<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Ahmad Asadollah</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Ahmad_Asadollah</link>
        <description>یک ادبیاتی ساده ، نویسندگی ، کتاب ، سینما</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 15:31:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/320403/avatar/YT9grs.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Ahmad Asadollah</title>
            <link>https://virgool.io/@Ahmad_Asadollah</link>
        </image>

                    <item>
                <title>صعود و سقوط بیگانه</title>
                <link>https://virgool.io/@Ahmad_Asadollah/%D8%B5%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D9%88-%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-l5udsmpur3uy</link>
                <description>بیگانه؛ ایده ای که باعث تحول ژانر علمی‌تخیلی شد ، ما قصد داریم این فرنچایز را کمی بررسی کنیم.1979قسمت اول:ریدلی اسکات 1979ریدلی اسکات یکی از کارگردانانی است که از ریسک کردن ترسی ندارد و در این سالها نشان داده که باتوجه به تجربه ژانرهای مختلف، هیچگاه کیفیت اثرگذاری خود را از دست نداده است، البته عده ای از منتقدین می‌گویند که فیلم های اسکات صفر تا صدی است، یعنی یا انقدر خوب است که صد و یا انقدر بد که صفر، نظری که البته خیلی قابل قبول نیست .از این موضوع که بگذریم باید بگوییم که اولین قسمت از مجموعه بیگانه در سال 1979 در انگلیس ساخته شد، یک شاتل فضایی که شامل گروهی از مهندسین برای تحقیق و بررسی می باشد وارد فضا شده است و با دریافت سیگنالی در یک سیاره متروک، برای تحقیق وارد آن سیاره می‌شود و پس از تماس یک موجود ناشناخته گره داستان ایجاد می شود.نوع روایت و به تصویر کشیدن فضای درونی و ایجاد تنش‌های خارجی و داخلی بین افراد داخل شاتل و موجود ناشناخته،باعث ایجاد یک نوع فضای تعلیق می‌شود و ایده تلاش برای زنده ماندن و بقا،به خوبی باعث می‌شود که ما شاهد یکی از هیجانی‌ترین فیلم های ژانر علمی‌تخیلی و البته خلق یکی از مهم‌ترین کاراکترهای زن تاریخ سینما، یعنی الن ریپلی باشیم، کاراکتر الن ریپلی با بازی درخشان سیگورنی ویور باورپذیری یک قهرمان بالقوه را به مخاطب القا می‌کند، و این را باید مدیون ریدلی اسکات و دان اوبانون باشیم به این دلیل که او تصمیم گرفت برخلاف فضای مرسوم آن موقع و استفاده از قهرمان مرد ، یک زن را به عنوان قهرمان معرفی کند ، کاراکتری که از فیلم فراتر رفته و در بازی های کامپیوتری و رمان‌های مستقل هم حضور پیدا کرد و اوبانون هم به عنوان نویسنده اصلی، تصویر بسیار موفقی از این شخصیت ارائه کرد و درنتیجه بیگانه شروع موفقی داشت .قسمت دوم : جیمز کامرون 19861986این بار قسمت دوم با نام بیگانه‌ها،با کارگردانی همراه می‌شود که بنابر باور خیلی‌ها،بهترین کارگردان ژانرهای علمی‌تخیلی محسوب می‌شود، جیمز کامرون علاوه برداشتن سبکی مشخص در کار خود، معمولا در فیلم‌هایی که خود کارگردانی کرده است به عنوان فیلمنامه‌نویس هم فعالیت می‌کند و تاثیر مستقیمی در متن دارد، و این بار اوبانون همراه با کامرون، فیلمی شاخص‌تر از قسمت اول را خلق می‌کنند.داستان بیگانه ها به این صورت است که : عده ای از دانشمندان کمپانی،ریپلی را در خلسه ای معلق در فضا پیدا می‌کنند و به زمین می‌برند،ریپلی متوجه می‌شود که در بی‌هوشی مصنوعی خود، پنجاه و هفت سال را درخواب بوده و دراین مدت تنها فرزند خود را نیز از دست داده است ، او سعی می‌کند با توضیحات خود درمورد اتفاقاتی که افتاده است، مدیران کمپانی را قانع کند که موفق نمی شود ، در نهایت بعد از قطع ارتباط کمپانی با افراد مقیم خود در آن سیاره، ریپلی با هدف نابودی آن موجودات، همراه با یک گروه آموزش دیده راهی سیاره می‌شود.اوج کمال این مجموعه در قسمت دوم آن خلاصه شده است جایی که فیلمنامه حساب شده و دقیق، همراه با تصویر‌برداری‌های درست، یک اثر عالی را رقم می‌زند، ریپلی که به عنوان یک مادر، فرزند خود را از دست داده است در آن سیاره، با یک کودک آشنا می‌شود و این اتفاق، آغاز قهرمان جلوه دادن یک مادر فداکار برای جاودانه کردن ریپلی است،درکنار آن وجود کاراکتری که ضدقهرمانی ابله است و با هدف آوردن این موجود به زمین برای بررسی با گروه همراه شده ، نزاع برای بقا، حس از خودگذشتگی،اعتماد و تمام موضوعات پیچیده که باموفقیت درآمده است،الزام یک متن منسجم را برای یک اثر عالی به ما نشان می‌دهد.قسمت سوم:دیوید فینچر 19921992سقوط آزاد این مجموعه، از این قسمت و به دست دیوید فینچر رقم می‌خورد، فینچر در ساخت اولین فیلم سینمایی خود پا برجای بزرگان می‌گذارد و پشت صندلی کارگردانی فیلم بیگانه می‌نشیند، وجود اشکالات مهم در فیلمنامه و کارگردانی نامناسب باعث می‌شود این اثر ،نه نظر منتقدین را به خود جلب کند و نه نظر مردم را و باشکست مواجه شود.داستان قسمت سوم:سفینه ای که ریپلی با آن فرار می‌کند داخل یک معدن سقوط کرده و غیر از خود ریپلی کسی زنده نمی‌ماند ، معدن جایی دور افتاده است که درآن جنایتکاران و متجاوزین و قاتلین را برای کار اجباری نگه می دارند و درنهایت مشخص می شود که یکی از موجودات، داخل سفینه شده و باعث سقوط آن شده است و حالا، ریپلی و سایر افراد باید با آن مقابله کنند.استفاده از الگوهای سرکوبانه جنسی و پرداخت به موضوعاتی، مثل چیستی خدا و ایمان به طور مشخص باعث طولانی شدن و کندبودن ضرب آهنگ فیلم می‌شود و استفاده از الگوی ثابت و تکراری در فیلمنامه این دفعه مخاطب را اقناع نمی‌کند. تنها نقطه مهم این امر، فداکاری و خودکشی ریپلی در قسمت اوج داستان است، نویسنده در شخصیت پردازی، برخلاف دو قسمت اول به شدت ضعیف عمل کرده و تصویربرداری‌های شلوغ و سردرگم هیچ حس مطلوب همراهی را به مخاطب القا نمی‌کند و درنهایت شکست حاصل این قسمت می باشد.قسمت چهارم:ژان پیر ژنه 19971997چهارمین قسمت این مجموعه هم در سراشیبی سقوط قرار می‌گیرد اگرچه استفاده از ستاره محبوب آن زمان یعنی وینونا رایدر می‌تواند در جذاب کردن فیلم برای مخاطب، تاثیرگذار باشد اما بازهم فیلمنامه‌ای ضعیف و داستانی بیش از حد غیرواقعی،این امکان را فراهم نمی‌کند.داستان قسمت چهارم: دویست سال پس از مرگ ریپلی، دانشمندان نظامی با استفاده از خون منجمد شده وی، یک کلون از او تهیه می‌کنند تا به موجودی که وی باردار بود، دسترسی پیدا کنند و نگهداری آن موجود به منزله نابودی همه می‌باشد.داستان این قسمت کاملا دچار ضعف و حفره های مشخص است، کلون کردن ریپلی انقدر ضعیف است که ریپلی بعد از ایحاد چند ورژن ناقص ، در ورژن هشتم خود، که نسخه اصلی خودش است کاملا دارای ضمیر ناخودآگاه است، آزاد شدن موجودات ، اجازه حمل اسلحه و تمامی اتفاقاتی که به صورت علت و معلولی منجر به ایجاد پیرنگ می‌شود مشکل دارد ، ایجاد روابط عاطفی بین ریپلی و موجود، غیرقابل باور است و کاراکتهای منفی به شدت ضعیف و غیرواقعی هستند به نوعی که میتوان قسمت چهارم را ضعیف ترین قسمت مجموعه دانست.</description>
                <category>Ahmad Asadollah</category>
                <author>Ahmad Asadollah</author>
                <pubDate>Wed, 12 May 2021 05:25:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرومته در آتش</title>
                <link>https://virgool.io/@Ahmad_Asadollah/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%85%D8%AA%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-xf6ffmlkgufe</link>
                <description>مدت ها بود که زندگی اش به همین منوال می گذشت، عادت مثل درختی در او ریشه دوانده بود ، خیلی وقت بود که دیگر شاداب نبود، پیر شدن زودتر از چیزی که می‌پنداشت فرا رسیده بود.همراه همیشگی اش دیگر مثل سابق نبود، گربه ای که روزی به هر گوشه ای می دوید و بازی می کرد مدت ها بود رفته بود و تنها جسم خشک شده اش به او زل زده بود ، شادمانی سالها بود که او را ترک کرده بود.روزها را با طعم تلخ سیگار شروع می کرد و به پایان می برد، طعمی گس با او عجین شده بود، از رختخواب بلند می‌شد ، قرص ها را نگاه می کرد و دقایقی به ان ها خیره می‌ماند، حس نفرتی سراسر وجودش را فراگرفته بود می‌دانست اگر روزی قرص ها را قطع کند می‌میرد و می‌دانست با خوردن قرص ها فقط مرگ را عقب می اندازد ، دیگر روزمرگی ملکه عذابش بود ، او محکوم به مرگ و زندگی ای بود، مدتها پیش درخواب دیده بود که کسی به یاری اش می‌آید و  سالها بود در انتظار کسی بود که نجاتش دهد. بعد از خوردن قرص ها، می‌نشست و افسوس می‌خورد، افسوس کارهایی که کرده بود و بدتر از آن کارهایی که انجام نداده بود، تنها دلخوشی ساده اش این بود که روب دوشامبر خود را بپوشد و بازی کودکان در پارک را که شور زندگی در رگ هایشان جاری بود نگاه کند و به خودش بیاید و خشمی درونش را فرابگیرد و بر زمین تف بیاندازد و غرولندکنان به غار تنهایی خود برگردد. شب ها وقتی سیگار قبل از خوابيدن را می‌کشید به این فکر می کرد که سرانجام، روزی کسی خواهد آمد و او  را نجات خواهد داد و با این امید در رخت خواب می‌خزید،بستگانش سالها بود که رهایش کرده بودند، او به خلا عادت کرده بود ، مسخی ابدی، سنگینی گذشت روزها را با خود حمل می کرد و درنهایت سنگ آرزوهایش از کوه سرازیر می شد ، دیگر فقط می‌خواست که تمام شود ، زندگی برایش سعادت بود یا عذاب؟ او سعادتش را درجهنم خود ساخته اش، دور از کسانی که قبل ها دوستش می داشتند گم کرده بود ، هفته های بعد وقتی همسایه ها دنبال بوی نفرت انگیز تباهی را گرفتند و به خانه او رسیدند ، رازها فاش شد؛مرگ او را به صلیب کشیده بود و روح او را به دوزخی برده بود که او می‌توانست گذشته را در آن ببیند ،او درحالی که افسوس می‌خورد و فریاد می‌کشید، التماس می‌کرد که باز برگردد و معنی زندگی را پیدا کند .مرگ به او گفت: می خواهی برگردی تا چکار کنی ؟گفت: مرا به کودکی خود برگردان تا معنی زندگی ام را پیدا کنم ، عاشق شوم و لذت ببرم .مرگ با پوزخندی سرد گفت: کاش یادت می ماند!، کاش با انسان ها مهربان نبودی، بعد به شکل عقابی در آمد و او را ترک کرد .مدتی بعد سیاهی همه جا را فرا گرفت و بعد از روشنایی، کودکی متولد شد.صدای خنده زئوس آسمان را فرا گرفته بود.هرکول سالها بود که مرده بود.</description>
                <category>Ahmad Asadollah</category>
                <author>Ahmad Asadollah</author>
                <pubDate>Tue, 11 May 2021 14:19:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازی مافیا ؛ به وسعت یک جامعه</title>
                <link>https://virgool.io/@Ahmad_Asadollah/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%B3%D8%B9%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-wld10ion09fk</link>
                <description>شاید خیلی از شما در برخورد اول با بازی مافیا این حس رو داشته باشید که این بازی چقدر به زندگی و جامعه ای که توش زندگی می‌کنیم شباهت داره که البته کاملا هم درسته ، حالا فارغ از بحث های آموزشی و تاریخچه این بازی که با چندتا کلیک ساده هم می شه فهمید و یادگرفت ، دوست دارم یک تحلیل مشاهداتی ساده رو با شما به اشتراک بذارم .نقش پذیرییکی از نکاتی که این بازی رو به شدت به زندگی روزمره ما شبیه می‌کنه اصل نقش پذیری افراد هستش ، هر آدمی به تناسب شغل و کاری که در جامعه داره ، نقش خاصی رو می پذیره و تمام سعی خودش رو می‌کنه که با تیپ سازی، خودش رو در قالب اون نقش قرار بده ، حالا جدا از اینکه در این امر موفق می‌شه یا نه ، تلاش می‌کنه نقشی که بهش محول شده رو درحد امکان خوب بازی کنه که اجرای این وظیفه، نیاز به یک طرح و  برنامه ریزی درست داره ، یعنی اینکه هر نقش به فراخور مثبت یا منفی بودن خود باید با ایجاد یک نقشه ذهنی ، رویکرد حرکتی خودش در اون بازی رو طرح ریزی کنه ، البته اینکه این طرح درنهایت منجر به موفقیت می‌شه یا نه بستگی به استراتژی و در نهایت توانایی فرد در بازی خوانی خواهد داشت که به آن می‌پردازیم .اما حالا که هر فرد نقشِ خودش رو شناخت و  استراتژی خودش رو مشخص کرد ، نیاز به چند ویژیگی رفتاری داره تا باتوجه به اون، برنامه خودش رو پیش ببره که به عنوان ابزارهای مورد نیاز هم می‌شه از اون نام برد .این ویژگی ها عبارت است از : قدرت کلام و استدلال دقیق که منجر به ایجاد نقطه فریب یا اصل دروغ اساسی می‌شه . اگر از بحث اخلاقی بودنِ دروغگویی صرف نظر کنیم باید بپذیریم که بسیاری از کنش‌های ما در طول روز براساس دروغ و داستان سازی ساخته می‌شه و باید گفت: امروزه ،دروغ تاثیر مهمی در زندگی ما داره و همین ویژگی بزرگترین وجه اشتراک بین زندگی و مافیاست . دروغ، بزرگترین نیروی محرکِ بازیِ که هربازیکن می‌تونه با استفاده یا عدم استفاده از اون ، به جریانِ بازی ، سمت و سویِ مشخصی بده و با ایجاد تئوری شک روند بازی رو به شکل دلخواه عوض کنه اما حتی بهترین دروغگویان هم اگر استدلال مشخصی برای بیان دروغ ، و قدرت کلام و سخنوری برای باورپذیر کردن اون نداشته باشن ، در کوتاه مدت نمی تونن خیلی خوب عمل کنن . باور پذیری یعنی اینکه فرد ، قبل از اینکه انتظار داشته باشه بقیه حرفش رو بپذیرن باید اون حرف رو خودش باور داشته باشه ، پس قبل از اینکه بخواهید به استراتژی خودتون ، توی بازی بپردازید سعی کنید روی مهارت فریب کار کنید .پس ما وقتی که تونستیم بر روی توانایی های موردنیاز برای بازی ، تسلط پیدا کنیم می‌تونیم به شخصیت سازی مناسب برای اجرای نقش خودمون بپردازیم .شخصیت های دوگانهشخصیت دو جنبه درونی و بیرونی داره ؛ جنبه درونی رو که پیش تر به اون پرداختیم شامل تمام مهارت‌هایی می‌شه که ما به اون نیاز داریم تا کاراکتر ما مورد پذیرش قرار بگیره و با استفاده از اون بتونیم شخصیت بیرونی رو شکل بدیم . این مولفه ارتباط بسیار زیادی با موضوع زبان بدن داره ، زبان بدن ما یا افراد مقابلمون درطول بازی ،آگاهی ما رو نسبت به اینکه اون ها چه نقشی رو دربازی به عهده دارند افزایش می‌ده ، به زبان ساده تر یعنی فرد علاوه بر اینکه باید بتونه به تمام هیجانات و احساسات درونی خودش مسلط باشه ، باید از بروز اون ها در ظاهر خود (چهره ، بدن) جلوگیری کنه ، مثلا نمونه خیلی خوبی که برای خیلی ها اتفاق می افته اینِ که فرد بعد از اینکه مشخص می‌شه نقش منفی (مافیا یا رییس مافیا) رو داره به صورت غیر ارادی دچار استرس و لرزش می‌شه یا حتی قدرت حرف زدن خودش رو هم از دست می‌ده ، به همین دلیلِ که خیلی از بازیکنای مبتدی، نقش شهروندی رو بیشتر از مافیا دوست دارن چون می تونن خودشون باشن . اهمیت زبان بدن در بازیهمین امر درمورد بقیه بازیکنان هم صادقِ و فرد میتونه با آگاهی نسبت به ویژگی های زبان بدن ، موضع ضعف و قدرت رقیبش رو مشخص کنه ، پس از این نکته بسیار مهم غافل نباشید .خب حالا که با اصول رفتاری این بازی آشنا شدیم می‌تونیم این موضوع رو به نقش خودمون در جامعه تعمیم بدیم و اگر کمی نسبت به این رفتارها دقیق بشیم شاید بفهمیم که تمام نکاتی که مطرح شد مثل : زبان بدن ، قدرت کلام ، استدلال های منطقی ، برنامه ریزی ، شخصیت سازی و .... ، اگر در زندگی خودمون هم تمرین بشن احتمال موفقیتمون رو دو چندان می‌کنن ( البته با رعایت اخلاقیات) ، پس مافیا می‌تونه تمرین خوبی برای ایفای نقش مناسب در زندگی فردی و اجتماعی ما باشه  درنتیجه اگه هنوز این بازی جذاب رو امتحان نکردید ، حتما با رعایت نکاتی که گفته شد ، این بازی رو انجام بدید .</description>
                <category>Ahmad Asadollah</category>
                <author>Ahmad Asadollah</author>
                <pubDate>Sat, 17 Oct 2020 16:31:42 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>