<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Amir Hosein PKZ</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@AmirHoseinPKZ</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 18:36:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>Amir Hosein PKZ</title>
            <link>https://virgool.io/@AmirHoseinPKZ</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه : جنگ و صلح</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D8%B5%D9%84%D8%AD-qbevrr9jtro3</link>
                <description>چه عظیم ترسیم کرده است تولستوی میدان نبرد بارادینو را. عشق پرنس آندره به عالم و آدم در بیمارستان صحرایی در سخت ترین اوضاع جسمی با دیدن کسی که آرزوی کشتنش را داشت یعنی آناتول کورآگین همان سارق عشق و معصومیت ناتاشا، چقدر عمیق بود و چه شاهکار. در جنگ و صلح میدان نبردها نه به صورت تاریخی خشک و خسته‌کننده بلکه کاملاً زنده تصویر شده است گویا دود توپ‌ها چشمانمان را می پوشاند و غرش آنها گوش ها را کر میکند و بوی تند خون و جنازه مشام را پر می کند. همه اینها با تصویر و مجسم کردن روح حاکم بر سربازان و افسران و فرماندهان ممکن شده که اگر این مورد نبود همه قبلی ها مثل یک نقاشی یا یک موسیقی یا یک فیلم بود اما چیزی است فراتر و بالاتر از همه اینها و آنها ادبیات است. بخش های جنگ این کتاب چقدر به دفاع مقدسمان شباهت دارد. کل کشور عاشقانه امپراتورشان را می پرستند و جان خود را فدایش می کردند مثل نسبت رزمندگان و امام. قدرت نظامی و رهبری ناپلئون بر ارتش روس همانگونه که نظامیان ایران بعد از انقلاب دچار مشکل بودند و تمام دنیا به صدام یاری می رساند. فداکاری و وحدت و جانثاری و تسلیم ناپذیری سربازان روس مانند و صد البته که پایین‌تر از روحیه و ایمان مجاهدان ما. اگر تولستوی از نبرد بارادینو حماسه می سازد یا در جنگ اول بین روس و فرانسه که باگراتیون فرماندهی آن را برعهده داشت و توشین فرمانده آن توپخانه افسانه ای بود و نیکلای رستف چون عاشقی بی دست و پا می جنگید و پرنس آندره بالکونسکی شهامت و میهن دوستی اش را در توپخانه ثابت کرد، چه بیشتر از نبرد آزادسازی خرمشهر و آن حماسه های ماندگارش دارد. چه زیبا و در عین حال واجب است که اگر واقعه مهم و عظیم شکست ناپلئون توسط روسها به قله ادبیات راه یافته، انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع پی در پی ما هم بدانجا راه یابد. البته که باید اثر جای خودش را خودش باز کند نه اینکه راهش را به زور سیاست و تبلیغ بگشایند حال از طرف هر که می‌خواهد باشد. واقعیات جنگ اگر به ادبیاتی راه یابد که با چشم حقیقتْ بین خود راست و دروغ حماسه و ابتذال و کاردانی و اشتباه را از هم متمایز کند و انسان ایرانی را آنگونه که هست، باید باشد و نباید باشد تصویر کند ( همان کار تولستوی با مردمان روس) همه طرف‌های سیاست و سیاست بازان آن را طرد خواهند کرد و مردم این خاک آن را با آغوش باز می پذیرند. و این احتمالاً آغاز راه جدیدی پیش روی ادبیات داستانی فارسی باشد که از بند سیاست زدگی بعد از انقلاب برهد.از آنجایی که حجم بالای این شاهکار شاید مانع از از شروع مطالعه آن باشد، شاید بهتر باشد خلاصه آن را که در سایت طاقچه هم موجود است مطالعه کنید هرچند پیشنهاد من این است که حتما سراغ متن کامل آن بروید هرچند زمان و انرژی زیادی از شما بگیرد. به خصوص در بخش هایی که تولستوی به نظریه پردازی تاریخ روی می آورد. اگر چندان صبر و حوصله ندارید از روی این بخش ها عبور کنید. این یادداشت با موضوع مرداد ماه چالش کتابخوانی طاقچه مرتبط است. طاقچه اپلیکیشنی است برای لذت بردن از خواندن و شنیدن کتاب. در این اپلیکیشن به هزاران کتاب الکترونیکی، کتاب صوتی، مجله و روزنامه دسترسی خواهید داشت. طاقچه با صدها ناشر همکاری می‌کند و می‌توانید کتاب‌‌‌‌‌‌های الکترونیکی و کتاب‌های صوتی را به‌صورت قانونی دانلود کنید. این اپلیکیشن امکانات زیای برای خواندن و شنیدن کتاب‌ها دارد. می‌توانید روی متن‌ها علامت‌‌‌گذاری کنید (هایلایت)، اندازه و نوع قلم (فونت) را تغییر دهید و در هرقسمتی که دوست داشتید یادداشت بنویسید. همچنین با استفاده از «طاقچه بی‌نهایت» می‌توانید در کتابخانه‌ی طاقچه عضو شوید و با هزینه‌ی یک کتاب، بی‌نهایت کتاب مطالعه کنید.  https://taaghche.com/book/694  https://virgool.io/p/qbevrr9jtro3/%D8%A7%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%87%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%B7%D8%A7%D8%B3%D8%AA.%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87%D8%A7%D9%BE%D9%84%DB%8C%DA%A9%DB%8C%D8%B4%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%84%D8%B0%D8%AA%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%A7%D8%B2%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%D9%88%D8%B4%D9%86%DB%8C%D8%AF%D9%86%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8.%D8%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%BE%D9%84%DB%8C%DA%A9%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A8%D9%87%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C%DA%A9%DB%8C%D8%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%8C%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA.%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87%D8%A8%D8%A7%D8%B5%D8%AF%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D9%87%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%E2%80%8C%E2%80%8C%E2%80%8C%E2%80%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C%DA%A9%DB%8C%D9%88%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF.%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%BE%D9%84%DB%8C%DA%A9%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA%D8%B2%DB%8C%D8%A7%DB%8C%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%D9%88%D8%B4%D9%86%DB%8C%D8%AF%D9%86%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF.%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%85%D8%AA%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA%E2%80%8C%E2%80%8C%E2%80%8C%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF(%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AA)%D8%8C%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%D9%87%D9%88%D9%86%D9%88%D8%B9%D9%82%D9%84%D9%85(%D9%81%D9%88%D9%86%D8%AA)%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1%D8%AF%D9%87%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%AF%D8%B1%D9%87%D8%B1%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%DB%8C%DA%A9%D9%87%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D8%AF.%D9%87%D9%85%DA%86%D9%86%DB%8C%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%D8%B2%C2%AB%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA%C2%BB%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF%D8%AF%D8%B1%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87%E2%80%8C%DB%8C%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87%D8%B9%D8%B6%D9%88%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%B2%DB%8C%D9%86%D9%87%E2%80%8C%DB%8C%DB%8C%DA%A9%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%8C%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF.%D8%A2%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%88%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AF%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D8%AF%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%A7Paste%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF </description>
                <category>Amir Hosein PKZ</category>
                <author>Amir Hosein PKZ</author>
                <pubDate>Mon, 22 Aug 2022 23:18:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قدرت سکوت</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-rpr2ktxqlowo</link>
                <description>اول می خوام بگم چطور شد که رفتم سراغ این کتاب:شب جمعه ای بود. با 6 نفر از دوستان بعد از فوتسال رفتیم شام. دور یک میز نشسته بودیم. دو اشتباه سهوی در حرف زدن باعث شد قسمت حساس وجود درونگرایم بعد از مدت ها فعال شود. نتیجه این واکنش درونی برای خیلی از ما آشناست. معذب شدن، ناراحتی شدید، متهم شدن به داشتن شخصیتی نامناسب و...ولی آیا مشکل جدی از من بود؟بعد از اینکه رسیدم خونه دو ساعت داشتم در مورد شخصیتم فکر میکردم. سخت بود...این شد که رفتم سراغ این کتاب.البته این بدیم معنا نیست که کتاب فقط برای درون گرایانه، نه بلکه چند قسمت هم کاملا مناسب برایبرون گراها است ولی خوب نیازی نیست کل کتاب رو بخونن. قسمت های مناسب رو پایین آوردم.چند نکته درمورد کتاب :1. ارجاع به تحقیقات علمی و مصاحبه با دانشمندان و استفاده مناسب از علم آمار  غنا و ارزش کتاب رو دوچندان کرده به طوریکه کسی به راحتی نتونه نظرات نویسنده رو رد کنه.2. واقعا کتاب برای شناخت بهتر از جامعه غرب به خصوص آمریکا حاوی نکات ارزشمند و به شدت جالبی است. مثلا قسمت مربوط به کلیسا https://virgool.io/p/rpr2ktxqlowo/%F0%9F%93%B7 مروری کوتاه بر کتاب:_پیشگفتار. شمال و جنوب خلق و خودر قسمت اول کتاب خلاصه ای از آنچه در کتاب می آید، گفته شده. از مقاومت‌ های مهم درونگرایان تا شاهکارهای ادبی و سینمایی که توسط درونگراها به وجود آمده. اما قسمتی که من رو تحت تاثیر قرار داد تجربه ای از خود نویسنده بود._بخش یک. ایده آل برون گرایان-1. ظهور « رفیق نیرومند و دوست داشتنی» چگونه برون گرایی به ایده آل فرهنگی تبدیل شددر اینجا کین بر می‌گردد به تاریخ و ریشه های تبدیل برون گرایی به آرمان شخصیتی را بررسی می‌کند در صورتیکه پیش از آن ماهیت اخلاقی که بود که ارزش والاتر را داشت.-2. افسانه رهبری پر جذبه: فرهنگ شخصیت، یکصد سال بعدابتدای این قسمت شرح حال نویسنده است که در همایش بزرگ تونی رابینز به نام قدرت درون خود را آزاد کنید شرکت کرده. جایی که شعارش این است : فروشندگی به مثابه فضیلت.در قسمت بعدی سوزان کین به دانشکده تجارت هاروارد می رود تا برای گفته هایش علاوه بر همایش تونی رابینز از اینجا هم مدرک کسب کند. هدف کلی در این دو بخش به چالش کشیدن این اصل است که برون گرایان مدیران بهتری اند.در قسمت سوم همراه نویسنده سراغ کشیشی درون گرا می‌رویم تا ببینیم ایده آل برون گرایان چه تاثیری بر کلیسا داشته است. نتایج خیره کننده است.-3. وقتی همکاری خلاقیت را می کشد. ظهور گروه اندیشی جدید و قدرت یک تنه کار کردنآلبرت انیشتین : من اسبی هستم که برای یک مالبند ساخته شده ام، نه برای کالسکه چند اسبه یا کار دسته جمعی... زیرا به خوبی می دانم که جهت نائل شدن به هر هدف مشخصی، ضروريست که یک شخص، وظیفه تفکر و فرمان دادن را بر عهده داشته باشد.در این بخش سراغ پدیده ای می رویم که نویسنده نام آن را گروه اندیشی جدید می گذارد و مشاهده می کنیم که این روش چگونه خلاقیت و نوآوری را زنده زنده دفن می کند. گروه اندیشی تفکری است که کار گروهی را بسیار بالاتر از کار فردی می‌داند و مدارس، دانشگاه ها و شرکت ها بر این اساس عمل می‌کند._ بخش دو. زیست شناسی شما، خویشتن شما؟-4. آیا خلق و خو تقدیر است؟ طبیعت، تربیت و نظریه ارکیدهاین قسمت میزان درونگرایی و برون گرایی ذاتی و ژنی که غیر قابل تغییر است را بر اساس داده های علمی بررسی می‌کند و اندازه تاثیر تربیت را بیان می کند.-5. فراتر از خلق و خو : نقش اختیار ( و راز سخنرانی عمومی برای درون گرایان)خب موضوع از تیتر مشخصه ?-6. « فرانکلین سیاستمدار بود، اما النور از روی وجدان حرف می زد» چرا به خونسردی بیش از حد بها داده می شودچارلز داروین : شکی نیست که مردی خجالتی از نگاه غریبه ها می هراسد، اما نمی توان گقت که از آنان می ترسد. او شاید در جنگ قهرمانی جسور باشد، اما در حضور غریبه ها، در مورد مسائل جزئی نیز اعتماد به نفس نداشته باشد.-7. چرا وال استریت سقوط کرد و وارن بافت به موفقیت رسید؟ چگونه درون گرایان و برون گرایان به طرز متفاوتی فکر می کنند ( و دوماپین جذب می کنند)در این بخش شیوه تصمیم گیری متفاوت این دو طیف شخصیتی بررسی و نقد می شود. از قسمت هایی که خواندنش برای برون گرایان به شدت مفید است._ بخش سه. آیا ایده آل برون گرایان در همه فرهنگ ها وجود دارد؟-8. قدرت نرم. آسیایی-آمریکایی ها و ایده آل برون گرایانمهاتما گاندی : با آرامش می توان دنیا را تکان داد.این قسمت را باید تقابل فرهنگ ها نامید. جائیکه نقاط ضعف شخصیتی در شرق نقاط قوت در غرب شناخته می شود و بالعکس._ بخش چهار. چگونه عشق بورزیم، چگونه کار کنیم.-9. چه زمانی باید برون گراتر از آنچه هستید عمل کنید؟ویلیام جیمز : انسان به تعداد گروه های متفاوت اشخاصی که عقاید آنها برایش اهمیت دارد، دارای خویشتن اجتماعی است. او معمولا به هریک از این گروه های متفاوت روی متفاوتی از خود را نشان می دهد.این بخش از مهمترین و کاربردی ترین قسمت های کتاب است که برای به تعادل رسیدن یا نزدیک شدن درونگراها به تعادل در اجتماع کمک می کند.-10. شکاف ارتباطی : چگونه با اعضای نوع مقابل گفت و گو کنیماین قسمت هم کاربردی است اما بیشتر برای برون گرایان. اگر برونگرا هستید و فرزند یا شوهر یا دوست درون گرایی هستید این بخش برای ارتباط بهتر شما با آنها حاوی نکات ارزشمندی است.این یادداشت با موضوع تیرماه چالش کتابخوانی طاقچه مرتبط است. طاقچه اپلیکیشنی است برای لذت بردن از خواندن و شنیدن کتاب. در این اپلیکیشن به هزاران کتاب الکترونیکی، کتاب صوتی، مجله و روزنامه دسترسی خواهید داشت. طاقچه با صدها ناشر همکاری می‌کند و می‌توانید کتاب‌‌‌‌‌‌های الکترونیکی و کتاب‌های صوتی را به‌صورت قانونی دانلود کنید. این اپلیکیشن امکانات زیای برای خواندن و شنیدن کتاب‌ها دارد. می‌توانید روی متن‌ها علامت‌‌‌گذاری کنید (هایلایت)، اندازه و نوع قلم (فونت) را تغییر دهید و در هرقسمتی که دوست داشتید یادداشت بنویسید. همچنین با استفاده از «طاقچه بی‌نهایت» می‌توانید در کتابخانه‌ی طاقچه عضو شوید و با هزینه‌ی یک کتاب، بی‌نهایت کتاب بخوانید. https://virgool.io/p/rpr2ktxqlowo/%F0%9F%93%B7%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF%D9%88%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%9B%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C%DA%A9%D9%87%D9%82%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D8%B3%D8%AE%D9%86%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%AF!%7C%D8%B3%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86%DA%A9%DB%8C%D9%86%7C%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%8C%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C%DA%A9%D9%87%D9%82%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D8%B3%D8%AE%D9%86%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%AF!%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D8%B3%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86%DA%A9%DB%8C%D9%86%D8%A8%D9%87%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA%D9%88%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA.%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA%D9%BE%D8%B1%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%E2%80%8C%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%86%DB%8C%D9%88%DB%8C%D9%88%D8%B1%DA%A9%E2%80%8C%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%B2%D9%88%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B2%D9%88%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%BA%D8%8C%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%8C%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D9%86%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%8C%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D9%88%DA%A9%D8%B3%D8%A8%E2%80%8C%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87%D8%B4%D8%AF%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA...taaghche.com  https://taaghche.com/book/21363 </description>
                <category>Amir Hosein PKZ</category>
                <author>Amir Hosein PKZ</author>
                <pubDate>Fri, 22 Jul 2022 15:58:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه : حرف بزن</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirHoseinPKZ/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%A8%D8%B2%D9%86-vr7z7h6md45u</link>
                <description>درختی آخر تابستان توسط یک چاقوی بی شعور خط خطی می‌شود. پاییز و زمستان برگ هایش می‌ریزد و به حال نزار، یک گوشه، تک و تنها می افتد. در بهار، گریه ی ابرها او را آماده ی بازگشت به حیات می کند، و سرانجام در تابستان، یک میوه ی تازه و خوشمزه می دهد و از معلم هنرش نمره +A می گیرد.  خلاصه کل داستان همین است که گفتم. تا اواسط داستان فکر می کردم نباید چالش اصلی داستان رو در ریویوم بگم تا احیانا داستان اسپویل نشه، اما الان فکر میکنم باید بگم که حرف بزن، داستان دختری 14 ساله است که قبل از شروع سال تحصیلی در یک مهمانی، به حریم خصوصیش تجاوز میشه و این دختر کل سال تحصیلی را درگیر این ماجراست و ابدا هیچ حرفی نمی‌زند. حالا چرا به این نتیجه رسیدم تا این اتفاق رو بگم؟ به این خاطر که تنها دلیلی که یک نفر میتونه تا آخر کتاب رو بخونه، دونستن این نکته است وگرنه کتاب تبدیل میشه به خاطرات روزانه یک دختر عجیب که همه کنارش گذاشته اند و خودش هم تقریبا تمایل به انجام هیچ کاری نداره و انگار فقط مجبوره که زندگی کنه.  داستان شامل چهار ترم تحصیلی شخصیت اصلی و حال و هوا و ماجراهای او در این زمان ها بین کلاس های درسیش هست. یکی از خوبی های کتاب که خواندنش را راحت می کند بخش های کوتاه کوتاه پشت سر هم هست که در میان همین کلاس ها و در راهروهای خانه یا مدرسه می گذرد و روزگار سخت این دختر در میان همه‌ی این صحنه ها و حال ناخوش او به خوبی تصویر می شود و احساس را منتقل می کند. پایان داستان هم با اینکه بیشتر به پایان های خوش داستان های جن و پری می ماند اما باز هم با کلیت اثر متناسب است و زیاد توی ذوق نمی زند.  در کل توصیه میکنم بخونید تا هم یه گردشی در یک دبیرستان آمریکایی داشته باشید و هم کمی درخت بودن رو تجربه کنید تا دیگه حواستون باشه خواسته و ناخواسته به درخت ها آسیب نزنید.  پی‌نوشت 1. داستان خیلی بلند نیست. دو سه روزه میشه خوند. پی‌نوشت 2. برام جالب بود که دکتر صدر هم این کتاب رو ترجمه کردن، اما من با ترجمه خانم عربی خوندم و خیلی راضی بودم.پی‌نوشت 3. به نظر میرسه کتاب با توجه به اهمیت موضوعش، آنطور که باید، در ایران خوانده نشده، درحالیکه حدود 480 هزار نفر در گودریدز بهش نمره دادن و 23 هزار ریویو براش نوشتن‌ که خیلی زیاده و با این حال نمره کتاب 4.02 است که این هم خیلی خوبه. بنابراین به همه توصیه میکنم، علی الخصوص کسانیکه احتمالا با این مشکل مواجه شدن و حرف زدن براشون سخته.بخشی کوتاه از کتاب:از پنجره باز کلاس، صدای جوش و خروش تعطیلات تابستانی می آید. مدرسه تقریبا تمام شده. صدای به هم خوردن در کمدها در راهرو پیچیده. همین طور صدای جیغی که می گوید : « دلم برایت تنگ می شود، شماره ام را که داری؟» رادیو را روشن می کنم. درختم قطعا نفس می کشد، نفس هایی ضعیف و کوتاه، انگار که همین صبح از دل زمین بیرون آمده باشد. این یکی کاملا متقارن نیست. پوستش ضخیم است. سعی می کنم طوری به نظر برسد که انگار سال ها پیش، عده ای حروف اول اسم هایشان را رویش کنده کاری کرده اند. https://taaghche.com/book/80629 </description>
                <category>Amir Hosein PKZ</category>
                <author>Amir Hosein PKZ</author>
                <pubDate>Wed, 22 Sep 2021 23:05:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پسری روی سکوها</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirHoseinPKZ/%D9%BE%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%87%D8%A7-f6lqvdtoj1nh</link>
                <description>جذاب ترین چیز در مورد یک عاشق، نحوه عاشق شدن اوست. دکتر صدر پسری بود که روی سکوها عاشق فوتبال شد و این کتاب روایت یک سیر عشق است با تمام فراز و فرودهایش. از امیدواری های بعد هر بازی تا ناامید شدن‌های متناوب، از موفقیت های چشمگیر تا شکست های خردکننده، از گمنام ها تا ستاره ها، از خاطره های شخصی تا اتفاقاتی که حتی اگر در زمانش نبوده باشیم ( مثل بازی ایران استرالیا یا ایران آمریکا برای من) باز هم برای همه مان خاطره انگیز است و...نکته طلایی این کتاب زاویه دیدش است. دوم شخص. گویا دکتر صدر دارد خاطراتش را جوری برایمان تعریف می کند انگار خودمان در صحنه حضور داریم و اتفاقات را می بینیم. قلم توانای نویسنده و ویژگی خاص این زاویه دید معجونی شده، بی نظیر. گویا با اینکه خودآگاه می داند مخاطبْ قرار دادن های نویسنده، کسی جز خود او نیست، اما با این حال چون به ظاهر، خواننده خطاب قرار می گیرد، خودش را در زمان و مکان واقعه تجسم می کند و بسیار بهتر می تواند اتفاقات را تصور کند. البته از این هم نباید گذشت که دکتر صدر در استفاده از این زاویه دید، قلم توانایی دارد و این را در ابتدای کتاب روزی روزگاری فوتبال هم نشان داد و غافلگیرم کرد اما در ادامه‌، دیگر از این قابلیت استفاده نشد ولی خوشبختانه کل کتاب پسری روی سکوها به این سبک نوشته شده.بارزترین تفاوت این دو کتاب دکتر صدر این است که روزی روزگاری فوتبال را هرکس دیگری هم می توانست به همین شکل بنویسد و به قولی امضای نویسنده پاش نخورده ولی پسری روی سکوها کاملا صدرگونه است. اصالت دارد و هیج کس جز خود او نمی توانست فوتبال را به این شکل ببیند و نشان دیگران بدهد. فوتبال به مثابه زندگی. اگر نتایج مسابقات در آن کتاب پشت هم ردیف شده اند و خواندنشان خسته کننده و بی ارزش است اما اینجا یک گل که هیچ، حتی به لرزه افتادن تیرک هم هیجان انگیز است و خواندنی. همان اطلاعات بی روحی که در روزی روزگاری، فقط صفحه پر کرده اند، اینجا ذی روح شده اند و زنده. نفس می کشند و گرمای حضورشان حس می شود.خلاصه حتی اگر فوتبال هم دوست ندارید این کتاب را بخوانید چون خاص است. مثل نویسنده اش. فوتبال در پسری روی سکوها صرفا بهانه ایست برای گفتن حرف های مهمتر. انسان، زندگی و...  مرگیادگاری پایین از کتاب را بخوانید. خواندنی است و دردناک... مرگ در امجدیه. مرگ... مرگ... مرگ... در هوای سرد. کنار ده هزار تماشاگر. وسط بازی. پرسپولیس حرفه ای برابر اسپارتاپراگ. روی زمینی ناهموار. با بازیکنانِ دور مانده از میدان امجدیه که اشتهای بازی کردن پیدا کرده‌اند. تشنه ضربه زدن شده‌اند. اسپارتاپراگ. دو گل طی یک دقیقه. حوالی دقیقه ۲۲. پرسپولیس. گل‌های تساوی بخش همایون بهزادی و صفر ایرانپاک. در همان نیمه اول. نبردهای تن به تن در نیمه دوم. درگیری های همایون بهزادی و مدافع اسپارتا تا مرز زدوخورد پیش می‌رود و تماشاگران را به هتاکی وامی‌دارد. مصاحبه‌های پس از بازی در راه هستند. هم آلن راجرز مربی پرسپولیس راضی است و هم امیر مسعود برومند مدیر پرسپولیس... ولی همه اینها بی اهمیت می شوند. مسخره و کوچک. پایان بازی برای گرفتن امضا راهی مسیر خروجی بازیکنان می‌شوی. زیر جایگاه بغل راست. جایی که با برانکار بیرون آمده از اتاق بهداری امجدیه روبرو می شوی. با مردی دراز کشیده روی آن. چهل و پنج، پنجاه ساله. بی حرکت. می گویند حین بازی سکته کرده. می گویند پرسپولیسی بوده. می گویند زیر ساعت نشسته بوده. می گویند تلاش های پزشک بهداری ثمری نداشته. می گویند مرده. چهره اش را می بینی. چهره ای آشنا برای نزدیکانش و بیگانه برای تو. مات می شوی و بهت زده براندازش می کنی. به چهره آرام و بی دردش خیره می‌شوی. به صورت اصلاح شده و سبیلش. به بینی درشت، چانه پهن و گونه‌های فرو رفته اش. کت و شلوارش مرتب است ولی پالتو و کاپشن بر تن ندارد. ساعت مچی اش کهنه است و کفش هایش رنگ و رو رفته. دست هایش چروکیده... ولی اینها چه اهمیتی دارد؟ احساس می کنی دزدکی به خانه غریبه ای پا گذاشته ای. احساس چشم چرانی وقیحانه می کنی. احساس شرم. احساس گناه. آن شرم و این گناه یک عمر گریبانت را می‌گیرد. می‌گیرد و رها نمی‌کند. او شیفته فوتبال بوده. مثل تو. آمده بوده بازی را تماشا کند. مثل تو. ورود بازیکنان را دیده بوده. نام بازیکنان را شنیده بوده. مثل تو. آغاز بازی را هم دیده بوده. دو گل را. مثل تو. ولی حالا از دنیا رفته. او رفته و تو مانده‌ای. او رفته و دو گل آخر بازی را ندیده و تو دیده ای. تفاوت تو با او نه فقط ماندن در این دنیا که دیدن و ندیدن آن دو گل هم هست. هوا سردتر شده و غیرقابل تحمل. سنگ در این سرما می ترکد و همه چیز یخ می زند. می گویند باید جسد را در سرمای زیر صفر نگاه داشت. در این سرما همه به خود میلرزند جز او که گویی هنوز زنده است و فقط به خواب رفته...خبر فردا در مجله ها و روزنامه ها چاپ خواهد شد. در چند خط. در مجله ای با عکس ناواضح و تار او روی برانکار و با عکسی پرسنلی در یک روزنامه. فردا می‌فهمی دست فروشی بوده از شهر ری. شیفته فوتبال و عاشق پرسپولیس. میفهمی پس از اینکه دو بار توپ درون دروازه مهدی عسگرخانی جاگرفته، سکته کرده. ناگهان جا داده جان داده و رفته. مگر نه اینکه مرگ آدم فقیر بی صداست؟ او هم بی صدا رفته. بی صدا در این فضای لبالب از ازدحام و هیاهو. در دل بوق و فریاد.می‌گویند تنها مرگ است که دروغ نمی‌گوید؛ که حضور مرگ همه موهومات را نیست و نابود می‌کند؛ که همه ما فرزند مرگ هستیم؛ که مرگ می تواند هر لحظه ما را صدا بزند و به سوی خود بخواند. جدی قلمداد کردن فوتبال چه مسخره به نظر می رسد. ولی( و این ولی خیلی اهمیت دارد) اگر آن مرد آن روز به امجدیه نمی آمد چه؟ اگر در شهر ری می ماند چه؟ کنار نزدیکانش؟ آیا زنده نمی‌ماند و بیشتر زندگی نمی کرد؟ کسی چه می‌داند. شاید اگر عسگرخانی پشت هم آن دو گل را نمی‌خورد، او سکته نمی‌کرد و نمی مرد. شاید اگر مهراب در دفاع چپ جانانه دفاع می‌کرد یا به خشونت روی می‌آورد، او زنده می‌ماند. شاید اگر بهزادی گلش را زودتر، کمی زودتر، زده بود آن مرد زنده می‌ماند. می‌خواهی با عوض کردن سناریو بازی او را زنده کنی. می‌خواهی او را به زندگی برگردانی. ولی نمی‌توانی. نمی‌توانی پس از مرگ سهراب نوشدارو پیدا کنی. نه تو و نه هیچکس.آن مرد و آن چهره، آن صورت آرام و بی درد، پس از دیدن جسد مادر بزرگ روی دستهای مادر( شش سال پیش) دومین جسدی است که میبینی. آنجا. در امجدیه. قلمرویی که جوانها می‌دوند. می‌خندند. فریاد می‌زنند. هورا می‌کشند. جایی که طراوت زندگی می تراود. بی رنگ مرگ. بی بوی مرگ. بی اعتنا به مرگ. ولی آن مرد به ابدیت پیوسته. روی برانکار. در هوای سرد. بدون حضور نزدیکانش. اقوامش. همسر و بچه هایش.طاقچه اپلیکیشنی است برای لذت بردن از خواندن و شنیدن کتاب. در این اپلیکیشن به هزاران کتاب الکترونیکی، کتاب صوتی، مجله و روزنامه دسترسی خواهید داشت. طاقچه با صدها ناشر همکاری می‌کند و می‌توانید کتاب‌‌‌‌‌‌های الکترونیکی و کتاب‌های صوتی را به‌صورت قانونی دانلود کنید. این اپلیکیشن امکانات زیای برای خواندن و شنیدن کتاب‌ها دارد. می‌توانید روی متن‌ها علامت‌‌‌گذاری کنید (هایلایت)، اندازه و نوع قلم (فونت) را تغییر دهید و در هرقسمتی که دوست داشتید یادداشت بنویسید. همچنین با استفاده از «طاقچه بی‌نهایت» می‌توانید در کتابخانه‌ی طاقچه عضو شوید و با هزینه‌ی یک کتاب، بی‌نهایت کتاب بخوانید. https://taaghche.com/book/34313 </description>
                <category>Amir Hosein PKZ</category>
                <author>Amir Hosein PKZ</author>
                <pubDate>Mon, 30 Aug 2021 22:43:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صلحی که همه صلح ها را بر باد داد</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirHoseinPKZ/%D8%B5%D9%84%D8%AD%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%B5%D9%84%D8%AD-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-ikeuysbpunpj</link>
                <description>بعد از جنگی که به همه جنگ ها پایان داد، ظاهرا در پاريس به صلحی دست یافتند که همه صلح ها را بر باد داد.» آرچیبالد ویولدو بازیگر اصلی این کتاب، انگلیس و عثمانی هستند اما حضور عثمانی ها در کتاب، غالبا نه به واسطه دولت عثمانی بلکه به سبب قلمروی این امپراتوری است. سرزمینی که پس از جنگ جهانی اول توسط متفقین و طی سیاست ها و تصمیماتشان پاره پاره شد. کتاب با بررسی حکومت عثمانی و دولت جدید و جوانش، حزب اتحاد و ترقی، کمی پیش از شروع نخستین جنگ جهانی، آغاز می شود و قسمت میانی کتاب در خلال جنگ سپری می شود. این کتاب وقایع جنگ جهانی اول را تنها در همان قسمت خاورمیانه بررسی کرده و اصلا به جبهه های اروپا نمی پردازد. به همین خاطر آلمانی ها و متحدین حضور کمرنگی دارند و صرفا در قامت مشاورانِ سردمداران عثمانی ظاهر می شوند. متفقین بسیار قبل از پیروزی در جنگ برای تجزیه امپراتوری عثمانی و تقسیم بندی غنایم بر سر میز مذاکره می نشینند و هرکدام به دنبال منافع و اهداف خود، قسمتی از امپراتوری را به نام خود می زنند. در قسمت پایانی کتاب و پس از به پایان رسیدن جنگ، انگلستان و فرانسه که راهشان از روسیه، به خاطر روی کار آمدن بلشویک ها، جدا شده، به دنبال اجرایی کردن نقشه هایشان برای خاورمیانه می روند و در این مسیر با چالش های تازه ای، هم در خاورمیانه و هم درون کشورهای خودشان، روبرو می شوند.در سال های 1914 تا 1922، تنها کسانی که دور میز می نشستند و تصمیم می گرفتند، اروپایی ها و آمریکایی ها بودند. در این دوره کشور ها و مرزهای خاورمیانه را در اروپا پدید می آوردند. مثلا عراق و کشوری را که اکنون اردن نام دارد انگلیسی ها اختراع کردند؛ مرز ها را سیاستمداران انگلیسی، بعد از جنگ جهانی اول، در نقشه ای خالی کشیدند. حدود عربستان و کویت و عراق را یک کارمند دولت انگلیس در سال 1922 تعیین کرد و مرزهای میان مسلمانان و مسیحیان را فرانسه بین سوریه و لبنان، و روسیه بین ارمنستان و آذربایجان شوروی، کشید. ص11تقریبا ریشه تمام اتفاقاتی که اکنون در خاورمیانه رخ می دهد و باعث التهاب بيش از حد این قسمت از جهان شده است، به آن زمان و مرزکشی هایی که صورت گرفت، بر می گردد. دقیقا مهمترین دلیل خواندن تاریخِ این برهه زمانی و آشنا شدن با روند ماجراها از همین رو اهمیت دارد که آن دوره از تاریخ، ریشه درخت است و وقایع کنونی، شاخه و برگ آن.ترتیبات سال 1922 تماماً و حتی اکثرأ در گذشته نمانده اند و تا امروز در کانون جنگ ها و اختلافات و سیاست های خاورمیانه ای بر جای مانده اند. مسائلی که کیچِنر و لوید جورج و چرچیل به وجود آورند اکنون در خیابان های ویران بیروت و کناره های دجله و فرات و سواحل رود اردن با اسلحه محک می خورند. ص548خوشبختانه این کتاب با اینکه به خوبی به جزئیات پرداخته اما اصلا خشک و سخت خوان نیست و می توان آن را به راحتیِ یک داستان خواند و سرگرم شد. این، واقعا هنر نویسنده است که در کنار تلاش برای یافتن حقایق تاریخی از میان منابع راست و دروغ، توانسته یک متن روان و خوش خوان به مخاطب تحویل دهد. ترجمه هم بسیار عالی و مناسب است. با این حال طبیعتا خواندن این مدل کتاب ها نیاز به کمی صبر هم دارد و اینگونه نیست که بشود به سرعت کتاب را، مثلا با خواندن روزانه صد صفحه، به پایان برد. برای کسی که به تاریخ علاقه مند است و تحولات خاورمیانه هم برایش مهم است، بهانه ای برای نخواندن کتاب وجود ندارد؛ ولو اینکه مثل من خواننده عامی محسوب شود و اطلاعات کمی از تاریخ داشته باشد.در پایان بخشی از فصل پایانی کتاب را می آورم. حتما بخوانید. تکان‌دهنده است. شاید روزی چالش‌های ترتیبات سال ۱۹۲۲_ مثلاً چالش موجودیت اردن، اسرائیل، عراق و لبنان، یا چالش نفس حکومت‌های ملی سکولار در خاورمیانه_ مرتفع شود. اما اگر نشود و با همه توان ادامه یابد، خاورمیانه سرانجام به وضعیتی مشابه وضع اروپای قرن پنجم دچار خواهد شد که سقوط مرجعیت امپراطوری روم در غرب، اتباعش را در بحران تمدنی افکند که وادارشان کرد نظام سیاسی تازه ای برای خود پیدا کنند. تجربه اروپا نشان می‌دهد که این بحران بنیادین در تمدن سیاسی ممکن است چه ابعادی بیابد. هزار و پانصد سال طول کشید تا اروپا توانست بحران هویت اجتماعی و سیاسی بعد از سقوط روم را رفع کند: قریب هزار سال گذشت تا به صورت بندی دولت-ملت در سازمان بندی سیاسی رسید و حدود پانصد سال دیگر زمان برد تا بتواند تعیین کند کدام ملت‌ها صلاحیت تشکیل دولت را دارند. اینکه آیا تمدن از یورش ها و کشمکش‌های گروه‌های جنگاور و رقیب جان به در می‌بُرد یا نه، آیا کلیسا حکومت می‌کرد یا دولت و پاپ حکومت می‌کرد یا امپراطور، مسیحیت را کاتولیک‌ها قبض می‌کردند یا پروتستان‌ها، امپراطوری موروثی نظام حاکم می شد یا دولت ملی یا دولتشهر، و آیا مثلاً اهالی دیژون از ملت بورگوندی به شمار می رفتند یا ملت فرانسه، همه و همه مسائل دردناکی بود که پس از قرن‌ها کند و کاو حل شد و در این بین بازندگان، مثلاً فرقه آلبیگایی در جنوب فرانسه، اغلب از میان رفتند. تازه در پایان قرن نوزدهم و پس از تاسیس کشورهای آلمان و ایتالیا بود که سرانجام نقشه مقبولی از اروپای غربی پدید آمد؛ حدود هزار و پانصد سال بعد از اینکه نقشه روم قدیم کم‌کم منسوخ شده بود. بحران مستمر خاورمیانه در روزگار ما شاید هرگز به آن اندازه دامنه دار و دیرپا از کار در نیاید. ولی صورت مسئله همان است: اقوامی گوناگون، پس از فروپاشی نظام امپراطوری کهنی که بدان خو کرده بودند، چگونه باید گروه بندی های تازه ای تشکیل دهند و هویت های سیاسی جدیدی برای خود پدید آورند؟ متفقین، در اوایل دهه ۱۹۲۰، طرحی برای خاورمیانه ی بعد از عثمانی‌ها اندیشیدند. پرسشی که هنوز پاسخی نگرفته این است که آیا خلق های منطقه آن را خواهند پذیرفت؟  ص 547 و 548طاقچه اپلیکیشنی است برای لذت بردن از خواندن و شنیدن کتاب. در این اپلیکیشن به هزاران کتاب الکترونیکی، کتاب صوتی، مجله و روزنامه دسترسی خواهید داشت. طاقچه با صدها ناشر همکاری می‌کند و می‌توانید کتاب‌‌‌‌‌‌های الکترونیکی و کتاب‌های صوتی را به‌صورت قانونی دانلود کنید. این اپلیکیشن امکانات زیای برای خواندن و شنیدن کتاب‌ها دارد. می‌توانید روی متن‌ها علامت‌‌‌گذاری کنید (هایلایت)، اندازه و نوع قلم (فونت) را تغییر دهید و در هرقسمتی که دوست داشتید یادداشت بنویسید. همچنین با استفاده از «طاقچه بی‌نهایت» می‌توانید در کتابخانه‌ی طاقچه عضو شوید و با هزینه‌ی یک کتاب، بی‌نهایت کتاب بخوانید. https://taaghche.com/book/54967 </description>
                <category>Amir Hosein PKZ</category>
                <author>Amir Hosein PKZ</author>
                <pubDate>Mon, 30 Aug 2021 22:39:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انقلاب تصور ناپذیر در ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirHoseinPKZ/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D8%B5%D9%88%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-cdhllhuri2mg</link>
                <description>تا وقتی انقلاب «تصور ناپذیر» بماند ناممکن خواهد بود. چنین قیامی تنها وقتی می‌تواند آغاز شود که شمار انبوهی از مردم شروع کنند به «تصورِ تصور ناپذیر». صفحه 288انقلاب تصور ناپذیر در ایران، درواقع تلفیقی از جامعه شناسی و تاریخ است. متنی که صرفا به آوردن داده های تاریخی بسنده نکرده بلکه تحلیل می کند و از آن مهم‌تر تحلیل های رایجی که از انقلاب 57 می‌شود را به نقد می کشد. قالب کتاب هم به همین صورت است. در 5 بخش تبیین هایی (تحلیل هایی) سیاسی، نهادی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی که از انقلاب مرسوم است را به چالش می کشد. مثلا در تبیین سیاسی گفته می شود که آزادسازی هایی که شاه در اواخر حکومتش به خاطر پویش حقوق بشری جیمی کارتر، انجام داد، وقوع انقلاب را میشد پيش بينی کرد اما نویسنده با ارجاعاتی به تاریخ این تبیین را به چالش می کشد یا در فصل مربوط به تبیین اقتصادی، کورزمن، در مقابل حرف کسانی که می گویند انقلاب به خاطرِ وضعیت بد اقتصادی، رخ داد، می ایستد و مثلا می گوید رکود سال 57 آشکارا از رکود 54 وخیم تر نبود. اهالی علوم اجتماعی رویداد های نامنتظره را برمی‌دارند و تلاش می‌کنند تا بعد از وقوع آنها نشان دهند که آنقدر ها هم غیر منتظره نبوده اند. تبیین یک جور پیش‌بینی عطف به ماسبق است: ما عوامل الف، ب و ج را از قبل می‌دانستیم، پس می شد پیش‌بینی کرد که اتفاق در راه است. توجه کنید که این کار با پیش بینی های واقعی متفاوت است: الف، ب و ج را معمولاً پیش از وقوع نمی دانیم و فقط بعد از رخداد است که متوجه شان می شویم. و این به معنای آن نیست که بگوییم تاریخ دستگاهی است که در آن علت ها به طور خودکار نتایج را رقم می‌زنند. کنش های انسانی همیشه رگه ای شایان توجهی از پیش بینی ناپذیری دارند. صفحه 24استدلال من آن بوده است که تبیین هایی که از انقلاب ایران انجام شده است، همگی  فقط تا اندازه ای درست است. شواهدی به نفع هرکدام از آن وجود دارد، اما شواهدی هم وجود دارد که با آنها سازگار نیست. و هر چه ما رویدادهای انقلاب را با دقت بیشتری مطالعه کنیم_ و هر چه با دقت بیشتری به مردمی که این انقلاب را به راه انداخته اند گوش می سپاریم_ بی‌نظمی‌های بیشتری را کشف می‌کنیم. صفحه 273روشی که نویسنده برای تحلیل انقلاب پیش می گیرد و نتیجه گیری خود را با توجه به آن انجام می دهد، درواقع یک ضد تبیین است. ضد تبیین کوششی است برای فهم انقلاب با همه تنوع و آشفتگی هایش، و شیوه‌ای است برای خلاصی از سرابِ پیش‌بینیِ عطف به ماسبق. ضد تبیین کارش را با مقایسه تجربه ی زیسته از واقعه و تبیین‌های عمده‌ای که مطالعات انقلاب ارائه داده‌اند آغاز می‌کند. صفحه 26و در پایان تحلیلی که از انقلاب ارائه می دهد همان است که در ابتدای این متن آوردم. در عرض حدودا یک سال، مردمی که هیچ تصوری از فروپاشی نظام شاهنشاهی نداشتند، به این باور رسیدند و این، آغازی بر یک پایان بود. پی نوشت 1. برای من که در رابطه با تاریخ معاصر مطالعه کمی داشتم و بیشتر با تاریخ به صورت شفاهی برخورد داشتم، این کتاب، بسیار عالی بود و واقعا آموختم. پی نوشت 2. کتاب علاوه بر محتوایش دو نقطه قوت خیلی مهم داشت. یکی اینکه تعصب و جهت گیری خیلی از این کتاب، دور بود و از این لحاظ یک متنِ آکادمیک معتبری بود به نظرم، چون در نقل قول ها، آمارها، و مصاحبه هایی که خود نویسنده انجام داده بود، بی طرفی را می شد حس کرد. و قوت دیگر اینکه در پایان کتاب لیست بلند بالایی از منابع فارسی و انگلیسی آورده بود و در متن، مدام، به این منابع ارجاع داده می‌شد که این ویژگی، اعتبار بالایی به کتاب داده. پی نوشت 3. ترجمه در جاهایی که متن بیشتر جنبه تاریخی داشت، خوب و روون بود اما وقتی وارد مباحث جامعه شناسی و تحلیل میشد کمی سخت خوان بود. در مجموع از ترجمه راضی بودم. پی نوشت 4. پیشنهاد میکنم حتی اگر قصد خواندن کل کتاب را ندارید، مقدمه کتاب را حتما، حداقل، مطالعه کنید. از طاقچه میتونید بدون خرید کتاب، با دانلود نمونه، مقدمه را بخوانید.یادگاری از کتاب :انقلاب ایران، از نظر تعداد مردمی که در آن شرکت کردند، یکی از عظیم‌ترین خیزش‌های تاریخ جهان است: حداقل ۱۰ درصد از جمعیت ایران در راهپیمایی های اعتراضی و اعتصاب های عمومی که محمدرضا شاه پهلوی را به زیر کشید شرکت کردند. در مقایسه، کمتر از دو درصد از جمعیت در انقلاب فرانسه دخیل بودند و کمتر از یک درصد از مردم در برنداختنِ شوروی کمونیستی شرکت داشتند.طاقچه اپلیکیشنی است برای لذت بردن از خواندن و شنیدن کتاب. در این اپلیکیشن به هزاران کتاب الکترونیکی، کتاب صوتی، مجله و روزنامه دسترسی خواهید داشت. طاقچه با صدها ناشر همکاری می‌کند و می‌توانید کتاب‌‌‌‌‌‌های الکترونیکی و کتاب‌های صوتی را به‌صورت قانونی دانلود کنید. این اپلیکیشن امکانات زیای برای خواندن و شنیدن کتاب‌ها دارد. می‌توانید روی متن‌ها علامت‌‌‌گذاری کنید (هایلایت)، اندازه و نوع قلم (فونت) را تغییر دهید و در هرقسمتی که دوست داشتید یادداشت بنویسید. همچنین با استفاده از «طاقچه بی‌نهایت» می‌توانید در کتابخانه‌ی طاقچه عضو شوید و با هزینه‌ی یک کتاب، بی‌نهایت کتاب بخوانید. https://taaghche.com/book/77374 </description>
                <category>Amir Hosein PKZ</category>
                <author>Amir Hosein PKZ</author>
                <pubDate>Mon, 30 Aug 2021 22:35:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیر پرنیان انديش</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirHoseinPKZ/%D9%BE%DB%8C%D8%B1-%D9%BE%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%8A%D8%B4-p1plrfomurro</link>
                <description>یادها انبوه شد در سر پر سرگذشت جز طنین خسته افسوس نیست رفته ها را بازگشت &lt;/b&gt;بی تعارف بگویم، مهر سایه بر دلم سایه انداخت و چه کنم؟ مریدش شدم. چه لفظی بالاتر از انسان شایسته اوست؟ او که اشتباه می کند، می خندد، می گرید چه بسیار، بی تعارف نقدِ خود و دیگران می کند و محبتی بی پایان و بی مزد و منت دارد، عجب انسانی است. و این کتاب چه خوب، ما را ندیده و نشناخته، مدهوش این پیر می کند. اگر سایه را فقط به اسم و نه به رسم می شناسید، مطمئن باشید که مقداری به فنا رفته اید چرا که از منبع محبت خالصی که خداوند در وجود این انسان قرار داده، جرعه ای از آب حیات، برای صفای روح و جان، سر نکشیده اید. خب خداروشکر عصا رو قورت دادیم ولی خودمونی و دوستانه میگم: مدتی زندگی با سایه، بی نظیره. &lt;b&gt;|شعر|&lt;/b&gt;راستش من اهل شعر نبودم و چندان هم از شعر خوندن لذت نمی بردم. یعنی جنبه موسیقیایی شعر رو ترجیح میدادم به معنا و مفهوم و احساسی که در شعر وجود داره. این کتاب رو هم بیشتر به عنوان زندگی نامه شروع کردم اما از وقتی تموم شد، من واقعا از خوندن و شنیدن شعر لذت می برم البته هنوز یکم شعر کلاسیک برام دورتره. شعر سایه خیلی ساده و دل نشینه و سرشار از احساس. شاید برای منِ تازه کار، نکته ای که لذت از شعر رو دوچندان می‌کرد، روایتی بود که درباره شعر گفته می شد، مثلا اینکه فلان شعر در چه زمانی، در چه احوالی و برای چه کسی یا چه اتفاقی سروده شده بود. درواقع داستانی که پشت هر شعر وجود داشت، باعث می شد که با شعر همدلی کنم و احساسش رو بیشتر درک کنم. &lt;b&gt;|خاطرات|&lt;/b&gt;البته رکن و پایه اساسی این کتاب شعر نیست بلکه خاطرات سایه است. خاطراتی که تقریبا کل شعر و حتی موسیقی معاصر رو تا حدودا قبل از انقلاب شامل میشه. قطعا بی نظیر ترین، ماندگار ترین و بهترین قسمت کتاب، قسمت مربوط به شهریار و مرتضی کیوان هست. کدورت ها، محبت ها، روزمرگی ها و... خونِ زندگی رو در این قسمت ها جاری کردن و چه صداقتی موج میزد در اون سطرها... با مرتضی کیوان هیچ آشنایی قبل از این نداشتم و بعد از شناختش فقط میتونم بگم: حیف از این رفیقی که پرپر شد... &lt;b&gt;|نقدی بر نویسندگان|&lt;/b&gt;به نظرم هنر آقای عظیمی در، آوردن شعرهای مرتبط با بحث از خود سایه یا از دیگرانه. درواقع خوب شعر تو شعر میاره و بحث رو گسترش میده. طنزی که در کلام سایه موج میزنه و احوالات سایه حین گفتگو هم به خوبی در متن کتاب منتقل شده و دقیقا همین ویژگی باعث شده که احساسات سایه رو بیشتر و بهتر درک کنیم و متن رو از یکنواختی درمیاره. اما چندتا عیب کتاب موقع خوندن اذیتم می کرد.اول اینکه از جایی که کتاب وارد فصل موسیقی میشه، دیگه خاطرات سایه کوتاه ( در حد یکی دو صفحه) میشه و بیشتر حالت نقد به خودش میگیره و وحدت موضوعی بخش های کوچک به شکلی نیست که دنباله هم باشند و هرکدوم مستقل از قبل و بعدیش هست، برای همین کمی خسته کننده میشه و دنبال کردنشون مثل فصل های ابتدایی، آن قدر، جذاب نیست. ( این عیب تا آخر کتاب ادامه داره و هرچه به پایان نزدیک تر میشه بدتر میشه.)دوم اینکه بعضی جاها که صحبت از حافظ میشد چندبار آقای عظیمی میگن ( در متن کتاب، نه حین گفتگو با سایه) که ادامه صحبت، در کتابی مستقل درباره حافظ از نگاه سایه، خواهد آمد و یه مقدار جنبه تبلیغاتیش توی ذوق میزد و کار جالبی نبود، به خصوص اینکه چندبار تکرار شد. سوم هم اینکه یه قسمت‌هایی فقط نظر شخصی سایه درمورد آدم های مختلف پرسیده میشد و سایه در چند خط کوتاه جواب میداد و یه جورایی برای من خواننده نه تنها هیچ جذابیتی نداشت بلکه مثل سرعتگیر بود و به نظرم کیفیت کتاب رو خیلی پایین آورده بود. خیلی خیلی بهتر بود که اون نظرات که به نظرم حتی ارزش چاپ شدن نداره، یا در کتابی جدا یا اینکه در اینترنت به صورت رایگان منتشر می‌شد تا هم حجم کتاب کمتر بشه و هم کیفیتش خیره کننده میشد. یادگاری از کتاب: &lt;b&gt;ارغوان! شاخه همخونِ جدا مانده منآسمان تو چه رنگ است امروز ؟آفتابی ست هوا؟ یا گرفته ست هنوز؟ من در این گوشه که از دنیا بیرون استآسمانی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه می بینم دیوار است آه، این سختِ سیاه آنچنان نزدیک است که چو بر می کشم از سینه نفَس نفسم را برمیگرداند ره چنان بسته که پرواز نگَه در همین یک قدمی می‌ماند کورسویی ز چراغی رنجور قصه پرداز شب ظلمانی ست نفسم میگیرد که هوا هم اینجا زندانی ست.هرچه با من اینجاست رنگِ رخ باخته است آفتابی هرگز گوشه چشمی هم بر فراموشی این دخمه نینداخته است. اندر این گوشه خاموش فراموش شده کز دَم سردش هر شمعی خاموش شده یادِ رنگینی در خاطر من گریه می انگیزد. ارغوانم آنجاست ارغوانم تنهاست ارغوانم دارد می گرید چون دلِ من که چنین خون آلود هر دم از دیده فرو می‌ریزد. ارغوان! این چه رازی است که هر بار بهار با عزایِ دل ما می آید که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است وین چنین بر جگرِ سوختگان داغ بر داغ می افزاید. ارغوان، پنجه خونینِ زمین دامنِ صبح بگیر وز سواران خرامنده خورشید بپرس کی بر این دره غم می گذارند.ارغوان، خوشه خون بامدادان که کبوتر ها بر لب پنجره بازِ سحر غلغله می آغازندجانِ گلرنگِ مرا بر سر دست بگیر به تماشاگهِ پرواز ببر آه، بشتاب که همپروازان نگران غم همپروازند. ارغوان، بیرق گلگون بهار! تو برافراشته باش شعرِ خونبار منی یادِ رنگین رفیقانم را بر زبان داشته باش. تو بخوان نغمه ناخوانده من ارغوان، شاخه همخونِ جدا مانده من!&lt;/b&gt;پی نوشت : این شعر ارغوان تنها شعریه که هروقت میخونم حالم عوض میشه. در شازده کوچولو، شازده یه جایی میگه : « فکر کنم گلی هست که مرا اهلی کرده است.» و اینجا انگار درخت ارغوان، سایه را اهلی کرده که چنین شعری برایش سروده و ما اهلیِ ارغوان شده ایم. چه زیبا خوانده علیرضا قربانی این شعر رو که هربار گوش میدم، غرق میشم. سلامت باد پیر پرنیان اندیشطاقچه اپلیکیشنی است برای لذت بردن از خواندن و شنیدن کتاب. در این اپلیکیشن به هزاران کتاب الکترونیکی، کتاب صوتی، مجله و روزنامه دسترسی خواهید داشت. طاقچه با صدها ناشر همکاری می‌کند و می‌توانید کتاب‌‌‌‌‌‌های الکترونیکی و کتاب‌های صوتی را به‌صورت قانونی دانلود کنید. این اپلیکیشن امکانات زیای برای خواندن و شنیدن کتاب‌ها دارد. می‌توانید روی متن‌ها علامت‌‌‌گذاری کنید (هایلایت)، اندازه و نوع قلم (فونت) را تغیطاقچه اپلیکیشنی است برای لذت بردن از خواندن و شنیدن کتاب. در این اپلیکیشن به هزاران کتاب الکترونیکی، کتاب صوتی، مجله و روزنامه دسترسی خواهید داشت. طاقچه با صدها ناشر همکاری می‌کند و می‌توانید کتاب‌‌‌‌‌‌های الکترونیکی و کتاب‌های صوتی را به‌صورت قانونی دانلود کنید. این اپلیکیشن امکانات زیای برای خواندن و شنیدن کتاب‌ها دارد. می‌توانید روی متن‌ها علامت‌‌‌گذاری کنید (هایلایت)، اندازه و نوع قلم (فونت) را تغییر دهید و در هرقسمتی که دوست داشتید یادداشت بنویسید. همچنین با استفاده از «طاقچه بی‌نهایت» می‌توانید در کتابخانه‌ی طاقچه عضو شوید و با هزینه‌ی یک کتاب، بی‌نهایت کتاب بخوانید. https://taaghche.com/book/63866 https://taaghche.com/book/63867</description>
                <category>Amir Hosein PKZ</category>
                <author>Amir Hosein PKZ</author>
                <pubDate>Mon, 30 Aug 2021 22:31:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چشم هایش</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirHoseinPKZ/%DA%86%D8%B4%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4-vr9wv08enao7</link>
                <description>پرده «چشم هایش» صورت ساده زنی بیش نبود. صورت کشیده زنی که زلف هایش مانند قیر مذاب روی شانه‌ها جاری بود. همه چیز این صورت محو می نمود. بینی و دهان و گونه و پیشانی با رنگ تیره ای نمایان شده بود. گویی نقاش می‌خواسته بگوید که صاحب صورت دیگر در عالم خارج وجود ندارد و فقط چشم‌ها در خاطره او اثری ماندنی گذاشته اند. چشمها با گیرندگی عجیبی به آدم نگاه می‌کردند. خیرگی در آنها مشهود نبود، اما پرده های حائل بین صاحب خود و تماشا کننده را می دریدند و مانند پیکان قلب انسان را می خراشیدند.چشم هایش را می توان شاهکار بزرگ علوی در توصیف جزئیات نامید. جایی که نقاشی در ظرف داستان ریخته می شود و انسان ها و محیط درون نقاشی، بیشتر از شخصیت‌های داستان، باورپذیر و تاثیر گذار هستند. حدودا سه یا چهار تابلوی نقاشی در داستان توصیف شده اما به نظرم خواندنی ترین بخش های کل کتاب همان ها هستند. مبهوت کننده اند. یکی از آنها را پایین‌تر می آورم. اما اگر بخواهم از عیوب باقی کتاب بگویم تنها همین بس که می توانست داستان کوتاهی در حداکثر پنجاه صفحه باشد اما متاسفانه متاسفانه داستان بيش از توانِ داستان گویی اش طولانی شده و رمقِ خواننده را می گیرد. در کل هنرمندی این کتاب، به نظرم، بیشتر به پرده های نقاشی هست که درون داستان تصویر شده اند، نه داستانش. پرده «جشن کشف حجاب» در مقابل پرده ای که دو متر و نیم طول و یک متر و اندی عرض داشت ایستاد. این پرده از کارهای عالی استاد بود، مرد خوش بنیه قوی هیکلی که لباس‌ آراسته ای بر تن دارد، در وسط تابلو دیده می‌شود. در مقابل آینه ایستاده و کلاه لبه دارش را با دست راست پایین می‌کشد، صورت بزرگ و پر از چین و چروکش در آینه پیداست. قریب ثلث پرده را پالتو بلند و خوش برش مرد گرفته. کنار آینه روی میز کوچکی عصای کلفتی تکیه دارد، سیگارش در زیر سیگاری دود می کند. طرف راست هیکل نحیف زنی چهل و پنج ساله دیده می شود که دارد از اتاق بیرون می آید، لباس بر تن این زن گریه می کند. قیافه زن موقر و دلنشین، اما غم‌انگیز است. لچک سیاهی بر سر کرده و زیر گلو گره زده است و روی لچک یک کلاه فرنگی زنانه از حصیر سیاه دیده می‌شود. منظره این زن با لچک و کلاه به حدی مضحک است که اگر آدم فقط این قسمت تابلو را ببیند خنده‌اش می‌گیرد. مثل اینکه یک زن هرجایی می‌خواهد تقلید در آورد. اما در قیافه زن شوخی و تمسخر خوانده نمی شود. زن گویی از موم ساخته شده و چیزی نمانده که آب شود و وا رود. زیر پرده روی چهارچوب نوشته شده «جشن کشف حجاب». این را که آدم می خواند، دیگر خنده اش نمی آید، کمی فکر می کند. چه اهمیتی مرد برای جشن قائل است. با کمال اطمینان دارد خود را برای کار مهمی آماده می کند. اما از قیافه زن وحشت و اضطراب هویداست، می‌داند که دارد خودش را مضحکه مردم می کند. چاره چیست؟ باید رفت، دستور داده همه باید در جشن کشف حجاب شرکت کنند. باید زن های خودشان را همراه ببرند. مرد این امر را کاملاً عادی می داند. مگر کسی توقع دیگری دارد؟ اما بیچاره زن! مدتی فرنگیس در برابر این پرده ایستاد. حدس زدم که واقعاً زن ناشناس به عمق فاجعه ای که در این پرده به زبان گویا بیان شده، پی برده بود. داستان دردناکی را این پرده حکایت می کند: این طور که کشف حجاب نمی کنند. این زن باز هم چادر به سر خواهد کرد و اگر هزار بار او را به مجالس کشف حجاب برند باز هم همان است که بوده. استادی و مهارت شگفت آوری در تجسم قیافه مرد که فقط در آینه دیده می‌شود به کار رفته. قیافه آرام است. هنوز صورت زن خود را با لباس تازه ای که به تن کرده با لچک و کلاه فرنگی ندیده. زن خجالت می‌کشد، شرم دارد از اینکه با این رخت حتی خودش را به شوهرش نشان بدهد. گویی دارند آن را میان چیز خارداری می کشند و هم اکنون خراش تیغ هایی را که بدن لختش را ریش ریش می کند میچشد. اما باز منتظر درد شدیدتریست. فرنگیس پرسید : «چرا این زن زیر کلاه فرنگی لچک بسته؟» گفتم : «یادتان نیست؟ دستور داده بودند که زن ها حتما با کلاه فرنگی به مهمانی ها بیایند اما این زن نمی توانست موهای سفید خودش را به مردم نامحرم نشان بدهد. خوب نگاه کنید! از آن کلاغی های قدیمی است که به سرش بسته است. برای اینکه اقلا گردن و موهای سفیدش را بپوشاند.»میخواستم نویسنده شومقسمت پایانی کتاب، زندگی نامه خودنوشت بزرگ علوی است. همانطور که از اسم آن ( میخواستم نویسنده شوم) مشخص است، جناب علوی خود را نویسنده ی تمام و کمالی نمی داند. متاسفانه سیاست، مردی را از ادبیات فارسی گرفت که قلمش به زیبایی الماس و به همان اندازه تیز و برنده است و به او اجازه نداد تا قدرت داستان گویی اش را پرورش دهد و متونش به قله های ادبیات برسد. اما باز هم جایِ حیرت است که با این بضاعت اندکِ داستان گویی، آثار او بسیار خوانده و تحسین می شود. روحش شاد. طاقچه اپلیکیشنی است برای لذت بردن از خواندن و شنیدن کتاب. در این اپلیکیشن به هزاران کتاب الکترونیکی، کتاب صوتی، مجله و روزنامه دسترسی خواهید داشت. طاقچه با صدها ناشر همکاری می‌کند و می‌توانید کتاب‌‌‌‌‌‌های الکترونیکی و کتاب‌های صوتی را به‌صورت قانونی دانلود کنید. این اپلیکیشن امکانات زیای برای خواندن و شنیدن کتاب‌ها دارد. می‌توانید روی متن‌ها علامت‌‌‌گذاری کنید (هایلایت)، اندازه و نوع قلم (فونت) را تغییر دهید و در هرقسمتی که دوست داشتید یادداشت بنویسید. همچنین با استفاده از «طاقچه بی‌نهایت» می‌توانید در کتابخانه‌ی طاقچه عضو شوید و با هزینه‌ی یک کتاب، بی‌نهایت کتاب بخوانید. https://taaghche.com/book/5992 </description>
                <category>Amir Hosein PKZ</category>
                <author>Amir Hosein PKZ</author>
                <pubDate>Mon, 30 Aug 2021 22:25:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنایت و مکافات با بیست تفسیر</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirHoseinPKZ/%D8%AC%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%81%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1-k7dosla7z4vv</link>
                <description>خیلی ناراحتم از اینکه نمیتونم پنج ستاره بدم به کتاب. متاسفانه نتونستم با ترجمه ارتباط برقرار کنم و خیلی عجیبه که علتش هم ترجمه بسیار روان و خوش خوان جناب آتش بر آبه! راستش من با ترجمه های جناب سروش حبیبی که متناسب با فلسفه گویی و دیالوگ های عمیق داستایفسکی بود عاشق این ابرمرد شدم، اما در این کتاب، مثلا دوست نداشتم جاهایی که وارد کتاب مقدس میشه رو اینقدر راحت بخونم و عبور کنم، بلکه منتظر بودم همونجور که معنا منو به چالش میکشه، ادبیات فارسی کتاب هم، متناسب با معنا، فراتر از صحبت های کوچه بازاری عادی باشه. در هر صورت حتما باید یا با ترجمه خانم آهی یا اصغر رستگار ( که بخش کوتاهی از جالب ترین قسمت های کتاب رو با اون ترجمه خوندم و حسابی لذت بردم) برگردم و دوباره یک جنایت تازه مرتکب بشم و با مکافاتش درد بکشم.اما در عوض بیست تفسیر اینقدر عالی و درجه یک بودند که تصمیم گرفتم خلاصه ی قابل نقلی از این تفسیر ها رو اینجا بیارم. قطعا برای کسانی که هنوز سراغ داستایفسکی نرفته اند، مدخل بسیار مناسب و ترغیب کننده ای برای مطالعه آثار اوست. و صد البته برای کسانی که پای صحبت های جنابشان نشسته اند هم، قابل توجه و دل نشین است. پیشنهاد میکنم حتما یه وقتی رو براشون کنار بذارید. شادی روح آن مرحوم مغفور، این متون را با صبر و توجه بخوانید.99/8/1?&lt;b&gt;داستایفسکی به روایت میرسکیدمیتری میرسکی&lt;/b&gt;خصلت اصلی ای که داستایفسکی جوان را از دیگر رمان‌نویسان سال‌های چهل و پنجاه سده نوزدهم متمایز می کند، نزدیکی او به گوگول است. او برخلاف دیگران، بیش از هر چیز به سبک نوشتار فکر می‌کرد، درست مثل گوگول. سبک او مثل گوگول نوشتاری محکم و پرمعناست، اگرچه همیشه هم همانطور بی نقص و دقیق نیست.صفحه 1056داستایفسکی از ژانویه ۱۸۵۰ تا مارس ۱۸۵۴ در اردوگاه کار اجباری امسک به سر برد. در تمام این مدت فقط انجیل داشت که بخواند و حتی لحظه‌ای هم خلوتی نداشت. در این سال‌ها داستایفسکی بحران مذهبی عمیقی را از سر گذراند. از ایده های مترقی اجتماعی دوران جوانی اش دست کشید و به دین مردم روسیه در آمد. اما او ایمان آورد، چون ملت ایمان داشتند. از طرفی، چهار سال کار اجباری سلامتش را از میان برده بود و حملات صرعش شدت یافته و با فواصل کمتر اتفاق می افتادند.صفحه 1059داستایفسکی اصلی ژرف اندیش یکی از مهمترین و مشهورترین چهره ها در تمام تاریخی تفکر بشری است؛ یکی از جسورترین و ویرانگرترین پدیده ها در حوزه مکاشفات پیشرفته روحی.داستایفسکی ژرف اندیش به لحاظ عمق، پیچیدگی و اهمیت تجربه‌های روحی اش در تمام ادبیات روسیه تنها دو رقیب دارد، روزاناف و صد البته تالستوی که به نظر می‌رسد به دنیا آمده تا ضد داستایفسکی باشد. مقایسه تالستوی و داستایفسکی سالیان متمادی برای منتقدان روس و غیر روس موضوع بحث داغی بود. در باب آریستوکراتی، ماده گرایی و غرور شیطانی یکی و، عامی بودن و تسلیم و رضای مسیحی و معنویت آن دیگری بسیار داد سخن داده اند. آیا گفتن این نکته ضروری می‌نماید که از آغاز سال های ۱۹۰۰ ( سده بیستم) این قیاس همواره به سود داستایفسکی تمام می شد؟ دلیلش هم این بود که همه جنبه های مدرن در روسیه، روح داستایفسکی را در مقابل تالستوی می ستود و تایید می‌کرد. اگر تفاوت موقعیت اجتماعی و تحصیلات را در نظر نگیریم، تفاوت اساسی میان این دو در آن است که تالستوی پارسا بود و داستایوفسکی سمبولیست. داستایفسکی یکی از آن متفکرانی است که اندیشه‌های همیشه تاریخی دارد. حتی در مسائلی که در ناب ترین شکل روحانی مطرح می کند، باز هم با قانونی جاودان و ثابت و تغییرناپذیر سروکار ندارد، بلکه از درامی سخن می‌راند که همه نیروهای برتر عالم در بستر تاریخ بشری بازیگران آن هستند. همه حقایق تاریخی و فرهنگی برای داستایفسکی روشن شده‌اند و ارزشی مشخص، مثبت یا منفی، دارند. سیالیت، پیچیدگی و چند وجهی بودن تفکر او در مقام مقایسه با اندیشه خشک، هندسی و رک و راست تالستوی، ریشه در همین موضوع دارد. تالستوی( به رغم حساسیت نسبت به ریزترین جزئیات زندگی) در فلسفه اخلاقی اش، هم در سطح بالای آن نظیر اعترافات هم در سطح بسیار نازلتر یعنی جزوات منع نوشیدن الکل و تبلیغ گیاهخواری اش، گویی اقلیدس مقیاس های اخلاقی است. داستایفسکی با معیارهای فریبنده ارزش‌های سیال سر و کار دارد. برای همین است که ستراخوف، چنین با خشنودی، خلوص را به تولستوی و می‌توان گفت آمیختگی حتمی با ناخالصی را به داستایفسکی نسبت می‌داد. داستایفسکی هرگز با اعضای باثبات کاری نداشت، او به جریانات سیالی می‌پرداخت که اغلب جریان تباهی و پوسیدگی به نظر می رسید. به لحاظ وضعیت اجتماعی تاریخی، مهم است توجه کنیم که در آن زمان، همانطور که تالستوی اشراف‌زاده( خصیصه ای که او را در میان ادیبان هم عصرش منحصر به فرد می ساخت) و از لحاظ فرهنگی همسطح تمدن فرانسه و تمدن سده هجدهمین اشراف روس بود، داستایفسکی هم برخاسته از بطن مردم و تا مغز استخوان دموکرات بود. همین هم موجب فقدان هر نوع ظرافت و لطافت بیرونی و درونی در آثارش می شود که به همراه اطناب سخن، بی‌نظمی و نقص‌های بیش از اندازه و آسیب زننده، جزئی از ویژگی آثار او شده است. آخرین رمان های بزرگ داستایفسکی، رمان هایی ایدئولوژیک هستند. ایده رمان از مفهوم ادبی آن جدا نیست و همچنین نمی‌توان ایده را از داستانی که روایت می شود تفکیک نمود؛ همانطور که روایت را نمی‌توان از ایده جدا کرد.صفحه 1064گفت‌وگو در رمان‌های داستایفسکی و همچنین تک گویی، در آثاری که از زبان که از پرسوناژها نوشته شده‌اند نیز، مثل خود خالق شان، برآشفته و عصبی و بی قرار اند ( و گاه حتی به مرز جنون می رسند). همه آنها گویی با طوفانی از یأس و پژمردگی اشتیاق های روحی و تشویش، آشفته شده اند، طوفانی که از اعماق ناخودآگاه داستایفسکی برمیخیزد. با وجود شباهت خانوادگی همه پرسوناژ هایش، گفت و گو و تک گویی ای که برایشان نوشته است به لحاظ هنر معجزه‌آسای منحصر به فرد سازی و ویژه کردن، همتا ندارد. به نسبت دنیای کوچک و تنگ قهرمانان داستایفسکی، گوناگونی فردیت های آنان شگفت انگیز است.صفحه 1073کسی درباره داستایفسکی گفته که او ایده را حس می کرد، همان‌طور که دیگران سرما و گرما و درد را احساس می‌کنند. همین امر است که او را از باقی هنرمندان متمایز می‌کند. توانایی احساس کردن ایده را تنها نزد چند متفکر بزرگ نظیر پاول، آگوستین، پاسکال و نیچه می توان یافت. داستایفسکی با رویکرد روانشناختی رمان می‌نویسد و اصلی ترین شیوه بیان او تجزیه و تحلیل است. در این معنا، می‌توان او را همزاد و تصویر آینه ای تالستوی دانست. اما هم وسیله و هم روش آنالیز او کاملاً با تالستوی متفاوت است. تالستوی روح را به اجزای زنده آن تقسیم می کند و اساس فیزیولوژیک تفکر، اعمال ناخودآگاهِ اراده بشری و اتم های عملکرد های شخصی را بررسی می‌کند. وقتی به بالاترین سطح تجربه های روحی می رسد، این تجارب دیگر بیرون از مرزهای زندگی به نظر می‌رسند، حد و مرزی ندارد و کاملا با تجربه یک فرد معمولی در تقابل اند. داستایفسکی اما، برعکس، تنها در آن زمینه های روانشناختی ای کار می‌کند که تفکر و اراده در آنها در تماس مداوم با هویت والای روحی است و جریان عادی تجربه مدام تحت تاثیر ارزش‌های نهایی و مطلق قرار می‌گیرد و هرگز آشفتگی‌های روح خاموش نمی‌شود. قیاس در این باب که چطور تالستوی و داستایفسکی هر دو یک احساس را تجربه می‌کنند و آن حس ناتوانی آزاردهنده است، به نظر جذاب می رسد. هر دوی آنان زجر می کشیدند. اما برای تالستوی این احساس کاملاً اجتماعی است، آگاهی از اثری غیرمفید که ظاهر انسان و رفتارش بر کسانی می گذارد که می‌خواهد در چشمشان خوش بنشیند. برای همین است وقتی که به استقلال اجتماعی رسید و آمال اجتماعی اش برآورده شد، این موضوع دیگر فکرش را مشغول نمی‌کند. داستایفسکی هم از ناتوانی رنج می برد، این رنج، ارزش نهایی و مطلق شخصیت انسانی است که از سوی دیگر ابناء بشر زخم‌خورده، درک نشده و تحقیر شده است. به همین علت بی رحمی داستایفسکی در تجزیه و تحلیل روان زخمی و رنجور بشری، مخصوصاً با گستره وسیعی از فعالیت نمایان می‌شود. به عقیده تالستوی، رنج‌های خودآگاه باید ویژگی اجتماعی داشته باشند، اگر نه، قدرت عملکردشان را از دست می دهند. اما به نظر داستایفسکی، خودآگاه، مذهبی و متافیزیکی است و هیچگاه از بین نمی رود. اینجاست که مسئله قضاوت درباره خلوص تالستوی و ناخالصی داستایفسکی دوباره مطرح می‌شود. تالستوی می‌تواند بر تمام نارسایی خود فائق آید و همچون انسانی عریان در برابر ابدیت ظاهر شود. اما روح داستایفسکی خود به شیوه‌ای جدانشدنی در شبکه‌های ناگشودنی و سمبولیک واقعیت نسبی گرفتار می آید. علت اینکه تالستوی بعدها جزئیات زائد رئالیسم را که تاثیری بر امور اساسی نداشت، محکوم کرد و داستایفسکی هرگز نتوانست از مرز امور موقت و غیر مطلق پا فراتر نهد، همین است. روش تجزیه و تحلیل داستایفسکی نیز با تالستوی متفاوت است. او موشکافی نمی‌کند، بلکه بازآفرینی می کند. تالستوی همیشه می پرسد: چرا؟ اما داستایفسکی سوال می کند: چه؟ به مدد همین توانسته است در بسیاری از رمان‌هایش بدون تجزیه و تحلیل مستقیم احساسات کار را پیش ببرد و زندگی درونی شخصیت هایش را از طریق رفتار و گفتار آنها آشکار کند. چرا که آن چه این پرسوناژها هستند، ناگزیر در آیینه گفتار و رفتارشان منعکس خواهد شد. این یک موضوع سمبولیستی است که ارتباطی واقعی و تغییر ناپذیر را میان آنچه نسبی است( یعنی رفتار) و آنچه مطلق است( یعنی شخصیت) بیان می کند، در حالی که برای طرز تفکر و زاهدانه تالستوی، رفتار، تنها پوششی است که بر زاده هر فرد کشیده شده است.صفحه 1074شخصیت های داستایفسکی پر از معانی و اشارات متافیزیکی اند، با نماد گرایی پرورش یافته‌اند و، در عین حال، به طرزی باورنکردنی منفرد هستند. در این مهارت منحصر به فرد سازی شخصیت ها، داستایفسکی دست کمی از تالستوی ندارد. اما طبیعت منفرد سازی او متفاوت است. قهرمانان تالستوی از گوشت و خون و چهره های ملموس ساخته شده اند، گویی زنان و مردانی از آشنایان خود ما هستند، آنها همان طور که در زندگی می توان دید، معمولی و در عین حال تکرار ناشدنی اند. برای داستایفسکی اما آنها آدم نیستند، بلکه اشباح اند.حتی شهوت پرستان و هوس باز ترین گناهکاران او باز هم جنبه روانی وجودشان به منِ مادی و ملموس شان می‌چربد. جسم، جسم واقعی و مادی، در دنیای داستایفسکی حضوری ندارد، اما به جای آن ایده و بخش روانی وجود قدرت نمایی می کند و برای همین است که در دنیای او روح ممکن است در همان قلم روحانی خود مورد حملات جسم قرار بگیرد. این عصاره های روانی وجود از وحشتناک‌ترین و حیرت انگیز ترین ساخته های داستایفسکی اند و هیچ کس تا به حال نتوانسته است شخصیتی خلق کند که به لحاظ خباثت و ناپاکیِ ویرانگرش به کارامازوف پیر نزدیک شده باشدصفحه 1083داستایفسکی به رغم آنکه ژورنالیستی تاثیرگذار بود همیشه نویسنده ای برجسته هم به شمار می‌آمد (البته بیشتر پس از نوشتن مردم بینوا و خاطرات خانه اموات). او در زمان حیاتش درست شناخته نشد و کاملاً طبیعی هم هست، چرا که افکارش پیامبر مسلکانه بود و به لحاظ تاریخی با زمانه اش مطابقتی نداشت؛ زمانی که انقلاب را نوید می داد. داستایفسکی نخستین و عظیم‌ترین نشانه‌ از هم پاشیدگی روح روسی در بالاترین سطح آن است که در نهایت به متلاشی شدن روسیه تزاری می‌انجامد.صفحه 1085داستایفسکی خوراکی است که فقط کسانی که رنج های روحی عمیقی را از سر گذرانده اند، می توانند آن را به راحتی هضم کنند.صفحه 1086????&lt;b&gt;بیم و امید رازورزانه داستایفسکی چارلز گری شاو&lt;/b&gt;نوشتار داستایفسکی به مثابه رودی است که ساحل و بستر را با خود می شوید و می برد و توده‌های بزرگ واقعیت بر سطحش شناورند.صفحه 1135داستایفسکی انسان شناس، به هیچ وجه حاضر نمی‌شود که قهرمانانش را جزئی از نوع بشر به حساب بیاورد، درست با همان شدت و حدتی که نمی‌خواهد زمین را خانه امن آن‌ها بداند. پاسکال می گوید انسان نه فرشته است نه شیطان، اما بر اساس محاسبات داستایفسکی، انسان یا فرشته است و یا شیطان، زیرا که انسان نمی‌تواند هیچ یک از این دو وجه را نداشته باشد و فقط انسان باشد! به زبان داستایفسکی اگر بگوییم، انسان الماسی است که در پس گل و لای و کثافت زندگی می درخشد.صفحه 1139تصور امکان دست یابی به سطحی ورای تصور و بی اندازه قوی از آگاهی، که بتواند خون انسان را به گدازه ی آتشفشانی یا آهن مذاب تبدیل کند، داستایفسکی را چنان بر می‌انگیزد که شیطان میلتون و دیو نیچه پیش آفریده‌های او غیرحرفه‌ای و کمرنگ و باور ناپذیر جلوه می کنند و اصلاً هیچ می شوند.صفحه 1141داستایفسکی در اعماق جان پذیرفته بی‌خدایی نمی‌تواند حقیقت ناب، اندیشه یا حتی کلامی گویا باشد، در دل مهر زیادی به خداوند دارد و نیز به آنانی که اقبال از آنها روی گردانده، و از زبان محکومی می گوید : آنها خدا را از زمین می‌رانند، و ما او را زیر زمین مصون می داریم. و آنگاه است که ما،مردان زیر زمین، از دل خاک، سرود باشکوه حمد خدا را می خوانیم. هنر داستایفسکی مانند همین آواز زیرزمینی است و مذهبش از ژرفای مهر و شفقتی عظیم می گوید. خداوند او را با انواع و اقسام درد ها و عذاب های درونی شکنجه می دهد_ مانند عذابی که ایوب را با آن آزمود_ اما باور و اعتماد و ایمان نویسنده ما خلل ناپذیر است. جهان را همچون صحنه بازی و رقص اهریمنان می‌داند، اما زانو می‌زند تا خاک سیاه را بوسه دهد. آدم و حوا گدایانی برهنه اند که آسمان و زمین آنها را پس می زنند، اما انسان می تواند قدم به چشمه نور بگذارد و با وجود اینکه خود هیچ است، همه چیز را ببیند. تقدیر داستایفسکی چنین رقم خورده بود که روحی اصیل و دنیا نزده و وابسته به ابتدای آفرینش داشته باشد، اما بعدتر فراخوانده شود تا روح خود را در عصر صنعت به جهانیان بنمایاند. بیایید او را در ابتدای جهان فرض کنیم، زمانی که آفرینش هنوز طراوت روزهای اول را دارد و نسیم بهشتی چهره آدمیان را می نوازد، چهره هایی که هنوز تردید و غم و نگرانی چینی بر آنها ننشانده... بله، نویسنده ما در چنین تصویری خوب می گنجد و گویی آماده است تا دست در دست خنوخ_ هفتمین آفریده از نسل آدم_ با خداوند قدم بزند. در واقعیت اما، داستایفسکی خود را در دنیایی می‌یابد که نظام‌های اقتصادی بر انسان و سایر آفریده ها برتری یافته است و چاره‌ای جز برانگیختن روح نیهیلیسم در آثارش نمی بیند، حتی زمانی که سیاست‌های نیهیلیستی را با شدت و حدت رد می‌کند. پیش رو، روسیه اش را می‌بیند که در دام ساز و کارهای اقتصادی افتاده و تنها کاری که می تواند بکند این است که سوداگری را زیر سوال ببرد از این واقعیت بهره گیرد که آدم‌های به اصطلاح عمل در روسیه انگشت شمارند.صفحه 1150????&lt;b&gt;داستایفسکی گیورکی لوکاچ&lt;/b&gt;ایبسن، کاملاً آگاهانه و از سر تعمد، پرسش را تکلیف و وظیفه صاحب قلم می‌داند، اما از اساس از هر گونه تعهدی برای پاسخ به پرسش هایی که خود طرح کرده شانه خالی می‌کند. ختم کلام در خصوص این موضوع را باید اما از چخوف شنید که می‌گوید تمایزی آشکار بین پاسخ دادن به پرسشی خاص و طرح صحیح آن پرسش وجود دارد و تنها باید دومی را از هنرمند انتظار داشت. در آناکارنینا و یوگنی آنگین حتی یک پاسخ هم برای پرسش های طرح شده نمی یابیم، اما با خواندنشان رضایتی کامل می‌یابیم؛ تنها به این علت که پرسش‌ها به درستی طرح شده‌اند.صفحه 1157یکی از شخصیت‌های فرعی داستایفسکی فضای رمانهای او را به اختصار و نکته‌سنجانه توصیف می کند و درباره دیگر شخصیت‌ها می‌گوید :همه شان انگار تو ایستگاه قطار منتظر نشسته‌اند. این است نکته اساسی بحث. اول اینکه برای این آدم‌ها هر وضعیتی ناپایاست: در ایستگاه منتظر حرکت قطار می ایستی. ایستگاه قطار مسلما خانه خود آدم نمی شود و قطار نیز، به الزام، مفهوم گذار را در بر دارد. این تصویر بیانگر گستردگی چنین احساسی[ از ایستگاه قطار] به کل زندگی  در جهان واره داستایفسکی است.صفحه 1168داستایفسکی نیز همانند تالستوی، اما با تکیه ای متفاوت، باور دارد بطالت و بیعاری و زندگی بدون کار _انزوای کامل روح ناشی از بطالت_ است که می‌تواند تراژیک یا گروتسک یا بیشتر تراژیک-کمیک باشد، اما در هر صورت همواره زندگی را از شکل می‌اندازد. فرقی ندارد چه سْویدْریگایلاف باشد و چه سْتاوْرُوگین یا ویرسیلاف یا آناستاسیا فیلیپاونا: از نظر داستایفسکی، زندگی عاطل و باطل یا حتی در بهترین حالت، فعال اما اغلب بدون هدف، همواره پایه و اساس انزوای ناگزیر آنهاست.صفحه 1174آرتور شنیتسلر می گوید ما همیشه در حال بازی هستیم و عاقل آن کسی است که این را می‌داند، به این ترتیب، اوج تضاد با جهان شخصیت های داستایفسکی را به رخ می کشد. زیرا که ناامیدی شخصیت های داستایفسکی به اصطلاح نمک زندگی( زندگی بدون نمک ناامیدی، ملال‌آور و ایستا می‌شد!) نیست، بلکه یاسی است ناب و اصیل و به تمام معنا. ناامیدی آنها مانند کوفتن بر در بسته است، تقلایی تلخ و بیهوده برای یافتن معنای زندگی، معنایی که گم شده و یا هر آن است که گم شود و از دست برود. از آنجا که یأس شخصیت های داستایفسکی حقیقی است، پای اصل بی اعتدالی به میان می‌آید و بار دیگر شاهد تضادی قاطع هستیم با فرم‌های دنیوی بی عیب و نقص آثار اغلب تردید گرایانه غربی، داستایفسکی همه فرم ها را چه زیبا و چه زشت و راستین و کاذب، در هم می شکند، زیرا انسان ناامید دیگر نمی تواند از چنین فرم هایی استفاده کند تا آنچه را برای روح خود می طلبد، بازتاب دهد.صفحه 1176????&lt;b&gt;خداوندگاران مرگ و زندگی رالف متلا&lt;/b&gt;بدون درک معنادار از زندگی، هیچ مرگی اهمیت خاصی نخواهد داشت. درست است که در آثار داستایفسکی مرگ بی رحمانه ضربه می‌زند، اما وجه دیگر آن، پایان درگیری‌ها و ناکامی های زندگی است، نه افزودن بر آنها. اصرار تعمدی بر ارائه تصویر های بیزار کننده و پس زننده و سکرات موت و مانند اینها، لزوماً به سبب جلب توجه به رنج و درد جسمانی نیست که ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد، بلکه دقیقاً از آنجا که رنج جسمانی به اندازه زجر روحی و شکنجه ذهنی ای که شخصیت ها ناچار از سر می گذرانند، دردناک نیست، جذبمان می کند. مرگ شاتوف باز نمود پر رنگ و لعابی است چشمگیر از این دو شکل زجر. در ابله نیز توصیف تابلو پی یِتا اثر هانس هولباین مشخصا بر وصف زجر تمرکز دارد. پی یِتا ایمان تک تک کسانی را که غرق تماشای آن می شوند، یا به چالش می کشند و یا نابود می کند، چرا که چنان دقیق و انکارناپذیر درد جسمانی و زجر مسیح را نشان می‌دهد که با قاطعیت خط بطلانی روی امکان رستاخیز می کشد.صفحه 1187هیچ شخصیت به اصطلاح جوینده ای را در آثار داستایفسکی نخواهید یافت که به شرحی کمتر از  توضیح جامعه جهان و آنچه درآن است، راضی شود و هیچ کدامشان هم، نمی‌توانند در نهایت رضامندی راه فرار را در لذت های معمول زندگی بیابند. البته که هیچکدام تاب مقاومت در برابر یورش بی امان عشق را ندارد.صفحه 1193نقشه حافظه را هم باید به این ملغمه افزود، که ما را بارها به بازی می گیرد. در جهان واره داستایفسکی با صحنه هایی روبرو می شویم سرریز اشتیاق و هلهله و چشم به راهی، یا انتظارات سرکوب شده و برآورده ناشده، اما حتی یک نمونه هم نمی‌توان آورد که داستایفسکی در صحنه‌ای رابطه جسمانی افراد را به شکل احساسی و شهوانی توصیف کرده باشد، برعکس، با نوعی گذار از حس و شور روبروییم انگار بخش اروتیک عملا همواره در قالب خلاصه ای انتزاعی از دهان راوی یا شخص ثالث ارائه می‌شود و شرایط چنان خنثی است که بیشتر مناسب بحثهای عمیق فلسفی می نماید مثلاً زمینه گفتگویی لیزا و مرد زیرزمینی در یادداشت های زیرزمینی. در نهایت به اینجا می رسیم که غریزه مرگ و زندگی در جهان واره داستایفسکی تقابلی ندارند و، برعکس، دو روی یک میل هستند و یکی را می‌توان به جای دیگری در نظر گرفت. مرگ خواهی و زندگی خواهی در گستره دوگانگی فلسفی داستایفسکی قرار می‌گیرد و به صورت تقابل نیکی و بدی و معنویت و جسمانیت نمود می‌یابد. داستایفسکی می‌کوشد با شکلی از آرمان‌گرایی زیباشناسانه بر این دوگانگی فائق آید، با امید به اینکه زیبایی، خود، عشقی را ایجاد می‌کند که می‌تواند رهایی بخش باشد و رستگارمان سازد؛ با باور به اینکه آن زیبایی والا و برتر که ایمان است، با کمک مفهوم  زیبایی، پیروزی عالم خواهد شد.صفحه 1196????&lt;b&gt;معضل عقلانی آنتونی دیوید ناتال&lt;/b&gt;( این مقاله و مقاله چرایی آثار داستایفسکی، بعد از خواندن برادران کارامازوف هم مطالعه شود) خدا به راسکلنیکاف زندگی دوباره بخشید، اما نه با چنین شرایطی. درست است، راسکولنیکاف با نوعی تشنج عصبی در خیابان زانو می‌زند، اما من قاتلم در دهانش نمی چرخد. و این بی تردید همان صداقت هولناک هنر والاست. اگر داستایفسکی آن احساس گرای مذهبی که می‌گویند، بود، نقطه اوج اجتناب‌ناپذیر داستان را در همین جا قرار می‌داد، اما او، برعکس، همین جاست که اوج را می شکند و درست در همان لحظه‌ای که انتظارها به اوج می رسد، همه چیز به باد فنا می‌رود یا با خاک یکسان میشود، فقط به همین دلیل ساده که هر شکل دیگری اشتباه می بود. پیکر غوز کرده راسکولنیکاف که در گل زانو زده، به هیچ وجه تشخص معصومانه سونیا یا حتی مارمیلاداف را ندارد و قلابی است، اما ترحم برانگیز می‌کوشد تا دست کم، به درک ناشدنی ترین شکل ممکن هم که شده بیاموزد؛ این قسمت، به نوعی آگاهانه، اشتیاق ما را ندیده می‌گیرد و به این ترتیب تکان دهنده ترین دقیقه رمان را می سازد. خواری و تسلیم هرگز راه راسکولنیکاف نخواهد بود.صفحه 1253هنر جنایت و مکافات در کجا نهفته است؟ نخست اینکه هنر این رمان، از قدرت تخیل داستایفسکی می‌جوشد، قدرتی که بی‌شمار صحنه، تصویر، شخصیت و ایده زنده می آفریند. دوم اینکه هنر جنایت و مکافات از قدرت استثنایی زبان داستایفسکی مایه می‌گیرد که با تمهیدات گوناگونی فعال می‌شود. در این میان، تکنیک نمایشیِ پرداخت و ارائه صحنه، حضور فرم گفت‌وگویی حتی در قطعه های روایی، استفاده از ایده‌های به شدت متضاد در تمامی جنبه‌های متن و کم کردن تاثیر ملودرام کنش های داستانی با تکیه بر مضحکه، از دیگر تمهیدات اهمیت بیشتری دارند. نتیجه کار واقعیتی است مجازی یا شاعرانه که موجب می‌شود تقریباً همه، مگر تیزبین ترین خوانندگان و منتقدان، ویژگی‌های ادبی ساده و متعارف برخی شخصیت‌ها و پیرنگ کم و بیش تر سردستی اثر را نادیده بگیرند. در جنایت و مکافات داستایفسکی هنوز به آن ساختار به تمام معنا دراماتیک اهریمنان رسیده است و هنوز از مهارت دیالکتیکی و استادانه او در برادران کارامازوف خبری نیست. حضور شیطان یا نیروی اهریمنی نیز چندان درخشان نیست، اما این نقطه قوت کار اوست که به قهرمانش فرصت می‌دهد تا هرچه زخم خورده اما سرکش، کم و بیش تا پایان کار ایستادگی کند و، نیز این نکته که سونیا، در نهایت شگفتی، شخصیتی باور پذیر جلوه می‌کند.صفحه 1394????&lt;b&gt;ژست و میمیک قهرمانان در جنایت و مکافات سرگی پوخاچوف&lt;/b&gt;اعتراف راسکولنیکاف فقط آغاز ماجراست. با وجودی که در صحنه پایانی رمان پانورامای وسیعی از جهان کتاب مقدس و گله چرانان زمان حضرت ابراهیم در برابر راسکولنیکاف گشوده می‌شود( که اتفاقاً چنین تصویر و شیوه‌ای در آثار نویسنده بسیار به ندرت دیده شده است)، سونیا با آخرین حرکتش خیلی شاد و سرزنده به راسکولنیکاف لبخند می‌زند، اما بنا بر عادت با ترس دست سوی او دراز می‌کند، انجیل کنار دست قهرمان بسته است و وضعیت جسمی او همچنان مثل اغلب صحنه های آغازین رمان، در حالت دراز کشیده و خوابیده است. داستایفسکی گویی او را از اینجا به نقطه آغازین برمی‌گرداند و انگار لحظه شفا و بهبودی را دور و دورتر می برد و آن را به جریانی طولانی و دشوار بدل می کند.صفحه 1447طاقچه اپلیکیشنی است برای لذت بردن از خواندن و شنیدن کتاب. در این اپلیکیشن به هزاران کتاب الکترونیکی، کتاب صوتی، مجله و روزنامه دسترسی خواهید داشت. طاقچه با صدها ناشر همکاری می‌کند و می‌توانید کتاب‌‌‌‌‌‌های الکترونیکی و کتاب‌های صوتی را به‌صورت قانونی دانلود کنید. این اپلیکیشن امکانات زیای برای خواندن و شنیدن کتاب‌ها دارد. می‌توانید روی متن‌ها علامت‌‌‌گذاری کنید (هایلایت)، اندازه و نوع قلم (فونت) را تغییر دهید و در هرقسمتی که دوست داشتید یادداشت بنویسید. همچنین با استفاده از «طاقچه بی‌نهایت» می‌توانید در کتابخانه‌ی طاقچه عضو شوید و با هزینه‌ی یک کتاب، بی‌نهایت کتاب بخوانید. https://taaghche.com/book/5151 </description>
                <category>Amir Hosein PKZ</category>
                <author>Amir Hosein PKZ</author>
                <pubDate>Mon, 30 Aug 2021 22:20:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه :لمس بشر</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%84%D9%85%D8%B3-%D8%A8%D8%B4%D8%B1-nwfebbbvcu3w</link>
                <description>«حواست را جمع کن آوا. این مسئله خیلی مهم است. آب گرم. بیست ثانیه.» «چرا باید این کار را بکنیم؟» «چون یک بیماری آمده. شستن دست ها ما را امن نگه می دارد.» میا می گوید : «من فکر می کردم قفل کردن در ها ما را امن نگه می دارد.» آوا پاسخ می دهد: «من فکر می کردم سوپرمن ما را امن نگه می دارد.» میا می گوید : «من فکر می کردم واندر وومن ما را امن نگه می دارد.» آوا می گوید: «من فکر می کردم پلنگ سیاه ما را امن نگه می دارد.» خب همانجور که دیدید بچه‌های آمریکایی زیاد فیلم می بینند ولی واقعا اوایل فکرش سخت بود که کرونا این همه وقت، همه را معطل کند. هرچند که کرونا دیگر فقط برای ما این ور آبی ها مانده. ولی تجربه عجیب و نادری بود برای همه‌ی جهان. یک جای دیگه از داستان مادربزرگ خاطراتش از زمان جنگ جهانی دوم رو برای نوه هاش تعریف می کرد که حتی مردمی هم که رهسپار خط مقدم جنگ نشده بودند، چطور با از خودگذشتگی و احساس وظیفه، قوطی های حلبی رو از خیابون ها جمع می کردند تا تسلیحات نظامی مورد نیاز جنگ تامین بشه، یا چطور از خریدن بیش از نیاز غذا، گوشت، لباس، شکر و... خودداری می کردند تا اونها برای سربازان فرستاده بشه. اما حالا و در زمان همه گیری، مردم به غارت فروشگاه ها پرداختن و قفسه ها رو، به خصوص مواد شوینده و بهداشتی، تا تهش بردند. انگار فقط زنده موندن اونها اولویت داره. حالا از اینها که بگذریم باید بگم خود کتاب چیز خاصی نداره. اگه در تعریف یک داستان خوب این مدنظرمون باشه که حتما یک زندگی جدید رو تجربه کنیم یا اینکه به یک درک جدید برسیم، این داستان به هیچ وجه همچون چیزی نداره. با این حال من که از خوندن داستان خسته نشدم و برام یک حس همذات پنداری جالبی داشت. گویا تجربه یک ایرانی و آمریکایی در مواجهه اولیه با ویروس کرونا تفاوت زیادی نداشته. از انکار اولیه گرفته تا بی مبالاتی جوانان و شوکه شچدن کادر درمان و زحماتشون و حس توطئه ای که چینی ها پشتش هستند و مقاومت مذهبی ها و خیلی اشتراکات دیگه. در واقع فکر کنم لذت خوندن این کتاب بیشتر خودش رو موقعی نشون بده که بساط این بیماری جمع شده باشه وگرنه الان که داستان، درحد وقایع نویسی اتفاقات روزمره است و در زمینه های شخصیت پردازی و پیچش داستانی هم چیزی در چنته ندارد.تکنیکی هم که نویسنده برای جلوگیری از خسته کننده بودن داستان استفاده کرده بود، هم جالب بود. داستان به چهارده بخش تقسیم شده بود که هر بخش مربوط به یک هفته از زندگی چهار همسایه بود که روابط نزدیکی با هم دارند و در هر هفته ماجرای همه خانواده ها رو اندکی بهش میپردازه و زود به زود زمین بازی رو عوض می کنه تا خسته کننده نباشه.در کل اگه خیلی نسبت به داستان ها سخت گیر نیستید این کتاب برای یک آخر هفته آروم مناسبه. هرچند متذکر میشم که توقع چندانی از لمس بشر نداشته باشید.طاقچه اپلیکیشنی است برای لذت بردن از خواندن و شنیدن کتاب. در این اپلیکیشن به هزاران کتاب الکترونیکی، کتاب صوتی، مجله و روزنامه دسترسی خواهید داشت. طاقچه با صدها ناشر همکاری می‌کند و می‌توانید کتاب‌‌‌‌‌‌های الکترونیکی و کتاب‌های صوتی را به‌صورت قانونی دانلود کنید. این اپلیکیشن امکانات زیای برای خواندن و شنیدن کتاب‌ها دارد. می‌توانید روی متن‌ها علامت‌‌‌گذاری کنید (هایلایت)، اندازه و نوع قلم (فونت) را تغییر دهید و در هرقسمتی که دوست داشتید یادداشت بنویسید. همچنین با استفاده از «طاقچه بی‌نهایت» می‌توانید در کتابخانه‌ی طاقچه عضو شوید و با هزینه‌ی یک کتاب، بی‌نهایت کتاب بخوانید. https://taaghche.com/audiobook/87792/%D9%84%D9%85%D8%B3-%D8%A8%D8%B4%D8%B1 </description>
                <category>Amir Hosein PKZ</category>
                <author>Amir Hosein PKZ</author>
                <pubDate>Mon, 30 Aug 2021 22:14:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسخ کافکا</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirHoseinPKZ/%D9%85%D8%B3%D8%AE-%DA%A9%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7-dfinhsmj2eo6</link>
                <description>اول بار صدای آرمان سلطان زاده را در تیزر کتاب صوتی ارباب حلقه ها شنیدم. کم لطفی است اگر بگویم صرفا جذاب بود، نه بسیار فراتر از آن بود؛ مبهوت کننده بود و عمیق. همانجا بود که تصمیم گرفتم چالش کتابخوانی خرداد ماه را از بین کتاب هایی که آقای آرمان سلطان زاده خوانده اند، انتخاب کنم. کتاب مسخ فرانتس کافکا با ترجمه صادق هدایت. کتاب مسخی که صادق هدایت ترجمه کرده شامل پنج داستان کوتاه از کافکا است به نام های 1. مسخ   2.گراکوس شکارچی      3. مهمان مردگان       4. شمشیر     5. در کنیسه ی ما و شامل 3 تفسیر از سه داستان مهمان مردگان، شمشیر و در کنیسه ی ما. واضح است که معروف ترین و بهترین داستان این مجموعه همان مسخ است. داستانی که واقعا عجیب است و منحصر به فرد است. نه آنچنان فانتزی است که آن را یک داستان فانتزی بنامیم نه نمادین صرف است که خالی از ضرافت های داستانی و ویژگی های شخصیتی باشد. نثر کافکا به نظرم ویژگی آلمانی بودن را داشت به این معنا که زیاد از احساسات استفاده نشده بود و نثر توصیفی اش هم بیشتر سرد بود تا گرم که البته این ویژگی در مسخ بود نه در چهار داستان دیگر. شروع داستان هم به نظر من جذاب ترین قسمت داستان است و صحنه پردازی آنقدر خوب بود که به شدت حس هم ذات ‌پنداری با گرگوار بهم دست داد. واقعا موقعیت دلهره آوری است که تبدیل به سوسک شده باشی و نتوانی به سر کار بروی و از طرفی همان روز معاون رئیس به دنبالت بیاید!! مسخ را علی اصغر حداد هم ترجمه کرده است که واقعا مترجم درجه یک زبان آلمانی است و بسیاری از شاهکارهای آلمانی زبان ادبیات مثل تعداد زیادی از آثار کافکا، بودنبروک ها از توماس مان و چند اثر از آرتور شنیتسلر است. اگر به خاطر جناب سلطان زاده نبود احتمالا سراغ صادق هدایت نمی رفتم چون فکر می کنم صادق هدایت از زبان فرانسه آثار کافکا را ترجمه کرده درحالیکه جناب حداد مستقیم از زبان آلمانی که زبان اصلی اثر هست ترجمه کرده اند و علاوه بر آن نثر صادق هدایت هم کمی متکلفانه تر است با این حال باید بگم که از ترجمه آقای هدایت ناراضی نبودم و باید ترجمه آقای حداد را هم بخوانم تا بهتر بتوان در مورد این اثر ترجمه ها را مقایسه کرد. در مجموع باید بگم که در اولین تجربه گوش دادن به کتاب صوتی به لطف این چالش، لذت زیادی بردم و واقعا حس و موقعیت داستان بسیار خوب منتقل میشه به خصوص اگر خواننده کتاب فردی حرفه ای مثل جناب آرمان سلطان زاده باشد. می توانم بگم که گوش کردن کتاب می تواند بهتر منظور متن را به ما برساند تا خواندن آن. هرچه از صدای گرم و گیرای آقای سلطان زاده که برایتان بگویم کم گفته ام. خودتان گوش بدهید و حظ کنید. در پایان قسمتی از ابتدای داستان مسخ را اینجا می آورم. يك روز صبح، همـين كـه گـره گـوار سامسـا از خـواب آشفته اي پريد، در رختخواب خود به حشره تمام عيار عجيبي مبدل شده بود. به پشت خوابيده و تـنش، ماننـد زره، سـخت شده بود. سرش را كه بلند كرد، ملتفت شد كه شكم قهـوه اي گنبد مانندي دارد كه رويش را رگه هـايي، بـه شـكل كمـان، تقسيم بندي كرده است. لحاف كه به زحمت بـالاي شـكمش بند شده بود، نزديك بود به كلي بيفتد و پاهاي او كه به طـرز رقت آوري براي تنهاش نازك مينمود جلـو چشـمش پـيچ و تاب ميخورد . گره گوار فكر كرد «: چه به سرم آمده؟ »طاقچه اپلیکیشنی است برای لذت بردن از خواندن و شنیدن کتاب. در این اپلیکیشن به هزاران کتاب الکترونیکی، کتاب صوتی، مجله و روزنامه دسترسی خواهید داشت. طاقچه با صدها ناشر همکاری می‌کند و می‌توانید کتاب‌‌‌‌‌‌های الکترونیکی و کتاب‌های صوتی را به‌صورت قانونی دانلود کنید. این اپلیکیشن امکانات زیای برای خواندن و شنیدن کتاب‌ها دارد. می‌توانید روی متن‌ها علامت‌‌‌گذاری کنید (هایلایت)، اندازه و نوع قلم (فونت) را تغییر دهید و در هرقسمتی که دوست داشتید یادداشت بنویسید. همچنین با استفاده از «طاقچه بی‌نهایت» می‌توانید در کتابخانه‌ی طاقچه عضو شوید و با هزینه‌ی یک کتاب، بی‌نهایت کتاب بخوانید. https://taaghche.com/audiobook/45271/%D9%85%D8%B3%D8%AE </description>
                <category>Amir Hosein PKZ</category>
                <author>Amir Hosein PKZ</author>
                <pubDate>Mon, 30 Aug 2021 22:12:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هری پاتر و زندانی آزکابان</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirHoseinPKZ/%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%DA%A9%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-n19uzibrhmeg</link>
                <description>این جلد برای من سرشار از تجربه حس های عجیب و متناقض همراه هری بود. از حضور موجودی عجیب و بی نظیر مثل دیوانه سازها گرفته تا شنیدن صداهایی دردناک ولی در عین حال آشنا برای اولین بار و همچنین پیدا کردن کسانی که عمیقا هری و خانواده‌اش رو می شناسند. کسانی که هری براشون مثل یک عضو خانواده است نه فقط یک دوست. مثل دیدن فامیل های نزدیک بعد از سالیان دراز بود. در عین حال از دست دادن اونها در مدتی کوتاه. آتش گرمی که در سرمایی یخبندان، لحظه ای جرقه می زند ولی به سرعت رو به خاموشی می‌رود و دوباره از خاکستر شدن نجات می یابد.عملا به نظرم خلاقیت های بی نظیری که هری پاتر رو اینقدر محبوب کرده از این جلد و با حضور عجیب و غریب دیوانه سازها شروع میشه. قسمت های پایانی کتاب رو بعد از یک امتحان سخت و طولانی در یک بعد از ظهر نچسب و با حالتی افسرده به خاطر فشار امتحانات شروع کردم و در یک نشست نسبتا طولانی اتفاقات نهایی این جلد رو با ولع خوندم. راستش اولین بار بود که برای خوندن یه داستان، حدود دو ساعت از جام اصلا تکون نخوردم و غرق در هیجان و غافلگیر شدن، کتاب رو تموم کردم. البته به لطف جلد های بعد، این تجربه، باز هم تکرار شد. و همچنین خوشحالم که زیاد متوجه ایرادهای منطقی دست بردن در زمان نشدم. بالاخره گاهی جهالت، باعث میشه بیشتر لذت ببریم.  در صفحه اول این جلد آماری از فروش جلد چهارم کتاب یعنی هری پاتر و جام آتش در کتابفروشی های آمریکا نوشته شده که واقعا عجیب و بی نظیر است. در روزنامه آفتاب نیمروز منتشر شده به تاریخ بیست و هفت مهرماه 1378 نوشته شده که تنها در آمریکا بیش از 5 میلیون جلد گالینگور و میلیون ها نسخه جلد شومیز این کتاب به فروش رفته( این آمار مربوط به زمان انتشار اولیه کتاب است) و همچنین والدین آمریکایی با حیرت می گویند که فرزندان آنها بازی های کامپیوتری را کنار گذاشته و کتابخوان شدند. این مطلب نشان دهنده این است که اگر کتاب با خلاقیت و جذابیت بسیار زیاد نوشته شود می تواند حتی سیطره بازی های کامپیوتری در میان کودکان و نوجوانان را به هم بزند اما متاسفانه این خلاقیت و جذابیت در بازی های رایانه ای بیشتر دیده می شود و کتابخوان کردن بچه ها به شدت سخت شده است. به امید نوشته شدن آثار بیشتری با کیفیت هری پاتر. جملاتی حکیمانه از پروفسور دامبلدور:تو فکر می کنی عزیزان ما وقتی از این دنیا رفتن ما رو تنها می گذارن؟ مگه هرموقع که توی دردسر می افتیم واضح تر از همیشه اونا رو به یاد نمیاریم؟ هری، پدرت در وجود تو زنده س و هروقت به وجود اون نیاز داشته باشی در وجودت متجلی میشه . پس فکر می کنی چرا تونستی اون سپر مدافع رو با اون شکل درست کنی. دیشب شاخدار دوباره در محوطه جولان داده.عجیب تر از همه اینه که رولینگ از همین مفاهیم در جلدهای بعد هم بهره میگیره و وقتی متوجه این ارتباط میشیم هیجان کوچکترین کاری است که از دستمان بر می آید.شما می تونید جلد سوم از مجموعه هفت جلدی داستان های هری پاتر رو با ترجمه ویدا اسلامیه و صدای دل نشین آرمان سلطان زاده از طریق نرم افزار طاقچه گوش بدید و لذت ببرید. طاقچه اپلیکیشنی است برای لذت بردن از خواندن و شنیدن کتاب. در این اپلیکیشن به هزاران کتاب الکترونیکی، کتاب صوتی، مجله و روزنامه دسترسی خواهید داشت. طاقچه با صدها ناشر همکاری می‌کند و می‌توانید کتاب‌‌‌‌‌‌های الکترونیکی و کتاب‌های صوتی را به‌صورت قانونی دانلود کنید. این اپلیکیشن امکانات زیای برای خواندن و شنیدن کتاب‌ها دارد. می‌توانید روی متن‌ها علامت‌‌‌گذاری کنید (هایلایت)، اندازه و نوع قلم (فونت) را تغییر دهید و در هرقسمتی که دوست داشتید یادداشت بنویسید. همچنین با استفاده از «طاقچه بی‌نهایت» می‌توانید در کتابخانه‌ی طاقچه عضو شوید و با هزینه‌ی یک کتاب، بی‌نهایت کتاب بخوانید. https://taaghche.com/audiobook/81449/%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%DA%A9%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86 </description>
                <category>Amir Hosein PKZ</category>
                <author>Amir Hosein PKZ</author>
                <pubDate>Mon, 30 Aug 2021 22:10:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابله داستایفسکی</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirHoseinPKZ/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%87-id7gpdwfyfw2</link>
                <description>«گوش کنید، آیا به راستی آدم ممکن است نگون بخت باشد؟ جایی که من قدرت شاد بودن داشته باشم، اندوه یا شوربختی ام کجا به حساب می‌آید؟ می دانید، نمی فهمم چطور ممکن است که انسان از کنار درختی بگذرد و از دیدن آن شاد نشود. چطور می شود با آدمی حرف بزند و از دوست داشتنش دل شاد نباشد؟ وای، نمی دانم حرفم را به چه زبان بیان کنم... ولی خوب، در هر قدم که بر می دارم چه بسیار چیز های زیبا هست که حتی ناامید ترین و سیاه بین ترین اشخاص زیبا می یابند! به یک طفل، به خورشیدِ خدا هنگام دمیدن، به یک شاخه علف که رشد می کند، به چشمانی که در چشمان شما دوخته شده و برق عشق در آنست نگاه کنید.» گوش تیز کنید که این صدای رسای جناب داستایوسکی است از زبان ابلهِ داستان که از اعماق وجودش به قلمش سرایت کرده. اما این پرنسِ ابله ما موجودی متعلق به این دنیا نیست.  او از دورانی است که آدم هنوز مرتکب گناه نشده و از بهشت بیرون نیامده بود. او حسابش از دیگر آدمیان تفاوت دارد. در نتیجه، در تصویر او شفافیتی مهیب دیده می شود که برای انسان‌ها دست نیافتنی است. ما این افراد را ابله می‌دانیم چون مثل ما نیستند! برای من به شخصه از میان کتاب های این ابرانسان ، ابله همیشه جایگاه ویژه و ممتازی دارد و بی صبرانه منتظر فرصتی برای  دوباره خوانی آن هستم./به جنازه مسیح نگاه نکنید زیرا ایمان شما را می دزدد./دنیای ظلمت به ضد کسی که حاضر نیست به قوانین آن گردن نهد خصمانه بسیج می شود. این داستان - تراژدی، داستان همین ستیز است که به تباهی شخص وارسته می انجامد. /قتل مکن/بوی خون از همان ابتدای داستان بلند می شود. این داستانِ جنایت هایی است که هر لحظه قصد هجوم دارند، اما نور تابیده شده از آسمان که در وجود پرنس تبلور می یابد آن را به تعویق می اندازد. ساختمان داستان بر اساس این تناقض است که ابله می گوید «نه، این درست نیست!» و قانون جهان ظلمت که می گوید همه کار مجاز است. /پُر پُر هم برادر خالی است/دو جنبه این داستان فوق‌العاده انسان را مسحور می کند. اول شخصیت پردازی فوق‌العاده و همچنین شلوغ داستان است که هر شخص درظاهر در تناقض با دیگری اما با نگاهی دقیق تر دو روی یک سکه اند. دوم تعلیق بسیار عالی است به طوری که هربار کتاب را می بندید اشتیاق ادامه دادن داستان شما را به سرعت به آن باز می گرداند. /گوساله طلایی/همه ارزش های روحانی در برابر پول رنگ باخته اند. عرقِ سیاهِ پول همه را مست کرده. مثل سگ، بو می کشند و به دنبال آن می دوند، یکدیگر را خونین و لجن مال می کنند تا اینکه این ابله تا اندازه ای قلاده شان را می گیرد. حتما توصیه میکنم کتاب رو بخونید و از سخنان بلند و متعالی داستایوسکی بزرگ لذت ببرید و درس بگیرید.برای تهیه کتاب می تونید به طاقچه مراجعه کنید و با ترجمه خانم نسرین مجیدی این شاهکار رو مطالعه کنید. طاقچه اپلیکیشنی است برای لذت بردن از خواندن و شنیدن کتاب. در این اپلیکیشن به هزاران کتاب الکترونیکی، کتاب صوتی، مجله و روزنامه دسترسی خواهید داشت. طاقچه با صدها ناشر همکاری می‌کند و می‌توانید کتاب‌‌‌‌‌‌های الکترونیکی و کتاب‌های صوتی را به‌صورت قانونی دانلود کنید. این اپلیکیشن امکانات زیای برای خواندن و شنیدن کتاب‌ها دارد. می‌توانید روی متن‌ها علامت‌‌‌گذاری کنید (هایلایت)، اندازه و نوع قلم (فونت) را تغییر دهید و در هرقسمتی که دوست داشتید یادداشت بنویسید. همچنین با استفاده از «طاقچه بی‌نهایت» می‌توانید در کتابخانه‌ی طاقچه عضو شوید و با هزینه‌ی یک کتاب، بی‌نهایت کتاب بخوانید. https://taaghche.com/book/19729/%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%87 </description>
                <category>Amir Hosein PKZ</category>
                <author>Amir Hosein PKZ</author>
                <pubDate>Mon, 30 Aug 2021 22:09:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شیاطین( جن زدگان )</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirHoseinPKZ/%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D8%B7%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D9%86-%D8%B2%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-ziepr45nx7v9</link>
                <description>در همین ابتدا دو نکته ای رو که قبل از خوندن کتاب لازمه بدونید رو مطرح می کنم.اول. اینکه یکی از فصول کتاب ( که از بهترین فصل های کتاب هم هست) سر جای خودش نیست و به عنوان ضمیمه در آخر کتاب اومده. حتما حواستون باشه که فصل رو سر جاش ( که اواسط کتاب هست) بخونید چون ستون فقرات شخصیت پردازی نفر اول داستانه.دوم. بر عکس کتاب ابله ، این داستان تا میاد رو ریل بیفته حدود صد صفحه طول میکشه که کمی خسته کننده هم هست. شیاطین مثل جرقه ای میمونه که اولش ساده و بی خطر به نظر میرسه اما هرچه جلوتر میره آتیشش بزرگتر و خانمان سوزتر میشه تا جایی که آخر داستان همه خاکستر میشن. بنابراین کمی صبور باشید.خب بریم سر اصل مطلب.شاید بهترین خلاصه ای که بشه از داستان کتاب نوشت متنی است که داستایفسکی در صفحه اول از انجیل آورده.&lt;u&gt;و در آن نزدیکی گله ی گراز بسیاری بودند که در کوه می چرخیدند. پس  از او خواهش نمودند که بدیشان اجازت دهد تا در آنها داخل شوند. پس ایشان را اجازت داد. ناگاه دیو ها از آن آدم بیرون شده داخل گرازان گشتند که آن گله از بلندی به دریاچه جسته خفه شدند. چون گرازبانان ماجرا را دیدند فرار کردند و در شهر و اراضی آن شهرت دادند. پس مردم بیرون آمدند تا آن واقعه را ببینند. نزد عیسی رسیدند و چون آن آدمی را که از او دیوها بیرون رفته بودند دیدند که نزد پاهای عیسی رخت پوشیده و عاقل گشته و نشسته است و آنانی که این را دیده بودند ایشان را خبر دادند که دیوانه چطور شفا یافته بود.                          انجیل لوقا. باب هشتمتبدیل شدن این حکایت کوتاه به داستانی که در آن سیاست، فلسفه، روان شناسی، جامعه شناسی، دین، اخلاق و هنر، هرکدام به زیباترین شکل خود نمایان است، مشابه زندگی بخشیدن به یک عکس و سال ها زندگی درون دنیای آن است. و این است هنر داستایفسکی. داستایفسکی و جورج اورولتقریبا اغلب ما دو کتاب قلعه حیوانات و 1984 اورول رو یا خوندیم یا باهاشون آشنا هستیم و اورول رو از منتقدان جدی سوسیالیسم می شناسیم، اما واقعا چرا کسی داستایفسکی رو به این عنوان(منتقد سوسیالیسم) نمی شناسه؟مواجهه اورول با نظام سوسیالیستی مثل مواجهه کسی است که از فاصله ای دور در آتشْ سوختن خانه ای را می بیند، درحالی که داستایفسکی در شیاطین نشان داده مانند کسی است که در آن خانه ی آتش گرفته ای  که اورول از دوردست نظاره اش می کند، با آتش دست و پنجه نرم می کند. همچنین توجه کنید که داستایفسکی پنجاه سال قبل از وقوع واقعه( انقلاب 19 اکتبر) آزاد شدن شیاطین را می بیند.  داستایفسکی ریشه ها را بازگو می‌کند ولی اورول فقط شرح وقایع می کند. شیطان و مسیحدوگانگی شیطانی_مسیحایی بین شخصیت های این داستان بی نظیر است و برخلاف داستان ابله که غالب شخصیت ها سمت مسیح داستان بودند در اینجا همه دور شیطان جمع شده اند. اما با این حال چهره های مقابل شیطان هم درخشان از کار درآمده اند. البته که همین شخصیت پردازی های پر تعداد و عمیق داستایفسکی است که این جایگاه والا را به او داده. سنگ محکچه کسی میتونه منکر این حرف بشه که نقد خوب است که ارزش واقعی اثر را معین می‌کند؟ واقعا نقد پایان کتاب از کانستانتین ماچولسکی اگه از خود داستان بهتر نباشه قطعا کمتر نیست. به شخصه، وقتی نقد رو خوندم، تازه فهمیدم چقدر از پیچیدگی ها، ظرافت ها و نکات عمیق داستان رو درک نکرده بودم. نقد آخر ابله هم از همین منتقد فوق‌العاده بود. فقط صد حیف که نقد رو آقای حبیبی کامل نیاورده اند ( البته قطعا به خاطر حجم کتاب امکانش هم نبود که بیارن) و صد هزار حیف که کتاب نقد داستایفسکی از ماچولسکی به فارسی ترجمه نشده. امیدوارم یه مترجم خوب، این لطف رو به فارسی زبانان بکنه. برای خاتمه این شعر از پوشکین مناسبه. هرچه می جوییم، راه پیدا نیست. گم شدگانیم، چاره چیست؟ پیداست که ابلیس به صحرامان کشانده است سرگردانی مان از این است. چه بسیارند آنها، به کجاشان می دوانند؟ آوازشان چرا چنین غم انگیز است؟ جن بچه ای در خاک می کنندیا افسونگری را به حجله می برند؟ طاقچه اپلیکیشنی است برای لذت بردن از خواندن و شنیدن کتاب. در این اپلیکیشن به هزاران کتاب الکترونیکی، کتاب صوتی، مجله و روزنامه دسترسی خواهید داشت. طاقچه با صدها ناشر همکاری می‌کند و می‌توانید کتاب‌‌‌‌‌‌های الکترونیکی و کتاب‌های صوتی را به‌صورت قانونی دانلود کنید. این اپلیکیشن امکانات زیای برای خواندن و شنیدن کتاب‌ها دارد. می‌توانید روی متن‌ها علامت‌‌‌گذاری کنید (هایلایت)، اندازه و نوع قلم (فونت) را تغییر دهید و در هرقسمتی که دوست داشتید یادداشت بنویسید. همچنین با استفاده از «طاقچه بی‌نهایت» می‌توانید در کتابخانه‌ی طاقچه عضو شوید و با هزینه‌ی یک کتاب، بی‌نهایت کتاب بخوانید. https://taaghche.com/book/33547/%D8%AC%D9%86%E2%80%8C%D8%B2%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86%20(%D8%AA%D8%B3%D8%AE%DB%8C%D8%B1%D8%B4%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86)  https://taaghche.com/book/5241/%D8%AA%D8%B3%D8%AE%DB%8C%D8%B1%D8%B4%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%81%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D9%88 </description>
                <category>Amir Hosein PKZ</category>
                <author>Amir Hosein PKZ</author>
                <pubDate>Mon, 30 Aug 2021 22:07:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نخل و نارنج</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirHoseinPKZ/%D9%86%D8%AE%D9%84-%D9%88-%D9%86%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AC-anxx5arqffqq</link>
                <description>شیخ مرتضی انصاری ملقب به شیخ اعظم و خاتم الفقها و المجتهدین ( بر وزن خاتم الانبیاء) که این لقب آخر خودش به تنهایی هم عظمت این شخص را نشان می دهد و هم فقر حوزه های علمیه که 150 سال بعد از شیخ نتوانسته فقیهی به اندازه او معرفی کند آن هم با این سرعتی که جهان به خود گرفته و فقه به شدت نیاز به تحول و جهش دارد.در توصیه به خواندن کتاب همین بس که شیخ انصاری از بزرگترین رجال نزدیک به زمانه ما است و تاثیراتش همچنان زندگی ما را تحت الشعاع قرار داده. ( در ادامه شعاعی از این تاثیرات ر‌ا میبینم) و از همه اینها مهمتر این است که به نظرم کتاب توانسته هم در فرم هم در محتوا این بار سنگین را به دوش بکشد و آن را به مقصد برساند. کتاب تاثیر گذاری است، بخوانید قطعا سود کرده اید.کمی درباره کتابخوشبختانه کتاب در دام ژانرش نیفتاده و مثل خیلی از زندگی نامه ها نیست که خشک و خسته کننده بگوید فلانی کی به دنیا آمد، کجاها رفت و کِی مرد.از همان ابتدا، ما با سیر آفاق و انفس این شیخ بزرگ همراه می‌شویم و کتاب در حد خودش ما را به درون شیخ هم می برد. قسمت آرام بخش و قابل احترام، نثرِ کتاب است که ساده و خوش خوان است و خداراشکر اینجا برخلاف کتاب ارتداد دعوایی با قلم نویسنده نداریم. اشاره به صوفیان هم هرچند کوتاه ولی جالب است و تمیزی که بین عرفان و صوفیه، شریعت و طریقت می‌دهد، واقعا آموزنده است. برای من جذاب ترین و تاثیر گذارترین قسمت های کتاب جایی است که درباره سبک زندگی شیخ، ساده زیستی، قناعت و سیر و سلوک او صحبت می شود. همچنین برنامه ریزی و استقامت شیخ در تحصیل علم از ایشان یک الگوی برازنده برای همه ی علم دوستان می سازد. یک پیشنهاد شگفت انگیز خواندن سیر تحولات و آشنایی بیشتر با شخصیت های افسانه ای تاریخ هر آدمی رو هیجان زده میکنه. کتاب مردی در تبعید ابدی از نادر ابراهیمی درباره ملاصدرا قطعا لذت بیشتری از این کتاب نصیب شما میکنه، در نتیجه به جدّ توصیه میشه. اگر حال و حوصله ندارید خواندنِ ادامه توصیه نمی شود :)کمی بیشتر درباره شیخدر باب آثارهمانطور که در کتاب اشاره شده دو کتاب از شیخ تاکنون جزو کتاب های اصلی و پایه ی فقه هستند یعنی رسائل و مکاسب و حقیقتا این دو شاهکارهای شیخ هستند. همانطور که از اسم مکاسب مشخص است، در مورد احکام خرید و فروش و تجارت و مال حرام و کلا مسائل مربوط به پول است. نکته جالب کتاب مکاسب این است که در زمان نه چندان دور، کاسب های بازار قبل از باز کردن مغازه سر کلاس می رفتند برای یادگیری مکاسب! شاید یکی از دلایل اینکه در بازار های قدیمی و سنتی تعدادی حوزه ی علمیه هستند همین باشد. در باب شاگردان شیخ مرتضی انصاری از معماران و نظریه پردازان مبحث ولایت فقیه ( با تشکر از ویکی پدیا) بوده است. نکته مهم اینجاست که از این زمان استْ تلاش عالمان مسلمان برای دخالت دادن اسلام در مسائل سیاسی و حاکمیتی درحالیکه بعد از صفویه همین که حاکمان ظاهر اسلام را حفظ می کردند کفایت می کرد و در مسائل کلان، اسلام را دخالت نمی دادند. شاگردان شیخ مانند میرزای شیرازی که در قضیه قضیه تحریم تنباکو صراحتا جلوی شاه می ایستد، سید جمال الدین اسد آبادی که برای بهبود وضع مسلمین جهان و رهایی از استعمار تلاش می‌کند، شیخ فضل الله نوری و ماجراهای مشروطه و... از بر جا مانده های شیخ هستند. در واقع به خوبی رد پای شیخ و شاگردانش در مسیری که به انقلاب ختم می‌شود به خوبی قابل مشاهده است. در جاهایی از کتاب هم تقابل شیخ با ناصرالدین شاه و نارضایتی اش از او و حکومت قاجار علنی می شود و کتاب از مسائل روزِ شیخ مانند جنگ با روسیه و حکم جهاد علما برای جنگ به خوبی در مسیر داستانش استفاده می کند. یامین پور و دغدغه هایشتجربه ی خواندن دو کتاب ارتداد و نخل و نارنج دو نکته را برای من ثابت می‌کند. اول. هر دو کتاب به تاریخ نظر کرده اند و سعي کرده اند برای حاکمیت دین شاهد و ناظر بیاورند. در ارتداد با طرح این سوال که اگر انقلاب نمیشد، چه میشد؟ و در نخل و نارنج سعی کرده برای اسلام سیاسی ادله شرعی بیاورد. دوم. یامین پور با انتخاب ساختار داستانی برای گفتن حرف هایش بهترین راه را انتخاب کرده است و تلاشش هم برای اینکه نظرات سیاسی و عقیدتی اش از داستان بیرون نزند، ستودنی است. به همین دلیل من نخل و نارنج را بیشتر از ارتداد پسندیدم چون افاضات  نویسنده در آن کمتر بود. امیدوارم تا اینجا رو نخونده باشید که اگر خوندید لطفا نخل و نارنج را بخوانید و به حرف های سیاست زده من در خوندنش توجه نکنید. سپاسطاقچه اپلیکیشنی است برای لذت بردن از خواندن و شنیدن کتاب. در این اپلیکیشن به هزاران کتاب الکترونیکی، کتاب صوتی، مجله و روزنامه دسترسی خواهید داشت. طاقچه با صدها ناشر همکاری می‌کند و می‌توانید کتاب‌‌‌‌‌‌های الکترونیکی و کتاب‌های صوتی را به‌صورت قانونی دانلود کنید. این اپلیکیشن امکانات زیای برای خواندن و شنیدن کتاب‌ها دارد. می‌توانید روی متن‌ها علامت‌‌‌گذاری کنید (هایلایت)، اندازه و نوع قلم (فونت) را تغییر دهید و در هرقسمتی که دوست داشتید یادداشت بنویسید. همچنین با استفاده از «طاقچه بی‌نهایت» می‌توانید در کتابخانه‌ی طاقچه عضو شوید و با هزینه‌ی یک کتاب، بی‌نهایت کتاب بخوانید. https://taaghche.com/book/70061/%D9%86%D8%AE%D9%84-%D9%88-%D9%86%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AC </description>
                <category>Amir Hosein PKZ</category>
                <author>Amir Hosein PKZ</author>
                <pubDate>Mon, 30 Aug 2021 22:06:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سکوت</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirHoseinPKZ/%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-ptrypziumpl8</link>
                <description>اول می خوام بگم چطور شد که رفتم سراغ این کتاب:شب جمعه ای بود. با 6 نفر از دوستان بعد از فوتسال رفتیم شام. دور یک میز نشسته بودیم. دو اشتباه سهوی در حرف زدن باعث شد قسمت حساس وجود درونگرایم بعد از مدت ها فعال شود. نتیجه این واکنش درونی برای خیلی از ما آشناست. معذب شدن، ناراحتی شدید، متهم شدن به داشتن شخصیتی نامناسب و...ولی آیا مشکل جدی از من بود؟بعد از اینکه رسیدم خونه دو ساعت داشتم در مورد شخصیتم فکر میکردم. سخت بود...این شد که رفتم سراغ این کتاب.البته این بدیم معنا نیست که کتاب فقط برای درون گرایانه، نه بلکه چند قسمت هم کاملا مناسب برایبرون گراها است ولی خوب نیازی نیست کل کتاب رو بخونن. قسمت های مناسب رو پایین آوردم. چند نکته درمورد کتاب :1. ارجاع به تحقیقات علمی و مصاحبه با دانشمندان و استفاده مناسب از علم آمار  غنا و ارزش کتاب رو دوچندان کرده به طوریکه کسی به راحتی نتونه نظرات نویسنده رو رد کنه. 2. واقعا کتاب برای شناخت بهتر از جامعه غرب به خصوص آمریکا حاوی نکات ارزشمند و به شدت جالبی است. مثلا قسمت مربوط به کلیسا مروری کوتاه بر کتاب:_پیشگفتار. شمال و جنوب خلق و خودر قسمت اول کتاب خلاصه ای از آنچه در کتاب می آید، گفته شده. از مقاومت‌ های مهم درونگرایان تا شاهکارهای ادبی و سینمایی که توسط درونگراها به وجود آمده. اما قسمتی که من رو تحت تاثیر قرار داد تجربه ای از خود نویسنده بود. _بخش یک. ایده آل برون گرایان -1. ظهور « رفیق نیرومند و دوست داشتنی» چگونه برون گرایی به ایده آل فرهنگی تبدیل شد      در اینجا کین بر می‌گردد به تاریخ و ریشه های تبدیل برون گرایی به آرمان شخصیتی را بررسی می‌کند در صورتیکه پیش از آن ماهیت اخلاقی که بود که ارزش والاتر را داشت. -2. افسانه رهبری پر جذبه: فرهنگ شخصیت، یکصد سال بعد      ابتدای این قسمت شرح حال نویسنده است که در همایش بزرگ تونی رابینز به نام قدرت درون خود را آزاد کنید شرکت کرده. جایی که شعارش این است : فروشندگی به مثابه فضیلت. در قسمت بعدی سوزان کین به دانشکده تجارت هاروارد می رود تا برای گفته هایش علاوه بر همایش تونی رابینز از اینجا هم مدرک کسب کند. هدف کلی در این دو بخش به چالش کشیدن این اصل است که برون گرایان مدیران بهتری اند. در قسمت سوم همراه نویسنده سراغ کشیشی درون گرا می‌رویم تا ببینیم ایده آل برون گرایان چه تاثیری بر کلیسا داشته است. نتایج خیره کننده است. -3. وقتی همکاری خلاقیت را می کشد. ظهور گروه اندیشی جدید و قدرت یک تنه کار کردن      آلبرت انیشتین : من اسبی هستم که برای یک مالبند ساخته شده ام، نه برای کالسکه چند اسبه یا کار دسته جمعی... زیرا به خوبی می دانم که جهت نائل شدن به هر هدف مشخصی، ضروريست که یک شخص، وظیفه تفکر و فرمان دادن را بر عهده داشته باشد.    در این بخش سراغ پدیده ای می رویم که نویسنده نام آن را گروه اندیشی جدید می گذارد و مشاهده می کنیم که این روش چگونه خلاقیت و نوآوری را زنده زنده دفن می کند. گروه اندیشی تفکری است که کار گروهی را بسیار بالاتر از کار فردی می‌داند و مدارس، دانشگاه ها و شرکت ها بر این اساس عمل می‌کند.  _ بخش دو. زیست شناسی شما، خویشتن شما؟ -4. آیا خلق و خو تقدیر است؟ طبیعت، تربیت و نظریه ارکیده     این قسمت میزان درونگرایی و برون گرایی ذاتی و ژنی که غیر قابل تغییر است را بر اساس داده های علمی بررسی می‌کند و اندازه تاثیر تربیت را بیان می کند. -5. فراتر از خلق و خو : نقش اختیار ( و راز سخنرانی عمومی برای درون گرایان)     خب موضوع از تیتر مشخصه ?-6. « فرانکلین سیاستمدار بود، اما النور از روی وجدان حرف می زد» چرا به خونسردی بیش از حد بها داده می شود     چارلز داروین : شکی نیست که مردی خجالتی از نگاه غریبه ها می هراسد، اما نمی توان گقت که از آنان می ترسد. او شاید در جنگ قهرمانی جسور باشد، اما در حضور غریبه ها، در مورد مسائل جزئی نیز اعتماد به نفس نداشته باشد.    -7. چرا وال استریت سقوط کرد و وارن بافت به موفقیت رسید؟ چگونه درون گرایان و برون گرایان به طرز متفاوتی فکر می کنند ( و دوماپین جذب می کنند)     در این بخش شیوه تصمیم گیری متفاوت این دو طیف شخصیتی بررسی و نقد می شود. از قسمت هایی که خواندنش برای برون گرایان به شدت مفید است. _ بخش سه. آیا ایده آل برون گرایان در همه فرهنگ ها وجود دارد؟-8. قدرت نرم. آسیایی-آمریکایی ها و ایده آل برون گرایان     مهاتما گاندی : با آرامش می توان دنیا را تکان داد.این قسمت را باید تقابل فرهنگ ها نامید. جائیکه نقاط ضعف شخصیتی در شرق نقاط قوت در غرب شناخته می شود و بالعکس._ بخش چهار. چگونه عشق بورزیم، چگونه کار کنیم.-9. چه زمانی باید برون گراتر از آنچه هستید عمل کنید؟     ویلیام جیمز : انسان به تعداد گروه های متفاوت اشخاصی که عقاید آنها برایش اهمیت دارد، دارای خویشتن اجتماعی است. او معمولا به هریک از این گروه های متفاوت روی متفاوتی از خود را نشان می دهد.این بخش از مهمترین و کاربردی ترین قسمت های کتاب است که برای به تعادل رسیدن یا نزدیک شدن درونگراها به تعادل در اجتماع کمک می کند.-10. شکاف ارتباطی : چگونه با اعضای نوع مقابل گفت و گو کنیماین قسمت هم کاربردی است اما بیشتر برای برون گرایان. اگر برونگرا هستید و فرزند یا شوهر یا دوست درون گرایی هستید این بخش برای ارتباط بهتر شما با آنها حاوی نکات ارزشمندی است.برای دریافت این کتاب می توانید آن را از طاقچه تهیه کنید. طاقچه اپلیکیشنی است برای لذت بردن از خواندن و شنیدن کتاب. در این اپلیکیشن به هزاران کتاب الکترونیکی، کتاب صوتی، مجله و روزنامه دسترسی خواهید داشت. طاقچه با صدها ناشر همکاری می‌کند و می‌توانید کتاب‌‌‌‌‌‌های الکترونیکی و کتاب‌های صوتی را به‌صورت قانونی دانلود کنید. این اپلیکیشن امکانات زیای برای خواندن و شنیدن کتاب‌ها دارد. می‌توانید روی متن‌ها علامت‌‌‌گذاری کنید (هایلایت)، اندازه و نوع قلم (فونت) را تغییر دهید و در هرقسمتی که دوست داشتید یادداشت بنویسید. همچنین با استفاده از «طاقچه بی‌نهایت» می‌توانید در کتابخانه‌ی طاقچه عضو شوید و با هزینه‌ی یک کتاب، بی‌نهایت کتاب بخوانید. https://taaghche.com/book/21363/%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%9B-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%82%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%AE%D9%86-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%AFفیدیبو </description>
                <category>Amir Hosein PKZ</category>
                <author>Amir Hosein PKZ</author>
                <pubDate>Mon, 30 Aug 2021 22:00:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه : رشد</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-lqrlec4bwekf</link>
                <description>معمولا نخستین کتابی است که برای معرفی و شروع مطالعه آثار مرحوم علی صفایی حائری ( عین. صاد) پیشنهاد می شود، کتاب رشد است. عنوان فرعی کتاب رشد، دیداری تازه با سوره عصر است و مفاهیمی هم که در این کتاب مطرح شده حول آیات این سوره کوتاه اما بسیار پر معنا و عمیق، شکل گرفته اند. عین صاد بحث را از سرمایه های آدمی آغاز می کند و می گوید درست است که انسان ها در سرمایه ای که در اختیارشان است متفاوت اند اما آنچه که مهم است جهت به کار گیری این سرمایه هاست و در راه انتخاب این جهت گیری، همه ی انسان ها با هم برابر اند و آزادی دارند تا سرمایه شان را در هر راهی که می خواهند به کار بگیرند. واضح است که سرمایه ای که در اختیار ما قرار گرفته بسیار بیشتر از این هفتاد هشتاد سال زندگی است و از همین جا یک چیز مشخص می شود : مسیر طولانی که انسان در پیش دارد و باید با استفاده از این سرمایه، توشه مسیرش را آماده کند. همینجاست که علی آن مرد راه فریادش بلند می شود : « آه از توشه کم و راه دور». حال انسان می خواهد این سرمایه اش را به کار اندازد و بر روی آن تجارت انجام دهد تا سودی حاصل کند و توشه ای بیندوزد. اینجاست که مسئله بازارها و خریداران این سرمایه مطرح می شوند. ما باید سرمایه مان را در چه بازاری و به چه کسی بفروشیم تا ضرر نکنیم؟ بهترین بازار کجاست و پولدارترین خریدار کیست؟ اینجاست که باید حساب و کتاب ما آغاز شود و دو دو تا چهار تا بکنیم ببینیم داریم سرمایه هایمان را ارزانی چه کسی و چه کاری می کنیم. مفاهیم رشد و خسارت از همین معامله ها برداشت می شود. کسی رشد کرده است که خود را به کم نفروخته و بالاترین بهایی را که برای او وجود دارد، دریافت کرده.  « رِضوانٌ مِنَ الله اَکبَرُ» توبه 72و کسی خسارت کرده است که خود را به بهای زن و فرزند و ماشین و خانه فروخته و وقتی زیر خاکش می کنند هیچ ندارد. هیچ کدام از این خریدارهای دنیا ما را زیاد نمی کنند و در همه حال در حال دزدی از سرمایه های ما هستند و شاهکارشان هم اینجاست که فکر ما را آنقدر مشغول کرده اند که نمی فهمیم چقدر سرمایه داشته ایم و اکنون چقدر از آن را باخته ایم. در آخرین مرحله، عین صاد با توجه به سوره عصر راه های جبران این زیان ها را به ما نشان می‌دهد و نقش ایمان و مومن در رشد را توضیح می دهد.از آنجایی که کتاب کم حجمی است و مطالب هم نه به تفصیل بلکه به صورت خلاصه ارائه شده اند، مطالعه کتاب حتما پیشنهاد می شود به خصوص که اگر از این کتاب خوشتان آمد حتما به سراغ سایر کتب مرحوم صفایی بروید و استفاده کنید. این کتاب قدم اول مطالعه آثار ایشان است. کتاب دیگری از عین صاد که همین موضوعات کتاب رشد را با شرح و تفصیل بیشتری ارائه داده است و گستردگی بیشتری هم دارد، کتاب عوامل رشد، رکود و انحطاط است که خوشبختانه هم رشد و هم این کتاب دوم، و هم بیشتر کتاب های مرحوم صفایی در طاقچه موجود هستند و می توانید با قیمت مناسبی از آنجا تهیه کنید. از آنجایی که در کتاب های عین صاد معمولا پی نوشت های مهمی وجود داره، در طاقچه امکان مشاهده راحت پی نوشت ها وجود داره و نیاز نیست حتما به آخر کتاب یا انتهای صفحه مراجعه بشه و در همان جایی که ارجاع داده شده، قابل رویت است. امیدوارم که نوشته ام شما را علاقه مند به خواندن این کتاب کرده باشد.  https://taaghche.com/book/42999 </description>
                <category>Amir Hosein PKZ</category>
                <author>Amir Hosein PKZ</author>
                <pubDate>Sun, 22 Aug 2021 20:27:00 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>