<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Abdias Aini</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Abdiasaini</link>
        <description>https://t.me/AbdiasAiniDiary</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 07:34:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/70324/avatar/l7bvnl.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Abdias Aini</title>
            <link>https://virgool.io/@Abdiasaini</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دوباره کلیدر</title>
                <link>https://virgool.io/@Abdiasaini/%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF%D8%B1-mjah70xwwp74</link>
                <description>حرف‌های (کلمه نقد و مرور و یادداشت برایش زیاد است) عده‌ای را که در گودریدز می‌خوانم، واقعا برایم جای تعجب دارد که چطور آدم می‌تواند ده جلد کتاب را بخواند و انقدر آنرا نفهمد!یکی کتاب را دوست نداشته چون به شخصیت‌های زن کمتر از مردان پرداخته، آن یکی می‌گوید فلانی را توصیف کرده و چرا دیگر به اندازه دیگران داستانش مطرح نبوده، یکی نوشته دوست داشتم صحنه‌ای را بخوانم که فلانی و فلانی با هم رودررو می‌شوند و ...کتاب را ول کرده‌اند و چسبیده‌اند به انتظارات بی‌پایه و پرت‌و‌پلایشان، عجب روزگاری شده!</description>
                <category>Abdias Aini</category>
                <author>Abdias Aini</author>
                <pubDate>Mon, 04 May 2026 23:20:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من خوبم، تو نه!</title>
                <link>https://virgool.io/@Abdiasaini/%D9%85%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A8%D9%85-%D8%AA%D9%88-%D9%86%D9%87-wzhbjdok9bkh</link>
                <description>دروغ و بیراه نیست اگر بگویم در دلم عده‌ای را تحقیر می‌کنم، برای نگاهشان به زندگی و فهمی که از آن دارند. بنظرم پیش‌پاافتاده است و پیچیدگی‌هایش را در نظر نگرفته‌اند. و البته که فکر می‌کنم خودم بهتر می‌فهمم، هرچقدر می‌خواهم به آنها حق بدهم اما نهایتا می‌دانم حق با من است!از خودنمایی و افاضه‌فضل بدم می‌آید، نه آنکه خودم این کارها را نکنم، وقتی دیگران می‌کنند بدم می‌آید!از اغراق کردن در احساسات که بی‌نهایت بیزارم، اما شاید از نگاه دیگران من هم در بیان احساساتم اغراق می‌کنم. و جالب است بدانید که خودم فکر می‌کنم در بیان آنها صادقم.اوضاع و احوالی است، شاید بايد اول برای خودم و این فکر و خیالات خجالت‌آور گریه کنم، بعد چوبم را سر دیگران بزنم، شاید.</description>
                <category>Abdias Aini</category>
                <author>Abdias Aini</author>
                <pubDate>Mon, 04 May 2026 19:10:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلیدر</title>
                <link>https://virgool.io/@Abdiasaini/%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF%D8%B1-hrrqsvsz64gu</link>
                <description>در من چیزی کم بود و در این زندگانی هم چیزی کج بود. میان ما و زندگانی یک چیزی گُنگ ماند، ما دیر آمدیم یا زود؟ هرچه بود بموقع نیامدیم. گذشت و بهتر که میگذرد. هر طلوع، غروبی دارد. هر جوانی، پیری‌ای دارد و هر پیری مرگی دارد. درخت بارآور هم تمام فصل‌های سال را نمی‌تواند سبز بماند.کلیدر - جلد دهممحمود دولت‌آبادیhttps://t.me/abdiasainidiary</description>
                <category>Abdias Aini</category>
                <author>Abdias Aini</author>
                <pubDate>Fri, 01 May 2026 23:50:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۴۰۵/۰۱/۰۷</title>
                <link>https://virgool.io/@Abdiasaini/%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B5%DB%B0%DB%B1%DB%B0%DB%B7-kdtugxjbawed</link>
                <description>کله‌پا شده، زمانه است دیگر، زندگانی را نمی‌شناسی؟  ... بعضی‌ها تاب زندگانی را نمی‌آورند، ترد و نازک‌اند، در یک جایی می‌شکنند، گاهی سر یک چیز کوچک خرد می‌شوند.کلیدر - جلد نهمچند هفته پیش، از کانال ورزشی، بازی فینال تنیس استرالیا از سابالنکا (نفر اول زنان) پخش می‌شد، یاد اتفاقی افتادم که دقیقا دو سال قبل افتاده بود. کنستانتین کولتسُف (بازیکن هاکی روی یخ)، مارس ۲۰۲۴ به میامی آمده بود تا سابالنکا را در آن تورنمنت تشویق کند اما قبل از شروع مسابقات خودش را از بالکن هتل پایین انداخت و خودکشی کرد. سابالنکا بعد از چند روز نوشت، آنها دیگر رابطه‌ای با هم نداشتند، با آنکه ناراحت است اما در تورنمنت شرکت خواهد کرد. سابالنکا در دورهای ابتدایی میامی شکست خورد و حذف شد اما بعدتر تورنمنت‌های زیادی را بُرد و همان سال با مرد دیگری آشنا شد.برای عده‌ای، خودکشی راهی است تا به اطرافیانشان اثبات کنند که آنها نامرئی نیستند و برای آخرین بار به آنها توجه کنند. می‌گویند نادیده گرفته شدن دردآورترین احساس است. حتی کودکانی به عمد والدینشان را عصبانی می‌کنند و ترجیح می‌دهند پدر و مادر، کتکشان بزند تا آنکه نادیده‌‌شان بگیرند، حداقل می‌فهمند که هستند، حالا گیرم اسباب عصبانیت آنها باشند.کنستانتین اگر کمی بیشتر زنده می‌ماند شاید می‌فهمید در ارتباطش با آریانا نه تنها انحصاری ندارد بلکه اولویت هم ندارد. شاید هم از این گردنه‌ی پرپیچ می‌گذشت و آن قول میرزا حسن رشدیه را با خودش تکرار می‌کرد که: در زندگی صد رنگ دیده‌ایم، این هم یک رنگش است.این روزها عبارت پاسداشت زندگانی باب شده و عده‌ای رفتگان را سرزنش می‌کنند که قدر زندگی را ندانستند. مثل طبیب کور و کری که تک نسخه‌ی آماده‌‌ش را به ناف هر کسی می‌بندد تا بلکه شفا بگیرند. اما حقیقت آن است که ما از عمر و عمق اندوه آنها بی‌خبریم، و چه بسا روز شکستنشان همین امروز باشد. این داستان آنهایی‌ست که کله‌پا شدند.https://t.me/abdiasainidiary</description>
                <category>Abdias Aini</category>
                <author>Abdias Aini</author>
                <pubDate>Thu, 30 Apr 2026 11:40:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۴۰۵/۰۲/۰۳</title>
                <link>https://virgool.io/@Abdiasaini/%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B5%DB%B0%DB%B2%DB%B0%DB%B3-xlu675uel3o9</link>
                <description>کلاس یا بقول خودشان کارگاه نوشتن محمدحسین شهسواری بود و رفتم. در اَزتا، همانجایی که ه از آن بارها تعریف کرده بود و قرارهایی با یکسری‌هایشان گذاشته بود، بگذریم. کارگاه برگزار شد و شهسواری حرف‌هایی درباره تئوری نوشتن خلاق و غیره زد که چندان محتوای دندان‌گیری نداشت.نیم ساعت پایانی اما به شکل عملی برگزار شد، از نوشتن نمی‌ترسم اما همین که فکر می‌کنم باید آنها را جلوی دیگران بخوانم، مضطربم می‌کند و کرد. تپش قلب و بعدتر صدای لرزان چنان اثری در من گذاشت که به محض تمام شدن کارگاه بیرون دویدم تا چشمم به دیگران نیفتد. اما وقتی تنها شدم، تصور کردم چنان نطق غرایی در جمع می‌کردم که از خودم خوشم می‌آمد و دیگران هم سراپا گوش بودند تا از افاضات بنده فیضی ببرند!اما ماجرا، شهسواری گفت کلمه‌ای از کتابی پیدا کنیم و درباره‌اش در سه دقیقه بنویسیم.من نوشتم: عادت به کارهای عملی ندارم، همین حالا شهسواری گفت کلمه‌ای انتخاب کنیم و درباره‌ش با دوست نزدیکمان حرف بزنیم یا در واقع همانطور بنویسیمش. بلند نشدم که کتابی بردارم، پسر صندلی کناری‌ام پیرمرد و دریای همینگوی را برداشت. چشمم به کلمه قایق افتاد و آرزو کردم که کلمه راحت‌تری میدیدم، یک چیزی شبیه سن و سال یا پدر یا حتی اصلا عوضش کنم.فکر می‌کنم شهسواری چقدر لاغرتر از عکس‌هایش است، یا بدون ریش میتوانم بهتر ببینمش. آرام حرف می‌زند، لحنش صمیمی و دوست‌داشتنی‌ است. در عکس‌هایش مو و ریش داشت اما حالا هیچکدام را ندارد و لاغرتر از همیشه هم هست، نشانه‌های آن بیما‌ری خاموش و شیمی‌درمانی. و اگر سرطان داشته باشد چه؟ اگر بداند که تا چند ماه دیگر بیشتر زنده نیست؟ و آنوقت اینجا نشسته تا من پرت و پلاهایم را درباره قایق برایش بخوانم؟ حیف، کاش این نباشد.و حالا دارم درباره چیزهایی می‌نویسم که اصلا قرار نبود بنویسم. انگار هدف تمرین را گم کرده‌ام.اما ماجرا چه بود؟</description>
                <category>Abdias Aini</category>
                <author>Abdias Aini</author>
                <pubDate>Wed, 29 Apr 2026 20:00:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آغاز</title>
                <link>https://virgool.io/@Abdiasaini/%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-rsf7e12bu7qe</link>
                <description>حوصله نوشتن ندارم. امشب دیدم پ.م (همکار سابق) با یکی از دوستانش مجله‌ای اینترنتی راه انداخته است، و میخواهد نوشته‌ی دیگران را در آن منتشر کند. اولین موضوعش آغاز کردن بود. وسوسه شدم تا درباره‌ی آغاز بنویسم ولی خودم هم خودم را جدی نگرفتم و فعلا از خیرش گذشتم. می‌شد از خودم بنویسم، که همیشه &quot;آن&quot; کار را نمیکنم. بعضی وقت‌ها سخت میگیرم و آنقدر به آغاز فکر میکنم که هیچوقت به آن نقطه نمیرسم. و گاهی شروع میکنم و بعد از مدت کوتاهی دیگر ادامه‌ش نمیدهم. علاقه‌م دوام ندارد، کارها خسته‌ام میکنند. مثل همان سوال و خیالبافی قدیمی است که هیچ فایده‌ای هم ندارد! اگر به عقب برمیگشتی چه کار میکردی؟ و هزار جواب به آن میدهم، و این جواب‌ها همان آغازهای متفاوتی است که زندگیش نکردم. همان‌هایی است که شروعش نکردم، همان فرصت‌هایی که از دست رفت.</description>
                <category>Abdias Aini</category>
                <author>Abdias Aini</author>
                <pubDate>Sun, 10 Dec 2023 23:49:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فُلان یا فِلان</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%D9%81%D9%8F%D9%84%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D9%81%D9%90%D9%84%D8%A7%D9%86-d2l1c7xafep6</link>
                <description>امروز معنی واژه‌ی فلان را در فرهنگ سخن می‌دیدم، نوشته بود: ... برای اشاره به هر چیز مبهم و نامعین به‌کار می‌رود. به جای الفاظ رکیک و خلاف ادب هم استفاده می‌شود.برای اینجا نوشتن کاربرد دارد، من که نمی‌خواهم بگویم چه کسی هستم، می‌گویم من فلانی هستم. نمی‌خواهم بگویم چند ساله‌ام و می‌گویم فلان سال سن دارم، نمی‌خواهم بدانید چه‌کاره‌ام و می‌گویم فلان کار را می‌کنم. و چون بعضی وقت‌ها می‌خواهم بی‌ادب باشم می‌توانم بگویم فلان‌فلان‌شده‌های فلان جا و ... .با خودم قرار گذاشتم تا چیزهایی را اینجا بنویسم که جای دیگری ننوشتم. از همه چیزهایی که برای نوشتنش لازم است، فعلا فقط اشتیاقش را دارم. تا چه پیش آید.</description>
                <category>Abdias Aini</category>
                <author>Abdias Aini</author>
                <pubDate>Mon, 31 Jul 2023 20:59:55 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>