<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سیاوش شفاعت</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Abdolrezashafaat</link>
        <description>در جاده‌ی شعر با کفش‌هایِ یک نویسندهٔ به سمتِ رؤیایِ بازیگری میدَوَم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 00:43:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/739640/avatar/VfR90G.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سیاوش شفاعت</title>
            <link>https://virgool.io/@Abdolrezashafaat</link>
        </image>

                    <item>
                <title>وحوش - شعر</title>
                <link>https://virgool.io/@Abdolrezashafaat/%D9%88%D8%AD%D9%88%D8%B4-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-jdslqrht8pse</link>
                <description>ای به چشمانِ سیاهِ تو وحوشزلف تو برد جهان را از هوشاز غمِ عشق درونم گله‌هاستتیرِ مژگانِ تو کردم خموشسَرُ سیمای تو قالی کرمانمی‌دود در تو هزاران نقوشآمدی‌ رفت دل‌م تا به کجازُلفِ تو کرد دل‌م را چه چموشجنگ دل می‌طلبم‌، پیش تو صلحشیر این بیشه‌اَمو پیشِ تو موشمست‌و شب‌گردو خرابات توامبا غزل شعر به جان‌م بفروشحرف بزن لب شکرِ خوش سخنممی‌درد حرف تو این پرده‌ی گوشسیاوش شفاعت</description>
                <category>سیاوش شفاعت</category>
                <author>سیاوش شفاعت</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jan 2026 13:25:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمی‌دانم چرا نوشتمش</title>
                <link>https://virgool.io/@Abdolrezashafaat/%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%85-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%85%D8%B4-rkrc7ce9y6eq</link>
                <description>چه روزهای عجیبی. دل تنگ‌م برای روزهای غرق در آرامش، غرق در سکوت، غرق در حس‌و حالِ خوب - که در طول زندگی‌م خیلی کم داشته‌ام. خاطرم نمی‌آید روزهای خوب را: خنده‌هایم را، ریسه رفتن‌هایم را، دیوانه‌گی‌هایم را و…قسمت تلخ ماجرا آن‌جاست که نمی‌توانم حس و حال‌م را درست شرح بدهم. باید مغزم را از کاسه‌ی سرم در بیاورم، بگذارمش جلوی‌تان، و او حرف بزند. دیگر نه حالش را دارم و نه حوصله‌اش را که توضیحی بدهم. هر چه بگویم یا بنویسم، شنونده یا خواننده، می‌شنوند و می‌خوانند، امّا، «حس» نمی‌کنند. شاید درک کنند یا تلاش کنند که درک کنند، ولی حس، نه، حس نمی‌کنند… به قول یک دوستی که مادرش را از دست داده بود: «تو می‌توانی درک کنی که نداشتنِ مادر یا از دستش دادن چه اندازه دردناک است، ولی، تا مادرت را از دست ندهی به واقع دردهایش را حس نمی‌کنی…»این است که در نهایت هم تنهایم، هم تنهایید. گول نخورید و خودتان را هم گول نزنید.</description>
                <category>سیاوش شفاعت</category>
                <author>سیاوش شفاعت</author>
                <pubDate>Sun, 11 Jan 2026 17:19:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>“مسائل پنهان”</title>
                <link>https://virgool.io/@Abdolrezashafaat/%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84-%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%86-tlwlacmakfti</link>
                <description>نمایش “مسائل پنهان” که بازنویسی از نمایش‌نامه “خشکسالی‌ و دروغ” از محمد یعقوبی بود را با موفقیت به روی صحنه بردیم. :)https://golpayegan.farhang.gov.ir/fa/news/747053/نمایش-مسائل-پنهان-در-سالن-آمفی-تئاتر-مجتمع-فرهنگی-و-هنری-گلپایگان-به-روی-صحنه-رفت</description>
                <category>سیاوش شفاعت</category>
                <author>سیاوش شفاعت</author>
                <pubDate>Wed, 22 May 2024 21:03:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>“نزار”</title>
                <link>https://virgool.io/@Abdolrezashafaat/%D9%86%D8%B2%D8%A7%D8%B1-muqhhw6kmvd2</link>
                <description>اهل عشق‌و یاری‌یَم امّا ندار میدانی‌یَماهل با هم بودن‌م امّا کنار میدانی‌یَمکوه دردم، دست‌های پینه بست‌م رو ببیننشئه‌ی عشقِ تواَم امّا خمار میدانی‌یَمراه‌ دوری آمدم من پا برهنه سویِ تواسبِ عشق‌م گم شده امّا سوار میدانی‌یَمجنگ‌جویی خسته‌ام برگشته‌ام از راهِ دورچون گدایی ساده‌ام امّا تزار میدانی‌یَماز تمام مردمان دل کنده‌ام از شوق توفارغ از کل جهان امّا دچار میدانی‌یَمجان خود را می‌کنم یک‌جا نثار زلف توبا همین دل‌دادگی‌ امّا نزار میدانی‌یَم#عبدالرضا_شفاعت</description>
                <category>سیاوش شفاعت</category>
                <author>سیاوش شفاعت</author>
                <pubDate>Fri, 01 Mar 2024 18:43:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>“یک شبه سلطان”</title>
                <link>https://virgool.io/@Abdolrezashafaat/%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86-a4xrbpwx07bv</link>
                <description>یکباره جناب سرسرانیتبدیل شده به حاجی خانی از عیش‌و عروش‌و مستیِ خودپولی زده است به جیب‌و جانیماشین خریده است‌و اکنون ویلایی خریده آنچنانی گفتم به کجا چنین شتاباناز صفر به هزار به این عیانی؟من در عجبم ز کرد‌و کارتشب رو شده‌ای در این گرانی؟گو راز خودت که من خمارم شاید که منم به صد رسانیگفتا که به تو نبود مربوط این راز ولی بگم که دانی گشتم به میان شهر و صحرا خود بهتر از هر کسی بدانیگنجیست به زیر خاک مدفونپیداش کنم به صد نشانیور نه بشوم همان که بودم بی عرضه و بی خود و روانی گر گنج نبود برای من راهکارم شده بود به شهر شبانی دخل خالی‌و این شکم گرسنه در این بدنم نبود جانی زرتم شده بود ز بیخ قمصوربا گنج بیامدم جوانی هیچ جا نبود برای من جاافسرده بودم، ولی زمانیاکنون شده‌ام چنین سرحالچون سرو شدم در این خزانی  گفتم که عجب نکن تو این کاراز عقل خودت بخور تو نانی گفتا که برو تو رد کارتبس کن تو اگر هزار خوانیمن عرضه‌ی کارگری ندارمبا گنج رسیده‌ام به خانیپند و ادب و هزار یک شعرهیچ کار نیایدم به آنی جز حافظ و سعدی و نظامیخوب است ز ایرج‌م بخوانی  در راه هنر چه سود باشد چون مال نیایدت فزانیرو مطربی و تمسخر آموز تا پول بیابی و توانی چون باد میان دشت و صحرابی مال به هر طرف وزانی بی دغدغه‌ می‌کنی ریاست با هر که شود کنی تبانی علم و هنرت به هیچ نیارزدبا مال شناس شوی و مانی یک شهر کنی تو از کمر خمخود خودروی خارجی برانیپشتت بشود ز هر جهت گرم با چند تریلی و  سواری با مال فزون و پول عالی هر گند خودت کنی نهانی با قدرت پول شوی سخنوربر منبر شهر، خطبه خوانی با مال و ملال خود بمانیجاوید در این سرای فانیاز فرش رسی به عرش تو یک شببا پول به شاهیِ جهانی  این پند شنیده‌ای که بسیارگویند به هم در این حوالییک بار شود چو زنده مردهگر پول به الحدش بمالی#عبدالرضا_شفاعت#شعر #طنز #شعر_طنز</description>
                <category>سیاوش شفاعت</category>
                <author>سیاوش شفاعت</author>
                <pubDate>Fri, 27 Jan 2023 14:14:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ریشه‌ی وجود (شعر)</title>
                <link>https://virgool.io/@Abdolrezashafaat/%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87-%DB%8C-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-r20ws1x5x2ut</link>
                <description>ای عشق تو ریشه در وجودمآتش زده‌ایم‌و جمله دودم چشمان سیاه تو گرفته است از من همه بخت و تارو پودمکافر شده‌ام، تو را که دیدمبشکست نمازِ در سجودم گفتم که نرو میان مردم این شهر شلوغ و من حسودمجز دشمنیِ تمام مردماز داشتنت چه بوده سودم؟#عبدالرضا_شفاعت</description>
                <category>سیاوش شفاعت</category>
                <author>سیاوش شفاعت</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jun 2022 22:41:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر</title>
                <link>https://virgool.io/@Abdolrezashafaat/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-h78zpqeims3z</link>
                <description>دائم به حال مستیبردی خیال ماراچند لحظه ای رها کنآشفته حال ماراای گیس تو بهم ریزدنیا به آن گلاویزگاهی بکن رها تویک بام و چند هوا راحیف...بودنت سراب استطعم لبت شراب استآنقدر بگویم از تو عاشق کنم خدارا ای چشم های سبزتهوش از تمام من بردای خال گونه ی توآلوده کرده مارابا تو نبایدم زیستاز من گریز تو بگریزبا ناز و با کرشمهدق داده ای که مارابا من بساز بانوکم کن تو هیاهوبا هر نگاه سردتغم میدهی هوا راخندیدنت مصیبتاخم تو از بلایاکمتر کن این رقابتبا جمع حوریا را#عبدالرضا_شفاعت</description>
                <category>سیاوش شفاعت</category>
                <author>سیاوش شفاعت</author>
                <pubDate>Mon, 22 Mar 2021 17:32:00 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>