<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی خزاعی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@AliKhazaei</link>
        <description>نوشتن درباره دنیای عجیب پیرامون</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 21:27:43</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/10926/avatar/cBlbNl.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی خزاعی</title>
            <link>https://virgool.io/@AliKhazaei</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ناصرخان جاودانه شد</title>
                <link>https://virgool.io/@AliKhazaei/%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B4%D8%AF-fqe2uzlqxqrh</link>
                <description>شت؛ فکر کنم واقعا مُرد!وقتی که داشت نفس‌های آخرش رو می‌زد هیچکس نبود محکم بزنه تخت سینه‌اش بگه &quot;مرد حسابی به خودت بیا، خجالت نمی‌کشی با جوراب بوگندوت می‌ری وسط سفره یلدا؟&quot;ناصر خان دوست‌داشتنی ما در شب #یلدای_دوست_داشتنیناصر ۴۱ سالش بود. لاغر و تکیده بود با چشم‌های آبی درشت که از ۵۰ متری شبیه به یک کارت ویزیت صاحبش ر معرفی می‌کرد. تازه از سربازی برگشته بود، در یازدهمین ماه از چهل سالگی و الان درست یک ماه از چهل و یک سالگیش می‌گذشت.وقتی که جواب کنکورش آمد فکر نمی‌کرد قرار است ۴۸ ماه در شهری که ۷۶۰ کیلومتر از اتاق خوابش فاصله داشت زندگی کند. اولین شبی که تنها و دور از خانواده در تخت خواب بدون تشکش در خوابگاه خوابید، فکر نمی‌کرد قرار است ۲۲ سال دستگیره اتاق خوابش را لمس نکند و در دستشویی خانه‌شان مشغول اندیشه‌ورزی نشود.۴۵ روز از زندگی جدیدش نگذشته بود که به دلیل جرقه فندک یک تازه دانشجو خوابگاه آتش گرفت و مجبور شد ۴۴ روز بعدی را در اتاق دوستش در خوابگاه محقری که به هرکسی فرصت استفاده ازش داده نمی‌شد، سپری کند.فردا روز نودم بود و خبری از وقت اضافه نبود. درست در شلوغی‌های شب یلدا باید انبود وسایلش را در ساک دستی زرشکی رنگش مخفی می‌کرد و تا قبل از غروب آفتاب به اتاق حریق‌زده‌اش بر می‌گشت.ناصر ۱۸ ساله که دست به ولخرجی‌اش خوب بود به جای اتوبوس شستش را در هوا معلق نگه داشت و یک پیکان نارنجی را دربست کرد.به اتاقش که رسید بوی تره‌بار می‌آمد. کوهی از هندوانه و انار آب‌لمبو شده وسط اتاق بود و چند جوانک خوشحال در حال قر دادن با آهنگ جدید شماعی‌زاده بودند. ناصر درهم فرو رفت. ناصر اهل رسم و رسوم و آیین‌های باستانی نبود اما غزاله چرا. درباره غزاله فقط همین را بدانید که عشق افلاطونی ناصر در دانشگاه بود.ناصر می‌دانست ماجراهای خوابگاه پسران و دختران به شیوه نیاکانشان به صورت کالا به کالا باهم مبادله می‌شوند. پس دست به کار شد و با همان جورابی که چند ساعت توی کفش چرم مصنوعی‌اش فرایند تخمیر را سپری کرده‌بود وسط سفره جهید و هنر سفره‌آرایی‌اش را به رخ کشید.شب یلدا در خوابگاه تمام شد و موقع خواب ناصر به یلدای بعدی با غزاله فکر می‌کرد.۲۳ سال از یلدای خوابگاه با طعم غزاله می‌گذشت و ناصر ۳۰ آذر هرسال به این فکر می‌کرد که چطور غزاله از بین او و حمیدرضا که نوازنده پیانو بود، ناصر را انتخاب نکرد.شب یلدای ۴۱ سالگی، ناصر در گردهمایی دانشجویان ورودی ۲۳ سال پیش بود. هنوز ته دلش به غزاله فکر می‌کرد که در همان لحظه غزاله ۲۳ سال بزرگ‌تر از در وارد شد و ناصر در حالی که ناخودآگاه دست‌هایش را برای درآغوش کشیدن غزاله باز می‌کرد، داشت با جوراب از وسط سفره تزیین‌شده و گل‌آرایی شده یلدا عبور می‌کرد که جوراب نخکش شده پای چپش به دسته‌فلزی ظرف انار دان شده گیر کرد و شقیقه‌اش درست روی لبه تیز مبل فلزی قدیمی فرود آمد.غزاله که ناصر را شناخته بود سریع از شلوغی دور شد و در همان لحظه که ناصر داشت در خون خودش نفس‌های آخر را می‌کشید، هیچکس حاضر نشد بزند تخت سینه‌اش که ای مرد نابه‌جا چرا با جوراب‌های بوگندو از وسط سفره یلدا رد شدی؟ناصر در #یلدای_دوست_داشتنی جاودانه شد.</description>
                <category>علی خزاعی</category>
                <author>علی خزاعی</author>
                <pubDate>Wed, 18 Dec 2024 11:42:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه من از برگزاری فراخوان بین‌المللی جذب راهکار و استارتاپ</title>
                <link>https://virgool.io/dayan-startupstudio/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%D9%84%DB%8C-%D8%AC%D8%B0%D8%A8-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-iuo1nzsaziyb</link>
                <description>یشه صحبت با آدم‌های خلاق، جذابه. توی این بحث‌ها می‌تونی دنیا رو از یه نگاه خیلی متفاوت ببینی و بفهمی که چقدر یه موضوع ساده می‌تونه ابعاد مختلفی داشته باشه. تجربه برگزاری اولین فراخوان بین‌المللی جذب راهکار و تیم‌های خلاق در استارتاپ استودیو دایان هم اینجوری بود.پوستر فراخوان بین‌المللی جذب راهکار و تیم‌های خلاق - استارتاپ استودیو دایانمن خیلی به بخش تخصصی این فراخوان و کیفیت ایده‌ها و تخصص تیم‌ها نمی‌پردازم و بیشتر می‌خوام از تجربه سه روز مصاحبه با تیم‌های استارتاپی بنویسم. خلاصه‌ش می‌شه: خیلی جذاب. تیم‌هایی که از مرحله اول ارزیابی با موفقیت عبور کردند، به دایان اومدن و ما قبل از جلسه و بعد از جلسه باهاشون چند دقیقه‌ای گپ زدیم، از راهی که طی کردن پرسیدیم و درباره چاله‌ها و دست‌اندازهایی حرف زدیم که اگه نبودن می‌تونستن مسیر کسب و کارشون رو چقدر بیشتر و بهتر توسعه بدن.هرکدوم از این تیم‌ها توی کاری که داشتن انجام می‌دادن متخصص بودن و همه‌ی زیر و بمش رو شناخته بودن و حالا به جایی رسیده بودند که می‌تونستند برای حل یه چالش توی صنعت خودشون، یه راه‌حل نوآورانه ارائه کنند. البته این مسئله به این معنی نیست که تیم‌ها حتما چندین سال توی صنعت به صورت جدی کار کرده‌بودند، نه. خیلی از این تیم‌ها تازه اول مسیر بودند ولی فقط یه ویژگی مهم داشتند و اون هم همون جمله‌ی کلیشه‌ای و تکراری و خیلی‌شنیده‌شده‌است:Think outside the boxبه مشکلات از یه زاویه جدید نگاه می‌کردند و از این طریق می‌تونستن به راه‌حل‌های نوآورانه و خلاقی برسند که شاید یه آدم متخصص با سابقه چند 10 سال حضور توی اون صنعت هم نمی‌تونست هرگز بهش برسه.خیلی وقت‌ها همینطوره، یه تیم خلاق و جوان که از یهاکوسیستم استارتاپی پویا اومده، می‌تونه مشکلات صنایع مختلف رو با یه راه‌حل کم‌هزینه و کارآمد خیلی راحت حل کنه.پس چرا صنایع هنوز اینقدر مشکل دارن و استارتاپ‌ها به دنبال جذب سرمایه و امکانات هستن؟مسئله اصلی همین‌جا است. نبود ارتباط درست بین استارتاپ‌ها و تیم‌های خلاق با صنایع. اگه مدیران صنعت بدونن که هرکدوم از این استارتاپ‌های جوان چه ایده‌ها و نگاه نوآورانه‌ای رو می‌تونن وارد فضای صنعت بکنند و چقدر به بهود فرآیندها و مسیر توسعه کسب و کار کمک کنند، همین فردا به دنبال ارتباط برقرار کردن با تیم‌ها می‌افتن.از اون طرف، استارتاپ‌ها می‌دونن که ادامه کار به صورت بوت‌استرپ و سرمایه‌های کوچیک خیلی ممکن نیست و بالاخره باید یه روزی از امکانات و ظرفیت‌ صنایع استفاده کنند.راه‌حل چیه؟استارتاپ استودیو! استارتاپ استودیو می‌تونه به عنوان یه حلقه ارتباطی، تیم‌های خلاقی رو که سرشار از ایده و راه‌کارهای  نوآورانه هستند ایجاد کنه و برای حل چالش‌های مهم و اساسی، به صنایع معرفی کنه.  این مسئله فقط نیازمند شکل‌گیری یه مسیر ارتباطی مناسبه که استارتاپ استودیو دایان تلاش می‌کنه این مسیر ارتباطی رو هموار کنه؛ از طریق ارتباطاتش با صنایع و البته تیمخ‌های خلاق و استارتاپ‌های موفق.</description>
                <category>علی خزاعی</category>
                <author>علی خزاعی</author>
                <pubDate>Sun, 11 Sep 2022 13:47:12 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>