<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Alireza Mohammadi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Alirezamohammadi1</link>
        <description>من یک منجمِ آماتور هستم و با دوچرخه سفر میکنم، اینجا، تجربه زندگیم می‌نویسم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 20:47:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/14788/avatar/3g5IOP.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Alireza Mohammadi</title>
            <link>https://virgool.io/@Alirezamohammadi1</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هم‌رکاب شو عزیز، کین درد مشترک هرگز جداجدا درمان نمی‌شود</title>
                <link>https://virgool.io/@Alirezamohammadi1/rekabsefid-ewobmkxfwj9f</link>
                <description>حاشیه دریای سیاه - آذر 98 - عکس از علیرضا محمدیدوربین، نمای بسته خیابان یکی از کشورهای شیک و پیک اروپایی را به تصویر کشیده شده است. شلوغی، ترافیک و آلودگی صوت و هوا بی‌شباهت به تهرانمان نیست. تصویر کات می‌خورد، ۸ سال از آن روز گذشته، میان صدها دوچرخه، اسکوتر و... چند خودرویی هم دیده می‌شود. خبری از ترافیک و آلودگی‌ها نیست، آرامش به شهر و آدمها بازگشته است. به نظر نمی‌آید کسی عجله داشته باشد و انگار حالا، کسی از آلودگی راهش به بیمارستان‌ها باز نمی‌شود، به سرفه نمی‌افتاد و لازم نیست تا ماسکی به‌صورت بزند!این فیلم کوتاه، تحول پاریس را در ۸ سال گذشته به تصویر می‌کشد. تحولی که برای شهرهای ما ایرانی‌ها هم دور از دسترس نیست، اگر کارهایی که امروزه شروع کرده‌ایم، ادامه‌دار باشد. اگر همراه هم شویم، دست به دست هم دهیم و سبک زندگی‌مان را تغییر دهیم. آن‌گاه می‌توانیم آرامش را به شهرهایمان بازگردانیم. سرزنده و سلامت بمانیم و زمستان‌ها دوباره هوای پاک تنفس کنیم.از من خواسته‌ شده تا مطلبی در مورد دوچرخه‌سواری بنویسم. همراهم شوید، اگر ذهنتان را آماده تغییری کردید که زندگی و شهرمان را متحول خواهد کرد.Paris - Photo: Autonomyداستان دوچرخه‌سوار شدنم و تأثیرش روی زندگیممثل هر کودک دیگری، این اسکلت آهنی با دوچرخ همراهش برایم جذاب می‌آمد. دوچرخه برادر بزرگ‌ترم را برمی‌داشتم و سوارش می‌شدم تا دوچرخه‌سواری یاد بگیرم. آن‌قدر زمین خوردم تا بالاخره یاد گرفتم چطور می‌توان از آن استفاده کرد. اما تا سال‌های سال دوچرخه برایم یک وسیله تفریحی ماند و پا فراتر نذاشتم. تابستان‌ها که فرا می‌رسید، اوج فعالیتم با دوچرخه بود. دوچرخه به من اجازه می‌داد هرجایی بخواهم بروم و از سواری روی دوچرخ لذت می‌بردم. تا آنکه دوچرخه‌هایم را دزدیدند! دزدیدن دوچرخه‌هایم همانا و مصادف شدنش با کنکور و ورودم به دانشگاه همانا. باعث شد تا چند سالی دوچرخه را به فراموشی بسپارم. اما کم کم به فکر تحقق یکی از رویاهم افتادم. سفر با دوچرخه!سفر با دوچرخهاینکه چطور به ابتدای مسیر رسیدم، داستانی است بلند که از حوصله این نوشته خارج است. اما بالاخره خودم را در میان جاده دیدم، با کوله باری از وسایلی که دوچرخه‌ام را سنگین‌تر از هر وقت دیگری کرده بود. تجربه اولین سفر با دوچرخه به بهترین شکل ممکن رقم خورد. دوستان خوبِ بسیاری پیدا کردم و از تجربه‌هایشان آموختم.اما در این راه و برای شروع سفر با دوچرخه لازم بود تا تمرین کنم و یاد بگیرم که مسافت‌های طولانی‌تری را رکاب بزنم، هرروز، پشت سر هم. همین تجربه‌ها و تمرین‌ها باعث شد فعالیتم به‌عنوان یک دوچرخه‌سوار بیش از یک تفریح ساده باشه و تقریباً هرروز رکاب بزنم. کم‌کم مسیرهای روتین را شکستم و دوچرخه‌سواری در شهر را به‌طور جدی وارد زندگی روزمره من شد. شروع کردم به استفاده از دوچرخه به‌عنوان یک وسیله حمل‌ونقل شهری. پیش از آن عموم سفرهایم در شهر ترکیبی از مترو، پیاده و به ندرت اتوبوس و تاکسی بود. اما حالا با وجود دوچرخه انعطاف بسیار بالایی داشتم، نه تنها دوچرخه به عنوان یک ورزش هوازی، شادابی و نشاط را به زندگی من هدیه می‌داد، که انعطاف‌پذیری بسیار بالا و پاک بودن آن من را ترغیب می‌کرد که بیشتر و بیشتر از آن استفاده کنم اما این تازه شروع ماجرا و مشکلاتی بود که بر سر راهم قرار می‌گرفت.اما من با چه مشکلاتی مواجه شدم؟طی این مدت، سعی کرده‌ام تا جای ممکن از دوچرخه به عنوان یک وسیله حمل و نقل استفاده کنم، اما زیرساخت‌ها همیشه اجازه اینکار را به من و سایر دوچرخه‌سوارها نمی‌دهد. پیش از نبود مسیرهای ایمن برای دوچرخه، ناآگاهی عمومی نسبت به دوچرخه‌سواری به‌عنوان یک وسیله حمل‌ونقل و نبود قوانین شفاف ترافیکی و راهنمایی از جمله مهم‌ترین مشکلات است. همین ناآگاهی و کمبود قوانین باعث می‌شود تا گاها شاهد رفتارهای آزاردهنده از سوی بعضی افراد باشیم. به نظرم بیشترین چیزی که جامعه اکنونِ ما به آن احتیاج دارد، دوچرخه سوار نیست، بلکه فرهنگ استفاده از دوچرخه‌سواری به عنوان یک وسیله حمل و نقل و مواجهه با دوچرخه‌سوار است. خیلی از ماها دوچرخه‌ای در منزل داریم که می‌تواند حداقل تا شعاع ده کیلومتری به ما خدمت‌رسانی کند، اما عدم آگاهی نسبت شیوه صحیح دوچرخه‌سواری و نگهداری دوچرخه باعث می‌شود هم جان خودمان را به خطر بندازیم هم برای شهروندان دیگر خطرآفرین باشیم. آموزش و فرهنگ‌سازی برای افرادی که به ‌تازگی با دوچرخه خود وارد معابر شهری می‌شوند، لازم و ضروری است. اگرچه متقابلاً لازم است آموزش‌هایی را برای رانندگان در نظر گرفت تا درنهایت این آگاهی بخشی عمومی در کنار وضع قوانین شفاف دوچرخه‌سواری و توسعه مسیرهای دوچرخه، از مشکلات بکاهد و ما را به سمت یک دوچرخه سواری بدون مشکل هدایت کند. همان‌گونه که در سال‌های اخیر با ورود جدی شهرداری و سایر ارکان دولتی و خصوصی به این موضوع شاهد کارهای بسیار خوبی بوده‌ایم، از جمله حمل نقل ترکیبی با استفاده از مترو و اتوبوس که نه تنها برای ما دوچرخه‌سوارها آسایش آورده، که به نوعی ترویج و تبلیغ نامحسوس دوچرخه‌سواری بدل شده است و بسیار وقت‌ها در پایان روز وقتی در حال برگشت در مترو با دوچرخه هستم توجه اطرافیان جلب می‌شود که مگر می‌شود با دوچرخه به مترو آمد؟در کنار اینها، به نظرم آموزش رانندگان وسایل حمل‌ونقل عمومی و دومنظوره کردن خط‌های ویژه اتوبوس‌رانی به‌صورت رسمی می‌تواند کمک شایانی به ما دوچرخه‌سواران کند. بااینکه سال پیش اعلام شد که تردد دوچرخه‌سواران در مسیرهای بی آر تی و خط‌های ویژه آزاد است اما هنوز آموزشی برای رانندگان در نظر گرفته نشده و تابلویی به‌صورت رسمی نصب نشده تا باعث آگاهی رانندگان در مورد حضور یک دوچرخه‌سوار شود. بااین‌همه، لزوم گذار به سمت شهر انسان‌محور بیش‌ازپیش احساس می‌شود و شاید همه این مشکلات را بتوان در این غالب حل کرد.از ما چه‌کاری ساخته است؟ما به‌عنوان یک شهروندِ مسئولیت‌پذیر، نیاز به انجام کارهای عجیب غریبی نداریم، همین که تلاش کنیم آگاهی خودمان را بیشتر کنیم و به اطرافیانمان آگاهی ببخشیم کمک شایانی به توسعه دوچرخه‌سواری در شهر کرده‌ایم. برای من، دوچرخه‌سواری حالا به بخش بزرگی از زندگی بدل شده است. نه تنها هر زمان که روی دوچرخه هستم سرزنده و پرانرژی می‌شوم و یک ورزش هوازی انجام می‌دهم که به خودم و آیندگان کمک می‌کنم تا در شرایط بهتری زندگی کنیم، از بیماری، آلودگی‌های مختلف و ترافیک دور باشیم و یک زندگی همراه با آسایش و راحتی را در شهرمان تجربه کنیم.هم رکاب شو عزیز، روزی آرامش به شهرمان بازمی‌گردد روزی که دیگر نیاز نیست تمام زمستان چشمانمان را به تابلوی آلودگی هوا بدوزیم، بیا همراه و دست به دست هم کاری کنیم که ماسک‌ها به تاریخ بپیوندد!</description>
                <category>Alireza Mohammadi</category>
                <author>Alireza Mohammadi</author>
                <pubDate>Tue, 22 Sep 2020 02:09:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز نجوم، معلم و شاید عشق!</title>
                <link>https://virgool.io/@Alirezamohammadi1/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%86%D8%AC%D9%88%D9%85-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D8%B4%D9%82-mf07lthennka</link>
                <description>احتمالا همونطور که می‌دونید امروز روز معلمه. در کنارش باید بگم امروز روز جهانی نجوم هم هست. یک نفر هم در توییتر نوشته بود روز جهانی عشقه! الله اعلم! البته که هرسه به نوعی باهم در ارتباط هستند و معلمی و علاقه به آسمان شب با عشق درآمیخته است.به هرروی، امروز هم یک روز دیگه مثل بقیه روزهای سال 99 هست و هنوز نمی‌تونیم تجمع کنیم! معلمی هم که سال‌های سال در کنارش روزنجوم رو جشن گرفتیم هم در میانمون نیست. پس روز جهانی نجوم و این‌ها مثل قبل معنا نداره. فهمیدم به این وضعیت ناخوش‌آیند STAYHOME عادت کردم و اگه عکس‌ها بهم یادآوری نمی‌کردن، حتی فراموش کرده بودم یک زمانی روز نجوم از سر صبح تا نیمه شب، از این منبر به اون منبر می‌رفتیم و حتی گاهی خودمون روی منبر می‌رفتیم! و جدای این‎‌ها چقدر این روز و کنارش دید و بازدید سالیانه دوستان بهمون خوش می‌گذشت. بگذریم، اومدم یک چیز دیگه بگم این همه خلاصه نوشتم.روزنجوم 1392 - رصدخانه زعفرانیهسرظهری داشتم به این دو واژه و تاثیرشون در زندگیم فکر می‌کردم، به اینکه معلم‌های خوب و به خصوص نجوم چقدر روی من، زندگی و راهم تاثیر گذاشتند و جهان‌بینی من رو تغییر دادند.معلم برای من شخصی نیست که حتما سرکلاس درسش نشسته باشم، گاهی چنددقیقه با آدمی گفت و گو می‌کنی و تو همون چنددقیقه تاثیرش رو روی تو می‌ذاره و ازش کلی چیز یاد می‌گیری. اون هم یک معلمه، شخصی که چیزی ازش یاد گرفتی و من به این فکر می‌کردم که چقدر از این معلم‌ها در زندگی زیاد داشتم، که تجربه و نگاهشون رو با من به اشتراک گذاشتند.نمی‌دونم اصلا تعریف شاگرد خوب چیه اما شاید شاگرد زیاد خوبی برای معلم‌هام نبودم. اون‌ها به من با صبر و حوصله می‌آموختن و من در نهایت همه آموزه‌هایی که یادگرفتم رو کنار هم می‌ذاشتم و مسیر خودم رو پیدا می‌کردم و می‌رفتم. ولی فکر می‌کنم این شیوه بهینه‌ترین نوع شاگردیه، تو از همه آدم‌هایی که ملاقات می‌کنی‌ از همه معلم‌هایی که سرکلاس درسشون نشستی و به تو با صبر و حوصله چیزی می‌آموختند، یاد می‌گیری و بعدا همه آموزه‌ها رو کنارهم جمع می‌کنی و در مسیر خودت به کار می‌بری.می‌خوام بگم همه ما جدای از شاگرد بودن، به نوعی معلم هستیم، تجربه، نگاه، رفتاری که با زندگی داریم، شاید بتواند برای یک یا چندنفر راهگشا باشد. شایدم اشتباهی باشه که یک نفر از بیرون به خوبی بتونه تشخیص بده و تکرارش نکنه. موضوعی که در نوشته‌های بعدی بیشتر به اون خواهم پرداخت.ما چون نقطه‌ای کوچک - از نگاه فضاپیمای کاسینی سال 2013 به هر روی، درسته که امروز کمی بی‌حوصلم و حوصله نوشتن از زیبایی‌های دنیای علم و نجوم را نکردم. اما اگر امروز این نوشته را می‌خوانید یا فردا یا هر موقع دیگر، کمی سربه هوا شوید و یک امروز را بعد از غروب به ماه، و نقطه دلربای کنارش یعنی سیاره زهره چشم بدوزید و از زیبایی‌های آسمان لذت ببرید و فراموش نکنید ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که فقط از کمی دور‌تر یعنی از کنار سیاره زحل و حلقه‌های دلربایش یک نقطه‌ای بیش نیست. البته فراموش نکنید ممکن زمان‌های دیگر سال ماه و زهره را کنار هم نبینید، عوضش ماه و مشتری، ماه و زحل را کنار هم ببینید، چرا که زمین در محور خودش گردش می‌کند، ماه و سیارات هم! و تنها جایگاه ستارگان در آسمان شبی که می‌بینیم ثابت است.</description>
                <category>Alireza Mohammadi</category>
                <author>Alireza Mohammadi</author>
                <pubDate>Fri, 01 May 2020 19:32:11 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>