<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امیرحسین استاد | Alef Ostad</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@AmirHosseinOstad</link>
        <description>نیست بر لوحِ دلم جز الفِ قامتِ دوست،
چه کُنَم حرفِ دِگَر یاد نداد استادم ...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 09:20:42</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1126905/avatar/vRNaue.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امیرحسین استاد | Alef Ostad</title>
            <link>https://virgool.io/@AmirHosseinOstad</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ناگفته‌های یک دهه هشتادی</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirHosseinOstad/%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D9%87%D9%87-%D9%87%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%AF%DB%8C-f2t4qb8p8vah</link>
                <description>نسل‌های پیشین، ما را نسلی عاصی و «گودزیلا» می‌پندارند و شاید آیندگان، ما را حلقه‌ای گمشده در میان هیاهوی تاریخ ببینند. ما همان‌هایی هستیم که یا از فرط زمان، به آغوش سنگین کتاب‌ها و اندیشه‌های تاریک فلسفی پناه برده‌ایم، یا در رنگ و لعاب موسیقی‌ها، گیم‌ها و سریال‌های روز دنیا غرق شده‌ایم. گویی هرکس که سه رقم سمت چپ سال تولدش در شناسنامه «۱۳۸» حک شده، محکوم است که یا از این سوی بام بیفتد یا از آن سو؛ انگار ما میانه‌روی را یاد نگرفته‌ایم، چون جهان با ما میانه‌رو نبود.ناممان را گذاشتند «دهه هشتادی»؛ جوانانی که پیش از رسیدن به جوانی، سنگینی بحران‌های یک قرن را روی شانه‌هایشان حس کردند. ما طلایی‌ترین سال‌های نوجوانی‌مان را در کنج اتاق‌ها، پشت قاب گوشی‌ها و در سایه شوم همه‌گیری کرونا گم کردیم. چشمانمان هنوز به زیبایی‌های جهان باز نشده بود که اخبار جنگ‌ها، اضطراب‌ها و بحران‌های پیاپی، تیتر اول زندگی‌مان شد. با این حال، با تمام خستگی‌هایی که بر روحمان نشسته، همچون باورهای سفت و سختمان، با قامتی کشیده ایستاده‌ایم.ما نسل پارادوکس‌هاییم. در ظاهر، شاید بی‌تفاوت‌ترین آدم‌های روی زمین به نظر برسیم؛ با هندزفری‌هایی که ما را از دنیای بیرون قطع می‌کند و نگاه‌هایی که به صفحه درخشان موبایل دوخته شده است. با طنزهای تلخ و میم‌های اینترنتی به استقبالشان می‌رویم، اما در درون، اقیانوسی از دغدغه‌های عمیق برای آینده در جریان است. ما در فضای مجازی و میان کدهای صفر و یک بزرگ شدیم، اما دردهایمان کاملاً واقعی و ملموس بود.ما تلاش بی‌وقفه و تسلیم نشدن را از دویدن‌های مدام «تام و جری» آموختیم. برای باز کردن گره‌های کور روزمره، به دنبال راهکارهایی از جنس «پلنگ صورتی» گشتیم و سعی کردیم در مسیر زندگی مثل «مک‌کویین» باشیم؛ فقط و فقط چشم‌دوخته به خط پایان. اما افسوس که در دنیای واقعی، آرزوها و خواسته‌هایمان شبیه به «میگ‌میگ» با سرعتی باورنکردنی از ما فرار می‌کردند و ما، درست مثل آن گرگِ همیشه ناکام، با تمام وجود و با هزار نقشه و ترفند به دنبالشان می‌دویدیم؛ خسته می‌شدیم، زمین می‌خوردیم، اما باز هم بلند می‌شدیم.شاید ما را نفهمند، شاید قضاوت شویم، اما تاریخ روزی خواهد نوشت که دهه هشتادی‌ها، نسل گذار بودند؛ نسلی که روی ویرانه‌ رویاهای قدیمی ایستاد و تصمیم گرفت قصه خودش را، با قوانین خودش، از نو بنویسد.</description>
                <category>امیرحسین استاد | Alef Ostad</category>
                <author>امیرحسین استاد | Alef Ostad</author>
                <pubDate>Fri, 17 Apr 2026 13:39:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا مثنوی مولوی با یاد خدا شروع نشده است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirHosseinOstad/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%AB%D9%86%D9%88%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-ymjmqvzfbays</link>
                <description>اکثر شعرای پارسی زبان سعی داشتند کتاب ارزشمند خود را قبل از هرچیز با یاد و نام خدا آغاز کنند. شعری معروف که در آغاز کتاب، نقش حمد و ستایش شاعر را در بیان ذات اقدس خداوند ایفا می‌کرد.البته که ستایش فقط مختص شعر نبوده است، بلکه آثار نثر نیز این اصل را رعایت می‌کردند. برای مثال، متن معروف &quot;منت خدای را عز و جل ...&quot; آغاز کتاب گلستان سعدی است که مقصود نویسنده را در حمد خداوند به خوبی می‌رساند.مولانا جلال الدین محمد بلخیسوال: چرا مثنوی معنوی با یاد خدا آغاز نشده است؟برای این پرسش پاسخ های زیادی می‌توان یافت، اما هرگز نمی‌توان پاسخی کاملا درست مشخص کرد. به قول خود مولانا، هرکسی از ظن خود شد یار من، پس هرکس به گمان خود می‌تواند پاسخی ارائه دهد،اما هرگز نمی‌تواند به پاسخ خود صفت صددرصد صحیح اختصاص دهد.سبک مولانا در ادبیات با سبک دیگر شاعران فارسی اندکی متفاوت است. این شاعر که هیچ علاقه‌ای به اسم و رسم نداشته حتی یک نام کوچک تخلص نیز برای خود انتخاب نکرده است. نام کتاب‌هایش نیز به نوبه خود عجیب است، یک کتاب که به نام یک سبک شعری نامگذاری شده (مثنوی)، کتاب دیگرش نیز شاعر آقای x و نام کتاب آقای y !پاسخ شماره یک: تمام مثنوی به یاد خدا نوشته شده است.این پاسخ می‌گوید که مولانا نه تنها یک ستایش نامه چند بیتی، بلکه تمام اشعارش را با یاد خدا نوشته است. در واقع تمام ۲۶ هزار بیت مثنوی معنوی هیچ معنا و مفهومی غیر از عشق به ذات حق تعالی ندارند.پاسخ شماره ۲: غیرت عشق اجازه بیان نام معشوق را نمی‌دهد. به گفته دکتر سروش، عشاق روی نام معشوق غیرت داشتند و اجازه نمی‌دادند هر کسی این نام را به زبان بیاورد. نمونه‌اش را می‌توانیم در لیلی و مجنون ببینیم، همینطور که مجنون از گفتن نام لیلی توسط دیگران شرم دارد. شاید یکی از دلایل این امر این باشد که عاشقان نمی‌خواهند نام معشوقشان توسط فردی با قلبی سرد و تیره و بدون عشق بیان شود.پاسخ شماره ۳: مثنوی توسط مولانا سروده اما نوشته نشده است. این پاسخ عجیب به نوبه خود تمامی استدلال‌های عرفانی قبل را با یک منطق غیر منطقی رد می‌کند. این استدلال می‌گوید مولانا مثنوی را سروده اما خودش در نوشتن آن نقشی نداشته است. همچنین کسانی که آن را نوشته‌اند نیز قسمتی از آن را جا انداختند. البته این جا انداختن فقط شامل ابتدای مثنوی نمی‌شود بلکه پایان مثنوی نیز یک داستان با پایان باز است که نتیجه‌گیری نهایی ندارد.باید بگویم که فکر کردن راجع به اندیشه این شاعر برای ما یک صواب بس بزرگ دارد، اینکه شاید بتوانیم به گوشه‌ای از افکار عرفانی او پی ببریم.</description>
                <category>امیرحسین استاد | Alef Ostad</category>
                <author>امیرحسین استاد | Alef Ostad</author>
                <pubDate>Thu, 21 Nov 2024 10:08:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق و عرفان : اندیشه غزلیات پارسی</title>
                <link>https://virgool.io/AmiHosseinOstad/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%88-%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%BA%D8%B2%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-jttoboqdfvsx</link>
                <description>حافظ، مولانا، سعدی، عطار، رودکی، باباطاهر و دیگر شعرای پارسی زبان اشعار بی نظیری درباره عشق و معشوق سروده اند. کمتر کسی است که پارسی بداند و هنگام خوانش دیوان حافظ یا غزلیات شمس، مراعات نظیر بی‌نظیر&quot;می و جام و دل و معشوق&quot; توجه اش را به خود جلب نکند.معرفت و عرفان دو کلمه آشنا در ادبیات پارسی هستند. این دو کلمه از ریشه عرف به معنای شناختن می‌آیند‌. اما، شناختن چه چیزی و چه کسی؟ چرا شناختن و شناساندن تا این اندازه در ادبیات پارسی مهم اند؟مولانا جلال الدین محمد بلخی، شاعر و عارف بزرگ پارسی زبان به وسیله شمس تبریزی به شناخت رسید و تمام عمر سعی کرد چیزی که شناخته را به دیگران بشناساند.به زبان دیگر، عرفان توضیح لغوی هدف شاعران از شعر سرودن است. شاعران چیز ارزشمندی را به سختی شناختند و سعی کردند لذت چشیدن طعم لذیذ این شناخت را با دیگران سهیم شوند.چیزی که در این میان شناخته و شناسانده می‌شود، عشق است. به بیان دیگر معشوق مهم نیست، بلکه شیوه عشق ورزیدن است که مهم است. مقصد برای شاعران متفاوت است و گاهی اصلا نیازی به فهمیدن آن نیست، اما شیوه لذت بردن از مسیر ارزشمند است. شعرا سعی داشتند قبل از معشوق، عشق را بیابند و عشق را بیاموزند.</description>
                <category>امیرحسین استاد | Alef Ostad</category>
                <author>امیرحسین استاد | Alef Ostad</author>
                <pubDate>Sat, 16 Nov 2024 20:20:03 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>