<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آلاء، کوآلاء</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Ala</link>
        <description>سابق بر این معمار و در حال حاضر دانشجوی ادبیات انگلیسی. علاقه مند به فیلم، کتاب و اخیرا ورزش های اکستریم. تجربه گرا، حاوی مقادیر زیادی انرژی پتانسیل و در تلاش برای بالفعل کردنشان :)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 19:36:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/37143/avatar/9ziAi0.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آلاء، کوآلاء</title>
            <link>https://virgool.io/@Ala</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بماند برای 99 ...</title>
                <link>https://virgool.io/@Ala/%D8%A8%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-99-vrww2nvwie1p</link>
                <description> بزرگترین دستاورد سال 97 شاید ورود به 27 سالگی بود. مثل هر تولد، عید یا مناسبت دیگه ای که به اشتباه نقطه ی عطف در نظرشون میگیرم ولی خیلی زود متوجه میشم که فقط یک نقطه روی منحنی روزمرگیه و هیچ عطفی در کار نیست. بنابراین تمامی انتذارات کذایی و جذاب برای سال 97 وقتی که به تولدم در روز 30 فروردین رسیدم دود شد. همون قدر که تغییر سال نقطه ی عطف تغییرات نبود، تغییر سن هم نخواهد بود. روزها مثل قبل میان و میرن و دوباره به خودم باید یادآوری میکردم :به انتظار معجزه نباش و بجنبدر هر حال بازه ی یک سال اون قدر هست که تجاربی برای برآورد کردن داشته باشی. شاید مهمترین یادآوری دوباره ی این نکته بود که خودت رو بیشتر از دیگران دوست داشته باش و توقعت فقط از خودت باشه. قیمت سنگینی بابتش پرداخت کردم و عمده ی سالم رو در زون گذروندم ( زون = دپرشن ) تجربه ی مثبتی که از ناخوشی طولانی مدتم درومد اعتماد به زمان بود.زمان به اندازه ی کافی بگذرد هر دردی قابل فراموشیستو بعد مقاومت در برابر ترس. عطف تجربیات 97 اولین پرش از هواپیما بود :) و قراره ادامه پیدا کنه. روی هم رفته فکر میکنم حال خوش یعنی آزادی، درگیری زیاد، یادگیری مداوم و تغییر.موارد بسیار زیادی هست که سال ها باهاشون جنگیدم و باید پشت سر بذارم. اینرسی، ترس و حسادت که هر سه برآیند سالی که گذشت بودند. و پذیرش، باید دیگران و خودم رو اون طور که هستیم بپذیرم و نه به شکلی که ذهنم میسازتشون.( در فیلم سرگیجه عشق افتادن در دام تصورات شخصی و فاقد اعتبار بود، در مورد خودمون هم صادقه) و کارهایی که شروع کردم و قبل از به نتیجه رسیدن رها کردم.و اما خود ایده آل من ...آلاء ایده آل همچنان گیجه، بدون سرگشتگی و زیرسوال بردن مداوم خودش و دیگران آلاء نیست ولی یاد گرفته خودش رو محدود کنه و دیسیپلین بیشتری برای پیش برد کارهاش داره. انتظاراتش از خودش واقع بینانه تر شده، یک کار مشخص رو جلو میبره و درش پیشرفت می کنه. در جهت مستقل شدن تلاش واقعی می کنه و در عین حال یادش نمیره چقدر آرزوهاش رو دوست داره و آروم آروم و متناسب با شرایطش تبدیلشون می کنه به هدف. از حرف زدن با آدم ها کمتر میترسه و بیشتر میخنده. همچنان ترس داره ولی در مقابلشون می ایسته و اجاره نمیده که متوقفش کنند.به امید رسیدن به آلایی شبیه تر به ایده آل ...</description>
                <category>آلاء، کوآلاء</category>
                <author>آلاء، کوآلاء</author>
                <pubDate>Sun, 31 Mar 2019 19:59:42 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>