<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی‌سینا فخرایی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Alisinafakhraei</link>
        <description>.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:20:10</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/90762/avatar/ZFdyoO.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی‌سینا فخرایی</title>
            <link>https://virgool.io/@Alisinafakhraei</link>
        </image>

                    <item>
                <title>گذشته‌ای در آینده | آنالیز داستان بازی Horizon Zero Dawn</title>
                <link>https://virgool.io/@Alisinafakhraei/%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A2%D9%86%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-horizon-zero-dawn-zvb0dgrjzbjx</link>
                <description>براتون از داستانی گفتم که بر خلاف ظاهری که داره، توییست‌های جالبی رو روایت می‌کنه. داستانی که شمارو به فکر وادار می‌کنه و به این راحتی‌ها از ذهنتون خارج نمی‌شه!مشخصاتDeveloper: Guerrilla GamesEngine: DecimaSeries: HorizonAwards: Writers Guild of America Award for Achievement in Videogame Writing, MOREPlatforms: PlayStation 4, Microsoft WindowsComposers: The Flight, Joris de Manخلاصه داستاندر سال 3021 شخصیت اصلی داستانی یعنی Aloy (ایلوی) در سن 18 سالگی تصمیم می‌گیره که قبلیه Nora (نورا) رو برای پیدا کردن مادر اصلیش با تنها سر نخ تشابه ژنی با Elisabet Sobeck ترک کنه. در این حین با Sylens (سایلنس) آشنا میشه و به کمک اون به پروژه Zero Dawn (زیرو داون) می‌رسن. پروژه‌ای به رهبری الیزابت که برای نجات دادن نسل بشر هست که شامل که هوش مصنوعی به نام Gaia (گایا) که شامل 6 بخش مهم برای تداوم نسل در هزاران سال بعده.گذشته‌ای در آینده (تغییر ناپذیری ذات انسان)توی این بخش قراره از مهم‌ترین بخش زندگی بشر صحبت کنم، &quot;دانش&quot;. اهمیت علم و دانش بر هیچ کس پوشیده نیست. چیزی که باعث پیشرفت، ارتقای سطح زندگی و برملا کردن راز‌های هستی میشه. اگر قرار باشه زندگی و حیات بر کره زمین طبق برنامه “Zero Dawn” پیش بره، انتقال این دانش بسیار مسأله حیاتی میشه و اگر نه که این ادامه حیات فایده نداره. دیتابیس دانش توی این پروژه با نام Apollo (آپولو) خطاب میشه. زندگی بشر توی این دنیا ادامه یافته یعنی Gaia (گایا) موفق شده اما این زندگی بر پایه علم و دانش نبوده، زندگی قبیله‌ای با حجم بالایی از خرافات مثل خدای خورشید و ماشین و.... که همگی به این دسته مسأله‌ها می‌خندیم و برامون سطحی. موضوع اینه که Apollo توی یک انفجار کامل نابود میشه و بازمانده‌هایی که توی پناهگاه‌ها بودن دانشی در حد مهد کودک رو می‌تونستن کسب کنن و به دنیا بیرون برن که همین مسأله باعث میشه که بشر از لحاظ سطح علمی دوباره ریست شه و به نقطه صفر برسه. موضوع اصلی اینجاست که Ted Faro (یکی از اعضا کلی این پروژه) بابت از بین رفتن این اطلاعات اصلا ناراحت نیست. Ted این اطلاعات و دانش رو همون گناهان خودشون می‌مونه، گناهانی که باعث شد زندگی بشر توی خطر بیوفته و حالا این دانش رو می‌خوان به نسل بعدی منتقل کنن و دوباره بشر با همین دانش/گناهان گور خودش رو می‌کنه.در واقع نویسنده‌ها این وسط دارن از یک حقیقت تلخ صحبت می‌کنن که نوشتن، خوندن و فکر کردن دربارش واقعا سخته. این حقیقت که ذات ما انسان‌ها تغییر ناپذیره و هر چقدر این تایملاین بشر ریست بشه دوباره همون کار‌های قبلی خودش رو تکرار می‌کنه، از اشتباهات خودش درس نمی‌گیره و دائما در حال نابود کردن خودش هست و روزی می‌رسه که اشتباهاتش باعث نابودی خودش میشه. این نابودی اجتناب ناپذیره و فقط میشه زمانش رو پس و پیش کرد. دنبال دانش میریم تا بتونیم زندگی بهتر، صلح‌آمیز‌تر و با نشاط‌تری رو بسازیم اما تشنگی دانش هیچ وقت سیراب نمی‌شه و در نهایت با قدرت طلبی ادامه پیدا می‌کنه و همین قدرت طلبی باعث جنگ و در نهایت نابودی میشه!هر کسی را بهر کاری ساختندمهم‌ترین هدفی که Aloy (ایلوی) داره اینه که بدون مادر خودش کی هست. ایلوی مادر خودش رو ندیده و به همین دلیل کودکی سختی داشته، هیچ قبیله‌ای ایلوی رو در بچگی راه نمی‌دادن چون مادر نداشته (خرافات ?) پس ایلوی در سن 18 سالگی تصمیم می‌گیره مادر خودش رو پیدا کنه. در این حین متوجه میشه که با Elisabet Sobeck 98 درصد تشابه ژنی داره اما مشکل اینجاست که از لحاظ زمانی، هزاران سال تفاوت زمانی وجود داره. Long Story Short گایا برای مقابله با Hades (هِیدیز) توان کافی رو نداشته و ایلوی رو با ژن الیزابت خلق می‌کنه تا بدونه به تمام اطلاعات گایا و Zero Dawn دسترسی داشته باشه. ایلوی وقتی این موضوع رو می‌فهمی حسابی ناراحت و کفری میشه (یک لحظه تصور کنید! ) اما درن‌هایت متوجه میشه که تنها کسی هست که می‌تونه این فاجعه رو جمع بکنه.بعضی وقت‌ها شده که احساس کنیم &quot;لعنتی، من رو برای اینکار ساختن&quot;. انگار تنها کسی هستید که می‌تونید این کار رو بکنید. واقعا این مورد برای کار‌های بزرگ نیست و شامل کار‌های روزمره کوچیک انسان هم میشه. بعضی وقت‌ها این چرایی در راستای تمایلات ما هست و بعضی وقت‌ها هم نیست! وقتی متوجه چرایی وجود خودمون بشیم، قبولش کنیم و براش تلاش کنیم، به بهترن نسخه خودمون تبدیل میشیم و می‌تونیم بیشتر لذت ببریم. ایلوی ناراحت بود که مادرش یک هوش مصنوعی هست اما وقتی چرایی خودش رو پیدا کرد، تونست دوباره نسل بشر رو نجات بده!دیالوگ&quot;The Strength To Stand Alone، Aloy، Is The Strength To Make A Stand. To Serve A Purpose Greater Than Yourself. That Is The Lesson You Must Learn. &quot; – Rost&quot;Being Smart Will Count For Nothing If You Don’t Make The World Better. &quot; – Elisabet&quot;Change Will Not Come In A Single Sunrise. &quot; – Sun King Avad&quot;I Would Have Wanted Her To Be Willful And Unstoppable But With Enough Compassion To Heal The World. &quot; – Elisabet“Confidence is quiet. ”– Aloyممنون از اینکه تا اینجا همراه من بودید.</description>
                <category>علی‌سینا فخرایی</category>
                <author>علی‌سینا فخرایی</author>
                <pubDate>Sun, 12 Sep 2021 11:53:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خانواده‌ای به وسعت نیویورک | نقد بازی Spider-Man: Miles Morales</title>
                <link>https://virgool.io/@Alisinafakhraei/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%B3%D8%B9%D8%AA-%D9%86%DB%8C%D9%88%DB%8C%D9%88%D8%B1%DA%A9-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-spider-man-miles-morales-ojz2pp9gpqpo</link>
                <description>توی این متن براتون درباره بازی/شخصیتی نوشتم که هرچقدر بگم بازم کمه، اصلا کلمات یاری نمی‌کنه مقدمه‌ای درخور بنویسم!مشخصات:Developer: Insomniac GamesComposer: John PaesanoPublisher: Sony Interactive EntertainmentMode: Single-player video gameAwards: BAFTA Games Award for MusicPlatforms: PlayStation 5, PlayStation 4آی قصه قصه قصه....اینسومیاک بار دیگر ثابت کرد مهم نیست توی چه ژانر و محیطی دارید نقل داستان می‌کنید، شما توانایی یک داستان سرایی کاملا با محتوا، درام و تاثیر‌گذاری داشته باشید.شما در نقش مایلز هستید، اسپایدر من تازه کار و بی‌تجربه که کنار پیتر پارکر سعی دارید نیویورک رو نجات بدید و از شانس خوبتون هم پیتر سفر کاری داره و برای 4 هفته پیشتون نیست که تمام بلا‌های نیویورک توی همین 4 هفته رخ می‌ده.احساس می‌کنم که پلات داستانی از آخر به اول نوشته شده، هرچقدر که داخل بازی پیشروی می‌کنید، بازی از لحاظ داستانی عمیق‌تر میشه و از حالت کلیشه‌ای سوپرهیرویی در می‌آد اما پایان بازی یک چیز دیگست. پایانی قابل درک که همگی در روابط دوستی هامون تجربه‌اش کردیم و به شکل شاهکاری در قالب اسپایدرمن گنجونده شده. (ای کاش بحث اسپویل نبود و احساساتم رو درباره این پایان بیان می‌کردم) اینکه Underground علیه Roxon قیام می‌کنه به علت اینکه Nuform (دستگاه ابدایی Roxon برای ایجاد جریان برق) باعث بیماری میشه و Krieger (رئیس Roxon) از این قضیه باخبره اما به دلیل پول نمی‌خواد این پروژه رو ببنده به خودی خود یک داستان معمولیه، چیزی که پایان این بازی رو جذاب می‌کنه ارتباط Phin (دوست صمیمی مایلز) با Tinkerer و این دعوای Roxon هست.وقتی که این بازی رو برای اولین بار بازی کردم، از لحاظ داستانی واقعا کیف نکردم و نا امید شدم، اصلی‌ترین علت این ماجرا این که شخصیت پردازی‌ها کمی لنگ می‌زنه، بک گراند، انگیزه و چرایی شخصیت‌ها مبهمه.از این مورد هم بگذریم باز یک مشکل بزرگتر می‌بینیم، هیچ خبری از یک ویلیان بزرگ و اساسی که عطش آدم رو برای نابود کردنش بیشتر کنه نیست! پلات بازی 3 گزینه برای یک ویلیان خوب داشت. Tinkerer، Krieger و Aaron Davis. Tinkerer برای پایان عاطفی بازی خرج شد، Davis هم که عموی مایلز هست و باید مکمل مثبت مایلز باشه پس Krieger می‌مونه! کلا Krieger پشت پرده همه قضایا هست و سرجمع توی 2 سکانس به طور عملی با مایلز برخورد داشت و عصاره شرارتش رو ریخت وسط. ای کاش اینسومیاک به این شخصیت بیشتر پرداخته بود تا این مشکل ویلیان هم تا حدودی حل می‌شد.پیتر و مایلز عزیز!کاشکی بیشتر باهاتون آشنا میشیدم آقای Davis Tinkererپتانسیل از دست رفته (Krieger)خودت اسپایدر من بشوبهترین بخش بازی گیم پلی و کات سین‌های سینماتیک بازی هست. اینسومیاک مثل همیشه این بخش رو ترکونده و به سطح بالاتری برده. گیم پلی اکشن بازی به لطف انیمشن و تیک داون‌های خاص مایلز خیلی لذت بخش‌تر و دیدنی‌تر شده. چیزی که گیم پلی رو از حالت تکراری بودن این نوع فایت استایل در می‌آره دو قابلیت اختصاصی مایلز یعنی Venom Power و camouflage هستش. در بعضی از نقد‌ها اشاره شده که این دو قابلیت تاثیر خاصی توی گیم پلی نمی‌ذاره، تا حدودی هم حق دارن چون تاثیر بنیادی نداره اما می‌تونه کمی تنوع به بازی ببخشه. به قدری این دو ابیلیتی و انیمیشن‌های فایت مایلز فان و نرم طراحی شدن که فقط دوست دارید فایت تموم نشه. بعد از دوبار بازی کردن این بازی همچنان فایت استایل لذت بخشی رو برام تداعی می‌کنه، این مورد باعث شد که به Side mision‌ها بیشتر ترغیب شم و با یک شگفتی دیگه‌ای مواجه شدم.تنوع Side mission‌ها بالائه اما همگی ویژگی مشترکی دارند که باعث متمایز شدنشون از بقیه side mision‌ها در بازی‌های دیگه میشه و اون هم روح قضیه است. این ساید میشن‌ها باعث میشن که مایلز شهر و توانایی خودش رو بیشتر بشناسه و همین مورد باعث افزایش ارزش داستانی میشه. دو دسته ساید میشن HaloTrainig و FNSM App از همه بیشتر توجهمون رو جلب کرد. Halo Trainig ماموریت‌هایی که پیتر پارکر برای مایلز طراحی که تمرین‌های جذابیه برای پلیر تا با مکانیزم‌های مختلف بازی دوست بشه و FNSM App هم طراحی دوست مایلز Ganke هست تا مردم برای اسپایدرمن گزارش دزدی یا خلافکاری رو بفرستن که به خودی خودش باعث سامان‌مند‌تر شدن ماموریت‌های فرعی و آشنا شدن بیشتر پلیر با نیویورک میشه و یک ارزش داستانی رو خلق می‌کنه و باید یک بار تجربه‌اش کرد. در نهایت هم باید به بخش Swing اسپایدرمن برسیم و باید بگم که مثل همیشه عالیه اما با طراحی دوبارهSwing Pose‌ها خیلی گشت زدن توی شهر و جابه جایی به عنوان اسپایدرمن حس و حال بهتری رو می‌ده. مینی پادکست‌های Danikast و Daily Bugle از یک نواخت شدن این مکانیزم جلوگیری کرده و تنوع خوبی رو به بازی بخشیده.دوبخش دوست داشتنی برای من: طراحی لباس و Swing Posesموسیقی و صداگذاریجز مورد گیم پلی و داستان چیزی که از همه بیشتر من رو برای بازی کردن برای بار دوم تشویق و ترغیب کرد دیالوگ‌ها و Voice Acting‌های بی‌نظیر این بازی بود. واقعا بازیگر‌ها توی نقش خودشون فرورفتن و یک خروجی خوب و احساسی رو تحویل دادن، دیالوگ‌ها غنی و فان هستن و از روی پرکردن محتوا داخل بازی قرار نگرفتن. این موارد ریز اما مهم باعث میشه بیشتر داخل شخصیت‌ها فرو برید، داستان رو بهتر درک کنید اما ای کاش موسیقی بازی کمی بهتر بود. موسیقی متن حس حال جدیدی داره که چارچوب هارو شکسته، ایده ترکیب آلات‌های موسیقی کلاسیک و مدرن خیلی جذابه ولی خروجی یک ترک متوسطی است که با کات سین‌ها سینک نیست. قطعا موسیقی متوسط از نبودش خیلی بهتره اما می‌شد با موسیقی متن بهتر، عمق بیشتری به کات سین‌های درام و اکشن بخشید.جمع‌بندی:اینسومیاک با ساخت این بازی به همه ثابت کرد که شخصیت‌های ساده‌ای مثل اسپایدرمن چقدر بستر خوبی برای داستان سرایی و ساخت بازی و لذت بردن برای همه افراد می‌تونه باشه، اتفاقی که توی چند سال اخیر با شکست مواجه شده بود. پیشنهاد می‌کنم که حتما این بازی رو تجربه کنید، ازش لذت ببرید و خودتون رو خوشحال کنید.خانواده‌ای به وسعت نیویورکنقطه قوت:پایان عالیگرافیکبخش Photo Mode و منو نورپردازی اختصاصیطراحی لباس و انیمشن‌هادیالوگ و صدا‌گذاریساید میشن‌های جذابکات سین‌های اکشننقطه ضعف:تا حدودی شخصیت پردازیموسیقی متنتعداد کم گجت‌هادرجه سختی بالا چالش ایجاد نمی‌کنهضعف در هوش مصنوعیکوتاه بودن استوری اصلیممنون از اینکه تا اینجا همراهی کردید، متن عملا تمومه اما به رسم همیشه چند دیالوگ از بازی براتون میذارمPeople Get Stupid When They Care About Someone. Like You&#039;re Being Stupid Now - Aaron DavisWhenever You Say Spider-Man You Always Mean The Other One. You&#039;re Spider-Man. You Can Fix This, Your Way - GankeOur Family Doesn&#039;t Give Up. You Know That - Rio Morales</description>
                <category>علی‌سینا فخرایی</category>
                <author>علی‌سینا فخرایی</author>
                <pubDate>Fri, 03 Sep 2021 18:36:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معجزه‌ای به نام موسیقی | معرفی برترین موسیقی‌های متن</title>
                <link>https://virgool.io/@Alisinafakhraei/%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%86-qydzucphoqfi</link>
                <description>هدف از نوشتن این پست و پست‌های آینده این است که موسیقی متن‌هایی رو معرفی کنم که کمتر شنیده شدن، بهشون بی‌توجهی شده اما شاهکار‌هایی بی‌نظیر هستند و قطعا از شنیدنشون لذت خواهید برد.در هر قسمت، 5 ترک رو معرفی می‌کنم و محدودیت در تعداد پست‌هایی با این عنوان ندارم.موسیقی متن‌هایی که دوست دارید و بهشون گوش می‌دید رو توی کامنت بنویسید، حتما با نام خودتون در پست‌های آینده منتشرشون می‌کنم The Comedown - Cherryاین ترک توی هلی شات‌های این فیلم استفاده شده، هلی شات‌هایی که نمای شهر رو نشون می‌ده. نمایی که تداعی‌گر زاویه دید خاص پرنده‌های شکاری مثل عقابه. آروم اما پرقدرت. موقع گوش دادنش حس سبک شدن و پرواز بهتون دست می‌ده، و واقعا حس جالبیه.Henry Jackman https://open.spotify.com/track/73L061V12zbNhvy8Gj0oQx?si=ad84bd19d22c4c8d The Way Of The Ghost - Ghost Of Tushimaبرای یک ایده‌ای تمام تلاشتون رو می‌کنید، بزرگش می‌کنید، عزیزش می‌کنید، و به اوج شکوه می‌رسونیدش اما زمانی می‌رسه که این همه شکوه رو باید خراب کنید تا چیز بهتری خلق کنید. این ترک دقیقا کل این پروسه رو براتون تداعی می‌کنهIlan Eshkeri https://open.spotify.com/track/0AnsIh2o4sa9p8pHJOi9oI?si=7c61b772d2904713 Emma - Furyموقع شنیدش حسی بهتون دست می‌ده تا بلند شید و برای چیزی که براتون عزیزه بجنگید، بهش توجه کنید و تصاحبش کنید، حالا هرچی که می‌خواد باشه. (کشور، دوست، عزیز و .... )Steven Price https://open.spotify.com/track/4TuGt2O2iqrisOsNQNrL0j?si=516b856e261d4c49 Now - Detroit: Become Humanمی‌خوایید پتانسیل خیال پردازیتون رو آزاد کنید؟ این ترک رو گوش کنید!Nima Fakhrara https://open.spotify.com/track/04jlOW4MB3tIwNZmZ5Xodx?si=a1d29d6589424210 Spider-Man - Marvel&#x27;s Spider-Manیکم مغزتون رو آزاد کنید و به خودتون تلقین کنید که می‌تونید همه کار‌هایی رو که دوست دارید انجام بدید، مثل اسپایدرمن!John Paesano https://open.spotify.com/track/07b7yjy0TeRnRaWnG1l9Qy?si=8743e0002e714d0f با کدومش بیشتر حال کردید؟ چه ترکی رو دوست دارید در آینده ببینید؟ممنون از اینکه این نوشته رو تا اینجا خوندید، شاد باشید!</description>
                <category>علی‌سینا فخرایی</category>
                <author>علی‌سینا فخرایی</author>
                <pubDate>Mon, 30 Aug 2021 19:28:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاتانائی در اوج ظرافت | نقد و بررسی بازی Ghost Runner</title>
                <link>https://virgool.io/@Alisinafakhraei/%DA%A9%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%A6%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%88%D8%AC-%D8%B8%D8%B1%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-ghost-runner-ekqffaltqlww</link>
                <description>سراغ نقد بازی خاصی رفتیم که جرئت به خرج داده و چارچوب هارو شکسته، بازی‌ای که شما رو از یکنواختی در میاره و آدرنالین شمارو بالا می‌بره و انرژیتون رو آزاد می‌کنه.قراره با این بازی کلی کیف کنید اما باید توسط بازی سرویس شید، فرسایشی که به خودی خود لذت بخشه!مشخصاتMode: Single-player video gameGenres: Platform game, Fighting game, Adventure gameDevelopers: One More Level, All in! Games SA, Slipgate Ironworks, 3D RealmsPublishers: 505 Games, All in! Games SAPlatforms: PlayStation 4, PlayStation 5, Nintendo Switch, Xbox One, Xbox Series X and Series S, Microsoft Windows, Amazon Lunaداستان و شخصیت پردازیشما در نقش گوست‌رانر هستید‌، قاتل حرفه‌ای که دنبال صلح و عدالت هست و هدف فعلیتون کی‌مستر هست. زمانی که تمام دنیا غیر قابل زندگی شده و مردم در مکانی کوچکی موسوم به tower زندگی می‌کنن و زیر دست کی‌مستر هستن، کی‌مستر نمونه ظالم واقعی هست، هرکاری که می‌خواد در هر زمانی می‌کنه که زندگی برای خودش راحت باشه، از این مورد بهتره بگذریم چون تمام هدف از بازی کردن این گیم اینه که از گیم‌پلی لذت تمام ببرید‌، انرژی نهفته خودتون رو خالی کنید و از سرعت بالاتون لذت ببرید.اما این وسط چیزی هستش که نمیشه نادیده گرفتش و اون هم شخصیت پردازی هست.شما خودتون رو وسط یک ماجرایی پیدا می‌کنید و بهتون گفته می‌شه اینکار رو بکنید و تمام! هیچ وقت از پشت صحنه، آینده و گذشته این ماجرا خبر دار نمی‌شید.بزرگترین ضعف بازی همین بک‌استوری کرکتر هاست (Jack, Zoe, Key Masyer, Architect)در حین بازی با دیالوگ های دو شخصیت کاملا متفاوت به اسم Architect و Zoe طرف هستید که دوگانگی بین انسانیت و فداکردن انسانها برای آیندگان طرف هستید که به طرز خاصی شما رو به فکر کردن وادار می‌کنه و باعث می‌شه فکرتون از یک نواختی در بیاد که در نهایت از پشت صحنه مهلکه‌ای که توش هستید کمی خبر دار می‌شید. اما به قدری درگیر گیم‌پلی خاص و جذاب بازی می‌شید که فراموش می‌کنید تمرکزی برای این دیالوگ‌ها بذارید و ممکنه بخش مهم از داستان رو بی‌دلیل از دست بدید.درود بر جک!گیم پلیبعضی اوقات آدم دلش می‌خواد که سرعت رو با بالاترین میزانش چاشنی کار کنه، و میره سراغ بازی‌های &quot;هک‌اند‌اسلش&quot; مثلDoom, Dmc, Nier Automata و حسابی هم اون انرژی نهفته رو خالی میکنه اما در نهایت از خودمون می‌پرسیم که می‌شد سریعتر هم باشه، نمی‌شد؟ درسته! می‌شد سریعتر باشه ولی نیاز به تمرین و وقت‌گذاری بیش از اندازه داره و در نهایت آدم قیدش رو میزنه اما Ghost Runner شما رو مجبور میکنه که پتانسیل نهفته سرعتتون رو به چالش بکشید، انقدر این بازی خوب طراحی و پیاده‌سازی شده که به راحتی هرچه تمام‌تر از سریعترین ری‌اکشن‌های خودتون رو باید توی بازی پیاده بکنید و اگرنه می‌میرید و وقتی بازی رو تموم می‌کنید، حتما به خودتون می‌گید که این حجم از ریسپاونس‌تایم پایین چطوری در وجود من بود؟ چطوری می‌تونم انقدر سریع‌ باشم؟طراحی مراحل بازی به قدری زیبا و عالی است که در هر موقعیت کاملا دست شما رو باز می‌ذاره تا استایل خودتون رو در مبارزه با دشمن‌ها پیدا کنید، ممکنه بخواید از زیپ‌لاین استفاده بکنید و از بالا بپرید سر دشمن‌ها یا از دیوار وال‌ران کنید و دخل دشمن‌ها رو بیارید یا حتی از اسلاید و دش استفاده کنید تا نابودشون کنید.مهمترین لذت این بازی اینه که فایت‌استایل خاصی رو به شما تحمیل نمی‌کنه، دیزاین محیط و دشمن‌ها کاملا دست شما رو باز میذاره تا از هر نوع پلنی در هر نقطه‌ای از بازی استفاده کنید و خودتون رو نابغه فرض کنید.اصلی ترین و تنها اسلحه شما یک کاتانا است و 4 ابیلیتی خاص که در طی مراحل با کشتن دشمن‌ها شارژ میشه.(Overlord Surge Tempest Blink)اینکه این ابیلیتی‌ها چیکار می‌کنن رو خودتون با بازی بفهمید بهتره اما مهمترین عاملی که متوجه می‌شید اینه که این ابیلیتی‌ها سرعت ری اکشنتون رو کم می‌کنه و ناخودآگاه کند‌تر می‌شید و تصمیم می‌گیرید که قیدشون رو بزنید و از همون کاتانا استفاده کنید و انصافا هم خیلی کیف می‌ده بهتون. (حتی جک از داشتن یک کاتانا خسته می‌شه و این مورد رو به صورت دیالوگ بیان می‌کنه و احتمالا جوک سازنده‌ها باشه بابت عدم طراحی اسلحه‌ای با برد متوسط یا بلند.)برای تمام کردن هر مرحله ممکنه 30 تا 40 دقیقه حداقل زمان بذارید و حدود 60 تا 100 بار بمیرید اما تعداد چک پوینت‌های بالا و لودنیگ تایم بسیار پایین باعث میشه ریتم سرعتتون پایین نیاد و باز هم دوباره از بیفکری و سرعت بالا بمیرید.طراحی محیطی بسیار عالی برای حل معمالذت خیلی بالا از پریدن سر دشمن‌هاموسیقیوقتی بازی‌ای مثل Doom رو بازی می‌کنید، غرق موسیقیش می‌شید. موسیقی‌ای با ریتم تند و صدای بالا که دوست دارید باهاش فریاد بزنید اما مشکل اصلی اینجاست که ریتم بازی همیشه تند و بالا نیست ولی ریتم موسیقی همیشه بالاست و این ایراد خیلی بزرگی است که میشه به بازی‌هایی در سبک &quot;هک‌اند‌اسلش&quot; گرفت.نکته اصلی اینجاست که این ایراد توی Ghost Runner کاملا حل شده و به یک نقطه قوت تبدیل شده. گیم‌پلی بازی همیشه با ریتم بالایی صورت می‌گیره و وقتی که ریتم خودتون رو پایین بیارید،قطعا میمیرید و درنهایت موسیقی این بازی به قدری خوب با بازی سینک می‌شه که هیچ‌وقت دلتون نمی‌خواد ازش دست بکشید!آقای Daniel Deluxe که زحمت موسیقی رو کشیدن این هم لینک اسپاتیفای آلبوم بازی: https://open.spotify.com/album/6mS0ssCxtLvB0IcVP7sR66?si=k9vutEJ8TXmKry9cz5Nbjg&amp;dl_branch=1 گرافیکگوست رانر گرافیکی بسیار واقع گرایانه داره و از قدرت سخت افزاری نسل هشتم و نهم به خوبی استفاده می‌کنه اما توی این بخش می‌خوام از طراحی محیط بازی صحبت کنم. بازی توی آینده دور اتفاق میوفته، زمانی که تکنولوژی بسیار پیشرفت کرده و توی زندگی عادی ما نقش پررنگی داره.(حالت سایپرپانکی که در فیلم بلید رانر دیدیم).ساختمان‌های بلند و تیره، لامپ‌های نئونی، شیشه‌هایی با رفلکس بالا، گرافیتی ها خاص رو دیوار، دِرون‌هایی که در هوا مثل مور و ملخ ریخته، ماشین های پرنده و......تمام حرفم توی این قسمت اینه که این محیط دارک سایپرپانکی به قدری عالی طراحی شده که آدم از دیدنش فقط میتونه لذت ببره.بسیار زیباجمع بندیزمان‌هایی هست که یک انرژی زیادی توی وجودتون نهفته هست اما دلتون نمیخواد از مغزتون کار بکشید.دوست دارید تمام انرژی‌تون رو توی دستتون و ری‌اکشنتون بذارید و یک کاری رو انجام بدید که نیاز به سرعت بالا داره. اینجا دقیقا زمانی است که شما باید برید سراغ بازی گوست‌رانر. بازی‌ای که نیاز داره از تمام پتانسیل سرعت خودتون استفاده کنید، حسابی خودتون رو خالی کنید، انرژی بگیرید و مغزتون رو آزاد کنید.قطعا از وقت گذروندن سر این بازی پشیمون نمی‌شید.بازی کنید و لذت ببریدنقطه قوتگیم‌پلی عالیموسیقی متنطراحی محیططراحی پازل سیستم جدید تنظیم ابیلیتی‌هاچالش‌های متفاوت و خاص برای پلیرنقطه ضعفداستان و شخصیت پردازیتنوع کم در دشمنانارزش تکرار پایینشکست های طولانی و پیاپی ممکنه باعث فرسایش بشهشما چه بازی رو دوست دارید برای خالی کردن انرژیتون؟ </description>
                <category>علی‌سینا فخرایی</category>
                <author>علی‌سینا فخرایی</author>
                <pubDate>Sun, 29 Aug 2021 21:32:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بدبخت مردم | یادداشتی بر بازی Spec Ops: The Line</title>
                <link>https://virgool.io/@Alisinafakhraei/%D8%A8%D8%AF%D8%A8%D8%AE%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-spec-ops-the-line-c5gzakpv7eu8</link>
                <description>بنده اصلا قصد نوشتن این متن رو نداشتم اما با دیدن وضعیت فعلی ایران و افغانستان و چند حقیقت تلخ و دارک حاکم بر دنیا، تصمیم به نوشتن و انتشار این متن کردم.توجه: این برداشت‌ها مستقیما از طرف بنده نیست، من حرف‌های عمیق این بازی/داستان رو براتون شفاف کردم و با یک زاویه دید جدید بازگو می‌کنم، دوست دارم که خودتون شباهت این بازی/داستان رو با دنیا واقعی پیدا کنید.مشخصات:سازنده: Yager Developmentناشر: 2K Gamesسال عرضه: 2012ژانر: Third-person shooterداستان بازی از چه قراره؟شهر دبی به دلیل طوفان‌های شن بسیار سهمگین، غیرقابل زندگی شده و مردم مجبور شدن که از دبی خارج بشن و آمریکا &quot;گروه ویژه 33&quot; رو برای تخیله کامل شهر به دبی میفرسته.مدتی طولانی می‌گذره و خبری از &quot;گروه ویژه 33&quot; نمیشه، پس کاپیتان واکر به همراه دوتا از اعضای دیگه دلتا فورس به این شهر فرستاده میشن تا &quot;گروه ویژه 33&quot; رو پیدا کنن و از تخیله کامل دبی مطمئن بشن. (این تخلیه شامل مردم عادی هم میشه)خب عزیزم، چه ربطی به عنوان این نوشته داره؟ اصل قضیه تازه شروع می‌شه!زیبای خفتهپادشاهایی در شهر کورهاهرقدر که کاپیتان واکر و گروهش توی دبی عمیق می‌شن تا &quot;گروه ویژه 33&quot; رو پیدا کنن، با حقیقت خیلی تلخ اما قابل پیشبینی روبرو می‌شن و اون حقیقت این است که شهر دبی با این که اوضاع کاملا غیرقابل زندگی رو داره اما توسط حاکمیت محلی کنترل میشه و علاقه‌ای به خروج از این شهر رو ندارن، تازه این اتفاق خوبه قضیه است!حاکمیت اصلی شهر دبی به دست سرگروهبان همین &quot;گروه ویژه 33&quot; هست و بسیار خوب تونستن که مردم عادی باقیمانده توی شهر رو قانع کنن که از تخلیه خودداری کنن، هرکدوم از اعضای &quot;گروه ویژه 33&quot; هم مخالفت کنن، شکنجه می‌شن و در نهایت توسط همین فرمانده خودشون کشته می‌شن!در جست‌جو حاکمکشتارگاهی به اسم دبیکاپیتان واکر بعد از این که این حقیقت دارک و تلخ &quot;گروه ویژه 33&quot; رو می‌فهمه، سعی می‌کنه که یک پایگاه رادیویی پیدا کنه و درخواست نیرو برای تخلیه سریع بده اما ای‌دل غافل که دیوار و طوفان‌های شنی توانایی ارتباط با بیرون رو به این زودی‌ها فراهم نمی‌کنه.برو سراغ اصل مطلب، اصل مطلب اینه که برای رسیدن به این پایگاه رادیویی مسخره، معلوم نیست کاپیتان واکر چندتا از افراد &quot;گروه ویژه 33&quot; و مردم بومی مسلح اونجا رو می‌کشه (300 – 400 شاید، البته این بازیه و یکم این اعداد بزرگ برای نگه داشتن هیجانه اما به شباهتش با دنیا واقعی فکر کنید!).باز هم این مسئله نیست، اون آدم‌ها تصمیم خودشون رو گرفتن و رفتن زیر دست حاکمیت، اوضاع کاپیتان واکر از این تلخ‌‌تر و دارک‌تر میشه!در طی اینکه کاپیتان واکر به این ایستگاه رادیویی برسه، با یکی از پایگاه‌های &quot;گروه ویژه 33&quot; روبرو می‌شه، تعداد و امکاناتشون خیلی بیشتر از اینه که با تفنگ مبارزه کنن و مجبور می‌شن که از بمب فسفور استفاده کنن.(این بمب دست‌ساز توسط گروه‌های حاکمیتی هست و یکی از ابزار مبارزه با مخالفان است)کاپیتان واکر از این بمب استفاده می‌کنه و کل پایگاه رو نابود می‌کنه، اما اما اما...........این پایگاه &quot;گروه ویژه 33&quot; مربوط افرادی بوده که هنوز به حاکمیت نپیوستن و داشتن مردم رو نجات می‌دادن و توی این کمپ 76 آدم بی‌گناه و عادی بوده!واقعا اون 76 آدم بی‌گناه چیکار کردن که توی اون شرایط دبی باید باشن و توسط بمب فسفور بمیرن؟ (شباهتش رو با دنیا واقعی خودمون تصور کنید)دقیقا این 76 بی‌گناهجمع‌بندی اولیهحاکمان فقط میخوان حکومت کنن، این وسط یک جامعه کمتر ظلم میبینه و یکی دیگه بیشتر.هیچ یک از فردهای معمولی جامعه شایستگی قرار گرفتن در همپین وضعیتی رو نداره.حتی کاپیتان واکر هم این وسط ضربه می‌خوره، تصیمی گرفته که باعث مرگ 76 آدم کاملا بی‌گناه شده اما از این داستا اطلاع نداشته!(این دسته اتفاقات توی جنگ عادیه و مستقیما عامل PTSD می‌شه)تیر خلاص.....بر اساس تصمیم بازیکن در آخرین سکانس این بازی، 4 کات سین متفاوت نمایش داده می‌شه2 تا از این 4 کات سین، یک پایان خوش برای مردم دبی و تخلیه شدن کامل این شهر رو نشون میده و اثر ظلم بالاخره تموم می‌شه (که این اتفاق توی دنیا واقعی به این شکل رخ نمی‌ده پس از این 2 پایان، نتیجه اثر گذاری رو نمی‌شه گرفت)بعد از هر اتفاق خوبی، قطعا اتفاق بدی نهفته استکاپیتان واکر بالاخره تونست این اثر ظلم رو از جامعه پاک کنه و از لحاظ جوی برای ارتباط با خارج از دبی همه چیز فراهم می‌شه.کاپیتان واکر با نیروی پشتیبانی تماس می‌گره و اونها هم برای خروج بازمانده ها از شهر، امکانات رو میارن.پایان خوش بود که، گولمون زدی؟؟ نه این تمام داستان نیست، کاپیتان واکر تمام این نیروها رو می‌کشه، به نشان اینکه به مردم خارج از دبی نشون بده که این شهر حاکم جدید پیدا کرده و کسی قرار نیست خارج بشه. (واقعا چقدر ملموس این پایان با طرح صیانت از اینترنت!)شمع‌هایی که هیچ داغی رو دوا نمی‌کنههمش توهم بود.....توی این کات‌سین، کاپیتان واکر با یک حقیقت خیلی تلخ و دارک مواجه می‌شه.اصلا حاکمی توی دبی باقی‌نمونده و هرگروهکی که توی دبی هست برای بقای خودش داره تلاش می‌کنه.کاپیتان واکر با تصور خودش، وجود حاکمی رو در شهر تصور کرده و فکر می‌کنه با کشتن این فرد، تبدیل به یک ابرقهرمان و سوپرهیرویی می‌شه که دبی رو نجات می‌ده.و در نهایت با فهمیدن این موضوع و یاد آوری مرگ اون 76 نفر توی ذهنش، خودش رو میکشه چون تحمل این حجم از تصمیم‌های غلط رو نداره.Colonel John Konrad:
It seems that reports of my survival have been greatly exaggerated.Captain Martin Walker:
This isn&#039;t possible...Colonel John Konrad:
Oh I assure you, it is.Captain Martin Walker:
How?Colonel John Konrad:
Not how. Why? You were never meant to come here.Captain Martin Walker:
What happened here was out of my control...Colonel John Konrad:
Was it? None of this would&#039;ve happened if you just stopped. But on you marched. And for what?Captain Martin Walker:
We tried to save you.Colonel John Konrad:
You&#039;re no savior. Your talents lie elsewhere.Captain Martin Walker:
This isn&#039;t my fault.Colonel John Konrad:
It takes a strong man to deny what&#039;s right in front of him. And if the truth is undeniable, you create your own. The truth, Walker, is that you&#039;re here because you wanted to feel like something you&#039;re not: A hero. I&#039;m here because you can&#039;t accept what you&#039;ve done. It broke you. You needed someone to blame, so you cast it on me. A dead man. I know the truth is hard to hear Walker, but it&#039;s time. You&#039;re all that&#039;s left and we can&#039;t live this lie forever. I&#039;m going to count to five, then I&#039;m pulling the trigger.Captain Martin Walker:
You&#039;re not real. This is all in my head.Colonel John Konrad:
Are you sure? Maybe it&#039;s in mine? One.Captain Martin Walker:
No... everything, all of this, It was your fault!Colonel John Konrad:
If that&#039;s what you believe then shoot me. Two.Captain Martin Walker:
I-I didn&#039;t mean to hurt anybody...Colonel John Konrad:
No-one ever does Walker. Three.Colonel John Konrad:
Four. Is this really what you want Walker? So be it. Five!واکر، دقیقا چه غلطی کردی؟جمع بندی نهایی:سعی کنیم شاد باشیم، و زندگی بهتری رو برای خودمون و دیگران بسازیم حتی اگر مجبور بشیم خودمون رو براشون فدا کنیم.آیا این شباهت‌ها رو با دنیا واقعی پیدا کردید؟بعضی وقت‌ها بازی‌ها داستان‌هایی رو ارائه می‌کنن که توی فیلم و کتاب ها به این راحتی درک نمی‎‌شن، یکی از رسالت‌های من اینجا اینه که سعی کنم محتواهایی رو ارائه کنم که بدون دلیل بهشون کم توجهی می‌شه و یکی از بزرگترین‌هاش هم صنعت گیم هست.اگر تا اینجای متن رسیدید، افتخار بزرگی نصیب من کردید!کشتارگاهی به اسم دبی متن عملا تموم شده است اما چند دیالوگ دوست‌داشتنی رو براتون انتخاب کردم Captain Martin Walker:
[Talking about Col. konrad] Back when I knew him in Kabul, he was an honorable man.Colonel John Konrad:
Because I saved your life? I saved many lives, Captain... I&#039;ve ended even more.Colonel John Konrad: It takes a strong man to deny what&#x27;s right in front of him.Colonel John Konrad: This is Colonel John Konrad, United States Army. Attempted evacuation of Dubai ended in complete failure. Death toll, too many.Colonel John Konrad: No matter how hard I tried, I never could escape the reality of what had happened here. That was my downfall.</description>
                <category>علی‌سینا فخرایی</category>
                <author>علی‌سینا فخرایی</author>
                <pubDate>Tue, 24 Aug 2021 20:29:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لعنتی‌های جذاب | معرفی سریال Blindspot</title>
                <link>https://virgool.io/@Alisinafakhraei/%D9%84%D8%B9%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-blindspot-sf5qm4eqdzmr</link>
                <description>امروز سریالی رو می‌خواهم بهتون معرفی کنم که احساس می‌کنم کمی بهش بی‌توجهی شده، هرچند این بی‌توجهی هم حقش است.بالاخره یک سریال با کیفیت ساخت متوسط وسط این حجم از سریال بلک‌باستری گم میشه.سریالی که نتونسته خفن بودنش رو در تمامی ابعاد حفظ کنه و درنهایت آنچنان که باید معروف نشده.مشخصاتژانر: معمایی؛ جنایی؛ اکشن؛ درام؛ دلهره آور (Crime drama; Action; Thriller; Mystery)کمپانی سازنده: Berlanti Productions; Quinn&#x27;s House; Warner Bros. Televisionسازنده: Martin Geroبازیگران: Sullivan Stapleton, Jaimie Alexander, Rob Brown, Audrey Esparza, Ashley Johnsonتعداد قسمت: 100کمی از داستان براتون بگمداستان از این قراره که زنی با بدن کاملا تتو شده از درون کیفی در اسکوئر تایمز نیویورک بیرون میاد و هیچ چیزی از گذشته خودش نمیدونه.این تتو‌ها به اف‌بی‌ای کمک میکنه که پرونده‌های عجیب و غریب رو حل کنن که به طرز عجیبی به فساد و کثیف کاری‌های دولتی اشاره داره یا پرونده‌های حساس و حل نشده اف‌بی‌ای رو حل می‌کنه.البته این خلاصه از فصل اول سریال هست. در فصل اول اکثر تمرکز روی این تتوهاست و پرونده‌های مرتبط بهشون.اما در فصل‌های بعدی تمرکز از این تتو‌ها کمتر میشه و به بک استوری کرکتر‌ها، گروه پشت این تتوها و کلی چیز جذاب دیگه میرسیم.موضوع سریال فقط به این مورد‌های بزرگ و اصلی بسنده نمیکنه و توییست‌های جالبی رو میبینم که موضوع اصلی سریال رو به بازی میگیره. (موضوعات فرعی جذاب که به آرومی به موضوعات اصلی تبدیل میشن)شخصیت‌های اصلی فصل اول (گنگشون بالاست)کانسپت رو عشق استدیدید چقدر ایده این سریال خفن بود، از اون ایده‌های خاص که وقتی میشنویم دوست داریم تمام وقتمون رو پای این سریال بذاریم. از اون دسته ایده‌های خاص مثل فرار از زندان.اما این وسط چیشد که این سریال نتونست به موفقیت بزرگ تبدیل شه؟یک موضوع جذاب نتونست این سریال رو نجات بده، اما من به شخصه عاشق همین ایده های خاص و متفاوت هستمهمه چیز این اینجا شروع شدمشکل کجاست؟مشکل اصلی روی کیفیت ساخت سریال هست، یک کیفیت کاملا متوسط در اکثر ابعاد.این سریال عملا یک دریا بسیار بزرگ است اما به عمق یک متر و همین مورد باعث شده که به اندازه کافی تمرکز روی ارکان های اصلی به اندازه کافی نباشه که در نهایت شاهد آشفتگی هستیم و میتونیم متوسط بودن رو در جای جای فیلم ببینیم، مثل نوع فیلم برداری، صحنه های اکشن، ادیت، بازیگران سیاه لشکر و خلاصه خیلی چیز‌های دیگهاین سریال شبیه دانش آموزی است که میانگین نمره‌اش 16 یا 17 است اما در بعضی از آزمون‌هایش نمره 20 می‌گیرد.آشفتگی جذابببینیم یا نه؟فکر نکنید چون این سریال در حد متوسط عمل کرده پس باید کنارش بذارید، ایده پشت این سریال به قدری جذاب هست که تمام مشکلات و کمبود هارو کنار میزنه و وادارتون میکنه تا ته این قصه رو پیگیری کنید.با گذشت زمان این سریال باهاتون اخت می‌شه و بیشتر جا در دلتون باز می‌کنه.با شخصیت سریال ارتباط می‌گیرید و به خفن بودنشون حسادت می‌کنید.و همین مورد به سادگی باعث می‌شه جدا شدن از این سریال سخت بشه.مراسم معرفی فصل دوم سریالجمع بندیشما با یک سریال صد قسمته طرف هستید که واقعا متوسط بودنش رو می‌تونید به راحتی درک کنید اما به قدری ایده داستانی خوبی پشتشه که نمی‌تونید ازش دل بکنید و البته بازی بازیگران هم شما رو دلسرد نمیکنه و سر ذوق میاره (احساس می‌کنم شخصیت واقعی این بازیگران هم در دنیا واقعی همین هست و واکنش طبیعی خودشون رو توی فیلم دارن به رخ می‌کشن و همین مورد این سریال رو جذابتر می‌کنه)پیشنهاد من اینه که این سریال رو به عنوان بخش اصلی برنامه تون نذارید، خورد خورد این سریال رو ببیند.اگر دوست داشتید؛ به برنامه اصلیتون تبدیلش کنید.اگر دوست نداشتید؛ همچنان بگذارید برنامه فرعی بمونه ولی قیدش رو لطفا نزنید.عاشق این سریال می‌شیدنقاط مثبتداستان گیرا و جذاببازیگرانی عالیموسیقی متنسکانس های درگیری تن به تنروند سریع سریالنقاط منفیسکانس های درگیری با تفنگ نوع فیلمبرداریسوپرهیرو بودن بیش از اندازه شخصیت های اصلینظر شما چیه؟ چه سریالی رو پیشنهاد می‌دید؟ چقدر ایده داستانی براتون مهمه؟</description>
                <category>علی‌سینا فخرایی</category>
                <author>علی‌سینا فخرایی</author>
                <pubDate>Sun, 22 Aug 2021 14:52:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق و نفرت کلاسیک | یادداشتی بر داستان رومئو و ژولیت</title>
                <link>https://virgool.io/@Alisinafakhraei/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%88-%D9%86%D9%81%D8%B1%D8%AA-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%D9%85%D8%A6%D9%88-%D9%88-%DA%98%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AA-gfiajtnauia3</link>
                <description>اگر داستان &quot;رومئو و ژولیت&quot; رو نخوانید، لطفا این کار را بکنید. (حداکثر 15 دقیقه زمان می‌برد)لینک مطالعه در فیدیبو (خبری از اسپانسری و .... نیست!)“Before You Embark On A Journey Of Revenge, Dig Two Graves” — Confuciusمروری بر داستانرومئو (پسر لرد مونتاگو) و ژولیت (دختر لرد کاپولت) دو عاشق هستند که عاشقانه هم دیگر را دوست ندارند اما خانواده‌هایی دارند که در نفرت و نزاع دیرینه به سر می‌برند.از جایی که رومئو و ژولیت بدون هم نمی‌توانن زندگی کنن، تصمیم می‌گیرن مخفیانه ازدواج کنن که شروع درام این داستان است.قطعا این عشق مخفی نمی‌مونه و خانواده‌ها راضی نمی‌شن به این وصلت. در این میان هم تیبالت (پسر عموی ژولیت) مرکوتیو (دوست رومئو) بابت این نزاع خانوادگی و عشق این دو جوان کشته می‌شوند.اوضاع دیگه نباید از این بدتر بشه، نه!؟شاهزاده ورونا، رومئو را تبعید می‌کنه و پدر ژولیت تصمیم می‌گیره که ژولیت را به ازدواج اجباری با کنت پاریس دربیاورد اما ژولیت عاشق رومئو است، پس باید نقشه‌ای بکشد که از این مهلکه بیرون بیاد.ژولیت پیش فریار لارنس می‌ره و از اون کمک می‌خواد.برنامه بر این میشه ژولیت، زهری رو بخوره که به مدت دوروز بمیره و بعدش رومئو بیاد و ژولیت رو از قبر دربیاره و این دو عاشق برن پی زندگیشون.اما خب این خبر دیر به دست رومئو می‌رسه و رومئو خودش را با زهری کنار قبر ژولیت می‌کشه.بعد از چند دقیقه ژولیت از خواب دوروزه خود بیدار می‌شه و پیکر بی‌جان رومئو کنار قبرش می‌بینه و از اونجایی که ژولیت توان زندگی بدون رومئو رو نداره، خودش را با خنجری می‌کشه&quot;آفتاب حزن از شدت اندوه سر خود را بیرون نمی‌آورد؛ از این جا بروید تا از این اتفاق اندوهبار سخن بگویید&quot; — شاهزاده ورونالعنتی‌های چذاب (?)چرا این داستان انقدر معروف شد؟متوجه شدید چقدر این درام، ساده و تکراری بود؟دو عاشق که رضایت خانواده‌هاشون باهاشون نبود.تا الان کلی فیلم و سریال رومنس دیدیم که داستان عمیق‌تر و پیچیده‌تری رو ارائه دادن اما سوال اصلی همچنان باقی میمونه، چرا این داستان بسیار ساده شکسپیر باید انقدر معروف شه؟به تاریخ توجه کنیم!شکسپیر این رمان رو در سال 1595 نوشته یعنی یعنی حدود 426 سال پیش!خب که چی؟الان که ما در قرن 21 زندگی می‌کنیم، هرروز با کلی خرافات و شبه علم یا حتی ضد علم دست و پنجه نرم می‌کنیم، خرافاتی که در طی 400 سال آینده کاملا هضم می‌شه و مسخره می‌شه و آدم های 400 سال بعد میگن که اینها چقدر احمق بودن!تمام حرف من این است که این داستان با توجه به سطح فکر و دغدغه مردم زمان خودش، انقلابی بوده و این داستان طی زمان نقل شده تا به دست ما رسیده.بازم قانع نشدمخب در نهایت باید بهتون این حق رو بدم، به خصوص وقتی ادبیات کلاسیک جهان رو با ادبیات داخلی خودم و شعر غنایی مقایسه میکنیم، متوجه می‌شیم چقدر شاعرای ما در این زمینه خفن و عالی عمل کردن و جای هیچ اشکالی رو باقی نذاشتن طوری که تنها رومنسی که بنده رو قانع می‌کنه که می‌تونه به زندگی عادی نزدیک باشه، همین ابیات غنایی است!قبل از خداحافظی، اجازه دهید تا چند دیالوگ از این اثر رو باهاتون به اشتراک بگذارم&quot;ولی مهربان! چه درخششی از آن پنجره آشکار می‌شود؟ آن‌جا مشرق است و ژولیت مثل خورشید جلوه می‌کند&quot; - رومئو&quot;مرا عشق خود خطاب کن. تنها نامی که می‌خواهم همین است!&quot; - رومئو&quot;اکنون ای خنجر! مرا به عشقم برسان!&quot; - ژولیتنظر شما چیه؟ کدام فیلم، سریال یا کتاب بهترین داستان رومنس را داره؟</description>
                <category>علی‌سینا فخرایی</category>
                <author>علی‌سینا فخرایی</author>
                <pubDate>Sat, 21 Aug 2021 18:52:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>18 سالگی نرمال | نگاهی بر فیلم lady bird</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/18-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%84-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-lady-bird-xdnxedp3g3rz</link>
                <description>در این فیلم ما نوجوان 18 ساله‌ای رو می‌بینم به همراه مشکلات زندگیش، خواسته‌هایش، سرگرمی‌هایش و کارهایی دوست داره بکنه.فکر می‌کنید که چه موضوع خسته کننده‌ای برای یک فیلم انتخاب شده اما یک‌لحظه صبر کنید، حتما یادتون میاد که در سن 18 سالگی چه فکر‌های محشری داشتید، دوست داشتید کلی کار خفن بکنید و زندگی رو تکون بدید و در نهایت درگیر روزمرگی شدید یا کلی بدبختی غیرقابل پیشبینی براتون پیش اومده و همه افکارتون رو کنار گذاشتید.خب این فیلم به بهترین حالت ممکن تمام این موارد رو به تصویر می‌کشه.(به عنوان فرد 18 ساله باید به من اطمینان کنید که چقدر این فیلم دقیق نوشته و ساخته شده!)پارادوکسی از شادی و غمهدف من از نوشتن تمام این پست این است که بیشتر ترغیبتون کنم که فیلم رو ببیند، من واقعا حرف اضافه‌تری درباره این فیلم ندارم.لیدی‌برد دوست داره دنیا را عوض کنه اما آدم بزرگ‌ها(مادرش و مدرسه) با ساختار پیچیده زندگی سعی می‌کنن اون رو هم مثل خودشون به یک آدم معمولی تبدیل کنند(به عنوان مثال، براشون عجیبه که چرا اسم لیدی‌برد رو برای خودش انتخاب کرده به‌جای اسم اصلیش که کریستین باشه)لیدی‌برد دوست داره توی ریاضی محشر باشه تا راحت‌ بتونه در دانشگاه شهری که دوست داره قبول شه اما اون توی هنر خیلی قویه و اونجوری باید خوش بگذرونه.دوست داره به مناسب‌های مختلف به خونه‌های دوست‌های پولدارش بره و زندگیشون رو ببینه و خوش باشه، چون توی خانواده‌ای به دنیا اومده که از لحاظ مالی متوسط هستن و انصافا تقصیر لیدی‌برد هم نیست.اما این وسط مامانش بی‌دلیل سخت گیری می‌کنه؛  لیدی‌برد باید اتاقش رو مرتب کنه، تمام برنامه‌های تفریحیش رو به مامانش بگه، نمی‌تونه صبحانه‌اش رو خودش درست کنه یا حتی از دو حوله استفاده کنه چون بی‌دلیل به برنامه مادرش فشار وارد می‌شه و درنهایت جفت طرف از هم راضی نیستن و از هم توقع‌هایی دارن که ظاهرا بی‌جاست(ولی خب یه‌جورایی کاملا حق دارن که اون توقع‌ها به واقعیت بپیونده.)مادری که عاشق بچه‌اش است اما نمی‌تونه اون رو دوست داشته باشهشادی‌های کوتاه که به آن زنده‌ایمو درنهایت باید بگم که هرچی در این فیلم می‌بیند بخش بزرگی از از زندگی ما 18 ساله هست و حتی بعد از دیدن دوباره این فیلم باور نمی‌کنم که این دغدغه‌ها رو هیچ‌ وقت بیان نمی‌کنیم چون قرار نیست درک شن و حل شن و صرفا اوضاع رو بدتر می‌کنه(حتی به دوست‌هامون هم نمی‌گیم)آخرین تلاش برای دوست داشته شدن توسط مادرش18 سالگی شما چطور بوده؟ چه خواسته‌هایی داشتید؟ چه دغدغه‌هایی داشتید؟</description>
                <category>علی‌سینا فخرایی</category>
                <author>علی‌سینا فخرایی</author>
                <pubDate>Fri, 20 Aug 2021 21:29:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تخیل نقطه امن من است | آنالیز داستان بازی captain spirit</title>
                <link>https://virgool.io/@Alisinafakhraei/%D8%AA%D8%AE%DB%8C%D9%84-%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%D8%A7%D9%85%D9%86-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A2%D9%86%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-captain-spirit-qbwqoyuis8kn</link>
                <description>در این نوشته قصد دارم که داستان بازی captain spirit رو براتون شرح بدم و سعی کنیم از این داستان مطالبی یاد بگیریماگر دوست دارید که نقد و بررسی این بازی رو مطالعه کنید، به سایت گیمفا یا زومجی مراجعه کنید که انصافا نقد خوبی رو انجام داده‌انداین مقاله شامل اسپویل‌هایی از کلیات داستان بازی هست، هرچند لطمعه‌ای به تجربه شما از بازی نمیزنهکیریس که مادرش رو از دست داده، به همراه پدرش زندگی میکنه و کاملا در تلاش هست که ذات خوش بچگی‌اش رو نگه داره و خودش رو سرگرم اسباب بازی‌هاش کنه و اصلا خودش رو درگیر مشکلات زندگی نکنههرچند که در نهایت نمیشه، بالاخره کیریس یک خانواده عالی و گرم داشته که دیگه الان ندارهو باید با مشکلات و کمبودهایی سر بکنه که هیچ دخالتی در اتفاق افتادنش نداشتهبله بله، من دقیقا دارم به پدر کیریس اشاره می‌کنمپدری که تمام زندگی پس از مرگ همسرش رو اختصاص داد به پیدا کردن قاتل و تمام دارایی رو هم خرج این راستا کرد و در نهایت هم به هیچ جا این موضواع ختم نشدو چون نمی‌تونه با مرگ همسرش کنار بیاد، کل زندگیش رو صرف نشستن پشت تلویزیون و نوشیدن الکل می‌کنهزندگی‌ای که فعلا آروم است!پس پدر کیریس آدم بده داستان شد؟نه دقیقا، این یک پارادوکس جذابی است که ما می‌تونیم ازش درس بگیریمپدر کیریس هرچند الکلی شده و در اغلب اوقات عصبانی هست و از لحاظ مالی در وضع خوبی نیست، اما سعی می‌کنه که با کیریس مهربانی بکنهبراش صبحانه می‌پزه (هرچند اگر کیریس دیر سر میز بیاد به شدت عصبانی می‌شه)باهاش بازی می‌کنه (هرچند اگر بازی‌ طول بکشد، عصبانی می‌شه)کیریس رو یکبار کتک زد اما بسیار بعدش تلاش کرد که عذرخواهیش رو بهش ثابت کنهتمام حرفی که دارم می‌زنم این است که پدر کیریس بعضی وقت‌ها از خودش شکست می‌خوره چون خودش را عامل این بدبختی می‌دونه، کیریس در زمان دبیرستان جزو تیم بسکتبال مدرسه بود و آینده بسیار درخشانی در این زمینه داشت!همه آدم‌ها کاملا بد یا کاملا خوب نیستن، میتونن شخصیتی بهتر از خودشون بسازن اما راهش رو شاید بلد نباشنتنها چیزی که برای وی مهم است، بازی بسکتبالی است که سرش شرط‌بندی کردهچه نوشیدنی بهتر از آب‌جو برای صبحانه!؟کیریس خیلی خوب پدرش رو درک می‌کنه (واقعا این حجم از درک در آدم بزرگ‌ها هم پیدا نمی‌شه) کیریس به پدرش حق می‌ده که عصبی باشه، سعی به پدرش کمک کنه تا وضعیت بهتری برای خودشون بسازهاما کیریس در ته قلبش از یک موضوع ناراحته، به دلیل این حجم از مشکلات، دیگه نمی‌تونه مثل بقیه کودکان کودکی بکنهنمی‌تونه درخت کریسمس داشته باشهنمی‌تونه اسباب بازی جدید داشته باشهنمی‌تونه کلاس تابستونی بیس‌بال با باباش برهپس به قوه تخیلش پناه می‌بره، جایی که می‌تونه قهرمان زندگی خودش باشهبرای مبارزه آماده‌ای؟کیریس در تخیلش، خود را کاپیان اسپیریت خطاب می‌کنه و سعی ‌می‌کنه با بزرگترین دشمنش بجنگه (که هیچ وقت ما ندیدیمش!)در واقع مطلبی که می‌تونیم از این شخصیت یاد بگیرم کاملا اشاره به اراده و خواست ما دارهکیریس هیچ گناهی نکرده و در وضعیتی قراره گرفته که فردی شایستگیش رو ندارهاما نشون می‌ده که می‌خواد اوضاع رو بهتر کنه هرچند اگر مجبور باشه خودش رو فدا بکنهما هم باید مثل کیریس، آدم خوب باشیم و سعی کنیم زندگی رو برای دیگران بهتر کنیم هرچند اگر زندگی بیشتر و بیشتر به ما سخت بگیرهخلاقیت رو برای طراحی یک دشمن رو ببیند!هیولایی که آب‌گرم می‌خورد (چون اینجوری باید تصور کند که آب‌گرم قطع شده!)در خیالات.....مخفیگاه بزرگترین دشمن وی جمع‌بندی:مراقب خوبی‌هاتون باشید!آرامشی که شایسته‌اش است</description>
                <category>علی‌سینا فخرایی</category>
                <author>علی‌سینا فخرایی</author>
                <pubDate>Tue, 17 Aug 2021 15:02:23 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>