<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mahdi R</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@AbstractAxisX</link>
        <description>دانشجو ِ برنامه نویس ِ فلسفه دوست .
 و الــــــبته ، یـــــــه دهــــــــه هشتـــــادی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 02:51:48</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2391507/avatar/U4rtjP.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Mahdi R</title>
            <link>https://virgool.io/@AbstractAxisX</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پروپاگاندای حس قوی زنانه!</title>
                <link>https://virgool.io/@AbstractAxisX/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7%DA%AF%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%B3-%D9%82%D9%88%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-jlsdvyfvozwd</link>
                <description>آره میگن زنا از موهبتی الهی و توانایی های خارق العاده ای برخوردارن به نام حس! حس زنانه که همه چیز و درست تشخیص میده و هیچوقتم اشتباه نمیکنه.نه زن ستیزم و نه قصد توهین دارم 😄 فقط میخوایم به این باور که البته از اساس غلطه پاسخ بدم و حسابی تحلیل و موشکافی ش کنیم . که چی!؟ حتما به زنا میخوام چیزی نسبت بدم یا از این باور نقره داغ شدم؟ خب نه😄 میخوام بیشتر خودمونو بشناسیم تا در نتیجه بجای تکیه به این افکاری که باعث ضربه های جدی به زندگی هامون میشه ، به خودشناسی دقیق تری برسیم و زندگی زیبا تر و بهتری بسازیم.جملاتمو اول با ادعا و پاسخ مطرح میکنم . و بعدش تحلیل هامو ارائه میدم و در نهایت راهکار های عملیاتی .خانم ها حس قوی دارن که هیچوقت بهشون دروغ نمیگه . اونا همه خیانت ها و دروغ هارو تشخیص میدن و میفهمن و حسش میکنن!پاسخ:اگه این حس همیشه تشخیصش درسته و تو تشخیص بی اعتمادی انقدر قویه پس اعتماد های بیجا چرا بوجود میاد؟ یه زن گاهی اعتماد میکنه و دلبسته و دلباخته نابجا میشه اما یهو شخص مقابلش اونی که باید میبود دیگه نیست. خب اینجا همون حس جنابعالی نبود که اول کار پیام اعتماد و عشق و صداقت رو منعکس کرد و حالام شد منبع تشخیص دروغ و بی اعتمادی؟ اره قبول میکنم تو تشخیص بی اعتمادی ها خیلیا درست عمل میکنن اما تو اعتماد چی!؟ زیاد پیش اومده افرادی که این ادعا رو کردن به تاریخچه حس اعتماد شون نسبت به دیگران که فکر میکنن میبینن انگاری این احساسشون فقط پالس بی اعتمادی نداده و خیلی جاها حس اعتماد داشتن درحالی که آسیب خوردن. چه تو روابط عاطفی ، چه دوستانه و حتی کاری. پس این همیشه منفی باف نیست و دچار اشتباهم میشه.وقتی تو فکرش چیزی میگذره دقیق میفهمم . دروغ رو از چشماش میخونم . توضیحش سخته ولی من کاملا میفهمم باهام صادق و رو راست نیست . میفهمم داره سرد میشه .پاسخ:اگر این حس انقدر دقیقه که یه پکیج کامل شخصیت شناسی و ذهن خوانی رو برای خانم ها فراهم کرده چرا ما آقایون باید بی بهره باشیم؟ واقعا مختص خانماس؟ دادگاه ها پر از خانم هایی که شکایت دارن از انواع سو استفاده ها و کلاهبرداری هایی که ازشون شده. کم نبودن مراکز غیر رسمی اموزش بازیگری که به خانم های مستعد رویا فروشی کردن و با جیب پر پول رفتن عشق و حال تو دبی! اون خانم ها حس ششم و حس زنانه نداشتن؟ اونام خانمن! پس این حس نباید فقط مختص خانما باشه چون خیلی زنا ندارنش. خب منم مشتاقم یاد بگیرم! از کجا شروع کنم؟ این حس دقیقا چی از یه چشم ساده بازگو میکنه؟ ذره بین بیارم دقیق تر میفهمم؟ یه عکس از چشمش بگیرم و بهش زل بزنم چی؟ میتونم تشخیص بدم؟ روند استلال ها و صغرا کبرا نتیجه این حس چیه؟ متاسفانه جواب منطقی نیست براش 😒احساسات اینچنینی اگر رأی بر بی اعتمادی نسبت به شریک زندگی شما میده دلیل این بی اعتمادی شو نمیگه؟ از کجا میدونی شاید یکی از رفتار های خودتون باعث این مشکلات شده ، شاید فقط نیاز به شنیدن حرفای هم دارید ، شاید نیاز به درک نیاز های همدیگه دارید ، بجای اینکه یه مشت احساسات مسخره و بی اساس بجای شما حکم صادر کنه و پیرو یه خرافه رسانه ای مسخره باشید چرا به عقل تون رجوع نمیکنید؟ چرا فکر نمیکنید هر چیزی دلیلی داره و دنبال دلایل و اصلاح باشید؟ قدم اول اصلاح خودمونه.اما اول ببینیم ریشه این احساسات کجاست؟ این مدل از احساسات ما (مرد و زن نداره) بازتاب ترس های درونی ما هستن. چرا؟ سادست چون میخواد ازت مراقبت کنه! چطور چشم شما بدون اینکه بفهمی فریب رو توی رفتار طرف تشخیص میده؟ اون چیزی تشخیص نمیده صرفا یه هشدار فعال میکنه و برپایه بازتاب تمام ترس هایی که داری پالس بی اعتمادی میده. چون اون یه حس حقیقت سنج نیست ، یه حس فعال کننده ی ترس های شماست .گاهیم سناریو های مشابه که از وقوع شون ترس داری و قبلا دیدی و تجربه کردی ، به سبب تشابه موقعیت فعلی به اون نمونه های ترسناک ، حس بی اعتمادی میکنی چون الگوهایی رو میبینی که شبیه یک خاطره منفی ان. ولی بیا بپذیریم این فقط یه احتماله! یه احتمال درونی که فقط هدفش تلنگر زدن به شماست ، نه یه حس حقیقت سنج ماورایی!بر پایه این احساسات زندگی کردن و تصمیم گرفتن آسیب های جدی رو به همراه داره. احساسات حاوی احتمالاتن و خوبه بهشون فقط به دید یه احتمال توجه کنی اما اصل کار منطق و عقله ؛ هممون توی زندگی اشتباهاتی مرتکب میشیم ، هممون گاهی رفتار اشتباهی داریم که متوجهــش نیستیم، برامون سخته خودمونو جای طرف مقابل بذاریم و حرفاشو بشنویم و نیازهاشو درک کنیم ، توی همه روابط باید ارتباطات مون از محوریت «من» خارج بشه و گاهی دنیا رو با چشم دیگران ببینیم . گاهی از چشم پدر و مادرت به خودت نگاه کن ، بجای قضاوت کردن راجب بداخلاقی شون نسبت به خودت با عینک اونها به خودت نگاه کن و ببین دلیل رفتارشون چیه؟ ببین رفتار تو با اونها چطوره؟ زندگی همینقدر ساده ست! وقتی رفتارتو اصلاح کنی ، وقتی واقعیت هارو ببینی ، وقتی یادبگیری حرف و نیاز دیگران رو بشنوی و درک کنی همه چیز خود به خود حل میشه. نه حس پیشگویانه ای در کاره و نه راه حل جادویی!.البته یه مرد خوب باید اینو درک کنه که زنا از روی حس شون تصمیم میگیرن و نمیشه کاری کرد😅. حواست باشه گاهی شاید هیچی نباشه ولی حس بی اعتمادی و سردی القا میکنی طرف مقابلم حس سردی و بی اعتمادی به خودش میگیره درحالی که نه همچین قصدی داری و نه در واقعیت اینطوره ، خوبه مردا هم با عینک خانما گاهی به زندگی نگاه کنن 😄بخش دوم: کالبدشکافی علمی «حس ششم»؛ چیزی که نمی‌گویند!حالا که از فضای احساسی و قصه‌گویی خارج شدیم، بیایید با ابزار دقیقِ روانشناسی و علوم اعصاب (Neuroscience) به این موضوع نگاه کنیم. اینکه من ادعا می‌کنم، شاید فقط نظر شخصی باشه؛ اما اینکه دنیای علم چطور این پدیده رو تفسیر می‌کند، بحث جدی‌تری است که شاید برای بسیاری تازه باشه.۱. مکانیزم «تشخیص الگو» (Pattern Recognition) نه جادو! ذهن انسان (چه مرد، چه زن) در واقع یک ماشینِ پیش‌بینی‌کننده‌ی قدرتمنده . وقتی شما می‌گویید «حس کردم دروغ می‌گوید»، در واقع آمیگدال (Amygdala - سیستم عصبی ترس ، استرس ، بقا در مغز) دارد اطلاعات ورودی (حالت چشم، لحن صدا، زبان بدن) را با دیتابیسِ خاطرات قبلی شما مقایسه می‌کنه. اگر الگوی مشابهی رو در یک اتفاق بد گذشته پیدا کنه، سریعاً سیگنال &quot;خطر&quot; می‌فرسته.نکته علمی: این یعنی «حس» شما حقیقت‌سنج نیست؛ این یک دستگاه مقایسه‌کننده ست. اگر دیتابیسِ تجربیات شما پر از آسیب و خیانت بوده باشه ، سیستم تشخیص الگوی شما منفی بین میشه و حتی به رفتارهای ساده و خالصانه هم شک می‌کنی. این یک فرایند کاملاً بیولوژیک و کامپیوتری ست، نه یک موهبت الهی غیرقابل خطا.۲. دامِ «سوگیری تأیید» (Confirmation Bias): دشمنِ اصلی حقیقت چرا باور داریم «حس زنانه» همیشه درست می‌گه؟ به خاطر یک تله شناختی قدرتمند به نام سوگیری تأیید. آزمایش‌های روانشناسی نشان می‌دهند که انسان‌ها به صورت خودکار موفقیت‌ها را ثبت می‌کنند و شکست‌ها رو پاک می‌کنن.مثال: اگر ۱۰ بار حس کنید همسرتان دروغ می‌گوید و ۷ بار اشتباه باشد و ۳ بار درست، شما فقط آن ۳ بار درست را به یاد می‌آورید و می‌گویید: «ببین! گفتم حس من درسته!». و آن ۷ بار اشتباه را با بهانه‌هایی مثل «احتمالاً فهمید و ول‌کرد» توجیه می‌کنید. این یک فریبِ آماری است که مغز بر شما روا می‌دارد تا تصویرِ &quot;منِ هوشمند&quot; را حفظ کند.۳. افسانه‌ی «انرژی‌خوانی» در برابر واقعیتِ «میکرواکشن‌ها» دانیل گلمن (Daniel Goleman) و پال اکمن (Paul Ekman)، بزرگ‌ترین متخصصان رفتارشناسی دنیا، ثابت کردن که دروغ‌گویی یا تغییر حالت روحی، سیگنال‌های فیزیکی بسیار ریز (مثل حرکت عضلات صورت، تغییر در ریتم تنفس، تنگ شدن مردمک چشم) دارد که بشون &quot;میکرواکشن&quot; می‌گن. اینکه خانم‌ها گاهی این موارد را سریع‌تر از مردان تشخیص می‌دهند، به خاطر «حس ششم» نیست؛ بلکه به خاطر اینه که معمولاً به دلیل تربیت اجتماعی، کانون توجه بیشتری به جزئیات احساسی و چهره دارن (همدلی بالا). مرد هم اگر آموزش ببینه و توجهش را بالا ببره، دقیقاً می‌تونه همون &quot;حس&quot; رو داشته باشه. پس این یک مهارتِ اکتسابیه ، نه یک جنسِ مونثِ جادویی.۴. پدیده‌ی فرافکنی : در روانشناسی تحلیلی، وقتی کسی مدام دیگران را متهم به خیانت و دروغ می‌کنه، روانشناس اول سراغ خودشو میگیره . این یعنی صفت‌ها، ترس‌ها و خواسته‌های ناخودآگاهِ خودمان را به دیگران نسبت بدیم. بسیاری از «حس‌های منفی» و بی‌اعتمادی‌های سنگین که در رابطه دارید، در واقع بازتابِ ناامنی‌های درونی خودتون هستن . وقتی شما خودت احساس ارزشمندی پایینی داشته باشی و حس ناامنی داشته باشی ، رفتارهای معمولی فرد مقابل رو به چشمِ «نادیده گرفتن» یا «خیانت» تفسیر می‌کنی. این یک شکستِ سیستم ادراکی ست، نه یک هشدارِ دقیق.خلاصه مطلب اینه که از این فاز حس شمم بیاید بیرون و یکم مهارت «همدلی» رو یاد بگیرید. چه مردی که از این حس شمم ها نداره و نمیتونه خواسته ها و احساسات فرد مقابل رو تشخیص بده و چه زنی که با حسش فقط تو افکار خودش سیر میکنه!همدلی ینی توانایی درک دیگران ، ینی توانایی فهمیدن خواسته ها و نیاز هاشون ، ینی توانایی گاهی بجای دیگران بودن ، یعنی توانایی فهمیدن اشتباهمون و اصلاح کردنش ؛ اره خب زندگی همینقدر ساده ست. باید منیت و غرور و له کرد تا بشه همدلی رو بدست آورد . اما ارزششو داره ، نه؟</description>
                <category>Mahdi R</category>
                <author>Mahdi R</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jan 2026 23:42:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توهمی به نام من بخش 2 (حیات من1)</title>
                <link>https://virgool.io/@AbstractAxisX/%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-2-%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%861-b13gglgth78g</link>
                <description>لطفا مطالب را از ابتدا (قسمت های قبل) مطالعه کنید. نامش را تولد مینامیم. ابتدای من؛  در ابتدای چشم باز کردن کی هستم؟ و چگونه من شکل میگیرد؟دقیق نمیفهمیم. نمیدانم کی هستم و کجا ، فقط میدانم که هستم.چشمانی که شروع به دیدن می کنند و هرچه پیش می رویم دیگر نمیبیند. اوایل منی نیست و تا منی نباشد همه هستند، اما تا من شروع شود چشمم روی غیر از من نابینا خواهد شد. من میخورم ، می نوشم ، می خوابم تا؟پاسخ در میل به بقا و انگیزه بقاست.! میل به بقا غریزه ای اولیه ست اما انگیزه بقا رفتاری آگاهانه و ناشی از خرد انسان ست ، نامش را میدانیم همان «هدف».هدف مسبب تمایز انسانی از انسان دیگر است. حیوانی که صرفا دارای میل بقاست با هم نوع خود در اعمال و رفتار توفیری ندارد اما انسانی که انگیزه بقا(هدف) را بعد از رسیدن به درک اولیه از خود(در کودکی) پایه گذاری میکند با هیچ انسانی شبیه نخواهد بود. انسان گاها در مسیر هدف دیگران نیز شکل میگیرد که نام آن را جریان اهداف بیرونی مینامم. مثال فرزندی که تحت تربیت والدین خود قرار میگیرد . پدر و مادری که با اهداف خود ؛ اهداف فرزند را شکل میدهند. انسانی که متمایز از دیگران است ،تمایزش به سبب بی شمار اهداف ریز و درشتی ست که اورا شکل داده و در سیر زمانی ، گذشته ای براش ساخته ، در مسیر حال حرکتش میدهند تا آینده ای را برای خود ترسیم کند.اکنون در می یابیم که «من» تجمیع خلاصه شده همان اهداف انسانند . اهدافی که یا از دیگرانِ هدفمند به انسان القا میشود و یا از تاریخچه اهداف قبلی سرچشمه میگیرد. تاریخچه اهداف قبلی همان شخصیت و عقاید انسان ست که مسبب انتخاب هدف ، یا پذیرش هدف از دیگران می شود. به بیان واضح تر ، کودک متولد میشوند و والدین با هدف شکل دادن اهداف فرزند ، اهداف خودرا بر او می اموزند. کودک به درک کافی رسیده و در نتیجه تجربیات و دانش(اهداف اموخته شده قبلی) اهداف جدیدی برای خود تعیین میکند. اهداف او مسبب انتخاب مسیر ، رفتارش ، عقاید ، و عقاید و رفتار و مسیر انتخابی برای اینده بر روی کل آینده او موثرند و اینچنین است که عمل و افکار انسانی با انسان دیگر تفاوت دارد.(بد نیست بدانیم نگرش به اینده و اهداف ترسیم شده برای آینده نیز روی حال موثر بوده و بوسیله این تغییرات ، مجددا آینده و اهداف اثرپذیر خواهند بود - کارل یونگ)پیش تر گفتیم در انسان میل بقا و انگیزه بقا(هدف) وجود دارد.  از میل به بقا باید بی چون و چرا تبعیت کرد چنانچه حیوانی اگر طبق میل بقایش (غریزه) حرکت  نکند زنده نخواهد ماند. غریزه بقا جای اهمال نیست. غریزه بقا جایی برای ابتدا پذیرش و سپس عمل ندارد و باید بی چون و چرا پیرو آن بود. تفاوت انسان آگاه با حیوان در انگیزه بقا بود که انسان بصورت اگاهانه و سوار بر میل به بقا آن را پیروی میکند . و از آنجایی که این انگیزه آگاهانه ست و مستوجب برتری انسان با موجودات غریزه محور میشود الزاما باید از غریزه انگاری اهداف بپرهیزد و وای به روزی که اهداف ، غریزی شده و انسان نداند که چرا و چطور دنبال رو این اهداف است و بدون دانش کافی عمل میکند و اینچنین است که انسان نیز صرفا پیرو غریزه خواهد بود. اهداف ما در زندگی چیست؟ چرا زندگی میکنیم؟ به چه امیدی به انتظار فردا می نشینیم؟ پر کردن شکم؟ آسایش جسمی؟ پول و ثروت ؟ شهرت و لذت؟ جفت گیری و غریزه جنسی؟بله در کمتر از دو خط ، 80 سال عمر انسان رو خلاصه کردم . خور و خواب و لذت و شهوت و شهرت و ثروت. اینها کل اهداف یک انسان هستند. اهدافی که تماما غریزه محور بوده و انسان بی چون و چرا از آن پیروی میکند . از خودتان بپرسید چرا دنبال شهوت هستم؟ چرا جامعه دنبال روابط متعدد عاطفی و جنسی با جنس مخالف هستند؟ یکبار ، دو بار ، سه بار ، ده بار ، صد بار ؛ گویی پایانی ندارد. چرا خاتمه ای از این هدف ندارند؟ و چرا پیرو این اهدافند؟ هدفشان از پیرو این اهداف بودن چیست؟ ساده ست! پاسخ قانع کننده ای ندارند. صرفا یک چرخه تکرار پذیر را توجیه منطقی کرده تا با خیالی آسوده منطق و فهم خودشون رو سرکوب کنند. هرروز صبح به دنبال ثروت راهی کار و تلاش شده ، در این مسیر همه دارایی های جسمی و روحی و روانی را میگذارند تا به ثروت برسند . درحالی که هدف زندگیست! و خود زندگی را سوخت رسیدن به هدف پوچ شان میکنند. چرا میگویم غریزیست؟ چون همان میل بقای حیوانی نیز به همین شکل است. حیوان چرخه ای از اعمال تکراری را فقط انجام میدهد تا زنده بماند ، نمیداند چرا و سوالی هم از خود نمیپرسد ، فقط انجام میدهد. اما انسانی که در کنار غرایز خود میتواند اهداف نیز داشته باشد ، ندارد و او هم پیرو غریزه ایست از جنس دیگر ، چرخه ای بی پایان از تکرار مکررات بدون هیچ توجه و فهم و درکی از چرایی و پایان آن. گویی نمیداند مرگ چیست؟ و هرگز نه خود را می شناسد هرگز نمیداند چرا زنده است؟ اشاره کردم تا «من» شکل نگرفته باشد چشمان کودک همه چیز را میبیند ، اما تا من شکل بگیرد چشمانش دیگر نخواهند دید. تمام این اهداف غریزی متوسل به «من» هستند. وقتی اهداف شکل گرفت رفته رفته این اهداف «من» را تشکیل میدهند و اهداف حول من چشمان انسان را فقط متوجه خودش میکند. نه فهمی برایش مهم است نه هم نوعانش. نه واقعیتی برایش اهمیت دارد و نه جایگاه بی ارزشش در این کیهان. فقط خود را محور این زندگی بی هدف میکند تا زنده بماند. مثال حیوانی که نه میداند چیست و کجاست و چرا زنده است ، فقط زنده است. شاید بگویید انسان به پدر و مادر خود (یا حتی دیگران) خدمت میکند، اما این خدمات نیز همه و همه برای من هستند. مرگ عزیزان چرا گریه در پیش دارند؟ برای آن فرد؟ یا برای خودمان!؟«من» به شخصی به نام پدر یا مادر عادت کرده بود و اکنون سرمایه ای شخصی را از دست داده و به حال خودش و ترک عادتش می گرید ، هرموقع نیز به نبودن عزیز متوفی ش عادت کرد گریه و غمش تمام شده و به چرخه تمایلاتش برمیگردد . و اینگونه انسان حتی دیگران را هم با محوریت «من» میبیند. اگر اینطور نیست چرا هر سال و هر ماه به یاد اموات شان نه از روی رسم و رسوم بلکه از روی خلوص واقعی «بخاطر عزیزان شان» یک عمل خیر کوچک نمیکنند؟ فقط یک اسم و عکس از آنها مانده، گویی هرگز نبوده اند. شاید در رسم و رسومات زنده باشند ، اما در دل مرده اند.انسان ها دائما درحال رقابت با یکدیگرند تا «من» حس غرور کند! دائما درحال مقایسه ، بدگویی یکدیگر و تلاش برای اثبات برتری خود. انسان نه به طبیعت و به جامعه اهمیت میدهد و چنان که پیش تر گفته شد حتی به نزدیک ترین افراد زندگی اش هم بها نمیدهد. چون نابینا ست از دیدن غیر «من» ! اینگونه است که وقتی «من» شکل میگیرد چشم ها کور شده ؛ و فهم و عقل ، برده ی امیال «من» می شوند.شاید بگویید برخی هستند که همسر و فرزند شان را از دست داده و تا آخر عمر به زندگی معمول باز نمیگردند. آنها خارج از این قاعده نیستند و بالعکس بیشتر غرق در باتلاق امیال «من» هستند. جملاتشان چیست؟ اینکه دیگر اورا نمیبینم؟ فرزندم یا همسرم را از دست دادم؟ همه این جملات غم انگیز شان با ضمیر «من» به پایان میرسد! اگر خودشان را نبینند غم هایی که سالها با خود همراه دارند نیز زیر سوال میروند.بیایید به جامعه متدین ها نگاه کنیم(منظور دیدگاه همه ادیان دنیاست و دین خاصی مد نظر نیست). گناه نکنم چون عذاب میشوم ، نماز میخوانم و عبادت میکنم چون اگر نکنم عذاب شده و واجب است انجام دهم ، به دیگران خوبی میکنم چون برایم ثواب دارد و ... . بازهم جملات به ضمیر «من» ختم شد؟ طبیعی ست. آنها نیز خودشان را میبینند.پیش تر گفتیم اهداف انسان 4 دسته است. که دوتای آنها اهداف مادی «من» و معنوی «من» هستند. مهم نیست این اهداف مادی اند یا معنوی ، مهم اینست که ختم به «من» میشوند و «من» ذاتا فنا پذیر(و مادی) است ؛ پس چیزی به نام اهداف معنوی وجود ندارد(تا زمانی که اهداف ختم به ضمیر من باشند).در قسمت بعد بیشتر راجع به انتقاداتم به زندگی انسان ها در جامعه خواهم گفت و مفاهیمی که در این بخش به نگارش دراوردم رو با مصادیق دقیق تری بیان میکنم. (انشاءالله)</description>
                <category>Mahdi R</category>
                <author>Mahdi R</author>
                <pubDate>Sun, 25 Jan 2026 22:58:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توهمی به نام من، قسمت 1 (تولد من)</title>
                <link>https://virgool.io/@AbstractAxisX/%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%85%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-1-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D9%85%D9%86-sfvueiigdsq6</link>
                <description>      این متن چیه و با چه هدفی نوشته میشه:این سری متن ها افکار روزانه من هست. افکاری که زندگی ، شخصیت و اهداف رو بر طبق همین نتیجه گیری هام منطبق خواهم کرد. نه فلسفه ست و نه گزیده ای از کتب مختلف. بلکه متنی انتقادی به خودم و جامعه اطرافم هست. من و انسان هایی که می اندیشیم اما نه به آنچه باید بیندیشیم. می اندیشیم اما عمل نمیکنیم به آنچه می اندیشیم. در این سری متن ها نه عقایدی از سمت خودم ذکر میشه و نه سوگیری نوشتاری به هیچ عقیده خاصی خواهم داشت. به عنوان یک «من» در جستجوی «من» خواهم بود.     قصد داشتم روند محاسبات افکار ، شخصیت ،رفتار و ... رو بنویسم و مروری روی خودم ، افکار و افعالم داشته باشم . با خودم گفتم از کجا شروع کنم؟ از اعمال یا افکار ، گذشته یا حال ، عقاید یا وظایف؟ هرکدوم از اینها پیشنیاز و مقدمه دارن. پس از یک قدم قبل تر باید شروع کرد . از وقتی که من... . نکته مهم همینجاست . من! تا الان راجب فلسفه من ، اراده ازاد ، نفس و امثالش بحث زیاد کردم و مطلب و تحلیل شخصی زیاد نوشتم و خوندم . اما هیچ وقت اینطوری عمیقا از کلمه من متعجب نبودم!شاید بخاطر قرارگیری «من» در ساختار جمله ای و محتوایی بود که هرگز قرار نگرفته بود.سالهاست که زندگی میکنیم . برخی دارای هدف و برخی بی هدف یا به دنبال هدف. اما چه اهدافی؟ بطور کلی اهداف رو میتونم دو دسته بر اساس هدف نهایی در نظر بگیرم:            1. اهداف حول محور شخص «من»                          2. اهداف حول محور «غیر من»هرکدام اینها دو دسته میشن. اهداف «مادی» و «غیر مادی»پس کلا 4 دسته هدف داریم . اهداف مادی من – اهداف غیر مادی من – اهداف مادی غیر من – اهداف غیر مادی غیر من.      اهداف من! اره درسته 99 درصد زندگی های هدف دار با هدف من زندگی میکنن . اونی که مادی گراست و اخلاق مدار نیست ، بدنبال ثروت و شهرت و لذت میگرده و کسیم که معنوی فکر میکنه و اخلاق مدار، فکر دین و آخرتش . اشتراکشون اینه که هر دوی این اهداف ختم به «من» میشن .      منی با قد کمتر از 2 متر مقیاسم در مقابل 1 کیلومتر چقدره؟ 2 هزارم؛ حالا حساب کن مساحت شهری که توش زندگی میکنم چقدره؟ و من در مقابل شهر چقدرم؟ در مقابل کشور؟ یا بهتر بگم در مقابل کره زمین! آیا منی که چنین فضای فیزیکی کمی رو اشغال کردم با زمین قابل مقایسه ام؟ زمینی که میزبان بیش از 1.5 میلیون گونه جانوریست! زمینی که میزان آب اقیانوس هاش 1.3 الی 1.5 میلیارد کیلومتر مربعه و اینا فقط تو سطح این سیاره بزرگه. بزرگی زمین در مقابل خورشید به قدری ناچیزه که برای تشکیل حجم خورشید نیاز به 1.3 میلیون زمین داریم!البته که هنوز در مقیاس ناچیز دنیا به سر میبریم . خورشیدی که در مرکز منظومه شمسی به کوچکی دیده میشه و منظومه شمسی که در کهکشان راه شیری اصلا دیده نمیشه.راه شیری که فقط یکی از 2000 میلیارد کهکشان کشف شدست؛ جهانی با ۲۰ میلیون تریلیون ستاره! ستاره هایی که یکی از اونها ( استیفنسن ۱۸-۲) 10 میلیارد برابر خورشیده!            حالا منِ دو متری 70 ساله از نظر اندازه و زمان ،در مقابل این جهان 14 میلیارد ساله چقدرم!؟ منی که فقط در همین لحظه با بیش از 8 میلیارد انسان زندگی میکنم در حالیکه؛ هرروز بیش از 150 هزار نفر میمیرن و 380 هزار نفر متولد میشن. و در این 70 سال (25هزار روز) روی این کره خاکی با چند نفر زندگی خواهیم کرد؟  با گذشتن چنین مواردی از سرم ، نمیتونم به راحتی از کلمه «من» استفاده کنم و رد شم. کل زندگی و کل اهداف متمرکز منه . منی تا این حد ناچیز. منی با انبوهی از غرور و البته ضعف! منِ فنا پذیری که دل به این دنیای فنا پذیر بستم و هیچوقت به ناچیزی خودم فکر نکرده و نمیکنم. منی به کوچکی 70 سال عمر ناچیز درمقابل جهانی به عظمت 14 میلیارد سال. منی با... .من!؟ منی وجود نداره! من؟ یا «توهمی به نام من» ؟با این وجود هم تمام اهداف زندگی رو متمرکز خودمون میدونم . چه مادی گرا باشیم و چه نباشیم اسیر در تله «من» هستیم .      آیا منِ فنا پذیرِ ضعیف و کوچک در این دنیای عظیم و البته فنا پذیر چیزی غیر از توهمم؟ برای چه کسی این همه دوندگی و تلاش؟ برای چه کسی این همه خودخواهی و خودپرستی و لذت طلبی؟ برای توهمی به نام من؟ منی که از فکر به مرگ ترس داشته چون پی به فنا پذیری و ناچیزی خودم میبرم، منی که کل عمر از مرگ فرار کرده و طوری زندگی میکنم که انگار مرکز کل هستی ام و ابدی و ازلی! و همیشه درحال فرار از تقدیری به نام مرگِ توهم من.این شروع ماجراست. شروع تولد «من» . عمر من با شرایط ذکر شده چطور از تولد تا مرگ طی خواهد شد؟این زندگی ناچیز و بی ارزش رو صرف چه چیزی میکنیم!؟ صرف مشتی توهم پوچ تر و بی ارزش تر و فانی تر از خودم؟ من کیم؟ چرا زندگی میکنم؟ از کجا اومدم؟ و چطور زندگی خواهم کرد؟ و چرا اینطور؟ چرا درعین دانایی انقدر نادانیم! نادان از فناپذیری ، نادان از درک توهمی به نام من! همه میدانیم، اما هیچکدام نمیدانیم!اول قصد داشتم کمی نوشته شخصیِ فلسفی داشته باشم . اما الان هدفم اینه به عنوان یه متن انتقادی ، در چند قسمت بصورت بلاگ بنویسم ، نه فلسفه و نه نظریه پردازی. چرا انتقادی؟ تا حد اقل یکبار دلایل جامعه گریزیم رو از افکار ، به زبون بیارم . افکاری که؛ سراسر انتقاد و انزواست...پیشنهاد میدم سایر قسمت هارو هم مطالعه کنید.</description>
                <category>Mahdi R</category>
                <author>Mahdi R</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jan 2026 00:46:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خوبی های قطعی اینترنت!</title>
                <link>https://virgool.io/@AbstractAxisX/%D8%AE%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B7%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-qvbhzrltpwch</link>
                <description>اره خب منم اولش کلی غر میزدم که کارم تعطیل شد!!! دانشگاه و امتحانات رو هوااااست ، کلی مطالعه و تحقیق و دوره اموزشی داشتم ، اینا رو ولش هوش مصنوعیم از دست رفت اصن بیچاره شدم.منم که معتاد یوتوب، تو کدنویسی همش محتاج ai ، دووم اوردن سخت بود. ولی فکرم درگیر یه نکته ای شد. نه که هوش مصنوعی نیست و ناراحتم ، نه که شبکه های اجتماعی نیست و ناراحتم ، بلکه اصن چرا باید از اینا ناراحت باشم!شاید قطعی اینترنت بزرگترین لطف اجباری در حقم بود که باعث شد هم چشمم باز شه هم روند مو اصلاح کنم . چنتا مشکل بزرگ تو زندگیامون هست که باعث آسیب شدید فضای مجازی بهمون شده که یکی یکی بهشون میپردازم.1. تنوع طلبی و عدم تمرکزجنس فعالیت تو اینستا طوریه که در لحظه انواع ویدیو ها با موضوعات مختلف روبروی آدمه. هرکدوم چند ثانیه و تقریبا ماکسیممش 1 دقیقه. شاید در روز بیش از 300 کلیپ رو نصفه ببینیم و رد کنیم . 300 موضوع متفاوت! اونم چند ثانیه زوم شدن و بعدشم بعدی. سالها همین رویه صبح و ظهر شب تکرار میشه . مغز بدبخت دیگه تمرکز کردن رو یه موضوع رو یادش میره! از بس توسط انواع محتواها در لحظه بمبارون میشه با زمان بسیار پایین . بعد از پرش فکری و تمرکز نداشتن مون مینالیم!یوتوب چطور؟ اونجا حد اقل تایم ویدیو بلند تره ولی همونم آسیب شو وارد میکنه . بارها شده که یه ویدیو رو باز کردم و ویدیوهای پیشنهادی زیر اون ویدیو انقد جذاب بوده که اینو نصفه ندیده میرم سراغ اون یکی . انقد این چرخه تکرار میشه که به خودم میام میبینم صفحه home یوتوب رو بالا و پایین میکنم دنبال چیزی میگردم که تایم بگذره ( البته بگم همه محتواهام علمیه و تفریحی و بی محتوا نیست ) ولی چرا باید اینطور بشه! حالا کلی هم کار رو سرم ریخته . تا میام شروع کنم بعد 10 دقه دلم میخواد برم یوتوب و بازم همون حس بی حوصلگی. بریم سراغ تلگرام و کانال هاش. چنل و باز میکنی و انواع پستا و موضوعات میریزه جلوت. هی میخونی میری بعدی بازم بعدی وسطش چارتا پیام جواب میدی و از کانال x میری کانال y . تو تایم کم مغز مورد بمبارون موضوعات و اطلاعات مختلف اونم بدون تمرکز قرار میگیره و بعد از چند سال ، و با تکرار هرروزه این اتفاقات کاملا دلیل کم شدن آستانه تمرکز و پرش فکری رو میفهمم!2. گروه و کانال؟ یا بلاگ و تالار گفتگو؟!اتفاق جالب دیگه ای توی قطعی نت تجربه کردم ناچارا از پیامرسان ها به فروم ها کوچ کردم . هوش مصنوعیم نبود ک اطلاعات خلاصه ازش بگیرم یهو مجبور شدم برم سراغ مقاله و داکیومنت خوندن. چقد کیف داد خداییش! وقت میبره ولی هیچوقت منی که انقد یادگیریم وابسته به ai بود از مطالعه مطالب تخصصی لذت نبردم. ساعتها غرق مطالعه و تمرکز و جابجا شدن بین مطالب زمانی که یه مطلب رو کامل مطالعه و حلاجی کردم. چقدر بهتر از پیام رسان هاست. از این به بعد میچسبم به بلاگ و بلاگ نویسی 😄.یه بلاگ دقیقا نقطه مخالف پرش فکری و کم شدن آستانه تمرکزه. و این تجربه جالبی بود که بهش هیچوقت دقت نکردم و انقد موقع قطعی نت بیکار شدم که به این چیزا فکر میکنم! اصن تا قبل این شرایط مگه مغز بیچاره فرصت فکر کردنم داشت؟؟3. کتاب خوندن و اثری که ازش خبر نداریم!وقتی یه کتاب میخونی و تحلیل میکنی و سعی میکنی درکش کنی ، فقط مشغول یادگیری و حلاجی نیستی ، اتفاق اصلی اینه که دوساعته متمرکزی رو یه موضوع واحد. این عادت خیلی عالیه! البته ک به شخصه زیاد از رمان خوشم نمیاد و کتب تحلیلی و سنگین تر و میپسندم ولی اینکه مغز درگیر چرایی های پشت پرده متن بشه هم توانایی تحلیل رو بالا میبره و یکم ادم قدرت استدلالش میاد سر جاش! مشکلم تو استفاده از ai همین بود که دقیقا باگ هوش مصنوعی اینه که سوال و میپرسی و جوابم بهت میده. ولی این تنها جواب بود؟ بهترین جواب بود؟ چالش های این جواب؟ و هزار چرای دیگه . اینا رو فقط با تمرکز تایم بالا تو مطالب نوشتاری میشه پیدا کرد.4. حتی مرورگرم بالا نمیاد!!خیلی جالبه ولی همینم میشه ازش چیزای زیادی یاد گرفت. تا دیروز ai بیچاره با یه پرامت میره کل نت و زیر و رو میکنه راجب فلان مطلب بهم توضیح بده . منم لم دادم چایی میخورم داد و بیدادم سر ai میکنم که این چه مضخرفیه دادی! حال ندارم این همه متن و بخونم . تو دو خط توضیحش بده. اصن حال نوشتن همین پرامتم ندارم! چیشد که این شد!؟ اولش که پرامت نویسی اصولی و همراه با تجزیه تحلیل و ... . وقتی راه رسیدن به جواب همینقدر راحت باشه هرکسی که باشی راحت طلب میشی! اینکه ساعتها بگردم فروم ها و بلاگ های مختلف پیدا کنم و کلی سرچ بزنم که محتوای مد نظرم پیدا بشه و حالا 20 تا بلاگ باز کردم باید همرو بخونم تا به جواب برسم ارزش زیادی داشت! چون بابت رسیدن به جواب تلاش کردم و از کنار این همه اطلاعاتم الکی نگذشتم . گاهی خوبه عمدا برای رسیدن به جواب زحمت بکشیم تا خودمونو درمقابل مشکلات اینچنینی ایمن کنیم. حالا بماند که همون بلاگ نویسم کل بلاگ و با ai نوشته و یه خط شم نخونده اونم با یکم بی نتی کشیدن عقلش میاد سر جاش 😄5. آخیش نت قطع شد و آزاد شدم!تا نت باشه منم کار و مطالعات و تحقیقاتم به راهه . نت که بره کارم فلجه! ولی این فرصت طلاییه! الان وقت نشستن و گله کردن نیست. تو هر شرایطی باید تلاش کرد و پیشرفت کرد! 300 گیگ دوره اموزشی توی هارد و تو همین بی نتی ها باید دید ، کلی کتاب و تحقیقات و درس تلمبار شده رو تو همین بی نتی و بیکاریها باید دید. اتفاقا بهش به دید یه فرصت طلایی نگاه میکنم! چون تا نت باشه انقد کار و پروژه رو سر آدم میریزه که نمیتونم سرمو بخارونم . ولی الان؟ نه یه نوتیف میاد از کارفرما و رفیقات ، نه یوتوب بازه که برم ولگردی😄. بجاش از این فرصت استفاده میکنم تا رشد کنم.بله درسته اینترنت آزاد حق همه ی ماست! بدون اینترنت بین الملل تخصص هامون تعطیله! ولی غر زدن و بیکار نشستن و وقت تلف کردنم حقم نیست. وظیفه من اینه که در هر شرایطی به رشد و پیشرفت خودم فکر کنم . چه با نت ، چه بی نت . چه با هوش مصنوعی ، چه بدون هوش مصنوعی.</description>
                <category>Mahdi R</category>
                <author>Mahdi R</author>
                <pubDate>Fri, 16 Jan 2026 00:27:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قدس</title>
                <link>https://virgool.io/@AbstractAxisX/%D9%82%D8%AF%D8%B3-ns6qg4d25xjw</link>
                <description>حضرت ابراهیم ، حضرت عیسی ، حضرت موسی ، جبرائیل ، میکائیل علیهم السلام ، و پیامبر صلوات الله علیه همه در قدس مأمنی داشته‌انداصلا انگار خداوند می‌خواسته سند مالکیت مسجد الاقصی را به نام دل های عاشق بزنددر هر عصر و زمانی، عاشق ترین ها در آن‌نماز گزارده‌اند و سر به سجده معبود نهاده انداما این عصر و زمان فرق دارد.مسجد الاقصی و عاشقان و بندگان دلداده هم هنوز هستند.اما برای مسجد الاقصی یک قفسی ساخته اند به سستی تار عنکبوت ، قفسی که در همین روزها، تار و پود نداشته اش به هم می ریزد.مسجد الاقصی این روزها دلش تنگ است. دلتنگ هیاهوی مردمانی که صف در صف و بازو در بازو هم آوا با ملائک ندای لااله الا الله سر دهند، چشم انتظار مردمانی است که بهار قرن را در مایه ستون های محکمش به سر برند و سر سفره‌ی صحن‌های بزرگش روزه شان را افطار کنند.مسجد الاقصی دلتنگ است. ما نیز می آییم به وعده ی صدق و جمیل رهبرمان می آییم.می آییم تا هر چه سنگ ، و سنگدل است از راه قدس برداریم ، و مذاق مشت های گره کرده را به اخوت با برادران مسلمانان حلاوت بخشیم...همراه ما باشید </description>
                <category>Mahdi R</category>
                <author>Mahdi R</author>
                <pubDate>Fri, 14 Apr 2023 20:28:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فاصله ی ایمان و کفر !</title>
                <link>https://virgool.io/@AbstractAxisX/%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DA%A9%D9%81%D8%B1-vsciijdzidnc</link>
                <description> لیس بین الایمان و الکفر الا قلة العقل قیل : و کیف ذاک یا ابن رسول الله ؟ قال : إن العبد یرفع رغبته الی مخلوق فلو أخلص نیته لله لأتاه الذی یرید فی أسرع من ذلک .امام جعفر صادق (ع) : میان ایمان و کفر فاصله ای جز کم عقلی نیست . عرض شد : چگونه ای پسر پیغمبر ؟ فرمود : بنده خدا در حاجت خود متوجه مخلوق می شود ، در صورتی که اگر با خلوص نیت متوجه خدا شود آنچه خواهد در نزدیکتر از آن وقت به او رسد .اصول کافی ، ج 1 ، ص 32 - 33</description>
                <category>Mahdi R</category>
                <author>Mahdi R</author>
                <pubDate>Thu, 13 Apr 2023 22:23:12 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>