<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های اَلِف ...</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Aleph</link>
        <description>Aleph@mihanmail.ir</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 21:11:21</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2146905/avatar/3A95s6.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>اَلِف ...</title>
            <link>https://virgool.io/@Aleph</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دانشگاه چنان که هست و چنان که باید باشد!</title>
                <link>https://virgool.io/@Aleph/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%86%D9%86%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D9%86%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-x5stivdlt4sn</link>
                <description>دانشگاه چنان که هستسنت های موجود در ساختار دانشگاهی به صدها سال پیش بر می گردند. برای مثال معمولی ترین روش استادان برای آموختن مطلبی به دانشجویان، بیان کردن آن طی سلسله ای از سخنرانی ها و درس دادن ها ست. سپس از دانشجو خواسته می شود این دانش را خارج از کلاس و در وقت دیگری درونی کند. در این طرح برای ارزیابی میزان یادگیری دانشجویان در طی تدریس و سخنرانی ها آزمون ها و امتحاناتی به عمل می آید.آزمون ها اغلب پس از شش هفته برگزار می شود. در این شرایط دانشجو به دو راهبرد روی می آورد که هیچ یک به یادگیری عمیق منجر نمی شوند:یادداشت برداشتن ضمن درس دادن استاد (نوشتن نکاتی که ممکن است در امتحان بیاید).حفظ کردن مطالب درسی یک یا دو روز قبل از امتحان (تلاش برای یادسپاری مقدار زیاری اطلاعات در حافظه کوتاه مدت).در این شرایط، دانشجو اغلب از یادگیرنده منفعل به یادگیرنده ای بسیار مستاصل بدل می شود و از انفعال به شتابزدگی می رسد.آیا یادگیرنده ای منفعل هستید؟دانشگاه چنان که باید باشدآرمان دانشگاه تاکنون از چندین دیدگاه مختلف ارائه شده است. برخی از مهمترین مهارت ها و گرایش هایی که دانشگاه باید در دانشجو بپروراند عبارتند از:مهارت در خواندن، نوشتن، صحبت کردن و گوش دادن.یادگیری و استفاده موثر از دانش حائز اهمیت، استدلال درست، برقراری ارتباط موثر، حل مشکلات و ممارست در انجام قضاوت های شخصی و حرفه ای سالم.یافتن مهارت در استفاده و ارزیابی اهداف و مقاصد، پرسش ها و مسائل، اطلاعات و داده ها، نتیجه گیری ها و تفاسیر، مفاهیم و ساختارهای نظری، مفروضات و مقدمات، استلزامات و پیامدها، دیدگاه ها و چهارچوب سنجش.واضح تر، درست تر، دقیق تر، مرتبط تر، عمیق تر، وسیع تر و منطقی تر اندیشیدن.پشتکار، مسئولیت پذیری، انضباط، تواضع، همدلی و بازدهی فکری بیشتر.در دنیای کار و زندگی شخصی عملکردی معقول تر، اخلاقی تر و موثرتر داشتن.یادگیرنده ای مادام العمر بودن همراه با کسب قابلیت برخورد موثر با تغییرات وسیع، پیچیدگی های شدید و تعاملات در حال افزایش.این خصایص و مهارت ها با یادداشت برداری در سخنرانی ها و کلاس ها یا حفظ کردن مطالب درسی حاصل نمی شود. بنابراین اگر برای اهدافی که آورده شد، ارزش قائل باشید، رفتار دیگری خواهید داشت. چاره ای ندارید جز اینکه برای خود دستورات لازم الاجرای شخصی تعیین کنیدکه شما را از دانشجویان دیگر متمایز کند و عاداتی در خود پرورش دهید که نزد دانشجویان کمیاب است. شما باید از انتظارات گروه همتای خود فراتر روید و به دلایل شخصی و در سط بالاتر بیاموزید.آیا آرمانی دارید؟یادداشت ارائه شده بریده هایی بود از کتاب &quot;تفکر انتقادی&quot; نوشته لیندا الدر - ریچارد پل و ترجمه اکبر سلطانی - مریم آقازاده توسط نشر اختران.و حرف آخر اینکه؛ همواره تلاش در جهت خوب آموختن، تفکر صحیح، تصمیم گیری معقول و زندگی آگاهانه داشته باشید...</description>
                <category>اَلِف ...</category>
                <author>اَلِف ...</author>
                <pubDate>Mon, 25 Mar 2024 15:49:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوروز ...</title>
                <link>https://virgool.io/@Aleph/%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2-iphhlwjudwd7</link>
                <description>باد نوروزی زمین را جامه از دیبا کندتارش از یاقوت سازد پودش از مینا کندگلستان را چون یکی بیجاده گون پیدا کندمرغ دستان سازد ابر شاخ گل شیدا کندابر آزادی ز دریا روی در صحرا کندباد نیسانی ز صحرا روی در دریا کندآن دهان لاله ها پر لؤلؤ لالا کندوین کنار سبزه ها پر عنبر سارا کندچون سحرگه بلبل اندر گلستان آوا کندمردم نابوده عاشق عاشقی پیدا کندبوستان پیروزه گون شد شاخ گل بیجاده رنگباده بر از گل شمیم و گل گرفت از باده رنگابر زنگاری بهامون رنگ بردارد همیباغ و بستان لعبتان خوش ببردارد همیبر درختان صورت جوزا پدید آرد همیهرکه بیند بوستان را چرخ پندارد همیباد بر گل بار مشک تبتی آرد همیکوه و صحرا را گوزن و رنگ بسپارد همیقمری خوش بانگ بانگ از چرخ بگذارد همیبانک او هرکس ببانک رود انگارد همیعاشقان را دل بدست عشق بسپارد همیتیر ناز از جوشن جان یار بگذارد همیعشق مرد افزون شود چون بشنود نام بهارنیست مردم هر که عاشق نیست هنگام بهارخیل سرما رفت و خیل نوبهاران آمده استقمری نالنده بر شاخ چناران آمده استروزگار عاشقان و باده خواران آمده استابر نالان گشته همچون سوگواران آمده استگوهر از دریا همه بر میوه داران آمده استابر بر صحرا و بستان ژاله باران آمده استباد هر سوئی روان چون بی قراران آمده استتا بنفشه زلف و لاله رخ نگاران آمده استتا نهفته لاله گرد جویباران آمده استگوئی از یاقوت گرد جوی باران آمده استعاشقی کردن کنون و باده خوردن خوش بودخاصه آن کس را که ساقی لعبت دلکش بودخوش بود می خوردن اندر گلستان هنگام گلتازه گردد جان من از باده و از نام گلجام می پر کن که گیتی کرد پر می جام گلداد می بستان به آغاز گل و انجام گلنیکتر باشد کشیدن می بشادی نام گلمی نکو باشد بشادی نام گل هنگام گلآورد باد سحر در بوستان پیغام گلابر آراید بمروارید جام اندام گلای خوش آنکس کو غنیمت بشمرد ایام گلعندلیب آسا شود مست و خراب از جام گلنرگس اکنون سوی گل پیغام نسرین آورددست نسرینش سوی گل جام زرین آورد... &quot;قطران تبریزی&quot;۱۴۰۲/۱۲/۲۹</description>
                <category>اَلِف ...</category>
                <author>اَلِف ...</author>
                <pubDate>Tue, 19 Mar 2024 22:41:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرزندان ...</title>
                <link>https://virgool.io/@Aleph/%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-ycjdgdtdjk5a</link>
                <description>و آنگاه زنی که کودک در آغوش داشت گفت: برای ما از فرزندان سخن بگوی. پیامبر گفت:فرزندان شما به حقیقت فرزندان شما نیستند! آنها دختران و پسران زندگی اند در سودای خویش. این جوهر حیات است که به شوق دیدار خویش هر دم از گوشه ای سر بر می کند.آنها از کوچه وجود شما می گذرند اما از شما نیستند، گرچه با شمایند به شما تعلق ندارند. عشق خود را بر آنها نثار کنید اما اندیشه هایتان را برای خود نگه دارید، زیرا آنها را نیز برای خود اندیشه ای دیگر است.جسم آنها را در خانه خود مسکن دهید اما روح آنان را آزاد گذارید. روح آنها در خانه فردا زیست خواهد کرد، که شما حتی در رویا نمی توانید به دیدار آن روید. ممکن است تلاش کنید که شبیه آنها باشید اما مکوشید که آنان را مانند خود بار آورید، زیرا زمان به عقب باز نخواهد گشت و با دیروز درنگ نخواهد کرد.شما کمانی هستید که از چله ی آن فرزندانتان همچون تیرهای جاندار به آینده پرتاب می شوند.کماندار نشانه را در بینهایت می بیند و با قوت شما را خم می کند تا تیرهایش با شتاب به دوردست پرواز کنند. بگذارید فشار این خم شدن با شادمانی همراه باشد، زیرا کماندار چنانکه تیرهای پرشتاب را دوست دارد، ثبات و استحکام کمان نیز برای او عزیز است.یادداشت ارائه شده بریده ای بود از &quot;پیامبر&quot; اثر جبران خلیل جبرانتیر هر چند از کمان گذرداز کماندار بیند اهل خرد&quot;سعدی&quot;</description>
                <category>اَلِف ...</category>
                <author>اَلِف ...</author>
                <pubDate>Fri, 08 Dec 2023 20:57:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لعنت ...</title>
                <link>https://virgool.io/estekbar/%D9%84%D8%B9%D9%86%D8%AA-kuf4rhfxkmya</link>
                <description>ننگ بر تَلبیس و نیرنگ رنگ به رنگ اِبلیس. شَرم بر شَرَف و مَشرَبِ خود اَشرف شِمردگانی که شرافت در قاموس شان واژه ای ست تباه.لعنت خدا بر تفکّر خدعه ناکشان که اسمشان بنده خدا ست و رسمشان گردنکشی بر خدا. کِراهت کشتن کودکان و زَعارَت ذِبحِ زنان را پیشه کردند، ظالمانی که کِسوت و هِیبَتِ مظلوم بر خود ساخته اند و تَظلُّم می کنند!و خَشم خدا بر خَصم خود، سخت خُرد کننده خواهد بود و قَضا و قَدَر هر جابِر و جائِر و جافی نیست مگر هَبا و هَدَر.وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاًاگر قَصاب در وصفِ صفتِ سفّاکی چون &quot;آریل شارون&quot; آمده، فطرت و سیرتِ پَست &quot;نتانیاهو&quot; چه تعریفی خواهد داشت؟ و شیوخ و خوانین خوار و خَفیف و خامِلی که خِفَت بار و خِفتان بر تن، شمشیر را در رقص عُریان می کنند و در هنگامه جنگ و جهاد غَلاف، مردانگی و شِرافت را چه معنا می کنند؟لعنت بر صَهیون که در کارنامه ننگین خود علاوه بر جنایات صَبرا و شَتیلا و قانا، کشتار غزه آخرین میخ بود بر تابوت شِرافت نداشته اش...لعنت بر صَهیون و صَمصامِ بی اِنصاف آن...لعنت بر صَهیون و صَباحَتِ تَصَنّعی آن...سنصلی فی القدس انشااللهپی نوشت: معنی لغوی اسرائیل واژه غریبی ست؛ بنده خدا ...</description>
                <category>اَلِف ...</category>
                <author>اَلِف ...</author>
                <pubDate>Tue, 24 Oct 2023 23:35:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خیر و شر</title>
                <link>https://virgool.io/@Aleph/%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D8%B4%D8%B1-qbbycmghvvw8</link>
                <description>خیر و شر؛ دوگانه غریبی که دارای قِرابت اند و با وجود غُربت، قریب! فقدان هر یک دیگری را معنا می کند و عدم هر یک دیگری را بی معنا! دو گانه ای که شاید اولین چالش پیشروی نخستین گام های تفّکر باشد و قِدمَتش برابر با دیرینگی تفّکر، شاید رازی تا ابد سر به مُهر.کم نیست شروری که در چشم ما هِیبَت خیر دارند و خیراتی که هیأت شر. تفسیر این دوگانه ی محو و رنگارنگ به شدت متأثر از نوع دیدگاهِ همان تفّکر است، تفّکری که سعی در کشف ماهیت این دوگانه اسرارآمیز، این چالش دارد.شاید فیلسوفی نباشد که اقدامِ ورود به پاسخِ چرایی وجود خیر و شر و هویدا کردن حقیقت و چیستی آن نکرده باشد. پرسشی که دست آویز عده ای است در انکار کمال مطلق بودن پروردگار و توانای مطلق بودنش. در نظر هیوم: &quot;اگر شر در جهان خواست خداست، در این صورت او نیکخواه نیست. اگر شر در جهان برخلاف خواست اوست، در این صورت او قادر مطلق نیست، اما یا مطابق خواست او یا بر خلاف آن است. بنابراین یا خدا نیکخواه نیست یا قادر مطلق نیست.&quot; و ...به یقین تحلیل و تفسیر معمای خیر و شر در بضاعت اندیشه و قلم اَلِف... نیست که آرای مختلف و ضد و نقیض فلاسفه خود گواه است، آرایی که نه در تحلیلِ خیر و شر که حتی در تعریف آن نیز اتفاق نظر وجود ندارد!حین مطالعه کتاب &quot;بیگ بنگ، فلسفه و خدا&quot; نوشته &quot;جانر تاسلامان&quot; به اظهار نظر جالب او برخوردم: &quot;برای دانستن و فهمیدن تمامی نیّات و حکمت های خدا، ناگزیر باید به انتظار بنشینیم. تنها پس از نگریستن به اثر نقاشی تمام شده ی یک رسّام است که می توان پی به جزئیات آن برد. هنوز اثر مربوط به جهان و انسان به پایان نرسیده است. در هر حال در مراحل رو به جلوی این روند، از شانس بیشتر دانستن و هر چه بیشتر فهمیدن هنرمندی خدا برخوردار خواهیم شد.&quot; بس که در شر، خیر و در خیر جهان شر دیده اممانده ام عاجز میان اختیار خیر و شر&quot;صائب تبریزی&quot;</description>
                <category>اَلِف ...</category>
                <author>اَلِف ...</author>
                <pubDate>Fri, 01 Sep 2023 09:48:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امروز ... ؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@Aleph/%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-rgvb1x7yajga</link>
                <description>امروز، روز اول محّرم، مدنی یک نوار سیاهِ &quot;السّلام علیک یا ابا عبداللّه&quot; بالای جیب پیراهنش دوخته است. این روزها مدنی را با موتور سیکلت 250 که تازگی آن را از لشکر گرفته، می شود دید...حوالی عصر است، داخل سنگر نشسته ام. رادیوی ترانزیستوری غزل می خواند:ای عاشق دیوانه، یک دم به خرابات آجامی تو ز می بستان، وانگه به مناجات آهنگام ورود به سنگر، مدنی را می بینم که با موتور سرخ رنگش از پیچ چمران می پیچد و به این سمت می آید...ناگهان صدای دلخراش خمپاره فضا را می شکافد! سرم گیج می خورد. انفجار شدید است و بلافاصله دود و گاز باروت در سنگر پخش می شود. هراسان، گوشهایم را تیز می کنم تا صاحب فریاد را بشناسم. چقدر زجرآور است! این فریاد، فریاد مدنی است. فریادی که شاید هیچ وقت به دلیل غرور و متانت او از حنجره اش بیرون نیامده بود. چه زود معنای حقیقی اش را باز می یابد: &quot;یا ابالفضل... یا ابالفضل ...&quot;قبل از همه خود را بالایی سرش می رسانم و او را در میان گرد وغبار تشخیص می دهم ...پای چپش که فقط به پوست نازکی بند است، زیر موتور جا مانده و ...سراسیمه موتور را از روی پای مدنی بر می دارم و در حالی که پای آویزان شده اش هم به دنبال ما روی زمین کشیده می شود، او را کشان کشان تا جلوی سنگر می برم...وقتی که مدنی را داخل آمبولانس می گذاریم، دوباره حرف آخر او آتشم می زند: &quot;من ده روز دیگه برمی گردم.&quot;امروز عاشورا ست و دلم برای مدنی خیلی تنگ شده. می گویند امروز می آید اما هیچ کس باور نمی کند. تا اینکه بالاخره همه با چشم های خودشان او را می بینند که با یک پا و دو عصا کویر شلمچه را پشت سر می گذارد و خود را به سنگرهای خط مقدم می رساند ...یادداشت ارائه شده بریده هایی است از کتابِ فرمانده من از انتشارات سوره مهر</description>
                <category>اَلِف ...</category>
                <author>اَلِف ...</author>
                <pubDate>Wed, 19 Jul 2023 22:11:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ای انسان غفلت زده با خود چه می کنی؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@Aleph/%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%BA%D9%81%D9%84%D8%AA-%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C-ia6iohlqm28g</link>
                <description>ای انسان غفلت زده! چه جاهلانه و شاید از سرِ جاه طلبی و غرور، حقایق را وارونه می بینی و چه سرمست از پیله ای که تنیده ای و خود را در آن محبوس کرده ای. سرخوشِ فریفتن خود، چه آمال و آرزوهایی که بر پایه این وارونگی بنا نکردی و خود می دانی که سرانجامشان واژگونی ست! خود را مغبونِ اسارت روح بلندت در توهم تاریکی، نمی بینی؟ای انسان غفلت زده! چه حقیرانه روی گردان از حقیقتی و مشغولِ بازیچه هایی از جنس سراب و دلبستگی هایی قرینِ هذیان. تلألو حقیقت را احساس نمی کنی؟ای انسان غفلت زده! چه مشمئز کننده است سوداگریِ آلام دیگران، گرفتار کردنشان در ورطه ای که بنا کرده ای. چه رمنده است مزیت و منفعت طلبی ات. شرافت در قاموس تو به چه معنا ست؟ای انسان غفلت زده! چه ذلّت بار رویاهای پاکت در تمنّای رنگارنگ نفست، رنگ می بازند و عشقت تبدیل به هوس و چشم به روی این دگرگونیِ خفت بار بسته ای. ترنّم  و نغمه عشق را نمی شنوی؟ رایحه اش را چه؟چه دغدغه‌های حقیری داری ای انسان غفلت زده و بی‌بنیاد.یادداشت ارائه شده برداشت اَلِف... بود از اثر فانتزی فئودور داستایفسکی تحت عنوان تمساح.پی نوشت: آخرین جمله یادداشت از ابتدای داستان تمساح به عاریه گرفته شده است.</description>
                <category>اَلِف ...</category>
                <author>اَلِف ...</author>
                <pubDate>Sun, 02 Jul 2023 22:22:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک یادداشت؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@Aleph/%DB%8C%DA%A9-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-msle2xe251xf</link>
                <description>امروز گوسفندی را برای من قربانی کردند. چقدر زجر کشیدم. درد گوسفند را تا اعماق وجودم احساس می کردم. هنگامی که خون از گردنش فوران می کرد، گویی این خون، خون من است که بر خاک می ریزد. می دیدم که حیوانِ زبان بسته برای حیات خودش تلاش می کند، دست و پا می زند، می خواهد ضجّه بزند، فریاد بزند و از زیر کارد برّاق بگریزد. اما افسوس، افسوس که مظلوم است، که اسیر دست و پا بسته است.کارد به گردنش نزدیک می شود. اولین فشار تیزی کارد را بر گردن خود حس می کند. با تمام قدرت و برای آخرین بار تلاش می کند. احساس می کند مورد ظلم قرار گرفته است، همه دنیا به او ظلم می کند. همه منتظرند که دست و پا زدن او را ببینند و کف بزنند. او التماس می کند، لااقل یک نفر مُنصف می طلبد، می خواهد کسی را به شفاعت بطلبد.آخر ای انسان ها! وجدان شما کجا رفته؟ مگر قرار نیست از مظلومان دفاع کنید؟ چرا به دادخواهی بی گناهان توجهی نمی کنید؟ چرا نمی گذارید فریاد بزنم؟ چرا فرصت اشک ریختن را به من نمی دهید؟من فریاد این حیوان بی گناه را می شنوم، درد او را احساس می کنم، بی گناهی او را می بینم. با تمام وجود آماده ام او را شفاعت کنم و از مردم بخواهم به خاطر خدا و به خاطر من، از این حیوان زبان بسته بگذرند و به خاک و خونش نکِشند. می خواهم فریاد کنم؛&quot; دست نگه دارید، این حیوان زبان بسته را برای من نکُشید.&quot; اما گویی صدای حیوان خفه شده است و حرکت من منجمد.کارد تیز به گردن گوسفند نزدیک می شود و من تیزی آن را بر گردنم احساس می کنم. حیوان دست و پا می زند، انگار من دست و پا می زنم. تمام فشار حیات و مرگی که بر گوسفند می گذرد، انگار بر من می گذرد، انگار بر من گذشته است. لحظه هایی که با تمام عمر و زندگی ام برابری می کند.تمام لذات، تمام دردها، بیم ها و فشار زندگی در همین لحظه ی کوتاه، بر اعصابم فشار می آورد. خدایا! خودت بگو چه کنم!دلنوشته ای از شهید چمران بر گرفته از کتاب چمران مظلوم بود، انتشارات یا زهرا(س)</description>
                <category>اَلِف ...</category>
                <author>اَلِف ...</author>
                <pubDate>Fri, 09 Jun 2023 23:25:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهر عشق ?</title>
                <link>https://virgool.io/@Aleph/%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%B9%D8%B4%D9%82-lhqliatg8nug</link>
                <description>شهر عشق تداعی کننده چگونه تصویری در ذهن است؟شهری با روایح رنگارنگ بهشتی، شهری با اشعاری مسکوب در آن از جنس عشق، شهری با ترنّم تمنّای وصال، شهری خیال انگیز با رویاهای لطیف عاشقانه عشّاق، شهری که آرامش آن مدیون نگاه عاشقان و نشاط آن در گرو طنّاری معشوقان، شهری که در آن عشق فرجامی جز پیوند ندارد. شهر عشق، یک شهر خرّم به معنای حقیقی...خویش من آنست که از عشق زادخوشتر از این خویش و تباریم نیستچیست فزون از دو جهان شهر عشقبهتر از این شهر و دیاریم نیست«مولانا»و آیا شهر عشق خارج از خیال، نمودی ملموس و  مجسّم دارد؟نظاره گر تصاویر شهر عشق دوران ما و عاشقان آن باشید؛خرمشهر قبل از جنگ...و خرمشهر، شهر عشقی که آزاد شد، معجزه ای که شیرزنان و شیرمردانی از جنس عشق متعلق به سرزمینم وسیله ای بر آن بودند...و البته کارنامه ما!؟۱۴۰۲/۰۳/۰۳</description>
                <category>اَلِف ...</category>
                <author>اَلِف ...</author>
                <pubDate>Thu, 25 May 2023 03:35:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آسانسور!؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Aleph/%D8%A2%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1-zakmcyw0jxxe</link>
                <description>داستان کوتاه پیش رو نوشته اسلاومیر مرژوک، نویسنده و طنزپرداز شهیر لهستانی است که از داستان های کتاب ناقوس گوش بریده انتخاب شده، بخونید و احتمالا لذت ببرید ;-) مدیرعامل ما را فرا خواند و گفت:- شما را برای کار مهمی اینجا جمع کرده ام. باید در ساختمانمان آسانسور کار بگذاریم.ما ابتدا شگفت زده شدیم، بین خودمان باشد، ساختمان ما یک طبقه بیشتر نداشت.مدیرعامل گفت:- مدرنیزاسیون اجتناب ناپذیر است، نمی شود از آن طفره رفت. برای همین هم شما را دعوت کرده ام تا با هم فکر کنیم که چطور می شود این وظیفه را به انجام رساند.بحث کردیم و بحث کردیم تا بالاخره به این نتیجه رسیدیم که فقط یک راه وجود دارد: ورودی آسانسور را در زیرزمین تعبیه کنیم و خروجی آنرا در پشت بام. البته در این حالت برای رسیدن به ورودی و خروجی ها باید از تعداد قابل توجهی پله بالا و پایین می رفتیم، ولی راه دیگری وجود نداشت.کارگران آمدند و آسانسور را طبق طرح ما کار گذاشتند. دو آسانسورچی هم استخدام شدند: یکی داخل آسانسور بالا و پایین می رفت و دیگری در طبقه همکف مراقب بود که همه هنگام ورود، از پلکان به زیرزمین بروند، با آسانسور راهی پشت بام شوند و از آنجا با پلکان به طبقه همکف بیایند. هنگام خروج از ساختمان نیز باید پله های پشت بام را می پیمودیم تا با آسانسور به زیرزمین برویم و بعد با پله به طبقه همکف بیاییم و از ساختمان خارج شویم.همه چیز بخوبی و خوشی پیش می رفت تا آنکه دستور رسید بمنظور صرفه جویی، فقط بالا رفتن با آسانسور مجاز است و برای پایین آمدن باید از پلکان استفاده کرد. این دستور قدری مشکل ایجاد کرد، چرا که حالا برای خروج از ساختمان نه تنها مانند گذشته تا پشت بام بالا می رفتیم و بعد، مثل همیشه، از زیرزمین به طبقه همکف می آمدیم و خارج می شدیم.ولی ظاهرا حتی در این حالت نیز آسانسور زیاد از حد استفاده می شد. مسلما هیچ کس حق ندارد با بی مبالاتی باعث آسیب رسیدن به اموال عمومی شود. از این رو دستور جدیدی در تکمیل دستور قبلی صادر شد: استفاده از آسانسور فقط برای رئیس، خانم های باردار و معلولان جسمی مجاز است.بدی اوضاع فقط در این بود که در آن دوره هیچ یک از خانم های کارمند در رده بندی مندرج در دستور قرار نمی گرفتند، معلولی هم در ساختمان نداشتیم. نتیجه آن شد که فقط مدیرعامل با آسانسور بالا و پایین می رفت.وقتی بالاخره آسانسور به کلی از کار افتاد همه نفس راحتی کشیدیم. فقط یک ناراحتی باقی مانده است: قاعده ورود و خروج همان است که بود. به هیچ شکل نمی توانیم از آن چشم بپوشیم، غرورمان اجازه نمی دهد!پی نوشت ۱: نکته ای که در این داستان کوتاه برای من جالب بود اینکه راوی این داستان یکی از کارمندان و داستان از زبان او بود و راوی خود از این تصمیم تمسخرآور به ستوه آمده ولیکن از افعال جمع در این روایت استفاده شده است، به تعبیری راوی (کارمندان) خود را نیز در این تصمیم و تمسخر شریک دانسته و تقصیر صرفا متوجه مدیر نیست! همه مقصرند!پی نوشت ۲: و کم نیست نابسامانی هایی که ریشه در غرور و تکبر دارد...</description>
                <category>اَلِف ...</category>
                <author>اَلِف ...</author>
                <pubDate>Mon, 08 May 2023 05:59:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاه سنگینِ تبعیض!</title>
                <link>https://virgool.io/weeklyChallenge/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C%D9%86%D9%90-%D8%AA%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D8%B6-mqpyn7pm0bwk</link>
                <description>یادداشت های کاربران نگین اصل و خرگوش (لینک در انتهای یادداشت) بهانه ای شد برای ارائه این اعتراض! این خشم نوشته!بخش اوّلنژادپرستیبا شنیدن واژه منزجر کننده نژادپرستی (نه صرفاً نژادی بلکه حتی مذهبی) احتمالاً به یاد نازیسم هیتلر و فاشیسم موسیلینی خواهید افتاد و تُف و لَعن بر چنین منشی و  حسِ آرامشی از سر به پایان رسیدنِ تاریخ مصرف آنان. خیر! نیازی به کنکاش در اعماق تاریخ نیست، امروز نیز آکنده از بویِ متعفن و مشمئز کننده این خودبرتربینی ست. کشتار &quot;بالکان&quot; و &quot;روآندا&quot; در دهه ۹۰ میلادی و نمونه دست به نقد؛ نسل کشی &quot;روهینگیا&quot; :&#x27;( اینک هم تشکّل های نژادپرستانه در حال فعالیت کم نیستند، نظیر &quot;کو کِلاکس کِلَن&quot; ! بخش دوّمنگاهی و تفکری کمرنگ‌تر و ملایم ولیکن فراگیرتر! تبعیض در تعاملات اجتماعی - شهروندِ درجه دو!آیا موارد اشاره شده با تبعیض و تحقیر جامعه رنگین پوست در دنیای امروز قرابتی دارد و یا غریب؟ به نظرم هر دو در یک دسته اند. با این تفاوت که در موارد افراطی، دارندگان چنین منشی صاحب قدرت اند و توانمند در بروز خویِ حیوانی خود و در موارد کمرنگ، فاقد قدرت! که در صورت امکان عرضِ اندام ...آیا چنین نگاه سنگین و خودبرتربینی نسبت به مهاجرین به سایر کشورها نیز وجود دارد؟ بر فرض، حساب مهاجرین غیرقانونی به کنار، مهاجرین و اتباع قانونی چطور؟ و اتباع افغان؟ افغانستانی که دارای وجوه اشتراک بیشمارِ فرهنگی با سرزمین ماست و &quot;ولایت هرات&quot; که در سال ۱۲۳۵ خورشیدی از ایران جدا ماند.اگر نگاهی سنگین و تحقیرآمیز به همسایه شرقی با چنین تشابهی به خود داریم، آیا تضمینی به عدم نگاهی این چنین، با اقوام رنگانگ سرزمین خود وجود دارد؟ خیر! نیازی به توضیح نیست، خود بنگرید و داوری کنید! آیا نگاهی تمسخرآمیز به اقوام مختلف، گویش های گوناگون، البسه محلّی و ... وجود دارد و یا نه؟ آیا برخورد معدودی انسان نما با هموطن جنگ زده و غرق در مصیبت قابل توجیه بوده است؟ چه جنگ زده، هموطن خوزستانی باشد و چه همسایه افغان؟گناه اتباع افغان به زعم برخی اِشغال فرصت های شغلی در این وانفسای بیکاریست! چه مشاغلی در اختیار ایشان است و با چه جایگاهی؟ همین مشاغل جز با توقع کمتر و تلاش بیشتر حاصل شده؟به یاد داشته باشیم کم نیستند عزیزانی که هم وارث خون هموطن اند و هم خون همسایه! به یاد داشته باشیم کم نیستند هم وطنانی که در کشوری دیگر شرایطی مشابه به اتباعِ همسایه شرقی ما در ایران را دارند!آیا تبعیضات آشکار و پنهان اجتماعی موجود در قبال مهاجرین همسایه شرقی تعریفی خیلی متفاوت و موجه تر از «آپارتاید» است؟اگر به هر دلیل نگاهی سنگین و تحقیرآمیز به ملّتی دارید، که حاصل تفکری ست افراطی، ناگزیر دچار تفریطی خواهید بود و آن حقارت در برابر ملّتی دیگر، به همان دلایل!باید مراقب بود! مرز بین انسان بودن و نبودن خیلی هم شفاف نیست! نمی دانم مقایسه بخش اوّل و دوّم، مقایسه نژادپرستی افراطی و دَدمنشانه با نگاه تبعیض آمیز به اتباع افغانِ میهمان ما و خشم من از آن، قابل درک است و اصلاً درست؟ اگر ... وای بر ما!شاید مقایسه این دو سختگیرانه و به دور از انصاف بنظر آید ولیکن منشاء و سرچشمه هر دو احتمالاً مشابه و نزدیک به هم؛ توهّم خودبرتربینی. البتّه نگاه خودبرتربینی افراطی از سر جهل، محدود به نژاد و قومیت و مذهب نیست و دایره آن اگر منصف باشیم تنگ تر! نگاه تحقیرآمیز طبقه ای از اجتماع به طبقه ای دیگر، شهروندی به ساکنین شهری دیگر، روستایی به روستایی دیگر، محلّه ای از شهر به محلّه ای دیگر و ...پی نوشت: تصویر فوق، عکسی معروف با عنوان دختر افغانبا مردم افغان مهربان باشید نامه ای از دختر افغان</description>
                <category>اَلِف ...</category>
                <author>اَلِف ...</author>
                <pubDate>Sun, 30 Apr 2023 18:50:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر منفی خوب زیستن؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@Aleph/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D9%85%D9%86%D9%81%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86-oyycqtbfryey</link>
                <description>حین مطالعه کتاب &quot;هنر خوب زیستن&quot; نوشته ی &quot;رولف دوبلی&quot; با ترجمه سرکار خانم &quot;آرزو افصحی&quot; ، خالی از لطف ندیدم به اشتراک گذاری خلاصه ای از بخش ۶ کتاب رو با عنوان &quot;هنر منفی خوب زیستن&quot;؟!اگر به پرواز علاقمندیم، قبل از پرواز می باید منحصرا بر نزول و سراشیبی ها و چگونگی دوری گزیدن از آنها (حادثه) تمرکز کرد. اگر فرود خوبی داشته باشیم، صعود به خودی خود رخ داده است!چارلز الیس سرمایه گذار، مثالی در مورد بازی تنیس با آماتورها داره؛ «اگر شما مقابل یک آماتور بازی کنید بهتر است فقط روی اشتباه نکردن، تمرکز کنید. محتاطانه بازی کنید، چرا که رقیب آماتور شما مرتکب خطا خواهد شد. در مسابقات تنیس آماتوری، هیچکس برنده نمی شود بلکه یکی از رقبا می بازد!»۲۵۰۰ سال فلاسفه، پزشکان، روانشناسان و ... در تلاشند بفهمند چه چیزی باعث شادی در زندگی هست. نتایج خیلی هم دقیق نیست! در مورد عوامل افزایش شادی در زندگی نتیجه خاصی حاصل نشده ولیکن در مورد عواملی که خوب و شاد زیستن رو دچار مخاطره می کنه بصورت دقیقتر امکان اظهار نظر هست؛ اعتیاد، استرس مزمن، بیکاری، ازدواج ناموفق، تنهایی، افسردگی، حسادت و ... تقریبا میشه متصور بود که اغلب عوامل نزول و سقوط از صعود ملموس تر هست. به قول نویسنده نزول بمانند سنگ خارا سخت، جامد و قابل لمس و اما صعود مانند هوا غیر ملموس!لذا اگر با تمام وجود سعی در حذف عوامل نزول در زندگی داشته باشیم، شانس واقعی جهت حصول زندگی مطلوب و خوب وجود خواهد داشت، در واقع یکی از رموز موفقیت دوری از نزول و شکست است. نقل قول سرمایه گذاری موفق به نام «وارن بافت» در کتاب وجود داره‌؛ «من و شریکم هرگز یاد نگرفته ایم که چگونه چالش های تجاری سخت رو حل کنیم، بلکه یاد گرفته ایم چگونه از آنها دوری کنیم. برای انجام چنین کاری نیاز نیست نابغه باشید» و یا «مهم است که بدانیم، به جای زرنگ بودن سعی کنیم احمق نباشیم».در واقع بخش بزرگی از زندگی ما به جای تلاش برای سعاتمندی بی پایان، در واقع دوری کردن از حماقت و خیره سری است. آنچه زندگی را غنی می سازد، اضافه کردن چیزی نیست بلکه حذف عوامل مضر است. به قول «مانگر»؛ تمام چیزی که می خواهم بدانم این است که کجا قرار هست بمیرم تا هرگز به آنجا نروم!«اگر مرتکب اشتباه نشویم، کارهای درست خودشان اتفاق می افتد.»شاید ادامه دار ...</description>
                <category>اَلِف ...</category>
                <author>اَلِف ...</author>
                <pubDate>Thu, 20 Apr 2023 01:09:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارنامه ما !؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Aleph/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%A7-rknlivrs5kxu</link>
                <description>من هم بمانند شما علاقمند به عکس هستم بویژه در حوزه ای که تصاویرش را خواهید دید! حوزه ای که تلاقی عشق است و هنر ?عکسی را برای اولین بار دیدم که به شدت منقلب شدم و البته شرمنده و متاثر، تاثر بدلیل مظلومیت عاشقان تصویر شده. مظلومیتی نه بخاطر سختی ها، رنج ها و محنت های نقش بسته در تصاویر و منتج شده از عشق در آن دوران بلکه مظلومیت و غربت و فراموشی و بدعهدی ها در این دوران! آه...و البته کارنامه ما !؟امیدوارم که اینگونه نباشد ولیکن چگونه پاسخگو خواهیم بود و اصلا چه پاسخی داریم؟چه بر سر خود آوردیم و آوردند، دریغا...فارغ از دیدگاه ها، خط کشی های سیاسی، ایدئولوژی فکری و انگاره های ذهنی نظاره گر عاشقان باشید. برداشت آزاد...کانالی مملو از پیکر فرزندان میهنم، عکاس: بهرام محمدی فردعکاس: بهرام محمدی فرد عکاس: محمد فرنودعکاس: سعید صادقی عکاس: سعید صادقی عکاس: جاویدالاثر کاظم اخوان عکاس: جاسم غضبانپورعکاس: بهرام محمدی فردعکاس: امیرعلی جوادیانسجده بر خاک خرمشهر پس از آزادسازی، عکاس: احمد علیزاده نوحی و به راستی که «شهادت هنر مردان خداست»وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونهرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند. سوره آل عمران - آیه ۱۶منابع تصاویر: https://www.mehrnews.com/photo/2759526/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%AE%D8%B1%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%B1  https://www.mehrnews.com/news/4223788/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AA%D8%A7%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D8%AE%D9%84-%D9%87%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF  https://chiilick.com/%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF/  https://www.artymag.ir/search/?q=%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85%20%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C%20%D9%81%D8%B1%D8%AFشهادتعشق </description>
                <category>اَلِف ...</category>
                <author>اَلِف ...</author>
                <pubDate>Fri, 31 Mar 2023 21:36:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خوشبختی!؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Aleph/%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C-wephe6utjyhb</link>
                <description>همه بدنبال گمشده ای هستیم؛ خوشبختی!آیا تصویری روشن از این آرزو در ذهن متصوریم؟چه مقدار در مسیر خوشبختی، هدفی که برای خیل کثیری مبهم هست، گام بر می داریم؟از نمودهای خوشبختی من، خدایا شکرت ?«گری کلر» در کتاب «آن یک چیز»، معتقدست می باید یک هدف انتخاب و برنامه ریزی، دغدغه، رسیدگی به امور و کارها در ذیل «آن یک چیز» تعریف شه و بقیه موارد که ارتباطی با اون یک هدف نداره، حذف شه. هرچند که یک سری کارها به عنوان تعهد بر گردن ماست و حق انتخاب زیادی در انجام دادن و یا ندادن اونها نداریم!چه بهتر که «آن یک چیز» در زندگی ما «خوشبختی» باشه. برای نیل به این هدف و بهره مندی هر چه بیشتر از نعمت حیات و رهایی از روزمرگی و اسارت در چه کنم چه کنم ها، می باید تکلیف خودمون رو یکسره و نقشه راهی تعریف کنیم. مسیری که با توجه به دیدگاه و خواسته ما از زندگی متفاوت هستش و شاید برای هر کسی منحصر بفرد.از نظر من «خوشبختی» چیزی نیست جز حصول «آرامش». آرامشی که راحت بدست نمیاد و نیازمند هزینه. قربانی کردن خیلی از خواسته های رنگارنگ، چشم نواز و دل فریبی که اگه به هدف و حصول آرامش ایمان داشته باشیم، علی رغم سختی و ظاهر محنت بارش، شیرین هست و با حلاوت!البته برای حصول «آرامش» نیازمند بستری از «آسایش» هم هستیم ولیکن می باید مراقب بود این دست یافتن به «آسایش» جایگزین «آرامش» نشه و ما رو از مسیر منحرف نکنه. معتقدم فدا کردن «آرامش» توسط تمنای دست یابی به «آسایش»، آسایشی بی حد و اندازه که انتهایی برای اون متصور نیستیم، جز خیانت به خود و هدف نیست.به قول فرمایش امام علی(ع):هَيهاتَ مِن نَيلِ السَّعادَةِ السُّكونُ إلى الهُوَيْنا و البَطالَةِ.چه دور است ميان آسايش و تن پرورى و رسيدن به خوشبختى .در کلام معصومین علیهم السلام، برخی از مصادیق خوشبختی عبارتست از؛ اخلاص در بندگی حق تعالی، پایبندی به حق، محاسبه نفس، شکرگزاری، برپا داشتن حدود الهی، خشنودی به قضای پروردگار، توفیق انجام کار نیک، راز داری، معاشرت با نیک اندیشان، خردمندی، قناعت، فرزند صالح و موارد بیشمار دیگر. در واقع در نگاه ایشان خوشبختی ابزاری ست در رسیدن به سعادت اخروی.امام صادق (ع) می فرماید:السَّعادَةُ سَبَبُ خَيرٍ تَمَسَّكَ بهِ السَّعيدُ فَيَجُرُّهُ إلى النَّجاةِ.خوشبختى رشته خيرى است، كه خوشبخت به آن چنگ زده، پس او را به سوى نجات مى كشاند. آیا نقشه راهی برای «خوشبختی» ترسیم کردید، موافقید که جلوی ضرر رو هر جا بگیریم، منفعته؟</description>
                <category>اَلِف ...</category>
                <author>اَلِف ...</author>
                <pubDate>Sun, 26 Mar 2023 06:55:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زن؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Aleph/%D8%B2%D9%86-mddknygt5hth</link>
                <description>امروز (8th March) رو بی مناسبت ندیدم برای معرفی «زن» در اندیشه دکتر علی شریعتی. اندیشه ای که علاقمندان و البته مخالفان سرسختی هم داره. تبین و یا نقد اندیشه دکتر شریعتی و یا هر اندیشمند دیگه ای، به یقین در بضاعت من نیست و اون رو به مخاطب واگذار میکنم.دکتر علی شریعتی در تیر ماه سال ۱۳۵۰ در حسینیه ارشاد سخنرانی انجام میده که بصورت کتاب با عنوان «زن» منتشر و بعدها معروف به «فاطمه، فاطمه است» میشه. کتابی که متأسفانه بعد از گذشت بیش از ۵۰ سال هنوز هم رنگ و بوی تازگی داره!در ابتدای کتاب پرسش «چگونه باید شد؟» مطرح و در تبین اون میخونیم؛ «زنانی که در قالب های قدیمی مانده اند، مسئله ای برایشان مطرح نیست و زنانی که قالب های وارداتی جدید را پذیرفته اند، مسئله برایشان حل شده است. امّا در میان دو نوع زنان قالبی، آنها که نه می توانند آن شکل موروثی را دیگر تحمل کنند و نه به این شکل جدید تحمیلی هرگز تسلیم شوند، چه باید بکنند؟»جهت تکمیل بحث، دکتر شریعتی گریزی هم به عقل و عشق، ایدئالسیم و رئالیسم، ایدئولوژی تشیع و ... میزنه که خوندنِ دیدگاه دکتر شریعتی در این موارد خالی از لطف نیست و البته آگاهی بخش. در قسمت هایی از کتاب در مورد مدرنیسم، میخونیم؛«ما که آنها را جاهلانه انکار کردیم و در برابرشان ناشیانه ایستادیم، اکنون که جبراً در مسیرشان قرار گرفتیم، نمی دانیم چه کنیم. نه آنها را میتوانیم خوب و بد کنیم و نه خود را از پیش برای این برخوردها آماده کردیم و چون نمی توانیم واقعیتها را انتخاب کنیم، طبیعتا واقعیت ها ما را انتخاب میکنند و می بینیم. نتیجه چه شد؟ همین که می بینیم. واقعیت ها مرزها را شکستند و برج و بارو را فرو ریختند و سنگر را بر روی سنگرداران بی دفاع - که به جای مقهور کردن دشمن مهاجم از او قهر کرده بودند- خراب کردند و همه چیز را در هم کوفتند» و یا «در جامعه ما دو واقعیت وجود دارد، یک نوع است که متعصبانه سنّت کهنه موجود را با نام مذهب و اخلاق و علی رغم زمان، می خواهد تحمیل کند و نمی تواند و با اینکه می داند که نمی تواند باز هم در ماندن و نگه داشتن و تحمیل کردن بر نسل جوان اصرار می ورزد و یک نوع است که به عنوان روشنفکری یا تجددمآبی یا آزادی خواهی در برابر تغیر نقش «نعش» را بازی میکند ...این دو نوع قالب است. دو قالب برای ساختن آدم های «ریختنی». دو قالب خشت مالی، یکی متعلق به خشت مال های چهار باغ اصفهان، گنده و بد ترکیب و کج و به درد نخور و پوسیده، دوم قالب کوره پزهای فرنگی، صاف و ظریف و بی دوام و پوک!»فارغ از نوع دیدگاهتون به اسلام، غرب، مدرنیسم و ... همچنین ایدئولوژی مورد وثوق شما، خوندن این کتاب رو پیشنهاد میکنم، شاید روزنه ای باشه به سوی آگاهی بخشی همه ما!</description>
                <category>اَلِف ...</category>
                <author>اَلِف ...</author>
                <pubDate>Wed, 08 Mar 2023 18:29:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به کسی احترام می گذاریم که موافق ماست!!</title>
                <link>https://virgool.io/MyGunpen/%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%A7%D9%81%D9%82-%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%AA-wjladqyhs46z</link>
                <description>با گشت و گذار در ویرگول (سایر شبکه های اجتماعی که هیچ! صحبت در مورد اونها مصداق آب در هاون کوبیدن هستش) در مورد پست ها و کامنت هایی که ابراز عقیده ای دارند، اغلب با پدیده ناخوشایندی برخورد میکنیم؛ بی احترامی.نثار متلک به دختری که دلتنگ پدر شهیدش هست! هجمه به ابراز عقیده در مورد علایق سیاسی، توهین به ایدئولوژی مطرح شده، ناسزا به پرسش پیش اومده و ...یاد جمله میخائیل بولگاکوف (اطمینان ندارم، شاید کس دیگه ای) می افتم: «به کسی احترام می گذاریم که موافق ماست» و جالب اینکه تحمل اظهار نظر مخالف رو نداریم و مدعی هم هستیم! متاسفانه به دلایل عدیده ای، آستانه تحمل اغلب ما به شدت پایین هست، شاید قدرت تغییر شرایط رو نداشته باشیم اما توان کنترل خودمون رو چی؟ به هر حال نظر هر کس محترمه و برای خودش دلایلی داره، اصولا در هر حوزه ای در سلایق، انگاره ها، دیدگاه و طرز فکر اختلاف نظر وجود داره،اصلا به قول دکتر شریعتی «تفکر بدون دشمن، پوچ هستش»، به جای بی احترامی باید از فرصت این اختلاف دیدگاه استفاده کرد و عقیده خودمون رو قوام ببخشیم و در ابراز عقاید بدنبال وجوه مشترک گشت و در پی تقابلی محترمانه باشیم؛ تعامل.به نظر من اغلب، هدف از ارایه پست و یا کامنت های تند و زننده و یا مغایر با هنجارها، تهییج مخاطب و کل کل هستش (شاید اینم یه جور سرگرمی باشه!) پس چرا باید به ورطه این دام بیفتیم و چرا باید توهین رو با ناسزا پاسخ بدیم، به قول مولانا «گر تو به بد بدی کنی پس فرق چیست؟». توهین جز تخلیه عصبانیت گوینده، کارکرد دیگه ای نداره، اصلا چرا توهین و تمسخر که تنها اسلحه اندیشه بدون پشتوانه هست، برنده تر از منطق و دلایل متقن، سراغ دارید؟و کلام آخر؛ بزرگوارانی که با یادداشتی دغدغه به چالش کشیده شده عقایدشون و خدشه دار شدن اون رو دارن، به هیچ وجه نگران نباشند، چرا که اصلا این فضا، توان استحاله و دگرگونی ایدئولوژی رو نداره و کسی که بدنبال طرح ریزی حقیقی عقایدش هست در این بستر به دنبال پاسخ نیست.فرخی یزدی: به پیش اهل جهان محترم بود آنکس،که داشت از دل و جان احترام آزادی</description>
                <category>اَلِف ...</category>
                <author>اَلِف ...</author>
                <pubDate>Sat, 25 Feb 2023 18:49:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا خدایی وجود دارد؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@Aleph/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-syyfmuns0qcf</link>
                <description>در ابتدا ذکر کنم که مطالب پیشرو اقتباس از جایی نیست و صرفا نتیجه کنجکاوی من در پاسخ به توانمندی علم در اثبات «خدا» هست و البته خالی از اشکال نبوده و به شدت نیازمند نقد.دانشمندان نام آشنای زیادی که اتفاقا در حوزه تخصص خود، پیشرو بودند معتقد بوجود خدا هستند. ورنر هایزنبرگ میگه: «هرگز برای من امکان نداشته است که محتوای تفکر مذهبی را که یک بخش از مراحل هوشیاری انسان است کنار بگذارم». یوهان کپلر که فلسفه وجودی علم رو شناخت خدا و نزدیکتر شدن به او میدونه، هایزنبرگ در کتاب «فیزیک و طبیعت» می نویسه: «برای کپلر، علم به هیچ عنوان روش بدست آوردن مزیت مادی برای انسان نیست، علم راهی است برای تعقل در کمال ابدی خالق» و موارد مشابه بیشمار. شناخت خدا از طریق علم، برهان نظم رو در ذهن متبادر میکنه ولی کم نیستند دانشمندان برجسته ای که خداناباورند، یعنی اونها از درک برهان ساده نظم عاجزند!با کنکاش در مورد برهان نظم، متوجه میشیم که نخیر، این برهان خیلی هم ساده نیست و نقدهای اساسی بر اون وارد هست و در مورد قبول یا مردود بودن اون، قیامتی برپاست! اتفاقا عده ای طبق همین برهان، منکر وجود خدا هستند (خدایا به تو پناه میبرم از این سرگشتگی)اکثر خداناباوران معتقدند که مدرکی علمی برای وجود خدا وجود نداره. در جواب، مارسلو گلایزر (فیزیکدان نظری) میگه: «نبود مدرک، مدرکِ نبودن نیست!» پس خداناباوری با روش علمی سازگار نیست.شاید مشهورترین و برجسته ترین دانشمندی که وجود «خدا» رو قبول نداره «استیون هاوکینگ» باشه که بصورت تلویحی و مستقیم در کتب و مصاحبه هاش منکر وجود خدا شده. در آخرین کتاب هاوکینگ با عنوان «پاسخ هایی مختصر به پرسش های بزرگ»، اولین پرسشی که مطرح میشه، این هست: «آیا خدایی وجود دارد؟» و در پاسخ عنوان میکنه که «نمی خواهم که این برداشت ایجاد شود که کار من، اثبات نقش خدا از آغاز پیدایش جهان هستی تا به امروز است، کار من، یافتن یک چارچوب منطقی برای درک جهان پیرامونمان است». یعنی هاوکینگ از مواضع قبلی خودش عقب نشینی کرده!؟ و پس از توضیح مفصل، در انتهای پاسخ به پرسش مطرح شده میگه: «دست آخر هر چه باشد، معنایی در پس زندگی مان در این دنیا وجود دارد، در اثرگذاری مان و در خصلت هایی که به فرزندانمان منتقل میکنیم. ما این زندگی را برای قدردانی از طراحی شگرف جهان هستی داریم و من از این بابت بسیار قدردان هستم.» آیا استیون هاوکینگ در آخرین اثرش که البته پس از مرگش منتشر شده، با زبان بی زبانی به وجود خدا اقرار کرده و یا من ساده اندیشم و خوش باور!؟ جالبه که «آینشتین» هم که خیلی ها او رو هم معتقد به وجود خدا نمیدونند، جمله ای داره که میگه: «مذهب بدون علم کور است و علم بدون مذهب لنگ» یعنی او هم دچار تحیر هست و تکلیفش رو نمیدونه! هایزنبرگ در مورد این سردرگمی علم میگه: «اولین جرعه از لیوان علم باعث می‌شود شما یک آتئیست شوید اما در ته لیوان ،خدا منتظر شماست». و شاید هم این کشمکش و جدل بین مدعیان دو طرف هیچوقت برنده ای غالب نداشته باشه!در انتها به نظر من علم به عنوان ابزار شناخت محسوسات، حتی درصورت اثبات «خدا» که ظاهرا اون هم خیلی چالش برانگیز هستش، در مورد پاسخ به مواردی مثل خیر و شر، دنیای پس از مرگ، معاد و ... به شدت عاجز.خداوند در آیه سوم از سوره «بقره» میفرماید: (متّقین) كسانى هستند كه به غیب ایمان دارند، در تفسیر نور در مورد قسمت یاد شده از این آیه اومده: «متّقین نسبت به جهان غیب ایمان دارند، كه برتر از علم و فراتر از آن است و غیب به خداوند متعال، فرشتگان، معاد و حضرت مهدى علیه السلام اطلاق شده است»خدایا هیچوقت اینقدر به گفته ابن سینا احساس قریبی نداشتم که: «تا بدانجا رسید دانش من، که بدانم همی که نادانم» </description>
                <category>اَلِف ...</category>
                <author>اَلِف ...</author>
                <pubDate>Sat, 18 Feb 2023 18:20:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ناقوس گوش بریده</title>
                <link>https://virgool.io/@Aleph/%D9%86%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%B3-%DA%AF%D9%88%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%87-isswo9hdqnmv</link>
                <description>جایگاه رفیع نویسندگانی چون «تولستوی» و یا مطرحی مانند «داستایوفسکی» شانس انتخاب آثار نویسندگان دیگر اروپای شرقی رو برای مطالعه از بین میبره.این کتاب با ترجمه «آبتین گلکار» و منتشر شده توسط نشر «هرمس» ۳۶ داستان کوتاه و یا بریده ای از داستان بیش از ۲۰ نویسنده از کشورهای روسیه، اوکراین، چک، بلغارستان و لهستان که دارای اشتراکات فرهنگی و دغدغه های مشترک اجتماعی هستند رو به همراه بیوگرافی کوتاهی از نویسندگان پیش روی مخاطبین قرار داده و عنوان کتاب هم از یکی از داستانها، اقتباس شده. اغلب آثار هم با استفاده از قدرت طنز با رویکرد نقد شرایط اجتماعی به نگارش در اومدن. هر چند که برخی از آثار نظرم رو جلب نکرد و با بعضی از اونها به لحاظ نوع دیگاه و اعتقادشون زاویه داشتم ولیکن مطالعه این کتاب رو بویژه به علاقمندان ادبیات داستانی اروپای شرقی پیشنهاد میکنم چراکه مطالعه کتاب تجربه ای جدید و متفاوت هست و خوندنش خالی از لطف نیست.</description>
                <category>اَلِف ...</category>
                <author>اَلِف ...</author>
                <pubDate>Sat, 11 Feb 2023 21:46:41 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>