category>
                <author>عباس آخوندی</author>
                <pubDate>Mon, 05 May 2025 12:41:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اقتصاد سیاسی جهان و دولت وفاق: ایران در چهارراه حوادث</title>
                <link>https://virgool.io/@AbbasAkhoundi/%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D9%88%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%AF%D8%AB-wkdszrhley9s</link>
                <description>دنیای اقتصاد:[i] تقاطع تحولات بین‌المللی و داخلی موجب شده است که کشورمان بار دیگر خود را در یکی از بزنگاه‌های تاریخی پیدا کند. تغییر پارادایم اقتصاد سیاسی حاکم بر جهان و برآمدن «دولت وفاق»، دو موضوعی هستند که در گفت‌وگو با دکتر عباس آخوندی مورد بررسی قرار گرفته است. دکتر عباس آخوندی، استاد دانشگاه، اقتصاددان و سیاستمدار ایرانی، دارای دکترای اقتصاد سیاسی از دانشگاه لندن است. او از سال ۷۲تا ۷۶ وزارت مسکن و شهرسازی و بعد از آن از ۹۲ تا ۹۷ وزارت راه و شهرسازی را در دولت‌‌‌های مختلف برعهده داشته و پیش‌تر نیز معاون سیاسی وزارت کشور بوده است. آخوندی از چهره‌‌‌های باسابقه در عرصه سیاست و اقتصاد ایران به شمار می‌‌‌آید که همواره دیدگاه‌‌‌های صریح و تحلیلی درباره مسائل کلان کشور و تحولات جهانی ارائه داده است. در گفت‌‌‌وگوی البرز نظامی و پرهام پهلوان در «باشگاه اقتصاددانان «دنیای‌اقتصاد» با دکتر آخوندی، موضوعات مهمی همچون موقعیت ایران در نظم جدید جهانی، فرصت‌‌‌های ناشی از چندقطبی‌‌‌شدن جهان، امکان بازتعریف روابط خارجی ایران با آمریکا و اروپا و نسبت آن با منافع ملی بررسی شده است. او در این مصاحبه ضمن تحلیل تضعیف غرب یکپارچه و ظهور جریان‌‌‌های نئومرکانتیلیستی، از ضرورت «سیاست بی‌‌‌طرفی فعال» و تاسیس دولت ملی مدرن در ایران سخن گفته است؛ مفهومی که به باور او، کلید عبور از بن‌‌‌بست‌‌‌های داخلی و خارجی کشور خواهد بود.اگر موافق باشید به‌عنوان سوال اول بپرسیم که معادلات کنونی جهان و جایگاه ایران در این معادلات را به چه صورتی ارزیابی می‌‌‌کنید؟ما در آستانه یک انتخاب تاریخی قرار گرفته‌‌‌ایم. به نظر من یک فرصت تاریخی در سیاست بین‌المللی، با توجه به اتفاقاتی که در دنیا، منطقه و ایران در جریان است فراهم شده است. در چنین شرایطی ایران می‌‌‌تواند مشکلاتش با آمریکا را به طور جامع حل و فصل کند. علاوه بر جاه‌‌‌طلبی شخص ترامپ که این شخصیت را دارد که برای حل مساله‌ای که 45سال کسی حل نکرده است، اقدام کند، اتفاقاتی که در سطح جهان در حال وقوع است امکان حل و فصل جامع مسائل ایران و ایالات‌متحده را فراهم می‌کند. اعمال ترامپ می‌‌‌تواند از منظر اقتصاد سیاسی، یکپارچگی غرب را دچار اختلال کند و احتمال اجماع غرب بر هر موضوعی را از بین ببرد. ترامپ در کوتاه‌‌‌مدت در مقابل اروپا و کانادا قرار گرفته است. با توجه به جنگ تعرفه‌‌‌ها و اینکه ترامپ و اطرافیانش به سمت نوعی نئومرکانتیلیسم گرایش دارند و در این سیستم اساسا اجماع جهانی معنایی ندارد، این عملکرد برای ما این امکان را فراهم می‌کند که در چندقطبی ایجادشده، تحرک سیاسی داشته باشیم.این جریان فکری با ارزش‌‌‌های لیبرالیسم سازگاری ندارد و نوعی ضد ارزش در برابر آنهاست. علاوه بر این، این جریانات ناتو را به‌شدت ضعیف خواهد کرد. اروپا باید به تضعیف ناتو، به‌خصوص با توجه به خطر روسیه عکس‌‌‌العمل نشان دهد. احتمالا عکس‌‌‌العمل اروپا این خواهد بود که به دنبال تحقق ایده اروپای مستقل از نظر سیاسی و امنیتی گام بردارد. حتی شاید اروپا بخواهد یک ارتش مستقل را در برابر ناتو تاسیس کند.آیا اروپا امکان استقلال دارد؟در جنگ تعرفه‌‌‌ای بین اروپا و آمریکا، اروپا دست برتر را دارد. اگر اشتباه نکنم صادرات اروپا به آمریکا نزدیک به ۳۵۰میلیارد یورو و واردات اروپا از آمریکا چیزی حدود 200میلیارد یورو است. بنابراین اروپا نسبت به آمریکا مازاد تجاری دارد. پس دلیلی وجود ندارد پیش‌فرض این باشد که اروپا در این جنگ تجاری شکست خواهد خورد. تحولات بازارهای مالی تا زمان انجام مصاحبه نشان می‌دهد که بعد از ریاست‌جمهوری ترامپ، بازار اروپا در حدود 18‌درصد رشد و بازار آمریکا نزدیک به 4‌درصد ریزش داشته است. بنابراین حتما اروپا با مشکل مواجه خواهد شد، اما این به منزله شکست حتمی در برابر ترامپ نیست. در بین این تنش‌‌‌ها اروپا با این سناریو مواجه است که ممکن است آمریکا به گرینلند حمله کند. در چنین شرایطی آیا اروپا می‌‌‌تواند با تکیه بر ناتو از امنیت خود دفاع کند؟ قطعا خیر. به نظر من اروپایی‌‌‌ها در حال تجدیدنظر بنیادین هستند. البته این موضوع حدود سال ۲۰۰۰ نیز مطرح شد که اروپا تا چه حد می‌‌‌تواند به ناتو وابسته باشد. آن زمان هم عده‌‌‌ای در اروپا به دنبال تشکیل یک ارتش اروپایی مستقل بودند، اما به‌تدریج فراموش شد. بعد از حمله روسیه به اوکراین و مواجهه اروپا با آمریکای ترامپی احتمالا اروپا از جهت پایداری اقتصادی، امنیتی و نظامی باید بازنگری کند.متاسفانه ما در ایران فهم دقیق و کاملی از تحولات جهان نداریم. عده‌‌‌ای که تظاهر می‌کنند عالمانه صحبت می‌‌کنند، بیان می‌کنند که دوره اروپا تمام شده و اروپا موضوعیت خود را از دست داده است؛ حال اینکه این‌‌‌گونه نیست. اروپا قاره‌‌‌ای است که نزدیک به 20‌درصد تولید ناخالص جهان را تولید می‌کند، با آمریکا مازاد تجاری قابل‌توجهی دارد و بخش عمده‌‌‌ای از نهادهای بین‌المللی توسط اروپایی‌‌‌ها اداره می‌شود.درست است که اروپا از نظر نظامی، با یک اشتباه استراتژیک بسیار جدی، به ناتو و آمریکا وابسته شده است، اما هنوز فرصت تجدید نظر دارد. اگر صلح اوکراین اتفاق بیفتد، اروپا فرصت کافی برای تجدید نظر در بسیاری از بنیان‌‌‌های سیاسی و امنیتی را پیدا می‌کند. متاسفانه ما یک اشتباه بسیار عجیبی کردیم که در برابر اروپا قرار گرفتیم و اگر آمریکا و روسیه پیمانی بنویسند، نقش ما در این جنگ و صلح مشخص نیست.با توجه به معادلات جدید جهانی، ما چه امکاناتی برای تعریف معادلات جدید داریم؟ فکر نمی‌‌‌کنید 10سال پیش، در زمان گفت‌‌‌وگوهای منجر به برجام، امکانات خیلی بهتری داشتیم؟شرایط امروز نسبت به آن موقع، هم در ایران و هم در سطح جهان تفاوت پیدا کرده است. خوب است به این تفاوت‌‌‌ها نگاه کنیم. با روی کار آمدن جریان ترامپیست در دنیا، امکان اجماع علیه ایران از بین رفته است. تضعیف شدید جریان تک‌‌‌قطبی غربی- آمریکایی و شکل‌‌‌گیری فضای چندقطبی فرصت خوبی برای سیاست‌‌‌ورزی ایران ایجاد کرده است. ما اگر دیپلماسی چابکی داشتیم، می‌‌‌توانست سه‌ماه پیش این شرایط را پیش‌بینی کند و ما می‌‌‌توانستیم سریع‌‌‌تر مشکلات با اروپا را حل و فصل کرده و از روابط با آنها بهره‌‌‌مند شویم. الان هم باید هرچه سریع‌‌‌تر برای حل مسائل اروپا اقدام کرد. نکته دیگری که در دنیا رخ داده است، تقویت زوج ترامپ و پوتین است. اگر آنها مساله اوکراین را حل کنند و همان‌طور که با کلیات آتش‌‌‌بس موافقت شد صلح پایدار نیز شکل بگیرد، هدف بعدی ایران خواهد بود. در انتخاب بین تمرکز نیروها علیه چین و علیه ایران قطعا آمریکا تمرکز علیه چین را انتخاب می‌کند. بنابراین به نظر می‌رسد منفعت این زوج در حل و فصل مساله ایران است که برای ما فرصت ایجاد می‌کند. روسیه همواره به دنبال تضعیف ایران و جلوگیری از قدرت‌‌‌گیری ایران در برابر خودش بوده است. با توجه به اینکه تصور روس‌‌‌ها این است که ایران الان به اندازه کافی ضعیف شده است، اساسا با حل و فصل مشکل ایران و آمریکا مخالفت جدی ندارند.از طرف دیگر عربستان نه‌‌‌تنها دلیلی برای اخلال در مذاکرات ایران و آمریکا ندارد بلکه به‌شدت تمایل دارد مسائل حل شود. عربستان برای دستیابی به اهداف 2030 خود، ‌‌‌ بیش از هر کشور دیگری به امنیت در منطقه نیاز دارد. پس به نوعی دو نیرو، از سه نیرویی که در زمان مذاکرات برجام اخلال ایجاد می‌‌‌کردند (روسیه، عربستان و اسرائیل) دست از اخلال برداشته‌‌‌اند و تنها اسرائیل باقی مانده است.در محیط اقتصاد سیاسی جهان، شرایط امروز با زمان برجام متفاوت است. امروز آمادگی بیشتری برای حل مشکل ایران و آمریکا وجود دارد. امنیت زنجیره تولید برای تمام این قطب‌‌‌ها، اعم از چین، روسیه، آمریکا و اتحادیه اروپا، به‌خصوص بعد از حادثه 7اکتبر در گرو کاهش تنش‌‌‌ها در اطراف خلیج‌فارس است. به‌جز نتانیاهو که به دنبال افزایش تنش‌‌‌ است، همه قطب‌‌‌های زنجیره تامین به دنبال کاهش سطح تنش‌‌‌ها هستند. با توجه به اینکه افکار عمومی منطقه علیه اسرائیل که بیش از 50‌هزار نفر را قتل‌عام کرده است، ‌‌‌ اجماع دارند، کشورهای منطقه، به‌خصوص جهان عرب به این نتیجه رسیده‌‌‌اند که عادی‌‌‌سازی روابط با اسرائیل به‌سادگی اتفاق نمی‌‌‌افتد و ترجیح می‌دهند تهدیدی را که در روابطشان با ایران وجود داشته است از بین ببرند. اروپا به دنبال ارزش‌‌‌های آزادانه است. حتی اگر قدرت‌‌‌های اروپایی حامی اسرائیل باشند، ‌‌‌ افکار عمومی در اروپا جانبداری مطلق از اسرائیل ندارد. بنابراین یک فرصت طلایی پیش آمده است که با توجه به اتفاقات منطقه، کاهش قدرت عملیاتی نیروهای مقاومت و اجماع افکار عمومی علیه اسرائیل، کشورهای ایران و آمریکا مشکلات خود را یک‌بار برای همیشه حل و فصل کنند.به نظر شما در این فرصت طلایی کدام‌یک از طرفین این چندقطبی برای ایران قابل اعتمادترند؟ ما در ایران ارتباط خوبی با دو دولت روسیه و چین داریم. به نظر می‌رسد اروپا هم در درگیری با آمریکا ممکن است به سمت چین حرکت کند. اگر این دوگانه‌‌‌ها شکل بگیرند، ‌‌‌ به نظر شما حرکت به سمت روسیه و آمریکا ممکن‌‌‌تر است یا چین و اروپا؟به نظر من باید از سیاست بی‌‌‌طرفی فعال استفاده کنیم. در واقع ما در آخر باید به هیچ‌کدام از این قطب‌‌‌ها وابستگی نداشته باشیم. احتمالا چین تا اطلاع ثانوی وارد درگیری‌‌‌های امنیتی نظامی در جهان نمی‌شود. اولویت اول سیاست‌‌‌ خارجی چین ژئواکونومی است. به عبارت دیگر ارتباطات اقتصادی بسیار بیشتر از ارتباطات نظامی-امنیتی برای چینی‌‌‌ها اهمیت دارد. در شرایط کنونی، چین از منظر تامین فناوری نیز برای ما مهم است. در مورد روسیه اما با توجه به اینکه توان تولید پایینی دارد و در اقتصاد جهانی نقش کم‌‌‌رنگی ایفا می‌کند، احتمال ایجاد ارتباطات سیاسی و امنیتی بیشتر است و نمی‌‌‌توان برای توسعه اقتصادی روی آن حساب کرد. مثلا نمی‌شود یک فناوری را از روسیه وارد کرد، وقتی توسعه تکنولوژی خاصی ندارد. در مورد روابط تجاری و تنظیم روابط مالی نیز همین‌طور. اتحادیه اروپا هم اندازه اقتصادی قابل‌توجهی دارد، ‌‌‌ تا حد زیادی به فناوری‌‌‌های نو دسترسی دارد و هم از نظر ارزش‌‌‌های لیبرال و قدرت در سطح جهانی کنشگری بسیار زیادی دارد و هم از جهت هنجاری نسبت به ایالات‌متحده بر جهان مسلط‌‌‌تر است. به عبارت دیگر، مجموعه سیاست‌‌‌های هنجاری که بروکسل، فرانسه، آلمان و انگلستان در سطح جهان هنجارسازی می‌کنند، از ایالات‌متحده بزرگ‌تر است. بنابراین ارتباط با اتحادیه اروپا می‌‌‌تواند سیاسی، فناورانه و اقتصادی باشد. در مورد آمریکا هم که اساسا باید سیاست ترک منازعه را پیش برد و این فرصت طلایی را غنیمت شمرد. نمی‌‌‌توانید به‌تنهایی سمت هیچ‌کدام از این چهارقطب بروید، اما می‌‌‌توانید همزمان با هر چهار قطب ارتباط داشته باشید.قبل از شروع مذاکرات برجام وارد گفت‌‌‌وگو با ایرباس برای خرید هواپیما شدیم. بعد از گذشت هفت، هشت‌ماه در نمایشگاهی در فرانسه با مدیران بوئینگ نیز دیدار داشتم. به بوئینگ پیشنهاد دادم حالا که از ایرباس خرید می‌‌‌کنیم شما هم قرارداد امضا کنید. از زمانی که مذاکرات با بوئینگ شروع شد، رقابت بین بوئینگ و ایرباس باعث شد مذاکرات با هر دو خیلی روان‌‌‌تر پیش برود و نهایتا یک روز قبل از ایرباس، با بوئینگ قرارداد امضا کردیم. این یک نمونه مذاکره تجاری بود، اما در دنیای سیاست هم همین است. اگر بخواهید با چین کار کنید، باید با اروپا هم کار کنید. اگر بتوانید با هر دو ارتباط موثر داشته باشید، مذاکرات با آمریکا هم به نتیجه می‌رسد و بعد از این سه، مناسبات با روسیه هم مشخص می‌شود. دستیابی به این موقعیت، فهم و آرزوی سیاسی من است. خیلی مهم است که این آرزو در عمل چطور اتفاق خواهد افتاد. در عمل شرایط ما بسیار سخت است. فرآیند ایدئولوژیک حاکم بر فضای سیاسی و جریانی که من اسمش را اخوان شیعی می‌‌‌گذارم، عملا در اجرای سیاست خارجی سنگ‌اندازی می‌کند و اساسا تشکیل دولت ملی را ناممکن کرده است. در صورتی که نیروهای ملی و سیاستمداران ملی در ایران بتوانند بر  این جریان غلبه کنند، ما امکان خروج از بن‌‌‌بست را داریم. در این صورت می‌‌‌توانیم در جاده توسعه قرار بگیریم و اگر سنگ‌اندازی‌های اخوان شیعه ادامه پیدا کند، وارد یک چرخه فرسایشی از تهدید‌‌‌های خیلی خیلی گسترده‌‌‌تر و بدتر می‌‌‌شویم.در مورد سیاست داخلی، به نظر می‌رسد ما با جریانی مواجهیم که سال گذشته شما را از شرکت در انتخابات منع کرد. آقای پزشکیان هم خیلی سخت رای آورد و با آرای حداقلی مردمی که شاید به‌سختی به انتخابات اعتماد کردند، با شعارهایی مثل مذاکره وارد شد و ظاهرا الان در برابر جریانات قدرت ضعیف شده است. به نظر شما چه راهکارهایی وجود دارد و چطور می‌‌‌توان در برابر این جریان‌‌‌های هسته قدرت مقاومت کرد؟هیچ اتفاقی در خلأ رخ نمی‌‌‌دهد. اتفاقات مهم در یک کنش اجتماعی منسجم و فعالیت اجتماعی شکل می‌‌‌گیرند. وقتی شورای نگهبان صلاحیت‌‌‌ها را اعلام کرد، من نزد آقای پزشکیان رفتم و گفتم با توجه به اینکه شما تنها کاندیدای جبهه اصلاحات هستید که تایید صلاحیت شده‌‌‌اید، از شما حمایت می‌‌‌کنم. اما پیشنهاد من به شما این است که برای دستیابی به وعده‌‌‌هایتان سیاست تاسیس دولت ملی در ایران را جدی بگیرید. باید یک دولت بر کشور حکومت کند. با یک ملت و چند دولت در واقع هیچ سیاستی جلو نخواهد رفت. باید به دنبال تاسیس دولت ملی مدرن باشید و در برابر چند دولتی‌‌‌شدن بایستید. ایشان در جواب گفتند که این پیشنهاد یعنی دعوا و من تمایل ندارم با کسی دعوا کنم. گفتم بحث دعوا نیست. شما می‌‌‌خواهید ملت را نمایندگی کنید و به عنوان نماینده ملت باید سایرین را تسلیم دولت ملی کنید.اول و آخر باید دولت ملی مدرن در ایران تاسیس شود. اساسا هیچ سیاستی، اعم از سیاست خارجی، اقتصادی، حتی بهداشتی و آموزش و پرورش با وجود دولت‌‌‌ها و شبه‌‌‌‌دولت‌‌‌های متعدد قابل اجرا نیست. در هر صورت دولت‌‌‌های متعدد، سیاست‌‌‌های مختلفی را دنبال خواهند کرد و در رقابت بین این دولت‌‌‌ها، فساد پیروز خواهد شد. بنابراین استراتژی مهم، حرکت به سمت دولت ملی مدرن و واحد است. این اتفاق فقط از راه تحرک اجتماعی و کنش مدنی ممکن است. هر چه کنش اجتماعی متمرکزتر باشد، بهتر عمل می‌کند. به عنوان مثال، قانون اخیر حجاب که در مجلس مطرح شد و اساسا قانون نیست، بیشتر به یک انشای غیر‌قابل اجرا شباهت دارد. اگر به‌فرض خانمی حجاب نداشته باشد، چه کار می‌‌‌کنید؟‌‌‌ چطور می‌‌‌خواهید جریمه بگیرید؟‌‌‌ اگر نداد چی؟ دفعه دوم دوبرابر بگیرید؟ از کی؟ آیا پدر را می‌‌‌خواهید به‌‌‌جای دختر جریمه کنید؟ در این شرایط فقر وتنگدستی، رابطه‌‌ پدر و دختر چه می‌شود؟ آیا می‌‌‌دانید چه معرکه‌‌‌ای درون خانواده‌‌‌ها ایجاد می‌‌‌کنید؟ آیا این به منزله‌‌ امر به معروف و اصلاح نهاد خانواده است؟ واقعا این متن به‌‌‌ظاهر قانون با سیاست‌‌‌های ابلاغی رهبری هم تناقض دارد. باید اولویت‌‌‌ها مشخص شود. ایشان می‌‌‌گویند اولویت اقتصاد است. آیا این قانون با اولویت‌‌‌ هم‌‌‌خوانی دارد؟ قانون باید برخاسته از اراده ملی باشد. آیا الان اراده ملی مردم ایران این است که اگر به عنوان مثال موی دختر خانمی دیده شد، مورد تعقیب و مراقبت قرار بگیرد؟اینها قانون نیست. در واقع یک‌سری اراده‌‌‌های اقلیتی است که می‌‌‌خواهد این‌چنین بحث‌‌‌ها را در کشور مطرح کند. چگونه می‌شود در برابر اینها مقاومت کرد؟ آیا با سیاست وفاق آقای رئیس‌جمهور که در واقع وادادگی است، چنین چیزی میسر است؟‌‌‌ در واقع یک دیگ درهم‌‌‌جوش به اسم وفاق درست شده است. در دیگ درهم‌‌‌جوش غذای قابل خوردنی طبخ نمی‌شود. یک غذایی به دست می‌‌‌آید که قابل خوردن نیست. عناصر حاضر باید با هم سازگار باشند. حتی اگر هر یک از عناصر به‌تنهایی ارزشمند باشد، تا وقتی که ایده وفاق ناشی از فقدان نظریه دولت باشد در نهایت نمی‌‌‌توان انتظارات مثبتی داشت.در زمان انتخابات شما از آقای پزشکیان حمایت کردید. با توجه به دانشی که در مورد اراده شما برای تاسیس دولت ملی وجود دارد، نظر شما در مورد ایده‌‌‌های شبه‌فدرالیسم مطرح‌شده چیست؟ آقای پزشکیان در یک سخنرانی در مورد افزایش اختیارات استانداری‌‌‌ها صحبت کردند. آیا ممکن است که دولت‌‌‌های رسمی متعدد در استانداری‌‌‌ها شکل بگیرد؟برای حفظ کنشگری اجتماعی، ما باید یکپارچگی جبهه اصلاحات را حفظ کنیم. بعضی می‌‌‌گویند جبهه اصلاحات اساسا سهم خود در مجموع آرا را از دست داده است. گفته می‌شود بسیاری از جوانان از جبهه اصلاحات و این دست صحبت‌‌‌ها عبور کرده‌‌‌اند و من منکر این نیستم. اما فعلا تنها کنشگر منسجم جبهه اصلاحات است. ما این نقش را اندازه‌‌‌گیری نکرده‌‌‌ایم. گفته می‌شود که بین ۱۵تا ۳۰‌درصد است. با وجود این، فعلا تنها کنشگر منسجم در جامعه‌‌ مدنی، جبهه اصلاحات است. مستحضرید که در رای‌‌‌گیری انجام‌شده در جبهه اصلاحات، من ۲۶رای آوردم و آقایان پزشکیان و جهانگیری هر کدام ۲۴رای آوردند. بنابراین جبهه اصلاحات، مطابق آیین‌‌‌نامه داخلی فقط یک کاندیدا داشت، اما برای همراهی با شرایط و پافشاری نکردن روی یک نفر، نام هر سه‌نفر به عنوان کاندیدای جبهه مطرح شد. من هم برای اینکه اصلاحات صدمه نبیند، بلافاصله از آقای پزشکیان حمایت کردم و هنوز هم معتقدم کار درستی بود. حفظ جبهه اصلاحات برای ایران یک استراتژی مهم است.اما در مورد نکته دوم و بحث اقوام، این حرف‌‌‌ها معلول همان فقدان نظریه‌‌‌ای است که دیگ درهم‌‌‌جوش ایجاد کرده است. براساس نظریات قوم‌‌‌گرایانه ما اصلا مفهوم کثرت مستقل در ایران را نباید بپذیریم. ما لایه‌‌‌های مختلف هویتی داریم. به عنوان مثال من ایرانی هستم. در قم بزرگ شده‌ام و قمی هستم. در محله صفاییه قم بزرگ شده‌ام و اهل آن محله هستم؛ ولی همه این هویت‌‌‌ها با هم سازگارند و رابطه طولی دارند. اگر قرار باشد هویت قومی مستقل از هویت ملی باشد، لایه‌‌‌بندی‌‌‌های هویتی از اساس مختل می‌‌‌شوند. هر جا جریان‌‌‌های تجزیه‌‌‌طلبی مطرح می‌شود ناشی از همین اخلال در لایه‌‌‌های هویتی است. نمی‌‌‌توانید بین ایرانی بودن، قمی بودن یا اهل صفاییه بودن تفکیک قائل شوید. با توجه به اینکه در مورد دیگ درهم‌‌‌جوش صحبت کردیم، می‌‌‌توانیم خورش قورمه‌‌‌سبزی را مثال بزنیم. درست است که قورمه‌سبزی از گوشت، ادویه، سبزی و لوبیا تشکیل شده است، اما نمی‌‌‌توانید به هیچ‌کدام از اینها استقلال بدهید. همه‌‌ این مواد در درون قورمه‌‌‌سبزی حل شده‌‌‌ و استقلال خود را چنان‌‌‌که پیش از این داشتند از دست داده‌‌‌اند. دیگر نمی‌‌‌توانید از کثرت مواد در درون یک محصول صحبت کنید. اکنون تنها یک ماده ترکیبی دارید. هویت ترکیبی است. کسانی که در مورد استقلال قومیت‌‌‌ها از هویت ایرانی صحبت می‌کنند، توجهی ندارند که چه آسیبی به کشور می‌‌‌زنند. نمی‌‌‌توانید لایه هویتی ایرانی و آذربایجانی را از همدیگر تفکیک کنید. این هویت‌‌‌ها در واقع در هم ادغام شده‌‌‌اند. صحبت کردن از هویت قومی مستقل در ایران، نشان‌‌‌دهنده فقدان نظریه است. این حرف‌‌‌ها پیامدهای وحشتناکی برای ایران و اقوام دارد و می‌‌‌تواند بستر ناامنی‌‌‌های بسیار گسترده‌‌‌ای را فراهم کند. بنابراین، من قاطعانه با این حرف‌‌‌ها مخالفم. این صحبت‌‌‌هایی هم که در مورد استانداری‌‌‌ها مطرح می‌شود با اساس قانون اساسی ما تناقض دارد. از دولت مرحوم هاشمی رفسنجانی تا دولت آقای روحانی این حرف‌‌‌ها زده شده است. در دولت احمدی‌‌‌نژاد که حرف از توزیع دستگاه‌‌‌ها در سطح کشور می‌‌‌زدند، نتیجه آن‌‌‌که حتی ۲۰۰نفر هم از تهران خارج نشدند.استاندار، نماینده دولت مرکزی است. اگر هم کسی به دنبال اختیارات بیشتر باشد، آن شخص باید شهردار باشد. چرا؟ چون این شهردار است که توسط شورای شهر منتخب مردم منصوب می‌شود. اساسا دولت محلی، شهرداری است و نه استانداری که نماینده دولت مرکزی و منصوب آن است. این حرف‌‌‌ها از حیث افزایش اختیارات استانداری‌‌‌ها در حد اصلاحات اداری قابل فهم است. لیکن از حیث تغییرات ساختاری و تغییر رژیم حقوقی و اختیارات نهادهای مستقل فاقد معنی است. از نظر تئوری‌‌‌های حکمروایی، گفتن این سخنان حیرت‌‌‌آور و نماد عدم‌فهم دولت دوسطحی شامل دولت مرکزی و دولت محلی به مفهوم شهرداری‌‌‌هاست. نداشتن نظریه منجر به ارائه‌‌ طرح‌‌‌هایی بی‌‌‌مبنا می‌‌شود. در این قانون اساسی که وزیر به مجلس پاسخگو است و نه استاندار، اساسا حرف زدن از فدرالیسم معنایی ندارد. این صحبت‌‌‌ها تنها می‌‌‌تواند سیاستگذاری در کشور را دچار اخلال کند.شما وفاق را وادادگی خطاب کردید. برخی نیز معتقدند این وفاق با آحاد جامعه نیست، بلکه توافقی با ۵۰‌درصد حاضر در قدرت، از جمله حامیان سعید جلیلی است. با توجه به اینکه آقای پزشکیان کاندیدای جبهه اصلاحات بودند، ‌‌‌ فارغ از اینکه چند‌درصد مردم به خاطر حمایت این جبهه به ایشان رای دادند، الان وظیفه جبهه اصلاحات چیست؟‌‌‌اگر جبهه اصلاحات نبود، پزشکیان نفر چهارم می‌شد. کوچک شمردن نقش جبهه اصلاحات اشتباه است. اگر جبهه نبود پزشکیان برجسته نمی‌‌‌شد. نیروی محرک اول که ایشان را روی میز آورد جبهه اصلاحات بود. با توجه به تعداد کسانی که در انتخابات شرکت نکرده‌‌‌اند، نقش جبهه اصلاحات در رای‌‌‌ آوردن ایشان پررنگ‌‌‌تر نیز می‌شود. جبهه اصلاحات باید صراحتا اعلام موضع کند و اگر ایشان نمی‌‌‌توانند پاسدار آرمان‌‌‌ها، سیاست‌‌‌ها و خواسته‌‌‌های جبهه اصلاحات باشند، ‌‌‌این جبهه باید سریع‌‌‌تر واکنش نشان بدهد. سکوت جبهه اصلاحات، هم به دولت ایشان و هم به جبهه اصلاحات لطمه می‌‌‌زند. علاوه بر این، این موضوع اساسا موجب یاس و ناامیدی ملی می‌شود. من به عنوان کسی که معتقد است نظریه اصلاحی، تنها چیزی است که ایران را از مشکلات نجات می‌دهد، باور دارم برای حفظ منافع ملی، جبهه اصلاحات نباید مماشات کند. این جبهه باید در برابر سوءتدبیرهایی که تحت عنوان روزنه‌‌‌گشایی، وفاق و... مطرح می‌شود به‌صراحت اعلام موضع کند.با توجه به اینکه به اهمیت حفظ و یکپارچگی جبهه اصلاحات اشاره کردید، آیا فکر نمی‌‌‌کنید با شرایط موجود، این نظریه اصلاحی که بیان می‌‌‌کنید از بین می‌رود؟نباید تحلیل کوتاه‌‌‌مدت داشت. ما وارث یک مشروطه ناتمامیم. به عبارت دیگر ما هنوز، ادامه نهضت مشروطه‌‌‌ایم. اگر به چارچوب مشروطه‌‌‌طلبی در ایران نگاه کنید متوجه می‌شوید که افق دستیابی به مشروطه، ممکن است تا زمان‌‌‌های دور ادامه داشته باشد. پس نظریات را نمی‌‌‌توان به دولت‌‌‌ها یا اشخاصی مثل آقای روحانی یا پزشکیان تقلیل داد. بنیادها و نهادهای عبور از پیشامشروطه و نظام استبدادی شاهی به یک جریان مشروطه و دولت مدرن هنوز شکل نگرفته است. اگر به چشم‌‌‌انداز وسیع‌‌‌تری توجه کنیم، برای مشروطه‌‌‌خواهی هنوز باید کوشش بسیار کنیم. بحث این است که ما با یک کودتای ضدمشروطه، بلافاصله بعد از تاسیس مجلس مشروطه مواجه شدیم. جریاناتی که جلوی تاسیس دولت ملی در حال حاضر ایستاده‌‌‌اند به نوعی ادامه جریان محمدعلی‌شاه هستند با عناوین مختلف، در نتیجه از وضعیت موجود نباید دلسرد شد.مشروطه هنوز در حال شکل‌‌‌گیری است. تا زمانی که دولت ملی مدرن تاسیس نشده است، مجلس یگانه محل قانون‌گذاری نیست، به حقوق شهروندی تعدی می‌شود و جامعه مدنی مستقل بسیار ضعیف است، ریشه‌‌‌های مشروطه مستحکم نشده است. ما همچنان به دنبال دستیابی به سنت‌‌‌های مشروطه‌‌‌خواهی هستیم.ایرانشهر و سخن آخر ...به نظر من بزرگ‌ترین مساله ایران، خود تعریف مساله ایران است. ما باید در ابتدا به تعریف امر ملی برسیم. نهایتا برای انجام هر کاری در ایران، نیاز به تعریف امر ملی دارید. فرض کنید که خیلی ساده در مورد آب صحبت کنیم. سال گذشته میزان بارش خیلی کم بوده است. تابستان خیلی سختی از نظر بی‌‌‌آبی خواهیم داشت. ما زمستان سختی از نظر برق داشتیم و حالا با تابستانی خیلی سخت‌‌‌تر از نظر آب مواجه خواهیم بود. تقریبا غیر از یکی دو استان تمام استان‌‌‌های ایران با وضعیت کم‌‌‌بارشی مواجهند. شما کی می‌‌‌توانید مشکل آب را حل کنید؟ زمانی که بتوانید آب را به عنوان یک مساله ملی نگاه کنید که در پی آن بتوانید به اجماع برسید. در ایران هنوز معلوم نشده است که امر ملی حجاب است یا مشکل آب. پس امکان حل مشکلات وجود ندارد. بنابراین مدتی شکایت می‌شود و بعد از آن یک قربانی پیدا می‌شود. یک نفر را استیضاح یا برکنار می‌کنند و بعد از آن مشکل اصلی هنوز باقی است. امر ملی در ایران، اعم از سیاست خارجی، فرهنگ، حجاب یا آب هنوز قابل تعریف نیست.امر ملی باید مساله‌‌ ملت ایران باشد. حال آنکه در وضعیت فعلی، هویت ملی و اولویت حفاظت از ملت و سرزمین و همچنین برتری منافع ملی بر هر منفعت دیگری مورد تردید است. جریان اخوان شیعی که برای خود صلاحیت و مشروعیتی مستقل از ملت قائل است، به این برتری باور ندارد و آمادگی دارد که به قیمت پذیرش تهدیدهای وجودی برای ملت از هویت ایدئولوژیک و منافع فرقه‌‌ خود پاسداری کند. حال آنکه اگر اولویت با امر ملی باشد، هیچ مساله‌ای نمی‌‌‌تواند امر ملی را در محاق قرار دهد و هیچ منفعتی نمی‌‌‌تواند برتر از منافع ملی باشد و هیچ سیاستی نباید موجبات تهدید ملی شود. واقعیت آن است که اکنون آشکارا این‌‌‌گونه نیست.یکی از بزرگ‌ترین مسائل ما این است که نمی‌‌‌توانیم امر ملی تعریف کنیم. حتی استفاده از لفظ ملی هم به نوعی ضد ارزش تبدیل شده است. اخیرا دیدم یک آقایی از همین جماعت اخوان شیعه، توییتی منتشر کرده بود که چون قانون حجاب به تایید و به دستور شورای عالی امنیت ملی متوقف شده، بنابراین شورای عالی امنیت ملی، امنیت ملی را به خطر انداخته است.تا زمانی که نتوانید امر ملی را تعریف کنید نمی‌‌‌توانید دولت ملی تعریف کنید. دولتی که حاکمیت قانون داشته باشد، باید اولویت‌‌‌ها را شناسایی و ملت ایران را نمایندگی کند. به همین خاطر به نظر من برای حل مشکلات کشور، قبل از هر چیز باید تمام نیروهای ایران جمع شوند و نسبت به تعریف امر ملی به اجماع برسند. این یعنی هنوز مشروطه مساله ماست.[i]این گفت‌وگو در روزنامه دنیای اقتصاد به  شماره:۶۲۶۳ در تاریخ 25/01/1404 چاپ شده‌است.</description>
                <category>عباس آخوندی</category>
                <author>عباس آخوندی</author>
                <pubDate>Mon, 14 Apr 2025 09:56:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایده‌ی ايران به مثابه‌ی نظریه‌ی صلح اجتماعی</title>
                <link>https://virgool.io/@AbbasAkhoundi/%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D9%87-%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87-%DB%8C-%D8%B5%D9%84%D8%AD-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-mrpxmpdv9mi0</link>
                <description>گفتگو با دکتر عباس آخوندی از سلسله پیش نشست های همایش سالانه ی انجمن علمی مطالعات صلح ایران با عنوان: مکتب ایرانی صلح چهارشنبه 7 آذر 1403آزاده دوست الهی: هشتمین همایش سالانه ی انجمن علمی مطالعات صلح ایران روزهای 8 و 9 اسفند ماه سال جاری در تهران برگزار خواهد شد. عنوان این همایش مکتب ایرانی صلح است. در پیش نشست های همایش با چند نفر از صاحبنظران و استادان درباره ایران و مبانی فهم ایرانی بودن گفتگو کردیم. یکی از استادانی که از ابتدا در فهرست مصاحبه شوندگان قرار داشت آقای دکتر عباس آخوندی بود. ایشان با طرح «ایده ایران» صورت بندیی از مساله ایران ارایه کرده اند که راهگشاست. در این گفتگو که در دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران با حضور دکتر ماندانا تیشه‌یار، رییس وقت انجمن علمی صلح و دکتر جواد رنجبر درخشیلر دبیر گروه صلح و ادبیات انجمن انجام شد، نکاتی مهم درباره ایران و صلح ایرانی مطرح شد. دکتر آخوندی: خیلی مهم هست دراین جایی که ما ایستاده ایم، هم نگاه به جلو داشته باشیم و هم از سرمایه‌ای که به شکل تاریخی و تمدنی تا به حال انباشته‌ایم، بتوانیم بهره‌مند شویم. این نکته بسیار مهمی هست که ما یک ملت تاریخی هستیم و یک ملت تاریخی بودن در واقع دو وجه دارد، یک وجه آن صلح اجتماعی است که ما به شکل تاریخی داشتیم و در نتیجه‌ی این صلح و هم‌زیستی اجتماعی، این تمدن شکل گرفت. در این کشور مفاهیم ایران، زبان، فرهنگ و دانش دراین بستر نشو و نما کرده و توانسته خودش را در تحولات تاریخی مختلف، چه در تحول تحت تاثیر حمله یونانیان، چه عربان مسلمان و چه بعدها، ترکان و مغولان حفظ کند. نکته بعدی نحوه‌ی سازگاری ما با تحولات جدید دنیا است. در این بحث معاصر، به نظر نمی‌رسد توفیق خیلی مشخصی داشته باشیم. نه اینکه هیچ توفیق نداشتیم ولی درهرصورت نشان می‌دهد که هنوز نتوانسته‌ایم مفهوم مدرنیته را در ایران بازتولید کنیم و بتوانیم از &quot;ایران مدرن&quot; یک تعریفی مشخص بدهیم. تعریفی  که مبتنی بر انقطاع تاریخی نباشد و زیستی سازگار با هویت ملی فراهم آورد. نکته خیلی مهم این است که عده ای تصور می‌کنند امروز ۱/۱/۱ هست و با یک نظریه انقطاع تاریخی دنبال تعریف ایران پس ازانقلاب هستند. این خطرناک‌ترین تعریفی است که می‌شود از ایران کرد و در واقع بیشترین آشوب اجتماعی و بیشترین گرفتاری اجتماعی را با این تعریف ایجاد کرده ایم. اگر ما تصور کنیم امروز ۱/۱/۱ هست، بیشترین گرفتاری را داریم. از آن طرف هم نگاه کردن به گذشته و نداشتن نگاه رو به آینده، درجا زدن خیلی سختیست و در جهان رو به تحول پایدار نخواهد بود. در شرایط درجا زدن با توجه به رشدی که کشورهای منطقه دارند می‌کنند، یک کانون عدم تعادلی در منطقه تشکیل می شود. فهم من از بحث صلح ایرانی این است که ما بتوانیم به یک نوع فهم دقیقی از ایده ایران در شرایط حال برسیم تا بتوانیم ایران را در منطقه و جهانِ کنونی موقعیت‌یابی کنیم. این ایده از یک طرف یک پدیدار تاریخی است، بنابراین نمی‌توان از تاریخ حذفش کنیم، ولی از یک منظر دیگر یک واقعیت روز است. این واقعیت روز باید توانایی حل مسائل مردم ایران را داشته باشد و بتواند در واقع ایران را به پیش ببرد. اگر به ژئوپلیتیک ایران نگاه کنیم یکی از گرانیگاه‌های تعادل و صلح در منطقه قطعا ایران خواهد بود. اگر تعادل این گرانیگاه بهم بخورد فقط ایران دچار مشکل نمی شود؛ کل منطقه دچار یک ناآرامی و درگیری جدی می‌شود. این تعادل در حال تزلزل است. توان رقابتی و راهبری امروزین ما در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی، امنیتی، فرهنگی با سایرکشورها به شدت کاهش پیدا کرده و با پایین آمدن این قدرت، عملا تعادل منطقه‌ای دچار مشکل می‌شود. از این مشکل با هدف تامین صلح منطقه‌ای نمی‌توان غفلت کرد. همین موضوع باعث عدم تعادل‌های ملی هم می‌شود. یعنی از درون هم دچار چند پارگی یا عدم تعادل‌های درونی می‌شویم. متاسفانه این موضوع در وضعیت موجود به دلیل استفاده‌ی نادرست از فن‌آوری و تکنولوژی موجب بهم ریختن تعادل‌های اکولوژیک هم شده است. بهم خوردن تعادل های اکولوژیک، باز تاثیرخیلی مستقیمی بر کیفیت زندگی مردم در گوشه گوشه‌ی ایران می‌گذارد و این می‌تواند صلح را تهدید کند. اصفهان را با رودخانه زاینده رود می‌شناسیم. وقتی زاینده رود خشک می‌شود، تعادل اکولوژیک اصفهان بهم می‌خورد. درسال‌های اخیر میزان نارضایتی‌ها و تظاهراتی که در اصفهان بدلیل آب شده اصلا قابل مقایسه با چهل سال گذشته‌ نیست و این صلح را در آن منطقه تهدید می‌کند. همین مشکل را در فارس داریم. وقتی که رودخانه‌ی خشک در شیراز و دریاچه بختگان خشک می‌شوند ببینید چه اتفاقی در فارس رخ می‌دهد. آن طراوت شیراز و آن فضای قصرالدشت و باغ‌های شیراز دیگر اصلا نیستند. همین بحث را در تبریز هم داریم. در تبریز هم آن چای‌کنار کلا دیگر آن چای‌کنار نیست. چای کنار یکی از زیباترین تفرجگاه‌های تبریز بود و محل تجمع مردم تبریز. الان دیگر چای‌کنار بیشتر یک منطقه آلوده است تا یک تفرجگاه. این عدم تعادل اکولوژیک فقط بحث اکولوژی نیست، به سرعت بر صلح اجتماعی و کیفیت زندگی شهری اثر می‌گذارد. فکر می‌کنم حدود بیست سال است که خراسان جنوبی با خشکسالی مواجه است. بیست سال متوالی با خشکسالی مواجه بودن بنیان برافکن است. حساب کنید این مشکل چه تاثیری روی تغییرات جمعیتی آن منطقه می‌گذارد و آن به نوبه ی خود چه تاثیری روی امنیت مرزی ایران و صلح اجتماعی می‌گذارد. در ایران پدیده دیگر‌ی داریم به نام پدیده جنگ که به آن نپرداخته‌ایم. پدیده جنگ تاثیرخیلی مهمی برصلح اجتماعی در درون ایران داشته است. موجب جابجایی های بسیار جمعیتی در سطح ایران شده است. بخش عمده‌ای از مردم آبادان و خرمشهر که از آنجا بیرون آمدند دیگر هیچ گاه به شهرهایشان برنگشتند. الان در شاهین شهر اصفهان بخش عمده مردم خوزستانی‌ هستند. در شیراز هم همین وضع هست. یا جابجایی‌هایی که مردم کرمانشاه داشتند. آن ها هم دیگر هیچ وقت به کرمانشاه برنگشتند. می‌خواهم بگویم این جابجایی جمعیتی فقط جابجایی جمعیتی نیست. تاثیر مستقیمی روی مفهوم صلح اجتماعی در ایران داشته و دارد. مراقبت کردن از صلح اجتماعی در ایران نیازمند توجه به یک روند تاریخی است. تحولاتی که در اطراف خودمان رخ داده، ورود مدرنیته به ایران آن هم با وجهِ تکنیکی موجب به توجهی ملی به توان و ظرفیت اقلیمی مناطق ایران و بارگذاری جمعیتی بیش از توان مناطق شده‌است. استفاده‌ی بی‌رویه از فناوری و توسعه صنعتی و یا کشاورزی با اتکا به توان‌افزایی اغواگرانه‌ی فناوری‌های مدرن موجب آثار تخریبی گسترده اکولوژیک مناطق مختلف ایران شده‌است. در حالی‌که توان مناطق اقلیمی ایران امکان شکل‌گیری کلان‌شهرها را نمی‌دهد، در شش دهه‌ی اخیر شاهد شکل‌گیری بیش از ده کلانشهر هستیم که نیمی از جمعیت شهری ایران را در خود جای می‌دهند. در نتیجه می‌بینیم که کیفیت زندگی آنان با چالش زیست محیطی طاقت‌فرسا مواجه است. همه این‌ها نشان میدهد که مساله‌ی صلح اجتماعی در ایران در یک وضعیت بسیار بسیار مرزی در جهت عواقب خطیری قرار دارد که باید کاملاً کانون توجه ملت، نخبگان و سیاستگذاران ملی ایران قرار بگیرد. مهاجرت‌ها اگر در یک بستر آرام و طبیعی صورت می‌گرفت می‌توانست تاثیرات مثبتی داشته باشد. ولی زمانی‌ که به روش تهاجمی یا دفعی به دلایل بحرانی صورت می‌گیرد، نتیجه منفی است. زمانی تهران کانون رشد بود. پایتختی که جاذب جمعیت از همه‌‌جای ایران بود. ولی وقتی که این مهاجرت‌ها با دلایل بیرونی و از سر اجبار مانند جنگ یا تغییرات اکولوژیکی رخ می‌دهد، یعنی مهاجرت با میل باطنی مهاجران نیست، بلکه از سرناچاری و ناعلاجی صورت می‌گیرد، مشکلات آغاز می شود. بعد کلونی‌هایی با مشکلات بسیار تشکیل می‌شود. مثالی بزنم شاید جالب باشد. در اطراف تهران در دهه شصت، هفتاد و هشتاد مهاجرت‌های زیادی صورت گرفت و کانون‌های جمعیتی عظیمی شکل گرفتند. ما یک شهرستان در نزدیکی تهران داریم به نام شهرستان بهارستان شاید اسمش را هم نشنیده باشید. بیش از ۳۰۰ هزار نفر جمعیت دارد که در همین بیست و چند سال اخیر شکل گرفته است. یک شهرستان داریم به نام قلعه حسن خان که الان شده شهرک قدس. بالای ۳۰۰ هزار نفر جمعیت دارد. اسلامشهر حدود ششصد هزار نفر جمعیت دارد. منظور توجه به این نکته است که این سکونتاگاه‌ها دارای ساختارهای اجتماعی و نهادی ویژه‌ای هستند که به‌راحتی دستخوش تغییر و یا تسلیم اراده‌ی قدرت نمی‌شوند. به‌عنوان مثال، آمدند گفتند ما در شهر جدید پرند مسکن مهر درست می‌کنیم. قاعدتا  کیفیتی که در مسکن مهر پرند بود از واحدهای مسکونی که در بهارستان یا قلعه حسن خان بود بهتر بود، اما میزان افرادی که از این مناطق به پرند رفتند، تقریبا در حد صفر است. اینها احساس می‌کنند که اگر از کولونی و یا حوزه‌ی جمعیتی خودشان خارج شوند، قدرت دفاعی‌ و پشتیبانی و ارتباطاتی را که دارند از دست می‌دهند. این کولونی ‌ها دارای یک نوع روابط درونی هستند. این‌ها در آینده چه نوع ارتباطی را با مرکز می‌توانند بگیرند؟ این پرسش مهمی است. چون وجود خلل در این ارتباط، پیامدهای منفی خیلی گسترده‌‌ای دارد. پیامدهای این اختلال ارتباطی و یا بد-ارتباطی به این سادگی نیستند. تا وقتی همه چیز خوب است هیچ کس چیزی نمی گوید، اما کافیست اتفاقی رخ بدهد. برای مثال سال ۱۳۷۴ در جاده ساوه (اسلامشهر) درگیری رخ داد. این درگیری آنقدر بالا گرفت که به تمام منطقه تا سه راه آذری تهران کشیده شد و نزدیک بود به نوعی آشوب منجر شود. با سختی و زحمت بسیار کنترل شد. اساسا طرح مجموعه‌ی شهری تهران را که ما تهیه کردیم و سال هفتاد و پنج تصویب شد بعد از این حادثه بود. این ‌که آیا می‌شود تهران را بدون پیرامونش نگاه کرد یا باید مجموعه را با هم نگاه کرد؟ تا وقتی درگیری نبود همه چیز عادی بود. آن بحران که رخ داد توجه‌ها جلب شد. همین بحث را در مشهد در سال 1371 داشتیم. در مشهد از کوی طلاب شروع شد. در خیابان‌های روبروی حرم، بانک‌ها را به آتش کشیدند و همین‌طور در اراک در همان سال 1371 به نوعی دیگر. یعنی می‌خواهم بگویم این جابجایی‌های گسترده جمعیت می‌تواند آثار منفی بر نظم ارتباطی، همبستگی، هم‌زیستی و صلح اجتماعی داشته باشد. در روزهای عادی شما چیزی نمی‌بینید، ولی اگر یک اتفاقی رخ بدهد می‌تواند واقعاً صلح اجتماعی را در معرض مخاطره جدی قرار بدهد.دکتر رنجبر درخشیلر: الان اینجا یک مساله داریم. ما اخیرا رفته بودیم خوزستان. آنجا با چند نفر از اساتید صحبت می‌کردیم. می‌گفتند که قبل از انقلاب مهندس‌های شرکت نفت از شهرهای مختلف بودند و ما نمی‌دانستیم افراد اهل کدام شهر هستند. بعد از انقلاب این‌طوری شد که ما می‌دانیم چه کسی عرب است چه کسی غیر عرب.  همین کلمه ترک امروز تبدیل شده به یک شناسه‌ی مشخص که به نظر می‌رسد جدید است و سابقه تاریخی ندارد. البته بعد از مشروطه به تدریج افزایش پیدا می‌کند. یعنی جایی که امر ملی حاکم است این تنش‌ها را نداریم، اما جایی که امر ملی حاکم نیست این تنش‌ها را داریم. یعنی سال‌ها کسانی که معروف به کرد یا ترک هستند در آذربایجان غربی زندگی می‌کردند و مساله‌ی خیلی مهمی نداشتند؛ البته درگیری‌های دوره‌ی مشروطه (که درگیری‌های خونینی هم بوده) را هم داریم. آن موقع کل مملکت گرفتار بوده است. امروز این منازعه به این شکل شده که گویی آنهایی که کردی صحبت می‌کنند در آذربایجان مهمان هستند و ترک زبان ها لطف کرده‌اند و آنان را پذیرفته‌اند. یعنی اگر روزی هم نخواهند بپذیرند می‌توانند بگویند برگردید به جای خودتان. در حالی ‌که اینان قرن‌ها آنجا زندگی کرده‌اند. با توجه به اشاره شما در اول سخنانتان به نظر می‌رسد صلح اجتماعی در ایران با امر ملی پیوند خیلی محکمی دارد. هر چه امر ملی دچار ضعف شود صلح اجتماعی به خطر می‌افتد. دکتر آخوندی: در گذشته به چه دلیل آدم‌ها می‌رفتند آبادان؟ به‌دلیل پالایشگاه نفت و توسعه‌ی صنعتی حاصل از آن. در واقع تمام زندگی پیرامون پالایشگاه نفت شکل گرفته بود. خرمشهر به چه دلیل می‌رفتند؟ به دلیل بندر خرمشهر و تجارتی که پیرامون این بندر شکل گرفته بود. این دو شهر جاذب جمعیت بودند و به صورت کلونی کسی آنجا نمی‌رفت. افراد تک به تک به صورت حرفه‌ای به این دو شهر می‌رفتند. عموی من در مشهد دندان ساز بود. زمستان‌ها چند ماهی می‌رفت خرمشهر. بعد دوباره به مشهد برمی‌گشت. این یک جابجایی برای کار و معیشت بهتر بود که در سرزمین خودش صورت می‌گرفت. حالا تصور کنید بعد از جنگ چه اتفاقی افتاد؟ هیچ وقت علی‌رغم قرارداد 1975 الجزایر اروند رود لایروبی نشد و کشتیرانی در خرمشهر آن‌چنان که بود زنده نشد. این وضع چه تبعاتی داشت؟ آن بخش از جمعیت خرمشهر که زندگی‌شان با زمین و نخل‌ بود و عرب زبان‌ بودند، برگشتند. اما آن بخش که عمدتا از سراسر ایران برای تجارت به آنجا می‌رفتند، دیگر برنگشتند و در شیراز یا کرج، تهران و اصفهان باقی ماندند. لذا الان مساله زبان در خرمشهر عوض شده است. اگر مثلا دهه پنجاه به آنجا می‌رفتید با یک زبان روبرو می‌شدید اما حالا دیگر بیشتر زبان عربی صحبت می‌کنند. همین داستان را کم و بیش در آبادان می‌بینید. چون دیگر آن موقعیت قبلی را پالایشگاه آبادان پیدا نکرد و نیروی محرک و کانون توسعه اقتصادی به شکل قبلی نیست و تجارت هم دیگر بکار نیفتاد. بنابراین دوباره برگشت به معیشت کشاورزی به دست افرادی بود که به زبان عربی صحبت می‌کردند و معیشت‌های تجاری و سایر حرفه‌های فنی و صنعتی در اختیار بقیه‌ی مهاجران آن منطقه بود. می‌خواهم بگویم نوع مهاجرت به آبادان و خرمشهر به عنوان نمونه یا بندرعباس، بوشهر یا اصفهان که زمانی پایتخت بوده یا خود تهران که در دوره قاجاریه پایتخت شد، به دلیل موقعیت سیاسی، تجاری و اداری صورت می‌گرفته است. با مهاجرت‌هایی که به دلیل بحران انجام می شد تفاوت دارد. مهاجرت هایی که به دلیل بحران صورت می‌گیرد ایجاد کلونی‌های بسته می کند و این کلونی‌ها می‌توانند در بحران‌ها آثار ناشایستی ایجاد بکنند.دکتر تیشه یار: دو تا سوال دارم. اشاره کردید ما باید مفهوم مدرنیته را باز تولید کنیم و هنوز نتوانستیم به درستی این کار را انجام بدیم و یک تعریفی از ایران مدرن ارائه بدهیم. ایران مدرن در ذهن شما چه جور تعریف می‌شود؟ چه کسانی باید این را تعریف کنند؟ و چگونه این کار باید انجام بشود؟ یعنی اگر بخواهیم برویم سراغ تعریف ایران مدرن چه باید بکنیم و دنبال چه چیزی باید باشیم؟دکتر آخوندی: منظور من از ایران مدرن ساختار ملی ایران است. مدرنیته را در ایران مخصوصا در دوره پهلوی دوم به صنعتی شدن تقلیل دادند. در دوره پهلوی اول مدرنیته با تشکیل دولت ملی همراه است. پهلوی اول تلاش می‌کرد یک دولت ملی و یک دولت مدرن را در ایران بنیان‌گذاری کند. مخصوصاً در آن بخش‌های اول که مرحوم  ذکاءالملک فروغی بود. ایران مدرن ایرانی است که ملت در آن تعریف روشنی پیدا کرده باشد و اراده ملی در آن قابل اعمال باشد و دولت این اراده‌ی ملی را نمایندگی کند. وقتی یک ارتباط وثیقی بین ایران مدرن و دولت مدرن برقرار کنیم، می‌رسیم به مفهوم بنیادین دولت- ملت و فهم من هم این است که دولت بدون ملت وجود ندارد. بنابراین در یک ریشه‌یابی و تعریف زنجیره‌ا‌ی علت‌ها، ایران مدرن برمی‌گردد به آنجایی که ملت ایران و هویت ملی در آن تعریف شده باشد و این هويت ملی که از لایه‌های مختلف تشکیل شده به‌صورت یک کل منسجم باشد. قاعدتا یاد بین این لایه‌ها انسجام و سازگاری وجود داشته باشد. همان مفهوم کثرت در وحدت. این آن چیزی است که من از ایران مدرن می‌فهمم. در تعریف ایده ملت ایران که بتواند هویت ملی مبتنی بر ایده‌ی ایران داشته باشد، دچار تعارض‌های درونی بسیار زیادی شده‌ایم که تا به حال  نتوانسته‌ایم آن‌چنان که باید و شاید حلش کنیم. می‌شود این بحث را باز کرد و پیرامونش گفتگو کرد. در ایران پدیده‌ای داریم به نام امت اسلامی. پدیده‌ای داریم به نام امت شیعی و یک پدیده‌ای داریم به نام شهروند ایرانی. حالا اگر تعارضی بین لایه‌های هویتی شهروند ایرانی و عضویت در امت اسلامی و امت شیعی قرار بگیرد سلسله مراتب این لایه‌ها چگونه است؟ سلسله مراتب خیلی خیلی مهم است. این سلسله مراتب باید به شکل طبیعی در لایه های هویتی شکل بگیرد. یک زمانی این سلسله مراتب روشن بود. یعنی هویت ملی‌مان در بالا قرار می‌گرفت، بعد هویت‌های قومی و دینی و مذهبی در زیرآن قرار داشتند. اما حالا به این وضوح نیست و در آن جابجایی دیده می‌شود. این جابجایی در لایه‌های هویتی به شدت صلح را تهدید می‌کند. یکی از موانع و منابع تهدید صلح همین جابجایی در لایه‌های هویتی ملت ایران است. شاید بخاطر داشته باشید تقریبا تا یک دهه پیش استفاده از لفظ ملی کمتر مرسوم بود. کاربست لفظ ملی از نظرعده‌ای ضد ارزش بود. ما این بحث را در دوره مشروطه نداشتیم. چون در دوره مشروطه حتی حوزه نجف نقش ایفا کرد و نقش آن در مشروطه، به مثابه تقویت جريان ملی بود نه به مثابه تضعیف جریان ملی. علمای نجف در حوزه نجف و مراجع نجف هیچ‌گاه نمی‌خواستند که مفهومی به نام مفهوم ملت ایران را مخدوش کنند و همواره دنبال این بودند که وحدت ملی و سلطنت ایران را به عنوان پشتوانه سلطنت شیعی حفظ کنند و یک هویت یکپارچه از آن تعریف کنند. دنبال دوپارچگی هویتی و قراردادن امت در برابر ملت نبودند. حالا به هر دلیلی که بود، مثلا شاید در مقابل عثمانی بود. مهم این است که لایه‌های هویتی با هم سازگار بود و آخر کار یک هویتی به نام هویت ممالک محروسه برهمه‌ی هویت‌های دیگر غالب بود. الان ما گرفتار لایه‌های هویتی هستیم. یعنی آخر کار سوال این است کدام لایه‌ی هویتی بر کدام لایه هویتی دیگر غلبه دارد. این می‌تواند موجب یکی از عدم تعادل‌های هویتی باشد. فکر می‌کنم اکثر جنگ‌های جهان از همین جا صورت می‌گیرد. یعنی زمانی که بین لایه‌های هویتی تعارض صورت می‌گیرد. وجود تعارض و عدم سازگاری بین لایه‌های مختلف هویتی، می‌تواند همواره مساله ساز باشد. ممکن است مثلا شما بچه‌ی یک محله‌ای در کاشان باشید. بگویید بچه محله فلان هستم، کاشی هستم و ایرانی می‌باشم. بچه محل بودن، بچه کاشان بودن و ایرانی بودن، هیچ ناسازگاری در لایه‌های هویتی شما ایجاد نمی‌کنند، ولی اگر بین بچه محل بودن و کرد بودن و ایرانی بودن شما یک تعارض هویتی ایجاد بشود گرفتار می‌شوید. دیگر آنجاست که صلح می‌تواند در معرض خطر قرار بگیرد و مفهوم تجزیه طلبی و قوم‌گرایی شکل بگیرد. آن موقع شما دیگر باید فکر کنید بین لایه قومی و یا لایه ایرانی ملی کدامش را ترجیح می دهید؟ آخر کار همه به یک دینی به یک مذهبی، گرایشی دارند. به میزان تعهدشون کاری نداریم، آیا بین گرایش دینی‌شان و گرایش ملی‌شان  کدام را ترجیح می دهند؟ اینجاست که می‌تواند ایجاد تضاد کند و صلح در معرض خطر افتد. مشکلی که ما بعد از جمهوری اسلامی داریم، یک جابجایی خیلی جدی در لایه‌های هویتی است.دکتر تیشه یار: شما اشاره کردید به ایده ایران به عنوان یک واقعیت تاریخی و یک واقعیت روز که باید به آن توجه شود. آیا این ایده ایران را می‌توانیم یک‌جوری فرض بگیریم که ایران پس یک واقعیت جغرافیایی نیست، یک ایده‌ی فرامرزی می‌تواند باشد و می‌تواند کلان‌ تر از یک کشور یا دولت یا ملت فرض گرفته شود و این ایده را برای صلح منطقه ای پرورش داد؟دکتر آخوندی: من وقتی ایده ایران را مطرح می‌کنم، می‌گویم ایران یک کارتوگرافی در یک  نقشه‌ی گربه‌ای شکل نیست، ایران یک تمدن، یک فلسفه زیست، یک روشی برای حل منازعه در درون اقوام، یک زبان، یک مجموعه از ارزش‌های بنیادین نیز هست. ایران یک سبک زندگی، کسب معیشت و تجارت هم هست. این ایران، خیلی فراتر از یک کارتوگرافی است. یک وقت شما می‌گویید می‌خواهم بروم کانادا. با یک کارتوگرافی روبه‌رو هستیم. در این نقشه، همه چیز برمبنای قرارداد اجتماعی است. ولی در ایران ضرورتا همه‌چیز بر مبنای قرارداد نیست. در واقع یک پدیدار تاریخی است، یک پدیداریست که دارای متن و سنت است. این پدیدار شما در مقطع زمان یک امروزی دارد که وضع معاصر است و آن را می‌بینید ولی یک گذشته‌ای هم دارد که نمی‌توان از آن گذشته برید. به همین خاطر وقتی پرسیده می‌شود که ایده‌ی ایران چیست، می‌گویم ایده‌ی ایران یعنی تمدنی که ملتی در این سرزمین آن را آفریده‌اند و بر فراز زمان توانسته‌اند با سازگاری با پویایی تاریخ آن را از نو بیافرینند. در پی توسعه ‌طلبی نیستم. نمی‌گویم که ملت افغانستان وجود ندارد. بله یک زمانی افغانستان جزء ملت ایران بوده ولی اکنون یک ملت مستقل است. با این وجود نمی‌توان پیوند فرهنگی و تمدنی آن را با سرزمین ایران از یاد برد. بخش اعظم ریشه‌های تمدنی ما یکی است. همین داوری را می‌توان نسبت به ملت ترکمنستان داشت. ترکمنستان وجود دارد. ملت گرجستان اکنون واقعیت خارجی و حقوقی مستقل است. همین‌طور ملت ارمنستان یک ملت مستقل است. این‌ها همه الان به‌عنوان ملت‌های مستقل و حقوقی وجود دارند. ولی می‌گویم ما ملت ایران داریم که مرزهای سرزمینی‌اش همینی است که در این کارتوگرافی می‌بینیم. لیکن یک ایده‌ی ایران داریم که من آن را در مجموعه‌ی تاریخ، فرهنگ، تمدن، فلسفه زیست، و روش‌های حل منازعه‌اش در درون حوزه‌ی تمدنی ایران و بیرون آن می‌بینم. شما بگویید ایران فرهنگی. این مجموعه‌ی بزرگ از اقوام مختلف متشکل است که می توانستند با یکدگر بجنگند. در صورتی که این اقوام (بیست و هشت قومی که گفته می‌شود در این حوزه‌ی تمدنی با هم زندگی می کنند) در یک فرایند تاریخی آموخته‌اند که به روش مسالمت‌آمیز و در صلح با یکدیگر زندگی کنند. اینان در پیشینه‌ی تاریخی خود به یک روش دیوانی رسیدند که نظام وزیران ایرانی را شکل دادند. یک زبان دیوانی داشتند، یک زبان علمی داشتند که با آن زبان، خلق دانش کردند. بنابراین آن زبانی که با آن خلق دانش کرده‌اند. و در تحولات تاریخی ایران را حفظ کردند. ایده‌ی ایران یعنی انباشت این سرمایه‌ی مادی و معنوی. این مجموعه بسیار فراتر از یک کارتوگرافی است. آن را باید بروید در مجموعه پدیدار تاریخی پیدا کنید. من روی تاریخی بودن پدیدار ایران تاکید فراوان دارم. این پدیدار تاریخی قبض و بسط داشته، یک زمانی خیلی بسط داشته، الان منقبض شده. الان اگر در چارچوب دولت- ملت کار کنید، هیچ ادعای فرامرزی نباید داشته باشید، ولی یک کار می‌توان کرد. همین امروز اتفاقا بحث خیلی ساده‌ای داشتیم. با دوستی صحبت می‌کردیم که می‌گفت:&quot;کتاب خیلی گران شده و مشکل داریم.&quot; گفتم کتاب وقتی به زبان انگلیسی چاپ می‌شود، همزمان در کانادا، آمریکا، لندن، اروپا و هند با هم چاپ می‌شود، به زبان فارسی که چاپ می‌شود، فقط در ایران چاپ می‌شود. حالا اگرما مفهوم ایده ایران را داشتیم، کتاب می‌توانست همزمان در افغانستان، تاجیکستان، یک بخشی از پاکستان و ازبکستان و همچنین بخشی از هندوستان هم چاپ شود. اگر شما ایده ایران را داشتید، می‌توانستید روابط‌تان را به درون تمدنی و برون تمدنی تقسیم کنید. ما الان روابط درون تمدنی و برون تمدنی را اصلا تفکیک نمی‌کنیم. یعنی همان کاری که اتحادیه اروپا می‌کند. دو نوع روابط درون تمدنی و بیرون تمدنی  دارد. همینطور چین و حتی خود آمریکا هم روابط درون تمدنی و برون تمدنی دارند. رابطه در درون نفتا یک نوع است، حالا اسمش رابطه تجاری است؛ اما حوزه‌ نفتا یک حوزه‎ی تمدن آمریکایی-غربی-انگلوساکسونی در شمال آمریکا است که امروزه باز تولید شده است. وقتی از ایده ایران بحث می‌کنم دنبال تبعات بعدی هستم. اگر بخواهم یک دانشگاه داشته باشم می‌توانم یک دانشگاه درون تمدنی داشته باشم. آن وقت در دانشگاه تبریز بجای اینکه هزار دانشجوی عرب بیاید، می‌تواند هزار دانشجو از حوزه زبان فارسی تمدن ایران بیاید. دکتر تیشه یار: اصطلاح دانشگاه درون تمدنی ایده‌ی فوق العاده‌‌ای است.دکتر رنجبر درخشیلر: یک نکته‌ی خیلی مهم در فرمایش شما هست. ما وقتی به پدیداری تاریخی که شما فرمودید توجه می کنیم که از زمان زردشت شروع می شود و می‌آییم تا دوره مشروطه و البته قبل از آن دوره جنگ‌های ایران و روس، آن هستی شناسی و فلسفه زیست که شما گفتید، با همه چیز در تناسب است. یعنی ما دیوان سالاری‌مان با فلسفه‌مان با ادبیات‌مان، همه چیز در یک تناسب هستی شناختی قرار دارد و ما جز قدرت‌های مهم دنیا هستیم و مردم هم به تناسب جغرافیا، اقلیم و شرایط خودشان، توان‌شان و کوشششان از نظر رفاه در سطح قابل قبولی هستند و ما از دنیا عقب نیستیم. وقتی می‌رسیم به رویارویی با تمدن غرب، انگار دچار یک اغتشاش نظری می‌شویم و انگار این هستی ‌شناسی منسجم فرو می‌ریزد و بعد می‌رسیم به این بحث بسیار مهم پایانی شما که روابط تمدنی‌مان هم دچار اغتشاش می‌شود. ما تا دوره مدرن، تا جنگ‌های ایران و روس، خیلی خوب می‌دانیم که با عرب چه باید بکنیم. برخلاف نظر معروفی که می‌گوید ما در تاریخ تحت سلطه‌ی خلفا بودیم، ولی معمولا خلفا تحت سلطه ما بودند. حتی مسعود سلجوقی خلیفه را از بغداد برداشت و برد به مراغه. وقتی پدرش فهمید ناراحت شد. گفت کار بدی کردی که خلیفه را از بغداد آوردی مراغه. بالاخره خلیفه مرد و مشکلاتی پیش آمد. یعنی ما همیشه می دانستیم که اینجا ایران است، حتی اگر نامگذاری نمی‌کردیم، اسم نمی‌گذاشتیم ولی میدانستیم اینجا ایران است و آنجا خارج از حوزه تمدنی ایران است. هر چند هر دو مسلمان بودیم. می دانستیم که ارتباط ملی‌مان با هم است، و ارتباط دینی‌مان با آن‌ها هم هست. به نظر می‌رسد بعد از رویارویی با غرب، این بهم ریخت و ما بسیار گرفتار شدیم. شاید یکی از دلایلش این باشد که ایدئولوژی‌ها آمدند و اسلام سیاسی درست شد. از آن‌طرف چپ‌ها آمدند و این تناسب را کاملا به هم ریختند. بعد از انقلاب هم به نظر می‌رسد که این تشدید شده است؛ آیا شما با این نظرموافق هستید که ما در رویارویی با غرب دچار مساله شدیم و هنوز خودمان را نتوانستیم بسازیم؟ و جمله آخر این که ما وقتی با عرب روبرو شدیم بلافاصله خودمان را بازسازی کردیم. خیلی طول نمی‌کشد که ما ایران را با همان فرهنگ ادامه می‌دهیم. ولی گویی در مقابل غرب هنوز نتوانستیم بعد از دویست سال خودمان را بازسازی کنیم. آیا این را می‌پذیرید؟دوست الهی: حتی در برابرمغول‌ها هم خودمان را به سرعت بازسازی کردیم.دکتر آخوندی: بله کاملا درست می‌دانم. ولی در باره سرعت بازآفرینی باید تامل بیشتری داشت. شاید آن زمان هم بیش از دو سده طول کشید. از جهت تبینن بحث، شاید گیدنز این بحث را خوب باز کرده باشد. از مفهوم استراکچریشن اسفاده می کند. یعنی هر لحظه هر ملتی در حال مواجهه با پدید‌ه‌های دیگر خودش را باز تولید و یک بازسازی ساختاری در هر لحظه می کند. اما پرسشی که وجود دارد این است که آیا همواره بازسازی‌ ساختاری با موفقیت همراه می‌شود؟ پاسخ آن منفی است. نمونه‌هایی وجود دارد که ملت‌ها فرصت بازتولید خود را نداشته‌اند. مانند مواجهه مصر با اسلام. کلا تمدن پیشین مصر از بین رفت. یا امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول مضمحل شد. لزوما تجدید ساختار (ری‌استراکچریشن) همواره موفق نیست. می‌تواند موفق باشد مثل ایران که توانست بعد از چند صد سال پس از ساسانیان بساط خلفا را جمع بکند و مجدد پادشاهی ایرانی را مستقر کند. می‌تواند مثل مصر باشد که هیچوقت نتوانست اینکار را بکند. بنابراین لزوما ریستراکچریشن، محکوم به موفقیت نیست، می‌تواند موفق باشد، می‌تواند منجر به فرسایش دائمی باشد. این یک بحث از جهت نظری. یک بحث نظری دیگر که از نظر من مهم است و با صلح ارتباط دارد این است که آیا مدرنیته به مفهوم انقطاع تاریخی است یا می‌تواند در پیوند تاریخی صورت بگیرد. یعنی ما تئوری‌هایی داریم که اساسا حتی در غرب، مدرنیته را با انقطاع برابر می‌داند، می‌گوید مدرنیته یک انقطاع تاریخی با پیشینه‌ی اندیشه، فهم و سبک زندگی و حاکمیت دین بر جامعه است. این‌ها اساسا مدرنیته را برابر می گیرند با انقطاع. در برابر برخی می‌گویند این انقطاع نبوده، این استحاله موثر و بازخوانی بوده و ملت توانسته قدرت کلیسا را در اختیار بگیرد. و الان هم در انگلستان پادشاه بر کلیسا تسلط دارد و کلیسا در کنترل پادشاه است و اینطور نیست که انقطاع اتفاق افتاده باشد. البته برخی می‌گویند این انقطاع است. در ایران هم مشکلی که ما در بحث رویارویی با مدرنیته داشتیم، این بود که بعضی‌ها دنبال تئوری انقطاع بودند و بعضی‌ها هم مانند خود مرحوم تقی زاده اولش دنبال انقطاع بود و بعد گفت انقطاع امکان‌پذیر نیست و نظریه خودش را اصلاح کرد. سبک زندگی امروز ما با سبک زندگی صدسال پیش‌مان یکی نیست. همه چیزش تغییر پیدا کرده است. اما با این تغییر در سبک زندگی آیا ما منقطع شدیم یا پیوستگی داریم؟ اگر منقطع شدیم، پس الان حاکمیت دین چکار دارد می‌کند؟ اگر پیوستگی داریم ساختار هویتی جدید ما چیست؟ مگر ما اکنون می‌توانیم از سازواره جدید هویتی ایرانی تعریف بکنیم؟ به نظر می‌رسد ما هنوز نتوانستیم این بازتولید را به‌صورت سازگار انجام بدهیم.  لذا همچنان ما ایرانیان دور هم که جمع می‌شویم چند نوع ایرانی داریم. یک نوع ایرانی نداریم. این مساله ماست. مساله‌ نزاع هویتی در درون ایران است که به شدت صلح اجتماعی را تهدید می‌کند و فراتر از صلح اجتماعی حتی اخلاق اجتماعی هم به شدت در حال تهدید است. یک نوع بی‌اخلاقی را هم بر ما تحمیل می‌کند. ما حتی در بحث رویارویی با پدیده‌ی مدرن عوض اینکه بریم سراغ اخلاق فردگرایی مسئولانه دنبال اخلاق فردگرایی خودخواهانه ایگویستی هستیم که می‌دانیم بعدها ممکن است موجب منازعات اجتماعی بسیار گسترده در درون ایران شود. در دوره‌ی مشروطه به دلیل خودآگاهی که در سطح نخبگانی در ایران صورت گرفت استقبال تقریبا مورد اجماع از پدیده‌های مدرن مخصوصاً بعد از جنگ با روس صورت گرفت. لذا هم حضور حوزه‌ی نجف و علما و هم حضور روشنفکران مختلف را در مشروطه می‌بینید. مشروطه مقدس شده بود طوری که عده‌ای اسم بچه‌هایشان را هم مشروطه می‌گذاشتند. در این صورت مشروطه مورد اجماع قرار گرفت. ولی خوب بعدش به دلایل ژرفای اندک بنیان مشروطه در اندیشه و سبک زندگی ایرانیان ناکام ماند. چه به دلایل جان سختی ترکیب نظام استداد و برخی متشرعان، بعدها ایدئولوژی‌های مارکسیستی که وارد ایران شد، و پس از آن پدیده اخوان المسلمین که البته با فاصله وارد ایران شد. اخوان المسلمین به نظر من به شدت در ایجاد ناسازگاری در لایه‌های هویتی دینی ملت ایران تاثیرات خیلی عمیقی گذاشت. هرچند اخوان المسلمین را در ایران به نام اخوان نداشتیم، بلکه تحت نام‌های فداییان اسلام و نام‌های مشابه داشتیم اما همان جریان فکری اخوانی بودند. همان جریان فکری که به شدت سازواری درونی هویتی ملت ایران را دچار انشقاق کرد و ما را در معرض یک نوع عدم قطعیت هویتی قرار داد. ما را در یک وضعیت معلقی نگه داشت. از یک طرف مارکسیسم ما را معلق نگه داشت و بخشی دیگر همین جریان اخوان. در این وضعیت تعلیق مشکلات خیلی جدی در بحث صلح اجتماعی پیدا کردیم. تاکید من بر ایده ایران به دلیل آن است که تصور می‌کنم این ایده معیار و ابزاری در اختیار ما قرار می‌دهد که بتوانیم به‌طور سازوار، سازنده و موثر لایه‌های هویتی را طبقه‌بندی و تفوق هر لایه را بر لایه دیگر تشخیص دهیم. در نتیجه امکاتن دستیابی به صلح اجتماعی را برای ما فراهم می‌آورد. من بر این باورم که تنها از رهگذر ایده ایران صلح اجتماعی ایرانیان قابل تامین است. از این رو باید در باره این ایده گفتگو کرد و یک نوع اجماع ملی پیرامون آن ساخت. دوست الهی: آقای دکتر چشم اندازی را دارید برای رسیدن به این امر؟ دکتر آخوندی: خیر. این در واقع با برنامه‌ریزی فیزیکی و مکانیکی و با اراده‌ از بالا تحقق نمی‌یابد. این‌ به تحولات تاریخی و امکان استحاله سازنده و موثر ایران بستگی دارد. مانند داستان مشروطه است. ناصرالدین شاه اراده نکرد. بلکه تحول را پذیرفت و بعد هم مظفرالدین شاه تحول را از طریق افرادی مثل شما رسما اعلام کرد. دکتر رنجبر درخشیلر: جناب آقای دکتر آخوندی از شما بسیار ممنون هستیم. خیلی عالی بود. خیلی استفاده کردیم. </description>
                <category>عباس آخوندی</category>
                <author>عباس آخوندی</author>
                <pubDate>Tue, 01 Apr 2025 12:36:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زمان حل مساله ایران و امریکاست</title>
                <link>https://virgool.io/@AbbasAkhoundi/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D9%84-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B3%D8%AA-ysm25idoiooj</link>
                <description>«جهان‌صنعت»- مناسبات ایران با غرب و به‌ویژه با ایالات‌متحده آمریکا در همه سال‌های پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی در مسیر تضاد بوده و دو نظام سیاسی هرگز دنبال سخن‌گفتن باهم نبوده‌اند. این وضعیت با توجه به نسبت قدرت دو کشور در سیاست و در اقتصاد بیشتر به زیان ایرانیان بوده و هست. حالا و در شرایطی که دونالدترامپ، رییس‌جمهور آمریکا می‌گوید برای مقام رهبری ایران نامه نوشته و می‌خواهد با جمهوری اسلامی گفت‌وگو کند، فضای تازه‌ای برای تحلیل در این باره پیدا شده است. در روزهای تازه‌سپری‌شده به‌ویژه پیش از اینکه مقام رهبری گفت‌وگو با آمریکا را غیرهوشمندانه بداند برخی سیاست‌ورزان گفت‌وگو با آمریکا را مثبت ارزیابی می‌کردند. عباس آخوندی، سیاستمدار و اقتصاددان ایرانی که در همه سال‌های پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی در مقام یک تحلیلگر ارشد و نیز مدیر باسابقه اجرایی در سپهر سیاست ایران بوده و هست از انگشت‌شمار مدیرانی است که با احساس دلسوزی برای این سرزمین و نیز برای عبور کشور از بحران با شجاعت سخن می‌گوید و می‌نویسد. «جهان‌صنعت» دیروز از آقای آخوندی پرسید آیا با توجه به سخنان مقام رهبری و نیز پیام کاخ سفید که دیروز عصر و شب اتفاق افتاد و مقام رهبری گفتند که آمریکا دنبال حل مسائل نیست و می‌خواهد تحمیل کند بازهم بر پیشنهاد خود برای امکان و ضرورت گفت‌وگو با آمریکا اصرار دارید و آن را شدنی می‌دانید؟ آخوندی گفت: استنباط من این است مقام رهبری در بیان خودشان نسبت‌به مذاکره با آمریکا در جمع مسوولان کشور نسبت به گفته پیشین خودشان رویکرد نرم‌تری داشتند و به ترامپ گفتند که درباره جمهوری اسلامی درست حرف بزند. مقام رهبری آن میزان شدت گفتاری که در صحبت‌های پیشین داشتند را به کار نبردند. نظم جهانی آخوندی به خبرنگار «جهان‌صنعت» گفت: تصور من این است با توجه به مجموعه تحولاتی که در دنیا و نیز مجموعه دگرگونی‌های که در خاورمیانه رخ داده یا خواهد داد زمان حل مساله ایران و آمریکا فرارسیده است. ببینید، الان در دنیا دگرگونی بزرگی رخ داده یا در فرآیند رخ‌دادن است. دنیا با نظم پیشین وداع می‌کند و نظم تازه‌ای در حال برآمدن است. در نظم بازه جهانی قدرت‌های تازه‌ای دارند سر بر می‌آورند که می‌توان به چین و هند و برزیل اشاره کرد. قدرت‌های بزرگ این تحول را درک می‌کنند و آن را نفی نمی‌کنند. این نظم تازه برای ایران می‌تواند یک فرصت باشد که در مذاکره با آمریکا از آن بهره‌برداری کند. تحولات خاورمیانه این تحلیلگر ارشد سیاست و اقتصاد ایران ادامه داد: از سوی دیگر وقتی خوب به مسیر‌های تحول در منطقه خاورمیانه نگاه می‌کنیم، می‌بینیم در این منطقه که ایران یکی از بازیگران اصلی آن است نیز دگرگونی‌هایی در حال پدیدارشدن هستند. دیگر کشورهای منطقه دنبال عادی‌سازی از جنس عادی‌سازی پیشین که به ابراهیم معروف شده بود نیستند. افکار عمومی کشورهای عرب منطقه خاورمیانه پس از داستان غزه با اسرائیل در تضاد بزرگ است و این تحولات نیز به جمهوری اسلامی یادآوری می‌کند که بتواند مسائل خود را با آمریکا حل کند. تامل کنیم عباس آخوندی گفت: داستان اوکراین که به یک عامل برای گفت‌وگوی ترامپ- پوتین تبدیل شده است را باید با دقت دنبال کنیم. باید ببینیم مذاکره آنها به کدام‌سو می‌رود. اگر در اوکراین صلح شود می‌توان امیدوار بود، می‌شود میان ایران و آمریکا وضعیت تازه‌ای پدیدار شود که از دل آن حل مسائل سر باز زند. اگرچه حل مسائل ایران به‌لحاظ اجرایی کار بسیار دشواری است اما در درازمدت باید این فرآیند پیچیده طی شود. زمان به سویی می‌رود که ایران و آمریکا آشتی کنند. وزارت خارجه ایران باید رویکردهای بزرگ جهانی را دنبال کرده و بشناسد و با چالاکی و چابکی و شناخت موقعیت‌های آتی ایران را در موقعیت بهتر قرار دهد. اگرچه وزارت خارجه در حال حاضر حرف‌های تکراری می‌زند اما باید برای آینده پر از تحول آماده باشد. سرانجام مسائل حل می‌شود عباس آخوندی در یک نوشته مهم که در سایت شخصی‌اش منتشر شده تاکید کرده است: تمام منازعه‌های بین‌المللی نهایتا روزی از طریق گفت‌وگو به پایان می‌رسند. باید دید آیا آن روز سرنوشت‌ساز در حل‌وفصل جامع منازعه 45ساله ایران-آمریکا فرا رسیده‌ است؟ ارزیابی من با توجه به فرآیند شکل‌گیری نظام نومرکانتالیستی در جهان و شخصیت ویژه ترامپ، این است که پاسخ به این پرسش می‌تواند مثبت باشد. البته هر رابطه‌ای دوطرف دارد و آینده بستگی به نحوه ادراک ایران از نامه‌نگاری ترامپ نیز دارد. حال با فرض اینکه ایران این نامه را نشان از اراده آمریکا برای حل‌وفصل جامع مسائل فی‌مابین همراه با بدبینی تاریخی و هوشیاری و احتیاط کامل تلقی کند، چند حالت و ظرفیت مثبت ممکن در زیر ارزیابی می‌شود. این قلم جز اخبار آشکار انتشاریافته فاقد هرگونه اطلاع بیشتری است. در اخبار دیدم که ترامپ در گفت‌وگو با فاکس‌نیوز رسما اعلام کرد که به رهبر عالی ایران نامه نوشته‌ است. البته پیش از این اوباما نیز با رهبری نامه‌نگاری داشته است اما، خبر آنها از طریق محافل غیررسمی انتشار یافت ولی این‌بار شخص رییس‌جمهور آمریکاست که از این نامه‌نگاری رسمی پرده‌ برمی‌دارد و رسما ضمن تجلیل از ملت ایران و کاربست عنوان رژیم سخت برای نظام حکومتی ایران رسما درخواست مذاکره و حل‌وفصل مسائل فی‌مابین را در میان می‌گذارد. ضمن اینکه تهدید عملیات نظامی را نیز منتفی نمی‌کند. حال باید دید آیا این اقدام پنجره‌ای به‌ سوی صلح پایدار آمریکا/ ایران و برقراری صلح در منطقه است؟ نظم تازه جهانی شامل موارد زیر است: 1- اتحادهای پیشین فروخواهند ریخت، همچنان‌که می‌بینیم اتحاد آمریکا و اروپا در دو سوی آتلانتیک در حال سست‌شدن است و جای خود را به همکاری‌ها یا تهدیدها و رقابت‌های دوبه‌دو می‌دهد. 2- همکاری‌های کوتاه‌مدت با هدف تامین امنیت و کنترل زنجیره ارزش‌های اقتصادی شکل خواهند گرفت. این تغییر در نهاد برنامه صلح ترامپ/ پوتین به‌خوبی قابل مشاهده است و به گمان این قلم، خمیرمایه پیشنهاد ترامپ به ایران را نیز شکل می‌دهد. 3- فضا برای ظهور قدرت‌های نوظهور فراهم خواهد شد. همچنان ‌که می‌بینیم قدرت چین به رسمیت شناخته می‌شود و فضا برای کنشگری هند و برزیل نیز در حال فراهم‌شدن است. 4- زبان گفت‌وگو در این جهان فراقطبی یا چندقطبی تنها زبان سیاست و امنیت نیست، بلکه زبان رقابت اقتصادی مقدم بر زبان قدرت نظامی است. هرچند قدرت نظامی همچنان پشتوانه رسمی و بلافاصله قدرت اقتصادی خواهد ماند بنابراین، اهمیت آن را نباید فراموش کرد اما، نحوه کاربست آن کاملا تغییر خواهد کرد و 5- بازیگران اقتصادی بزرگ فضای بازیگری بیشتر و موثرتری نسبت به نهادهای اداری ملی و نهادهای رسمی بین‌المللی خواهند یافت. همچنان‌که می‌بینیم، ترامپ از برخی نهاهای بسیار مهم بین‌المللی رسما خارج می‌شود و در تصمیم‌گیری‌ها کمترین وقعی به سیستم اداری آمریکا می‌گذارد و روابط خود را بر فراز آنها برقرار می‌کند. هرچند، نهایتا در اجرای اهداف خود به آنها وابسته است اما تا آنجا که می‌تواند دولت پنهان (Deep State) را پشتِ سر می‌گذارد. پیشنهاد اجرایی و اما پیشنهادی که در آخر می‌توانم ارائه کنم این است که مذاکرات را می‌توان با موضوع فعال‌سازی قرارداد خرید 80 فروند هواپیمای مسافری از بوئینگ آغاز کرد. البته تنها به عنوان آغاز مذاکره وگرنه باید یک برنامه همکاری اقتصادی و سرمایه‌گذاری مفصل‌تر در تمام حوزه‌های اقتصادی در دستور کار باشد. خوبی این پیشنهاد این است که ما از یک یادداشت‌تفاهم صحبت نمی‌کنیم بلکه از یک قرارداد امضاشده سخن می‌گوییم. تا آنجا که من اطلاع دارم و تا زمانی که من تصدی وزارتخانه راه‌وشهرسازی را داشتم، این قرارداد همچنان به قوت خود باقی بوده و فقط منجمد شده است‌. باید یخ آن را باز کرد. پس از آن نمی‌دانم که چه کرده‌اند. حتی اگر این هم نباشد، چون قرارداد وجود دارد، می‌توان مجدد آن را زنده‌ کرد. در فرآیند بازآفرینی این قرارداد که با شخصیت و منطق ترامپ نیز سازگاری زیادی دارد، می‌توان شرایط ضمن عقد برای انتظار طرفین از یکدیگر و لغو تحریم‌ها و تامین مالی خرید هواپیماها از سوی آمریکاییان را در دستور کار قرار داد، همچنان‌که در متن قرارداد بوده‌ است. من در این یادداشت، تنها خواستم با نگاه مثبت و ملی، برای گفت‌وگوهای شرافتمندانه و عزتمندانه و از موضع منافع ملی ایران در ارتباط با آمریکا آغازی را ترسیم کنم. الباقی بستگی به تصمیم مقامات دارد. </description>
                <category>عباس آخوندی</category>
                <author>عباس آخوندی</author>
                <pubDate>Mon, 10 Mar 2025 14:02:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گفت‌وگوی احمد غلامی با عباس آخوندی درباره آینده ایران وفاق، پذیرش چنددولتی است</title>
                <link>https://virgool.io/@AbbasAkhoundi/%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%A2%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88%D9%81%D8%A7%D9%82-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%B4-%DA%86%D9%86%D8%AF%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-b0rn1r1k4cuz</link>
                <description>گفت‌وگوی احمد غلامی با عباس آخوندی درباره آینده ایرانوفاق، پذیرش چنددولتی استدر هیچ دوره‌ای مسائل منطقه‌ای و جهانی تا این حد در تعیین سرنوشت ایران مؤثر نبوده است. بعد از هفتم اکتبر و تحولات سوریه و روی‌کار‌آمدن ترامپ در آمریکا، ایده تغییر سیاست‌های داخلی و خارجی از موارد جدی بحث‌های تحلیلگران سیاسی و سیاست‌مداران است. عباس آخوندی که سال‌ها در مسندهای مختلف دولتی فعالیت داشته و از نزدیک با مسائل و مشکلات کشور آشناست، معتقد است جامعه ایران دچار استحاله شده و تغییر اساسی کرده و بی‌اعتنایی به این تغییر پارادایم دیگر امکان‌پذیر نیست. او همچنین از ضرورت تغییر سیاست‌های منطقه‌ای و جهانی ایران می‌گوید و باور دارد ایران در شرایط کنونی باید به‌ سمت «بی‌طرفی فعال» برود تا حیاط‌‌خلوت قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی نباشد. در‌عین‌حال که باید ارتباط همه‌جانبه خود با تمام بازیگران منطقه‌ای و جهانی را بر‌اساس منافع ملی متوازن کند. به دلیل شرایط خاص و در حال تحولِ جهان و ایران، در برنامه «برخورد» مجموعه گفت‌وگوهایی درباره آینده ایران انجام خواهیم داد.* با تغییر شرایط منطقه‌ای، وضعیت کشورهای منطقه هم به‌ نوعی تغییر کرده که ایران هم از این قاعده مستثنا نیست. وقتی از آینده ایران صحبت می‌کنیم، طبیعی است که بیشتر از هر چیز توافق‌نامه بیست ساله بین ایران و روسیه که بعد از بیست سال به طور خودکار هر پنج سال می‌تواند تمدید شود، در بحث ما نقش مهمی داشته باشد. مضاف بر اینکه این توافق‌نامه چندجانبه است و حتی درباره مسائل امنیت داخلی و خارجی هم در آن بحث‌هایی مطرح شده. مهم‌تر از همه، در این توافق‌نامه بندی وجود دارد که می‌توان آن را این‌طور تفسیر کرد که هر‌یک از طرفین هر زمان بخواهند به‌ صورت یک‌طرفه می‌توانند از توافق خارج شوند. از این منظر، نگاه شما به آینده ایران و توافق اخیر که می‌تواند نقش مهمی در آینده ایران داشته باشد، چیست؟ در‌عین‌حال ارزیابی خود را از توافق کشورهای عربی حوزه خلیج‌ فارس و اروپا هم بگویید که به نظرم توافق بسیار مهمی است اما در ایران تاکنون فقط یک بند از آن قرارداد درباره جزایر سه‌گانه مطرح شده، در‌صورتی‌که بحث جزایر سه‌گانه به‌‌ نوعی بحث تبلیغاتی برای به‌دست‌آوردن دل کشورهای حوزه خلیج‌ فارس بوده است، اما بندهای مهم‌تری هم در آن قرارداد وجود دارد.به نکات متعددی اشاره کردید. اما همان‌طور که گفتید آینده ایران، هم به تحولات بین‌المللی که در سطح جهان رخ داده، بستگی دارد و هم به توافق‌ها و عدم توافقاتی که در حال شکل‌گیری است. همچنین بستگی دارد به وضعیت جامعه ایران که کاملا استحاله شده و در‌حال‌حاضر با یک سیستم حکمرانی که به نظرم از تاریخ بیرون افتاده، ادامه پیدا می‌کند و تضاد بین ماهیت استحاله جامعه ایران و سیستم حکومتی هم مسئله بسیار پیچیده‌ای است که نیاز به بحث فراوان دارد. اجازه دهید برگردیم به بحث توافق‌نامه‌ای که بین ایران و روسیه امضا شد. ظاهر این توافق‌نامه یک عهدنامه است و ساختارش در قالب عهدنامه باید به تصویب مجلس شورای اسلامی و پارلمان روسیه برسد تا به‌ صورت یک عهدنامه الزام‌آور باشد. ولی محتوایش بیشتر حالت یادداشت تفاهم است و محتوای خیلی قرص و محکمی نیست و همه‌ چیز را به توافق‌های بعدی و قواعد بین‌الملل موکول کرده است. نکته بسیار مهمی که در عهدنامه‌ها وجود دارد، بحث نحوه حل‌وفصل اختلافات است که در این توافق هیچ‌گونه داوری در نظر گرفته نشده است؛ بنابراین ساختارش از نظر عهدنامه‌بودن قرص و محکم است، اما محتوایش خیلی قرص و محکم نیست و در‌واقع برای روسیه هیچ تعهدی در برابر ایران ایجاد نمی‌کند. فرض کنید اگر ایران از سوی اسرائیل مورد حمله قرار بگیرد، روسیه هیچ وظیفه‌ای برای دفاع از ایران ندارد؛ بنابراین ظاهرش یک عهدنامه است، ولی بیشتر یک یادداشت تفاهم است. از منظرهای مختلف می‌توان به این یادداشت تفاهم نگاه کرد؛ از منظر اولویت‌های روسیه، اولویت‌های ایران و زمان امضای این تفاهم‌نامه که نکات مهمی هستند. از نظر زمان، به نظر من پوست خربزه‌ای زیر پای آقای دکتر پزشکیان بود و خیلی جای تعجب بود که ایشان دقیقا یک روز قبل از سوگند یاد‌‌کردنِ آقای ترامپ چنین عهدنامه‌ای را امضا کرد، چون مذاکرات این عهدنامه از ۱۳۹۸ شروع شده بود، یعنی حدود پنج سال در حال مذاکره بوده‌اند و می‌توانستند امضای عهدنامه را هم یکی، دو ماه به تعویق بیندازند. اینکه دقیقا روز قبل از آمدن ترامپ امضا شد، شگفت‌آور است. از نظر اولویت‌ها در موقعیتی هستیم که ما نیاز داریم و جهان هم نیاز دارد که سطح تنش در منطقه کاهش پیدا کند. الان تنش ما عمدتا با آمریکا و اتحادیه اروپا است. نمی‌دانم امضای این عهدنامه یک روز قبل از سر کار آمدن ترامپ به کاهش سطح تنش کمک می‌کند، یا سطح تنش را افزایش می‌دهد. زمان امضای عهدنامه به نظرم خیلی بد انتخاب شد. از مقامات رسمی هم سؤال کردند که چرا امروز امضا کردید، گفتند چندین ماه است که در حال مذاکره بودیم. خوب، می‌توانست چندین ماه دیگر هم ادامه داشته باشد. این پاسخ درستی برای این پرسش نیست؛ بنابراین به نظر می‌رسد از نظر زمان، یک بازی است که روسیه با کارت ایران انجام داده. قاعدتا یکی از مسائل ترامپ، حل مسئله اوکراین است و دقیقا یک روز قبل از سر کار آمدن ترامپ، روسیه به آمریکا نشان داده که من هنوز می‌توانم با کارت‌ ایران بازی کنم. روسیه دنبال این است که جبهه‌ای را در منطقه تشکیل بدهد که آن جبهه قطعا خلاف منافع ملی ما است. بحث بلاروس و توافق‌نامه‌هایی است که روسیه با کره شمالی امضا کرده و همچنین بحثی که با ایران و چین دارد. قرار‌گرفتن ایران در چنین کمپی هیچ کمکی به تأمین منافع ایران نمی‌کند. می‌دانیم که چین اساسا در مسئله امنیتی وضعیت غیرمتعهدانه‌ای نسبت به همه دارد، چون مسئله‌اش توسعه اقتصادی است، بنابراین از نظر امنیتی به هیچ کشوری کمک نمی‌کند و به‌هیچ‌وجه خودش را با اتحادیه اروپا و آمریکا درگیر نمی‌کند. اتفاقا ما در این مقطع نیاز داشتیم که با اتحادیه اروپا تنش‌زدایی کنیم. امضای چنین عهدنامه‌ای از نظر زمان‌بندی بسیار مورد تردید و سؤال است. نکته بسیار مهمی که در این زمینه وجود دارد، موضع اتحادیه اروپا است که این عهدنامه را تهدیدی علیه خود تلقی کرد و نشان می‌دهد زمان‌بندی کاملا مسئله دارد. موضوع دیگر اینکه آیا این عهدنامه بد است یا نه؛ درواقع این عهدنامه نیست، یک نوع دستورکار همکاری درازمدت بین ایران و روسیه است که پیش‌تر هم چنین چیزی را داشتیم. در زمان آقای خاتمی هم چنین توافقی، البته نه به این جامعیت اما خیلی محدودترش را داشتیم. در دوره مرحوم آقای هاشمی‌رفسنجانی هم در سال ۱۳۶۸ قرارداد محدودتری امضا شد. کلیتِ اینکه با روسیه دستورکار همکاری داشته باشیم بد نیست، اما باید بدانیم اولویت‌های دو کشور اصلا یکی نیستند. فهم من این است که روسیه در منطقه ما دوگانه بازی می‌کند؛ همکاری‌های اقتصادی‌اش را با کشورهای شورای همکاری خلیج‌ فارس انجام می‌دهد و از کارت ایران به‌عنوان کارت امنیتی استفاده می‌کند و برای اینکه بتواند این وسط بازی خودش را پیش ببرد، در توافق اخیر با شورای همکاری خلیج‌ فارس در بحث جزایر سه‌گانه حق را به شورای همکاری خلیج‌ فارس دادند و در معامله با آنها از کارت ما استفاده کردند که نکته بسیار مهمی است. همین بحث را درباره چین داریم. چین هم به نفع شورای همکاری خلیج‌ فارس عمل کرد. درست است که این کارها بیشتر جنبه موضع‌گیری دارد و جنبه عملیاتی ندارد، اما اولویت این کشورها و اهداف و اغراضِ پشت این توافق‌نامه‌ها را نشان می‌دهد. در هر صورت، توافق‌نامه ایران و روسیه دستورکار همکاری است اما مسئله اصلی، زمان‌بندی بد و دقیق‌نبودن مسائل و تعهدات و نحوه داوری است. در دو مسئله بسیار مهمِ ما، یعنی مسئله شورای همکاری خلیج‌ فارس و تجاوز اسرائیل، روسیه هیچ تعهدی در توافق‌نامه نپذیرفته که از ایران دفاع کند؛ بنابراین بیشتر جنبه ابراز حسن‌نیت برای همکاری دارد، ولی نه تعهد جدی به نفع ایران. از طرف دیگر در آغاز آمدن ترامپ، روس‌ها به‌خوبی از این کارت به نفع خودشان استفاده می‌کنند و حالا هم اوکراین را برای چانه‌زنی دارند و هم کارت ایران را، که به نظرم بازنده‌اش ما هستیم. در زمینه کلی‌تر باید دید در منطقه چه اتفاقاتی دارد رخ می‌دهد که بحث همکاری اتحادیه اروپا و شورای همکاری خلیج‌ فارس را می‌توانیم بررسی کنیم. مورد دیگر، آمدن ترامپ و تغییری است که در بازی‌های بزرگ‌تر جهانی اتفاق می‌افتد. به‌ نظرم باید درباره ماهیت این تغییرات بحث کنیم که آیا فقط رئیس‌جمهور در آمریکا عوض می‌شود یا تغییرات ژرف‌تری در سیاست جهانی اتفاق می‌افتد. بعد باید دید ایران در این مجموعه کجا قرار می‌گیرد. به توافق ایران و روسیه از منظر داخلی هم می‌توان نگاه کرد. از نگاه داخلی، بندهایی از این عهدنامه که به همکار‌های اطلاعاتی، امنیتی و نظامی برمی‌گردد، با توجه به سوابق روسیه در ایران به‌ویژه در جنگ جهانی دوم و تاریخچه روابط ایران و روسیه، با بدبینی‌های جدی تاریخی همراه است و اندیشمندان ایرانی اساسا درباره این‌گونه توافق‌نامه‌ها و عهدنامه‌ها خاطره خوشی ندارند و می‌توانند در داخل نوعی ارزیابی و برداشت منفی داشته باشند.* به بحث‌های زیادی اشاره کردید، اما به نظرم گرانیگاه این بحث می‌تواند آمدن ترامپ باشد، چون نقشه همه‌ چیز را به هم می‌زند. حتی اگر بخواهیم درباره قرارداد بین اروپایی‌ها و کشورهای شورای همکاری خلیج‌ فارس صحبت کنیم، باز نقش ترامپ مهم خواهد بود، چون ترامپ مثل دموکرات‌ها چندان روی خوشی به اروپا نشان نمی‌دهد. درواقع برخورد آقامنشانه‌ و موضع بالایی نسبت به اروپایی‌ها دارد و می‌گوید هزینه کارهایی را که به نفع شماست، خودتان باید بپردازید. بنابراین آمدن ترامپ خیلی تأثیر دارد و باید بر‌اساس‌آن بحث‌های قرارداد را پیش ببریم. با این حال، به نظر شما درباره توافق‌نامه ایران و روسیه، آیا ایران هم می‌تواند منتفع ‌شود؛ آیا می‌تواند نوعی فشار به آمریکا باشد که نشان دهد می‌توانیم بیشتر به‌ سمت روسیه برویم و ایران می‌تواند به‌عنوان اهرم فشار از این قرارداد استفاده کند؟ در‌عین‌حال که شما رویکرد شرق‌نگرانه ندارید، نه اینکه مخالف باشید اما رویکرد همه‌‌جانبه و فراگیر درباره ارتباط ایران با دنیا دارید.قرارداد ایران و روسیه به‌ لحاظ تبلیغاتی به نفع ایران نیست، هم در داخل و در افکار عمومی ایران مورد استقبال نیست و غرب هم که به‌ نحوی به‌عنوان تهدید تلقی کرده است. در مورد آمدن ترامپ می‌توان از دو منظر بحث کرد؛ یکی شخص ترامپ و دیگری ایده ترامپیسم. ترامپیسم ایده‌ای در جهت مغایرت و مخالفت با جهان لیبرال است؛ یعنی آقای ترامپ اساسا با جهان آزاد موافق نیست. از 1985 به این ‌سو، بحث دنیا این بود که به‌ سمت جهانی‌شدن برود و مفهوم جهانی‌شدن هم آزادی حرکت انسان، پول، سرمایه، کالا، دانش و نمادها بود. درواقع بحث اصلی، آزادی حرکت و لیبرالیسم بود و آمریکا هم از جهت تبلیغاتی می‌گفت من نگهبان جهان آزاد هستم. البته در عمل این‌طور نبود و موارد نقض زیاد است، اما از جهت ایدئولوژیک این نگاه را تعقیب می‌کرد. بحث ترامپیسم اساسا یک دوربرگردان در سیاست آمریکا‌ست. ترامپ از نظر تئوریک به نئومرکانتیلیسم و شرایط پیشاجنگ جهانی دوم برمی‌گردد. خیلی به عقب برمی‌گردد، به اوضاع‌ و احوال دهه 1930 و اوایل 1940 و افکارش بسیار مرتجعانه است. فارغ از بحث شخصی ترامپ که می‌توانیم جداگانه درباره آن صحبت کنیم، از نظر ایدئولوژی، این‌طور نیست که در ایران می‌گویند دیوانه است. خیلی هم دیوانه نیست، دارای نظریه دارد و نظریه‌‌اش‌ هم به نئومرکانتیلیسم برمی‌گردد. اگر دقت کنید تمام شعارهای ترامپ ضد جهان لیبرال است. با مهاجرت نیروی کار و نیروی انسانی مخالف است، چون اساسا تردد آزاد انسان‌ها را قبول ندارد و بیشترین مشکل را در تردد ایجاد می‌کند. می‌گوید هیچ کلمه‌ای مقدس‌تر از تعرفه نیست و تعرفه یعنی ایجاد مانع برای حرکت کالا و سرمایه که کاملا ضد جهان لیبرال است. بحث سومش این است که نیروی دفاعی را کالای قابل فروش می‌داند و به اتحادیه اروپا می‌گوید می‌خواهید نیروی دفاعی داشته باشید، من به شما نیروی دفاعی می‌فروشم. اساسا بحث مفهوم همکاری و امنیت جهانی برایش مسئله ثانویه است. اینکه می‌گوید اول ‌آمریکا، یعنی کاملا ضد جریان گلوبالیزیشن است. در بحث شبکه‌ها و حرکت دانش هم این مشکل را دارد. در جریان جهانی‌شدن، سهم بخش خدمات در جهان به‌شدت افزایش پیدا کرد. اما ترامپ گرایشش به‌ سمت صنعت سنگین است و دوباره به تولید فولاد و آلومینیوم و شرایط پیشاجنگ جهانی دوم برگشته است. دفعه قبل هم که آمد، تعرفه 25‌درصدی روی فولاد و 10‌درصدی روی آلومینیوم گذاشت که هم با چین و هم با اروپا درگیر شد. در شرایط پیشاجنگ جهانی دوم، هزینه‌های نظامی به‌شدت افزایش پیدا کرد. در دوره ترامپ هم قطعا هزینه‌های نظامی افزایش خواهد داشت. یعنی شرایط را که نگاه کنید، می‌بینید این یک جریان فکری است که به‌ سمت نوعی مرکانتیلیسم پیش می‌رود. در سیاست داخلی آمریکا هم حتی دفعه قبل که ترامپ روی کار آمد، میزان مالیات را برای سرمایه‌گذاران بزرگ از 35 درصد به 21 درصد کاهش داد و حالا می‌گوید از این هم بیشتر باید کاهش دهیم؛ نتیجه این حرف شکل‌گیری مگامگا‌سرمایه‌داران بزرگ در سطح جهانی است. بنابراین نگاهش خیلی مرکانتیلیستی است که باید به آن توجه شود و در جهان هم مورد توجه قرار گرفته است. اما ما در ایران چون به همه‌ چیز از جنبه امنیتی نگاه می‌کنیم، این جنبه‌‌های ترامپ را کمتر مورد توجه قرار داده‌ایم. مفهوم این جنبه‌های ترامپ از نظر اقتصاد سیاسی برای جهان این است که یک خطر بزرگ برای زنجیره تولید است. وقتی ترامپ سر کار می‌آید، زنجیره ارزش و تولید جهانی در مخاطره قرار می‌گیرد و چین، اروپا و کشورهای منطقه ما از نظر اقتصاد سیاسی تهدید می‌شوند؛ بنابراین آمدن ترامپیسم برای همه کشورها تهدید است. در همین یکی دو روزی که ترامپ سر کار آمده، به مواضع سران اتحادیه اروپا که در داووس تشکیل شد دقت کنید؛ موضع همه این است که اروپا باید بتواند از زنجیره تولیدش در برابر ترامپیسم محافظت کند، همان صحبتی که مکرون کرد. در داووس تمام بحث این بود که آمدن ترامپ و رشد ترامپیسم چه تأثیری بر آزادی اقتصادی در جهان خواهد گذاشت و اتحادیه اروپا چه لطماتی می‌بیند. بنابراین یک بخش داستان ترامپ، شخص او و یک بخش تفکرش است‌؛ که تفکرش به نظرم نئومرکانتیلیسم است و جهان هم تجربه‌اش را در دوران استعمار، پیشاجنگ جهانی اول و پیشاجنگ جهانی دوم دارد که بالاترین نرخ‌های تعرفه در جهان حاکم بوده و آزادی مبادله کالا به‌شدت محدود شد. در مورد صفات شخصی ترامپ هم بحث‌هایی مطرح است که الان وارد آن نمی‌شوم؛ گرچه بحث شخصی او با توجه به اینکه سیستم آمریکا ریاستی است، بسیار مهم است. اروپایی‌ها تجربه ترامپ را داشتند و به دلیل تجربه هشت سال گذشته به این فکر کردند که چگونه از زنجیره تولیدشان مراقبت کنند. با توجه به اهمیت تأمین انرژی برای اروپا، یکی از اقدامات مهمی که انجام داده‌اند، بیانیه مشترک سران اتحادیه اروپا و سران کشورهای عضو شورای خلیج‌ فارس است که در 16 اکتبر 2023 پس از سال‌ها گفت‌وگو این بیانیه صادر شد. از محورهای اصلی این بیانیه مشترک که بسیار مفصل و در حدود 15 صفحه است و به همه مسائل امنیت، سیاست، اجتماعی، فناوری‌های نوین، اقتصاد، تجارت، تولید و محیط‌ زیست به‌صورت دقیق و استراتژیک پرداخته، بحث‌ در مورد حفظ زنجیره تولید است. لذا بیانیه بحث حفظ ارتباط بین شورای همکاری خلیج‌ فارس و اتحادیه اروپا را در همه شکل‌های ارتباط اعم از ارتباطات زمینی و دریایی، مالی، الکترونیک و تکنولوژیک، نیروی انسانی و آموزش‌ و اساسا مفهوم ارتباط را محور گذاشته است. به مسئله امنیتی هم مفصل پرداخته و یکی از موارد اصلی امنیت انرژی است. بالاخره 20 درصد نفت جهان از این منطقه عبور می‌کند. درست است که انرژی‌های تجدیدپذیر در جهان به‌شدت رو به گسترش است، اما تا سال‌های سال نفت همچنان مهم خواهد بود؛ بنابراین در این بیانیه در مورد تأمین نفت به‌خوبی بحث شده است. از آن مهم‌تر، بحث شده که به‌زودی یک توافق‌نامه تجاری بین اتحادیه اروپا و شورای همکاری خلیج‌ فارس شکل بگیرد که به‌ نحوی موانع مبادله تجاری را که بسیار کم است، کمتر کند و سیستم روان‌تری برای تجارت ایجاد کند. در مورد مبادله پول و بحث نظامات سرمایه‌گذاری هم مفصل بحث شده. بنابراین بیانیه هم از جهت اقتصاد سیاسی برای حفاظت از زنجیره تولید و ارزش و هم از نظر امنیتی در مورد امنیت انرژی، بسیار مهم است. از نظر امنیت هم به بحث‌های همکاری با ناتو و اتحادیه اروپا به‌طور مفصل پرداخته شده است. کشورهای عربی خلیج‌ فارس هم از آمدن ترامپ در دوره گذشته عبرت گرفته‌اند. بنابراین آنها هم دنبال این بودند که به‌ نحوی میزان شدت وابستگی‌شان به آمریکا را نه اینکه قطع کنند، ولی کاهش دهند. بنابراین در این هشت سال توافق‌هایی بسیار جدی بین کشورهای شورای همکاری خلیج‌ فارس و چین و روسیه و توافق‌نامه با اتحادیه اروپا رخ می‌دهد. آنها دنبال تنوع و متفرق‌‌ و همه‌جانبه‌کردن منافع‌شان با قطب‌های مختلف هستند. همین‌جا بحث تفاوت فهم شورای همکاری خلیج‌ فارس با ما را مطرح کنیم. در ایران گفته می‌شود جهان از حالت تک‌قطبی به‌ سمت چندقطبی می‌رود که درست است. ولی به‌صورت ساده‌انگارانه می‌گویند مفهومش افول آمریکاست و اینکه دلار از بین می‌رود. اما این به مفهوم افول آمریکا نیست، بلکه به معنی ظهور قدرت‌های جدید است. ما در این میان چه باید کنیم؟ باید با همه قدرت‌ها ارتباط داشته باشیم یا به کمپ یکی‌شان برویم! این مسئله اصلی است، اما قبل از پاسخ به این پرسش، نگاه کنیم در اقتصاد سیاسی درباره چه اندازه‌هایی صحبت می‌کنیم و در انتخاب کمپ در ایران در حال ارتکاب چه اشتباهات استراتژیکی هستیم. میزان تولید ناخالص جهانی در کل دنیا در سال 2024 حدود 105، 106 هزار میلیارد دلار است. سهم آمریکا حدود 29 هزار میلیارد دلار یعنی حدود 28 درصد است. سهم چین حدود 18 هزار میلیارد دلار یعنی حدود 16،‌ 17 درصد است. سهم اتحادیه اروپا حدود 19 هزار میلیارد دلار معادل 18 درصد است. و سهم روسیه دو هزار میلیارد دلار یعنی حدود 1.7 درصد است. بنابراین از جهت اقتصاد سیاسی اندازه روسیه در اقتصاد جهانی اساسا تعیین‌کننده نیست. سه بلوک چین به‌اضافه اتحادیه اروپا و آمریکا حدود 67 درصد کل اقتصاد جهان را در اختیار دارند. روسیه بیشتر جنبه امنیتی و نظامی‌‌اش تعیین‌کننده است، ارزشی در بازار اقتصاد جهانی ندارد و اندازه‌اش حدود دو برابر ترکیه و نصف ژاپن است. شورای همکاری خلیج‌ فارس ارتباطاتش را با آمریکا، چین و اتحادیه اروپا تنظیم می‌کند و از نظر نظامی خودش را در موقعیت ایمن قرار می‌دهد و با روس‌ها هم گفت‌وگو می‌کند. ولی تصور ما بر این است که اگر با روسیه عهدنامه ببندیم، در این بازی جهانی در موقعیت ایمنی خواهیم بود. در‌حالی‌که اندازه روسیه از جهت اقتصادی قابل‌ توجه نیست و نمی‌توان روی آن حساب کرد. تصور می‌کنیم در این بازی چین را هم داریم؛ چراکه چین با روسیه اتحاد استراتژیک دارد. بله، چین با روسیه قرارداد 25‌ساله تأمین گاز دارد، ولی آیا چین در داستان اوکراین حاضر شد به جنگ اروپا در برابر روسیه برود؟ به‌هیچ‌وجه. اگر قرار بود چین منافع خودش را به مخاطره بیندازد، باید در ارتباط با روسیه این کار را می‌کرد، نه در ارتباط با ایران. این نکته بسیار مهمی است که دوستان در ایران توجه نمی‌کنند. چین سالانه حدود 600 میلیارد دلار با آمریکا روابط تجاری دارد، غیر از بحث‌های سرمایه‌گذاری صدها میلیارد دلاری، فقط درباره روابط تجاری سالانه می‌گویم. و با اروپا حدود 400 میلیارد دلار سالانه مبادله دارد. هیچ‌وقت هزار میلیارد دلار تجارت را فدای ایران یا روس و دیگری نمی‌کند؛ بنابراین چین هم به‌عنوان بازیگر اقتصادی مسئله‌اش ژئواکونومی است، یعنی چین تا اطلاع ثانوی توان امنیتی‌‌اش را افزایش می‌دهد، اما درگیر بازی‌های امنیتی نمی‌شود. چون مسئله‌اش فعلا رشد اقتصادی است، بنابراین تمام تمرکزش اقتصاد است و هیچ بازی‌ای که اقتصادش را مختل کند نخواهد داشت. کشورهای عربی، روس‌ها، اتحادیه اروپا و آمریکا هم این قضیه را فهمیده‌اند. بنابراین ما باید فهم دقیق‌تری نسبت به تحولات پیدا کنیم. اگر می‌خواهید ایران را در وضعیت جهانی موقعیت‌یابی کنید، نکته بسیار مهم این است که ایران کجا می‌تواند قرار بگیرد و چگونه از این شرایط به‌نفع منافع ملی بهره بگیرد. نکته مهم این است که حرکت از سمت تک‌قطبی به چندقطبی و برآمدن قطب‌های جدید، به‌شکل ساده‌ای صورت نمی‌گیرد. این غول‌ها با هم رقابت خواهند کرد و هریک می‌خواهد بخشی از بازار دیگری را بگیرد که این داستان با نزاع‌های خیلی جدی همراه خواهد بود. فرق الان با پیشاجنگ جهانی دوم، وجود شورای امنیت سازمان ملل و بحث جهانی‌سازی و درهم‌آمیختگی اقتصاد جهانی است. اقتصاد آمریکا با چین درهم‌آمیخته است و ضمن اینکه با هم منازعه دارند درآمیختگی هم دارند، نوعی عشق و نفرت بین آنها وجود دارد؛ به بازارهای هم عشق دارند و از قدرت هم نفرت دارند. درواقع جهان کنونی جهانِ عشق و نفرت است و بسیار پیچیده شده. در این شرایط یکی از میدان‌های نبرد قطعا منطقه ماست، چون اینجا هم بازار مطرح است و هم امنیت انرژی. بنابراین یکی از جاهایی که غول‌ها با هم درگیر می‌شوند، این منطقه است. حالا ما یا می‌خواهیم زیر پای این غول‌ها له شویم یا ارتباط‌مان را با این غول‌ها تنظیم کنیم. عرب‌ها دنبال تنظیم ارتباطات با هر چهار غول رفته‌اند. ما در حیرتِ استراتژیک قرار داریم؛ گاهی می‌گوییم باید با همه مذکره کنیم، گاهی هم با ضعیف‌ترین حلقه که روسیه باشد و سهمش فقط دو هزار میلیارد دلار و کمتر از دو درصد است، عهدنامه می‌بندیم. پیشنهاد من در این موقعیت این است که دنبال بی‌طرفی فعال برویم؛ از این جهت که در منازعه غول‌ها باید بی‌طرف باشیم. اینکه طرف یکی از غول‌ها را بگیریم برای ملت ما چه منفعتی دارند. باید بدانیم که دوران جهان دوقطبی تمام شده، بنابراین ادبیات دوقطبی که در کمپ شرق یا غرب باشیم کارایی ندارد؛ اساسا دیگر شرق و غربی وجود ندارد. ما اصطلاحا می‌گوییم چین شرق است، اما نیست. چین چه شرقی است که بخش عمده تجارت و منافعش در غرب است. شرق و غرب به مفهوم قبل از فروپاشی شوروی دیگر دورانش گذشته، ولی ما همچنان در آن ادبیات دنبال راه‌حل هستیم. قطعا هر راه‌حلی در این ادبیات داده شود منجر به شکست است. اگر قبول کنیم که آن ادبیات تمام شده و حالا چهار غول دارند با هم می‌جنگند، باید ببینیم ما چه باید بکنیم. قطعا یکی از میدان‌های نبرد و آواردگاهشان در منطقه ما است. البته میدان‌های نبرد دیگری هم در پاناما و تایوان خواهند داشت. نظر من این است که در این منطقه نباید در هیچ کمپی؛ اتحادیه اروپا، روسیه یا چین باشیم. باید ایران را مستقل نگه داریم. در عین حال باید با همه‌شان ارتباط برقرار کنیم. دلیلی ندارد که یکی را بر دیگری ترجیح دهیم. تنها چیزی که برای ما مرجح است، منافع ملی است. بنابراین بی‌طرفی در مقوله سیاسی و امنیتی و فعالیت در حوزه اقتصاد با همه‌شان برای ایران می‌تواند راهگشا باشد. بحث شما مهم است، چون قرارداد اتحادیه اروپا با کشورهای عربی موجب شده که ایران در انزوای بیشتری قرار بگیرد. اگر بعدها سیستم اتحاد تجاری‌ و پیمان‌های آزادی سرمایه‌شان راه بیفتد، انزوای ما از نظر اقتصادی بیشتر هم خواهد شد و کوچک‌تر می‌شویم. اگر اندازه‌های اقتصادی را نگاه کنید، GDP  ترکیه و عربستان بالای هزار میلیارد دلار و ما 408 میلیارد دلار هستیم. هیچ‌وقت اقتصاد ایران در برابر کشورهای همسایه تا این حد کوچک نبوده و این ما را ضعیف می‌کند.* با این اوصاف، یک خطر امنیتی اسرائیل برای ما وجود دارد و یک خطر اقتصادی بغل گوش ما با فاصله یک‌ ساعت پرواز. این موقعیت برای ایران خطرناک است. اما فکر می‌کنم در مورد این بیانیه در ایران تحلیلی نشد، آیا کسی از کارشناسان در ایران به این قرارداد پرداخته است؟خیلی خطرناک است. اما من تحلیلی ندیدم و به نظرم بیانیه مشترک اتحادیه اروپا و شورای همکاری خلیج‌ فارس که در 16 اکتبر 2023 مطرح شد، بسیار بسیار مهم است و می‌تواند آثار خیلی عمیقی بر عدم تعادل‌های منطقه بگذارد و ایران را در موضع عدم تعادل شدیدی قرار دهد. داستان‌های بعد از 7 اکتبر هم مزید بر علت شد. به همین خاطر می‌گویم موقعیت ما به‌گونه‌ای است که گویا از تاریخ بیرون افتاده‌ایم. اتفاقاتی رخ می‌دهد و ما در عالم رؤیای خودمان سیر می‌کنیم. من اسم این وضعیت را بیرون‌افتادگی از تاریخ گذاشته‌ام.* با این حال به‌نظرم شرایط برای این بی‌طرفی فعال آماده است. چون بعد از اتفاقات منطقه، خاصه تحولات سوریه و حضور ترکیه باعث شده محور مقامت تغییر شکل پیدا کند و تغییرات ماهوی جدی داشته باشد. بر این اساس، شاید شرایط آماده باشد که ما به‌سمت نوعی بی‌طرفی فعال برویم و حیاط خلوت قدرت‌های منطقه‌ای یا جهانی نشویم. شما این امکان را چطور ارزیابی می‌کنید؟کاملا موافقم. دو اتفاق افتاده است. یکی در سطح جهان که درباره‌اش صحبت کردیم و یک اتفاق هم در داخل ایران افتاده؛ اینکه از نظر اجتماعی دچار استحاله کامل شده است اما ما کمتر به آن توجه می‌کنیم. ایران کنونی با ایران 40 سال پیش از نظر ارزش‌های اجتماعی، اولویت‌های‌ مردم، شبکه‌های ارتباطی، ‌سبک زندگی و... اساسا شبیه به هم نیستند. بنابراین تحولات داخلی هم الزاماتی همراه دارد. این‌طور نیست که در داخل همه‌چیز عوض شود، اما به الزاماتش بی‌توجه باشیم. مجموعه تحولات داخلی و خارجی، فضایی را ایجاد کرده که همه منتظر یک اتفاق هستند. در هر جمعی با هر گرایش فکری و در هر سطحی که تشکیل می‌شود، همه می‌گویند باید کاری کرد. همه می‌دانند که وضعیت عدم قطعیت و بی‌ثباتیِ روند جاری قابل تحمل نیست. نمی‌شود کشوری بیش از پنج سال تورم 45 درصد داشته باشد. حالا یک سال شاید قابل تحمل باشد، اما وقتی پنج سال طول بکشد مردم در فقر مطلق قرار می‌گیرند. طبقه متوسط ایران از بس دچار فقر است، در ذاتش نوعی عصیانگری در حال شکل‌گیری است. حالا باید چه کاری انجام شود؟ آیا این کار رفتن در کمپ روسیه است، کمپی که روس‌ها در حال طراحی‌اش هستند و خودشان شامل کره، چین، روسیه و بلاروس به هم تعهد ندارند. آیا رفتن در این کمپ به ما کمک می‌کند؟ یا حتی رفتن در بلوک آمریکا؟ آمریکا خودش نشان می‌دهد که به هیچ ارزش جهانی پایبند نیست و فقط دنبال منافع آمریکاست. بنابراین باید تجدیدنظر کلی در مورد سیاست داخلی و خارجی‌مان داشته باشیم. پیشنهاد من در سیاست خارجی، بی‌طرفی فعال است و باید اعلام کنیم به‌نحوی همان ارزش انقلاب را که نه شرقی و نه غربی بود، ادامه می‌دهیم. البته شرق و غربی دیگر وجود ندارد، اما عدم تعهد به قدرت‌ها را باید اعلام کنیم. عدم تعهد به مفهوم عدم همکاری نیست؛ به این مفهوم است که تعهد نداریم خودمان را قربانی کسی کنیم و در کمپ کسی باشیم، ولی می‌توانیم با همه بر اساس حفظ منافع ملی ایران همکاری کنیم. در داخل هم باید از پدیده بی‌دولتی خارج شویم. در ایران هر سیاستی بخواهد اتخاذ شود، حتی همین سیاست رفتن در کمپ روسیه هم اجرا نمی‌شود، چون یک دولت وجود ندارد؛ دولت‌های متعدد با اولویت‌ها و نگرش‌های متعدد هستند. بنابراین مشکل ما در ایران این است که امکان اجرای تعهد نداریم. اصلا دولت نداریم، چون هنوز مردد هستیم که ملت هستیم یا نیستیم. درواقع هنوز یک تعریفِ اجماعی بین حکومت و شهروندان در مورد مفهوم ملت ایران وجود ندارد. در یک سرزمین، یک ملت هست که همه شهروند هستند و حقوق برابر دارند و یک دولت هست که حقوق ملت را نمایندگی و تأمین می‌کند. ما در این مرحله گیر داریم، بنابراین در داخل هم باید اتفاقات بزرگی رخ دهد و در کنار بی‌طرفی فعال، باید به‌سمت استراتژی یک ملت-یک دولت برویم. این از بحث‌های مهمی است که در ایران کمتر مورد توجه است. درمورد وفاق بحث می‌شود، اما در حال حاضر وفاقی که اجرا می‌شود به مفهوم پذیرش چنددولتی است به‌جای اینکه وفاق به مفهوم شکل‌گیری دولت مدرن باشد. این قطعا راه به جایی نمی‌برد و توسعه ایران را تأمین نمی‌کند.* می‌خواهم مفهومِ بی‌طرفی فعال را به مردم ایران تعمیم بدهم. انگار مردم ایران هم در نوعی بی‌طرفی فعال به سر می‌برند و منتظرند ببینند شرایط چه می‌شود. یعنی هم منفعل و هم منتظر هستند و حتما روزی کنشگر خواهند بود.بی‌طرفی ملت نسبت به دولت خیلی خطرناک است. بی‌طرفی ما در صحنه امنیت بین‌المللی است. در داخل اتفاقا باید ملتی داشته باشیم که به‌شدت در تأمین منافع ملی ایران مشارکت‌جو باشد.* مسئله همین‌جاست؛ چطور می‌توان مردمی را که در حالت انفعال و بیشتر در حال انتظار به سر می‌برند، وارد کنش سیاسی کرد؟ آیا بعد از اتفاقاتی که افتاده چنین امکانی وجود دارد؟از نظر من این امکان وجود دارد. اولین بحث، بحث نظری است. بالاخره باید یک ایده را به‌عنوان ایده ایران بپذیریم. آخرکار ایران چیست. باید تعریفی از ایران داشته باشیم. ایران یک کارتوگرافی به‌ شکل گربه است؟ یک تمدن است یا یک سبک زندگی است، فلسفه است، یک هویت است، یک زبان است؟ ایران چیست؟ کشورهای جهان در مدل جدید که بر مبنای دولت-ملت تشکیل شده، هر‌کدام تعریفی از ملت خودشان دارد. حالا این تعریف چه به‌صورت پروژه ملی‌گرایی باشد یا به‌صورت مفهوم تاریخی ملت که در مورد ملت‌هایی مثل ما و چین که ملت‌های تاریخی هستیم به پروژه شوونیستی نیازی نیست که شو بدهیم ما ایرانی هستیم. مثلا عراق حدود 85 سال است که تشکیل شده. یا پاکستان 70 سال قبل تشکیل شده. یا سوریه و لبنان و اردن که بعد از جنگ جهانی اول تشکیل شده‌اند. اگر این کشورها نیاز دارند تعریف کنند که ملت چیست، ما به‌ لحاظ تاریخی نیاز به تعریف نداریم. مشکل ما این است که در یک مقطعی از مفهومی به نام ایران عدول کردیم و مفهوم امت را جایگزین کردیم که دچار تعارض‌های مختلف با ساختار نظم جهانی شدیم. بنابراین در چارچوب نظم جهانی باید ایده‌‌ای به نام ایران را بپذیریم؛ پدیدار تاریخی ایران را به‌عنوان تعریف ملت ایران قبول کنیم. اگر به این بحث برسیم، بحث شهروندی بر هویت‌ غلبه می‌کند و مسیحی، ارمنی، زرتشتی، یهودی، سنی و شیعه، ایرانی خواهند بود و ما مجبوریم از مفهوم جدیدتری استفاده کنیم. در این صورت، طبقه‌بندی شهروند حزب‌الله و غیرحزب‌الله نداریم و همه شهروند ایران هستند و به‌ محض اینکه در پدیدار ایران رفتید، مفهوم شهروندی شکل می‌گیرد. باید از حس بی‌تفاوتی که الان نسبت به دولت وجود دارد، عبور کنیم. در این صورت، همه حس می‌کنند کسی قرار نیست تفتیش عقایدشان کند. ما در قانون اساسی‌ تمام مقدمات یک دولت مدرن را داریم و گفتیم تفتیش عقاید ممنوع است، ولی ساختارمان کاملا بر ضدش است و گزینشی گذاشته‌ایم که بدترین سیستم تفتیش عقاید است. بنابراین راه‌حل این است که این ایده کانونی را بپذیریم و بر اساس این ایده بلافاصله با شرایط جامعه استحاله‌شده خودمان را تطبیق دهیم. نمونه‌های انضمامی‌اش هم داستان حجاب است. در جامعه استحاله‌شده مگر می‌توانید نظریه گروهی را بر جمع کثیری تحمیل کنید! قبول داشته باشیم یا نه، متدین باشیم یا نه، مهم نیست. مسئله این است که امکان تحمیل به جامعه را نداریم. یا بخواهید شبکه‌های مجازی را فیلتر کنید؛ هر کاری کنید نمی‌شود. اما قطعا این کار شدنی است، مشروط به پذیرش آن ایده کانونی. بعد از آن باید از جامعه امنیتی‌زدایی کنیم. جامعه‌ای که همه‌ چیزش امنیتی است، غیرممکن است روی توسعه را ببیند. جامعه باید به شرایط عادی برگردد و عادی‌سازی جامعه باید در دستور کار قرار بگیرد. من با فضایی که رئیس‌جمهور ایجاد کرده، اصلا مخالف نیستم؛ فضای نسبتا آرامی ایجاد کرده است، اما چون به ریشه‌ها برنگشته، حسم این است که اقدامات خیلی سطحی و روبنایی است، چون در هر صورت اصل قصه پذیرش یک ملت، یک دولت است. و پدیده وفاق با ایده ملت-دولت نه‌تنها ارتباط برقرار نمی‌کند، بلکه سرپوش‌گذاشتن بر پدیده چنددولتی است که مدتی کار می‌کند، اما حتما به شکست منجر خواهد شد.* ایده وفاق گویا چیزی شبیه تئوری داگلاس نورث و توزیع رانت بین کسانی است که اطراف قدرت هستند‌ و بعید است به شرایطی که ما مدنظر داریم منتهی شود. شاید چیزی که در ذهن ما‌ست و باید اتفاق بیفتد، اصلاحات اقتصادی است که شما هم در مورد آن خیلی بحث کردید. در بحث اصلاحات اقتصادی هم دو بحث مهم مطرح می‌شود که تأمین امنیت و سرمایه اجتماعی است. نظر شما در این مورد چیست؟اساسا شکل‌گیری سرمایه مادی وقتی امکان‌پذیر است که سرمایه اجتماعی داشته باشید. در غیاب سرمایه اجتماعی امکان شکل‌گیری سرمایه مادی وجود ندارد. وقتی همه نشانه‌ها می‌گوید سرمایه اجتماعی در ایران کاهش پیدا کرده و طبق نظرسنجی‌ها به حدود هشت درصد رسیده و عدم اعتماد به همدیگر و عدم امید به آینده از روابط خانوادگی گرفته تا روابط اقتصادی، سیاسی، نظامی و... در این حد گسترش پیدا کرده، قاعدتا امکان تشکیل سرمایه مادی و رشد وجود ندارد. بحث این است که چگونه می‌شود سرمایه اجتماعی را تقویت کرد؟ ابتدا نهاد تبعیض را باید بردارید که جز با قبول حقوق برابر برای همه شهروندان ایجاد نمی‌شود و حقوق برابر برای شهروندان وقتی ایجاد می‌شود که مفهوم ملت را جایگزین مفهوم امت کنید، پس از نظر تئوری تکلیف روشن است و به نظرم جامعه هم پذیرفته. مهم این است که آن شبکه قدرت که از تاریخ بیرون افتاده، هنوز نپذیرفته که این اتفاق در جامعه رخ داده و هنوز می‌خواهد در برابر این تحول مقاومت کند. البته فکر می‌کنم کم‌کم در شبکه قدرت هم بحث می‌شود که این شرایط قابل تداوم نیست. شاید ظهور و بروز نداشته باشد و اعلام رسمی نکنند، اما در نشست‌های خودشان پذیرفته‌اند. همین که مدام بحث حجاب را عقب می‌اندازد و می‌گویند فیلترینگ باید برداشته شود، نشان می‌دهد پذیرفته‌اند که این وضع قابل ادامه نیست، اما نمی‌خواهند اعلام کنند و این اشتباه است، چون ممکن است بعدا خیلی دیر شود. نکته دوم بحث رقابت است. اگر سرمایه اجتماعی داشته باشید، توسعه باید بر مبنای رقابت باشد. چه توسعه سیاسی باشد یا در حوزه اقتصادی بر اساس کارایی و کارآمدی دانش و کالا. اساسا رقابت مبنای توسعه است و بدون رقابت امکان توسعه وجود ندارد. رقابت باید بین بازیگران هم‌اندازه صورت بگیرد. اگر قرار باشد بازیگری روی شبکه امنیت و اقتصادی و نظامی تسلط داشته باشد، با بازیگر دیگری که یک‌لاقباست رقابت شکل نمی‌گیرد. بنابراین توسعه مفهومی تهی می‌شود. بخش خصوصی امکان رقابت با نهاد عمومی غیردولتی را ندارد. اگر می‌خواهیم بخش خصوصی رشد کند باید موانع را مرتفع کنیم. موانع که مقررات نیست؛ بازیگرانی هستند که در عمل اجازه ورود به بخش خصوصی نمی‌دهند. ممکن است در بیان بگویند، اما در عمل امکان ندارد وقتی غول‌های بزرگی در نهاد عمومی و غیردولتی هستند، بخش خصوصی بتواند ورود کند. بنابراین ابتدا باید نهادهای امنیتی و نظامی را از حوزه اقتصاد خارج کنید که من اسمش را امنیتی‌زدایی از محیط اقتصاد ایران می‌گذارم. اقتصاد باید رقابت بین بازیگران هم‌اندازه باشد، هم از جهت حقوق و هم دسترسی به منابع. متأسفانه اطلاعاتش منتشر نشده، ‌اما ببینید بهره‌بردار اصلی تسهیلات صد میلیارد دلاری که صندوق توسعه ملی داده چه کسانی بوده‌اند. چقدر بخش خصوصی خالص است و چقدر نهادهای عمومی غیردولتی؛ قطعا بخش اعظمش نهادهای عمومی غیردولتی است. در چنین شرایطی اگر بگوییم بخش خصوصی محور است که بیشتر یک رتوریک است، باید مقدماتش را فراهم کرد. مقدماتش هم تنها اصلاح مقررات نیست؛ افزون بر آن اصلاح ساختار بازیگران اقتصادی هم هست. خیلی‌ها باید از بازی اقتصادی ایران خارج شده و اقتصاد ایران را به بازیگران هم‌اندازه بسپارند؛ در آن صورت سرمایه اجتماعی شکل می‌گیرد.* آیا در فضای انفعال و کاهش سرمایه اجتماعی و وضعیت نابسامان اقتصادی به آینده ایران خوش‌بین هستید؟ دریچه‌های امیدی برای آینده ایران وجود دارد؟تحلیل من این است که پارادایم‌شیفت، تغییر انگاره و استحاله اجتماعی رخ داده و تمام شده است. بنابراین ما یک گام پیش رفتیم. در گام دوم ما در دوراهی توسعه و خروج از جریان تاریخ قرار گرفتیم. فعلا راهی که خروج از جریان تاریخ است، شبکه قدرت را در دست دارد، ولی خودش هم به این نتیجه رسیده که راهکارهایش هیچ کارایی ندارد. بنابراین می‌توانم بگویم خوش‌بین هستم به دلیل اینکه استحاله رخ داده و الان همه دنبال این هستند که باید کاری کرد، باید با جهان گفت‌وگو کنیم و ملت ایران به‌ سمت دستیابی به حقوق شهروندی بروند. یک‌سری باید‌ به اجماع و باور عمومی تبدیل شده که نکته مهمی است. خیلی هزینه شده، هزاران انسان شهید شدند و میلیاردها دلار مصرف شده تا به این موقعیت رسیدیم. اما به هر حال هزینه توسعه است. بنابراین چون در یک دوراهی هستیم، می‌توانیم هم خوش‌بین و هم بدبین باشیم. خوش‌بینی من به دلیل سطح آگاهی و دانش عمومی است، هرچند شبکه قدرت هم خیلی جان‌سختی می‌کند.</description>
                <category>عباس آخوندی</category>
                <author>عباس آخوندی</author>
                <pubDate>Sat, 01 Feb 2025 17:49:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راه برون رفت[i]</title>
                <link>https://virgool.io/@AbbasAkhoundi/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D9%86-%D8%B1%D9%81%D8%AAi-hlgipw31nlkj</link>
                <description>ایران با توجه به رویکرد ایدئولوژیک و سیاست‌هایی که پس از انقلاب به‌ویژه در سه دهه‌ی اخیر اتخاذ شده، متاسفانه میتوان گفت که از تاریخ بیرون افتاده‌است. ویژگی مهم این دوره تاریخی این است که ایران در جهت خلاف نظم بین‌الملل در حرکت بوده‌است. در نتیجه کُنه تحولات جهان را چه در حوزه انقلاب ارتباطات و اطلاعات و چه در سایر حوزه‌ها چون نانوفناوری، هوش مصنوعی، انرژی‌های تجدیدپذیر و انقلاب زیست‌فناوری درنیافته است. در حالی‌که این تحولات به تغییر سبک زندگی، نظام ارزشی و حتی نظام اخلاقی مردمان جهان منجر شده‌است. اما جریان مسلط هنوز در پی آن است که با تکیه بر مزیت‌های ژئوپلیتیک و ایدئولوژی‌اش، تمام ناکارآمدی‌های خود را در حوزه‌های اقتصاد، امنیت، سیاست، فرهنگ و نظم اجتماعی جبران کند. حال آن‌که با تغییر جهان، دیگر این ابزارها برش و کارایی پیشین خود را ندارد.تغییر ساختارها و جامعه‌ی شبکه‌ایساختار و سلسله مراتب قدرتچه در درون جامعه‌های محلی و چه میان جوامع کلا تغییر یافته و شبکه ارتباطات نیز به همین سیاق در سطح‌های مختلف از کوچک‌ترین سطح که خانواده باشد تا سطوح ارتباطات فامیلی و محله‌ای و محلی و قومی تا ملی و بین‌المللی چه به‌صورت افقی و چه به صورت عمودی کلا تغییر یافته است. فراگیری جهانی این شبکه‌ها و سرعت گردش اطلاعات، داده، نماد، پول، کالا و انسان و... در این شبکه‌ها آن‌قدر زیاد است که دیگر ساختار قدرت کمتر شباهتی به ساختار پیشن و سنتی دارد. دیگر دولت‌ها بازی‌گران یکه‌تاز عرصه‌ی قدرت نیستند. در کنار آن‌ها شبکه‌های گسترده و پیچیده‌ای از بازیگران جدید در حوزه‌ی سرمایه‌داری فراملی (Transnational Enterprises, TNEs) و یا نهادهای تخصصی بین‌ دولتی (Intergovernmental Organizations, IGOs) و نهادهای حرفه‌ای غیر دولتی بین‌المللی (International Non-Governmental Organizations, INGOs) در تمام حوزه‌های زندگی بشری شکل گرفته است. در حالی‌که میلیاردها تراکنش مالی روزانه در سطح جهان انجام می‌پذیرد و تجارت الکترونیک جهان را در نوردیده‌است، ایران هنوز در شش‌وبش پذیرش اف‌ای‌تی‌اف است و عملا از حوزه‌ی مبادلات مالی جهان کنار گذاشته شده‌است. تا حدی که حتی فروش نفت می‌بایست به صورت تراستی (ید امین) انجام شود. این‌که آیا در این جهان متحول و با پویایی سریع می‌توان اقتصاد کشور را با چند تراستی اداره کرد جای تامل فراوان دارد و نشان از عدم درک واقعیت تحول زمان است.همین موضوع شبکه‌های درهم‌تنیده فراملی در جامعه‌های مختلف که کاستلز از آن تحت عنوان جامعه شبکه‌ای یاد می‌کند تحول بسیار مهمی است که جامعه‌های مختلف با آن روبه‌رو هستند. نگاهی به کشورهای همسایه داشته باشیم به‌خوبی این موضوع را در می‌یابیم. کشورهای جنوب خلیج فارس دقیقا بین‌المللی شده‌اند. نسبت جمعیت بومی نسبت به جمعیت مهاجر و غیربومی بسیار پایین است. این نسبت آن‌قدر پایین است که حتی زبان عربی در گفت‌وگوهای روزانه و کوچه و بازار نقش مسلط را بازی نمی‌کند. ساکنان حق انتخاب زبان برای فرزندان خود هستند. خانوارها می‌توانند فرزندان خود را به مدرسه‌های انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، عربی، فارسی و اخیرا چینی و ... بفرستند. این تحول فوق‌العاده‌ای است. این به مفهوم تغییر ساختار شبکه‌های محلی و بومی و درهم‌تنیدگی آن‌ها به طور عمومی با شبکه‌های فراملی و جهانی است. این به مفهوم تغییر کلی سبک زندگی و تغییرات ساختاری و نهادی این جامعه‌ها است. اثر این تغییر ساختار تنها در حوزه فرهنگ، اجتماع و اقتصاد نیست. بلکه، حوزه سیاست و امنیت را نیز را شامل می‌شود. اینک کشورهای جنوب خلیج فارس می‌گویند که ما امنیت خود را با امنیت سایر ملت‌ها پیوند زده‌ایم و اگر آسیبی به جامعه‌ی ما وارد شود، همه ملت‌ها آسیب می‌بینند. بنابراین، تجاوز به امنیت ما تجاور به امنیت بسیار از ملت‌های دیگر از جمله ملت‌های قدرتمند است.هزینه‌ی فرصت‌های از دست‌رفتهدر حوزه مبادلات بین‌المللی به‌ویژه مبادلات همسایگی ما با مفهومی به نام هزینه‌ی فرصت مواجه هستیم. هزینه فرصت به‌واقع منافعی است که فرد و یا ملتی حس می‌کند که می‌توانسته در اختیار داشته باشد و به‌زور از دست او خارج شده‌است. همانند فرصت استفاده از اتومبیل با کیفیت عالی، ایمن، سریع و زییا با قیمت رقابتی و به نسبت بسیار پایین‌تر از قیمت‌های مشابه آن در داخل کشور که به دلیل سیاست‌های حمایتی و محدودسازی ایران از ملت ایران دریغ شده‌است. حال تعمیم این موضوع به کل عرصه زندگی فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، ملت ایران احساس می‌کند که فرصت‌های بسیار زیادی داشته که از دسترس او را خارج گشته‌است. این حس، موجب سرخوردگی شدید، انباشت خشم و خشونت در جامعه می‌گردد و می‌تواند پیامدهای امنیتی خطرناکی در داخل شده و موجبات نفوذ خارجی در کشور گردد. ادامه‌ی این روند متضمن مخاطراتی چون تجزیه‌طلبی و قوم‌گرایی است.تعادل قدرت سخت و نرمنکته بعدی که در این ارتباط نیاز به توجه دارد عدم تعادل در وزن‌دهی به نسبت قدرت سخت و نرم است. بی‌گمان هر ملتی به‌ویژه ملت ایران با توجه به موقعیت استراتژیک، ساختار قومی در منطقه و منافع متعارض قدرت‌های رقیب بین‌المللی و منطقه‌ای نیاز به قدرت دفاعی موثر است. در عین حال باید رابطه‌ی مستحکمی میان قدرت سخت نظامی و دفاعی و قدرت نرم؛ چه در سطح ملی و چه در سطح منطقه‌ای و جهانی وجود داشته‌باشد. به‌نظر می‌رسد مدت‌ها است که نکته‌ی اتکای جمهوری اسلامی افزایش قدرت سخت خود در منطقه است. که البته با توجه به رقابت تسلیحاتی که در منطقه وجود دارد، هم ضروری است و هم کفایت نمی‌کند. داشتن قدرت سخت، شرط لازم امنیت است، لیکن شرط کافی نیست. شرط کافی منوط به قدرت نرم است. شوربختانه، مدت‌هاست که با توجه به نکات پیش‌گفته و به سبب بیرون افتادن ایران از تاریخ، بی‌توجهی به تغییرات ساختاری و نهادی جامعه، تغییرات سبک زندگی، برهم‌خوردن تعادل‌های منطقه‌ای به سود کشورهای دیگر به‌ویژه کشورهای جنوب خلیج فارس، روند فزاینده‌ی هزینه فرصت ملت ایران با توجه به سرعت گرفتن فرایند فقرزایی در ایران و سایر عامل‌ها کشور ایران در یک وضعیت بی‌ثباتی، آشوب ارتباطی و عدم استقرار به‌سر می‌برد. در چنین وضعیتی توسعه تبدیل به امری ممتنع می‌گردد.جایگاه ایران در عرصه بین‌المللجایگاه ایران در عرصه بین‌الملل را در دو چشم‌انداز مختلف می‌توان ارزیابی کرد. یکی ارزیابی تمدنی است. از حیث تمدنی ایران مرکز یک تمدن تاریخی تحت عنوان تمدن ایران‌شهری است که تاکنون موفق شده فراز و نشیب‌های سخت تاریخی را از سر بگذراند. واحد زمان در این چشم‌انداز قرن است. در این چشم انداز با توجه به پایداری ایران پس از ترکتازی یونانیان، عربان، مغولان و ترکان و برآمدن نشانه‌هایی از قدرت سازگاری ایران در عصر حاضر در هضم پدیده‌ی مدرنیته و ژرفایافتن فلسفه‌ی مدرن به سبک ایرانی آن در نظام اندیشگی ایرانیان می‌توان امیدوار بود که پس از حضیض اجتماعی موجود امکان بازتولید توان اجتماعی ایران وجود دارد و می‌توان به آینده‌ی ایران خوش‌بین بود. هرچند، در کوتاه مدت شرایط بسیار سخت است و نشانه‌هایی از ازهم‌گسختگی اجتماعی در ایران دیده می‌شود.شکل‌گیری دولت مدرنمنظر دوم نگاه به ایران از منظر جریان‌های جاری در ایران امروز است. از این منظر، وضعیت بسیار مغشوش و سراسر آشوب و نااطمینانی است. بزرگ‌ترین عامل این شرایط نیز وضعیت امتناع از امکان شکل‌گیری دولت مدرن در ایران است. تا این لحظه تاریخی، برترین دستاورد بشر در شکل‌دهی نظم جهانی پدیداری به نام دولت مدرن است. پدیداری که حکومت طی آن غیر شخصی و مبتنی بر قانون است. حکومت ناشی از اراده‌‌‌ی ‌یک ملت با هویت شناخته شده، بر یک سرزمین معین و با مرزهای مشخص تحقق می‌باید. مرزهای حکومت‌‌ها از سوی سایر حکومت‌ها به‌رسمیت شناخته شده و مورد قبول جامعه‌ی جهانی است. مشروعیت حکومت‌ها در این نظام ناشی از اراده‌ی ملی است و اعمال زور و ابزار کنترل به موجب قانون در انحصار دولت است. هم‌چنان‌که ملاحظه شود دو مفهوم اساسی و بنیادین این ساختار بین‌المللی را شکل می‌دهد یکی مفهوم دولت (statehood) و دیگری مفهوم ملت (nationhood) است. ایران در فرایندهای تاریخی توسعه تا این لحظه در شکل‌دهی هر دو نهاد ملت و دولت به مفهوم مدرن آن ناموفق بوده‌است. هرچند به سمت آن حرکت کرده و توفیق‌هایی نسبی نیز کسب کرده‌است. لیکن، تا رسیدن به حداقلی کارآمد از شکل‌دهی این دو نهاد هنوز با مانع‌های بنیادین روبه‌رو است.ضرورت هویت ملیبزرگترین عامل امتناع شکل‌گیری دولت-ملت مدرن در ایران تا این لحظه‌ی تاریخی مساله‌ی استقرار نهاد ملت، اجماع در باره مفهومی به نام هویت ملی و قبول مرز سرزمینی برای آن است. آن‌چه هویت ملت‌ها را از حیث نهادی شکل‌می‌دهد، عامل‌های مشترک تاریخی، تجربه‌ی زیستی مشترک انسان‌های درون سرزمین، تبعیت از یک دولت معین و قبول وفاداری و تعهد به سرزمین در قلمرو فرمانروایی یک دولت است. عامل تاریخی در تعریف ملت‌هایی که دارای سابقه‌ی تاریخی طولانی هستند؛ و یا به عبارت دیگر ملت‌های تاریخی از وزن بیشتری نسبت به سایر عامل‌ها برخوردار است. این موضوع در باره ایران، چین، و بسیاری از کشورهای اروپایی با معنی است. از این رو، در ایران نمی‌توان نسبت به مفهوم ایران‌شهر بی‌توجه بود. این مفهوم بخشی ناگسستنی از هویت ملی ایرانیان است. ایران در رویارویی به تحول‌های جهان مدرن، در بازتعریف هویت ملی ایران هنوز به وضعیت استقرار و اجماع ملی نرسیده است. در هویت‌های تاریخی عناصری چون دین، سرزمین و سبک زندگی متغیرهای عمده‌ی شکل‌دهنده‌ی آنان بوده و هستند. به‌هرروی، هویت مسیحی و یا هویت کنفسیوسی را نمی‌توان از ملت‌های اروپایی و یا چینی منتزع کرد. هم‌چنان‌که هویت اسلامی و شیعی را نمی‌توان از ملت ایران جدا ساخت. با این وجود، تک متغیره ساختن هویت، نیز موجب تعلیق و جنگ بی‌پایان خواهد شد. بی‌تعهدی به سرزمین در قالب‌های ایدئولوژیک و یا جهان‌شمولی و یا در مقابل آن‌ها، قوم‌گرایی نیز از عامل‌های موثر در جهت خلاف شکل‌گیری نهاد ملت در قالب مدرن آن و منشاء جنگ‌های خون‌ریز و ویران‌گر در دو قرن گذشته بوده‌اند. ایران نیز در کشاکش رویارویی با مدرنیته و عصر جدید هم با پدیده سوسیال اینترناسیونال و هم با پدیده‌ی اخوان المسلمینی در قالب شیعی آن مواجه بوده‌است. هم‌چنین، باید به برخی انگیزه‌های قوم‌گرایی که با تحریک خارجی نیز که گه‌گاه ظهور خارچی یافته است، اشاره کرد. کوتاه سخن آن‌که، ملت پدیداری فراتر از قوم، دین، مذهب و ایدئولوژی است در عین‌ِ حالی‌که واجد همه‌ی آنها است. فروکاست ملت به امت و یا پیروان سوسیالیزم جهانی و یا بی‌تعهدی به ملت در قالب جهان بی‌مرز ثمری جز جنگ و خون‌ریزی ندارد. به هرروی، باید آگاهانه به موانع فراروی شکل‌گیری اجماع ملی در مورد مفهوم ملت در ایران توجه کرد. از منظر من، موثرترین عامل در این رهگذر بی‌توجهی به مفهوم تاریخی بودن ملت ایران، اندیشه‌ی ایران‌شهری و ایده‌ی ایران است. اجماع ملی تنها در چارچوب ایده‌ی ایران قابل دستیابی است. مابقی بیش از اجماع‌آفرینی موجب جدال و منازعه خواهند بود.پدیده‌ی بی‌دولتی و تعدد مراکز حکمروایینکته دیگری که در شرایط موجود باید بدان توجه کرد مساله بی‌توجهی به دولت‌محوری است. تفرق و شاخه‌شاخه شدن منابع قدرت در ایران به‌نحوی است که عملا کشور را با پدیده‌ی بی‌دولتی مواجه ساخته است. لذا، به موازات دولت رسمی، جریان‌هایی با آن در سیاست داخلی و خارجی رقابت می‌کنند و در عمل دولت رسمی را از کارکرد انداخته‌اند. سخن‌راندن در باره بی‌دولتی در سیاست داخلی تکراری و ملا‌ل‌آور است. تقریبا همگان آن را با رگ و پوست خود احساس می‌کنند. لیکن، بی‌دولت در حوزه‎‌ی سیاست خارجی این روزها، امنیت بین‌المللی ایران در معرض مخاطره قرار داده‌است. نکته‌ای که ما باید بدان توجه کنیم، ساختار امنیت ایران است. به گمان این قلم، ایران باید به یک پرسش بنیادین در این ارتباط پاسخ دهد و آن این است که آیا او امنیت خود را در چارچوب روابط بین دولت‌ها تامین و تضمین می‌کند و یا آن‌که آن را در اتحاد با گروه‌های مقاومت به‌دست می‌آورد؟ کارکرد ایده‌ی دولت‌محوری در اینجا معنی می‌دهد. بی‌توجهی با امر دولت‌محوری و یگانه‌بودن آن در هر سرزمین و پذیرش قدرت کاربست زور تنها برای او موجب شده‌است، که همین امر در رویارویی با سایر قدرت‌ها نیز تکرار شود. اینک دولت‌های دیگر با چند دولت از سوی ایران روبه‌رو هستند. از این رو، دولت‌های رقیب و از آنان مهم‌تر، دشمنی چون رژیم اشغال‌گر قدس از شکاف حاصل در میان دولت‌های متعدد ایران به نفع خود و به زیان ملت ایران بهره می‌برد و امنیت ایران را در مخاطره جدی قرار می‌دهد. این قلم به هیچ روی با پشتیبانی و جانبداری از حرکت‌های آزادی‌بخش و ملی مخالفتی ندارد. لیکن، بر این باور است که ساختار امنیت یک کشور نمی‌تواند بر اتحاد استراتژیک با آنان تامین شود. امنیت ملی تنها در روابط متعادل میان دولت‌ها بر اساسا مقررات بین‌المللی قابل دستیابی است. پذیرش این اصل، مستلزم بازنگری در بنیان‌های نظری سیاست خارجی و پایه‌های تامین و تضمین امنیت ملی ایران در چارچوب دولت‌محوری است.نظم بین‌المللراهکار خروج ایران از بحران روابط در وضعیت فعلی نخست در درون ایران است که حکومت به مولفه‌های بنیادین تشکیل ملت احترام بگذارد و از رویکرد تک‌عاملی دین و ایدئولوژی عبور کند و مفهوم ملت را در قالب کلی‌ترین شکل آن بپذیرد و به حقوق ملت احترام بگذارد. البته این دستاورد تنها به یاری فهم ملی و رشد جامعه‌ی مدنی قابل دستیابی است و هیچ حکومتی داوطلبانه بدین سو گرایش پیدا نمی‌کند و چنین حقوقی را برای ملت قایل نخواهد شد. بیش از این در یارن باره سخن نمی‌گویم. و در ارتباط با امنیت بین‌المللی نیز پذیرش اصل دولت‌محوری و بازی در چارچوب نظم بین‌الملل است. ممکن است ما منتقد و معترض نظم بین‌المللی حاکم باشیم و در جهت تغییر آن نیز تلاش کنیم. ایرادی به این امر نیست. خیلی هم خوب است. لیکن، این بدین معنی نباید باشد که به قراردادها و معاهداتی که خود امضا کرده‌ایم بی‌توجه باشیم و تحت عنوان این‌که نظم حاکم عادلانه نیست، که نیست، راهی را پیش بگیریم که موجب اجماع جهانی دولت‌ها علیه دولت-ملت ایران گردیم و هیچ دستاوردی نیز نداشته باشیم. کوتاه کلام، راهکار ایران بازگشت به ایده‌ی دولت-ملت مدرن و یگانه در سرزمین ایران بر اساس ایده‌ی ایران است.[i] انتشار یافته در مجله چشم‌‍‌‌انداز ایران، شماره 148، آبان و آذر 1403</description>
                <category>عباس آخوندی</category>
                <author>عباس آخوندی</author>
                <pubDate>Tue, 17 Dec 2024 19:06:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهر، شهروندی و زنان</title>
                <link>https://virgool.io/@AbbasAkhoundi/%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-frmofofuh5ae</link>
                <description>به گزارش سایت دیده‌بان ایران، نشست تازه‌های کتاب نشر حوزه زنان با محوریت رونمایی و بررسی کتاب «زنان در شهر» به نوشته زهرا نژادبهرام، فعال سیاسی و اجتماعی اصلاح‌طلب و عضو پیشین شورای شهر تهران، روز دوشنبه ۲۱آبان با حضور جمعی از کارشناسان حوزه کتاب و مخاطبان در سالن خیام خانه اندیشمندان علوم انسانی به همت «انجمن ایرانی مطالعات زنان» برگزار شد.عباس آخوندی، فعال سیاسی اصلاح‌طلب و وزیر سابق دولت‌های سازندگی و اعتدال در این نشست درباره کتاب «زنان در شهر» و مقدمه‌ای که برای آن نشسته است، توضیح داد: خانم دکتر نژادبهرام از من خواستند که مقدمه‌ای بر کتاب ایشان بنویسم و من هم مقدمه‌ای تحت عنوان «شهر، شهروندی و جنسیت» نوشتم. این سه واژه، سه مفهوم بسیار کلیدی و بسیار مهم در زندگی مدرن در جهان و همچنین در ایران هستند. در هر صورت، یک بحث، بحث شهر است و این‌که تحول اجتماعی ایران از زندگی اقتصاد مبتنی بر کشاورزی و دامداری به اقتصاد مدرن و شهری، یک اتفاق بسیار بزرگی بوده و سرعت خیلی عجیبی داشته است. البته این تحول در سراسر جهان بوده است، ولی ایران جزو آن کشورهایی است که سرعت این تحول در آن خیلی زیاد بوده است.وی افزود: در دهه ۳۰جمعیت شهری ایران حدود شش میلیون نفر بود و ظرف ۶۰ سال، این تعداد به ۶۰ میلیون نفر افزایش پیدا کرد. حالا فارغ از نسبت که نسبت شهری به روستایی از ۳۰ به ۷۰ بوده و الان معکوس شده است، از جهت قدر مطلق، قدر مطلق خیلی خیلی بزرگی است. این اتفاق رخ داده است، بدون این‌که اساسا نظام حکمرانی ایران و حتی نظام اجتماعی ایران آمادگی پذیرش این حجم از تغییر را در مدت ۶۰ سال داشته باشد؛ ۱۰ برابر شدن جمعیت شهری و ایجاد تغییر در کل سبک زندگی.این فعال سیاسی و اجتماعی ادامه داد: این فقط بحث شهری و روستایی نیست و همزمان جهانی شدن سبک زندگی هم در این میانه وجود داشته که آن هم اثرات مضاعفی داشته و توانسته این سرعت تحول را به‌شدت بیشتر کند. با توجه به این که این اتفاقات همراه بوده است با فردی شدن زندگی، حقوق شخصی و حقوق فردی. البته در ایران متاسفانه این فردگرایی بیشتر تبدیل به یک نوع اگوییزم(egoism) (خودبینی افراطی) شده به‌جای این‌که تبدیل به ایندیویژئوالیزم (individualism) (فردگرایی) شود. یعنی به جای این‌که ما یک فردگرایی مسئولانه داشته باشیم، این مساله در ایران به یک فردگرایی خودخواهانه تبدیل شد و این خیلی خیلی آثار مخرب‌تری را در این تحول شهری در ایران گذاشت و این‌قدر هم جامعه درگیر مسائل روزمره و موضوعات سیاسی و مسائل گوناگون است که کمتر به این که این نوع از فردگرایی چه تاثیری روی زندگی ایرانیان گذاشته، پرداخته شده است.آخوندی خاطرنشان کرد: از جمله بحث‌های بسیار مهم در این بحث، جهانی‌شدن یا به قول داریوش آشوری، گیتیانه شدن جهان است؛ یعنی به موازات بحث شهری شدن و نگاه به فردگرایی، بحث حضور عمده زنان در جامعه هم دوباره یک اتفاق موازی بود، یعنی ایران با یک سلسله تغییرات ساختاری موازی و همزمان مواجه شد. در هر صورت، یک زمانی شما در بازار تهران که می‌رفتید، پشت هیچ مغازه‌ای هیچ زنی را پیدا نمی‌کردید که بخواهد فروشنده باشد. الان کمتر مغازه‌ای است که فروشنده زن نداشته باشد. در واقع کلا نحوه حضور زنان در جامعه هم به شکل کلی جابه‌جا شده است.وزیر دولت‌های سازندگی و اعتدال خاطرنشان کرد: در دهه‌های اخیر حجم تحولات اجتماعی، حجم وحشتناک و زیادی بوده و تصور من این است که نظام حکم‌روایی در ایران هیچ تلقی روشنی از این حجم تغییر ندارد. شما تلویزیون را که روشن می‌کنید، نشانی از این تحولات در آن نمی‌بینید و در نهایت، سوال این است که این جامعه چطور باید با این تحولات خودش را سازگار کند و بتواند به پیش برود. بیشتر بحث‌ها بحث قدرت است تا بحث زندگ. در واقع بحث زندگی، مساله ثانویه است و قدرت، مساله اصلی در ایران است. این یک مساله بسیار مهمی است.آخوندی با بیان این که در وضعیت اجتماعی موجود، شهری که مطلوب جامعه مردان باشد، با شهری که مطلوب جامعه زنان باشد، متفاوت است، اظهار داشت: این نکته بسیار مهمی است که به نظر می‌رسد نظام حکمروایی ایران توجه زیادی به آن نداشته است. البته این موضوع می‌تواند در همه چیز باشد، یعنی مقلا در بحث حمل‌ونقل هم همین‌طور است. مثال می‌زنم؛ فرض کنید شما در سوئیس می‌روید. یک اتوبوس کنار خیابان می‌ایستد و به محض این‌که می‌خواهد در اتوبوس باز شود، یک پاشنه‌ای هم بغل در دارد، این پاشنه پایین می‌آید و هم‌تراز پیاده‌رو می‌شود که اگر خانمی یک کالسکه‌ای با بچه دارد، بتواند با کالسکه‌اش به‌راحتی در اتوبوس برود و بعد که می‌خواهد در بسته شود، دوباره این پاشنه بسته می‌شود و بعد در بسته می‌شود. این برای یک شهری است که به حضور مادر رسمیت داده، در واقع این شهری است که حمل‌ونقلش پذیرفته است که این تفاوت باید وجود داشته باشد و بدون این تفاوت نمی‌شود به‌راحتی در این شهر زندگی کرد.این فعال سیاسی و اجتماعی ادامه داد: حالا این بحث را در موضوعات مختلفی می‌شود دید؛ فقط در بحث حمل‌ونقل نیست. در معماری هم می‌توانید ببینید. به عنوان مثال، شهری که معماران زن در آن در جهت معماری خانه‌ها، ساختمان‌ها، نماها و پارک‌ها تعیین‌کننده باشند، با شهری که فقط معماران مرد در آن کار معماری انجام دهند، حتما متفاوت خواهد بود. صورت این دو تا شهر کاملا دو تا صورت مختلف است. شما به همین اروپا هم نگاه می‌کنید، ساختمان‌های خشن، ساختمان‌های دارای معماری‌های بسیار پرصلابت مربوط به مردسالاری، با معماری‌های بسیار شفاف، شیشه‌ای و زیبا و با ملاطفت کنونی که معماران زن حضور فعال در حرفه‌ی ساختمان دارند، نشان از دو نگاه مختلف به شهر است.وی تاکید کرد: یک بحث بسیار مهم این است که ما هم باید تحول شهر را بفهمیم و هم بفهمیم که آخر کار این شهر که فقط کالبد نیست، این شهر، یک سازمان اجتماعی است. از نظر من، این که به شهر به مثابه سازمان اجتماعی نگاه کنیم، خیلی نکته مهمی است، ولی هنوز هم ما در ایران به شهر به مثابه یک کالبد نگاه می‌کنیم، یعنی همچنان کسی کمتر قبول دارد که شهر یک سازمان اجتماعی است. اگر شما به شهر به مثابه سازمان اجتماعی نگاه کنید و در آن سازمان اجتماعی تحول ساختاری بتوانید به آن رسمیت دهد که در این ساختار اجتماعی که دیگر زنان در آن حق حضور دارند و حق رأی دارند و می‌توانند در حکمرانی در آن مشارکت کنند و سهمی از قدرت دارند، آن وقت این سازمان اجتماعی خیلی با سازمان اجتماعی پیشین متفاوت است.آخوندی با بیان این که چنین حرف‌هایی بسیار مطرح شده و مهم این است که این صحبت‌ها در بستر اجرایی نظام حکمرانی پیاده‌سازی و از حالت توصیفی خارج شود، عنوان کرد: این گونه صحبت‌ها باید وارد یک حوزه حکمرانی شود و بتواند حالت تجویزی داشته باشید. در واقع، پیچیدگی کار در این‌جا است. در این میان مساله بسیار مهم دیگری که در این ایران وجود دارد که بین زن و مرد هم فرق چندانی ندارد، موضوع پذیرش هویت شهروندی است. در ایران هنوز که هنوز است، مفهوم شهروندی و رسمیت پذیرفته نشده و نهایتا بیشتر از ادبیات توده مردم استفاده می‌شود تا شهروند ذی‌حق و مسئول.وزیر دولت‌های سازندگی و اعتدال با تاکید بر این که حق شهروندی از هیچ‌کسی قابل گرفته شدن نیست، گفت: شما می‌توانید حقوق اجتماعی را از یک کسی سلب کنید، ولی حق شهروندی را تا آخرین لحظه زندگی نمی‌شود از کسی سلب کرد، چون حق شهروندی جزو حقوق ذاتی انسان‌ها است. ولی مفهوم شهروندی در ایران به آن مفهوم هنوز که هنوز است، پذیرفته نشده و این بحث پیچیده‌ای است که باید راجع به آن صحبت کنیم. وقتی این بحث را مطرح می‌کنیم، این موضوع در مورد زنان می‌تواند حالت شدت بیشتری داشته باشد.این فعال سیاسی و اجتماعی خاطرنشان کرد: اگر ما سیر سفر تاریخی مردان را از رعیت بودن تا شهروندی می‌بینیم، سیر سفر زنان از پرده‌نشینی تا شهروندی، مسیر طولانی‌تری است تا از رعیت تا شهروندی. خیلی از آن مسائلی است که نیاز به گفت‌وگوی زیادی دارد؛ هم به نیاز فهم دقیقی دارد، هم نیاز به گفت‌وگوی بسیار زیادی در جامعه ما دارد.وی ادامه داد: اگر شهروندی را پدیده مدرن بدانیم که بنیان حکومت را شکل می‌دهد و بنیان قدرت را شکل می‌دهد و حکومت را برآمده از حق ملت و حق شهروندان می‌داند، در ایران عمدتا مدرنیته در قالب تکنیک وارد کشورمان شده است، یعنی فهم ما از مدرنیته، یک فهم تکنیکی است تا یک فهم مبتنی بر حقوق انسانی. این یک بحث خیلی مهمی است. همین الان در همسایه‌هایمان هم کمابیش همین‌طور است. شما در کشورهای جنوب خلیج فارس هم می‌روید و می‌گویند ما مدرن شدیم، ولی حق شهروندی را همچنان برای شهروندانشان قائل نیستند، اما از جهت فنی و تکنیکی می‌توانیم بگوییم به‌شدت به پیش دارند می‌روند و در واقع، تکنیکی جلو می‌روند.آخوندی به دوره مشروطه نیز اشاره کرد و گفت: یک موضوع درباره نحوه ورود مشروطه به ایران و نحوه شکل‌گیری دولت مدرن در کشورمان، این مساله بود و هنوز هم که هنوز است، هست و بعد هم که در انقلاب نسبت به این موضوع نقد شد، به قبل از مشروطه برگشت، یعنی در واقع خیلی برگشت به عقب و آخر کار، خود مفهوم مدرنیته را مورد چالش قرار داد؛ حال این‌که مفهوم مدرنیته یک مفهوم جهانی گریزناپذیر بود که اصلا امکان گریز از آن نیست، ولی این‌که چگونه مدرنیته در ایران باید بازتعریف شود، یک بحث بسیار مهمی است.وزیر دولت‌های سازندگی و اعتدال بیان کرد: نگاه فنی به مدرنیته در ایران را می‌توان از همین شهر تهران دریافت کرد، یعنی اگر ما بخواهیم یک تصویری از ذهن جامعه ایرانی ارائه بدهیم، یعنی بگویند ذهن ایرانی چگونه است، من می‌گویم اگر از بالا از تهران عکس بگیرید، این میانگین ذهن ایرانی در این مقطع تاریخی است. ساختمان‌های بلند، کوتاه، زشت، زیبا، بغل همدیگر، روی گسل، روی کوه، روی دره؛ همین است و از این شهر اگر از بالا عکس بگیریم، این محصول ما ایرانی‌ها است که هم حکومت در آن نقش دارد، هم شهرداری در آن نقش دارد، هم مردم در آن نقش دارند؛ همه در آن نقش دارند. محصول ما همین شهر تهران است.این فعال سیاسی و اجتماعی افزود: یکی دیگر از محصولات ما همین شهر مشهد است، این مشهدی که اینقدر دیگر غیرقابل سکونت است که می‌خواهند آب از دریای عمان بیاورند تا بتوانند در مشهد زندگی کنند. یا این شهر اصفهان که در آن زاینده‌رود به این وضع دچار شده است. این محصول ذهن ما است. سرجمع ذهن ما ایرانی‌ها، من نمی‌خواهم خدای ناکرده به کسی توهین کنم؛ مجموعه همه ما، حکومت، دولت، مجلس، مردم، روشنفکر، تاریک‌فکر، بازاری، بنگاه‌دار، مجموعه ما در این شهر. کسی که از کره مریخ نیامده تهران را بسازد، ما ساختیم و همه ما در آن بودیم و این محصول ما ایرانی‌ها است.وی با بیان این که نحوه تفکر ما به جهان مدرن نیز چنین است، اذعان داشت: ما دنیای مدرن را نیز همین‌طوری می‌بینیم و مدرنیته در ایران یک چنین شکلی پیدا کرده است. بنابراین خیلی مهم است که ما نیاز داریم فکر کنیم که چگونه می‌توانیم ذهن خودمان را یک نظمی بدهیم که آخر کار بفهمیم که این مدرنیته چگونه است و آن وقت در این داستان، یکی از مسائل بسیار مهمی که باید به آن توجه کنیم، همین بحث نحوه حضور زنان در جامعه است، چون این تغییر، تغییر بسیار بنیادی‌تری نسبت به تغییرات پیشین است، چون این دیگر تمام سبک زندگی را مورد تهاجم قرار می‌دهد، یعنی کل سبک زندگی ایرانی را عوض می‌کند و جای بحث خیلی زیادی دارد.آخوندی در ادامه بیان کرد: بُعد خانوارهای ایرانی از هفت، هشت، ده نفر به کمتر از سه نفر رسیده است و حتی تعداد خانوارهای تک‌نفره زیاد شده است. این بحث تعداد خانوارهای تک‌نفره قاعدتا روی نحوه معماری، مَسکن، حمل و نقل، دسترسی به اتومبیل و روی خیلی چیزها، موضوع اثرات بسیار بسیار گسترده‌ای دارد که باید به آن توجه شود. با انکارش هم مساله حل نمی‌شود. شما نمی‌توانید منکر شوید و هرچقدر هم بخواهید منکر شوید، یک واقعیت خارجی است که در شهر وجود دارد.این فعال سیاسی و اجتماعی ادامه داد: در مجموع یک تحول شهر را داریم، یک تحول شهروندی را داریم و بحث حقوق شهروندی و آگاهی ما از این بحث حقوق شهروندی و این بنیان قدرت و بنیان حکومت که عوض شده است و یک تحول در جنسیت که کل سبک زندگی ایرانی را زیر و رو کرده و ما با یک سبک زندگی دیگری مواجه هستیم. ما باید همه این تحول‌ها را به رسمیت بشناسیم. به رسمیت نشناختن این تحولات باعث می‌شود دچار یک وضعیت آشوب مطلق شویم.وی در پایان تصریح کرد: در حال حاضر در یک حالت آشوب مطلق زندگی می‌کنیم و خیلی مهم است که از این آشوب به نحوی بتوانیم خارج شویم و به یک نظم قابل قبول برای زندگی‌کردن برسیم و از این حجم خشونتی که هم در کالبد داریم، هم در رفتار داریم، هم در ساختارهای اجتماعی‌مان داریم و نتیجه‌اش هم این نوع‌عدم قطعیتی است که همه ما با آن مواجه هستیم، بتوانیم از این‌ها فاصله بگیریم و به یک نوع صلح اجتماعی برسیم.</description>
                <category>عباس آخوندی</category>
                <author>عباس آخوندی</author>
                <pubDate>Fri, 22 Nov 2024 23:10:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منظومه فکری فیرحی و مساله ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@AbbasAkhoundi/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D9%85%D9%87-%D9%81%DA%A9%D8%B1%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D8%B1%D8%AD%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-ekuqmkyrf68u</link>
                <description>مایه افتخار و مباهات است که در این جمع فرهیخته حضور پیدا کنم. این جلسه برای من از جمله نشست‌هایی است که با اشتیاق در آن شرکت کرده‌ام، چراکه شخصیت والای مرحوم فیرحی و احساس دین نسبت به ایشان، مرا بر آن داشت تا با کمال افتخار این دعوت را پذیرفته و در این مراسم حضور یابم.درگذشت این مرد شریف، که یکی از چهره‌های برجسته علمی و اخلاقی بود، همگان را به شدت متأثر ساخت. او از جمله سرمایه‌های ملی ما بود که فقدانش ضایعه‌ای جبران‌ناپذیر به شمار می‌رود. از این رو، جا دارد از انجمن اسلامی دانشکده صمیمانه تشکر کنم که با برگزاری این مراسم، یاد و خاطره این استاد فرهیخته را گرامی داشته‌اند. این روزها کمتر شاهد چنین قدردانی‌هایی از بزرگان علمی و فرهنگی هستیم. حتی ممکن است بسیاری از دانشجویان امروز، مرحوم فیرحی را به‌طور مستقیم ندیده باشند، اما نام و آوازه این شخصیت بزرگوار همچنان در دانشکده طنین‌انداز است و مایه افتخار دانشجویان و اساتید به شمار می‌رود.آنچه که در این جلسه به آن خواهم پرداخت نظریه سیاست و مسئله ایران از نگاه مرحوم فیرحی است.  البته باید اذعان کنم که خود را در این حوزه صاحب‌نظر نمی‌دانم و قطعاً اساتید دیگر، که در این مراسم صحبت خواهند کرد، شایستگی بیشتری برای پرداختن به این مباحث دارند. با این حال، بر اساس شناخت شخصی از مرحوم فیرحی و مطالعاتی که در خصوص مقالات و آثار ایشان داشته‌ام، نکاتی را به اختصار ارائه می‌کنم.مرحوم فیرحی از جمله اندیشمندانی بود که در دو مدرسه متفاوت رشد یافته بود؛ مدرسه‎‌ی دینی و مدرسه‌ی مدرن. او نقطه تلاقی این دو مدرسه بود و توانسته بود با بهره‌گیری از منطق علمی هر دو حوزه، به تفکری جامع و عمیق دست یابد. این عمق و یکپارچگی ذهنی، مرحوم فیرحی را به یکی از برجسته‌ترین اندیشمندان مدرن ایران تبدیل کرد. کسانی دیگر هم شاید پیش از انقلاب مشهور به این ویژگی ترکیبی بودند ولی عمق نگاه و یکپارچگی ذهنی مرحوم فیرحی نسبت به اقران خود حتی اندیشمندان پیش از انقلاب فزونتر بود. به هرروی، او درصدد بود با روش تحقیق علمی و مدرن به نظریه سیاست و مساله ایران بپردازد. از همین روی آنچه او از سنت استخراج کرده‌است تفاوت‌های بسیاری با اقران پیشین خود دارد. از نظر من مرحوم فرحی یک اندیشمند مدرن بود و هیچ‌گاه تلاش نمی‌کرد که یک این‌همانی میان مفاهیم مدرن و مفاهیم دینی برقرار کند. این نقطه قوت مرحوم فیرحی است که در پی این ادعای خام نبود که بگوید ما همه این‌ها رو  پیش از این داشته‌ایم و پیِ آن دچار تناقض‌های فکری و رفتاری وحشتناک شود.این روش و طرز تفکر را در نخستین کار او یعنی قدرت،؛ دانش و مشروعیت در اسلام می‌شود دید. او در این کتاب با نگاهی مدرن به مبانی فقهی اقتدار دینی می‌پردازد که در حد خود کاری ابداعی است. او با این کار از اقتدار دینی تقس‌زدایی می‌کند. فیرحی تحت تاثیر فوکو و گادامر، اقتدار مقدس نهفته در حکومت به‌نام دین را محصول تاثیرات دانش و روابط قدرت در محیط ظهور و بروز اسلام و گرته‌برداری عربان از نظام‌های پادشاهی ایران و روم بر فهم آنان از متن دین می‌داند. و این مدعا را در میان می‌گذارد که نگاه اقتدارگرایانه به سیاست در محیط اسلامی لزوما ضروری دین نیست بلکه، معلول نظریه‌ی سیاسی و روابط قدرت در جزیره العرب و دادوستد آن با پادشاهی‌ها آن دوران از رهگذر توسعه حیطه‌ی قلمروی سلطه‌ی مسلمانان است. از این رو در صدد بر می‌آید تا فهم متن دینی را تاثیرات تاریخی و محیطی آن منتزع کند. از این رو، یکم بنیان قرائت‌های اقتدارگرایانه از فقه را سست می‌کند. و دوم تلاش می‌کند تحت تاثیر دانش روز به مفهوم بنیان نظری سیاست و روابط قدرت در دنیای مدرن، متن دینی را بازخوانی کند. کاری که مرحوم فیرحی کرده نیازمند شهامت علمی بالایی است و او این شهامت را داشته است. به‌ویژه اگر شرایط دهه‌ی 70 در عرصه‌ی سیاسی و محیط‌های دانشگاهی ایران را در نظر داشته باشیم.من کار ایشان را با کار محمد عابد الجابری مقایسه می‌کنم. او نیز زمانی که سیاست در جهان عرب را تحت عنوان عقل سیاسی عربی تبیین می‌کند آن را تحت تاثیر سه عنصر عقیده، قبیله و غنیمت می‌داند. با این تبیین نظامی که تحت تاثیر قبیله و غنیمت استقرار و توسعه یافته است دارای چه تقدسی است؟ چرا باید آن را مقدس شمرد؟ وقتی عابد آلجابری نقش قبیله و غنیمت را در شکل گیری نظام های حکومتی در پس از اسلام طرح می‌کند به نحوی تمام تقدس حکومت خلفا نرد اهل سنت را به یکباره فرو می‌ریزد. از این رو کار ایشان بسیار مهم و سترگ است. او مرد بسیار بزرگی در جهان اسلام است و بنیان‌گذار نظریه جدید در فهم تحولات جهان اسلام است. هرچند روشن نیست که چرا او از نظریه‌ی تاریخی ابن خلدون؛ هم‌وطن خود مبنی بر تاثیرگیری عربان از سنت حکمرانی ایرانی بدون توجه عدول می‌کند و عده‌ای این را دلیل بر تعصب عربی او می‌دانند. البته مرحوم استاد سید جعفر شهری هم تا حدودی در همان راستای اندیشه‌ی عابد الجابری به نقش قبیله و غنیمت در شکل‌دهی جنگ‌ها و نحله‌های فکری صدر اسلام اشاره می‌کند، اما این عابد الجابری است که موفق به ارائه‌ی یک نظریه منسجم در این زمینه می‌گردد. از نظر من کار مرحوم فیرحی در جهان تشیع با کار عابد الجابری کاملا قابل قیاس و مطالعه تطبیقی است.بنابراین، اولین درسی که من از مرحوم فیرحی می‌آموزم تفکیک نص و متن دینی از سلطه‌ی دانش و شبکه‌ی قدرت در دوره‌های تاریخی است. اگر همین آموزه در جهان سیاست در ایران فهم شده بود قطعا ما شاهد وضعیت متفاوتی از وضع موجود می‌بودیم.پیش از مرحوم فیرحی نیز اندیشمندانی چون مرحوم استاد عبدالهادی حایری به تبیین فرایند و نحوه‌ی رویارویی اندیشه‌وران مسلمان، به‌ویژه شیعه و ایرانی با اندیشه مدرن بودند. ولی، برجستگی کار مرحوم فیرحی در ورود به مبنای نظری و تجزیه رویکرد اندیشه‌وران به‌ویژه فقیهان دوران مشروطه به مفردات آن است. او تلاش می‌کند تا با تبارشناسی رویکرد فقیهان متاخر و ارجاع آن به دو مدرسه شیخ انصاری و صاحب جواهر به مبانی مشورعیت سیاست و قدرت به فهم ما از نظریه نائینی در جریان مشروطه کمک موثر کند. او به ما نشان می‌دهد که چگونه مرحوم نائینی تحت تاثیر دانش زمان و روابط قدرت، موفق به استنتاجاتی از قواعد و مسائل فقهی می‌گردد که پیش از آن بی‌سابقه بوده است. برداشت استعاری از دو مفهوم عبد و مولا و احکام فقهی وقف در تبیین ضرورت توجه به نظر شهروندان و مشروط کردن قدرت در ساختار حکومتی مسلمانان روایتی بدیع از بازخوانی اندیشه نائینی است. فیرحی نشان می‌دهد که چگونه مرحوم نائینی با انتزاع ذهنی از حکم فقهی ضرورت محدود سازی دامنه تصرف متولی غاصب در موقوفه به ضرورت مشروطه ساختن قدرت حاکم در فرایند حکمروایی توسط شهروندان می‌رسد. علاقمندان را به مقاله ایشان تحت عنوان &quot;استعاره‌های دولت در فقه معاصر شیعه&quot; ارجاع می‌دهم.به گمان من، مرحوم فیرحی مباحث نظری را به‌خوبی تبیین می‌کند لیکن در تبیین مسئله ایران متوقف می‌شود. او به مفهوم و کارکرد دولت-ملت مدرن با چارچوب نظری قرارداد اجتماعی جدید باور دارد. با این وجود، در تبیین هویت و ماهیت و تعریف ملت ایران چندان موفق نیست. می‌دانیم که مساله اصلی مرحوم سید جواد طباطبایی بنیان‌گذاری یک نظریه‌ی سیاسی برای تعریف ملت ایران در رهگذر تاسیس دولت-ملت مدرن ایرانی است. او به‌خوبی دریافته بود که نظریه سیاسی در ایران مستقل از قرائت تاریخی از هویت ملی و تعریف ملت در ایران امکان‌پذیر نیست. و نیز می‌دانیم که مرحوم فیرحی شاگرد مرحود سید جواد بوده‌است.مرحوم فیرحی با حفظ احترام استاد به نقد نظریه وی می‌پردازد. او بنیان دولت ملت مدرن را بر نظریه‌ی قرارداد اجتماعی جستجو می‌کند. و دولت مدرن را نتیجه آن می‌داند. از همین رو، مشروطه که در طی آن قانون اساسی مشروطه به عنوان یک قرارداد اجتماعی به توشیح پادشاه می‌رسد برای او از اهمیت بسزایی برخوردار است. او برای دوره‌ی مشروطه و قرائت‌های نوی که طی آن از فقه و بنیان حکومت و پذیرش حق شهروندی برای رعیت صورت گرفت اهمیت فراوانی قائل است. او بر این باور است که هنوز باید مسائل را به مشروطه ارجاع داد و بحث آغاز شده در مشروطه را غنا بخشید تا به یک چارچوب نظری برای حکومت رسید. با این وجود با تقلیل مشروطه به قرارداد از پرداختن به امر ملی احتراز می‌کند. دقیقا همان مساله‌ای که استادش نقطه‌ی ثقل بحث نظری خود را بر آن قرار می‌دهد.مرحوم فیرحی در این صدد بود که با بازخوانی فقه مشروطه و تحولات پس از آن یک حکومت مشروطه و مدرن در قالب یک قرارداد اجتماعی نوبن برای ایران ترسیم کند. نقد من به مرحوم فیرحی این است که تاریخ شروع این قرارداد چه زمانی است؟ من این نقد را در زمان حیاتشان به شخص خودشان نیز عرض کرده‌ام. آیا تاریخ این قرارداد از زمان شکل‌گیری هویتی به نام ملت ایران در اعصار گذشته است که تا کنون در تحولات تاریخی اصلاحیه‌های مختلفی به آن خورده است؟ و یا این‌که یک قرارداد جدید است؟ آیا اساسا می‌توان برای یک ملت تاریخی چون ایران، یک قرارداد جدید نوشت و از تاریخ منقطعش ساخت؟ من بر این باورم که قراردادهای اجتماعی در ملت‌های تاریخی قرادادهایی نوبنیاد نیستند. در واقع تحولات تاریخی همه اصلاحیه‌هایی بر قراردادهای اجتماعی پیش از خود می‌یاشند.به‌گمان من یکی از مشکلات اندیشه و نظریه سیاسی در جمهوری اسلامی هم همین است. خوب با یاد داریم که مرحوم شیخ صادق خلخالی می‌گفت که امروز یک/یک/یک است. حال آن‌که ایران دارای تاریخی چندهزار ساله بود. و این نگاه مایه‌ی اصلی امتناع از شکل‌گیری دولت-ملت مدرن در ایران بود. عدم فهم ملت تاریخی و مختصات آن بزرگترین مانع بر سرِ شکل‌گیری دولت ملی در ایران بوده و هست. این مساله را مرحوم طباطبایی به‌خوبی وجدان کرده‌بود. تاریخ شروع قرارداد اجتماعی نمی‌تواند امروز باشد. این قرارداد دارای تاریخی طولانی است و اطراف قرارداد دارای تعهدات تاریخی به یک‌دیگر هستند و به راحتی نمی‌توان حقوق حاصل از این تعهدها را زیر پا گذاشت.نکته دوم تبیین روشن و واضح طرفین قرارداد است. قاعدتا این قرارداد میان ملت و دولت است. بنابراین، نیاز به یک نظریه روشن برای تعریف ملت، هویت و حقوق آن هستیم. بزرگترین خدمت مرحوم سید جواد به اندیشه سیاسی ایران همین نکته بود که تلاش کرد که تعریفی برای ملت ایران عرضه کند. و بنیان آن را بر اندیشه‌ی ایران‌شهری گذاشت. مرحوم فیرحی نقدی بر ایده‌ی ایران‌شهری نوشت. من در اینجا به‌طور مختصر آن نقد را نقد می‌کنم. مرحوم طباطبایی بر این باور بود که دین از عناصر مقوم ملت ایران بوده و هست. ولی تنها عنصر نبوده‌است. لذا، وی دین را به عنوان بخشی از فرهنگ ملی ایران تعریف می‌کرد و لی آن را به عنوان حاکم بر فرهنگ نمی‌پذیرفت. از همین روی، وقتی که می‌خواست که از ملت بحث کند، از دین به عنوان زیرمجموعه‌ی فرهنگ یاد می‌کرد.مرحوم فیرحی در نقد طباطبایی می‌گوید که &quot;فقره فوق حاکی از ملازمه مهمی در اندیشه طباطبایی است و آن ملازمه این است که استقلال و اصالت امر دینی مستلزم عدم التفات به امر ملی است و بر عکس، هرگونه التفات به امر ملی مستلزم اصالت نداشتن امر دینی است&quot;. سخن فیرحی تا جایی که می‌گوید که استقلال و اصالت امر دینی مستلزم عدم التفات به امر ملی است درست است. لیکن، برعکسش درست نیست. در اندیشه طباطبایی نیز برعکسش نبود. اگر به همین مقاله مرحوم فیرحی رجوع کنید ایشان به نقل از مرحوم طباطبایی می‌گوید: &quot;یک ملت با فرهنگ آن تعریف می‌شود و دیانت آن ملت نیز بخشی از فرهنگ آن است&quot;. این نشان می‌دهد که مرحوم طباطبایی امر ملی را مستقل از امر دینی نمی‌دانسته و این استناد که پایه و مایه‌ی اصلی نقد فیرحی به طباطبایی است، بنیان محکمی ندارد.در جمع بندی باید عرض کنم که مرحوم فیرحی خدمت بزرگی در فهم ما از متن دینی در چارچوب نظریه قدرت فوکو در بستر سطح دانش و شبکه‌ی قدرت در هر دوره‌ی تاریخی کرد. او با پرهیز از ساده‌ساری مفاهیم مدرن و تطبیق شکلی و ظاهری آن با آموزه‌های دینی، هم قرائت جدیدی از مفاهیم دینی را عرضه نمود. و هم تلاش کرد که یک فهم دموکراتیک از متن دینی ارائه نماید. این‌که تا چه حد موفق بود، بستگی به گذر زمان و آب‌دیده‌گی نظرات وی در نقدهای بعدی اندیشوران دارد. فیرحی چون اکثر اندیشوران حقوق سیاسی مدرن در پی دستیابی به سازوکاری نظری و فلسفه‌ی سیاسی مشخصی بود که طی آن امکان کنترل قدرت حاصل می‌گشت. از همین روی، بر فقه مشروطهو در چارچوب آن، بر مفهوم قرارداد اجتماعی تمرکز داشت. او در صدد بود که با تضارب مفاهیم و اصول حقوق سیاسی مدرن و فقه سیاسی به یک قرارداد اجتماعی مبنی بر مشروط‌سازی قدرت دسترسی پیدا کند. به گمان من جنبه کاستی نظریه سیاسی فیرحی کم‌توجهی وی به امر ملی بود. لذا در واقع مساله ملت همچنان مساله گمشده‌ای در منظومه فکری مرحوم فیرحی بود. در هر صورت این فهم من است و البته که قابل نقد است. خیلی خوشحال می‌شوم که اندیشوران هم نظریه مرحوم فیرحی و هم نگاه مرا نقد و تصحیح کنند.برای همه شما آرزوی توفیق دارم و برای روح پاک ایشان، علو درجات از درگاه خداوند متعال مسئلت می‌نمایم.مطلب فوق مشروح سخنرانی‌ای که در مراسم گرامی‌داشت دکتر داود فیرحی در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران به دعوت انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده در تاریخ 26 آبان‌ماه 1403 ایراد کردم.</description>
                <category>عباس آخوندی</category>
                <author>عباس آخوندی</author>
                <pubDate>Wed, 20 Nov 2024 21:26:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولویت‌های اعلامی سیاست خارحی و حل مسائل اقتصادی</title>
                <link>https://virgool.io/@AbbasAkhoundi/%D8%A7%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AD%DB%8C-%D9%88-%D8%AD%D9%84-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C-fpkldtgjojyq</link>
                <description>اولویت حل مسائل اقتصادی کشور به‌طور اجماعی در دستور کار نظام حکمرانی ج.ا.ا قرار گرفته‌است. شرط لازم ولی ناکافی در این راستا، استقرار ثبات و پایان بخشی به وضعیت بی‌ثباتی و عدم قطعیت حاکم بر فضای عمومی حکمرانی در کشور است. حال پرسش بنیادین در این موقعیت این است که آیا سیاست وفاق و مجموعه‌ی اولویت‌های اعلام‌شده‌ی سیاست‌ خارجی دولت چهاردهم می‌توانند مقدمات شرط لازم برای دست‌یابی به ثبات را فراهم آورد؟کسری بودجه دولت ریشه‌ی مشکلات اقتصادی شامل ناترازی‌های مالی و پولی ایران و در نتیجه تداوم تورم بالا است. تورم بالای 40 درصد برای مدتی بیش از پنج سال اقتصاد ایران را در وضعیت بحرانی قرار داده‌است. می‌دانیم که کسری بودجه نیز خود تابعی از روند نزولی سرمایه‌گذاری در یک دهه‌ی گذشته در ایران است که حتی جبران استهلاک سرمایه را نیز نکرده‌است. این روند نزولی در کنار روند فزاینده‌ی خروج سرمایه، و رشد اقتصادی در حد صفر حکایت از این دارند که هنوز اقتصاد ایران بر روی ریل حل نیفتاده است. لازم به تذکر است که آمارهای رشد تولید ناخالص داخلی در دوره‌های کوتاه پس از یک دوره‌ی نسبتا طولانی نزولی بودن، هیچ نشانه‌ی باثباتی برای بهبود محسوب نمی‌شوند.با توصیف پیش‌گفته در حوزه‌ی اقتصاد همه‌چیز بازمی‌گردد به نبودِ رشد &quot;سرمایه‌گذاری&quot;‌ و در نتیجه عدم رشد اقتصادی. نیک واقفیم که شرط لازم غیر قابل تخطی برای سرمایه‌گذاری نبودِ عدم قطعیت و بودِ &quot;ثبات&quot; است. البته این شرط کافی نیست و نیازمند شرایط مناسب دیگری چون سرمایه‌ی اجتماعی برای نظام حکمرانی و وجود محیط حقوقی، اقتصادی و بازرگانی مساعد و سایر شرایط است که فعلا به آنها نمی‌پردازم و تنها بحث ثبات سیاسی را محور قرار می‌دهم که بنیادی‌ترین شرط لازم برای رشد سرمایه‌گذاری است.در سال‌های اخیر، سیاست خارجی در اذهان ملت ایران بسیار برجسته شده‌است. شاید کمتر ملتی باشد که تا این حد به امر سیاست خارجی بپردازد. در جریان تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری هم دیدیم که این موضوع به‌طور دائم از سوی نامزدها مورد توجه قرار می‌گرفت. چرا؟ چون مردم؛ فارغ از تخصص، با فراست شخصی دریافته‌اند که سیاست خارجی ایران بسیار پرهزینه است. و امکان تامین ثبات را برای بهبود زندگی آنان فراهم نیاورده‌است. همین امر موجب &quot;فقر&quot; آنان شده‌است. مردم به‌درستی دریافته‌اند که عدم ثبات نرخ ارز، رشد منفی و یا در حد صفر تولید ناخالص داخلی و تورم بسیار بالا و در نهایت ناکارآمدی اقتصاد تابعی از &quot;تحریم‌ها&quot; و ناتوانی دولت در حل مساله‌ی سیاست خارجی هستند. دیگر هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید که تحریم‌ها ورق‌پاره‌هایی بیش نیستند.همراهی آقای ظریف با آقای پزشکیان در جریان انتخابات نمادی از اولویت حل مساله سیاست خارجی در دولت چهاردهم بود. آقای رییس جمهور نیز در نخستین گفتگوی تلویزیونی خود به نیاز به بیش از دویست میلیارد دلار سرمایه گذاری شامل یکصد میلیارد دلار سرمایه‌گذاری خارجی اشاره کردند. تحقق چنین سرمایه‌گذاری‌ای نیازمند ثبات سیاسی و سیاستی بادوام و قابل اعتماد است. در چنین بستری، آقای وزیر خارجه در گفتگو با صداوسیما در دوم شهریور ماه اولویت‌های سیاست خارجی را بیان کردند. ایشان اعلام کردند که اولویت‌های سیاست خارجی به ترتیب عبارت از منطقه‌ی پیرامونی، گسترش حوزه‌ی دیپلماسی، توسعه‌ی روابط با دوستان دوران سخت، و توسعه روابط با قدرت‌های نوظهور هستند. ارتباط با اروپا در صورت تمایل طرف مقابل و اصلاح سیاست خود مورد پذیرش خواهد بود و رابطه با امریکا در حد مدیریت تنش خواهد بود. این اولویت‌گذاری در ابتدا به‌ظاهر منطقی به‌نظر می‌رسد. لیکن، تمام آن بر یک خطای تحلیلی بنیادین استوار است. و آن این است که این تحلیل، واقعیت به‌هم‌پیوستگی ارتباطات بین‌المللی کشورها (INTERCONNECTEDNESS) و مفهوم جهانی‌شدن را مورد غفلت قرار داده است و روابط بین‌الملل را به‌صورت روابط از هم‌گسیخته و منفرد مبنا قرار داده‌است. و فراتر آن‌که آغشته با توهم است. حال این‌که امنیت و روابط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در سطح جهان به‌شدت به‌هم پیوسته است و امکان تجزیه‌ی آنها به‌صورتی که اعلام شده‌است اساسا، وجود خارجی ندارد. و باز فراتر آن‌که مبتنی بر هیچ تصویر درستی از قدرت و موقعیت ایران در جهان نیست.اینک پرسش این است که آیا اولویت‌های اعلامی حاکی از کاهش عدم قطعیت و تامین ثبات در سیاست خارجی ایران است؟ و آیا می‌تواند نشان از اولین گام برای تامین شرط لازم ثبات برای رشد اقتصادی باشد؟ پاسخ کوتاه این قلم &quot;خیر&quot; است. سیاست‌های اعلامی دارای انسجام درونی نیستند. با واقعیت ایران و منطقه سازگار نمی‌باشند. اساسا سیاست نیستند و بیشتر لیستی از آرزوها و خیالات هستند و به‌نظر نمی‌رسند که سایه‌ی عدم قطعیت را از محیط اقتصاد ایران بزدایند.سال‌هاست که ما در ایران اعلام می‌کنیم که امنیت منطقه باید در اختیار کشورهای منطقه و بدون دخالت قدرت بیرونی باشد. این خواسته‌ی ایران است. بسیار خوب. پرسش این است که آیا خواسته و سیاست سایر کشورهای منطقه نیز هست؟ در یک قرن گذشته ثابت شده‌است که کشورهای منطقه به‌هیچ‌وجه از این دست پیشنهادهای ایران استقبال نکرده‌اند. پیمان سعدآباد (عهدنامه عدم تعرض، 1316) را جدی نگرفتند. به طرح صلح هرمز نیز آری نگفتند و نسبت به عقد پیمان عدم تجاوز به بکدیگر وقعی ننهادند. بنابراین، اولویت نخست، جز طرح یک شعار و یا آرزو چیز دیگری نیست.اولویت‌های بعدی نیز به همین سیاق هستند. تصور آن‌که آنان مستقل از روابطشان با سایر قدرت‌ها و بدون توجه به بحث فاتف و تحریم‌های امریکا و یا اروپا اقدام به توسعه روابط با ایران خواهد نمود، خیالی بیش نیست. سیاست اعلامی در باره اروپا، دقیقا موجب تشویق هم‌پیمانی هرچه‌بیشتر اروپا و امریکا در برابر ایران با یکدیگر است. این سیاست یعنی فرصت‌سوزی و عدم استفاده از افکار عمومی ضد آپارتایدی و ضدصهیونیستی ملت‌های اروپایی در این موقعیت که اسرائیل دست به جنایت‌های هولناک پاکسازی نژادی زده‌است می‌باشد. سیاست کنترل تنش با امریکا نیز که آشکارا سیاستی لرزان است و هیچ کمکی به استقرار ثبات و امنیت نمی‌کند.کوتاه سخن این‌که سیاست‌های اعلامی به‌هیچ‌وجه سایه‌ی عدم قطعیت را از آسمان اقتصادی ایران نمی‌زدایند. با این سیاست‌ها نمی‌توان در انتظار ثبات بود. و اهداف جناب رییس جمهور و ملت ایران محقق نخواهند شد. مناسب است که جناب پرشکیان تا دیر نشده‌است سیاست اعلامی را تغییر دهد.</description>
                <category>عباس آخوندی</category>
                <author>عباس آخوندی</author>
                <pubDate>Sat, 07 Sep 2024 09:14:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تروریسم دولتی اسرائیل: یک گام تا جنگ تمام عیار</title>
                <link>https://virgool.io/@AbbasAkhoundi/%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-%DB%8C%DA%A9-%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%B1-ycwcl4ox08jj</link>
                <description>اسرائیل با ترور شهید اسماعیل هنیه در خاک ایران، منطقه منا را در آستانه یک جنگ تمام عیار قرار داد. وقت آن است که شورا امنیت سازمان ملل و تمام قدرت‌های بزرگ جهانی شامل امریکا، چین، روسیه و اتحادیه اروپا و هم‌چنین تمام سازمان‌ها و کشورهای بزرگ منطقه شامل سازمان همکاری اسلامی، شورای همکاری خلیج فارس، ایران، عربستان، ترکیه، مصر و سایران نه تنها در دام بازی اسرائیل در نیفتند، بلکه طی یک اجماع و همکاری بین‌المللی علیه تروریسم دولتی، جهان را از مخاطره درغلتیدن در یک جنگ تمام عیار رهایی بخشند.اسرائیل مسئولیت این عملیات را تاکنون نپذیرفته است. لیکن کیست که نداند تنها رژیمی که به‌طور مستمر از زمان تاسیس تاکنون طراح و مجری مستمر عملیات تروریسم دولتی بوده‌است، تنها اوست. این رژیم در نه ماه گذشته به‌طور هولناکی درگیر پاکسازی نژادی در غزه بود و آشکارا ایده‌ی نابودی حماس و سران آن را اعلام و پی‌گرفته‌است. بی‌گمان، مسئولیت اسرائیل در این باره مورد پذیرش تمام سرویس‌های اطلاعاتی و امنیتی جهان است.اینکه ج.ا. ایران در اقدامات تلافی‌جویانه، پشیمان‌ساز و امنیت‌آفرین چه پاسخ درخوری به این تجاوز و اقدام هولناک بدهد در صلاحیت فرماندهی کل قوا و نیروهای امنیتی آن است و این قلم نمی‌تواند به آن بپردازد. از این‌رو، تمرکز این یادداشت بر اقدامات سیاسی ممکن است. شایسته است در این ارتباط، به شرایط سیاسی جهان در زمانی که در آن به‌سر می‌بریم توجه کنیم.نخست آن‌که اسرائیل در یک سال گذشته بیش از هر زمان در افکار عمومی جهانیان منفور شده و پرده از نقاب انداخته است. اگر نسل جدید واجد هیچ خاطره‌ای از جنایات این رژِیم در دهه‌های 40 تا 70 قرن گذشته میلادی نیست، این‌بار با مشاهده‌ی آشکار نسل‌کشی، زن و کودک کشی این رژیم، به ماهیت نژادپرستانه، آپارتایدی و تروریستی آن پی‌برده است. و سازمان‌های بین‌المللی از جمله دادگاه کیفر بین‌المللی بر آن صحه گذاشته است. افزون بر این، مقاومت نه ماهه ملت فلسطین تمام افسانه‌ی شکست‌ناپذیری این رژیم را به باد داد. و این رژیم بیش از هرزمان ضعیف و زبون شده‌است. و طرح‌های توسعه‌طلبانه آن در منطقه و عادی‌سازی روابطش با سایر کشورها در محاق قرار گرفته‌است. از این‌رو، تنها راه نجات خود را در شروع یک درگیری و جنگ تمام عیار در منطقه می‌بیند. احتراز سایر کشورها از جنگ را نباید حمل بر ترس آنان کرد. بلکه آن تدبیری خردورزانه از سوی سایر کشورها در برابر گرازی زخم‌خورده و وحشی است. باید آن را مهار کرد. نه آن‌که با سرشاخ شد.تلاش‌های گسترده‌ای جهت مبادله اسیران در غزه در حال انجام بود که در صورت موفقیت، می‌توانست آتش جنگ‌افروزی اسرائیل در منطقه را تاحدی کنترل کند. از قضا شخص شهید هنیه نیز در آن نقش موثر و مثبتی داشت. اغلب تحلیل‌گران بر این باورند که زندگی برای شخص نتانیاهو پس از خاتمه درگیری‌های غزه سخت ناگوار خواهد بود. چون زمان پاسخگویی او به جنایات جنگی که تا کنون مرتکب شده‌است فراهم می‌آید. از این رو است که او مهم‌ترین مانع هرگونه مذاکره و کاهش درگیری و تنش در منطقه است.تحولات سیاسی در امریکا پس از کنار کشیدن بایدن در انتخابات ریاست جمهوریِ پیشِ رو و آمدن خانم کاملا هریس به‌نظر می‌رسد که چندان به سود نتانیاهوی جنگ‌طلب نیست. از این‌رو به نظر می‌رسد که وی در پی اقدامی است که امریکا را در عمل انجام‌شده ‌قرار دهد. قاعدتا آن گروه از سیاست‌مداران امریکا که موافق درگیر شدن امریکا در یک جنگ جدید در منطقه نیستند، متوجه اقدامات تحریک‌آمیز اسرائیل با رهبری نتانیاهو هستند، هرچند اگر آشکارا بیان نکنند. کشورهای متعددی در اتحادیه اروپا از جنایات اسرائیل تبری جسته‌اند و مسوول سیاست خارجی این اتحادیه بارها در برابر اقدامات ضدانسانی اسرائیل موضع‌گرفته است. چین اخیرا به منطقه ورود کرده و تا حد ممکن در کنار جبهه‌ی مقاومت قرارگرفته است. روسیه نیز به‌صورت آشکاری از اسرائیل فاصله گرفته‌است. همه‌ی اینها نشانه‌ی موقعیت ضعیف سیاسی اسرائیل در جهان است. کف‌زدن‌های مکرر مردان کنگره در امریکا واقعیت خارجی را تغییر نمی‌دهد. اقدام‌های متهورانه نتانیاهو نیز تنها بر وخامت اوضاع می‌افزاید.ج.ا. ایران در آستانه‌ی شکل‌دهی دولت جدید خود با شعار تعامل و تعادل در سیاست خارجی است. آشکار است که یکی از اهداف عمده‌ی این عملیات، افزون بر ضربه‌زدن به رهبری مقاومت در فلسطین، رودررو قراردادن ملت ایران و فلسطین و خارج‌ساختن دولت درشرف تاسیس ایران از سیاست تعامل و تعادل بین‌المللی است. از این‌رو، فارغ از عملیات تلافی‌جویانه، ایران باید در پی دیپلماسی فعال بین‌المللی و درخواست کمک از تمام نهادها و قدرت‌های جهانی و ایجاد اجماع علیه تروریسم دولتی باید باشد.سیاست جهان در وضعیت تعادل ناپایدار کم‌سابقه‌ای است. هر لحظه امکان دارد که کوچک‌ترین بی‌تدبیری منجر به شکل‌گیری یک جنگ تمام‌عیار در منطقه و یا حتی فراتر از آن، به بهای جان میلیون‌ها انسان شود. به‌هوش باشیم که بازیچه دست جنگ‌افروزان قرار نگیریم. پیشنهاد این قلم، ثبت این جنایت در سازمان ملل، و درخواست از تمام نهادهای رسمی بین‌المللی مسوول، سازمان‌های همکاری بین دولتی، دولت‌ها و نهادهای جامعه‌مدنی در سطح جهان و منطقه برای شکل‌دهی یک حرکت منسجم علیه تروریسم دولتی است.</description>
                <category>عباس آخوندی</category>
                <author>عباس آخوندی</author>
                <pubDate>Wed, 31 Jul 2024 22:34:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منا و تعادل ناپایدار جهان سیاست</title>
                <link>https://virgool.io/@AbbasAkhoundi/%D9%85%D9%86%D8%A7-%D9%88-%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84-%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-be6hkaamgcqu</link>
                <description>در جهان چند قطبی موجود شاید منطقه‌ای به ناپایداری منا نباشد. البته این خود بخشی ناشی از تعادل ناپایدار غرب در جهان در حال گذار از تک قطبی به چند قطبی و بخشی دیگر ناشی از پویایی تحولات درونی منطقه منا است. در موقعیت‌های این چنینی نیروهای تازه نفس هرچند کوچک می‌توانند جریان غالب را به سوهایی کاملا ناشناخته هدایت کنند که هیچ‌کس آن را پیش‌بینی نمی‌کرده‌است. از این‌رو فهم پویایی جهان موجود و داشتن دورنمایی از جهان آینده و کنش درست، با ظرفیت هم‌افزایی جهانی مبتنی بر سبک زندگی نو و اقدام به‌موقع در هدایت تحولات جهانی نقش تعیین کننده خواهد داشت. بی‌گمان، در این موقعیت، قدرت سخت نقش تعیین کنندگی پیشین را نخواهد داشت و قدرت نرم مبتنی بر بازگشت به گذشته چون حرکت‌های منشعب از اخوان‌المسلمین در منطقه منا راه به‌جایی نخواهند برد و بیشتر خرابی به‌بار می‌آورند. جهان اسلام نیاز به اندیشه و پویایی تازه مبتنی بر فهم تازه از توحید و شرک در جهان پسا مدرن و منطبق با فلسفه‌ی نو از زندگی دارد. جهان در حال حرکت بر لبه‌ی تیغ است. ببینیم تا به کدام سو تمایل پیدا می‌کند.گفته می‌شود که نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل 79 بار در کنگره امریکا مورد تشویق قرار گرفته‌است. این در حالی است که تعداد جانباختگان فلسطینی در غزه به حدود 39هزار شهید، تعداد مجروحان حملات جنایتکارانه اسرائیل به بیش از 200هزار تن رسیده است. و تعداد آوارگان رقمی بیش از 800هزار نفر را نشان می‌دهد. جنایات جنگی، پاکسازی نژادی و اعمال تبعیض‌های آپارتایدی نتانیاهو و هم‌دستان او در دیوان کیفری بین‌المللی به ثبت رسیده و احکام محکومیت مقدماتی آن صادر شده‌است. بدیهی است که تشویق و پشتیبانی همه‌جانبه از چنین رژیم جنایت‌کاری مورد پذیرش هیچ وجدان بیدار انسانی در هیچ کجای جهان نیست. و این اقدام موجب هیچ افتخاری برای کنگره و مردم امریکا نمی‌باشد. البته در ماه‌های گذشته شاهد خیزش اجتماعی وجدان‌های بشری در دانشگاه‌ها و جامعه‌ی مدنی امریکا، اروپا و سایر قاره‌ها بودیم. فراتر آن‌که بسیاری از دولت‌ها در قاره‌های مختلف نیز آشکارا از رفتار اسرائیل اعلام بیزاری کردند. بی‌گمان، تکیه‌ی نتانیاهو و متحدانش به نیزه راه به‌جایی نمی‌برد و چز سقوط سرنوشتی ندارد. و این خود بزرگترین نشانه بر وضعیت تعادل ناپایدار جریان غالبِ موجود در جهان سیاست است. تاریخ نشان داده است که نیروهای سرکوب دیر و یا زود تسلیم نیروی اجتماعی می‌شوند.از زمان تاسیس اسرائیل، غرب در ابتدا با راهبری انگلیس و سپس امریکا به‌صورت مستمر و بی‌وقفه تلاش کرد تا موجودیت اسرائیل را از رهگذر مجموعه‌ای از اقدام‌های تشویقی و تنبیهی به ملت‌ها و دولت‌های منطقه منا بقبولاند. میزان موفقیت این اقدام‌ها در سطح ملت‌ها بسیار پائین و در سطح برخی دولت‌ها نیز با هزاران ترس و لرز در وضعیت لرزانی به‌پیش رفت. سیاست‌های رادیکال شخصی چون ترامپ با عنوان صلح ابراهیم نیز با عملیات 7 اکتبر تقریبا از هم پاچید. این نشان می‌دهد جریان امنیت در منطقه منا هنوز به وضعیت تعادل پایدار نرسیده و امکان شکل‌گیری ترتیبات امنیتی مختلفی در منطقه وجود دارد. همه‌چیز بستگی به این دارد که چه جریان توسعه‌ای بتواند آینده‌ی بهتری را برای منطقه ترسیم و تضمین کند.جریان‌های سیاسی و اجتماعی در منطقه منا نیز دارای پویایی‌های ویژه‌ی خود است. از جریان‌های مدرن لیبرال گرفته تا جریان‌ها چپ و هم‌چنین انواع جریان‌های اسلامی منشعب از اخوان المسلمین با رویکردهای عملیاتی مختلف از فرهنگی-اجتماعی و سیاسی گرفته تا تروریستی و انتحاری چون داعش را می‌توان دید. ساختارهای استبدادی سنتی نیز در این میان جان‌سختی‌های ویژه خود را دارند. همه‌ی اینها نشان از آن دارند که منطقه منا هنوز در جهان مدرن به آرامش نرسیده و مداخلات بیرونی نیز بر ناآرامی‌های آن می‌افزاید. و هنوز چشم‌انداز روشنی فراروی ملت‌های منطقه نیست.جهان غرب ابتدا با تاسیس جامعه ملل و سپس سازمان ملل و تصویب اعلامیه حقوق بشر پویایی مثمر ثمری را در جهان آفرید. البته فلسفه‌ی لیبرال و گذر از اقتصاد مرکانتالیستی به اقتصاد بازار آزاد بن‌مایه‌ی فکری پشتیبان این حرکت بود. اکنون به‌نظر می‌رسد حرکت بازگشت به عقب غرب و بازآفرینی زیرپوستی مرکانتالیسم به ویژه با روی کار آمدن جریان‌های چون ترامپ، جهان غرب را در وضعیت تعادل ناپایدار قرار داده‌است. به‌نظر می‌رسد که نحوه‌ی رویارویی جهان غرب با جنایات اسرائیل نقطه‌ی عطفی در جریان‌های اجتماعی و اندیشه‌ورزی در جهان غرب بود. بازاندیشی غربیان در باره ارزش‌های بنیادین تمدن غرب که در جریان است، فراتر از موضع‌گیری سیاست‌مداران، احزاب و حرکت‌های اجتماعی است. از این رو، این قلم در انتظار ظهور اندیشه‌های تحولی در جهان غرب و جهان پیرامون آن است. آنچه تا کنون از چین می‌بینیم، هم‌چنان تمرکز آنان بر ایده‌ی چین به مثابه‌ی کارخانه‌ی جهان است و کمتر اندیشه‌ای جهان‌شمول را از سوی آنان شاهدیم. از سوی روسیه نیز خبری به گوش نمی‌رسد. اما در منطقه منا، پویایی‌های فراوانی دیده می‌شود. جریان‌های بازخوانی تمدنی که مبتنی بر آفرینش اندیشه‌های نوین هستند، امیدوار کننده‌ترین حرکت‌های فکری هستند. در کنار آن جریان‌های خودویرانگر سلفی و خوارجی در جهان اسلام نیز قابل مشاهده است.در جمع‌بندی پیشنهاد این قلم همکاری گسترده‌ی منطقه منا با غرب در چارچوپ اروپایی آن در قیاس با امریکا است که به‌طور نسبی بیشتر بر ارزش هنجاری متکی هستند، می‌باشد. و البته که ایران به عنوان کانون تمدن ایرانی در منطقه نیاز به بازاندیشی کلی در رویکرد خود به جهان بر بنیان فهم تازه از توحید و شرک در جهان پسا مدرن و منطبق با فلسفه‌ی نو از زندگی دارد و می‌تواند با این اقدام نقش بی‌بدیلی در جهت توسعه ملت‌های منطقه و استقرار صلح پایدار ایفا نماید.</description>
                <category>عباس آخوندی</category>
                <author>عباس آخوندی</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jul 2024 12:09:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه به جناب محسنی اژه‌</title>
                <link>https://virgool.io/@AbbasAkhoundi/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D9%86%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86%DB%8C-%D8%A7%DA%98%D9%87-hhf5dizyuhhg</link>
                <description>جناب حجه الاسلام و المسلمین آقای غلامحسین محسنی اژه‌ایرئیس محترم قوه‌ی قضائیهبا سلام 26/3/1403نظر به این‌که جنابعالی در راس قوه‌ی قضائیه قرار دارید که به موجب اصل یکصد و پنجاه و ششم قانون اساسی مرجع رسیدگی به تظلمات است، و این‌که قوه‌ی قضائیه به موجب بند دوم همین اصل، احیای حقوق عامه و گسترش عدل و آزادی‌های مشروع، و هم‌چنین به موجب بند سوم آن که وظیفه‌ی نظارت بر حسن اجرای قوانین را برعهده دارد، و نظر به اینکه به موجب اصل یکصد و سی و یکم قانون اساسی جنابعالی عضو شورای سه نفره‌ای هستید که مسئولیت برگزاری انتخابات ریاست جمهوری طی پنجاه روز پس از فوت رئیس جمهور را بر عهده دارد، باستحضار می‌رساند که شورای نگهبان با عدم تایید صلاحیت اینجانب که واجد تمام شرایط نامزدی و فاقد تمام شرایط سلبی می‌باشم هم موجب سلب آزادی اینجانب در نامزدی و هم موجب سلب حق انتخاب رای‌دهندگان گشته است. و این به‌صراحت با قانون اساسی مغایرت دارد. فراتر آن‌که با استناد به ‌قانون لزوم رسیدگی دقیق به شکایات داوطلبین ردِّ صلاحیت‌شده در انتخابات مختلف مصوب مجلس در تاریخ 20/7/1378 ‌و مصوب مجمع تشخیص مصلحت نظام در تاریخ 22/8/1378 در مهلت مقرر در قانون، در تاریخ 20/3/1403 به شورای نگهبان اعتراض کردم. لیکن، آن شورا علیرغم پی‌گیری من به این درخواست قانونی وقعی ننهاد و از قانون تخلف کرد.مستحضرید که ماده واحده‌ی فوق‌الذکر تصریح دارد که &quot;به موجب این قانون کلیه مراجع رسیدگی‌کننده صلاحیت داوطلبان در انتخابات مختلف (‌به استثناء انتخابات خبرگان رهبری که‌مطابق اصل یکصدوهشتم (108) قانون اساسی خواهد بود) موظفند صرفاً براساس مواد قانونی و براساس دلایل و مدارک معتبر که توسط مراکز ‌مسؤول قانونی به مراجع اجرائی و نظارتی ارسال شده‌است، به بررسی صلاحیت داوطلبان بپردازند و چنانچه صلاحیت داوطلبی را رد کردند باید ‌علت رد صلاحیت را به شرح زیر با ذکر مواد قانونی مورد استناد و دلائل مربوط به داوطلب ابلاغ نمایند&quot;. هم‌چنین به موجب تبصره 2 آن &quot;...در صورت تقاضای رد صلاحیت‌شده اولین مرجع رسیدگی‌کننده به شکایات، حسب مورد موظف است توضیحات و دفاعیات آنان را استماع نماید&quot;. علیرغم آن‌که این قانون بر فرایند رسیدگی به صلاحیت نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری نیز حاکم است؛ و این موضوع مورد تایید حقوق‌دانان است، شورای نگهبان در عدم تایید صلاحیت اینجانب تاکنون هیچ دلیل و مدرکی ارائه نکرده‌است. جهت مزید استحضار جنابعالی در این ارتباط با حقوقدانان متعددی از جمله احدی از اعضای سابق شورای نگهبان هم‌سخن شدم و جملگی نظرشان این بود که این قانون حاکم است. هم‌چنین، جهت مزید استحضار جنابعالی در تاریخ 13/3/1400 طی نامه‌ای خطاب به رئیس جمهور وقت به عنوان مجری قانون اساسی به سبب عدم توجه به اجرای این قانون در فرایند برگزاری انتخابات ریاست جمهوری 1400 اعتراض کردم. ایشان موضوع را به معاون حقوقی خود ارجاع کرد و آن معاونت طی شماره 29925 مورخ 19/3/1400 به استناد اصول متعدد قانون اساسی، بند 11-2 سیاست‌های کلی انتخابات مصوب 24/7/1395 مقام رهبری ناظر بر &quot;پاسخگویی مکتوب در خصوص دلایل رد صلاحیت داوطلبان در صورت درخواست آنان&quot; این قانون را لازم‌الاجرا دانسته و اعلام نمود که &quot;شورای نگهبان نیز مشمول ماده واحده مورد بحث و سیاست‌های کلی مورد اشاره بوده و باید دلایل عدم احراز صلاحیت داوطلبان ریاست جمهوری را به صورت مکتوب اعلام نماید&quot;. سوابق به پیوست است.در ارتباط با مساله‌ی احراز صلاحیت شایسته است که بیانات رهبری در دیدار با اعضای شورای نگهبان در تاریخ 24/10/1382 نیز مورد توجه قرار گیرد: &quot;...احراز که می‌گوییم، مراد احراز علمی یا احراز شرعی به معنای قیام بیّنه نیست، بلکه مراد احراز عرفىِ ناشی از قرائن و اَمارات است که باید قرائن و اَماراتی قائم شود و انسان با یک اطمینان عرفی به این معنا برسد...اما مادامی که احراز عدم صلاحیت نشده، جای استصحاب صلاحیت است...اما مؤکّداً توصیه می‌کنم که مراقب باشید حقّ کسی ضایع نشود؛ چون ردّ صلاحیت چیز کوچکی نیست؛ یعنی این‌که ما کسی را ردّ صلاحیت کنیم و احیاناً صلاحیت داشته باشد. «جرح»، مسأله خیلی مهمی است&quot;.اینک با توجه به این‌که اینجانب در مهلت مقرر در قانون پیش‌گفته نسبت به عدم تایید صلاحیت خود اعتراض کردم و علیرغم گذشت شش روز شورای نگهبان زمانی را برای رسیدگی به اعتراض اینجانب مقرر ننموده‌است و در عین حال انتخابات در جریان است، بی‌گمان ادامه‌ی انتخابات با این وضع موجب پایمال شدن حق اینجانب و سلب حق انتخاب از شهروندان می‌شود. این‌که شورای نگهبان بدون ارائه دلیل و مدرک صلاحیت نامزدها را رد کند، به قانون بی‌توجهی نماید و به ذی‌حقان و افکار عمومی پاسخگو نباشد، از حیث قانونی جای تامل و به منصفانه‌بودن فرایند برگزاری انتخابات جاری خلل وارد می‌کند. به‌واقع، نامزدهایی که صلاحیّت‌شان مورد احراز قرار نمی‌گیرد در عمل، از حقوق اجتماعی محروم می‌شوند که این بر خلاف اصل‌های بیستم، بیست‌ و دوم و سی‌ و هفتم قانون اساسی است. و هم چنین، حقِّ انتخاب مردم محدود می‌گردد که آن نیز با اصل‌های ششم و پنجاه و ششم قانون اساسی مغایرت دارد. نیک می‌دانید که سلب حق از اشخاص از جرایم است مگر به حکم دادگاه صالح و طی فرایند دادرسی قانونی. جنابعالی در این ارتباط با توجه به هر دو وجه مسئولیتی که اینک بر عهده دارید مسئولیّت مستقیم دارید.لازم به ذکر است که حمایت اینجانب از جناب آقای دکتر پزشکیان موجب نمی‌شود که اینجانب از حقوق قانونی خود و رای‌دهندگان صرف‌نظر کنم. از این‌رو، از جنابعالی تقاضا دارم که به موضوع ورود کنید و قبل از فوت وقت در استیفای حق اینجانب و تمام واجدان شرایط رای دادن اقدام قانونی فرمایید.داوطلب انتخابات ریاست جمهوری 1403عباس آخوندی</description>
                <category>عباس آخوندی</category>
                <author>عباس آخوندی</author>
                <pubDate>Sun, 16 Jun 2024 21:10:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایران و مساله زبان معیار</title>
                <link>https://virgool.io/@AbbasAkhoundi/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%B1-zxkh2rdgaouo</link>
                <description>شاید برترین خدمت سعدی نیک‌نهاد به ایران بنیان‌گذاری زبان معیار فارسی در ایران است. زبان سعدی نه تنها نشانه‌ی ادبیات فاخر و اندیشه‌ی حکمت‌آمیز ایرانیان است که بازخوانی ضمنی اندیشه‌ی سیاسی ایران‌شهری نیز هست. البته فضل تقدم با فردوسی است. لیکن، نباید نقش نظامی گنجوی، سعدی، حافظ، خاقانی، سنایی و مولوی و دیگر بزرگان زبان فارسی را نادیده گرفت. باز در میان همه‌ی این بزرگان سعدی درخششی خاص دارد. چرا که اوست که توانست متنی را به عنوان متن قابل قبول آموزش مکتب‌خانه‌ها و مدرسه‌ها در تمام سطوح در جهان فارسی‌زبان بدون هرگونه دستور از هیچ پادشاه و حکمرانی خلق کند. انتخاب دو اثر گران‌بار او انتخاب طبیعی در پهنه‌ی ایران‌شهری بود.گلستان و بوستان سعدی چنان رشته‌ی وحدتی را در جهان فارسی‌زبانان ایجاد کرد، که هنوز مانندی برای‌اش نیامده است. و اکنون که زمانه بر ایرانیان است، هنوز امن‌ترین پناهگاه ملی ما زبان فارسی است. هرچند، خناسانی در پی نفاق در میان ایرانیان با گویش‌های گونه‌گون هستند، لیکن هم‌چنان سعدی با زبان لطف و پراندیشه‌ی خود رشته‌ی پیوند را میان همه‌ی ایرانیان مستحکم نگاه داشته و گوش شنوا به تمام دیگر گویش‌ها و زبان‌های شیرین قومی و محلی دارد.در یادداشت زیر جناب آقای مصطفی نصیری مروری به بازخوانی میراث سعدی از منظر اندیشه‌ی ایران‌شهری شادروان استاد جواد طباطبایی دارد که بسیار قابل تامل است.غوغای سعدی/مصطفی نصیری🔹شیخ مصلح‌الدین سعدی - علیه‌الرحمه - جایگاه برجسته‌ای در فرهنگ و ادب ایرانی دارد. گرچه جایگاه ادبی و فرهنگی سعدی همواره در جامعه ایرانی به صورت خاص، و در جامعه ایران بزرگ فرهنگی و جهان فارسی‌زبان به صورت عام مورد توجه بوده است، اما شوربختانه کارکرد و جایگاه سیاسی وی به همان اندازه، از نظرهای ما دور مانده بود.🔹اغراق نخواهد بود اگر بگویم که این شادروان دکتر جواد طباطبایی بود که نگاه ما به سعدی و حافظ و فردوسی و برخی منابع شعر و ادب فارسی را تغییر داد، و باز همو بود که نشان داد بسیاری از این منابع، که ما آن‌ها را صرفا در حوزه ادبیات می‌فهمیدیم، به طریق اولی منابع مهم سیاست‌نامه‌ای ایرانی هستند.🔹سعدی یکی از آن منابع سیاست‌نامه‌ای سترگ بود که شادروان دکتر طباطبایی با مفهوم &quot;جدید در قدیم&quot; اهمیت او را بازشناسی کرد. سعدی هرچند به صورت کلی در دوران قدیم آگاهی ملی ایرانی قرار داد، اما در عین‌حال، او کسی است که نسبت به دیگر ابناء آن روزگار، بسیار جلوتر از دوره تاریخی خود می‌اندیشید. تاکنون می‌پنداشتیم که سعدی با خلق دو اثر معروف گلستان و بوستان، تنها معیاری برای زبان فارسی رسمی و کلاسیک ایجاد کرد و با این کار - البته بسیار سترگ - این تنها زبان &quot;قدیم‌جدید&quot; دنیا را، تا ورود در دوران جدید و شکل‌گیری نهاد جدید آموزش، از اختلاف گویش مرسوم و معمول در دنیای قدیم رهایی بخشید. هرچند این کار در تاریخ تحول زبان فارسی در حوزه تمدنی ایران بسیار اهمیت دارد، اما همین ارمغان در سنجه با دستاورد این کار، خود بسیار ناچیز می‌نُمایاند، زیرا از نخستین ارمغان‌های تبدیل بوستان و گلستان برای معیارِ حد فصاحت و بلاغتِ زبانِ فارسیِ کلاسیک و رسمی، این بود که این دو اثر به دو مهمترین منبع درسی در همه مکتب‌خانه‌ها در سراسر حوزه تمدنی فلات ایران برگزیده شدند. درواقع با خلق دو اثر بوستان و گلستان سعدی، تو گویی که مکتب‌خانه‌ها در سراسر این فلات پهناور، و حتی در مواردی فراتر از آن، در گستره جهان اسلام، به یک یک سیستم آموزشی روشمند و یکپارچه تبدیل شدند.🔹تا قبل از سعدی، مکتب‌خانه‌داران در گستره این فلات، هر کدام در کنار &quot;نص&quot; واحد دینی، &quot;نص&quot; مشترک ایرانی و فارسی در اختیار نداشته و هرکدام متناسب با سلیقه خود، کتابی و یا فرازهایی از کتاب‌هایی را به نونهالان آموزش می‌دادند، ولی نفوذ این دو اثر در جهان ایرانی و سپس در دنیای اسلامی چنان گسترده شد که در همه مکتب‌خانه‌ها و مدرسه‌های دینی، به عنوان منابع آموزشی استاندارد برگزیده شدند و با این کار زبان فارسی با گویش و املای یکسان تدریس شد. اما اهمیت این کار تنها به خود زبان فارسی برنمی‌گشت، بلکه بالاتر از آن، این فرصت برای ایرانیان دست داد تا بیش از پیش، همدیگر را با یک زبان معیارشده (چه از حیث لفظ و چه از حیث معنی و مضمون) بفهمند و بدین‌گونه - و به بیان جدید - پارادایم واحدی را ایجاد کنند. این امکان پارادایم واحد درواقع همان مضمون ملت‌شدگی در دنیای قدیم قبل از پیدایش مفهوم ملت در دنیای جدید است که بشاربن‌بُرد و فردوسی و نظامی و خاقانی و سعدی و حافظ و مولوی عطار و خیام و ....، در کنار ابن‌مقفع و فارابی و ابن‌سینا و رازی و ابوریحان و بیهقی و خواجه‌نظام و خواجه‌نصیر و ابن‌مسکویه و ابوحیان توحیدی و ابوسلیمان‌سجستانی و ابوالحسن‌عامری و جوینی و ....، از عناصر مهم آن هستند، که شادروان دکتر طباطبایی به دفعات بر آن‌ها تاکید کرده است.🔹اگر بخواهم یکی دیگر از ابزارهای مفهومی دکتر طباطبایی را برای بیان منظورم به کار بگیرم، توانم گفت که این آثار ادبی، تاریخی و علمی که در عین‌حال منابع سیاست‌نامه‌ای ایرانشهرانه نیز بودند - و هستند - به روند &quot;وحدت در کثرت&quot; ایرانی، تنظیم دیالکتیکی دادند که نتیجه غایی، رسیدن به (وحدت &quot;وحدت در کثرت&quot;) بود. در جاهای دیگر توضیح داده‌ام که در ایران دوره اسلامی، تحولاتی رخ داد که در پیامد آن‌ها، زبان فارسی این بخت و امکان را یافت تا به زبان مشترک ایرانیان، همان اهالی ایرانشهر (اهل فُرس در اصطلاح عرب، و اهل پرس یا پغس در اصطلاح اهل فرنگ) تبدیل شود.🔹کار سترگ شاعران و حکیمان و مورخان و دانشمندان ایرانی؛ از فردوسی تا سعدی نیز، یکی از مهم‌ترین تحولاتی بود که - تسامحا - به اقوامی با زبان‌های هم‌خانواده و غیر هم‌خانواده، این امکان را داد تا دارای زبانی مشترک و کارآمد در پیوندگری شوند، و بدین‌گونه، &quot;ملت‌&quot;بودگی ایرانیان همچنان استمرار تاریخی خود را حفظ کند. و سعدی بی‌گمان نقشی اساسی در کمال این روند تاریخی بازی کرد.درواقع از اسماعیل بن یسارنسایی آذربایجانی در پایان سده نخست، و بشار بن‌بُرد خراسانی در‌آغاز سده دوم هجری که با تحقیر متقابل سیاست‌های تحقیر حاکمان اموی‌عباسی، هویت ایرانی را شعوبی‌وار نوآیین کردند، تا عبدالحمید کاتب و روزبه ایرانی (ابن‌مقفع) در همان سده که منابع ایرانشهری را در زهدان زبان تازی کاشتند و بدین‌وسیله تمدن اسلامی را آبستن نوزایش ایرانی کردند، و تا فردوسی که کاخ سخن پارسی را نوآیین کرد و شاعران و نویسندگان یعد از وی، همگی در یک حرکت تاریخی با ضرباهنگی هماهنگ، به وظیفه تاریخی خود عمل کردند که عبارت از حفظ استقلال فرهنگی و سیاسی ایران به‌عنوان یک ملت‌دولت تاریخی بود.🔹نام نیک رفتگان ضایع مکنتا بماند نام نیکت پایداراگر بیت مذکور و مضمون آن را به عنوان یک &quot;متافور&quot; در نظر بگیریم و بخواهیم جمله‌ای را در تفسیر آن بگوییم، لاجرم خواهیم گفت که سنت پایدار ما همان ایران است و نام ما تنها بر &quot;جریده&quot; ایران است که امکان ماندگاری دارد. اگر ایران نباشد، ما نیز نخواهیم بود. پس وظیفه ملی هر یک از ماست که در حفظ و حراست از &quot;نص&quot;های ایرانشهری و تبدیل آن به نصّ دوران جدید بکوشیم.</description>
                <category>عباس آخوندی</category>
                <author>عباس آخوندی</author>
                <pubDate>Mon, 22 Apr 2024 15:24:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به رایی لشکری را بشکنی پشت</title>
                <link>https://virgool.io/@AbbasAkhoundi/%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%84%D8%B4%DA%A9%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B4%DA%A9%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-to93x6ewnxlq</link>
                <description>به رایی لشکری را بشکنی پشت/ به شمشیری یکی تا ده توان کشتامروز داشتم پادکست جلسه چهاردهم نقل و روایت خسرو و شیرین حکیم نظامی گنجوی به روایت استاد ساعد باقری را گوش می‌کردم که با ابیات زیر آغاز می‌شد. خانم معینی می‌خواند و چه خوب می‌خواند تا رسید به بیتی که در صدر گذاشتم.کلید فتح، رای آمد، پدید است/ که رای آهنین زرین کلید استز صد شمشیرزن رای قوی به/ ز صد قالب کلاه خسروی بهتا چه حد افسوس خوردم که در عمر گذشته و از دست رفته کمتر به شعر و ادبیات پرداختم و کمتر تاریخ خواندم. بی‌گمان اگر دولت‌مردان و سیاست‌ورزان ایران آگاه ازادبیات و تاریخ ایران بودند و همین یک بیت شعری که در صدر گذاشتم را فهم می‌کردند تا این حد به شمشیردست نمی‌یازیدند و رای‌زنی و دست‌یابی به رای مبتنی بر حکمت خسروانی و معاصر را برزورِ شمشیرسر می‌دانستند. که رای کلید فتح است و از صد شمشیر زن به است. چیرگی فضای خشونت‌آمیز در زندگی سیاسی و اجتماعی ایرانیان ثمر ستایشِ خشونت به نام دستور به نیکی و پرهیز از بدی، در قالب شریعت، در مهد تمدن مبتنی بر شعر، لطافت و نازک اندیشی است. و این خود ناشی از کم‌بهره‌گی و گاهی بی‌بهره‌گی سیاست‌مداران از دو فضل ادبیات و تاریخ‌دانی است.دوستان دستِ‌کم سی دقیقه نخست پادکست زیر را گوش کنند. بی‌گمان بهره خواهند برد.https://t.me/c/1950083336/1362</description>
                <category>عباس آخوندی</category>
                <author>عباس آخوندی</author>
                <pubDate>Fri, 19 Apr 2024 15:39:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عید فطر و جامعه‌ی شرک‌آلود</title>
                <link>https://virgool.io/@AbbasAkhoundi/%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D9%81%D8%B7%D8%B1-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%DA%A9-%D8%A2%D9%84%D9%88%D8%AF-zjxagr5d79vk</link>
                <description>می‌خواستم به مناسبت ایام، مطلبی در باره جان‌مایه عید فطر که توحید و اجتناب از شرک است بنویسم، که یادداشت زیر از رهگذر دوستی به‌دستم رسید. مدت‌ها است، هر گاه از منظر دینی به حامعه‌ی ایران نگاه می‌کنم اثار شرک را همه‌جا می‌بینم و این بسیار آزارم می‌دهد.به گفته قران کریم: اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ ﴿۳۱﴾. اينان دانشمندان و راهبان خود و مسيح پسر مريم را به جاى خدا به الوهيت گرفتند با آنكه مامور نبودند جز اينكه خدايى يگانه را بپرستند كه هيچ معبودى جز او نيست، منزه است او از آنچه [با وى] شريك مى‏ گردانند.بی‌گمان، پرِ خود را نیز در میان می‌بینم و در پی تطهیر خود نیستم. از این رو نیز به خدا پناه می‌برم. حالیا، نوشتن یادداشت را به‌عهده تعویق می‌اندازم و یادداشت آقای سید محمود صدری عزیز را انتشار می‌دهم. البته این به‌معنی توافق با تمام مدعای آن نیست. خوانندگان در باره شواهدی که ایشان می‌آورند خود باید به تحقیق بپردازند. لیکن، جان‌مایه نوشته که برآمدن اشعری‌گری در ایران و جهان اسلام است شایسته تامل چندباره است. به آن بیندیشیم.دفن دین واقعی و برآمدن اسلام سیاسی ورسالت روشنفکران✍سید محمود صدریاز صدر اسلام تا به امروز ماجراهای فلسفی در جهان اسلام ظهور و بروز زیادی داشته‌است. در این رابطه نکات مهمی وجود دارد که تامل در آن، می‌تواند مسیردرست و سازنده‌ای که هدف شارع بوده را روشن و سدی در برابر اهداف منحرفان و فریبکاران شود. این مطلب مطول‌تر از یک مقاله و نوشته در فضای مجازی است که از این بابت پیشاپیش عذر و پوزش را بپذیرید.۱اندیشه‌ها وتفکرات و یا ماجراهای فلسفی و فکری که در جهان اسلام روی داده ریشه در عوامل چند داشته‌است.اولین عامل در اختلاف اندیشه‌ها، برداشت انسانها از یک مکتب است. عالمان و پیروان یک مکتب به اندازه فهم و درک خود از آن برداشت دارند و چون تفاوت دانش و درک، یک امر طبیعی‌ است ازاین‌رو، متفاوت اندیشیدن در یک مکتب و در تاریخ تفکرات، منطبق با ماهیت و ذات وخلقت انسان می‌باشد و امری غیر معمول نیست.دومین عامل، شرایط سیاسی و اجتماعی و فضای فرهنگی ست که در تفاوت برداشت‌های انسان موثر می‌باشد.سومین عامل در تفاوت اندیشه‌ها واختلاف فکرها، ریشه در منافع فردی و گروهی و سیاسی و مادی و قدرت دارد.روشن است که عوامل دوم و سوم می‌تواند خطرناک و مخرب و برای جوامع مضر و خسارت‌بار باشد.۲یکی از گرایشات قوی و یا اصلی‌ترین تفکر در جهان اسلام، اشعری‌گری است که امروزه نیز وجه غالب در بین علمای دین و حوزه‌ها و طلاب می‌باشد. اشعری‌گری و یا تمسک به ظواهر دین و چشم‌پوشی از مبنا و اصول آن و تعطیلی خرد در برابر ظواهر شرع، از شدت و ضعف برخوردار و دارای دامنه وسیعی است. اینکه گفته‌ شد اشعری‌گری دارای طیف و دامنه وسیع است به این دلیل می‌باشد که خوارج، تکفیریان، سلفیان، وهابیان و تقریبا تمام عالمان اهل سنت و اکثریت علمای شیعه را شامل می‌شود و این گروه‌ها و دستجات در دائره و قالب این تفکر جای دارند.بعنوان نمونه ابن‌تیمیه برای اصالت دادن به ظواهر دین و نفی هرگونه عقل‌گرائی می‌گوید دو نوع عقل وجود دارد. عقلی که دین را بر می‌گزیند و تشخیص می‌دهد که وحی یک امر درست و صحیح می‌باشد. این عقل وظیفه ذاتی خود را به انجام رسانده‌است. عقل دوم بعد از این انتخاب کارها را باید بدست دین بسپارد و همه آنچه که در آن است را قبول کند. اینجا دیگر عقل دوم تحت امر و دستورات است و کاربردی بجز تبعیت ندارد.ابن‌تیمیه برای آنکه عقل را در تشخیص روایات و مسائل دینی کنار بگذارد به این انحراف و تعریف دو عقل دست یازیده‌است. ایشان اگر عقل اول را هم قبول می‌کند چون به آن نیاز دارد. ابن‌تیمیه چنانچه عقل اول را کنار می‌گذاشت در توجیه پذیرش دین مشکل پیدا می‌نمود. چرا که دین برای انسان‌ها آمده و حیوانات که فاقد عقل هستند از آن دور می‌باشند و این انسان است که بوسیله خرد آن‌را قبول می‌کند. در واقع ابن‌تیمیه برای توجیه تفکر اشعریت حتی با عقل نیز بازی می‌کند و برای آن به یک تفسیر به اصطلاح فلسفی اما کاملا بی‌پایه و بی‌منطق قائل می‌شود.۳اسلام سیاسیاین نوشته بدنبال تشریح شاخه‌های اشعریت نیست لذا به همان چند جمله بالا بسنده می‌شود. آنچه که تفکر منحرفانه اشعریت را در حکومت وارد می‌کند اسلام سیاسی است. در اینجا اوج فاجعه روی می‌دهد و زندگی جهنمی رقم می‌خورد. اشعریت تا زمانی‌که بعنوان یک تفکر دینی و زندگی فردی است خسارات آن جهل و نادانی افراد و رواج خرافات و عدم فهم و درک از واقعیات است. اما آنجا که وارد امور سیاسی می‌شود زندگی و حیات و زیست جامعه و کشور را دچار بحران می‌سازد و زندگی را بر جامعه سخت و جهنمی می‌کند. خوارج نهروان نمونه بارز این فاجعه می‌باشند. زمانی‌که تفکر انحرافی آنها رنگ سیاسی بخود گرفت مصیبت‌های دردناک و وحشتناکی را در دنیای اسلام بوجود آورد.۴اسلام سیاسی در دوران جدید با رویکرد مبارزه علیه استعمار و بیداری جوامع اسلامی ظاهر گردید و هدف آن تفسیر به‌روز دین و علل عقب افتادگی جهان اسلام و راه چاره برای غلبه بر آن بود. اسلام سیاسی تا زمانی‌که متوجه مبارزه علیه استعمار بود مسیر مثبتی را می‌پیمود. ولی از زمانی‌که در آن موضوع حکومت دینی مطرح شد فاجعه دنیای اسلام رقم خورد.متاسفانه، اسلام‌گرایان روشنفکر از این امر آگاهی نداشتند که اسلام رایج در کشورهای مسلمان تحت تاثیر افکار اشعریت است.آنان هم‌چنین فاقد این درک ودانش بودند که در صورت تحقق حاکمیت دینی این عالمان و رهبران مذهبی هستند که زمامدار واقعی می‌شوند. روشنفکران از این نکته که اکثريت قریب به‌اتفاق عالمان دین در جوامع اسلامی از تفکر اشعریت برخوردارند نیزغفلت داشتند.  اکنون این واقعیت که اولا هر حاکمیت دینی لاجرم در اختیار فقها قرار می‌گیرد. و ثانیا دیدگاه قرون وسطائی اشعریت ملاک حکومت‌های دینی است بر همگان روشن شده‌است.۵این روزها سخنان آقای پناهیان درباره پیامبر اسلام و مولای متقیان مورد تعجب وحیرت شدید است. البته این امر طبیعی‌ است که سخنان انحرافی و کذب در مورد نبی مکرم اسلام سبب حیرت و استفهام و تعجب واقع شود اما چنانچه تاریخ اشعریان و فرقه‌های سیاسی بررسی شود این عمل یعنی بیان سخنان منحرفانه در مورد همه آنان صادق است. نوع انحراف هم بستگی به شرایط سیاسی و منافع آنان و زمان و مکانی که درآن هستند بوده‌است.مجاهدین خلق بعنوان یگ گروه مذهبی سیاسی دیدگاه خاص خود در مورد اسلام را مطرح نمودند. آنان متاثر از مارکسیسم، عملکردی از خود بر جای گذاشتند که چهره هر خائن و جنایتکار و وطن‌فروش و... را روسفید نمودند. فدائیان اسلام که رویکرد سیاسی اشعری داشتند بنوبه خود کارنامه سیاهی را بر جای گذاشتند. آنان اگر قدرت می‌گرفتند هم‌چون ابوبکر بغدادی موجبات وهن دین و انسانیت می‌شدند.اقای پناهیان میگوید تلخی حضرت محمد (ص) یاوری برای او بر جای نگذاشت. وی می‌خواهد وضعیت فعلی کشور و دوری مردم از دین را توجیه ‌نماید. اما، چون از سواد چندانی برخوردار نیست و در سطح یک منبری متوسط می‌باشد فراموش می‌کند که ویژه‌گی اصلی پیامبر اسلام اخلاق نیکوی اوست. چنانچه وی آیات انک لعلی خلق عظیم (تو دارای اخلاق بزرگ هستی) ما ارسلناک الا رحمه للعالمین (ما تنها ترا برای رحمت بشریت فرستادیم)، فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک (بسبب رحمت از جانب خدا اخلاق نرم‌خو برای مردم داری و اگر تندخو و یا به قول آقای پناهیان تلخ بودی از جانب تو پراکنده می‌شدند)، لعلک باخع نفسک الا یکونوا مومنین (پیامبر برای ایمان آوردن مردم غصه می‌خورد وغمگین می‌شد. این آیه می‌فرماید این حالت نزدیک است که جانت را بگیرد)، ایشان خود می‌فرمایند بعثت لاتمم مکارم الاخلاق (من برای تکمیل و کامل کردن مکارم اخلاق مبعوث شدم) و... را نخوانده واطلاعی ندارد. لااقل داستانی که در کتاب دبستان در مورد گذر‌ روزانه پیامبر از کوچه یک یهودی و ریختن کثافت بر سر حضرت از خانه زن بهودی را باید خوانده باشد.در ثانی پیامبری که گوشت‌تلخ است آیا برازنده رسالت و تربیت انسانها می‌باشد؟ ایشان می‌گوید از همه بدتر پیامبر یاوری نداشت. اگر پیامبر یاوری نداشت پس چه کسی مردم عربستان و اطراف را مسلمان نمود؟ این مسلمانان پیرو چه کسی بودند و توسط چه فردی اسلام آوردند؟  اقای پناهیان قبلا اخلاق را در مقابل دین قرار داد و روایت لاتمم مکارم الاخلاق را ضعیف توصیف نمود. او درست می‌گوید چرا که در مکتب اشعری و اسلام سیاسی اخلاق هیچ منزلت و جایگاهی ندارد. از ایشان و همفکرانش سوال می‌شود که اگر اخلاق و رفتار انسانی از علی در حکومت گرفته شود ایشان چه منزلتی نسبت به حاکمان دیگر دارد؟ اصلا برای چه هدفی حکومت را قبول کرده‌است؟ چنانچه قدرت ملاک باشد چنگیز و تیمور و آتیلا و... از ایشان قدرتمند‌تر بوده‌اند وامپراطوری روم قابل قیاس با حکومت بر کوفه نبوده‌است.اقای پناهیان چندی پیش مطرح نمود که باید ثروتمند شد. او به اعضای فرقه این سیگنال را می‌داد که می‌بایست بر امکانات و ثروت مملکت حاکم شوند. و لذا نه تنها اعتنائی به شایعات در مورد خانه‌ها و ثروت او و دیگر اعضا نداشته باشند بلکه خود نیز در این جهت و مسیر گام‌نهند.در این گفتگو هم بر اینکه پیامبر باندی برای خود نداشت سخن می‌راند. هرکسی از ظن خود شد یار من. نگاه باندی انتظار دارد پیامبر که رسالتش برای جهان بشریت است فرقه‌ای و باندی عمل می‌نمود. قابل ذکر است که در تاریخ بشریت نگاه فرقه‌ای مخرب‌ترین وزشت‌ترین و سخیف‌ترین وعقب‌افتاده‌ترین وبدوی‌ترین نگرش انسانها می‌باشد که متاسفانه جامعه ایران اکنون گرفتار آن شده است.۶وجه مشخصه اسلام سیاسیانحراف مفاهیم و اصول اسلام، انکار اخلاق و بی‌توجهی کامل به آن، استفاده از هر ابزار و وسیله‌ای برای پیشبرد اهداف (هدف وسیله را توجیه می‌کند)، رسیدن به قدرت و حفظ آن به هر وسیله ممکن می‌باشد. از اینرو علاوه بر سخنان آقای پناهیان شنیده می‌شود که در حکومت امام علی فساد موج میزد. در واقع دروغ و تهمت و خراب کردن امامان و متهم‌کردن آنان به بی‌اعتنائی به فساد از جانب فرقه مصباحیه و اسلام سیاسی برای توجیه قدرت و فساد فعلی نه تنها مباح بلکه واجب است.7روشنفکران مذهبی رسالتی بس خطیر و مهم دارند. آنها اولا رسالت دارند در مقابل تحریف دین به تبیین صحیح و درست آن بپردازند. اجازه ندهند که این گروه تمام مفاهیم دینی و سیره پیامبر و امامان را تحت نظرات برآمده از قدرت درآورند. اجازه ندهند که چهره پیشوایان اسلام و حقایق و مفاهیم و گفتارقران را آن‌طور که می‌خواهند تغییر دهند. یکی از خطرات بزرگ فرقه‌ها حذف خدا و قرار دادن یک هدف به جای پروردگار عالمیان است.مجاهدین خلق تشکیلات را به‌جای خدا قرار دادند و امثال پناهیان، قدرت را به‌جای توحید نشانده‌اند. البته مجاهدین هم از تشکیلات قدرت را قصد می‌کردند. به‌همین دلیل است که خدا و رسولش و همه برگزیده‌های الهی می‌بایست توجیه‌گر قدرت آنان باشند و هر مانعی در این مسیر می‌بایست از بین برود. قران و همه رفتار و گفتار پیامبر و امامان در جهت اهداف قدرت آنان توجیه گردد. از اینرو، اخلاق در مقابل دین ساختگی آنان نفی می‌شود. پیامبر هم بر خلاف توصیف قرآن و همه تاریخ نویسان و عالمان و پیروان ایشان، گوشت‌تلخ معرفی می‌شود که مردم از او پراکنده شده‌اند.بنظر می‌رسد اولین رسالت روشنفکران آن است که در این شرایط در یک امر مشترک متحد شوند. این امر افشای اهداف فرقه قدرت است. اگر این اصل مسلم مورد قبول واقع شود که هسته قدرت تعبیراتی غیر از اصل دین دارد بر همه روشنفکران و متفکران و صاحبان اندیشه لازم می‌آید که صرفنظر به باور داشتن و یا عدم ایمان به اسلام به تبیین درست دین بپردازند و تحریف طیف فرقه آیت الله مصباح و اعوان و انصارشان را آشکار سازند.رسالت دوم روشنفکران آن است که ضمن اصل یکپارچگی ایران و پرهیز از اقداماتی که موجب تضعیف کشور بشود تلاش نمایند هسته سخت قدرت را مجبورسازند خود را با اکثریت مردم همراه کند. روشن است این در صورتی است که روشنفکران بتوانند اکثریت مردم مخالف را با خود همراه نمایند.</description>
                <category>عباس آخوندی</category>
                <author>عباس آخوندی</author>
                <pubDate>Fri, 12 Apr 2024 13:11:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایران، فلسطین و امنیّت منطقه‌ی خلیج فارس: ضرورت تغییر انگاره کلی</title>
                <link>https://virgool.io/@AbbasAkhoundi/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%91%D8%AA-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%D9%87-%DB%8C-%D8%AE%D9%84%DB%8C%D8%AC-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D9%84%DB%8C-zwepjqweefyl</link>
                <description>1-طرح مسالهنکتهی کانونی این نوشته این است که ملّتهای منطقههای خلیج فارس، غرب آسیا و شمال آفریقا همچون سایر ملّتها تمنای رشد و توسعه دارند و این امر تنها از رهگذر ثبات و امنیّت پایدار در منطقه قابل تحقق است. فراتر آنکه زمان و زمانه تغییر یافتهاست. لذا، دیگر قواعد دوران جنگ سرد و همچنین، خاطرات تاریخی ملتهای مسلمان منطقه، کارکرد پیشین را خود را در شکلدهی گروههای دوستی و دشمنی ندارند. این در حالی است که باید دانسته شود که از زمان کشف نفت در منطقه و تامین حدود 30% نفت جهان توسط کشورهای این منطقه، مساله امنیت انرژی نیز بر اهمیت امنیت خلیج فارس برای قدرتهای بینالمللی افزودهاست. با این وجود، تاسیس دولت اسرائیل در 1948 میلادی و اشغال اراضی فلسطین هستهی نزاع بیپایانی در منطقه شکل گرفته که تاکنون به چندین جنگ منجر شدهاست. از جمله میتوان به جنگهای 1948، 1956، شش روزهی 1967 و یوم کیپور 1973 میان اسرائیل و همسایگانش اشاره کرد. هرچند هیچیک از جنگهای پیشگفته منجر به شناسایی طرفینی نشد لیکن، خاطرات نسلهای پیشین از آن جنگها لزوما به همان شکل به نسلهای بعدی انتقال نیافت. لذا، بعدها موجودیت اسرائیل توسط برخی همسایگانش بهرسمیت شناخته شد و روند عادیسازی روابط آن با تعداد دیگری از کشورهای اسلامی تا پیش از واقعهی 7 اکتبر 2023 ادامه داشت. با این وجود، مسالهی اشغال فلسطین همچنان، به عنوان یک کانون نزاع منطقهای ادامه دارد. از این رو، موضوع امنیت خلیج فارس بدون توجه به مساله فلسطین و اسرائیل بحثی ناتمام است.در بسترپیشگفته، قدرتهای فرامنطقهای در تلاشاند که با چشمپوشی از مساله اشغال و پیامدهای بلندمدت آن، با طرح شکلی ایدهی دو دولتی نظم و ترتیبات امنیّتی منطقهای ویژهای با محوریت اسرائیل را در منطقه مستقر سازند. این در حالیاست که در جهت مخالف آن، ملّت تحتِ ستم و خشمآلود فلسطین زندهاست و برای احقاق حقوق خود فعالیت میکند. و فراتر آنکه موضوع آزادسازی فلسطین و قدس تبدیل به آرمان ملّتهای مسلمان شدهاست. این انرژی و نیرو موجب شکلگیری انواع حرکتهای ملّی و گروههای مقاومت با ایدئولوژیها، رویکردها و شیوههای مختلف گردیدهاست. و نتیجهی قهری آن شکلگیری یک وضعیت بیدولتی و توزیع نامّتعادل و نامّتعین قدرت بین نهادی رسمی و گروههای مبارز گشتهاست.هرچندراهکار دو دولتی از زمان تاسیس اسرائیل در سال 1948 بر اساس قطعنامه 181 مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نوامبر 1947[1] و از رهگذر تقسیم سرزمین فلسطین به دو بخش در دستور کار دولتهای بزرگ از جمله امریکا و بریتانیا بودهاست، این در سال 1993 بود که موضوع با رهبری ایالات متحده، طی پیمان اسلو[2]به امضای یاسر عرفات رهبر سازمان آزادی بخش فلسطین نیز رسید. لیکن، از همان زمان آشکار بود که این پیمان بر تحقق یک امر ممتنع استوار است. چرا که همجواری مسالمتآمیز یک دولت نژادپرستِ تا دندان مسلح با سیاست امنیتی مبتنی بر نسلکشیِ همسایه با دولتِ بدونِ ارتشِ همسایه امری محال است. اکنون با گذشت 76 سال از قطعنامه 181 و 30 سال از پیمان اسلو و عدم تحقق ایدهی دو دولتی، در عمل، امتناع آن به اثبات رسیدهاست، بهنحوی که اکنون منطقه در آستانهی جنگ همه علیه همه قرارداد. در ادامهی این نوشته به مسالهی امتناع صلح در وضعیت فعلی منطقه بیشتر پرداخته خواهد شد.در بستر پیشگفته، امریکا با پیگیری و پیشبرد سیاست عادیسازی روابط اسرائیل و کشورهای منطقه در قالب پیمان صلح ابراهیم در پیِ عبور از تعارض وجودی اسرائیل بود و هست. ناتو نیز به عنوان ضامن نظم جهانی موجود به رهبری امریکا ماموریت دفاعی از آن را دارد. کشورهای بزرگ و کوچک منطقه نیز بر اساس قراردادهای دفاعی و امنیّتی که با قدرتهای فرامنطقهای بهویژه امریکا دارند و بسته به نقش و مسئولیتی که برای خود در نظم پیشگفته جستجو میکنند، در پناه امنیّتی آنان قرار دارند. این کشورها بر اساس طرحهای توسعهای خود، هر یک به تعریف ویژهای از تهدید و امنیّت ملّی و منطقهای رسیدهاند. و بر اساس آن سیاستها و پیمانهای دفاعی، امنیّتی خود، شامل چارچوبهای همکاری و مرزبندی با دیگران از جمله امریکا و اسرائیل را تعریف کردهاند[3]. با این وجود، واقعه 7 اکتبر 2023 نشان داد که نادیده گرفتن تعارض ذاتی وجود اسرائیل با امنیّت منطقه و نادیده گرفتن مسالهی فلسطین واقعیّت را تغییر نمیدهد. طرح مجدد مسالهی فلسطین و به تبعِ آن، مسالهی امنیّت منطقهی منا و غرب آسیا در دستور کار افکار عمومی جهان اعم از صاحبمنصبان و عامهی مردم نشان از جانسختی این واقعیّت دارد[4].برای فهم بهتر آنچه که با آن روبهرو هستیم درک بستر تاریخی شکلگیری مساله مهم است. همچنین به گفتهی گری سیک شناخت روندهای نوظهور در خلیج فارس نیز دارای اهمیت فراوان است[5]. تحولهای فناوری بهویژه در حوزهی ارتباطات و اطلاعات، موجب تغییر در سبک زندگی مردمان و ارزشهای بنیادین مردمان از جمله ملتهای خلیج فارس و اتباع اسرائیل شدهاست. افزون بر این، هزینههای فرصتی که همهرزوه بر ملتهای این منطقه تحمیل میشود نارضایتی ژرفی را در آنان بهوجود آورده و تقاضا برای تغییر اجتماعی را فزونی بخشیدهاست. حسِّ فرصتهای از دست رفتهی آنان در قیاس وضعیت خود با سایر ملتها از سویی هزینههای اعلام نارضایتی از وضع موجود را کاهش داده و از سوی دیگر میل به تغییر انگارهی کلی را موجب شدهاست. در این چارچوب، توجه به ترتیبهای امنیّتی منطقه مبتنی بر دو دسته رویکردهای میدانی آرمانگرایانه و واقعگرایانه از بایستگی شایانی برخوردار است. در این نوشته، با هر دو نگاه مسالهی فلسطین بهطور فشرده واکاوی میشود. به اجمال میتوان گفته که نگاه آرمانگرایانه، رویکردی است که بر مبنای آن جبههی مقاومت شکل گرفتهاست. این در حالی است که بر مبنای رویکرد واقعگرایانه مبتنی بر برتری نظامی، زور عریان و همچنین طرحهای توسعه و عمران کشورهای منطقه، پیمان صلح ابراهیم بنیان یافتهاست. این نوشته بر آن است که هر دو رویکرد فاقد یارای کافی برای ورود به مفهوم تغییر انگارهی کلی ضروری در امنیت منطقه هستند. در بررسی ریشهی تاریخی این منازعه بازگشت به گزارش سازمان ملل شاید بهترین باشد. بنیاد مسالهی فلسطین بازمیگردد به وقایعی که در پایان جنگ جهانی اول بهوقوع پیوست که منجر به شکلگیری جامعه ملل (League of Nations) شد و سرزمین فلسطین تحت قیمومیّت بریتانیا قرار گرفت. در اصل، قیمومیّت به معنی یکدوره انتقالی از تابعیت سرزمین فلسطین از امپراتوری عثمانی تا تحقق یک دولت مستقل فلسطینی بود. لیکن، هیچگاه قیمومیّت بدین هدف نائل نشد. بریتانیا بهعنوان قیِّم سرزمین فلسطین ماموریت داشت که آرزوهای ملّت فلسطین را محقق سازد. لیکن پنج سال پیش از آن طی بیانیه بالفور در نوامبر 1917، به سازمان صهیونیستی جهت شکلگیری وطنِ ملّی یهود در فلسطین تعهد کردهبود. این به معنی پذیرش تصدی منافع متضاد از سوی بریتانیا بود که امری ضداخلاقی بود. در طول دورهی قیمومیّت سازمان صهیونیزم در همکاری تنگاتنک با بریتانیا شرایط تحقق دولت یهود در فلسطین را پیمیگرفت. فلسطینیان بومی اعم از مسلمان و غیر مسلمان که بیش از دوهزار سال در این سرزمین ساکن بودند آشکارا میدیدند که چگونه حقوقشان در حال پایمال شدن است و قیمومیّت مانع تجاوز جمعیت یهود به فلسطینیان نیست.پس از 25 سال از قیمومیّت، بریتانیا در زمانی که تصمیم به کاهش حضور نظامی در منطقه گرفته، بدون تلاش برای تحقق دولت مستقل فلسطین تصمیمگیری به مساله فلسطین را به سازمان تازه بنیاد ملل احاله کرد. این سازمان بر خلاف اصل قیمومیّت، فلسطین را به دوپاره نامّتعادل بهنفع صهیونیستان تقسیم کرد. لیکن بخش فلسطینیِ همان تصمیم نیز بر روی نقشه جهان ظاهر نشد و وقایع در جهت خلاف تعهد نیروهای متحد به رهبران عرب بهپیش رفت. لذا، مسالهی فلسطین نه تنها حل نشد که تبدیل به مسالهی جهان اسلام شد. فراتر آنکه با پایان جنگ جهانی اول، قدرتهای مسلط جهان در پی این بودند که &quot;مساله شرق&quot; را که ناشی از فروپاشی عثمانی بود در اتحاد با سازمان صهیونیزم و شکلدهی دولت یهود کنترل نمایند. لیکن، نهایتا آنچه تحقق یافت کاشت ریشهی ستیز بیپایان در منطقه شد[6].البته این مطلبی نبود که از چشم سیاستمداران ایرانی در همان دوره پوشیده مانده باشد. حسن تقیزاده در نامهای که در 8 آذر 1321 به قوام السطنه مینویسد متذکر میشود که &quot;افراط در راه دادن به این جماعت و مدعیات افراطی آنها و خصوصا به یهودیهای خارجی فتنهطلب صهیونی که با مقاصد تحریکات و نیات سوء حالا از هر طرف در پناه حمایت خارجی به ایران میریزند موجب نتایج وخیمی تواند شد&quot; (نامههای لندن از سفارت تقیزاده در انگلستان[7]، ص 12). فراتر آنکه آقای منصورالسطنه عدل رییس هیات نمایندگی ایران در کمیته آنسکوپ یا کمیتهی ویژه سازمان ملل در مورد فلسطین در مجمع عمومی سازمان ملل قبل از تصویب قطعنامه 181 در سال 1948 سخنرانی تاریخی مهمی دارد که بسیار حائز اهمیت است. او میگوید:رویه هیات نمایندگی ایران نه ناشی از نقش محبت به عالم یهود و نه نتیجه دوستی زیاد به ملل عرب، بلکه منحصر ناشی از ایمان به اصولی است که در منشور سانفرانسیسکو قبول و اعلام شدهاست. بله، ما از یک طرف به عالم یهود به نظر احترام مینگریم، تاریخ، مراتب مهربانی و مهماندوستی و مساعدت مذهبی را که فرزندان کوروش و داریوش نسبت به اولاد اسرائیل داشتهاند ثبت کرده است؛ همین رویه ملّی خود را تعقیب میکنیم. زندگی راحتی که دهها هزار یهودی در نقاط مختلف ایران میگذرانند، دلیل غیرقابلتردید این مدعاست. از طرف دیگر ما اعلام میداریم که علائق زیاد، ما را به ملل عرب مربوط میسازد. ولی این علائق هر قدر هم برادرانه باشد، ما را از پذیرفتن راهی که دفاع از اصول منشور ملل متحد هدایت میکنند، منحرف نخواهد ساخت. این منشور ما را مکلف مینماید که حق هر ملّت را برای اینکه آزادانه زندگی کند و با کمال آزادی سرنوشت خود را معین سازد، محترم شماریم. پس برای چه باید از اجرای این تکلیف شانه خالی کرده و به فلسطین حکومتی را تحمیل نمود که مورد رضایت هیچ طرفی نباشد؟ با قبول راه حلی که اکثریت کمیسیون پیشنهاد کرده است، شما دولت جدیدی به وجود خواهید آورد که حتماً هیچیک قابل زندگی نبوده و شاید هر دو موجود مرده خواهند بود. با اقدام به این امر شما اجاق ملّی (وطن ملّی) برای یهودیها درست نخواهید کرد، بلکه اجاقی به وجود خواهید آورد که زیر خاکستر آن همیشه آتشی که نهتنها خاورمیانه، بلکه صلح عالم را نیز تهدید میکند، روشن خواهد بود[8].اینک در بستر تاریخی پیشگفته، نسلِ نوِ حاکمانِ کشورهای منطقه بهویژه عربستان سعودی در جهت تمنای نوسازی و توسعهی کشورهای خود[9] درصددند که هر مانعی را از پیشِ پای خود بردارند. چشمانداز عربستان سعودی 2030 بر شالودهی نظری ادغام عربستان در ماتریس نظم بینالمللی و تبدیل این کشور به مرکز جذب سرمایههای جهانی و نقطهی تلاقی سه قاره آسیا، اروپا و افریقا بنیان یافتهاست[10]. لازمهی این کار پیجویی سیاستِ خارجی مبتنی بر صلح غیرِمشروط است. از اینرو این کشور و سایر همراهان او در منطقه و مشخصا شورای همکاری خلیج فارس در حال عادیسازی روابط خود با اسرائیل هستند. در همین چارچوب، سیاست ترکِ منازعه بهطور کلی و بهبود روابط سیاسی و اقتصادی با سایر قطبهای نوظهور قدرت از جمله چین در صدرِ سیاستهای اتخاذی آنان قرار دارد. از اینرو، بهنظر میرسد که منطقه به استقبال اتفاقهای غیرقابل بازگشتی میرود و نظم جدیدی در منطقه در حال تحکیم یافتن است. اهمیّت عملّیات طوفان الاقصی این است که روند جاری را بهیکباره متوقف کرد. گویی جهان یخزد. با این وجود، نباید تصورکرد که نگاه تجددگرایانه متوقف شدهاست و نیز نباید تضاد آن را با ماهیت آپارتایدی اسرائیل و با رویکرد جبههی مقاومت از یادبرد.در دو دههی گذشته بهویژه با روی کار آمدن جریان راست افراطی در اسرائیل، دنیا شاهد آن بود که نه تنها عملّیات توسعه شهرکسازی در اراضی اشغالی فلسطین توسط اسرائیل متوقف نشد بلکه سرعت نیز یافت. و مشخصا نتانیاهو سیاست رسمی تشکیل دولت دینی-نژادی یهود را در تمام سرزمینهای فلسطین پیگرفت و حتی رسما آن را در سال 2018 رسما به تصویب کنست نیز رساند[11]. پیشروی همزمان این دو جریان بدین معنی بود که بهظاهر، مسالهی فلسطین در حال بهفراموشی سپردهشدن بود. آشکارا میشد دید که خوشبینی زائدالوصفی حاکمان منطقه و قدرتهای بزرگ را فرا گرفتهبود. لیکن، اتفاق 7 اکتبر نشان داد که حرکت دیگری در زیر پوست منطقه در جریان است و نمیتوان واقعیّت خارجی ملّت فلسطین را با یک نگاه و خوانش ایدئولوژیک یهودی-صهیونیستی از تاریخ نادیده گرفت. این بدین معنی است که جهان نیازمند یک صلح پایدار مبتنی بر نظام امنیتی عادلانه و ایدهی پایدار برای شکلگیری دولت مستقل فلسطین بود و هست.جهان دیر و یا زود، بهناچار، نسبت به تعارض ارزشهای جهان مدرن و ماهیت نژادپرستانه و توسعهطلبانهی دولت اسرائیل در تکمیل فرایند تاسیس دولت یهود از رهگذر ساخت مداوم شهرکهای جدید یهودینشین در سرزمینهای اشغالی؛ حتی اراضی پس از 1967، برقراری آپارتاید رسمی میان شهروندان یهودیتبار و مشخصا فلسطینیان و بیرونراندن آنان از سرزمین خود تجدید نظر خواهد کرد. این بدین معنی است که نباید پشتیبانی امریکا و انگلیس و تا حدی نازلتر اروپا از اسرائیلِ نژادپرست را دائمی و ذاتی فرض نمود. میتوان روزی را تصور کرد که افکار عمومی غربیان بهمعنی بسیار گسترده و عام آن در حمایت از اسرائیل دچار تردید کلی شده و یا آنکه اسرائیل به دلیل تحولهای نسلی دچار استحاله ماهوی گردیدهاست. در این ارتباط باید به تجربه تاریخی اروپائیان در ناسازگاری یا یهودیان و همچنین منافع فوری و نزدیک آنان در خاورمیانه و همچنین، اثرپذیری آنان از تحولات این منطقه نیز توجه داشت. در ادامه به این موضوع پرداخته خواهد شد. با این وجود، در وضعیت فعلی و از منظر واقعگرایی، این همزمان، بدین معنی نیست که میتوان واقعیّت ادغام عملّی کشورهای منطقه در ساختار نظم بینالملل و شکلگیری نظمی منطقهای با پذیرش عملّی موجودیت اسرائیلِ- بهمعنی دولت حاکم بر یک سرزمین را نیز نادیده گرفت. بههرروی، 163 کشور عضو سازمان ملل موجودیت اسرائیل را بهرسمیت شناختهاند[12]. این بدین معنی است که هم بهصورت عملّی (de facto) و هم بهصورت رسمی و قانونی (de jure)، موجودیت اسرائیل بهمثابهی دولت حاکم بخشی از واقعیّت خارجی منطقه و نظم جهانی و منطقهای حاکم بر آن است. در عینِ حال، پدیدهی 7 اکتبر نشان داد که این تمام واقعیّت نیست.منطقه در حال زایش نظم جدیدی است که باید سایر جریانها و ملّتها را در اندازهی واقعیشان؛ از جمله جریان مقاومت و شبکههای اجتماعی فراملّی آن، ایران و حوزهی تمدنی آن، ملّت فلسطین، عراق، یمن و افغانستان را در این نظم دخالت دهد. و فراتر آنکه باید مبنای نظم را بهجای اتکای صِرف به تهدید و جنگ بر رقابت سازنده و همکاری بگذارد. مهم این است که در فراگرد تاریخیای که در میانهی آنایم، ایران بهعنوان یک قدرت منطقهای و یک دولت-ملّت تاریخی و مستقل باید این پیشآگاهی از نظم در حالِ گذار منطقه را داشتهباشد و در شکلدهی آیندهی خود و نظم پایدار منطقه نقش توسعهای مثبت و فعالی ایفا کند. نقش مقاومتی و آرمانگرایانه کفایت نمیکند. و گرنه، عاملهای شکلدهندهی وضعیت پیش از 7 اکتبر از میان نرفتهاند. تنها تضعیف شدهاند. ایران باید به این درک تاریخی برسد که امنیت ایران تنها در چارچوب یک نظم جهانی و منطقهای قابل تحقق است. نکتهی کانونی این نوشته توجه به همین امر پسین و نوع هدفگذاریِ قابل تحقق است.پیمان اسلو هرچند ریشهی تعارض در منطقه را نخشکاند، پنجرهی تازهای روبهروی نسل جوان ملّتهای منطقه گشود. و برخی از شرایط منطقه را خواسته و یا ناخواسته، تا یک مرحله به وضعیت غیرِقابل بازگشتی تغییر داد. 31 کشور که پارهای از آنها کشورهای اسلامی هستند، در فاصلهی 1993 تا 2023 اسرائیل را به رسمیت شناختند[13]. بههرروی، از یکسوی، وضعیت حقوقی و میدانی اسرائیل و فلسطینیان با اجرای ناقص سیاست دودولتی و تشکیل دولت بیارتش فلسطین و شناسایی رسمی آن توسط 138 کشور عضو سازمان ملل در یک مرحله تثبیت شد[14]و پس از آن، جریان عادیسازی روابط کشورهای مسلمان با اسرائیل وسعت و سرعت بیشتری یافت. با این وجود، لازم به تاکید است که ایالت متحده، بریتانیا و فرانسه سه کشور عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل و دارای حق وتو ضمن تاکید بر سیاست دودولتی، هنوز خود دولت فلسطین را به رسمیت نشناختهاند و تنها سازمان آزادیبخش فلسطین را به عنوان نمایندهی رسمی فلسطینیان مورد شناسایی قرار دادهاند. بههرروی، از سوی دیگر و در جهت مخالف، شکلگیری جبههی مقاومت و عملکرد واقعی و میدانی آن در درگیری با نیروهای نظامی اسرائیل، هویت تازهای را به جریان مخالف نظم در حال تحکیمِ و متکی بر نقشِ کانونیِ اسرائیل در منطقه بخشید.میتوان حدس زد که شرایط پس از علمیات طوفان الاقصی نیز بهگونهای دیگر منجر به وضعیت غیرقابل بازگشتی خواهد شد. همچنانکه جنگ 34 روزهی حزبالله و اسرائیل نیز وضعیت رابطهی لبنان و اسرائیل را به وضعیت غیرِقابل بازگشتی درآورد. نه تنها مرزهای دو کشور برای مدتهای طولانی دچار تجاوز سهمگین نشد، موقعیت حزبالله در ساختار سیاسی داخلی لبنان و همچنین در سطح بینالمللی نیز تثبیت گشت. به هرروی در ارتباط با آینده اتفاق اخیر غزه، یک حالت آن است که امریکا به سیاست راست افراطی اسرائیل و سایر جنگسالاران تسلیم شود و سیاست مشت آهنین را پیبگیرد و با گسترش دامنهی جنگ به سایر ملّتها موافقت کند و در عمل، منطقه درگیر جنگ همه علیه همه شود. هرچند، این فرضیه در وضع فعلی به دلیل درگیری امریکا در جنگ اکراین و غزه و همچنین، برانگیختگی افکار عمومی جهان و موضعگیری قاطع دولتها در مجمع عمومی[15] و شورای منیت سازمان ملل[16] نسبت به جنایات جنگی اسرائیل و از دستدادن مشروعیت ادامهِی جنگ توسط اسرائیل ضعیف بهنظر میرسد. لیکن، در صورت اتفاق، نخست آنکه جنگ طولانی خواهد شد و دوم آنکه منطقه با تغییرهای غیر قابل بازگشت دیگری چون عراق و افغانستان روبهرو خواهد شد. و ناامنی برای مدتی طولانی منطقه و جهان را دربر خواهدگرفت. در چنین بستری باید به مواضع روسیه به عنوان کشوری که نزدیک منطقه است نیز توجه داشت. . روسیه یک قدرت فرامنطقهای است که دارای منافع ژئوپلیتیکی درازمدتی در این منطقه است و ابزارهای اعمال نفوذ از رهگذر دوستان و متحدان منطقهای و یا شرکای تجاری و دفاعی خود دارد.حالت دیگر آن است که امریکا و اتحادیه اروپا و یا به عبارت دیگر ناتو آمادگی تجدید نظر در تداوم حمایت از یک نظام آپارتایدی و ترتیبات امنیّتی منطقه مبتنی بر امتناع را داشته باشد. و بپذیرد که برای استقرار صلح پایدار نیاز است که نخست بهتدریج، اسرائیل از یک دولت نژادپرستِ آپاراتایدی به یک دولت سکولار تغییر و گرانیگاه نظم جدید منطقهای از اسرائیل به مشارکت دادن سایر قدرتهای منطقه تغییر یابد. یا به عبارت دیگر دکترین اوباما[17]در دستور کار قرار گیرد. این وضعیت البته نیازمند سطح هوشیاری و مدل رفع تعارض و فراتر از آن، سازمان همکاری منطقهای کشورهای منطقه بهویژه، عربستان، ایران و عراق در مرتبهی نخست و مصر و ترکیه در مرتبهی بعدی است. بههرروی، نکتهی مورد تاکید این است که بهنظر نمیرسد که وضعیت کجدار و مریز پیشین و موجود ادامه یابد. بالعکس، بهنظر میرسد که نیروهای محافظهکار در آستانهی حذف قرار دارند. و نیروهای خلاق و روشنبین که قدرت تصمیمگیری بهموقع داشتهباشند نظم آینده را شکل خواهند داد.هرچند اسرائیل،تایوان و اوکراین سه تکیهگاه کانونی امنیّتی جهانی امریکا بوده و هستند، لیکن، جنگ اوکراین نشان داد که امریکا و متحدانش تنها با اتکا به ناتو و بر خلاف ارزشهای اخلاقی جهانی امکان پیشبرد اهداف خود را ندارند. امروز اروپائیان بار طاقتفرسای رویارویی با بخش گستردهای از افکار عمومی ملّتهای خود و جهانیان را بر دوش خود حس میکنند. و هزینهی بیش از حد نگاه تک بعدی مبتنی بر قدرت نظامی به امنیّت را میدهند. این قلم بر آن است که در موضوع خاورمیانه، باید میان موضع اروپا و امریکا به دلیل تفاوت در منافع و تهدید آنان از این ناحیه تمایز قایل شد. آنان را نباید با یک چوب راند. البته که قدرتِ علملیاتی اروپا در قیاس با امریکا محدودتر است. و باز، درست است که علت وجودی ناتو پس از جنگ اوکراین برای اروپائیان ملموستر شد[18]، لیکن، همزمان ترتیبات امنیّتی اتکای تکبعدی به نیروی نظامی مورد تردید جدی قرار گرفت. به همین سیاق، بهنظر میرسد که دیر و یا زود، امریکا و متحدانش به ضرورت تجدید نظر در ترتیبات امنیّتی منطقه منا پی خواهندبرد. لیکن، این موضوع یک طرف دیگر نیز دارد. و آن نیروها و قدرتهای منطقهای هستند.پیشنهاد این قلم، بنیان نهادن یک نظم امنیّتی چندلایهای منطقهای در چارچوب امنیّت بینالمللی است. بنای این نظم بر شالودهای است که تردید در حمایت کورِ غرب از اسرائیل و استحالهی ماهیتی اسرائیل به یک دولت سکولار را در درازمدت ممکن میداند. این ترتیبات در لایهی نخست که منطقهای است، مبتنی بر همکاری/رقابت با کشورهای منطقه است. در لایهی دوم برقراری روابط استراتژیک بر مبنای همکاری/رقابت با اتحادیه اروپا که روابط بینالمللی اعلامی خود را بر شالودهی هنجاری حقوقِ بشر بنیان نهاده است و همچنین چین و روسیه در حوزهی سیاسی و اقتصادی است. در حلقهی سوم و در صورت تحقق دو لایهی نخست باید در اندیشهی همکاری/رقابت، مدیریت تنش و در نهایت ترک منازعهی نظامی با امریکا نیز بود[19].لازمهی استقرار نظم جدید، از بین بردن و یا تضعیف عاملهایی است که اسرائیل بهواسطهی آنها موفق به پیشبرد سیاست امنیّتیسازی خود و فروختن ایدهی تهدیدآمیز از ایران به قدرتهای منطقه و فرامنطقه شدهاست. در این ارتباط، مهم شناختن فرایندها و اسبابی است که اسرائیل به کمک آنها حس تهدیدشدنِ کشورها  از سوی ایران را جایگزین تهدید واقعی آنها از سوی خود که بهطور ماهوی نژادپرست است کردهاست. واقعیّت آن است که کنشگران بسته به تهدیدی که حس میکنند واکنش نشان میدهند. ممکن است که گفتهشود در بسیاری از موارد این تهدیدها واقعی نیستند. باز این تغییری در وضعیت نمیدهد. چرا که آنچه که کنش را شکلدهد، دریافت افراد از تهدید است. باید بپذیریم که حس تهدید مهمتر از واقعیّت تهدید است. این حس ممکن است به دلیل تصویر و علامّتهای اشتباهی باشد که ایران از خود به دیگران میدهد و یا تصویرسازی گمراهکنندهای باشد که اسرائیل در اجرای سیاست امنیّتیسازی از ایران در اذهان دیگران ایجاد میکند و ایران در عمل در دام او میافتد و با واکنشهای بیمورد و بهظاهر از موضع قدرت و غیرت در عمل گزارهی او را تایید میکند.به یاد داشته باشیم که ادراک دیگران از ایران تابعی از پیشداوریهای ناشی از تجربهی تاریخی و تصویر کلی که آنان از ایران است. بنابراین، بهجای آنکه برای دیگران شرط و پیمان نوشتهشود، ایران باید 1-به تجدیدنظر در سیاستها و تصویری که از خود در انظار جهانیان ایجاد کرده و 2-توسط دیگران تصویرسازی شده ولیکن در عمل، ایران آن را تایید نموده و 3- بهغلط در دورههای تاریخی پیشین شکلگرفته و تا کنون گامی در جهت اصلاح آن از سوی ایران برداشته نشده بپردازد. فرصتشناسی بدین معنی است که ایران به عنوان یک کنشگر در زمانی که گوشها و چشمها شنوا و بینا است و تغییر در ساختار امکانپذیر بهنظر میرسد، از تغییر در خود آغاز کند. و در آفرینش چشماندازهای مثبت با افکار عمومی جهان همراهی کند. شاید در نگاه نخست، این امر متضمن حدی از خیال باشد. لیکن، تغییر بدون خیال نیز امکانپذیر نیست. باید قدرت طراحی چشماندازی متفاوت با آنچه در آن هستیم را داشته باشیم.در همینجا لازم به توضیح است که نویسنده متخصص بحث و مساله فلسطین نیست. بنابراین، از موضع کارشناسی صحبت نمیکند. بلکه از موضع فردی که در حوزهی سیاستگذاری ملّی درگیر بوده و در پی توسعه و منافع ملّی ایران است، با تکیه بر تجربه سیاسی خود به موضوع نگاه میکند. توضیح دیگر آنکه نویسنده میداند که این موضوع بسیار حساس و پرمناقشه است. و شاید به جهتهایی طرح آن در این زمان نیز مناسب نباشد. لذا، هیچ اصراری بر جامع و مانع بودن نگاه و یگانهبودن راهکار پیشنهادی خود ندارد. بلکه، تنها آن را جهت طرحِ سوالِ درست و گشودن پنجرهی دیگری برای نگاه کردن به موضوع با خوانندگان درمیان میگذارد. امید که موضوع مورد توجه ناقدان قرار گیرد و به استقرار صلح پایدار در منطقه، هرچند ناچیز کمک کند.2- رویکردهای آرمانگرایانه و دینی به فلسطینمیدانیم که سرزمین فلسطین و شهر بیتالمقدس محل سکونت حضرت ابراهیم (ع)، پیامبران بنی اسرائیل و حضرت عیسی بن مریم بودهاست. و برای پیروان تمام ادیان ابراهیمی اعم از یهودیت، مسیحیت و اسلام مقدس بوده و هست. برای یهودیان، اورشلیم و یا بیتالمقدس ارض موعود (Eretz Yisrael) است و به آنان تعلق دارد. در نزد مسیحیان، شهر بیتلحم واقع در ده کیلومتری اورشلیم زادگاه عیسی است. او شام آخر را در اورشلیم با حواریون خورد و در همین شهر مصلوب شد. لذا، فلسطین بهعنوان زادگاه و محل رشد و سکونت مسیح مقدسترین سرزمین است. و از منظر مسلمانان، قدس قبله اول آنان و محل معراج پیامبر است لذا، به تمام مسلمانان تعلق دارد. افزون بر این، اکثریت جمعیت آن تا پیش از تاسیس دولت اسرائیل مسلمان بودهاند که بیش از دو هزار سال در آنجا زندگی میکردهاند و با ترور، کشتار جمعی، زور نظامی و تهدید در قرن بیستم از سرزمینهای خود رانده شدهاند. و این روند همچنان ادامه دارد.در طول تاریخ حکمرانی بر فلسطین بارها دستبهدست شده است. از اینرو گفته میشود که در طول تاریخ، اورشلیم دست کم دو بار تخریب، ۲۳ بار محاصره، ۴۴ بار مورد تصرف و بازپسگیری و ۵۲ بار مورد هجوم قرار گرفتهاست[20]. با این وجود در تمام دورهی عثمانیان شاهد همزیستی مسالمتآمیز مسلمانان، مسیحیان و یهودیان بودهایم. طبقهبندی نژادی و دینی از زمانی آغاز شد که پس از تشکیل نخستین کنگره صهیونیسم در بازل سویس در سال 1897 صهیونیستان در پی تشکیل دولت یهود برآمدند تا به قول خود برای قوم دربهدر یهود سرزمینی دستوپا کنند[21]. صهیونیستهای برپاکنندهی کنفرانس درصدد القای این باورها بودند که:1- یهودیان جهان با گذشت بیش از 2500 سال از تصرف سرزمین اسرائیل توسط بختالنصر در سال 597 پیش از میلاد و کوچدادن آنان به بابل و سپس پراکندهگشتن آنان در سراسر جهان هنوز از یک قوم و یک نژادند. هرچند پس از تصرف امپراتوری بابل توسط کوروش، امکان بازگشت یهودیان به سرزمین خویش فراهم شد لیکن، ضرورتا همه باز نگشتند و گروهی از آنان در ایران سکنی گزیدند. و سپس در سراسر جهان پراکنده شدند. شگفت آنکه آنان مدعیاند که با وجود گذشت هزاران سال از آن موقع، آنان همچنان وحدت قومی و یگانگی نژادی خود را نیز حفظ کردهاند[22].2- یهودیان جهان یک ملّت هستند. فارغ از اینکه اکنون کجا زندگی میکنند و تابعیت چه کشوری باشند. در ضمن، این ملّت که قوم بنی اسرائیل هستند برگزیده خدایند و به خواست او، بر سایر ابنای بشر برتری دارند. این ملّت باید دولت یهود را در سرزمین خود برپا سازد. این باور تا پیش از شکلگیری صهیونیسم، یک اعتقاد آخرالزمانی بود و یهودیان وظیفهای در جهت تحقق آن نداشتند و تحقق آن به مشیّت خدایی باز میگشت. لیکن، پس از ظهور ایدئولوژی صهیونیستی جدید، این باور تبدیل به یک واجب عملّی شد.3- ارض اسرائیل بنابرآموزههای کتاب مقدس، ارض موعود ملّت یهود است و به آنان تعلق دارد. پذیرش مسیحیت و سپس اسلام از سوی گروهی از بنی اسرائیل و تمام جابجاییهایی جمعیتی که در چندهزار سال گذشته در این سرزمین رخ داده، و انسانهایی که برای نسلها در این سرزمین زندگی کردهاند و سرجمع ملّت موجود فلسطین را شکل دادهاند، حقی برای آنان ایجاد نمیکند. یهودیان همچنان حق بازگشت به این سرزمین و تصرف اراضی از ساکنان آن را در اختیار دارند.4- این ملّت حق دارد که در سرزمین فلسطین دولت یهود را برقرار سازد و این سرزمین را از لوث وجود دیگران پاک سازد.بنیان اندیشهی بالا مبتنی بر تحویل دو مفهوم &quot;امّت یهود&quot; و &quot;قوم موهوم بنیاسرائیل&quot; به &quot;ملّت یهود&quot; است. مفهوم ارض موعود و ظهور نجاتبخش در امّت یهود مفهومی آخرالزمانی است که در تمام ادیان ابراهیمی بر آن تاکید شدهاست. لیکن تحویل این دو مفهوم به &quot;ملّت&quot; یهود که پدیداری مدرن است و بنیانگذاری یک کنش سیاسی بر شالودهی آن بدعت تازهی تیودور هرتزل بنیانگذار صهیونیسم در هماهنگی با سایر ثروتمندان و سیاستمداران بانفوذ یهودی اشکنازی در بریتانیا و سایر کشورهای اروپایی و امریکا روثچیلد است. همچنانکه هابسبام تاکید میکند، این آشکارا آفرینش سنتِنو برای یهودیان است[23]. &quot;نوسنتگرایی&quot; (Neotraditionalism) صهیونیستی بازآفرینی و بازسازی آگاهانهی فرهنگ، سنتها و نهادهای قدیم در یک بستر سیاسی نو با راهبردهای جدید میباشد. آشکار است که تحویل مفهوم دین به نژاد آبستن امکان درغلتیدن به کنشهای پاکسازی نژادی است.نوسنتگرایی بر فرهنگ و خاطره جمعی متمرکز میشود تا بتواند از رهگذر بازنمایی آنها به نخبگان و مردمان عادی اقدام به کسب مشروعیت سیاسی کند و یک تغییر سریع را در روابط اجتماعی، شالودههای قانون، حکومت و فرهنگ اصیل توجیه نماید[24]. در حالیکه &quot;قوم&quot;یک مفهوم اجتماعی است، &quot;ملّت&quot;یک مفهوم سیاسی است. قوم ناظر بر یک گروه از مردمان است که در جامعهای بزرگتر که متکرثر است زندگی میکنند. نژاد، زبان، خاطرهها و فرهنگ قومی اعضای قوم را بهیکدیگر گره میزند. در حالیکه ملّت مفهومی مدرن و فراقومی و فرادینی است که میتواند چندین قوم، دین و زبان و خردهفرهنگ را در خود جای دهد و لایهای زیرینتر از هویت افراد را شکل میدهد. قوم موضوع علم انسانشناسی و مردمشناسی است و ملّت دستور کار دانش سیاست و قدرت است. مفهوم قوم، مفهومی ایستا است. هر کسی یا عضو قومی هست و یا نیست. عضویت در قوم انتخابی نیست. موروثی است. حال آنکه ملّت، مفهومی قراردادی، سیاسی و پویا است و دائم در حال تحول است و ورود و خروج مردمان دیگر به آن وجود دارد. مفهوم ملّت از سایر جمعیتهای انسانی از رهگذر برقراری اعلام وفاداری، نظم، امنیّت، روش رفع تعارض میان اعضا، قانون و روش اعمال آن، سرزمین و مرزهای آن و نهایتا اقتدار متمایز میشود. در این بستر، مفهوم شهروندی و حقوق و مسئولیت ناشی از آن و رابطهی آن با نهاد ملّت تفاوت بنیادین با مفهوم تعلق نژادی و یا موروثی به یک قوم و ارتباط با ساختار قوم دارد.به همینسان مفهوم امّت مفهومی دینی-اجتماعی است. دین به رفتار و باورهای درونی افراد و نوع ارتباط انسانها با یکدیگر و همچنین رابطه با خالق و راه رستگاری پیروان جهت میدهد. هرچند تاریخ ادیان حاکی از آن است که ساختار روحانیت- نهاد مروج و نگهبان دین همواره به قدرت پهلو میزدهاست لیکن، دستِکم در دنیای مدرن نمیتواند بنیان تاسیس دولت باشد. بههروی، همچنانکه هابسبام تاکید میکند، تحویل دو مفهوم قوم و امّت به ملّت و تقدیس آنها و به تبع آن، تعریف &quot;ما&quot;و &quot;دیگری&quot;که بر مبنای آن شکلمیگیرد سرنوشتی جز فاشیسم و خشونت ندارد. چون دیگری یا دشمن است و یا باطل.پر واضح است که با این نگاه نژادپرستانه و آپارتایدی امکان همزیستی مسالمتآمیز و پذیرش هرگونه تفاوت در درون دولت یهود وجود ندارد. چون اساسا حقوق شهروندی را تنها برای یهودیان منظور و خود را نمایندهی ارادهی عمومی ملّت یهود میداند. در عمل، صهیونیستان چه پیش از تشکیل اسرائیل و چه پس از آن به همینگونه عمل کردهاند و سیاست کوچدادن فلسطینیان از سرزمینشان را از ابتدای اواخر قرون نوزدهم که جریان مهاجرت یهودیان به سرزمین فلسطین را سازمان دادند تا کنون پیگرفتهاند. و عربان باقیمانده در اسرائیل نیز شهروند درجهی دو محسوب میشوند و از برخی حقوقی که یهودیان بهرهمندند چون عضویت در ارتش محرومند. اکنون نیز سیاست اسرائیل، کوچ دادن ساکنان غزه به صحرای سینا و یا هرجایی خارج از سرزمین فلسطین است.البته مطلب پیشگفته درک تازهای از ماهیت دولت یهود نیست. اسناد باقیمانده از گفتگوهای میان تئودور هرتزل بنیانگذار صهیونیسم و سلطان عبدالحمید دوم و عاملان وی نشان میدهد که از همان آغاز که این ایده در کنگره نخستین صهیونیزم در بازل صورتبندی میشود بر شالودهی کوچ دادن مسلمانان از سرزمینشان بنیان گذاشته شده بودهاست. و هرتزل در تماسهای خود با سلطان عثمانی از رهگذر گفتگو، فشارهای دیپلماتیک و تطمیع مالی در جریان کسب رضایت وی بوده است. اسناد تاریخی نشان میدهد که سلطان به مخاطرات مهاجرت یهودیان به فلسطین و تشکیل دولت یهود کاملا آگاه بودهاست. او میگوید که «دوست دارم عدالت و مساوات برای همه هموطنان به اجرا درآید. اما ایجاد دولت یهودی در فلسطین که ما با خون نیاکان بزرگ خود آن را به دست آوردهایم هرگز[25]».سخنان جان کری[26] وزیر امور خارجه پیشین امریکا در این ارتباط نیز موید مطلب پیشگفته است. او گفت: «یک واقعیّت اساسی وجود دارد، اگر گزینهی منتخب تنها تشکیل یک دولت در سرزمین فلسطین باشد، اسرائیل میتواند یا دولت یهودی و یا دموکراتیک باشد، نمیتواند هر دو باشد. این دو ویژگی هرگز با هم سازگار نخواهند شد». فهم ماهیت متعارض دولت یهودی اسرائیل و ارزشهای لیبرال دولت-ملّت مدرن نکتهی بدیعی نیست. پیش از این اندیشمندانی با تبار یهودی چون کارل پوپر[27] و هابسبام[28] به این حقیقت اشاره کردهاند. میشلیانگ، مدیر «برنامه خاورمیانه» در «بنیاد کارنگی طی یادداشتی مورخ ۲۶آبان ۱۴۰۲، به ارزیابی سرنوشت اسرائیل پس از جنگ اخیر غزه پرداخت و تصریح کرد که: &quot;اسرائیل بین برقراری صلحی پایدار با فلسطینیان و اعطای یک دولت به آنان یا تداوم رژیم آپارتاید و اقدام به پاکسازی قومی در کرانه باختری و غزه از طریق اخراج فلسطینیان از این دو محدوده، باید یکی را برگزیند&quot;[29].اهمیت اشاره بالا به سخنان جان کری ناشی از موقعیت وی در دولت امریکا است. او ادامه داد که وضعیت در حال حاضر بهگونهای است که «هر کس که با سیاست اسرائیل مخالف کند، متهم به ضد اسرائیلی یا حتی ضد یهودیبودن میشود.... وضعیت موجود به سمت یک دولت و اشغال دائمی متمایل است». اکنون که 126 سال از نخستین کنگره صهیونیستها میگذرد، 75 سال است که آرزوی دیرینهی آنان محقق شدهاست. ولی علیرغم آنکه به گفته جان کری تنها 7 دقیقه پس از اعلامیهی تاسیس و استقلال دولت اسرائیل در سال 1948 ایالات متحده این کشور را به رسمیت شناخت، فلسطینیان و بسیاری از دولتها؛ بهویژه دولتهای عرب و مسلمان زیر بار آن نرفتند. لذا اسرائیل از زمان تولد خود، برای اثبات موجودیت و زندگی خود به جنگ با فلسطینیان روی آورد و هرگز روی صلح را بهخود ندید. چون بنیاد آن بر بیخانمانسازی کسانی بود که نسلها در آن سرزمین زندگی میکردند و خانه و کاشانهشان آنجا بود. کری به نکته جالبی در این ارتباط اشاره میکند. او میگوید فهم دو ملّتی که قرار بودهاست به عنوان همسایه در کنار هم زندگی کنند از چشمانداز آیندهشان در تضاد کامل است. در حالی که اسرائیلیان جشن استقلال میگیرند، فلسطینیان روز استقلال اسرائیل را روز نکبت نامگذاری کردهاند. البته روسیه نیز سه روز بعد از اعلامیه استقلال اسرائیل را به رسمیت شناخت. موضوع نحوهی ارتباط روسیه با اسرائیل نیز در تحلیل امنیت منطقه نباید مورد غفلت قرار گیرد.علیرغم قطعنامههای متعدد سازمان ملل و از جمله قطعنامه ۲۴۲ شورای امنیّت سازمان ملل که خواستار خروج اسرائیل از سرزمینهایی است که در سال ۱۹۶۷ اشغال کردهبود، اسرائیل همچنان به تصرف آنها ادامه داده و میدهد[30]. واقعیّت این است که این رفتار جای شگفتی ندارد. این اقدام اسرائیل نتیجهی همان نگاه نژادپرستانهای است که بر مبنای آن تاسیس شدهاست. هر رفتار دیگری جز این شگفتیزا است. در این ارتباط، نگاهی به توسعهی شهرکسازیها از زبان جان کری نیز بسیار روشنگر است.امروزه ۶۰درصد از اراضی کرانه باختری معروف به منطقه C، که قرار بود بر اساس توافقنامه اسلو بیشتر آن به کنترل فلسطینیان درآید، در استفاده انحصاری اسرائیل قرار دارد و در عمل هر گونه اقدام توسعهای در آن توسط فلسطینیان ممنوع است. طرفه آنکه در تمام سالهای ۲۰۱۴ و ۲۰۱۵ تنها یک مجوز ساختمانی برای یک فلسطینی در منطقه C داده شد. این در حالی است که صدها واحد شهرکسازی در همان دوره توسط اسرائیلیان ساخته شدهاست. تعداد شهرکنشینان در حدود 130 شهرک اسرائیلی در شرق خطوط 1967 به طور پیوسته افزایش یافته است. جمعیت شهرکنشینان در کرانه باختری، بدون در نظر گرفتن اورشلیم شرقی، از زمان اسلو نزدیک به 270 هزار نفر افزایش یافته است. علاوه بر این، بر اساس تصمیم ارتش اسرائیل ساختمانهای فلسطینیان در منطقه C که مجوز آنان را ندارند، با نرخ بالایی در حال تخریب هستند. تنها در سال 2016 بیش از 1300 فلسطینی از جمله بیش از 600 کودک در اثر تخریب آواره شدند که بیش از هر سال دیگری است.استراتژی توسعهی شهرکها آیندهی اسرائیل را تعریف میکند. هدف اعلام شده آنها روشن است. آنها به یک کشور اعتقاد دارند: اسرائیل بزرگتر. در واقع، یک وزیر برجسته که رهبری یک حزب طرفدار مهاجران را بر عهده دارد، درست پس از انتخابات ایالات متحده اعلام کرد، &quot;دوران راه حل دو کشور به پایان رسیده است&quot;. و بسیاری دیگر از وزرای ائتلاف علنا تشکیل کشور فلسطین را رد می کنند. پس از تصویب دولت یهود در کنست، یکی از طرفداران اصلی با افتخار گفت، و من نقل قول می کنم، &quot;امروز، کنست اسرائیل از حرکت به سمت ایجاد یک کشور فلسطینی به سمت حاکمیت اسرائیل در کرانه باختری رود اردن حرکت کرد.&quot;بهگفتهی میشل یانگ: اولاً امنیّتی که اسرائیل در تداوم آپارتاید برای خود متصور است، پایدار نیست. ثانیاً گروههای مقاومت نیز در طول زمان راهبردها و امکانات خود را ارتقا خواهند بخشید و ثالثاً «امتناع رهبران اسرائیل از تشکیل یک دولت فلسطینی، دیگر برای نسلی از جوانان در سراسر جهان قابل تحمل نیست». وی گسترش احتمالی یهودیستیزی در جهان را یکی از پیامدهای رفتار نژادپرستانه اسرائیل قلمداد میکند و مینویسد: «یهودیان و اعراب در فلسطین چارهای جز همزیستی ندارند، زیرا هیچیک نمیتوانند از شر دیگری خلاص شوند». به تعبیر او تداوم زندگی فلسطینیان به عنوان شهروندانی با حقوق نابرابر نسبت به یهودیان، عملاً به تعمیق بحران خواهد انجامید. به همین دلیل، به نظر میرسد اگر راهبرد دوکشوری به بنبست رسیده باشد، راهی جز تشکیل یک کشور واحد با حقوق برابر متصور نباشد. مفهوم خارجی این تحلیل، این است که باید سیاست آپارتایدزدایی در اسرائیل در دستور کار قرار گیرد.در این بستر، اقدام حقوقی افریقای جنوبی علیه اسرائیل در دادگاه بینالمللی دادگستری از اهمیّت فراوانی برخوردار است. این نشان میدهد که دیر یا زود رژیم آپارتاید اسرائیل با بحران عدم مشروعیت بینالمللی روبهرو خواهد شد[31].  اتهام &quot;نسلکشی&quot; به اسرائیل که تا کنون در سطح رسانهها طرح میشد این بار در یک سند حقوقی معتبر توسط یک دولت درگیر آپارتاید ثبت شدهاست. این شکایت ظرفیت شکلگیری یک اجماع جهانی علیه اسرائیل را دارد. معاون نخستوزیر بلژیک میگوید که مایل است کشورش در دیوان بینالمللی دادگستری در کنار افریقای جنوبی علیه اسرائیل اقدام کند. این نشانگر این است که این پرونده هزینهی حمایت دولتهای غربی از اسرائیل و اعمال حق وتو را در افکار عمومی ملّتهای خود افزایش خواهد داد. رژیمی که متهم به آپارتاید و نسلکشی شود، زیر ذرهبین رسانهها در جهان قرار خواهد گرفت و امکان مخفیکاری را تا حد زیادی از دست خواهد داد.روز جمعه ششم بهمن 1402 (26 ژانویه 2024) دادگاه بینالمللی دادگستری لاهه برای رسیدگی به شکایت آفریقای جنوبی تشکیل جلسه داد و دستورهایی جهت اقدام موقت صادر کرد. برخی از نکاتی که رئیس دیوان بینالمللی دادگستری لاهه (ICJ) از نتیجهی آرای 15 قاضی دادگاه بیان کرد به شرح زیر است[32]:1- شواهد کافی برای ورود به پروندهی نسلکشی وجود دارد،2- دادگاه واجد صلاحیت است. او گفت : « ما این اختیار را داریم که در مورد اقدامات اضطراری در پرونده نسلکشی علیه اسرائیل تصمیم بگیریم».3- &quot;اقدامات اسرائیل در غزه با هدف نابودی کلی یا جزئی یک گروه قومی خاص، فلسطینیان ممکن است نسل کشی باشد.&quot;4- دادگاه اعلام کرد «ما حق فلسطینیان در نوار غزه را برای محافظت در برابر اقدامات نسلکشی میپذیریم؛ دادگاه حق هر دو طرف را در ارائه گزارش و شواهد و ارائه گزارش های صادر شده توسط کمیتههای تحقیق و تفحص تضمین میکند».البته که انتظار فوری از اثرگذاری این شکایت بیمورد است، لیکن این پدیده نشان میدهد که طی یک فرایند تاریخی امکان هدفگذاری آپارتایدزدایی از اسرائیل وجود دارد. به این نکته باید توجه نمود که سیاستگذاریهای درست و اقدامهای بهموقع و موثر کنشگران تعیینکننده در بهثمر رسیدن فرایندهای تاریخی و یا تسریع و کندی آنها و یا حتی انحراف آنها از مسیر خود بسیار موثرند. بنابراین، نکته مهم توجه به این مقوله است که سیاست ملّی ایران در این موقعیت تاریخی چه باید باشد؟ بهنظر میرسد که ایران نیاز به یک تغییر انگارهی کلی و شناخت دقیق از ظرفیتهای جهان یکپارچه و شبکهای جدید برای مقابله با نظام آپارتایدی اسرائیل دارد[33]. و باید یک نقش مثبت در امنیت بینالمللی ایفا کند.هرچند در نگاه نخستین بهنظر میرسد که نگاه فلسطینیان نیز صفر و صدی است و کمتر متوجه امکان &quot;استحالهی مفهوم اسرائیل&quot; از درون است. چرا آنکه فلسطینیان ساکن این سرزمین بوده و هنوز در بخشی از آن هستند و آن را متعلق به خود میدانند و برای اثبات آن نیاز به دستیازی به زور ندارند. در نتیجه، در مواضع اعلامی، به کمتر از حاکمیت بر سرزمین خود به چیز کمتری قانع نیستند. بنابراین، نگاه دو دولتی از منظر جبههی مقاومت بهمعنی از دستدادن زندگی و تسلیم به قدرت عریان است. ولی، نگاه ژرفتر نشان میدهد که واقعیّت خارجی تا این حد هم سخت و متصلب نیست. آنان واقعگرا هستند و از فرصتها استقبال میکنند. افزون بر این، لازم به تاکید است که نگاه فلسطینیان دارای چند تفاوت بنیادین با اسرائیلیان است. یکی آنکه نگاه آنان نژادپرستانه و قومی نیست. تاریخ همزیستی مسالمتآمیز آنان را با غیر مسلمانان تایید میکند. دوم آنکه در وضعیت فعلی، چون از حیث قدرت نظامی در ضعف قراردارند، رفتار نرمتری از خود نشان میدهند. این رفتار را گروههای مختلف فلسطینی در سه دهه اخیر در مذاکرات مختلف از خود نشان دادهاند.3- رویکرد واقعگرایانه به فلسطینسرزمین فلسطین پدیداری است تاریخی با هویتهای متضاد یهودی، مسیحی و مسلمان که هیچگاه در طول تاریخ به تعادل پایدار نرسیدهاست. شاید بتوان گفت که تضادِ هویتی ماهیت این پدیدار تاریخی را شکل میدهد. صلح و آرامش تنها در زمانهایی بر این سرزمین حکمفرما بودهاست که کشور مستقلی در این سرزمین چه بهنام فلسطین و یا هر نام دیگری وجود نداشتهاست. و این سرزمین بخشی از یک سرزمین فراختر بوده که حکمروایی بر آن از فراتر از آن تحقق مییافتهاست. این وضعیت را به عنوان مثال میتوان در دوره هخامنشیان در دورهی باستان، سپس رومیان، فاطمیان و یا عثمانیان در دورهی متاخر سراغ گرفت. بههرروی، با توجه به اینکه این سرزمین همواره چهارراهی برای دینها، فرهنگ، تجارت و سیاست بودهاست، این پرسش همواره وجود دارد که آیا میتوان فلسطینی را تصور کرد که فرای ادیان دارای هویت ملّی یکپارچه باشد؟نگاهی به ترکیب جمعیتی اورشلیم و سرزمین فلسطین تا حدودی بحث را روشنتر میکند. بر اساس آمار انتشار یافته از سوی رژیم اشغالگر در سال ۲۰20، جمعیت شهر اورشلیم در حدود 9۵1،1۰۰ نفر بودهاست که از این تعداد ۵70،1۰۰ نفر (۶۰ درصد) یهودی، ۳53،۸۰۰ نفر (۳7٫۲ درصد) مسلمان، 16،3۰۰ نفر (1٫7 درصد) مسیحی و ۱۰،9۰۰ نفر (۱٫1 درصد) نامشخص بودهاند[34]. همچنین آمار نشان میدهد که جمعیت اسرائیل در سال 2023 عبارت از 9.73میلیون نفر بوده است. که از این میان 7.145میلیون نفر معادل 73.5درصد یهودی هستند. 2.084میلیون نفر معادل 21درصد عرب غیر یهودی و عمدتا مسلمان هستند و 534،000 نفر نیز سایران را شکل میدهند[35]. این در حالیاست که جمعیت فلسطینیان در ساحل غربی برابر با 3.256میلیون و در غزه برابر با 2.226میلیون نفر بودهاست.نگاهی به جمعیت فلسطین در سال 1947 یعنی سالی که مجمع عمومی سازمان ملل رای به تقسیم سرزمین فلسطین داد نشان میدهد که تا چه اندازه ترکیب جمعیتیِ آن در فاصله آن سال تا سال 2023 تغییر بنیادین پیدا کرده است. در سال 1947، جمعیت فلسطین 1.97میلیون نفر بوده است که از این میان مسلمانان با جمعیت 1.18میلیون نفر، 60درصد جمعیت و یهودیان با جمعیت 630هزار نفر، 32درصد و مسیحیان با جمعیت 143هزار نفر، 7.2درصد جمعیت را شکل میدادند. باز مقایسه ترکیب جمعیتی پیشگفتهی فلسطین با جمعیت آن در 25 سال پیش از آن یعنی در 1922 نشان از سرعت تحولهای جمعیتی دارد. جمعیت کل سرزمین فلسطین در 1922 عبارت از 752،000 نفر بودهاست که از این تعداد، مسلمانان 589،000، یهودیان 84،000 و مسیحیان 71،000 را به خود اختصاص میدادهاند. این یعنی مسلمانان در سال 1922 معادل 78.3درصد، یهودیان 11.1درصد و مسیحیان 9.4درصد جمعیت فلسطین را شکل دادند.بخش عمدهی رشد جمعیت یهودیان از 11.1درصد در سال 1922 به 32درصد در 1947 و به 47درصد از کل جمعیت سرزمین فلسطین شامل اراضی اشغالی و غیر اشغالی در سال 2023 بهطور عمده ناشی از مهاجرت سازماندهی شدهی یهودیان از سراسر جهان به این سرزمین و بیرون راندن فلسطینیان از آن است. هرچند مهاجرت یهودیان به سرزمین مقدس ریشهی تاریخی دارد، لیکن، جریان پرسرعت آن در دوران متاخر از حدود سال 1897 پس از تشکیل اولین کنفرانس صهیونیزم در بازل آغاز میگردد. این حرکت از 1914 یعنی شروع جنگ جهانی اول و با افول امپراطوری عثمانی یعنی سی سال پیش از هولوکاست، سرعت بیشتر پیدا میکند. البته این روند تا کنون ادامه داشته و دارد. اگر رشد جمعیت یهودیان و مسلمانان را میان سالهای 1922 تا 2023 بهصورت قدرمطلق مقایسه کنیم شاهد رشد 12.84برابری مسلمانان در مقابل رشد 85 برابری یهودیان هستیم[36]. غرض از ذکر این تغییرات، بیان امر واقع است. این تغییرات نشان میدهد که سرزمین فلسطین با یک تغییر واقعی جمعیتی غیرقابل بازگشت روبهرو شدهاست. و فارغ از فرایندی که طی شده، و فارغ از عادلانه و یا غیر عادلانه بودن آن و باز فارغ از آرمانهای ایدئولوژیک پشتِ آن، واقعیّت موجود قابل بازگشت به گذشته نیست.جمعیت کلجمعیت مسلماناندرصد مسلمانانجمعیت یهودیاندرصد یهودیانجمعیت مسیحیاندرصد مسیحیان192275258978.38411.1719.419471970118160630321437.2202315212756649.77145475343.5جمعیت سرزمین فلسطین شامل بخش اشغالی و غیر اشغالی. ارقام به هزار نفرنگاهی به واقعیّت سرزمین فلسطین نشان میدهد که هیچ یک از راهکارهایی که برای مدیریت تعارض در این سرزمین از سوی گروههای مختلف ارائه میگردد واقعگرایانه نیستند. از سویی، راهکار دو دولتی، تجویز مجاورت فیل و فنجان است. آشکار است که همسایگی دولت بدون ارتش فلسطین با اسرائیلِ نژادپرستِ تا دندان مسلح و با منابع تقریبا بینهایت، ناعادلانه و همراه با تهدید دائمی است. و بهواقع، نوعی گماشتگی دولت فلسطین برای حفظ امنیّت و منافع اسرائیل است. بهخوبی میدانیم که دولت بیارتش دولت نیست. در بهترین حالت شبهدولت است. از سوی دیگر، راهکار تک دولتی یهودی اسرائیل با واقعیّت تاریخی ساکنان این سرزمین در تضاد بنیادین است. لازمهی این راهکار پاکسازی نژادی است. هرچند، اسرائیل از کاربست این سیاستِ غیرانسانی ابایی ندارد و تا کنون نیز در همین مسیر عمل کردهاست لیکن، امکان موفقیت آن بسیار محدود است. واقعیّت برنامهریزیشده موجود گواه بر این حقیقت است. جمعیتی با بنمایههای هویتی متضاد بیگمان، امکان تشکیل ملّت یکپارچه و بهتبع آن دولت-ملّت مدرن که مظهر ارادهی ملّی باشد را ندارد.راهکار رفراندوم[37] نیز فاقد هرگونه ضمانت عملّی از منظر قدرت و سطح دسترسی نابرابر گروههای جمعیتی متفاوت به منابع قدرت است. دلیلی ندارد که اسرائیل زورمند امروز تن به چنین راهکاری دهد. درواقع این راهکارها بیشتر راهکارهای اسکاتی برای جدل با طرفهای مقابل در منازعه است. از اینروی میتوان پیشبینی کرد که نزاع برای مدتهای طولانی تا تغییر ماهیت واقعیّت خارجی سرزمین فلسطین به نحوی که اکنون برای کسی قابل پیشبینی نیست و یا آپارتایدزدایی در یک تحول تاریخی، ادامه خواهد یافت.توجه به امر واقع در ارزیابی وضعیت منطقه بسیار مهم است. اخیرا بایدن رئیس جمهور ایالات متحده از گفتگوی خود با خانم گلدامایر نخست وزیر وقت اسرائیل پیش از جنگ شش روزه را یاد کرد و گفت: اگر اسرائیل وجود هم نداشت، ما میبایست آن را بهوجود میآوردیم. این یک سخن بسیار مهمی است. و نشان از نحوهی ارادهی بزرگترین قدرت امنیّتی فعلی جهان در شکلدهی ترتیبات امنیّتی منطقه است[38]. در این بستر، اینکه گفتهشود که اسرائیل یک رژیم نژادپرست و مبتنی بر آپارتاید قومی و آدمکشی است کشف تازهای نیست. مطلبی هم نیست که غرب اعم از جریان قدرت و افکار عمومیِ آن از آن ناآگاه باشند. از موافقتنامه انگلیسی-فرانسوی سایکس-پیکو در 1916[39] و اعلامیه بالفور در 1917[40]گرفته تا تمام تدبیرهایی که جهت انتقال یهودیان از سراسر جهان به اسرائیل پیش و پس از هولوکاست اتخاذ شد و همچنین حمایت از جنایتهای اسرائیل در حق فلسطینیان جهت استقرار مهاجران در سرزمین فلسطین و بهرسمیت شناختن دولت اسرائیل در سال 1948 در سازمان ملل همه و همه نشان از وجود ارادهای متشکل در غرب برای شکلگیری اسرائیل است.تنها از سال 1967 تا 1989، شورای امنیّت سازمان ملل 131 قطعنامه در ارتباط با اسرائیل مستند به مادههای 39 و 40 منشور سازمان ملل صادر کردهاست[41]. میدانیم که مفاد این مادهها ناظر بر رفتارهای تجاوزگرانه و اقدام علیه صلح کشورها است. همچنین، مجمع عمومی سازمان ملل بیش از 180 قطعنامه در ارتباط با تجاوزهای اسرائیل صادر کردهاست[42]. جالب توجه است که تنها از سال 2013 به این سو، شورای حقوق بشر سازمان ملل 45 قطعنامه در محکومیت اسرائیل صادر کردهاست. از زمان تاسیس شورای حقوق بشر سازمان ملل تا کنون، 45.9درصد تمام قطعنامههای آن در محکومیت اسرائیل صادر شدهاست. این شورا تا کنون 160 بیانیه ناظر بر تجاوز به حقوق بشر در اسرائیل صادر کردهاست[43]. کافی است به عنوان نمونه به گزارش 21ژوئن 2023 توجه شود. این شورا تصریح میکند که:آوارهگی دستهجمعی فلسطینیان &quot;واقعیّت بسیار آشنایی است برای مردم فلسطین است. 75 سال پس از روز نکبت- روز اعلام تاسیس دولت اسرائیل که موجب شد زندگی آنان از همبگسلد و ارتباط آنان با سرزمین آبا و اجدادیشان قطع گردد. از آن زمان، آنان همواره مجبور به جابجایی اجباری بوده، و حقوق مالکیت و حق رای از آنان سلب شدهاست. همچنین، حقوق تعیین سرنوشت، بازگشت، و جبران خسارات آنان مکررا نادیده انگاشته شدهاست. برای 75 سال، فریاد عدالتخواهی آنان، متضمن درخواست حق بازگشت، با ارادهی مخالفتی تزلزل ناپذیر [از سوی اسرائیل] مواجه شدهاست. برای فلسطینیان، جابجایی اجباری تبدیل به بخشی از زندگی آنان برای چندین نسل شدهاست. این حقیقت باز میگردد به سالهای 1947-1949 در جریان تولد اسرائیل، زمانی که بیش از 750.000 فلسطینی از ترس قتل عام مجبور به فرار و اخراج جمعی و جابجایی اجباری شدند. از 1976 به این سو، اکثریت آنان به همراه فرزندانشان همچنان، در کشورهای همسایه اردن، لبنان و سوریه اقامّت دارند، در حالیکه 40% آنان تحت اشغال در نوار غزه و کرانهی باختری، شامل شرق اورشلیم باقی ماندهاند. بهتدریج، فلسطینیان تبعیدی در سراسر جهان پراکنده شدهاند[44]&quot;.آشکار است که غرب از تمام این رویدادها آگاه است. این بدین معنی است که قدرتهای غربی در مقطعی به این نتیجه رسیده بودهاند که تضمین منافعشان در منطقهی خلیج فارس و منا با تحقق آرزوی یهودیان مبنی بر حکمروایی بر سرزمین بیتالمقدس همراستاست. لذا، شرایط تحقق آن را با ارادهی تاسیس کشور اسرائیل از زمان فروپاشی عثمانی فراهم آوردهاند. و بر مبنای همان اراده هم ادامه یافتهاست و تا زمانیکه غرب قدرت اعمال اراده در منطقه را دارد، ادامه مییابد.حال اگر از این منظر به پدیدهی اسرائیل و رژیم صهیونیستی نگاه کنیم موضوع از آرمان یهودیان برای استقرار در اورشلیم فراتر میرود و بحث ژئوپلیتیک، امنیّت انرژی و قدرت به میان میآید. بهعبارت دیگر شایسته است که ارتباط ضرورت &quot;تدوام&quot; آپارتاید صهیونیستی و امینت انرژی غرب مورد ارزیابی قرار گیرد. میدانیم که منطقهی خلیج فارس و منا از مناطق اصلی تامینکنندهی انرژی فسیلی جهان هستند. از این روی، امنیّت آنها هم از نظر تامین انرژی و هم از حیث منافع سرشار مادی که برای غربیان از رهگذر تولید نفت فراهم میآورد، دارای اهمیت غیرقابل چشمپوشی است. فراتر آنکه ثروت بهبارآمده در این منطقه، منبع مادی مهمی برای کشورهای منطقه جهت خرید تسلیحات غربی است. و همچنین، تامینکنندهی منابع مالی لازم برای خرید کالاها و خدمات تولیدی غرب بهویژه امریکا است.پس از حدود 40 سال حضور مداوم در منطقه و تجربهی آثار زیانبار مداخله مستقیم در افغانستان و عراق از یک سوی و اولویت مراقبت و محدودسازی امنیّتی چین برای امریکا سبب شد که امریکا به فکر خارج شدن از منطقه افتاد. لیکن، این به مفهوم رها کردن منطقه نبود. بلکه به این مفهوم بود که امریکا دریافت که میتواند با هزینهی کمتری رژیم امنیّتی منطقه را مدیریت کند. استراتژی اتخاذ امریکا مبتنی بر انعقاد قراردادهای دفاعی و امنیّتی درازمدت با دولتهای کوچک و بزرگ منطقه از یک سوی و &quot;سپردن مدیریت عملّیات میدانی&quot; به اسرائیل از سوی دیگر بود. و این یک اشتباه استراتژیک از سوی امریکا بود. چرا که افکار عمومی مردمان منطقه را علیه خود بسیج ساخت. بنابراین پرسش بعدی این است که آیا امریکا آمادگی دارد که در این راهبرد پرهزینهی خود تجدید نظر کند؟ اگر آری چه وضعیتهایی قابل تصور است؟از جنگ جهانی نخست به این سو و مشخصتر از آن پس از جنگ جهانی دوم اسرائیل گرانیگاه بنیادین راهبرد امنیّتی امریکا و غرب را در منطقهی خلیج فارس و منا شکل داده است. سیاست دوستونی نیکسون مبتنی بر اتکا بر ایران و عربستان بیگمان، مکمل این راهبرد بنیادین بودهاست. این بدین معنی است که حتی در دوران حکومت پهلوی، وزن اسرائیل در دکترین امنیّتی امریکا در مقایسه با ایران و یا عربستان سعودی سنگینی میکردهاست. پس از پیروزی انقلاب با توجه به اینکه یک ستون از دو ستون دکترین امنیّتی نیکسون دیگر کارکرد پیشین را نداشت[45]، اهمیت اسرائیل فزونی یافت. در این بستر، سه رخداد و یا تدبیر همزمان 1- تمایل امریکا برای کاهش مداخله مستقیم در امنیّت منطقه پس از اشغال عراق، 2- بازنمایی نقش مخرب ایران در سیاستهای امریکا در منطقه توسط ایران، علیرغم دستِکم دو فقره همکاری محدود ایران و امریکا در ماجرای اشغال افغانستان و عراق و تا حدودی مبارزه با داعش در عراق و سوریه و 3- تبلغ ایرانهراسی و بازنمایی ایران به عنوان تهدید نزدیک امنیّت تمام کشورهای منطقه از سوی اسرائیل، بهعبارت دیگر، سیاست امنیّتیسازی منطقه در غیاب سیاست اصلاحی از سوی ایران، موقعیت منحصر بهفردی را برای اسرائیل آفریدند.ارزیابی این متغیرها در بستر جریان تحول نسلی ملّتهای منطقه و فاصله گرفتن آنان از آرمان فلسطین، تمنای توسعه و آغاز فرایند عادیسازی روابط برخی کشورهای منطقه با اسرائیل، بهنظر میرسد که منجر به اتخاذ سیاست تکستونی امنیّتی از سوی امریکا و اتکای محوری بر اسرائیل گشت. و این پاشنه آشیل امریکا و تمام کشورهای منطقه اعم از دوستان و مخالفان امریکا است. چون هیچیک از این تحولها از عمق استراتژیک لازم برخوردار نیستند. و بسیاری از این بازنماییها با واقعیّت خارجی لزوما سازگاری تمامعیار ندارند. فهم این واقعیّت، هم از سوی غرب، و هم از سوی کشورهای منطقه و ایران میتواند منجر به آغاز تغییر در نظم منطقهای خلیج فارس و منا باشد.نکته مهم دیگری که نیاز به تاکید دارد این است که در چارچوب بحث پیشگفته، عادیسازی روابط اسرائیل و کشورهای منطقه فاقد اصالت ذاتی است. این روابط در بنیان خود، متکی بر بستر قراردادهای دفاعی و امنیّتی کشورهای منا با امریکا با هدف حفظ قدرتهای موجود است. نقش اسرائیل در گام دوم به منظور مدیر عملّیات و تضمینکنندهی قراردادها تعریف میشود. هرچند در این بستر امکان شکلگیری قراردادهای مستقل میان اسرائیل و برخی از کشورهای منطقه نیز وجود دارد. لیکن، مهم است که دانسته شود، حتی قراردادهای مستقل در بستری که امریکا فراهم آوردهاست شکل میگیرد. نکته مهمی که در این ارتباط لازم به تاکید است این است که رابطهی این کشورها با اسرائیل در بستر قراردادهای دفاعی و امنیّتی آنها با امریکا شکل میگیرد. بدون بستر رابطهی امریکا با کشورهای منطقه، رابطهی آنها با اسرائیل فاقد معنی خواهد بود. بهواقع، سخن بایدن را مبنی بر اینکه حتی اگر اسرائیل وجود نداشت ما باید آن را میآوردیم را باید در این چارچوب فهم و ارزیابی کرد. به این نکته در ادامه بحث پرداخته خواهد شد.4- رویکرد امنیّتی کشورهای منطقه و مساله فلسطینکشورهای منطقه تمنای امنیّت و توسعه دارند. برای این منظور، امنیّت شرط لازم است. اندازهی کوچک برخی از آنان، بیتاریخی برخیشان به مفهوم یک ملّت مستقل و تنوع مذهبی و قومی فراوان گروهی دیگر از آنان، کشورهای منطقه را به سمت انعقاد قراردادهای امنیّتی با قدرتهای بزرگ سوق دادهاست. آنان تنها راه اطمینان از امنیّت درونی و بیرونیشان را در قرارداد با قدرت مسلط جهان یعنی امریکا میدیدند و میبینند. واشنگتن با امارات متحده عربی، کویت و عمان پیمان دفاعی امضا و در این کشورهای پایگاه عملّیاتی ایجاد کردهاست. همچنین امریکا در بحرین، عربستان، قطر، امارات متحده عربی، عراق، کویت و عمان پایگاه نظامی دارد.فراتر آنکه بهسختی بتوان ساختار این کشورها را در قالب دولت-ملّت مدرن طبقهبندی و قدرتهای حاکم آنها را نمایندگان ارادهی ملّیشان دانست. از همینرو، مفهوم امنیّت برای بسیاری از کشورهای منا تهدیدمحور بوده و ناظر بر اصل صیانت از هستی و وجود اولیهشان است. این خود موجبات وابستگی استبدادهای حاکم در منطقه را به قدرتهای بزرگ فراهم میآورده و میآورد. چون در غیاب یک نیروی بینالمللی ضامن امنیّت جهانی، فروپاشی درونی آنها محتمل است. بنابراین، مفهوم امنیّت جمعی بهویژه با رهبری و و ابستگی به قدرتهای بزرگ چون امریکا اولین و شاید تنها انتخاب این کشورها بوده و هست. بهعبارت دیگر، از منظر واقعگرایی، امکان تفکیک امنیّت منطقه مستقل از امریکا وجود ندارد. لیکن، مهم این است که دانسته شود که این تمام داستان نیست. بازیگران مهم دیگری نیز در امنیّت منطقه دخیل هستند.افزون بر گزاره بالا، باید توجه داشت که نسل جدید عربان چه در سطح حاکمان و چه در سطح مردمان عادی شناخت و خاطرهی خاصی از مسالهی فلسطین ندارند. مسالهی فلسطین لزوما بخشی از هویت مسلمانی ایشان را شکل نمیدهد. آنان ضرروتا حساسیتهای نسل پیشین را نسبت به اسرائیل ندارند. دغدغهی نخست بسیاری از آنان زندگی روزمره و توسعهی فنی شتابان کشورخودشان در روزگار جهانیشدن و انقلاب فناوری و ارتباطات است. آنان میخواهند که بخشی از ماتریس بازی جهانی باشند و از حرکت سریع توسعهی فناوریهای نوین جهانی عقب نمانند. لازمهی این امر از نظر آنان مشارکت با امریکا و سایر کشوهای توسهیافتهی غربی است. از اینرو، اگر در این ارتباط، عادیسازی روابطشان با اسرائیل ضروری باشد، برایشان چون نسل پیشین تابو نیست.از دید کشورهای منطقه، بزرگترین تهدید امنیّتشان در درون، نفوذ جریانهای داعشی، تکفیری و سلفی جهادی است. و در بیرون، ایران و سپس رقابت برادران بزرگ و مداخلهی آنان در امور کشورهای کوچکتر است. تجاوز عراق زیر رهبری صدام به کویت و تهدید سایر کشورهای منطقه، تسلط عربستان بر کشورهای حوزهی خلیج فارس و رقابتش با قطر، رقابت ترکیه، عربستان و مصر در امور منطقه در شمار دستهی اول نگرانی خارجی کشورهای منطقه است. لیکن، ادراک آنان از تهدید ایران بهویژه ایران هستهای فراتر از رقابتهای میان برادر بزرگهاست. تمرکز سیاست خارجی ایران در دورهی احمدینژاد بر توسعهی انرژی هستهای و اتخاذ سیاست کمک به حرکتهای پارتیزانی از سوی ایران در سایر کشورها، حس ناامنی و تهدید از سوی ایران در آنان را تشدید کرد. و البته که این حس با بازنمایی و بزرگنمایی مضاعف از سوی اسرائیل در فرایند امنیّتیسازی منطقه تشدید نیز شد.اسرائیل با اجرای سیاست امنیّتیسازی قصد دارد تا جمهوری اسلامی ایران را به مانند یک تهدید جلوه دهد. و گروهی در ایران بهغلط این را برابر با قدرت ایران و اثرِ بازدارندگی آن میدانند. با بیانی دیگر به گفتهی سمیرا ضرغامی خسروی و همکاران (1399) حفظ منافع حیاتی اسرائیل اقتضا میکند تا هر لحظه این کشور تمهید تازهای برای بالا بردن ضریب حفاظتی خود و در مقابل در معرض خطر قراردادن امنیّت سایر بازیگران منطقهی غرب آسیا تدارک ببیند[46]. به نظر میرسد که اسرائیل تا حد زیادی در این برنامهی خود موفق شدهاست. حسین پور احمدی و جمال جمالی (1388) در این ارتباط به گفتهی بیل نلسون سناتور حزب دموکرات از ایالت فلوریدا در نشستی با اعضای «مرکز پژوهشی شورای روابط خارجی» استناد میکنند که میگوید او به همراه سه سناتور دیگر در سفر دوازده روزه از نه کشور منطقه منا از جمله عراق، لبنان و سوریه بازدید بهعمل آوردهاست و در تمامی پایتختهای میزبان او، خطر ایران، بحث اول بودهاست[47]. العتیبه سفیر امارات متحده عربی در امریکا نیز گفته بود که ما 40 سال هر شب زیر سایه هراس از ایران سر بر بالین میگذاشتیم. در هر صورت، بحث مساله تهدید ایران برای امنیت همسایگان اعم از توهم و یا واقعیت، موضوعی نیست که بتوان بهسادگی از کنار آن گذشت. باید آن را طرح و مساله را حلوفصل کرد.در این چارچوب برجام نه تنها ضامن امنیّت عربان و اسرائیل نبود که آنان فکر میکردند که امریکا آنان را فریب دادهاست. با خروج امریکا از منطقه، و وضعیت ناامنی در افغانستان و عراق، کشورهای منطقه خود را در وضعیت خلاء امنیّتی جدی احساس کردند. بنابراین، در پی یک ترتیبات امنیّتی جدیدی همانند ناتو برای امنیّت خلیج فارس بودند. در این چارچوب، دستیابی به سلاحهای پیشرفته برایشان بسیار مهم بود. و در عین حال، در پی شکلدهی جبههی متحد با قدرت عملّیات میدانی علیه ایران بودند. بر همین اساس پیمان صلح ابراهیم شکل گرفت. در واقع پیمان ابراهیم از منظر طراحان آن، ضامن یک رابطهی بلندمدت و پایدار امنیّتی مبتنی بر پذیرش نقش استراتژیک از سوی امریکا و نقش عملّیاتی از سوی اسرائیل و کشورهای منطقه بود.در همین راستا امارات متحده عربی به عنوان یک کشور کوچک در سال 2019 قرارداد دفاعی خود با امریکا را بهروز کرد و در آن بهطور صریح از تهدید ایران نام برد و متعهد شد که سختترین کنترلهای لازم را در هماهنگی با امریکا نسبت به ارتباط با ایران داشته باشد. همچنین طی یک بستهی دفاعی شامل 50 فروند هواپیمای جنگی نوع اف-35 به ارزش 10.4 میلیارد دلار، 18 فروند پهپادی مسلحMQ-9B به ارزش 2.97 میلیارد دلار و 10 میلیارد دلار سایر مهمات است از امریکا خرید نمود. امارات متحده عربی و بحرین بدون هرگونه اشارهای به مساله فلسطین پیمان ابراهیم را در اوت 2020 بهطور سهجانبه با امریکا و اسرائیل امضا کردند و رسما از مقامات اسرائیل در امارات متحده عربی و بحرین استقبال نمودند[48]. به گفته مقامات امارات حمله به فرودگاه ابوظبی امارات در ژانویه 2022 از سوی حوثیان همچون واقعه 11سپتامبر برای آنان بود. لذا، آمادگی داشتند که پس از آن، هر کاری را برای حفظ امنیّت خود و علیه ایران انجام دهند. لذا، آشکارا از حرکتهای تجزیهطلبانه در ایران پشتیبانی اطلاعاتی، لجستیکی و مالی کردند. هرچند پس از آن مقام امنیّتی امارات متحده عربی؛ عبدالخالق عبدالله برای آرام کردن اوضاع به ایران سفر کرد و توافقهایی داشت، لیکن ارزیابی آنان از تهدید از سوی ایران تغییری نکرد. لذا، با رفتن ترامپ و آمدن بایدن، محور امارات متحده عربی-اسرائیل تمام تلاش خود را برای متوقف ساختن فعالیت مجدد برجام بهکار بست. که جای بحث آن فعلا اینجا نیست[49].همین نگاه و رویه را در عربستان سعودی میتوان پیگرفت. در واقع شرط عربستان برای عادیسازی روابطش با اسرائیل دریافت امّتیازاتی از امریکا است. عربستان خواهان دستیابی به دانش فنی انرژی هستهای و همچنین نسلی از سلاحهاست که امریکا هنوز در اختیار کشورهای منطقه نگذاشتهاست. عادیسازی روابط با اسرائیل پس از دریافت این امّتیازها انجام خواهد شد. عربستان با بلندپروازیهای اقتصادی که دارد در پی دستیابی به یک امنیّت پایدار و هژمونی در جنوب خلیج فارس و تا حدودی جهان اسلام است. بیگمان او نیز بزرگترین تهدید امنیّتی خود را ایران میداند. بهویژه که طعم رویارویی غیر مستقیم با ایران را در چالش یمن چشیده است. و سفارتش در ایران مورد تعرض قرار گرفتهاست.تنها در سفر 20 می 2017 ترامپ به عربستان سعودی یک توافق تسلیحاتی به میزان 110 میلیارد دلار بین دو کشور امضا شد. به گفته رکس تیلرسون، وزیر امورخارجه وقت امریکا، این قرارداد تسلیحاتی &quot;مشخصا در برابر نفوذ بدخواهانهی ایران و تهدیدها مرتبط با ایران در سراسر مرزهای عربستان سعودی است&quot;. به نظر نمیرسد که در دکترین امنیّتی سعودی، مسالهی فلسطین جز از منظر تبلیغاتی و افکار عمومی مسلمانان جایگاه ویژهای داشتهباشد. بنابراین، انتظار یک سیاست دو مرحلهای از سوی سعودی را نیز باید داشت؛ قرارداد امنیّتی با امریکا در گام نخست و عادیسازی و توسعهی روابط با اسرائیل در گام دوم. همزمان، تشدید فعالیتهای رقابتی مخرب در حوزهی نفوذ سیاسی و در عین حال، برقراری یک رابطه کنترلشده با ایران.بیگمان امنیّتیسازی منطقه در قالب ایرانهراسی به عنوان یک پروژه مشترک اسرائیل و امریکا برای تامین امنیّت اسرائیل در درجهی نخست و پیشبرد راهبرد منطقهای آمریکا و غرب در درجه دوم راه اندازی شد. بازآرایی ایران در قالب جمهوری اسلامی که در شکل و محتوا با حکومتهای عرب و برخی ساختارهای ملّی و قومیتگرایی عربی متفاوت بود، برای کشورهای منطقه ظرفیت یک تهدید را داشت. ایدهی صدور انقلاب اسلامی این مخاطره را دوچندان میکرد. بهویژه که دکترین جمهوری اسلامی بر اسلامگرایی استوار بود. ایرانِ بعد از انقلاب در حال ارائهی یک الگوی جدیدی به ملّتهای عرب برای ایستادگی در مقابل حاکمان عرب بود. حاکمانی که ضمانت حیات سیاسی و ماندگاری حکومتهای خود را در گرو همکاری با آمریکا و امّتیازگیری سیاسی با وجه المصالحه قرار دادن موضوع فلسطین می دانستند. این تحول نگرانی امریکا و کشورهای منطقه منا را با توجه به بافت جمعیتی مسلمانشان تشدید میکرد. حتی صدام در جنگ علیه ایران نیز با تمرکز بر همین موضوع و با اشارههای تاریخی مبنی بر وجود دشمنی ایران و اعراب تلاش کرد حمایت سیاسی و مالی رهبران عرب را به دست آورد. از اینرو، ایران هراسی در سطح منطقهای و بعد هم جهانی به عنوان یک سیاست امنیّتی پیگیری شد.در چنین بستری، اسرائیل و امریکا از هیچ کوششی در صورتبندی و برجستهسازی این مخاطرهی بالقوه دریغ نکردند. و ایران در عمل نیز گاهی به آن غرّه شد. سیاستها و برنامههای عملّیاتی آنان متناسب با تحولهای منطقه شکلهای متفاوتی مییافت. از جمله، در سال 2004 ملک عبدالله پادشاه اردن پس از اشغال عراق توسط امریکا ادعا کرد: &quot;نتیجه اصلی جنگ در عراق، شکلگیری یک هلال شیعی تحت سلطه ایران بودهاست...اگر احزاب یا سیاستمداران طرفدار ایران، بر دولت جدید عراق مسلط شوند، یک هلال جدید شامل جنبشها یا حکومتهای مسلط شیعه از عراق، سوریه و لبنان ظاهر خواهد شد که موجب برهمزدن موازنهی قوای موجود میان شیعه و سنی شده، چالش جدیدی برای منافع امریکا و متحدانش خواهد بود...برنامهریزان استراتژیک در دنیا باید در مورد این احتمال آگاهی داشته باشند. و در ۲۰۰۶ زمانی که ایران از حزبالله لبنان حمایت کرد، پروژهی شیعه هراسی تشدید شد.در جمعبندی این قسمت به سه نکته باید توجه کرد. 1-تغییر واقعی که در سیاست ایران در قطع وابستگی به امریکا رخ دادهاست. این تغییر بیگمان موجب متلاشی شدن شبکهی ارتباطات و روابط امنیّتی میان ایران و کشورهای منطقه در قالب همکاری/رقابت شدهاست. جای آن را شبکهی ارتباطهای امریکا، اسرائیل و سرویسهای امنیّتی کشورهای منطقه پر کردهاست. 2- گفتمان اسلامگرایی و بعدها شکلدهی جبهه و گفتمان مقاومت در ذات خود امنیّت داخلی و بینالمللی حکومتهای منطقه را تهدید میکند. این مخاطره با رفتارهای کنترل نشدهی بهظاهر انقلابی و شاید هدایتشده دیگران تشدید نیز یافته است و 3- اسرائیل با طراحی و پیادهسازی پروژهی امنیّتیسازی از رهگذر بزرگنمایی و بازنمایی متفاوت تحولهای منطقه، سیاست ایرانهراسی را در بستر پیشگفته بهپیش بردهاست. تا جایی که موفق شدهاست موقعیت خود را از دشمن اشغالگر سرزمین مسلمانان و اعراب به پناهگاه آنان در برابر تهدید ایران تغییر دهد.5-تناقض درونی امنیّت منطقهواقعیّت این است که نظام امنیّتی منطقه که از سوی امریکا و متحدانش طراحی، هدایت و پشتیبانی میشود در یک وضعیت پارادوکسیکال و تناقض درونی قرار دارد. گرانیگاه این نظام در موقعیت فعلی اسرائیل است. بیگمان وجود و ماهیت اسرائیل بهعنوان دولت یهود، مبتنی بر خوانش ایدئولوژیک، نژادپرستی و برتری قوم یهود بر دیگر ابنای بشر، اشغال و توسعهطلبی است. بنیانگذاری امنیّت منطقه بر چنین دولتی نه تنها با ارزشها و سبک زندگی اکثریت ملل منطقه که مسلمان هستند در تعارض کلی است بلکه در تضادی ذاتی و آشکار با دنیای مدرن و ارزشهای لیبرال روزگار معاصر نیز قرار دارد. امریکا و اروپائیان آگاهانه تلاش میکنند بر این حقیقت چشم بپوشند. بهعنوان مثال، هنگامی که در سال 1990 صدام حسین دیکتاتور عراق اقدام به اشغال کشور کویت نمود، امریکا جنگی خلیج فارس را در ائتلاقی با همکاری 35 کشور فرماندهی کرد و نسبت به آزادسازی کویت اقدام نمود. این درحالی است که در همان زمان امریکا و متحدانش از ادامه و توسعه اشغال اراضی فلسطین توسط اسرائیل، و مشخصا بر خلاف قطعنامه شورای امنیّت سازمان ملل حمایت میکرد. پرواضح است که کاربست این سیاست دوگانه را نمیتوان از چشم مردم منطقه پنهان داشت.اشغال، اشغال است. اشغال خوب و یا بد وجود ندارد. نمیتوان یک جا از اشغال جانبداری نمود و یا بهسادگی از کنار آن گذشت و در جای دیگر علیه آن لشکرکشی کرد. این چنین رژیم امنیّتی جز ناپایداری و هزینههای گزاف انسانی و مادی ثمری ندارد. بیگمان، یک ریشهی ظهور و رشد سریع جریانهای بنیادگرا در منطقه را باید در کاربست چنین رژیم امنیّتیای مبتنی بر تعارض درونی و استاندارد دوگانه جست.درک وجود این تعارض کار دشواری نیست. و این نیست که امریکا و متحدانش از وجود چنین تعارضی در سیاست امنیّتی اتخاذیشان آگاه نباشند. چشمپوشی بر این تعارض آگاهانه است. لیکن، زمانهایی میرسد که دیگر این چشمپوشی امکانپذیر نیست. دقیقا مانند همین وضعیت پس از حادثه 7 اکتبر 2023 در غزه است. به هر روی، با هیچ معیاری نسلکشی اسرائیل در غزه برای وجدان جهانیان قابل قبول نیست. کشتن بیش از 25000 نفر در غزه که در میان آنان دستِکم 9600 کودک و 6750 زن تا کنون میباشد و همچنین و ناپدید شدن 8000 نفر به بهانه دفاع از خود، آه از نهاد انسانها در چهارگوشهی جهان برآورده است[50]. تا جایی که دبیر کل سازمان ملل رسما این اقدام را محکوم ساخته و از شورای امنیّت و مجمع عمومی درخواست صدرو قطعنامه آتشبس فوری شدهاست. کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل تصریح کرد چنین اقداماتی میتواند مصداق جنایات جنگی باشد. او افزود که موضعگیری این دفتر براساس بررسی تمامی دادههای موجود از جمله گزارش ناظران این سارمان در منطقه اتخاذ شده است. او تصريح کرد که محاصره نوار غزه توسط اسرائیل میتواند مصداق «مجازات دسته جمعی» باشد. و افزود: «اعمال محاصره که با محروم کردن غیرنظامیان از کالاها و خدمات ضروری برای بقاء جان آنها را به خطر میاندازد طبق قوانین بینالمللی ممنوع است».نخستوزیر اسپانیا اعلام کرد که اسرائیل به &quot;شکل سازمانیافته&quot; اراضی فلسطینی را اشغال کرده است. نخستوزیر بلژیک تعداد کشتههای غیرنظامی در نوار غزه را بیسابقه توصیف کرد و افزود: «نابود کردن همه یک جامعه و منطقه نمیتواند راه حلی برای این وضعیت باشد». نخست وزیر ایرلند گفت: «اسرائیل ممکن است در نوار غزه به یک پیروزی نظامی دست یابد اما اقدامات تل آویو در نهایت میتواند به یک شکست استراتژیک در رابطه با امنیّت بلندمدت خودش تبدیل شود». و جوزپ بورل مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا طی سخنانی در بیستوپنجمین مجمع حقوق بشر در شهر بروکسل حملات اسرائیل به غزه را قتلعام تلقی کرد و تاکید نمود که شمار غیرنظامیان قربانی در حملات اسرائیل ممکن است، خیلی بیشتر از ارقام اعلام شده باشد. حتی بایدن رییس جمهور امریکا و بلینکن وزیر امور خارجه امریکا دیگر چون گذشته امکان حمایت بیقید و شرط از این اقدامهای اسرائیل را ندارند. اخیرا رییس جمهور بایدن گفت که اسرائیل در حال از دست دادن پشتیبانان خود بهدلیل بمبارانهای بیهدف است[51]. تظاهرات گسترده جمعیتهای عظیم انسانی در سراسر جهان از جمله اروپا به نفع فلسطینیان، همچنین استعفای برخی مقامات در امریکا در جهت مخالفت با حمایت تسلیحاتی و مالی از نسلکشی در غزه و اعتراضها و برخی نافرمانیهای مدنی در دانشگاهها و سایر نهادهای عمومی همه و همه نشان از تحملناپذیری افکار عمومی نسبت به مشاهده ادامهی جنایات اسرائیل در غزه و تناقض درونی و ناسازگاری ماهیت آن با ارزشهای جهان مدرن دارند.این قلم آگاه است که اظهارات فوق و سایر اظهاراتی از این دست و تحرکهای گستردهی افکار عمومی در سطح جهان به معنی پذیرش مشروعیت سازمان حماس و تایید مواضع آن، پشتیبانی از جبههی مقاومت و یا همراهی و همدلی با مواضع جمهوری اسلامی نیست. لیکن، به معنی قابل قبول نبودن رفتار اسرائیل هست. تا جایی که بورل میگوید ما بحث امنیّت منطقه را به امریکا سپرده بودیم و اکنون بهنظر میرسد که باید تجدید نظر کنیم. بنابراین، پرسش اصلی این است که آیا باور صلبِ غیرقابل تغییر بودن موقعیت اسرائیل در دکترین امنیّتی امریکا و اروپا در منطقهی منا تَرَک برداشتهاست؟ به گفتهی کیسنجر هیچچیز همانند امکان انتخاب از میان گزینههای ممکنِ سیاستمداران را به فکر فرو نمیبرد.آیا تغییر نسلی در غرب موجب تغییر سیاستِ امنیتی آن نخواهد شد. اکنون بهنظر میرسد که امریکا بهعنوان بزرگترین قدرت اقتصادی و نظامی جهان دچار بحران سیاسی در درون و هدایت نظم جهانی در بیرون شدهاست. در حالیکه جهان با سرعت به سمت شبکهای شدن بیمرز پیش میرود، قدرت گرفتن سیاستمدارانی چون ترامپ با طرح نخست امریکا تنها موجب گسترش ناامنی در جهان و شکلگیری انواع حرکتها و سازمانهای فراملی و معترض در سطح جهان خواهند شد. آیا در جهان مبتنی بر فناوری هوش مصنوعی با در دسترس داشتن تجربههای تاریخی بشر میتوان بر شالودهی کاربستِ زورِ عریان نظمی بینالمللی بنیان گذاشت؟ البته که نظم موجود قابل تداوم نیست. آیا نمیتوان به اروپا در گام نخست و به امریکا در گام دوم قبولاند که مخاطرهی حمایت از اسرائیل بیش از سود امنیّتی است که این رژیم نژادپرست برای غرب تامین میکند؟ آیا سیاست دو ستونی نیکسون که جز پذیرش هزینههای نظامی و مالی اسرائیل سایر هزینهها را بهظاهر به کشورهای منطقه و مشخصا ایرانِ دوران پهلوی و عربستان سعودی تحمیل میکرد، جایگزینی ندارد؟ سیاستی که موجب رقابت تسلیحانی در منطقه شد و نهایتا هزینههای نظامی، مالی و تلفات انسانی سنگین را به امریکا و متحدانش در دو جنگ افغانستان و عراق تحمیل کرد. آیا نمیتوان بر اساس روش ارزیابی ریسک، اساسا مخاطرات امنیّتی منافع تمام ذینفعان در منطقهی منا که عمدتا تامین پایدار انرژی با بهای قابل قبول است را شناسایی و کمینه کرد؟ آشکار است که چنین اهدافی در کوتاهمدت قابل دستیابی نیستند. لیکن پرسش این است که در میانمدت و دراز مدت چطور؟شهرام چوبین در این ارتباط دو نکته دارد که قابل توجه است. یکی اینکه میگوید منازعه میان امریکا و ایران نباید استراتژیک فرض کرد.5.1- نگاهی به برجام و پایداری آنبرنامه جامع اقدام مشترک مهمترین سند امنیّتی منطقه است که پس از پیروزی انقلاب میان ایران بهعنوان کنشگر مخالف نظم موجود و قدرتهای بزرگ جهان اعم از غرب و شرق شامل امریکا، متحدان اروپاییاش و روسیه و چین به امضا رسیدهاست و کل امنیّت منطقه را تحت تاثیر قرار میدهد. این توافق علیرغم مخالفت اسرائیل و عربستان سعودی و همچنین تعدادی از کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس به نتیجه رسید. فراتر آنکه طی قطعنامه شماره 2231 مورد تصویب شورای امنیّت سازمان ملل نیز قرار گرفت[52]. بر اساس این قطعنامه که پس از ۱۲سال گفتگو در مورد فعالیتهای هستهای ایران و خطر تولید سلاح اتمی با اعضای گروه ۱+۵ در تاریخ ۲۳تیرماه ۱۳۹۴ به نتیجه رسید، هر شش قطعنامهی پیشین که علیه ایران صادر شده و منجر به تحریمهای وسیع در رابطه با موضوع هستهای علیه این کشور شدهبود ملغی گشت.بر اساس برجام ایران متعهد شد که ذخائر اورانیوم غنیشده خود را محدود سازد و غنیسازی را بیش از 3.67درصد انجام ندهد. آژانس بینالمللی انرژی اتمی به تاسیسات اتمی ایران دسترسی منظم داشته باشد و در نتیجه ایران از تحریمهای شورای امنیّت ملل متحد، اتحادیه اروپا و تحریمهای ثانویه امریکا علیه ایران بیرون آید. بنا به گفته بیبیسی فارسی در 24 آوریل 2020: «برای نخستین بار در تاریخ سازمان ملل، کشوری با گرفتن قطعنامههای متعدد و تحریمهای شدید اقتصادی، نظامی، نفتی و موارد مرتبط با کالاهایی با کاربرد دوگانهی ذیل فصل 7 منشور سازمان ملل متحد، توانسته بدون حتی یک روز اجرای این قطعنامهها - هر چند بهطور مشروط – همهی قطعنامههای پیشین را لغو و از ذیل فصل ۷منشور خارج شود. در متن قطعنامه تصریح شدهاست که این یک تغییر بنیادین در رابطه ایران با شورای امنیّت سازمان ملل است.بیگمان سایهی جنگ بر سر ایران و منطقه سنگینی میکرد. باراک اوباما پس از اعلام رسمی این توافق در سال 2015 گفت: «بدون این توافق خاورمیانه با خطر یک جنگ جدید روبرو میشد». بهنظر میرسد که او در تلاش بود که سیاست مهار ایران را به سیاست مشارکت محدود تبدیل کند. جالب آنکه دولت امریکا که قبلا عامل ترویج ایرانهراسی در بین کشورهای منطقه و در سطح دنیا بود، خود با برگزاری جلسات مختلف و تماسهای مکرر با سران کشورهای منطقه سعی میکرد آنها را مجاب کند که توافق هستهای با ایران نه تنها به ضرر آنها نیست، بلکه تضمین کنندهی امنیّت آنها است[53]. به همین سیاق، دکترین اروپا در مواجهه با جمهوری اسلامی پس از برجام، درگیر کردن ایران در مناسبات اقتصادی و سیاسی نظام بینالملل و درهم تنیدگی بیشتر اقتصادی اروپا با ایران بود.در این نوشته در پی بحث پیرامون برجام نیستیم. تنها میخواهیم به این نکته اشاره کنیم که چالشی به سختی برنامهی هستهای ایران که تنها شش تحریم را از سوی شورای امنیّت سازمان ملل دربر داشت، زمانی که با گزینهی صلح روبهرو شد و طرفهای درگیر به این باور رسیدند که ادامهی چالش راه بهجایی نمیبرد و مذاکره ممکن است، در نهایت با بردباری به نتیجه رسیدند و نه تنها اتفاقی نادر را رقم زدند بلکه پیمانی پایدار را امضا کردند. درست است که امریکا پس از چهار سال از آن خارج شد، لیکن همین امریکا با تمام قدرت و زورش نتوانست مکانیزم ماشه را علیه ایران فعال سازد. شورای امنیّت سازمان ملل درخواست آن را رد کرد. و هنوز کاغذ برجام کارکرد امنیّتی برای ایران و منطقه دارد.به یاد بیاوریم که روز 2۱ اوت 2020 دونالد ترامپ رئیسجمهوری آمریکا در سخنرانی در جلسه «شورای سیاستگذاری ملّی» در ویرجینیا گفت: «ما شدیدترین تحریمهای تاریخ ایالات متحده را علیه ایران اعمال کردیم و این هفته هم روند بازگرداندن تحریمهای بینالمللی علیه ایران را فعال کردیم تا تمامی تحریمهای قبلی سازمان ملل که به تعلیق درآمده بود، دوباره برقرار شوند». روز شنبه ۱۹ سپتامبر ۲۰۲۰ مایک پومپئو وزیر امور خارجه نیز در گزارشی با عنوان «رژیم قانون گریز: شرحی بر فعالیتهای مخرب ایران، ۲۰۲۰» ضمن تشریح فعالیتهای جمهوری اسلامی ایران، چکاندن ماشه بازگشت فوری تحریمها را اعلام کرد. ولی، تلاش دولت ترامپ در شورای امنیّت سازمان ملل متحد با مخالفت ۱۳عضو از ۱۵ عضو این شورا مواجه شد و به شکست انجامید[54]. همچنین در ادامه، تلاش آمریکا برای فعالسازی کمیته تحریم علیه ایران در راستای اجرای مکانیزم ماشه، از طریق مجمع عمومی این سازمان هم با ۱۰ رای موافق و ۱۱۰رای مخالف به شکست انجامید. در نهایت با روی کار آمدن دولت بایدن، این کشور با ارسال نامهای به شورای امنیّت سازمان ملل متحد اعلام کرد ادعای فعالسازی مکانیسم ماشه توسط مایک پومپئو را قبول ندارد و از این ادعا انصراف میدهد. جوزپ بورل رئیس سیاست خارجی اتحادیه اروپا نیز اعلام کرد اروپا از فعال کردن مکانیسم ماشه منصرف است و همچنان میخواهد برجام را حفظ کند.برجام در صورتی میتوانست برای ایران و تمامی کشورهای منطقه ثمربخشتر باشد که از حیث امنیّتی با مذاکرات جامع ایران و کشورهای منطقه بر سر دستیابی به یک رژیک امنیّتی پایدار و حلوفصل تمامی مسائل منطقهی منا دنبال میشد و از حیث اقتصادی، تجاری و مالی با الحاق ایران به کنوانسیونهای مورد نظر FATF و همچنین پیوستن ایران به WTO تکمیل و پیگرفته میشد. لیکن، نکتهای که این جا مورد تاکید این است که با همهی کاستیها، مخالفت گروههای ذینفع در درون ایران و امریکا با آن، برجام تا کنون توانسته است از شعلهور شدن آتش جنگ در منطقه جلوگیری نماید. و این ثمرهی بسیار مهمی است. در همین ارتباط توجه به مخالفت بسیاری از کشورهای منطقه از جمله عربستان سعودی، امارات متحده عربی و اسرائیل با آن نیز حائز اهمیّت است. این نشان میدهد که اگر مسالههای بنیادین درست شناسایی و صورتبندی شوند، و با روش درست، در زمان مناسب و با فرایندهای دقیق مورد گفتگو قرار گیرند، پایداری توافقها تا حد زیادی تضمینشدهی درونی است. حال خوب است که به منظور رسیدن به هدف این نوشتار موضع برجام را با ابتکار صلح هرمز مقایسه کنیم. این مقایسه از آن جهت مهم است که این ابتکار دقیقا توسط همان گروهی که برجام را از سوی ایران بهپیش بردند، و در همان دورهی زمانی طرح شد، لیکن به نتیجه نرسید و شکست خورد. حال آنکه میزان انعطاف ایران در این طرح بسیار بیشتر از برجام بود. چرا؟ رسیدن به دلیل این شکست، به طرح ایدهی رژیم امنیّتی چندجانبه منطقه خلیج فارس و سپس منا کمک میکند.5.2- ایران و مسالهی امنیت جمعی در منطقهموضوع امنیّت جمعی کشورهای حاشیهی خلیج فارس همواره در دستور کار ایران بوده و از سوی جمهوری اسلامی پیشنهاد شدهاست. حسین موسویان بهعنوان پژوهشگر و فعال سیاسی که در بسیاری از مذاکرات سیاسی و امنیّتی ایران را نمایندگی میکردهاست میگوید که &quot;پس از اشغال کویت، ایران طرحی برای شکلگیری پیمان امنیّت و همکاری جمعی به شورای همکاری خلیج فارس ارائه کرد، ولی پاسخ مناسبی نگرفت&quot;. &quot;در اوایل دهه 1990، رفسنجانی در دیار با هانس-دتریش گنشر، وزیر امور خارجه آلمان، رسما ایدهی نظام همکاری جمعی منطقهای را مورد تاکید قرار داد&quot; . هم او تاکید میکند که علیرغم مواضع ایران در جریان حمله صدام به کویت به نفع کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، آن هم پس از کمکهای بیدریغ آنان به صدام حسین در جریان جنگ هشت ساله عراق علیه ایران &quot;در 1991 یک نظام امنیّتی مشترک بدون ایران [و با همکاری مصر و سوریه] پیشنهاد شد، تا پس از جنگ خلیج فارس جایگزین نیروهای ضد امنیّتی تحت رهبری امریکا شود[55]&quot;.در جریان جنگ عراق علیه ایران، عربستان سعودی، کویت و امارات متحده عربی هزینههای جنگی عراق علیه ایران را تامین مالی کردند. گزارش رسمی از سوی امریکا این مبلغ را 37میلیارد دلار برآورد میکند[56]. یک گزارش دیگر تنها کمک کویت به عراق در طول جنگ را معادل 14 میلیارد دلار میداند[57]. با این سابقه، قاعدتا کشورهای جنوبی خلیج فارس میبایست در انتظار یک اقدام تلافیجویانه از سوی ایران میبودند و نه عراق. و دیگر آنکه پس از حمله صدام به کویت میبایست آمادگی ذهنی برای یک تغییر در نظام امنیّتی منطقه را میداشتند. به گفتهی انورالحق احدی، آنان در آغاز از سیاستهای میانهروانه مرحوم هاشمی رفسنجانی و پیشنهاد عضویت ایران در شورای همکاری خلیج فارس استقبال کردند. حتی، وزیر خارجه وقت ایران در نیویورک با وزیران خارجه شش کشور عرب جنوبی خلیج فارس ملاقات کرد و فضای مناسبی خلق شد. لیکن با این وجود، و با وجود همکاری استراتژیک ایران با امریکا در جریان آزادسازی کویت و در جهت حفظ موجودیت و تمامیت ارضی آن، در نهایت کشورهای عربی از جمله مصر فعالیتهای برون مرزی ایران را تهدیدی مستقیم برای امنیت خود بهشمار میآوردند. لذا، با عضویت ایران در شورای همکاری خلیج فارس مخالفت کردند. هرچند که با طرح پیشنهادی پیشگفتهی مصر و سوریه در سال 1991 نیز بهمنظور برانگیخته نشدن حساسیتهای ایران نیز مخالفت نمودند[58]. بههرروی، از آن تاریخ تا کنون ایران طرحهای بسیاری را برای امنیّت منطقه پیشنهاد کردهاست که آخرینِ آنها طرح ابتکار و یا صلح هرمز است.رییس جمهور روحانی در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل در سال 2019 گفت: &quot;بنا به مسئولیت تاریخی کشورم در حفظ امنیّت، صلح، ثبات و پیشرفت در منطقه خلیج فارس و تنگه هرمز، همه کشورهایی را که از تحولات خلیج فارس و تنگه هرمز متأثر میشوند به «ائتلافِ امیدHOPE » یعنی «ابتکار صلح هرمز (Hormoz Peace Endeavor)» دعوت میکنم&quot;. او افزود که «ائتلاف امید» بر پایهی اصول مهمی همچون پایبندی به اهداف و اصول ملل متحد، احترام متقابل، منافع متقابل، جایگاه برابر، گفتوگو و تفاهم، احترام به حاکمیت و تمامیّت ارضی، خدشهناپذیریِ مرزهایِ بینالمللی، حلوفصلِ مسالمتآمیزِ تمامیِ اختلافات و از همه مهمتر، دو اصلِ بنیادینِ «عدم تجاوز» و «عدم دخالت در امور داخلی یکدیگر» قرار دارد. حضورِ سازمانِ ملل متحد برای ایجادِ یک چترِ بینالمللی در حمایت از «ائتلاف امید» نیز امری ضروری است. او دلیل حضور و نقش سازمان ملل در این ائتلاف را به بند 8 قطعنامه 598 مرتبط ساخت که طی آن شورای امنیّت سازمان ملل از دبیرکل درخواست میکند که &quot;از طریق مشورت با ایران و عراق و سایر کشورهای منطقه، راههای افزایش امنیّت و ثبات منطقه را بررسی کند&quot;. در عین حال، رییس جمهور روحانی کشورهای منطقهی خلیج فارس را به تامین امنیّتی مستقل  فرا خواند و با حضور امریکا در منطقه مخالفت کرد. او با مذاکره با امریکا در شرایط تحریم مخالفت کرد و گفت منطقه زمانی امن میشود که نیروهای امریکا آن را ترک کنند. او تاکید کرد که پایداری منطقه باید از درون تامین شود. امریکا همسایه ما نیست[59].متعاقب نطق پیشگفته، رییس جمهور روحانی به سران تمام کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و عراق نامه نوشت و رسما طرح صلح هرمز را پیشنهاد کرد[60]. همچنین جواد ظریف وزیر امور خارجه طی مقالهای که در روزنامه الرأی در کویت انتشار داد، جزئیات طرح را تشریح کرد. او نوشت که &quot;امنیّت از طریق خریدهای هنگفت تسلیحات و پیمانهای نظامیبا قدرتهای خارجی—که با مداخلات مکرر و حمایت از رژیم صهیونیستی بیشترین تهدید را متوجه امنیّت منطقه کردهاند—حاصل نمیشود، بلکه امنیّت در گرو اعتماد و تکیه بر مردم و توانمندیهای ملّی و تقویت ارتباطات حسن همجواری با دیگر کشورهای منطقه است&quot;. در ادامه او &quot;دو ابتکار «مجمع گفتگوی منطقهای» و «پیمان عدم تعرض»&quot; را پیشنهاد داد. او تاکید کرد که &quot;امنیّت باید درونزا و با پرهیز از مداخلات خارجی باشد&quot;[61].هرچند برخی مقامهای بینالمللی چون آنگلا مرکل صدر اعظم آلمان[62]و سخنگوی وزرات امور خارجه چین[63]از کلیت این پیشنهاد استقبال کردند و یا شخصیتی چون حمد بن جاسم آلثانی نخستوزیر پیشین قطر خطاب به سران کشورهای عربی حوزهی خلیج فارس تاکید کرد، پیامهای ایران برای گفتوگو با نظارت سازمان ملل باید بهطور جدی در شورای همکاری بررسی شود[64]، مقامهای کشورهای جنوبی خلیج فارس استقبال چندانی از این پیشنهاد نکردند. شیخ &quot;صباح الخالد&quot; نخستوزیر کویت در خصوص طرح ابتکاری صلح هرمز ایران گفت: موفقیت این طرح نیازمند شرایط مناسب است[65].نکته بسیار مهم در فهم تحولهای منطقه و سرنوشت الگوهای همکاری، درک ساختار امنیت منطقه و عاملهای ذینفع در آن است. نایف الروضان در مرکز ژنو برای سیاستهای امنیتی نکته دقیقی را بیان میکند. او میگوید یک موضوع در جهان اسلامی عربی قطعی است و آن این است که این گروه هرچند نقش اندکی در سیاست بینالملل دارند، لیک ژنوپلیتیک جهان اسلامی عربی بهطور ژرفی با سیاست جهانی گره خورده و دارای پیامدهایی بسیار فراتر از مرزهای منطقهای دارد. این بدین معنی است که هر طرحی که بر مبنای همکاری کشورهای منطقه و حذف قدرتهای جهانی ارائه شود از همان ابتدا با شکست مواجه خواهد شد. هرچند ممکن است که این سخن به مذاق بسیاری در ایران و همچنین جبههی مقاومت خوش نیاید، لیکن این یک واقعیت خارجی است و باید آن را پذیرفت[66].گری سیک عضو اسبق شورای امنیت ملی ایالات متحده (1994) به دو نکته بسیار مهم در این ارتباط اشاره میکند. یکی آنکه پس از فروپاشی روسیه و شکلگیری جمهوریهای آسیای میانه در عمل، جغرافیای سیاسی خاورمیانه به عبارتی فراتر از جغرافیای پیشین آن است. جمهوریهای تازه استقلال یافته محصور در خشکی هستند و راه دسترسی به دریای آنان از رهگذر ایران است. نکته دوم اینکه با فروپاشی شوروی و از میان رفتن خطر آن، ناپایداری گستردهای بر خاورمیانه حکمفرما شدهاست. این بدین معنی است که اکنون حوزهی همکاری و یا رقابت ایران و امریکا برای هر دو طرف در منطقه فزونتر از گذشته است[67]. حال اگر پاکستان و ترکیه را نیز به این معادله وارد سازیم حوزهی اشتراک و یا رقابت منافع بسیار گستردهتر خواهد شد و امکان تصمیمگیریهای منطقهای و حذف امریکا از منطقه دشوراتر میگردد.موسویان نیز که در حاشیه کنفرانسهای بینالمللی با برخی مقامهای منطقه صحبت کردهاست به نکتههای جالبی در این ارتباط اشاره میکند. یک مقام امارات متحده عربی در ارتباط با پیشنهاد ابتکار صلح هرمز گفت که ما این طرح را نمیپذیریم زیرا که نقش قدرتهای بزرگ در آن در نظر گرفته نشدهاست. همچنین وی به نقل از یک مقام بحرینی میگوید: &quot;گذشته از برنامهی صلح هرمز، ما یک پیشنهاد غیررسمی اما مشابه از سوی ایران دریافت کردهایم. هیچ توازن قدرتی بین ایران و شورای همکاری خلیج فارس وجود ندارد. ایران از هر نظر قدرتمندتر است. برنامه و اهداف ایران همانند شاه است...پیشنهاد ایران در مورد عدم تجاوز ما را به یاد صدام حسین میاندازد. او نیز با ما قرارداد عدم تجاوز امضا کرد. اما به کویت حمله و آن را اشغال کرد&quot;. او میگوید که یک سیاستمدار مصری به او گفته است: “وقتت را تلف نکن! راه بهبود روابط [ایران] با شورای همکاری خلیج فارس از طریق ریاض و راه بهبود روابط با ریاض از طریق واشنگتن است. من فکر میکنم که وضعیت ایران و عربستان سعودی فرصتی را برای اسرائیلیها ایجاد کرد تا روابط خود را با کشورهای عربی برقرار کرده و پیروزی تاریخی مانند اعلام قدس بهعنوان پایتخت اسرائیل را بهدست آورند. این دستاوردی نیست که اسرائیل به راحتی از دست بدهد”.نکته دیگری که حایز اهمیت است فرهنگ سیاسی استراتژیک حاکم بر روابط سیاست خارجی ایران است. میتوان به ضرس قاطع گفت که تا کنون ایران موفق به هیچگونه همکاری مشترک با دوام با هیچ دولتی در منطقهی خلیج فارس، آسیای میانه، شبه قارهی هند و یا منا در هیچ حوزهای اعم از اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و امنیتی نشدهاست. این در حالی است که سیاست اعلامی ایران دائم بر همکاری جمعی منطقهای در حوزههای مختلف استوار است. دلیلهای زیادی میتوان برای این امر آورد. لیکن مهمترینِ آنها فهم حکمرانان و سیاستمدارن ایران از سیاست است که عمدتا مبتنی بر فهم رابطه بر مبنای بازی سرجمع صفر است. اساسا پذیرش بازی دوسر بُرد از حیث منطقی برای سیاستمدار ایرانی امری شبهِ محال است. لذا، در هر رابطهای بیشتر در پیِ محاسبه سود طرف مقابل است تا منافعی که خود از رابطه بهدست میآورد. و چون دائم در این اندیشه است که نکند طرف مقابل بر سرِ او کلاه بگذارد، و همچنین چون هیچگاه امکان محاسبهی واقعی سود طرفِ مقابل را ندارند لذا، به هیچ توافقی نمیتواند اعتماد کند. هرچند، مفهوم اعتماد در روابط بینالملل هیچگاه چون اعتماد در روابط شخصی و فردی نیست و همواره سیاستمداران باید مراقب منافع ملی کشورهای متبوع خود باشند لیکن، باید فهمی کلی از امکان وجود منافع و کار مشترک داشته باشند. وگرنه، همکاری در ساحتِ بینالملل به امری محال تبدیل خواهد شد.نکتهی دیگر، فهم سیاستمدار ایرانی از قدرت است. فهم ایرانی از قدرت مساوی به امکان تهدید است. ایران وقتی قدرتمند است که دیگران قدرت تهدید او را جدی فرض کنند و از او بترسند. توان بازدارندگی نیز عمدتا از مجرای تهدید و سلبی بهدست میآید -نصر بالرعب. ظرفیت سازندگی و توسعه در عمل کمتر جایی در راهبرد سیاسی و دفاعی ایران ندارد. این قلم از مواضع اعلامی سیاستمداران ایرانی نیز آگاه است. شاید ناقدان این سطرها در آینده شواهد بیشماری از بیان مثبت سیاستمداران ایرانی در جهت رد این ادعا بیاورند. لیکن، دوصد گفته چون نیم کردار نیست. غلبه تصویر نظامی ایران در رسانهی رسمی صدا و سیما شاهدی بر این مدعا است. حتی در حوزههای بسیار سادهی سازندگی چون ساخت یک بنای بسیار ساده در یک روستا توسط نظامیان موید این حقیقت است. هنوز ژانر جنگی مهمترین ژانر صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران است. طبیعی است که در چنین فضایی که جمهوری اسلامی خلق میکند، تصویرسازی مغرضانه از سوی اسرائیل در بارهی ایران باورپذیر میشود. تقریبا اکثر کسانی که در بارهی سیاستهای امنیتی منطقهی خلیج فارس مطلبی نوشتهاند و اظهاراتی که فعالان سیاسی این منطقه اعلام داشتهاند، ایران را بزرگترین تهدید امنیت ملی همسایگان بهشمار آوردهاند. فراتر آنکه شکلگیری شورای همکاری خلیج فارس بر مبنای این فهم از تهدیدشدن از سوی ایران شکلگرفتهاست. ایران در یک تغییر انگارهی کلی در سیاست داخلی و بینالمللی خود باید روزی ضمن حفظ و تقویت قدرت سخت خود به سیاست قدرت نرم روی آورد و فضای سیاست ایران را به سمت توسعهی مبتنی بر جامعه مدنی بازآرایی کند. این آن گرانیگاهی است که ایران نیاز به تغییر انگاره کلی در تامین امنیت خود و امنیت منطقه دارد.مسالهی بسیار مهمی که در این ارتباط باید مورد نظر قرار گیرد، تضاد استراتژی امنیتی مبتنی بر تهدید با سیاست توسعهای ایران با لحاظ موقعیت ژئواستراتژیک و همچنین موقعیت تارخ تمدنی ایران است. ایرانیان زمانی که میخواهند از مزیتهای نسبی و رقابتی خود در جهان یاد کنند، اغلب از چهار راه جهان بودنِ ایران یاد میکنند. و وقتی که میخواهند از افتخارات تاریخی خود را به رخ دیگران بکشند، ایران راستون فقرات راه ابریشم معرفی میکنند. اگر این دو ویژگی، درست باشد که درست است، بنابراین، استراتژی توسعه ایران تنها میتواند تجارت به مفهوم عام امروزین آن باشد. این بدین معنی است که استراتژی امنیتی ایران باید ضامن تحقق استراتژِی توسعهی ایران بر بینان تجارت و اقتصاد آزاد در مقیاس بینالمللی تحقق باشد. با تکیه بر این مفروضات، استراتژی متکی بر تهدید دیگران اساسا با بنیادِ ایدهی ایران[68] در مغایرت کلی است. کشوری که در چهارراه جهان است ماموریت بینالمللی آن حفظ امنیت این چهارراه و روانی حرکت آزاد با کمترین مانع در آن است. این کشور باید به همگان اطمینان دهد که این چهارراه همواره امن برای گذر همگان است. هرگونه تهدید موجب ایجاد نگرانی و عکسالعمل دیگران خواهد بود. همچنین، ستون فقرات بودن راهِ ابریشم نیز موید این مطلب است که سیاست توسعهی ایران تنها میتواند تجارت آزاد باشد. تجارت آزاد یعنی فراهمآوری حسِّ اطمینان برای همهی ذینفعان جهانی است. هرگونه حسِّ عدمِ اطمینان مغایرت کلی با اصل تجارت آزاد دارد.نکتهی آخر اینکه جمهوری اسلامی هنوز مردد است که خود را در چارچوب یک جریان انقلابیبه جهان معرفی میکند یا یک دولت-ملت. بیگمان این یکی از سیاستهایی است که به تصویرسازی تهدیدآمیز از ایران در ذهن دیگران بسیار کمک میکند و موجب ظهور و بروز سیاستهای متعارض و متضاد از سوی ایران میشود. تا حدی که موجب عدم قطعیت کلی حتی در ذهن فعالان اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایران نیز میگردد. آشکار است که رفتار سیاسی یک گروه مبارز، ایدئولوژیک و آزادیبخش با رفتار سیاسی یک دولت بهرسمیت شناخته شده توسط سایر دولتها که در چارچوب روابط بینالملل کنش دارد، زمین تا آسمان متفاوت است. فراتر آنکه ایران میراثدار یک تمدن است و نباید خود را به یک گروه و یا جریان مبارز تنزل دهد. بلکه باید ظرفیت پذیرش گروههای متنوع را در درون خود داشته باشد. این بزرگترین ویژگی استراتژی امنیتی مبتنی بر کنش در درون یک حوزهی تمدنی است. تنزل به یک جریان مبارزه هرچند بهظاهر بسیار شورانگیز است لیکن، بزرگترین مایه تهدید امنیت ملی ایران است. بههرروی، بازی همزمان در دو زمین نه تنها امکانپذیر نیست که بر آسیبپذیری ایران بهشدت اثر گذشتهاست. این نیز جایی است که ایران نیاز به تغییر انگارهی کلی دارد.بههرروی، ابتکار صلح هرمز و تقریبا تمامی طرحهای امنیّتی جمعی کشورهای حاشیه خلیج فارس پیشنهادی از سوی ایران با شکست مواجه شدهاند. مهم فهم دلیل شکست این پیشنهادها است. این قلم بر این است که این شکستها چهار دلیل عمده داشتهاند:1- عدم اعتماد کشورهای حاشیهی خلیج فارس به توانایی ذاتی خود و به یکدیگر،2- اصرار ایران به برقراری یک نظام امنیّت دستهجمعی در منطقه بدون لحاظ شرایط حضور امریکا و اتحادیه اروپا و یا به عبارت دیگر بدون در نظر گرفتن نحوهی تعامل با حضور منطقهای ناتو در عمل امکانپذیر نیست،3- سیاست امنیّتیسازی اسرائیل که بهطور دائم در قالب شیعههراسی و ایرانهراسی در منطقه و با سوء استفاده از اشتباههای استراتژیک ایران صورتبندی، تبلیغ و پی گرفته شده و منجر جبههگیریهای منطقهای متفاوت علیه ایران میگردد.4- فرهنگ استراتژیک سیاسی ایران که بر خلاف موقعیت ژئواستراتژِی و تمدنی ایران مبتنی بر کنش انفرادی به جای جمعی، تکیه بر تهدید بهجای همکاری و نهایتا بیتصمیمی در میان هویت دولتی و یا مبارزهی آزادیبخشی خود است.البته دلیلهای فرعی دیگری چون تنوع قومی و درگیریهای هویتی، رویکردهای ایدئولوژیک متباین و مزمن، نوپا بودن و تاریخی نبودن بسیاری از کشورهای منطقه، تنهایی استراتژیک ایرانیان، نقشهای مخرب و رقابتی دیگر قدرتهای منطقهای یعنی عراق، عربستان سعودی و فراتر ترکیه و مصر و قدرتها فرامنطقهای چون روسیه و از این دست را نیز میتوان شمرد.در چنین فضایی، اتکا به نیروی خارجی نخستین و مطمئنترین گزینهای است که برخی از کشورهای منطقه به آن دست مییازند. بر اساس گزارش منابع دیپلماتیک آمریکایی، در اولین دورهی ریاست جمهوری احمدینژاد، ملک عبدالله مکرّرا ایالات متحده را به حمله نظامی علیه ایران و «قطع سر مار» ترغیب میکرد[69]. مکاتبات طبقهبندی شدهی میان سفارت امریکا در ریاض و واشنگتن میدهد که سعودیها از نفوذ رو به افزایش ایرانِ شیعه در منطقه و بهخصوص در عراق بیمناک بودند. این در حالی است که با هدایت همین پادشاه بستهی روابط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و امنیّتی ایران و عربستان سعودی در نیمهی دههی 1990 به امضای طرفین رسید. این نشان میدهد که تنها نباید بر دشمنیها تکیه کرد. رفتار دیگران از رفتار ایران نیز متاثر است. نمونههای همکاری نیز در سابقههای روابط قابل مشاهده است. دشمنیها و دوستیها دائمی نیستند و بسته به شرایط تغییر میکنند. بنابراین، باید فهم دقیقتری از همکاریها، رقابتها و دشمنیها داشت. حسین موسویان از دیدار خود با فهد در سال 1992 نکتهای را از او نقل قول میکند که برای فهم این رفتارها حائز اهمیت است. او میگوید که فهد گفت: &quot;آقای سفیر! امنیّت منطقه متکی به سه قدرت منطقهای یعنی ایران، عراق و عربستان است. ما از وضعیت عراق بسیار ناامید هستیم و با این وضعیت نمیتوانیم رابطهای سهجانبه داشتهباشیم. اما خوشحالیم که روابط دوجانبه بین ریاض و تهران ایجاد شده و دعا میکنیم زمانی برسد که عراق بتواند به ما بپیوندند&quot;.مطلب بالا نشان میدهد که تمرکز امنیّتی عربستان بر مهار رقیب از رهگذر ایجاد تعادل میان سه قدرت ایران، عراق و عربستان سعودی است و هرگاه ببیند که یک قدرت در حال فزونییافتن است احساس ناامنی میکند. به گفتهی گری سیک (1994) عربستان سعودی در خلال سه سال اول جنگ ایران و عراق 35.9 میلیارد دلار سرمایهگذاری تسلیحاتی کردهاست. و پس از آن نیز با هزینهکرد سالانه 5 میلیارد دلار ادامه دادهاست. در سال 2003 نیز با اشغال عراق توسط امریکا، قدرت گرفتن نیروهای شیعهی مخالف صدام در عراق بههمراه حضور فعال ایران در صحنهی عراق و ایفای نقش موثر در سازماندهی گروههای مخالف صدام و نفوذ در صحنهی سیاسی عراق، بههمراه بیتدبیریهای گسترده احمدینژاد، عربستان سعودی احساس خطر میکند و به دامن اسرائیل و امریکا پناه میبرد. با این وجود این فرضیه نمیتواند علت تامهی عدم شکلگیری نظام همکاری امنیّتی منطقه باشد.منطقهی خلیج فارس محل تقاطع منافع کشورهای منطقه و قدرتهای فرامنطقهای است. چهار راه جهان است. چه در دوران جنگ سرد و چه در وضع موجود که ائتلافها و همکاریهای استراتژیک میان کشورها سیّالیّت بیشتری دارد، قدرتهای بزرگ در منطقه دارای منافع مشخص بوده و هستند. منطقه افزون بر موقعیت جغرافیاییِ و کریدورهای حملونقلی هوایی، زمینی و دریایی آن که شرق و غرب و شمال و جنوب عالم را بههم پیوند میدهد، بخش عمدهی منابع انرژی جهان را در خود جای دادهاست. از اینرو، قدرتهای بزرگ نمیتوانند نسبت به سرنوشت آن بیتفاوت باشند. بهنظر میرسد تاکید رییسجمهور روحانی بههنگام ارائهی طرح ابتکار صلح هرمز در مجمع عمومی سازمان ملل مبنی بر اینکه امریکا همسایه ما نیست و نباید در امنیّت منطقه مداخله داشتهباشد، از منطق سیاست واقعگرایی، نه تنها تاکیدی غیرواقعی که مخرب هم بودهاست. بهنظر میرسد که ایران باوجود تجربهی چندبارهی شکست پیشنهادهای خود که مبتنی بر نادیدهگرفتن امریکا و سایر قدرتهای فرامنطقهای بودهاند هنوز آمادگی ندارد که علت شکست را بپذیرد. لذا، ضمن پذیرش هزینههای گزاف شکستهای پیدرپی را تجربه میکند. بههرروی، لحاظ نکردن حضور قدرتهای فرامنطقهای بهویژه ناتو در طرحهای امنیّتی پیشنهادی ایران یکی از دلیلهای عمدهی شکست آنها است. این بدین معنی نیست که ایران میبایست از ناتو دعوت به همکاری میکرد. لیکن بدین معنی هست که ایران میبایست این موضوع را درک میکرد که با توجه به عضویت ترکیه در ناتو، این سازمان در همسایگی ایران قرار دارد و نادیده گرفتن آن مشکلی را حل نمیکرد.همچنانکه در بحثهای پیشین گفتهشد، وضعیت کشورهای منطقه بهگونهای است که امنیّت خود را ذیل امنیّت امریکا و غرب تعریف میکنند. تفکیک میان امنیّت منطقه و امنیّت اروپا و امنیت منافع امریکا موضوعی است که نه برای کشورهای منطقه قابل قبول و نه از سوی اروپا و امریکا پذیرفتهشدنی است. موسویان (1402) در این ارتباط به نظر یک مقام ارشد عمانی اشاره میکند و میگوید: &quot;ما همیشه میدانستیم که برنامههای شورای همکاری خلیج فارس برای همگرایی قابل دستیابی نیست. زیرا ما همسایگان خود را میشناسیم و میدانیم تا چه حد غیر قابل پیشبینی هستند. بههرروی، آنچه امنیّت آنها را تحت تاثیر قرار داده روابط آنها با ایالات متحده است&quot;. آنان در پی ترتیباتی همانند ناتو هستند. به نظر میرسد که بر اساس درخواست کشورهای عربی، دولت ترامپ یک پیمان امنیّت جمعی را تحت عنوان اتحاد استراتژیک خاورمیانه (MESA) پیشنهاد کرد. این طرح متشکل از شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس به اضافهی مصر و اردن بود و عنوان ناتوی عربی را نیز با خود برای مقابله با ایران به یدک میکشید[70].اتکای کشورهای منطقه به ایالات متحده بسیار آشکار است. در همین ارتباط ماکس فیشر[71]خبرنگار بینالملل نیویورک تایمز میگوید که: &quot;عربستان سعودی و دیگر کشورهای عربی خلیج فارس صریحا آرزوی هژمونی آمریکا را در منطقه دارند. زیرا، این امر منافع آنها را تامین و به حفظ حکومت آنها در داخل و نفوذ آنها در خارج از کشور کمک میکند. برای کشورهای خلیج فارس، این مساله استراتژیک و بخش مهم منافع ملّیشان است&quot;. جالب آنکه امریکا سیاست همکاری چند جانبه را ترجیح میدهد. لیکن، کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس بهدلیل عدم اطمینان به خود و به یکدیگر و یا رقابتهای درونی که دارند، تمایل به داشتن ارتباطات دوجانبه با امریکا هستند. عدم تعادل بین اندازهی کشورها نیز مسالهای است که باید بدان توجه شود. موسویان میگوید: &quot;این تزلزل در همکاریهای امنیّتی چندجانبه ریشه در ترسی اولیه دارد که کشورهای کوچکتر عضو [حتی] از سلطهی عربستان سعودی دارند و اینکه چگونه یک سیاست دفاعی متحد میتواند به تحکیم آن کمک کند&quot;.بهنظر میرسد که کشورهای حاشیهی جنوبی خلیج فارس از سایه برادرهای بزرگتر در منطقه در هراسند. در بارهی هراس آنان از عربستان توضیح دادهشد. البته هراسشان از ایران قدری قدیمیتر است و بهدوران پهلوی یا پیش از آن و فرهنگ استراتژیک دفاعی ایران مبنی بر تهدید بازمیگردد. موقعیت ژئواستراتژیک و ژئوپلیتیک برتر ایران در خاورمیانه، سبب شدهاست که کشورهای منطقه هرگونه اتحادی با آن را به حمل بر ضرورت پذیرش تسلط عملّیاش بر منطقه تحویل کنند. همین نگاه در بارهی ترکیه نیز با توجه به تاریخِ نزدیکِ امپراتوری عثمانی وجود دارد. ترکیهی جدید نیز با برآمدن رجب طیب اردوغان و رویکرد اخوانی او برای کشورهای منطقه چندان دلچسب نیست و متضمن تهدید است. به گفتهی نایف الرضوان (2018) حرکت اخوان المسلیمن در ابتدا فرهنگی و صلحآمیز بود. لیکن بعدها تبدیل به حرکتی انقلابی و فراملی و مایهی تهدید حاکمیت کشورهای منطقه شد. این عاملها در غیاب استراتژی ژرف و روشن از سوی ایران در معامله با همسایگان و سیاستهای زیگزاگی ترکیه، دستاویزهای مناسبی برای اسرائیل در جهت پیشبرد اهداف امنیّتیسازیاش شدهاند.اخیرا در ایران از سیاست نگاه به شرق یاد میشود. لیکن این سیاست در عمل هیچ کمکی به نظم امنیّتی منطقه نکرده و هیچ سطحی از امنیّت را برای ایران تضمین نمیکند. از سال 2015 به این سو با حضور نظامی روسیه در سوریه شاهد ورود مجدد روسیه به سیاست خاورمیانه بودیم. هدفهای روسیه از ورود مجدد به خاورمیانه یکی محدود سازی و کنترل حرکتهای جهادی مسلمانان در روسیه است. میدانیم که 12% جمعیت روسیه را مسلمانان در نه جمهوری تابع آن تشکیل میدهند. با توجه به استراتژی چکِ اول پوتین، این حضور برای در نطفه خفهکردن هر حرکتی در آنها از رهگذر اتحادهای ژئوپلیتیکی ضروری بود. فراتر آنکه همکاری با کشورهای حوزهی خلیج فارس در حوزهی قیمتگذاری انرژی، جلب سرمایهی آنان به روسیه و فروش تسلیحات روسی به آنان روسیه را بر آن میدارد تا بهطور متوسط در منطقه حضور یابد. جالب است که توجه شود که تنها در سال 2015 به میزان %36 تسلیحات روسی به منطقهی خاورمیانه و شمال افریقا فروخته شدهاست.البته رابطهی روسیه و اسرائیل به زمان اتحاد جماهیر شوروی باز میگردد. زبان روسی سومین زبان پُرتکلم در اسرائیل پس از عبری و عربی است. از همین رو پویتن در جلسهای که با نمایندگان ادیان، اقلیتهای قومی و سازمانهای فرهنگی و عموی در روسیه داشت در پاسخ به میخائیل کلنوف دبیر کل کنگرهی یهودیان اورآسیا گفت، اسرائیل برای روسیه کشور ویژهای است. فراتر آنکه با توجه به بیش از 1.5میلیون اسرائیلی روستبار او آن را در زمرهی کشورهای روسی زبان بهشمار میآورد[72]. پوتین شاید تنها رهبری باشد که همزمان با رهبر جمهوری اسلامی ایران، بنسلمان در عربستان، رجب طیب اردوغان در ترکیه، نتانیاهو در اسرائیل و بشار اسد در سوریه ملاقات و گفتگو کرده و ارتباطات خود را حفظ کردهاست. او در پی این است که در وضعیت پُرتنش و ناپایدار منطقه خلیج فارس و شمال افریقا قدرت مانور و تحرکی در میان تمام کشورهای متخاصم و متنازع داشته باشد و از این رهگذر موقعیت ژئوپلیتیکی خود را تثبیت کند. همین وضعیت مایهی آن شدهاست که عمق نفوذ آن در کشورهای منطقه کاهش یابد، لیکن در حد میانه بازیگری فعال باشد و از این بازیگری حداکثر بهره را ببرد.به وصف مطالب پیشگفاته باید توجه داشت که واقعیّت آن است که دوران دوقطبی شرق و غرب گذشته است و آن ترتیبها دیگر کارگر نیست. هرچند کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس رابطهی بسیار پویا و خوبی با چین و روسیه دارند. لیکن، باید توجه داشته باشیم که ماهیت این روابط بیشتر اقتصادی، سیاسی و تا حدودی در جهت تامین برخی سلاحهای دفاعی مورد درخواست آنان است. و استراتژیک نیست. افزون بر این کشورهای منطقه از این ارتباط در منطق خود برای چانهزنی با امریکا و تنظیم ارتباطات خود سود میجویند و گرنه اتکای امنیّتی آنان همچنان بر امریکا و اخیرا پیمان صلح ابراهیم است. این پیمان ترتیب امنیّتی دو سطحی منطقهای و جهانی است. و یا به عبارت دیگر هم امنیّت افقی در سطح کشورهای منطقه را از رهگذر عادیسازی روابط با اسرائیل تامین میکند و هم در سلسله مراتب نظم جهانی تعریف میشود.6- چارچوب نظام همکاری و امنیّت منطقهای پیشنهادی خلیج فارسبا توجه به بحثهای پیشگفته در این بخش چارچوب کلی نظام همکاری و امنیّت منطقهای پیشنهادی برای هشت کشور حوزهی خلیج فارس ارائه میگردد. البته این چارچوب بسیار ابتدایی و خام است. و برای آنکه تبدیل به یک دستور کار منطقهای و جهانی شود، نیاز به رایزنیهای فراوان دارد. از منظر سلبی، شکستن چرخهی باطل سیاست امنیّتیسازی اسرائیل به عنوان یک اصل پایه در تمام مراحل طرح مد نظر قرار گرفتهاست. و اینکه بنیانگذاری امنیّت منطقه بر یک رژیم آپارتایدی پایدار نخواهد بود. همچنین، اینکه چنین ترتیبی اخلاقی نیست و از نظر افکار عمومی جهان مورد پذیرش نمیباشد. از نگاه ایجابی، ایفای نقش مثبت در امنیت منطقهای و بینالمللی از رهگذار فرایند اعتمادسازی میان بازیگران منطقهای و جهانی و همچنین مشارکت جمعی آنان بر مبنای اصل همهشمولی (Inclusion) ذینفعان و پرهیز از بیروناندازی (Exclusion) آنان شالودهی طرح را شکل میدهند. در این بستر، ابتدا اصولی که از مجموعه بحثهای پیشگفته قابل استنتاج است شمرده و سپس به چارچوبِ عملّیاتی طرح پرداخته میشود.6.1- اصول طرح پیشنهادیدر بحث اصول طرح پیشنهادی اهداف طرح و دامنه و ابعاد جغرافیایی آن مورد توجه قرار میگیرد. ارزشهای اخلاقی و انسانی و همچنین فرهنگ ملّتهای منطقه و حفاظت از میراث تمدنی اسلامی و ایرانی و عنصر زمان و امروزیبودن مفروضهای بنیادینی هستند که در پسزمینهی طرح در همهجا حضور دارند. طرح بر مبنای نگاه واقعگرایانه بنیان یافته و امکانپذیر بودن طرح بهعنوان یک اصل مورد توجه قرار گرفتهاست. طرح پیشنهادی خلاقانه و در عینِحال ساختارشکنانه است. شاید تا حدودی با تخیل مثبت نیز همراه باشد. البته این نگاه بسیار مناقشهامیز است. این قلم نیز هیچ اصراری بر درستی کامل آن ندارد. لیکن، به قول شومپیتر زمان تخریب خلاق فرا رسیده است و باید به مسائلی فکر کرد که تا کنون در محدودهی تابو بودهاند. در این بستر، اصول این طرح عبارتند از:6.1.1- هدف طرح: امنیّت، توسعه و رفاه ملّتهای عضوهدف اصلی این طرح تامین امنیّت پایدار منطقه بهعنوان شرط لازم برای دستیابی به استقلال، توسعهی و رفاه ملّتهای عضو با لحاظ تغییر زمان و زمانه و تغییر سبک زندگی مردمان و توسعه و رشد سریع فناوریهای نوین است. در یک نگاه تاریخی و از سکوی قدرتهای بزرگ، هدف از تامین امنیّت منطقه دسترسی امن و پایدار آنان به منابع انرژی منطقه با قیمت قابل قبول است. در نگاه ذینفعان مقتدرِ خارجی، استقلال، ثبات، توسعه و رفاه ملّتهای عضو ضرورتا در سلسلهمراتب اهداف نظام امنیّتی منطقه قرار نمیگیرند. لیکن، دلیلی هم برای مخالفت با آن ندارند. در برابر، چشمانداز امنیّت برای برخی حاکمان کشورهای منطقه بهطور کامل متفاوت است. آنان در پی تامین شرایط پایداری حکومتهای خود میباشند. در ادامهی واکاوی چشماندازهای مختلف، از منظر کفِ خیابان میتوان برخی دورنماهای دیگر را نیز شناسایی کرد. این چشماندازها بهطور عمده تحت عنوان جبههی مقاومت و یا جریان مبارزه با امپریالیسم ترسیم میشوند که اغلب متکی بر نگاههای ایدئولوژیک اعم از دینی و غیر دینی هستند. در این گروه از چشماندازها، مقاومت هدف مقدمی بر توسعه و رفاه است. گوناگونی هدفها نشانگر آن است که ملّتها و جریانهای ذینفع در منطقه چشماندازهای متفاوتی از امنیّت دارند. بنابراین، هدفگذاری درست از طرح امنیّت منطقه بنیادیترین مسالهای است که باید مورد توجه قرار گیرد.نکتهی مهم دیگری که در هدفگذاری طرح امنیّت منطقه باید مورد توجه قرار گیرد، تحولی است که در نهاد و همچنین نوع، ابعاد و لایههای شبکههای ارتباط انسانی در جامعههای بشری در چنددههی اخیر رخ دادهاست میباشد. با توجه به تحولهای فناوری بهویژه انقلاب اطلاعات و ارتباطات در جهان، بسیاری از چشماندازهای پیشگفته تا حد زیادی مطلوبیت عمومی خود را در افکار عمومی ملّتهای منطقه از دست داده، یا کمرمق شده و یا دستِکم تعریف و کارکرد متفاوتی پیدا کردهاند. در جهان شبکهایِ نو، جریان نوسازی، توسعه و رفاه نسبت به جریانهای ایدئولوژیک هواداران بیشتری یافته است. توجه به عنصر زمان به معنی فهم دقیق این تغییر است. منظور از زمان[73]در اینجا نوعی هستیشناسی تاریخی است. هستیای که با سطح دانش بشری، فهم عمومی از پدیدارها، و توان تحلیل آنها و اثر آن بر نظام تصمیمسازی و تصمیمگیری در حوزهی خصوصی و عمومی افراد و جامعهها ارتباط برقرار میکند. بیتوجهی به عنصر زمان به معنای ذکرشده سبب میشود که هرسخنی که گفته شود در بیرون از تاریخ تلقی و بی ارزش گردد.کاربست اصل زمان بدین معنی است که هر چارچوبی که برای امنیّت منطقه پیشنهاد شود، نباید با اصل توسعه و رفاه ملّی و همراهی با رشد فناوریهای نوین در تقابل قرار گیرد. وگرنه با مقاومت و بیتوجهی ملّتهای منطقه مواجه خواهد شد. بهعبارت دیگر، نگاه واقعگرایانه از یکسوی بر نگاه هنجاری تقدم پیدا کرده و از سوی دیگر، نمیتوان محدودهی گروه ذینفعان را محدود ساخت و در برابر افکار عمومی قرار گرفت. در تقابل افکار عمومی و قدرتهای فیزیکی مسلط، در نهایت افکار عمومی پیروز هستند. لازم به تاکید است که این بنیان نظری، هیچگاه بهمعنی حذف و یا رویگردانی کامل از ارزشها و رویکردهای هنجاری نیست. مهم توان بازتعریف آنها و ساختاریابی جدید جامعه در زمانِ امروز است.جریان حاکمان جوان منطقهی خلیج فارس، در یک رویکرد افراطی، هدف نوسازی را به قیمت از کفدادن استقلال برجسته ساختند و در کوتاه مدت نیز تا حدی زیادی توانستند هوادار جلب کنند. جریان عادیسازی روابط با اسرائیل بهظاهر بهراحتی در حال پیشرفت بود. این جریان این رویکرد را تحت عنوان ویژگی معاصر بودن انجام دادند. لیکن، بعدها معلوم گشت که آنان از فرایند بازتعریف نهادی و ساختاریابی جامعههای خود غافل بودهاند و در یک حرکت مکانیکی در پی مدرنیزاسوین سریع بودهاند. جریان 7 اکتبر 2023 در غزه نشان داد که امنیّت بدون جامعهی باثبات پایدار نیست. افکار عمومی جهان، سیاست تداوم اشغال و آپارتاید اسرائیلی را نپذیرفت. مجموعهی تحولها نشان میدهد که هدف از طرح امنیّت منطقه باید لغو آپارتاید اسرائیل، تامین استقلال، توسعه و رفاه ملّتهای منطقه در یک چارچوب تحول نهادی و ساختاری باشد و هیچکدام نباید در پای دیگری قربانی شوند.6.1.2- شمول جهانیواقعیّت این است که تمام ملل جهان به دلیل قرارگیری سهم قابل توجهی از منابع انرژی در این منطقه در آن ذینفع هستند و نمیتوان به آنان گفت که شما همسایهی ما نیستید، پس حق مطالبهی امنیّت انرژی ندارید. فراتر آنکه در عصر جهانیشدن، با توجه به توسعه و گسترش شبکههای گوناگون و چندلایهی ارتباطات جهانی به هر گوشهای از جهان و عمق نفوذ آن در سرنوشت، سبک و کیفیت زندگی مردمان در سراسر گیتی و جریان پرسرعت دانش، نمادها، کالا، پول و افراد در درون آنها، امکان اعمال سیاستهای منطقهای مستقلِ از شبکههای جهانی امری غیری ممکن گشتهاست. حتی اگر در موردی، قدرتهای جهانی به مداخله در امری بیمیل باشند، هزینهی فرصتی که این شبکهها برای عاملهای محلی و منطقهای ایجاد میکنند، سبب میشود که اینان از قدرتهای فرامنطقهای برای ورود و مداخله دعوت بهعمل آورند. دعوت کشورهای منطقهی خلیج فارس از قدرتهای بزرگ و بستن قرادادهای امنیّتی دوجانبه و چند جانبه شاهدی بر این واقعیّت است.بههرروی، در منطقهی خلیج فارس بر مبنای این رویکرد و با توجه به سیّالیّت قدرت در وضعیت موجود جهان، تمام قدرتهای منطقهای و جهانی باید از نظام امنیّتی منطقه بهروش معقول و با احترام به استقلال و حاکمیت ملّی کشورهای منطقه و رعایت اصل عدم مداخله بهرهمند شوند. بنابراین، نظم امنیّتی منطقه باید جهانشمول باشد و نباید هیچیک از ملّتهای دیگر را تهدید کند. تجربهی مذاکرات برجام که تمام قدرتهای برتر جهان در کنار اتحادیه اروپا و سازمان ملل در آن حضور فعال داشتند، جای یادگیری فراوان دارد. بیگمان، اگر تمام قدرتها بهطور مستقیم و یا غیرِمستقیم در جریان مذاکره نبودند و اگر افکار عمومی بهطور گستردهای نسبت به نتیجه مذاکرات متقاعد نشدهبود و نتیجهی مذاکرات در قالب قطعنامهی 2231 شورای امنیّت سازمان ملل رسمیت بینالمللی پیدا نمیکرد، مشروعیت و اثر لازم برای پایانبخشی به خطر جنگ را پیدا نمیکرد.6.1.3- پذیرش تفاوت میان منافع و رفتارهای بینالمللی قدرتهای بزرگ جهانهرچند بسیاری در شرقِ جهان غرب را موجودیتی یکپارچه میپنداریم، لیکن بهواقع اینگونه نیست. همچنانکه شرق هویتی یکپارچه ندارد. اتحادیه اروپا و سایر کشورهای غربی دارای فرهنگ سیاسی، هنجارها و ارزشهای اخلاقی متفاوت و مشخصا متفاوت از امریکا، روسیه و چین هستند. هرچند، روابط بینالملل مبتنی بر روابط میان قدرت است، نهادها، هنجارها و افکار عمومی نیز بیاثر نیستند. اروپائیان دستِکم مدعیاند که مبدع بسیاری از هنجارها و ارزشهای اخلاقی لیبرال در روابط بینالملل هستند. این بدین معنی نیست که سیاست بینالملل در کشورهای اروپایی بر مبنای ارزشهای اخلاقی استوار است و قدرت نقش نخست را ندارد. لیکن، بدین معنی هست که برای اعمال قدرت رعایت جنبههای هنجاری تا حدودی مورد توجه است. و در نهایت قدرت باید به افکار عمومی پاسخگو باشد. در همین مسالهی اخیر غزه دیدیم که اتحادیه اروپا در گام نخست در صدد بود که تمامقد در کنار اسرائیل قرار گیرد. لیکن خیلی زود این اتحاد شکست و صداهای مخالفت از مسئول سیاست خارجی اتحادیه و نخست وزیران ایرلند، نروژ، اسپانیا و بلژیک بلند شد. امانوئل مکرون نیز که متحد سرسخت اسرائیل است نیز مجبور شد که در دو جبهه بازی کند و نشستهایی برای رعایت حال فلسطینیان برگزار نماید.تظاهراتهای پرشمار و مکرر در اروپا نشان از حساسیت نسبی مردمان در اروپا به هنجارهای انسانی و تابعیت نسبی اتحادیه از افکار عمومی در این قاره دارد. بههرروی، مخالفت پلیس انگلستان با دولت این کشور در صدور مجوز برای راهپیماییها پرتعداد و تکرار هفتگی آن نشان دیگری از سنت حضور افکار عمومی در سیاستگذاریهای ملّی کشورهای اروپایی دارد. درست است که اتحادیه اروپا از حیث قدرت نظامی در برابر قطبهای قدرتی چون امریکا، چین و روسیه بسیار ضعیف است. و در نظام بینالملل نیز دولتها وقتی توان عرضِ اندام دارند که از قدرت نظامی مستقل و قابل رقابت برخوردار باشند. و اینکه اتحادیه اروپا از حیث قدرت دفاعی وابسته به ناتو با رهبری امریکا است. بنابراین، ظرفیت اقدام نظامی مستقل از امریکا را ندارد. با این وجود، اروپا به دلیل هویت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و بهویژه فرهنگی از ظرفیت بالای هنجارسازی، شکلدهی افکار عمومی در سطح جهان، تسهیل ارتباطات و اثرگذاری در فرایندهای مذاکرات بینالملل و شکلگیری توافقها و اجماعهای نسبتا گسترده نقش بیبدیلی دارد.شهرام چوبین در این ارتباط به یک تفاوت معنیدار میان منافع اروپا در منطقه خلیج فارس و منا با منافع امریکا یاد میکند که باید مورد توجه قرار گیرد. او میگوید که منافع اروپا و خاورمیانه به یکدیگر بهنحوی گره خوردهاست که یکی شدهاست. اگر ترکیه به عضویت اتحادیه اروپا درآید، اروپا با سوریه، عراق و ایران هممرز میشود. شمال افریقا و خاورمیانه برای اروپا مانند مکزیک برای امریکا در مرزهای جنوبیاش است. امریکا خیلی منافع کمتری در قیاس با اروپا خاورمیانه دارد. منافع آن بیشتر متاثر از حوزهی اقتصاد انرژی است. روابطش با کشورهای خلیج فارس بیش از انکه استراتژیک باشد مبتنی بر مبادلات اقتصادی است. حال آنکه روابط اروپا با این منطقه استراتژیک است. نمونهاش مهاجرت و پناهندگی میلیونها سوری در جریان ناآرامیهای اخیر به اروپا است. این در حالی است که امریکا از این پیامد در امان بود. 40 میلیون مسلمان در اروپا زندگی میکنند. لذا، تقریبا هر مسالهای که در خاورمیانه رخ میدهد اعم از جهاد اسلامی، فلسطین، حرکتهای ضد یهودی و یا ضد صهیونیزم بلافاصله در اروپا انعکاس دارند و تبدیل به مسالههای سیاسی کشورهای اروپایی میشوند. در واقع اینها مسالههای محلی کشورهای اروپایی هستند تا مسالههای بیرونی. در حالیکه هرگز چنین وضعیتی برای امریکا مصداق ندارد. او معتقد است که حتی در مورد برنامهی هستهای ایران، اروپائیان نگاه متفاوتی با امریکا داشتند. افزایش سطح تنش برای امریکا در درجهی دوم اهمیت قرار دارد. حال آنکه برای اروپا از اهمیت بیشتری برخوردار است[74].در فضای پیشگفته، یکی از بزرگترین اشتباههایی که جمهوری اسلامی بههنگام خروج امریکا از برجام در سال 1398 مرتکب شد این بود که رودرروی اروپا قرار گرفت و این دقیقا بازی در زمین امریکا بود. با توجه به اینکه سیاست کلی ایران مبتنی بر وفای به عهد بود. در همان لحظهی خروج امریکا ایران میبایست اعلام میکرد که ایران در برجام باقی و به عهد خود پایبند است و در کنار اروپا باقی میماند. دقیقا همان موضعی که خانم موگرینی مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا گرفت[75]. لیکن، متاسفانه ایران گفت که ما دو هفته فرصت میخواهیم که بیندیشیم و سپس موضعگیری کنیم. حال آنکه ترامپ ماهها قبل، از خروج خود از برجام خبر دادهبود و نیاز به خرید زمان نبود. افزون بر این، ایران اروپا را در مقام پاسخگویی در برابر رفتار امریکا قرار داد. حال آنکه ایران میبایست در کنار اروپا در برابر امریکا قرار میگرفت و بین این دو تفاوت و تمایز قائل میشد. یکسانانگاری میان امریکا و اتحادیه اروپا بزرگترین اشتباه ایران در این دوره بود. اهداف امریکا، اتحادیه اروپا، روسیه و چین از امنیّت منطقه خلیج فارس متفاوت است. همچنانکه پیامدهای ناامنی در منطقه برای آنها نیز متفاوت است. این ما را بر آن میدارد که از یک سوی، آنان را یکپارچه ندانیم و از سوی دیگر، با توجه به این تفاوت هم از مشارکت همهی آنان سود ببریم و هم از رقابت آنان در فرایند دستیابی به نظام امنیّتی و مراقبت از آن بهرهمند شویم.6.1.4- تعریف منطقه و امنیّت جمعی آندر حال حاضر تعریفهای مختلفی از منطقه در کشورهای پیرامون ایران وجود دارد. منطقهی خلیج فارس شامل شش کشور عضو خلیج فارس به اضافهی ایران و عراق محدودترین و مستقیمترین منطقهای است که امنیّت ایران را تحت تاثیر قرار میدهد. اهمیت این منطقه از حیث تامین منابع انرژی نفت در جهان است. بسته به اهداف و کارکردهای متفاوت، منطقههای دیگری نیز در پیرامون ایران تعریف شدهاند؛ از جمله منطقهی غرب آسیا، منطقهی منا، منطقهای مناپ و منطقهی منات. منطقهی غرب آسیا شامل کشورهای منطقه خلیج فارس به اضافهی ترکیه، یمن، سوریه، اردن، فلسطین، لبنان، اسرائیل، قبرس، جمهوری آذربایجان، ارمنستان، گرجستان و مصر میشود. البته چون بخشی از سرزمین ترکیه در اروپا و بخشی از سرزمین مصر در افریقا است، از حیث جغرافیایی بخشی از این دو کشور در منطقهی غرب آسیا قرار میگیرند. منطقه منا شامل سرجمع کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا است. این منطقه دارای 60درصد منابع نفتی و 45درصد منابع گازی جهان است. اقتصاد این کشورها رابطهی تنگاتنگی با اقتصاد نفت و گاز در جهان دارد. این منطقه همپوشانی فراوانی با منطقهی غرب آسیا دارد. البته، کشورهای مراکش، الجزائر، جیبوتی، سودان، تونس در این منطقه هستند ولی، در منطقه غرب آسیا قرار ندارند. به همین سیاق، کشورهای ترکیه، قبرس، جمهوری آذربایجان، ارمنستان و گرجستان که در غرب آسیا قرار دارند در منطقهی منا نیستند. صندوق بینالمللی پول از منظر اقتصادی و تجاری، منطقهی مناپ را تعریف کرده است که شامل همان کشورهای عضو منطقهی منا بهاضافه افغانستان و پاکستان است. منطقهی منات نیز عبارت از منطقهی منا به اضافهی ترکیه است که از حیث اقتصادی و سیاسی بسیار از هم متاثرند.همچنانکه پیش از این گفتهشد هنوز هیچ قرارداد امنیّت جمعی منسجمی در منطقههای پیشگفته؛ بهویژه منطقهی خلیج فارس بهنتیجه نرسیده است. تمایل کشورها بیشتر به سوی قراردادهای امنیّتی انفرادی با ابرقدرتها بهویژه امریکا است. همکاریهای جمعی شکلگرفته بیشتر موسمی و متناسب با مسالههای پیشآمده محقق شدهاند. مانند شورای همکاری خلیج فارس که بیشتر در برابر ادراک کشورهای جنوب خلیج فارس در برابر تهدید از سوی ایران گردِ هم آمدهاند. و یا همکاریهای ایران، ترکیه و شوروی در ارتباط با سوریه نوعی همکاری جمعی در برابر خطر داعش و تجزیهی کشورها درگیر بود. با این وجود، بهنظر میرسد که در عصر جهانیشدن اندازهی کالای عمومی امنیّت فراتر از یک کالای ملّی است و تنها از رهگذر همکاریهای منطقهای قابل تحقق است. هرچند کشورهای منطقه در این ارتباط فاقد تجربهی کارآمد و موثر هستند، چارهای جز حرکت به سمت امنیّت جمعی ندارند. توفیق در همکاری جمعی در چنین منطقههایی عمدتا با راهبری کشورهای بزرگ قابل تحقق هستند. همچنانکه در متن به گفتهی ملک فهد اشاره شد، نقش مشترک عربستان سعودی، عراق و ایران در راهبری امنیّت منطقهی خلیج فارس غیر قابل انکار است. بهنظر میرسد که باید از کوچکترین منطقهی بامعنی یعنی خلیج فارس آغاز کرد. بههرروی، سختی و کمسابقگی کار مشترک در منطقه، نباید ما را از این اصل منصرف کند. چون، رقیب آن دائمیشدن تهدید و ناامنی است.6.1.5- گسترهی دامنهی طرحبا توجه به مزمن شدن مسالههای اختلافی در منطقهی خلیج فارس نباید از بحث پیرامون آنها هراس داشت. بحث نکردن پیرامون نگرانیها و سوءتفاهمهای موجود، آنها را از بین نمیبرد. بهنظر میرسد که باید بیقید و شرط در بارهی صلح پایدار در خلیج فارس گفتگو کرد. این به معنی لزوم توافق در باره تمام مسالهها نیست. بلکه به مفهوم شناسایی ریشهی تمام اختلافها است. آشکار است که در یک گفتوگوی سامانمند و برنامهریزی شده مسالهها طبقهبندی میشوند. آنها که سادهترند و حل آنها فوریتر و مورد اجماع هستند در اولویت قرار میگیرند و آنهایی که زیربناییتر و تاریخیتر هستند در مرحلههای بعدی مینشینند. مهم این است که از بهرسمیت شناسایی مشکلها شانه خالی نشود.6.2- امنیت منطقهی خلیج فارس بهعنوان برنامه اقدامبهنظر جامعترین برنامهای که تا کنون برای دستیابی به امنیّت خلیج فارس روی میز قرار گرفته است همان &quot;ابتکار صلح هرمز&quot;است که در سطح منطقهای با یک نگاه واقعگرا و شدنی طراحی شدهبود. مشکل آن در حذف قدرتهای جهانی و روش و سازمان مذاکره بود. بیرون گذاشتن قدرتهای بزرگ از جریان گفتوگو بزرگترین پاشنهآشیل طرح بود و همان همچنانکه در بحثهای پیشین اشاره شد موجب شکست آن گشت. اگر رویارویی امریکا و ایران را پس از پیروزی انقلاب اسلامی کانون تعارضهای موجود در منطقه بدانیم؛ که همینگونه است، تا کنون هر دو طرف به این نتیجه رسیدهاند که امکان حذف یکدیگر را در صحنه امنیّت منطقه و جهان ندارند و باید قدرت یکدیگر را بهرسمیت بشناسند. در این بستر یک نقطهی ظریف و سازنده وجود دارد و آن این است که تمام تعارضهای امریکا و ایران لزوما ساختاری و استراتژیک نیست، بلکه شماری از آنها تاکتیکی و رفتاری است. البته جای بحث این موضوع در این نوشته نیست. لیکن، بهاختصار میتوان به چند همسویی و همکاری استراتژیک امریکا و ایران در دو دههی اخیر در منطقه چون مسالهی افغانستان، عراق و سوریه و جریانهای افراطی چون القاعده و داعش اشاره کرد. هرچند در دو مورد اخیر ابهامهایی در ریشهی امریکایی آنها وجود دارد. این موردها نشان میدهند که در کنار تعارض، منافع مشترک نیز وجود دارد.یکی دیگر از خطاهای بزرگ دولت روحانی در همین ارتباط زمانی بود که توافق بر سر بازگشت امریکا به برجام با دولت جدید آن؛ بایدن نهایی شد و امضای آن به دولت بعدی ایران واگذار گشت. جوزپ بورل رسما اعلام کرد که متن احیای برجام نهایی شدهاست و آمادهی امضای طرفین است[76]. دولت ایران تا آخرین لحظهای که طبق قانون تصدی کارها را بر عهده داشت دارای مسئولیت و اختیار قانونی بود و به هیچوجه نمیبایست از پذیرش مسئولیت شانه خالی میکرد. من به عنوان کسی که تجربه حضور در دولت ایران را دشتهام این قضاوت را از روی علم و آگاهی بیان میکنم. البته ممکن این امضا مخاطراتی برای اشخاص داشت، لیکن مسئولیت قانونی و اخلاقی آنان حکم میکرد که این مخاطره را بهجان میخریدند. اگر دولت روحانی توافقنامه را امضا کردهبود، با توجه به سیاست ایران مبنی بر وفای به عهد، امکان پشتپا زدن به آن از سوی گروه جدید در قدرت ایران بسیار ضعیف بود و نه تنها امنیّت ایران که امنیّت منطقه امروز در وضعیت بسیار بهتری بود. بهگمان این قلم، طفرهرفتن دولت وقت ایران از امضای توافق جدید برجام دقیقا زیر فشار گروههایی در داخل و اثر فضای روانی امنیّتیسازی اسرائیل صورتگرفت. همان نکتهای که جواد ظریف بهدرستی اخیرا به آن بارها اشاره کرده است. بههرروی، اینک نیز پیشنیاز هرگونه طرح امنیّتی برای منطقهی خلیج فارس همراه با امضای توافقنامهی احیای برجام است.قاعدتا بازآفرینی برجام و برنامه امنیت خلیج فارس باید دقیقا در دستور کار همان سازمان مذاکرات برجام با اضافهای قرار گیرد. آن اضافه، افزودهشدن نمایندهگان شورای همکاری خلیج فارس، عراق و نمایندهی دبیر کل سازمان ملل به هیات مذاکرهکنندگان است. با این ترکیب مذاکرات از غلتیدن در تعارض بیانتهای رقابت چین، روسیه، اتحادیه اروپا و امریکا و یا عدم حضور ذینفعان اصلی حوزهی خلیج فارس در امان خواهدبود. پذیرش چنین ترکیبی برای مذاکره نشان از عزم جدی ایران برای امنیّت منطقه و توسعهی فرایند اعتمادآفرینی است. پرواضح است که چنین مذاکرهای بسیار زمانبر خواهد بود. لذا، داشتن ارادهی ملّی و صبر و عزم لازمهی پشبرد آن است. بههرروی، با پیوند آن به قطعنامهی 598 امکان رسمیت بخشی بینالمللی به توافقها و تامین پشتوانه سازمان ملل برای آنها فراهم خواهد آمد.بیگمان این طرحی خام و پیشنویسی بسیار مقدماتی برای دستیابی به امنیّت منطقهی پرچالش خلیج فارس است و نیاز به اظهار نظر فعالان و صاحبنظران است. امید که سبب شود بستری برای گفتگوی سامانمند و سازنده فراهم آید. ایران فرصت طرح اوباما دکترین در سال 2016 که شاید استثناییترین شرایط در چهاردههی اخیر برای تغییر وضعیت تعادل قوا در منطقه بود را به دلیل عدم درک درست تحولهای جهانی از دست داد. فراتر از آن، دولت سیزدهم در عین بیتدبیری و فرصتسوزی بازگشت امریکا به برجام با آمدن بایدن را برباد داد. رییسجمهور منتخب امریکا بهصراحت اعلام کرد که به برجام باز خواهد گشت. دولت دوازدهم و اتحادیهی اروپا نیز تمام تلاش خود را در یک مذاکرات فشرده بهکار بستند. لیکن توافق نهایی امضا نشد و زخم روابط همچنان باز ماند. اینک نیز ممکن است که گفته شود، زمان برای طرح چنین پیشهادی مناسب نیست. شاید هم چنین باشد. با این وجود این قلم بر این باور است که امنیّت و توسعه منطقه و ایران نیازمند بازنگری در انگارههای اولیه و تئوریهای بنیادین است. این نوشته را در این چارچوب باید خواند. چنانچه ذهن خواننده آمادهی تردید در اصولِ حاکم بر انگارههای موجود را نداشته باشد، امکان نزدیک شدن به منطق بهکار رفته در این نوشتار را ندارد. لیکن، در صورت آمادگی برای تجدیدنظرهای بنیادین، امکان واکاوی و نقد کاستیها و یا حتی رد اصول آن فراهم خواهد آمد.منابع:[1] https://www.britannica.com/topic/United-Nations-Resolution-181[2] https://www.britannica.com/topic/Oslo-Accords[3] منابع فروانی در این باره وجود دارد. از جمله میتوانید به منابع زیر رجوع کنید.حسین موسویان (1402) ، ساختار جدید امنیت، صلح و همکاری در خلیج فارس، مترجم: منیر السادات میرنظامی، چاپ اول، انتشارات روزنه، تهران.https://www.stimson.org/2023/us-offers-new-guarantees-to-arab-states-to-bolster-persian-gulf-security-order/https://warontherocks.com/2023/10/gulf-states-should-push-iran-to-get-serious-about-lowering-tensions/https://www.arab-reform.net/publication/the-gulf-states-and-israel-after-the-abraham-accords/[4] https://www.middleeastmonitor.com/20240101-saudi-prince-turki-bin-faisal-says-7-october-events-awakened-the-world/[5] Gary Sick (1994), “US Interest in Iran and US Iran Policy” in Hooshang Amirahmadi and Eric Hooglund eds. (1994), “US-Iran relations: Areas of Tension and Mutual Interest”, The Middle East Institute, Washington DC.[6] https://www.un.org/unispal/history2/origins-and-evolution-of-the-palestine-problem/part-i-1917-1947/[7] ایرج افشار، نامههای لندن از دوران سفارت تقی زاده، 1375، تهران، نشر فروزانفر[8] https://www.akhbar-rooz.com/221441/1402/08/05/[9] https://www.vision2030.gov.sa/ar/vision-2030/leadership-message/[10] https://www.vision2030.gov.sa/media/h4tosn55/ceda-vision-2030-5-year-update-v22.pdf[11] https://www.timesofisrael.com/final-text-of-jewish-nation-state-bill-set-to-become-law/[12] https://en.wikipedia.org/wiki/International_recognition_of_Israel[13] https://www.jewishvirtuallibrary.org/international-recognition-of-israel[14]https://en.wikipedia.org/wiki/International_recognition_of_the_State_of_Palestine#:~:text=Among%20the%20G20%2C%20nine%20countries,South%20Korea%2C%20Mexico%2C%20the%20United[15] https://news.un.org/en/story/2023/12/1144717[16] https://news.un.org/en/story/2023/12/1144562[17] https://www.theatlantic.com/press-releases/archive/2016/03/the-obama-doctrine-the-atlantics-exclusive-report-on-presidents-hardest-foreign-policy-decisions/473151/[18]با توجه به امنیت اروپا در فاصله طولانی پس از پایان جنگ جهانی دوم تا حمله روسیه به اوکراین، به تدریج عدهای به ضرورت تداوم ناتو تردید کردهبودند.https://cepa.org/comprehensive-reports/a-new-vision-for-the-transatlantic-alliance-the-future-of-european-security-the-united-states-and-the-world-order-after-russias-war-in-ukraine/[19] البته این موضوع سابقهای طولانی دارد و طرحهای گوناگونی تا کنون طرح شده که اغلب با شکست مواجه شدهاند. رجوع کنید به: حسین موسویان (1402) ، ساختار جدید امنیت، صلح و همکاری در خلیج فارس، مترجم: منیر السادات میرنظامی، چاپ اول، انتشارات روزنه، تهران. در این نوشته تلاش خواهد شد که از شکستهای گذشته درس آموخته شود تا احتمال موفقیت طرح پیشنهادی افزایش یابد.[20] https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B4%D9%84%DB%8C%D9%85[21] https://mfa.gov.il/Jubilee-years/Pages/1897-The-First-Zionist-Congress-takes-place-in-Basel,-Switzerland.aspx[22] این سخن فاقد هرگونه پشتوانهای علمی و تاریخی است. در رد این نظریه مراجعه کنید به: آرتور کُستلر، خزران، ترجمه محمد علی موحد، چاپ اول، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، تهران، 1361. استاد محمد علی موحد در مقدمه این کتاب میگوید: &quot;کُستلر خود یهودی است و طبعا بر آن نیست که همکیشان خود را دلآزرده سازد. چیزی که هست حقایق تاریخی که وی در این کتاب گرد آورده به روشنی نشان میدهد که تقریبا نهدهم یهودیان اروپا و امریکا از تبار خزرهای ترک میباشند و ربطی به اسباط دوازدگانه بنی اسرائیل و قوم موسی و فلسطین ندارند و تصادفا همین دسته از یهودیانند که با زمینهسازیهای تبلیغات صهیونیستی بهویژه پس از جنگ جهانی دوم از اروپا به فلسطین رفته و اسرائیل را بهوجود آوردهاند. اینک تاریخ بهصراحت و روشنی بر بطلان دعوی موهوم صهیونیستها که خود را فرزندان یعقوب (اسرائیل) و قوم برگزیده خدا قلمداد میکنند گواهی میدهد و بدینگونه مبنای حقوقی و اخلاقی ادعای یهودیان بر ارض موعود و فلسفهی وجودی کشوری بهنام اسرائیل که با توسل به زور و فلدری و خیرهسری خود را بر منطقه تحمیل کردهاست یکسره از میان میرود&quot;. همچنین نگاه کنید به:یهودیان خزری و كنیسه شیطان - اندیشکده مطالعات یهود| Jewish Studies Center (jscenter.ir)[23] Eric Hobsbawm and Terence Ranger (eds.), The Invention of Tradition (1983)[24] https://academic-eb-com.proxy.sbu.usi.ch/levels/collegiate/article/neotraditionalism/600984[25] https://www.persee.fr/doc/cemot_0764-9878_1999_num_28_1_1476[26] https://www.politico.com/story/2016/12/full-text-john-kerry-2016-israel-mideast-peace-speech-transcript-233014همچنین نگاه کنید:https://foreignpolicy.com/2020/06/08/netanyahu-annexation-palestinians-stop-calling-israel-a-jewish-democracy/Ruth Gavison (1999). Jewish and Democratic? A Rejoinder to the &quot;Ethnic Democracy&quot;, Israel Studies, Spring, 1999, Vol. 4, No. 1, pp. 44-72, Indiana University Press[27] Alexander Naraniecki a.naraniecki@deakin.edu.au (2012) Karl Popper on Jewish Nationalism and Cosmopolitanism, The European Legacy, 17:5, 623-637, DOI: 10.1080/10848770.2012.699301[28] https://salmagundi.skidmore.edu/articles/184-the-silences-of-eric-hobsbawm[29] https://carnegie-mec.org/diwan/91046?utm_source=rss&amp;amp;utm_medium=rss)[30] https://peacemaker.un.org/sites/peacemaker.un.org/files/SCRes242%281967%29.pdf[31] https://www.aljazeera.com/news/2024/1/10/south-africas-genocide-case-against-israel-how-will-the-icj-decide[32] https://acrobat.adobe.com/id/urn:aaid:sc:AP:5208c90d-882a-47bc-8a12-2a951b7cea19[33] https://t.me/rezanasrichannel/2311[34] https://en.wikipedia.org/wiki/Demographic_history_of_Jerusalem[35] https://en.wikipedia.org/wiki/Demographics_of_Israel[36] https://en.wikipedia.org/wiki/Demographic_history_of_Palestine_(region)[37] https://english.khamenei.ir/news/7370/Iran-s-proposal-a-Referendum-for-all-Palestinians-on-the-land[38] https://www.whitehouse.gov/briefing-room/speeches-remarks/2023/10/18/remarks-by-president-biden-at-community-engagement-to-meet-with-israelis-impacted-or-involved-in-the-response-to-the-october-7th-terrorist-attacks-tel-aviv-israel/[39] https://www.britannica.com/event/Sykes-Picot-Agreement[40] https://www.britannica.com/event/Balfour-Declaration[41] https://en.wikipedia.org/wiki/List_of_United_Nations_resolutions_concerning_Israel[42] https://en.wikipedia.org/wiki/List_of_United_Nations_resolutions_concerning_Israel[43] https://www.ohchr.org/en/search?query=Israel%20Violence%20against%20Human%20Rights%20&amp;amp;f%5B0%5D=event_type_taxonomy_term_name%3AStatements[44] https://www.ohchr.org/en/statements/2023/06/right-return-palestinian-refugees-must-be-prioritised-over-political[45] محمود واعظی (1385)، ترتیبات امنیتی خلیج فارس، فصلنامه راهبرد، شماره 40، تابستان 1385، صص 23-36[46] سمیرا ضرغامی خسروی و همکاران، (1399). تاثیر برجام بر سیاستهای و راهبردهای منطقهای ایران: تداوم و یا تغییر، در فصلنامه مطالعات بینالملل، سال شانزدهم شماره 4.[47] حسین پور احمدی و جمال جمالی، (1388). طرح هلال شیعی: اهداف، موانع و پیامدها، در فصلنامه شیعه شناسی، سال هفتم شماره 26[48]https://www.aa.com.tr/fa/%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-23-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D8%B1%D8%AF/2119985[49]https://www.watanserb.com/2022/08/24/%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%82-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d9%8a%d8%a8%d8%b1%d8%b1-%d8%a5%d8%b9%d8%a7%d8%af%d8%a9-%d8%a7%d9%84%d8%a5%d9%85%d8%a7%d8%b1%d8%a7/[50] https://www.aljazeera.com/news/2024/1/21/gaza-death-toll-surpasses-25000-as-israel-escalates-assault[51] https://apnews.com/article/biden-israel-hamas-oct-7-44c4229d4c1270d9cfa484b664a22071[52] https://www.un.org/securitycouncil/content/2231/background[53] یونس سلمانی جلودار و همکاران (1399)، بررسی تاثیر برجام بر سیاست و راهبردهای منطقهای ایران: تداوم یا تغییر، فصلنامه، ژئوپلیتیک، سال شانزدهم، شماره سوم[54] https://www.theguardian.com/world/2020/aug/25/iran-sanctions-trump-administration-un-security-council[55]  حسین موسویان، ساختار جدید امنیت، صلح و همکاری در خلیج فارس، مترجم: منیر السادات میرنظامی، چاپ اول، انتشارات روزنه، تهران، 1402 ص 37 و ص 42.[56] https://history.state.gov/milestones/1989-1992/gulf-war[57] https://en.wikipedia.org/wiki/Gulf_War[58] Anwar Ul Hag Ahady (1994), Security in the Persian Gulf after Desert Storm, in International Journal, Spring 1994, Vol. 94, No. 2, PP 219-240[59] https://news.un.org/en/story/2019/09/1047472[60] ابتکار صلح هرمز؛ دشواری و امیدواریها - ایرنا(irna.ir)[61] https://en.mfa.ir/portal/newsview/544114[62] مرکل: «ابتکار صلح هرمز» را با علاقه مندی بررسی خواهیم کرد - ایرنا (irna.ir)[63] ابتکار عمل صلح هرمز باعث صلح و ثبات منطقه می شود - ایرنا (irna.ir)[64]طرح صلح هرمز؛ فرصتی تکرار نشدنی برای شورای همکاری خلیج فارس - ایرنا (irna.ir)[65] کویت: موفقیت طرح صلح ایران، نیازمند شرایط مناسب است - ایرنا (irna.ir)[66] Nayef Al-Rodhan (2018), The Arab-Islamic World and Global Geopolitics: Endogenous vs. Exogenous Factors’, Geneva Center for Security Policy.[67]Gary Sick (1994), US Interests in Iran and US Iran Policy”, in Hooshang AmirAhmadi and Eric Hoogland eds. (1994), US-Iran Relations: Areas of Tension and Mutual Interest, The Middle East Institute, Washington, DC.[68]  عباس آخوندی (1400) ، ایدهی ایران، تهران، انتشارات دنیای اقتصاد[69] https://jp.reuters.com/article/iran-saudi-idINDEE97C02T20130813/[70] https://www.reuters.com/article/us-usa-gulf-alliance/trump-seeks-to-revive-arab-nato-to-confront-iran-idUSKBN1KH2IK/[71] https://www.vox.com/2016/3/21/11275354/saudi-arabia-gulf-washington[72] https://web.archive.org/web/20161022223711/http://eajc.org/page84/news24995.html[73]  آدریان باردون، تاریخچهی فلسفهی زمان، ترجمه حسن امیری ارا (1395)، انتشارات کرگدن، تهران[74] https://www.gcsp.ch/digital-hub/video/iran-and-the-gulf-countries-dr-shahram-chubin[75] https://www.eeas.europa.eu/node/44238_en[76] Iran nuclear talks to resume in Vienna | CNN Politics</description>
                <category>عباس آخوندی</category>
                <author>عباس آخوندی</author>
                <pubDate>Mon, 18 Mar 2024 00:27:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لطف‌الله میثمی به مثابه‌ی آیینه تاریخ معاصر</title>
                <link>https://virgool.io/@AbbasAkhoundi/%D9%84%D8%B7%D9%81-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AB%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D9%87-%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1-ee0honvkuquv</link>
                <description>در روز 16 آذر امسال آیین نکوداشتی در کانون توحید برای مبارز نستوه جناب آقای مهندس لطف الله میثمی برگزار شد. اینجانب توفیق حضور نداشتم. لیکن، دریغم امد که به‌عنوان یک شهروند در حق او ادای دین نکنم. تمام کسانی که این مهندس مجاهد را می‌شناسند از آزادگی، جوان‌مردی، صداقت، دیانت، پاکی، فداکاری، درستی، غم‌خواری مردم، فروتنی و ده‌ها خویِ نیک و برجسته یاد می‌کنند. من نیز همواره در حضور و در غیاب وی در برابر آزادگی و فروتنی او سرتعظیم فرآورده و می‌آورم. لیکن، در این‌جا می‌خواهم از منظر دیگری به او نگاه کنم. برای من مهندس لطف‌الله میثمی آیینه‌ی تاریخ معاصر ایران است.دور رخ‌داد 28مرداد 1332، برکناری دکتر مصدق، بازگشت شاه و استحاله مشروطه به نظام سلطنت استبدادی و وابستگی آشکار آن به نیروی خارجی -مشخصا امریکا و در ادامه آن 16آذر همان سال و سرکوب دانشگاه در آستانه ورود نیکسون معاون رییس جمهور وقت امریکا به ایران بازتاب جدایی معنی‌دار ملت از سلطنت و سرخوردگی ملی بودند. می‌توان به‌وضوح چندوچون این دو رخ‌داد تاریخی را در آیینه‌ی مهندس لطف‌الله میثمی به عنوان یک پدیدار و نه یک شخص دید.در فراگشت دیگرگونی تاریخی ایران نوبت به خیزش 15 خرداد 1342 می‌رسد که بیشتر ماهیتی دینی دارد و پیوند اعتراض‌های مدنی و دینی را به‌یکدیگر مستحکم می‌کند. رخ‌دادی که امید اصلاح نظام سلطنت را در اذهان مخالفان تباه می‌سازد و زمینه را برای شکل‌گیری گروه‌های مبارز مسلح فراهم می‌سازد. باز مهندس لطف‌الله میثمی با پیوستن به سازمان مجاهدین خلق شاخص این جریان اعتراضی زیرزمینی است.جریان‌های زیرزمینی تحت تاثیر دگرگونی‌ها و استحاله‌های ایدئولوژیک گروه‌گروه می‌شوند تا جایی که در سازمان مجاهدین خلق، گروندان به مارکسیسم به‌طور مسلحانه روبه‌روی دوستان پیشین خود قرار می‌گیرند و کمر به کشتن و نابودی آنان می‌بندند. هرچند، سرویس مخفی قدرت در میان آنان رخنه کرده و بر اتش این اختلاف می‌افزاید، لیکن ژرفای این اختلاف و تعارض و تضاد میان ماهیت باورهای گروه‌های مبارز را نمی‌توان از یاد برد. در این میان، کسانی نیز بودند که وارد این بازی خطرناک نشدند و سره را از ناسره تشخیص دادند. مهندس لطف‌اللله میثمی مبارز استواری است که در این تعارض‌ها دچار لغزش نشد او از بهترین و آگاه‌ترین ناظرانی است که می‌تواند واقعیت این تحول تاریخی را برای ملت ایران آشکار سازد.در این دوران ایران شاهد شکل‌گیری جریانی اعتراضی به رهبری یک مرجع تقلید با شعار ساختارشکن و بی‌سابقه شاه باید برود است. طرفه آن‌که راه و رسم مبارزه این جریان رادیکال غیر مسلحانه است. لذا همراهی آن با جریان‌های مبارز مسلح با حفظ موضع غیرمسلحانه خویش است. در این رهگذر، گروهی بودند که می‌توانستند هدف را که حذف شاه بود از روش، که دست بردن و یا نبردن به اسلحه بود را به‌درستی تشخیص دهند. دادوستد این دو جریان را نیز باید در آیینه‌ی مهندس میثمی که آن روزگاران در متن تحول‌ها بود.انقلاب اسلامی پیروز می‌شود و نوبت جدایی صف‌های مبارزان از یکدیگر و یک‌دست شدن حاکمیت می‌رسد. در این رهگذر، نیروهای مخالف رژیم سابق اعم از مبارزان مسلح و غیر مسلح که هضم در جریان روحانیت مبارز نبودند به‌تدریج حذف می‌شوند. سهم و نقش سرویس‌های اطلاعاتی خارجی را نیز نباید از یاد برد. فرایند حذف ساده و آسان نیست. بلافاصله گروهی دست به اسلحه می‌برند و جریان ترورهای کور نیمه‌ی نخست دهه‌ی 60 را دامن می‌زنند. در این روزگا غوغا که هم‌زمان با جنگ است عده‌ای دفاع از سرزمین و وفاداری ملی را بر هر تلاش دیگری ترجیح می‌دهند. تشخیص این اولویت تاریخی را باید در میان شهیدان شاهد و فداکاران ملی جستجو کرد. در این فضا، به رغم تحریم و کنارزدن میثمی از سوی گروه رجوی در درون زندان در سال‌های منتهی به پیروزی و هم‌چنین پس از پیروزی انقلاب، او متکی به برداشت خود بدون هراس از رویارویی با فشارهای طاقت فرسای روانی سازمان راه درست را آن‌گونه که خود می‌‍‌فهمید انتخاب کرد و در کنار ملت ایران باقی‌ماند. این در حالی است که او چندان روی گشاده‌ای از حاکمیت جمهوری اسلامی نیز ندید و نامهربانی‌های بسیاری را تحمل کرد. ولی بازهم از راه درست خود دست نکشید. البته کسانی چون مهندس بیژن نامدار زنگنه بودند که به نشریه راه مجاهد او در وزارت ارشاد آن زمان پروانه دادند و طرفه آن‌که این کار با موافقت مرحوم شهید بهشتی انجام شد. به‌هرروی، مهندس لطف‌الله میثمی اینه‌ای است برای بازتاب ترجیح و اولویت منافع ملی بر منافع شخصی، باندی و گروهی.تداوم جنگ و برآمدن گروه‌هایی که از تدبیر تهی بودند آینده ایران را تهدید می‌کرد و می‌کند. چشم‌انداز آینده ایران چندان روشن و تابناک به‌نظر نمی‌رسید و نمی‌رسد. لذا، وطن‌خواهان با سلیقه‌ها و باورهای مختلف، باز نسبت به منطق حاکم اعتراض دارند. هرچند منشاء، روش و نوع اعتراض نسل قدیم وطن‌خواهان با نسل جدید سراسر متفاوت است. لیکن، به‌هرروی، کسانی هستند که منافع ملی را بر منافع شخصی ترجیح داده، با تواضع فروتنی نه تسلیم جریان حاکم می‌شوند و نه از سر غیرت و تعصب و خودخواهی کمر به شکستن کمر ملت می‌بندند. آنان هم‌چنان در پی اصلاح نظام و روشنی‌بخشی به چشم‌انداز ایران هستند. میثمی به گواهی چشم‌اندازش در پی خلق چنین چشم‌اندازی است. میزان موفقیت او بحث دیگری است که جای بحث آن اینجا نیست. مهم شناخت میثمی به عنوان یک پدیدار تاریخی است که بیش از صد سال است در جهت رشد و شکوفایی و توسعه ایران تلاش می‌کند. و هر چند با هزار مانع روبه‌رو شده و می‌شود، لیکن در پی گسست از تاریخ خود و گسست از ملت نیست. برای جناب آقای مهندس لطف الله میثمی آرزوی سلامتی و سربلندی دارم.</description>
                <category>عباس آخوندی</category>
                <author>عباس آخوندی</author>
                <pubDate>Mon, 18 Dec 2023 02:17:30 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>