<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Amir hossein Armani</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@AmirArmani</link>
        <description>Screenwriter and director ....فیلمنامه نویس و کارگردان ....the writer......نویسنده.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 17:55:50</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/521705/avatar/6xAtj6.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Amir hossein Armani</title>
            <link>https://virgool.io/@AmirArmani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فوکو و ابهام در مکتب آزادی او</title>
                <link>https://virgool.io/AmirArmani/%D9%81%D9%88%DA%A9%D9%88-%D9%88-%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DA%A9%D8%AA%D8%A8-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%88-wllhspwbgjkq</link>
                <description>فوکو در جای میگویید : مکتب عصر حاضر مکتب آزادیست ، و انسان این دوره  با عبور از تمام مکاتب شکل گرفته از گذشته تا کنون دیگر خود را محصور هیچ مکتبی نمیداند .سخن فوکو بی شک سخنی درست و کامل است اما باید از او پرسید در عصری که ارباب رسانه و مطبوعات در قبضه قدرت های پنهان و فاسد با نیات پلید وشیطانی است و در دوره ی که اطلاعات مهمترین رکن زندگی انسان هاست و نامش عصر اطلاعات است اما گردش این اطلاعات در دستان کثیف قدرت های مافیایی و ماسون صفت است و چنان احاطه ی بر فکر و تفکر و اراده بشر دارند که میتوانند براحتی بر مخاطبان سیاه را سفید و سفید را سیاه نشان دهند میتوان تصمیمات بشر و انتخاب او را تصمیمی فارغ از تمام وابستگی فکری و بنا بر آزادی حقیقی دانست ؟؟؟ در این عصر چنان تصاویر گنگ و مبهم و مه آلود است که بشر شاید از منظر فیزیکی خود را رها بداند اما گرفتار و در بند مبحوس در ید قدرت های پنهان بسان برده ی حلقه به گوش در پی تامین منافع آنهاست ، نیاز انسان دوره کنونی آزادی از تمام قید و بند های است که فکر و اختیار او را در بر گرفته ، و همچنان این قدرت های کثیف می کوشند با اعمال بیشتر انواع ترفند ها بشر را از اصل خویش دورتر کنند و با هدف قرار دادن بنیان خانواده که همان بنیان اجتماع است مردمان را همسو تر با نیات پلیدانشان به ورطه سقوط نزدیکتر کنند .آری عصر ما عصر آزادی از تمام مکاتب و ایده لوژی هاست ، مکاتبی که ساخته ذهن فیلسوفان و دانشمندانی است که راه سعادت بشر را اینچنین تشخیص دادند در حالیکه که تفکرات و گرایش های خود آنها زاییده کسانی مانند خودشان بوده .بشر امروز باید رها از تمام این بند های فکری و عدم وابستگی ها با لهاذ کردن آنچه خداوند و خالق یکتا بر آنها ارزانی داشته که همانا آزادی و اختیار در انتخاب است بر پایه عقل سلیم راه خویش را بسوی سعادت پیدا نماید .عقل سلیم بی شک عقلی است که فارغ از هواهای نفسانی و بیماری های روحی و روانی و تعصبات قومی و مذهبی و فرهنگی... مسائل را تحلیل کرده و بپذیرد .نیاز انسان عصر حاضر آزادی به معنایی واقعی است و عدم وابستگی ،و تحت تاثیر قرار نگرفتن فکر و ذهن او در این آشفته بازار اطلاعاتی که از هر سوی او را مورد هجوم قرار میدهد ، آن هم از جانب مراکزی با نیتات شوم و در خدمت قدرتهای شیطانی که فقط به منافع کثیف خود می اندیشند ، آنها با ایجاد فرهنگ های به اصطلاح نوین و روشنفکرانه ، و بنا  نهادن دین و عقاید  جدید و رادیکال ، و مکاتب بظاهر مترقی ..... جماعت بشر را مانند بردگانی تابع در خدمت منافع کثیف خود بکار می گیرند . آری دوران حاضر عصر مکتب آزادیست ، اما باید از جناب فوکو پرسید آزادی با کدام متر معیار !؟ و آیا پارامتر خاصی در مورد مکتب آزادی که او عنوان می کند وجود دارد !؟ و اگر آری ,آیا این پارامترها در تمام فرهنگ ها یک معنا را می دهند !؟ و فارغ از تمام این ها در دوره ی که رسانه ها و مطبوعات و اصحاب رسانه در ید قدرت های کثیف است ، چگونه می توان تصویر دقیقی از حقیقت و عدالت و آزادی واقعی را مشاهده کرد و تمیز داد !؟ امیرحسین آرمانی .</description>
                <category>Amir hossein Armani</category>
                <author>Amir hossein Armani</author>
                <pubDate>Tue, 12 Jan 2021 18:52:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوستان جهانی.</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirArmani/%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-dffue2t9ketw</link>
                <description>کرونا که آمد شاید برای من یا همه فاصله ها بیشتر شد و تعاملات فیزیکی کمتر ، شاید دیدن اقوام و فامیل دوستان محدودتر ، و دلتنگی ها بیشتر بیشتر ، و البته به همین سبب وقت آزاد برای من بیشتر از همیشه ، اما در این روزها گوشی سامسونگ ام دریچه ی شد که بوسیله آن دنیا رو بگردم و در همین گشتن ها توانستم دوستان بسیاری از سراسر دنیا پیدا کنم و از حال و احوال این روزها آنها با خبر شوم ، تا پیش از این همیشه فکر میکردم فقط ما ایرانیها هستیم که  به سبب محدودیت ها و شرایط ویژه ی که این اپیدمی ایجاد کرده در حال گذراندن شرایط سخت هستیم اما دریچه ایجاد شده بوسیله ی گوشی سامسونگ و ارتباط با اشخاص مختلفی از سراسر این دنیا من رو متوجه کرد که کیم در کره ، نسیم در تاجیکستان ، سارا از روسیه ، حیدر از افغانستان ، یونس از فلسطین ، سندرا از پرتقال هلن از مکزیک و گلوریا از ایالات متحده و و و..... همین شرایط رو دارند یا حتی بدتر ، و همگی آرزوی پایان یافتن این پاندمی رو دارن، اینجا بود که مفهوم دهکده جهانی رو فهمیدم ، و این تجربه به همراه پیدا کردن دوستان خوب از کشورهای دیگر رو مدیون گوشی سامسونگ ام هستم . </description>
                <category>Amir hossein Armani</category>
                <author>Amir hossein Armani</author>
                <pubDate>Wed, 30 Dec 2020 21:59:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزی باران عاشقانه خواهد بارید.</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirArmani/%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-fafmwsbi1pxo</link>
                <description>بنام خالق هنر  -در دل صحرایی خشک چاه آبی است ، رهگذری در حالی که مشک بر کول دارد نزدیک چاه میشود صدای ناله ی از ته چاه از تشنگیش‌میگویید … مرد مشک را به داخل دلو می اندازد و به پایین میفرستد …. چند لحظه بعد آسمان از ابر تاریک میشود و بارش باران نغمه موسیقای زیبای ایجاد میکند …کنسرتی با هارمونی عجیب با هزاران نوازنده به رهبری خداوند .  -دور تا دور چاه سیم خاردار کشیده اند و نگهبانی زیر سایه در حال چرت پاس میدهد ….. ناله ی از ته چاه میایید …. 《 آب … آب … آب》 نگهبان بعد از چند بار تکرار مدام این جمله تکانی به خود میدهد بر سر چاه میرود سیم ها را به کناری‌میزند دلو را به بالا میکشد تا ظرفی برایش آب بریزد …. دلو بالا میایید گلدانیست که گل سرخی دارد …. گل تشنه ش است …. نگهبان قدری آب بر دور ش میریزد ……. دلو را به پایین میدهد …….آسمان میگیرد ….. هوا تاریک میشود ….. ترنم باران شنیده میشود آنچنان عاشقانه میبارد که صحرا شکوفه میزند و از صدای موسیقیایش گیاهان خشک سبز میشوند و به رقص می آیند …..  -در وسط شهری پر از خشکی خلوتی میدانیست بزرگ …. مردمان چون سحرشدگان بر گرد شهر میچگرخند ….. گرد گبار بر فضا شهر حاکم است …. صدای مویهای غریبانه ی میپچد…دلگیری خاصی در هوا طعنه میزند  و هیاهوی عجیبی در دل آدمهاست …. شاید یک اصطراب و نگرانی……. جمعیتی از دور ظاهر میشوند تابوتی بر دوششان همچنان ناله و مویه میکنند …. مردم پراکنده کم کم جمع میشوند دور آنها …جمعیت تابوت را وسط میدان میگزارند و میروند ….. صدای موی زن و مرد بیشتر و بیشتر میشود ….دختری زیبا میرود و روی تابوت را کنار میزند …. درختیست جوان که از کمر بوسلیه تبر قطع شد ه ……    ناگهان صدای ناله مویه جمعیت مانند زلزله ی قوی همجا را از شدت میلرزاند…… بادی میگیرد هوا ابری میشود ….. باران میبارد و ترنم زیبای باران جمعیت را به سماع وادار میکند …..  -زیر تیغ آفتاب سوزان جپعیتی ایستاده گرد تاگرد …. صداهای شبیه پچ پچ…. گاهی ناله ی …. گاهی شیونه دختر جوانی….. گاهی نگاه ترحم وار پیرمردی از زیر عینک….. دست پدری روی چشمان دخترک خردسالی….. اما همه در سکوت سوزناکی…..شاید سرفه خشک پیرزنی…. یا صدای خش دار جوانی….شایدم مویه های مادر سوخته دلی…جمعیت گرد تاگرد منتظر اتفاقی ….. آخر قرارست بیفتد چه اتفاقی…..این حجم جمعیت با این حال درناک در انتظار کدام اتفاق …. در مرکز این دایره ایستاده …..دیده میشود چوبه داری …….آه دیدم وای دیدم قرارست حلقه دار بیندازند دور گردن گلی…..جلاد میزند زیر چهارپایه گلدانی ……محکم میشود دار برگردن‌ گل بی جانی…..آسمان انگار بغض کرده …..سیاه میشود فضای آفتابی ….. ابرها زیرگریه میزنند با صدای رعدی…..میبارد اشک بشکل بارانی …..چه زیباست صدای هارمونی این هوای بارانی    در دل صحرای خشک بی آب علف خط جاده ی ممتد و خاکی افق را به دو نیم تقسیم نموده ، آفتاب میسوزاند هر جنبده ی را ، پیرزنی خمیده نالان و کشان کشان مشک آبی را بدوش میکشد ، از چهره و لباسان پیرزن مشخص است راه طولانی را طی نموده ، لبان خشک و چهره چروک و خاک آلوده ش از خستگی زیاد او حکایت دارد اما چشمان ریز و سیاه او مصمم است ، بالاخره جای می ایستد، انگار به پایان راه رسیده بسختی مشک آب را از کول به پایین میاورد و مینشیند ، و شروع میکند ب آب دادن به گلی سرخ ، آب دادنش که تمام میشود مثل چوب خشکی بی حرکت میماند ، باد میوزد آسمان تیره و تار میشود صدای غرش آسمان لرزه بر دل این صحرا خشک میندازد ، نم نم باران هوارا طلطیف میکند ، بوی خاک به مشام میرسد بوی ک روح را تازه مینماید . زیر شدت باران پیرزن شسته میشود   امیر آرمانی #</description>
                <category>Amir hossein Armani</category>
                <author>Amir hossein Armani</author>
                <pubDate>Wed, 30 Dec 2020 21:19:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنها با او ...</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirArmani/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%88-ovkw6qrzyiuw</link>
                <description>نیچه را می شد تنها با او خواند لئونارد کوهن را میشد تنها با او شنید کازابلانکا را با او دید به نقاشهای آغلداشلو با او خندید برای مرگ یک فروشنده با او دست زد مردی برای تمام فصول را شانه به شانه او هو کرد دیوید ممت را پرستید و شبها در آرزوی برادوی با او خوابید تنها کنار او بود که میشد غصه ها را دونفری خورد گریه ها را دو نفری کرد آدامس ها را دو نفری جوید سیگارها را دونفری کشید آری تنها برای او باید مرد.   آرمانی#</description>
                <category>Amir hossein Armani</category>
                <author>Amir hossein Armani</author>
                <pubDate>Wed, 30 Dec 2020 21:13:01 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>