<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی کمانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@AliKamani</link>
        <description>برخورد با مسائل درگیرکننده ذهن؛</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 09:46:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4159441/avatar/H6mUNH.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی کمانی</title>
            <link>https://virgool.io/@AliKamani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اسراف انرژی مشکل فرهنگی است یا ساختاری؟</title>
                <link>https://virgool.io/@AliKamani/%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%81-%D8%A7%D9%86%D8%B1%DA%98%DB%8C-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C-ka34b1jxoxi1</link>
                <description>پدری معتاد را تصور کنید که شغلی ندارد و تنها دارایی‌اش وسایلی‌ست که مادر خانواده در اختیار او و فرزندانش گذاشته و اکنون از او طلاق گرفته است؛ این پدر برای اینکه شکم بچه‌ها را سیر کند مجبور است فرش زیر پا، یخچال، تلویزیون و ... را بفروشد، اما در عوض جلوی بچه‌ها غذای نسبتا مناسبی می‌گذارد. برخی فرزندان بزرگتر (و البته سوگلی پدر) بقیه وسایل را هم به تاراج می‌برند. شما آینده این خانه را چگونه تصور می‌کنید؟ این پدر بدسرپرست تا کی می‌تواند همینگونه خانه را اداره کند؟بنظرم توصیف بالا نزدیک به وضعیت کشور ما در حوزه انرژی و سرمایه‌های خدادادی‌مان باشد، که چرا با وجود این همه سرمایه توسعه کشور انقدر کند است.برگردیم به سوال اصلی مقاله؛شاید ساده‌ترین و اولین جواب برای آن این باشد که «مردم ما اهل اسراف‌اند».اما کمی که دقیق‌تر نگاه کنیم، می‌بینیم مسئله فقط فرهنگ نیست، مسئله این است که سال‌هاست تار و پود قیمت‌ها، اشتغال، حمل‌ونقل، صنعت و سبک زندگی روزمره‌مان با ساختار انرژی بد گره خورده است و کشوری ساخته‌ایم که در آن ترافیک، آلودگی هوا، قاچاق، مصرف برق توسط ماینرها، قبض‌های نجومی برای پرمصرف‌ها، تعطیلی کارخانه‌ها و فشار روی صنعت، همه به هم وصل‌اند.قبض برقی علی کریمی در سال ۱۴۰۰ نشان می‌دهد که به محاسبات آن زمان فقط در یک ماه یارانه‌ای حدود ۱۰ میلیون تومان (معادل ۴۰۰ دلار و یارانه ۲۲۰ نفر) را استفاده کرده است.ما با یک نظم اقتصادی روبه‌رو هستیم که مصرف زیاد را تشویق کرده و اصلاح را برای همه پرهزینه کرده است؛ از این زاویه، یکی از نقطه‌های مهم ماجرا را باید در قانون تثبیت قیمت‌ها در مجلس هفتم دید. این قانون با نیت مهار تورم و حمایت از مردم تصویب شد، اما در عمل یکی از مهم‌ترین سیگنال‌های غلط را به جامعه داد که انرژی ارزان است، به خودتان زحمت صرفه‌جویی ندهید. وقتی قیمت انرژی سال‌ها پایین‌تر از هزینه واقعی نگه داشته می‌شود، هم مصرف‌کننده عادت می‌کند، هم تولیدکننده انگیزه‌ای برای بهینه‌سازی ندارد، هم سرمایه‌گذار خصوصی وارد حوزه انرژی نمی‌شود. در ظاهر، مردم سود می‌برند اما در باطن، تورم و ناترازی و نابودی کارخانه‌ها آرام‌آرام نمایان می‌شوند.وقتی برق و گاز و بنزین تقریباً ارزان و بی‌هزینه باشند، طبیعی است که تقاضا از کنترل خارج شود؛ خانه‌هایی که زمستان‌ها با پنجره باز گرم می‌شوند، استخرهای روبازِ آب‌گرم در فصل سرما، خودروهای پرمصرف، توسعه بی‌قیدوبند کلان‌شهرها و به صرفه بودن موتور به خاطر ترافیک، هیترهای رستوران‌ها در فضای باز و از آن طرف خاموشی‌‌های تابستان، قطعی گاز، تعطیلی تولید و ضربه به کارخانه‌ها و مرغداری‌ها و دامداری‌ها نتیجه‌ای جز بیکاری و کمبود کالا و تورم تشدید ندارند.اما ماجرا با یک افزایش ساده قیمت حل می‌شود؟ خیر؛چون این اقتصاد برای سال‌ها روی انرژی ارزان، قیمت‌گذاری دستوری و توزیع رانت (همین یارانه‌های پنهان که بیشتر به جیب اغنیا می‌رود تا مردم عادی) بنا شده؛ یعنی حمل‌ونقل، مدل اشتغال و حتی بخشی از آرامش اجتماعی و سبک زندگی جامعه به همان انرژی ارزان وابسته است.شغل‌های کاذب (راننده تاکسی اینترنتی و پیک‌ موتوری) به جای کار تولیدی در کارخانه، باربری ناکارآمد جاده‌ای، مصرف بالای خودروی شخصی و حتی زنجیره فروش و خدمات، روی فرضِ انرژی ارزانِ همیشگی شکل گرفته‌اند؛ پس هر اصلاحی، اجتماعی هم هست.اما مسئله فقط هدررفت چند میلیارد دلار یارانه پنهان یا خاموشی و آلودگی هوا نیست.در چنین وضعیتی، هر بحران خارجی، هر اختلال صادراتی، هر شوک ارزی یا هر تنش منطقه‌ای می‌تواند مستقیماً به زندگی روزمره مردم منتقل شود و در ماه‌های اخیر، دوباره معلوم شد مسئله انرژی در ایران مسئله‌ای مربوط به تاب‌آوری کشور است.کشوری که بخش بزرگی از اقتصاد و معیشتش روی انرژی ارزان بنا شده، در دوران بحران، هزینه سنگین‌تری می‌دهد؛ چون اصلاحات ضروری را سال‌ها عقب انداخته و جامعه را به ساختاری عادت داده که ادامه‌دادنش هر روز سخت‌تر می‌شود.واقعیت تلخ این است که رانت انرژی بسیاری از تصمیم‌های اشتباه، سرمایه‌گذاری‌های ناکارآمد، شغل‌های کاذب، قاچاق، فرسودگی زیرساخت، صنعت‌زدایی، وابستگی بودجه، و حتی نارضایتی‌های اجتماعی را هم تشدید کرده است.قاچاق سوخت به پاکستان و افغانستان یعنی یارانه دادن به مردم کشورهای دیگر و سود بسیار زیاد برای قاچاقچیاز آن طرف، تحریم‌ها و کمبود سرمایه‌گذاری هم بحران را عمیق‌تر کرده‌اند. حتی اگر قیمت‌ها سیگنال درست هم می‌دادند، بدون توسعه نیروگاه، بازسازی شبکه برق، نوسازی صنعت، اصلاح استاندارد ساختمان‌ها و گسترش حمل‌ونقل عمومی، باز هم بحران باقی می‌ماند.به همین خاطر، راه‌حل هم ساده‌ نیست؛ نه می‌شود یک‌شبه قیمت‌ها را آزاد کرد و انتظار داشت جامعه بدون شوک از آن عبور کند، نه می‌شود همین مسیر فعلی را ادامه داد و امید داشت بحران خودبه‌خود حل شود.ایران برای عبور از این مخمصه، به یک «بازسازی تدریجی ساختار انرژی» نیاز دارد؛ اصلاح واقعی یعنی:افزایش تدریجی و قابل‌پیش‌بینی قیمت انرژی، نه شوک ناگهانی؛پرداخت مستقیم و شفاف یارانه به دهک‌های پایین، به‌جای توزیع رانت در مصرف؛سرمایه‌گذاری سنگین روی حمل‌ونقل عمومی، راه‌آهن و بهینه‌سازی ساختمان‌ها؛کاهش وابستگی اشتغال شهری به انرژی ارزان؛واقعی شدن قیمت برای پرمصرف‌ها، نه فشار یکسان به همه؛و مهم‌تر از همه، بازگشت اعتماد عمومی برای پذیرش اصلاحات بلندمدت، چون جامعه‌ای که به آینده امیدوار نباشد، هیچ جراحی اقتصادی را تحمل نمی‌کند.مسئله در نهایت این است که تا وقتی انرژی در ایران یک دارایی عمومیِ ارزان و بی‌صاحب تلقی شود و تا وقتی این چرخه شکسته نشود، هم اسراف ادامه پیدا می‌کند، هم ناترازی، هم قاچاق، هم نابرابری و نه تابستان آرامی خواهیم داشت، نه زمستان.این مسئله‌، بخشی از ریشه‌ی بحران تولید، آلودگی شهرها، تورم، فرسودگی زیرساخت‌ها، و حتی آسیب‌پذیری کشور در برابر دشمنان است؛ لذا مسئله‌ی پیش پا افتاده و حاشیه‌ای نیست.شاید مهم‌ترین خطر همین باشد که یک جامعه، درست وسط بحران، تازه متوجه شود سال‌هاست بیشتر از آنکه ثروت تولید کند، داشته ثروت زیر پایش را مصرف می‌کرده است و شاید اصلاح واقعی، از همان لحظه‌ای شروع شود که بپذیریم انرژی ارزان، لزوماً به معنی رفاه نیست، فقط شکل پنهان عقب انداختن بحران است.</description>
                <category>علی کمانی</category>
                <author>علی کمانی</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jun 2026 17:41:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما و جنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@AliKamani/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D9%85%D8%A7-cp2duitoehkj</link>
                <description>نوشتن درباره جنگ ساده نیست، مخصوصاً وقتی فاصله‌اش با زندگی ما این‌قدر کم شده. نه می‌شود فقط از زاویه سیاست به آن نگاه کرد، نه می‌شود از اثرش بر اقتصاد و جامعه چشم پوشید. جنگی که جریان دارد، فقط در میدان نظامی اتفاق نمی‌افتد؛ ردش را می‌شود در اقتصاد، در تصمیم‌های روزمره و در ذهن جمعی‌مان دید.برای ایران، منطق اقتصادیِ مذاکره بسیار سخت و روشن است. اقتصاد ایران پیش از این جنگ هم زیر فشار تحریم، نااطمینانی، کمبود انرژی و آب، افت سرمایه‌گذاری و تورم بالا بود. فعالیت اقتصادی ایران از قبلِ جنگ هم تضعیف شده بود و جنگ اخیر این وضع را شدیدتر کرد؛ تولید سال ۲۰۲۵/۲۶ را منفی ۲.۷ درصد برآورد می‌کنند، تورم را ۴۹.۱ درصد، و اخلال در صادرات نفت، واردات کالاهای ضروری و مسیرهای تجاری فشار مالی و غذایی شدیدی ایجاد می‌کند. سال ۲۰۲۶ تصویر تیره‌تری نشان می‌دهد و رشد ایران منفی ۶.۱ درصد و تورم ۶۸.۹ درصد پیش‌بینی می‌کنند. از نظر درآمدی نیز، ایران به‌شدت به باز ماندن مسیرهای انرژی نیاز دارد. نفت همچنان ستون فقرات ارزی کشور بوده و هر اخلال جدی در صادرات نفت و فرآورده، خیلی سریع به کسری ارزی، فشار بودجه‌ای، سقوط ریال، تورم وارداتی و بحران معیشتی تبدیل می‌شود.بخش غیرنفتی هم سپر نجات نیست. رشد صادرات آهن و فولاد ایران در ۲۰۲۵ قابل توجه بود و بر اساس داده‌های انجمن تولیدکنندگان فولاد ایران، درآمد صادرات آهن و فولاد در ۲۰۲۵ به بیش از ۶ میلیارد دلار رسیده بود؛ اما جنگ و آسیب به زیرساخت‌های صنعتی و لجستیکی، همین منابع جایگزین ارز را نیز متوقف کرده است. بنابراین از دید تهران، مذاکره فقط یک انتخاب دیپلماتیک نیست؛ راهی برای جلوگیری از شتاب گرفتن فروپاشی معیشتی است. برای آمریکا هم منطق مذاکره روشن است، هرچند از جنس ایران نیست. اقتصاد آمریکا از درون جنگ در خاک خود آسیب ندیده، اما شوک انرژی، تورم، فشار سیاسی داخلی و ریسک جنگ باز و بی‌انتها روی آن سنگینی می‌کند. نظرسنجی نیویورک فد نشان می‌دهد انتظارات تورمی کوتاه‌مدت بالا رفته؛ و شاخص اعتماد مصرف‌کننده میشیگان در آوریل به پایین‌ترین سطح تاریخی سقوط کرده است.در نتیجه، هر دو طرف به مذاکره رانده شده‌اند، اما نه از موضع صلح‌طلبیِ پایدار؛ بلکه از موضع مدیریت هزینه. تهران می‌خواهد از خفگی اقتصادی و تخریب بیشتر زیرساخت‌ها جلوگیری کند. واشنگتن می‌خواهد بدون افتادن در باتلاق جنگ فرسایشی، با اهرم‌های مالی و دریایی امتیاز بگیرد. همین است که آتش‌بس فعلی بیشتر شبیه وقفه‌ای برای بازآرایی است تا صلحی تثبیت‌شده. آمریکا هنوز باید تصمیم بگیرد چگونه تخریب نظامی را به امتیاز سیاسی ترجمه کند.تاثیر تاریخ معاصر ایران بر وضعیت کنونیاگر از مشروطه تا امروز نگاه کنیم، یک خط ممتد در روان جمعی ایرانیان دیده می‌شود: ترس هم‌زمان از استبداد داخلی و سلطه خارجی. انقلاب مشروطه برای همین شکل گرفت که هم قانون و مجلس ایجاد شود و هم قدرت خودسرانه شاه محدود گردد. اما همان مشروطه خیلی زود در معرض مداخله قدرت‌های خارجی قرار گرفت و تجربه ناامنی و چندپارگی را نیز به حافظه سیاسی ایران افزود. اشغال ایران در ۱۹۴۱ و سپس کودتای ۱۹۵۳ این احساس را عمیق‌تر کرد که هرگاه ایران ضعیف، دچار شکاف یا گرفتار آشوب داخلی شود، میدان برای تصمیم‌سازی خارجی بازتر می‌شود. در ۱۹۴۱، بریتانیا و شوروی به ایران بی‌طرف حمله کردند و تا سال‌ها در کشور ماندند؛ در ۱۹۵۳ نیز ایالات متحده و بریتانیا در برکناری دولت مصدق نقش تعیین‌کننده داشتند. این دو تجربه هنوز هم در ناخودآگاه تاریخی جامعه ایران زنده‌اند و سبب می‌شوند هر پروژه «نجات از بیرون» در نظر بخش بزرگی از جامعه، با سوءظن دیده شود. انقلاب ۱۹۷۹ نیز فقط یک انقلاب دینی نبود؛ تلفیقی بود از ضدیت با استبداد، ضدیت با وابستگی، و میل به کرامت ملی. اما جنگ ایران و عراق در ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ یک لایه تازه به این روان تاریخی افزود: ذهنیت محاصره، ارزش‌گذاری بر بقا، و تحمل تمرکزگرایی امنیتی. آن جنگ بسیار طولانی و ویرانگر بود و تلفاتش بنا بر برآوردها از حدود یک میلیون نفر در دو طرف جنگ تخمین زده می‌شود. این تجربه باعث شد که در جمهوری اسلامی، «امنیت» اغلب بر «آزادی» مقدم شمرده شود و در جامعه نیز نوعی دوگانه «اول بقا، بعد اصلاح» شکل بگیرد. بنابراین امروز هم جامعه ایران با سه حس هم‌زمان زندگی می‌کند: میهن‌دوستی و دفاع از تمامیت ارضی، خشم از ناکارآمدی و فساد داخلی، و ترس از سناریوهای فروپاشی، جنگ داخلی یا قیمومیت خارجی. هر نیروی سیاسی که یکی از این سه احساس را نفی کند، بخش مهمی از جامعه را از دست می‌دهد. راهِ واقع‌بینانه برای مردم ایران نه تسلیم در برابر روایت «یا حکومت فعلی یا هرج‌ومرج»، و نه افتادن در دام روایت «نجات‌بخشی با  فشار خارجی» است. تاریخ معاصر ما نشان می‌دهد که ملت ایران بیشترین هزینه را وقتی داده که میان استبداد داخلی و مداخله خارجی مجبور به انتخاب شده است. چه باید کرد؟این توصیه‌ها از جنس «هراس‌افکنی» نیست؛ از جنس بالا بردن تاب‌آوری مدنی است. اولین وظیفه مردم، حفاظت از جان، خانواده و شبکه‌های نزدیک اجتماعی است، نه غرق شدن در هیجان سیاسیِ لحظه. تجربه همه جنگ‌ها و راهنمایی‌های امدادی نشان می‌دهد که در بحران‌های مسلحانه، اسناد هویتی و پزشکی را در دسترس و نسخه پشتیبان نگه دارند، داروهای ضروری و ذخیره کوتاه‌مدتِ اقلام پایه را آماده کنند، و برای قطع اینترنت، بانک، حمل‌ونقل برنامه داشته باشند. این کار «ترس» نیست؛ بلوغ مدنی است. دومین وظیفه، پافشاری بر اخلاق غیرخشونت‌ورزانه و کرامت انسانی است. در وضعیت جنگی، خیلی‌ها وسوسه می‌شوند که هر مخالفی را «خائن»، هر مهاجری را «تهدید»، هر منتقدی را «عامل دشمن»، و هر نظامی را «هدف مشروع» ببینند. این خطرناک‌ترین لغزش است. اگر جامعه بخواهد از این مرحله عبور کند، باید دقیقاً برعکس عمل کند.سومین وظیفه، حفظ بافت اجتماعی است. در محیط‌های شکننده و خشونت‌زده، اعتماد میان مردم و میان مردم و دولت یکی از مهم‌ترین سرمایه‌ها برای جلوگیری از فروریزی اجتماعی است. در زبان عملی، این یعنی: محله، فامیل، همسایه، همکار، و حتی مخالف سیاسی را به دشمنِ وجودی تبدیل نکنیم؛ در صف، بازار، بیمارستان و فضای مجازی بر اعصاب خود مسلط بمانیم؛ و کمک‌های خرد—اشتراک غذا، دارو و اطلاعات معتبر—را جدی بگیریم. جامعه‌ای که درون خودش را می‌سوزاند، دقیقاً همان چیزی را به دشمن بیرونی هدیه می‌دهد که او می‌خواهد. چهارمین وظیفه، افزایش سواد اطلاعاتی است. اطلاعات غلط و نفرت‌پراکنی در جنگ می‌تواند مردم را از خدمات حیاتی دور کند، آنان را در معرض خطر قرار دهد و حتی به خشونت علیه غیرنظامیان و امدادگران دامن بزند. این یعنی هر خبرِ حساس را تا وقتی از چند منبع معتبر تأیید نشده بازنشر نکنند؛ از انتشار اطلاعات مکانیِ زنده درباره افراد، بیمارستان‌ها، پناهگاه‌ها یا جابه‌جایی‌های حساس پرهیز کنند؛ و نگذارند جنگ روایت‌ها آن‌ها را به ابزار عملیات روانی این یا آن طرف تبدیل کند. پنجمین وظیفه، مطالبه‌گریِ دقیق و قابل اجرا است، نه شعارهای مبهم. مردم حق دارند و باید از حکومت بخواهند که درباره آتش‌بس، مذاکرات، تلفات، کمبودها، ذخایر، امنیت سایبری، خدمات حیاتی و وضعیت اقتصادی صادقانه و منظم اطلاع‌رسانی کند. در بحران، شفافیت و ارتباط عمومیِ پاسخ‌گو برای مهار شایعه و حفظ اعتماد تعیین‌کننده است. یعنی مطالبه اصلی مردم باید این باشد: اطلاع‌رسانی منظم، تصمیم‌گیری منسجم، و اولویت دادن به جان و معیشت مردم. وظایف حکومت؟گوش شنوایی نیست لذا این هم برای خودمان می‌گویم، تا نسبت به کجروی‌ها حساس‌تر باشیم؛ وظیفه حکومت، کاهش ابهام در نظام تصمیم‌گیری، صادق‌سازی اطلاع‌رسانی‌ها برای میدان ندادن به رسانه‌های خارجی، اولویت‌دادن به غذا/دارو/انرژی/بانک/ارتباطات، طراحی دیپلماسیِ کاهش ضرر و پرهیز از تبدیل بحران خارجی به جنگ داخلیِ خاموش با پرونده‌سازی‌ها و تصفیه با جناح‌ها است.اگر هر دو طرف—مردم و حکومت—این خط را رعایت نکنند، تاریخ معاصر ایران نشان می‌دهد که خطر واقعی نه فقط شکست در جنگ، بلکه فرسایش درونیِ ظرفیت ملی خواهد بود. در نهایت، پیروز واقعی آن بازیگری نیست که بلندتر فریاد بزند؛ پیروز آن است که بافت اجتماعی، ظرفیت اقتصادی، و قدرت تصمیم‌گیری منسجم خود را کمتر از دست بدهد. برای ایران، این قاعده از هر زمان دیگری مهم‌تر است.</description>
                <category>علی کمانی</category>
                <author>علی کمانی</author>
                <pubDate>Fri, 17 Apr 2026 13:55:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جمهوری اسلامی به مثابه یک تریلی پرسرعت به سمت دره</title>
                <link>https://virgool.io/@AliKamani/%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B1%D8%B9%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D9%87-aqxbwx0qtgho</link>
                <description>تصورم از جمهوری اسلامی اکنون به مانند تریلی با بار سنگینی است که از مسیر اصلی خارج شده و هر روز بر سرعت خود در مسیر اشتباه می‌افزاید بی‌آنکه بداند پایان مسیر، دره‌ای تاریک است.کسانی در کشنده (اتاقک رانندگی) نشسته‌اند که نوبتی با هم جایشان را عوض می‌کنند، ولی هیچکدام فکر نمی‌کنند سرعت را کم کنیم و ببینیم اصلا این جاده درست است یا نه.در قسمت بار این ماشین هم تعداد زیادی انسان هستند که رانندگان از نظرات آنان هیچ اطلاعی ندارند و نمی‌دانند برخی از آن‌ها دارند فریاد می‌زنند که &quot;این جاده اصلی نیست و ما داریم پایانش را می‌بینم که دره‌ای ترسناک است&quot;؛اما این نفرات به تشخیص رانندگان، در انتهای تریلی قرار دارند و صدایشان در صدای موتور و افراد جلوتر گم می‌شود.اما افرادی که در ابتدای بار قرار دارند خطاب به رانندگان می‌گویند &quot;مسیر درست همین است، با سرعت بیشتر به پیش روید.&quot;و رانندگان سرعتشان را بیشتر می‌کنند...این تمثیل برایم دردناک است اما از آن دردناک‌تر آن است که وضعیت شاید از این هم بدتر باشد.مسیر کشور ما بعد از اتفاقاتی مثل تسخیر سفارت آمریکا، لو رفتن تاسیسات غیرصلح‌آمیز هسته‌ای و اظهارات تند سیاستمداران و شعارهای همیشگی بعد از نمازها، از مسیر سالم و درستی که می‌توانست طی کند تا روزی &quot;واقعا بتواند&quot; در مقابل غرب قد علم کند، خارج شد؛بعد از آن، تحریم‌ها و تورم و رکود در اقتصاد ما و به طبع خراب شدن اعتماد عمومی به کارآمدی جمهوری اسلامی و تخریب روابطمان با کل دنیا (نه تنها غرب) بر سر ایران عزیز آوار شد.در صورتی که سیاستمداران می‌توانستند به حرف تعداد اندکی از اندیشمندان و نخبگانی که زندگی پرنعمت آن طرف آب را رها کرده و به خاطر دوست داشتن وطن مانده‌اند، گوش دهد و نهادها و زیرساخت‌هایی بسازند که به این وضعیت دچار نشویم.نهادهایی که موجب توسعه و پیشرفت ایران شود تا زمانی که به قدرت اقتصادی و سیاسی و حتی نظامی واقعی تبدیل شویم نه اینکه به این درویزگی برسیم که بیگانگان کودک‌کش جرئت پیدا کنند هر موقع هر شخصی را خواستند ترور کنند و حریم هوایی‌مان برایشان حیاط خلوت شود.نهادهایی از جمله نهاد گردش قدرت و تجارت بین‌الملل که هیچکدام در این روزگاران ایران و این ساختار سیاسی میسر نیست؛ نهادهایی از جمله نهاد هیئت منصفه برای سروسامان گرفتن سیستم قضایی، نهاد توزیع ثروت ملی برای رفع نابرابری و کاهش فقر و خشم عمومی و نهاد بانکداری نوین که نرخ بهره آن کمی بالاتر از تورم باشد تا افسار تورم و نقدینگی در دست حکومت باشد و وام‌های میلیاردی و هزار میلیاردی در اختیار افرادی خاص قرار نگیرد تا دودش با گرانی سرسام‌آور هر روزه در چشم مردم رود تا فقط بگوییم سیستم بانکداری اسلامی ربا ندارد (ولی تا دلتان بخواهد رانت دارد)اما افرادی که در نزدیکی رانندگان هستند که نمی‌گذارند صدای افراد نخبه به سیاستمداران برسد، همان طرفدارانی هستند که جلوی اصلاحات اساسی و حرف‌های افراد اندیشمند معترض به وضعیت را با عبارات &quot;شرایط حساس کنونی&quot; و &quot;الان وقت تضعیف جمهوری اسلامی نیست&quot; گرفته‌اند و سیاستمدارن را به رفتن به وضعیت بدتر، را با گفتن حرف‌های غیرعلمی و من‌درآوردی تشویق کرده‌اند.راه برون‌رفت در این شرایط بدتر از قبل، همچنان تزریق عقلانیت به لایه تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی و فهم و درک درست از حرف مردم است، مردمی که برخی (متاسفانه) خواهان حمله بیگانه به کشور و برخی خواهان تغییر حکومت‌اند (باشد که اصلاحات اساسی آن‌ها را منصرف کند).مردم فقط افراد وفادار به جمهوری اسلامی و خواهان انقلاب‌های تخریبگر نهادها و زیرساخت‌ها نیستند، بلکه در بین این دو سر طیف تعداد زیادی از افراد هستند که فقط خواهان زندگی بهتر و آبادانی کشورند.تزریق عقلانیت با ایجاد فضای آزادی سیاسی و ارائه راه‌حل و اجرای آن‌ها توسط نخبگانی که ایران را دوست دارند انجام می‌گیرد؛ که این افراد نه لزوما سرسپرده شخص، گروه، حزب یا حتی ساختار سیاسی خاص هستند، بلکه فقط به دنبال پیشرفت کشور و خدمت به مردم ایران است.در پایان شخصا با اینکه به وضعیت ایران در سال‌های آتی زیاد امیدوار نیستم اما یقین دارم بعد از تحمل این دوره دردناک دوباره ایران برمی‌خیزد، همانطور که در طول تاریخ همیشه از میان خاکستر بلند شده و درخشیده است.</description>
                <category>علی کمانی</category>
                <author>علی کمانی</author>
                <pubDate>Wed, 15 Apr 2026 14:56:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی خشونت راه می‌افتد و ترمز ندارد</title>
                <link>https://virgool.io/@AliKamani/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%D9%85%D8%B2-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-bdvvbb9hoibl</link>
                <description>لیبی کشوری بود با نفت فراوان، نزدیکی جغرافیایی به اروپا، وسعت زیاد و جمعیت کم؛ سرزمینی متشکل از قبایل مختلف و از بیرون، یک هدف وسوسه‌کننده.همین سرزمین، روزگاری زادگاه عمر مختار بود؛ نماد مقاومت علیه استعمار ایتالیا، «شیر صحرا». روایتِ غرور و ایستادگی در حافظه‌ی جمعی جا داشت.قدرت اما با یکی از ساده‌ترین کودتاهای قرن بیستم دست‌به‌دست شد. پادشاهی که متهم بود به فساد گسترده، به‌ویژه در وزارت نفت، و حمایت از اسرائیل که مردم عرب لیبی را خشمگین کرده بود، کنار رفت و قذافی آمد که وعده‌ی عدالت و استقلال می‌داد.سال‌ها بعد، رابطه با غرب به دشمنی آشکار رسید. تحریم‌ها از ۱۹۸۲ شروع شد و لیبی در پرونده‌های متعدد تروریستی متهم شد؛ از تیراندازی به معترضان مقابل سفارت در انگلیس گرفته تا بمب‌گذاری در برلین و بمب‌گذاری در هواپیمای لاکربی. اقتصاد به نفت گره خورده زمین خورد و کشور کم‌کم منزوی شد و سیاست به حلقه‌های وفاداری که خبر بد را بالا نمی‌بردند.بهار عربی که از چپ و راست لیبی رسید، ابتدا ژست‌هایی از «باز شدن فضا» دیده شد؛ آزادی‌های محدود، آزادی چند زندانی. خانواده‌هایی که تازه فهمیده بودند عزیزانشان سال‌ها پیش در زندان ابوسلیم کشته شده‌اند، برای دادخواهی آمدند. پاسخ، بازداشت خانواده‌ها و وکلا بود. وکلا برای حمایت از همکارانشان به خیابان آمدند. آن‌ها توسط قذافی تهدید شدند و بعد شروع کشتار.وقتی خشونت از آستانه‌ی تحمل عبور کرد، اعتراض به شورش تبدیل شد. بنغازی از کنترل خارج شد و «شورای ملی انقلاب» شکل گرفت. فرانسه زودتر از بقیه آن را به رسمیت شناخت. شورای امنیت سازمان ملل پرواز ممنوع اعلام کرد. جت‌های ناتو (فرانسه و آمریکا) بر فراز شهرها ظاهر شدند. ارتش و گردان‌های وفادار به قذافی در برابر مردم ایستادند. گزارش‌هایی از بیرون کشیدن اجساد از گورهای جمعی و سوزاندن‌شان منتشر شد.خشونت، به اوج خودش رسید.در همان روزها، ریزش در بالای هرم قدرت شروع شد؛ مقام‌های دولتی و نظامی یکی‌یکی جدا شدند. کاروانی که احتمال می‌دادند قذافی در آن باشد، توسط ناتو هدف قرار گرفت و او با چند نفر به لوله‌های آبی که برای پروژه‌ای عمرانی کشیده شده بود پناه برد؛ شورشی‌ها پیدایش کردند و خشم جمعی فوران کرد و صحنه‌ای رقم خورد که هیچ جامعه‌ای بعدش شبیه قبل نمی‌ماند.او تا آخرین روزها باور نداشت که ورق برگشته؛ چون سال‌ها گزارش‌ها پالایش می‌شد. سقوط دقیقاً از همان جایی شروع شد که تصور می‌کرد امن‌ترین نقطه‌ی قدرت است.خشونت وقتی مهار نشود، حرمت‌ها را هم می‌سوزاند. کار به جایی رسید که حتی قبر پدر و مادر و اجدادش را شکافتند و استخوان‌ها را آتش زدند. این‌ها نشانه‌ی پیروزی نبود، نشانه‌ی شکستن مرزهای اخلاقی است.بعد از دیکتاتور قرار بود شورای انتقالی پلی باشد از دیکتاتوری به آزادی اما زیر وزن واقعیت‌های جامعه ترک برداشت. کشور عملاً تکه‌تکه شد. سلاح بی‌حساب‌وکتاب بین مردم دست‌به‌دست می‌شد. هر شهر ساز خودش را می‌زد. لیبی دوپاره شد: غرب با طرابلس، شرق با نیروهایی که بعدها خودشان را «ارتش ملی» نامیدند. هر دو طرف مدعی نجات کشور بودند و هر دو برای بقا، حامی خارجی پیدا کردند.سال‌ها بعد، اوباما گفت بزرگ‌ترین خطای سیاست خارجی‌اش این بود که برای «بعد از سقوط» لیبی برنامه‌ای نداشت؛ مداخله انجام شد، اما دولت‌سازی رها شد. ۲۰۲۱ تلاش دیگری برای دولت وحدت ملی صورت گرفت؛ آن هم در گردباد رقابت‌ها گیر کرد و دوام نیاورد.چند الگو که از دل این مسیر بیرون می‌آید و هر جامعه‌ای اگر حواسش نباشد ممکن است تجربه‌شان کند:وقتی قدرت از جامعه فاصله می‌گیرد و خبر بد به بالا نمی‌رسد، سقوط ناگهانی می‌شود و خشونت افسارگسیخته.وقتی خشونت شروع می‌شود، دامنه‌اش خودبه‌خود بزرگ می‌شود و خیلی زود کنترل از دست همه خارج می‌شود.وقتی نهادهای انتقالی بدون پشتوانه‌ی اجتماعی و بدون انحصار مشروع خشونت شکل می‌گیرند، به‌جای پل، به گره تبدیل می‌شوند.وقتی سلاح به دست مردم می‌افتد و مرجع واحدی برای قانون وجود ندارد، هر شهر روایت خودش را «حق» می‌داند.وقتی پای بازیگران خارجی به نزاع داخلی باز می‌شود، پایان بحران به تعویق می‌افتد و هزینه‌ها چندبرابر می‌شود.وقتی نفرت جمعی جای عدالت را می‌گیرد، جامعه سال‌ها بعد هم زخم ترمیم‌نشده دارد.خشونت اگر از یک حد بگذرد، دیگر ابزار «تغییر» نیست؛ موتور فروپاشی است. آخرش یک کشور قربانی می‌شود.حکومت هرچقدر هم قدرتمند باشد، وقتی از جامعه جدا شود، دیر یا زود می‌ریزد؛ و جامعه هرچقدر هم زخمی باشد، اگر به خشونت میدان بدهد، بازسازی‌اش سال‌ها عقب می‌افتد و کین‌خواهی در جامعه رواج پیدا می‌کند.این تغییرات ارزش از دست رفتن جان آدم‌ها را ندارد.</description>
                <category>علی کمانی</category>
                <author>علی کمانی</author>
                <pubDate>Wed, 11 Feb 2026 20:34:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به خاطر شرایط الان کشور، راضیم که سال ۵۷ انقلاب کردیم</title>
                <link>https://virgool.io/@AliKamani/%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B7-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D8%B6%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B5%DB%B7-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%85-mkjjg9r4ucyh</link>
                <description>خلاف این تیتر اعتراف خیلی‌هاست.ما با نیت عدالت اومدیم، با شعار استقلال جلو رفتیم ولی نفهمیدیم توسعه چطور کار می‌کنه و اکثر نهادهای توسعه رو خراب کردیم و چیزی نساختیم که به درد فردامون بخوره.این متن برای قضاوت گذشته نیست؛ فقط تلاشیه برای دیدن الگوهایی که اگر دوباره تکرار شن، نتیجه‌شون فرق چندانی نخواهد کرد و اگه حواسمون نباشه، دوباره همون اشتباه‌ها رو با اسم‌های قشنگ‌تر انجام می‌دیم و نسل بعد هم همین تیتر رو با تاریخ جدید می‌نویسن.ایده‌های سال ۵۷سال ۵۷ چهار تا ایده بزرگ وسط بود که خیلی‌ها با نیت صادقانه دنبالش رفتن، ولی امروز داریم هزینه‌ش رو می‌دیم:۱. عدالت سوسیالیستیعدالت بدون ظرفیت نهادی یعنی قیمت‌ها رو دستکاری کنی و وقتی قیمت سیگنال نباشه، بازار کور می‌شه. نتیجه‌ش می‌شه کمبود، رانت، فساد.۲. ضدامپریالیسماقتصاد جهانی بازی تکرارشونده‌ست و تو نمی‌تونی هر بار قواعد رو عوض کنی و انتظار سرمایه‌گذاری بلندمدت داشته باشی؛ برجام نمونه واضحشه: منافع ما تکرارشونده بود، برای طرف مقابل نبود.۳. بانکداری به‌اصطلاح اسلامیمشکل مردم قبل انقلاب با بانکداری، «ربا» نبود؛ مشکل این بود که وام زیر تورم می‌دادن و رانت می‌رسید به متصلان به ساختار قدرت.بعد انقلاب، اسم عوض شد، محتوا نه و الیگارشی همچنان برنده موند.۴. حکومت پدرسالارحکومتی که می‌خواد مردم رو «به بهشت ببره»به‌جای اینکه بهشون حق انتخاب بده، کم‌کم مردم رو از خودش دور می‌کنه. نتیجه‌ش می‌شه مهاجرت نخبگان، انزوای مردم (مشابه انزوای زنان مسلمان در دوران رضاشاه) و حتی انزجار مردم از دین.شطرنج قدرت در ایرانتوسعه دو تا ستون داره:تجارت و اقتصاد بازگردش قدرت و سیاست پاسخ‌گوخیلی کشورها بودن که اول فقط یکی از این دوتا رو داشتن برای مثال کره جنوبی قدیم، امارات امروز و چین.دموکراسی کامل نداشتن، ولی تجارتشون باز بود، با دنیا معامله می‌کردن، قواعد و نهادها رو خراب نمی‌کردن.توسعه سیاسی بالاخره از راه می‌رسه؛ چون بدون گردش قدرت، توسعه اقتصادی هم می‌پوسه.مشکل ایران این نیست که «ایده توسعه» نداره؛ مشکل اینه که بازیگرهای قدرتش جوری چیده شدن که توسعه براشون تهدید محسوب می‌شه.چهار تا بازیگر اصلی داریم:انحصارگر سیاسیالیگارشی اقتصادینهادهای امنیتیحلقه وفاداراناین‌ عناصر با هم معامله می‌کنن؛ نه با مردم، نه با بازار. هر اصلاحی که یکی از این حلقه‌ها رو به خطر بندازه، همون‌جا خفه می‌شه.تو این شرایط چه کارهایی جواب نمی‌ده؟انقلاب و براندازیانقلاب‌های داخلی یا دفعی‌ان (ایران، شوروی) یا تدریجی (انگلیس، کره جنوبی).اولی هیجان داره، دومی نتیجه؛ تقریباً هیچ کشوری با انقلاب دفعی و نابودی نهادها به توسعه نرسیده. نه روسیه، نه ایران بعد ۵۷، نه فرانسه (اشاره به فرانسه بعد از انقلاب نه فرانسه فعلی و حل نشدن مشکلات با گیوتین و اعدام و منحل کردن نهادهای قبلی)یعنی اگه دوباره انقلاب بشه، دلارها می‌ریزه دست یه الیگارشی جدید. اسم‌ها عوض می‌شن، سازوکار نه.اصلاح‌طلبی۱. اصلاح‌طلبی قانون اساسی‌محوراینا خواستار تغییرات اساسی تو ساختار قدرت و قانون اساسی‌ان؛ حرف درست ولی نه ائتلافی دارن، نه ابزار اجرا و الان هم منزوین.۲. اصلاح‌طلبی صندوقیفرضش اینه که صندوق هنوز قدرت داره و می‌تونه با پشتوانه مردم بره با حکومت حرف بزنه و قانعش کنه تن بده به خواست مردم، درحالی‌که بازی اصلی جای دیگه‌س و سال‌هاست این ایده جواب نداده.۳. اصلاح‌طلبی امنیتیآدم‌هایی با سابقه امنیتی، با مدرک دانشگاهی (که مثل لباسیه که می‌پوشن فکر همچنان امنیتی)، تو کابینه دولت‌های روحانی و پزشکیان نمونه‌ش زیاد هست. با این‌ها اگه مسئله تعامل با آمریکا و حجاب رو هم حل کنن هم تهش می‌رسیم به مدلی شبیه روسیه: الیگارشی هست، گردش قدرت و آزادی بیان نیست و بن‌بست.پس چیکار می‌شه کرد؟راه رسیدن به توسعه برای الان ایران خیلی سخته و طولانی؛ این مسیر دهه‌ها طول می‌کشه، شاید عمر ما به دیدن توسعه نهایی نرسه، ولی اگه نریمش، بچه‌هامون و نوه‌هامون هم نمی‌بینن.سه پیش‌شرط حیاتی قبل از ستون‌های اصلی توسعه که بالاتر گفتیم، لازمه؛ اینا نسخه نجات فوری نیستن؛ شرط شروع بازی‌ان و هیچ راه میانبری برای نجات فوری نداریم.۱. تضعیف الیگارشی انرژیپول نفت و گاز باید از دست دولت و الیگارشی بیاد بیرون.نه دولتی‌سازی (کاری که مصدق کرد ملی کردن نفت نبود دولتی کردنش بود)، بلکه مردمی‌سازی واقعی یعنی درآمد منابع طبیعی هفتگی، شفاف و بدون واسطه مستقیم بره تو جیب مردم؛ مثل جارو زدن بیت‌المال توسط امیرالمومنین (ع) در روزهای جمعه که کاملا بین مردم توزیع می‌کرد.برنده‌های این کار مردم و حلقه وفادارن نظام و حتی نهادهای امنیتیه و بازنده الیگارشیه که دستش از این رانت کوتاه می‌شه.۲. حاکمیت قانون واقعیآیین دادرسی صحیح و ایجاد نهاد هیئت منصفه، کنترل قضایی نهادهای امنیتی و اینکه این نهادها با حکم قضایی پیش برن و این حکم رو هیئت منصفه (یعنی بدنه مردمی) تعیین کرده باشه نه حاکمی که ممکنه تطمیع شده باشه یا از ترس این نهادها حکمی بده که درست نباشه.این کار برای اینه که اعتراض، به زندان ختم نشه و نظرات مردم در احکام در نظر گرفته شده باشه و برای اینکه «باغ گیلاس ازگل» و «موقوفه‌های گوهرشاد» و «دامداری قزوین» تبدیل به بحران نشن.۳. اصلاح بانکداریمشکل بانکداری ما اسمش نیست، کارکردشه؛ بانک شده ابزار پخش رانت، نه مدیریت ریسک. قبل انقلاب بهره زیر تورم بود، بعد انقلاب عقود عوض شد ولی برنده همون الیگارشی موند. وقتی تأمین مالی از بانک شروع می‌شه، سیاست می‌تونه بهش زور بگه و نتیجه‌اش می‌شه فساد و زندانی کردن بدهکار. راه سالم اینه که اول بازار سرمایه جدی بشه، بعد بانک بتونه اصلاح بهره رو انجام بده.همه‌ی این موارد نیاز به گفت‌وگوی ملی داره و آگاهی عمومی نسبت به این راهکارها؛ اینا می‌تونن جزو اشتراکات همه مردم باشن؛ حتی قبل از گفت‌وگو راجع به شکاف‌های عمیقی مثل حجاب، مسائل فرهنگی که الکی مردم ما رو سرگرم کرده و از اصلاحات اصلی غافلشون کرده.این‌ها خط شروع‌اند، نه خط پایان و تازه بعدش توسعه شروع می‌شه.اون‌وقت می‌شه رفت سراغ تجارت بین‌المللی، بندر و لجستیک، مالیات و گمرک، بازارهای جهانی.یه موضوع ما تو سال‌های آتی مسئله جانشینیه؛ در بحران‌های جانشینی، قدرت موقتاً تضعیف می‌شه و فرصت اصلاح‌ هست. مثل اوایل ناصرالدین‌شاه که امیرکبیر، اوایل رضاشاه که علی اکبر داور و محمدعلی فروغی نهادسازی‌هایی برای توسعه و پیشرفت ایران انجام دادن.و در نهایت نکته‌ای که خیلی این روزا بهش فکر می‌کنم اینه که اگه باز بریم سمت انقلاب دفعی، بنظرم تو سال ۱۴۵۰ کسی می‌گه «به خاطر شرایط الان کشور، راضیم که دوباره انقلاب کردیم»؟</description>
                <category>علی کمانی</category>
                <author>علی کمانی</author>
                <pubDate>Thu, 29 Jan 2026 02:18:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجزیه؟ فروپاشی؟ یا گذار و اصلاح؟</title>
                <link>https://virgool.io/@AliKamani/%D8%AA%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD-zqcqyyhlcvgf</link>
                <description>در تاریخ ایران مسئله‌ی اصلی، نفهمیدن سازوکار قدرت و توسعه بوده است. ما بارها با نیت‌های درست، تصمیم‌های غلط گرفته‌ایم و بعد، هزینه‌هایش را نسل‌به‌نسل پرداخته‌ایم. تاریخ ما زنجیره‌ای از سوء‌فهم‌هاست.بعد سقوط قاجار، دولت مرکزی ضعیف بود. کشور عملاً تکه‌تکه، امنیت شکننده و تصمیم‌گیری‌ها وابسته. پاسخ به این وضعیت، تمرکز قدرت بود. پروژه‌ای برای «دولت‌سازی» آغاز شد: ارتش، راه‌آهن، ثبت احوال، دادگستری، آموزش. توسعه از بالا، خشن، آمرانه، اما مؤثر. این مسیر، هزینه اجتماعی داشت، اما یک چیز را ساخت: دولت مقتدر.مسئله از جایی شروع شد که توسعه، جای خود را به سیاست نمادین داد.ملی شدن نفت، یکی از همان نقاط عطف است. روایتی که سال‌هاست به ما گفته‌اند، ساده و اخلاقی است: «حق‌مان را پس گرفتیم». اما تاریخ، ساده نیست. آن تصمیم، بدون زیرساخت نهادی، بدون توان فروش، بدون سرمایه و بدون اجماع جهانی، کشور را وارد بحرانی کرد که نتیجه‌اش نه استقلال اقتصادی، بلکه انزوای پرهزینه بود. ما نه فقط درآمد را از دست دادیم، بلکه اعتماد را هم سوزاندیم. سرمایه از جایی که قواعدش ناگهان تغییر می‌کند، می‌رود.در دهه‌های بعد، ایران وارد یکی از طلایی‌ترین دوره‌های اقتصادی تاریخ معاصر خود شد؛ رشد اقتصادی دورقمی، تورم تک رقمی، گسترش آموزش و بهداشت، شهرنشینی سریع، توسعه صنعتی و شکل‌گیری طبقه متوسط مدرن. اصلاحات ارضی، مشارکت سیاسی زنان، گسترش دانشگاه‌ها و زیرساخت‌ها، همه نشانه‌های حرکتی جدی به‌سوی توسعه بودند.اما این مسیر، یک نقص بنیادین داشت؛ نقصی که خود را آرام و بی‌صدا، اما مهلک نشان داد؛ توسعه اقتصادی جلو رفت، اما توسعه سیاسی ایستاد.از حوالی ۴۸ به بعد، با جهش درآمدهای نفتی، دولت به‌جای تکیه بر جامعه، به نفت تکیه کرد. اقتصاد داشت بزرگ می‌شد، اما نهادها عقب می‌ماندند. نهاد اگر می‌گوییم برای مثال نهاد گردش قدرت مدنظر است. تصمیم‌ها متمرکزتر شدند، نقد تحمل نشد، فضای فکری و سیاسی بسته‌تر شد. رشد، به‌جای اینکه محصول مشارکت باشد، تبدیل شد به پروژه‌ای از بالا؛ سریع و پرهزینه.در ظاهر، همه‌چیز در حال پیشرفت بود؛ اما زیر پوست جامعه، شکاف‌ها بین حکومت و مردم، بین تکنوکرات‌ها و ساختار قدرت، بین جامعه‌ای که تغییر کرده بود و نظامی که اجازه گفت‌وگو نمی‌داد، عمیق می‌شدند.نارضایتی لزوما فقر نبود؛ احساس بی‌صدایی بود. جامعه‌ای که تحصیل‌کرده‌تر شده بود، دیگر نمی‌خواست فقط مخاطب توسعه باشد؛ می‌خواست شریک در آن باشد. اما وقتی سیاست بسته می‌شود، نارضایتی راه عقلانی پیدا نمی‌کند؛ راه انفجاری پیدا می‌کند.انقلاب، بیش از آنکه حاصل یک طرح روشن باشد، محصول انباشت نارضایتی و سوء‌تفاهم بود. دولت فرو ریخت، اما چیزی که جای آن آمد، دولت به معنای کلاسیک نبود. قدرت پراکنده شد؛ نهادهای موازی، دادگاه‌ها و مصادره‌های شتاب‌زده. مالکیت، که ستون هر اقتصاد سالم است، ناگهان پایمال شد. کارخانه، زمین، بانک، همه می‌توانستند با یک حکم، از معنا تهی شوند.در این لحظه، یک خطای تاریخی دیگر رخ داد؛ تفکیک نشدن عدالت از انتقام.به‌نام حمایت از محرومان، دارایی‌ها به نهادهایی واگذار شد که نه شفاف هستند، نه پاسخ‌گو. اقتصاد، به‌جای رقابت، به رانت خو گرفت. به‌جای قانون، رابطه اهمیت پیدا کرد. نتیجه‌اش نه عدالت بود، نه توسعه؛ اقتصادمان نه سرمایه‌داری‌ است نه کمونیستی؛ این تعاریف برایش زیادی است، اقتصادما هم اکنون اقتصاد رانتی است و نتایجش را در جامعه می‌توان دید.خیلی‌ها امروز منتظر «حادثه بزرگ بعدی» هستند: تغییر، گذار، فروپاشی یا اصلاح، تجزیه یا جنگ داخلی؟ اما سؤال اصلی این نیست که چه چیزی فرو می‌ریزد؛ سؤال این است که چه چیزی جای آن می‌نشیند؟ اگر دوباره فکر کنیم با حذف افراد، مشکل حل می‌شود؛ اگر دوباره مالکیت را بی‌ارزش کنیم؛ اگر دوباره سیاست را جای اقتصاد بنشانیم؛ نتیجه فرق نخواهد کرد، حتی اگر شعارها عوض شوند.تاریخ می‌گوید توسعه بدون نهاد، دوام ندارد؛ می‌گوید استقلال بدون تعامل، توهم است؛ می‌گوید قانون بدون عدالت، به سرکوب مشروعیت می‌بخشد.</description>
                <category>علی کمانی</category>
                <author>علی کمانی</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jan 2026 01:21:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عملکرد شرکت‌ها در جنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@AliKamani/%DB%B1%DB%B2-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D9%88-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%87%D9%85-%D9%85%D8%AD%DA%A9-%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%84-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-rdpxffw2sd1m</link>
                <description>جنگ کوتاه اما پرقدرت، بازارهای ایران را لرزاند؛ این تکانه فقط یک تیتر خبری نبود، بلکه زنجیره‌ای از اختلال‌های عملیاتی، تغییر رفتار مصرف‌کننده و تصمیم‌های دشوار را پیش روی شرکت‌ها گذاشت. برخی کسب‌وکارها زیان دیدند، برخی مجبور به تعدیل شدند و گروه دیگری با واکنش‌های انسانی و عملیاتی نشان دادند که تاب‌آوری یعنی چه.در گروه اسنپ، کاهش ۴۲ درصدی در سفرهای درون‌شهری ثبت شد. هزاران راننده به‌دلایل امنیتی، اختلال در GPS و چالش در دسترسی به سوخت، حتی تا ۳۵ درصد کاهش حضور در خدمت داشتند و عرضه کمتر شد. همچنین تعداد زیادی از شهروندان از شهرهای هدف دشمن از این شهرها خارج شده بودند و تقاضا نیز کمتر شده بود. اما پاسخ اسنپ فراتر از سکون بود؛ اختصاص ۱۰ میلیارد تومان کمک مالی به رانندگان، ارائه مشاوره روان‌شناسی رایگان از طریق پلتفرم اسنپ‌دکتر، و بازپرداخت کامل وجه کاربران اسنپ‌تریپ نشان داد که در بحران، پایداری کسب‌وکار معنا می‌گیرد.یکی از مهم‌ترین اختلالات، در سامانه مکان‌یابی GPS بود که باعث سردرگمی رانندگان در اسنپ و تپسی شد. این اختلال، زمان سفر را افزایش داد و رضایت کاربران را کاهش داد. پاسخ عملیاتی اما سریع بود، قابلیت تنظیم دستی موقعیت مکانی به اپ رانندگان اضافه شد تا سفرها با دقت و سرعت بیشتری انجام شوند. اما این اختلال نشان داد که وابستگی به یک زیرساخت واحد در شرایط بحرانی آسیب‌پذیر است.از سوی دیگر، شرکت‌های هواپیمایی مانند ایران‌ایر و ماهان با لغو کامل پروازها، تعطیلی خطوط و جای خالی گردشگران مواجه شدند. بیش از ده‌ها هزار پرواز طی دوره بحران لغو شد و تقاضای سفر به‌سرعت فروکش کرد. شرکت‌های هواپیمایی با چالش‌های بازپرداخت، مدیریت مسافران و فشار نقدینگی مواجه شدند و برخی کسب‌وکارهای فعال در حوزه سفر، برای کاهش زیان، ناگزیر به بازنگری در ساختار هزینه‌ای و عملیاتی شدند.علی بابا با اعلام کاهش شدید فروش و انجماد سفرها، دست به اخراج حدود ۴۵ درصد از پرسنل زد. این اقدام، ناشی از توقف سفرهای نوروزی، بحران ارزی و فشار نقدینگی پس از جنگ بود. حتی گزارش‌هایی از عدم بازپرداخت هزینه تورهای لغو شده نیز منتشر شد که به فاصله بین تصمیم تجاری و نیاز مشتریان اشاره داشت.دیوار با راه‌اندازی دسته‌بندی ویژه‌ای تحت عنوان «کنار هم در بحران» تلاش کرد بستر مناسبی برای کمک‌رسانی و پاسخ به نیازهای فوری شهروندان فراهم کند. داده‌های منتشرشده نشان می‌دهد که در مدت زمان کوتاهی بیش از ۴۰ هزار آگهی در این بخش منتشر شده است.بخش عمده‌ای از این آگهی‌ها به دو زیردسته «اسکان اضطراری» و «اشتراک سفر» اختصاص داشته‌اند که بیانگر اهمیت یافتن محل اقامت و جابه‌جایی ایمن برای کاربران در شرایط بحرانی است. بیش از ۲۰ هزار آگهی در زمینه اسکان اضطراری و نزدیک به ۱۵ هزار آگهی مربوط به اشتراک سفر بوده است. نقطه اوج انتشار این آگهی‌ها به روز ۳۰ خرداد بازمی‌گردد؛ زمانی که تنها در یک روز، ۴۳۰۰ آگهی اسکان و حدود ۴ هزار آگهی سفر به ثبت رسید. این آمارها نشان‌دهنده واکنش سریع کاربران به شرایط اضطراری و تلاش برای ایجاد ارتباط و کمک‌رسانی از طریق بسترهای آنلاین است.در فروشگاه‌های آنلاین، الگوی خرید به سمت کالاهای ضروری تغییر کرد، فشار لجستیک افزایش یافت اما برخی کسب‌وکارها با واکنش بموقع مانند ارتقای خدمات پشتیبانی یا اولویت‌بندی سفارش‌های ضروری توانستند جریان خدمات‌دهی را حفظ کنند. این تمرکز بر نیاز واقعی جامعه، انگیزه حرکت را افزایش داد و حس همدلی را تقویت کرد.جنگ ۱۲ روزه نشان داد که شوک‌های ناگهانی ـ هرچند کوتاه‌مدت ـ می‌توانند زنجیره‌ای از تأثیرات عملیاتی، مالی و روانی بر کسب‌وکارها بگذارند. آنچه در این دوره روشن شد، دو دسته گزاره است: اول، آسیب‌پذیری‌های ساختاری (وابستگی به زیرساخت‌های واحد، تکیه به کانال‌های جذب محدود، نقدینگی شکننده) که باعث تشدید اثرات بحران شدند؛ و دوم، عناصر تاب‌آوری که شرکت‌های موفق از آن‌ها بهره بردند: اقدام انسانی، شفافیت در ارتباط، چابکی فنی و تمرکز بر نیازهای واقعی جامعه.</description>
                <category>علی کمانی</category>
                <author>علی کمانی</author>
                <pubDate>Fri, 15 Aug 2025 17:39:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حاکمیت شرکتی</title>
                <link>https://virgool.io/@AliKamani/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%87%DB%8C%D8%A6%D8%AA-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D8%B5%D8%AD%D9%86%D9%87-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-mcy5bztwcnu7</link>
                <description>حاکمیت شرکتی به روابط میان مدیریت شرکت، هیئت‌مدیره، سهام‌داران و سایر ذی‌نفعان اشاره دارد. این ساختار، مشخص می‌کند اهداف یک شرکت چیست، ابزار دستیابی به آن اهداف چه‌ است، و نظارت بر عملکرد چگونه انجام می‌شود. سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD)، حاکمیت شرکتی را به‌عنوان چارچوبی برای تعیین جهت‌گیری، نظارت و پاسخ‌پذیری تعریف می‌کند، به‌طوری که جهت‌گیری، اجرا و کنترل در شرکت‌ها شفاف و مسئولانه باشد.نظریه‌های حاکمیت شرکتینظریه نمایندگی مشهورترین نظریه کلاسیک است که بر رابطه مدیرعامل و سهام‌داران تمرکز دارد. این نظریه فرض می‌کند مدیران ممکن است برخلاف منافع سهام‌داران رفتار کنند، بنابراین هیئت‌مدیره باید از دارایی‌های شرکت محافظت کند. اما نقد می‌شود که فرض بدبینی آن نسبت به مدیران اغلب نسبت به برنامه‌ریزی آینده‌نگر بی‌توجه است.نظریه خادمیت دیدگاه متفاوتی دارد: مدیران به‌عنوان امین سازمان شمرده می‌شوند که اهداف شرکت را در اولویت قرار می‌دهند. در چنین مدلی، هیئت‌مدیره نقش حمایتی و مشورتی دارد؛ اما این نگاه در شرکت‌های بزرگ گاهی خوش‌بینانه تلقی می‌شود.نظریه وابستگی منابع بر پیوند شرکت‌ها با منابع بیرونی تأکید دارد. براساس این دیدگاه، هیئت‌مدیره باید شبکه‌سازی کند، منابع تأمین و فرصت‌ها را شناسایی نماید. اما انتقاد این است که اغلب بر روابط بیرونی تمرکز می‌کند و ساختار درونی شرکت را نادیده می‌گیرد.نظریه تسلط مدیریت نیز می‌گوید گاهی مدیرعامل نقش محوری داشته و هیئت‌مدیره صرفاً نقش تصویب‌کننده ایفا می‌کند. این دیدگاه به بعضی واقعیت‌ها نزدیک است اما ضعف آن، نادیده‌گرفتن قابلیت‌های تصمیم‌گیری صحیح مدیرعامل است.نظریه ذی‌نفعان ساختاری کلی‌تر دارد: هر فرد یا نهادی که بر موفقیت یا شکست شرکت تأثیر دارد، ذی‌نفع تلقی می‌شود. از کارکنان و تأمین‌کنندگان گرفته تا رسانه‌ها، دولت، فعالان مالی و محیطی. این نظریه سه بعد دارد: تحلیل اثرگذاری ذی‌نفعان بر ارزش شرکت (ابزاری)، توصیف دقیق آن‌ها (توصیفی) و مأموریت اخلاقی شرکت برای ایجاد تعادل میان انتظاراتشان (هنجاری).نظریه قانون‌گرایی نیز مدیریت را موظف می‌داند منحصراً از قوانین پیروی کند. در این دیدگاه، وظایف هیئت‌مدیره محدود به الزامات قانونی است و انعطاف‌پذیری و مسئولیت اجتماعی فراتر از قانون مغفول می‌ماند.جایگاه اخلاق و شفافیتاخلاق در حاکمیت شرکتی اهمیت کلیدی دارد. از رسوایی‌هایی مانند انرون گرفته تا نیاز به اعتماد عمومی، همه نشان داده‌اند که اصول اخلاقی، شفافیت اطلاعات و استفاده از حسابرسان مستقل، عامل اصلی موفقیت یا سقوط شرکت‌ها به شمار می‌روند.برای مثال، قانون ساربنز-آکسلی (SOX) در آمریکا، شرکت‌ها را ملزم می‌کند کنترل‌های داخلی قوی داشته باشند، کمیته حسابرسی مستقل تشکیل دهند و حسابرسان نتوانند همزمان خدمات مشاوره‌ای ارائه دهند. هدف این قوانین جلوگیری از تضاد منافع و افزایش اعتماد عمومی است.اصول اساسی حاکمیت شرکتیاصول بنیادین شامل موارد زیر هستند:هیئت‌مدیره مسئول تأیید استراتژی، انتخاب مدیرعامل و نظارت بر ریسک است.مدیرعامل موظف به اجرای استراتژی، مدیریت روزمره و خلق ارزش بلندمدت است.صورت‌های مالی باید دقیق و تحت نظارت کمیته حسابرسی منتشر شوند تا سرمایه‌گذاران بتوانند تصمیم‌گیری آگاهانه داشته باشند.کمیته حسابرسی نقش نظارتی بر عملکرد مالی، کنترل داخلی و مدیریت ریسک دارد.کمیته کاندیداتوری انتخاب اعضای شایسته و استقلال آن‌ها را ضمانت می‌کند و برنامه جانشین‌پروری را اجرا می‌کند.کمیته جبران خدمات موظف است پاداش‌های مدیران را با اهداف بلندمدت هماهنگ کند.تعامل با سهام‌داران باید رسمی، شفاف و مستمر باشد، نظرات آن‌ها دریافت و پاسخ رسمی داده شود.تصمیم‌گیری‌ها باید منافع همه ذی‌نفعان را در نظر داشته باشد و ارزش‌آفرینی بلندمدت را هدف قرار دهد.مسئولیت‌های کلیدی هیئت‌مدیرهوظایف هیئت‌مدیره شامل انتخاب و ارزیابی مدیرعامل، تعیین دستورالعمل‌های کلان، نظارت بر اجرای استراتژی، مدیریت ریسک، تخصیص سرمایه و حفظ چابکی سازمان در برابر تغییرات محیطی است.ساختار و ترکیب هیئت‌مدیرهترکیب اعضا باید متنوع، مستقل و شایسته باشد. ویژگی‌هایی مانند صداقت، قدرت قضاوت، ذهن فعال و تعهد زمانی لازم هستند. انتخابات از طریق فرآیند شفاف و با استفاده از کمیته‌ای مانند کمیته کاندیداتوری باید انجام شود.رهبری و فعالیت‌های موثر هیئت‌مدیرههیئت‌مدیره باید جلسات منظمی داشته باشد، داده‌ها و تحلیل‌های به‌روز را دریافت کند، و از ابزارهای الکترونیکی برای تصمیم‌گیری استفاده کند—مشروط بر حفظ محرمانگی.ارزیابی، جانشین‌پروری و نقش ذی‌نفعانارزیابی منظم مدیرعامل و برنامه‌ریزی جانشین‌پروری برای موقعیت‌های کلیدی ضروری است. ارتباط با سهام‌داران، پذیرش بازخوردهای رسمی و پاسخ دادن به آن‌ها به‌صورت سیستماتیک از اصول مهم رفتار شرکتی هستند. کارکنان نیز باید امکان گزارش سوء رفتار داشته باشند و در فرهنگ اخلاقی شرکت مشارکت داشته باشند. همچنین شرکت باید به‌عنوان شهروند شرکتی مسئول در مسائل محیط زیستی و اجتماعی مشارکت کند.نمونه‌هایی از اجرای حاکمیت شرکتیدر عمل، شرکت‌های بزرگ جهانی هر یک با شیوه‌های خاص خود، اصول حاکمیت شرکتی را پیاده‌سازی کرده‌اند:والمارت پیش از برگزاری مجمع، سندی با عنوان Proxy Statement منتشر می‌کند که شامل دستور جلسه، نحوه‌ی رأی‌گیری (از طریق تلفن، ایمیل یا آنلاین) و اطلاعات کامل اعضای هیئت مدیره است. این سند نه‌تنها تخصص و سوابق افراد را نشان می‌دهد، بلکه تنوع جنسیتی، میانگین سنی، تعداد جلسات و حتی ویژگی‌های رفتاری مورد انتظار از مدیران را نیز روشن می‌سازد.سامسونگ ساختار هیئت‌مدیره‌ای ترکیبی دارد که اعضای خارجی در آن نقش کلیدی دارند. گزارش‌های این شرکت شامل تاریخ و محتوای جلسات، تصمیم‌های اخذشده، کمیته‌های فعال و گزارش کامل از حسابرسان مستقل در ۵ سال گذشته است.مایکروسافت با استفاده از Word محصول خود، گزارشی دیجیتال و حرفه‌ای از ساختار هیئت‌مدیره، تخصص‌ اعضا، شاخص‌های تنوع، کمیته‌های تخصصی، پاداش‌ها و تعامل با سهام‌داران تهیه می‌کند. هیئت‌مدیره علاوه‌بر نقش نظارتی، مسئول ساختاردهی به فرهنگ سازمانی نیز هست.زیمنس در آلمان دارای ساختار دوگانه‌ی مدیریت و نظارت است. این ساختار شامل کمیته‌هایی مثل حسابرسی، نوآوری و میانجی‌گری است که وظایف را میان سطوح مختلف حاکمیتی تفکیک می‌کند. ارتباط منظم و رسمی بین بورد مدیریت و بورد نظارتی، از نقاط قوت آن است.آلفابت (گوگل) فرآیند رأی‌گیری آنلاین و حضور مجازی سهام‌داران را ساده‌سازی کرده و پیش از جلسه، به‌طور شفاف، موضوعات رأی‌گیری را اعلام می‌کند. ارزیابی عملکرد اعضای هیئت و آموزش‌های مستمر، تضمین‌کننده‌ی کیفیت تصمیم‌گیری‌هاست.</description>
                <category>علی کمانی</category>
                <author>علی کمانی</author>
                <pubDate>Wed, 06 Aug 2025 16:51:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسنپ از تهران تا بغداد</title>
                <link>https://virgool.io/@AliKamani/%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%D8%BA%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D9%88%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D9%BE-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%84-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82-gvhhy9dzotuu</link>
                <description>در سال ۲۰۲۰، مارتین رولاند، کارآفرین آلمانی و جوانی ماجراجو، تصمیم گرفت وارد عراق شود؛ جایی که نامش معمولاً در تیترهای ژئوپلیتیک شنیده می‌شد، نه اکوسیستم استارتاپی.مارتین پیش از این، در تیم مدیریتی اسنپ در تهران حضور داشت و به‌عنوان مدیر مالی و عملیاتی، نقش کلیدی در توسعه‌ی آن از یک اپلیکیشن کوچک تا یکی از بزرگ‌ترین سوپراپ‌های منطقه ایفا کرده بود. هم‌بنیان‌گذاران اسنپ از او با عباراتی چون &quot;جسور&quot;، &quot;باانگیزه&quot; و &quot;عاشق بازارهای سخت&quot; یاد کرده‌اند.وقتی اولین‌بار به بغداد رسید، شریک‌هایش برایش یک اسکورت محافظت‌شده از فرودگاه تا دفتر شرکت ترتیب داده بودند — آن‌هم با هزینه‌ای بالا که بعدها خودش آن را «گران‌ترین تاکسی عمرم» نامید! اما وقتی به دفتر رسید، تیم محلی با خنده به او گفتند: «اینا دیگه لازم نیست، از این به بعد با بلی برو!» و واقعاً هم همین‌طور شد.مارتین به‌مرور متوجه شد که بغداد آن چیزی نیست که در اخبار می‌شنویم. خودش بعد از سه سال زندگی در آنجا گفته: «راستش را بخواهید، شب‌های بغداد را از لندن یا برلین امن‌تر می‌دانم.»اما ساختن یک سوپراپ در چنین فضایی کار ساده‌ای نبود. بیش از ۸۰ درصد مردم عراق به اینترنت دسترسی دارند، اما تنها کمتر از ۲۰ درصد حساب بانکی دارند. بی‌اعتمادی به پرداخت آنلاین بالاست، و ابزارهای رایج مثل Google Maps هم در بسیاری مناطق کارایی ندارند. در چنین شرایطی، بلی تصمیم گرفت راه خودش را برود: ترکیبی از اینکه در جامعه محلی سرمایه‌گذاری کرد، برنامه‌های کارآموزی راه‌اندازی کرد، از داخل کشور نیرو استخدام کرد به جای اینکه فقط افراد خارجی بیاورد، آموزش راننده‌ها، تولید زیرساخت‌های داخلی مثل سیستم مکان‌یابی و قیمت‌گذاری و البته یک استراتژی اقتصادی: مردم عراق، مانند ایران، نسبت به قیمت بسیار حساس‌اند. مارتین و تیمش این نکته را به‌خوبی فهمیدند. با معرفی خودروهای ارزان‌قیمت و قدیمی‌تر، سرویس اقتصادی بلی توانست یک‌شبه سهم بزرگی از بازار را بگیرد و حتی قیمت سرویس‌های سطح بالا را هم کاهش دهد. در دو سال، بلی بازار حمل‌ونقل بغداد را سه برابر کرد و حالا تقریباً نیمی از شهر را پوشش می‌دهد.در کمتر از دو سال، این سوپراپ توانست تقریباً نیمی از بازار بغداد را پوشش دهد. سوددهی هم از همان سال اول آغاز شد، اتفاقی نادر در اکوسیستم‌های نوظهور.تشابه این تجربه با مسیر رشد استارتاپ‌هایی مثل اسنپ در ایران یا کریم در امارات مشهود است. همه‌ی آن‌ها از دل اقتصادهای نقدی (COD) بیرون آمدند و توانستند رفتار کاربران را تغییر دهند.بازارهای کمتر توسعه‌یافته، هرچند ریسک بیشتری دارند، ولی ظرفیت بالایی برای نوآوری و رشد دارند. به‌ویژه اگر با شناخت فرهنگی، تیم‌سازی محلی، و نگاه بلندمدت واردشان شوید.</description>
                <category>علی کمانی</category>
                <author>علی کمانی</author>
                <pubDate>Mon, 04 Aug 2025 03:22:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نجات شرکت از دست شکارچیان</title>
                <link>https://virgool.io/@AliKamani/%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%85%D9%84%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%D8%A7%D9%87%D9%88-%D8%AA%D8%A7-%D8%AA%D9%88%DB%8C%DB%8C%D8%AA%D8%B1-xubvj8xmpzyb</link>
                <description>در دنیای تجارت، شرکت‌ها همیشه با یکدیگر رقابت نمی‌کنند؛ گاهی تصمیم می‌گیرند با هم ادغام شوند یا یکی دیگری را تملک کند. این فرآیندها زیر چتر مفهومی به‌نام ادغام و تملک (M&amp;A) قرار می‌گیرند.اما همیشه این داستان با لبخند و توافق تمام نمی‌شود! گاهی یک شرکت بدون رضایت طرف مقابل، به‌دنبال تصاحب مدیریتی آن می‌رود؛ چیزی که به آن تصاحب خصمانه (Hostile Takeover) می‌گویند. در این نقطه، جنگ واقعی آغاز می‌شود؛ از سم مهلک گرفته تا فروش دارایی‌های کلیدی و حتی ضدحمله‌ی استراتژیک!در ادامه، با مفاهیم پایه ادغام و تملک آشنا می‌شویم، روش‌های دفاع در برابر تصاحب خصمانه را بررسی می‌کنیم، و با مثال‌هایی از یاهو و توییتر، کاربرد واقعی این ابزارها را در میدان عمل خواهیم دید.Merger (ادغام): دو شرکت با توافق با هم ترکیب می‌شوند و یک موجودیت جدید شکل می‌گیرد. مثلاً شرکت A و B ادغام می‌شوند و شرکت AB به وجود می‌آید.Acquisition (تحصیل مالکیت - تملک): یک شرکت، شرکت دیگر را خریداری می‌کند ولی شرکت خریده‌شده معمولاً به‌عنوان یک واحد تابعه باقی می‌ماند.Takeover (قبضه مالکیت): نوعی از تحصیل مالکیت است که در آن شرکت خریدار، کنترل مدیریتی شرکت هدف را به‌دست می‌گیرد.اگر با رضایت باشد، به آن Friendly Takeover (تصاحب دوستانه) می‌گویند.اگر بدون رضایت باشد، به آن Hostile Takeover (تصاحب خصمانه) می‌گویند.دفاع در برابر تصاحب خصمانهشرکت‌هایی که هدف تصاحب خصمانه هستند، از روش‌های مختلفی برای دفاع از خود استفاده می‌کنند. &quot;سم مهلک&quot; (Poison Pill) یکی از رایج‌ترین و قوی‌ترین دفاع‌هاست.سم مهلک (Poison Pill)&quot;سم مهلک&quot; سیاستی دفاعی است که توسط هیئت مدیره شرکت اجرا می‌شود تا از تصاحب خصمانه جلوگیری کند. این سیاست باعث می‌شود خرید سهم برای شرکت متخاصم بسیار پرهزینه و غیرجذاب شود.روش‌های رایج اجرای سم مهلک:۱. Flip-in Poison Pill: به سهام‌داران فعلی (به جز خریدار متخاصم) اجازه داده می‌شود که سهام جدید را با تخفیف زیاد بخرند. این باعث کاهش درصد مالکیت خریدار متخاصم و رقیق شدن سهم او می‌شود. ۲. Flip-over Poison Pill: سهام‌داران فعلی در صورت تملک، اجازه دارند سهام شرکت خریدار را با تخفیف بخرند. در این صورت شرکت متخاصم از ترس رقیق شدن سهام خودش عقب می‌کشد.۳. Preferred Stock Plan: صدور سهام ممتاز جدید که دارای حقوق خاصی در برابر تصاحب هستند.ابزارهای مکمل. Preferred Stock Plan: صدور سهام ممتاز جدید که دارای حقوق خاصی در برابر تصاحب هستند.۴. Golden Parachute: قراردادهایی که به مدیران ارشد پاداش‌های هنگفت در صورت اخراج به دلیل تصاحب شرکت اعطا می‌کند. این روش، هزینه‌ی تصاحب را برای خریدار بالا می‌برد؛ برای مثال بعد از تصاحب شرکت ژیلت توسط P&amp;G مدیرعامل آن ۱۸۵ میلیون دلار دریافت کرد که به خاطر &quot;قرارداد تغییر کنترل شرکت&quot; بود۵. White Knight: وقتی شرکت هدف برای فرار از تصاحب خصمانه، خودش را به شرکت سومی (دوست) می‌فروشد تا از شر خریدار متخاصم نجات یابد.۶. Crown Jewel Defense: شرکت هدف، ارزشمندترین دارایی خود را می‌فروشد یا به شرکت وابسته منتقل می‌کند تا جذابیتش برای خریدار از بین برود. البته این روش ممکن است به ضرر خود شرکت هم باشد.۷. Pac-Man Defense: شرکت هدف به‌جای دفاع، خودش سعی می‌کند شرکت متخاصم را بخرد. الهام از بازی پک‌من که مهاجم را می‌بلعد.۸. Greenmail: شرکت هدف به خریدار متخاصم مبلغ زیادی پرداخت می‌کند تا از خرید سهام و تصاحب صرف‌نظر کند. نوعی رشوه مالی برای عقب‌نشینی.۹. Staggered Board: ترتیب انتخاب اعضای هیئت‌مدیره به‌گونه‌ای تنظیم می‌شود که همه اعضا یک‌باره قابل تعویض نباشند. این باعث کند شدن روند کنترل توسط خریدار متخاصم می‌شود.۱۰. Supermajority Approval: در این تدبیر، برای انجام تملک یا ادغام، نیاز به رأی مثبت ۷۰ تا ۸۰ درصد سهام‌داران است. این سطح بالا از توافق مانع آسان‌سازی فرایند تصاحب می‌شود.۱۱. Dual-Class Stock: ساختار دوطبقه‌ای سهام که در آن سهام ارائه‌شده در بازار دارای حق رأی کمتر یا بدون حق رأی است و کنترل شرکت در اختیار سهام‌داران طبقه ممتاز می‌ماند.۱۲. Lobster Trap: سهام‌دارانی که بیش از ۱۰ درصد مالکیت دارند، نمی‌توانند اوراق قابل‌تبدیل به سهام دارای حق رأی را به راحتی تبدیل کنند. این روش مانع از افزایش نفوذ ناگهانی می‌شود.۱۳. Management Buyback Threat: مدیران شرکت اعلام می‌کنند در صورت تصاحب، شرکت را ترک خواهند کرد. با توجه به نقش کلیدی آن‌ها در موفقیت، این تهدید می‌تواند خریدار را منصرف کند.۱۴. Macaroni Defense: شرکت با انتشار اوراق قرضه قابل بازخرید با شرایط سنگین، بدهی خود را افزایش می‌دهد. در صورت تصاحب، شرکت باید این اوراق را با هزینه بالا بازخرید کند، که مشابه ماکارونی در آب جوش، ناگهان «متورم» می‌شود.۱۵. Jonestown Defense: شرکت به‌جای تصاحب شدن، به‌طور آگاهانه وارد حوزه‌های پرریسک می‌شود یا بدهی‌های سنگین می‌گیرد تا اساساً جذابیت خود را از دست بدهد یا حتی ورشکست شود.Yahoo vs. Microsoft – دفاع با سم مهلک و شوالیه سفیددر سال ۲۰۰۸، مایکروسافت قصد داشت یاهو را با مبلغی نزدیک به ۴۴/۶ میلیارد دلار تصاحب کند. یاهو با رد پیشنهاد مایکروسافت، از سیاست‌هایی مثل سم مهلک (صدور سهام برای کاهش مالکیت مایکروسافت) و مذاکره با گوگل به‌عنوان شوالیه سفید استفاده کرد. این دفاع‌ها، در کنار فشار افکار عمومی و مقاومت مدیرعامل وقت یاهو، باعث شد معامله شکست بخورد.تملک توییتر توسط ایلان ماسک در سال ۲۰۲۲ یکی از جنجالی‌ترین نمونه‌های ‌تصاحب‌های اخیر بود و در ابتدا حالت Hostile Takeover داشت، ولی در نهایت با توافق تبدیل به یک Friendly Takeover شد.۱. شروع با خرید پنهانی سهام: ایلان ماسک بدون اطلاع عمومی شروع به خرید سهام توییتر کرد. تا قبل از اعلام رسمی، حدود ۹.۲٪ از سهام توییتر را خریده بود، که آن موقع بزرگ‌ترین سهام‌دار فردی بود.۲. پیشنهاد تصاحب کامل: ماسک در آوریل ۲۰۲۲ اعلام کرد که می‌خواهد ۱۰۰٪ توییتر را به مبلغ ۴۴ میلیارد دلار بخرد و به شرکت خصوصی تبدیلش کند (از بورس دربیاورد). این پیشنهاد بدون هماهنگی با هیئت‌مدیره بود، بنابراین در ابتدا نوعی پیشنهاد خصمانه محسوب می‌شد.۳. واکنش توییتر — تلاش برای سم مهلک: هیئت‌مدیره توییتر تلاش کرد از Poison Pill استفاده کند: آنها اعلام کردند که اگر هر کسی بیش از ۱۵٪ از سهام شرکت را تصاحب کند، سهام‌داران فعلی می‌توانند سهام جدید را با تخفیف زیاد بخرند (یعنی همون Flip-in Poison Pill) این باعث می‌شد سهام ایلان ماسک رقیق بشود و تملکش خیلی گران‌تر از آب دربیاید.۴. تغییر وضعیت به Friendly Takeover: ماسک با چندین بانک بزرگ مثل Morgan Stanley قرارداد بست و پشتوانه مالی بزرگ‌تر فراهم کرد. این باعث شد توییتر احساس کند دفاعش ممکن است شکست بخورد و در نهایت، بعد از بررسی پیشنهاد، هیئت‌مدیره پذیرفت که توییتر با قیمت ۵۴.۲۰ دلار به ازای هر سهم فروخته بشود.</description>
                <category>علی کمانی</category>
                <author>علی کمانی</author>
                <pubDate>Thu, 31 Jul 2025 16:52:46 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>