<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امین الف. خ.</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Amin_e</link>
        <description>اینجا درباره حقایق پنهان در هیاهوی آخرالزمان می نویسم....</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 16:07:24</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>امین الف. خ.</title>
            <link>https://virgool.io/@Amin_e</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سایه شیطان بر سر واتیکان : تحلیل محتوایی فیلم &quot; مجمع کاردینال ها &quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@Amin_e/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D8%B7%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D8%B1-%D9%88%D8%A7%D8%AA%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%AC%D9%85%D8%B9-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%A7-okmfeafxgkz0</link>
                <description>&quot;مجمع کاردینال ها&quot; ساخته &quot;ادوارد برگر&quot;  می توانست فیلم شریفی باشد. اما زمانی که تماشای آن به پایان می رسد، تنها  صفتی که درباره فیلم در ذهن نمی ماند، شرافت است. فیلم جذابیت های خاص خودش  را دارد. یک فیلمنامه کلاسیک با شخصیت های تقریبا سیاه و سفید که برایش  جایزه گلدن گلوب را به ارمغان آورده است. کارگردان دوربینش را به فضاهایی   برده است که برای عموم مردم دست نیافتنی است. یکی از سری تر ین مجامع بزرگ  جهان را به تصویر  کشیده است. بازی ها نیز قابل قبول است. البته بازی &quot;رالف  فاینز&quot; چشمگیرتر است. احتمالا مهمترین نقش اول عمرش را بازی کرده است. قاب  بندی ها نیز زیبا و چشم نواز است. اما تمام این هنرنمایی ها در خدمت تقدس  زدایی قرار گرفته است. تقدس زدایی از کاردینال ها، تقدس زدایی از کلیسا،  تقدس زدایی از مسیحیت و در نهایت تقدس زدایی از دین!(خطر لو رفتن داستان فیلم)مسیحیت کاتولیک به عنوان پرطرفدارترین دین  در جهان امروز و البته مذهبی که در میان مردمان غرب ریشه دارد، به خوبی می  تواند ادیان آسمانی را در ذهن مخاطبان غربی فیلم نمایندگی کند. (آیا تکرار  نام &quot;ابراهیم&quot; در نیایش های ابتدای فیلم با هدف تعمیم آن به دیگر ادیان  ابراهیمی انجام می شود؟) بدیهی است که پاپ هم نزد مخاطبان کاتولیک، به  عنوان نماینده مسیح در زمین بسیار مقدس و روحانی است. حال اگر در فیلمی  اکثریت گزینه های تصدی مقام پاپ، ناسالم و به عبارت دیگر فاسد به نظر  برسند، خود به خود، از تقدس این مقام و جایگاه دین در ذهن تماشاگران ،  کاسته می شود. اوج این نگاه منفی زمانی است که تعدادی از کاردینال ها در  گفتگو با یکدیگر، از مفاسد و لغزش های پاپ های قبلی یاد می کنند و این گونه  تصدی این مقام مهم را توسط فردی با سوء پیشینه در نزد خود عادی جلوه می  دهند.با این وجود فیلم به دنبال نابودی کامل  جایگاه کلیسا نیست. بلکه مایل است کلیسا و یا به عبارت دیگر دین، به صورت  تشریفاتی باقی بماند و به ارزش های جهان لیبرال خدمت کند. نکته کلیدی در  ایفای چنین نقشی، بزرگداشت &quot;شک&quot; در ذهن مومنان است که البته فیلم برای آن  سنگ تمام می گذارد. آنچنان که از زبان &quot;لارنس&quot; که نقش اول فیلم و از معدود  شخصیت های مثبت داستان است، نظریه ای با این مضمون صادر می کند که ایمان  تنها در جایی معنا دارد که شک وجود داشته باشد. (این قدر آش شک در فیلم شور  می شود که لارنس در ذهنش آن را به پاپ درگذشته نیز نسبت می دهد، آن هم شکی  درباره وجود خدا !) البته که این جمله لارنس کاملا شیطانی است و اصولا با  ماهیت دین قابل جمع نخواهد بود. کارکرد شکی که لارنس از آن دم می زند،  استحاله تدریجی دین است، تا جایی که منطبق بر هوای نفس انسان ها شود. در  این صورت است که دین می تواند ابزاری باشد برای کمک به خواسته های نفسانی  انسان ها (اومانیسم) و یا عبارت محترمانه اش ارزش های جهان لیبرال!بدیهی است که در مکتب اسلام، این شک اصلا  مقدس و متعالی نیست. ممکن است در مواقعی اجتناب ناپذیر و حتی راهگشا به سوی  حقایق باشد، اما قطعا  شک دائمی به کلیه عقائد و احکام دین، گمراه کننده  خواهد بود. (کدام انسان عادی می تواند برای رفع شک های ناتمام خود وقت  بگذارد تا حقانیت تک تک اجزاء دین را برای خود اثبات نماید؟ پس منطقی است  که اگر انسان به دلایلی حقانیت اصل دین برایش اثبات شد و ایمان آورد، اجزاء  و ملزومات آن را نیز بپذیرد.) این شک نامبارک را خداوند در قرآن با واژه  &quot;ریب&quot; توصیف کرده و درباره اش هشدار داده است. اینچنین است که در اسلام،  مراتب بالای عرفان همگی با مشتقات کلمه &quot;یقین&quot; توصیف می گردد. (علم الیقین،  عین الیقین و حق الیقین) و مولای متقیان در سخنانی، خود را به داشتن یقین  حداکثری (که قابل افزایش نیست)، می ستاید. دینی که خوره شک به وجودش بیفتد،  از درون تهی خواهد گردید و پوسته ای از آن باقی می ماند و خاصیتی برای  پیروانش نخواهد داشت.اما ضرباتی که فیلم قرار است به دین وارد  کند، به تجلیل از &quot;شک&quot; محدود نمی شود. فیلم در واقع سه شخصیت مثبت دارد.  پدر لارنس، خواهر اگنس (که آمده است بی توجهی دستگاه روحانیت مسیحی به زنان  را فریاد بزند) و پاپ متوفی. لارنس تنها کاردینالی است که دنبال قدرت نیست  و به فکر خدمت به مسیحیت است. (زمانی که او می خواهد برای خود لقب انتخاب  کند، لقب &quot;یوحنا&quot; را برمی گزیند که یادآور شاگرد ممتاز مسیح در میان  حواریون است.) البته کاردینال &quot;بنیتز&quot; هم هست. هر چند که در ابتدای فیلم  برای تماشاگر شخصیتی ناشناخته و مشکوک است. اما در انتها به لطف تشخیص  درستی که از شایستگی لارنس دارد و سخنرانی کوتاه و شعاری اش، تبدیل به  قهرمان داستان می شود. (البته اینکه تنها با یک سخنرانی کوتاه توانست رای  اکثریت کاردینال های ناهمسو را از آن خود کند، منطق روایی فیلم را زیر سوال  می برد و این تغییر نظر ناگهانی کاردینال ها تبدیل به نقطه ضعف فیلم می  شود. هر چند که در کلیت فیلم کارکرد مهمی دارد.) پاپ تازه درگذشته نیز به  این دلیل تبدیل به شخصیت مثبت داستان می شود که تماشاگر می بیند رفتارش  برای لارنس حجیت دارد. حال این لارنس که فیلم او را به عنوان کاردینال تراز  معرفی می کند و صحنه گردان انتخابات است، به دنبال پیروزی چه کسی است؟  کاردینال &quot;آلدو بلینی&quot; ! کسی که به قول رقیبش کاردینال &quot;تدسکو&quot; به دنبال  ارزش های لیبرالی است! یعنی پلورالیزم دینی و اعتقادی، حقوق اقلیت ها و  گرایش های جنسی! اینجا به اصل مطلب رسیدیم!  گرایش های جنسی!؟؟؟شگفت انگیز است که فردی برای پاپ شدن،  برنامه هایش را بر مبنای چنین مواردی تنظیم کند. (حقوق بشر غربی جایگزین  خدمت به مسیحیت و احکام آن می شود. ) ولی این همانی است که عرض شد سازندگان  فیلم تمایل به آن دارند. خواسته آنها، استحاله دین است نه نابودی آن. در  فیلم البته گام بزرگی برای این استحاله برداشته می شود. یک دگرباش جنسی (به  تعبیر آنها)، پاپ می شود!خدا در قرآن بارها به ما هشدار می دهد که  ابلیس دشمن انسان است. دشمن دنبال نابودی طرف مقابلش است. پس بیراه نیست که  ابلیس به دنبال نابودی نسل بشر باشد. نسل بشر توسط تشکیل خانواده ادامه می  یابد. پس بازهم بیراه نیست که ابلیس به دنبال فروپاشی خانواده ها باشد.  قطعا گام های مهم ابلیس در این راه ترویج بی بندوباری و رفاه طلبی مفرط و  شکستن ساختار خانواده ها بوده است. اما در مراحل بعد روش های دیگری نیز  برای نابودی نسل بشر در دستور کارش قرار گرفت: همجنسگرایی !چیزی که همه ادیان ابراهیمی در برابرش  موضع صریح و قاطع داشتند. با این وجود، به طرز شگفت آوری امروزه دولت ها و  متولیان فرهنگ جهانی در خدمت ترویج آن قرار گرفته اند. هنرهای نمایشی از  دیرباز شاگرد اول این فرهنگ سازی مسموم بوده اند. کافی است نگاهی به سریال  های پرطرفدار روز غربی بیندازید. در بسیاری از آن ها به طور عجیبی حتما  شخصیت های مثبت همجنسباز وجود دارند که احتمالا مظلوم هم واقع می شوند.  آمار فیلم های سینمایی با موضوع ستایش همجنسبازان و حمایت از آنها که از  دست در رفته است. این فضا سازی عظیم فرهنگی در کنار خدمات ویژه دولت ها به  این افراد و آموزش های جهت داری که در مدارس غربی برای جا انداختن این  انحراف به عنوان یک گرایش طبیعی ارائه می شود (و تلقین به کودکان که آن ها  نیز چنین گرایشی دارند!)، کم کم این انحراف را به عنوان یک واقعیت موجود و  طبیعی در ذهن مردمان تثبیت کرده است.جالب است که تمدن شیطانی غرب، ابتدا کار  عادی سازی انحراف را، همان گونه که کاردینال بنیتز در فیلم طرح ریزی می  کند، آغاز نموده است. آنها به دروغ و در چارچوب یافته های علمی، این انحراف  را ناشی از ویژگی های فیزیولوژیکی جلوه دادند، که به قول کاردینال بنیتز،  خدا در افراد خلق کرده است! دروغ بزرگی که همانند بسیاری دیگر از دروغ ها  به زور رسانه به خورد مردمان دادند. در این فیلم نیز کاردینال بنیتز فداکار  و صلح طلب، با مظلوم نمایی تمام موفق می شود، گرداننده مجمع کاردینال ها  را متقاعد کند که خدا خواسته او اینگونه باشد. او حتی لقب نامتعارف &quot;معصوم&quot;  را برای خود بر می گزیند! تا همه، (به ویژه تماشاگران!) باور کنند که لغزش  و گناهی مرتکب نشده است و از فسادهایی که کاردینال های رقیب داشته اند،  نیز مبرا است. فیلم هم همین را می خواهد.باور کنید این همه انرژی صرف کردن برای  ترویج این گرایش های نامشروع طبیعی نیست. بدیهی است که وجود استثناهای  فیزیولوژیکی نیز امکان پذیر است (مانند بسیاری از انواع معلولیت ها و  بیماری های مادرزادی)، اما نکته مهم این است که این موارد بسیار نادر است.  دوم روش برخورد صحیح با این مسئله است که باید مشابه دیگر معلولیت ها و  بیماری ها باشد. (دقت کنید که کاردینال بنیتز از درمان روبر می گرداند، چون  وضعیتش را خواست خدا می داند. آیا این رویکرد در قبال دیگر معلولیت ها و  بیماری ها نیز پذیرفتنی و منطقی است؟) ناما تمدن شیطانی به جای درمان و  مهار این معلولیت، آن را دستاویزی نمود برای اینکه بخش بزرگی از جامعه را  (که اتفاقا چنین معلولیتی هم ندارند) را به سوی روابطی نامتعارف و نامشروع  از نظر دین سوق دهد. روابطی که نتیجه ای جز بی هویتی اجتماعی و فروپاشی  اخلاقی به همراه ندارد. واقعا چرا کسی بررسی نمی کند، افرادی مانند  کاردینال بنیتز که مشکل فیزیولوژیکی دارند، چند درصد انسان های متولد شده  در زمین را تشکیل می دهند؟ در قبال آن چقدر از افرادی که در این ورطه گرایش  های نامشروع دست و پا می زنند، صرفا به خاطر تنوع طلبی در لذت به این سو  آمده اند؟ چقدر از آنها متأثر از این فضاسازی سنگین فرهنگی گمراه شدند و  آمدن چقدر از آن ها به این سو، به خاطر لجبازی با سنت و مذهب است؟ پس  مسئله، قطعا استثناهای فیزیولوژیک نیست، بلکه این استثناها، بهانه ای است  برای مشروعیت بخشیدن به رفتاری که هیچ مبنایی نمی توان برایش یافت.متاسفانه شیاطینی که فضای فرهنگی جهان را  مدیریت می کنند، خیلی قبل تر از تولید این فیلم نیز توانسته بودند، در عالم  واقع به درون کلیساها نفوذ کنند. نشانه آن این است که در گوشه کنار جهان،  شاهد همراهی ارباب کلیسا با این نواهای شیطانی که کاملا با تعالیم کتاب های  مقدس مغایرت دارد، بوده ایم. (آن قدر که در مواردی در پایان محصولات  سینمایی مستهجن خود، جملاتی از پاپ وقت را در تأیید گرایش انحرافی خود  نوشته اند!) اما فیلم مجمع کاردینال ها ظاهرا قرار است، نسخه ای فراتر از  این را  برای جامعه و مومنان به دین بپیچد. انگار شیاطین دیگر به این عادی  سازی ها بسنده نمی کنند و می خواهند همان طور که ارباب سیاست جهانی را در  کنترل خود دارند، رهبری مذهبی جوامع را نیز به طور تمام و کمال در دست  بگیرند، تا با سرعت بیشتری بتوانند آلودگی های مدنظرشان را در میان مومنان  به ادیان مختلف گسترش دهند.</description>
                <category>امین الف. خ.</category>
                <author>امین الف. خ.</author>
                <pubDate>Sat, 11 Jan 2025 21:38:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفت نکته درباره فیلم شیطان گرایانه &quot;هزارتوی پن&quot; ساخته &quot;گیرمو دل تورو&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@Amin_e/%D9%87%D9%81%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B4%DB%8C%D8%B7%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D9%BE%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%85%D9%88-%D8%AF%D9%84-%D8%AA%D9%88%D8%B1%D9%88-bpexh5tkgimn</link>
                <description>1- چرا این فیلم شیطانی است ؟فیلم در بعد غیر فانتزی خود، نمایشگر سیاهی، تباهی، خشونت ، جنگ و خباثت انسان ها است که همگی مظاهری شیطانی است. در بعد فانتزی نیز فیلم شیاطین پنهان (جنی) را به تصویر می کشد و البته مناسکی را که فرد باید برای تقرب به شیاطین طی کند، را بیان می نماید. فیلم آشکارا این تقرب را می ستاید و آن را برای شخصیت اصلی اش هدف گذاری می کند. به عنوان نمونه ، یکی از مناسک سطح بالای فرقه های مخفی شیطان پرست، قربانی کردن انسان بیگناه (عموما کودکان خردسال و نوزادان ) است. که متاسفانه در سطح جهان (به ویژه در تمدن شیطانی غرب) رواج دارد. (هرچند پنهانی) این فیلم چنین مناسک کثیفی را به راحتی نشان می دهد و حتی از آن قبح زدایی و جرم زدایی می کند. خیلی جالب است که افرادی که در پایان نمایش فیلم در فلان جشنواره کذایی، 22 دقیقه ایستاده کف زدند، از خود نپرسیدند که اصلا این شخصیت های مثبت بعد فانتزی فیلم، چرا باید خون بیگناهی را بریزند و انسانی را به قربانگاه ببرند؟ چه گونه شخصیت های مثبتی هستند که به دنبال ریختن خون نوزادان اند؟ چرا چنین کار وحشتناکی باید در انتهای فیلم نزد تماشاگر، نجات بخش و مفید جلوه کند؟2- خشونت عریان در فیلمی با مضمون کودکانه :اصطلاح فانتزی سیاه درباره این فیلم که عده ای آن را شاهکار می پندارند، به کار می رود. البته که فضای فیلم فانتزی  است. شخصیت اصلی فیلم نیز دختربچه معصومی است، درست مانند داستان های قدیمی عامه پسند که در فضای فانتزی شخصیت های کودک را در خود جای داده بودند. به همین دلیل به طور طبیعی کودکان می توانند به این فیلم جذب شوند. . اما اگر جذب شوند، چه چیزی در انتظارشان است؟ قدری ترس و وحشت و البته خشونت عریان و بی سابقه در نماهای مختلفی از فیلم! واقعا خشونتی که این فیلم نمایش می دهد، بسیار زننده و غیر قابل تحمل است و در کمتر فیلم دیگری سابقه دارد. کارگردان به وسیله این تصاویر خشن و زننده ، روان تماشاگران خود را می آزارد و به بازی می گیرد که این خود عملی شیطانی است! (واقعا نمایش این سطح از خشونت در چنین فیلمی چه دلیل دیگری می تواند داشته باشد؟)3- شیاطین مهربان، اما ترسناک:چرا صحنه روبه رو شدن دختربچه با &quot;فان&quot; (شیطان جنی شاخ قوچی) با چاشنی ترس به خورد مخاطب داده می شود؟ چرا گریم او ترسناک است؟ مگر نه اینکه او شخصیت مثبت فیلم است و به قول دلباختگان فیلم، دخترک از ناملایمات زندگی واقعی به او پناه می برد؟ پاسخ این سوالات تکان دهنده ولی ساده است! او ترسناک کشیده شده، چون مابه ازای بیرونی دارد و مابه ازای بیرونی او در واقعیت ترسناک است! اصولا ارتباط گرفتن با شیاطین جنی با ترس برای انسان ها همراه است. (بنا به نظر عالمان علوم غریبه) و البته مشکلات جدی و بدعاقبتی در پی دارد. همانطور که دخترک در این فیلم جانش را از دست داد. بماند که فیلم این جان دادن دخترک را به دروغ تزیین می کند و به آن کارکردی خاص می دهد که البته حقیقت ندارد. زیرا چنین افرادی قطعا دنیا و آخرت را با هم از دست می دهند. ولی به هر حال کارگردان در نمایش ترس ارتباط گرفتن با شیاطین صادقانه عمل می کند. با این هدف که القا کند این ترس اجتناب ناپذیر ولی بی مورد است. (پس ای انسان ها بشتابید برای دوستی با شیاطین و پشت کردن به خدا ! ) این ها همه در راستای ترویج مرام شیطان پرستی و یا حداقل شیطان گرایی است.4- نمادگذاری با دستگاه تناسلی زنانه :در فیلم دخترک برای یافتن کلید به درون درختی می رود که از دور نمایی منطبق با شکل دستگاه تناسلی زنانه دارد. در جای دیگر نیز دخترک کتاب را که باز می کند، شکلی شبیه همان درخت، ولی به رنگ خون روی کتاب مشاهده می شود که پس از چندی خون آن کل صفحه را می گیرد. سپس دخترک متوجه خونریزی مادرش از ناحیه رحم می شود که مقدمه بیماری و مرگ مادرش است. حتی اگر ارجاع دوم را با توجه به مشکل فیزیولوژیک مادر دخترک طبیعی فرض کنیم، از کنار ارجاع نخست نمی توانیم به راحتی بگذریم. امروز می دانیم که جذابیت جنسی زنان از قوی ترین ابزارهای شیطان در مدیریت ذهن انسان ها در همه جوامع است. پس آیا ارجاع نخست به این معنی نیست که کلید تقرب به شیطان در جذابیت جنسی زنان نهاده شده است؟ در  صورت پذیرش این مورد، برای ارجاع دوم چه می توان گفت؟5- ترویج دوستی با شیطان توسط فیلم:اینکه شیاطین قدرت برخی تصرفات را در ذهن انسان ها دارند، بر کسی پوشیده نیست.  اما آیا آنها توانایی تأثیرگذاری در زندگی مادی انسان ها را نیز دارند؟ پاسخ مثبت است، اما مشروط! آن ها زمانی قدرت تصرف پیدا می کنند که فرد خودش به سراغ برقراری رابطه با آن ها برود! در این صورت اراده الهی این است که شیطان بر آن فرد تصرف پیدا می کند. این مسئله با آیات و روایات قابل اثبات است. اما این رفتن به سراغ شیطان  (که مصادیقی مانند رمالی، عرفان های جعلی و ... در جامعه ما دارد) از مصادیق شرک جلی (آشکار) است. پس فردی که به این سو می رود با هدف کمک گرفتن از شیطان، مشرک محسوب می شود و تمام احکام شرک بر آن مترتب است. البته شیطان ممکن است به چنین افرادی خدماتی هم بدهد، ولی آنچه که از آنها در این رابطه دو طرفه می گیرد، قطعا بسیار بیشتر است. (از نابودی آرامش زندگی فرد گرفته تا اینکه فرد را مجبور کند تا آخر عمر به او خدمت کند.) نکته مهم این است که خداوند بارها و بارها در قرآن تأکید می فرماید که شیطان دشمن انسان است! درست برخلاف این گزاره، دل تورو و هم قطارانش تمام تلاش خود را می کنند تا مخاطبان اثر، شیاطین را دوست خود بپندارند تا زمینه را برای اختلاط انسان ها با شیاطین و متعاقب آن حکومت شیاطین بر زمین را فراهم کنند! این نکته وجه تمایز داستان های فانتزی قدیمی با آثار امثال دل تورو است. در داستان های قدیمی دیو و جادوگر و هیولا، شخصیت های منفی داستان بودند. (چون بر مبنای حقایق و تجربیات نوشته شده بودند) اما دل تورو در داستانش هیولا را دوست انسان جلوه می دهد تا اذهان را آنچنان که می خواهد مدیریت نماید.6- کلک قدیمی جاودانگی :در قرآن آمده است که شیطان به آدم و حوا گفت که اگر میوه ممنوعه را بخورید، جاودانه می شوید! اینگونه بود که آن ها فریب خوردند و فرمان خدا را زیرپا گذاشتند. در این فیلم نیز در جایی &quot;فان&quot; به دخترک که نافرمانی او را کرده بود، می گوید که ماندن در میان انسان ها و پیری و مرگ در انتظار توست! یعنی دوباره او را با مفهوم جاودانگی ترغیب به همکاری می کند. هر چند که برعکس آن چیزی که وعده اش را می دهد، اتفاق می افتد. دخترک با اجرای دستور او مبنی بر دزدیدن برادر نوزادش، عملا خود را به کام مرگ فرستاد! البته این برای کسانی که به چشم شیطان به &quot;فان&quot; نگاه می کنند، عجیب نیست. چون اصولا روش شیطان وعده دروغ است. اما کسانی که او را هیولایی مهربان می پندارند، متوجه این خلف وعده او نمی شوند. البته دلیل این نفهمیدن، اضافه کردن یک پیرنگ داستانی دروغ و غیر واقعی به فیلم است، پیرنگی مربوط به دنیایی موازی و زیرزمینی که در آن قرار بود دخترک پرنسس و ملکه شود. البته اصل وجود دنیای موازی برای اجنه درست و معتبر است، اما دنیایی که فیلم به تصویر کشیده است ، قطعا دروغ و غیر واقعی است و ما به ازای بیرونی ندارد. جالب است که قرار بود دخترک بدون مردن به آنجا برود (با قربانی کردن انسان بیگناه) ، که در این صورت انتقالش جسمانی بود. اما با مرگ دختر، ظاهرا انتقال او به صورت روحانی اتفاق می افتد که خود این امر، یک تناقض است. هر چند که تماشاگر ناآگاه به این حرف ها کاری ندارد و تصاویر جذاب دنیای موازی و لبخند دخترک کاملا او را تخدیر می کند. در نتیجه ماهیت شیاطین نمایش داده شده در فیلم برایش سفید می شود.7- &quot;دل تورو&quot; ، استاد بزرگ شیطان گرائی :به هرحال قهرمان واقعی این فیلم خوش ساخت، کارگردان آن یعنی &quot;گیرمو دل تورو&quot; است. او در جایی گفته بود که &quot;هیولاها مذهب من هستند&quot; که البته جمله صادقانه ای است. شیطانه پرستی ، امروزه مذهبی است که متاسفانه تمدن غرب بر پایه آن بنا شده است و البته رسانه های این تمدن نیز ، تمام و کمال در خدمت آن هستند.  شیطان پرستی ، مرام و مذهب دل تورو است. او قطعا شاگرد اول کلاس درس شیطان، در میان ارباب رسانه های غربی است. او توانسته حقایق را درباره شیاطین و مناسک پرستش آن ها روی پرده بیاورد. آن چنان که اکثریت مخاطبان آن خروجی کارش را دوست داشته باشند و بپذیرند و فیلمش را شاهکار بپندارند. البته که در ناخودآگاه تماشاگران ثبت می شود که هیولاها (شیاطین) برخلاف چهره ترسناکشان ، موجودات بدی نیستند! پس اگر روزی سر و کله شان پیدا شد، جا دارد که ما از دست انسان هایی مانند &quot;کاپیتان ویدال&quot; ، به انها پناه ببریم! (پناه بردنی که در نزد خدا شرک و گناهی نابخشودنی است). دل تورو، نخبه رسانه ای این جریان است که مذهب و مسلکش را خوب می شناسد. حتی چهره هایی که او هیولاهایش را با آن ها تصویر می کند، احتمالا بی حساب و کتاب نیست و با واقعیت مطابقت دارد. (همان طور که صدای خش دار &quot;فان&quot; با توصیفاتی که از صدای جنیان می شود، مطابق است.) چرا که دل تورو کسی نیست که از جزئیات به راحتی چشمپوشی کند. (در صحنه شلیک به صورت کاپیتان، وضعیت چشم او را هنگام شلیک ببینید!) او البته این راه را پس از این فیلم نیز ادامه داد، به طوری که فیلمی با مضمون مشابه (دوستی انسان و شیطان) به نام &quot;شکل آب&quot; ساخت که به خاطرش اسکار نیز گرفت. هرچند که انتظار می رود این اسکار نیز پایان کار او در این حوزه نباشد و در آثار بعدی اش نیز، این مأموریتی را که بر عهده اش گذاشته شده را با جدیت ادامه دهد.</description>
                <category>امین الف. خ.</category>
                <author>امین الف. خ.</author>
                <pubDate>Sun, 25 Aug 2024 19:53:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تقدیم المپیک به لوسیفر : رمزگشایی از نمایش اختتامیه المپیک 2024 پاریس</title>
                <link>https://virgool.io/@Amin_e/%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%BE%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D9%87-%D9%84%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%81%D8%B1-%D8%B1%D9%85%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%AA%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%BE%DB%8C%DA%A9-2024-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B3-g381rov1exlf</link>
                <description>نمایش عریان مظاهر مختلف ضد دین، شرارت گونه و شیطان پرستانه! این ها مواردی است که از افتتاحیه المپیک 2024 پاریس در ذهن بسیاری از مخاطبان می ماند. &quot;توماس جولی&quot; کارگردان این نمایش شیطانی اما تلاش کرد با بازی با کلمات، قدری جنجال ها را بخواباند. کاری که هم مسلکان شیطان پرست او در آن استاد هستند. درست مانند نماد گرایی، که ابزار اصلی آن ها برای طراحی نمایش هایی است که به طور غیرمستقیم اعتقادات آنها را بیان و حتی در میان مخاطبان ترویج و تثبیت کند. با این وجود هنوز دست اندرکاران المپیک دست بردار نبودند. آنها نمایشی برای اختتامیه طراحی نمودند که به معنای واقعی کلمه، شیطانی تر از نمایش های افتتاحیه بود. آن ها در افتتاحیه صرفا به دنبال بیان مظاهر شیطان پسندانه بودند، اما در نمایش اختتامیه به صراحت هرچه تمام به بیان زیربنای اعتقادی این رفتارها پرداختند.همه چیز با نزول یک موجود عجیب و طلایی رنگ آغاز شد. آن هم بر صحنه ای که نقشه قاره ها بر آن نقش بسته بود که ظاهرا تیری از میان آن ها عبور داده شده بود. (تیر رد شده از میان قلب، نماد عشق است. راستی به زعم سازندگان، زمین و زمینیان قرار بود عاشق چه شخصیتی باشن؟) این موجود طلایی که گردانندگان نمایش، نامش را &quot;سفیر طلایی&quot; گذاشته بودند، چهری نسبتا ترسناک داشت. هنگام نزولش از آسمان نیز موسیقی زنده ای با حال و هوای وحشت در ورزشگاه در حال اجرا بود. نورپردازی نیز در چارچوب همین حال و هوا طراحی شده بود. (حتی در میانه نمایش، نوازنده پیانو و خواننده اپرایی که به صحنه آمدند پوشش سیاه مخوفی بر تن داشتند!) او در میان غبارها فرود آمد. جابجایی اش با حرکات رقص گونه ای انجام می شد. حرکاتی چابک و عجیب. سپس دو موجود عجیب بر صحنه ظاهر می شوند، یکی با لباس و نقاب تمام فلزی (نماد توان نظامی یونان باستان؟) که پرچم تا شده یونان را با خود حمل می نمود، و دیگری فردی که به طرز جالبی نقابی مات کننده بر صورت داشت (نماد ارتباطات مشرکانه یونانیان باستان با شیاطین؟) و او نیز با حرکات موزون مشابه سفیر طلایی جابجا می شد و در نهایت میله پرچم را با خود به صحنه آورد. سپس سفیر طلایی پرچم یونان را در محل خود قرارداد و گوینده ورزشگاه به همراه زیرنویس تلویزیون تذکر داد که المپیک نخستین بار از یونان آغاز گردید! در ادامه تندیس بزرگ فرشته ای بر صحنه حاضر می شود که سر و دستان او بریده شده بود! سپس موجوداتی از آسمان نزول کردند و البته تعداد بیشتری نیز روی زمین به صحنه آمدند که چهره شان شبیه به &quot;آدم فضایی ها&quot; در فیلم های هالیوودی طراحی شده بود. البته پژوهشگران این حوزه ها می دانند که در واقع این چهره، همان چهره جنیان است که هالیوود آن را به عنوان بیگانگان فضایی به خورد انسان ها می دهد تا برقراری رابطه با آن ها را در میان مخاطبانش عادی سازی کند. سپس همه آن ها گرد سفیر طلایی جمع می شوند و به او تعظیم می کنند. بعد با حرکاتی شبیه سفیر طلایی جابجا شده و پراکنده می گردند. آن ها می روند و پنج حلقه المپیک را از زمین خارج می کنند و به آسمان می فرستند. زمانی که نماد المپیک در فضای بالا شکل گرفت، با قرار گرفتن روی یکدیگر سکویی می سازند که سفیر طلایی روی آن می رود و با دستش نماد المپیک را نشان می دهد!حالا دیگر می توان از مسئله رمزگشایی نمود. هرچند که ظاهر سفیر طلایی آنقدر شیطانی بود که حتی برخی سایت های خبری و حتی زرد در سطح بین الملل او را موجودی شیطانی تشخیص دادند! البته کمیته سازماندهی مراسم، آن را برگرفته از یک مجسمه ای در میراث فرهنگی فرانسه معرفی کرد که خود آن نماد آزادی است! اما برای اهل فن کاملا محرز است که این شکل و شمایل، که با المان های وحشت همراهی شد و رنگ طلایی اش نیز چشمگیر بود، بدون شک نماد لوسیفر است. لوسیفر که در ادبیات غرب او را به درخشندگی و روشن کنندگی (ایلومیناتی) می شناسند، در متون مسیحی نام شیطانی است که باعث سقوط آدم شد. البته لوسیفر نام محترمانه ای است که شیطان پرستان بر استفاده از آن اصرار دارند (یعنی روشنایی آورنده برای انسان) ، ولی در واقع همان ابلیس است که در متون اسلامی معرفی شده است. آن المان های وحشت نیز، از چهره او گرفته تا موسیقی، در واقع مؤید شیطان بودن او هستند. اصولا شیطان دوست دارد که انسان ها از او بترسند. (در آیات قرآن به بهره برداری از ترس توسط شیطان اشاره شده است.)  صحنه نخست، هبوط او روی زمین را به تصویر می کشند. آن موجوداتی که به او احترام گذاشتند و حلقه را بالا بردند نیز شیاطین جنی کارگزار او هستند. آن ها تمام هدفشان این است که روزی لوسیفر را در مسند پادشاهی زمین و در حال حکمرانی به انسان ها ببینند. اما نکته تکان دهنده این مراسم، انتقال این پیام است که المپیک از ابتدا در چارچوب اراده ابلیس شکل گرفت! (تحویل پرچم یونان به ابلیس و برافراشتن آن توسط او) و هم اکنون نیز ابزار کار ابلیس است. در واقع ابلیس می خواهد که ما المپیک را بزرگ بداریم و به آن توجه کنیم. (اشاره ابلیس به نماد المپیک در صحنه پایانی) اما چقدر این نظریه درست است؟اصولا مهمترین فایده المپیک بر ای شیطان، سرگرم کردن انسان ها و دور کردن توجهات آن ها از مسائلی است که انسان ها اتفاقا باید متوجه آن ها باشد. متاسفانه بارها و بارها انجام جنایات جنگی به طور همزمان با رویدادهای المپیک برنامه ریزی و اجرا شده است. (به ویژه توسط رژیم شیطانی اسرائیل) البته این تنها کارکرد شیطانی المپیک نیست. ولی مهمترین آن ها است. از جمله دیگر کارکردهایش ایجاد یک صحنه نمایش جهانی تحت عنوان افتتاحیه و اختتامیه است که نظام جوامع مخفی ایلومناتی از آن جهت مدیریت یکپارچه افکار مردم تمام جهان بهره می برد. هنوز تصاویر وحشتناک افتتاحیه المپیک لندن که به نوعی مرتبط با همه گیری کرونا بود در یادها مانده است، با آن فرشته مرگ غول پیکرش و تعداد بسیاری از تخت های بیمارستانی! نمایش هایی که به تنها چیزی که معمولا مرتبط نیست، ورزش است!به هرحال تکان دهنده است اگر فرض کنیم که طراح اولیه المپیک و دیگر رویدادهای مشابه، ابلیس و کارگزارانش هستند! این نکته ای بود که شاید ما نتوانیم به قطعیت آن را اثبات و یا رد کنیم، اما آنچه که نمایش اختتامیه المپیک پاریس می خواست به ما منتقل کند، این مسئله بود و البته خدا بهتر می داند و او است که همواره از مومنان در برابر ابلیس و کارگزارانش محافظت کرده و در آینده نیز می کند.</description>
                <category>امین الف. خ.</category>
                <author>امین الف. خ.</author>
                <pubDate>Fri, 16 Aug 2024 21:50:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دفن حقیقت در زیر ماسه ها... (تحلیل محتوایی فیلم &quot; تلماسه : بخش دوم &quot; )</title>
                <link>https://virgool.io/@Amin_e/%D8%AF%D9%81%D9%86-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D8%B3%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AA%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%B3%D9%87-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-hfovnm4ojp0m</link>
                <description>فیلم &quot;تلماسه: بخش دوم&quot; که اخیرا اکران شده است، در زمره فیلم های آخرالزمانی هالیوود قرار می گیرد. فیلم توسط فیلمساز کانادایی &quot;دنی ویلنوو&quot; ساخته شده است و توانسته اقبال تماشاگران و نظر مثبت منتقدان را توأمان داشته باشد. از نظر فنی فیلم بسیار خوش ساخت است و البته جلوه های بصری مسحور کننده آن نیز در تماشاگرپسند شدن آن بی تأثیر نبوده است. آنچنان که برخی لقب بهترین فیلم علمی تخیلی ساخته شده تاکنون را به آن داده اند! اما این اولین بار نیست که رمان موفق فرانک هربرت یعنی (تلماسه) دستمایه ساخت یک اثر بصری قرار گرفته است. رمان در سال 1965 منتشر شده است و اولین بار دیوید لینچ فیلمی به همین نام را در سال 1984 از روی آن اقتباس کرد. فیلمی که در هیچ زمینه ای نتوانست موفق باشد و به زودی از یادها فراموش شد! در سال 2000 یک مینی سریال نیز از روی این سریال تولید شد که بازهم آنچنان نتوانست توجهات را به خود جلب کند. تا در نهایت نوبت به دنی ویلنوو رسید که نسخه خود را از اقتباس رمان تلماسه ارائه نماید. قسمت اول فیلم در سال 2021 اکران شد. سرمایه گذاری 165 میلیون دلاری کمپانی هالیوودی برادران وارنر جواب داد. فیلم موفق بود و به شهرت رسید. اما نکته جالب توجه برای تماشاگران مسلمان فیلم استفاده از لقب &quot;مهدی&quot; و &quot;لسان الغیب&quot; برای یکی از شخصیت های فیلم بود. این مسئله ذهن پرسشگر را بر می انگیزد که چرا در وانفسای وقایع شبه آخرالزمانی جهان، این کمپانی هالیوودی باید چنین هزینه هنگفتی را صرف زنده کردن نام منجی موعود در اسلام از طریق بازسازی فیلمی قدیمی نماید؟هر چند کم و بیش پاسخ واقعی این پرسش در فیلم نخست هم نمایان بود، اما با اکران بخش دوم عملا گره های ذهنی در این خصوص باز شد. البته این مجموعه فیلم سرشار از جزئیات و پیام های متعدد است که پرداختن به همه آنها در این مقال نمی گنجد. بنابراین در اینجا صرفا به مواردی از این جزئیات اشاره می شود که برای اخذ نتیجه مد نظر ضروری است.(خطر افشای فیلم)داستان فیلم مربوط در  آینده دور اتفاق می افتد (آخرالزمان؟). سیاره ای به نام آراکیس (این نام، عراق را به ذهن متبادر می کند)، در بی آبی کامل به سر می برد و با ماسه پوشیده شده است. مردمی بومی این سیاره را (فرمن) می خوانند که به دلیل شرایط بد آب و هوایی بسیار زندگی سختی دارند. پوشش آنها شبیه عرب های بادیه نشین است و در سخنانشان (و به ویژه نامهایشان) کلمات عربی وجود دارد. نکته جالب این است که در میان ماسه های این سیاره ماده ارزشمندی به نام اسپایس وجود دارد که به عنوان سوخت و منبع انرژی مورد نیاز جوامع در سیارات دیگر است. پس خارجی ها دائما به آراکیس نیروی نظامی می فرستند و تحت نظارت آن نیروها این ماده را استخراج می کنند! (خاورمیانه و نفت؟) در این میان فرمن های ستمدیده و محروم، در فرزند یکی از همین حاکمان نظامی اعزام شده از سوی امپراتور، نشانه های منجی وعده شده به خود را می بینند و او را که پل آتریدیز نام دارد، لسان الغیب و مهدی صدا می زنند. در ادامه فیلم حکومت خاندان پل براندازی شده و اغلب کشته می شوند. تنها پل و مادرش از مهلکه نجات می یابند و به دل صحرا پناه برده و سپس به میان فرمن ها می روند. گروهی از فرمن ها که اعتقاد محکم تری به روایات گذشتگان دارند، همچنان بر منجی موعود بودن پل تأکید می کنند، اما خود پل که در رویاهایش می بیند که در آینده باعث جنگ و کشتاری عظیم در جهان خواهد شد، نمی خواهد این مسئله را بپذیرد. (برای فرار از آینده ای که در رویا دیده است!) هر چند در نهایت عوامل بیرونی و البته برخی توانمندی های خاص پل و مادرش (یادآور عیسی و مریم؟) پل را ناخواسته در این مسیر می اندازد و او طی سخنرانی غرایی خود را موعود می خواند و رهبری فرمن ها را به دست گرفته، در جنگی دشمنانش را به زانو در آورده و امپراتور را اسیر می کند. سپس تصمیم می گیرد به جای ازدواج با دختر فرمنی که دوستش دارد و با او همراه بوده است، با دختر امپراتور ازدواج کند تا بتواند بر تخت امپراتور تکیه بزند.آنچه که فیلم به مخاطب القا می کند این است که فرمن ها که شباهت زیادی به عرب ها دارند (حتی عبادات آنها نیز شبیه سجده مسلمانان و دعا خواندن آن ها به حالت نشسته است) پل را که تمایلی به رهبری آن ها ندارد، را به سوی منجی شدن سوق می دهند. آنها حتی پیش از پذیرش این نقش توسط پل، نام عربی اصول را برایش انتخاب می کنند. البته فرمن هایی بی اعتقادی هم هستند که می گویند اعتقاد به منجی ابزاری برای کنترل جوامع است! (یکی از پیام هایی که فیلم آن را از زبان شخصیتی کاملا مثبت می خواهد به تماشاگر القا کند!) با این وجود آنها هم با هدف کمک به مردمشان در نهایت با پل همراه می شوند. هر چند توانایی های خاصی در پل و مادر باردارش وجود دارد، اما هیچ نشانه ای از ارتباط آنها با خدا و خالق نیست. فیلم اصولا هیچ نقشی برای خداوند قائل نیست. (مطابق این فیلم حتی پذیرفتن پیامبری یک فرد، بر اساس برداشت اشتباه جوامع بوده است!) هر چند عبادت فرمن ها را در فیلم می بینیم، اما آن ها هم در فیلم اشاره مستقیمی به خدا ندارند، فقط نشان داده می شود که به سبک مسلمانان عبادت می کنند.سقوط شخصیت پل از آنجایی شروع می شود که با خوردن آب حیات توانایی احاطه بر گذشته و دیدن آینده را پیدا می کند. در واقع لسان الغیب می شود. (به معنای خبر دهنده از غیب) البته ما ایرانی ها لسان الغیب را به عنوان لقبی برای حافظ شیرازی می شناسیم و به کار بردن آن برای منجی برایمان عجیب است. اما نویسنده می خواسته از طریق این لقب بر احاطه علمی و آگاهی منجی از گذشته و آینده که از ویژگی های پیامبران و امامان است، تأکید نماید. از این لحظه به بعد پل در مسیر گرفتن انتقام از قاتلان پدرش و بعدتر هم برتری خواهی و کسب قدرت حرکت می کند و حاضر است همه چیز را پای رسیدن به اهدافش قربانی کند. در دقایق آخر فیلم نیز با شکستن دل چانی (دختر محبوب فرمنی اش) و ازدواج مصلحتی با دختر امپراتور معزول، و از آن بدتر، تعبیر کردن از قتل عام دشمنانش به فرستادن آن ها به بهشت! ، ماهیتش به طور قطعی برای تماشاگر آشکار می شود. آنچنان که از داستان کتاب بر می آید، به احتمال فراوان در قسمت سوم، آن جنگ و کشتار عظیمی که پل مسبب آن است، تحت عنوان جنگ مقدس رخ خواهد داد و آنچه پل از آن می ترسید به سرش خواهد آمد.بله این فیلم ساخته می شود، تا یک منجی مطابق با عقاید مسلمانان (حتی با همان لقب مهدی) را تصویر و سپس تخریب کند. فردی که در ابتدای فیلم شخصیت مثبت داستان است و به مرور با پیشرفت داستان تبدیل به شخصیت منفی آن می شود! این فیلم به طور کامل اعتقاد به مهدویت را زیر سوال برده و برای جامعه مضر جلوه می دهد! دلیل پرداختن به این موضوع در این مقطع زمانی از سوی هالیوود این است که آن ها بیش از هر زمان دیگری خطر اعتقاد به مهدویت را برای بقای فرهنگ منحط غربی حس کرده اند. می ترسند که توجهات روز افزون انسان ها در جوامع مختلف به ویژه مسلمانان به منجی موعود کار دستشان بدهد. بنابراین بار دیگر شمشیر رسانه را از نیام بیرون آوردند  و به جان عقاید حقه مسلمانان افتادند.اگر کسی هنوز به درک نگارنده از پیام نهفته شده در فیلم شک دارد، توجهش را به این جملات فرانک هربرت، نویسنده رمان تلماسه که در سال 1979 گفته شده است جلب می کنم : «نکته اصلی سه‌گانه تلماسه این است: مراقب قهرمانان باشید. بسیار بهتر است به قضاوت و اشتباهات خودتان تکیه کنید».</description>
                <category>امین الف. خ.</category>
                <author>امین الف. خ.</author>
                <pubDate>Sun, 28 Apr 2024 22:51:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در تقدیس شیطان ! (رمزگشایی از فیلم نهنگ ساخته دارن آرونوفسکی)</title>
                <link>https://virgool.io/@Amin_e/%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B3-%D8%B4%DB%8C%D8%B7%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%85%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%86%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86-%D8%A2%D8%B1%D9%86%D9%88%D9%81%D8%B3%DA%A9%DB%8C-vt6cqszsmgdr</link>
                <description> آرونوفسکی نشان داده به هیچ چیز جز پیام های خاص محتوای اثرش متعهد نیست! نه به فروش فیلم، نه به جوایز آکادمی و نه به سلیقه تماشاگر. او فیلمساز متبحری است و البته کابالیست قدری هم هست. مانند دیگر هم مسلکانش استاد نمادگرایی است. اگر کسی فکر کند که او با چپاندن یک مرد 272 کیلویی در یک خانه کوچک و تاریک، قصد نشان دادن زوایای پنهان روان انسان را دارد، ساده اندیش است. درام روانشناسانه ؟ هرگز!اجزاء جورچین هنرمندانه انتخاب شده اند. البته شرایط فیزیکی خاص شخصیت اصلی فیلم و کنجکاوی تماشاگر برای اینکه ببیند او چگونه روزگار می گذراند، بزرگترین جذابیت آن است. از بازی هنرمندانه فریزر و گریم استادانه او هم نباید به راحتی گذشت که نظرها را به خود جلب می کند. اما داستان کشش خاصی ندارد. در عوض پیام دارد!(خطر افشای داستان فیلم)کلید اصلی رمز گشایی فیلم نام آن است. دلیل اصلی نگارنده برای اینکه این اثر ، صرفا یک درام روانشناسانه معمولی نیست، نمای پایانی آن است که در آن چارلی در پرتو نور ایلومیناتی رستگار می شود. برخی منتقدان که به لایه های پنهان فیلم توجهی ندارند، این پایان بندی را نخ نما شده و قدیمی ارزیابی کردند. حال آنکه در جایگاه خودش کارکرد مهمی دارد.در لایه نخست فیلم، متهم اصلی بدبختی چارلی کلیسا است. چون محبوبش را از او گرفته است و این اتفاق منشأ بروز پرخوری عصبی او است. این را هم کسی می گوید که شخصیت مثبت فیلم است. زنی که خالصانه مشغول کمک به چارلی است، خداناباور است و مفید و البته زیاد کار می کند. (برای همین چهره اش به خاور دوری ها شبیه است؟) زن به مبلغ دینی جوان گوشزد می کند که چارلی به تو نیاز ندارد و به من نیاز دارد. (نقل به مضمون) این نکته ای است که عقیده کارگردان و همفکرانش است. تقابل با مذهب در آثار آرونوفسکی، اتفاق جدیدی نیست.  بعد دیگر لایه اول فیلم، چرخش عاطفی چارلی است، از خانواده به سوی یکی از شاگردانش! رویدادی که برای چارلی و خانواده اش پیامدهایی داشته است. حداقل آن پیامدها، دلخوری شدید زن و فرزندش از چارلی است. این چرخش عاطفی - هرچند چارلی آن را با واژگانی زیبا توصیف می کند- از دید کلیسا گناهی بزرگ و نابخشودنی است. (محبوب چارلی مرد است!) اصلا نماد تقابل چارلی با خدا است.شخصیت دیگر فیلم مبلغ دینی جوانی است که آموزه های آخرالزمانی کلیسا از دهانش نمی افتد! البته در ادامه فیلم دروغگو و متخلف از آب در می آید و محتاج نجات داده شدن ! او نه می تواند به کسی کمک کند، نه کسی را نجات دهد و نه خودش به آنچه می گوید،  معتقد و مقید است. کارگردان اینجا هم پنبه مذهب را به کل می زند و زهرش را به دین و ایمان می ریزد!کلیدی ترین شخصیت فیلم پس از چارلی، دختر نوجوانش است. او از چارلی متنفر است، اما باهوش و توانمند به نظر می رسد. چارلی درآمد تمام عمرش را به پای او می ریزد. او آشکارا دنبال شرارت به خرج دادن است. اما با شرارت هایش دیگران (جوان مبلغ دینی) را نجات می دهد. حتی چارلی را به رستگاری می رساند.اما فیلم یک شخصیت دیگر هم دارد، بله، خانه چارلی! خانه ای کوچک که همیشه کثیف و به هم ریخته است. ابزارهای عجیبی در آن تعبیه شده تا به واسطه آن ها از رنج های زیستن چارلی کاسته شود. می توان حدس زد که خانه علاوه بر کثیف بودن، متعفن هم هست. چون مرد 272 کیلویی همواره در حال عرق کردن است. (به این تعفن در یادداشت های دختر نیز اشاره می شود.)حالا می توان به لایه های زیرین فیلم هم سرک کشید! فردی گناهی کرد، در مقابل خدا ایستاده، نتیجه اینکه در فضای محدود، کثیف و متعفنی زمینگیر شده است! (این خط داستانی آشنا نیست؟) او دیگر نمی خواهد به این نوع زندگی ادامه دهد. (بیمارستان نمی رود) می خواهد از این قفس رها شود و نجات یابد. (سکانس پایانی) مهم این است که چه کسی می تواند او را نجات دهد. مبلغ مذهبی جوان ؟ خیر، نظر کارگردان منفی است! او نهایتا می تواند کلید اتاق خواب دوم را به چارلی بدهد که تر و تمیز و مرتب است. اتاقی که کتاب مقدس را در خود جای داده است. اما در حقیقت به درد چارلی نمی خورد. چون آن اتاق الزامات زندگی چارلی را در خود ندارد!پس دخترش باید او را نجات دهد. خود چارلی این را می داند. پس ملتمسانه دنبال حضور او است. دختر چارلی اما از او متنفر است. زیبایی و جذابیت دارد. وسوسه کننده و خنیاگر است. آشکارا شرارت می کند. اگر چارلی آدم گرفتار شده در زمین (رانده شده از بهشت به خاطر گناه) باشد، این دختر کسی نیست جز ابلیس. پس فیلم در عمل شیطان را تقدیس می کند و می ستاید. حالا شیطان چگونه به رستگاری چارلی کمک می کند؟ می گوید که روی پای خودت بایست! (اومانیسم؟) او است که مبلغ مذهبی را رسوا می کند و البته از نظر چارلی بزرگترین موفقیت زندگی اش است. فیلم نیز تصدیق می کند که درست این است که درآمد چارلی در اختیار او قرار گیرد.اما &quot;نهنگ&quot; کجای ماجراست؟ اینکه چارلی یک فرد چاق است که هیبت بزرگی دارد و به قول ما مثل نهنگ می خورد، برای نامگذاری این اثر کافی است؟ قطعا خیر. مسئله اصلی گناه چارلی است. در جایی از فیلم می شنویم : &quot;نهنگ نمی داند که چرا باید کشته شود...&quot; که اشاره به داستان &quot;موبی دیک&quot; دارد. داستانی که در آن ناخدا می خواهد انتقام پای قطع شده اش را از نهنگ غول پیکر سفید بگیرد. با وجودی که دیگران می خواهند، او را از این حماقت بازدارند و مرتب به او می گویند که نهنگ از روی طبیعت خود چنین کاری کرده و جرمی مرتکب نشده است که شایسته مجازات باشد. در دوره کنونی همجنسگرائی به عنوان بارزترین نماد مقابله با خدا و مذهب، برجسته شده است. همواره از سوی تمدن های منحط تبلیغ و عادی سازی می شود. جرمش را در نظرها تخفیف دادند و آن را نیاز طبیعی بشر (وابسته به فیزیولوژی فرد!) القاء کردند. در جایی از فیلم ، چارلی خطاب به مبلغ مذهبی که از گناهکار بودن &quot;آلن&quot; صحبت می کرد، می گوید : &quot;چون مانند شما فکر نمی کرده است...&quot; یعنی گناه عظیم همجنسبازی را در حد یک اندیشه پایین  می آورد. این راهبرد قطعی تمدن شیطانی در مقابله با این گناه است. با همین راهبرد این گناه را حتی در کلیسای کاتولیک - حتی در نظر پاپ در واتیکان - آراستند و عادی سازی کردند و در پارلمان های کشورها تبدیل به قانون!اینجا اما این گناه نمادین است. نماد مخالفت آدم با دستور خدا. فیلم می خواهد بگوید این گناه ناشی از طبیعت آدم بوده است. پس شایسته مجازات نیست. مانند نهنگ سفید موبی دیک! این هم یکی از اعتقادات و القاءات جدی شیطان ها و شیطان پرست ها به انسان است که با آن می خواهند خدا را از چشم انسان بندازند. البته که تمام این اباطیل پاسخ دارد که در جای خود محفوظ است. اما فیلم می خواهد این را بگوید. در بخشی از فیلم چارلی برای همسر سابقش خاطره آخرین شنا کردنش را بازگو می کند.  (شنا کردن برای نهنگ طبیعی است.) و اینکه پس از آن چقدر از سوی همسرش سرزنش شده است. (نماد انزجار جامعه از همجنس بازها) که با توجه به طبیعی بودن شنا کردن نهنگ، از سوی فیلم غیر قابل پذیرش ارزیابی می شود.در پایان هم وقتی در پرتو نور ایلومیناتی، چارلی روی پای خود می ایستد و رستگار می شود، گام برداشتن هایش در اتاق را با گام برداشتن هایش به سوی دریا منطبق می بینیم. یعنی نهنگ به آب بر می گردد که باز هم کنایه از رستگاری چارلی است.بله آنها اینگونه اعتقاداتشان را به آثار هنری تبدیل می کنند تا روی ناخودآگاه ذهن ما اثر بگذارند.دارن آرونوفسکی و درام روانشناسانه؟ اجازه بدهید که قبول نکنم....</description>
                <category>امین الف. خ.</category>
                <author>امین الف. خ.</author>
                <pubDate>Fri, 22 Mar 2024 14:51:40 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>