<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های البرز عبادی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Alborz</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:22:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/17636/avatar/bqsjYU.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>البرز عبادی</title>
            <link>https://virgool.io/@Alborz</link>
        </image>

                    <item>
                <title>در این سه سالی که گذشت (به مناسبت روز جهانی قهوه)</title>
                <link>https://virgool.io/@Alborz/%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%82%D9%87%D9%88%D9%87-cpj7peqnyo1k</link>
                <description>در حال دم کردن قهوه‌ی کِمِکس (قهوه‌ی دمی)داستان از اون‌جا شروع شد که بعد از مدتی سردرگمی و تکرار مکررات در زندگی می‌خواستم از دایره‌ی هرروزه‌ش، بیرون بزنم. به یاد دارم که صبح‌ها یا آخر شب‌ها، جستجوی گوگل و فوراسکوئر همراهم بود و از آاِس‌پ تا خیابان دادمان، سرفصل کافه‌نشینی در زندگی من باز شد. در آغاز ماجرا وارد کافه که می‌شدم، گوشه‌ای می‌نشستم و فقط آدم‌ها رو تماشا می‌کرد. در واقع از لذت ساده‌ی کاپوچینوی تُرابیکا و گرانول با همراهی قند به میزان لازم (معادل سرانه‌ی مصرف قند کشور) به قهوه بر پایه‌ی اسپرسو رسیده بودم. لذت شنیدن ماشین اسپرسو که هنوز هم برام ناشناخته و دوست‌داشتنیه، چیزی بود که بعدها فهمیدم اندازه‌ی قهوه‌ی هرروزم دوستش دارم. منوی هر کافه رو بعد از مدتی از بَر می‌شدم چون من با بخش قهوه‌‌ش سروکار داشتم و این یک مورد تا امروز مثل ترک عادت موجب مرض است، در من به همون شکل باقی مونده. از کافه‌های آاِس‌پ و دادمان به کافه‌های مرکز شهر رسیدم و علاقه‌ی من به دریافت کافئین لاته و کاپوچینو هرروز بیشتر و بیشتر می‌شد. پیاده‌روی به اضافه‌ی قهوه به اضافه‌ی سرخوشی کافئینش هم به شکل دیوانه‌واری ادامه داشت. لذت تجربه‌ی دیدن آدم‌های جدید، فضاهای جدید، چیزی که هنوز هم مورد علاقه‌ی من هست. مرحله‌ی بعدی داستان قهوه برای من با خوردن قهوه‌ی دمی شکل گرفت. آدم‌ها لبخند می‌زدند و مشغول معاشرت با هم بودند. منم قهوه‌ی دمی می‌نوشیدم، معاشرت می‌کردم و لبخند می‌زدم. (این به اون در) قهوه‌ی دمی به اضافه‌ی کتاب‌خوانی به اضافه‌ی انجام کارها به اضافه‌ی درس خوندن در کافه، هدیه‌ی قهوه به من بودند. چه دوستی‌هایی که شکل نگرفت و چه دوستی‌هایی که عمیق و مستحکم نشد. قهوه حتی روزهای غمگین من کنارم بود و سبب شد دوران سختی و راحتی بهتر سپری شه. من لذت دیدن، بو کشیدن، مزمزه کردن، طعم‌‌یابی و نوشیدن قهوه‌ی دمی، لذت کشف طعم‌های تازه، لذت خوندن در مورد مسیر قهوه تا به شکلی که تصویرش رو در ذهن داریم به دست ما برسه و لذت گپ در مورد قهوه‌ی دمی با باریستاها و عاشق قهوه‌ها رو با چیز دیگه نمی‌تونم مقایسه کنم. دیدن نور شب در کافه خیلی زیباست. همین‌طور دیدن تلاش افرادی که در کافه کار می‌کنند، زحمت می‌کشند. هم‌دلی کردن هدیه‌ی قهوه به افرادیه که در کافه حضور دارند. شب با کافه و قهوه برای من معنای زیباتری پیدا کرد. قهوه رمز و راز شکل‌دهی به بخشی از زندگی آدم‌ها مثل من بوده و هست. قهوه تمام زندگی بعضی آدم‌ها در سراسر دنیاست. (در مورد این موضوع هم با هم صحبت خواهیم داشت) قهوه سبب می‌شه جهان رو بشناسم، به کیفیت فکر کنم و از دیگران یاد بگیرم. قهوه باعث می‌شه تا زحمت دوستان زیادی رو ببینم که در این صنعت حضور دارند و به اهداف و تلاش‌شون احترام می‌ذارم. جمله‌ی آخرم خطاب به جناب قهوه‌ست: قهوه‌ی عزیز! از تو ممنونم.</description>
                <category>البرز عبادی</category>
                <author>البرز عبادی</author>
                <pubDate>Wed, 02 Oct 2019 04:25:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاش این یکی هم برعکس بود!</title>
                <link>https://virgool.io/@Alborz/%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A8%D9%88%D8%AF-dharkb1njnkw</link>
                <description>  هميشه زمانی كه كاري را انجام مي‌دادم، برنامه و تدارک مورد نیاز را فراهم آورده و مشغول انجام آن مي‌شدم. حتی گاهي زودتر از زماني كه مقرر بود، کار را تمام می‌کردم. تنها چيزي كه مدت‌ها همراه من بود، تلاش خارج از برنامه برای انجام کامل آن با صرف انرژی و زمان بر روی جزئياتي بود که در بیشتر موارد به چشم هم نمي‌آمد. جزئياتي كه در لحظه برای آن‌ها وسواس زيادي به خرج داده بودم اما به همان نسبت، نتیجه‌ی مورد نظر خودم به دست نمی‌آمد. بيشتر اوقات، آن چه تصور مي‌كنيم با واقعيت فرايند انجام يك كار هماهنگی ندارد. فكر کردن زياد به نحوه‌ي انجام یک كار كه دست بر قضا تجربه‌ي جديدي هم برای‌مان باشد، طاقت فرسا و خسته‌كننده خواهد بود. به قول كريس گيلبو تبحر خاصي در پيچيده كردن مسائل ساده داريم. اين ماجرا مدت‌ها گوشه‌ي ذهنم بود كه چرا با وجود انرژي زيادي كه برای کارهایم صرف می‌کنم، همان نتیجه‌ای که ابتدا در ذهنم داشتم، بدست نمی‌آمد. مسأله‌ی من بود که چرا خستگي از تنم بيرون نمي‌رود و ساعت‌ها كاري را که به نظرم کامل و شایسته بود، انجام مي‌دهم، نتیجه‌ی لازم را نمی‌گیرم و جزئیات کارم تأثير چنداني بر نتیجه ندارد؟ چرا بیش از آن‌که دست به کارِ انجام آن شوم در ذهنم برنامه‌ی انجامش را چندین بار تغییر می‌دهم؟ و بیشتر از تجربه‌ی عینی انجام یک کار، به شکل انتزاعی با آن برخورد می‌کنم و از برنامه‌های ذهنی‌ام رضایت خاطر ندارم؟ پاسخ پرسش‌های بالا اینست که به رویکرد کامل‌گرایی در خود پی بردم و متوجه شدم كامل‌گرا هستم. من دوست دارم بهترين شرايط، كار و نتيجه برایم فراهم باشد. از زمانی که به این وضعیت-که به شکل تدریجی در من رشد کرده-پی برده‌ام، در حال تمرینِ زدن تلنگر به خود در میان كارهای مختلفم هستم. درست مانند سوزني كه به دستم بزنم تا حواسم به گرایش درونی‌ام باشد. سعی می‌کنم انرژي متناسب با هر کار را به آن اختصاص دهم و به نظرم، بازخورد كاري بهتری دارم. به نظرم، بهتر است اين تلنگر را به خود بزنيم كه قرار نيست خلق‌الساعه و آني در هر فرایند درسی، شغلی و غیره مهارت بالایی داشته باشیم. پس بهتر این است که يك فرايند آرام، درونی و آهسته و پیوسته در کار باشد تا بخش‌های گوناگون کارمان-از برنامه تا عمل-انطباق بیشتری با یکدیگر داشته باشند. کامل‌گرایی درد مشترک بسیاری از ماست. </description>
                <category>البرز عبادی</category>
                <author>البرز عبادی</author>
                <pubDate>Thu, 18 Apr 2019 03:55:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پس‌نوشتی بر فیلم دله‌دزدهای فروشگاه اثر هیروکازو کوریدا</title>
                <link>https://virgool.io/@Alborz/%D9%BE%D8%B3%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AF%D9%84%D9%87%D8%AF%D8%B2%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%87%DB%8C%D8%B1%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B2%D9%88-%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%A7-fn5qje10mwv3</link>
                <description> تلاقي بخش عاطفي و عقلاني انسان در تعامل با دیگران و تفاوت نگاه او به هنجارها و ناهنجارها؛ نگاه کوریدا، كارگردان ژاپني، روايتي مبتني بر كانون شكل‌گيري انسان در جامعه (نهاد خانواده) است. خانواده‌اي كه هنجارهاي مخاطب از امر خوب و بد را مي‌شكند. نگرشی غريب، نو و انسانی از روابط میان چند فرد در خانواده‌اي كه در نگاه اول، به سختي، خانواده به نظر مي‌رسند. اما آغاز ماجرا، رشد گستره‌ی ديد تماشاگر از درگيري عواطف افراد این خانواده‌ي درگیر فقر است كه نگاهي غني به يكديگر و جهان پیرامون خویش دارند. بزرگ‌ترين سرمايه‌شان، احساس سرشاريست كه پس هر ماجرا به يكديگر داشته و در برخوردشان با چالش‌های پیش‌رو به چشم مي‌آيد.  فيلم، موضوعات و سؤالاتی را طرح نموده و به تماشاگر خویش ارائه می‌دهد كه در هر جامعه و زمينه‌اي قابلیت طرح شدن دارد: آيا تعريف ما از خانواده، تعريف كامل و درستي بوده است؟ آيا روابط خوني همواره تعيين كننده‌ي مفهوم خانواده است؟ آيا تكيه بر قوانينِ نامنعطف و مبتنی بر عقلانیتِ صرف، هميشه راه‌گشا خواهد بود؟ آيا قوانين عقلاني بر وجه عاطفي انسان در جامعه  و روابط او توجهی دارند؟ به نظر می‌رسد در بخش‌های پایانی فیلم، زاویه‌ی دید تمشاگر و نیروی پلیس به دله‌دزدهای فروشگاه، نگاهی توأم با احترام و ارزش‌گذاری بر هم‌بستگی و فداکاری نهفته در دلِ تک‌تک اعضای خانواده است. از سوی دیگر، تماشاگر و نیروی پلیس در پاسخ به چگونگی برخورد عقلانی با نگاه دله‌دزدهای فروشگاه به انسان و تعریف‌شان از خانواده در جامعه‌ی مدرن ژاپنی، ناتوان به نظر می‌رسند.</description>
                <category>البرز عبادی</category>
                <author>البرز عبادی</author>
                <pubDate>Thu, 28 Mar 2019 02:32:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تسلیت گفتن یا کنش‌مند بودن؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Alborz/%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D8%AA-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%D9%86%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-qtghdu1zcwqr</link>
                <description>  به نظرم تحولات جوّی و بارش برف و باران در چند روز آغازین سال نو در مناطق مختلف کشور به تنهایی سبب سیل نشده. رسانه‌های داخل و خارج هم طبق معمول، مثل کرکس روی جنازه‌ی یک واقعه فرود آمدن و ذهنیت بسیاری از ما از تصاویری پر شده که از رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی به شکل معتبر یا نامعتبر منتشر میشه. پدیده‌ی جالب اینه که این مواقع همیشه دنبال دلیلی برای مقصر دانستن بخشی از اجتماع هستیم. افکار عمومی به راحتی به سمتی متمایل می‌شه و در دید و بازدید سال نو، آخرین تصاویر و اخبار سیل‌های اخیر کشور دست‌به‌دست، بین‌مون می‌چرخه. چیزی که در این بین مطرح نمی‌شه این هست که چرا در فلان نقطه از فلان استان، سیل اتفاق افتاد؟ آیا امکان پیش‌بینی، پیش‌گیری و دخل و تصرف‌های بیش از اندازه در بستر طبیعت مناطقی که مستعد هر نوع حادثه‌ی طبیعی هستند، امکان‌پذیر نبوده؟ من مایلم بخشی از مسئولیت اتفاقات تلخ چند روز اخیر رو به گردن خودم بندازم. چطور با وجود اتفاقاتی که در طوفان سال ۱۳۹۳ در تهران، سمنان، قزوین و برخی مناطق دیگر پیش اومد و مشاهده‌ی عدم پیش‌بینی درست و بهنگام سازمان هواشناسی و هم‌چنین با وجود دسترسی به سایت‌های معتبر پیش‌بینی ماهواره‌ای وضعیت آب‌وهوا، اتومبیل شخصی رو راه می‌اندازم و به شهرهای (مناطق اقلیمی) دیگر سفر می‌کنم؟! آیا اتفاقاتی مثل سیل چند روز اخیر، معلول کارهای انجام شده یا نشده در دهه‌های پیش نیست؟! به نظر می‌رسه بهتر باشه به جای شعار سیاسی و اجتماعی تند و بیهوده که جز اتلاف انرژی، چیزی به همراه نداره، به مسیر حرکت کشورمون در دهه‌های گذشته نگاه بندازیم و ببینیم اگر ملک یا خونه‌ای ساختیم و به خانواده یا فردی فروختیم، بر اساس استاندارد، حساب و کتاب ساختیم؟ توسعه‌ی استاندارد، متعادل و بجا داشتیم؟! اگر می‌تونستیم هزینه‌های جانی و مالی خرید اتومبیل فرسوده یا فاقد استاندارد رو تبدیل به استفاده‌ی بهتر کنیم، این کار رو انجام دادیم؟  کنترل و رشد برنامه‌ریزی شده‌ی شهر-منطقه‌‌ها (از کلانشهرها گرفته تا شهرهای متوسط و کوچک) در سازگاری با طبیعت و بستر خودشون امکان‌پذیر به نظر می‌رسه. ما از برخی مسائل و معضلات زیست‌محیطی که در حال حاضر با اون‌ها مواجهیم، آگاهی داریم یا دورادور به گوش‌مون خورده و همین‌طور در دهه‌های آینده بسیاری از مسائل مهم زیست‌محیطی در کشورمون پتانسیل و امکان بروز خواهند داشت. یکی از دلایلی که به راحتی شهرهای ما به مناطق طبیعی و زیست‌بوم‌ها دست‌اندازی می‌کنند، مسائل فرهنگی در جامعه‌ی ما هستند. همون‌طور که ساختمانِ در حال ساخت، به راحتی می‌تونه باغ، باغچه‌ و درخت درون زمینی رو خشک و تبدیل به پدیده‌ی آپارتمان‌های چند طبقه کنه و به راحتی شعار بدیم که این کارها در پاسخ به فشار توسعه، نوسازی و غیره کاملاً طبیعی هست، شهرهای ما هم از همون راه و با همون توجیه، در حریم زیست‌بوم‌ها و بستر طبیعی پیرامونی خودشون، دخل و تصرف می‌کنند. مسأله‌ی جایگاه احترام به طبیعت در فرهنگ روزمره‌ی ما هم نیازی به توضیح بیشتر نداره.  نکته‌ی دیگه این‌که به نظر، تسلیت گفتن به عادتی در حد قرار دادن استوری در اینستاگرام تبدیل شده است. نوعی عادت و بی‌تفاوتی نسبت به نبود امکانات، تجهیزات،‌آگاهی و نگاه ساده‌انگارانه‌ی اون‌ها مقصرن و ما گناهی نداریم! از خود سلب مسئولیت کردن؛ تسلیت برای از بین رفتن فرد و گروه‌هایی از اجتماع که جایی در حال انجام مسئولیت نسبت به جامعه‌ی خود بودند. به نظرم، تسلیت گفتن تفاوتی با عکاسی از تصویر بیچارگی و فقر نداره و بلکه از همون جنسه. درسته که حوادث طبیعی در هر نقطه‌ای از جهان اتفاق می‌افتند، اما بهتره مطالبه‌ی چرایی وقوع سیل هم وجود داشته باشه؛ و پس از اون، چه کاری می‌تونیم برای پیش‌بینی و پیش‌گیری از وقوع این نوع حوادث، انجام بدیم. همون‌طور که اون‌ها در از بین بردن اراضی جنگلی و توسعه‌ی خارج از برنامه و بی‌حساب و کتاب در مناطق طبیعی و شهری دخیل هستند، یادمون باشه که ما هم برای خرید فلان زمین یا تغییر کاربریش در شمال، جنوب، شرق و غرب کشور و تبدیلش به ویلا و ساختمان، بستر طبیعی رو دست‌کاری کردیم و زمانی که تصمیم به ساخت گرفتیم، از اون‌ها مجوز گرفتیم. چراییِ فاصله‌ی استاندارد فکری ما نسبت به جوامعی با استاندارد زندگی بالاتر به نظرم سؤال جالبیه. استاندارد فکری پایین من در جامعه، زمانی که در جایگاه تعریف ضوابط قانونی و علمی-مهندسی قرار می‌گیرم، زمانی که به جایگاهی در شهرداری، اداره‌ی دولتی و بخش خصوصی می‌رسم(من در جایگاهی به عنوان بدنه‌ی سیستم و سازمان اداره‌ی جامعه در هر حوزه‌ای) می‌تونه به مراتب از نیروهای طبیعت خطرناک‌تر باشه. حرف آخر این‌که به نظرم بهترین اتفاقی که می‌تونه در ما بیفته، بازبینیِ ما در نوع برخورد و نگرش‌مون به خود و دنیای اطراف‌مون هست. طبیعت، قابل احترام است؛ پذیرش و باور به این‌که اون‌ها، طبیعت و ما، همگی حلقه‌های یک زنجیریم، سخت، نیازمند گذر زمان و محتاج به تلاش است. وضعیتی که حرکت به سمتش حیاتی به نظر می‌رسه.</description>
                <category>البرز عبادی</category>
                <author>البرز عبادی</author>
                <pubDate>Wed, 27 Mar 2019 01:44:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازبینی دوباره برای استفاده‌ از شبکه‌های اجتماعی (۲)</title>
                <link>https://virgool.io/@Alborz/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%DB%B2-k1dyrcpjwngu</link>
                <description>     در ادامه‌ی نوشته‌ی پیش با نام &quot;همیشه خوب بودن درد به همراه دارد. نگاهی به بازنمایی فردی در شبکه‌های اجتماعی&quot; نکته‌ی مهمی که نیازمند توجهه، این موضوعه که شبکه‌ها‌ی اجتماعی هم در واقع مثل ما که بخشی از هویت خودمونو در اون پیدا و بازنمایی می‌کنیم، یک موجود زنده‌‌ست. شبکه‌های اجتماعی پیش از هر چیزی، مثل آینه عمل می‌کنه و ما رو به خودمون نشون میده. اگر این موضوع رو بپذیریم، می‌تونیم به بهبود کارکردی که ازش انتظار داریم، نزدیک‌تر باشیم. شبکه‌های اجتماعی در کارکرد شخصی، کاری و تجاری منتظر ما هستند تا به ما در شناخت و برقراری ارتباط با خودمون و دیگران کمک کنند. نوشته‌ی حاضر تنها یادآوری این نکته است که اگر ضرورتی حس می‌کنیم، راه‌هایی برای بهره‌گیری بهتر از شبکه‌های اجتماعی از هر نوع اون وجود داره. به تعبیری،‌ابتدا ما خودمون رو درست می‌شناسیم و یا زندگی سعی داره با اتفاقاتش ما رو به خودمون نشون بده و به شناخت بهتری از خودمون برسونه و بعد می‌تونیم شناخت درست‌تری از دنیای اطراف‌مون داشته باشیم. شبکه‌های اجتماعی هم میان‌برهایی برای همین منظور هستند. چه شخصی، چه کاری چه هر نوع استفاده‌ی دیگه که از اون‌ها داشته باشیم،‌ چیزی که مهمه،‌ تجربه‌های مداوم و بیان داستان‌هایی هستند که می‌تونیم از این کانال‌ها کسب کنیم، داشته باشیم و یا به دیگران عرضه کنیم.  به نظر می‌رسه که شبکه‌های اجتماعی هم نیازمند رسیدن به فرهنگ استفاده هستند تا بتونن کمک مؤثرتری در مسیر زندگی شخصی و کاری به ما داشته باشند. برای داشتن تصویر بهتر از خودمون و استفاده از شبکه‌های اجتماعی می‌تونیم با پرسیدن چند سؤال ساده، بازبینی دوباره‌ای روی حضورمون در شبکه‌های اجتماعی داشته باشیم؛ سؤال‌هایی مثل: من در چه شبکه‌ی اجتماعی حضور دارم؟ آیا از فرهنگ استفاده از اون شبکه و امکاناتش آگاهی دارم؟  شبکه‌ای که ازش استفاده می‌کنم،‌ چه تأثیری روی من داره؟ آیا از بودن در اون احساس خوبی دارم؟ آیا می‌تونم تأثیرپذیری و تأثیرگذاری بهتری داشته باشم؟ آیا می‌تونم سطح بهتری از برقراری گفت‌وگو با دیگران رو تجربه کنم؟ من چه توانایی‌ها و مهارت‌های ارتباطی دارم؟ روزانه صرف چه مقدار زمان در هر اپ و شبکه‌ی اجتماعی برای من مفیده؟ به چه موضوعاتی علاقه دارم؟ آیا می‌تونم چند ساعتی رو بدون لپ‌تاپ و گوشیم زندگی کنم؟ آیا بین اون چه که هستم و حضوری که در هر شبکه‌ای دارم، تعارضی وجود داره؟ چقدر این دو به هم نزدیک هستند؟ اگه بخوام کیفیت بهره‌گیری از شبکه‌های اجتماعی رو در خودم بهتر کنم، چه کارهایی میشه انجام داد؟ در اولین قدم، صفحه‌ی گوگل  رو باز کنیم. </description>
                <category>البرز عبادی</category>
                <author>البرز عبادی</author>
                <pubDate>Fri, 08 Mar 2019 15:15:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همیشه خوب بودن درد به همراه دارد. نگاهی به بازنمایی فردی در شبکه‌های اجتماعی (۱)</title>
                <link>https://virgool.io/@Alborz/%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%DB%B1-lgvi58tbtycc</link>
                <description>   شبکه‌ی اجتماعی (فیس­بوک، اینستاگرام، تلگرام و غیره) مانند بسیاری کلمه‌های ترکیبی دیگر واژه‌ی آشنا و ناآشنایی‌ست که ذهن همگی ما با بحث‌های پیرامونش آشناست. این جمله حاکی از نقش روزافزونی‌ست که فضای شیشه‌ای شبکه‌های اجتماعی در زندگی ما یافته است. شیوه­ی مواجهه­ی ما با مسائلی که ناشی از راهیابی تکنولوژی و از آن راه، ارتباط انسانی (شخصی، اجتماعی و کاری) در بطن زندگی روزمره‌ی ماست،‌ غالباً شکلی خودبه‌خودی و تدریجی دارد. آشنایی بدون شناخت فلسفه‌ی شبکه‌ی اجتماعی مانند هر موضوع دیگر با چالش‌هایی همراه است. مقدمه‌ی طرح شده دریچه‌ی ورود ما به بحث اصلی پیرامون چالش رودرروی بسیاری از ماست. تجربه‌ی نشان دادن تصویر قشنگ و همیشه خوب از خود به دیگران و تعارضی که موضوع نام برده با خویش به همراه دارد. دیدن، دیده شدن و هم‌چنین تلاش برای پذیرفته و دوست داشته شدن و در مرحله‌ای ظهور خشم که همگی شاهد آن بوده یا تجربه نموده‌ایم. قصد بخش اول از  نوشتار حاضر، طرح سؤالاتی‌ست تا هر فرد با پاسخ به آن‌ها نگاهی دوباره به نقش و حضور ناگزیر خود در شبکه‌های شیشه‌ای اجتماعی داشته باشد: آیا ما همیشه حال خوبی داریم؟ چگونه در دنیای حقیقی می‌توان همیشه خوب بود؟ چگونه انتقام از دیگران، تظاهر و خشم، راه رهایی ما از تعارضی می­شود که باارائه‌ی سایه‌ای غیر حقیقی در نگاه دیگران، هنوز هم همراه ماست؟ تعامل با کدام پیش­فرض شکل مناسب خود را پیدا خواهد کرد؟ چرا تعاملی که قرار است اتفاق بیفتد، به خشم تبدیل می­گردد؟ فارغ از پاسخی که برای موارد نام برده خواهیم داشت، وجود یا عدم وجود کنش­گری و یا انفعال، مسیری‌ست که در فضای شیشه‌ای ایفا خواهیم نمود. به تعبیر کارل یونگ، انسان صرفنظر از موجودیت فعلی خویش، بخشی از آرزوها و توان‌های به ظهور نرسیده‌ایست که به جستجوی آن‌ها می‌پردازد. ‌این بخش از وجود انسان در نگرش یونگ به سایه تعبیر شده است. به نظر می‌رسد، تلاش برای دیده شدن و کنش‌های ناکافی، هدفمند و غیرهدفمند مانند پرسه‌زنی در شبکه های اجتماعی و دیدنِ با دلیل و بی‌دلیلِ هزاران هزار داده‌ی تصویری و نوشتاری هرروزه،‌ تلاشی در جهت به ظهور رساندن بخشی از آن سایه در زندگی هر یک از ماست (بازنمایی فردی). تفاوت وجود چارچوب فردی (کنش‌گری و انفعال) تفاوت جستجوی خواسته‌ها در میان هزاران هزار داده­ی داده تا مسخ­شدگی میان آن‌هاست. منِ فاقد کنش‌گری پس از ورود به شبکه‌های اجتماعی در تلاش برای بالافعل نمودن سایه‌های درونی، به سایه‌ای تمام قد از خود بدل می­گردد که ارائه­گر تصویری‌ست که در جستجوی آنست. این مسیر، سبب بروز تعارض و تضاد بیش از پیش میان منِ حقیقی و منِ مطلوب می‌گردد. ارائه‌ی تصویر قشنگ اما بی‌جان از خود به دیگران، دوست نداشتن خود و تلاش برای دوست داشته شدن با ارائه­ی سایه­ای غیر واقعی از خود، تلاش برای دیده شدن و ترس از این‌که در صورت دید شدن منِ واقعی، قضاوت دیگران از ما چه خوهد بود، سبب تعارض و درگیری بیشترمان با خود و در کاربرد شبکه‌هایی می‌گردد که خود، اثر انگشت خویش را بر آن‌ها حک نموده‌ بودیم.  در این وضعیت، جمله‌ی آشنای «نگذاریم برنامک­ها برایمان تصمیم بگیرند و ما را با خود به هر جا که می­خواهند ببرند.» شاید جوابگوی عطش و خشم تولید شده نباشد. شناخت شیوه‌ی کاربرد، یافتن جایگاه درست‌مان در این میان و اتمسفر شبکه‌های اجتماعی نیازمند صرف زمان است. با پیش‌فرض شناخت، می‌توانیم نقشی مفید و هدفمند در تولید محتوا ایفا کنیم که تلاشی سودمند برای کنش‌گری باشد. شاید از این راه بتوان راه بهتری در پیش گرفت. شبکه‌های اجتماعی بازتاب کاملی از پیرامون ماست. سایه­های زیادی در اطراف وجود دارند و میان اتمسفر شبکه‌های نام برده تنفس می‌کنند. بدترین کارکردی که انفعال در آن‌ها به همراه دارد، تلاش در بعضی زمان‌های مشخص از شبانه­روز برای صرف وقت و تفریح لابه‌لای آن‌هاست. تفریحی که گاه به انزجار و پریشانی ختم می‌شود. به نظر می‌رسد شبکه‌های اجتماعی ظرف‌هایی برای پیشرفت هر فرد پیش روی او قرار می‌دهد. اما نیاز به پیش‌فرض‌های اساسی دارد تا از ظرفیت موجود بهره برده و شیوه‌ی تفکر هر فرد در مسیر پیشرفتن قرار گیرد. پایان بخش اول از نوشته‌ی حاضر، یادآوری بخشی از نوشته‌ی سِت گادین پیرامون مطالب نام برده است: قانون ساده‌ی جامعه‌ی شیشه‌ای شبکه های اجتماعی از این قرار است:- اگه می‌تونی چیزهایی رو بهتر کنی، همین کار رو بکن؛- استقلال (آزادی فردی) در کنار خودش، مسئولیت‌پذیری به همراه داره؛</description>
                <category>البرز عبادی</category>
                <author>البرز عبادی</author>
                <pubDate>Sun, 17 Feb 2019 22:55:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توقف عمل کردن و تمرکز روی بودن</title>
                <link>https://virgool.io/@Alborz/aebadiamooghingmailcom-l9g9jyndtikv</link>
                <description>در ابتدای این نوشته لازم دیدم یادآوری کنم که متن پیش­رو پیش از هر چیز برای یادگیری و تمرین دریافتن معنی موجود در پشت رقص واژگان برای خودم نوشته شده است. شاید از این راه، صداقت لازم برای جلب توجه مخاطبش را فراهم نماید.آیا تا به حال خود را به پرازدحام­ترین خیابان شهر یا محیط کاری­تان پرت نموده­اید؟ هیاهوی مکالمه­ها، رفت­وآمد، صداها و دیدن چیزها که اولین پیامش، اضطرابِ جا ماندن است. غرق شدن در کار بیشتر و بیشتر.همه­ی ما با ندای ذهنی­مان روبه­رو شده­ایم که به ما می­گوید: «داری به کجا می­روی؟» یا «همه­ی آن­چه می­خواستی همین است؟» و بعد در هیاهوی تاکسی، مترو و موزیک روی گوش­مان به دست فراموشی­اش می­سپاریم. امروزه همه جا صحبت از یافتن آرامش، شارژ کردن باتری وجود با مسافرت و دوری از خانه و همه­ی چیزهاییست که اطرافمان جمع کرده­ایم. همه­ی آن­ها برای بازیابی انرژی در روز پس از پایان تعطیلات.آرزوی بسیاری از ما دور شدن از استرس و هراس­هاییست که تناقض موجود در غرق شدن در کار و تلاش بیشتر در مسیرمان ایجاد می­نماید. همه در عمل بنده­ی بدست آوردن پول بیشتر و موقعیتی بهتر و بهتر شده­ایم. رویای زندگی موفقی که برایش صبح و بعدازظهر در ترافیک سنگین بزرگراه­ها در آمد و شدیم. در پایان ماه نیز همه­ی سرمایه­ی مادی­مان به پرداخت قبض­ها می­رسد. به خود میلیاردها تومان بدهکاریم. بیایید میلیاردها تومان بدهکاری­مان را به خود جایزه داده و فرض کنیم که جستجوی ما برای کسب درآمد و پشتوانه­ی مالی به پایان رسیده است. در انتهای موفقیت در مسیر مادی زندگی خود چه خواهیم داشت؟ آیا آرامش و رضایت شخصی نیز در میان دستاوردهایمان جایی خواهد داشت؟ آیا با وجود حساب بانکی میلیاردی، همان زندگی،روابط، علایق و غیره را نگاه خواهیم داشت؟ آیا رفتن به تعطیلات برای استراحت به پایان خواهد رسید؟چرا سفر می­کنیم وقتی که تمام زندگی سفری از خود به خود است؟ آیا تا به حال به تجربه­های سفرمان فکر کرده­ایم؟به لحظه­های ناب در تجربه­ی بودن؟ و یا لابه­لای مناسبات، تفریحات و نوشیدن و خوردن باز هم به فراموش کردن خود مشغولیم؟ برای پذیرش و فکر به مسائلی از این جنس، به پذیرش نبض اضطراب­ها و هراس­هایمان نیاز خواهیم داشت که با غرق شدن در روزمره­های کار و تعطیلات بدان می­پردازیم. نحوه­ی پایان متن موجود ذهنم را به خود مشغول کرده بود. بهترین راه نجاتی که برای پایان­بندی آن یافتم، بازخوانی جملاتی هستند که مدتی­ست آن­ها را به ذهنم پرت کرده­ام تا میان عادیِ تفکرات هرروز­ه­­ام، حضور داشته باشند:«بانویی به اسم ریشل نزدم آمد و گفت زندگی­اش دارد از هم می­پاشد و او نمی­تواند هیچ راه­حلی برای شلوغی بیش از حد زندگی خود پیدا کند. این زن تلفن همراه خود را نیز به جلسه­ی مشاوره آورده بود و گفتگوی ما مدام با تماس­های تلفنی او قطع می­شد.یک روز که از این وضع خسته شده بودم پرسیدم ساعتی چند دلار درآمد دارد؟ریشل با افتخار گفت: من ساعتی صد و بیست دلار برای خدماتم می­گیرم.پرسیدم: میشه یک ساعت استخدامت کنم؟موافقت کرد. من او را برای یک ساعت استخدام کردم و گفتم آرام روی صندلی بنشیند و هیچ­جا نرود. این کار را کرد.او این کار را به خاطر اینکه احتیاج داشت نکرد بلکه برای 120 دلار کرد. این تنها راهی بود که می­توانستم وادارش کنم که عمل کردن را متوقف کند و روی بودن تمرکز کند.» رابرت جانسون«به جای فکر کردن به این­که تعطیلات بعدی چه زمانی است، شاید بهتر است نوعی از زندگی را طراحی کنی و شکل بدهی که نیازی نباشد از آن فرار کنی.» سِت گادین </description>
                <category>البرز عبادی</category>
                <author>البرز عبادی</author>
                <pubDate>Fri, 08 Feb 2019 18:16:26 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>