<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آدم بی حوا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@AbolBashar</link>
        <description>میخوام سکوت کوچه رو ترانه بارون بکنم!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:06:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/15415/avatar/9zzdcc.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آدم بی حوا</title>
            <link>https://virgool.io/@AbolBashar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پارسکدرز: پلکان ترقی، نه برای فریلنسرها</title>
                <link>https://virgool.io/@AbolBashar/freelancer-1-evjnv11znixg</link>
                <description>خیلی وقت بود که می‌خواستم از تجربه فریلنسریم بنویسم، تجربه‌ای که اینقدر به تلخی کشیده شد که من رو وادی کارمندی انداخت.روزهای آخر خدمت سربازیم بود و دغدغه درآمد مدام روی اعصابم رژه میرفت. دومین دوره آزمون استخدامی شرکت‌های خصوصی هم تازه شروع شده بود و من چندجایی برای مصاحبه رفته بودم و چون هیچ کدوم هنوز تماسی با من نگرفته بودن به این نتیجه رسیدم که شانس خودمو توی این آزمون امتحان کنم.وقتی ثبت نام کردم تازه متوجه فرآیند فوق زمان بر اون شدم. وای خدایا! دست کم شش ماه باید صبر کنم تا به نتیجه برسم؛ اوووف ... سه ماه دیگه آزمونشه، دو ماه بعد اعلام نتایج؛ یک ماه بعدش مصاحبه و ...آزادکار باش و آقای خودت باشبیکار ننشستم و یادم افتاد به پونیشا که روزگاری یار من بود! با سرعت برگشتم به صفحه کاربریم و پروژه ها رو زیر و رو کردم و چون تخصصم برنامه نویسی هست پروژه‌های خوبی رو دیدم سریع رفتم برای شارژ که با دیدن مبالغ تعرفه ندای آشنای یا خدا از سلول‌های بدنم بلند شد.آمریکای جهان خوار سگ کی باشه، صد رحمت به خون آشام! اینجا یه چپ و راست بشی باید کلی پیاده بشی، این بود که با همون عضویت رایگانش شروع کردم و چند هفته‌ای مدام درخواست دادم ولی انگار نه انگار ...تو کوچه پس کوچه‌های اینترنت نمیدونم چی شد که سر از پارسکدرز در آوردم، جالب بود که بیشتر از پنج سال پیش توش عضو بودم ولی هیچ وقت تا اون موقع فعالیت نداشتم. سایت رو یه نگاهی انداختم و کلی زیر و روش کردم؛ کلا خیلی بی در و پیکر بود نکته جالبش این بود که توی رزومه‌م مشخصات تماسم بود و کسی کاری نداشت، تعرفه‌ش خیلی پایین تر بود و پروژه‌هاش به مراتب بیشتر. رتبه من حدود 15 هزار بود! ولی با چند تا پیشنهاد اول تونستم پروژه‌های خوبی رو بگیرم و به همین خاطر هم عضویتم رو ارتقا دادم. همه‌جور پروژه ای می‌گرفتم، از فتوشاپ بگیر تا آفیس و ترجمه ...من قیمت پروژه‌ها رو به تناسب زمانی که ازم میگرفت پیشنهاد می‌دادم و زیاد روی تخصصی بودنشون و .. کاری نداشتم. همین شد که خیلی از کارفرماها با قیمت من خوشحال می‌شدند و با امتیاز بالا توی کمتر از 6 ماه رتبه‌م رسید زیر 200. منم حالم خوب بود و یه پول توجیبی داشتم که روزامو بگذرونم.یادمه به خاطر یه خلاء امنیتی می‌شد مبلغ پروژه‌ای رو که تموم کردی رو دست کاری کرد! فکرشو بکن!!من هم چندتا پروژه قبلی رو دستکاری کردم و مبالغشون رو بالا بردم و در کمال تعجبی بس دهشتناک دیدم در قسمت مالی به اندوخته من اضافه شد! ولی از اونجایی که آدم حروم خوری نیستم گذاشتم همون طور بمونه (خخخ) و توی درخواست‌های پرداختم تنها عایدی خودم از پروژه رو وارد میکردم، جالبه که تا چند ماه کسی بویی نبرده بود ولی بالاخره متوجه شدن و وقت حسابرسی حسابم رو بلاک کردن! البته از اونجایی که باگ از طرف خودشون بود و من خیلی شریف بازی درآورده بودم جناب قصر فخری شخصا پیام دادن که آره ما بدیم و تو خوبی و دوباره حسابم باز شد (;خلاصه داستانش نکنم براتون، توی پروژه آخرم به یه مورد خاص خوردم که کافر نبینه، مسلمون نشنوه!با کارفرما به توافق رسیدم تا یه برنامه کاربردی براش بسازم و همه چیزو توی یک هفته اجرا کردم و تحویلش دادم؛ کارفرمای نسبتا محترم گفت همه چیز اوکیه ولی بیا و یه آپشن اونجاش بذار و یه آپشن اینجاش و ...گفتم باشه مبلغ N تومن میره روی پروژه ، گفت باشه.هفته بعد دوباره درخواست فلان داد و بهمان و کلاً یه جوری شد که پروژه داشت از خط اصلیش خارج میشدگفتم اول گروگذاری اون همه اُردی که دادی رو آزاد کن تا من یه پولی بیاد دستم بعد دوباره بسم الله، که کلاً زد زیر همه چیز و گفت نه اگه این آپشن رو به ما ندی کل پروژه میره رو هوا و دیگه به درد ما نمی‌خوره.منم به خاطر اینکه توی بحبوحه مصاحبه‌ها و مراحل آخر آزمون استخدامی بودم زیاد وقت نداشتم تا بهش برسم؛ این بود که گفتم همینه که هست.اونم نه گذاشت و نه برداشت یه سره رفت داوری و اینجا بود که من دوباره با عوامل محترم از نزدیک برخورد داشتم. ببخشید اینو میگم ولی خداییش خیلی برام دردناکه: داور احمق فرمون که شما یا سورس کل پروژه رو باید تحویل بدی تا کارفرما خودش توسعه‌ش بده یا قبول کنی که کان لم یکن، پروژه کلاً انجام نشده و خدافظو من که در این حیرانی مونده بودم قید همه چیزو زدم و گفتم: خدانگهدار پارسکِدِرز کثیف!در همین شوک بودم که وارد دنیای استخدامی‌ها شدم؛ نظراتتون رو بنویسید تا منم بقیه‌ش رو براتون بنویسم.</description>
                <category>آدم بی حوا</category>
                <author>آدم بی حوا</author>
                <pubDate>Tue, 10 Sep 2019 21:56:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرگ بر ما</title>
                <link>https://virgool.io/@AbolBashar/%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%A7-xfcnhkd1w0om</link>
                <description>ما و رهبر ما، دو پارادوکس بزرگ؛این روزها بزرگترها را که میبینم دور هم جمع میشوند مدام از وضع مملکت میگن و یه جمله مشترک توی همه دیالوگ‌هاست: &quot;شاه خدا بیامرز&quot;انکار نکنید که اگر بله ایران گلستان میشود!حرف من این نیست که وضع فاجعه‌ست یا دولت و حکومت نابلد یا اصلا زبانم لال پهلوی ها اهل تر بودند!نهحرفم اینه ببینید همین بزرگترهایی که حرفشون رو زدم همون کسایی هستند که توی روزگار جوونی راهپیمایی و تظاهرات کردن و شاه رو انداختن بیرون و پای انقلاب رو امضا کردن، به وقتش هم برای دفاع از خاک ایران حاضر شدن و چه ها که نکردن.اما حالا با دست خودشون آتیش میزنن به خودشون، با حرف خودشون میزنن توی سر همه ارزشهایی که براش جنگیدن؛ بعضی وقتا از خودم میپرسم ما کی هستیم و توی چه دوره ای زندگی میکنیم؟واقعا چرا ما با خودمون این جوری میکنیم ؟یاد دیالوگی از فیلم یتیم خانه ایران میفتم، جایی که حسام از خبرنگار انگلیسی می‌پرسه به نظرت چرا مردای سیاسی ما نمی‌تونن این آشفته بازار رو درست کنن؟ اونم خیلی رک میگه &quot;لیاقت ندارید!&quot;اگر ملتی پشت سر لیدرشان بایستند، دنیا به احترام ملت سر خم می‌کندآره انگار جدی جدی لیاقت نداریم، ما پشت سر لیدرمون حرف زیاد میزنیم؛ بعضی هامون به به و چه چه میکنیم، بنر چاپ میکنیم و حرفها و جملاتشو با آب طلا اگر ننویسیم حتما بالای همه نامه‌های اداری‌مون چاپش میکنیم اما موقع کار و عمل که میشه؛ هه هه زارت!ما احمق ترین مردم دنیاییم، شاید هم بیشعور ترین؛ بدتون نیاد ولی وقتی میبینم مردم چشم بادومی چین با پشتیبانی از حرفهای  رهبر عالی مقام شون که اصلا قابل مقایسه با رهبر ما نیست به چنین مقام و پیشرفتی رسیدن مُخم بدجوری سوت می‌کشه.کاش میشد یه انقلاب دیگه میکردیم، انقلابی باشکوه تر از قبلی، این بار نه برای تغییر حکومت، برای تغییر خودموناین بار مرگ بر خود قبلیمون میدادیم و زنده باد به خود جدیدمونخودی که قراره همه وجودشو برای رسیدن به اهداف رهبرش که ایثار کنهخودی که قرار نیست مدام فقط غر بزنه به مشکلات و ازشون جوک بسازههمه یک صدا باشیم پشت رهبرمون،یک رنگ نباشیم که یک رنگی رنگ ریاستیک دل باشیم برای ساختن دوباره ایران</description>
                <category>آدم بی حوا</category>
                <author>آدم بی حوا</author>
                <pubDate>Wed, 03 Apr 2019 20:40:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هزاری کجایی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@AbolBashar/%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-mychdijfm0p0</link>
                <description>کجایی تو اصلاً، تو اصلاً کجایی ؟این روزها حال همه خوب است و بوی گل و سوسن و یاسمن از هر طرف می آید، ولو به ظاهرخب طبیعی هست،چون ما مردمانی هستیم که خیلی خوب بلدیم موقع حساس در صحنه باشیم و همه چیزهای بد را خوب ندبیر کنیم، ولو به ظاهرجوانانی داشتیم و داریم که پای این سربلندی این خاک خون دادند و جان فشانی‌ها کردندتا استقلال مان؛ تا آزادی مان؛ تا دینمان مال خودمان باشد و دست نامحرم نیفتد، ولو به ظاهرما آنقدر با کمال و با شرافت هستیم و همیشه قانون را بر رابطه و نفع شخصی ترجیح میدهیم، ولو به ظاهرحتی فرهنگ کاری ما عاری از کلماتی مانند رانت، آقازاده، رشوه و پارتی و فساد و اوووه چه چیزا!اینها همه زشت است و ما اصلاً از آنها مبراییم، ولو به ظاهربخواهم زیاد بگویم مثنوی هفتاد من میشود؛ولی شما بدان حال همه ما این روزها خوب است،ولو به ظاهر</description>
                <category>آدم بی حوا</category>
                <author>آدم بی حوا</author>
                <pubDate>Tue, 29 Jan 2019 15:58:23 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>