<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امیرحسین سلیمانیان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@AmirH_Soleymanian</link>
        <description>&quot;می‌اندیشم، پس گم می‌شوم؛ در بی‌کرانگیِ بودن و نبودن&quot;</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 02:27:15</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4006906/avatar/WIAqlw.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امیرحسین سلیمانیان</title>
            <link>https://virgool.io/@AmirH_Soleymanian</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سکوتی در گوش زمان</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirH_Soleymanian/%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D9%88%D8%B4-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-rljkuifvxnnj</link>
                <description>در گذرِ زمان، نه به‌سانِ رود،که چون سایه‌ای لغزان، بر دیوارِ خاطره گذشتمنه ردّی از من ماندو نه صدایی که دلی را بلرزاند؛هر آنچه بود، در سکوتی خاکستریچون نَفَسی بی‌مقصود، ناپدید شدنه اندوه ماند،نه شادی،نه آن تپش‌های کوتاهِ بی‌دلیل،که نام‌شان را زندگی نهاده بودممن، آوازی خاموش بودمدر گوشِ هستی،که حتی باد هم از یادش بُردجوانی‌ام، رؤیایی در رؤیا بود،نه آغازی داشت، نه پایانی؛فقط لحظه‌ای برق زدو بعد، در پسِ پلکِ زمان خاموش شداکنون که بر صخره‌ی سرخوردگی نشسته‌ام،می‌دانم:زمین، تنها سرد نیست،بلکه خیلی وقت است بی‌پرسش هم شدهو من،نه از سر افسوس،بلکه با طمأنینه‌ای که از هزار شک زاده شده،می‌پذیرم کههر آنچه گذشت،تنها فرصتی برای اندیشیدن بود،نه زیستن...صاد سین</description>
                <category>امیرحسین سلیمانیان</category>
                <author>امیرحسین سلیمانیان</author>
                <pubDate>Wed, 04 Jun 2025 17:06:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در حاشیۀ بودن، میان سکوت و سؤال</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirH_Soleymanian/%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%DB%80-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D9%88-%D8%B3%D8%A4%D8%A7%D9%84-my0qxxp3buju-my0qxxp3buju</link>
                <description>به سانِ نسیمی، نهان زیستممیانِ نبودن، جهان زیستمنه شاد از امیدی، نه غمگین ز رنجدر آینه‌ای بی‌نشان زیستمگذشتم ز شور و ز شوقِ عبورنه مستِ بهاری، نه در بندِ دورنه لبخندِ دیروز با من نشستنه اندوهِ فردا مرا گشت جورجوانی چو خوابی گذر کرد و رفت،به چشمِ خیالم سحر کرد و رفتشراری که خاموش شد بی‌صدا،نه شعری، نه شوری، اثر کرد و رفتدلم گاه لرزید از اضطراب،گهی در سکوتی، فرو رفت خوابولی در تماشای این رفت و شد،نجُستم ز بودن، نگشتم خرابکنون مانده‌ام، خامُش و دور از آهنه در دل شرر، نه بر لب گناهجهان سرد و تاریک و لب‌دوخته،من و سایه‌ام مانده‌ایم از پناهاگرچه نفس رفته در بادهاست،صدا مانده در سینه‌ام، بی‌صداست؛هنوزم درونم سؤالی بزرگز هستی، ز بودن، ز راهی، کجاست؟صاد سین</description>
                <category>امیرحسین سلیمانیان</category>
                <author>امیرحسین سلیمانیان</author>
                <pubDate>Fri, 30 May 2025 23:22:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در آستانِ اندیشه، میان بودن و نبودن</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirH_Soleymanian/%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%90-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D9%88-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-uok4etfavcmf</link>
                <description>من از تبارِ کسانی‌ام که جهان را نه با چشم،               که با تردیدِ نور می‌بینند.هر گامم بر خاک،بر مرزی‌ست که بودن را به نبودن پیوند می‌زند.نه به‌تمامی زنده‌ام،نه در هیچ تعریفی مرده؛من، ادامه‌ی سؤالی‌ام که هنوز خدا هم پاسخش را با مکث می‌گوید.می‌اندیشم...نه از سرِ کنجکاوی، که از روی ضرورت.اندیشیدن برای من زیستن نیست، تسلیم شدن به آتش است؛آتشی که نه می‌سوزاند،بلکه لایه‌های یقین را دود می‌کند تا حقیقت پدیدار شود.درونم، هزار کتابِ نانوشته باز است؛در هر صفحه‌اش،گامی‌ست که از &quot;من&quot; فراتر می‌رود،تا شاید، در یک لحظه‌ی نادر،نفسِ هستی را بی‌واسطه لمس کنم.من در بی‌کرانگی گم می‌شوم،اما این گم شدن، سقوط نیست،نوعی پرواز معکوس است، به درونِ خویشتن.می‌دانم، مرا در خیابان‌های جهان، رهگذری ساکت می‌بینند،با چشم‌هایی که بیشتر می‌بلعند تا نگاه کنند.ولی درون این سکوت، صدایی هستکه هر شب، هستی را زیر سؤال می‌بردو هر صبح، باز از نو برمی‌خیزد تابه تماشای یک حقیقت تازه برود...&quot;می‌اندیشم، گم می‌شوم؛ در بی‌کرانگیِ بودن و نبودن&quot;صاد سین</description>
                <category>امیرحسین سلیمانیان</category>
                <author>امیرحسین سلیمانیان</author>
                <pubDate>Fri, 23 May 2025 16:56:58 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>