<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علیآرᓄـاלּ</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Ali_Arman</link>
        <description>مبتلا به اعتیاد از نوع &quot;خواندن، شنیدن، نوشتن و دیدن&quot;</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 01:50:26</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/462354/avatar/U6SZoX.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علیآرᓄـاלּ</title>
            <link>https://virgool.io/@Ali_Arman</link>
        </image>

                    <item>
                <title>در بزم سینما &quot; کامبوزیا پرتوی&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/BazmeCinema/%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B2%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D8%A8%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%A7-%D9%BE%D8%B1%D8%AA%D9%88%DB%8C-g4hfhjxdywpl</link>
                <description>در بزم‌ سینما را شروع کردم تا در آن از سینماگران قدر نادیده ی مورد علاقه ام حرف بزنم.در این قسمت قصد دارم از شخصی که بخشی از کودکی ام را با آثارش زیباتر کرد بنویسم.کامبوزیا پرتوی که دقیقاً یک سال پیش در روزهای تابستان قربانی کرونا شد از آن دسته افرادی است که همیشه عمیقاً دنبالش کردم و یک به یک آثارش را با علاقه تماشا میکردم.از شما چه پنهان در ابتدا شیفته شخصیت درون گرا و آرامش همیشگی اش و بعد از آن آثارش شدم.پرتوی به زعم من بهترین فیلمنامه نویس اوریجینال بعد از انقلاب سینمای ایران تا اواسط دهه هشتاد بود، هر چند کارگردان زبده و خلاقی نیز بود که در حد شایستگی اش آثارش دیده نشد و قدر ندید، اگر باور نمیکنید فیلمِ کافه ترانزیت او را تماشا کنید.در هر ژانری که قدم میگذاشت با نوآوری و خلاقیتش اثری بی بدیل می آفرید، به هنگامی که هیچ فیلمی برای کودکان ساخته نمیشد و کوچک ترین اهمیتی به ژانر کودک داده نمیشد با آن آثار فوق العاده و بکر به میدان وارد شد کار خودش را کرد و کودکان دهه ۶۰ و ۷۰ را همراه و عاشق آثار خود کرد. یادتان هست؟ زمانی که ماهي، گلنار، گربه آوازه خوان، بازي بزرگان، دو خواهر و نه‌نه لالا و فرزندانش را می ساخت و همان طور که خودش میگفت تنها به دنبال این بود که کمی کودکان جنگ زده ی ایران را شاد کند.استاد پرتوی حداقل تا اواسط دهه هشتاد سردمدار سناریست ها در ایران بود و با چیره دستی فرهنگسازی می کرد. فیلم &quot;من ترانه ۱۵سال دارم&quot; را که به خاطر دارید؟ نمونه ای بارز و قاطع از آثار ایشان همین فیلم است.شرم باد آنطور که شایسته اش بود قدرش دانسته نشد و در ۲۰سالِ پایانی عمر نتوانست آن طور که میخواست و میتوانست بنویسد و بسازد.برای کودکی ام برای کامبوزیا پرتوی.</description>
                <category>علیآرᓄـاלּ</category>
                <author>علیآرᓄـاלּ</author>
                <pubDate>Fri, 10 Sep 2021 02:11:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی تعدادی از بهترین سریال های کمدی(از نظر نویسنده)</title>
                <link>https://virgool.io/@Ali_Arman/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-ihfjzcvk1qcw</link>
                <description>همین اول باید بگویم برای من که عاشق فیلم و سریال ها (در اینجا کمدی) هستم استفاده از لفظ بهترین، صرفاً یک تیتر است و هیچ معنای دیگری ندارد:).1- curb your enthusiasmلری دیوید از خالقان ساینفلد از سال ۲۰۰۰ تصمیم به ساخت شوی خودش گرفت تا نشون دهد که در بازیگری هم مثل نویسندگی مهارت فوق العاده ای دارددر این سریال سازنده، نویسنده و سوپراستار(بخوانید همه کاره) لری دیوید است.&#x27;زیاد ذوق زده نشو&#x27; سرشار از ایده های خلاقانه و کمدی نابِ موقعیت مختص لری دیوید است، تاکنون در ۱۰ فصل پخش شده و فصل جدید آن هم اکنون درحال تولید است.2- It&#x27;s always sunny in philadelphiaسریال فوق العاده بعدی که نمونه ای خنده دار تر و دست کم گرفته شده از سیت کام های همنسل خودش چون HIMYM و friends میباشد، تاکنون در۱۴فصل پخش شده و خبر خوب این است که پخش آن برای ۴فصل دیگر نیز تمدید شده است.در این نمایش با هرچیزی که فکرش را بکنید به طرز فوق العاده خنده دار و نه از نوع کمدی مضحک و دلقک وار شوخی میشود و تمام جوانب مختلف جامعه به نقد کشیده میشود.این نمایش داستان چند دوست(گنگ) است که باهم یک کافه ایرلندی را اداره می‌کنند و اکثر ماجراجویی هایشان پیرامون این مکان میگذرد.3- the IT crowdماجراهای ۳دوست و همکار که در پست ترین جای شرکت(از نظر بقیه کارمندان) یعنی بخش آی تی کار میکنند. نمونه یک کمدی خالص بریتانیایی با شوخی های قهقهه آور و البته ۴ فصل ۶قسمتی که میتوان بارها آن را ریواچ کرد و در دنیای سریال و شخصیت های دوست داشتنی آن غرق شد.4- Communityیکی دیگر از تولیدات دن هارمن سازنده سریال تحسین شده ی ریک و مورتی است. ماجراهای دیوانه وار تحصیل ۷ دوست را در کالج گرین دیل روایت می‌کند.کامیونیتی در ۳فصل ابتدایی به اوج کمدی می‌رسد ولی بعد از آن با بوجود آمدن اختلافات مختلف بین عوامل و کارشکنی های شخص دن هارمن که سبب جداشدن بازیگران اصلی بخصوص چِوی چِیس افسانه ای(chevy chase) که روزگاری به حق بامزه ترین فرد آمریکا بود، میشود افت شدیدی میکند.تماشای این سریال فوق العاده را حداقل در ۳فصل ابتدایی آن از دست ندهید.5- fleabagیک کمدی بریتانیایی دیگر که عبارتِ &#x27;کم گوی و گزیده گوی چون دُر&#x27; ما را به بهترین شکل نمایش می‌دهد، تنها در ۲فصلِ ۶قسمتی پخش شد و به پایان رسید.فیبی والربریج ستاره این سریال به دفعات دیوار چهارم را می‌شکند و با تماشاگران صحبت میکند که یکی از جذابیت های اصلی آن نیز است.داستان زندگی فلیبگ است که در زندگی مشکلات فراوانی دارد و باید با اتفاقات گذشته اش رو به رو شود.شما هم اگر این سریال ها رو تماشا کردید نظرتون رو کامنت کنید.بی صبرانه منتظر نظراتتون بعد از تماشا هستم.</description>
                <category>علیآرᓄـاלּ</category>
                <author>علیآرᓄـاלּ</author>
                <pubDate>Tue, 06 Jul 2021 13:36:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهترین دوستِ من</title>
                <link>https://virgool.io/@Ali_Arman/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D9%90-%D9%85%D9%86-a8mlqdz2jygm</link>
                <description>خدای من یادم‌ آمد...مدت ها بود که فراموشش کرده بودم...جلوی چشمانم را روشنایی گرفته بود...روشنایی کورم کرده بود...و اجازه هیچ اندیشه ای به من نمیداد.بهترین دوست من سیاهی بود...تنهایی که مرا رها کرد، سیاهی به کمکم آمد و راه زندگی را برایم روشن کرد.آه که در دل سیاهی زندگی کردن چه لذت بخش بود...در کنار او جهان را واضحتر میدیدم...جهان را سیاه میدیدم...و این سیاهی چه چشم نواز بود.اما از جایی دگر سیاهی هم تاب نیاورد...روشنایی خبیث او را با فریب محصور کرد و عروسک خیمه شب بازی خودش کرد.</description>
                <category>علیآرᓄـاלּ</category>
                <author>علیآرᓄـاלּ</author>
                <pubDate>Sat, 26 Jun 2021 23:33:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آغوشِ تنهایی</title>
                <link>https://virgool.io/@Ali_Arman/%D8%A2%D8%BA%D9%88%D8%B4%D9%90-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-fusepbkgntfv</link>
                <description>تنهایی...با تو ام... هان بِایست...چرا با سرعت از من دور میشوی...؟منم همان که در آغوشت به این دنیا آوردی!نشناختی؟!میدانم... با دروغ هایت قربانیان زیادی را در آغوش گرفته ای و در این جنگل رهانیده ای.</description>
                <category>علیآرᓄـاלּ</category>
                <author>علیآرᓄـاלּ</author>
                <pubDate>Tue, 22 Jun 2021 08:14:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک داستانِ نسبتاً عاشقانه...</title>
                <link>https://virgool.io/@Ali_Arman/%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%90-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA%D8%A7%D9%8B-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-eyrsjoqyaqgf</link>
                <description>مستور از تنهایی (۱)صورت خود را در آیینه می‌بیند، چیزی مشخص نیست گویی در حال رنگ باختن است،-این غریبه کیست؟با ترس و لرز به صورتش دست میکشد، متوجه دستهایش می‌شود که تار شده اند، آینه کوچک را از روی طاقچه‌ بر می‌دارد تا اینبار دقیقتر به تمام بدنش بنگرد، آری او در حال ناپدید شدن است.به سرعت لباس می‌پوشد، به کمک کلاه، شال گردن و بارانی بلندش تمام بدنش را میپوشاند تا کسی متوجه تغییر او نشود.به مقصدِ مطب پزشک تاکسی می‌گیرد.-آقای دکتر چه بلایی سرم اومده چرا دارم ناپدید میشوم؟پزشک که از پاسخ باز مانده، دستی به موهای ژولیده اش می‌کشد.-تمام آزمایشات شما سالم است، از دید علم پزشکی هیچ مرضی ندارید و کاملاً سالم هستید. تنها توصیه ام اینست که به منزل بروید و چند روزی در بستر استراحت کنید.در راه برگشت سوار اتوبوس می‌شود، به زوج جوان شادی که در جلوی اتوبوس نشسته اند خیره شده است، چشمانش را به آرامی روی هم میگذارد و به طنین صدای آن ها گوش می‌دهد. -عزیزم اگر آن روز تو را ملاقات نمی‌کردم الان هیچ معلوم نبود کجا هستم و چکار میکنم، شاید خودکشی می‌کردم شاید هم واقعاً ناپدید می‌شدم، چون هنوز داخل ضرب الاجل یک هفته ای بودم و با تو آشنا شدم از ناپدید شدن فرار کردم، برخلاف چند تا از افرادی که میشناختم و بعد از یک هفته تنهایی کاملا ناپدید شدند و هیچ اثری از آنها باقی نماند آن چنان که تو گویی هرگز از مادر متولد نشدند.با شنیدن این جملات چشمانش به سرعت باز می‌شوند، ترس تمام وجودش را فرا گرفته و از سرمایی که بر او غالب شده بر خود می‌پیچد.به سمت زوج حرکت می‌کند.-سلام من اتفاقی صحبت هایتان را شنیدم.شال را از صورت کنار می‌‌زند -من هم مثل شما در حال ناپدیدشدن هستم-وااااااای تو شبیه آن روز های من شدی، اگر کاری نکنی به زودی برای همیشه ناپدید می‌شوی.-چه کار باید کنم؟باید هر چه سریعتر کسی را بیابی که دوستت داشته باشد، تنها درمان این بیماریِ لعنتی عشق است.-یعنی چه؟ یعنی افراد دیگری هم قبلا ناپدید شدند، پس چرا این بیماری یا هر چیزی که بشود آن را نامید هیچوقت شناخته نشده، حتماً باید تازه فراگیر شده باشد؟!!!با تشویشی که سراسر وجودش را مسموم کرده از اتوبوس پیاده می‌شود.-با توجه به صحبت های مرد باید از تنهایی بگریزم؟ شش روز وقت دارم تا کسی را پیدا کنم... با این وضعیت چه کسی مرا می‌پذیرد؟؟ من که هیچوقت با کسی در رابطه‌ی عاشقانه نبودم، چطور در عرض شش روز باید کسی را پیدا کنم؟ از آنجایی که هیچوقت جرات نکردم به کسانی که دوستشان داشتم ابراز علاقه کنم، شاید من سزاوار این عاقبت هستم. آری قطعاً من شایسته ترین فرد برای چنین فرجامی هستم‌، چون هیچوقت آن طور که در ذهن می‌پروراندم زندگی نکردم.بعد از ساعت ها قدم زدن در خیابان هایی که اکنون دلگیرتر از همیشه صورت می‌نمایانند و کلنجار با خود به این نتیجه می‌رسد که باید آخرین تلاش خود را هم بکند.(پایانِ بخشِ اول)●صحیح بنویسیم...تکیه کلام.✔تکّه کلام.  ❌</description>
                <category>علیآرᓄـاלּ</category>
                <author>علیآرᓄـاלּ</author>
                <pubDate>Fri, 18 Dec 2020 18:38:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;در بزمِ سینما&quot; (۱)</title>
                <link>https://virgool.io/BazmeCinema/%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B2%D9%85%D9%90-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-xaakrgr6cqcg</link>
                <description>قسمتِ اول : &quot;محمد‌رضا هنرمند&quot;کمتر کسی هست که فیلم دزد عروسک ها را ندیده باشد، خب بگذارید کمی از نویسنده و کارگردان آن اثر دوست داشتنیِ زمان کودکیمان سخن بگوییم.محمد رضا هنرمند حدود یک سالی است که به سکوت ۲۰ساله خود در سینما پایان داده و فیلم متفاوت و متوسط سمفونی نهم را ساخته است. هنرمند که تا قبل از سال ۸۰ شمسی از کارگردانان پرکار سینمای ایران بود به یکباره به یک خواب زمستانیِ ۲۰ساله فرو رفت. هر چند در این مدت به ساخت چند سریال پر طرفدار از جمله زیرِ تیغ و آشپزباشی برای تلویزیون اقدام کرد ولی جای خالی او با آن سینمای خاص و غالباً فانتزی در سینمای ایران به شدت احساس می‌شد.هنرمند در طول دوره هنری خود علاقه به تجربه سبک های مختلف داشته، از ژانر کودک در دزد عروسک ها، کمدی فانتزی در مومیایی۳ و مرد عوضی، کمدی سیاه در عزیزم من کوک نیستم، سینمای جنگی در دیدار و البته آثار دیگرش گورکن، مرگ دیگری و زنگ ها که هر کدام در زمان خودشان سنت شکن بودند، ولی با تاسف بسیار باید اظهار داشت در فیلم آخرش &quot;سمفونی نهم&quot; علی رغم تلاش بسیار و هزینه ۵ میلیاردی که برای ساخت فیلم کرده بود با شکست روبرو شد، البته از نظر نگارنده تنها نقطه تاریکِ کارنامه‌ی هنرمند همین فیلم محسوب میگردد که آن هم در جای خود قابل احترام است، اگر از من بخواهند ۱۰ کارگردان محبوبم در دهه ۷۰ را گلچین کنم قطعاً هنرمند در آن لیست قرار می‌گیرد، چرا که او به همراه چند تن دیگر از کارگردانان آن زمان، جریان کمدی و سینمای کودک را در سینمای ما زنده کردند و از این رو حق بزرگی بر گردن سینمای ایران دارند.نظر شما چیست؟●صحیح بنویسیم...❗خواب ظنّ چپ است.✔خواب زن چپ است.  ❎</description>
                <category>علیآرᓄـاלּ</category>
                <author>علیآرᓄـاלּ</author>
                <pubDate>Tue, 15 Dec 2020 15:31:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی 7 فیلم سینمایی حال خوب کُن (1)</title>
                <link>https://virgool.io/viral1/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-7-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%DA%A9%D9%8F%D9%86-1-efopctvfh47p</link>
                <description>تو این پست میخوام 7 تا فیلم سینمایی فوق العاده حال خوب کن رو که در عین حال کمتر دیده شدن بهتون معرفی کنم، البته اینم بگم که هیچ ترتیب یا رتبه بندی در این پست وجود ندارد.۱) diary of a wimpy kid یه فیلم کمدی خیلی بامزه که از شوخی های مبتذل و زننده‌ی مرسوم هالیوودی در اون خبری نیست ولی حتی از بهترین کمدی های بولد شده‌ی هالیوود چیزی کم نداره، همین طور دنیای کودکانه‌ی فیلم هم میتونه لحظات شیرینی رو بهتون هدیه کنه،نکته‌ی دیگه برای اونایی که از این فیلم خوششون اومده اینه که تا الان ۴ قسمت از اون ساخته شده و به جرات هر کدوم از اونا به خوبی بقیه هستند.داستان یک کودک با بازی فوق العاده Zachary Gordon‎ که سعی میکنه شرایط خودش رو با کارای مختلفی که انجام میده بهتر کنه ولی معمولا گند میزنه.۲) About timeفیلمی به کارگردانیِ ریچارد کُرتیس از کارگردانان و فیلمنامه نویسان مورد علاقه من که همیشه عشق و زندگی در فیلماش به خوبی جریان داره، در این فیلم هم کرتیس به زیبایی تونسته از توانایی سفر در زمان که برای نقشِ اول فیلم ایجاد کرده به یک تعریف خاص از میزان اهمیت و ارزشمندیِ تک تک لحظات و اتفاقات زندگی، هرچند که از نظر ما بی اهمیت باشند بپردازه.‌ این فیلم قطعا سزاوار چند بار دیدن هست.۳) seeking a friend for the end of the worldاگه همین الان بهتون خبر بدن که تا چند روز دیگه دنیا نابود میشه چیکار میکنید؟ قهرمان قصه ی ما برخلاف سایر آدمای دنیا تصمیم میگیره یه دوست خوب برای باقی عمرش پیدا کنه.از استیو کارل دوست داشتنی هر چی بگیم کم گفتیم که تو این فیلم هم مثل همیشه خارق العاده ظاهر شده و قطعا عاشقش میشید.۴) worlds greatest dadاحتمالاً این جمله رو شنیده باشید:همیشه اینطور فکر میکردم که بدترین چیز توی زندگی اینه که تنها باشی ولی نه... حالا فهمیدم که بدترین چیز توی زندگی بودن با آدمهاییست که باعث میشند احساس تنهایی کنی...این جمله معروف، یکی از دیالوگ های همین فیلم دوست داشتنی هست که توسط رابین ویلیامز افسانه ای گفته میشه فکر میکنم همین یک دیالوگ کافی باشه تا قانع بشید به تماشای این فیلم جذاب بنشینید و در طنز غم آلود اون غوطه ور بشید.۵) Stranger than Fictionداستان هارولد کریک با بازی چشم نواز و دور از انتظار ویل فرل که مشغول زندگی ماشینی خود هست، همه‌ی اعمال هارولد، طبق قواعد ذهنی که برای خود ساخته هر روز تکرار میشوند، تکرار در زندگی او پر رنگ ترین خصلت است، تا اینکه که روزی متوجه میشود تبدیل به کاراکتر یک رمان شده است و زندگی یا مرگ او در دستان نویسنده جامعه گریزِ کتاب...۶) The Secret Life of Walter Mittyداستان والتر میتی که در طول سفر ناخواسته ای که برایش پیش می‌آید به درک و شناخت بهتر زندگی و خودشناسی می‌رسد. مطمئناً شات های بکر فیلم و بازیِ دل نشینِ بن استیلر شما را مجذوب خود خواهد کرد.البته پیشنهاد میکنم نسخه کلاسیک این فیلم که در سال 1947 تولید شده را هم ببینید و لذت خود را دوچندان کنید. ۷) the invention of lying تصور کنید در دنیایی زندگی میکنید که مردم هیچ شناختی از فرآیندی به نام &quot;دروغ&quot;  ندارند، یعنی هر چیزی که میگویند راست است و هر چیزی که میشنوند را هم باور میکنند، در این وانفسا فردی دروغ را اختراع میکند... دنیای شیرین، پر انرژی و بدیع فیلم قطعاً شما را تحت تاثیر قرار میدهد.قصد داشتم تعداد فیلم ها رو بیشتر کنم و در عوض چندین فیلم رو هم از سینمای ایران معرفی کنم ولی بعد تصمیم گرفتم در پستی جداگانه به سینمای ایران بپردازم چون در این زمینه حرف زیادی برای گفتن دارد.پس اگه دوستدار سینمای خودمون هستین منتظر باشید.</description>
                <category>علیآرᓄـاלּ</category>
                <author>علیآرᓄـاלּ</author>
                <pubDate>Mon, 14 Dec 2020 02:04:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک داستانِ نسبتاً کودکانه...</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%90-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA%D8%A7%D9%8B-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86%D9%87-d8vs7phrtah2</link>
                <description>تقصیرِ من بود...!!!اولِ مهر رسیده بود و من هم کیف و کتاب و رختِ نو خریده در پوست خودم جا نمیگرفتم که بالاخره میخوام برم مدرسه، صبح ساعت ۷ به سختی توسط پدر جان بعد از چند بار بی توجهی به بیدارباشِ ایشان با لقدهای ریتم دار از خواب ناز بیدار و به سمت دستشویی هدایت شدم.چاشت خورده و لباس نو پوشیده کیف روی دوش انداختم، پول تغذیه از بابا و بعدش با زیرکی فراوان از مامان گرفتم و بعد از رد شدن از زیر قرآن بیرون اومدم و با سرعتی به سانِ یوسین بولت به سمت خونه‌ی رفیقِ شفیق و تپلم امیر رضا رفتم، چون عادت داشت زیاد بخوره همیشه باید با بیل دنبالش میکردن تا از سر سفره پا بشه، خلاصه بعد از در زدن های متوالیِ من توسط مادرش به بیرون راهنمایی شد، مستقیم به سمت بقالی علی آقا ملقب به کُر علی حرکت کردیم و هر کدوم یه کیک و ساندیس سیب موز خریدیم و داخل کیف گذاشتیم.خونمون ۵تا خیابون تا مدرسه بیشتر فاصله نداشت و همیشه تو مسیر از وسط یه پارک رد میشدیم، البته خودمون راه رو دور میکردیم تا حتما از پارک عبور کنیم. بعد از کمی پیاده رویِ سریع به پارک رسیدیم و چند دقیقه ای مشغول بازی شدیم. بعدِ چند دقیقه‌ی فرسایشی به ناچار از پارک دل کنده و به سمت دبستان راه افتادیم.بالاخره رسیدیم به دبستان کوچک و باصفای خودمون، کما فی السابق تو این روز طنین &quot;بازم آمد بوی ماه مدرسه&quot; در حیاط شنیده می‌شد و بچه ها هم تو گروه های چند نفره حلقه زده بودن و مشغول ورّاجی بودند،با امیر رضا به سمت حلقه‌ی دوستانِ صمیمی خودمون که گوشه حیاط و زیر درخت گردو ایستاده بودند رفتیم، بعد از کمی مباذله‌ی شوخی و خنده صدای زنگ به صدا در اومد، صف کشیدیم و بعد از تلاوت قرآن، آقای مرزبان مدیر مدرسه همون نطق دوسالِ گذشتش رو دوباره تکرار کرد.به صف وارد کلاس خودمون شدیم، -یک دو سه اینم سومین نیمکت از سمت راست، نیمکت عزیزِ خودم رفتمو پشت نیمکت نشستم، چند لحظه بعد از مستقر شدنِ بچه ها صدای همهمه و قهقهه بلند شده بود، منم مثل بقیه گرم صحبت با دوستان بودم که ناگهان یه چیزِ نرمی به پشت سرم برخورد کرد، به پشت برگشتم و دیدم یکی از بچه ها داره بقیه رو با تکه هایی از پاک کُنِ مندرس خودش میزنه، من و امیررضا هم سریع کاغذامونو در آوردیم.مچاله می‌کردیم و بقیه رو باهاش میزدیم،در یک چشم بهم زدن کلاس به میدان نبرد بامزه ای بدل شده بود، از همه طرف تکه پاک کن و کاغذ مچاله به پرواز در میومد و به این و اون میخورد،در این وانفسا، درِ کلاس باز و خانم معلم وارد شد، همه مشغولِ ستیز بودند و کسی بهش توجه نمی کرد، خانم معلم که شرایط رو دید بی درنگ به دنبال آقای مدیر رفت، در همین حال نبرد بی وقفه ادامه داشت و کسی لحظه ای مکث نمیکرد تا اینکه...آقا مدیر همراهِ خانم معلم وارد شد و صدای کشیده ی آب نکشیده ای طنین انداز شد، دیگه حتی صدای نفس نمیکشیدن هم نمیومد،-چی کار میکنید گوساله هااااا... شما بیشعورا یه سال بزرگتر شدین؟؟!! روز اول مدرستونه مثلاً؟؟!!-اولین نفر کی شروع کرد؟ سریع خودشو معرفی کنه یا اینکه همه تون رو زنگ میزنم والدینتون بیان ببینن چه گوساله هایی تربیت کردن...هیچ تهدیدی برای نسلِ ما ترسناکتر از زنگ زدن به خانواده نبود، چون بدون تردید کسی که به خانوادش زنگ میزدن تا یک هفته یه کتک مفصل در انتظارش بود،یکی از بچه ها که دل و جرات زیادی داشت و یکمم شرّ بود دست بلند کرد-من شروع کردم آقا-تو غلط کردی کرّه خر... بیچارت میکنم... پاشو گمشو بیا بیرون...من که شیفته این از خود گذشتگی قرار گرفته بودم، بی اختیار گفتم: نه آقا من اول زدم، تقصیرِ من بود.سکوتِ مطلق کلاس رو فرا گرفته بود این بار حتی آقا مدیر هم سکوت کرده بود،بعد از گذشتِ چند لحظه سنگینیِ فضا فروکش کرد، حالا همه‌ی بچه ها یک به یک دستاشون رو بالا می آوردن -من زدم آقا -من شروع کردم-تقصیر من بود و...آقا مدیر همه ما رو در حیاط به صف کرد، ترکه ی تازه ای از چوب درخت گردو درست کرد و ... </description>
                <category>علیآرᓄـاלּ</category>
                <author>علیآرᓄـاלּ</author>
                <pubDate>Sun, 13 Dec 2020 18:55:06 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>