<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های جَنْگْجویِ اَنْدوهْگینْ</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Aboutparsa</link>
        <description>در لا به لای کارها، تجربیات و حتی آدم ها، دنبال یک چیز می گردم؛ دنبالِ {پارسا}؛ نمی دانم کِی و کجا ولی بالاخره پیدایش خواهم کرد ...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:08:49</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1573407/avatar/3InrSL.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>جَنْگْجویِ اَنْدوهْگینْ</title>
            <link>https://virgool.io/@Aboutparsa</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بازگشت</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-ca7uixd1xuzx</link>
                <description>بعد از مدت ها به ویرگول بازگشتم و میخوام شروع کنم به نوشتن؛آن روز ها که می نوشتم با اینکه شرایط سخت تری داشتم ولی بیشتر مدیریت می کردم.حالا دوباره تصمیم به نوشتن گرفته ام؛نوشتن را همیشه دوست داشته ام.به ویرگ.ل به چشم دفتر یادداشت ام نگاه می کنم.یک دفتر یادداشت که هرآنچه بر من می گذرد را در خودش جای می دهد.خیلی چیز ها تغییر کرده؛خیلی آدم ها از زندگی ام رفت اند و افراد جدیدی پیدا کرده ام.هنوز هم احساس تنهایی می کنم؛دروغ چرا؟ تنهاییم مگر نه؟سعی می کنم نوشتنم را از همین امشب شروع بکنم ...</description>
                <category>جَنْگْجویِ اَنْدوهْگینْ</category>
                <author>جَنْگْجویِ اَنْدوهْگینْ</author>
                <pubDate>Fri, 01 Mar 2024 18:09:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;دوراهی&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@Aboutparsa/%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C-dhx6qzmduhga</link>
                <description>دوراهی های سخت زندگی!در حال خوندن جزوه بودم؛ &quot;پاراتوپ بخشی از ساختار آنتی بادی است که ...&quot;-سلام آقای دکتر، حال شما؟+سلام آقاااااا؛ مشتاق دیدار!و این طور بود که یکی از بچه های ترم بالا رو دیدم در ایستگاه BRT ِ احمدآباد!-چه کار میکنی دکتر جان؟ امتحان داری؟+با لبخندی ملیح جواب دادم: بله!-چه درسی هست حالا؟+ایمنی شناسی عملی متاسفانه!دستی به جزوه کشید و ورق زد؛یک سوم جزوه رو جدا کرد و با اشاره گفت: -نکنه انقدرش رو فقط خوندی؟من من کنان جواب دادم:+نه! این قسمت رو دارم مرور میکنم و خط میکشم!-دکترجان؛ مزاحمت نمیشم. بخون که دکتر خلخالی خیلی سخت می گیره! زمان ما کار حتی به اعتراض هم کشیده شد. تا تهران هم رفت! نزدیک 20 نفر افتادند!+جدی؟ یعنی انقدر سخت می گیرن؟سری به نشانه ی تایید تکان داد همراه با لبخند!+بعد یه چیزی؛ مشورتم میشه کرد آیا؟-خودت بخون قوی بار بیای!-بخون دکترجان؛ مزاحمت نشم.و در همین حین اتوبوس می رسد.سوار اتوبوس میشم و ایستاده در بین جمعیت سعی بر تمرکز میکنم!...می گذرد و می گذرد تا می رسیم به دانشگاه!سر صحبت را باز می کنم.+ترم 8 بودین آقای دکتر؟-من دیگه آخرشم؛ ترم 12.+آهان به سلامتی!-آقای دکتر اگه بخواین عصاره ی تجربهی این 12 ترم زیست رو در دانشگاه به من بگین چی میگین؟کمی مکث می کند.لبخند می زند و در فکر فرو می رود.-سوال خیلی عمیق و مهمی پرسیدی؛ دوراهی ها!و شروع به گفتن می کند:خیلی حواست به دوراهی ها باشه.سرتاسر این 6 سال دورانِ تحصیلِ دندانپزشکیت با دوراهی هایی مواجه خواهی شد!که گاهی اوقات دوراهی های سخت و چالش برانگیزی خواهد بود.توی این دوراهی ها باید خودتو نشون بدی!توی این دوراهی ها باید انتخاب درست داشته باشی.اینجا ها باید بشینی حساب کتاب بکنی ببینی اونکاری که داری خودتو خرجش میکنی اون راهی که داری خودتو خرجش میکنی، مطابق با ارزش وجودیت هست؟ارزش وجودی تو داری صرف چی میکنی تو اون راه؟یه کاری کن بعد 6 سال ارزش افزئده داشته باشی؛ حسرت نخوری!نگی ای کاش فلان کارو می کردم ای کاش فلان کارو نمی کردم!هرکاری میخوای بکنی همین الان باید بکنی!وقتش الانه!بهترین خودتو الان به کار بگیر که بعدِ 6 سال حسرت نخوری!چون دیگه نمیتونی برگردی و مطمئن باش چشم به هم بزنی این 6 سال تموم میشه!یه دفعه پریدم وسط حرف و پرسیدم:+مصداقی هم میتونین بگین؟اندکی تامل کرد و گفت:-آره؛ نگاه کن مثلا تو در آینده، شرکت در تشکل ها مثل انجمن علمی و اینا جزوی از گزینه هات خواهد بود.اینجا ها باید هوشمندانه انتخاب کنی!+یعنی پیشنهاد نمی کنین شرکت تو این تشکل هارو؟-خوبی یا بدیش رو خودت باید تشخیص بدی نسبت به موقعیتت و ...نسخه ی ثابتی نمیشه پیچید!بستگی به خودت داره!ببین اگه کمکت میکنه و میتونی مفید واقع بشی انتخاب کن!مسئولیت قبول کردن سخته!ولی اگه دیدی غرور میگرتت بدون دوراهی رو باختی!و زندگی پر است از دوراهی هایی که گاه از شدت آسان بودن طاقت فرساست!21 خرداد 1401مصاحبتی با دوستِ اهل دل!</description>
                <category>جَنْگْجویِ اَنْدوهْگینْ</category>
                <author>جَنْگْجویِ اَنْدوهْگینْ</author>
                <pubDate>Sat, 11 Jun 2022 18:44:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهِ معنادار</title>
                <link>https://virgool.io/@Aboutparsa/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%90-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1-cnnrkfifsz5b</link>
                <description>باران ببارد؛من باشم و تو؛فقط ما دو نفر؛بدونِ چتر؛راستی نگفتم؟شب باشد و تاریک؛و چراغی که روشن و خاموش می شود.حرف های زیادی برای گفتن داریم؛ولی فقط همدیگر را نگاه می کنیم.نمیدانم چرا!البته اینطوری بهتر هم هست؛خیره شدن در سکوت باعث میشه بیشتر همدیگر را بفهمیم.همچنان ایستاده ایم!مثل اینکه خیلی وقت بود همدیگر را نفهمیده بودیم...</description>
                <category>جَنْگْجویِ اَنْدوهْگینْ</category>
                <author>جَنْگْجویِ اَنْدوهْگینْ</author>
                <pubDate>Thu, 28 Apr 2022 18:10:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یکی جلو، دو تا عقب</title>
                <link>https://virgool.io/@Aboutparsa/%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D9%88-%D8%AF%D9%88-%D8%AA%D8%A7-%D8%B9%D9%82%D8%A8-f0x5jnvcnkma</link>
                <description>هیچ وقت یاد نگرفتم یه متنو باید چجوری شروع کرد!از کجا گفت؟ مستقیم گفت؟ غیرمستقیم؟خود موضوع رو مطرح کرد؟ اشاره کرد؟بزرگترین چیزی که اذیتم میکنه، درجا زدنه!درجا زدن یعنی هرچی تلاش کردی هیچی!یعنی یکی رفتی جلو، دو سه تا برگشتی عقب!یعنی خواستی بری جلو ولی برگشتی عقب!یعنی ...یه دیقه وایسا!الان بم نگو شکست بخشی از زندگیه!چون درجا زدن شکست نیست؛خیلی فرق داره این دو تا باهم.درجا زدن یعنی تلاشِ بیخود؛ یعنی هدر دادن انرژی؛ یعنی ...داستانم شده داستانِ مجنون که:حاجتگاهي  نرفته  نگذاشتالّا كه برفت و دست برداشتقبول داری سخته تو این شرایط امیدوار موندن؟قبول داری سخته ادامه دادن؟قبول داری بعضی وقتا سخت نیست غیرممکنه؟قبول داری بعضی موقعا بی رحمانه اس؟...سومِ رمضانِ ۱۴۴۳پارسا در جستجوی امید</description>
                <category>جَنْگْجویِ اَنْدوهْگینْ</category>
                <author>جَنْگْجویِ اَنْدوهْگینْ</author>
                <pubDate>Tue, 05 Apr 2022 18:29:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ز اندازه بیرون تشنه ام ...</title>
                <link>https://virgool.io/@Aboutparsa/%D8%B2-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%86-%D8%AA%D8%B4%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%85-ghapbcw8ntvl</link>
                <description>یه آهنگ میذارم تا با تمرکز بیشتری بنویسم.|تصنیف قلاب|یه لحظه سرچ میکنم که مطمئن بشم با صاد نوشته میشه ...بگذریم.چشم ها بسته؛سر پایین؛لحظه ای توقف؛قدم های آروم و کوتاه؛دور از هیاهو و تلاطم؛ز اندازه بیرون تشنه امساقی بیار آن آب را خسته از روز های سختِ دلتنگی؛منتظرِ روزی که از ته دل به الانم بخندم و بگم یادش بخیر!نه وایسا!منتظر نه!فقط اطمینان از اینکه چنین روزی به زودی میرسه هم برام کافیه!آرزوی بزرگیه؟او می کشد قلاب را ...</description>
                <category>جَنْگْجویِ اَنْدوهْگینْ</category>
                <author>جَنْگْجویِ اَنْدوهْگینْ</author>
                <pubDate>Thu, 31 Mar 2022 15:45:30 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>