<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Adineh</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Adineh</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:52:51</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1922396/avatar/N3QSZb.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Adineh</title>
            <link>https://virgool.io/@Adineh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اعتراف‌نامه‌ای از جنس معنای زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@Adineh/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%81-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%86%D8%B3-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-rofsr8kglkst</link>
                <description>پیش‌تر چند کتابی از تولستوی خوانده بودم و منتظر فرصتی بودم که سایر کتاب‌هایش را هم مطالعه کنم. چالش اسفند ماه طاقچه بهترین بهانه بود تا کتاب &quot;اعتراف&quot; را در برنامه کتابخوانی‌ام بگذارم. کتابی که مطالعه آن در واپسین روزهای سال ۱۴۰۲ آغاز شد و در واپسین ساعت‌های آن به اتمام رسید. موضوع محوری کتاب &quot;معنای زندگی&quot; است و از این جهت همزمانی مطالعه آن با روزهای ماه مبارک رمضان را هم به فال نیک گرفتم. کتاب اعتراف، کتابی کوتاه از تولستوی است که در ۱۲۰ صفحه و از سوی نشر گمان منتشر شده است. آبتین گلکار نیز به‌خوبی از پس ترجمه این کتاب به زبان فارسی برآمده است. این کتاب در حقیقت اعتراف‌نامه‌ای از زندگی خود تولستوی است که در آن به بیان اعتقادات و افکار خود در طول زندگی پرداخته است.کتاب، با بیان نسبت تولستوی با مسأله ایمان در دوران جوانی‌اش آغاز می‌شود. در این بخش او اعتراف می‌کند که از کودکی او را با اعتقادات مسیحیت ارتدکس پرورش داده‌اند؛ اما با ورود به سال‌های جوانی متوجه می‌شود که به آموخته‌های دینی‌اش اعتقاد قلبی ندارد و تنها به گفته بزرگترهاش اعتماد کرده و این اعتماد نیز اعتمادی سست است. همان شک و تردیدهایی که بسیاری از جوانان در سنین جوانی به آن دچار می‌شوند. بنابراین تولستوی به‌مرور دعا خواندن، کلیسا رفتن و روزه گرفتن را کنار می‌گذارد و بسیاری از اعتقاداتش را از دست می‌دهد. چیزی که خود از آن تحت‌عنوان سقوط یاد می‌کند. پس از آن، تکامل اخلاقی و رسیدن به کمال فردی را هدف قرار می‌دهد. کمالی که در ثروتمندتر شدن و معروف‌تر شدن و قوی‌تر از دیگران شدن، معنا می‌یابد. در این میان، تلاش او برای اینکه از نظر اخلاقی بهترین اعمال را داشته باشد با تحقیر و تمسخر اطرافیانش روبرو می‌شود و این در حالی است که پستی‌ها و رذالت‌های اخلاقی‌اش با تشویق و تمجید دیگران همراه است. در همین شرایط است که او نویسندگی را آغاز می‌کند و باز دیگر اعتراف می‌کند که در نوشتن هم برای آنکه پول و شهرت بیشتری را کسب کند، به‌ناچار خوبی‌ها را پنهان می‌کند و بدی‌ها را آشکارا به نمایش می‌گذارد!به‌تدریج تولستوی مشهور می‌شود. ازدواج می‌کند و امکانات مالی خوبی به‌دست می‌آورد؛ اما درست در همین زمان که می‌تواند با سرخوشی از شهرت و ثروتی که کسب کرده به ادامه زندگی بپردازد، با یک سوال بزرگ مواجه می‌شود. اینکه معنای زندگی چیست؟ سوالی که سال‌های بسیاری را صرف پیدا کردن پاسخ آن می‌کند؛ خوشی‌های زندگی را کنار می‌گذارد و حتی بارها و بارها به خودکشی فکر می‌کند! نیمه دوم کتاب، شرح تلاش‌های تولستوی برای یافتن معنای زندگی است. در این راه، ابتدا به علوم مختلف روی می‌آورد و مطالعات گسترده‌ای را در خصوص پاسخ علوم مختلف به این سوال انجام می‌دهد. مطالعاتی که هرگز او را قانع نمی‌کند. پس از آن سراغ مذهب می‌رود و در نهایت پاسخ سوال خود را در میان مردم عادی و فقیر مذهبی می‌یابد. در حقیقت، کتاب اعتراف، شرح زندگی تولستوی از خروج از ایمان و بازگشت دوباره او به ایمان است.بخش‌هایی از متن کتاب:مذهبی که به زور آموخته شده، در طول زندگی به‌تدریج ضعیف می‌شود و فرد از اصولی که در کودکی فرا گرفته جدا شده و در مقابل آن قرار می‌گیرد. به‌تدریج این اعتقادات بدون برجای گذاشتن هیچ نشانه‌ای از زندگی فرد بیرون می‌رود.در جستجوی خداوند بودم. این جستجو چون احساسی بود که از افکارم برنمی‌خاست؛ بلکه ریشه در اعماق قلبم داشت.به خاطرم آمد فقط لحظاتی را زیسته‌ام که به خداوند ایمان آورده‌ام.او همین‌جاست. بدون او زیستن میسر نیست. شناخت خداوند و زیستن یکی است. خداوند زندگی است. در جستجوی خدا باش و زندگی کن. بدون او زندگی معنا ندارد.این پست جهت شرکت در چالش کتابخوانی طاقچه نوشته شده است. برای خرید کتاب از طاقچه به لینک زیر مراجعه کنید: https://taaghche.com/book/15932 </description>
                <category>Adineh</category>
                <author>Adineh</author>
                <pubDate>Tue, 19 Mar 2024 22:20:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درخت زیبای من؛ کتابی به‌غایت تلخ و به‌غایت شیرین و دوست‌داشتنی!</title>
                <link>https://virgool.io/@Adineh/%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%BA%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AA%D9%84%D8%AE-%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%BA%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-ssmfjggxkebl</link>
                <description>گزینه‌های روی میزم زیاد بود. کتاب‌هایی در ژانر عاشقانه که پیش‌تر خوانده بودم و یا در صف انتظار مطالعه‌ام قرار داشتند. برای چالش بهمن‌ماه قرار بود یکی از این کتاب‌ها را انتخاب کنم و برایش یادداشت بنویسم. انتخاب سختی بود. جین ایر، غرور و تعصب و... کتاب‌های عاشقانه‌ای بودند که دوست‌شان داشتم اما اینکه عاشق شدن را بیاموزند، شک داشتم!تا اینکه خیلی اتفاقی در این ماه کتاب &quot;درخت زیبای من&quot; نوشته &quot;ژوره مائورو ده واسکونسلوس&quot; را خواندم و بالاخره یافتمش! درخت زیبای من همان کتابی بود که به مخاطبانش، اعم از نوجوان و بزرگسال، عاشق شدن را یاد می‌داد.تعریف‌های زیادی از این کتاب شنیده بودم؛ اما وقتی شروع به خواندن کردم، اوایل کتاب چندان جذاب نبود و دو فصل ابتدایی را دوست نداشتم. بالاخره با فصل سوم کتاب توانستم ارتباط برقرار کنم و خواندن را ادامه دادم تا اینکه به بخش دوم رسیدم. تمام فصل های بخش دوم کتاب را بسیار دوست داشتم و دیگر کنار گذاشتن آن برایم ممکن نبود. فصل‌های بخش دوم کتاب را یک نفس خواندم تا تمام شد.پیشتر فکر نمی‌کردم کتاب داستانی که روایت آن از زبان یک پسر بچه ۵ ساله باشد را دوست داشته باشم، چه برسد به آنکه با آن زار زار گریه کنم!  کتاب درخت زیبای من، داستان زندگی پسر بچه فقیر ۵ ساله‌ای به نام &quot;زه زه&quot; است که درواقع از داستان زندگی نویسنده یعنی آقای &quot;ژوزه&quot; الهام گرفته شده است. پسر بچه‌ای که به واسطه شیطنت‌هایش به او برچسب شیطان زده‌اند و دائما مورد تنبیه بدنی اطرافیان و خانواده‌اش قرار می‌گیرد. خود زه زه نیز این برچسب‌ شیطان‌صفتی را باور کرده و معتقد است شیطان در جسمش حلول کرده است. به همین دلیل هم منتظر روزی است که به جای شیطان، مسیح در جسمش حلول کند و دیگر کارهای اشتباهش را تکرار نکند.در نیمه دوم کتاب، این اتفاق رخ می‌دهد و زندگی زه زه تغییر می‌کند. با واسطه یک دوست و با معجزه محبت. درخت زیبای من، یک عاشقانه لطیف است. کتابی که عشق و محبت صمیمانه یک پسربچه به درختچه پرتقال کوچک خانه‌شان را نشان می‌دهد. پسربچه‌ای که بزرگ‌ترها محبت کردن و عشق ورزیدن به او را نیاموخته‌اند. درخت زیبای من، تاثیر عمیق محبت کردن را نشان می‌دهد و عاشقانه‌ای است که با خواندنش می‌توانید نگاه خود را به دنیای کودکان بازیگوش‌تان تغییر دهید و عشق ورزیدن به آنها را بیاموزید.درخت زیبای من، به خوبی نیاز آدمی به دریافت عشق و تاثیر عمیق محبت در زندگی و سرنوشت انسان را نشان می‌دهد. عشق و لطافت را به قلب آدمی تزریق می‌کند و در عین تلخ بودن، بسیار لطیف و شیرین است.این کتاب اگرچه در دسته کتاب‌های نوجوان قرار می‌گیرد؛ اما من خواندن آن را به همه پدرها و مادرها توصیه می‌کنم.بخش‌هایی از متن کتاب:هیچ وقت نباید حرف‌های زشت بزنی. می‌فهمی؟ - اما من بچه‌ام. این تنها راهی است که می‌توانم انتقام بگیرم.با دوست نداشتنش او را در قلبم می‌کشم. و یک روز خواهد مرد.در خانه ما زیاد فرصت بوسیدن پیش نمی‌آید.درد یعنی چیزی که دل آدم را در هم می‌شکند.این پست جهت شرکت در چالش کتابخوانی طاقچه نوشته شده است. برای خرید کتاب از طاقچه به لینک زیر مراجعه کنید: https://taaghche.com/book/19022 </description>
                <category>Adineh</category>
                <author>Adineh</author>
                <pubDate>Sun, 18 Feb 2024 17:18:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میک هارته اینجا بود: روایتی از چهره به چهره شدن با مرگ یک عزیز</title>
                <link>https://virgool.io/@Adineh/%D9%85%DB%8C%DA%A9-%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2-gpjxxaovrwcm</link>
                <description>داستان از همان ابتدا با مرگ میک هارته آغاز می‌شود. راوی داستان، فیبی خواهر میک است که به تازگی برادرش را از دست داده و احساسات و واکنش‌های خود در مواجهه با مرگ برادر را توصیف می‌کند و همزمان شخصیت و ویژگی‌های  میک را به مخاطب معرفی می‌کند.تصور کنید که در یک روز صبح، با برادر دوست‌داشتنی‌تان دعوا کرده‌اید. بعد از آن، درخواست او برای بردن دوچرخه‌اش به خانه را رد کرده‌اید؛ با او خداحافظی نکرده‌اید و پشت‌تان را به او کرده و با حالت قهر از هم جدا شده‌اید. و درست در همان روز برادرتان که به ناچار با دوچرخه راهی خانه دوستش شده، در مسیر دچار حادثه می‌شود. دوچرخه‌اش به یک سنگ گیر می‌کند و او از دوچرخه به پایین پرتاب می‌شود و با یک کامیون برخورد می‌کند! می‌بینید که همه چیز برای سخت‌تر شدن و دردناک‌تر شدن کنار آمدن با چنین حادثه‌ای فراهم است! اما این تازه آغاز داستان است و در ادامه فیبی شرایط مختلفی را پشت سر می‌گذارد که هر کدام دشواری‌های خاص خودش را دارد: از شوک اولیه تا پذیرش حادثه و گریه کردن؛ از شنیدن صدای گریه پدر تا بی حس شدن و احساس ناتوانی برای آرام کردن او؛ از تلاش برای آزار دادن مادرش که حاضر به صحبت با او نیست تا پشیمانی از رفتار خود در برابر مادر؛ از اولین مواجهه با همکلاسی‌ها پس از حادثه تا نخستین تلاش‌ها برای حرف زدن با یک دوست در رابطه با مرگ میک؛ و از اولین دور هم غذا خوردن خانوادگی بدون حضور میک.در هر فصل فیبی یکی از این شرایط را پشت سر می‌گذارد و بدین ترتیب، او که در ابتدا بهتر شدن حال خود را بی‌غیرتی توصیف می‌کرد و افسرده بودن را نشانه وفادار بودن به برادرش می‌دانست، به مرور می‌آموزد که چطور با مرگ برادرش کنار بیاید. در طول داستان همچنین برخی سوالات فلسفی در خصوص چگونگی مواجهه با مرگ عزیزان طرح می‌شود. سوالاتی همچون معنای خواست خدا بودن در خصوص مرگ یک عزیز و یا معنای پیش خدا بودن او.تلاش برای فراموش کردن عزیز از دست رفته و دوری از عکس‌های آن یا سعی در فراموش نکردن او و دیدن عکس‌هایش، از دیگر سوالاتی است که راوی با آنها مواجه می‌شود. اگرچه داستان بر موضوع تلخی دست گذاشته؛ پایان‌بندی کتاب آرامش‌بخش و در عین حال جذاب است. در پایان داستان با یک پند اخلاقی و توصیه ایمنی مواجه می‌شویم و این احساس به مخاطب منتقل می‌شود که تمام داستان صرفا برای ارائه آن پند و توصیه بیان شده است. با این حال، این احساس به هیچ وجه آزاردهنده نیست! چراکه نویسنده برای ارائه مقصود خود، در طول کتاب با ظرافت و هنرمندی از روایت جذاب و توصیفات دقیق بهره گرفته است.کتاب &quot;میک هارته اینجا بود&quot; کتابی بسیار خوشخوان است که نه‌تنها برای نوجوانان؛ بلکه برای بزرگسالان نیز می‌تواند جذاب باشد.بخش‌هایی از متن کتاب:شنیده‌ام که می‌گویند بعد از مرگ کسانی که دوستشان داریم، صدایشان را فراموش می‌کنیم. اما من صدای میک را فراموش نکرده‌ام. حداقل هنوز.پدرم جواب نداد. به جایش دست‌هایش را دورم حلقه کرد و من را به طرف خودش کشید. بعد سرم را بغل کرد و انگار که بخواهد نوزادی را بخواباند تکانم داد. خیلی آرام - مثل اینکه شکستنی باشم.به طرف جایی نمی‌دویدم که او کشته شده بود. داشتم به آخرین جایی می‌رفتم که بود. زنده بود.این پست جهت شرکت در چالش کتابخوانی طاقچه نوشته شده است. برای خرید کتاب از طاقچه به لینک زیر مراجعه کنید: https://taaghche.com/book/54976 </description>
                <category>Adineh</category>
                <author>Adineh</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jan 2024 20:42:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جامعه‌شناسی سینما و سینماهای ایران: راهنمایی کاربردی برای شناخت رابطه جامعه و سینمای ایران و برای انجام تحقیق و پژوهش پیرامون آن</title>
                <link>https://virgool.io/@Adineh/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82-%D9%88-%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%D8%B4-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%A2%D9%86-uhoc7so9ne3m</link>
                <description>کتاب جامعه‌شناسی سینما و سینمای ایران، نوشته‌ی دکتر اعظم راودراد، استاد دانشگاه تهران، است که شاید بتوان گفت تنها اثر پژوهشی در حوزه جامعه‌شناسی سینمای ایران به‌شمار می‌رود. در بخش نخست کتاب توضیحات کلی در خصوص جامعه‌شناسی سینما ارائه شده و در بخش دوم به‌طور خاص به جامعه‌شناسی سینمای ایران پرداخته شده است.فصل اول کتاب، ریشه‌های نظری جامعه‌شناسی سینما را توضیح می‌دهد. اینکه در جامعه شناسی هنر به ارتباط هنر و جامعه توجه می‌شود و به همین‌ترتیب، جامعه‌شناسی سینما نیز رابطه سینما و جامعه را مورد توجه قرار می‌دهد. کتاب در ادامه شرح می‌دهد که با دو رویکرد متفاوت می‌توان رابطه سینما و جامعه را مورد بررسی قرار داد. در رویکرد بازتابی، تأثیرپذیری سینما از جامعه مورد مطالعه قرار می‌گیرد و اینکه آن اثر سینمایی تا چه اندازه بازتاب مسائل زمانه و جامعه خودش بوده است. اما رویکرد شکل‌دهی به تاثیرگذاری سینما بر جامعه و تحولات اجتماعی متاثر از آثار سینمایی می‌پردازد. فصل سوم کتاب به بیان شش نظریه مطرح در جامعه‌شناسی سینما می‌پردازد که برخی از آنها بیشتر مبتنی بر رویکرد بازتابی و برخی دیگر مبتنی بر رویکرد شکل‌دهی هستند. در فصل دوم کتاب، پنج محور اساسی برای جامعه‌شناسی سینما مشخص شده است که عبارتند از جامعه‌شناسی هنرمندان سینما، جامعه‌شناسی آثار سینمایی، جامعه‌شناسی مخاطبان سینما، جامعه‌شناسی اثرات سینما و جامعه‌شناسی رسانه سینما که مطالعه سیاست‌گذاری‌های فرهنگی و هنری نیز ذیل همین بخش اخیر قرار می‌گیرد. فصل چهارم، روش‌های مختلف برای پژوهش و مطالعات جامعه‌شناختی سینما را معرفی می‌کند که و به تفکیک اشاره شده که هر یک از این روش‌ها برای مطالعه در کدام‌یک از محورهای جامعه‌شنایی سینما مناسب است. فصل‌های پنجم تا دوازدهم کتاب به جامعه‌شناسی سینمای ایران اختصاص یافته است و پژوهش‌هایی را شرح می‌دهد که بر اساس مبانی نظری و روش‌های معرفی شده در فصل‌های پیشین انجام شده‌اند و در عین حال که باعث تعمیق و کاربردی‌سازی مباحث آن فصل‌ها می‌شود، اطلاعات بسیار خوبی از سینمای ایران به‌دست می‌دهد. مثلا اینکه داشتن برخی شرایط اجتماعی همچون جنسیت، محل تولد، تحصیلات و حمایت دولتی، بیش از داشتن استعداد هنری در هنرمند شدن سینماگران ایرانی نقش داشته است. یا اینکه مخاطبان مختلف با انگیزه‌های مختلفی آثار سینمایی را مشاهده می‌کنند و می‌توانند خوانش‌ها و قرائت‌های بسیار متفاوتی از یک فیلم واحد داشته باشند که حتی ممکن است با معنای مسلطی که در ذهن کارگردان بوده است نیز متفاوت باشد. و یا اینکه هنرمندان نمایندگان گروه‌های اجتماعی خاصی به حساب می‌آیند و با مطالعه آثار آنها می‌توان شناختی متناسب از آن گروه اجتماعی به‌دست آورد. مثلا حاتمی‌کیا نماینده گروه بسیجی‌های جبهه‌رفته به شمار می‌رود که با مطالعه آثار آن می‌توان به شناختی از اندیشه و مسائل این گروه رسید. و به‌همین ترتیب رخشان بنی‌اعتماد را می‌توان نماینده زنان و مسائل آنها برشمرد.مطالعه این کتاب را به تمامی علاقه‌مندان به سینما و کسانی که مایلند شناخت بهتری از سینمای ایران داشته باشند و نیز به‌ علاقه‌مندان پژوهش در جامعه‌شناسی سینما توصیه می‌کنم.بخشی از متن کتاب: فیلم واقعیت نیست؛ اما در عین حال نمی‌تواند خود را به‌طور کامل از شر شرایط حقیقی رها کند. مثل آینه که آنچه را پیش رو دارد، با اینکه ممکن است تحریف کند، محدود سازد و در چارچوبی قرار دهد، سرانجام در خود منعکس می‌کند، فیلم نیز جنبه‌هایی از جامعه‌ای را که در آن ساخته شده است، نمایش می‌دهد.این پست جهت شرکت در چالش کتابخوانی طاقچه نوشته شده است. برای خرید کتاب از طاقچه به لینک زیر مراجعه کنید: https://taaghche.com/book/134549 </description>
                <category>Adineh</category>
                <author>Adineh</author>
                <pubDate>Wed, 20 Dec 2023 22:51:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تئوری انتخاب: انتخابی بر مبنای فردگرایی و نسبیت‌گرایی</title>
                <link>https://virgool.io/@Adineh/%D8%AA%D8%A6%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%A8%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D9%86%D8%B3%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-ujdu9bbuj7ef</link>
                <description>با نظریه‌ها و مباحث روان‌شناسی بیگانه نیستم، اما &quot;تئوری انتخاب&quot; اولین کتابی بود که در حوزه کتاب‌های روان‌شناسی جدید و توسعه فردی خواندم. فصل‌های ابتدایی کتاب و مبانی‌اش را اصلا نپسندیدم. اما برخی از توصیه‌هایی که در فصل‌های پایانی آمده بود، برایم جالب بود. البته که فکر می‌کنم برخی از این توصیه‌ها با مبانی اولیه چندان سازگار نبود!نویسنده، هرم سلسله مراتب نیازهای مازلو را مبنای کار خود قرار داده و معتقد است اولویت‌دهی افراد به این نیازها،ریشه انتخاب‌های مهم زندگی‌ هر فرد را شکل می‌دهد. تاکید کتاب بر &quot;خود&quot; و بر &quot;من&quot; است. نویسنده می‌گوید، نمی‌توان رفتار دیگران را کنترل کرد؛ اما می‌توان رفتار &quot;خود&quot; را کنترل کرد. همچنین معتقد است که همه کارها و احساس‌هایی که داریم را &quot;خودمان&quot; انتخاب می‌کنیم. مبنای اصلی تئوری انتخاب، این است که به جای کنترل دیگران، نیازمندکنار آمدن با دیگران هستیم. کنترل بیرونی، دشمن آزادی است و این در حالی است که افراد به آزادی و رهایی از اجبار &quot;خود&quot; به زندگی کردن طبق میل دیگران نیازمندند. هر فردی نیاز دارد که برای زندگی کردن مطابق با میل &quot;خود&quot; آزاد باشد و در عین حال به کنار آمدن با دیگرانی که &quot;خود&quot; به آنها &quot;نیاز دارد&quot;، نیازمند است. پس برای ارضای نیازهای &quot;خود&quot; باید رابطه خوبی با دیگران داشته باشیم.روان‌شناسی‌ای که ویلیام گلسر در کتاب تئوری انتخاب ارائه می‌کند، به‌شدت فردگرایانه است. او امیال و خواسته‌های فرد را محور قرار داده و به افراد توصیه می‌کند که آنچه خود می‌پسندند را همان‌طور که می‌پسندند انجام دهند.تئوری انتخاب، همچنین به شدت نسبیت‌گرایانه است. هیچ خوب و بد مطلقی را قبول ندارد و معتقد است آنچه برای &quot;من&quot; خوب است لزومی ندارد برای دیگران هم خوب باشد‌.به‌عنوان مثال، احساس وظیفه والدین برای تشخیص صلاح کودک و هدایت آن به کار درست و خوب را نیز زیر سوال می‌برد.حال اگر کودکی بنا بر خواسته &quot;خود&quot; بخواهد ترک تحصیل کند و تمام دوران نوجوانی و جوانی خود را به بازی و سرگرمی بگذراند، چه؟ پاسخ گلسر این است که والدین به‌جای اجبار باید با انتخاب فرزند خود &quot;کنار بیایند&quot;. آنها حق کنترل فرزند را ندارند و در بدترین حالت تنها می‌توانند به او توصیه کنند! قابل پیش‌بینی است که در چنین رویکردی فرزند لذت گذرا را به توصیه‌های والدین ترجیح دهد و ترک تحصیل کند. اما آیا همان کودک در آینده به پدر و مادر خود اعتراض نمی‌کند که چرا جلوی اشتباه من را نگرفته‌اید؟ به نظر می‌رسد که رویکرد گلسر، تفاوت عقل و تجربه افراد را در نظر نمی‌گیرد.گلسر، به خوانندگان خود توصیه می‌کند که کاری که خود می‌خواهند را انتخاب کنند و لزومی ندارد که به هنجارهای اجتماعی پایبند باشند و از ترک این هنجارها احساس گناه کنند! توصیه دیگر این است که افراد در صورتی که احساس کنند حضور فرد دیگری باعث ناخشنودی‌شان می‌شود، به‌راحتی می‌توانند انتخاب کنند که آنها را از دنیای مطلوب خود حذف کنند. نتیجه چنین نگاهی بدون شک فروپاشی خانواده خواهد بود. چرا که افراد به‌راحتی می‌توانند پیوندهای خانوادگی و زناشویی‌شان را ترک کنند و رها از احساس گناه، تنها از میل و خواسته خود، تبعیت کرده و فرد دلخواه دیگری را برای خود پیدا کنند. بی‌آنکه به سرنوشت فرزندان و همسر خود فکر کنند. به‌عبارت دیگر، بر اساس تئوری انتخاب، اینکه &quot;من&quot; در هر لحظه چه چیزی را دوست دارم و منافعم چگونه اقتضا می‌کند، بر منافع جمع و خانواده و پایداری روابط خانوادگی و زناشویی ترجیح داده می‌شود. به نظر می‌رسد که نتیجه این رویکرد، انسانی غیراجتماعی و بی‌تفاوت نسبت به روند‌های اجتماعی است که تنها خود را نسبت به نیازها و امیال شخصی‌اش متعهد می‌داند.جالب اینجاست که در فصل‌های بعدی، نویسنده توصیه می‌کند که افراد رفتار خود را متناسب با در نظر گرفتن تاثیر آن بر دیگران تنظیم کنند! و به نظر می‌رسد چنین توصیه‌ای با مبانی کتاب که در فصل‌های نخست بدان اشاره شده، در تعارض است.علیرغم تمام نقدها به مبانی کتاب، چند نکته از فصل‌های پایانی کتاب را دوست داشتم‌. نخست اینکه زیربنای مشکلات روان‌شناختی را در مشکلات رابطه‌ای می‌دانست و بر گفت‌و‌گو برای حل اختلافات تاکید می‌کرد. دوم آنکه بر خلاف رویکرد روان‌شناسی‌ فروید از ریشه‌یابی مشکلات کودکی پرهیز می‌کرد و  بهبود روابط کنونی و اهمیت ندادن به گذشته و یادآوری بدبختی‌های گذشته را توصیه می‌کرد و سرانجام اینکه بهترین و موفق‌ترین ازدواج ها را در ازدواج میان افرادی می‌دانست که نیاز به بقا در آنها متوسط، نیاز به آزادی و قدرت در آنها کم، و نیاز به عشق و تعلق‌ و تفریح‌شان بالا باشد. پس هر گونه انحراف از این الگو را نیازمند مذاکره و کنترل رفتار خود می‌دانست و افرادی با نیاز شدید به آزادی و قدرت را افرادی نامناسب برای ازدواج برمی‌شمرد.چنین نگاهی، به‌درستی هم آسیب‌ قدرت‌طلبی جوامع سنتی و هم آسیب آزادی‌طلبی جوامع غربی امروزی را نشان می‌دهد.این پست جهت شرکت در چالش کتابخوانی طاقچه نوشته شده است. برای خرید کتاب از طاقچه به لینک زیر مراجعه کنید: https://taaghche.com/book/92605 </description>
                <category>Adineh</category>
                <author>Adineh</author>
                <pubDate>Tue, 21 Nov 2023 22:39:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تلفیقی از فلسفه و روان‌شناسی در خدمت دستیابی به آرامش</title>
                <link>https://virgool.io/@Adineh/%D8%AA%D9%84%D9%81%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-nxjxvylraujc</link>
                <description>به کتاب‌های روان‌شناسی علاقه‌ای ندارم و  زیاد هم اهل فلسفه‌خوانی نیستم. اما کتاب &quot;فلسفه ای برای زندگی؛ رواقی زیستن در دنیای امروز&quot; حسابی جذبم کرد. کتاب درباره فلسفه زندگی یک گروه به اسم رواقیون است که تا حالا درباره آنها چیزی نشنیده بودم. متن کتاب مثل سایر کتاب‌های فلسفی، خشک و پیچیده نبود و محتوای آن به روان‌شناسی نزدیک بود؛ البته نه از نوع روان‌شناسی‌های زرد. کتاب با یک پرسش بنیادین شروع می‌شود. اینکه آرمان بزرگ شما در زندگی چیست. در ادامه، داشتن آرمانی بزرگ در زندگی و برنامه برای رسیدن به آن آرمان را مولفه‌های اساسی در فلسفه زندگی برمی‌شمرد. در حقیقت، فلسفه زندگی قرار است به ما بیاموزد که به اهداف‌ مختلف‌مان فکر کنیم و ببینیم که کدام یک از آنها اولویت داشته و ارزش پیگیری دارند. چیزی که به نظر می‌رسد فکر کردن به آن به‌ویژه برای نوجوانان نسل جدید که از آرمان‌های بزرگ و برنامه داشتن برای زندگی فاصله گرفته‌اند، بسیار ضروری است. در ادامه، کتاب به معرفی مکتب رواقی و تشابه و تمایز آن از مکاتبی همچون مکتب اپیکوری، مکتب کورنایی و مکتب فلسفه کلبی می‌پردازد و اندیشه‌ها و فیلسوفان سرآمد هر کدام از این مکاتب را معرفی می‌کند. این مقایسه برای من جالب بود و بعد از آشنایی با سایر مکاتبی که از آنها هم شناختی نداشتم، احساس کردم که نسل امروز در عمل پایبند به مکتب کورنایی هستند که از زندگی لذت‌جویانه دفاع می‌کند و مهم‌ترین اصلش شادخواری است! این در حالی است که مکتب رواقی بر زندگی بایسته و معنادار تاکید دارد. فلسفه رواقی در واقع نوعی از فلسفه کاربردی بوده و به همین دلیل دارای مولفه‌های روان‌شناختی است. مولفه‌هایی که در عمل روش‌هایی را برای اجتناب از عواطف و احساسات منفی و بهره‌مندی از عواطف مثبت به ما می‌آموزند. چیزی که هدف غایی آن رسیدن به فضیلت و آرامش است. در آموزه‌های فلسفه رواقی، زندگی خوب بر اساس درآمد و شغل خوب، تعریف نمی‌شود؛ چرا که ممکن است فردی علیرغم داشتن شغل و درآمد خوب، به آن شغل علاقه‌ای نداشته باشد و به همین دلیل در زندگی شخصی‌اش دچار تعارض شود. بنابراین، فلسفه رواقی زندگی خوب را بر اساس عدم تعارض و نیز بر اساس دستیابی به فضیلت و آرامش تعریف می‌کند. همچنین در آموزه‌های این مکتب، بر خلاف روان‌شناسی فردگرای امروزین، اهمیت دادن به مصالح هم‌نوعان و وظایف اجتماعی از اهمیت بسیاری برخوردار است. بخش دوم و سوم کتاب که با عنوان‌های &quot;راهکارهای روان‌شناختی رواقی&quot; و &quot;توصیه‌های رواقی&quot; مشخص شده است، بایدها و نبایدهای زندگی رواقیون را بیان می‌کند و جذاب‌ترین بخش‌های کتاب را دربرمی‌گیرد. در این بخش با استناد به توصیه‌ها و شیوه زندگی بزرگان رواقی، شیوه مواجهه یک رواقی با مسائل مختلفی همچون مرگ و اضطراب و توهین و... بیان می‌شود. مثلا اینکه چگونه و با چه فرایند ذهنی و استدلالی می‌توان آرامش خود را در برابر توهین شنیدن از دیگران حفظ کرد. و یا اینکه چگونه می‌توان با مرگ عزیزان مواجه شد بی‌آنکه به آرامش که اصل اساسی یک زندگی خوب است، آسیبی وارد شود. از هنگامی که کتاب فلسفه‌ای برای زندگی را خوانده‌ام، به این فکر می‌کنم که کاش کتاب مشابهی بر اساس فلسفه و روان‌شناسی اسلامی نوشته می‌شد و با استناد به قرآن و سیره اهل‌بیت، آموزش نحوه مواجهه یک مسلمان با چنین مسائلی همچون از دست دادن عزیزان، توهین و اضطراب و... را با یک دسته‌بندی خوب و ادبیاتی جذاب بیان می‌کرد.در نهایت، این کتاب را به‌ویژه به نوجوانان اهل مطالعه و اهل تفکر، توصیه می‌کنم.این پست جهت شرکت در چالش کتابخوانی طاقچه نوشته شده است.برای خرید کتاب از طاقچه به لینک زیر مراجعه کنید: https://taaghche.com/book/5293/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C </description>
                <category>Adineh</category>
                <author>Adineh</author>
                <pubDate>Sat, 21 Oct 2023 16:06:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از چیزی نمی‌ترسیدم: کتابی برای قهرمان‌پروری</title>
                <link>https://virgool.io/@Adineh/%D8%A7%D8%B2-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-te8kygetfrhb</link>
                <description>اولین بار چهارده ساله بودم که از طرف مدرسه به موزه دفاع مقدس رفتیم و آن‌جا فیلم کوتاهی را برایمان نمایش دادند. فیلمی از فضای جبهه که در آن جوانی دوست‌داشتنی دوستان شهیدش را یاد می‌کرد و از دوری آنها اشک می‌ریخت. من آن روز برای اولین بار او را شناختم و دوستش داشتم؛ در حالی‌که فکر می‌کردم او هم شهید شده است. سال‌ها بعد فهمیدم قهرمانی که با دیدن آن فیلم کوتاه چنین شیفته‌اش شده‌ام هنوز زنده است و به شهادت نرسیده است. قهرمان دوران نوجوانی من سال‌ها بعد به شهادت رسید و حالا کتاب زندگی‌نامه خودنوشت او در دستان من است و با خواندن سطر سطر کتابش بغض گلویم را می‌فشارد.&quot;از چیزی نمی‌ترسیدم&quot; داستان زندگی حاج قاسم سلیمانی از ابتدای کودکی تا آغاز جوانی را روایت می‌کند. روایتی که به قلم خود حاج قاسم و در قالب خاطرات نوشته شده است و ما را با واقعیات زندگی یک قهرمان واقعی آشنا می‌کند.&quot;از چیزی نمیترسیدم&quot; ما را با ابعاد جدیدی از زندگی این ابرقهرمان آشنا می‌کند. ابعادی که دانستن آن از رمز و راز تبدیل شدن یک پسربچه روستایی به یک قهرمان بزرگ فراملی پرده بر‌می‌دارد. جمله‌ای از ژان‌ژاک‌روسو نقل شده که در  کتاب امیل و در زمینه تربیت کودکان گفته است بدبخت‌ترین کودکان آن‌هایی هستند که در ناز و نعمت پرورش می‌یابند. خاطراتی که از حاج قاسم در این کتاب بیان شده است، موید همین نکته است و اینکه سختی کشیدن انسان‌ها را &quot;بزرگ&quot; می‌کند و نه نازپرورده بودن.حاج قاسم در روستا و در سختی بسیار بزرگ می‌شود. غذای اعضای خانواده معمولا نان و ماست ساده بوده است و تنها سالی دو یا سه بار توانایی خوردن برنج داشته‌اند. تنها دو دست لباس داشته است و یک کفش پلاستیکی که به‌خاطر پاره بودنش همواره انگشتان پاهایش با خار و سنگ و شیشه برخورد داشته و زخم بوده است. تا جایی که روزها کارش درآوردن خارها از پاهایش بوده است. به گفته خودش سختی‌های دوران کودکی‌اش چنان زیاد بوده که به آنها عادت کرده بوده و آن‌ها را جزئی از زندگی می‌دانسته است. در جایی از کتاب می‌گوید که: &quot;به‌دلیل مشغولیت شدید و کار کردن‌های پیوسته، نه خوشی را حس می‌کردیم و نه سختی را. انگار هر دوی این جزئی از وجود ما شده بود.&quot;علیرغم زندگی فقیرانه و در سختی، حاج قاسم و خانواده‌اش بسیار سخاوتمند و مهمان‌نواز بودند. از غریبه‌ها و در راه مانده‌ها پذیرایی می‌کردند و همان وعده غذایی ساده‌شان که از نان تشکیل شده بود را با نیازمندان و مهمان‌ها تقسیم می‌کردند. سال‌ها بعد این نوجوان سختی کشیده، برای آنکه بتواند قرض و بدهی پدرش را ادا کند و مانع زندان رفتن پدرش شود، به‌تنهایی راهی شهر می‌شود. در شهر مشاغل مختلفی همچون کارگری و بنایی، آبمیوه‌گیری و کار در رستوران هتل و سرامیک‌کاری را تجربه می‌کند تا اینکه موفق می‌شود بدهی پدرش را بپردازد و چیزی برای خودش پس‌انداز کند. همزمان، خودش را با ورزش زورخانه‌ای و اخلاق و روحیه پهلوانی پرورش می‌دهد و با دوستانی آشنا می‌شود که او را با امام و انقلاب همراه می‌کنند.ابتدای کتاب، جذابیت کمتری دارد و پرش‌های زمانی زیادی دیده می‌شود. اما هرچه جلوتر می‌رویم و به‌ویژه از زمان ورود قهرمان به شهر، داستان جذاب‌تر می‌شود. در پایان، کتاب با شرح رخداد به آتش کشیدن مسجد جامع کرمان به اتمام می‌رسد و خوشحالم که از طریق این کتاب با چگونگی این واقعه هم بیشتر آشنا شدم. اگرچه قلم کتاب، قلم یک نویسنده حرفه‌ای نیست؛ اما خلوص و صداقت و جذابیتی دارد که مخاطب را با خود همراه می‌کند و دلش نمی‌خواهد کتاب تمام شود.متن کتاب بسیار کوتاه است و چقدر حیف که نوشتن کتاب ناتمام مانده است.در نهایت، کتاب را به همه دوستداران حاج قاسم پیشنهاد می‌کنم و معتقدم کتاب آموزه‌هایی از اصول فرزندپروری صحیح و قهرمان‌پروری را دربردارد.این پست جهت شرکت در چالش کتابخوانی طاقچه نوشته شده است. برای خرید کتاب از طاقچه به لینک زیر مراجعه کنید: https://taaghche.com/book/111424 </description>
                <category>Adineh</category>
                <author>Adineh</author>
                <pubDate>Fri, 22 Sep 2023 21:01:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطرات سفیر: خاطرات جذاب یک زندگی دانشجویی در فرانسه</title>
                <link>https://virgool.io/@Adineh/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%87-fl1fzhlgvkxi</link>
                <description>کتاب &quot;خاطرات سفیر&quot; را به توصیه رهبر انقلاب خواندم. کتابی که توصیه کرده بودند همه بانوان آن را بخوانند. کتاب، خاطرات دختری است که موفق به دریافت بورسیه تحصیلی دوره دکترا در رشته طراحی صنعتی شده و عازم کشور فرانسه می‌شود. اما در همان ابتدا که با استادش از دانشگاه امسم دیدار می‌کند، و در اولین برخورد، استاد او را به‌دلیل داشتن حجاب نمی‌پذیرد. او قاطعانه تصمیم خود را گرفته است و حفظ عقاید خود را به داشتن مدرک دکترای دانشگاه انسم ترجیح می‌دهد. بنابراین، به دانشگاه شهر آنژه می‌رود و در آنجا به تحصیل خود ادامه می‌دهد. شروع کتاب، بسیار دلچسب است و مخاطب را با خود همراه می‌کند. ادامه کتاب، شرح خاطرات نیلوفر در دانشگاه و در خوابگاه دانشجویی و موقعیت‌های بعضا طنز و بعضا چالشی است که با آن مواجه می‌شود. موقعیت‌هایی که عمدتا در تفاوت‌های فرهنگی و عقیدتی نیلوفر با هم‌کلاسی‌ها و هم‌خوابگاهی‌هایش ریشه دارد و تلاش او برای تطابق فرهنگی با شرایط جدید و معرفی دیدگاه‌ها و اعتقادات خود به دوستان جدیدش. نحوه روایت بسیار خودمانی و خاطره‌وار است و همین موضوع، کتاب را بسیار خوش‌خوان کرده است‌. به‌گونه‌ای که خوانش آن بسیار سریع پیش می‌رود و از ان دسته کتاب‌هایی است که تا تمام نشود، نمی‌توان آن را زمین گذاشت.کتاب در کنار خوش‌خوان بودن، از دو منظر برای من بسیار جذاب بود. اول، آشنایی با واقعیات جوامع دیگر و دوم، تمرینی برای پایداری بر دیدگاه‌ها و نحوه صحیح گفتگو با دیگران.با خواندن این کتاب بود که به مطالعه سفرنامه علاقه‌مند شدم. به‌ویژه سفرنامه‌ها و خاطرات واقعی ایرانیان خارج از کشور که تصویری بدون روتوش از سایر کشورها را نشان می‌دهند؛ نه آنچه در فیلم و سریال‌های پرزرق و برق از کشورهایی نظیر فرانسه نشان‌مان داده‌اند.کتاب &quot;خاطرات سفیر&quot; همچنین برای من الگویی از شیوه اثرگذاری در اجتماع را نشان داد. اینکه چطور می‌توان در تجربه زندگی خوابگاهی و رویارویی با تفکرات و دیدگاه‌های متفاوت، گفتگوی سالم و تاثیرگذاری داشت؛ به شبهه‌ها و سوالات پاسخ داد و اگر جایی جواب سوالی را نمی‌دانست صراحتا اعلام کرد که نیاز به مطالعه دارد‌. با خواندن پاسخ‌هایی که نیلوفر در برابر دوستان و اطرافیانش می‌داد، به داشتن هم‌وطنی همچون او می‌بالیدم و از طرفی، خودم را جای او می‌گذاشتم و دوست داشتم که پاسخ‌ها و شیوه پاسخ‌گویی‌اش را بیاموزم. با اینکه بخش‌هایی از کتاب حالت پرسش و پاسخ پیدا می‌کرد؛ اما مثل خیلی دیگر از کتاب‌های نظیر خود، خشک و آزاردهنده نبود و حس شنیدن سخنرانی را منتقل نمی‌کرد. جذاب‌ترین خاطرات هم برای من خاطرات نیلوفر در کنار دوست امریکایی‌اش امبروژا بود. شخصیت امبروژا که به‌خاطر اعتقاداتش از نامزد خود گذشت، بسیار دوست داشتنی بود و در پایان کتاب هم از اینکه عاقبت امبروژا شعاری تمام نشد، راضی بودم. کتاب، با خداحافظی نیلوفر و دوست آمریکایی‌اش و یک انتظار مشترک به پایان رسید و از آن دسته کتاب‌هایی بود که دوست داشتم ادامه داشته باشد و تازه بعد از خواندنش بود که نسخه چاپی‌اش را خریدم. به‌عقیده من، کتاب نه‌تنها برای بانوان، بلکه برای آقایان و پسران و برای نوجوانان نیز بسیار جذاب خواهد بود و خواندن آن را حتی به آنهایی که چندان اهل مطالعه نیستند هم توصیه میکنم. کتاب آنقدر روان و شیرین است که احتمال زیاد آن‌ها را هم به خود جذب خواهد کرد.این پست جهت شرکت در چالش کتابخوانی طاقچه نوشته شده است. برای خرید کتاب از طاقچه به لینک زیر مراجعه کنید: https://taaghche.com/book/30388 </description>
                <category>Adineh</category>
                <author>Adineh</author>
                <pubDate>Tue, 22 Aug 2023 21:17:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصه های مجید: داستان‌هایی ساده و جذاب برای همه گروه‌های سنی؛ از شش ساله تا شصت ساله</title>
                <link>https://virgool.io/@Adineh/%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B4-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%B4%D8%B5%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-azly7e44nmjm</link>
                <description>قصه‌های مجید، نامی آشنا برای ما ایرانیان است که سریالش بسیار بیشتر از کتابش دیده شده و مورد استقبال قرار گرفته است. اما برای من که از سریال قصه های مجید، جز بخش‌هایی از آن را ندیده بودم، خواندن کتابش بسیار جذاب بود.قصه‌های مجید، روایت‌گر زندگی روزمره، دغدغه‌ها و خاطرات پسر نوجوانی به نام مجید است که پس از درگذشت پدر و مادرش، با مادربزرگ خود که او را بی بی خطاب می‌کند، روزگار می‌گذراند. جلد اول از این کتاب، دوازده داستان را دربرمی‌گیرد که با داستان &quot;عاشق کتاب&quot; آغاز می‌شود. داستانی که در آن مجید گویی خود هوشنگ مرادی کرمانی است که از نحوه آشنایی‌اش با دنیای کتاب و ادبیات، علاقه‌مند شدنش به این دنیا و دریچه ورودش به عالم نویسندگی سخن گفته است. چنین شروع جذابی، مخاطب را به‌دنبال خود می‌کشد تا ادامه داستان‌ها را بخواند و با این پسربچه شیرین، تا حدی جسور و البته ساده و دوست داشتنی، بیشتر آشنا شود. جلوتر که می‌روی، برخی داستان‌ها آن‌قدر ساده‌اند که پیش خودت فکر می‌کنی چطور این داستان این همه شاهکار به حساب می‌آید و مگر نویسندگان دیگر چنین داستانی به ذهن‌شان نمی‌رسیده است؟ پاسخ ساده است. جذابیت قصه‌های مجید به اتفاقات عجیب و غریب و غیرمنتظره نیست. داستان‌ها عمدتا به خوشی و خوشی به پایان می‌رسند و پیش‌بینی پایان هر داستان از همان آغاز، کار چندان سختی نیست. جذابیت قصه‌های مجید به توصیفات بسیار جذابش از همان ماجراهای به ظاهر ساده است. ماجراهایی که به‌خوبی توصیف شده‌اند و جزئیاتی که از احساسات و ذهنیات مجید بیان شده است. توصیفات آن‌قدر به‌جاست که انگار به‌جای خواندن، همه آنچه اتفاق افتاده است را می‌بینی. و همین توصیفات بسیار جزئی است که به نظر من کار را برای  کیومرث پوراحمد در به تصویر کشیدن ماجراهای کتاب، آسان کرده است. از میان داستان‌ها، دو داستان &quot;سماور&quot; و &quot;آرزوها&quot; را بیشتر دوست داشتم و به‌نظرم هم طنز موقعیت بیشتری داشتند و هم نتیجه‌گیری‌های اخلاقی و انسانی. داستان سماور همچنین نخستین داستان از این مجموعه است که به زبان انگلیسی ترجمه شده و برای یونیسف ارسال شده است. همچنین از میان دیگر داستان‌های کتاب، داستان &quot;طبل&quot; در سال ۲۰۰۳ در مجلهٔ کریکت به‌عنوان بهترین داستان انتخاب شده است که البته برای من نسبت به سایر داستان‌ها جذابیت کمتری داشت. از دیگر جوایز و افتخارات این کتاب که در ویکی ادبیات آمده، می‌توان به برگزیده شدن در شورای کتاب کار کودک در سال‌های ۱۳۶۰ و ۱۳۶۲، برگزیده شدن به‌عنوان کتاب سال و دریافت جایزه در سال ۱۳۶۴ و شایستگی تقدیر در شورای کتاب کودک سال ۱۳۹۸ اشاره کرد. در کشور هلند نیز این کتاب مورد تقدیر موسسه بین‌المللی کویب قرار گرفته است. همچنین این کتاب به هیئت داوری جایزه جهانی &quot;هانس کریستین اندرسون&quot; راه یافته است.در سال‌های اخیر انتشارات نوین کتاب گویا، این کتاب را با صدای مهدی پاکدل به کتاب صوتی تبدیل کرده است و من کتاب را به‌جای خواندن شنیدم. این نخستین تجربه من از شنیدن کتاب صوتی بود و مشتاق شدم تا سایر جلدهای کتاب را هم به‌صورت صوتی تهیه کنم. برای تهیه کتاب صوتی، آهنگسازی نیز انجام شده که اگرچه موسیقی بسیار زیبایی است اما به نظرم می‌توانست از همان موسیقی خاطره‌انگیز سریال قصه‌های مجید برای آن استفاده شود‌. همچنین مقدمه دوم کتاب که با عنوان &quot;آینه قلب‌ها&quot; و با صدای خود هوشنگ مرادی کرمانی خوانده می‌شود، به جذابیت نسخه صوتی افزوده است.در نهایت پیشنهاد می‌کنم که چه مثل من سریال قصه‌های مجید را ندیده‌‌ و چه آن را دیده باشید، تجربه خواندن یا شنیدن کتابش را از دست ندهید. کتاب برای همه گروه‌های سنی، از کودک شش ساله گرفته تا مادربزرگ شصت ساله، مناسب و جذاب است.این پست جهت شرکت در چالش کتابخوانی طاقچه نوشته شده است. برای خرید کتاب از طاقچه به لینک زیر مراجعه کنید: https://taaghche.com/audiobook/40168 </description>
                <category>Adineh</category>
                <author>Adineh</author>
                <pubDate>Mon, 10 Jul 2023 09:31:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;دستاورد مرگ و اسطوره جاودانگی&quot;: تلاش بشریت غربی برای جاودانه ماندن در زمین</title>
                <link>https://virgool.io/@Adineh/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%AA%D9%84%D8%A7%D8%B4-%D8%A8%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%BA%D8%B1%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-i5fdowupg6yg</link>
                <description>معمولا وقتی اسم کتاب ترسناک به گوشمان می‌خورد، یاد کتاب‌هایی از جنس داستان‌های جن و پری می‌افتیم. از همان‌ها که در آن یک سری اتفاق‌های عجیب و غریب می‌افتد و می‌گویند کار اجنه بوده است. برای چالش خرداد ماه طاقچه، اول به سراغ یکی از همین کتاب‌ها رفتم. کتاب را تا آخر خواندم و اصلا نترسیدم. آخرش هم مشخص شد که اصلا جنی در کار نبوده و همه اتفاقات توسط یک شخص اتفاق افتاده است. بعد از آن بود که به پیشنهاد یکی از دوستانم کتاب &quot;دستاورد&quot; را خواندم. کتابی که مثل بقیه کتاب‌های ترسناک، موضوعش ارواح و اجنه نبود؛ اما ایده بسیار ترسناکی داشت: تسخیر و ذخیره نیروهای فراروانی انسان‌ها بعد از مرگ جسم! در کتاب دستاورد، به خانه‌ای اشاره می‌شود که در آن وسایل خانه خود به خود به در و دیوار می‌خورند و می‌شکنند؛ اما این شکستن‌ها کار اجنه نیست؛ بلکه نتیجه نیروی فراروانی دخترک خانواده است که به دلیل عقب‌ماندگی ذهنی و از دست دادن خواهر دوقلویش، نیروی فراروانی‌اش فراتر از سایر انسان‌هاست. ایده کتاب این است که نیروی فراروانی، یک نیروی خارج از کنترل است که در وجود هر آدمی با شدت و ضعف وجود دارد. نویسنده ماجرای یک تیم تحقیقاتی چندنفره را روایت می‌کند. این تیم کوچک، دستگاهی را اختراع کرده‌ است که می‌تواند موش‌های آزمایشگاهی خود را که متشکل از یک دختربچه، یک مرد جوان و یک سگ است، با استفاده از نیروهای فراروانی‌شان کنترل کند و به آنها دستوراتی بدهد که بدون چون و چرا اجرا شود. اما این همه ماجرا نیست. از آنجا که پس از مرگ افراد نیرو فراروانی‌شان باقی می‌ماند، تیم تحقیقاتی حالا به‌دنبال آن هستید که کنترل این نیروی افراد را پس از مرگشان نیز در اختیار بگیرند. سرانجام روز آزمایش نهایی فرا می‌رسد. مرد جوان می‌میرد و دخترک عقب‌مانده از طریق نیروی فراروانی‌اش وارد گفتگو با نیروی مرد مرده می‌شود. اگرچه مرد مرده؛ اما علائم حیاتی‌اش روی دستگاه همچنان فعال است. در ظاهر همه چیز خوب پیش می‌رود؛ اما صدای فریادهای &quot;ولم کنید&quot; از سوی دخترک به گوش می‌رسد...انسان غربی، در اسطوره‌ها و در آمال خود همواره در پی جاودانگی بر روی زمین بوده است. کتاب دستاورد دافنه دوموریه، اولین کتابی نیست که بشر در اندیشه دستیابی به &quot;نامیرایی&quot; می‌نویسد. آخرین کتاب هم نخواهد بود. به رغم موضوع و ایده جذاب کتاب، فکر می‌کنم پرداخت آن می‌توانست بهتر صورت گیرد. من کتاب ربکای دوموریه را نخوانده‌ام؛ اما فیلمش را دیده‌ام. ربکا داستان ترسناکی ندارد؛ اما هیچکاک از آن فیلمی سراسر دلهره پدید آورده است و من فکر می‌کنم &quot;دستاورد&quot; دوموریه هم قابلیت آن را دارد که به یک فیلم سراسر دلهره تبدیل شود.بخش‌هایی از متن:به ضرباتی که حتا یک لحظه هم ضرباهنگش تغییر نکرد خیره شده بودیم. انگار این حرکات مطمئن، خود خود زندگی بودتوی اتاق کنترل هستم. رابی سیتم گرمایش رو خاموش کرده‌. حالا می‌فهمم چرا. می‌خوان من یخ بزنم. مثل گوشت‌های توی قصابی. از رابی بخواه دوباره اینجا رو گرم کنهبچه به دسته‌های صندلیش چنگ زد. گفت: کن مریضه. داره گریه می‌کنه. نمی‌خواد بازی کنهبچه خشکش زد. لحظه‌ای بی‌حرکت ماند. چشم‌هایش را بست. فکر کردم شاید می‌خواهد داد و هوار راه بیندازد. بعد خیلی خون‌سرد اعلام کرد: مک باهام کار دارهبزرگ‌ترین رویای دانشمندان یعنی جواب دادن به معنای مرگ برای چند ساعتی در اختیارمان بوداین پست جهت شرکت در چالش کتابخوانی طاقچه نوشته شده است.برای خرید کتاب از طاقچه به لینک زیر مراجعه کنید: https://taaghche.com/book/77488 </description>
                <category>Adineh</category>
                <author>Adineh</author>
                <pubDate>Thu, 15 Jun 2023 10:04:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در جستجوی آرامش: رهایی از بند غرور و نام‌آوری</title>
                <link>https://virgool.io/@Adineh/%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%86%D8%AF-%D8%BA%D8%B1%D9%88%D8%B1-%D9%88-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C-cf8hl63hhjb8</link>
                <description>کتاب &quot;پدر سرگی&quot; را به پیشنهاد یکی از دوستان و صرفا برای چالش اردیبهشت طاقچه شروع به خواندن کردم. این دومین رمانی بود که از تولستوی می‌خواندم و از همان ابتدا، انتظارم از کتاب بالا بود. کتاب را با ترجمه سروش حبیبی در طاقچه بینهایت خواندم.&quot;پدر سرگی&quot; داستان مردی به نام کاساتسکی بود که در ذهن خود اندیشه‌ای جز پیشرفت و نام‌آوری نداشت. مردی که تمام تلاشش این بود که در هر هدفی که انتخاب می‌کند سرآمد باشد و به کمال برسد. در یک کلام، &quot;پدر سرگی&quot; داستان زندگی یک کمال‌گرای افراطی بود. موفقیت‌های متعدد او را راضی نمی‌کرد و دلش می‌خواست در همه امور &quot;اول&quot; باشد. در همین راستا تصمیم به ازدواج با دختری گرفت که با اشراف در ارتباط بود و می‌خواست از طریق ازدواج با او در مجالس بزرگان جایگاه بالاتری کسب کند. اما پس از پی بردن به راز دختر، از این ازدواج منصرف شد و راه کلیسا را در پیش گرفت. کاساتسکی، راهب شد و این در حالی بود که هدفش از راهب شدن هم چیزی نبود جز نام‌آوری بیشتر. اگرچه ورودش به کلیسا در پی کسب شهرت و برتری نسبت به دیگران بود؛ اما در این مسیر، کم‌کم به خدا متوجه شد. هدفی را انتخاب کرده بود و در پی رسیدن به کمال در آن هدف بود و این بار هدفش رسیدن به خدا بود‌. او در راه رسیدن به این هدف، از رنجی که می‌کشید و از اطاعت محض از دستورات کلیسا، لذت می‌برد. با این حال، در طول سال‌های زندگی در کلیسا و رهبانیت، وسوسه غرور همواره با او همراه بود و رهایش نمی‌کرد و پیکار اصلی‌اش، پیکار با آتش شهوت و شهرت بود. او در راه این مبارزه، با تبر یکی از انگشتان خود را قطع کرد؛ اما این کار او نیز موجب نام‌آوری بیشترش شد. حالا دیگر او &quot;پدر سرگی&quot; شده و شهرتش زبانزد مردم بود. کار به جایی رسید که مردم از دور و نزدیک برای شفا و تبرک یافتن به نزدش می‌آمدند و او همچنان در یک آتش درونی به سر می‌برد. اگرچه دوست داشت هر آنچه انجام می‌دهد برای خدا و در راستای رسیدن به خدا باشد؛ اما در دل می‌دانست که بسیاری از کارهایش را نه برای رضای خدا؛ بلکه برای مردم انجام می‌دهد و از اینکه توسط مردم ستایش می‌شد، لذت می‌برد. سرانجام پایش در برابر آتش شهوت لغزید و مرتکب خطا شد. پس از آن، کلیسا و رهبانیت را ترک گفت و آواره شد. او پیرزنی از آشنایان دور خود را ملاقات کرد و اعتراف کرد که در تمام این مدت، خدا را بهانه کرده و چشم به مردم داشته است. کاساتسکی، سرانجام &quot;غرور&quot; خود را کنار گذاشت و خدا را در &quot;تواضع&quot; و در خدمت بدون منت و بدون طمع به مردم و به دور از گوشه‌نشینی و رهبانیت، پیدا کرد.داستان &quot;پدر سرگی&quot;، داستان رسیدن به آرامش از راه مبارزه با درون بود‌‌. داستانی که با رد رهبانیت مسیحی، رسیدن به خدا را نه در گوشه‌گیری از اجتماع؛ بلکه در تواضع و فروتنی و خدمت صادقانه به خلق خدا می‌دید. پیام کتاب &quot;پدر سرگی&quot; برای من رها شدن از اندیشه کمال‌گرایی بود. اینکه تلاش برای سرآمد بودن در همه امور و دریافت تایید و تحسین دیگران، موجب تشویش درونی می‌شود؛ حال آنکه کافی ست در هر موقعیتی که هستیم، صرفا با نیت خالصانه برای خدا کار کنیم. رهایی از بند غرور و نام‌آوری و شهرت، همان معنای حقیقی &quot;آرامش&quot; است. آرامشی که این روزها خیلی از ما با تلاش برای &quot;کسب تایید و پسند و تحسین دیگران&quot; از دستش داده‌ایم!بخش‌هایی از کتاب پدر سرگی:یک پیاله آب که بی طمع پاداش به تشنه‌ای داده شود، ارجمندتر از همه کارهای خوبی است که من در راه مردم کرده‌امپاهای ما از حرکت وا نمانده؛ اما دل‌هامان همراه‌شان هست یا نه، خدا داناستهر قدر به عقیده مردم کمتر اهمیت می‌داد، وجود خدا را در خود نیرومندتر احساس می‌کرداین پست جهت شرکت در چالش کتابخوانی طاقچه نوشته شده است.برای خرید کتاب از طاقچه به لینک زیر مراجعه کنید: https://taaghche.com/book/75286 </description>
                <category>Adineh</category>
                <author>Adineh</author>
                <pubDate>Sun, 21 May 2023 12:24:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;دوستش داری؛ پس امید داشته باش!&quot; یادداشتی برای چالش کتابخوانی طاقچه از کتاب پسری با ۳۵ کیلو امید</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%BE%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%DB%B3%DB%B5-%DA%A9%DB%8C%D9%84%D9%88-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-rxmsalc51ecj</link>
                <description>کتاب &quot;پسری با ۳۵ کیلو امید&quot; داستان پسرکی را روایت می‌کند که علاقه‌ای به مدرسه رفتن ندارد و از مدرسه اخراج می‌شود. مادر و پدرش به خاطر این موضوع با یکدیگر و با او در جدال هستند و به دنبال مدرسه‌ای میگردند که حاضر به پذیرش پسرشان باشد. در این میان، یک موضوع مهم وجود دارد و آن این است که پسرک در استفاده خلاقانه از دست هایش بی‌اندازه مهارت دارد.وقتی شروع به خواندن کتاب کردم، فکر میکردم که می‌توانم از همین ابتدا دغدغه نویسنده و پایان کتاب را حدس بزنم. احتمالا نویسنده میخواست یادآوری کند که تنها راه موفقیت، تحصیل در مدرسه نیست و هر کس باید استعداد و مسیر پیشرفت خودش را پیدا کند.علیرغم پذیرش حقیقت این گزاره، شدیدا نگران چنین پیامی بودم. از آنجا که مخاطبان این کتاب گروه نوجوان هستند، این پیام برای آنها میتوانست تاثیر منفی داشته باشد. تاثیر منفی به معنای از دست دادن انگیزه و رها کردن مدرسه با امیدهای واهی! آن هم در شرایطی که برخلاف فرهنگ های غربی که در آن نوجوانان در تعطیلات تابستانی و سایر ایام فراغت از تحصیل، به کار و مهارت آموزی مشغول میشوند - چنانچه پسرک داستان این کتاب نیز بعد از اخراج از مدرسه در کنار پدربزرگش به کار و مهارت آموزی مشغول شد - در ایران اما چنین فرهنگی را نمی‌بینیم. کمی که داستان کتاب بیشتر پیش رفت، احساس کردم محتوای کتاب می تواند برای پدر و مادرهایی که نوجوان دارند، مفید باشد. آنجا که پسرک تعریف می‌کرد مادرش برای فرستادنش به مهدکودک به گوشش سیلی زده و یا آنجا که درس نخواندن های پسرک بهانه ای برای دعوای پدر و مادر و تنش های خانوادگی شده بود. پدر و مادرهایی که نگران از بی‌انگیزگی فرزندشان، با این رفتارها بی انگیزگی هایش را تشدید می‌کردند و با حساسیت های زیادی که برای موفقیت تنها پسرشان داشتند، بیش از پیش او را از مسیر موفقیت دور میکردند.در نهایت، کتاب از آن پیام احتمالی که پیش فرضش گرفته و نگرانش بودم، فاصله گرفت. نویسنده پیام دیگری را دنبال می‌کرد. اینکه در زندگی همه ما کسانی هستند که دوستشان داریم و همین دوست داشتن برایمان کافی‌ست تا به زندگی، سرنوشت و آینده مان امید داشته باشیم و تلاش کنیم؛ حتی در مسیری که به آن علاقه نداریم. و شاید این دوست داشتن را تنها زمانی بفهمیم که هراس از دست دادن آن عزیزی که دوستش داریم را لمس کرده باشیم. پیام کتاب را دوست داشتم و نیز برخی جملاتی را که از زبان پدربزرگ دوست داشتی نقل میشد: من از کارهای تو سردرنمی آورم. از مدرسه متنفری ولی هرکاری میکنی که بیشتر اونجا بمونی!این یه چرخه باطله: هرچی کمتر درس بخونی بیشتر از مدرسه متنفر میشی و هرچی بیشتر از مدرسه متنفر بشی کمتر درس میخونیمن آدم هایی رو دوست دارم که افسار زندگی شون دست خودشونه. من تنبل هایی که دنبال ترحم هستن رو دوست ندارمغمگین بودن از خوشحال بودن خیلی راحت تره. من آدم های راحت طلب رو قبول ندارم. من آدم هایی که از همه چیز می نالند رو دوست ندارم. خوشحال باش لعنتی! هر کاری برای خوشحالی لازمه بکن!این پست جهت شرکت در چالش کتابخوانی طاقچه نوشته شده است.برای خرید کتاب از طاقچه به لینک زیر مراجعه کنید: https://taaghche.com/book/85685 </description>
                <category>Adineh</category>
                <author>Adineh</author>
                <pubDate>Mon, 17 Apr 2023 15:08:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر بابا بمیرد: داستانی از دل به دریا زدن و رفتن در دل طبیعت سرد و تاریک برای آنکه بابا نمیرد</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7-%D8%B2%D8%AF%D9%86-%D9%88-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%84-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-%D8%B3%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%86%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AF-zzznfzr0fwc4</link>
                <description>یکی از سخت ترین کارها برای من خواندن کتابی است که بیشتر وقایع آن در طبیعت اتفاق بیفتد! چالش کتابخوانی اسفندماه طاقچه واقعا برای من چالش بزرگی بود. برای منی که عاشق کتاب خواندنم اما از خواندن کتاب هایی که غرق در توصیف طبیعت می‌شوند همیشه گریزان بوده ام! برای من کتاب باید روایت محور باشد و داستان کتاب به گونه ای باشد که سریع پیش برود. نه آنکه آنقدر در توصیفات طبیعت و اطراف غرق شود که بعد از صد صفحه تازه بخواهد داستان شروع شود! حالا چالش کتابخوانی طاقچه از من میخواست خودم را در چالش خواندن کتابی با محوریت طبیعت بیاندازم. از کتاب پیرمرد و دریای همینگوی شروع کردم و نیمی از کتاب را خواندم اما جذب نشدم! یک بار دیگر دوباره تلاش کردم باز هم نشد. رفتم سراغ ارباب و بنده تولستوی. آن را هم زیاد نتوانستم پیش بروم. لیستی از کتاب های با محوریت طبیعت را تهیه کردم و هر کدام را چند صفحه ای پیش بردم و دوباره رها کردم. چالش واقعا چالش سختی شده بود برایم. تا اینکه کتاب &quot;اگر بابا بمیرد&quot; رضا رهگذر را دیدم. پس از روزها تلاش برای یافتن کتابی مرتبط و چندباره رها کردن برخی کتاب ها، سرانجام این کتاب را خواندم و به دلم نشست. کتابی معمولی اما شیرین. با روایتی ساده و تک خطی. &quot;اگر بابا بمیرد&quot; داستان پسر روستایی نوجوانی ست که پدرش در بستر بیماری قرار گرفته و بارش شدید برف به حدی است که امکان عبور و مرور را مختل کرده و هیچ کس نمی‌تواند برای تهیه دارو به شهر برود. پسر نوجوان داستان وقتی بدحالی پدر و بی قراری مادر را می‌بیند تصمیم می‌گیرد این راه سخت برفی را طی کند و خودش را به شهر برساند. تمام طول داستان به این سفر سخت و عبور از مسیرهای صعب العبور می‌پردازد. او موفق می‌شود داروها را از شهر تهیه کند اما در بازگشت مسیر به مراتب سخت تری در پیش دارد. در نزدیکی روستا او و همراهانش با حمله گرگ ها مواجه می‌شوند و این لحظه نقطه اوج داستان است. آنها دیگر از زنده ماندن قطع امید کرده اند که نیروی کمکی از روستا می‌رسد و آنها را از چنگال گرگ ها نجات می دهد. توصیفی که از طبیعت در این داستان می‌شود نه توصیف زیبایی های طبیعت؛ بلکه توصیفی از خشم طبیعت است. طبیعتی که نویسنده اینگونه توصیفش میکند: &quot;سکوت، سرما، تاریکی و خلوتی، خستگی&quot;.کتاب برای نوجوان خوش خوان و دلچسب است و نکات آموزنده خوبی برای نوجوان امروزی دارد. نخستن نکته، فداکاری و گذشت  است. اینکه پسری به خاطر پدر و مادرش سختی های راه ناهموار را به جان می‌خرد. با خودش میگوید &quot;جان من که از جان بابایم عزیزتر نیست&quot; و راهی سفری سخت در دل طبیعت می‌شود و یا دوستی که به خاطر دوستش این سختی را می‌پذیرد و با او همراه می شود. بارها شنیده ایم که وقتی فردی می‌خواهد کار مهمی را پیش گیرد که پیامدها و عواقب احتمالا دشواری در پیش خواهد داشت و رسیدن به نتیجه در هاله ای از ابهام قرار دارد، از ضرب المثل دل به دریا زدن استفاده می‌شود و دریا نماد طبیعت است. در این داستان هم برف نمادی از طبیعت است و پسر نوجوانی را شاهد هستیم که به خاطر پدر و مادرش دل به دریا میزند و پا در مسیر برفی و باتلاقی صعب العبور می‌گذارد. نکته آموزنده دوم، نقش پشتکار و تلاش در کنار ایمان، توکل و دعا است که رسیدن به خواسته های دشوار را ممکن می سازد. جایی در ابتدای کتاب، دوست قهرمان به او می گوید که &quot;برای رسیدن به نتیجه باید دست به کار شوی. آن وقت اگر از خدا بخواهی کمکت می کند. معلوم است که میکند. وگرنه بیشتر وقتها با دعای خشک و خالی جز اینکه خودت را گول بزنی هیچ کاری نکرده ای&quot;. ادامه داستان و نقطه اوج آن یعنی رهایی از حمله گرگ ها انگار برای آن نوشته شده که درستی همین جملات را نشان دهد. قهرمان داستان، تلاشش را کرده و حالا در محاصره گرگ ها از خدا طلب کمک می‌کند و جالب اینجاست که حتی در این لحظات هم بیشتر از آنکه نگران نجات جان خود باشد نگران پدری است که اگر دارو به دستش نرسد می میرد و مادری که از غصه از دست دادن پسر و همسرش دق می کند: &quot;اگر گرگ ها پاره مان میکردند پدر هم می مرد و آن وقت مادر و خواهرها و برادرم دقمرگ می شدند&quot; پس از این است که خدا صدایش را می شنود و وسیله نجات شان را فراهم می‌کند.این پست جهت شرکت در چالش کتابخوانی طاقچه نوشته شده است.برای خرید کتاب از طاقچه به لینک زیر مراجعه کنید: https://taaghche.com/book/35170 </description>
                <category>Adineh</category>
                <author>Adineh</author>
                <pubDate>Sun, 12 Mar 2023 13:42:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آن سوی جنگل خیزران: روایتی از جنگ، آوارگی و امید!/ یادداشتی برای چالش کتابخوانی طاقچه</title>
                <link>https://virgool.io/@Adineh/%D8%A2%D9%86-%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D8%AC%D9%86%DA%AF%D9%84-%D8%AE%DB%8C%D8%B2%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A2%D9%88%D8%A7%D8%B1%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-he9nkzwun9h1</link>
                <description>بر خلاف تعاریف زیادی که از کتاب شنیده بودم، &quot;آن سوی جنگل خیزران&quot; برای من کتاب متوسطی بود. و باز هم بر خلاف انتظارم، کتاب در شناخت ادبیات و فرهنگ ژاپن به مخاطب غیرژاپنی چندان موفق نبود. بیشتر تمرکز کتاب بر بیان سختی ها و مشقت های فراوانی بود که در طول جنگ بر خانواده یوکو تحمیل شده بود. آنچنان که قلب خواننده را به درد می آورد و از جنگ بیزار می ساخت. با وجود این، یک ویژگی فرهنگی ژاپنی در کتاب برجسته بود و آن سخت کوشی بود. پیشتر از سخت کوشی مردم ژاپن زیاد شنیده بودم و با خواندن داستان سرگذشت واقعی خانواده یوکو، این حس در من تقویت شد. اهمیت خانواده در فرهنگ ژاپنی موضوع دیگری بود که کتاب به خوبی آن را نشان داده بود. از ابتدای داستان که خانواده یوکو مهاجرت خود را به سمت ژاپن آغاز کردند، تنها چیزهایی که از خانه برداشتند، در کنار کمی خوراکی و ظروف و لباس گرم، کارنامه و مدارک تحصیلی بچه ها بود و در کنار آن، آلبوم عکس های خانوادگی را برداشتند که حرکت بسیار زیبایی بود و از اهمیت بالای خانواده در میان مردم ژاپن حکایت دارد.اما نقطه عطف داستان برای من، اهمیت بسیار تحصیل و ثبت نام بچه ها در مدرسه در حین آوارگی بود! در حالی که آنها هنوز هیچ جایی برای سکونت نداشتند و از نیم خورده غذای دیگران که به سختی از سطل زباله پیدا کرده بودند، تغذیه میکردند، مادر تصمیم میگیرد تنها پس انداز خانواده را خرج شش ماه تحصیل یوکو و خواهرش کو کند! یوکو و کو علیرغم تمام نیشخندها و تمسخرهای همکلاسی هایشان با لباس پاره در کلاس هاي درس شرکت می‌کردند و کاغذ و مدادشان را از درون سطل های زباله مدرسه پیدا می‌کردند و با این حال باز هم مصمم به این مسیر ادامه دادند و آزارها و تمسخرها چیزی از اراده آنها نکاست: &quot;یکی از دخترها گفت: هی نگاهش کنید، عروسک ژنده پوش. ببینم تو خجالت نمی کشی با این سر و وضع به مدرسه می آیی؟ من قاطعانه گفتم: از چه چیزی خجالت بکشم؟ من که شهریه ام را پرداخت کرده ام. من حق دارم به این مدرسه بیایم.&quot;یوکو و خانواده اش سختی های زیادی را پشت سر گذاشتند و در عین حال هیچ گاه امید به زندگی را فراموش نکردند. سرگذشت آنها و نحوه مواجهه شان با جنگ و آوارگی، برایم یادآور این نکته بود که همه چیز به این بستگی دارد که با این دنیا و عذاب ها و رنج هایش چگونه کنار بیاییم... اوضاع تنها وقتی بهتر می شود که یاد بگیریم با مشکلات مان چطور کنار بیاییم.&quot;آن سوی جنگل خیزران&quot; ترجمه بسیار خوب و روانی داشت و همچنین اطلاعات تاریخی نسبتا خوبی از تاریخچه ارتباط دو کشور ژاپن و کره ارائه میکرد که احتمالا مخاطب ایرانی پیشتر با آن آشنایی نداشته است.پی نوشت: شیوه روایت داستان را دوست نداشتم. روایت در فصل های مربوط به &quot;یوکو&quot; از زبان او و به صورت اول شخص بود و در فصل هایی که به سرگذشت برادر یوکو میپرداخت، به صورت دانای کل بیان میشد. این تغییر راوی در داستان را نمیپسندیدم و بهتر بود که کل داستان با استفاده از راوی دانای کل روایت میشد.این یادداشت جهت شرکت در چالش کتابخوانی طاقچه نوشته شده است.برای خرید کتاب از طاقچه به لینک زیر مراجعه کنید: https://taaghche.com/book/33185 </description>
                <category>Adineh</category>
                <author>Adineh</author>
                <pubDate>Mon, 13 Feb 2023 19:44:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چهره زنانه جنگ؛ یادداشتی برای چالش کتابخوانی طاقچه از کتاب تنها گریه کن</title>
                <link>https://virgool.io/@Adineh/%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D9%86-v24tbztpqk9h</link>
                <description>سه ماه از ماجرای حاشیه ساز دیوارنگاره &quot;زنان سرزمین من&quot; و نیش و کنایه هایی که میگفت &quot;شما حتی به اندازه چند تصویر یک بیلبورد هم در جبهه خودتان آدم حسابی ندارید!&quot; میگذرد. در هنگامه پر تب و تاب پرسش از &quot;الگوی زن ایرانی&quot;، &quot;تنها گریه کن&quot; اشرف سادات روزی ام می شود و مهمان دنیای زنانه اش میشوم. پا در دنیای زنی میگذارم که منشش هم چون نامش شرافت را معنا میکند. پا در دنیای اشرف سادات میگذارم و پا به پایش میدوم و خسته نمیشوم. گرچه از اشرف سادات بسیار دورم -فاصله ام تا اشرف سادات، فاصله زمین تا آسمان است-؛ اما با هر قدمی که در پی قدم های اشرف سادات بر میدارم، به زن بودنم افتخار میکنم. در زمانه ای که لیبرالیسمش &quot;اسارت&quot; زن را طلب میکند و نئولیبرالیسمش از زن بودن، رقابت در کالا شدن و دیده شدن را میخواهد، همراه اشرف سادات &quot;چادر مشکی ام را سر میکنم&quot;، کتانی های همتم را میپوشم، دست هایم را مشت میکنم، به خیابان میروم و برای به ثمر نشستن مبارزه مقدس مان و برای زنده نگهداشتن راه امام حسین، فریاد میزنم و شعار آزادی حقیقی سر میدهم.&quot;تنها گریه کن&quot; برای من، قصه رشد زن ایرانی ست. وقتی میبینم که اشرف سادات چطور یک به یک از پله های سخت و نفسگیر مسیر رشدش عبور میکند و چطور در همان لحظه ها که گاه در پاگردهای مسیر، نفسش در آستانه بریدن است، خدا دستش را میگیرد و به او لبخند میزند. وقتی لبخند خدا، بیماری -به اصطلاح پزشکان- لاعلاج محمدش را علاج میکند، همراه با او لبریز از شوق میشوم و وقتی نیمه شب، غریبانه، مریم کوچکش را که سر تا پا در گچ فرو رفته، در کوچه ها به بغل می‌گیرد تا اندکی آرام گیرد - تا مبادا صدای بی قراری کودکانه اش همسایه ها را بیازارد-، بغض گلویم را چنگ می‌زند. اشرف سادات برای من -و برای ما- الگوی زن کنشگر حقیقی مسلمان ایرانی است. کنشگری که برخلاف فمینیست ها، کنشگری را در شبه مردانه شدن نمی‌جوید؛ که به گفته آقایمان، &quot;تشبه به مردان برای زن ارزش محسوب نمیشود&quot;. که به گفته ایشان امتیاز ویژه زن این است که &quot;آمیزه ای ظریف از لطافت و برندگی است&quot;. و اشرف سادات مصداق واقعی از تجلی لطافت مادرانه و برندگی ایمان است. اشرف سادات آن کار میکند که از هیچ مردی برنمی آید. به قول نادر: &quot;هر جا زنی به خاطر عدالت میجنگد، آنجا عطری پیچیده ست شیرین و شورانگیز و بهشتی. ما بدون زنان خوب، مردان کوچکیم&quot;. اصلا چه کسی گفته &quot;جنگ چهره زنانه ندارد&quot;؟ وقتی اشرف سادات روایتی ناب از چهره زنانه جنگ را نشان‌مان داده؟ هرچند؛ شاید الکسیویچ بلاروس حق دارد بگوید جنگ چهره زنانه ندارد؛ وقتی میدانیم جنگ آنها کجا و دفاع مقدس ما کجا... در تنها گریه کن، محمد معماریان میگوید و اشرف سادات نشان مان می‌دهد که &quot;کار که برای خدا باشد، دیگر آشپزخانه و خط مقدم ندارد. قیچی قندشکن و چرخ خیاطی و کارد آشپزخانه با اسلحه فرقی ندارد&quot;.کتاب که تمام میشود، دلم میخواهد یک دل سیر گریه کنم. برای تنهایی و دلتنگی های اشرف سادات؟ نه! حال او که گریه کردن ندارد. درست مثل خودش که برای محمدش گفت: &quot;خوش به حالت مادر! حال تو که گریه کردن ندارد&quot;. حال ما اما اشک می طلبد. مایی که میراث داران انقلاب و خون شهدایش هستیم. مایی که تا محمدها و اشرف سادات ها کیلومترها فاصله داریم. کاش اشرف سادات ها را قدر بدانیم و وقتی از &quot;زنان سرزمین مان&quot; حرف میزنیم، از شیرزن های ناشناخته سرزمین مان یاد کنیم...این پست جهت شرکت در چالش کتابخوانی طاقچه نوشته شده است.برای خرید کتاب از طاقچه به لینک زیر مراجعه کنید: https://taaghche.com/book/96144 </description>
                <category>Adineh</category>
                <author>Adineh</author>
                <pubDate>Sat, 14 Jan 2023 11:16:01 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>