<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امیر گاف</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@AmirGaf</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 03:27:51</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/523849/avatar/xG5cyJ.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امیر گاف</title>
            <link>https://virgool.io/@AmirGaf</link>
        </image>

                    <item>
                <title>و نوشتن به چه ماند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirGaf/%D9%88-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF-gwmte5csamcv</link>
                <description>می‌خوام بنویسم، مدت‌هاست می‌خوام بنویسم و دستم به نوشتن نمی‌ره، امروز امّا نوشتم. امروز بلند شدم و قدم زدم و ایستادم. می‌تونستم پرروتر باشم امّا نبودم. ناراحتش نیستم. فردا باید بلند‌تر پررویی کنم، در رفت‌وآمدهای آخر شهریور و سفر‌هاش معطلم. قدم‌هام کوچیک‌کوچیک دارن راه می‌رن و اگر بلغزم باز کلاهم پس معرکه‌س.بذارید از امروز بگم، ۶/۳۰ پا شدم و ۲ساعت و دوازده دقیقه -بیدار- توی تخت غلت زدم. پاشدم و صبحونه خوردم و آماده شدم که برم کتابخونه، قرار بود فایل دوم تموم شه و چند یونیت از کتاب دوم رو بخونم. قبل از برداشتن کلید و بستن در، مامان‌گله صدام کرد که قراره بره بانک و ملازمت لازمه. برنامه عوض شد و بالاخره ساعت ۱۱/۴۸ از خونه به قصد کتابخونه بیرون زدم، حدود چهل دقیقه صحبتم با  نیل طول کشید؛ عجیب بود. همه حرف‌هام یکبار مرور کردم، از معنا و نیازهای شخصیتی در کار و رشته گفتم، از اینکه ما توقعمون از کار بالا رفته و نیاز به حسِ مفید بودن داریم. بخش مهمی از وقت و انرژیمون صرفش می‌شه و بیشتر از پول رو ازش می‌خوایم. اونچه که ازش به‌عنوان پرستیژ اجتماعی یاد می‌شه هم به نوعی اهمیت داره. از نیاز بازار کار که هم توی روانشناسی، هم توی حقوق و هم توی مدیریت، اشباعِ اشباعه. از طرح تسهیل و بیشتر شدن ظرفیت پذیرش حقوق. از کنکور ۸۰هزار نفری ارشد روان ، ۲۳هزار نفر شرکت‌کنندهٔ آزمون وکالت تهران، و مدیریتِ هرزه‌شده و شاخ‌وبرگ‌هاش، گفتم‌. گذری به آرمان‌شهری برای واقع‌گرایان زدم و از کار دوران قرون‌وسطی و انقلاب صنعتی و قرن۲۰ و الآن گفتم‌. همه رو گفتم و تهش هم در راستای خیلی مخالفت نکردن، حرف‌هام رو اباطیل قلمداد کردم.از چگونگی انتخاب رشته‌ش گفت، اینکه به‌غیر از پدرش تقریبا همه با این‌جایی که الان ایستاده، مخالفت کردن و گفتن که نکنه و کرد و هم‌چنان راضیه. از اینکه خودش خواسته توی این مسیر پر تلاطم و پر از مشقت، از بین بره و اگر هم قرار باشه چیزی تغییر کنه، اون‌چیز محل زندگیه و نه رشته. بعد اتمام صحبت، نشستم به شنیدن اپیزود آخر کارنکن، جایی که امین آرامش، کسایی که مثل خودش زدن زیر میز رو می‌آره و به صحبت می‌نشونه. حس و حال دانشگاهی‌تری به نسبت طبقه۱۶ داره. از مسیر شغلی و علاقه گفت. گفت تجربه لازمه و وقتی نمی‌شه تجربه کرد باید از غیر گرفت‌. گفت که جای علاقه، علاقه‌ها داریم به فعالیت‌ها، یک معنابخشی به شخصیت داریم، یک بازارکار و نیاز بیرون داریم و نهایتاً یک استعداد و توانایی انجام کار داریم.گفت که جای علاقه، علاقه‌ها داریم به فعالیت‌ها، یک معنابخشی به شخصیت داریم، یک بازارکار و نیاز بیرون داریم و نهایتاً یک استعداد و توانایی انجام کار داریم. و طیف رو بیاری وسط. گذشت، مرور کردم اپیزود استارتر رو، سرعت پیشرفتنم کمه اما دارم با یادگیری این فضا کیف می‌کنم، باید دو رو تموم می‌کردم که وسطش از کتابخونه زدم بیرون. نماز رو جماعت خوندم و حینش به این فکر می‌کردم که چطوری یزد رو جا بدم و می‌دونستم قرار نیست بشه. رسیدم خونه و توی راه با امید را‌جع‌به تغییرات کنکور و مصاحبه فرهنگیانش حرف زدم. اومدم خونه و از اون موقع به اضطراب نشستم، کمی با طاها گذروندم، اندرو رو خوندم که از اضطراب فروریختن و تفاوت رشد و فزونی سرطانی می‌گفت، تنم لرزید. ترسیدم که کست تصویر عظیم‌تر بشم و بهش برسم و ببینم که مستم. یا نه نرسم و حسرت تصویر مستی‌آور بمونه به دلم. به‌طور کلی همواره بخشی از من می‌خواد که خودش رو مطابق کنه با ارزش‌های ایجاد شده و موجود. یه‌طوری مطابق ارزش‌ها باشه که مسلمانش به  زمزم شوید و هندو بسوزاند، اکثر مواقع ولی نه در مسجد گذارندش و نه در می‌خانه. رند و خمّار و خام است. ببین برای چی داری دست و پا می‌زنی تصمیم باید بگیرم، فردا راجع‌به اضطراب فروریختن، تصمیم‌گیری و افسردگی فارغ‌التحصیلی می‌خونم، از بخش‌های مختلف کاریِ رشته‌ها می‌پرسم و داده‌های جدیدم رو می‌برم که بتونم با حیطهٔ روان، درست‌تر به تصمیم نهایی نزدیک شم. برنامهٔ امروز رو تموم می‌کنم به هر قیمتی که شده و جلو می‌رم‌. کلمات شفان. شفایی که هدیهٔ دردونه‌س. تعلق خاطر داشتمشون از خیلی قبل‌تر ولی کلماتم رنگ و بوی سر انگشتی رو داره که با طرهٔ طراوت‌بخش، گره می‌خوره. نه اون‌قدر مرتب و منسجم لیکن جالب و خوندنی. من این‌جا بس دلم تنگ است</description>
                <category>امیر گاف</category>
                <author>امیر گاف</author>
                <pubDate>Wed, 20 Sep 2023 23:49:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا ویرگول؟</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirGaf/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-vellnon5qfvz</link>
                <description>قراره بنویسم. خیلی قوته که به خودم قول دادم به طور فعال توی ویرگول یادداشت بذارم، چنل‌نویسی خیلی معقول‌تره ولی من آدمش نیستم و اکانت ویرگولم رو تبدیل می‌کنم به یک چنل که توش از دغدغه‌هام، کارهام و دل مشغولی‌هام می‌گم. خیلی غیرمتحمله که یک آشنا بخواد اینجا رو پیدا کنه و همین مزیتشه. دور از تلگرام هست و باعث می‌شه بتونم زمانم رو هم مدیریت کنم. دوستش دارم و فضاش خلوته و به‌شدت از بحث‌های مورد نظر من دور. دوست دارم خودم رو متعهد کنم که در دو ساحت شخصیات و شرعیات اندک مطلبی رو روزانه این جا داشته باشم. تلفیق‌هاشون هم می‌آرم تا ببینیم که چی میشه.نوشتۀ قبلی طی یک اشتباه پاک شد.</description>
                <category>امیر گاف</category>
                <author>امیر گاف</author>
                <pubDate>Fri, 25 Aug 2023 20:33:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نفس در هویت دینی و انگارۀ اومانیسم اسلامی</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirGaf/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-tta6sorjw5kj</link>
                <description>ضرب‌المثلی هست که هممون حداقل یکبار شنیدمش و می‌گه که :&quot;فلانی هم خدا رو می‌خواد هم خرما رو&quot; مفهومش هم مشخصه: نمی‌شه همه‌چیز رو باهم داشت. منتها اگر یه‌ذره دقیق‌تر شم، در بهترین حالت ازش این رو می‌فهمم که نیت در کار خیر، صرفا باید الهی باشه و اینکه بخوای دنبال منفعت مادّی اون وسط بگردی، کارِ غلطیه.به نوعی یک دو راهی جلوی رومون ترسیم می‌کنه که یا خدا یا خرما. جفتش با هم نمی‌شه و چه بهتر که خرمای پست و بی‌ارزش رو بندازی دور و به خدایِ بزرگ و کریم و رحیم، دخیل ببندی.می‌خوام راجع‌به &quot;خود&quot; حرف بزنم. چیزی که توی مثلث فرویدی &quot;ایگو&quot; نام می‌گیره. به‌زبون ساده و طبق دانش عام، فروید می‌آد و شخصیت انسان رو سه‌بخش میکنه: خود یا ایگو که با واقعیات بیرون سر و کار داره، اید یا نهاد که با میل سرکشِ کودکانه انسان رو این‌ور اون‌ور می‌بره، سوپرایگو یا فرا خود که از وجدان و خود-آرمانی تشکیل شده. یه عالمه حرف ازاین دست که آقا این تطبیق، قیاس مع‌الفارقه و چه حرفیه که داری می‌زنی می‌شه زد ولی خب، می‌ریم جلو تا ببینیم چی دستمون رو می‌گیره. https://jqss.isca.ac.ir/article_72710.html با توجه به این مقاله، که اومده و دقیق بررسی کرده معانی کلمۀ نفس رو، ما می‌تونیم ازش به عنوان ذات شی یاد کنیم و بنیانِ وجودی انسان بدونیمش. این‌طوری می‌تونی اون بارِ هویتی رو هم روی دوش بکشه و اطلاق‌های مختلف رو در خودش جا بده. حالا ما با یک مفهوم طرفیم تحت عنوان خودشناسی  که تو زمرۀ روان‌شناسی می‌آد، یه‌طرف ماجرا هم نقب می‌زنه با ساحت فلسفه که &quot;من کیستم؟&quot; به‌هرحال بحث ما حول محورِ &quot;خود&quot; هستش. توی احادیث این مبحث می‌آد و تحت عنوان معرفه‌النفس تعریف می‌شه، ولی خب شاید نهایتا بشه گفت که در موضوع مشترکن و در روش و رویکرد کاملاً متفاوتن. از معرفه‌النفس به‌عنوان برترین شناخت یاد شده. بافضیلت‌ترِ حکمت‌ها دونسته شده و در کنارش به این هم توجه شده که انسان باید حد خودش رو بدونه. بازی از این‌جا شروع می‌شه که مولا می‌فرماد:مَن عَرَفَ نَفسَهُ جاهَدَها ، مَن جَهِلَ نَفسَهُ أهمَلَها . هركه نفس خود را شناخت، به جهاد با آن برخاست و هر كه آن را نشناخت، به حال خود رهايش ساخت.( غرر الحكم : ح۷۸۵۵ ـ ۷۸۵۶ ) و در ادامه این می‌ آد که دَخَلَ عَلى رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله رَجُلٌ اسمُهُ مُجاشِعٌ ، فقالَ : يا رَسولَ اللّه ِ ، كَيفَ الطَّريقُ إلى مَعرِفَةِ الحَقِّ ؟ فقالَ صلى الله عليه و آله : مَعرِفَةُ النَّفسِ ، فقالَ : يا رسولَ اللّه ِ ، فكَيفَ الطَّريقُ إلى مُوافَقَةِ الحَقِّ ؟ قالَ : مُخالَفَةُ النَّفسِ ، فقالَ : يا رَسولَ اللّه ِ ، فكَيفَ الطَّريقُ إلى رِضا الحَقِّ ؟ قالَ : سُخطُ النَّفسِ ، فقالَ : يا رَسولَ اللّه ِ ، فكَيفَ الطَّريقُ إلى وَصلِ الحَقِّ ؟ قالَ : هَجرُ النَّفسِ ، فقالَ : يا رَسولَ اللّه ِ ، فكَيفَ الطَّريقُ إلى طاعَةِ الحَقِّ ؟ قالَ : عِصيانُ النَّفسِ ، فقالَ : يا رَسولَ اللّه ِ ، فكَيفَ الطَّريقُ إلى ذِكرِ الحَقِّ ؟ قالَ : نِسيانُ النَّفسِ ، فقالَ : يا رَسولَ اللّه ِ ، فكَيفَ الطَّريقُ إلى قُربِ الحَقِّ ؟ قالَ : التَّباعُدُ مِنَ النَّفسِ ، فقالَ : يا رَسولَ اللّه ِ ، فكَيفَ الطَّريقُ إلى اُنسِ الحَقِّ ؟ قالَ : الوَحشَةُ مِنَ النَّفسِ ، فقالَ : يا رَسولَ اللّه ِ ، فكَيفَ الطَّريقُ إلى ذلكَ ؟ قالَ : الاستِعانَةُ بِالحَقِّ عَلَى النَّفسِ .مردى به نام مجاشع حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد و عرض كرد: اى رسول خدا! راه شناخت حقّ چيست؟ حضرت فرمود: شناخت نفْس. عرض كرد: اى رسول خدا! راه سازگارى با حق چگونه است؟ فرمود: ناسازگارىِ با نفْس. عرض كرد: اى رسول خدا! راه رسيدن به خشنودى حق چيست؟ فرمود: ناخشنودىِ نفْس. عرض كرد: اى رسول خدا! راه رسيدن به حق چيست؟ فرمود: رها كردنِ نفْس. عرض كرد: اى رسول خدا! راه دست يافتن به طاعت خدا چگونه است؟ فرمود: نافرمانىِ نفْس. عرض كرد: اى رسول خدا! راه رسيدن به ياد حق چيست؟ فرمود: از ياد بردنِ نفْس. عرض كرد: اى رسول خدا! راه نزديك شدن به حق چيست؟ فرمود: دور شدن از نفْس. عرض كرد: اى رسول خدا! راه انس گرفتن با حق چگونه است؟ فرمود: دورى گزيدن از نفْس. عرض كرد: اى رسول خدا! راه دورى گزيدن از نفْس چيست؟ فرمود: كمك جستن از حق، در برابر نفْس.( بحار الأنوار : ۷۰/۷۲/۲۳ )-خیلی جدی دوگانۀ نفس و الله روشنه و هرچی نفس ذلیل‏‌تر، عبد به الله نزدیک‌تر. در شان نزول آیات 77-76 سورۀ اسرا از نبی نقل شده که فرمود أَللّهُمَّ لا تَکِلْنِى إِلى نَفْسِى طَرْفَةَ عَیْن أَبَداً: «خدایا مرا حتى به اندازه یک چشم بر هم زدن به خویشتن وامگذار»  و خب این‌جا تهِ ماجراس که:  الإمامُ الكاظمُ عليه السلام : إذا مَرَّ بكَ أمرانِ لا تَدري أيُّهُما خَيرٌ و أصوَبُ ، فانظُرْ أيُّهُما أقرَبُ إلى هواكَ فخالِفْهُ ؛ فإنَّ كَثيرَ الصَّوابِ في مُخالَفَةِ هَواكَ. هرگاه دو كار برايت پيش آمد كه ندانستى كدام يك بهتر و درست تر است، بنگر كه كدام يك از آنها به هوس تو نزديكتر است، با همان مخالفت كن؛ زيرا درست هاى بسيارى در مخالفت كردن با هواى نَفْست نهفته است.یا اینجا النّفسُ مَجْبولَةٌ على سُوءِ الأدبِ ، و العبدُ مأمورٌ بِمُلازمةِ حُسنِ الأدبِ ، و النّفسُ تَجري بِطَبعها في مَيْدانِ المُخالَفةِ، و العبدُ يَجْهَدُ بِرَدِّها عن سُوءِ المُطالَبةِ ، فمتى أطلَقَ عِنانَها فهُوَ شَريكٌ في فَسادِها ، و مَن أعانَ نفسَهُ في هوى نفسِهِ فقد أشْرَكَ نفسَهُ في قَتلِ نفسِهِ .مشكاة الأنوار : 433/1448.امام على عليه السلام :نفس آدمى بر سوء ادب سرشته شده است و بنده فرمان دارد كه به ادب نيكو پايبند باشد، نفْس در ميدان مخالفت به دلخواه خود مى تازد و بنده مى كوشد آن را از خواسته نا روايش باز دارد؛ پس، هر گاه عنان نفس را رها سازد، شريك تبهكارى اوست و اگر نفس خود را در خواهشهايش يارى رساند، در قتل خود همدست نفْس شده است.به‌طور سیستماتیک، نفس، اماره‌ست و معادل ایدِ فروید می‌شه و انسان باید دهنش رو پر خون کنه تا مطمئنه بشه و بره نزد پروردگارش و راضی باشه و پروردگار هم از او راضی باشه.  https://www.cgie.org.ir/fa/news/218653/%D8%A7%D9%85%D9%83%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%84%DA%AF%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%88%D8%B2%D9%86 این‌جا لگنهاوزن می‌آد و از امکان اومانیسم اسلامی می‌گه. جوهرۀ کلامش هم بر اینه که معانی اومانیسم متکثره و بالاخره یکی از معانیش با اسلام می‌شینه و مطلقا قرار نیست مدل اوگوست کنتی حاکم شه که توش انسان جای خدا بیاد و پرستش بشه. برآیند مطلب برای من اینه‌که در نص ، خدا خیلی انحصارطلب‌تر از این هست که به چیزی غیر خودش اصالت بده و میدون رو برای غیر باز بذاره، انقدری این پررنگه که از مصادیقش برای وحدت وجود بهره بردن و گفتن که لا وجود الا الله. قرار بود ته این 5ساعت خوندن و نوشتن، کمی بیشتر خودم رو بفهمم. از گره‌هام راجع‌به بحث مبارزه با نفس بکاهم و برم دنبال اینکه چی می‌خوام باشم. ولی خب مهم نیست و دقیقا باید ببینم چی نمیخوام باشم و برم پی اون. کجا تلخ می‌شه ماجرا، اون جا که این ساحت متقن و مشخص و مدون و واجب الوجود، تبدیل می‌شه به یک پندار برای پشتیبانی معنای زندگی و دستگیری حین مصائب و مشکلات. تبدیل می‌شه به یه سری کلمه که ورد زبون شدن و ناخودآگاه از دهن خارج می‌شن. دردناک‌تر وقتیه که تو اسلوب اصالت انسان، &quot;ذات اقدس باری‌ تعالی&quot; برای انسانی که قرار بود عبد مسلم باشه، جنسِ هوای نفس می‌گیره و چون دلش می‌خواد عبادت می‌کنه. جمع داده‌های بالا یک فلجیت ذهنی رو به همراه می‌آره. گذار بین اسلام و غرب( با تسامح.  از این رو که خیلی‌ها معتقدن که درنظر گرفتن ظرفیت‌های تمدنی برای اسلام که یک دینه، موجب آسیب‌های فراوونه)، گذارِ سنت و مدرنیته پابرجاست و نمی‌شه راحت توش موضع‌گیری کرد. نه می‌شه زیر میزِ اصالت حدیث زد و نه می‌شه زیر پایۀ موجودیت جهان پیرامونمون، &quot;من&quot;. </description>
                <category>امیر گاف</category>
                <author>امیر گاف</author>
                <pubDate>Fri, 25 Aug 2023 15:13:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افراط در تفریط پسا دوم!</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirGaf/%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%B7-iv22duh83lae</link>
                <description>دلم مرگ می‌خواد، حالم از خودم به هم می‌خوره و نمیتونم حتی بفهمم که چه چیزی رو نمی‌فهمم.از فردای اون یکشنبه تکرار نشدنی، انگار دچار افسردگی شدم.انگار هویت و معنای زندگیم رو گم کردم، نمیدونم با هجوم افکارم باید چی کار کنم و چه جوری خودمو برسونم به تسک هام. گفتم تسک، تسک اون چیزیه که منو زمین می‌زنه. انجامش مغرورم می‌کنه و انجام ندادنش مقهور.حالم از تفاوت های بین خودم و دیگر افراد به هم می‌خوره، نمیدونم چجوری باید با احساساتم برخورد کنم، حس می‌کنم من دارم تبدیل به مفهوم کلمهٔ انفعال می‌شم. هیچ ایده ای برای آینده لعنتیم ندارم در صورتی که فکر بیش از حد دمار از روزگارم درآورده.تسک ها، من رو از پا در می‌ارن؛ یعنی وقتی انجام دادنی روزم تبدیل به تسک می‌شه می‌خوره تو صورتم و وقتی مکتوب نیست هم اوضاع همینه. یه دوستی تو توییتر نوشته بود که ما آدمیم و ماشین انجام تسک نیستیم. حس می‌کنم خودم رو دارم وقف تسک می‌کنم، تسکی که حتی نمی‌دونم چرا دارم انجامش می‌دم.اولین نوشته ی منه اینجا در حالی که قرار بود در باب تفکر انتقادی باشه که خب تسکش به سرانجام نرسیده هنوز.ببینیم که تهش چی قراره بشه و چجوری با این هجوم خالی افکار کنار بیایم. همین دیگه، شب بخیر:)</description>
                <category>امیر گاف</category>
                <author>امیر گاف</author>
                <pubDate>Sat, 14 May 2022 23:09:57 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>