<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی حیدری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@AliHeidary</link>
        <description>ایده‌پرداز، روانشناس، نويسنده و استراتژيست كسب وكار. من در زمینه‌های روانشناسی، سرمایه‌گذاری، کسب‌وکار، بازاریابی، نویسندگی و محتوا می‌نویسم.  سایتم: aliheidary.ir</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 02:57:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/215701/avatar/OhNLGv.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی حیدری</title>
            <link>https://virgool.io/@AliHeidary</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مصائبِ مصیب</title>
                <link>https://virgool.io/bekoosh/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%A6%D8%A8%D9%90-%D9%85%D8%B5%DB%8C%D8%A8-emihemq7asae</link>
                <description>یک ماه پیش مثل اجل معلق برگشتم و بعد مثل برق رفتم! انگار فیوزم پرید. چرا اینطور شد؟ بلایی سرم آمد! مثل همیشه! می‌خواهم یک مجموعه داستان کوتاه بنویسم و اسمش را بگذارم «مصائبِ مصیب» و آن را به صورت ناشناس منتشر کنم! با داستان‌ها و شرح مصایبی کاملا واقعی! چرا این همه بلا سر من می‌آید؟ آیا طلسم و نفرینی در کار است یا نوعی «حماقت خلاق»؟ در آخرین مورد  در باب ترجیحم درباره‌ی سبک خوردن دیزی داد سخن می‌دادم و می‌گفتم که «تیلیت کردن آبگوشت و کوبیدن گوشتش اشتباه است. خوردن دیزی به شکل سوپ بسیار  بهتر است و احتمال زیاد دلایل اقتصادی باعث شده که مردم آب و گوشت آن را به تیلیت و گوشت کوبیده تقسیم کنند.» و هنوز آخرین لقمه پایین نرفته بود که استخوان گوشت در حلقم گیر کرد! و تازه فهمیدم که چرا دیزی را به تیلیت و کوبیده تقسیم می‌کنند. حتما مصائب مصیب را می‌نویسم. حداقل برای عبرت خودم! البته اگر تا آن موقع بلای جدیدی سرم نیاید.</description>
                <category>علی حیدری</category>
                <author>علی حیدری</author>
                <pubDate>Sat, 10 May 2025 18:25:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مروری بر زندگی و آثار‌ زنان نویسنده در ایران؛ ۱۵ بانوی نویسنده</title>
                <link>https://virgool.io/bekoosh/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-zmfjdtdqwfuf</link>
                <description>حضور پررنگ نویسندگان زن در ادبیات داستانی ایران برمی‌گردد به دهه ۸۰٫ البته شاید نتوان چندان طبقه‌بندی دقیقی درباره این تأثیرگذاری دهه‌ای ارائه داد اما به‌تدریج آثار بیشتری از زنان در ایران چاپ شد. هرچند دیگر مثل دهه‌های سابق نبود که یک یا چند اثر از یک نویسنده زن، جریانی بسازد و بتواند بسیاری را تحت‌تأثیر قرار بدهد. این‌بار با موجی از آثار زنان مواجه بودیم و طیف‌های مختلف فکری که تلاش داشتند صدای خود را در ادبیات ایران داشته باشند.در این میان اما نویسندگانی بودند متعلق به دهه‌های مختلف که آثارشان به علل و عوامل مختلف، بیشتر به چشم آمد، بیشتر تحلیل شد یا مورد توجه جامعه ادبی و هنری قرار گرفت. بعضی از این آثار به جهت اقبال عام و خاص، بیشتر به چشم آمدند، بعضی از آنها همچنان در یادها مانده‌اند، بعضی‌شان با اقتباس‌های سینمایی همراه بودند و بعضی از آنها صرفا در دسته رمان‌های عامه‌پسند طبقه‌بندی شدند و موجی از همراهی مردم را در دهه موردنظر به دنبال داشتند.درمجموع نویسندگانی که در این فهرست انتخاب شده‌اند، هرکدام یک اثر یا چند اثر داشته‌اند که هنوز هم در خاطره ادبیات داستانی کشور، نامشان زنده است. البته به این فهرست می‌توان اسامی بیشتری اضافه کرد؛ به‌ویژه نام‌های جدیدی که با آثار تازه‌شان پا به عرصه ادبیات گذاشته‌اند. اما باید زمان داد و دید در آینده آیا این روال را ادامه خواهند داد یا نه. در واقع نام‌هایی که در این فهرست آورده‌ایم،‌ اسامی تثبیت‌شده در حوزه ادبیات بوده‌اند که با برخی آثارشان مخاطبان فراوانی را با خود همراه کرده‌اند یا جریان‌ساز بوده‌اند یا توانسته‌اند با حضور مستمر در ادبیات، جدیت خود را در این عرصه نشان دهند.* یک: سیمین دانشوربانوی بزرگ داستان‌نویس ایران، نیازی به معرفی ندارد. آنها که اهل هنر و ادبیات هم نیستند، نامش را شنیده‌اند و حتی ممکن است چندین اثرش را خوانده باشند؛ شاید «سووشون» یا «جزیره‌ی سرگردانی» یا… . او متولد ۱۳۰۰ شمسی‌ در شیراز است و در خانواده‌ای اهل فرهنگ به دنیا آمده. پدرش پزشک و مادرش نقاش و مدیر هنرستان دختران بود. دانشور تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در شیراز به پایان رساند و پس از آن در سال ۱۳۱۷ به تهران آمد. نخستین مجموعه‌داستانش «آتش خاموش» بود که آن را ۱۰ سال پس از ورودش به پایتخت منتشر کرد.یک سال پس از آن؛ یعنی در سال ۱۳۲۸، مدرک دکترای ادبیات فارسی را از دانشگاه تهران گرفت و سال بعد از آن، با جلال آل‌احمد ازدواج کرد. سیمین دانشور سال‌های ۱۳۳۱ تا ۱۳۳۳ را در دانشگاه استانفورد آمریکا به تحصیل در رشته‌ زیباشناسی گذراند و پس از بازگشت به وطن، در سال ۱۳۴۷، به ریاست کانون نویسندگان ایران رسید. او نخستین رئیس این نهاد بود و در همین سال‌ها، ترجمه‌هایش از آثار چخوف، آرتور شنیتسلر، ویلیام سارویان، ناتانیل هاثورن و… نیز منتشر شدند. دانشور در دومین مجموعه‌اش، «شهری چون بهشت» که در سال ۱۳۴۰ به چاپ رسید، دنیای زنان را با موفقیت به تصویر می‌کشد و در رمان «سووشون» این روایتگری به اوج می‌رسد.«سووشون» سبب شد دانشور به شهرت برسد. او در این رمان زندگی خانوادگی قهرمانان خود را بر بستر زندگی اجتماعی مردم فارس در سال‌های جنگ جهانی دوم روایت می‌کند و تصویری کم‌نظیر از این موضوع ارائه می‌دهد. این کتاب بارها تجدیدچاپ شده و ترجمه‌ انگلیسی آن به قلم محمدرضا قانون‌پرور در سال ۱۳۶۹ در آمریکا انتشار یافته است. البته ترجمه‌های دیگری از این اثر نیز به زبان‌های ترکی، روسی، ژاپنی، ‌هلندی و اسپانیایی نیز داشته است.آثار بعدی او مربوط به دوران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ا‌ست؛ مجموعه‌داستان‌هایی چون «به کی سلام کنم» (۱۳۵۹) و «از پرنده‌های مهاجر» (۱۳۷۶) و رمان‌های «جزیره‌ی سرگردانی» (۱۳۷۲) و «ساربان سرگردان». کتاب «غروبِ جلال» نیز شامل دو مقاله راجع به همسرش جلال آل‌احمد است. دانشور با اینکه با یکی از مشهورترین نویسندگان ایرانی روزگار گذراند، هرگز تحت‌الشعاع نام او قرار نگرفت و برخی او را (در داستان‌نویسی) حتی خبره‌تر از جلال می‌دانند. دانشور در سال ۱۳۹۰ درگذشت.* دو: گلی ترقیگلی ترقی بی‌شک مهم‌ترین نویسنده دهه ۷۰ است، اما سال ۹۳ دو کتاب چاپ کرد با عنوان «فرصت دوباره» و «اتفاق» که حال‌وهوای آثار اسبق او را نداشتند. «اتفاق» در آن روزها به یک اتفاق در صفحات مجازی بعضی از نویسندگان و منتقدان تبدیل شد تا جایی که بعضی از آنها به‌تندی آن را رمانی با کیفیت بسیار پایین ارزیابی کردند. برخی نیز از پایان این نویسنده بزرگ سخن گفتند. گویا ویراستار اثر، خانم مژده دقیقی هم دلش نیامده بود ضعف کار را به نویسنده بگوید چون به اعتقاد عده‌ای رمان جدید خانم ترقی پهلو به آثار عامه‌پسند می‌زد.ماجرای «اتفاق» از این قرار است که خواهر و برادر دوقلویی در دهه‌ ۲۰ به دنیا می‌آیند که علاقه‌ فراوانی به هم دارند. آنها با هم بزرگ می‌شوند و در این میان پسر عاشق دختری می‌شود که فرجامی تراژیک دارد. بعد از مدتی پسر به خارج می‌رود و خواهر دوقلویش در ایران می‌ماند. او برای دیدار برادرش بی‌تاب است، اما مرگ پدرشان اجازه نمی‌دهد که آرزویش تحقق پیدا کند. پس از آن هم مادر می‌میرد و دوباره خواهر نمی‌تواند برادر دوقلویش را ببیند. در این میان انقلاب اسلامی نیز به پیروزی می‌رسد و دیدار این دو را به تأخیر می‌اندازد. اما بالاخره برادر بعد از ۵۰ سال برمی‌گردد.در این میان خواهر هم با کسی که عاشقش بوده ازدواج می‌کند و به‌این‌ترتیب رمان با خوبی و خوشی به پایان می‌رسد. البته اینکه رمانی «پایان خوش» داشته باشد هیچ عیب و ایرادی تلقی نمی‌شود، اما شیوه‌ روایت ترقی به اعتقاد نویسندگان و منتقدان افت محسوسی داشت تا جایی که دیالوگ‌ها را حتی به دیالوگ‌های سریال‌هال ضعیف ایرانی تشبیه کرده بودند. بااین‌حال نباید سابقه گلی ترقی را نادیده گرفت. داستان «بزرگ‌ بانوی روح من» از مجموعه «جایی دیگر» در سال ۱۹۸۶ میلادی به عنوان برترین قصه سال فرانسه (از میان قصه‌های غیرفرانسوی) برگزیده شد.در سال ۱۳۸۰ داستان‌های «اناربانو و پسرهایش»، «بزرگ بانوی روح من» و «درخت گلابی» از همان مجموعه توسط داوران دوره اول جایزه هوشنگ گلشیری به عنوان داستان برگزیده انتخاب شدند. در سال ۱۳۸۲ داستان‌های «آن‌سوی دیوار» و «گل‌های شیراز» از مجموعه «دو دنیا» توسط داوران دوره سوم جایزه هوشنگ گلشیری دوباره برگزیده شدند. فیلم «درخت گلابی» یکی از آثار تأثیرگذار داریوش مهرجویی بر اساس داستان او ساخته شد و… گلی ترقی در واقع نویسنده‌ای بود که طیف علاقه‌مندان فراوانی را با داستان‌های خود همراه کرد. در واقع اگر بخواهیم طبقه‌بندی کلی از آثارش ارائه بدهیم باید بگوییم او در مجموعه «من هم چه‌گوارا هستم» سعی می‌کند به شکل مرسوم قصه بنویسد.در رمان «خواب زمستانی» به سمت سمبولیسم پیش می‌رود که فضای دهه ۶۰ دارد و سیاسی است. در «خاطره‌های پراکنده» هر دو نوع را کنار گذاشته، صرفا به گذشته و کودکی خود برمی‌گردد و سعی می‌کند کشف‌هایی را که در آن دوره کرده ارائه دهد. در «جایی دیگر» که اکثر قصه‌ها در فرودگاه، هواپیما یا در حرکت‌های مهاجران یا اوایل ورودشان اتفاق می‌افتد سعی می‌کند این مسائل را نمایش دهد و در «دو دنیا»، تناقض‌های انسان مهاجر را نمایش می‌دهد. ترقی در کتاب جدیدش که به تازگی منتشر شده دوباره به داستان کوتاه روی آورده؛ شش داستان در کتابی با عنوان «دیوهای خوش‌پوش».او در این داستان‌ها نقب می‌زند به گذشته‌های دور و جهان نوستالژی خود را بازسازی می‌کند. البته نوستالژی در آثار ترقی چندان استحکامی ندارد؛ گویی رایحه‌ای بر دیوار است که چندان هم نمانده است و نویسنده حسرتی از این بابت ندارد. «دیوهای خوش‌پوش» را شاید بتوان بازگشتی دوباره به روزهای اوج ترقی دانست؛ داستان‌هایی که مخاطبان پیگیر آثار ترقی را یاد «جایی دیگر» و «دو دنیا»‌ می‌اندازد. * سه: شهرنوش پارسی‌پورپارسی‌پور متولد ۱۳۲۴ در تهران است؛ فارغ‌التحصیل رشته علوم اجتماعی از دانشگاه تهران. او از ۱۶ سالگی شروع به چاپ داستان‌هایش با اسم مستعار «شهرین» کرد. در نخستین رمانش، «سگ و زمستان بلند» (۱۳۵۵)، نظرگاه دختری مرده را برای روایت برگزید که در اثر برخورد با مشکلات مبارزی آزادشده از زندان و رفاه‌طلبی طبقه متوسط، به بیداریِ روحیِ دردناکی می‌رسد. پارسی‌پور در همین دوره داستان‌های کوتاهش را در مجموعه «آویزه‌های بلور» (۱۳۵۶) گرد آورد. در این داستان‌ها با پوشاندن وقایع در مه ابهام و انزوا، فضایی رؤیایی و خیالی آفرید و ملال عاشقانه و غم غریبی را تصویر کرد که ریشه در عزلت و هویت‌باختگی ناشی از زندگی کارمندی در شهر بزرگ دارد.در داستان‌های به‌هم‌پیوسته «تجربه‌های آزاد» (۱۳۵۷) نیز به همین مضامین پرداخت. جز این آثار، قصه «توپک قرمز» (۱۳۵۱) را هم برای کودکان نوشت. پارسی‌پور در سال‌های پس از انقلاب کتاب‌هایی در زمینه فلسفه و عرفان ترجمه کرد. از دیگر ترجمه‌های او می‌توان به کتاب «شکار جادوگران» نوشته شرلی جکسون (۱۳۷۱) اشاره کرد. پارسی‌پور با رمان «طوبا و معنای شب» (۱۳۶۷) و داستان‌های به‌هم‌پیوسته «زنان بدون مردان» (۱۳۶۸) به شهرت رسید. در این دو کتاب به مسائل زنان آن روز ایران و به طور کلی تحول روحی زنان در تاریخ معاصر، از دیدگاهی اساطیری می‌پرداخت. پارسی‌پور ابتدای دهه ۷۰ به آمریکا مهاجرت کرد. رمان «عقل آبی» (۱۳۷۴) و مجموعه‌داستان «آداب صرف چای در حضور گرگ» (۱۳۷۲) نیز از دیگر آثار اوست.* چهار: غزاله علیزادهغزاله علیزاده متولد ۱۳۲۵ در مشهد بود که در ۵۰ سالگی (۱۳۷۵) مرگی تراژیک در کلاردشت داشت. او از دانشگاه تهران، مدرک کارشناسی علوم سیاسی گرفت. بعد به فرانسه رفت و در رشته‌های فلسفه و تئاتر و سینما تحصیل کرد. پیش از این، از ۱۳۴۵ با چاپ داستان‌هایی در مطبوعات زادگاهش، کار ادبی خود را آغاز کرده بود. گزیده‌ای از نخستین داستان‌هایش با نام «سفر ناگذشتنی» (۱۳۵۶) منتشر شد. شخصیت‌های این داستان‌ها در رؤیای فرار از دلتنگی‌های تسکین‌ناپذیر به جست‌وجویی اشراقی و اساطیری در پی خوشبختی برمی‌آیند.داستان بلندی هم که تحت عنوان «بعد از تابستان» (۱۳۵۶) نوشته است رنگ‌وبویی عرفانی دارد. غزاله علیزاده برای نوشتن رمان دوجلدی «خانه ادریسی‌ها» برنده لوح زرین و گواهی افتخار ۲۰ سال ادبیات داستانی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد. او در این رمان به تغییر و تحولی می‌پردازد که دگرگونی‌های ایران ایجاد کرده‌اند. زنان رمان «خانه ادریسی‌ها» هرکدام به نوعی تحت‌تأثیر نظامی مردسالار هستند؛ گاهی خود این سلطه را می‌دانند و با رفتارشان سعی در مقابله با آن دارند، گاهی آن را پذیرفته‌اند و گاهی هم اصلا نسبت به آن آگاهی ندارند. «خانه ادریسی‌ها» مثل آثار دیگر علیزاده با ریتمی کند و توصیفی جلو می‌رود. او جزو نویسندگانی است که همیشه آثارش مخاطب خاص داشته‌اند.* پنج: فهیمه رحیمیفهیمه رحیمی متولد ۱۳۳۱ در تهران بود که سال ۱۳۹۲ درگذشت. او پس از پایان دوره متوسطه، چندسال درس حوزوی خواند. نوشتن را با خبرنگاری برای مطبوعات آغاز کرد. بعد از نگارش چند کتاب برای کودکان، از سال ۱۳۷۰ شروع به نوشتن رمان‌های عشقی و احساساتی‌اش کرد و خوانندگان بسیاری هم در این مسیر پیدا کرد؛ رمان‌هایی نظیر «زخم‌خوردگان تقدیر» و «هنگامه» (۱۳۷۸)، «بانوی جنگل»، «همیشه با تو»، «پاییز را فراموش مکن» (۱۳۷۳)، «بازگشت به خوشبختی» (۱۳۷۱)، «اتوبوس»، «تاوان عشق» (۱۳۷۱)، «پنجره» (۱۳۷۱)، «ابلیس کوچک» (۱۳۷۴)،«خلوت شب‌های تار» (۱۳۷۶)، «روزهای سرد برفی»، «خیال تو» و «حرم دل» (۱۳۷۷)، «اشک ستارگان» (۱۳۷۸)، «آریانا» و «ماندانا» (۱۳۷۹)، «عشق و خرافات» (۱۳۸۰)، «کوچه‌باغ یادها» (۱۳۷۶)، «پریا» (۱۳۸۱)،‌ «باران» (۱۳۸۲)،‌ «شیدایی» (۱۳۸۳) و آثار دیگر. فهیمه رحیمی در ادبیات عامه‌پسند ایران نامی آشنا بود و توانست حتی همراه آغازین برخی از علاقه‌مندان جدی‌تر ادبیات در سال‌های بعدتر باشد. نویسندگانی نظیر رحیمی سهمی جدی در کتاب‌خوان کردن بخش عظیمی از جامعه داشتند و به همین جهت او یکی از مؤثرترین نویسندگان زن ایرانی در حوزه ادبیات داستانی بود.* شش: فتانه حاج ‌سیدجوادیاواسط دهه‌ ۷۰ ناگهان جامعه کتاب‌خوان و حتی عامه درگیر رمانی شدند به نام «بامداد خمار»؛ رمانی که آن روزها کمتر کسی نام نویسنده‌اش را می‌شناخت. با این حال «بامداد خمار» به چاپ‌های متعدد رسید و تبدیل به یکی از پرفروش‌ترین رمان‌های عامه‌پسند شد. به همین دلیل در سال‌های بعد از دیدگاه‌های مختلف مورد بررسی قرار گرفت و خیلی از نویسندگان رمان‌های عامه‌پسند هم تلاش کردند الگوی آن را تقلید و در رمان‌هایشان پیاده کنند. اقبال از این رمان عاشقانه در آن سال‌ها نشان داد که شکافی بزرگ بین علاقه‌مندان و نویسندگان رمان فارسی ایجاد شده است؛حفره‌ای که در آن حلقه گمشده، مخاطب است. «بامداد خمار»، قصه‌ای خواندنی دارد؛ سرگذشت عشق پرشور و شتاب‌زده دختری ۱۵ ساله به نام محبوبه از طبقه متمول و نسبتا اشرافی اوایل سلطنت رضاشاه، نسبت به جوانی تهیدست از طبقه پایین اجتماع. عشقی خام که دختر جوان را بر آن داشت تا به‌رغم مخالفت اطرافیان و با رد عواطف عاشقانه و پیشنهاد ازدواج پسرعمویش _ منصور _ و با قبول محرومیت از پدر و مادر طی مراسمی ساده به عقد رحیم، شاگرد دکان نجاری سرگذر، درآید.آشیانه عشق محبوبه که به مدد پدرش بصیرالملک در خانه‌ای کوچک و محقر جایگزین می‌شود به مرور زمان به شکنجه‌گاهی جهنمی مبدل می‌گردد. دختر جوان در زندگی جدید که با زندگی مرفه و بی‌غم و رنج گذشته فرق بسیار دارد و با حشر و نشر با مادر رحیم که زنی بی‌سواد و طماع و دسیسه‌گر است و شوهری که به تدریج جاذبه خویش را از دست می‌دهد و تحت‌تأثیر ناپختگی و جهالت خویش و نیز پاره‌ای از خصوصیات حاکم بر طبقه خود چهره‌ای خشن و مغایر با تصورات نخستین دختر نشان می‌دهد، گرفتار برزخی از عشق و نفرت می‌شود.* هفت: زویا پیرزاد«چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» اثر زویا پیرزاد سال ۸۰ از سوی نشر مرکز به چاپ رسید. در آن زمان بخشی از جریان روشنفکری در ایران، تصمیم گرفت درباره این رمان سکوت کند چون در عصر برتری زبان و فرم، این رمان به نظرشان کیفیت خاصی نداشت. در ماه‌های آتی این استقبال با وجود سکوت بخشی از مطبوعات همچنان ادامه پیدا کرد و نشان داد جریانی که علاقه‌مند است خود را سردمدار معرفی و پرفروش شدن یک کتاب نشان بدهد، تصویری توهم‌آلود از خود دارد. تازه در آن دوران علاقه‌مندان کتاب به جوایز و جریانات فکری اینچنین مثل امروز بی‌اعتماد نبودند.البته ناشران معتبر اگر کتابی چاپ می‌کردند، به هر حال تحت‌الشعاع نام ناشر، کیفیت کتاب هم بالا در نظر گرفته می‌شد. جوایز هم هنوز به شکلی درنیامده بودند که اعتماد به آنها کمرنگ شده باشد. با وجود تمام اینها اما سکوت‌ بخشی از جریان روشنفکری کارگر نشد و رمان زویا پیرزاد همینطور فروخت. چرایی استقبال مخاطبان از این کتاب برای عده‌ای عجیب بود و عده‌ای دیگر هم به دنبال تبیین تئوریک جهان ساده و زنانه پیرزاد بودند. در این میان رمان همچنان با پیشتازی در جدول پرفروش‌های کتاب جلو رفت و به جایی رسید که حالا به چاپ بالای ۹۰ رسیده است.پیرزاد در واقع توانسته بود به سادگی روحیات زنان طبقه متوسط در عصر معاصر را در رمانش روایت کند. جریانی هم که به راه انداخت از آن پس موردعلاقه خوانندگان و نویسندگان بود؛ حتی سینماگران هم به آن علاقه نشان دادند و در آثارشان تلاش کردند دنیای یک زن شهری را نمایش دهند. هرچند پیرزاد بعدها کتاب‌های دیگری هم نظیر «عادت می‌کنیم» یا «طعم گس خرمالو» چاپ کرد، اما هیچ‌کدام به شهرت و مقبولیت «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» نرسیدند.* هشت: نازی صفوینازی صفوی متولد ۱۳۴۶ در تهران است؛ نویسنده رمان‌های عاشقانه‌ای که توانست در دهه ۸۰ بار دیگر کتاب‌های عامه‌پسند را به خانه‌های مردم ببرد. رمان‌های «دالان بهشت» و «برزخ اما بهشت» او بارها تجدیدچاپ شدند و نشان دادند همچنان اگر ذائقه عوام را نیز در نظر بگیریم، می‌توان آنها را به مطالعه علاقه‌مند کرد و در این سمت‌وسو رفت. رمان «دالان بهشت» این نویسنده بعدها به زبان انگلیسی نیز ترجمه و در آمریکا منتشر شد. او در گفت‌وگویی (در کتاب «معجون عشق»، گفت‌وگو با نویسندگان عامه‌پسند) می‌گوید: «نوشتن برای من شغل نیست.نتوانست من را مجاب کند. برای من کسب نشد. برای من عشق بود. احساس کردم که این چه وسیله قشنگی است که می‌شود به وسیله آن با خیلی ارتباط برقرار کرد. این آدم‌هایی که این‌قدر صحبت می‌کنند، دغدغه فرهنگی دارند- که ندارند- مثل همه‌چیز دغدغه‌یابی که خیلی هنر است. حل دغدغه مهم نیست. همه می‌گویند ما دغدغه فرهنگی داریم. کو دغدغه فرهنگی‌تان؟ من ادعای نویسندگی ندارم برای همین هم خیالم راحت است. خیلی به جمع‌های نویسندگی و روشنفکری که می‌نشینند و درباره کتاب‌ها صحبت می‌کنند، رفتم، اما خودم را بر اساس تعاریف موجود نویسنده ندیدم.نوشتن برای من این بود. به نظر من اسلوبی که برای نوشتن هست، وحی مُنزل نیست، سلیقه است. عقیده است… می‌بینیم همه‌جا می‌خواهند مهندسی نوشتن را یاد بدهند، من جزو آدم‌هایی نیستم که بخواهم مهندسی یاد بگیرم. نوشتن، یک‌جور خلاقیت است؛ مثل شعر گفتن. خودش می‌آید. شما را مجبور می‌کند به نوشتن. شما نمی‌توانید به خودتان فشار بیاورید و بنویسید، به نظرم چیزی می‌شود که برای دیگران قابل‌توجه نمی‌شود.»* ۹: فریبا وفیفریبا وفی متولد ۱۳۴۱ در تبریز است. مجموعه «در عمق صحنه» (۱۳۷۵) حاوی داستان‌های بسیار کوتاهی است که ماجرای اغلب آنها در یک مرکز بازآموزی زنان بزهکار اتفاق می‌افتد. مجموعه‌داستان بعدی او «حتی وقتی می‌خندیم» (۱۳۷۸) نیز درباره زنان و مسائل آنهاست. او با داستان «پرنده من» (۱۳۸۱) توجه منتقدان را به خود جلب کرد و بعد از آن با داستان بلند «ترلان» (۱۳۸۲)، مخاطبان بیشتری یافت. «پرنده من» با بخش‌بندی‌های دو، سه‌صفحه‌ای از روایت‌های زنی خانه‌دار شکل می‌گیرد؛ زنی که تا آن زمان کمتر صدایش را در ادبیات ایران شنیده بودیم.به همین دلیل هم بود که فریبا وفی توانست بخشی از مخاطبان را با آثارش همراه کند. از دیگر نکاتی که در «پرنده من» مطرح می‌شد، موضوع «مهاجرت» بود. امیر، رویای رفتن به کانادا و ترک وطن را در سر می‌پروراند و نماد افرادی است که تغییر و تحول و زندگی خوش را خارج از مرزهای ایران می‌دانند و همین موضوع بارها باعث بحث و مشاجره میان راوی و همسرش می‌شود؛ موضوعی دیگر که در آن سال‌ها همچنان نقل داغ برخی مباحث در خانه‌ها، به‌خصوص خانواده‌های طبقه متوسط بود. وفی به زبانی ساده و سرراست می‌نویسد. اولین ویژگی نثر او ایجاز است.در داستان‌های وفی ردپای سبک نوشتاری زویا پیرزاد، نویسنده و داستان‌نویس معاصر به چشم می‌آید. شخصیت‌های اصلی رمان «ترلان» نیز دو دختر به نام‌های ترلان و رعنا هستند؛ دو دوست صمیمی و هم‌مدرسه‌ای که تصمیم می‌گیرند پس از گذران یک دوره سخت آموزشی، به قول راوی، پاسبان شوند. وفی در رمان «ترلان» این دوره را روایت می‌کند.* ۱۰: ناهید طباطباییناهید طباطبایی، دانش‌آموخته ادبیات دراماتیک و نمایشنامه‌نویسی، نویسنده، مترجم، فیلم‌نامه‌نویس، منتقد و مدرس است و بیش از ۲۰ سال سابقه جدی در فضای ادبیات دارد. از آثار مطرح او می‌توان به «جامه‌دران» اشاره کرد که یکی از داستان‌هایش با عنوان «همایون» در سینما مورد اقتباس قرار گرفت و برنده دیپلم افتخار بهترین فیلم‌نامه‌نویسی اقتباسی از جشنواره فجر شد. رمان «چهل‌سالگی» این نویسنده هم دست‌مایه ساخت فیلم سینمایی دیگری قرار گرفته. «داستانهایی از نویسندگان زن انگلستان» نیز از جمله تلاش‌های او در حوزه ترجمه است.داستان او در مجموعه «کسی خانه نیست» (۱۴ داستان از زنان امروز ایران) با عنوان «سهم کریم‌خان» درباره جهان زنان طبقه متوسط در ایران است. طباطبایی اما همچنان شهرت خود را مدیون رمان «چهل‌سالگی» است. داستان رمان «چهل‌سالگی» از جایی شروع می‌شود که آلاله شخصیت اصلی آن که در مرز ۴۰‌سالگی است دچار دگرگونی می‌شود. این دگرگونی در حالی اتفاق می‌افتد که ما زندگی این شخصیت را می‌بینیم که اکنون در کنار همسر بسیار منطقی و مهربانش فرهاد و دختر شاد و سرحالش شقایق زندگی می‌کند.او زندگی آرام و خوبی دارد و همچنین زنی شاغل است که مسئول کنسرت‌گذاری در تالاری بزرگ است. جرقه‌ داستان رمان «چهل‌سالگی» از جایی آغاز می‌شود که آلاله مسئول برگزاری کنسرتی می‌شود که رهبر این کنسرت قرار است از اروپا به ایران بیاید. ولی این فرد کسی نیست به‌جز عشق دوران جوانی او. آمدن عشق دوران جوانی به همراه دلهره‌ها و ترس و نزدیک شدن دوران پیری، آلاله را گیج می‌کند. این اتفاق دقیقا همزمان شده است با دوران عجیبی که یک زن درست در مرز ۴۰‌سالگی نفس می‌کشد.* ۱۱: شیوا ارسطوییشیوا ارسطویی کار ادبی خود را از سال‌های دهه ۷۰ آغاز کرد و با چاپ مجموعه‌داستان‌های «آمده بودم چای بخورم»، «آفتاب مهتاب»، «من دختر نیستم» و رمان‌های «او را که دیدم زیبا شدم»، «نسخه اول»، «آسمان خالی نیست»، «بی‌بی شهرزاد» و «افیون» (که در آلمان چاپ شده)، خود را به ‌عنوان نویسنده‌ای صاحب‌قلم معرفی کرده است. او برنده‌ جوایزی همچون جایزه‌ بنیاد گلشیری و یلدا در سال ۱۳۸۲ برای کتاب «آفتاب مهتاب» و جایزه‌ ادبی اصفهان و بوداپست (برای همین کتاب) بوده.ارسطویی همچنین برنده بورس انجمن قلم سوئد برای کتاب «بی‌بی شهرزاد» و جایزه‌ بهترین نویسنده‌ زن برای مجموعه‌آثارش در جشنواره زنان موفق شرق، در استانبول بوده. او دانش‌آموخته رشته‌ مترجمی زبان انگلیسی است و در دانشگاه‌های هنر، فارابی و علمی-کاربردی و همچنین مؤسسات فرهنگی به تدریس پرداخته است. ارسطویی همچنین سابقه‌ چاپ دو مجموعه‌شعر، بازی در پنج فیلم کوتاه و همچنین سابقه فعالیت به عنوان مشاور فیلم‌نامه در برخی فیلم‌های دفاع مقدس را نیز در کارنامه‌ خود دارد. آخرین رمان این نویسنده اثری بود با عنوان «خوف» که به همت نشر «روزنه» منتشر شد.* ۱۲: منیرو روانی‌پورمنیرو روانی‌پور متولد ۱۳۳۳ در بوشهر است. او در دانشگاه شیراز، روان‌شناسی خواند و بعد به تهران آمد و با شرکت در محافل داستان‌نویسان به شکل جدی به نوشتن پرداخت. منیرو روانی‌پور با مجموعه‌داستان «کنیزو» در سال ۶۷ بین علاقه‌مندان حرفه‌ای ادبیات داستانی شهرت پیدا کرد. این داستان‌ها نشان از نویسنده‌ای می‌داد که به رنج‌ها و حسرت‌های زنان اهمیت می‌دهد. فضای آمیخته به رئالیسم جادویی در داستان‌های منیرو کم‌کم پیشتر رفت و در رمان «اهل غرق» (۱۳۶۸) شکلی منسجم‌تر به خود گرفت.این رمان مروری بر تاریخ معاصر از ورای غرابت زندگی و باورهای اساطیری مردم دورافتاده‌ترین نقاط کشور است. بعدتر روانی‌پور «باورها و افسانه‌های جنوب» (۱۳۶۹) را گردآوری کرد. او در کنار داستان‌هایی که بر اساس یاد‌های دوران کودکی و سفرهای خود به زادگاهش نوشته، آثاری نیز درباره مشکلات عاطفی و معیشتی زنان هنرمند در جامعه امروز پدید آورده است. برخی از داستان‌های «کنیزو» و اغلب داستان‌های مجموعه «سنگ‌های شیطان» (۱۳۶۹) و رمان «دل فولاد» (۱۳۶۹) در این دسته جای می‌گیرند.در این رمان، زندگی زنی نویسنده با زندگی قهرمانان داستان‌هایش درمی‌آمیزد تا مصائب او، بُعدی تاریخی و مستمر پیدا کنند. روانی‌پور برای مجموعه‌داستان «سیریا سیریا» (۱۳۷۲) برنده جایزه «بیست‌سال ادبیات داستانی» وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد. «کولی کنار آتش» از آخرین رمان‌هایش بود که به درگیری‌های زنان با سنت‌های مردسالارانه بر زمینه‌ای از ماجراهای سیاسی سال‌های بعد از انقلاب می‌پرداخت. به همین جهت در آن سال‌ها مورد توجه قشر کتاب‌خوان قرار گرفت و این نویسنده را بیش از پیش بر سر زبان‌ها انداخت.* ۱۳: مرجان شیرمحمدیمرجان شیرمحمدی در سال ۱۳۵۲ در تهران متولد شد. ابتدا شش‌سال در رشته نقاشی هنرجوی آیدین آغداشلو بود و سپس به کارگاه آزاد بازیگری و نهایتا مدرسه تئاتر سمندریان راه یافت. کار خود را با بازی در سریال «خانه به خانه» به کارگردانی کیانوش عیاری آغاز کرد و پس از آن تا پایان دهه ۸۰ در فیلم‌هایی همچون «مرسدس» (مسعود کیمیایی)، «مریم مقدس» (شهریار بحرانی)، «پر پرواز» (خسرو معصومی)، «ملاقات با طوطی» (علیرضا داوودنژاد)، «صحنه جرم، ورود ممنوع!» (ابراهیم شیبانی) و دو مجموعه تلویزیونی «آخرین دعوت» (حسین سهیلی‌زاده) و «دریایی‌ها» (مهدی فتحی) ایفای نقش کرد.در این سال‌ها دو مجموعه‌داستان «بعد از آن شب» (۱۳۸۰) و «یک جای امن» (۱۳۸۴) و رمان «این یک فصل دیگر است» (۱۳۸۸) از او منتشر شد که برای اولین مجموعه خود جایزه سال بنیاد گلشیری را دریافت کرد. همچنین یکی از داستان‌هایش با عنوان «بابای نورا» توسط رسول صدرعاملی در فیلم «دیشب باباتو دیدم آیدا» به اقتباس درآمد. او پس از سه‌سال و همزمان با انتشار سومین اثرش یعنی رمان «آذر، شهدخت، پرویز و دیگران» سرانجام در سال ۱۳۹۲ به عنوان بازیگر و طراح صحنه و لباس در فیلم سینمایی اقتباس‌شده از این رمان با همین نام، به کارگردانی بهروز افخمی به فعالیت خود ادامه داد و پس آن در فیلم «روباه» (۱۳۹۳) نیز همکاری‌اش را در این دو سمت با افخمی تکرار کرد. «خانه لهستانی‌ها» آخرین اثر این نویسنده بوده که به همت نشر «چشمه» منتشر شد.* ۱۴: سیده زهرا حسینیشاید اولین موج استقبال عمومی از کتاب‌های خاطرات در ایران به کتاب «دا» برگردد؛ خاطراتی تکان‌دهنده درباره جنگ که اوسط دهه ۸۰ از سوی انتشارات «سوره مهر» چاپ شد. فارغ از تبلیغات و حمایت‌های مختلف از این کتاب، «دا» پر از اتفاق، تعلیق و جذابیت‌هایی بود که خیلی‌ها با خواندن آن میخکوب ‌شدند. استقبال از این کتاب در واقع سرآغازی شد برای جدی‌تر شدن انتشار خاطرات در قالب «تاریخ شفاهی» در انتشارات مختلف دولتی. پیش از آن چاپ خاطرات در ایران صرفا محدود بود به چهره‌های شاخص سیاسی یا فرهنگی. در واقع «دا» اولین کتابی بود که از فردی (در آن زمان گمنام) چاپ می‌شد و این‌همه استقبال داشت.به‌این‌ترتیب «دا» با اطلاع‌رسانی گسترده و تبلیغاتی وسیع به کتاب‌خوان‌ها رسید؛ اول به رسانه‌ها و بعد اصحاب ادبیات و سینما. پیگیری‌ها از جانب ناشر فراوان بود و خیلی از منتقدان و سینماگران و نویسندگان آن را خواندند و بعد از مطالعه، سینه‌به‌سینه یا از طریق رسانه‌های متعدد دیگران را به خواندنش فراخواندند و کم‌کم، پای «دا» به خانه‌های مردم باز شد و دیگر کسی نبود که «دا» را نشناسد. البته برخی نویسندگان و منتقدان نسبت به بها دادن برخی رسانه‌های دولتی درباره آن موضع گرفتند، اما واقعیت این بود که خاطرات سیده زهرا حسینی در این کتاب، شگفت و خواندنی بود. «دا» به لحاظ فروش نیز به آماری عجیب دست یافت و تعداد نسخه‌های فروش‌رفته آن به بیش از ۵۰۰ هزار نسخه‌ رسید.* ۱۵: ناتاشا امیریناتاشا امیری از نویسندگان مهم دهه ۷۰ است که با رمان‌های «با من به جهنم بیا» و «هولا هولا» در ادبیات داستانی ایران ظهور پیدا کرد. بعدها کتاب‌های دیگری هم از این نویسنده چاپ شدند که مهم‌ترینش مجموعه‌داستان «عشق روی چاکرای هفتم» بود. در سال‌های اخیر نیز مجموعه‌داستان «دیگر نمی‌توان خوابید» را منتشر کرد. از این نویسنده به‌تازگی کتابی با عنوان «گربه‌ها تصمیم نمی‌گیرند» چاپ شده که شامل چند داستان کوتاه است. هرچند ناتاشا امیری در دهه ۷۰ بیشتر در محافل ادبی حضور داشت اما کم‌کم به خلوت خود رفت.او ددرباره این خلوت‌گزینی گفته بود: «در ابتدای نویسندگی‌ام شرکت در محافل حتی در شیوه داستان‌نویسی برای من دستاوردهای مفیدی داشت، اما امروز نشستن در اتاق و کار روی رمان برایم مفیدتر خواهد بود. وظیفه اصلی یک نویسنده نوشتن است و بدون‌شک با محفل‌بازی نمی‌تواند محقق شود. انگار برخی از دوستان نویسنده فراموش کرده‌اند که وظیفه آنها داستان‌نویسی است و خود را بیش از اندازه درگیر شرکت در محافل مختلفی کرده‌اند که شاید بعضی از آن محافل کوچک‌ترین دستاوردی برایشان ندارد.البته قصدم رد این محافل نیست؛ چنین محافلی می‌تواند برای معرفی اثر مفید باشد، ولی محفل‌بازی به عنوان یک روش و رقابت‌های کاذب مرسوم در این محافل را قبول ندارم و از نظر من این محافل نباید تبدیل به یک وسیله مخرب شود. خود من هم به صورت مطلق نمی‌توانم ادعا کنم که تا پایان عمر در هیچ محفلی حاضر نشوم، ولی عقیده دارم هدف نباید محدود به شرکت در این محفل‌ها شود.»</description>
                <category>علی حیدری</category>
                <author>علی حیدری</author>
                <pubDate>Tue, 15 Apr 2025 13:08:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نويسندگان معروفى كه نوبل نگرفتند</title>
                <link>https://virgool.io/bekoosh/%D9%86%D9%88%D9%8A%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81%D9%89-%D9%83%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%A8%D9%84-%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86%D8%AF-ffveovhdmogq</link>
                <description>قبل از مطالعه این مطلب در نظر داشته باشید که جایزه نوبل ادبیات به چهره‌های درگذشته اعطا نمی‌شود. در واقع مطلب پیش‌رو درباره چهره‌های شاخصی است که پیش از درگذشت، معروف و محبوب و حتی در دنیای ادبیات یگانه بودند اما هرگز نتوانستند به این جایزه دست پیدا کنند. اگر به فهرست این اشخاص نگاه کنیم، نام‌های بزرگی می‌بینیم: از لئون تولستوي و جيمز جويس گرفته تا آنتوان چخوف، مارسل پروست و كارلوس فوئنتس. حالا نگاهی به این فهرست می‌اندازیم تا ببینیم چه چهره‌های نام‌آوری درگذشتند اما آکادمی نوبل آن‌ها را شایسته دریافت جایزه ندانست!‌لئو تولستویبه نظر می‌رسد آکادمی نوبل بابت جایزه ندادن به برخی چهره‌ها باید حداقل در این سال‌ها عذرخواهی کند؛ نمونه‌اش غول ادبیات جهان، لئو تولستوی است. همین حالا اگر سرچی ساده کنید و بخواهید ۱۰ رمان برتر جهان را بشناسید، امکان ندارد نام «جنگ و صلح» بین‌شان نباشد. در واقع بزرگ‌ترين نماينده‌ ادبيات واقع‌گرايانه جهان، يكي از برجسته‌ترين شخصيت‌های ادبي بود كه موفق به دريافت جايزه نوبل نشد. لابد «جنگ و صلح» و «آناكارنينا» از اين رمان‌نويس روس كه تا ابد در تاريخ ادبيات جهان ماندگار مي‌مانند‌، براي اعضاي آكادمي سوئدي كافي نبوده‌اند! تولستوي در سال‌هاي ۱۹۰۱ و ۱۹۰۲ نامزد نوبل ادبيات شد، اما گفته مي‌شود به دليل عقايد مذهبي و تفكرات افراطي كه با بالا رفتن سنش شديد‌تر مي‌شد‌، از دريافت اين جايزه بازماند که البته دلایلی منطقی نیست. البته يكي ديگر از گمانه‌زني‌هايي درباره علت قرباني‌ شدن بزرگترين رمان‌نويس تاريخ روسيه، انزجار تاريخي سوئدي‌ها نسبت به شهروندان روس است.‌ولاديمير ناباكوفشايد باوركردني نباشد، اما خالق «لوليتا» نيز موفق به دريافت جايزه‌ نوبل ادبيات نشده است. البته واقعیت این است که «لولیتا» بیشتر از آنکه اثر ادبی برجسته‌ای باشد، تابوشکن بود اما ناباکوف دست‌کم باید به خاطر آثار فوق‌العاده‌ای نظیر «زندگی واقعی سباستین نایت»، «پنین»، «دفاع لوژین»، «شاه، بی‌بی، سرباز»، «مراسم گردن‌زنی» و… جایزه را می‌گرفت. او يكي از بزرگترين نويسندگان تاريخ ادبيات غيرانگليسي است كه مشهورترين آثارش را به اين زبان ارائه كرده‌‌. او در سال ۱۹۷۴ نامزد نوبل ادبيات شد، اما او اين جايزه مهم را به ايويند جانسون و هري مارتينسون كه هر دو از اعضاي كميته‌ نوبل بودند واگذار كردند. امروز اصلاً نامی از دو نفر مطرح نیست و اصولاً یک جایزه چطور می‌تواند مبلغ قال توجه و قدر و اعتبار خود را پای اعضای خود بنشاند؟! ناباكوف جدا از آثار درخشاني كه در زمينه ادبيات داستاني دارد، در حوزه‌ نقد و ترجمه شعر نيز دست توانايي داشت.‌مارسل پروستخیلی از ما رمان هفت جلدی مارسل پروست را نخوانده‌ایم. به هرحال خواندن هفت جلد رمان، زمان زیادی می‌طلبد. اما باید بدانیم این رمان یکی از مهم‌ترین رمان‌های جهان است که جریان سیال ذهن یا سیلان ذهنیت در آن به کار رفته. آلن دوباتن، متفکر فرانسوی درباره این رمان، کتاب جالبی دارد: «پروست چگونه می‌تواند زندگی شما را دگرگون کند». این کتاب را می‌توانید با ترجمه گلی امامی بخوانید؛ کتابی که ۹ فصل دارد و نویسنده در هر فصل به بخش‌هایی از زندگی مارسل پروست می‌پردازد. با تمام این احوال اما خب باعث تأسف بدانید که پروست هرگز موفق به دریافت جایزه نوبل ادبی نشد. جايزه نوبل سال ۱۹۲۰ که می‌گفتند می‌توانسته به پروست تعلق پیدا کند، به کنوت هامسون، نويسنده نروژي رسيد. هاموسن نویسنده‌ی بزرگی بود اما آيا آثار او از هفت جلدي «در جست وجوي زمان از دست رفته‌ » پروست هم خواندني‌تر بود؟ واقعیت این است که با گذشت زمان می‌توان به این موضوع پی برد.‌ازرا پاوند«پاوند» شاعر و منتقد آمريكايي كه نامش با شعر مدرنيسم گره خورده نيز از سوي اعضاي تصميم گيرنده بنياد نوبل شايسته دريافت اين جايزه شناخته نشد. او كه با اشعار تصوير گرايانه‌اش انقلابي در دوران تسلط ادبيات مكانيكي ويكتوريايي به وجود آورد‌، از تاثيرگذارترين نويسندگان بر آثار تي اس.اليوت،‌ دبليو بي بيتس و رابرت فراست محسوب مي‌شود. پاوند جدا از توانمندي ادبي‌اش از دوستان نزديك ارنست همينگوي و جيمز جويس بود. البته ناگفته نماند اين شاعر پيشگام به طرفداري از فاشيسم و اظهارت تند يهودستيزانه‌اش شهرت داشت. با این حال همینگوی نظر دیگری درباره او داشت: «اِزرا پاوند همیشه دوست خوبی بود و همیشه در حق این و آن لطف می‌کرد. هر قدر اِستودیوی گِرترود اِستاین، پُر زرق و برق بود، استودیوی محل اقامت ازرا و همسرش، محقر بود. نور خوبی داشت و بخاری، گرمش می‌کرد و نقاشی‌هایی داشت از هنرمندان ژاپنی که آشنای ازرا بودند.»‌آنتوان چخوفآنتون پاولوویچ چِخوف، داستان‌نویس و نمایشنامه‌نویس برجسته روسی در زمان حیاتش بیش از ۷۰۰ اثر ادبی آفرید. او را مهم‌ترین داستان کوتاه‌نویس برمی‌شمارند و پس از شکسپیر بزرگترین نمایشنامه‌نویس می‌دانند. چخوف در ۴۴ سالگی بر اثر ابتلا به بیماری سل درگذشت. او در سال‌های ۱۸۸۰ تا ۱۸۸۴ علاوه برآموختن پزشکی در دانشگاه مسکو با نام‌های مستعاری به نوشتن بی‌وقفه داستان و طنز در مجله‌های فکاهی مشغول بود و از درآمد حاصل از آن زندگی مادر، خواهر و برادران‌اش را تأمین می‌کرد. در سال ۱۸۸۴ اولین مجموعه داستانش با نام قصه‌های ملپامن منتشر شد. چخوف بعد از پایان تحصیلاتش در رشته پزشکی به‌طور حرفه‌ای به داستان‌نویسی و نمایشنامه‌نویسی روی آورد. يكي ديگر از قربانيان تنگ‌نظري‌هاي سياسي آكادمي نوبل، نويسنده‌ «باغ آلبالو» است. اين نويسنده‌ روس نيز به دليل خصومت ديرينه‌ وطنش با سوئدي‌ها ناديده گرفته شد. چخوف كه شايد شايسته‌ عنوان بزرگترين نمايشنامه‌نويس روس باشد‌، در دنيا به عنوان پدر داستان كوتاه مدرن شناخته مي‌شود.‌مارك تواينازدواج مارک تواین در سال ۱۸۷۰، ازدواجی عجیب و غریب بود. او بعد از دیدنِ عکس خواهرِ یکی از دوستانِ برادرش تصمیم به ازدواج گرفت و در نیویورک ساکن شد. درباره این ازدواج حرف و حدیث فراوان است. گفته می‌شود، تواین به خاطر اعتقادات تنگ‌نظرانه و تعصب‌آمیزِ همسرش، رنگ خوشبختی را ندید و همسرش گاهی او را از انتشارِ بعضی از کتاب‌هایش منع می‌کرد. با وجود این، تواین آثار قابل ملاحظه‌ای انتشار داد؛ تا جایی که او را به عنوان مبدع رمان آمريكايي با حس طنزی خارق‌العاده می‌شناسند. هرچند او با نوشتن رمان‌هاي «هاكلبري فين» و «تام ساير» نتوانست جايزه‌ نوبل را از آن خود كند. او را به جرات مي‌توان يكي از برترين رمان‌نويسان‌، مقاله‌نويسان و طنزپردازان ادبيات آمريكايي دانست. تواين نيز مانند تولستوي ۱۰ بار نامزد دريافت نوبل ادبيات شد و هربار به نويسندگاني چون سولي پرودوم،‌ تئودور مامسن، فردريك ميسترال، ژوزه اچراگي، روديارد كيپلنگ، رادرلف كريستوف اوكن و… باخت.‌هنريك ايبسنايبسن، بزرگترين نويسنده نروژي و يكي از برجسته‌ترين نويسندگان دراماتيك جهان، شش‌ بار شانس كسب نوبل ادبيات را به دست آورد، اما هربار شكست خورد. به نظر مي‌رسد اعضاي آكادمي نوشته‌هاي ايبسن را مطابق با وصيت‌نامه‌ آلفرد نوبل در راستاي ادبيات ايده‌آل نديده‌اند. آثار او فراوان‌اند. دوره اولیه آثار او برگرفته از اسطوره‌ها و افسانه‌های نروژی بود که به زبان منظوم و شاعرانه نوشته شده بود. اما رشد صنعت و تغییر ساختار اقتصادی در قرن نوزدهم که سوداگری در آن رشد می‌کند، ایبسن را به سوی تغییرات اساسی در نمایشنامه‌های خود سوق می‌دهد. در دوره دوم کار او این مردم عادی هستند که شخصیت‌های نمایشی او را می‌سازند. اوج این روش در نمایشنامه دشمن مردم مشهود است. هر هفته ۱۳۰ سالن تئاتر در سرتاسر دنیا یکی از نمایشنامه‌های ایبسن را به‌روی صحنه می‌برند. سال ۲۰۰۶ به‌خاطر یکصدمین سال درگذشت ایبسن، سال ایبسن نام‌گذاری شد.‌جيمز جويس«یک نفر هم نبود بفهمد؟!» این آخرین جمله جیمز جویس، پیش از مرگ بود. حق داشت. کسی نبود سر از کارش دربیاورد. حتی بعدها هم برخی از نویسندگان آثارش را دشوارخوان و دیرفهم خواندند؛ از جمله بورخس. این را آلبرتو مانگوئل می‌گوید. او نوجوانی بود که در دوره نابیناییِ بورخس، بخت یارش شده بود برای پیرمرد کتاب بخواند. مانگوئل می‌گوید بورخس مابین سطور دائم حرف می‌زد (لابد با خودش!) و نظراتش را راجع به کتاب‌های مختلف بیان می‌کرد. او درباره جویس باری گفته بود که آثارش دیرفهم و ثقیل است. البته این جمله بورخس، احتمال قریب به یقین، درباره رمان‌های جویس (اولیس، چهره مرد هنرمند در جوانی و فنیگنز ویک) بوده است چراکه داستان‌های کوتاهش هرگز مجال تداعی‌های بی‌پایانِ نویسنده نیست و می‌شود با آن‌ها ارتباط برقرار کرد. جویس هم از ديگر ناكام‌هاي بزرگ نوبل ادبيات محسوب مي‌شود كه برنده نشدنش عدالت اعضاي آكادمي سوئد را زير سوال مي‌برد.‌خورخه لوئیس بورخسبورخس، متولد بوینس آیرس بود و با چند مجموعه‌داستانِ نسبتاً کوتاه و چندین مقاله، دنیای ادبیات را محسور کرد. علاقه‌مندان، قطعاً آثارِ این نویسنده را می‌شناسند اما برای توجه دوباره، می‌شود به «هزارتوها»، «اَلِف» و «کتابخانه بابِل» اشاره کرد که همگی از آثارِ مطرحِ ادبیات داستانی جهان هستند. عدم اعطاي نوبل به بورخس هم يكي از بارزترين مثال‌هاي جهت‌گيري سياسي آكادمي سوئد است. بسياري هواداری اين نويسنده‌ بزرگ ادبيات سوررئال از آگوستو پينوشه، دیکتاتور شیلی، را دليلي بر اين اقدام مي‌دانند. اين در حالي است كه جايزه نوبل به نويسندگاني اعطا شده كه از ژوزف استالين ديگر ديكتاتور معروف دنيا طرفداري مي‌كرده‌اند. او چندين‌بار به عنوان نامزد دريافت معتبرترين جايزه‌ ادبي جهان معرفي شد، اما كميته‌ نوبل دست رد به سينه‌اش زد. اين شاعر و نويسنده‌ آرژانتيني اولين جايزه‌ بين‌المللي پوليتزر را به دست آورد. داستان‌های او نمونه‌های روشنی از خلاقیت و دنیای عجیب و غریب این نویسنده‌اند.‌اميل زولااولین رمان زولا كه از آن به عنوان نقطه‌ عطف مكتب ناتوراليسم اسم مي‌برند، رماني تجربي‌ست با عنوان «تِرِز راکِن». اين رمان، رماني‌ست به شدت تراژيك كه زولا در سال ۱۸۷۳ خود، نمایشنامه‌ای از آن اقتباس کرد و به محبوبيت اثرش افزود. از آن پس زولا روش رمان‌نویسی را با هدفی کاملاً علمی دنبال کرد. در نظر او همچنان که جراح جسمِ بیمار را می‌شکافد تا بر آن تغییرات لازم را انجام دهد، رمان‌نویس نیز تغییراتِ عمیقِ جسمیِ قهرمانانِ کتابِ خود را باید مورد بررسی دقیق علمی قرار دهد؛ پس نوشتن سلسله‌رمان‌هايي تجربی را آغاز كرد كه تاریخ طبیعی و اجتماعیِ خانواده‌ای در زمان امپراتوری دوم است و «روگَن ماكار» نام دارد. زولا را مي‌توان سردمدار مكتب ادبي ناتوراليسم ناميد،‌ اما اين نام اين نويسنده‌ فرانسوي نيز در فهرست برندگان نوبل ديده نمي‌شود. خالق «ژرمينال» دوبار نامزد نوبل ادبيات شد‌، اما هربار با در بسته مواجه شد.‌جي. آر.آر تالكيننویسنده‌ی دنیای «ارباب حلقه‌ها». با این حال او هم یکی از کسانی بود که آکادمی نوبل قدرش را نشناخت. خالق شاهكارهايي تخيلي چون «ارباب حلقه‌ها» و «هابيت» هم در حسرت به گردن آويختن جايزه نوبل از دنيا رفت. جان رونالد روئل تاكلين، علاقه‌ وافري به ساخت زبان‌هاي علمي يا فراساخته داشت و ۱۵ زبان ابداع كرد. تاكلين در سال ۱۹۶۱ توسط دوستش لي. اس. لوييس، به هيات داوران جايزه‌ نوبل معرفي شد،‌ اما اين آكادمي با عضويت افرادي چون گراهام گرين و اي.ام.فورستر، تالكين را از دور رقابت حذف كردند و به جاي او ايوو آندريك را شايسته‌ دريافت نوبل ادبيات دانستند. طبق اسناد دريافت شده علت اعطا نشدن اين جايزه مهم به اين نويسنده‌ انگليسي داستان‌گويي ضعيف او در سه‌گانه «ارباب حلقه‌ها» ذكر شده!‌كارلوس فوئنتسکارلوس فوئنتس، متولد یازدهم نوامبر ۱۹۲۸ در مکزیک است که در پانزدهم ماه مه سال ۲۰۱۲، در ۸۴ سالگی از دنیا رفت. اگر بخواهیم درباره وضعيت آثار فوئنتس در ايران صحبت كنیم، باید بگوییم بسياري از آثار اين نويسنده به زبان فارسي ترجمه شده كه از جمله آن‌ها مي‌شود به «آئورا»، «خويشاوندان دور»، «گرينگوي پير»، «پوست انداختن»، «لائورادياس»، «مرگ آرتيميو كروز» و «کنستانسیا» اشاره كرد. او طي سال‌هاي قبل از مرگش هميشه يكي از نامزدهاي اصلي كسب نوبل ادبيات بود، اما هرگز به اين افتخار دست نيافت. در ميان نويسندگان آمريكاي لاتين ماريو بارگاس یوسا، گارسيا مارکز و اوكتاويو پاز برنده‌ نوبل ادبیات شده‌اند. او زماني درباره‌ اين ناكامي خود اعلام كرد، هرگز به گرفتن جایزه فکر نمی‌کند و خوشحال است كه بارگاس یوسا این جایزه را گرفته است. فوئنتس هشتادمين سالروز تولدش را در حضور برندگان نوبل ادبيات گارسيا ماركز و نادين گورديمر جشن گرفت.میلان کوندرامیلان کوندرا نویسنده اهل چک، از سال ۱۹۷۵ به فرانسه تبعید شد و نهایتاً به تابعیت این کشور در آمد. قبل از انقلاب مخملی ۱۹۸۹، حکومت کمونیستی کتاب‌های او را در چک ممنوع کرده بود. میلان کوندرا پیش از مرگش چندین بار نامزد دریافت جایزه نوبل ادبیات بوده‌ است. البته او ترجیح می‌داد به‌ دور از هیاهوی شهرت زندگی کند و کمتر با رسانه‌ها گفت‌وگو کرد. پدرش، لودویک کوندرا، نوازنده پیانو و شاگرد لئوش یاناچک بود و ریاست آکادمی موسیقی برنو را برعهده داشت. علاقه کوندرا به موسیقی در بسیاری از آثار او به‌ویژه رمان «شوخی» پیداست. لودویک، شخصیت این رمان، دانشجوى جوانى است که به دلیل مسخره کردن ارزش‌هاى نظام حاکم، از دانشگاه و حزب بیرون انداخته می‌شود. در حقیقت، زندگى و درگیری‌هاى لودویک، تجربه نسل رمان‌نویس و همچنین، تجربه گروهی از مردم چکسلواکى را در حکومت توتالیتر بازگو می‌کند. کوندرا با وجود رمان‌های فوق‌العاده‌اش هرگز برنده نوبل نشد.‌فیلیپ راثتا قبل از سال ۲۰۱۸، یعنی زمان مرگ نویسنده بزرگ آمریکایی، فیلیپ راث، هر سال موقع اهدای جایزه‌ نوبل، از او به‌عنوان یکی از نامزد‌های اصلی نام برده می‌شد. گرچه مدیرانِ نوبل قانع نشدند که او می‌تواند جایزه را ببرد و در نهایت هم درگذشت. چندین اثرش هم به فارسی ترجمه شده: «زنگار بشر»، «خشم»، «حقارت»، «شوهر کمونیست من»، «شب‌نشینی در پراگ» و…. فیلیپ راث در سال ۱۹۹۰ با کلر بلوم بازیگر انگلیسی ازدواج کرد که این رابطه در سال ۱۹۹۴ به جدایی انجامید. بعدها کلر بلوم روایت زندگی خود با راث را در کتاب «ترک خانه عروسک» نوشت و در سال ۱۹۹۶ منتشر کرد که جزئیات روابط خصوصی آن دو را برملا می‌کند. راث هم در واکنش به این ماجرا سال‌ها بعد رمانی نوشت به نام با «شوهر کمونیست من» و در آن کلر بلوم را همسری توصیف کرد که زندگی شوهرش را با نوشتن کتاب خاطرات خود از بین برد.‌میخائیل بولگاکفآثار بولگاکف هیچگاه از تیغ سانسور در امان نبودند. آکادمی نوبل هم متأسفانه به این قضیه دقت نداشت و هرگز این نویسنده بزرگ را شایسته دریافت نوبل ندانست. وقتی نوشتن یکی از رمان‌های جنجالی‌اش با عنوان «دل سگ» به پایان رسید، او قسمت‌هایی از این رمان را در حضور تعدادی از نویسندگان خواند. در نتیجه یک اقدامِ قابل پیش‌بینی، تعدادی از اعضای پلیس مخفی با لباس شخصی نیز در آن جلسه حضور داشتند. بر اساس گزارش آنها، این رمان به کل مخالف تمامی باورهای انقلاب کمونیستی است و می‌بایست به سرعت توقیف شود. بر همین اساس، آپارتمان بولگاکف مورد هجوم پلیس قرار گرفت و تنها دو نسخه‌ دست‌نویسِ موجود رمان توقیف و مصادره شد. او خالق رمان معروف «مرشد و مارگریتا» هم هست؛ رمانی که به کل علیه باور رایج حاکمیت کمونیستی بود. با این حال علاقه شخصی استالین به او را، مانع سر به نیستن کردنش می‌دانستند!</description>
                <category>علی حیدری</category>
                <author>علی حیدری</author>
                <pubDate>Mon, 07 Apr 2025 14:01:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره فيلم زندگى اميل زولا</title>
                <link>https://virgool.io/bekoosh/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%84-%D8%B2%D9%88%D9%84%D8%A7-h204lr3rhbeo</link>
                <description>یک: امیل زولا یکی از مشهورترین نویسندگان ادبیات فرانسه است. او که دوبار هم نامزد جایزه نوبل ادبیات شد، از ستون‌‌های مکتب ادبی ناتورالیسم بود و در کارهای متنوع فراوانش، همیشه نگاهی ویژه به فقر و بی‌‌عدالتی موجود در جامعه داشت. همین مسئله باعث شد همیشه با حاکمان و سردمداران فرانسه قرن نوزده سرجنگ داشته باشد. ولی او در تمام عمرش و در هر شرایط زندگی که بود، لحظه‌‌ای از عدالت‌‌خواهی دست نکشید. ویلیام دیترله، کارگردان آلمانی که به هالیوود رفته بود، در سال ۱۹۳۷ فیلمی تماشایی به نام «زندگی امیل زولا» بر اساس زندگی این نویسنده مطرح فرانسوی ساخت و روانه سینماها کرد.دو: فیلم با زولای جوان شروع می‌‌شود. زمانی که هنوز همخانه پل سزان، نقاش پست امپرسیونیسم معروف است و برای نویسنده شدن تقلا می‌‌کند. اما کسی به دغدغه‌‌های زولا اهمیتی نمی‌‌دهد. فیلم به تدریج روند مشهور شدن زولا و تبدیل شدن او به یکی از غول‌‌های ادبیات فرانسه را تشریح می‌‌کند. بخش عمده‌‌ فیلم به سال‌‌های آخر زندگی زولا و ماجرای دریفوس می‌‌پردازد.زمانی که افسر آلفرد دریفوس به ناحق متهم شد به خیانت شد و به جزیره‌‌ای دورافتاده تبعیدش کردند. با وجود اینکه مافوق‌‌های او بعدا به اشتباه خود پی برده‌‌اند، اما ترجیح دادند بر روی این دروغ بزرگ سرپوش بگذارند و اشتباه خود را نپذیرند. در نهایت با پیگیری زولا و مقاله مشهورش با نام «من متهم می‌‌کنم» حقایق آشکار گشت و از یکی از بزرگ‌‌ترین رسوایی‌‌های قضایی فرانسه پرده برداشته شد.سه: نکته‌‌ای که در «زندگی امیل زولا»، به عنوان یک فیلم زندگی‌‌نامه‌‌ای کلاسیک جلب توجه می‌‌کند، نوع نگاه آن به زندگی قهرمانی است که انتخاب کرده. و این مسئله در تمام فیلم‌‌های زندگی‌‌نامه‌‌ای کلاسیک دیده می‌‌شود. این نوع فیلم‌‌ها بیشتر زندگی بیرونی شخصیت مورد نظر خود را مد نظر دارند. اتفاق‌‌های بیرونی مهمی که در زندگی این شخص رخ داده و در تاریخ ثبت شده است.به همین دلیل بیشتر به نظر می‌‌آید در حال تماشای یک مستند دراماتیک هستیم. این رویه بعدا در فیلم‌‌های مدرن‌‌تر کنار گذاشته شد. در فیلم‌‌های زندگی‌‌نامه‌‌ امروزی ما تا عمق شخصیت اصلی داستان نفوذ می‌‌کنیم و همراه با فیلم، به درک تازه‌‌ای از او می‌‌رسیم. گویی فیلمسازان امروزی اصلا با هدف نمایش جنبه‌‌های متفاوت و تازه زندگی افراد مشهور، به سراغ زندگی آن‌‌ها می‌‌روند. این مسئله به عنوان مثال در «لینکلن» استیون اسپیلبرگ (۲۰۱۲) به خوبی دیده می‌‌شود.چهار: در جایی از فیلم، زمانی که زولا رمان خود به نام «نانا» را منتشر می‌‌کند، ناشر به او می‌‌گوید که در همان روز اول عرضه در فرانسه، ۳۶ هزار نسخه از کتاب به فروش رفته است. تصور کنید در فرانسه قرن نوزده، سی و شش هزار نسخه از یک کتاب در همان روز اول عرضه به فروش رفته است. چنین آماری برای بازار کتاب ایران قرن بیست و یک رویایی دست نیافتنی به نظر می‌‌رسد. در واقع در ایران اگر مجموع فروش یک کتاب به ۳۶ هزار نسخه برسد می‌‌توان آن را یکی از پرفروش‌‌ترین کتاب‌‌های سال و حتی دهه در نظر گرفت. چقدر حسرت‌برانگیز!پنج: یکی از بخش‌‌های تماشایی فیلم مربوط به جایی است که زولا به شهرت و ثروت فراوانی رسیده است، سزان تصور می‌‌کند زولا دیگر آن جوان عصیان‌‌گر آرمان‌‌خواه گذشته نیست و مشکلات جامعه و مردم اطراف برایش اهمیتی ندارد، به همین دلیل از او فاصله می‌‌گیرد. اما با مطرح شدن ماجرای دریفوس زولا راحتی و آسایش خود را کنار می‌‌گذارد، برای عدالت‌‌خواهی دوباره با زورگویان دست به گریبان می‌شود و نشان می‌‌دهد که حتی این ثروت و جلال هم نمی‌‌توانند آرمان‌‌های او را کنار بگذارند.شش: یکی از تمهیدات هنری هوشمندانه‌‌ای که ویلیام دیترله برای تاکید بر این مسئله به کار برده است، مسئله سرمایی بودن زولاست. او که در دوران جوانی در خانه‌‌ای پوسیده و پرمنفذ ساکن بود و همیشه سوز سرما را حساس می‌‌کرد، تا پایان عمر هم همچنان به دنبال گرما می‌‌گردد و از سوز فراری است. گویی این سوز ظلم و ستمی است که در جامعه جاری است و زولا تلاش می‌‌کند هم خود و هم دیگر مردم را از آن فراری دهد. همین سرمایی بودن است که باعث می‌‌شود زولا با مرگی غیرقابل انتظار (خفگی با گاز منوکسید کربن) از دنیا برود.هفت: سخنرانی معروف امیل زولا در دادگاه پیش از رای نهایی، قطعا یکی از بزرگ‌‌ترین چالش‌‌های پل مونی بازیگر بود که نقش او را در این فیلم بازی می‌‌کرد. این صحنه چندین بار فیلمبرداری شد. زمانی که بالاخره برداشت مطلوب ضبط شد، عوامل و بقیه بازیگران صحنه که تحت تاثیر بازی مونی قرار گرفته بودند او را مورد تشویق قرار دادند. مونی برای بازی در این فیلم نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش اصلی شد. به طور کلی فیلم با ده نامزدی در مراسم اسکار بسیار خوش درخشید و موفق شد سه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل، بهترین فیلمنامه و بهترین فیلم را دریافت کند.هشت: ویلیام دیترله سال ۱۹۵۷ یک فیلم زندگی‌‌نامه‌‌ای دیگر هم ساخت، این بار درباره عمر خیام، شاعر مطرح خودمان. جالب این است که عوامل فیلم اطلاعات چندانی درباره خیام نداشتند، به همین دلیل خیلی از ماجراهایی که در فیلم روایت می‌‌شوند خیالی هستند! فیلم هم در مجموع چندان مورد توجه قرار نگرفت.</description>
                <category>علی حیدری</category>
                <author>علی حیدری</author>
                <pubDate>Mon, 07 Apr 2025 13:45:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>و ناگهان... گرد پیری از راه رسید!</title>
                <link>https://virgool.io/bekoosh/%DA%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%DB%8C-kdwnkiqsok0h</link>
                <description>بعد از نمی‌دانم چند سال که در ‌اینجا مینویسم از تقلایی که زمانی در این شبکه اجتماعی به خرج می‌دادم تعجب می‌کنم. متن‌هایی ۱۰ هزار کلمه‌‌ای مینوشتم. بی‌خستگی. تنها در یک شب تا صبح. شعله‌ای در من می‌سوخت که اینک کورسویی شده است؛ اگر که خاموش نشده باشد. چه شد؟ چه شد که حالا یک سرماخوردگی ساده مرا یک هفته زمینگیر می‌کند؟ تعدادی از محققین بیولوژی می‌گویند که انسان دو مرحله‌ی پیری دارد که اولینِ آن کمی قبل یا بعد از ۴۰ سالگی رخ می‌دهد و من اینک در آستانه‌ی «۴۰ سالگی».حالا حتی وقتی موها را مانند سربازان به شماره ۴ ماشین می‌کنم، سرم از سپیدی برف مملو می‌شود.همیشه تعدادی از اسامی قدیمی، مثلا اسمِ آدم‌ها، آدم‌هایی از ۳۵ سال پیش را به شکلی وسواس‌گونه در ذهنم مرور می‌کردم؛ همبازیانی و همکلاسانی از ۷ سالگی. خوشحال می‌شدم که تمامی اسم‌ها هنوز یادم مانده و تمامی خاطره‌ها. شفافِ شفاف و همچون کتابهایی به دقت دسته‌بندی‌شده و منظم در جای خود. حالا بعضی از این اسامی از یاد می‌روند. تصاویرِ مربوط به آن‌ها کدر می‌شوند. انگار که بازتاب تصویری بر مردابی راکد هستند. نشسته‌ام روی نیمکتی در یک  تپه از پارکی جنگلی و  شهود می‌کنم که در بهار طبیعت خزان زندگی فرا رسیده است و چشمان رویابینِ من خیره به روبه‌رو ولی خالی از هر نگاه، به جای رنگین‌کمان، برف‌بوران می‌بیند. اگر دیگران در بیابان سراب می‌بینند، من در چمنزار باغی سرمازده می‌بینم. سال نو شده و من کهنه. در بهار زمستان شده و ناگهان رسیده از راه گَردِ پیری.</description>
                <category>علی حیدری</category>
                <author>علی حیدری</author>
                <pubDate>Sat, 05 Apr 2025 11:41:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پول در ازای کلمه؛ تاریخچۀ مختصرِ نوشتن برای پول</title>
                <link>https://virgool.io/bekoosh/%D9%BE%D9%88%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B2%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%DB%80-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D8%B5%D8%B1%D9%90-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D9%84-eswuy66xtxbq</link>
                <description>نوشته‌ی کولین دیکی، ترجمه‌ از علی امیری، منتشر شده در نیوریپابلیکاگر پول همه‌چیز را می‌آلاید، چرا نتواند نوشتن را نیز بیالاید؟بارها به ما گفته‌اند که نویسندگیِ خوب زادۀ عشق است نه آز. اما این تصویرِ  رمانتیک از نویسنده‌ای که، بی‌چشم‌داشت به پول، سخت کار می‌کند داستانی  بیش نیست، داستانی که ریشه‌های آن به چند هزاره قبل‌تر بازمی‌گردد و امروز  نیز با اثرات آن درگیریم. اگر پولْ همه‌چیز را می‌آلاید، چرا نتواند نوشتن  را نیز بیالاید؟ داستان شاعر یونانی، سیمونیدس، نخستین نویسنده‌ای که برای  هر کلمه پول طلبید، نشان می‌دهد که چگونه کلمه و پول از آنچه به نظر می‌رسد  نزدیک‌ترند.«چارلز دیکنز در ازای هر کلمه پول می‌گرفت.» این مربوط به دورۀ راهنمایی است و ما داشتیم داستان دو شهر را می‌خواندیم. زمانی که این واقعیت برای اولین بار گفته شد، همچون  شایعه‌ای در کلاس تاخت و از همه‌چیز سبقت گرفت. ناگهان در رمان دیکنز انگار  کلمات یک‌درمیان لفاظیِ نالازم بودند و هر جمله بیش‌ازاندازه پر، بی‌فایده  و مملو از جزئیاتِ اضافه به نظر می‌رسید. مهم نبود که داستان دو شهر یکی از رمان‌های کوتاه‌تر دیکنز است؛ همین که با اقتصادِ نوشتن آشنا شده بودیم، همه‌چیز آلوده شده بود.از آن به‌بعد چگونه می‌شد به هر کلمه اعتماد کرد؟ «بهترین زمانه  بود، بدترین زمانه بود، قرن خرد بود، قرن بی‌خردی بود، عصر ایمان بود، عصر  ناباوری بود، فصل نور بود، فصل ظلمت بود…» چگونه می‌توان گفت چه مقدار از  این‌ها لازم و چه مقدارش اضافه است؟ درست همان زمانی که ما دانش‌آموزانِ  جوانْ حذف حشو و زوائد را از نوشته‌های خود می‌آموختیم، مجبور شده بودیم  اثر کسی را بخوانیم که برای زیاده گویی پاداش گرفته بود. همین که چنین  تصویری از دیکنز در ذهن ساختم، خوارشمردن رمان‌های او، به‌عنوان آثاری  زائد، دیگر برایم ساده بود. درحقیقت دیکنز دراِزایِ هر قسمت پول می‌گرفت نه  هر کلمه. انتشار آثارش به‌صورت پاورقی در نشریات به او اجازه می‌داد  درآمدی مداوم‌تر و پایدارتر از نشستن به انتظار حق‌التألیف کتاب‌ها داشته  باشد.پولْ رابطۀ شخص با کار را مبهم می‌سازد و بین ما و خویشتنمان و  آنچه می‌سازیم فاصله می‌اندازد. کارل مارکس، با استفاده از مثالی، برخی  معاملات را در رابطه‌ با ازخودبیگانگی شرح می‌دهد. مثالْ مربوط به  پارچه‌فروشی است که یک توپ پارچه را به‌قیمت دو پوند می‌فروشد و با آن دو  پوند یک جلد کتاب مقدس برای خانواده می‌خرد: «پارچه را که در چشمِ او صرفاً  کالاست، یعنی مخزن ارزش، در مقابل طلا، که شکل ارزشیِ پارچه است، انتقال  می‌دهد. سپس از این شکل نیز مجدداً چشم می‌پوشد برای کالایی دیگر، یعنی  کتاب مقدس، که مقدر است به‌عنوان کالایی کاربردی و تذهیبی برای ساکنین به  خانه‌اش وارد شود.» ازآنجاکه ارزش کالا تحتِ سلطۀ بازار است، کارِ آدمی  تابعی از ارزشِ منسوبِ بازار می‌شود و، به‌محض اینکه این ارزش را با ارزش  واقعی اشتباه بگیریم، هرگونه ارتباط اصیلی را که ممکن بود با کار داشته  باشیم از دست می‌دهیم.اگر پولْ همه‌چیز را می‌آلاید، چرا نتواند نوشتن را نیز بیالاید؟  به‌محض اینکه بازارْ ارزش ادبیات را به‌جای نویسنده یا خواننده معین کرد،  رابطۀ ما با آن بیگانه‌وار می‌شود. از پیش‌پرداخت‌های متورم به نویسندگان  شهیر گرفته تا شاهکارهای پذیرفته‌نشده، بازارْ چیزی بیش از داوری ضعیف برای  کیفیتِ ماندگار است: بازار میل دارد آن کیفیت را، در پس انگیزه‌های صرفاً  اقتصادی، از دید پنهان دارد. بارها به ما گفته شده که نویسندگیِ خوب زادۀ  عشق است نه آز. اما این تصویرِ رمانتیک از نویسنده‌ای که، بی‌چشم‌داشت به  پول، سخت کار می‌کند داستانی بیش نیست، داستانی که ریشه‌های آن به چند  هزاره قبل‌تر بازمی‌گردد و امروز نیز با اثرات آن درگیریم.گمان می‌رود نخستین نویسنده‌ای که برای هر کلمه پول طلبید شاعر  یونانی، سیمونیدس، باشد که در خساست شهرۀ آفاق شد. پیش از سیمونیدس، اتکای  شاعران بر نظامِ حمایتگری بود. آن‌ها، در برابر غذا، سکونت و  منزلت، متونی در ستایش فضایل ولی‌نعمت‌های ثروتمندشان می‌نوشتند. همچنین  به‌عنوان مصاحب و مربی نویسندگیِ خلاق برای آثار سَرورشان عمل می‌کردند.  این نظامِ بی‌شکل، که کشف چندوچون آن دشوار است، دستِ‌کم به بعضی از شاعران  اجازۀ امرار معاش را می‌داد، بدون اینکه هنرشان را بیش‌ازحد به کمّیت گره  بزنند.سیمونیدس این روال را تغییر داد. او برای پول نوشت و حساب‌وکتابش  را دقیق نگاه داشت. علی‌رغم تبحر ادبیِ بی‌چون‌وچرایش، همین کیفیت بود که  بیش‌ازهمه معرف او شد: سیمونیدس را صرفه‌جو و خسیس می‌شناختند، کسی که پول  را بالاتر از همه‌چیز قرار می‌دهد. آیلیان، زندگی‌نامه‌نویسِ او، به‌سادگی  نظر داد که «هیچ‌کس منکر این نبود که سیمونیدس عاشق پول است». در نمایشنامۀ  صلح، اثرِ آریستوفان، سیمونیدس همچون آدمی توصیف شده که «به‌خاطر  پول، سوار بر آبکش به دریا می‌زند.» اکثر مفسران کلاسیک هم‌عقیده‌اند که  بیگانگیِ کنونی ما از کلماتمان زیر سر سیمونیدس است. اَن کارسون، نویسندۀ کتاب اقتصاد گم‌نشدگان،  که پژوهشی است دربارۀ سیمونیدس و پل سِلان، در این باره گفته است: «میل  دارم چنین بیندیشم که سیمونیدس شکلی بدوی و شدید از اقتصاد بیگانگی و  ’دوگانگیِ‘ همراه با آن را نمایندگی می‌کند.»همان‌طور که کارسون، خود، متذکر می‌شود، کشمکش میان اقتصادِ حمایتگری و  اقتصادِ پولی در حال اوج‌گرفتن بوده و، در طول حیاتِ سیمونیدس، این دو  نظام، علی‌رغم اینکه قطب‌هایی متضاد تعریف می‌شدند، هم‌پوشانی داشتند. بخشی  از بی‌اعتمادی و بی‌میلی‌ای که نثار سیمونیدس شد، می‌تواند به‌دلیل  سرباززدن از زندگی در وضعیتی مبهم و پرهیز از تن‌دادن به بازی‌ای باشد که  این دو ساختارِ متضادْ مسبب آن بودند. در مقایسه با نویسندگان و هنرمندان  پیشین، که از میانِ تناقضات این نظام -تناقضاتی که عمداً مسکوت گذاشته شده  بودند- به‌سختی راهی جُستند، سیمونیدس گره کور این سردرگمی را گشود و  خواستار معادله‌ای سرراست برای کلمات و پول شد. درنتیجه به‌نظر همه آزمند  آمد، گویی عشق او به پول مهم‌تر از عشقش به شعر است.نظامی که سیمونیدس به آن پشت‌پا زد نظامی براساس حمایتگری و هدیه  بود. در این نظام، کالا و خدمات، نه براساس ارزششان بلکه براساس ارزش رابطۀ  میان دهنده و گیرنده، مبادله می‌شدند. برای کارسون، ماهیتِ طمعی که در  سیمونیدس دیده می‌شد «کالایی‌کردن فعالیتی بود که سابق‌براین آیینی و  متقابل بود، یعنی تبادل هدایا میان دوستان.» در چنین اقتصادی، تعهد آدمی به  اجتماع و کلماتی که می‌نویسد بر هر تعهدی به پول نقد می‌چربد.دانسته‌ها دربارۀ سیمونیدسِ حقیقی ناچیز است. شرح‌حال‌های معاصر با  زندگی او معدودند. او به‌سرعت تبدیل به شخصیتِ کلیشه‌ای برای طمع شد.  همان‌طور که نورمن آستین، پژوهشگر عصر کلاسیک، اشاره می‌کند هیچ نویسندۀ  دیگری چنین بی‌شک‌و‌شبهه تداعیگر آز نبود، باوجوداینکه دیگرانی هم هستند که  با همان صداقت دربارۀ پول نوشته‌اند، ازجمله پیندارْ شاعر هم‌عصر  سیمونیدس. کارسون معتقد است که تمام این‌ها می‌تواند گواه این باشد که وقتی  به سیمونیدس می‌رسیم بیشتر دربارۀ یک ایده حرف می‌زنیم تا یک شاعر. او  می‌نویسد: «اگر طمعِ او را به‌مثابۀ استعاره‌ای زندگی‌نامه‌ای برای کل  اقتصادِ پولِ روبه‌رشد در قرن پنجم [ق.م] درک کنیم، همه‌چیز جذاب‌تر  می‌شود.»آیا سیمونیدس خودْ بانیِ این تغییر بود یا اینکه فقط ایفاگر نقش پهلوان‌پنبه برای گرایشی عمده‌تر بود که جهانِ کلاسیک را درمی‌نوردید؟ فارغ از این‌ها،  این جابه‌جایی به‌سوی پولی‌کردن شعرْ تأثیراتی درازمدت داشته است.  درکوتاه‌مدت، پول به‌صورتی گسترده حاوی تأثیری مخرب تشخیص داده شد؛ پیندار  در «چکامۀ دوم ایستمیان»، از سر دل‌تنگی، دریغاگویِ گذشته‌ای می‌شود که  «بدان روزگاران، الهه‌های شعر و موسیقی مزدور نبودند، به استخدام  درنمی‌آمدند و ترانه‌های ترپسیکور نیز فروشی نبود». هوراس نیز  در بحثش دربارۀ کوئریلوسِ شاعر می‌گوید اسکندر کبیر جیب‌های او را «با پول  نقد سلطنتیِ بسیار به ‌پاس اشعار بدسراییدۀ حقیرش» پر کرد، و می‌افزاید  نویسندگانی که با چنین انگیزه‌های اقتصادی‌ای کار می‌کنند، علاوه‌بر موضوعِ  نوشتار، نوشتۀ خود را هم ضایع می‌گردانند. پندی اخلاقی در حکایتِ شاعرانِ  «پول در ازای سرودی» چون کوئریلوس وجود دارد؛ کوئریلوس برای هر شعرِ  خوبی که می‌سرود یک سکۀ طلا می‌گرفت و برای هر شعر بد کتک مفصلی نوش جان  می‌کرد: عاقبت به‌خاطر نوشته‌های خود آن‌قدر شلاق خورد تا مرد.مهم نیست. ما از همان زمان به‌بعد کمابیش همواره به لکه‌دار و  چرکین‌کردن اعمال و نوشته‌های خوب با پول ادامه داده‌ایم. نالۀ پیندار از  دست سیمونیدس‌های جهان، تا روزگار حاضر، با همان شدت ادامه یافته است. سمیر  رحیم در یادداشتی که در سال ۲۰۱۴ برای تلگراف نوشت لب به شکایت  گشود: «بدون رفتنِ بحث به‌سمت اینکه ناشران برای افزایش فروش آثار آن‌ها  چه‌ها می‌کنند یا نمی‌کنند یا اینکه ظالم‌ترین کارگزاران چه کسانی هستند یا  کجا می‌شود جلسات تدریس نویسندگی خلاق با بیشترین پرداخت را یافت، نمی‌شود  به صفحۀ فیس‌بوک نویسنده‌ای سر زد یا با او قراری برای نوشیدن گذاشت.»  به‌نظر رحیم، گناه کبیرۀ سیمونیدس حتی تا همین امروز نیز آلودن کار  نویسندگی است. رحیمِ دل‌زده از این‌همه آزْ کنجکاو است بداند «از کِی  همه‌چیز شد پول؟ البته می‌دانم که آن‌ها هم باید شکم خود را سیر کنند… به  من بگویید رمانتیک، اما اگر نویسنده‌ای به کتاب به‌عنوان منبع اصلی درآمد  متکی نباشد این واقعاً می‌تواند به‌نفع او باشد.»شاید این عصرِ حرصِ سرمایه‌دارانه رو به ‌پایان باشد؛ با ظهور  انتشارات آنلاین، مخارج مادیِ انتشارات تقریباً محو شده و راه برای جهانی  باز می‌شود که به‌واسطۀ تجارت محدود نشده است. رحیم می‌نویسد: «خوش‌بختانه  آزادی‌ای که اینترنت ارائه می‌کند مجالی به‌ دست می‌دهد برای رستاخیزِ ایدۀ  نوشتن برای عشق و نه پول. تا اینجا خودانتشاریِ آنلاینْ عرصۀ داستان‌های هواداران و آثار اروتیک بوده است، اما دیری نخواهد گذشت که  داستان‌های باکیفیت نیز پدیدار شوند.» دوهزار سال گذشته است و ما از شکایت  دورودرازِ پیندار فاصلۀ زیادی نگرفته‌ایم: «پیش‌از‌این، مردانْ تنها برای  عشق می‌نوشتند؛ حال برای پول می‌نویسند.»شاید بازگشت به گذشته و جدا‌کردن نویسندگی از تجارت به‌اندازۀ‌کافی  آسان به نظر می‌رسد. تصور رحیم از نویسندگانی که مشاغل دیگری دارند و در  اوقات فراغتشان می‌نویسند، وقتی کلماتْ دیگر راهی برای سیر‌کردن شکمشان  نیست، راه‌حلی به‌اندازۀ‌کافی آسان است. اما داستان سیمونیدس همچنین نشان  می‌دهد که چگونه این دو چیز، یعنی کلمه و پول، از لحاظ ارزش، از آنچه به  نظر می‌رسد نزدیک‌ترند. یکی از مفسرانِ میراث سیمونیدس می‌نویسد: «چنین  می‌نماید که سیمونیدس نخستین کسی بود که محاسباتِ دقیق را وارد ترانه‌سرایی  کرد و در ازای دستمزد ترانه سرود.» کارسون اشاره می‌کند که در زبان یونانی اسمیکرولوژیا،  یعنی «محاسبۀ دقیق»، نه‌تنها می‌تواند به‌معنای «اهمیت‌دادنِ زیاد به  جزئیات در مسائل مالی یا همان خساست» باشد، بلکه به‌معنای «اهمیت‌دادن به  جزئیات زبان یا بیان دقیق» نیز می‌تواند باشد. دیونوسیوسِ هالیکارناسی، در  نوشته‌اش دربارۀ سیمونیدس، یادآوری می‌کند که باید «با دقتِ بسیار به  انتخاب کلمات سیمونیدس و به ظرافتی که، با آن، چیزها را کنار هم می‌گذارد  توجه کرد.» واژۀ ظرافت در اینجا آکریبِئیا ست که این  نیز معنایی دوگانه دارد: هم می‌تواند به‌معنای «صحت، دقت و درستیِ زبان»  باشد و هم «صرفه‌جویی، کم‌خرجی و خساست در پول». پس آنچه این منابع  می‌گویند این است که سیمونیدس نه‌تنها نخستین کسی بود که برای کلماتش  تقاضای پول کرد، بلکه فرهنگ یونان را از این واقعیت آگاه ساخت که پول و  کلمات رابطه‌ای متناظر با یکدیگر دارند.کارسون نتیجه می‌گیرد که «پولْ اثری رادیکال بر فرهنگ باستان داشت.  سیمونیدس، با ابداع نوعی اقتصاد رادیکال برای شعر، به آن واکنش نشان داد».  به‌جای ‌اینکه به‌سادگی اظهار کنیم که سیمونیدسْ اقتصادی ادبی شامل هدیه و  حمایتگر و نیز خیریه و عمل متقابل را متوقف کرد، شاید بتوان چنین گفت که  او رابطۀ همیشگی و پنهان میان زبان و وجه رایج را آشکار یا دست‌کم تقویت  کرد.کُپه‌ای کوچک از هدایایی دارم که از ناشرانی گرفته‌ام که برایشان  نوشته‌ام: چند لیوان دسته‌دار، یک کیف خرید دسته‌دار، یک تی‌شرت، تعدادی  استیکر و حتی چند صفحۀ هفت‌اینچیِ گرامافون. این‌ها عمدتاً از طرف نشریات  کوچک است، جاهایی که حتی به دبیران نیز پولی نمی‌دادند چه برسد به  نویسنده‌ها. من حاضرم برای کمک به خیزبرداشتن نشریه‌ای که تحسینش می‌کنم یا  مأموریتش را می‌ستایم یا به‌ این ‌دلیل که رفاقتی با دبیرش دارم مجانی  بنویسم. در چند موردِ معدود، پول ناچیزی به من پیشنهاد شده که به‌زحمت بیش  ‌از پاداش افتخاری بوده است. آن‌ها را هم برای کمک به دخل‌وخرج ناشر رد کرده‌ام.این بخشی از اقتصادِ هدیه‌ایِ نویسندگی است: گاه‌به‌گاه از من خواسته  می‌شود تا مطلبی را بدون حق‌الزحمه بنویسم و این کار را، کمابیش به‌عنوان  هدیه، انجام دهم. این‌جور مواقع، دلالت این کار همیشه این است که آدمی چنین  کارهایی را از روی عشق انجام می‌دهد: عشق به نشریات جدید، عشق به صداهای  جدید و عشقی به دیدنِ کلمات چاپ‌شدۀ خودش. در چنین مواردی درخواست پول، یا  رد‌کردن پیشنهادی به‌دلیل فقدان آن، همیشه ناشیانه است.اگر از نویسنده خواسته شود که از سر عشق بنویسد و نه برای پول، از  او خواسته شده که از اقتصاد پول خارج شود و به اقتصاد هدیه‌ای بازگردد.  شاعری به‌نام رابرت هاس در سال ۲۰۰۷ پیشنهاد کرد که این خط سیرِ بوم‌رنگیْ مسیر طبیعی هنر است. درحالی‌که نهادهایی همچون کپی‌رایت وجود دارند «تا  آثار هنری را برای مدت زمانی در بازار قرار دهند»، هاس این وضعیت را موقتی  می‌داند: «بعدازآن این آثار از بازار خارج شده و به‌میان مُشاعات عوام باز  می‌گردند، چون این همان جایی است که به آن تعلق دارند و راهی که با آن به  این تعلق رسیده‌اند همان راهی است که هرکس دیگری نیز که دست به قلم برده  خواسته است بنویسد، چون استعداد آن را داشته است.»در اینجا چیزی زیبا و آرمان‌شهری وجود دارد، اما شایسته است بدانیم  که این یک اقتصاد هدیه‌ای واقعی -به آن معنا که اولین بار مارسل موس و  دیگر انسان‌شناسان تعریف کردند- نیست. اقتصادهای هدیه‌ای بیش ‌از همه  ابزاری برای نگه‌داشتن کالا در گردش و نیز تقویتِ پیوندهاست. دریافت یک  هدیه، خواه میهمانیِ مفصلی باشد یا یک شعر، تنها یک طرف معادله است.  پس‌ازآن از گیرنده انتظار می‌رود -حتی، ورای انتظار، او موظف است- آن لطف  را جبران کند و نه‌تنها آن را جبران کند، بلکه حتی پا را از آن فراتر  بگذارد: هدیه‌ای که در مقابل اهدا می‌شود باید باارزش‌تر از هدیۀ اصلی  باشد.در جامعۀ مفروض، این تعهدْ ابزاری برای تضمینِ درگردش‌ماندن کالا و  خدمات و نیز وسیله‌ای برای تعیین جایگاه اجتماعی است. هدف از پاتْلَچ -جشنی برای بخشندگیِ بسیار مفصلی که درون فرهنگ‌های گوناگونی در شمالِ  غربی اقیانوس آرام مرسوم است- این است که چنان زیاد و دست‌ودل‌بازانه بدهی  که ولی‌نعمت‌های خود را تا ابد مدیون سازی. همان‌طور که موس می‌نویسد،  اقتصاد هدیه‌ای ممکن است «به‌ظاهر، آزاد و عاری از نفع شخصی باشد،  بااین‌حال اجباری و ضامن نفع شخصی است.» موس می‌نویسد هدیه ظاهراً از سر  سخاوت اهدا شده است، اما در بهترین حالت این «داستانی مؤدبانه، فرمالیته و  فریبی اجتماعی» است که در پس‌ آن «تعهد و نفع شخصیِ اقتصادی» نفهته است. او  می‌نویسد در اقتصادهای هدیه‌ای تعهد «به تلافیِ شایسته یک ضرورت است. اگر  کسی تلافی نکند آبروی خود را از دست می‌دهد. فردِ ناتوان از بازپرداخت وام  یا تلافیِ پاتلچْ ردۀ خود و حتی جایگاهش به‌عنوان یک انسان آزاد را از دست  می‌دهد.»عبارت «اقتصاد هدیه‌ای» ممکن است عنوانی گول‌زننده باشد؛ این یک  اقتصادِ چرخشی است و اگر تنها شاملِ هدایایی باشد که یک‌سویه بخشیده  می‌شوند، کارایی نخواهد داشت. ژرژ باتایْ پاتلچ را چنین توصیف می‌کند:  «بخشش باشکوهِ ثروتی قابل‌ملاحظه، و پیشکش رئیس [قبیله‌ای] به رقیبش  به‌منظور تحقیرکردن، به‌چالش‌کشیدن و متعهد‌کردن او. دریافت‌کننده باید این  تحقیر را زدوده و چالش را بپذیرد. او باید تعهدی را برآورد که پیمان آن با  پذیرش بسته شده است. او تنها می‌تواند، مدتی کوتاه پس‌ازآن و به‌وسیلۀ  پاتلچ جدید، بسیار سخاوتمندانه‌تر از اولی پاسخ دهد: او باید بهرۀ آن را  نیز بپردازد.»پاتلچ، همچون هر اقتصاد هدیه‌ایِ دیگری، هرگز نمی‌تواند فرایندی  یک‌طرفه باشد؛ دریافت‌کنندگان هدایا مدیون شده و موظف‌اند برای حفظ آبرو  این لطف را جبران کنند. اگر دبیران و ناشران، که به عشق متوسل می‌شوند و نه  پول، درخواست هدیۀ کلماتِ مجانی را دارند پس، با همان منطقِ هدیه، آن  نویسندگان نیز می‌توانند انتظار جبران داشته باشند، آن هم با بهره.بذل و بخشش فقط وقتی معقول است که دائماً تلافی شود، زمانی که بخشی  از چرخِ بزرگی در حرکت است. اتهام خساستِ یک نویسنده تنها زمانی معتبر است  که مختل‌کنندۀ مجموعۀ ازپیش‌متحرکِ هدایا و تلافی‌ها باشد. در هنگامۀ  فقدانِ این تلافی، تحقیر به‌تمامی نثار آن‌هایی است که کلماتِ نویسندگان را  مجانی می‌خواهند.حتما بخوانید: https://virgool.io/bekoosh/%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-yjpfehnndpdn  https://virgool.io/bekoosh/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D9%86-%D8%A8%D9%8A%D8%B3%D8%AA-%D9%88%D9%8A%DA%A9%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D9%8A%D8%AF-%D8%AA%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%8A%DA%A9-%DA%A9%D9%85%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%8A%D9%85-b1dxirjveweh  https://virgool.io/bekoosh/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%AC-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B2%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%B2%DB%B5-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-hdfztbktms2z همچنین بخوانید:درباره‌ی اکبر رادی و  روایت زندگی در  آهسته با گل سرخ ۳۰ ویژگی سنگاپور ۶ ایده، ۵ میلیون و ۵۰۰</description>
                <category>علی حیدری</category>
                <author>علی حیدری</author>
                <pubDate>Tue, 29 Aug 2023 15:07:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در عصر اینستاگرام رمانتیک‌بودن نابودتان می‌کند!</title>
                <link>https://virgool.io/bekoosh/%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-yjpfehnndpdn</link>
                <description>از آلن دو‌باتن، ترجمه‌ی علیرضا صالحی، منتشر شده در لوس آنجلس ریویو آو بوکزدنیای مدرن مداوماً به ما القا می‌کند که بقیه دارند خوش می‌گذرانند ولی سهم ما کسالت و ناکامی استخیلی‌هایمان می‌دانیم زندگی آدم‌ها به شادی و طراوتِ صفحه‌های  اینستاگرامشان نیست. با این‌حال، مگر می‌شود جلوی آرزوها را گرفت؟ مگر بهتر  نیست که به‌جای صبح تا شب کار کردن، دور دنیا سفر کنیم و خوش بگذارنیم؟  شاید مسئله همین است. اینکه لذت‌ها را کجا باید پیدا کرد؟ در همراهی با چه  کسانی؟ در تقلید از کدام نوع سبک‌زندگی؟ آلن دوباتن می‌گوید شاید این  لذت‌هایی که دنبالشان می‌گردیم، در همین تجربه‌های معمولی پنهان شده باشند.ما در معرض بمبارانِ مداومِ پیشنهادهایی هستیم دربارۀ کارهایی که خوب  است انجام دهیم (برویم جت‌اسکی، در کلرادو تحصیل کنیم، سفر کنیم به جزایر  مالدیو، یا به تماشای اهرام ثلاثه برویم). دائماً خبر کارهای جذابی که  دوستانمان انجام داده‌اند یا قرار است انجام دهند به گوشمان می‌رسد: «یک  کافۀ خیلی خوبی بود که دست‌جمعی رفتیم…»؛ «فلانی قرار است در بَهمان کلیسای  کوچک شهر با من ازدواج کند و بعدش می‌رویم ماه‌عسل…»؛ «خورشید داشت بر  فراز بندر سیدنی می‌درخشید…». بی‌نهایتی چیز درکارند تا وسوسه شویم جای  دیگری زندگی کنیم: رفتن به رستوران باصفایی در بروکلین؛ خواندن رمانی جنایی  که ماجرایش در شهر ترییِست اتفاق می‌افتد؛ ایستادن در برابر  تابلوی خروجِ فرودگاه، با فهرستی در دست که تا مسکو، بانکوک یا آدیس‌آبابا  فقط به اندازۀ یک نشست‌وبرخاست هواپیما فاصله وجود دارد. دنیای مدرن کاری  می‌کند که همیشه حواسمان به این باشد که چقدر فرصت از دست می‌دهیم. و این  فرهنگی است که در آن از حجم دردناک و انبوهی از «ترس فقدان» نسبتاً گریزی  نداریم.واقعیتِ بی‌رحم این فقدان را می‌توانیم به دو شیوۀ بنیادی ببینیم:  یکی رویکرد رمانتیک و دیگری رویکرد کلاسیک. برای خلق‌وخوی رمانتیک، فقدانْ  رنج انبوهی آورَد. در نقطۀ دیگری از زمین، افراد شریف، باشکوه و پرجاذبه  دارند دقیقاً زندگی‌ای را تجربه می‌کنند که می‌بایست از آنِ شما می‌بود.  شما نیز به همان اندازه سعادتمند بودید اگر می‌توانستید جای آن‌ها باشید،  مثلاً در میهمانی با دیگران خوش بگذرانید، در ادارۀ واشنگتن اسکوئر کار  کنید یا در کلبه‌ای در یوتلند تعطیلات را سپری کنید. گاهی  اوقات، این خیالاتْ کاری با شما می‌کنند که می‌خواهید بلندبلند گریه کنید.  آدم‌های رمانتیک فکر می‌کنند مرکز معینی وجود دارد که، در آن مرکز، اتفاقات  هیجان‌انگیزی در حال رخ دادن است. زمانی این مرکزْ نیویورک بود، چند سال  بعد به برلین رفت، بعد هم نوبت لندن شد. هم‌اینک نیز شاید سن‌فرانسیسکو  باشد و شاید، پنج سال آینده، به اوکلند یا ریودوژانیرو برود.در نگاه رمانتیک‌ها، انسانیت به دو بخش تقسیم شده است: گروه بزرگی از  میان‌مایه‌ها و قبیلۀ کوچکی از خواص همچون هنرمندان و سرمایه‌گذاران، یعنی  کسانی که یا پیشگامِ دنیای مد هستند یا افرادی‌اند که با تکنولوژی کارهای  خلاقانه‌ای انجام می‌دهند. اگر جای آدمی رمانتیک باشید، این ماجرا روح‌تان  را خسته می‌کند. گاهی مادرتان شما را کلافه می‌کند: زندگی‌اش بسیار  ملال‌آور است. چگونه می‌تواند این شرایط را بپذیرد؟ چرا بی‌تاب این نیست که  به خلیج سن‌فرانسیسکو سفر کند؟ دائم در گوشتان می‌خواند که کاری در  بیرمنگام پیدا کنید یا اینکه شما را، روز تعطیل، به پیاده‌روی در لیک‌لند  دعوت می‌کند. گاهی هم حرمتش را نگه نمی‌دارید. از افراد مشخصی دوری  می‌کنید، همان‌طور که از طاعون فراری هستید: مثلاً رفیق مدرسه‌ایِ تنبلتان  که دائم با اضافه‌وزنش کلنجار می‌رود؛ هم‌خانه‌تان که مهندس مخابرات است و  می‌خواهد از سیاست‌های منطقه‌ای سر در بیاورد.وقت گذراندن با آدم‌هایی که بی‌حال و کوتاه‌همت‌اند واقعاً  می‌تواند حس نابودی به شما بدهد. آدم‌هایی که ذهنیتی کلاسیک دارند اذعان  می‌کنند که اگرچه در دنیا اتفاقات حقیقتاً شگفت‌آوری رخ می‌دهد، ولی شک  دارند که نشانه‌های آشکار زرق‌وبرقِ دنیا راهنمای خوبی برای یافتن آن  اتفاقات شگفت‌انگیز باشد. بهترین رمان دنیا، در نظر آن‌ها، آن رمانی نیست  که جایزه‌ها را ببرد و فهرستِ پرفروش‌های کتاب را درنوردد. ممکن است زن  بیماری، که در شهرک بی‌روح لاتویَنِ لیپایا زندگی می‌کند، دارد آن را در  همین لحظه می‌نویسد. افراد کلاسیک عمیقاً از این امر آگاه‌اند که چیزهای  خوب با برخی افرادِ به‌شدت عادی همزیستی دارند. همه‌چیز درهم و برهم است.علاقۀ کسالت‌بار به ژاکت ممکن است با داشتنِ بصیرتی فوق‌العاده جور  درآید. صلاحیت‌های دانشگاهی هیچ اشاره‌ای به هوش حقیقی افراد ندارد. افراد  مشهور ممکن است ملال‌آور باشند و، در عوض، آدم‌های ناشناخته می‌توانند  جالب توجه باشند. ممکن است، در یک میهمانی رسمی، در بهترین کافۀ دنیا  بهترین نوشیدنی را بنوشید، اما احساس ناراحتی و پریشانی کنید. ممکن است  بتوانید دربارۀ عمیق‌ترین مسائل زندگی با خاله‌تان حرف بزنید، و خاله‌تان  کسی باشد که دوست دارد اسنوکر ببیند و رنگ‌کردن موهایش را هم کنار گذاشته  باشد.خلق‌وخوی کلاسیک هم از فقدان می‌ترسد، اما فهرست نسبتاً متفاوتی دارد  از چیزهایی که نگران است لذتشان را از دست بدهد: اینکه بتواند خانوادۀ کسی  را خوب بشناسد، یاد بگیرد چگونه از پس تنهایی برآید،  قدرت تسلی‌بخش درختان  و ابرها را بستاید، معنای واقعی موسیقی موردعلاقه‌اش را کشف کند، با یک  بچۀ هفت‌ساله صحبت کند و… . به نظر این افرادِ خردمند، ممکن است کسی چیزهای  واقعاً مهمی را از دست بدهد، اگر دائم با شوق و اشتیاق در جاهای دیگر  به‌دنبال هیجان بگردد، جاهای دیگری همچون کافۀ پرزرق‌وبرقی که آسانسور  شیشه‌ای‌اش همیشه پر است از آدم‌های کله‌گندۀ شهر.حتما بخوانید: https://virgool.io/bekoosh/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D9%86-%D8%A8%D9%8A%D8%B3%D8%AA-%D9%88%D9%8A%DA%A9%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D9%8A%D8%AF-%D8%AA%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%8A%DA%A9-%DA%A9%D9%85%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%8A%D9%85-b1dxirjveweh  https://virgool.io/bekoosh/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%AC-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B2%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%B2%DB%B5-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-hdfztbktms2z  https://virgool.io/bekoosh/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%DA%AF%D9%84-%D8%B3%D8%B1%D8%AE-oqz8leyet208 همچنین بخوانید:چرا اجتناب از ریسک کردن یک ریسک بزرگ است؟آداب حرف زدن با تلفن که باید بلد باشیمدوش فنلاندی چیست و چه کاری برای شما انجام می‌دهد؟!</description>
                <category>علی حیدری</category>
                <author>علی حیدری</author>
                <pubDate>Tue, 29 Aug 2023 14:42:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای ازدواج در قرن بيست‌‌‌‌ويکم بايد تصورات رمانتيک کمتری داشته باشيم</title>
                <link>https://virgool.io/bekoosh/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D9%86-%D8%A8%D9%8A%D8%B3%D8%AA-%D9%88%D9%8A%DA%A9%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D9%8A%D8%AF-%D8%AA%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%8A%DA%A9-%DA%A9%D9%85%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%8A%D9%85-b1dxirjveweh</link>
                <description>نوشته‌ی مری هرینگتن، مترجم: علی کریمی، منتشر شده در هجهاگ ریویوفهمی عمل‌‌‌‌گرایانه‌‌‌‌تر از ازدواج اولین گام ضروری به‌‌‌‌سمت جوامع انسانیِ بادوام است.انقلاب صنعتی که شد خانواده‌های صنعتی-بورژوا پدید آمدند و زنانی که در  فعالیت‌های سنگین کارخانه‌ها جایی نداشتند، اصطلاحاً به «زنان خانه‌دار»  تبدیل شدند. قرن نوزدهم و انقلاب صنعتی برای ما «وصلت عاشقانه» را به  ارمغان آورد تا حفاظی باشد دربرابر سوءاستفاده از زنانی که از نظر اقتصادی  وابسته بودند. وقتی زنان در قرن بیستم به استقلال اقتصادی دست یافتند،  کم‌کم به «وصلت خودبیانگرانه» روی آوردیم که در آن «عشقِ بی‌حساب» دیگر  لازم نبود از منافع زنانی که به‌لحاظ اقتصادی وابسته‌اند محافظت کند و  درعوض بیشتر بر فردیت، استقلال و تحقق آرزوها تاکید شد. در قرن بیست‌ویکم،  به لطف دورکاری و تجارت الکترونیک، شکاف شدید میان «خانه» و «کار» که  پیش‌تر موجب ظهور چنین نقش‌هایی شده بود دوباره در حال محوشدن است. حالا  برخی زوج‌های جوان، با استفاده از این فرصت، پیشگامِ الگوی جدیدی از زندگی  مشترک شده‌اند، الگویی که ریشه‌اش نه به دوران مدرن که به عصر پیشامدرن و  خانواده‌های تولید‌کننده-کشاورز بازمی‌گردد.اگر بخواهیم اوضاع جهان در چند سال اخیر را فقط در یک نکته خلاصه کنیم،  باید بگوییم که دیگر دوران اوج رشد و ترقی را پشت سر گذاشته‌‌‌‌ایم.  دهه‌‌‌‌های پس از آغاز هزارۀ جدید مقارن بود با دو بحران مالی  بین‌‌‌‌المللی، حملات تروریستی، بازگشتِ ابرقدرت‌‌‌‌های سیاسی و جنگِ تلخ و  یحتمل فاجعه‌‌‌‌باری در اروپای شرقی، بیماری همه‌‌‌‌گیرِ جهانی، و (هنگام  نگارش این متن) تورم افسارگسیخته.با چنین پیشینه‌‌‌‌ای، برای کسانی که سودای سازندگی در سر دارند چه  امیدی باقی می‌‌‌‌مانَد؟ این سؤالی مهم و فوری است، چون بحران‌‌‌‌ها یکی پس  از دیگری از راه می‌‌‌‌رسند و هیچ نشانه‌‌‌‌ای از پایانشان به چشم  نمی‌‌‌‌آید و انگار قرار است زندگیِ همگان، البته به‌‌‌‌جز اغنیا، را  پیوسته فقیرانه‌‌‌‌تر، بی‌‌‌‌رحمانه‌‌‌‌تر و ناپایدارتر سازند. و اگر  سازندگی اساساً نیازمند خانواده است، خانواده نیازمند همبستگی میان  جنسیت‌‌‌‌هاست. این همبستگی، طی بخش عمده‌‌‌‌ای از فرهنگ و تاریخ بشری،  مترادف با ازدواج بوده است.اما معنای ازدواج طی زمان دستخوش تغییر بوده است. من در جای دیگری هم گفته‌‌‌‌ام که مفهوم «زنِ زندگی»، که بیانی از ایدۀ «زن در پستو» است و محافظه‌‌‌‌کاران وقتی دربارۀ «ازدواج سنتی» حرف می‌‌‌‌زنند معمولاً  به آن ارجاع می‌‌‌‌دهند، یکی از پیامدهای فرعیِ صنعتی‌‌‌‌شدن بود، به این  معنا که زنان درواقع عاملیتشان را در اثر تبدیل خانوارهای  تولیدکننده-کشاورز به خانوارهای صنعتیِ بورژوا از دست دادند. همچنین توضیح  داده‌‌‌‌ام که ایدئال ازدواج رمانتیک به موازاتِ همین الگو از «زن در پستو»  پدیدار شد، یعنی زمانی‌‌‌‌که زنان عاملیت اقتصادی‌‌‌‌شان را در زندگی  خانوادگی از دست دادند، به این باور روی آوردند که باید به‌‌‌‌عنوان نیمۀ  متعالی‌‌‌‌ترِ رابطه و فردِ خاص در یک رابطۀ صمیمانه ارج و قرب یابند. این  دو عامل در کنار یکدیگر محور عشقِ بی‌‌‌‌حساب را پدید آوردند: «وصلت  عاشقانه»ای که حالا دیگر نه بر ضرورت‌‌‌‌های اقتصادی یا مبادلات معاملاتی، بلکه بر مهر و علاقۀ رمانتیکِ دوجانبۀ میان افراد استوار بود.این سازوکار متناسب عصر صنعتی بود. اما، در گذر زمان، مسائل دوباره  تغییر کرد. افزایش رفاه و نیز فراغتی که ظهور فناوری به همراه داشت ضرورتِ  وفاداریِ زناشویی را از میان برداشت و حالا دیگر لازم نبود که زنان خودشان  را از لحاظ جنسی صرفاً در اختیار مردانی بگذارند که اطمینانِ تمام و کمالی  به آنان داشتند. ورود زنان به محیط‌‌‌‌های کاریِ هایتک [فناوری پیشرفته]،  که قوت و نیروی فیزیکی در آن‌‌‌‌ها اهمیت چندانی نداشت، ضرورت تمایزگذاریِ  صریحِ جنسیتی میان نقش‌‌‌‌های گوناگون را، که زنان را از حیث اقتصادی  وابسته می‌‌‌‌داشت، از بین برد. این تغییر همراه بود با گذار از «وصلت  عاشقانه» به «وصلت خودبیانگرانه» که در آن عشقِ بی‌‌‌‌حساب دیگر لازم نبود از منافع زنانی که به‌‌‌‌لحاظ  اقتصادی وابسته‌‌‌‌اند محافظت کند و درعوض سبب شد گمان کنیم لیاقتمان،  به‌‌‌‌عنوان آدم‌‌‌‌هایی توانمند و مستقل، بسیار بیش از این‌‌‌‌هاست.مدتی به نظر می‌‌‌‌رسید که می‌‌‌‌توانیم امور را طوری سروسامان دهیم  که کاملاً باب‌‌‌‌طبعمان باشد، چه عضو «روابط شبکه‌‌‌‌ایِ» غیرتک‌‌‌‌همسری  باشیم، چه دخترانی خودساخته و مستقل، چه مادری تنها که از نظر اقتصادی  مستقل است و خودتلقیحی می‌‌‌‌کند. انگار دولت‌‌‌‌های رفاه می‌‌‌‌توانستند  از پس هرگونه معضلی برآیند. اگر رشد اقتصادی پایدار می‌‌‌‌ماند و ثبات  سیاسی نسبی برقرار می‌‌‌‌شد، شاید می‌‌‌‌توانستیم اجمالاً به محقق‌‌‌‌شدن  چنان خواسته‌‌‌‌هایی دلخوش باشیم، اما اکنون همۀ ما، به‌‌‌‌استثنای  ابرپولدارها، نگرانیم که نکند دوباره به‌‌‌‌سمت دورانی کم‌‌‌‌ثبات‌‌‌‌تر و  کم‌‌‌‌رونق‌‌‌‌تر بلغزیم.و در این بستر، ازهم‌‌‌‌گسیخته‌‌‌‌شدنِ شدیدِ روابط اجتماعی در سطحی  همگانی رفته‌‌‌‌رفته به معضلی وخیم برای مادران تبدیل شده است. ابیگل تاکر  در کتابش با عنوان ژن‌‌‌‌های مادری: یافته‌‌‌‌های علم جدید دربارۀ غریزۀ  باستانیِ مادری،  که در سال ۲۰۲۱ منتشر شد، نشان می‌‌‌‌دهد که مادرانِ موفق معمولاً  شبکه‌‌‌‌های حمایتیِ اجتماعیِ خوبی دارند -یافته‌‌‌‌ای که بر جوامع نسبتاً  باثبات منطبق است. نتیجه آن است که اگر همۀ دنیا دارد بی‌‌‌‌ثبات‌‌‌‌تر  می‌‌‌‌شود، باید هر کاری از عهده‌‌‌‌مان برمی‌‌‌‌آید انجام دهیم تا  اجتماعات باثبات بسازیم و این یک اولویتِ فمینیستیِ فوری است.اما این به معنای بازگرداندن زنان به داخل آن پستوهای علی‌‌‌‌الادعا  «سنتی» یا طلب برتریِ نهاییِ یک جنس بر جنس دیگر نیست. درعوض، باید در آنچه  از معنای ازدواج می‌‌‌‌فهمیم تجدیدنظر کنیم. برخی محافظه‌‌‌‌کاران  راه‌‌‌‌حل این مشکل را بازگشت به فهم قرن‌‌‌‌بیستمی از ازدواج و، از این  طریق، به‌‌‌‌نحوی بازگشت به «رابطۀ» سنتی میان مردان و زنان می‌‌‌‌دانند.  ضعف چنین راه‌‌‌‌حل‌‌‌‌هایی این نیست که غیرعملی یا حتی سنتی‌‌‌‌اند؛ این  است که به‌‌‌‌اندازۀ کافی سنتی نیستند. امروزه بسیار نامحتمل است که مفهوم  «خانم خانه‌‌‌‌دار» که در عصر صنعتی الگوی اصلیِ نقش‌‌‌‌های جنسیتی بود  دوباره احیا شود؛ نیازی هم به آن نیست. در قرن بیست‌‌‌‌ویکم، شکاف شدید  میان «خانه» و «کار» که پیش‌‌‌‌تر موجب ظهور چنین نقش‌‌‌‌هایی شده بود  دوباره در حال محوشدن است. محوشدن این شکاف به‌‌‌‌نوبۀ خود امکان‌‌‌‌های  جدیدی را پیش پای ما می‌‌‌‌گذارد و دوباره ما را متوجه نوعی از همبستگیِ  مادام‌‌‌‌العمر میان جنس‌‌‌‌ها می‌‌‌‌کند که، بیش از آنکه میراث قرن بیستم  باشد، به قرن پانزدهم برمی‌‌‌‌گردد. این امکان‌‌‌‌های جدید حاصل  بازگردانده‌‌‌‌شدن کار به خانه‌‌‌‌اند، و در این فرایند نوعی وابستگی  متقابل افزایش می‌‌‌‌یابد که می‌‌‌‌تواند همبستگیِ عمل‌‌‌‌گرایانۀ بلندمدت  را تقویت کند.دورکاری، تجارت الکترونیک، و «کارهایی با سبد متنوع درآمدی» بدون  ریسک نیستند، مثلاً این کارها ممکن است از نظر اقتصادی آینده‌‌‌‌ای نامعلوم  داشته باشند یا نظارتِ کارفرما را به دنبال داشته باشند. اما  خانواده‌‌‌‌ها، با کمک چنین تحولاتی، می‌‌‌‌توانند زندگی‌‌‌‌هایی برای خود  دست‌‌‌‌وپا کنند که در آن‌‌‌‌ها هر دو نفر فعالیت‌‌‌‌های اجتماعیِ محلی و  مقرون‌‌‌‌به‌‌‌‌صرفه، فعالیت‌‌‌‌های اقتصادیِ عمومی، و تعهدات و الزامات  خانوادگی‌‌‌‌شان را داشته باشند و میان همۀ این‌‌‌‌ها با الگوی خانواریِ  تولیدکننده و مشغول در اقتصادِ مختلط توازن برقرار کنند.در جهانی که در آن همه‌‌‌‌چیز، از ژئوپولیتیک گرفته تا پول و حتی  شرایط اقلیمی، کاملاً ناپایدار است، برخی نسل‌‌‌‌زِدی‌‌‌‌ها و  نسل‌‌‌‌هزاره‌‌‌‌ای‌‌‌‌های جوان‌‌‌‌ترِ دوراندیش پیشگامِ یک الگوی جدید  شده‌‌‌‌اند. ویلو، نویسندۀ ۲۵ساله‌‌‌‌ای که زادۀ مناطق روستایی کاناداست،  در ۲۳سالگی ازدواج کرده و به‌‌‌‌همراه همسرش، فیل، کسب‌‌‌‌وکاری خانگی راه  انداخته که مشخصاً نسخۀ به‌‌‌‌روزشده‌‌‌‌ای از «خانوار تولیدکنندۀ»  پیشامدرن است. او، علاوه بر پروژه‌‌‌‌های نوشتاری‌‌‌‌اش، با فیل نجاری  می‌‌‌‌کند. آن‌‌‌‌ها کارشان را به دو بخش تقسیم کرده‌‌‌‌اند: «سفت‌‌‌‌کاری»  (که زور و نیروی بیشتری می‌‌‌‌خواهد و فیل انجامش می‌‌‌‌دهد) و  نازک‌‌‌‌کاری (که مهارتِ یدی و حوصلۀ بیشتری می‌‌‌‌طلبد و ویلو در آن استاد  است). ازآنجاکه یک بچۀ خردسال هم دارند، ویلو درحال‌‌‌‌حاضر نمی‌‌‌‌تواند  زیاد نجاری کند، اما برای فیل مشتری و حتی کارآموز پیدا می‌‌‌‌کند. علاوه  بر این‌‌‌‌ها، به زمینی زراعی که متعلق به خودش و فیل است رسیدگی  می‌‌‌‌کند.از منظری فمینیستی-صنعتی، سبک زندگیِ ویلو غیرقابل‌‌‌‌قبول و اسیرِ  قیدوبندهای مردسالاری است: او در سن پایین ازدواج کرد، مراقبت از کودک را  تا حد زیادی در قلمروِ کاری خودش به حساب می‌‌‌‌آورد، و دریافت‌‌‌‌کنندۀ  اصلی درآمد هم نیست. بااین‌‌‌‌حال ویلو همچون زنی بدنمند، و نه به‌‌‌‌مثابۀ  یک «انسان» انتزاعیِ اتمیزه‌‌‌‌شده و محصور در بدن زنانه‌‌‌‌ای که اسباب  زحمت است، بی‌‌‌‌رودربایستی پیگیرِ تحققِ منافعش در این بستر رابطه‌‌‌‌ای  است. چرا نشود این سبک زندگی را یک سبک حامی زنان دانست؟ ویلو نسبتاً جوان  بود که فهمید می‌‌‌‌خواهد هم بچه‌‌‌‌دار شود هم عاملیت سیاسی و اقتصادی  داشته باشد، و البته شغلش مثل مشاغل مرسوم نباشد که مجبورش کند مقاطع  زمانیِ زیادی را دور از فرزندانش سپری کند. به‌‌‌‌این‌‌‌‌ترتیب تلاش کرد  حرفه‌‌‌‌ای خانگی پدید آورد که در آن بتواند همۀ این چیزها را داشته باشد  -و بتواند آن‌‌‌‌ها را در سنینِ حداکثرِ انرژی و زایایی یعنی اوایل دهۀ سوم  زندگی‌‌‌‌اش داشته باشد. ویلو می‌‌‌‌گوید «ازدواج‌‌‌‌کردن شالودۀ آن  زندگی‌‌‌‌ای بود که می‌‌‌‌خواستم بنایش کنم».به‌‌‌‌هم‌‌‌‌آمیختنِ کار، خانواده و عشق به این شیوه مستلزم آن است  که نگاه بسیار متفاوتی به ازدواج داشته باشیم. این اساساً بدین معناست که  تصورات رمانتیکِ کمتری دربارۀ غایت ازدواج داشته باشیم، و این یعنی باید از  تصویر آرمانیِ عشقِ بی‌‌‌‌حساب عقب‌‌‌‌نشینی کنیم. این بدین معنا نیست که  روابطمان را سرد و عاری‌‌‌‌ازعشق کنیم، بلکه یعنی باید اولویت‌‌‌‌ها را  تغییر دهیم و بپذیریم که عشق و مهر و علاقه مهم‌‌‌‌اند اما غایت اصلیِ یک  ازدواج موفق نیستند.اشلی ۳۶ سال دارد و یک دهه از عمرش را صرف ساختن یک چنین زندگی  مشابهی کرده است. او که اصالتاً آمریکایی است این روزها به‌‌‌‌همراه شوهرش  در اکوادور زندگی می‌‌‌‌کند. در آنجا هردو به‌‌‌‌طور پاره‌‌‌‌وقت آموزش  آنلاین زبان انگلیسی می‌‌‌‌دهند و هم‌‌‌‌زمان به رتق‌‌‌‌وفتقِ امور خانۀ سر  مزرعه‌‌‌‌شان مشغول‌‌‌‌اند. آن‌‌‌‌ها در این خانۀ سر مزرعه و در یک زندگی  کم‌‌‌‌کربن به تدریس مشغول‌‌‌‌اند و از سه فرزند کوچکشان مراقبت می‌‌‌‌کنند. در نظر  اشلی، عشق حقیقی یعنی اینکه کارِ زندگی مشترک را در صدر اولویت‌‌‌‌ها  بنشانیم: «وقتی شما هر روزتان را در کنار یک نفر سپری می‌‌‌‌کنید و با هم  روی پروژۀ زندگی کار می‌‌‌‌کنید، آن واقعیات سطحی اهمیتشان را از دست  می‌‌‌‌دهند و کارکردن و ساختن کارِ زندگی در کنار یکدیگر اهمیت بسیار  بیشتری پیدا می‌‌‌‌کند».او، به‌‌‌‌جای اینکه در آسمان‌‌‌‌ها به‌‌‌‌دنبال تحقق آرزوهایش بگردد،  دوست دارد میراثی از خودش به جا بگذارد و به پاگرفتنِ اجتماعی وسیع‌‌‌‌تر  کمک کند. اشلی می‌‌‌‌گوید «من ازدواجمان را یک عمل تولیدی می‌‌‌‌بینم: ما  با همدیگر یک فرهنگ خانوادگی تولید می‌‌‌‌کنیم و صمیمانه مشغول  بزرگ‌‌‌‌کردن و آموزش بچه‌‌‌‌هایمان هستیم». او می‌‌‌‌گوید کار شاقّ هرروزه  و ظاهراً غیررمانتیکِ رتق‌‌‌‌وفتق امور خانۀ سرمزرعه، نوسازی و تعمیرات  ساختمان‌‌‌‌ها، پخت‌‌‌‌وپز در خانه، و مشغول‌‌‌‌کردنِ بچه‌‌‌‌ها به کاری که  خودش و همسرش انجام می‌‌‌‌دهند موجب تحکیم رابطۀ آن‌‌‌‌ها شده است. در نظر  او، ازقضا دقیقاً کار یکنواخت و روزمره است که خلق معنا می‌‌‌‌کند: «کارِ  زندگی یعنی همین کارهای شاقّ زندگیِ روزمره که در خدمت ساختن رابطه،  خانواده و تعاملی انعطاف‌‌‌‌پذیر با فرزندان است. این روی‌‌‌‌هم‌‌‌‌رفته  خیلی معنادارتر است تا اینکه بردۀ یک شرکت باشیم».به بیان بهتر، درست برخلاف ضرب‌‌‌‌المثلِ «دوری و دوستی»، اشلی پی  برده که نزدیکی و صمیمیتِ کارکردنِ هرروزه و ۲۴ساعته در کنار یکدیگر موجب  می‌‌‌‌شود بهتر از پس دشواری‌‌‌‌ها بربیاییم. او می‌‌‌‌گوید برون‌‌‌‌سپاریِ  همۀ کارهای خانه به مددکار، نیروهای نظافتی و کارگران روزمزدی ممکن است  زندگی مشترک را کاملاً به بستری برای مصرفِ متظاهرانه تبدیل کند که این هم،  به‌‌‌‌نوبۀ خود، موجب تضعیف رابطه در موقعیت‌‌‌‌های چالشی می‌‌‌‌شود. «در  نهایت امر، وقتی مشکل دشواری پیش می‌‌‌‌آید، یکی‌‌‌‌دو ساعتِ آخرشب را با  هم صرف می‌‌‌‌کنند و تمام. دیگر بچه‌‌‌‌هایشان را نمی‌‌‌‌بینند.  نمی‌‌‌‌توانند از پس دشواری‌‌‌‌هایشان برآیند چون در یک چرخۀ فعالیت روزانه  با یکدیگر کار نمی‌‌‌‌کنند».زندگی طولانی است و فهم و درکِ معضلات دشوار و حل آن‌‌‌‌ها ممکن است  سالیان سال به طول بینجامد، اما زوج‌‌‌‌هایی که درگیر جِدّوجهدی مشترک  می‌‌‌‌شوند راهشان به محبت، احترام و صمیمیت را بازمی‌‌‌‌یابند. در این  اثنا، بردباری و وفاداری یاری‌‌‌‌رسان است. این البته بدان معنا نیست که،  به‌‌‌‌خاطر حفظ ثبات اجتماعی، باید سوءاستفادۀ احساسی، خشونت و  بدرفتاری‌‌‌‌هایی بی‌‌‌‌حدومرز را تاب بیاوریم. درعین‌‌‌‌حال این هم خیلی  بعید است که همۀ آن ۴۲ درصد از ازدواج‌‌‌‌های بریتانیایی که به طلاق منجر  می‌‌‌‌شوند در نتیجۀ چنین عوامل حادی به این سرنوشت دچار شده باشند. و  البته چندان روشن نیست که آیا پایان‌‌‌‌دادن به زندگی مشترکی که صرفاً  میانه‌‌‌‌حال بوده، مخصوصاً وقتی پای فرزند یا فرزندانی در میان باشد، بهتر  است یا ادامه‌‌‌‌دادن آن.قرن نوزدهم برای ما وصلت عاشقانه را به ارمغان آورد تا حفاظی باشد  دربرابر سوءاستفاده از زنانی که از نظر اقتصادی نسبتاً وابسته و متکی  بودند. وقتی زنان در قرن بیستم به استقلال اقتصادی دست یافتند، کم‌‌‌‌کم به  «وصلت خودبیانگرانه» روی آوردیم: زوجیّت به‌‌‌‌عنوان مسیر تحقق آرزوها. در  این چیدمان، مخصوصاً وقتی همۀ ما درآمد کسب می‌‌‌‌کنیم و فرهنگمان به تحقق  آرزوها ارزش و اعتبار بیشتری می‌‌‌‌دهد تا وظیفه، تمایل داریم معضلات  دشوار را دلیلی برای خروج از تعهدات و سُرخوردن و بازگشتن به فردگراییِ  اتمیزه‌‌‌‌شده قلمداد کنیم.اما آن خانواده‌‌‌‌هایی که از عشقِ بی‌‌‌‌حساب دوری می‌‌‌‌کنند، و  بالتبع از آن فشار نفس‌‌‌‌گیرِ اقتصادی، فرهنگی و سیاسی بر اینکه  اتم‌‌‌‌های یکه و تنهاافتاده‌‌‌‌ای در بازار باشند رهایی می‌‌‌‌یابند،  می‌‌‌‌توانند نگاه رمانتیکِ درون‌‌‌‌نگرانه‌‌‌‌شان به ازدواج را با نگاهی  جایگزین کنند که ارزش زیادی برای ثبات و الگوی خانواریِ تولیدکننده  به‌‌‌‌عنوان بنیانی برای زندگی اجتماعی قائل می‌‌‌‌شود. در مقام مبارزه با  پس‌‌‌‌زمینۀ آشوب‌‌‌‌زده‌‌‌‌ای که هر روز هم بر آشوب‌‌‌‌هایش افزوده  می‌‌‌‌شود، آن‌‌‌‌ها دربارۀ ازدواج در قرن بیست‌‌‌‌ویکم بازاندیشی  می‌‌‌‌کنند تا سنگ‌‌‌‌بنای الگویی جدید (درواقع قدیمی) از کارِ خانگیِ  پساصنعتی را بگذارند. همبستگیِ پسارمانتیکی که این مبارزه در راستای منافعِ  بلندمدتِ هر دو جنسِ زن و مرد و فرزندانمان پدید می‌‌‌‌آورد مبنایی است  برای امیدواریِ حقیقی.به بیان عمل‌‌‌‌گرایانه، خانوارهایی که مطابق این الگو شکل  گرفته‌‌‌‌اند می‌‌‌‌توانند هم از نظر اقتصادی و هم از نظر اجتماعی، و بر  مبنای کارِ مشترکِ زندگی، در کنار یکدیگر کار کنند، چه آن کار کشاورزی  باشد، چه صنعتگری، چه دانش‌‌‌‌بنیان یا مخلوطی از همۀ این‌‌‌‌ها. حداقلش  این است که چنین خانوارهایی بدیلی معقول، مفرح و رضایت‌‌‌‌بخش برای  زیاده‌‌‌‌روی‌‌‌‌های بهره‌‌‌‌کشانه، تخدیری، بدن‌‌‌‌زدایی‌‌‌‌شده و از نظر  جنسی ولنگارانۀ محیط‌‌‌‌های کاری ابرمدرن در اختیار زنان می‌‌‌‌گذارند. در  نگاهی وسیع‌‌‌‌تر، فرارفتن از عشقِ بی‌‌‌‌حساب و حرکت به‌‌‌‌سمت فهمی  عمل‌‌‌‌گرایانه‌‌‌‌تر از ازدواج اولین گام ضروری به‌‌‌‌سمت جوامع انسانیِ  بادوام است.حتما بخوانید: https://virgool.io/bekoosh/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%AC-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B2%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%B2%DB%B5-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-hdfztbktms2z  https://virgool.io/bekoosh/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%DA%AF%D9%84-%D8%B3%D8%B1%D8%AE-oqz8leyet208  https://virgool.io/bekoosh/%DB%B3%DB%B0-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%D8%B3%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%BE%D9%88%D8%B1-qoqqnpmcfrna همچنین بخوانید: ۶ ایده، ۵ میلیون و ۵۰۰اینستاگرام ایرانی در سلطه فروشگاه‌های اینترنتی چرا اجتناب از ریسک کردن یک ریسک بزرگ است؟</description>
                <category>علی حیدری</category>
                <author>علی حیدری</author>
                <pubDate>Tue, 29 Aug 2023 14:28:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۳۰ ویژگی سنگاپور</title>
                <link>https://virgool.io/bekoosh/%DB%B3%DB%B0-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%D8%B3%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%BE%D9%88%D8%B1-qoqqnpmcfrna</link>
                <description>از محمود سریع‌القلم۱- تأثیرگذار جدی بر افکار دنگ شائو پینگ، معمار نوین چین در سفر او به سنگاپور در سال ۱۹۷۸؛۲- اول در جهان در سهولت کسب و کار؛۳- از ۱۲۴ بانک مستقر در کشور ۱۱۹ بانک خارجی هستند؛۴- نرخ تورم ۲٫۴ ، نرخ بیکاری ۱٫۹؛۵- جزء سه کشور برتر جهان در پالایش نفت؛۶- در آی تی، دومین میان ۱۴۴ کشور؛۷- شفافیت و سالم بودن کار اقتصادی: اول در کنار دانمارک و زلاندنو در میان ۱۷۸ کشور؛۸- هفتم در جهان در با انگیزه بودن نیروی کار؛۹- ۳۶۲ میلیارد دلار صادرات، ۳۲۴ میلیارد دلار واردات؛۱۰-۱۰ درصد مردم میلیونر (سوئیس ۱۳ درصد)؛۱۱- ۵٫۶ میلیون نفر جمعیت، ۳٫۵ میلیون نیروی کار؛۱۲- متوسط نرخ رشد اقتصادی در نیم قرن ۶ درصد؛۱۳- ۴۰ درصد از تجارت دریایی جهان از جنوب سنگاپور عبور می کند؛۱۴- درآمد سرانه ۵۵٫۱۸۲ دلار (۵۱۲ در سال ۱۹۶۵)؛۱۵- ۳۰۸ میلیارد دلار تولید ناخالص داخلی؛۱۶- بندر سنگاپور: سومین بزرگترین در جهان؛۱۷- از مراکز تولید محصولات بیوتکنولوژی، تولید ماشین آلات مربوط به نفت و گاز و صنایع الکترونیک؛۱۸- شرکت هواپیمایی سنگاپور: رتبه دوم جهانی؛۱۹- در محیط زیست، رتبه چهارم جهانی؛۲۰- در پذیرش اصول جهانی شدن: پنجم درجهان؛۲۱- ۶۴ میلیارد دلار سرمایه گذاری خارجی در ۲۰۱۴؛۲۲- نرخ مالیات برای افراد، ۲۰ درصد و شرکت ها ۱۷ درصد؛۲۳- سومین اقتصاد رقابتی در جهان؛۲۴- دومین اقتصاد آزاد جهان؛۲۵- دانشگاه ملی سنگاپور، رتبه ۲۱ در میان ۱۰۰ دانشگاه برتر جهان؛۲۶- دوسوم تولید در سنگاپور توسط شرکت های خارجی؛۲۷- ۲۰ درصد از صنعت تعمیر کشتی در جهان؛۲۸- گذرنامه سنگاپور: بدون ویزا به ۱۷۰ کشور؛۲۹- از ۱۴۵۹۶ شرکت ثبت شده، ۸۰۲۸ شرکت خارجی؛۳۰ – مساحت سنگاپور: ۷۱۵ کیلومتر مربع، تهران: ۷۳۰ کیلومتر مربعحتما بخوانید: https://virgool.io/bekoosh/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D9%87%DA%98%D8%A8%D8%B1-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-g4tyzqre1ltl  https://virgool.io/bekoosh/%DB%B6-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DB%B5-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D9%88-%DB%B5%DB%B0%DB%B0-z8jubgmywop5  https://virgool.io/bekoosh/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%B7%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA%DB%8C-zpo6pstdzcum همچنین بخوانید:چرا اجتناب از ریسک کردن یک ریسک بزرگ است؟آداب حرف زدن با تلفن که باید بلد باشیم۳۰ ویژگی کره جنوبی</description>
                <category>علی حیدری</category>
                <author>علی حیدری</author>
                <pubDate>Mon, 28 Aug 2023 22:17:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره‌ی هژبر یزدانی</title>
                <link>https://virgool.io/bekoosh/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D9%87%DA%98%D8%A8%D8%B1-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-g4tyzqre1ltl</link>
                <description>در زمان کودکی و نوجوانی و در فصل تابستان به استخری عمومی در منطقه‌ی فرمانیه می‌رفتم که بخشی از یک ویلای قدیمی کوچک و خوش‌ساخت بود. این استخر اگرچه به اسم شهید لواسانی خوانده می‌شد اما همگان آن را به نام استخر هژبر می‌شناختند. در واقع استخر بخشی از یک ملکِ مصادره‌شده در زمان انقلاب بود. ملکی سابقا از آنِ هژبر یزدانی. اما این هژبر که بود؟باید روی مورد خاص هژبر یزدانی تمرکز کرد. چرا که تمام نقاط ضعف حاکمیت در شیوه کسب‌و‌کار هژبر عیان هستند و آن حس گردن‌کشی بر مبنای پول زیاد که طبقات پایین دست جامعه را خشمگین و معترض می‌ساخت.یزدانی به هنگام وقوع انقلاب ۴۵ سال داشت و همان‌موقع هم ثروت افسانه‌ای او به حدی رسیده بود که بالاتر از حبیب ثابت و حبیب القانیان به‌عنوان ثروتمند‌ترین مرد خاورمیانه شناخته می‌شد. متولد سنگسر نزدیک سمنان که در عرصه دامداری كارش را شروع کرد و سختکوشانه گله‌اش را افزایش داد و به‌عنوان یکی از اعضای جامعه بهاییت به منصور روحانی (وزیر کشاورزی در دهه چهل) و دکتر ایادی (پزشک مخصوص شاه) نزدیک شد و توانست مجوز چرای گله‌هایش را در مراتع ملی شده (که از دسترس بقیه گله‌دارها دور شده بود) به‌دست بیاورد.به غولی در صنعت گوشت بدل شد و بعد تیزهوشانه در عرصه پوست و چرم و کفش هم فعالیتش را شروع و کارخانه‌هایش را تاسیس کرد. اراضی جاده قوچان تا بجنورد را در پوشش طرح کشت و صنعت مورد علاقه منصور روحانی به چنگ آورد و ده‌ها کیلومتر چغندر کاشت و کارخانه‌های قند و شکر تاسیس کرد تا به ارباب گوشت و قند و شکر پایتخت بدل شود. در این سال‌ها شرکت قند قزوین، شرکت شاهین‌کی، کشت و صنعت ایران و آمریکا، شرکت پاکریز، کفش اطمینان، کفش ایران، فلور ایران، کارخانه‌های پی‌وی‌سی سنگسر و اصفهان، کارخانه‌های پنبه و شرکت پوست و نیز عمران بلوچستان در مالکیت او هستند.این‌ها همه تا سال ۱۳۵۰ هستند. از سال ۱۳۵۲ و با کم شدن سایه علینقی عالیخانی، وزیر و معمار اقتصاد ایران در دهه‌ی ۴۰  بر اقتصاد ایران است که دست یزدانی باز‌تر می‌شود و راه‌های ساده‌تری برای چند‌برابر کردن ثروت خود پیدا می‌کند:‌ سفته‌بازی و وام گرفتن و خرید بانک. از اینجا به‌بعد است که هژبر به یک هیولای واقعی بدل می‌شود. او با زدوبند و رانت و تهدید و کلاهبرداری شروع به خرید سهام بانک‌های مختلف کرد. یزدانی در ابتدا سهام بانک اصناف و بانک بیمه بازرگانان را از سهامداران خرید؛ او سهام را به دو‌برابر قیمت می‌خرید تا پیشنهادش برای خرید سهام رد نشود.یگانه وزیر دارایی وقت درباره شگردهای یزدانی می‌گوید: «ایشان رفته از سیستم بانکی د‌ر حد‌ود‌ ۷۰۰- ۸۰۰ میلیون تومان پول قرض کرد‌ه، این د‌ر حد‌ود‌ سال‌های ۱۹۷۴ یا ۱۹۷۵ بود‌، این سرمایه‌گذاری‌ها را هم کرد‌ه، این ثروت‌هایی هم که د‌ارد‌… کم‌وبیش به همان اند‌ازه است… هژبر برای خرید‌ سهام بانک توسعه صنعتی و معد‌نی، ۱۰۵ میلیون تومان وام از شعبه فرد‌وسی بانک ملی د‌ریافت کرد‌. پیش‌تر نیز ۱۶۰ میلیون تومان اعتبار از آنان د‌ریافت کرد‌ه بود‌ و سرمایه بانک نیز ۴۰۰ میلیون تومان بیشتر نبود‌.این د‌ر حالی بود‌ که به موجب مقررات بانک مرکزی، بانک می‌توانست ۱۰‌د‌رصد‌ از سرمایه خود‌ را به هر فرد‌ وام بد‌هد‌. خوش‌کیش مد‌یرعامل بانک ملی به بانک مرکزی احضار شد‌ و د‌ر توضیح گفت: اشتباه شد‌ه است. مقرر شد‌ که هژبر وام بانک ملی را بازپس د‌هد‌، اما برای تاد‌یه د‌یونات خود‌ با این بانک، به سراغ بانک صاد‌رات رفت و ۱۰۰ میلیون تومان وام گرفت. د‌ر حالی‌که سرمایه بانک صاد‌رات ۲۵۰ میلیون تومان بود‌.» اگر با دلار هشت تومان حساب کنیم بدهی او به سیستم بانکی حدود ۱۰۰ میلیون دلار بوده است.به پول الان می‌شود ۵ هزار میلیارد تومان. (شاید در مقایسه با بدهکاران معاصر خیلی هم به‌چشم نیاید!) فردوست هم می‌گوید: «يک روز ابوالحسن ابتهاج، مدیرعامل بانک ایرانیان، به من تلفن کرد که از این پس در بانک ایرانیان سمتی ندارد و تمام سهام بانک و ساختمان و وسایل آن به هژبر یزدانی فروخته شده است. یک روز هم سمیعی، رئیس بانک توسعه کشاورزی، به من شکایت کرد که فرد بی‌تربیتی با دو گارد مسلح به مسلسل بدون اجازه وارد دفتر کارم شده و گفته که نامش یزدانی است و می‌خواهد سهام بانک با ساختمان و وسایل به او واگذار شود!سمیعی پاسخ داده که این امر منوط به اجازه وزارت کشاورزی و تصویب دولت است. یزدانی با خشونت جواب داده که ترتیب آن را هم می‌دهم.» هژبر برای خرید سهام واحد‌های تولیدی در سال ۵۳ و ۵۴، اقدام به خرید بیش از چهار هزار سهم از سهام بانک صادرات ایران کرد. که این بار طبقات مذهبی واکنش نشان دادند و کار با این بانک را تحریم کردند. می‌گویند ثروتش به حدی رسیده بود که در سال ۵۶ می‌خواست دومیلیارد تومان از پولش را به بانکی در آمریکای مرکزی منتقل کند.یعنی چیزی در حدود سیصد میلیون دلار. کارشکنی یکی از همکاران و دوستان هژبر به‌نام جهانبخش انهاری در پرونده میان یزدانی و بانک ملی و خودداری از شهادت علیه مدیر‌عامل بانک ملی موجب ضرب و جرح شدید او توسط عوامل هژبر می‌شود تاآنجا که انهاری به کما می‌رود و بعدها می‌میرد. روایت است که فرح دیبا از او نفرت داشته و اجازه حضور او در مهمانی‌های دربار را نمی‌داده اما در عوض سروکله هژبر در ضیافت‌های شمس و عبدالرضا (خواهر و برادرهای شاه) به کرات پیدا می‌شده است.روایت است که یک بار گردنبندی از جواهرات عتیقه مربوط به تزار روسیه را به‌عنوان هدیه تولد برای فرح می‌فرستد و وقتی فرح از پذیرش آنها خودداری می‌کند عینا آنها را به شمس پهلوی می‌‌دهد. هژبر در پاییز ۵۷ همراه با چهره‌های سیاسی و اقتصادی دیگر به جرم اختلاس و غارت بیت‌المال به زندان می‌افتد و در روز ۲۲ بهمن در حمله انقلابیون به اوین هژبر به همراه رئیس سازمان زندان‌ها فرار می‌کند و بعد از چند مدت قاچاقی به کاستاریکا می‌رود و آنجا براي خود دم‌ودستگاهی برپا می‌کند با گروه‌های مسلح و میزبانی از رئیس‌جمهور کاستاریکا در ویلای شخصی و این چیزها. او در سال ۱۳۸۹ در ۷۶ سالگی می‌میرد. او دو بار ازدواج کرد و شش تا بچه داشت. سه پسر و سه دختر.</description>
                <category>علی حیدری</category>
                <author>علی حیدری</author>
                <pubDate>Mon, 28 Aug 2023 18:42:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۶ ایده، ۵ میلیون و ۵۰۰</title>
                <link>https://virgool.io/bekoosh/%DB%B6-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DB%B5-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D9%88-%DB%B5%DB%B0%DB%B0-z8jubgmywop5</link>
                <description>همیشه بعد از چرخیدن در سایت فروش وسایل دست دوم به این فکر می‌کنم که گاهی مردم چه چیزهای عجیبی را برای فروش می‌گذارند. این‌که بخواهی یخچال و مبل و تلویزیونت را بفروشی عادی است، اما دامن نخی ۵ بار پوشیده شده و روتختی بارها استفاده شده و قفس قناری خالی از قناری و شیشه عطر تا نیمه پر و ظرف شکلات‌خوری لب‌پر کمی عجیب است.چند سالی است که آدم‌ها شروع کرده‌اند به فروختن هر آنچه که دیگر میلی به حضورش در خانه و انباری ندارند. می‌توانی در حالی‌که روی مبل خانه‌ات لم داده‌ای در سوراخ‌سمبه خانه غریبه‌ها بچرخی و ببینی صاحب چه اشیایی هستند و روی آت‌آشغال‌هایشان چه قیمتی گذاشته‌اند.حالا که عصر فروختن همه چیزهای نخواستنی است شاید بتوانیم چیزهایی شخصی‌تر را هم به‌فروش بگذاریم. دلتنگی ۴ سال‌و‌نیمه؛ قیمت توافقی. تشویش شبانه‌روزی زیر قیمت منطقه. غم بزرگ، فوری. شاید کسی بخواهد غم بزرگ ما را بخرد، دستی به سر و رویش بکشد و آن را تبدیل به کار بزرگ کند.شاید هم مراکز بازیافت رنج‌های کهنه وجود داشته باشد و بخواهند به آن فرم و محتوایی تازه بدهند، رنگش کنند و بدهند به دست مشتری‌ای دیگر.رویاهای رنگ‌و‌رو رفته و فراموش‌شده ما می‌توانند در خانه‌ای دیگر دوباره جان بگیرند و خواستنی شوند. چرا به‌جای خالی کردن کمدها و انبارهای‌مان، روی فکر و خیال‌ها و ایده‌های نو و هرگز مصرف‌نشده‌مان قیمت نگذاریم؟حتما بخوانید: https://virgool.io/bekoosh/%D8%B2%D9%88%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%84%D8%A7%DB%8C%DA%A9-omirsrmww0jx  https://virgool.io/bekoosh/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%B0%D9%87%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%B0%D9%87%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-fljh6mtuzazx همچنین بخوانید:ايران بهشت چه كسانى است؟با ذهن بیش‌تحلیلگر خود چه کار کنیم؟ + ۵ مشکل و ۵ راه‌حلسه-دو-یک، حرکت!رانت اطلاعاتی چطور پول ‌مردم ‌را در جیب کله‌گنده‌ها می‌گذارد؟</description>
                <category>علی حیدری</category>
                <author>علی حیدری</author>
                <pubDate>Mon, 28 Aug 2023 18:29:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینستاگرام ایرانی در سلطه فروشگاه‌های اینترنتی</title>
                <link>https://virgool.io/bekoosh/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%B7%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA%DB%8C-zpo6pstdzcum</link>
                <description>در طول روز هر چقدر هم صفحه اکسپلورر اینستاگرام را به‌روز کنید، باز می‌توان فروشگاه جدیدي پیدا کرد که تا به‌حال آن را ندیده باشید و محتوای آن برایتان تازگی داشته باشد. یکتانت اخیرا بررسی کرده و به این نتیجه رسیده که ۶۵۳ هزار فروشگاه اینستاگرامی به زبان فارسی داریم. عددی که از کل منطقه بیشتر است.بیشتر کسب‌و‌کارهای اینستاگرامی اول مشغول فروش لباس هستند و در درجه دوم لوازم آرایشی می‌فروشند. این‌ها خلاصه‌ای از آن چیزی است که در فضای پرطرفدارترین شبکه اجتماعی ایران می‌گذرد. البته در تلگرام هم کسب‌و‌کارهای زیادی صفحه خرید و فروش دارند اما جنس کار آنها دیگر شبیه به اینستاگرام نیست. در بخشی از گزارش مفصل یکتانت این اطلاعات آمده بود:‌ما جمعا در شبکه‌های اجتماعی داخلی و خارجی ۷۸۰ هزار فروشگاه داریم که ۶۵۳ هزار فروشگاه آن در اینستاگرام قرار دارد. تعداد فروشگاه‌های اینستاگرامی در ایران یک‌چهارم کل فروشگاه‌هاي اینترنتی اتحادیه اروپاست. ترکیه ۵۲۱ هزار و امارات ۲۹۲ هزار فروشگاه اینستاگرامی دارد. تنها رقیب‌مان در این زمینه احتمالا اندونزيايی‌ها هستند که ۹۱۷ هزار پیج فروشگاهی در این شبکه اجتماعی دارند.بعد از اینستاگرام، تلگرام بین کسب‌و‌کارهای ایرانی رایج است. کسب‌و‌کارها به‌طور میانگین تلگرام خود را ماهی دو بار آپدیت می‌کنند و تعداد فالوئرشان میانگین ۵ هزار و ۷۰۰ عضو است ولی ادمین کسب‌و‌کارهای اینستاگرامی صفحه خود را ماهی ۴ بار به‌روز می‌کنند و میانگین ۱۳ هزار و ۵۰۰ فالوئر دارند. همچنین ۲۶ هزار فروشگاه هم در روبیکا داریم که اغلب آنها در حوزه پوشاک فعال هستند.پیشتازی مد، لباس و پوشاک‌بیشتر کسب‌و‌کارهایی که در اینستاگرام صفحه دارند در حال فعالیت در بخش مد و پوشاک و بعد از آن محصولات آرایشی هستند. رتبه سوم فروش در اینستاگرام هم در دست پیج‌های غذا و رستوران است.‌وقتی سراغ کسب‌و‌کارهای تلگرامی می‌رویم مد و پوشاک رتبه اول فروشگاه‌های تلگرامی است ولی رتبه دوم و سوم اختصاص پیدا کرده به کالای دیجیتال و خودرو. این یعنی اگر می‌خواهید فروشنده موبایل شوید یا ماشین بفروشید بهتر است تلگرام نصب کنید تا اینستاگرام.در دنیای اینستاگرام فارسی چه می‌گذرد؟‌فروشگاه‌ها و کسب‌و‌کارها را توصیف کردیم اما در صفحات عمومی فارسی‌زبان‌ها چه‌خبر است؟ ایرانی‌ها ۴۱ میلیون صفحه اینستاگرام شخصی دارند و ۶/۳میلیون هم صفحه عمومی. این صفحات عمومی اینستاگرام فارسی در سال قبل ۴۴۰ میلیون پست گذاشته‌اند. هر کاربر ایرانی سال قبل به‌طور متوسط ۲۷۵ صفحه عمومی را دنبال می‌کرد و به‌طور متوسط ۷ هزار پست هم آنجا لایک کرده است. تعداد کل بازدیدهای ماهانه در اینستاگرام و تلگرام از شهریور سال قبل تا آذر‌ماه سقوط تلخی را تجربه کرده که به اختلال‌های اینترنت در آن زمان مربوط می‌شود.حالا از بین این صفحه‌های اینستاگرامی تمرکز تولید محتوا روی چه موضوعاتی بوده؟ از هر ۴ صفحه فارسی، موضوع یکی مد و پوشاک و سبک زندگی است. بعد هم بقیه صفحه‌ها شخصیت‌های مختلف و اخبار را آپدیت می‌کنند. رتبه پنجم هم مربوط به حوزه زیبایی و مراقبت از پوست است و ششمین موضوع مربوط می‌شود به فناوری و گجت‌ها.هفتم هم موضوع‌های مربوط به ورزش و تناسب‌اندام، سپس غذا و آشپزی، سخنان الهام‌بخش و انگیزشی و دست آخر هم سلامت و تغذیه دهمین موضوع غالب تولید محتوا در اینستاگرام است.‌اگر سراغ شبکه‌های مجازی داخلی برویم، در سروش‌پلاس ۱۸۰ هزار کانال فعال داریم که اغلب آنها در حوزه سبک زندگی هستند.گذری به مارکت نامتناهی فیلترشکن‌وقتی اینستاگرام و تلگرام تا این اندازه مهم هستند پس باید هزینه خرید و فروش وی‌پی‌ان در سال هم سر به فلک گذاشته باشد. در سال گذشته این هزینه برابر با ۲۵ تا ۳۰ هزار میلیارد تومان بوده.به‌طور میانگین ۸۰‌درصد از مردم ما برای ورود به شبکه‌های اجتماعی از وی‌پی‌ان استفاده می‌کنند. حالا نکته جالب این است که بیشترین سهم را نوجوان‌ها دارند. یعنی ۹۷درصد از آنها وی‌پی‌ان استفاده می‌کردند. با افزایش سن میزان استفاده از فیلترشکن‌ها هم تا اندازه‌ای پایین می‌آید ولی نکته جالب اینکه نرخ استفاده از وی‌پی‌ان دوباره بین افراد ۴۵ تا ۵۴ ساله‌ها افزایش یافته و تقریبا برابر با جوان‌ها شده است.مردم در اینترنت دنبال چه چیزهایی می‌گردند؟به‌طور میانگین ایرانی‌ها ۱۶۹ دقیقه در روز را در اینترنت می‌گذرانند و بیشتر وب‌گردی‌هایشان را با گوشی انجام می‌دهند تا کامپیوتر. این رقم به مرور در سال‌های گذشته افزایش یافته. افرادی که با گوشی وارد فضای مجازی می‌شوند سال ۱۳۹۸، ۷۴درصد بودند و سال پیش تعداد به ۸۹‌درصد رسیده. نکته جالب دیگر این است که ساعت ۱۱ شب و ۲ بعد از ظهر میزان فعالیت مردم در اينترنت از همه ساعت‌های دیگر بالاتر می‌رود.اول چت، بعد خبراولین دلیل استفاده از اینترنت همین چت کردن و ارتباط با خانواده و دوستان است. دلیل بعدی این است که می‌خواهند خبر بخوانند برای همین وارد شبکه‌های اجتماعی و اپلیکیشن‌ها می‌شوند. سومین دلیل هم خریدهای اینترنتی است که مردم را به سمت اینترنت می‌کشاند. این اطلاعات را یکتانت با کمک نظرسنجی یک پژوهش به‌دست آورده.چهارمین دلیل که مردم را به سمت اینترنت می‌کشاند، خدمات بانکی، و پنجمین دلیل هم تماشای سریال و فیلم است. یک نکته جالب اینکه دلیل ۵۰‌درصد از مردم برای استفاده از اینترنت، گوش دادن به موسیقی بوده که نشان می‌دهد کم‌کم گوش دادن به موسیقی از شکل آفلاین به شکل آنلاین تغییر شکل پیدا کرده و نیمی از کاربران اینترنت موسیقی را از پلتفرم‌های آنلاین گوش می‌دهند.کدام خبرها برای مردم جذاب‌تر هستند؟‌کمی بالاتر به این اشاره شد که دومین دلیل مردم برای استفاده از فضای مجازی کسب اطلاع است. بررسی یکتانت به ما می‌گوید خبرهای ورزشی بیشتر از همه بازدید دارند و بعد از آن اخبار حوادث است که پربازدیدترین دسته‌بندی خبری در اپلیکیشن‌های ایرانی بوده. کمترین بازدیدها در کدام حوزه خبری بوده؟ مردم به اخبار اقتصادی و بین‌الملل کمترین میزان علاقه را دارند.حتما بخوانید: https://virgool.io/bekoosh/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B1-%D8%A8%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7-%DA%86%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-mwjuyqwo6phb  https://virgool.io/bekoosh/%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D9%88%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B4%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%AC%D8%B0%D8%A8-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-ad1rnw5qpquw  https://virgool.io/bekoosh/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%86%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%DB%8C%D8%B3%DA%A9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%DB%8C%D8%B3%DA%A9-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-cbzzno2xtuyr  https://virgool.io/bekoosh/%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86-8-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AF-m9bskvgpz0hv  https://virgool.io/bekoosh/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%B3-%D9%BE%D9%84%D9%86-business-plan-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-hauvgdvwwygp همچنین بخوانید:شاخص کلیدی عملکرد (KPI) چیست؟همه شیوه‌ها و شگردهای بازاریابی و جذب مشتری بیشترآموزش اجرای مراحل تکنیک آسمان خراش برای تولید محتوا روی سایتبا اعتراض مشتریان چه کنیم؟!/ ۱۱ پاسخ به ۴ اعتراضِ مشتری</description>
                <category>علی حیدری</category>
                <author>علی حیدری</author>
                <pubDate>Mon, 28 Aug 2023 18:22:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره‌ی علم و یادداشت‌هایش!</title>
                <link>https://virgool.io/bekoosh/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%88-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4-oo4duxg2yong</link>
                <description>شخصا معتقدم که مثلا اگر دست تقدیر خانواده‌ی علم را به جای خانواده‌ی پهلوی حاکم بر کشور می‌کرد ایران سرنوشت بسیار بهتری می‌یافت. (البته در اینجا به جای تقدیر بهتر است گفت آیرون‌سایدِ انگلیسی!)  هم پدر او و هم خودش ریشه‌ای بسیار عمیق‌تری از رضا شاه و محمدرضا شاه در خاک ایران داشتند. این خانواده تسلط تاریخی بر بیرجند و خراسان جنوبی داشتند. علم برخلاف محمدرضا که تربیتی فرانسوی و زنانه داشت، دارای تربیتی انگلیسی، مردانه و متعادل بود. او در عین متعادل بودن و تعامل با طبقات مختلف در وقتش بسیار قاطع رفتار می‌کرد و از اعمال مجازات‌های سخت در زمانی که لازم باشد ابایی نداشت. ترسو نبود، دم‌دمی‌مزاج رفتار نمی‌کرد و اراده‌ی لازم را برای پیشبرد امور داشت. علم برخلاف شاه که تفریح در خارج از کشور را بیشتر خوش داشت از شکار و اسب‌سواری در ایران لذت می‌برد. ارتباط با او برای عامه‌ی مردم نسبتا آسان بود به طوری که پدربزرگم یک‌بار برای او عریضه‌ای برده بود و بسیار هم از رفتارش تعریف می‌کرد.علم هم مانند شاه خوش‌گذران و زن‌باره بود با این تفاوت که او در اکثر موارد صرفا با یک دوست‌دختر خارجی مشخص رابطه‌ی خارج از ازدواج داشت و مانند محمدرضا نبود که در این زمینه به صغیر و کبیر رحم نکند!یادم هست ۷-۸ سال پیش که این مجموعه خاطرات را می‌خواندم، علی‌رغم اینکه ۲۷--۲۸ سالم هم بود تا اواسط جلد اول، تلقی اشتباهی از کلمه‌ی «گردش» در این کتاب داشتم و این سوتفاهم بعدا برایم تبدیل به یک جوک شد! داستان از این قرار بود که علم هر یکی دو صفحه یک بار می‌گفت: «امروز با اعلی‌حضرت عزیز رفتیم گردش» و من معصومانه فکر می‌کردم که علم و اعلی‌حضرت به اتفاق! مانند زمانی که ما به کاخ سعدآباد می‌رویم تا هوایی بخوریم و قدمی بزنیم، به گردش می‌رفتند و در جوار گل‌ها، درختان، پرندگان و جوی‌ها قدمی می‌زدند و به گرد آن‌ها می‌چرخیدند. درست مثلِ ما منتاها به شکلی اختصاصی! بعدا فهمیدم وای! نه بابا! داستان درباره‌ی امور خاکبرسری و سفر به سانفرانسیسکوست! گویا یک امیرهوشنگ دولو، شازده‌ی قاجاری و تریاکی تیر بوده که در زمینه‌ی تهیه و تدارک گردش از علم هم حرفه‌ای‌تر بوده چنانکه در همه‌ی سفرهای خارجی شاه هم با او همراه بوده و پول توجیبی ماهانه‌ی کلانی هم در همین راستا می‌گرفته است! یک بار که به همین منظور! او را به سوییس برده و در رکاب بوده است، مقادیر زیادی تریاک از او کشف می‌کنند و دستگیر می‌شود. ملاحظه می‌کنید؟ همراه رسمی شاه را با یک خروار تریاک می‌گیرند. چون او بهترین پاانداز ایران بوده و به همین دلیل باید حتما دم دست شاه حضور پیدا می‌کرده اما از طرفی چون تریاکی تیر بوده خب نمی‌توانسته از متاع خود چشم‌پوشی کند و جیره‌ی خود را که هم مرغوب و هم زیاد بوده با خود برده و حالا روزنامه‌های سوییس تیتر زده بودند: «همراه شاه ایران را با یک خروار تریاک گرفتند» آن موقع هم آبروی ما می‌رفت و امروز هم می‌رود. آن روز طوری و امروز طور دیگر.محمود فاضلی نقل می‌کند: «امیر اسدالله علم به نوشته خودش در ۱۳ امرداد ۱۳۵۶ پس از برکنار شدن از  وزارت دربار، دست از یادداشت‏ها می‏شوید. در این موقع در فرانسه تحت  معالجه بوده است. سپس به ایران می‏آید و به بیرجند می‏رود تا به قول خودش:  حریفان دغا را کمتر ببیند. اینها که می‏گویم خاطرات شفاهی است و در جایی  منتشر که نشده؛ حتی نقل هم نشده است. امیر در بیرجند در عمارت اکبریه اقامت  می‏کند. روزها در باغ قدمی می‏زده و چنان که نقل می‏کنند مقید بوده که وزن  خودش را هر روز اندازه بگیرد. نقل می‏کنند که سخت لاغر شده بود. به اصطلاح  بیرجندی‏ها مثل نی قلیان شده بود. بازپسین روز اقامت امیر در بیرجند شبی  در زمستان ۱۳۵۶ است که من خود آن را به یاد می‏آورم. ساعاتی بعد از نصف شبی  تلفن خانه پدری من زنگ خورد. طبعا همه هراسان از خواب پریدند. مادرم که  گوشی را برداشته بود، رنگ پریده و هراسان، پدرم را پای تلفن خواند. چه  صحبت‏هایی شد، نمی دانم. این را دیدم که پدرم بعد از تلفن یکراست به سراغ  اشکاف رفت و چراغ زنبوری را که شاید سال‏ها بود روشن نشده بود، در آورد و  روشن کرد. در همان لحظات کسی زنگ در منزل را زد و پدرم گویی قراری دارد،  چراغ به دست به دم در رفت و بدون چراغ برگشت. چراغ را به کسی داده بود. آن  شب گذشت. فردا یا چند روز بعد مادرم نقل کرد که آن نصف شب حال امیر سخت  وخیم شده و کسی که نصف شب تلفن زده فرماندار بوده است. فرماندار به پدرم  می‏گوید که هواپیمایی برای انتقال امیر به تهران پرواز کرده و چون فرودگاه  بیرجند امکان نشست در شب ندارد از پدرم خواسته بود چاره ای بجوید. پدرم، که  مرد کاردان و با تدبیری بود، پیشنهاده بود که به سران هیات‏های عزاداری  تلفن بزنید و بخواهید تا هر چه چراغ زنبوری دارند را بیاورند. از پادگان هم  تعدادی سرباز به فرودگاه بیاورید. چراغ‏ها را روشن به دست سربازها بدهید و  دستور دهید به ردیف در طرفین باند فرودگاه بایستند. خلبان موقع را برای  نشستن پیدا خواهد کرد.با این تدبیر بوده که هواپیمایی شبانه می‏آید و امیر را از بیرجند  می‏برد. دیگر امیر به بیرجند بازنگشت. بیرجندی که آن همه دوست می‏داشت و  همه جا در دوران اوج قدرت هم خودش را بیرجندی می‏خواند و به هر مناسبت تکیه  کلامی یا مثلی یا شعر عامیانه‌ای از بیرجند را نقل می‏کرد.امیر را از تهران به امریکا می‏برند. معالجه نتیجه نمی دهد و امیر در ۲۵  فروردین ۱۳۵۷ در نیویورک در می‏گذرد. پیکرش را به ایران می‏آورند و در  آرامگاه خانوادگی در جوار امام هشتم شیعیان در مشهد به خاک می‏سپارند.در  پایان هم خاطره دیگری بگوبم و بگذرم. فردای آن شب که امیر را به تهران  بردند فرماندار بیرجند به پدرم از ملک تاج خانم قوام با اعجاب سخن گفته  بود: ملک تاج خانم سخت زن با فکر و مدبری است. در طول شب که در فرودگاه  بودیم پی در پی با راننده و نوکرش نوشیدنی و خوردنی گرم برای همه  می‏فرستاد. صبح هم برای همگی صبحانه جانانه‌ای به فرودگاه فرستاد.ملک تاج خانم قوام، همسر اسدالله علم، پیش از پایان نشر دوره یادداشت‏های  علم در سال ۱۳۸۰ در لندن درگذشت. این سخنان با ادای احترام به ملک تاج قوام  آغاز شد. در پایان هم به نقل نمونه‌ای از کاردانی آن زن بزرگ رسیدم. زنی  که به گفته شیخ عطار نیشابوری: او را زن نتوان خواند.» به هر حال خدا علم را بیامرزد. در وقایع سال ۵۷ اگر او بود، غائله را احتمالا می‌خواباند، آنچنان که ماجرای خرداد ۴۲ را سرکوب کرد. او از محمدرضا، شاه بهتری می‌شد، اما تاریخ به بهتر و بدتر کاری ندارد.و اما درباره‌ی یادداشت‌های علم:یادداشت های علم مجموعه‌ای از خاطرات اسدالله علم است. نگارش این خاطرات از یکم اردیبهشت سال ۴۶ تا نیمه مرداد ۵۶ را در برمی‌گیرد.خاطرات روزانه در مقایسه با آثاری مثل خاطراتی که بعدها نوشته می‏شود این  حسن را دارد که گزینش کمتری دراصل روایت صورت می‏گیرد و مطلب به روز ثبت  می‏شود و تالمات و برداشت‏ها مطابقت بیشتری با جریانات روز دارد و این خودش اهمیت  خاصی به خاطرات می‌دهد. متاسفانه در ایران خیلی سنت روزانه‌‏نویسی و خاطرات  روزانه وجود ندارد و اکثر خاطرات در سنین بالا نوشته می‏شود.علم اما از کارگزاران حکومت پهلوی  و افراد نزدیک به محمدرضاشاه است که یادداشت‌هایش به مرجعی دسته‌اول برای تحلیل وقایع  مهم در حکومت پهلوی تبدیل شده است. آنچنان که که یک حفره اطلاعاتی بزرگ در بررسی تاریخ معاصر ایران با این مجموعه کتاب پر شده است. این یادداشت‏ها منبع و مرجعی است که برای بسیاری از پژوهشگران رشته‌‏های  مختلف اعم از مسائل سیاست داخلی و خارجی ایران، اقتصاد ایران و مسائل  اجتماعی ایران یا سند‏های معتبر عرضه می‏کند یا سرنخ به پژوهشگر می‏دهد تا  حقیقت را دنبال کند. سیاست خارجی در دوران اسد‌الله علم بسیار اهمیت دارد. در حال حاضر این تنها ماخذ موجود درباره دلیل اتخاذ تصمیم‌های سیاسی در دوران پهلوی استیادداشت‌های علم اهمیت تاریخی دارد؛ چون شناسایی دقیق نظام وقت از ویژگی‌های مهم این کتاب است. علم تنها کسی در حکومت پهلوی بوده  که یادداشت‌های خود را به یادگار نهاده‌است. همچنین وی اغلب اوقات خود را  با شاه می‌گذراند؛ چه در سفرهای تفریحی چه سیاسی. نقش وی در تصمیم‌گیری‌های  شاه از اهمیت بسیار ویژه‌ای برخوردار بود. چنان‌که خود او چندین بار نیز  به این نکته در یادداشت‌های خود اشاره کرده‌است. یادداشت‌های او از روز اول  اردیبهشت ماه ۱۳۴۶ در دسترس است و آخرین دیدار او با شاه نیز در تاریخ ۲۸  تیر ۱۳۵۶ بود. وی سپس برای درمان رهسپار پاریس شد و شاه هویدا را به  جانشینی او برگزید.این یادداشت‌ها بیش از هر چیزی ساخت و توزیع قدرت در نظام پهلوی را بازتاب  می‌دهد و نوع نگاه شاه و علم را نسبت به دیگر طبقات اجتماعی بازگو  می‌سازد؛ طبقاتی چون روحانیون، روشنفکران، تکنوکرات‌ها و البته بخشی از  سران و نمایندگان کشورهای دیگر که با شاه حشر و نشر داشته‌اند. از دریچه  نگاه این دو مقام عالی نظام شاهنشاهی می‌توان ایران سال‌های دهه ۴۰ را با  چشم‌انداز کلان و مقتدرانه‌تری نگریست. ایرانی که به تازگی از بحران‌هایی  چون کودتای ۲۸ مرداد و سیطره قوام و مصدق و امینی بدر آمده، نسلی از مردان  معمر و کلاسیک عصر قجری و رضاشاهی به حاشیه رفته و آرام آرام پایه‌های صنعت  و اقتصاد خود را با رشد صعودی قیمت نفت و تکنوکرات‌های تازه از فرنگ  برگشته تحکیم می‌بخشد.ماجرای رسیدن یادداشت‏ها از خاندان علم به دست ناشر هم جالب است: ناشر در سفری که در حدود ۲۵ سال پیش به انگلیس داشته با  ملک تاج قوام، همسر علم و میترا و رودابه علم، دو دختر اسدالله علم به  واسطه علینقی عالیخانی در لندن دیدار می‏کند و ضمن عقد قراردادی مقرر  می‏شود او تمام خاطرات علم را چاپ کند. کفته می‌شود ملک‌تاج همسر علم به عالیخانی ویراستار کتاب توصیه کرده بود هر چه در این یادداشت‌ها برای مملکت مفید است را چاپ کند، حتی اگر به ضرر او باشد. (لازم به توضیح است که در جای جای کتاب شرح خیانت‌های علم به همسرش وجود دارد و احتمالا سفارش او از این بابت بوده است.)در جای جای کتاب شما به مسائلی برخورد می‏کنید که هر آدم بی انصافی هم  اذعان می‏کند که علم در بیان آنها نه انگیزه برای دروغ گفتن داشته و نه  هدفی. بسیاری از مواردی که در آن زمان در عرصه سیاسی کشور رخ می‏داده است و آدم درباره چرایی رخ دادنشان کنجکاو است در این کتاب توضیح داده شده و جواب‌هایش موجود است.شاه فردی خودشیفته بود. دربار مرکز تصمیم گیری برای تمامی امور کشور شده  بود و دراین دربار جز آقای علم هیچ کسی جرات اظهار نظر و مخالفت نداشت.  البته علم بارها و بارها نقش و رسالت خودش را در این کتاب خدمتگزاری نسبت به آخرین پادشاه ایران می‏داند.کتاب البته حاوی پاره‌ای از اطلاعات مبهم هم هست. در بسیاری از نوشته‏‌ها می‏بینیم که علم می‏نویسد امروز شخصی شرفیاب شد تا  مطالب بسیار مهمی را به عرض برساند. اما نه نام شخص مشخص است نه موضوع  مطلب. این اشخاص که بودند؟ چه گفتند که حتی علم که پنهانی‌‏ترین اسرار این  دوره ده ساله را نوشته، اسمی از اینها نمی برد؟علم در یادداشت‏های سال ۱۳۴۷ نوشته است که از دخترم رودابه می‏خواهم که  یادداشت‏ها را ۵۰ سال بعد از مرگ من منتشر کند. بعد باز این تبصره را همان  جا می‏گذارد که اگر رژیم سرنگون شد، ده سال پس از سرنگونی رژیم منتشرش کند. علم به نوعی وقوع انقلاب را پیش‌بینی کرده بود. علم می‏گوید «اگر رژیم سقوط کرد.» این خیلی جای تامل و درنگ دارد. چرا در ذهن علم موضوع سقوط رژیم می‏گشته است؟!  چه چیزی، چه اطلاعی، یا اشراف بر چه وضع یا آگاهی‏‌هایی مسبب پیدایش چنین  احتمالی در ذهن علم بوده است؟علم در یادداشت سوم بهمن ۱۳۵۴ می‏نویسد:دو ساعتی تنها سوارکاری کردم. افکار پیچیده و دور و درازی می‏کردم.  مطلبی که مرا تحت تاثیر داشت مذاکراتی بود که دیشب با عبدالمجید مجیدی رییس  سازمان برنامه و بودجه داشتم. به صورت وحشتناکی از کمی پول و هدر داده شدن  آن در گذشته سخن می‏گفت که بی نهایت ناراحتم کرد. یعنی وضع به طوری است که  قاعدتا باید به انقلاب بینجامد.یعنی در ذهن دومین شخص ممکلت حدفاصل سال‌های ۴۷ تا ۵۴ این تلقی وجود داشته است که احتمالا انقلابی رخ می‌دهد!حتما بخوانید: https://virgool.io/bekoosh/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA-%D8%A2%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D9%BE%D9%88%D9%86%D9%90-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-g564t91l1vf5  https://virgool.io/bekoosh/%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%B1%D8%AA%D9%84%D9%81%D8%A7%D8%AA-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%AD%D9%85%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DB%B9-%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%86-lpfbq9lrlpkb  https://virgool.io/bekoosh/%D9%85%D8%A7-%D9%85%D8%B7%D9%84%D9%82%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%88%D8%B1%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-iqctpul8sxvp همچنین بخوانید:چگونه با موسیقی کیفیت زندگی‌مان را افزایش دهیم؟/ صدا درمانی از طریق موسیقیمی خواهید مهاجرت کنید؟/ این 8 نکته را در نظر بگیریدبالاخره کدام مهم‌‌‌‌تر است؟ ذات بچه، محيط زندگی يا تربيت والدين؟درباره‌ی ناپلئون</description>
                <category>علی حیدری</category>
                <author>علی حیدری</author>
                <pubDate>Sun, 27 Aug 2023 20:13:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا اجتناب از ریسک کردن یک ریسک بزرگ است؟</title>
                <link>https://virgool.io/bekoosh/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%86%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%DB%8C%D8%B3%DA%A9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%DB%8C%D8%B3%DA%A9-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-cbzzno2xtuyr</link>
                <description>با ریسک‌های حساب‌شده می‌توانید شانس موفقیت خود را افزایش دهید.جردن پیترسون:« باید هم از ریسک کردن و دنبال کردن یک هدف بترسید؛ ولی باید  بیشتر از این بترسید که با یک جا نشستن در تیره‌بختی باقی بمانید».بسیاری از مردم  در سراسر دنیا نسبت به محتاط بودن وسواس زیادی پیدا کرده‌اند و از  ریسک‌کردن بیزاند. ریسک‌گریزی روان را مختل می‌کند و امکان رشد شخصی را از  بین می‌برد. با تجزیه و تحلیل دقیق ریسک‌ها می‌توان بازدهی آنها را افزایش  داد.از همان لحظه لقاح ما انسان‌ها در  خطر مرگ زندگی می‌کنیم. همه می‌دانیم مسئله این نیست که آیا میمیریم یا  نه، بلکه این است که کی و چگونه می‌میریم. هرودوت، مورخ یونانی  می‌نویسد:«هیچ‌کس را تا زمانی که نمرده است خوشحال نشمارید». تا زمانی که  بزرگترین خطر (مرگ) از بین نرود، نمی‌توان کسی را ایمن دانست.ظهور ریسک‌گریزی: با این حال به نظر می‌رسد زندگی کامل، سازنده و لذت‌بخش جای خود را به  ایمن ماندن داده است. برخی از پدر و مادرها به شدت دنبال نگه داشتن کودکان  در فضایی امن هستند یا دانشگاه‌ها که باید میدان نبرد فکری برای رقابت  ایده‌ها باشند، فضاهای امن را برای محافظت از دانشجویان در برابر هر چیزی  که ممکن است آنها را به چالش بکشد یا ناراحت کند، ارائه می‌دهند.اهمیت ریسک‌پذیری: بخش زیادی از هر نوع روان‌درمانی کمک به مراجعان برای جرات ریسک‌کردن است.  اجتناب از مسائل اضطراب‌زا از مشکلات عمده افراد دچار رنجش‌های روانی است.  به هر حال، هر کار ارزشمندی نیاز به ریسک‌کردن دارد. دقت داشته باشید  منظور از ریسک کردن سفر به مریخ نیست. ازدواج، درخواست افزایش حقوق،  راه‌اندازی یک کسب و کار، رفتن به مدرسه، رانندگی، باز کردن سر صحبت؛ همه  این فعالیت‌های عادی شامل مقداری ریسک هستند.از لحاظ تکاملی، انسان برای  اجتناب از خطر تکامل یافته است. از آن طرف، برخی از افراد به گونه‌ای تکامل  یافته‌اند که ریسک را محرک، هیجان‌انگیز و نشاط‌آور می‌دانند. این ترکیب  جاذبه و دافعه در ریسک کردن باعث شده زندگی پرریسک گونه انسان میلیون‌ها  سال ادامه یابد.یکی از دلایل افزایش ریسک‌گریزی  صرفا فقدان تمرین است. در گذشته انسان‌ها چاره‌ای جز ریسک کردن نداشتند.  شکارچی اگر ریسک شکارکردن را به جان نمی‌خرید گرسنه می‌ماند. امروزه اما  اینگونه نیست و زندگی با کمترین میزان ریسک و زنده ماندن ممکن شده است.  دلیل دیگر این است که افراد نسبت به نتایج منفی بیش از حد حساس و آگاه  شده‌اند.والدین نیز نسبت به گذشته  ریسک‌گریزتر شده‌اند و این ویژگی را به فرزندان خود نیز منتقل کرده‌اند.  اصطلاح رایج امروزی که مطالب زیادی هم درباره آن نوشته است، «والدین  بالگرد» هستند؛ منظور پدر و مادرهایی است که اجازه نمی‌دهند بچه‌هایشان از  جلوی چشم آنها دور شوند. امروزه والدین به طور کلی، فرزندان کمتری نسبت به  گذشته دارند، بنابراین زمان بیشتری برای وسواس به خرج دادن در مورد فرزندان  خود دارند که نتیجه آن ترس بیشتر در والدین و فرزندان است. اما مسئله  اینجاست که بدون ریسک‌پذیری هوشمندانه، نوآوری متوقف می‌شود، فرهنگ متحجر  می‌شود و هیچ‌کس هواپیما یا اینترنت را اختراع نمی‌کند. افرادی که ریسک  نمی‌کنند، شانس خود را برای زندگی مفید و خودشکوفا کاهش می‌دهند.برخی خطرات خود را به بازی‌های  ویدیویی محدود می‌کنند. دیگران در مشاغلی که از آنها متنفر هستند مشغول  می‌شوند و به طور فزاینده‌ای مضطرب، عصبانی و افسرده می‌شوند. بسیاری از  آنها آنقدر لبریز از ترس هستند که حتی به دنبال کمک هم نیستند. متاسفانه  آنها ساده‌ترین راه‌ها و ریسک‌های احمقانه مانند مواد مخدر، رابطه جنسی  غیرمشروع، دعواهای گروهی و بزهکاری را انتخاب می‌کنند. برای جلوگیری از هرج  و مرج فرهنگی، افراد از کودکی باید بیاموزند که هوشمندانه ریسک کنند و  زمانی که خطری از بین نمی‌رود، به طور سازنده با تعارض و ناامیدی برخورد  کنند. درضمن نباید از یاد برد اجتناب از درد می‌تواند توانایی ما را برای  مقابله با درد کاهش دهد. مراجعان روان‌درمانی که در ریسک‌کردن مشکل دارند،  اغلب با مسائل دیگری مواجه می‌شوند. مشکلات در کار و در روابط ممکن است به  دلیل بیزاری از خطر ایجاد شوند. در درمان چنین مسائلی، مسئله مهم این است  که درمانگر خودش با ریسک‌پذیری راحتی بیشتری داشته باشد تا اینکه چه  جهت‌گیری نظری دارد. یک درمانگر خوب ریسک‌های بیهوده و خودویرانگر را تشویق  نمی‌کند، بلکه از آنهایی حمایت می‌کند که عاقلانه برای یک هدف روشن و  سودمند اتخاذ می‌شوند. کمک به مشتریان برای راحت‌تر شدن با ریسک مستلزم کمک  به آنها برای انجام تجزیه و تحلیل دقیق در مورد ریسک و سود و زیان آن است.یافتن تعادل بین احتیاط و ماجراجوییاجتناب از ریسک طبیعی است و به  همان اندازه طبیعی است که از آن انرژی بگیرید. یافتن یک تعادل قابل اجرا  بین احتیاط و ماجراجویی برای داشتن زندگی رضایتبخش حیاتی است. مشخصا  ریسک‌پذیری بی‌پراوایانه احتمالا پایان بدی خواهد داشت. از سوی دیگر، آدم  عاقل زندگی در یک فضای امن را انتخاب نمی‌کند که در نهایت عمر خود سرشار از  پشیمانی و حسرت زندگی نزیسته باشد.حتما بخوانید: https://virgool.io/bekoosh/%D8%AF%D9%88%D8%B4-%D9%81%D9%86%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D8%AF-lftikhgidnhp  https://virgool.io/bekoosh/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%AF%D9%88-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D9%88-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF%DB%8C-yankhbpl7scp  https://virgool.io/bekoosh/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%D9%86-kdbi8bgdshxl همچنین بخوانید:می خواهید مهاجرت کنید؟/ این 8 نکته را در نظر بگیریدرسوایی مقام دولتی و قافله‌ای که تا به حشر لنگ است!معرفی کتاب پرنده به پرنده/ نوشتن و زندگیسلبریتی‌پرستی از کی و کجا شروع شد؟</description>
                <category>علی حیدری</category>
                <author>علی حیدری</author>
                <pubDate>Sat, 26 Aug 2023 20:17:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آداب حرف زدن با تلفن که باید بلد باشیم</title>
                <link>https://virgool.io/bekoosh/%D8%A2%D8%AF%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%B2%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%84%D9%81%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%84%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-iylta18x9vum</link>
                <description>امروزه با پیشرفت تکنولوژی تماس تلفنی یکی از کارهای مهم روزانه است و اکثر  کارها از این طریق انجام می‌شود پس بهتر است آداب حرف زدن با تلفن را به  خوبی بدانید.تلفن همراه یکی از  مهم‌ترین نیاز بشر در عصر تکنولوژی است که فواید و کارکردهای آن در زندگی  مدرن را نمی‌توان نادیده گرفت. امروزه تلفن همراه در دسترس همگان قرار  گرفته و از اصلی‌ترین وسایل ارتباطی محسوب می‌شود و همه ما روزانه با این  ابزار تماس‌هایی را برقرار می‌کنیم. صحبت کردن با تلفن نیز مانند بسیاری از  کارهای دیگر آداب خاصی دارد اما بسیاری از ما هنوز اصول آن را نمی‌دانیم!  این مطلب می‌تواند کمک کند تا یاد بگیریم چطور و با رعایت چه نکاتی،  گفت‌وگوی درستی داشته باشیم.در صورت آنتن دهی ضعیف زنگ نزنیداگر تماس شما ضروری نیست و در مکانی قرار گرفته‌اید که آنتن دهی در آنجا  ضعیف بوده و ممکن است تماس شما و صدایتان قطع و وصل گردد، اقدام به تماس  گرفتن نکنید بلکه بگذارید به مکانی که آنتن دهی در آن قوی است، وارد شوید،  سپس تماس بگیرید.در ابتدای تماس خودتان را معرفی کنیددر ابتدای تماس با فردی که شماره شما را ندارد، خودتان را معرفی نمایید و  با سوالاتی مانند &quot;اگه گفتی من کی هستم&quot; او را آزار ندهید و اگر کسی که  تلفن را جواب داد فرد مورد نظرتان نبود، ابتدا خود را معرفی کرده و بگویید  با چه کسی کار دارید.اجازه ندهید چیزی مکالمه‌تان را قطع کندهنگام صحبت با تلفن اجازه ندهید چیزی مکالمه‌تان را قطع کند و اگر مجبور  به ایجاد وقفه در مکالمه شدید، بگویید، «لطفاً یک لحظه عذر من را بپذیرید،  فوراً برمی‌گردم.» و وقتی برگشتید بگویید، «ممنونم که منتظر ماندید.»قبل از تماس گرفتن پیام دهیداگر کسی که می‌خواهید با او تماس بگیرید جزو اطرافیان و دوستان نزدیکتان  نیست، بهتر است ابتدا به او پیامکی بدهید و بپرسید که می‌توانید با او  تماس بگیرید یا خیر؟هنگام صحبت با تلفن غذا و نوشیدنی نخوریدمتأسفانه بسیاری از افراد زمان صحبت با تلفن، غذا و نوشیدنی و...  می‌خورند و یا آدامس می‌جوند. به دور از ادب است که مخاطب شما صدای خوردن و  نوشیدن و... را بشنود.در جای خلوت تماس برقرار کنیدهمیشه در جای خلوت تماس بگیرید. صداهای پس زمینه مانند صدای بلند آهنگ،  صدای جاروبرقی، صدای بادی که داخل اتومبیل می‌پیچد و... شنیدن و درک صدای  شما را برای شنونده دشوار می‌کند. اگر کسی با شما زمانی که در این وضعیت  قرار دارید، تماس گرفت می‌توانید از او بخواهید مکالمه را به زمان دیگری  موکول کند.در جای عمومی مراقب بلندی صدایتان باشیدهمیشه با لحنی آرام و یکنواخت پشت تلفن صحبت کنید، به خصوص اگر در محیط  عمومی مثل تاکسی، مترو و...هستید. شنیدن حرف‌های شما برای افراد خوشایند  نخواهد بود پس مراقب بلندی صدایتان باشید.در صورتی که پشت خط کسی قرار می‌گیرید، مداوم زنگ نزنیداگر فردی که با او تماس گرفته‌اید، در حال مکالمه بوده و به اصطلاح پشت  خطی دارد، مدام به او زنگ نزنید بلکه کمی صبور باشید تا مکالمه او به پایان  برسد.به مخاطبتان رگباری زنگ نزنیددر برخی از مواقع ممکن است، فردی که با او تماس می‌گیرید، در دسترس  نبوده یا متوجه تماس شما نشود و...، در این صورت او را به زنگ نبندید و بیش  از حد به او زنگ نزنید زیرا دیدن چند میس کال پشت سر هم از یک نفر  می‌تواند استرس زا باشد پس در این مواقع یک پیغام برای او بگذارید&quot; با شما  تماس گرفتم، موفق به صحبت نشدم چه زمانی می‌تونم دوباره تماس بگیرم؟&quot;در صورتی که تماس شما طول می کشد، بپرسید وقت کافی دارداگر فکر می‌کنید صحبت‌های تلفنی شما طولانی است، از فردی که با او تماس  گرفته‌اید بپرسید که آیا وقت برای صحبت دارد یا خیر. اینگونه او متوجه  می‌شود شما فردی مبادی آداب و محترم هستید که به زمان دیگران اهمیت  می‌دهید.هنگام تماس مشغول کاری نشویددر زمانی که با تلفن صحبت می‌کنید، طرف مقابل شما سزاوار توجه کامل شما  است پس اگر همزمان با صحبت با تلفن اینستاگرامتان را چک کنید، کتاب ورق  بزنید، با کامپیوتر کار کنید یا با شخصی دیگر حرف بزنید، به مخاطب خود  توهین کرده‌اید.با لحنی آرام صحبت کنید پشت تلفن همیشه لحنی آرام داشته و به تُن  صدایتان توجه کنید. صدای شما نباید خیلی بلند و آزار دهنده و نه خیلی آرام  باشد که مخاطبتان نتواند آن را بشنود. برای تشخیص اینکه صدایتان بیش از  اندازه بلند یا آرام نباشد، گوشی را کمی دورتر از گوشتان بگیرید و به حرف  زدن خودتان گوش دهید.حتما بخوانید: https://virgool.io/bekoosh/%D8%AF%D9%88%D8%B4-%D9%81%D9%86%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D8%AF-lftikhgidnhp  https://virgool.io/bekoosh/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%DA%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%84%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AD%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D9%90-%D8%AF%D9%88%D8%B2%D8%AE-%D8%AA%D8%A7-%D8%B2%D8%AF%D9%86%D9%90-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%A2%D8%A8%D9%90-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-ctpb8bx2mxir همچنین بخوانید:درباره‌ی استیون هاوکینگ؛ پاسخ به ۱۰ پرسش‌ اساسیدرباره‌ی مهدی بلیغ؛ آل کاپونِ ایراننوشتن با دوربین؛ پرونده‌ی ابراهیم گلستان به بهانه‌ی درگذشت او</description>
                <category>علی حیدری</category>
                <author>علی حیدری</author>
                <pubDate>Sat, 26 Aug 2023 20:07:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوش فنلاندی چیست و چه کاری برای شما انجام می‌دهد؟!</title>
                <link>https://virgool.io/bekoosh/%D8%AF%D9%88%D8%B4-%D9%81%D9%86%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D8%AF-lftikhgidnhp</link>
                <description>اگر بتوانید درست و هدفمند دوش بگیرید می‌توانید خودتان را برای حالت مختلف تنظیم کنید. مثلا روز دفاع پایان‌نامه‌ی شماست و دچار ضعف تمرکز و سطح استرس و اضطراب بالا هستید؟ خب دوش فنلاندی بگیرید! باور نمی‌کنید؟! خود من انجام دادم و نتیجه گرفتم!اما دوش فنلاندی چیست؟دوش فنلاندی یک سبک سنتی از دوش گرفتن است و هزار سال قدمت دارد. این سبک از دوش گرفتن در ابتدا در مناطق اسکاندیناوی و خصوصا فنلاند شهرت یافت. دوش فنلاندی رویکردی برای حفظ سلامت و ارتقای آن به شکلی ساده ولی کاربردی، با نتایج و بازدهی سریع و در عین حال فوق‌العاده است.چطور دوش فنلاندی بگیریم؟ زمان بندی این دوش 90 ثانیه است و 3 ست 30 ثانیه‌ای بعد از استحمام دارد.  30 ثانیه‌‌ی اول: شیر آب را به سردترین دمای ممکن بچرخانید و 30 ثانیه در زیر آب سرد باشید، میتوانید برای اینکه حواستان پرت شود آوازی بخوانید. - 30 ثانیه‌ی دوم:  حالا آب را گرم کنید و 30 ثانیه زیر آب گرم بمانید. - 30 ثانیه‌ی سوم:  این دوش باید با آب سرد به پایان رسد، پس مجدد دمای آب را به سردترین حالت ممکن برسانید و حالا تمام! این کار به شما در کاهش استرس و اضطراب، بهبود تمرکز و عملکرد ذهنی، بهبود در گردش خون و چربی‌سوزی کمک می‌کند و منجر به تقویت سیستم ایمنی بدن می‌شود. لازم به توضیح است که حتی قوه‌ی باه را هم افزایش می‌دهد!حتما بخوانید: https://virgool.io/bekoosh/%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AA%D9%86%D8%A8%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF-me4btrhcwitn  https://virgool.io/bekoosh/%DB%B2%DB%B0-%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B7%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%DA%98%D8%A7%D9%BE%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7-vgy0dnpoc5da  https://virgool.io/bekoosh/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%DA%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%84%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AD%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D9%90-%D8%AF%D9%88%D8%B2%D8%AE-%D8%AA%D8%A7-%D8%B2%D8%AF%D9%86%D9%90-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%A2%D8%A8%D9%90-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-ctpb8bx2mxir  https://virgool.io/bekoosh/%DB%B3%DB%B0-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D9%86%D9%88%D8%A8%DB%8C-k6hoofx7tyta  https://virgool.io/bekoosh/%DB%B3%DB%B0-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D9%81-eq5ofo0sis2r  https://virgool.io/bekoosh/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%AF%D9%88-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D9%88-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF%DB%8C-yankhbpl7scp همچنین بخوانید:از پرتلفات‌ترین نبردها و حماسی‌ترین مقاومت‌ها در جهان چه می‌دانیم؟/ گزارشی از ۹ نبرد خونینبالاخره کدام مهم‌‌‌‌تر است؟ ذات بچه، محيط زندگی يا تربيت والدين؟معرفی کتاب: این مخلوقات کوچک و بزرگ نازنین!</description>
                <category>علی حیدری</category>
                <author>علی حیدری</author>
                <pubDate>Fri, 25 Aug 2023 22:54:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۳۰  ویژگی کره جنوبی</title>
                <link>https://virgool.io/bekoosh/%DB%B3%DB%B0-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D9%86%D9%88%D8%A8%DB%8C-k6hoofx7tyta</link>
                <description>از محمود سریع‌القلم:۱-با ۵۱ میلیون جمعیت، اقتصاد دوازدهم جهان و ۱/۱ تریلیون دلار تولید ناخالص داخلی؛۲-شهروندان ۲۲۰۰ ساعت در سال کار می‌کنند؛۳-بالای ۳۰٫۰۰۰ دلار درآمد سرانه (۶۰ دلار در سال ۱۹۶۰)؛۴-حمایت پایدار و همه جانبه هیأت حاکمه از تولیدکنندگان و شرکت‌های خصوصی؛۵-بی کاری ۳/۲ درصد و تورم ۱/۳ درصد؛۶-در هزینه کردن برای تحقیق و توسعه (R&amp;D) از آمریکای شمالی و اروپای غربی بالاتر؛۷-حداقل ۵ درصد رشد اقتصادی در ۴۵ سال گذشته؛۸-شروع یک فعالیت اقتصادی: در سه مرحله و ۴ روز طول می‌کشد؛۹-مبارزه با فقر و تحقیر تاریخی از طریق تولید ثروت؛۱۰-پس‌انداز بالا و مصرف کم به عنوان فرهنگ فردی و سازمانی؛۱۱-اول در جهان در دولت الکترونیک؛۱۲-هشتم در جهان در استانداردهای بهداشت؛۱۳-کره جنوبی یک کشور توسعه یافته محسوب می‌شود؛۱۴-نیروی کار بسیار با انگیزه، پرکار و با انضباط؛۱۵-در صدر تولیدکنندگان: کشتی قاره‌پیما، موبایل؛ صفحه LCD و تراشۀ حافظه؛۱۶-اجماع فکری و استراتژی مشترک همه جریان‌های سیاسی و امنیتی درون حاکمیت نسبت به کره و آیندۀ آن؛۱۷-رقیب سی‌لی‌کان‌ولی در نوآوری و فن‌آوری؛۱۸-رقابت جدی با محصولات ژاپنی و چینی؛۱۹-فرهنگ عمومی: اعتماد، راستگویی، تحمل بالا، تعامل، یادگیری و پرهیز از بدگویی؛۲۰-نظام آموزشی فوق‌العاده کارآمد، حرفه‌ای و رقابتی؛۲۱-نوآوری در فن‌آوری: مهم‌ترین بنیان رشد و توسعه اقتصادی؛۲۲-شایسته سالاری نهادینه شده در بنگاه‌ها و دولت؛۲۳-ده شرکت بزرگ خصوصی یک چهارم نیروی کار را استخدام کرده‌اند؛۲۴-هیأت حاکمه به ندرت در رسانه‌ها حاضر می‌شود؛۶۲-۲۵ درصد از زنان، شاغل هستند؛۲۶-ارتباطات گسترده بین‌المللی و به ویژه آسیایی؛۲۷-یادگیری، بهتر شدن و تغییر: کانون فرهنگ فردی و اجتماعی؛۲۸-حداقل دخالت دولت در فعالیت‌های بخش خصوصی؛۲۹-تشکل‌های مؤثر بخش خصوصی، کارگران و نویسندگان برای اثر گذاری بر سیاست‌های دولت؛۳۰-اولویت جایگاه و آینده کره جنوبی بر هر موضوع دیگری چه در حاکمیت، چه در میان بنگاه‌ها و چه در میان شهروندان.حتما بخوانید: https://virgool.io/bekoosh/%DB%B3%DB%B0-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%88%D9%85%DB%8C-%D9%87%D8%A7-iqqyrlq0gvwa  https://virgool.io/bekoosh/%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86-8-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AF-m9bskvgpz0hv  https://virgool.io/bekoosh/%DB%B2%DB%B0-%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B7%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%DA%98%D8%A7%D9%BE%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7-vgy0dnpoc5da همچنین بخوانید:از کجا بدانیم آدم نفهمی هستیم یا نه؟!درباره‌ی پل پوت؛ روان‌پریشی که پیشوا شد!بالاخره چطور با تنهایی کنار بیاییم؟</description>
                <category>علی حیدری</category>
                <author>علی حیدری</author>
                <pubDate>Fri, 25 Aug 2023 14:09:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره‌ی دو سریال انیمیشن ‌سیاره عجیب‌ و ‌مخالفان خورشیدی‌</title>
                <link>https://virgool.io/bekoosh/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%AF%D9%88-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D9%88-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF%DB%8C-yankhbpl7scp</link>
                <description>‌بحران‌های معنا در هزاره جدید: اگر قیافه‌ کاراکترهای انیمیشن «سیاره عجیب» (با عنوان اصلی The Strange Planet) برایتان آشناست، جای تعجب ندارد چون نیتن دابلیو پایل کارش را با کامیک‌های اینترنتی شروع کرد و این کاراکترهای آبی و بامزه به قدری محبوب شدند که کتاب «سیاره عجیب» در فهرست پرفروش‌ترین‌های نیویورک تایمز قرار گرفت. الان نوبت به اقتباس انیمیشن رسیده که با کمک دن هارمون (خالق سریال «ریک و مورتی») ساخته شده و به صورت هفتگی بر روی سرویس استریم اپل منتشر می‌شود.برخلاف ظاهر ساده‌اش، «سیاره عجیب» مجموعه‌ای است پیچیده و عمیق که در نگاه اول شاید خیلی از بینندگانش را پس بزند چون هیچ شخصیت ثابتی وجود ندارد و هر اپیزود با خط داستانی کمرنگ و مجزایی مواجه هستیم که در اصل بهانه‌ای است برای واکاوی یکی از بحران‌های معنایی رایج در عصر حاضر.مثلا در اپیزود اول قضیه از این قرار است: مهماندار یک هواپیما به دلیل کیفیت بالای کارش در راضی نگه داشتن مسافرها ترفیع می‌گیرد. زوجی در میان مسافرها حضور دارند که برای شرکت در کنسرت گروه موسیقی مورد علاقه‌شان راهی سفر شده‌اند. کنسرت برگزار می‌شود اما یکی از اعضای گروه اعلام می‌کند که دیگر نمی‌تواند ادامه بدهد چون عاشق کسی شده و دیگر ترانه‌هایش درباره‌ غم جدایی صادقانه نیست.ترفیع مهماندار باعث می‌شود که با همکارانش به مشکل بخورد و از هم پاشیدن گروه موسیقی رابطه زوج جوان را دچار اختلاف می‌کند. در پایان به طرزی که انتظارش را ندارید، همه چیز کنار هم قرار می‌گیرد و پاسخی می‌دهد به پرسشی هستی‌شناسانه که تلاش ما برای کسب رضایت بقیه چه ارتباطی دارد با یافتن معنا در زندگی شخصی؟دنبال راهی برای درک کردن بچه‌های هزاره و نسل زد هستید؟ شاید تماشای «سیاره عجیب» پیشنهاد بدی نباشد، چون نشان می‌دهد که چطور با تغییر مناسبات اجتماعی بسیاری از مفاهیم پذیرفته‌‌شده‌ قبلی کارکرد خودش را از دست داده و هر اتفاق مسخره و روزمره می‌تواند به چالشی وجودگرایانه تبدیل شود.با وجود فضای ملانکولیک، «سیاره عجیب» به طرزی مهربانانه و همدلی‌برانگیز سعی می‌کند که از دل همین دغدغه‌های به ظاهر بی‌اهمیت، معنایی تازه بیرون بکشد. تا الان چهار قسمت از سریال پخش شده و هنوز به اندازه کافی بیننده ندارد. احتمالا در آينده بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرد، چرا که این حس‌و‌حال و نحوه‌ مواجه با بحران‌های ساده و در عین حال عمیق، هر جایی پیدا نمی‌شود. ‌‌آچارکشی تمدنبعد از چهار فصل، «مخالفان خورشیدی» (با عنوان اصلی Solar Opposites) دیگر زیر سایه‌ «ریک و مورتی» نیست اما به دلیل حواشی پیش‌آمده برای خالق و گوینده‌ سریال، فعلا درگیر ماجراهای دیگری از جنس «کنسل کالچر» شده. با این وجود اگر دنبال تماشای یک کمدی غیرمنتظره درباره‌ دنیای معاصر هستید، نباید تماشایش را از دست بدهید. قصه درباره‌ یک خانواده (یا گروهی شبیه خانواده) از بیگانگان فضایی است که پس از نابودی سیاره‌شان به زمین پناه می‌آورند.مثل شهروندان عادی در حومه‌ شهر به مشغول زندگی‌اند و طفلکی‌ها سفینه‌شان هم خراب شده. اما نه آدم‌ها از آن‌ها خوششان می‌آید و نه آن‌ها از آدم‌ها. هر بار سوژه‌ تازه‌ای پیدا می‌شود و علتش هم چیزی نیست جز اصطکاک‌های روزمره‌ ناشی از ناهمگون بودن سبک زندگی موجوداتی با تمدن به مراتب پیشرفته‌تر از انسان‌ها. اینجا همه عوضی‌اند و جنس شوخی‌های سیاه قصه طوری است که هر اپیزود چند تا موجود زنده به احمقانه‌ترین شکل ممکن و به معنای واقعی کلمه لت‌وپار می‌شوند!اینجا چهار تا موجود عوضی (در مقایسه با معیارهای انسانی) داریم که به عوضی بودن خودآگاه نیستند و مدام با گندکاری‌هایشان مسیر طبیعی زندگی بقیه را به هم می‌ریزند. گرچه فضایی‌اند، با کمبودها و عقده‌های انسانی‌شان تعریف می‌شوند، تا حدی که برای پذیرفته شدن از سوی بقیه و از سر مهرطلبی ممکن است یک شهر را با خاک یکسان کنند.مثلا یکی از خطوط داستانی سریال که به تدریج پررنگ می‌شود، مربوط است به عادت یکی از این بچه‌های فضایی که از سر کنجکاوی آدم‌ها را کوچک می‌کند و می‌اندازد در محفظه‌ای مثل آکواریوم. بعد همین انسان‌های کوچک‌‌شده برای خودشان تمدن تازه‌ای درست کرده‌اند که هجویه‌ متامدرنی است بر قصه‌های پساآخرالزمانی. آمار و زیست‌شناسی ثابت می‌کند که معمولا انسان‌های تیزهوش از نظر کثرت همیشه در اقلیت بوده‌اند و تمدن اصولا به دست و برای اکثریت با هوش متوسط شکل گرفته و پیش می‌رود.تیزهوش‌ها زودتر از اکثریت جامعه می‌توانند متوجه شوند که معانی و ساختارها کارکرد و اثر خود را به مرور زمان از دست می‌دهند و برای بیان آن راه‌های متفاوتی پیدا می‌کنند. البته که تلاش برای کنترل جامعه‌ از سوی اکثریت برتر هم به فجایعی مانند ظهور رایش سوم منجر شده. به نظر می‌رسد که خیزش گیک‌های هزاره‌ جدید برای تغییر دنیا هم دارد اجتناب‌ناپذیر می‌شود. این را می‌شود از آثاری مثل همین «مخالفان خورشیدی» فهمید که در نوع خودش روش مسالمت‌آمیزی است برای شوخی کردن با معانی و ساختارهای تمدن کنونی.حتما بخوانید: https://virgool.io/bekoosh/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D9%88-tssbpo999sug  https://virgool.io/bekoosh/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%88%D9%86-%D9%87%D8%A7%D9%88%DA%A9%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D8%A8%D9%87-%DB%B1%DB%B0-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C-gxk1buqlrbxu  https://virgool.io/bekoosh/%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DB%B9-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-grckf1ka16xe همچنین بخوانید:درباره‌ی گلوبالیسم یا/ «چرا ملی‌گرا نیستم»!؟از پرتلفات‌ترین نبردها و حماسی‌ترین مقاومت‌ها در جهان چه می‌دانیم؟/ گزارشی از ۹ نبرد خونینمشکل از من است یا بقیه؟/ اگر این ۶ اخلاق سمی را دارید پس مشکل حتما از شماست!</description>
                <category>علی حیدری</category>
                <author>علی حیدری</author>
                <pubDate>Fri, 25 Aug 2023 13:57:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهترین فیلم‌هایی که از سینمای ایران دیده‌ام+ فهرستی از ۱۱ فیلم برتر ایرانی</title>
                <link>https://virgool.io/bekoosh/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85-%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DB%B1%DB%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-qpy6kpkuuseq</link>
                <description>این یادداشتی از آرش خوشخوست.سالی یک‌بار  فهرست بهترین فیلم‌هایی که از سینمای ایران دیده‌ام را آپدیت می‌کنم. به روز می‌کنم. این هم فهرست امسال که به شکل غیرعامدانه پرشده از فیلم‌های سینماگرانی که دوستشان دارم. ۱. لیلا. هنوز فکر می‌کنم لیلا بهترین فیلمی است که در تاریخ سینمای ایران تولید شده است. داستانی که بسیار ایرانی است و در عین حال بسیار مدرن. این همنشینی آن‌قدر شدید است که برخی را به این صرافت می‌اندازد که فیلم را التقاطی بنامند.اما فیلم همان‌قدر التقاطی است که زندگی ما ایرانی‌ها. به لحاظ صناعت تکنیکی در بالاترین استانداردهاست. استفاده از صدا و تکنیک‌های سینمایی و همین‌طور تمثیل‌ها و ایهام‌ها هرگز مثل لیلا به کمال نرسیده‌اند. مثلا تماشاکردن فیلم دکتر ژیواگو توسط لیلا و همسرش و یا آن حرکت دوربین گرد لیلا حاتمی در صحنه‌ای که خبر بچه‌دار نشدنش را به او می‌گویند یا آن فید حیرت‌انگیز چهره حاتمی در تاریکی. لیلا پر از صناعت و ریزه‌کاری‌های بصری و صوتی است و در کنارش داستانی تکان‌دهنده و بسیار جذاب از یک موقعیت ساده و مازوخیستی آشنا برای همه ما.۲. درخت گلابی. به شکل حیرت‌انگیزی آکنده از احساس و تغزل است. راستش از مهرجویی انتظار این همه حساسیت و ظرافت را نداشتیم. هرچند وقتی داستان اصلی نوشته گلی ترقی را می‌خوانید می‌بینید که فیلم در اکثر لحظات وفادار به نثر و توصیفات خانم نویسنده بوده است با این حال در برگردان سینمایی کار، مهرجویی تصمیمات فوق‌العاده درستی اتخاذ کرده که ناشی از زیرکی و همین‌طور سطح قابل توجهی از احساسات تغزلی در او به عنوان کارگردان است.‌سکانس ابتدایی و جر و بحث همایون ارشادی با باغبان با بازی نعمت گرجی درخشان و کم نظیر است و صحنه خواب نیمروزی تابستانی در زیر پنکه‌های سقفی و چندین صحنه دیگر از فیلم آن را به یک اثر ماندگار بدل ساخته‌است. فیلم به شکلی غافلگیرکننده به یک پرسش بی‌پاسخ در مورد خاطرات و زندگی پیش‌رو بدل می‌شود.۳. باد ما را خواهد برد. سبک مینیمالیستی عباس کیارستمی که در طعم گیلاس به اوج خود رسیده‌بود در باد ما را خواهد برد به یک ابزار زیبایی‌شناسانه و کاربردی بدل می‌شود. داستان مواجهه با مرگ و بازیگوشی سرنوشت در روستایی مرزی در غرب کشور. یکی از بهترین و قدرنادیده‌ترین فیلم‌های عباس کیارستمی.۴. دندان مار. سبک آزاد و رهای کیمیایی که همواره در جدال با الزامات کسالت‌آور داستانی است، در دندان مار فرصتی استثنایی پیدا می‌کند تا کمال و درخشش خود را نشان بدهد. سخت بشود خط داستانی فیلم را تعریف کرد. فیلم درباره دو سه روز پرسه‌زنی رضا در شهر است در روزهایی که عزادار مرگ مادرش است و پایانی تراژیک و حتی حماسی که انتظار او و رفیق تازه یافته‌اش با بازی احمد نجفی را می‌کشد. فیلم پر از قاب‌های به یادماندنی است و تصاویری که بین عشق و حسرت مدام تماشاگر را در نوسان قرار می‌دهد.۵. قیصر. فیلم کوبنده مسعود کیمیایی که نقطه ضعفش سکانس ابتدایی و بازی ناصر ملک مطیعی است که خب این سکانس با اصرار تهیه‌کننده فیلم در آن گنجانده شده است. یک فیلم جنایی با لحن نوآر که همچون یک توفان‌سنج در سال‌های انتهایی دهه چهل عمل می‌کند. فیلم با انرژی و اشتیاقی جوانانه ساخته شده است و هنوز هم دیدنش تماشاگر را مجذوب و میخکوب برجای می‌گذارد. بازی زیبای بهروز وثوقی و موسیقی دلچسب اسفندیار منفردزاده از امتیازات مهم این فیلم هستند و البته مسعود کیمیایی که برداشت غریزی‌اش از سینما در این فیلم در بهترین شکل خود به نمایش گذاشته می‌شود.۶. طلای سرخ. یک نوآر معاصر با سویه‌ای اجتماعی و البته تهاجمی. با فیلمنامه‌ای ظریف و دقیق از عباس کیارستمی و کارگردانی سنجیده جعفر پناهی. یک فیلم منحصربه‌فرد و روایتی دقیق از تهران اواخر دهه هفتاد. فیلمی که لحن تلخ و سیاه خود را از فریم ابتدایی تا انتهایی به خوبی حفظ می‌کند.۷. شوکران. فیلم درخشان بهروز افخمی که هرگز نتوانست عمق احساسی و غنای عاطفی این فیلم را دیگر تکرار کند. یک ملودرام تکان‌دهنده عاشقانه که در میانه فیلم با یک پیچ احساسی حیرت‌انگیز تماشاگر را غافلگیر می‌کند و ترازوی قضاوت تماشاگر را دچار آشفتگی می‌سازد. فیلم هم روح زمانه خود را دارد و هم به شکلی غیرمترقبه، ‌به شدت روحی مذهبی در خود نهان دارد. با دو بازی استثنایی از فریبرز عرب‌نیا و هدیه تهرانی.۸. آبادانی‌ها. بازسازی کیانوش عیاری از داستان دزد دوچرخه و آوردن ماجرا به تهران دهه شصت و تبدیل دوچرخه به یک ماشین مسافرکش، ‌آن‌قدر ظریف و زیباست که می‌تواند به‌خوبی با نسخه کلاسیک و مشهور ویتوریو دسیکا برابری کند. یک فیلم سیاه و سفید و واقع‌گرایانه که مثل همه فیلم‌های درخشان واقع‌گرا،‌ جنبه‌ای سوررئالیستی هم پیدا می‌کند.۹. ناخدا خورشید. تنها نقطه ضعف این شاهکار ناصر تقوایی مقایسه غیرقابل اجتناب او با شاهکار کلاسیک هاوارد هاکس یعنی داشتن و نداشتن است. نسخه تقوایی به‌رغم این‌که داستان را از منطقه کارائیب به جنوب ایران آورده و داستان مقاومت در برابر نازی‌ها را به ‌فضای سیاسی و خاص دهه چهل ایران بدل کرده است .اما در ساختار داستانی بسیار بیشتر از هاکس به رمان نسبتا آشفته همینگوی (با نام داشتن و نداشتن) وفادار بوده است. یک ضرب شست تکنیکی در سینمای دهه شصت ایران که نشان می‌دهد چه ظرفیتی از فضاسازی و بازیگری و میزانسن در بطن این سینما وجود داشته است. داریوش ارجمند، سعید پورصمیمی، ‌علی نصیریان و فتحعلی اویسی در این فیلم درخشان هستند و البته مرحوم منوچهر اسماعیلی که صدایش بر سه نفر از بازیگران اصلی فیلم نشسته است.۱‌۰. اژدها وارد می‌شود.‌ ساخته مانی حقیقی‌ نمونه‌ای از یک فیلم پرکشش و جذاب با استانداردهای بالا در مرحله ساخت و سختگیری‌های سینمایی کمتر دیده شده در سینمای معاصر ایران. با قدم زدن عامدانه در فضای واقعیت و سوررئال و بازی با همه آن خرافات سیاسی ایرانیان درباره دهه‌های پیشین. فیلمی که مدام لحن عوض می‌کند و در لحظاتی دلهره‌آور است و در لحظاتی حتی ترسناک و در بخش‌هایی هم تغزلی. فیلم مدام دستمایه‌هایی برای تحلیل و تفسیر از نمادها به دست تماشاگر می‌دهد اما بازیگوشانه این دستورالعمل‌ها را نقض می‌کند. انتخاب بازیگرهای فیلم عالی است.۱۱. طعم گیلاس. فیلم جهانی عباس کیارستمی در ایران با سخت‌ترین و بدترین نقدها مواجه شد و در اکران سینمایی هم مورد تمسخر مخاطبان عام قرار گرفت. فیلم درخشان عباس کیارستمی که رئالیسم مورد ستایش سینمای ایران را با داستانی به شدت غریب ترکیب می‌کند و شاعرانگی را نه با موسیقی و نمادهای طبیعی که با مواجهه‌ای سرد و خشک با مسئله مرگ و فنا شدن به تصویر می‌کشد. طعم گیلاس حالا و در نگاه دوباره به عنوان یکی از فرمالیستی‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران نامی ماندگار برای خود دارد. از همین فیلم بود که کیارستمی به یک سینماگر بزرگ جهانی بدل شد.و یک فهرست کوتاه از چند فیلم بسیار خوب دیگر:سارا، اجاره‌نشین‌ها، ‌هامون و مهمان مامان همگی ساخته داریوش مهرجویی،‌ کلوزآپ و گزارش ساخته عباس کیارستمی، پ مثل پلیکان ساخته پرویز کیمیاوی، ‌خشت‌وآینه ساخته ابراهیم گلستان،‌ مرگ یزدگرد ساخته بهرام بیضایی، کاغذ بی‌خط ساخته ناصر تقوایی، ‌سلطان ساخته مسعود کیمیایی، ‌حاجی واشنگتن ساخته علی حاتمی، ‌دونده ساخته امیر نادری،‌ جدایی نادر از سیمین ساخته اصغر فرهادی،‌ چیزهایی هست که نمی‌دانی ساخته فرید صاحب‌الزمانی، ‌پله آخر ساخته علی مصفا، ‌مهاجر ساخته ابراهیم حاتمی‌کیا، تی تی ساخته آیدا پناهنده، جنایت بی‌دقت ساخته شهرام مکری، ‌پرویز ساخته مجید برزگر،‌ بن بست ساخته پرویز صیاد، نفس ساخته نرگس آبیار، رقاصه شهر ساخته شاپور قریب و…حتما بخوانید: https://virgool.io/bekoosh/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D9%88-tssbpo999sug  https://virgool.io/bekoosh/%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DB%B9-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-grckf1ka16xe  https://virgool.io/bekoosh/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%AF%D9%87%DB%8C%D9%85-%D8%B5%D8%AF%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-ksjnfunbpxf9 همچنین بخوانید:بالاخره کدام مهم‌‌‌‌تر است؟ ذات بچه، محيط زندگی يا تربيت والدين؟استارتاپ‌های مدرن و مدیران حکومتی: درباره مسئله مبهم مشتری‌مداری و جوانان خوشفکرجای خالی شه‌بندر دریای عشق!</description>
                <category>علی حیدری</category>
                <author>علی حیدری</author>
                <pubDate>Thu, 24 Aug 2023 16:41:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۳۰ ویژگی افراد ضعیف</title>
                <link>https://virgool.io/bekoosh/%DB%B3%DB%B0-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D9%81-eq5ofo0sis2r</link>
                <description>از محمود سریع‌القلم:۱-به ندرت سؤال می‌کنند؛۲-تفاوت میان تدبیر و حیله را نمی‌دانند؛۳-قابل پیش‌بینی نیستند؛۴-به ندرت فرد توانمندی اطرافشان پیدا می‌شود؛۵-نهایت تلاش خود را می‌کنند تا نگویند: اشتباه کردم؛۶-خیلی سریع می‌خواهند به پول برسند؛۷-خیلی اصرار دارند آدم‌های خوبی هستند؛۸-تصور می‌کنند سر همه را کلاه گذاشته‌اند؛۹-دائما روش و فکر و حلقه تغییر می‌دهند؛۱۰-شخصیت داشتن و ثبات شخصیتی برای منافع آنها، آفت است؛۱۱-به ندرت به پی‌آمد‌های کارهای خود اهمیت می‌دهند؛۱۲-با ارادت، چاپلوسی و وارونه جلوه دادن مسایل، رشد می‌کنند؛۱۳-چون برای کسب پول و مقام عجله دارند، بسیار تزویر می‌کنند؛۱۴-بیهوده می‌خندند؛۱۵-برای ارائه تصویر مثبت از خود، از هر حیله‌ای استفاده می‌کنند؛۱۶-در رابطه با یک موضوع، به افراد مختلف، تفاسیر مختلف می‌گویند؛۱۷-بسیار طمع و حسادت دارند؛۱۸-حوصله ندارند سی سال زحمت بکشند تا احترام دیگران را بدست آورند؛۱۹-مجهز به صفت چاپلوسی‌اند؛۲۰-بسیار وقت می‌گذارند تا سر از کار دیگران درآورند؛۲۱-حداقل نصف آنچه که می‌گویند صحت ندارد؛۲۲-اعتماد به نفس مبتنی بر جهل دارند؛۲۳-بسیار افراد کوتاه مدت هستند؛۲۴-چون با حیله‌گری کار خود را پیش می‌برند، بسیار فراموش کارند؛۲۵-زبانشان بسیار تلخ است؛۲۶-اهل هیاهو هستند؛۲۷-برای رسیدن به پول با هر اهریمنی کار می‌کنند؛۲۸-تقریباً به جز پول و مقام، هیچ اصل دیگری برای آنها مهم نیست؛۲۹-نتیجه (۱): اتوموبیل بنز آنقدر با کیفیت است که نیازی به دروغ و تبلیغ و وارونه سازی برای فروش ندارد؛۳۰-نتیجه (۲): توانایی‌ها و خلاقیت‌های افراد باشخصیت آنقدر فراوان است که نیازی به بازی و تزویر و جعل ندارند.حتما بخوانید: https://virgool.io/bekoosh/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AA%DB%8C%D8%BA-%D8%B2%D9%86-%D9%84%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%B4%D8%AF-ybguaed21g1r  https://virgool.io/bekoosh/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D9%88-tssbpo999sug  https://virgool.io/bekoosh/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%DA%AF%D9%84%D9%88%D8%A8%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%84%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-nenhqgdcsr1v همچنین بخوانید:ایده چند‌جهانی چگونه دنیای سرگرمی را تغییر داده است؟/ + معرفی ۹ فیلم و سریالدرباره‌ی استیون هاوکینگ؛ پاسخ به ۱۰ پرسش‌ اساسیدرباره‌ی مهدی بلیغ؛ آل کاپونِ ایران</description>
                <category>علی حیدری</category>
                <author>علی حیدری</author>
                <pubDate>Thu, 24 Aug 2023 15:08:28 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>