<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امیر دریایی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@AmirHstm</link>
        <description>زیر سایه قوانین فیزیک. اینستاگرام من: Instagram.com/shutter_tvc</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 11:34:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/86127/avatar/fQenrJ.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امیر دریایی</title>
            <link>https://virgool.io/@AmirHstm</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بررسی موسیقی «غم های زندان فولسوم» از جانی پول نقد با زاویه دید روانشناسی</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirHstm/fol-pr-blues-ebmcjoxag4s0</link>
                <description>اجرای زنده همین آهنگ در زندان فولسوم حقیقی برای زندانیان و اهل بیتشانبنام خداوند جان و خرد!مجدد همانطور که قبلا در بررسی های پیشین متذکر شده بودم بدیدگان همه خوبان میرسانم که متن را سریع و روزنامه وار بخوانبد و اجازه ندهید خستگی و کلافگی بشما راه پیدا کند.یک سلام گرم و عجیب دیگر از من دریافت کنید و حالا با لذت یک موسیقی دوست داشتنی از آقای جانی پول نقد آمریکایی(مشخصا دلار آمریکا بصورت کاغذ و ضرب فلزی) در خدمت شماییم. او که از بچه های ناف آمریکا و بخصوص پایین کشورش که خلاف ملاف زیاده و اسلحه کشی زیاد میشه. چون از ما با کلاس ترند و قمه و چاقو کشی براشون مطرح نیست تازه برای ترساندن خود زنی هم نمیکنن.دلیل انتخاب این آهنگ شامل متن و هماهنگی موسیقی مخصوصا گیتار آقای پول نقد با پستی بلندی های معنوی موسیقی می باشد.من شخصا آدم دعوایی و شری نبودم ولی مثل همه ناکام های دیگر از افراد دارای وجه کمبود من یعنی آدم های شر و دعوایی و بقول شیرازی ها، خلویی (از کلمه خلا بمعنی دستشویی) ها خوشم می آید. البته همواره من از زاویه دید خودم باین افراد نگاه میکردم. و خودشان از این خوششان نمی آمد. پس نه تنها در بقیه عناوین بلکه در زمینه علاقه من و آنها بخودشان هم اشتراکی نداشتیم و من در دوستی با آنها همواره ناکام بودم و احتمالا خواهم ماند چون دوستی با آنها عوارض زیادی دارد و این بدلیل طرز فکر آنهاست. متاسفانه آنها متوهم و زودرنج و یک دنده و بدون انعطاف و بسیار کم هوش هستند! طنز ضعیف و بینش حیوانی آنها باعث شده که برای ادامه معیشت همواره بدخانیات و گاها مواد شدیدتری نیاز داشته باشند. همه اینها منجر بعدم بزرگ شدن و بلوغ فکری آنها میشود و لاجرم فرد بدون سبکی میمانند و در کل رفاقت با آنها مضر میباشد. ولی یک پدیده جالب را کشف کردم. شرح آنرا در بند بعدی بیان میکنم.اگر بتوانید این وحشی های بدون آموزش و متوهم و زمام گسیخته را کنترل کنید، آنها همان آدم های ساده و دوست داشتنی و بدون منظور و نیت بد هستند. اتفاقا انقدر پاستوریزه و کودک اندیش هستند که می توان ساعت ها برشته افکار و اعمال آنها خندید! البته این مطلب را بخودشان نگویید خوششان نمی آید. بدترینش این حقیقت است که اگر بلد باشید میتوانید براحتی از آنها مقدار زیادی پول خون بچاپید! حالا این حقایق تلخ و شیرین را با این قطعه با ارزش پیوند میدهم. البته در بند بعدی.آقای پول نقد محبوب و باهوش که حدس میزنم بسان آقای خرچنگ پول دوست قوی باشد. با دانش باین حقیقت که موسیقی میتواند باعث دل خوشنود شدن وحوش و در پایان، چاپیدن آنها شود، یک موسیقی در این باب تدبیر گفت و حالا این تدابیر او را برای فریب و پول درآوردن در لفافه متن موسیقی جستجو و رمز گشایی میکنیم. نام موسیقی غم زندان فولسام (Folsom Prison Blues) میباشد. مطمئنم اگر در ترجمه Blue در نام کوشیده باشید، دیوانه میشوید چون معنای رنگ آبی میدهد وانگهی معنی اندوه نیز می داده و شما هم اکنون آنرا دریافتید. متوجه باشید زندان فولسام یک زندان در آمریکا می باشد.Hello I’m Johnny Cash.سلام من جانی پول نقد هستم.من همواره باطلاع میرسانم که یک موسیقی را کجا و چگونه و چرا شنیدم ولی اگر آدم علاقه مند و تیزی باشید. -که شاید تیز ولی علاقه مند بمتن های من نخواهید بود. چون سلیقه عمومی کره زمین از این نوع محتوا فاصله گرفته و من شرایط معیشت و تحصیل و ارثی خاصی دارم که باین سبک دچار شدم. - متوجه میشدید که این بار تا بحال این اطلاعات را ننوشتم ولی مبادرت بشروع ترجمه کردم! این تاخیر دلیل داشت و بدین شرح می باشد: اخیرا در کنج عزلتی که در چهاردیواری اتاقم گزیدم بدلیل شرایط جنگی حاکم، یکی از سرگرمی های من بازی مافیا سه بود این بازی جهان باز که بر خلاف نامش باید شامل گروه بزرگی از سفید پوستان درحال اداره و خرید و فروش خدمات جنایتی از کاکاسیاه های بیچاره باشند؛ شامل یک کاکاسیاه غول آسا و قهرمان و بگفته یک کشیش کاکاسیاه، یک جنایتکار درست کار است و بگمانم دلیل موفق نبودن بازی هم همین است که آن سنخیت و هماهنگی در یک کاکاسیاه که موسیقی کشور گوش میدهد احساس نمی شود حتی اگر برای آمریکا در ویتنام جنگیده باشد. اما در هرحال یک فرهنگ سازی خوب درحال رخ دادن با ساخت این بازی است. من شخصا بهیچ عنوان نژاد پرست یا نژاد ستیز نیستم البته که هر نژادی را حتی برای سرگرمی قضاوت میکنم! و این شامل نژاد خود من هم می شود. بدینجا رسیدیم که یک بازی ناموفق جهان باز بنام مافیا سه را بازی میکردم که وانگهی این ورود در موسیقی را شنیدم و برای من اعتماد بنفس و عزت و از خود راضی بودن آقای پول نقد جالب و دوست داشتنی نمایان شد. پنداری حضار  می خواهند این حقیقت که او کیست را مجدد بشنوند و ما میدانیم که شنوندگان از قبل می دانستند که او آقای پول نقد است. این باعث شد با دقت بمتن موسیقی گوش دهم و در ادامه دلیلی که مصمم شدم این مطلب را گردآوری کنم خواهید خواند و بدان خواهیم رسید.Verse 1 - من مطمئنم این موسیقی ساده سطح شیطانی کمی دارد پس می توانید نسبت باین کلمه احساس امنیت داشته باشید. I hear the train a-comin&#039;, it&#039;s rolling &#039;round the bendمی‌شنوم که قطار در حرکت است و از پیرامون خمش(منبع ترجمه واژه: درس استاتیک که با 12 پاس کردم) می‌آید.ابتدا از بابت نحوه نوشتار انگلیسی شما را مطمئن کنم که این دقیقا مطلب کپی شده از منابع معتبر انگلیسی است و ممکن است متعجب شوید که چرا مانند دفعات قبل بسراغ منابع فارسی زبان نرفتم و همچنین در این وضعیت قطعی اینترنت چگونه بمنابع خارجی دست یافتم. در ضمن این را هم اضافه کنم در منابع فارسی این ترجمه را نیافتم و خودم گردآوری اش کردم. احتمالا جواب های متعددی بذهن شما سرازیر میشود اما اگر نابغه باشید جواب درست ممکن است بذهن شما بیاید: از هوش مصنوعی برنامه بله استفاده کرده ام!حالا متمرکز بخود متن می شویم؛ بدیهیست یک قطار یا هر قطار یا یک قطار آشنا و متمایز (بنا باستفاده از THE قبل از کلمه) در حال رد شدن از نزدیکی آقای پول نقد می باشد و احتمالا از صدای چرخ های فلزی آن در حین چرخش حول یک خم مسیر یا همان پیچ، متوجه آن شده.And I ain&#039;t seen the sunshine since, I don&#039;t know whenو از وقتی یادم نمی‌آید، هنوز آفتاب را ندیده‌ام.بهتر است اینگونه ترجمه کنم: و تیغ آفتاب را ندیدم از... نمیدونم کی!آقای پول نقد مشخصا درحال بیان شرح حالش است و اینجا علاوه بر اطلاعات صریح خود متن متوجه می شویم که در پروسه یادآوری زمان آخرین مشاهدت تیغ آفتاب ببن بست رسید و اطلاع داد که نمی داند. که ذهن مارا باین سمت سوق میدهد که یادش نیامد و بنا بشور اشتیاقش برای ادامه بیانش که از لحن او قابل تشخیص است. از صحبت نایستاد و این حقیقت که یادش نیامد هم نگفت و صرفا نتیجه واضح آن یعنی عدم دانش او باین مهم را باطلاع ما رساند. چقد جالب که اشتیاق زیاد برای درد دل کردن و ارتباط، یک فرد را از محاسبفی البداهه اینکه چرا نمی تواند یه اطلاعات را از حافظه اش بیرون بکشد و بمحض تشخیص این پدیده فوری ما را از آن مطلع میکند که مبادا ما از او کلافه شویم و ترکش کنیم. نکته این است که خودش هم متوجه نبود چرا نمی داند و پس از اعتراف بدان متوجهش شد. این تسلیم کامل و شکستگی و پاشش درونی آقای پول نقد را منعکس می کند. حدس میزنم این همه محاسبدر حین نوشتن متن موسیقی رخ نداده و همه این ها بصورت احساسی و بدیهی بوسیله تجربیات و شم هنری آقای پول نقد رخ داده.I&#039;m stuck in Folsom prison, and time keeps draggin&#039; onدر زندان فولسوم گیر افتاده‌ام و زمان سنگین بر دلم می‌کشد.این جمله بمانند یک رخنه اطلاعات جنجال بر انگیز در یک حکومت بظاهر دموکراتیک است! اگر بر خلاف من در این نوع موسیقی مجرب باشید شاید حدس آن برایتان سخت نبوده باشد ولی من جا خوردم! با اشراف باین خبر مطالب قبلی معنای بیشتری میدهند مخصوصا این حقیقت که آقای پول نقد فوق العاده ببیان شرح حالش مشتاق بود.جمله دوم که درواقع یک ضرب المثل است را خودم شخصا متوجهش نشدم و اگر ترجمه هوش مصنوعی بله نبود در ترجمه ناکام می ماندم. من حتی ساختار جمله را هم  تغییر ندادم.But that train keeps a-rollin&#039; on down to San Antoneاما آن قطار بی‌وقفه بسمت سن آنتونیو می چرخد.پنداری وی متصور میشود که قطار مذبور وظیفه ای دارد که اگر داشته باشد قطعا بردن او بخارج از زندان است. اما قطار بدون توجه براهش میرود. من مطمئنم این شهر واقعا در کنار زندان و در ادامه مسیر قطار است. منظور این است که محتوای متن سندیت و صحت منطقی دارد.یک آرایه تکرار برای استفاده از فعل چرخیدن بجای رفتن هم تشخیص داده می شود.Verse 2    - باز هم همان قبلی با یک 2 که امنه رفقا.When I was just a baby, my mama told me, &quot;Son Always be a good boy, don&#039;t ever play with guns&quot;وقتی نوزاد بودم، مادرم بمن گفت: «پسرم همیشه پسر خوب باش، هرگز با اسلحه ها بازی نکن.»حالا میرسیم برعدآسا ترین و بمب ناک ترین و شوریده صفت و شیطان سرشت و فرشته منش و دیگر صفات تلقین کننده شدت یا بعبارتی اغرار کننده و مبلغ بی معنی دیگر ترین قطعه موسیقی! برای شروع خفن و جنجالی این شرح همین حقیقت ساده کافیست: دلیل اصلی تصمیمم برای خلق این مقاله همین تکه است! که البته پیش تر بدان اشاره کرده بودم.قدرت اصلی این تکه ساده بودن آن برای هر فرد عادی است، در هر سنی از زیر 7 تا بالای 70 سال و با موضوعی فوق العاده ساده! تنها 0.001% افراد جهان متوجه نمی‌شوند: آنهایی که شیرین  عقل ها و خردسالان.از بدیهیاتی مانند اینکه زندانی دلیل زندانی بودنش را ریشه یابی کرده و احتمالا این روز ها به آن فکر میکند می گذرم البته نه به این دلیل که جذاب نیست بلکه همانطور که گفتم در عین فوق العاده دلنشین بودن به همان مقدار دلنشینی ساده و مفهوم نیز می باشد. احساس می‌کنم این نکته که او به شدت خودش را جلوی ما که شنونده ایم می‌ کوبد و در عمل به نوبه‌ای اعتراف می‌کند؛ کمی غبار آلود و پنهان است و ناخودآگاه باعث زیبا تر شدن این قطعه می‌شود. بدیهیست که اکنون که این حقیقت که او تربیت نشده درحالی که نصیحت شده به این دلیل است که او به سمت اعمال مسلحانه و خشن رفته و حالا به دام افتاده. او به این نتیجه رسیده که این گرفتاری به دلیل یک بدشانسی و بی دقتی کوچک نبوده و این شخصیت اوست که بدذات می باشد. و ریشه در طفولیت او دارد.یکی دیگر از دلایلی که این تکه خیلی خفن بود استفاده زیادم از علامت تعجب است! که واقعا بنا بمقدار احساسی که دارم از آن استفاده میکنم و سعی میکنم بدان انحصار ببخشم یعنی مراقب باشم که زیادی استفاده نکنم و صرفا در مواقع مورد نیاز و خیلی خفن. چون تنها ابزارم برای انتقال احساسات در این چهارچوب دستور زبان خشک، فقط علامت تعجب است! But I shot a man in Reno, just to watch him die.ولی من مردی را در رینو کشتم، صرفا جهت تماشای مردن او.گرفتن جان یک انسان صرف نظر از شخصیت او از منزجر کننده ترین اعمال می‌باشد؛ تمامی نجیب زادگان و صالحان هم بدان اعتراف ورزیده اند مثلا: نیازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است! متوجه شدید که حتی در همین سرزمین خودمان هم مدافع حقوق مورچه داشتیم. بطبع در طول تاریخ تعدادشان کم هم نبوده که تاحالا این ضرب المثل به دوره معاصر رسیده.از این بابت گفتم که یکبار دیگر بفطرت مهربان انسان اشاره کنم. و حالا آقای پول نقد این پست قطرتی را معترف میشود! این نهایت خوار بودن در قالب یک انسان آزاد است. و این پی بردن آقای پول نقد به دلیل اصلی زندانی بودنش که آدم بد بودن است فوق العاده جلابخش روح انسان های خوش ذات است. پنداری زندان کار کرده! البته انسان های خوش ذات از زندانی بودن کسی خوشنود نمی‌شوند اما بالاخره غریزه بقا ایجاب می‌کند که بجنگند.این پذیرش بد بودن در سریال افسار گسیخته نیز یاد شده: آقای جسی مرد صورتی بآقای نهنگ خیس سفید گف که بپذیرد در کدام دسته است؛ خوب یا بد و خودش معترف شد:«من بد هستم!»  پنداری همه انسان های بد بِبَد بودن خود در لحظه ای از سیر تفکرات و فلسفه یابی زندگیشان می‌رسند و با پذیرش آن هرنوع آزاری به خودشان را لایق خودشان می‌بینند و با این حقیقت همواره خود را عذاب می‌دهند و این یکی از ترفند های خدا برای عذاب سوداگران در دنیا و ایجاد عدالت تمایز بین نیکوسرشت و پست قطرت است.When I hear that whistle blowin&#039;, I hang my head and cry.وقتی که سوت آن را می‌شنوم، سرم را پایین می‌اندازم و گریه می‌کنم.متصور شوید که پذیرفته اید در دنیا آدم بد و سپس لایق هر نوع عذابی هستید و احتمالا عذاب هایی که دیدید هم حق شمال بوده است. این خط فکری باین حقیقت منجر می‌شود که شما محکوم به تولد و عذاب کشیدن در دنیا بوده‌اید پنداری بجای زندگی اصلی در زمین در جهنمید اما در چهارچوب ماتریکس کره زمین هستید. تصورش راحت است اما باورش غیر ممکن است. در این شرایط برای باور کامل حقایق تلخ نیاز به تلنگر است بسان کسی که تا جنازه عزیزش را نبیند باور نمی‌کند که او به رحکت خدا رفته است. این سوت قطار همان تلنگر بود! او رفتن قطار یا بعبارت بهتر ترک شدنش را حالا باور می‌کند و تمام سلسله حقایقی که بیان کردم را حالا با پتک عقل به خورد خود می‌دهد و در این لحظه گریه تنها چاره اوست. در این نوع افراد ایجاد مکانیزم دفاعی بازگشت به کودکی فوق العاده سخت است چون در واقع برای بد شدن اولین نیاز، از بین بردن فطرت نیکوی دوران کودکی به با خود ماهیت کودکی پیوند خورده است می‌باشد و این پیوند چنان محکم است که فقط با کشتن کودک درون شکل می‌گیرد!لطفا اگر آدم بدی هستید به صورت شخصی بمن خرده نگیرید چون من یک نیمچه روانشناس هستم و متوجهم که ممکن است این مرگ کودک درون شما توسط خودتان نبوده و این جبر زندگیتان بوده باشد ولی درهرصورت لعنت بشما چون من آدم خوبی هستم و شما بمن ضرر می‌رسانید. باید بدانین که می‌بایست برای زنده کردن کودک مذبور تلاش کنید و تنها زنده کردن پس از مرگ ممکن همان است!و در اینجا قطعه بسیار زیبایی نواخته می‎‎‌شود که من هرگاه در زندگی‌ام آچمز می‌شوم به صورت ناخودآگاه در ذهنم نواخته می‌شود.Verse 3   - از سه خوشم میاد.I bet there&#039;s rich folks eatin&#039; in a fancy dining car.مطمئنم که افراد ثروتمندی در یک ماشین ناهارخوری لوکس غذا می‌خورند.تحقیق در باب دلیل متصور شدن او از حقایق در حال رویدادن در قطار،  بعقیده من جذاب نیست و بهرحال به ذهن وی بطریقی آمده.They&#039;re probably drinkin&#039; coffee and smoking big cigars.احتمالاً قهوه می‌نوشند و سیگارهای بزرگ می‌کشند.می‌توان به راحتی متوجه شد که چقدر دلش قهوه و سیگار بزرگ می‌خواهد!Well, I know I had it coming, I know I can&#039;t be free.خب، من می‌دانم که سزایم را خواهم داشت، می‌دانم که نمی‌توانم آزاد باشم.یکبار دیگر هم قیدشو زد! بنده خدا داره پیر میشه موهاشم داره بسرعت سفید میشه لابد!But those people keep a-movin&#039;, and that&#039;s what tortures me.اما آن مردم(در قطار) مدام در حرکت‌اند و این مرا شکنجه می‌دهد.این قیاس به طور کلی خصوصیت خوبی در انسان ها نیست. من شخصا بسیار تلاش میکنم که جبر و طرز زندگی خودم را مقایسه نکنم و بیشتر به سرنوشتی که خدا برایم رقم زده معتقدم. البته نه به طور کامل و همواره نیاز است سنجشی از خود بوسیله قیاس با افراذ شبیه خود برای فهم کفایت تلاش و توانایی ها داشت.Verse 4    - من به عدد چهار مشکوکم پس بیخیال بررسی این یکی شوید.Well, if they freed me from this prison, if that railroad train was mine.خب، اگر مرا از این زندان رها می‌کردند، اگر آن قطار راه‌آهن متعلق بمن بود.I bet I&#039;d move it on a little farther down the line.مطمئنم که آن را کمی بخط بعدی می‌بردم.Far from Folsom prison, that&#039;s where I want to stay.دور از زندان فولسوم، آنجایی است که می‌خواهم بمانم.او بسادگی بنوبه ای انزجار شدید خود را از زندان و علاقه شدیدش به بیرون از زندان حتی جایی نه چندان دور و صرفا بیرون از زندان بیان کرد.And I&#039;d let that lonesome whistle blow my blues away.و می‌گذارم که آن سوت تنهایی غم هایم را دور کند.پیش تر گفتم که آبی به معنای غم است. از این قطعه اینگونه برداشت می‌کنم که آقای پول نقد بزندان عادت کرده و این صدای قطار است که بالاجبار ذهن او را بسمت دنیای بیرون و حقیقت گرفتاری او سوق می‌دهد. با دور شدن قطار و محو شدن صدای آن مجدد بحالت عادی بر می‌گردد.نکته: این فراموشی حقیقت زندانی بودن درحالی که در زندان است در اصل فراموشی نیست؛ او همواره بیاد دارد که زندانی است اما مکانیزم سرکوبی که بصورت ناخودآگاه در او شکل گرفته از ورود این دانش یا شئ دانایی به خودآگاه جلوگیری می‌کند و آن را در پیش آگاه نگه می‌دارد. برای این انتقال نیاز به محرکی ماننده صدای قطار است. در شرایط نادری یک زندانی یا بیشتر مواقع سربازان در پست های دور و کم ارتباط خطوط زیر فشار جبهه شرایط عادی را از یاد می‌برند و این شئ دانش لحظه‌ای در ذهن بناخودآگاه می‌رود و حتی پس از اتمام شرایط غیرعادی باز هم نمی‌توانند بصورت عادی فکر و معیشت کنند و برای درمان آن بجلسات روانشناسی نیاز است.این آهنگ یکی از ماندگارترین آثار جانی پول نقد است که در سال ۱۹۵۵ نوشته شد و نسخه‌ی زنده‌ی آن در سال ۱۹۶۸ در زندان فولسوم اجرا شد و باعث بازگشت بزرگ او باوج محبوبیت گردید.این حقیقت که آقای پول نقد با این نام کثیفی که دارد چگونه انقدر مهربان و پاک دل است مارا باین نکته اخلاقی زود قضاوت نکردن سوق می دهد. حتی اگر این هشداری باشد برای هرکسی که با او ارتباط میگیرد مبنی بر شخصیت پول دوست و طبیعتا سوداگرش اما حداقل او در حرفه اش این را کنار میگذارد و براستی هم دردی میکند. این یعنی کار درست بودن و همانطور که دکتر ویکتور فرانکل میگوید: خوشبختی و موفقیت و پول باید یک رخداد جانبی برای شما باشد و در طول هدف بزگتری رخ دهد و نه بعنوان خود هدف.امیدوارم لذت برده باشد و اگر آدم خوبی هستید یا بد هستید اما براستی برای خوب شدن تلاش می‌کنید درود و اگر بد هستید لعنت بشما.</description>
                <category>امیر دریایی</category>
                <author>امیر دریایی</author>
                <pubDate>Sun, 03 May 2026 12:51:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترجمه و سپس شالوده شکنی قطعه «عجیب از رادیو کله»</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirHstm/crep-rad-hed-lqjyggxdjkvj</link>
                <description>چهره کاملا خاص اما بدون جذابیت (به دلیل فقدان فک بزرگ) خواننده!بنام خداوند جان و خردابتدا بشما پیشنهاد می‌کنم متن را سریع و روزنامه وار بخوانید؛ متن راحت‌الحلقوم و با توضیحات کامل است و تنها دلیل استفاده از کلمات خارج از عرف، تنوع و خوشمزه شدن آن می‌‌شود.باز هم سعادت یک سلام نوشتنی در اینترنت را بشما دارم و این بار با تست و بررسی متن یک اهنگ قدیمی‌‌ که از آن بعنوان قطعه کلاسیکی از موسیقی مدرن یاد می‌شود! این تناقض در تعریف مترجم اهنگ (خودم حوصلم نمی‌شه کلا ترجمه کنم البته سوادشم ندارم) بسیار جالب توجه هست. و از طرف فردی که ته تغاری خانوادشون هست ولی شبیه بفرزند ارشد خانواده خط داستانی زندگیشو می‌سازه، بهم پیشنهاد شده! شاید این تجلی ذات موسیقی باعث ایجاد احساس سنخیت و علاقه شنونده شده.من خودم علاوه بر فرزند ارشد بودن دقیقا شبیه یک فرزند ارشد مقرراتی هستم و از این بابت اینو مطرح می‌کنم که نگرانیم رو ابراز کنم. در خصوص عدم سنخیت با ذات متناقض آهنگ و آفریننده ایده این مطلب (ته تغاری مذبور) که باعث دریافت نکردن شالوده مشترک اصلی الهام بخش این پدیده توسط من بشه و در ارضای خواسته آفریننده ناکام بمونم اما در هر صورت سعی می‌کنم با جسارتی که آفریننده بهمون دلیل شبیه ته تغاری ها نیست بنوشتن بپردازم. البته از این بابت نمی‌‌نویسم که انجام واجبات کرده باشم صرفا بخاطر اینکه حوصلم سر رفته و علاقه مندم، از این آهنگ بعنوان بهانه ای استفاده می‌کنم و همزمان بجنبش رابطه بین من و آفریننده دامن می‌زنم پس در این نوشتن سه منفعت برای من وجود داره.در شروع آهنگ همون ساز ها و ضرب آهنگ های آشنا از طرف رادیو کله احساس می‌شه که بوی اصالت و امید بداشتن یه اهنگ خوب رو می‌ده. وانگهی صدای آشنای آقای تام یورک رو می‌شنویم البته اینکه نام این صدای معروف خواننده گروه رو می‌شناسم نباید بدلیل طرفدار و شنونده این گروه بودن من برداشت بشه. دلیل اصلیش رو کمی ‌‌جلوتر شرح می‌دم فعلا اطلاع بدم که اتفاقا من اولین بار که در نزدیکی توربین بادی کوه باباکوهی این اهنگ رو با معرفی «اوه رادیو کله» از سمت همقطارم شنیدم و بسیار متعجب شدم که چرا یه هوی راک سنگین نیست! مگ اسمش رادیو کله نیست و باید بترکونه L . اما دوستم با جمله تو نمی‌فهمی‌‌(شایدم حالیت نمی‌شه) منو بی جواب گذاشت و بنوبای بهم تفهیم کرد که فعلا زمان سکوت و لذت از اثر هنری هست. منم ساکت شدم. با اینکه همسن هستیم اما مطمئنا در این زمینه ایشان رییس هستند و حتی می‌توانستتند صرفا بمن بگویند خفه شو! یعنی مضایقه کردن همان توضیح کوچک! اما لطف کردند و شرح دلیل سکوت که نفهمی ‌‌من بود را دادند.. من نام آن آهنگ از این گروه را بیاد نمی‌آورم و در اواسط آهنگ چندین بار مجدد غرولند کردم که «خوب نیست اهنگه» ولی باز هم با دستور سکوت مواجه شدم. این بار دقیقا «خفه شو» مستحکم و خشکی را شنیدم. از آن زمان سال ها گذشت و من متوجه شدم دوستم درست می‌گفت و این کوته فکری من بود که فکر می‌کردم رادیو کله باید موسیقی کوبنده تولید کند. بلکه رادیو کله دقیقا همانی می‌سازد؛ که باید بسازد. بیانش سخت است ولی وظیفه هنر همین هست. حداقل یکی از وظیفه ها:«نمایش ماهیت پنهان پدیده بوسیله یک اثر». همانطور که بر اساس گفته استاد سامر اسمیت نابغه پولدار در قسمت اول فصل هشتم سریال زیبا و پرفضیلت راکان و مارتی:«کمدی بیان حقایقی است که به عمد در نظر گرفته نمی‌شوند!».دلیل دانش من بنام خواننده این بود که اولین آهنگی که از این گروه دیدم یعنی ویدیو ضبط از گروه در حال اجرای زنده آهنگ «همه چیزی که لازم دارم – All I need» -بود و علاوه بر محرز بودن لهجه انگلیسی برای گوش من و، وجود تشبیه خودش بحشره‌ای در متن، خود شخص آقای یورک میکروفن را بسیار دیوانه وار گرفته بود و با فاصله دهان خیلی کم بسیار دیوانه وار تر سرش را تکان می‌داد و این ایجاد حیرت و سرور در من کرد! این توجه من را بایشان دوچندان کرد و باعث شد متوجه شباهت فوق العاده ایشان بدوستم بشوم و برای نامیدن دوستم باسم خواننده، مبادرت بتحصیل اسم آقای یورک در فضای مجازی کنم.علاقه مندم این را هم اضافه کنم که دوستم همزمان که از استان گلستان است، مقدار کمی ‌‌هم شیرازی هست (شاید هم بلف زده که از او خوشم بیاید). نامی‌‌عربی دارد و با حرف A شروع می‌شود. همانند اقای یورک، سفید است، درحال کچل شدن از ناحیه پیشانی است، موهای سیخ دارد، لاغر است و چهره بیضوی بدون زاویه شدید فک دارد. خلاصه جفتشون خیلی کیوتن! ( امیدوارم بدلیل تلاش من برای این توصیف مختصر و مفید اخیر، مرا قضاوت نکنید. فقط جهت تفهیم بود. همین! )چقدر حاشیه! متاسفانه یکی دیگر هم هست که برای بهم نخوردن انسجام ترجمه آن را قبل از ترجمه می‌اورم: من در کل زندگی ام تا بلحظه ای که این متن را می‌نگارم بسه اهنگ این گروه گوش کردم. یکی را با نامش گفتم و دُیُم همانی که در کوه بود و اصلا متنش را نمی‌دانم. سومی ‌‌هم همین است. هر دو متنی را که بیاد دارم بصورتی نگارش شده اند که متن عاشقانه ای را برای دختری با احساس می‌خوانند و این، متاسفانه دُیُمین نقطه ضعف من است! این سلسله کلماتی که اکنون خواهم نوشت متاسفانه کمی ‌‌بِبُعد شخصی ماهیت من مربوط است و بهمین دلیل در میانه متن آن را می‌آورم که ناهماهنگی آن با موضوع اصلی فورا کیفیت متن را پایین نیاورد و خواننده از ادامه سرباز نزند و تنها در صورتی که اشتیاق کافی برای ادامه دادن دارد و تا اینجا خوانده، انها را بخواند. امی‌دوارم حوصله تان سر نرود. بیان شرح آن باین صورت است بهمین سادگی که می‌خوانید: من بدلیل جبر جغرافیا و ویژگی های خودم، طرز فکر خشک و یک جانبتر، تمایلات بسرگرمی ‌‌و شغل های خشن تر، و سلیقه ارتباط با اجتماعی که دارم، مخصوصا تلاشم برای پیروی کردن احساساتم از عقلم ( که این مورد بمذاق خیلی ها اصلا خوش نمی‌‌آید.) با تعداد دختر های کمی ‌‌ارتباط گرفتم و سعی کردم اگر هرگونه ارتباطی شکل گرفت بدان  تداوم ببخشم که نیازمند پایین نگاه داشتن سطح آن ارتباط است (دوری و دوستی!) پس این سلسله مراتب احساسات و کلیشه های این وادی از عرفان برای من بسیار نا آشناست لذا شاید دقیقا بشالوده مقدس آهنگ پی نبرم ولی تلاش می‌کنم که تا با نهایت توانم انرا جبران کنم. البته این حقایقی که گفتم صرفا جهت دانش شما بود تا محاسببهتری داشته باشید و اسباب سرگرمی ‌‌شما فراهم شود. در غیر صورت بهیچ وجه من مشکلی با این ها ندارم. قبل تر وقتی خیلی خیلی خیلی جوان بودم فکر می‌کردم باید طبق انعکاسی که از نظر بقیه دریافت می‌کنم خودم را قضاوت و اصلاح کنم یا ببقیه خرده بگیرم اما الان که فقط خیلی جوان هستم متوجه شدم این سرنوشتی است که برای من ساخته شده بود و هرکس سرنوشت خاص خودش را  دارد. اتفاقا بسیار از آن راضیم مخصوصا بعنوان یک دریانورد!خب ادامه می‌دهیم. آقای یورک شروع بخواندن می‌کند و از حالا بدخل و تصرف لفافه خود متن می‌پردازیم:[Verse 1]  این کلمات عجیب و بدترکیب شبیه بدعاهای شیطان پرستی را در متن قبلی بررسی کردیم و دیگر به آن ها نمی‌پردازیم.When you were here before, couldn’t look you in the eyeوقتی قبلاً اینجا بودی، نتوانستم بچشمان(ت) نگاه کنم.حتما بخاطر بسپاریم که او، قبلا، بوده. بعبارتی دیگر در حال حاضر دیگر نیست.You’re just like an angel, your skin makes me cryتو مثل یک فرشته‌ هستی، پوست تو مرا بگریه می‌راند. اینکه پوست یک فرشته چطور یک مرد جوان را بگریه وا می‌دارد برای من کاملا گیج کننده و تحیر برانگیز است اما بناچار آن را یک تمجید برای دختر مخاطب در نظر می‌گیریم و دلیل آن را اول موضوع کلی آهنگ و دُیُم استفاده از صفت فرشته برای موصوف بیان می‌کنم. اگر دلیل اول نبود احتمالا می‌شد برداشت منفی و منزجر کننده ای مثل آسیب دیدگی پوست را نیز برای دلیل گریه مرد بیان کرد که بسیار منطقی تر هم بود! آخر کدام مجنونی بخاطر پوست عادی گریه می‌کند وانگهی واقعا جنون داشته باشد و دقت کنید کلمه جنون بار منفی و ترسناکی دارد. ولی بهر حال انرا بحالت مثبتی می‌پنداریم چون این دروغ هایی که پسر ها برای دل ربایی دختر ها انجام می‌دهند اتفاقا بسیار مرسوم است.You float like a feather in a beautiful worldتو مثل پر بآرامی‌‌ در دنیای زیبا معلقی.این متن مرا بدو سمت می‌کشاند اول برداشت اولیه و اول از متن که صرفا یک مجیزگویی دیگر برای دختران است و من هم اگر دختر بودم از تعریف «پر بودن» خوشم می‌‌آمد و این حرفم را بدلیل مشاهده تلاش انها برای مبدل شدن بیک انسان با ویژگی های پر، می‌زنم.ولی اگر سماجت بیشتری بخرج دهیم و فعل معلق بودن و توصف دنیای زیبا را در نظر بگیریم، متوجه وجه اشتراک انها - که احتمالا همان چیزی است که نویسنده در تلاش است بدان  برسد - را می‌‌یابیم. این سه کلمه « دنیای زیبا – پر – معلق» حالت یغمایی دارد و پنداری آن دختر انقدر دوست داشتنیست (حداقل در دیدگان نویسنده یا آقای یورک) که باعث تلقین شدن فضای مثبت و حالات روحی خوبی می‌شود. البته این دلیل روانشناسی دارد که ببیان شرح آن در همین لحظه قبل از سست شدن حس کنجکاوی شما می‌پردازم.در کتاب روانشناسی خواب آقای زیگموند فروید که صرفا جهت سرگرمی ‌‌آنرا مطالعه می‌کنم، در باب نحوه پیدایش یک رویا حقیقتی خواندم: «رویا های ما همان آرزوی های ما هستند» که پنداری آقای فروید بسیار در اثبات آن سماجت بخرج داد طوری که شالوده آن کتاب یا مقاله همین است! این حقیقت که بناچار باید شما هم آنرا (اقلا موقتی) بپزیرید چون من می‌گویم! مرا بتفکر در باب نحوه تفکر و طرز کار ذهن یک انسان وا داشت و باعث شد متوجش شوم خیال پردازی های ما هم چیزی شبیه برویا، یعنی دیدن آرزو هاست. یعنی وقتی عقل و منطق را از ذهن بگیریم و افسار خیالات را رها کنیم باعث می‌شود چیزهایی را خیال کنیم که دوست داریم رخ دهد یا رخ داده باشد. خواب هم همان تقلیل رفتار هشیارانه است. و حالا اگر خواب های خود را در ذهن بیاورید متوجه می‌شوید که چیز های بقول معروف خرچنگ غورباقه زیادی دیدید که نمی‌فهمید آرزوی شما کجای این اراجیف صوتی تصویری است و این همان مصیبت آقای فروید در بکرسی نشاندن اکتشافش بود است. بدلیل این که  برای ما این حقیقت اصلا ملموس نیست. به این دلیل که ذهن ما دارای سری مکانیزم هایی است که ناخودآگاه رخ می‌دهد و مکانیزم مربوط باین مقاله مکانیزم «جا بجایی» است. که بمعنی جا بجا شدن خواسته های ما با پدیده ای که منجر بدان  شود یا عاقبت آن باشد.دومین حقیقت ذهن ما پدیده تلقین است (نام علمی ‌‌آن را بیاد ندارم ولی برای تفهیم هم‌ن نام مناسب است.) این مکانیزم را از کتاب روانشناسی عمومی‌‌دکتر حمزه گنجی یاد گرفتم. و باین صورت است که وقتی ما در رسیدن بآرزوی های خود ناکام می‌‌شویم سعی می‌کنیم حقایق تلخ را بوسیله تلقین با حقایق شیرین «جا بجا» کنیم.حالا با دانش شما باین حقایق دنیای پیرامون ما شامل:«1- کم شدن هوشیاری شما بهنگام خواب و خیال پردازی 2- مکانیزم جا بجایی 3- مکانیزم تلقین» خیلی سخت نیست که متوجه شوید وقتی مجنون ما که مجازا آقای یورک است و از این پس بهمین نام از آن یاد می‌کنیم بهنگام مشاهدت دختر یا تفکر درباره او انقدر او را دوست می‌دارد که :«1- هوش از سرش می‌پرد. 2-با پریدن هوش و تعقل ذهن او بسمت خیال پردازی کشانیده می‌شود یا بهتر است بگوییم که لجام خیالبافی اش گسیخته می‌شود و دچار تلقین می‌شود که باو دست یافته است پس خشنود می‌شود. 3-اما متاسفانه او می‌داند که این ممکن نیست اما ذهن او این را هم نمی‌تواند بپذیرد و لاجرم با مکانیزم جا بجایی خوشنودی اش را با فضای مناسب و دل نشین «دنیای زیبا» جا بجا می‌کند. 4-لیلی را بتشبیه سهل‌الوصول بودن مانند پر مزین می‌کند.» این سلسله پدیده ها بسرعت باورنکردنی در ذهن شنونده آهنگ منعکس می‌شود و باعث می‌شود با خواننده احساس سنخیت و همذات پنداری و در اخر همدردی کند و اینها همه باعث ایجاد لذت در شنیدن این قطعه می‌‌شود! نیکوست که یاد آور شوم قدرت موزیک سازی این گروه که انگار داستانی تکراری اما تو ام با درد و رنج تمام نشدنی درحال روایت است و قدرت خوانندگی و نوای آهنگ صدای آقای یورک باعث تسهیل و تسریع تفهیم، تلقین خود پنداری و در آخر ایجاد لذت که هدف هر موسیقی است، می‌شود. I wish I was special, you’re so fuckin’ specialکاش من هم خاص بودم، تو واقعاً خاص لعنتی (تاکید کننده صفت خاص) هستی.بنظر می‌رسد نوش داروی این گروه را پیدا کردیم! همان نوش دارویی که باعث دوست داشتنی شدن آن می‌‌شود بگروه اصالت و انحصار می‌‌بخشد. یعنی قدرت انها در ایجاد این حس لذت مشتق شده از حس همذات پنداری و همدردی با خواننده ناکام. من حدس می‌زنم این ناکام بودن در رسیدن بمعشوق که البته بد نیست و بزندگی معنای تلخی می‌بخشد. منجر بحس تنهایی و عدم تحقق آرزو می‌‌شود و ماهیتی دارد که نمی‌توان یا سخت است که انرا با بقیه در میان گذاشت و شنیدن این نوع موزیک ها باعث تلقین این پدیده که کسی حرف ما را درک می‌کند یا فقط برای ما رخ نمی‌دهد، می‌شود. بعبارت ساده تر پنداری آقای یورک این حس را نیز از ما شنیده و ما را درک کرده و این نوید که افراد زیادی در دنیا این مشکل را داشته اند پس «تنها نیستیم» را می‌‌دهد. برگردیم باین بیت؛ براحتی این مهم که آقای یورک چاره رسیدن بمعشوق را در خاص بودن خودش می‌بیند، در می‌‌یابیم. و این آرزو بصورت صریح در مصرع اول بیان شده. همچنین احتمالا صرفا جهت مجیزگویی از لیلی بسیاری تعریف شده. این تعریف شاید حقیقت نداشته باشد اما حداقل در ذهن آقای یورک اینگونه است و با گفتنش این نوید که در صورت دستیابی بلیلی او را رها نمکند یا تا جایی که در توانش است باو منفعت می‌رساند را می‌دهد. این یک تلاش برای بستن قرارداد دوطرفه ای با لیلی است شامل این ماده است: «بمیزان کافی دوست نداشتن مرا با منفعت های دیگری که قولش را بتو می‌دهم، داد و ستد کن و دلیل آن هم این است که برای من خاص هستی.» ولی دقت کنید در متن نمی‌گوید تو برای من خاص هستی و بو نوعی اقرار می‌کند تو برای همه خاص هستی! این اشتباه و من شخصا وقتی می‌خواهم مخ دختری را بزنم می‌گویم که تو صرفا برای من خاص هستی تا او پررو نشود و اعتماد بنفسش را تنها در مقابل خودم بالا ببرم نه بقیه چون بلخره من با بقیه در رقابتم برای آن دختر. ولی در صورتی که دختر خودش بداند که برای عموم خاص نیست.(دختر عاقلی باشد. – این نوع دختر ها برای ازدواج مناسب ترند.) متوجه این قضیه خود بخود می‌شود. و اتفاقا خوشحال تر هم می‌شود چون می‌پندارد که حالا مجنون من گمان می‌برد که همه مرا مثل او می‌خواهند و بیشتر تلاش می‌کند. بنظر من اگر مجنون واقعا اینگونه باشد یک دیوانه و احمق است. ولی یحتمل او دروغ می‌گوید! چون فقط بفکر خودش است و بهر دری برای رسیدن بدختر می‌زند. دختر ها گاها انقدر احمق می‌‌شوند که این مجیز گویی های غلط را باور می‌کنند چون انها هم دنبال شئهرند اما مطمئن می‌شوند که خدایی ناکرده خود را بارزانی در اختیار نگذارند؛ وانگهی شوهر آدم مادر بخطایی باشد و می‌انه راه پس از گذشتن خرش از پل، خدایی ناکرده بگریزد! پس او هم حق دارد و من هیچ کسی را حکم قضاوت بد بودن نمی‌دهم. نه لیلی و نه مجنون.[Chorus]هر گاه این کلمات ایلوم‌ناتی را می‌بینم کمی‌‌ آیت الکرسی می‌خوانم تا اگر معنای شیطانی بدهد، آن را خنثی کنم.But I’m a creep, I’m a weirdoولی من یک انسان عجیبم، یک انسان غریب هستم.در این مرحله از آهنگ آقای یورک خیلی سوزناک می‌خواند که با متن هماهنگی دارد. همزمان یک گیتار الکتریکی شدید طوری نواخته می‌‌شود که انگار شروع یک گریه می‌باشد و وانگهی بغض می‌ترکد.چون محرز است که مطالب بیان شده در متن قبل را آقای یورک باور کرده و حالا شکست نفسی می‌‌کند. پس خود را کمتر می‌بیند و بنوعی گریه می‌کند اما در قالب سوزناک خواندن. حالا او دقیقا خود را برعکس دختر خاص قرار می‌دهد و خودش را انسانی عجیب که آن  واژهآنرا تاحالا نشنیده بودم (البته سواد زبان انگلیسی ام والا نیست) و غریب که بسیاری انرا در رسانه هاب انگلیسی زبان شنیده ام و مطمئنم بار معنایی منفی دارد، می‌خواند. احساس می‌کنم نباید برای دختری این گونه خود را پایین بکشد چون با ذات ما انسان ها در تعارض است.?What the hell am I doin’ hereچه غلطی اینجا دارم می‌‌کنم؟ (جهنم بصورت استعاری برای بخشیدن بار منفی بعبارت استفاده شده پس انرا بصورت «غلط کردن» معنا کردم.جمله آخر شرح بیت قبل را بیاد بیاورید؛ دقیقا بهمین سرعت آقای یورک فهمید گند زده! احتمالا انقدر باشگاه رفته که بتواند همان ابتدا بینش غریزی دختر را بخود جلب کند و حالا با بی تدبیری تمام خود را جلوی او کوید پس او حتی اگر ادم سوداگر و بخیلی هم نباشد امکان دارد در صورت گذشتن خرش از پل در ارضای خواسته های دختر ناکام بماند چون ادم عجیب و بی عرضه ای است یا دلایل دیگری که دختر باحتیاط واجب آن ها را ترتیب اثر می‌دهد.I don’t belong hereمن اینجا جایی ندارممنظورش از اینجا،  این وضعیتی است که با حماقت تمام خود را در میان آن قرار داده.اگر بخواهیم بصورت مستقیم تحلیل رکنیم خیلی معنی نمی‌دهد یعنی با عقل جور درنمی‌اید مثلا اینکه بگوییم این اقا جایی است و از آن متحیر شده! فکر نکنم خوب باشد و بهتر است بهمان معنای استعاری و عمیق بپردازم. البته حواسم هست نیم نگاهی بمعنای مستقیم هم همواره داشته باشم و از آن غافل نشوم.[Verse 2]لطفا یک صلوات در دل خود ختم کنید.I don’t care if it hurts, I wanna have controlمهم نیست درد بکشم، من می‌‌خوام کنترل داشته باشمحالا یک مقدار در دریافت معنای اصلی دچار مشکل شدم انگار از حالت عقل خارج شده لابد بخاطر عصبانیت ناشی از گند زدنش است! و حالا درحال بیان چیز هایی است که آرزویش را دارد. ولی نمی‌فهمم چرا باید درد داشته باشد؟ اختیار داشتن چگونه منجر بدرد می‌شود؟ امیدوارم در اینده متوجه این زمام گسیختگی منطق و ذهن آقای یورک را دریابیم. من بعید می‌دانم این گروه در اهنگ هایش خشت بزند. (یعنی اراجیف موضون سر هم کند.)I want a perfect body, I want a perfect soulمن یه بدن کامل می‌‌خوام، یه روح کامل می‌‌خوامبدیهیست که با ورزش هوازی می‌توان ببهترین شرایط بدنی که منجر بشرایط روحی و روانی مناسب و سلامکت شود، همراه با تغذیه سالم، شد. معیار من برای بدن سالم دقیقا همین است و بنظرم بیش از این باعث آسیب می‌‌شود! برای مثال استفاده از مکمل های شیمیایی. متعاقبا روح سالم را نیز می‌توان براحتی با انظباط و تعقل و مشورت تحصیل کرد. اما این آرزو ها که آرزوی های همه هستند را چرا بیان می‌کند؟ لابد بخاطر اینکه فکر می‌کند عجیب و بدردنخور است و کمبود دارد. این اعتماد بنفس در همه ناکام های عاطفی دیده می‌شود و عادی هم هست، باعث کمالگرایی می‌شود که در کل اتفاق مثبتی است البته اگر بافراط کشیده نشود که در این صورت باعث ایجاد عذاب درونی برای روح می‌گردد.I want you to notice when I’m not aroundمی‌‌خوام وقتی نیستم، متوجه بشیخب با کمی تامل متوجه می‌‌شویم که این آرزو در اصل آرزوی دیده شدن است و بنا بآرزو های دیگر آقای یورک نتبجه می‌شود که او می‌خواهد بوسیله بدن و روح مناسب بدیده شدن وصول کند.You’re so fuckin’ special, I wish I was specialتو خیلی خاصی، کاش منم خاص بودمهمه آرزو هایی که مشاهدت کردیم توسط آقای یورک بود و اگر همه انها را کنار هم بچینیم متوجه می‌شویم آرزو های قبلی مثل درخواست روح و بدن عالی در کنار آرزوی خاص بودن مثل لیلی داستان است و نتیجه می‌شود لیلی ما دارای روح و بدن و دست بالاتر در این رابطه است برعکس آقای یورک! این ضعیت مزحک است و اصلا قابل قبول نیست البته می‌تواند در لفافه اش دارای تبصره های دیگری باشد اما فعلا که تنها بناکامی ‌‌او پی می‌بریم و ای کاش آقای یورک بجای این همه آیینه شکنی خود را می‌شکست و از این رابطه کوتاه می‌‌آمد و بدنبال فرد مناسب تری می‌‌گشت اما افسوس که این روز ها روابط عاطفی واقعی و دارای قوانین جای خود را باسباب های سرگرمی ‌‌و ضربزننده داده اند و البته من انسان ها را مقصر نمی‌بینم بلکه ذات ما و شرایط بد کره زمین و عدم امید بآینده ما را باین وضعیت اسفناک دچار کرده.[Chorus]خدا را هنگام دیدن این کلمات در ذهن و وح خود بیاورید و این حداقل است.But I’m a creep, I’m a weirdoولی من یه آدم عجیبم، یه آدم غریبی هستم?What the hell am I doin’ hereچه غلطی اینجا دارم می‌‌کنم؟I don’t belong hereمن اینجا جایی ندارمOh-oh, oh-ohآه‌آه، آه‌آهاین سلسله ابیات را بررسی کردیم و مجدد آقای یورک گند و زد و این بار شرایط آن قدر شدید بود که اوه اوه اوه هم شنیده شد! پنداری گل بود، بسبزه نیز آراسته شد!  [Bridge]لطفا مراقب باشید و فقط یک بار نگاهی باین ها بیاندازید و اصلا دقت نکنید مگر اینگه در متافیزیک و ارواح و اجنه یا امور دینی تخصص داشته باشید و از مصونیت خود اطمینان داشته باشید.She’s runnin’ out the doorاون داره از در می‌‌رهدقت داشته باشید او در بیت اول رفته بود فلذا این در واقع شرح روایت است.این جمله بسیار در من ایجاد تحیر کرد! و حتی ترس. پنداری او تا کنون یک دختر بی گناه و بی آزار و دفاع را گروگان گرفته بود. و حالا دخترک متوجه شده که آقای یورک از شدت احساس ناکامی ‌و ناراحتی روحی خیلی یغمایی شده و ممکن است دست بکار بدی بزند مثل کشتن خود و دخرک بیچاره پس از برگ برنده اش که باز بودن دستش بود استفاده می‌‌کند و خیلی سریع اما منسجم و بدون سر و صدا و مصمم پا بفرار می‌گذارد و احتمالا در دلش نام خدا را یاد می‌کند و آز او می‌‌خواهد که بطریقی بسلامت بتواند بگریزد. حالا آقای یورک که در دنیای اراحتی خودش غرق شده زیر لب این حقیقت عجیب را می‌گوید تا بلکه بتواند روی آن تمذکر کند و از طلسم خودش رهایی یابد و همچنین این اتفاق بد را هضم کند و برای جبران قیام کند.اما با کمی ‌‌تامل بیشتر می‌توانیم مثبت بیاندیشیم و بطریقه دیگری توصیف کنیم: انها در حال بحث در جایی مثل کافه بودند وانگهی دختر می‌گریزد! این اتفاق ها در زنان جوان می‌‌افتد مثلا کارآگاه دپیرو در سریال آقای ربات تعریف کرد که در جوانی اش پس از خواستگپاری شدنش، بدستشویی می‌رود و از در پشتی می‌گریزد. نامزد بدبختش هم لابد مجبور می‌شود چند بتری الکل و چند پاکت سیگار مصرف کند تا دوباره خون یخ زده و تیره اش گرم و پاک شود و ممکن است این رخداد تا مدت ها عوارض روحی روانی داشته باشد همانطور که برای مامور دپیرو داشت. دختر روایت ما با جربزه تر یا مجرب تر بوده و دیگر ایت قرتی بازی هایی بسان گریختن از درب پشتی فروشگاه را انجام نداده و بسان آدمی‌زاد عاقل برخاسته و رفته.توصیف دیگری که با تامل عمیق وصول می‌شود بدین شرح است: دختر متوجه بدرد نخور بودن و سست بودن آقای تام یورک بی عرضه می‌شود. یا شاید هم صرفا عدم سنخیت او با معیار های مساعدش برای معاشرت را در می‌‌یابد و این از بدبختی آقای یورک است چون این تفاوتش تقصیر خودش نیست ولی حداقل می‌توانست بدن و روح و روانش را بهبود ببخشد! البته قضاوت زود هنگام کار خوبی نیست و ما حق را بآقای یورک می‌دهیم و می‌گوییم بدبختی او از بابت شانس بد و جبر بد زندگی اش باعث این ها شده و با او همدردی می‌کنیم. اینگونه می‌پنداریم که او تلاش کرده، هرچند بنظر من کم بوده و این بدلیل خشک بودن شخصیت من است! پس حق دارید مخالفت کنید چه بسا من اشتباه کنم. درهرصورت این خروج بمنزله صرفا خروج فیزیکی نیست بلکه او بدلایلی که اخیرا ذکر شد از این رابطه دوطرفه انصراف می‌دهد.She’s runnin’ outاون در حال فرارهباز هم بر اساس سه فضای ممکن مشروح در بیت قبل می‌توان باین طرق برداشت کرد: 1- او فرار می‌کند 2- او خیلی سریع از کافه خارج می‌شود 3- آقای یورک متوجه شده که لیلی بدان زجار رسیده و بشدت از آقای یورک مجنون بیزار است و در تلاش فرار از دست اوست. پنداری چشم دیدن تام را ندارد.She run, run, run, runاون می‌‌دوه، می‌‌دوه، می‌‌دوه، می‌‌دوهانگار این حقیقت را برای هضم شدن تکرار می‌کند و بحدی برایش زجر اور است که مجبور می‌شود برای باورش مدام انرا بخودش گوش زد کند و همزمان انرا فریاد می‌زند. بلکه کسی بشنود و بدادش برسد! البته می‌داند که این رخ نخواهد داد اما او از عقل خارج شده و این مکانیزم دفاعی بازگشت بکودکی است. یعنی بسان کودکی که فریاد می‌زند و کمک می‌خواهد انرا بلند می‌گوید. این مکانیزم دفاع از روح و روان و کم شدن ناراحتی بنام بازگشت بکودکی را از آقای حمزه گنجی در کتاب روانشناسی عمومی‌‌آموختم.Runبروگاهی وقتی پدرم از من بسیار ناامی‌د می‌شد می‌گفت:« اصلا هر کاری دلت می‌‌خواد بکن.» این هم شبیه بهمان است! دیگر ناامی‌د شده و می‌خواهد این کابوس تمام شود. البته پدرم بمن تلقین می‌کرد که عواقب این کاری که اجازه انرا از من می‌خواهی پای خودت است و من مجوزی برای آن بتو نمی‌دهم اما همزمان تو را باز نمی‌دارم و تو آزاد اما مسئول کار هایت هستی. ولی این ناامی‌دی در آقای یورک متفاوت با پدرم است و او نیز بدان زجار و تمایل بفرار پیدا کرده. پس می‌گوید برو که دیگه برنگردی! [Outro]می‌توانید این بار یک سوره ساده از چهار قل مثل کوثر را بخوانید.Whatever makes you happy, whatever you wantهر چیزی که تو رو خوشحال می‌‌کنه، هر چیزی که می‌‌خواهیاحتمالا می‌خواهد باز هم رشوه دهد این بار با رویا فروشی اما منصرف می‌شود چون در بیت بعدی ادامه نمی‌دهد. انگار دیگر خودش را جمع می‌کند و سر عقل می‌‌آید. ذقت کنید لحن او در این مرحله فوق العاده شکسته و افسرده است و این باعث هم دردی هرچه بیشتر شنونده بدلیل احساس سنخیت او با آقای یورک درمانده می‌‌شود.You’re so fuckin’ special, I wish I was specialتو خیلی خاصی، کاش منم خاص بودممجدد لحظات آخر صحبتش را با لیلی ادامه می‌دهد اما او دیگر آچمز شده و چیز های جدیدی نمی‌گوید فقط قدرت سکوت را هنوز در خودش ایجاد نکرده. و بقوا معروفو بمن من و پت پت افتاده. اگر او در سناریو اول مان باشد لابد دختر را گیر انداخته که امی‌دوارم این گونه نباشد. اگر در سناریو دوم باشد دختر رفته و او با هوا صحبت می‌کند و بخودش تلقین می‌کند که او می‌شنود ولی این گونه نیست و از شدت ناراحتی این بی منطقی رخ می‌دهد. اگر در سناریو سوم باشد. دختر در نزدیکی تام قرار دارد ولی این قرابی فقط فیزیکی است وگرنه انها مایل ها دوری معنوی دارند. و آقای یورک خیلی خوب این را فهمیده.But I’m a creep, I’m a weirdoولی من یه آدم عجیبم، یه آدم غریبی هستم.صدای یک پیانو را می‌شنویم که هم زمان که ذات متفاوتی با ساز های دیگر مثل گیتار الکترونیک دارد اما از شدت واماندگی در وصول آرزوی های شیرین لاجرم ساز ها هم گریه کردند و بدل بیک پیانوی غمگین شدند و این صدای اشک های آن هاست.?What the hell am I doin’ hereچه غلطی اینجا دارم می‌‌کنم؟I don’t belong hereمن باینجا تعلق ندارم..I don’t belong hereمن متعلق باینجا نیستم.آقای یورک بسیار بشما پیشنهاد می‌کنم که مرخصی بگیرید و با کسی صحبت کنید و ای کاش برای گذر بسیگار و الکل روی نیاورید و من بشما صله رحم را برای حواس پرتی پیشنهاد می‌کنم. چون در حالت عقل انسان سالم و هشیار هرچند بیشتر عذاب بکشد اما سریعتر می‌تواند شروعی دوباره کند.من در این لحظه آقای یورک را مثل برادر خودم می‌بینم اما بیشتر مراقب شما خواندگان عزیز هستم و برای من مهم ترید. پس اقرار می‌کنم که آقای یورک اگر در این واماندگی ها زندگی می‌کند و اوقات زیادی در این ناخوشی های ساده و عادی در زندگی سیر می‌کند او یک ماست است! یاید تکانی بپشتش دهد و از این منجلاب روحی روانی رهایی یابد و خود و طرز فکرش را اصلاح کند. که البته سخت اما شدنیست و او موظف است از خودش و روحش محافظت کند.بررسی این موزیک زیبا و قوی هم بپایان رسید و هرچند بنظر من آقای یورک کمی‌‌ضعیف عمل کرد، ممکن است خود من هم درگیر همی‌ن شرایط در آینده شوم چون در این روابط عاطفی پیچیدگی زیاد و اتفاقات یادی در کنش است و دست آخر سرنوشت و شانس و شاید خدا تاثیر بیشتری داشته باشد تا خود آقای یورک صد البته که می‌‌توان احتمال این ناکامی‌‌ها را پایین آورد مثل بهبود خود، هیجانی عمل نکردن در ارتباطات عاطفی و... .حالا نکات تکمیلی را اضافه می‌کنم:این موزیک زیبا قطعا دارای کاربرد عملی در زندگی است و همه برحه ها و تجربیاتی شبیه باین را خواهند داشت یا حداقل انها را می‌چشند. ولی غرق شدن در این نوع موزیک و نوشته ها باعث ایجاد تلقین منفی و کم شدن اعتماد بنفس در فرد می‌‌شود پس بسیار پیشنهاد می‌کنم آهنگ های متفاوتی گوش کنید و تعادل همه سبکی را نگاه دارید تا ذهن شما برسیدن بلذت از طریق ذلت را نیاموزد و شما را بفرومایگی نکشاند. بعبارت دیگر مراقب باشید که افراط در این نوع آهنگ ها می‌تواند در شما ایجاد بیماری روح کند.یک دلیل دیگر هم در پر طرفدار بودن این نوع موزیک ها جاری است؛ برای ایجاد یا کشف دوستانی که در همین شرایط ناکامی ‌‌دردناکی که اخیرا درباره آن توضیح دادم هستند. تنها لازم است علاقه انهاانها بموزیک را کشف کنید! اگر مثل شما این موزیک را دوست داشت پس بشرایط شما دچار می‌شود پس دارای شخصیتی شبیه شما است لذا تنها نیستید و برای ایجاد صمیمیت و سرگرمی ‌‌نطقه اشتراکی یافتید و... . اگر هم مثل من ارتباط عمیق نمی‌‌گیرید لابد یک فرد خشک و بی احساس هستید.در این مقاله سعی شده املا درست و علائم نگارشی و سبک ثابتی در نوشتن رعایت شود اما من هنوز استاد نشدم لذا اگر پیشنهاد یا تذکری دارید فورا انرا در نظرات بنویسید تا ایرادات خود را برطرف کنم و آموزش ببینم.دلیل فقدان رعایت نیم‌فاصله در املا مصیبت زیاد آن در تایپ است! کلید آن کنترل + شیفت + 2 است و ذر حوصله من نگنجید.سعی شد همه واژه ها فارسی سازی شود اما توان ترجمه واژگانی مثل ویدیو و تایپ را نداشتم! البته این قابلیت استفاده از کلمات خارجی یک قدرت در فارسی است و من برایم مهم نیست که از دیگر زبان ها کلمه وارد شود تا وقتی که بخود آن اسیب نزند و فقط آن را قوی تر کند.با تشکر و درود بر شما و خوب بودنتان اگر آدم خوبی هستید و اگر آدم بدی هستید پس لعنت بشما.</description>
                <category>امیر دریایی</category>
                <author>امیر دریایی</author>
                <pubDate>Thu, 30 Apr 2026 12:10:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تبدیل متن موسیقی Levitating از Dua Lipa به نثر روان</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirHstm/levitating-j1rgn0ewcoek</link>
                <description>باسمه تعالیدر این مطلب بنا به دلایلی که به بیان شرح آن متعاقبا خواهم پرداخت، به ترجمه، تبدیل و تفسیری که در موضوع مطلب اظهار داشتیم میپردازم و همچنین نحوه و روند این کار را نیز شرح میدهم. منظورم استدلال ها و شرح دلایلی است که در طول روند تبدیل به کار میرم تا این مطلب برای شما خوانندگان عزیز واضح تر، آموزنده تر و سرگرم کننده تر باشد.ابدتا بنا به قولی که اخیرا دادم دلیل این کارم را شرح میدهم:برای اینکه قضاوت درستی از شمت شما متعاقبا به من وارد شود با جبر خود و زندگیم شروع میکنم. من جوانی در حدود 20 سال هستم که انزوا و تنهایی را به اجتماع همواره ترجیه میدادم و میدهم. این از بابت پخمه یا کم توان بودن مغز من نیست بلکه بنا به شانس و بدون دلیل خاصی به این نوع تفکر و زندگی گراییدم کما اینکه بسیاری دیگر هم همین نوع گرایش را دارند پس انزوای من از بابت غیر عادی بودن من نیست و مانند بسیاری دیگر صرفا این نوع تنش را با پیرامون خود را دوست دارم.در این انزوا و وقت زیادی - که از نعمتی از سمت خداوند میباشد - همراه من کتاب هایی بوده با ماهیت داستانی که شامل فضا سازی و شخصیت پردازی و شرح روابط و افکار و بدیهیات افراد و زندگی است و من نیز که مستعد خیال پردازی بودم، حالا با مطالب مزبور استعداد خود را پرورش دادم که به حمدله توانایی پدید آوردن نوشتاری شامل ادبیات خاص، شخصیت پردازی و بقیه مطالب مذکور را دارا شدم.حال که حدودی از ماهیت من براش شما آشکار شد به اتفاقاتی که منجر به این ایده شد میپردازم:امروز که این نوشته را شروع کردم - و یحتمل تا ساعاتی دیگر آن را به پایان میرسانم چون قبلا کار ترجمه و تبدیل ادبیات را با لوحه و قلم به پایان رسانیدم و فقط حروف چینی آن با صفحه کلید باقی مانده که بنا به قدرت حروف چینی با پنج انگشت و مهارت جمله سازی سریع من بدون اتلاف وقت قادر به پایان رسانیدن آن تا احتمالا دو ساعت دیگر باشم. - در میان دوره موقت قطعی اینترنت جهانی به دلیل بی نظمی های خطرناک در سطح کشور هستیم و من که اخیرا با بد شانسی مواجه شده بودم که با شرح آن شما را خسته نخواهم کرد، بدون هیچ گونه فیلم یا یازی کامپیوتری این مرخصی را به سر میبرم و باز هم به اجبار به کتاب خانه پدرم - چون خودم کم سن میباشم و هنوز تعداد کتاب هایی که خواندم به 100 جلد نرسیده پس نمیتوانم کتابخانه ای برای خودم داشته باشم و همچنین کتاب هایی که قبلا خواندم را نیز در اختیار ندارم چون اکثرا قرضی بوده اند! - مراجعت کردم و با دیدن کلمه ذبیح الله منصوری چشمانم درخشید و این اسم در من ایجاد سرور کرد، این کتاب بنام چنین مادر چنین پسر و قسمت دوم آن ملکه مارگو بود و استاد منصوری صرفا مقدرمه ای در ان نوشته بود که شامل تعریفی از نویسنده بزرگوار الکساندر دومای پدر و تایید مترجم بزرگوار استاد پارسای بود ولی همین مقدمه باعث شد من نسبت به خواندن ان کتاب بسیار مشتاق شوم و چون بسیار وقت آزاد زیادی در برحه زمانی خاصی بنام مرخصی پایان ترم تحصیلی داشتم و مملکت در تب و تاب خطرناکی بود پس با اجبار و همزمان علاقه به شدت مبادرت به خواندن کتاب مزبور کردم. طوری که در حدود روزی 100 الی 150 از آن را میخواندم و میخوانم، کتاب مزبور قطور میباشد و شامل 550 صفحه بزرگ با نثر خاص ترجمه داستانی طبق دستور زبان در زمان قدیم قبل از تولد من بود. به همین دلیل گاها صفحاتی را دوبار میخواندم و سماجت و دقت من در این نوع نثر که از علاقه من می آمد باعث شد تا به صورت ناخودآگاه کلیات آن را بیاموزم و حال به تبختر و با سرعت بالا، قادر به نوشتن هستم.حال که علاوه بر ماهیت من با علایق من نیز آشنا شدید این مهم که بارش ذهنی من شامل ترجمه این آهنگ هنگامی که به آن گوش میکردم در من پدیدار شد نباید در شما ایجاد تعجب کند! پس فوری به سمت لوحه و قلمی که همیشه در اتاق من در دسترس می باشد شتافتم و شروع به نوشتن کردم و در پایان تصمیم گرفتم آن را همراه با شرح دلایل آن به عنوان مکمل در این سایت قرار بدهم.راهبرد نوشتاری من همانطور که با آن در شرحی که تاکنون داشتم آشنایی کافی پیدا کردید، بیان کامل و بدون جاافتادگی است یعنی تا حد بدون ابهام و حتی ایهام بودن آن را بوسیله علائم نگارشی و ادبی گسترش میدهیم و این گسترش به ادبیاتی خاص مزین میشود تا نوازنده چشمان شما شود.در ابتدای اهنگ صدای مردی را میشنویم که نام گروه موسیقی دوا لیپا - که نمیدانم یعنی چه - را همراه با اراِئه استعاری و فضاسازی از محفل رقص میگوید. پنداری این قسمتی از آهنگ نیست و مطمئنا از سمت شاعر نبوده پس آن را در نظر نمیگیریم کما اینکه در ترجمه های موجود در فضای اینترنت هم قید نشده اند.سپس با یک پس زمینه موزون شامل «آه، آه، ....» میشویم که در واقع بسیار مصنوعی سازی صوتی شده و به صورت یک ضرب اهنگ درآمده اما قطعا منشا انسانی دارد، این نوع آه بیشتر برای ابراز سرور شدید استفاده میشود تا اشتفاده های دیگری که از آن. مثل آه از بابت ترس یا درد.If you wanna run away with meاگه میخوای با من (از پیرامونت که استعاره از اعصاب یا نا خودآگاه درگیر مخاطب که شنونده تلقی میشود)بگریزیI know a galaxy and I can take you for a rideمن کهکشانی را میشناسم و میتونم تو را به کهکشان مزبور(به معنایی نزدیک به مذکور) برای گریختن ببرمدر اینجا کهکشان در معنای استعاری خود مبنی بر وادی دیگری از عرفان استفاده شده.I had a premonition that we fell into a rhythmبه من الهام شده بود که ما به ضرب اهنگ خاصی می رسیمضرب آهنگ: منظور همان کهکشان یا وادی عرفانی میباشد که حالا شاعر از آن به عنوان ضرب آهنگ موزونی مشترک برای رقصی اقلا شبیه، یاد میکند! انگار تاحالا پیش زمینه چیده، و حالا اصل ان ارائه شد.ملاحظه داشته باشید این موسیقی برای محافل رقص ساخته شده است. آن هم رقصی با شدت بالا و پر جنب و جوش که احتمالا در آن چاشنی شهوت هم احساس شود! پس این اندیشه که در ابتدای اهنگ شاعر به همکاری دو فرد - احتمالا رقصنده ذاتی و رقصنده ثانویه - تشویق کند، اشتباه نخواهد بود.Where the music don’t stop for lifeجایی که موسیقی هرگز در زندگی متوقف نخواهد شدموسیقی و ضرب آهنگ معنای مشابهی دارند فلذا اینجا موسیقی را همان ضرب آهنگ یا عامل همقطار ساز قطار رقص و احساسات (وادی جدید عرفان تلقینی از سمت شاعر) در نظر میگیریم.Glitter in the sky, glitter in my eyesدرخشش در آسمان، درخشش در چشمهای من (را مشاهده کن و آن را در نظر بگیر یا بدان توجه کن)درخشش مارا در محافل رقصی یا به قول معروف «دیسکو» می اندازد و بنظر من شاعر صرفا با نظر به این مهم سعی در متن نویسی هناهنگ با ضرب آهنگ خواسته شده از سمت آهنگ ساز را داشته.Shining just the way I likeدقیقا همونجوری میدرخشه که من دوست دارمحتی اگر در مصرع قبل شاعر اراجیف بافی کرده باشد حالا اینجا با پیوند ان به مطلبی که به شرح آن میپردازم فضا سازی قوی را پدیدار کرده:خود را در محفل رقصی در نظر گیرید، با شنیدن مصرع قبل چشمان شما به چشمان همقطار شما در کهکشهان ضرب آهنگ رقص(بنا به فضاسازی قبلی شاعر در ابیات ابتدایی) میافتد حالا با شنیدن این مصرع شما به این حقیقت که چشمان همقطار شما در رقص درخشان است(چون همه چشم ها به نوبه ای درخشانند مخصوصا کسی که با او میرقصید!) جلب میشوید و همزمان مطمئن هستید که او نیز همین مهم را همزمان یا الساعه تجربه میکند پس این همذات و همزاد پنداری باعث ایجاد سرور در شما خواهد شد این همان چیزی است که شاعر میخواست پس حالا به قدرت والای او کمابیش پی میبریم!If you feeling like you need a little bit of companyاگر احساسی شامل نیاز به یک همدست پیدا کردیداین استفاده از همدست یا همکار با خلاقیت بوده چون این طور تلقی میشود که در کهکشان موزون ساخته شده اکنون تلاش برای به میدان کشاندن رقصنده ثانویه که قبلا از آن جایی یاد کردیم باید به نتیجه برسد و این همدست اینگونه در ذهن شنونده تلقی میشود که حالا که خود شاعر یا رقصنده اول در حال گناهِ رقص میباشد پس رقصنده ثانویه از این گناه اجتناب نورزد(عنصر یا اصل همدستی) و او نیز به میدان کشانیده شود! این بود بیان شرح دلیل استفاده از همدست که همراه با خلاقیت زیادی بود!You met me at the perfect timeتو کاملا مرا به موقع منو ملاقات کردیبه صورت جوابی از سمت رقصنده ثانویه تلقی می شود که حالا تشویق شده و این مصرع انگار از زبان او بدون خواست خودش شامل گفتن این مهم پیشگفتار شده و او را در عمل انجام شده قرار میدهد و این یک ترفند از سمت شاعر بود![Pre-Chorus]من معنای این کلمه عجیب انگلیسی را نمیدانم اما در روند کپی کردن متن این آهنگ از شبکه های رایج فضای مجازی پایش به اینجا کشانیده شد اما اگر به سواد متوسط انگلیسی خود مراجعه کنم آن را به صورت زیر شرح میدهم:Pre به معنای پیشو Chorus به معنای قسمتی از موسیقی های نویس که لذت دوچندان میدهد.پس لابد این قسمت از آهنگ که متعاقبا آن را میخوانیم و شرح میدهم حالتی مثل پیش نیاز برای قطعه دارای لذت دوچندان دارد!You want me, I want you babyتو مرا مطالبه میکنی، من نیز تورا، عزیزم (اینجا کلمه آخر به معنای خردسال است ولی در ترجمه معنای استعاری میدهد و عزیزم ترجمه میشود)حالا انگار مجیزگویی بر رقصنده ثانویه موثر واقع و به نتیجه رسانیده شده است!My sugarboo, I’m levitatingقند و عسلم، من شناور شدم (معلقم)مجیزگویی بیشتر! انگار کافی نبوده. کلمه آخر برای من به شخصه کمی مبتذل جلوه نمود! انگار آن ها درحال محشور شدنند و در من ایجاد احساس اضطراب و معذب کرد!The milky way, we’re renegadingکهکشان راه شیری، ما طغیان میکنیمنمیدانم این کلمه شیر که در دو زبان انگلیسی و فارسی موجود میباشد و به معنای شیر سفید خوراکی هست چرا حالا استفاده شده است! کمی مبتذل جلوه نمود و به شخصه خوشم نیامد مخصوصا هنگامی که با طغیان بعد از ان همراه شد!Yeah, yeah, yeah, yeah, yeahآری، آری، آری، آری، آریبنا به این مهم که مطلب مورد پسندی که به مذاق مرحوم استاد منصوری خوش بیاید پیدا نکردم پس اجالتا این بار از نوشتن چیزی که در سرم میگذرد خودداری میکنم.[Chorus]اکنون موسیقی بوسیله بلند شدن صدا و شدید شدن ضرب آهنگ لذتی دوچندان در ما ایجاد میکند. که به تفسیر کلمات شاعر در آن میپردازیم.I got you, moonlight, you’re my starlightمن تورا بدست آوردم، ای نور ماه، تو نورستاره ای متعلق به من هستی!بنظرم در این قطعه از موسیقی دیگر شاعر زحمتی به خود برای زیبایی بیان نکرده و البته که ما هم صرفا در تب و تاب ضرب آهنگ شدید موسیقی هستیم و اینجا احساسات به شدت از عقل پیشی میگیرد! پس من فقط مجیز گویی بیش از حد که توجیه هم شد میبینم.I need you all nightتمام شب را به تو نیازمندم.احتمالا کمی مبتذل است که البته بنا به ماهیت موسیقی موردی ندارد و صرفا مجیزگویی است.Come on, dance with meبجنب، با من برقصI’m levitatingمن معلقماین کلمه معلق بودن انگار با ضرب پا و بدن رقصنده های حاضر در میدان سنخیت خاصی دارد که بسیار به مذاق من خوش آمد.[Verse 2]من کلمه ورس را اصلا نمیفهمم و بنظرم آنچنان مهم نیست اما بیش از آن وجود عدد دو پس از کلمه مزبور مرا به حیرت انداخت! ملاحظه فرمایید حالا به قطعه ای از موسیقی میرسیم که مجددا مردی شروع به خواندن میکند و شاید عدد دو به این دلیل است من احساس میکنم خود خواننده(مرد) این قطعه را خوانده آن هم به دو دلیل که به شرح ان میپردازم:اول اینکه در این قطعه متاسفانه از توانایی که از آن بنام قدرت والای شاعر یاد شد اثری نمیبینم.دوم اینکه سبک قرائت این تکه به سبک رپ میباشد و رسم روزگار در این زمینه این است که باید خواننده و نویسنده یکی باشند!فلذا نتیجه میشود نوشته های آینده فاقد درجه قبولی در ارزشیابی معنویت میباشد پس به دلیل کم بودن زمان ارزشمندم در مرخصی و عدم وجود دلایل کافی از تشریح آنها خودداری میکنم و صرفا به برگرداندن آنها به فارسی خاص این مطلب اکتفا میورزم.گفتنیست که استفاده از کلمه ما در آینده برداشت قبلی شامل حاکم بودن فضا و محاوره دو نفره را اعتبار میبخشد!I believe that you’re for me, I feel it in our energyمن مطمئنم که مالکیت تو را دارم، این را از انرژی ای که بین ما جاریست احساس میکنمI see us written in the starsمن مشاهده کردم که ما (نامِمان) روی ستاره ها نوشته شده استWe can go wherever, so let us do now or neverما قادر به مسافرت به هر مکانی هستیم، پس اجازه انجام انرا به ما(خودمان) هم اکنون بده یا هرگز(اجازه نده)من از بابت وجود نداشتن این ورس!! در طول موسیقی بسیار متعجبم ولی آنرا حذف نمیکنم اما اعتراف میکنم که این بی انظباتی از روایی مطلب من به شدت میکاهد!Baby, nothing’s ever, ever too farعزیزم، هیچگاه هیچ چیزی بعید نیستGlitter in the sky, glitter in our eyesدرخشش در آسمان، درخشش در چشمهای ماShining just the way we areدقیقا به همان طریقی میدرخشند که ما میدرخشیم.I feel like we’re forever, every time we get togetherمن احساس میکنم ما برای همیشه موجودیت داریم(موجودیت ما)، هرگاه که نزد یکدیگر می آییمBut whatever, let’s get lost on Marsولی به هر طریق، در گم شدن روی مریخ مرا مشایعت کن[Post-Chorus]پُست معنای پس از میدهد. پس معنای این نوشته به صورت قطعه ای از موسیقی پر از تکه دارای لذت دو چندان تلقی میشود که شاید در شما احساس حزن را پدید بیاورد اما من این نوید را به شما میدهم که حتی با همین جبر هم از این قطعه لذت دوچندان میبرید و این واقعه واقعا جای شکر دارد!You can fly away with me tonightتو قادر به پرواز به پیرامون(من علاقه دارم انرا فرار از درون ترجمه کنم) هستیBaby, let me take you for a rideعزیزم، اجازه بردن تو به گردشی را به من بدهYeah, yeah, yeah, yeah, yeahآری، آری، آری، آری، آریI’m levitating (woo)من [در آسمان ها] شناورم[Bridge]میدانیم به معنی پل است و بدیهیست در علوم پایه و نظری موسیقی به منزله گذر از فضایی به فضایی دیگر است.My love is like a rocket, watch it blast offعشق من به سان یک پرتابه انفجاریست، انفجار(اش) را تماشا کنAnd I’m feeling so electric, dance my a** offو من بسیار احساس کهربایی میکنم، رقص (تا) باسن من خاموش [کلمه Electric میتونه اشاره به سینگل دوا لیپا ‘Electricity’ هم اشاره داشته باشه - نویسنده مادر، نه من!]ترجمه این مصرع به نثر روان بدون توضیح اضافی یا کلمات اضافی غیر ممکن است. آن هم به این دلیل است که قطعه آخر مصرع دارای یک نوع ضرب المثل انگلیسی به معنای خفتن از افراط است! اگر سعی در آموزش مثال محور کنم به این صورت است که در همین مثال اصلی منظور رقصیدن تا سرحد خاموشی، آن هم به دلیل اراده خودآگاه میباشد.نکته ای که ممکن است به ذهن برخی شنوندگان زیرک و تیزبین بیاید نوع تلفظ کلمه ممنوعه ای است که این نوع تلفظ در مصرع بعدی نیز ملموس است و آنها بوسیله کلمه ای غیر ممنوعه به بیان شرح آن میپردازم.ضمنا ای کاش این کلمه استفاده نشده بود اما همانطور که آه های ممتد و آری های به ظاهر بدون دلیل مبتذل توجیه شد این بی نظمی تربیتی و به دور از هنر پاک هم توجیه میشود. بلخره افراد ناپاک سیرت نیز بخش بزرگی از درآمد حاصل از این آهنگ به قول معروف «رقصی» را تشکیل میدهند و روا نیست نان این گروه هنری را آجر کنیم.And even if I wanted to, I can’t stopو حتی اگر میخواستم (که خود را از رقص بازدارم) هم قادر به توقف دادن آن نبودمکلمه کَنت به صورت کانت تلفظ میشود و ممکن است این حساسیت را در شما نیز مانند من ایجاد حیرت کند، دلیل آن این است که خواننده ملیت اروپایی (به طور دقیق آلبانی - انگلیسی) دارد! حدس میزنم اگر یک متخصص زبان انگلیسی به این موسیقی گوش دهد میتواند سریعتر به این مهم پی ببرد.به پایان هدف این مقاله رسیدیم و صرفا با چند نکته تکمیلی آنرا ختم میکنم ضمنا از شما در هرصورت متشکرم و مطمئن باشید اگر سعادت نظری در نظرات خوانندگان واقع در پایان مطلب را به ما بدهید حتما با دقت خوانده می شود و در صورت لزوم بی پاسخ نمی ماند.ماهیت و کلمات وصفی انتخابی شبیه به ترجمه های استاد منصوری بود اما نگارش را به سبک مدرن (که صحیحش هم همین است) اجرا کردم یعنی از صرفا نوشتار هایی مثل بمن، آنرا، تورا که چسبیده و بنظر من اشتباه است اجتناب ورزیدم.من همانطور که گفتم هنوز تا مهر باسوادی فاصله زیادی دارم اما املا ها و روایی یا اعتبار استفاده از کلمات و صحت ترفند های ادبی بسیار برای من مهم است پس تا حد امکان به آن ها فکر کردم و ادعا میکنم که املا تا حد قابل قبولی برای ماهیت طنز دارای املا و دستور زبان صحیحی است اما متاسفانه نه به ضرس قاطع.(کلمه ضرس قاطع عربی و فاقد اصالت است و استفاده ار آن جنبه تزیینی دارد و در فارسی درست نیست!)علاوه بر بی محتوا بودن ابیات مرد، شیوا تر بودن صدا و بیان زن هم در بی اهمیتی به خوانده مرد نیز موثر بود.در ترجمه های سایت های معروف ابیاتی از مرد (حتی شاید همه آنها) از قلم جا افتاده بود که این نشان از مهم نبود آنها برای شنوندگان و حتی علاقه مندان است این پدیده یحتمل مبنی بر محرز نبودن قرائت اشعار نیز میباشد.احتمالا جنسیت او نیز کمی تاثیر داشت.با تشکر فراوان، خداحافظ شما.عکسی از دوران طفولیت هنرمند مزبور!</description>
                <category>امیر دریایی</category>
                <author>امیر دریایی</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jan 2026 02:27:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صفر تا صد راه اندازی آکواریوم :)</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirHstm/%D8%B5%D9%81%D8%B1-%D8%AA%D8%A7-%D8%B5%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%DA%A9%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88%D9%85-nsehtw9xec4k</link>
                <description>آکواریوم خودم و کل تجربه من با ابعاد 20*20*40 (ظرفیت اسمی 16 و دارای تقریباً 14 لیتر آب - قبل از اینکه بفهمم سنگ هاش آهکی هستن و تعویض کنم و مجسمه های پلاستیکی رنگیشم بخاطر رنگ پس دادن بردارم. - شما یکمی بزرگتر بخرید) اگر یه سری نکته رو ندونید فقط ماهی مرده میسازید! آکواریوم یک پدیده بسیار زیبا هست و امکان نداره کسی پیدا بشه که یه اکواریوم با لامپ روشن، چشمشو نوازش نکنه! ولی دردسر داره :) حالا میخوام دردسراشو بگم و چن تا فوت کوزه گری که ماهی شهید ندین و مثل من اذیت نشین. پس واقعا دل بدین بشینید این مطلب پر نکته رو بخونید که اذیت نشید و مثل این مطلب رو هیچ جا پیدا نمیکنید :)خود آکواریوم حتی از عکساشم قشنگ تره!پیش نیاز کل بند و بساط اکواریوم &quot; آب بدون کلر&quot; است! برای بدون کلر کردن (کلرزُدایی) اب باید بین 24 ساعت تا خیلی ساعت توی یک ظرف سر باز با سطح مقطع بزرگ باشه مثلا من برا 5 لیتر 36 ساعت میزارم برا 100 لیتر بگمونم باید 4 روز بزارید به شرط اینکه تشت باشه تا سطح مقطعش زیاد باشه و کلر خارج بشه.فوت کوزه گری: اگر پمپ هوا بزارید تو اب کلر دار خیلی سریع تر کلر اب خارج میشه. اینکه چقد سریع تر بسته به مقدار اب و قدرت پمپ هست ولی فیلتر رو نزارید تو اب که خود فیلتر محل زندگی باکتری های خوب هست و با کلر به فنا میرن :&quot;( اول از همه چرخه آب باید طی بشه؛ یعنی نیتروژن که یکی از اجزای سازنده سلول ها و پروتئین و... هست مثل کربن و اکسیژن مصرف بشه اما برا نیتروژن یکمی اوضاع فرق میکنه و به راحتی اونا نیست :( تنها چیزی که میخواد صبر در ابتدای راه اندازی اک(همون اکواریوم) هست و چن تا ماهی سخت جان چون یکمی بهشون فشار میاد صد البته باید محل باکتری های تجزیه کننده مواد نیتروژن دار (امونیاک، نیترات، نیتریت) را فراهم سازید :) یعنی دقیقا این کار ها را کنید:اکواریوم تهیه کنید (ترجیها شیشه خم بگیرید که زیبایی بسیار بیشتری داره)دو یا سه تا ماهی بخرید (برا 10 تا 40 لیتر) - (درباره ماهی ها کلی حرف دارم)تریینات و سنگ و شن کف (در ادامه نکات بسیار مهمی میگم در موردش) را بخریدفیلتر و بخاری و در صورت نیار پمپ هوا بخرید( من که یه فیلتر هوا ده خریدم مث بنز کار میکنه) تمام وسایل خریده شده رو بشورید (مخصوصا شن و سنگ کف که خاکاشون پاک شه) فقط یه ابی بگیرید روشون همین! اگر کثیفی دیدین روش با دست و اسکاچ تمیز اگ تمیز نشد اول آبغوره بعد سرکه بعد از شوینده های صنعتی ولی بعدش انقد با اب تمیزش کنید که هیچ (مطلقا هیچ) مواد شوینده ای روش نمونه. حواستون باشه اکه همشو با هم خریدین ماهیا سردشون نشه اول فیلتر و بخاری و اک رو تمیز کنید و بخاری رو کار بندازید و کیسه در بسته ماهی رو روی اب بزارید که هم دما باشن و وقتی اب گرم شد - (اب جوش نمیاد وقتی چراغ بخاری خاموش شد دما خوب شده و دمای بخاری رو روی 26 الی 28 بذارید) - خلاصه وقتی دمای اب خوب شد و گرم شد ماهیا رو بندازید تو آب...سنگ ها رو هم اضاف کنید و بسته به اندازه اک یه هفته ( برا حول حوش 16 لیتر اب و کمتر) تا یه ماه (مثلا برا 80 لیتر و 100 لیتر و...) تغذیه کنید تا باکتری های خوب زیاد بشن و مخصوصا امونیاک رو تجزیه کننبعد از اون مدت میتونید ماهی اضاف کنید و به پیشهاد من ماهی های ارزان و سخت جان و صلح جو رو انتخاب کنید :) حالا تازه این اول راهه  P-;بدانبد و آگاه باشید محل زندگی باکتری ها عموما تو سنگ ها و پد فیلترتون هست.سعی کنید حجم های بالا بگیرید و کم ماهی بندازید مثلا چهارتا کالر ویدو بهتر دو تا هست ولی وقتی اک کوچیک داشته باشید نمیتونید مگر قید گونه های دیگه رو بزنید و تنوع گونه ای آکِتون(آکواریومتون) رو کم کنید.آب یک جزء مصرفی هست (سیفون کردن آب)ماهی ها کثیف کارن :( به معنای کلمه کثیف کارن و باید هر هفته آب رو حدود 50%سیفون کنید(یعنی اب رو بکشید و اب جدید توش بریزید) و برای این کار یا از سیفون های اماده پلاستیکی آماده استفاده کنید یا مث من از شیلنگی که سرش لیوان هست چون باید سطح مقطع زیادی داشته باشه که سنگ های کف رو نکشه و فقط اشغالا رو بکشه بالا همچنین اکواریوم به این کوچیکی که چرخه کامل اب رو نمیتونه داشته باشه  ::&gt;_&lt;::  و باید اب دارای نیتریت و نیترات اون جایگزین بشه بعدشم آب کلر زدایی شدتون رو بهش اروم اروم اضاف میکنید! چون دماش کمتره باید طی چندین ساعت لیوان به لیوان اضاف کنید و روی سر ماهیا هم نریزید.میتونید بخاری رو هم بردارید و توی ظرف اب کلر زدایی شدتون بزارید تا گرم شه و سریعتر اضاف کنید اب رو اما همونم نکته داره که عرض میشه خدمتتون :)مکمل سیفونمن حتی وقتی بیشتر 50% اب رو سیفون میکنم همه اشغال های اک جمع نمیشه البته اگر کم باشن و تعداد ماهی کم داشته باشید خیلی مهم نیست ولی برای این که خوب جمع بشن اینترنال فیلترمو با دست در آب و کف اکواریوم گردش میدم تا خوب اشغال های کف بیان بالا و بعد با ته فیلتر جمعشون میکنم و در اخر فیلتر رو در میارم و تمیزشون میکنم.پد فیلتر رو فشارش نده و نزار خشک شه و زیر شیر اب کلر دار نگیرش! برای تمیز کردنش تو همون اب سیفون شده ای که ریختید بیرون اک، تمیزش کنید و برای این کار روی سطح اب محکم بزنیدش و توی اب تکونش بدین و میبینید اشغال هاش بیرون میاد. بعد از مدتی هم باید پد تعویض بشه. (از فروشنده بپرسید کی باید عوض شه و ازش بخرید ولی عمرشون کم نیست.)نکات سنگ و شن کف آکواریومماهیان گیاه خوار رودخانه های مناطق استوایی مث همینایی هست تو بازار به ؛آهک داخل صدف و مرجان اکواریوم حساسیت دارن، اونا باعث میشن آب سنگین بشه و ماهیا بمیرن در طول زمان :( برعکس برا حلزون خوبه ولی خب ماهیاتون رو میکشه پس نباید سنگ اهکی و صدف و مرجان بزارید. برا تست اهکی بودن سنگ اونا رو توی سرکه میریزید اگ حباب و صدا دادن یعنی اهکی هستن و مناسب این ماهیا نیستن عموما سنگ های سفید توی ریگ ها اهکی هستنیه تعدادی سنگ اهکی مشکلی ایجاد نمیکنه آنچنان، چند تا برا قشنگ تر شدن کنار ماهی های مقاوم مجازه.داداش آروم سنگا رو بزاری کف اک که اگه بندازیشون، میشکنه و بعدش مجبوری گریه کنی!می‌بینید که سنگ سفید داره از زیرش حباب میاد پس آهکی هست نحوه رفتار با بخاری!خیلی ساده هست فقط برا روشن کردنش اول میزارید تو اب، بعد 4 دقه که هم دما شد میزنیدش تو برق. برا برداشتنش هم از برق میکشید بعد از 4 دقیقه از اب درمیارید. برا هم دما کردن اب کلرزدایی شده هم همه مراحل بالا به علاوه اینکه وقتی از اب اک درش میارید بعد 5 دقه بزارید تو اب کلرزدایی شده.برا تست سالم بودن هم وقتی اروم دما رو کم و زیاد میکنید یه صدای تیک میاد.سر پلاستیکی بخاری هم خارج از اب بزارید که اب وارد بخاری نشه (میدونم روش نوشته ضد آب)نکات خرید فیلترشنیدم که تاپ فیلتر یا فیلتر هنگان مناسب تر از اینترنال فیلتر هست برای حجم های کم اما خودم اینترنال دارمنحوه انتخاب دبی یا قدرت فیلتر اینه که میزان گردش اب اک، 4 تا 7 بار باشه مثلا برای یه اک 100 لیتری، دبی 400 لیتر در ساعت به بالا مناسبه اما شاید دبی باب میلتون رو برای اک های کوچیک پیدا نکنید :| من خودم تو یه اک با 14 لیتر اب دبی 350 گذاشتم! نکته مهم اینه که یه جریان معقول و اروم در اک وجود داشته باشه برای این کار، من جهت فیلتر رو عرضی گذاشتم و نصف اک جریان خوبی داره که ماهیا میتونن استراحت کنن و راکد هم نیست :) حتی اگر دبی کم هم نزارید نباید گرداب درست کنید تو تانکتون و ماهیا باید آرامش داشته باشن.من خودم فیلتر اینترنال ابشاری گرفتم چون جوگیر شدم الان ابشارشو جدا کردم چون میزار تبخیر فوق العاده بالا میره ای کاش مارک بهترشو خریده بودم .در اصل فیلتر برای گردش اب هست اصل گیر انداختن اشغال ها توسط خودتون بوسیله سیفون انجام میشه.تمیز کردن شیشه آکواریوم :\میتونید یه برس زبر یا اسکاچ بخرید و خوب تمیزش کنید بعد هرروز رو شیشه اک بکشید تا تمیز بشه و جرم نگیره (حتی اگر جرم نگرفته بود هم هر روز بکشید چون جرم بسیار سختی داره.)بعد از مدتی میبینید روی دیواره اک مخصوصا قسمت بالای بیرون اب، جرم دیده میشه و برای پاک کردنش هم که نمیتونید کل اک رو خالی کنید و بیافتید به جونش! پس با یه تیغ، پاکش میکنید و سفیدی های جدا شده هم با یه پارچه پاک کنید که نیافته تو اب که ابو سخت میکنه (اگر خیس کنید شیشه رو پودر نمیشه بریزه تو اب) حالا اگرم ریخت تو ای یا حوصلون شد خیلی خبری نیست ولی سعی کنید تا میتونید نریزه تو اب.با دست خالی هم میتونید ولی حواستون باشه (به سر انبردست چسب برق و شده تا تیر نسره)حالا چه ماهی بخریم؟انتخاب های زیادی دارید ولی نه خیلی زیاد من چن تاشونو میشناسم و براتون تشریح میکنم یکی یکی:زبرا: مث جارو برقی غذا میخورن، من داشتم انقد میخورد که مرد اخرش نه که زیاد بدم خیلی سریع میخوره و فکشم بزرگه ولی سخت جونه برا یه اکواریوم تک گونه نگه دارید خوبه (میتونید تعداد بسیار زیاد بندازید چون کوچیکن) کم هم غذا میخورن و پر جنب و جوشن برا استارت اکم خوبن ولی خب من دیگه با ماهیای دیگه نمیندازمگوپی: عاشق اینا هستم برا هر گوپی نر سعی کنید دو تا ماده بگیرید (حالا من یگی گرفتم) تو سری خور اک هستن و برا دو تا نر سه تا حداقل ماده بگیرید بسیار زیبا هستند جان خوبی هم دارن و برای استارت اک خوب هستنمولی: من برا استارت اکم یه جفت ازینا خریدم، برعکس تترا ها اصلا ترسو نیستن تترا پنگوئن: اینا رو دوست دارم اندازشون هم بزرگ میشه (7 سانت) ولی سعی کنید تعداد بالا بگیرید و هم اندازه من الان دو تا دارم اون بزرگه میندازه دنبال کوچیکه نمیدونم بازی میکنن یا اذیتش میکنه شاید جفتشون نر هستن و نمیسازن جالبه کاری به گوپی ها ندارن ولی تترا هستن و کلا تترا ها خجالتی هستن و علاقه دارن غذا های شناور بخورن نه روی اب ولی خب روی اب هم میخورن همیشه هم وسط اب ثابت هستن اگ جا داشتم زیادشون میکردم تترا کالر ویدو: خجالتی هستن و تترا های من بعد پنج روز یاد گرفتن از سطح اب غذا بگیرن. خودم بعد از کلی تلاش موفق میشدم یکمی غذا بفرستم پایین بخورن تا نمیرن و بلخره یاد بگیرن بسیار اجتماعی هستن من دو تاشونو گرفتم همش کنار هم هستن دوس دارنم یکی دیگه بخرم ولی جا ندارمکوریدوراس: پوزشون رو به پایینه و کف رو میخورن اگ خریدین غذا بفرستید پایین که گشنه نمونن اگ احیانا ماهی داشتید که مجبور بودین غذا بفرستید پایین تا بخورن اینا جمعشون میکنن. بسیار اجتماعی و خجالتی، کلا سعی کنید تعداد زیاد بگیرید (یه جفتم کارتون راه میندازه در حد اینکه نمیرن ولی خب حالشون بهتره وقتی زیادن)آنجل: احتمالا چشتون رو میگیره تو ماهی فروشی! ولی خیلی حساس هستن و شنیدم که سیفون رو دوست دارن و اگ زود به زود سیفون کنید سالم میمانند (من خودم ماهی حساس نمپسندم ماهی باید سگ جون باشه ولی خیلی خیلی انجل زیباست) حداقل 60 لیتر هم اب میخوان باید جای بزرگ بندازید موقع جفت گیری هم وحشی میشنکت فیش: ازین پاک کننده های شیشه اک هست ولی غذا هم میخوره کثیفم میکنه کلی نوع هم داره خیلی بزرگ هم میشن :/ بعد گاها بزرگاش ارزون ترن تا کوچیکاش خخخخخحلزون: خودم یکیشو دارم نمیدونم حلزون سیب هست یا اینکا طلایی (فک کنم اینکا) برا خودشون میچرن دیگه دست هم بهشون نزنید گاهی میرن از شیشه بالا و پرت میشن پایین رو کف غذاشونم اضافه غذا های دیگران هست و خزه و کثیفی ها و... برا همین تعداد زیاد نگیرین تو اک های کوچیکحلزون رامشورن: نداشتم تاحالا ولی خیلی زود زیاد میشنبارب: فوق العاده اذیت کار و مقاوم، بدرد کنار ماهی های کم سرعتی مثل گوپی نمیخورن چون میندازن دنبالشون برخی حلزون ها به جفت احتیاج ندارن برا تولید مثل :|مقابله با بیماری ها :(ماهی ها هم مریض میشن ولی به سختی خوب میشن. کلا هر مریضی که دیدین ماهیتون دچارش شده مثل کیسه هوا یا کدری و بیرون زدگی چشم و... برید درموردش کامل توی اینترنت بخونید اما اکثرا یه راه کلی دارن و اونم اینه:ماهی مریض جدا بشهماهی مریض حمام نمک داده بشه یعنی تو یه ظرف یه لیتر اب اکواریومتون رو میریزید و بعدش بگمونم(یه سرچ بزنید) یه قاشق چایخوری نمک بدون ید بهش اضاف کنید و ماهیو 3 تا 5 دقیقه توش بزارید و در هم بزارید رو ظرف که میپره بیرون بعد تا خوب بشهبعدش تو اب با دمای 30 بزاریدش (مثلا تو یه ظرف بزاریدش و اون ظرف رو تو اک بزارید تا دماش پایین نیاد)در صورت واگیر بودن بیماری:دمای بخاری روی 30 تنظیم بشهمحلول ضد عفونی متلین بلو (بگمونم از لوازم اکواریوم باید بخرید) یا نمک بدون ید (از عطاری بخرید -  اگر نمک معمولی بریزید میمیرن) به اکواریوم اضافه بشهاب در این زمان به صورت روزانه 20% سیفون بشه به نسبت همون مقدار سیفون شده هم دوباره نمک اضافه بشه (یعنی تو این مدت مقدار نمک ثابت باشه)بعد از دوره بیماری (مثلا یه هفته) سیفون 50% میزنید و دما رو برمیگردونید و همینطور زود به زود بزنید تا نمک خیلی خیلی رقیق بشه بعد از مثلا یک هفته جمع بندیاکواریوم داشتن دردسر های خودشو داره اگ وسواس هم به خرج ندین چیز خوبی در نمیاد ازش. امیدوارم در زندگیتون همیشه موفق باشید. (اگر تقلب کردین و فقط اومدین جمع بندی رو بخونید، بدونید که کلی نکته هست که حتما به دردتون میخوره پس برو بالا و بخون بچه جون)غذا های شرکتی خوب بخرید و سعی کنید تایلندی بخرید چینی و ایرانیش هم موجوده (برای ماهی های حساس دیگه باید جنس خوب بخرید غذا های متنوع بدین)تو چندتا گپ تلگرامی هم عضو بشید سوال بپرسید و چتا رو بخونید خیلی بدرد بخوره.سعی کنید چند نوع غذا بخرید و بدین(اگر تقلب کردین و فقط اومدین جمع بندی رو بخونید، بدونید که کلی نکته هست که حتما به دردتون میخوره پس برو بالا و بخون بچه جون)غذا های شرکتی خوب بخرید و سعی کنید تایلندی بخرید چینی و ایرانیش هم موجوده (برای ماهی های حساس دیگه باید جنس خوب بخرید غذا های متنوع بدین)سعی کنید چند نوع غذا بخرید و بدینیبار سعی کردم خودم چوب ابنوس کنم نابود شدم انقد سخت بود آخرشم نشد! شما یا بخرید یا نزارید دیگه این گیاه پلاستیکی ها یا واقعی هاش خوبن مخصوصا واقعی ها ولی بستر میخوان.الان بعد از دوسال همون اکواریوم رو دارم و فقط یدونه ماهی داره و ماهی یبار تمیزش میکنم که کافیه! اینم فکر  خوبیه اگه اکواریومتون رو سیرک نخواید کنید یکی دو تا ماهی کوچولو بندازید دنگ و فنگش کمتره اذیت نمیکنه :)کلا آکواریوم اینجوریه که معلوم نیست دقیقا توش چخبره و دنگ و فنگ داره باید حوصله و وقت زیادی داشته باشید پولتون هم کم نباشه و با مردن ماهیا هم مشکلی نداشته باشیداساتید عزیز؛ این ها اطلاعاتی بود که به دست من رسیده و خودم ازشون پیروی میکنم اگ اشتباهی دیدین حتما حتما ذکر کنید تو کامنتا تا در صورت راستی آزمایی تصحیح بشه ❤️</description>
                <category>امیر دریایی</category>
                <author>امیر دریایی</author>
                <pubDate>Mon, 08 Aug 2022 16:39:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه استفاده از اینترنت ADSL مخابرات و قیمت...</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirHstm/2020-internet-naqhheycnaxr</link>
                <description>مخابرات رو همه میشناسید که سرویس اینترنت با نام اینترنت 2020 ارایه میده خب حالا میخوام تجربه شخصیم رو باهاتون به اشتراک بزارم:ترافیک داخلی که توی مخابرات حساب میشه بجای یک دوم، یک چهارم حساب میشه یعنی اگه از یه سایت داخلی 100 مگ دانلود کنید، 50 مگ پاتون میافته ولی با اینترنت مخابرات 25 مگ از حجمتون کم میشه!حتما تا اخر نتیجه گیری بخونید که غافلگیر میشید!اول بگم که تو نت سنج پلاس این نتایج رو بهمون ارایه داده:و توی تب بازینت سنچ پلاس میاد کیفیت اینترنت اوپراتور های مختلف رو توی مکان های مختلف نشون میده برای اینترنت تلفن های همراه و اینترنت TD-LTE هم مقایسه دارهخب بگذریم...سرعتی که مخابرات بهمون ارایه میده حدود 5 تا 4 مگ بر ثانیه هست و اپلود 500 کیلوبایت! با سرویس 16 مگی که خریدم و پینگ اینترنت توی بازی PubG بین 120 تا 180 :| ولی انصافا کار های زیادی از دستش بر میاد من به راحتی تو اینستا میچرخم و فیلم میبینم و تو کلاس آنلاینم حاضر میشم.شما میتونید با اتصال به DNS پینگ رو کم کنید و تا 110 برسونید!حالا میرسیم به قسمتی که به هرکی میگم از تعجب چشماش گرد میشه! قیمت سرویس ها!قسمت اولاین تا اینجا...قسمت دومیعنی اگر مثلا سرویس 130 گیگ با سرعت 16 مگ دوازده ماهه 65 تومان رو انتخاب کنید تا 1 سال هرماه بهتون 130 گیگ نت میده و 65 تومان به قبض تلفن ثابت خونتون اضاف میکنه در اصل با مخابرات قرارداد 1 ساله میبندید!برای ثبت نام و خرید بگمونم میتونید از خود سایت مخابرات که tci.ir هست خرید کنید! بعد از ثبت نام و گرفتن رمز و... از سایت adsl.tci.ir سرویس انتخاب میکنید.در همین سایت تو بخش اینترنت میتونید نت VDSL و FTTH که فیبر نوری هست رو هم ثبت نام کنید ولی من هنوز استفاده نکردم و نمیدونم چطوره خودتون تحقیق کنید.یادتون باشه هرجا کارتون به مخابرات افتاد باید خیلی صبر داشته باشید! ممکنه خیلی طول بکشه پروسه فعال شدن اینترنت و...نتیجه گیری:خیلی ارزونه اینترنت مخابرات و برای کار های روزمره عالیه ولی برای بازی پیشنهاد نمیشه البته من با همین نت دارم پابجی بازی میکنم.موفق باشید...</description>
                <category>امیر دریایی</category>
                <author>امیر دریایی</author>
                <pubDate>Fri, 14 May 2021 18:02:40 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>