<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امیرطاها رحیم‌دل</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@AmirTaha</link>
        <description>یادداشت هایی دلی و خام دستانه بر آثار سینمایی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 01:37:10</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3952985/avatar/FgEGyo.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امیرطاها رحیم‌دل</title>
            <link>https://virgool.io/@AmirTaha</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فیلم کوتاه حوله | Short Film Towel</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirTaha/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%AD%D9%88%D9%84%D9%87-wokcdoxsxkgh</link>
                <description>پوستر فیلم کوتاه حولهفیلم کوتاه «حوله» به نویسندگی، تهیه‌کنندگی و کارگردانی امیرطاها رحیم‌دل در سال ۱۴۰۳ تولید شد.این فیلم کوتاه روایتگر داستانی واقعی درباره‌ی پسری نوجوان است که پس از دوش گرفتن متوجه می‌شود حوله‌اش را جا گذاشته است. او از برادرش درخواست می‌کند تا حوله را برایش بیاورد. اما وقتی بیرون می‌آید، با تعجب می‌فهمد هیچ‌کس در خانه نبوده! و معلوم نیست چه کسی حوله را برایش آورده است...آراز خلجی، امیرطاها رحیم‌دل و محمدمهدی کریمی در این فیلم کوتاه ایفای نقش کرده‌اند.در ادامه تصاویری از صحنه های این فیلم را مشاهده می‌کنید:فیلم کوتاه «حوله» تاکنون موفق به دریافت جایزه بهترین فیلمبرداری از جشنواره فیلم مدرسه و جایزه بهترین فیلم کوتاه از جشنواره آوینی شده است.دیگر عوامل این فیلم عبارتند از:مشاور کارگردان: محمدصادق اوتارخانی، دستیار اول کارگردان: ارمیا قمصریان، تصویربردار و نورپرداز: امین رضوانی، صدابردار: محمدمهدی کریمی، تدوین و اصلاح رنگ و نور: امیرطاها رحیم‌دل.این فیلم محصول مستقل گروه سازنده است و تصاویر پشت‌صحنه‌ی آن نیز به‌تازگی منتشر شده تا علاقه‌مندان با فضای تولید و روند ساخت اثر بیشتر آشنا شوند.</description>
                <category>امیرطاها رحیم‌دل</category>
                <author>امیرطاها رحیم‌دل</author>
                <pubDate>Mon, 29 Sep 2025 13:42:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم پسربچه | 1921 The Kid</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirTaha/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%BE%D8%B3%D8%B1%D8%A8%DA%86%D9%87-1921-the-kid-tls9a5rdq3kb</link>
                <description>پوستری از فیلم پسربچه 1921سال ۱۹۲۱، یعنی بیش از یک قرن پیش، سرچارلز چاپلین، اولین فیلم سینمایی بلند رسمی خودش را ساخت. چاپلین مؤلف، در این فیلم هم همه‌کاره بوده و نویسندگی، کارگردانی، تهیه‌کنندگی، بازیگری و ساخت موسیقی را برعهده داشت. موسیقی که در سال ۱۹۷۲ توسط خودش به نسخهٔ بازسازی‌شدهٔ فیلم اضافه شد. «پسربچه» از دو جهت در آثار چارلی چاپلین دارای اهمیت بالایی‌ست؛ یک، اینکه اولین فیلم سینمایی بلند چاپلین محسوب شده و دیگر اینکه با این‌وجود که اولین اثر بلند اوست، یکی از مهم‌ترین، شناخته‌شده‌ترین و بهترین آثارش بوده که نمرهٔ بالایی هم دریافت کرده.تمامی امضاهای چاپلین در این فیلم هم حفظ شده. یا در واقع با توجه به اینکه این اولین اثر سینمایی اوست، بهتر است بگوییم این فیلم شروعی بوده بر این فوت‌وفن‌ها. در این اثر هم چاپلین، The Tramp یا همان ولگرد معروف را به عنوان نقش اصلی بازی کرده. اما جنس عاشقی در اولین فیلمش کمی متفاوت‌تر از فیلم‌های دیگر اوست. در اینجا ما ولگردی را می‌بینیم که عشق و محبتش را تمام‌وکمال، به‌عنوان سرپرست، به یک پسربچه ابراز می‌کند. داستان از آنجایی شروع می‌شود که مادری با بازی ادنا پرواینس، به‌دلیل قضاوت‌ها و فشارهای جامعه، فرزند نامشروعش را در اتومبیل فردی اشرافی رها می‌کند تا فرزندش آیندهٔ درستی داشته باشد. چاپلین این عمل را با جمله: «زنی که تنها گناهش مادر بودن است» نشان می‌دهد. چالش اصلی و بحران فیلم آنجاست که این اتومبیل توسط سارقانی دزدیده شده و کودک به‌صورت اتفاقی به دست کاراکتر ولگرد می‌افتد. از طرفی مادرِ فرزند که از این موضوع باخبر شده، با نهایت بی‌تابی به دنبال فرزندش است و از این طرف هم چالش‌های زیادی برای ولگردی که حتی معلوم نیست بتواند از پس زندگی خودش بر بیاید، به وجود آمده و مسئولیت سنگینی در جهت نگهداری و مراقبت از کودک بر دوش اوست. پنج سال گذشته و ما در فیلم دو داستان موازی را دنبال می‌کنیم. در یک طرف، زندگی مادرِ فرزند که اکنون تبدیل به ستاره‌ای مشهور و ثروتمند شده و هنوز هم یاد فرزندش در دلش پاینده است، و در این راستا کمک‌هایی را به فرزندان و خانواده‌هایی که اوضاع نابسامانی دارند انجام می‌دهد که یکی از این فرزندان، پسر خودش است که به او هم کمک‌هایی را انجام می‌دهد. یکی از نقاط جالب فیلم اینجاست؛ تعلیقی که مخاطب از آن باخبر است، اما کاراکترها خیر. ادنا پرواینس در نقش مادر پسربچهدر سمت دیگر، ولگردی را می‌بینیم که به شغل شیشه‌بری مشغول شده و با همکاری پسربچه‌ای که نامش را جان نهاده، هر روز به کار می‌رود. شکستن شیشه از جان و تعمیر آن با ولگرد!جان، زیر دست تربیت ولگرد، پسری کاری، محکم، با جربزه و به‌اصطلاح مرد بار آمده! که در بحث‌ها و جدل‌ها با افراد، گلیم خود را به‌خوبی از آب بیرون می‌کشد.در سکانسی ما شاهد دعوای جان با پسربچه دیگری هستیم که در این صحنه مردم شهر به جای جدا کردن و خاتمه دادن به این موضوع، غرق در تماشای این جدال شده و شروع به تشویق کردن این دو کودک می‌کنند که صحنه‌ای طعنه آمیز و تامل برانگیز است. اما در این صحنه هم برای اینکه فضای فیلم با اتمسفر این دعوا توام نشود، چاپلین از دل این دعوا هم کمدی ساخته و آنرا تبدیل به نبردی بین جان و پسربچه می‌کند و مانند یک مربی به پسرش مشورت می‌دهد که چگونه پیروز شود!چاپلین در فیلم، از طنز برای کاستن از تلخی واقعیت استفاده می‌کند. صحنه‌هایی مثل پنجره‌شکستن و ترمیم، یا مبارزهٔ بچه‌ها در کوچه، هم خنده‌دارند، هم نمایندهٔ تلاش شخصیت‌ها برای حفظ کرامت خودشان‌اند در دل فقر و سختی.جکی کوگان و چارلی چاپلین در پسربچههمه‌چیز طبق روال و با آسودگی خاطر درحال پیش رفتن است که بحران اتفاق می‌افتد. بحران چیست؟ پسر مریض می‌شود. ولگرد دکتر خبر می‌کند. دکتر متوجه می‌شود که ولگرد پدر او نیست و مقامات می‌آیند تا پسربچه را با خود به یتیم‌خانه ببرند. در این صحنه با وجود اینکه مامور بالادست یتیم‌خانه در چند قدمی ولگرد ایستاده و می‌تواند به راحتی با او صحبت کند، اما تمامی حرف هایش را به نگهبان زیر دستی که کنارشان ایستاده می‌زند تا به ولگرد انتقال دهد. تصویری که چاپلین از اختلاف مقامی بین مامور و مردم عادی وجود دارد، ایجاد می‌کند و طعنه‌ای دیگر در فیلم است. در ادامه ماموران سعی در جدایی پسربچه از ولگرد برای بردن به یتیم‌خانه دارند. در اینجا یکی از معروف‌ترین و احساس‌برانگیزترین سکانس‌های تاریخ سینما را می‌بینیم. سکانس جدایی پسربچه از ولگرد. می‌بینیم که چاپلین از یک پسربچهٔ ۵ ساله چگونه بازی گرفته، و جکی کوگان که نقش آن را بر عهده دارد، چه بازی‌ای به نمایش می‌گذارد. بی‌شک در این صحنه شاهد یکی از دراماتیک‌ترین صحنه‌ها در تمامی آثار چاپلین و در تاریخ سینما هستیم.سکانس مشهور لحظه جدایی پسربچه از پدر در ادامه، ولگرد جان را یواشکی پیش خودش برمی‌گرداند و مادرِ فرزند هم از نامه‌ای که خودش با دستخط خودش پیش پسرش گذاشته، او را شناسایی کرده و به خانهٔ خودش برمی‌گرداند و ولگرد را هم با رویی باز به آن خانه راه می‌دهد و پایانی خوش برای فیلم رقم می‌خورد.«پسربچه» در ۱ ساعت و ۸ دقیقه، شما را حسابی درگیر می‌کند. فیلم چالش‌های زیادی دارد. موقعیت‌های مختلفی در مکان‌های مختلفی رخ می‌دهد. افراد مختلفی مسیر روایت را در دست می‌گیرند و بدون هیچ زیاده‌گویی، مختصر و مفید، روایتی جذاب را بیان می‌کند. روایتی منسجم که کاملاً برای مخاطب ملموس است و ارتباط خوبی با آن برقرار می‌کند. موسیقی که توسط خود چاپلین ساخته شده بی نقص است و ضرب آهنگ آن و افکت های صوتی بسیار دقیق و به موقع بوده و مطابق با صحنه و میزانسن، ریتم آن هم در تغییر است. همچنین جلوه های بصری و طراحی صحنه‌ای که در سکانس خواب دیدن و عالم رویای ولگرد مشاهده می‌شود، حرفه‌ای و دقیق انجام شده و نمونه‌ای چشم‌گیر در زمان خودش است که هزینه زیادی هم بابت آن شده است. چاپلین در «پسربچه»، از ولگرد و جان قهرمان می‌سازد و این مفهوم را به بیننده انتقال می‌دهد که حتی در دل سختی و مشقت و فقر، انسانیت و خانواده مهم‌ترین چیزها هستند. پسربچه با او نسبت خونی نداشت، اما او، با آن وضعیتی که داشت و با تمام مشکلاتی که به شکل‌های مختلف، توسط افراد مختلف و از جاهای مختلف برایش به وجود می‌آمد، با جان و دل از جان مراقبت می‌کرد. او جان را مانند پسر واقعی‌اش دوست داشت و او را در برابر هر چیزی در امان گذاشته و پیش خودش نگه می‌داشت. خودش صندلی سالم نداشت اما برای جان صندلی فراهم می‌کرد؛ و در این میان از کمدی های با نمک چاپلین مانند تقسیم بسیار دقیق پنکیک به یک اندازه و کوتاه نیامدن از سهم خودش، داستان را جذاب‌تر کرده است. در میان مشغله هایی که هرروز در زندگی داریم، پسر بچه در حدود ۱ساعت می‌تواند هم با کمدی و درام دلنشینش حالمان را خوب کند و هم در زمانی کوتاه، مفهومی عمیق را به مخاطب انتقال دهد.</description>
                <category>امیرطاها رحیم‌دل</category>
                <author>امیرطاها رحیم‌دل</author>
                <pubDate>Fri, 09 May 2025 21:43:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم جویندگان طلا | 1925 The Gold Rush</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirTaha/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AC%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B7%D9%84%D8%A7-1925-the-gold-rush-kpy1v7wrrbyk</link>
                <description>چارلی چاپلین در جویندگان طلابعد از دیدن چند فیلم از چارلی چاپلین ناخودآگاه به این حس می‌رسید که همه از یک اتمسفر مشابه پیروی می‌کنند.میزانسن های مشابه، اکت های اغراق‌آمیز کمدی، موقعیت های مشابه ایجاد شده برای شخصیتThe Tramp (ولگرد کوچولو) و به طور کلی جنس کمدی های اسلپ استیک چاپلین.این موضوع خصوصا در فیلم های صامت او به وضوح قابل تشخیص است. این اتمسفر توام می‌شود با مسائل کمدی، عاشقانه، سیاسی، اجتماعی، اعتراضی و...حالا بسته به شرایط و موضوع و نوع روایت داستان، گاهی همچو روشنایی های شهر ۱۹۳۱ به بُعد های عاشقانه و دراماتیک بیشتر پرداخته می‌شود و گاهی اغلب بر جلوه های فان و کمدی مانند سیرک ۱۹۲۸.جویندگان طلا اما، برای من بهترین نمونه از جنس عاشقانه های چارلی چاپلین است.داستان ارتباط شخصیت ولگرد معروف با جورجیا، رقصنده و کارمند کافه‌ای محلی (Dance Hall).جویندگان طلا The Gold Rush، پس از پسر بچه ۱۹۲۱ و زن پاریسی ۱۹۲۳ سومین فیلم بلند رسمی چارلی چاپلین در مقام کارگردان به حساب می‌آید که در سال ۱۹۲۵ در چندین استودیوی هالیوودی در امریکا ساخته شد.نسخه ابتدایی صامت بود و تنها موسیقی هایی به صورت زنده در مکان های اکران فیلم بر روی آن اجرا می‌شد. اما در سال ۱۹۴۲ چاپلین تصمیم گرفت که نسخه ای از فیلم را انتشار دهد که با موسیقی متن(که خودش مسئول ساختش بود) و افکت های صوتی همراه شده بود.چاپلین در این فیلم هم مانند اغلب آثارش کارگردانی، تهیه‌کنندگی، نویسندگی، بازی شخصیت اصلی و آهنگسازی را بر عهده دارد و باز هم برای مخاطب، کارگردان مولف بودن را معنا کرده است.داستان فیلم مربوط به دوران هجوم طلای کلوندایک است که در آن بسیاری از مردم در جهت پیدا کردن طلا و اشیای قیمتی به شمال آمریکای جنوبی مهاجرت کردند تا بلکه به مال و ثروتی دست یابند. یکی از این افراد شخصیت ولگرد معروف قصه های چاپلین است که در سرمایی دهشتناک و توام با طوفان و باد و بوران و برف شدید و سنگین و در شرایطی بسیار سخت که زنده ماندن در آن آرزوست، در جستجوی کوه طلا و معادن ارزشمند به آن مکان رفته است. او در آنجا با افرادی مواجه می‌شود که هریک باری از بدبختی را همراه خود به دوش می‌کشند و به نوبه خود با مشکلاتی دست و پنجه نرم می‌کنند. زندگی در آن موقعیت اما برای او با چالش‌ها و سختی هایی همراه است. برای نمونه، آنها مدام به دنبال سرپناهی تنها برای در امان ماندن و خوابیدن هستند و در نماهایی کلبه های چوبی را می‌بینیم که اصلا وضعیت درستی نداشته و به آنی امکان تخریب و از بین رفتن دارند. در نمایی می‌بینیم که کلبه آنها در اثر طوفانی که در شب آمده به لبه پرتگاهی برده شده و هر آن امکان سقوط آن به دره وجود دارد. یکی از صحنه های اوج تعلیق فیلم در این سکانس متبلور می‌شود. که در ادامه تلاش ولگرد و دوستش برای نجات یافتن از آن موقعیت صحنه های سورئال و کمدی را می‌سازد که کاملا مخاطب را در بر می‌گیرد.چالش دیگر مربوط به گرسنگی‌ست. پیدایش غذا در آن شرایط وخیم، حکم همان طلا ها را دارد. این چالش یکی از مشهورترین سکانس های تاریخ سینما را رقم می‌زند. یعنی سکانس پختن و خوردن پوتین توسط ولگرد و دوستش. چقدر این سکانس استادانه و دلنشین ساخته شده. ولگرد که می‌بیند گرسنگی امانشان را بریده و دیگر تابی برای ادامه دادن نیست، پوتین خود را در می‌آورد و آن را می‌پزد و با دوستش مشغول به خوردن می‌شوند. نشانی از گرسنگی بی‌اندازه که باعث ایجاد یک کمدی‌تراژیک شده است. کفش در شرایط عادی یک دارایی است. اما وقتی گرسنگی بر همه چیز غلبه می‌کند، ارزش‌ها تغییر می‌کنند. این صحنه مفهوم «نسبی بودن ارزش اشیاء در برابر بقاء» را منتقل می‌کند. و این موضوع گرسنگی تا روزهای بعد هم ادامه پیدا می‌کند، به طوریکه دوست ولگرد در اثر فقر خوراک، او را به شکل مرغ می‌بیند و چندین بار قصد شکار او را می‌کند.صحنه معروف خوردن پوتین چرمی توسط چاپلینو اما در کنار این صحنه های کمدی این فیلم هم مانند دیگر آثار چاپلین با داستان یک عاشقی توام می‌شود. ولگرد با طی کردن مسیری به شهری کوچک و محلی می‌رسد که یک کافه با سالن رقص دارد. در آنجا درحالیکه مشغول گرم شدن و استراحت است با دختری که در آنجا مشغول به کار است آشنا می‌شود. جورجیا. اما با این تفاوت که در راه این عشق، رقیبی هم دارد. مردی ثروتمند که از قضا همه کارمندان کافه هم او را می‌شناسند و با او مراوده دارند.جک کامر، مردی خوش‌پوش، خودخواه و پرزرق‌وبرق است که جورجیا علاقه‌ای سطحی و اجتماعی به او دارد و مشخص است که هرگز عاشقش نمی‌شود. او نماینده‌ای از طبقه‌ای‌ست که موفقیت و ثروت ظاهری دارد، اما در عمق، تهی از همدلی و اصالت است. تقابل بین جک و ولگرد از نظر مضمون، تضاد میان ظاهر و باطن، غرور و فروتنی، و عشق حقیقی و عشق سطحی را برجسته می‌کند.ولگرد مهربان و با محبت در اینجا هم هرکاری را که می‌تواند انجام می‌دهد تا دل دختر را بدست بیاورد.او و دوستانش را به کلبه‌ای که در نبود صاحبش مسئول مراقبت از آنجاست، دعوت می‌کند.(هرچند که جورجیا این دعوت را فراموش کرده و حضور پیدا نمی‌کند) برای او کادو می‌خرد. عکسش و گلی را که از او گرفته همیشه همراه خود دارد. و؛ از این قبیل کارها. در سکانسی معروف می‌بینیم که ولگرد جهت جلب توجه و سرگرمی جورجیا، نمایشی با نانی که سر سفره هست اجرا می‌کند. سکانسی که قدرت بازیگری ماهرانه چارلی چاپلین را به رخ می‌کشد که حتی از نان هم می‌تواند چنین بازی بگیرد. سکانس اجرای نمایش استادانه با ناندر این حین اما، جک کامر از ارتباط و علاقه ولگرد به جورجیا و بالعکس دل خوشی ندارد و سعی دارد به زور هم که شده جورجیا را از ولگرد جدا کند. و این موضوع سکانس هایی از قبیل دعوای ولگرد و جک در کافه و جر و بحث های مداوم آندو را به عهده دارد.رقابت ولگرد و جک کامر بر سر جورجیااین بخش حاوی میزانی اسپویل است!پرده پایانی فیلم، پرده موفقیت ها و اوضاعی به کام برای ولگرد است. شروع این موضوع با توییست شخصیتی جک کامر همراه است. جایی که او از خودگذشتگی بزرگی می‌کند و نامه‌ای را که جورجیا در جهت عذرخواهی برای او فرستاده را مخفیانه به ولگرد هدیه می‌کند. در این نامه نوشته شده که بابت اتفاقات اخیر از تو معذرت میخواهم؛ دوستت دارم!ولگرد که اطلاعی از موضوع ندارد و فکر می‌کند جورجیا این نامه را برای او نوشته با خواندن آن گل از گلش می‌شکفد و پرسوی امیدی او را در بر می‌گیرد.او سپس دوست قدیمی خود در آن کلبه قدیمی را پیدا می‌کند و با هم یک کوه با انبوهی از طلا را کشف کرده و به ثروت هنگفتی می‌رسند. و در حال برگشت از آن شهر ناگهان جورجیا را در کشتی می‌بیند و دوباره به او می‌رسد. و روند اتفاقات خوب برای ولگرد تکمیل می‌شود.چارلی چاپلین و جورجیا هیل در کنار همجویندگان طلا کمدی های خوبی دارد؛ اما در کنار آن روایتی را می‌بینیم از داستانی که بسیار همراه و در برگیرنده است. عشقی که بسیار چالش ها و بالا و پایین های جذابی دارد و بنظرم بُعد دراماتیک فیلم از کمدی آن بیشتر است. فضاسازی اتمسفر برفی و سرد و مشقت های آن شهر را به خوبی نشان می‌دهد و فیلم برای مخاطب ملموس است و هر لحظه خودمان را در آن شهر و آن وضعیت تصور می‌کنیم. عمل جلوه های ویژه هم خوب انجام شده. این موضوع که همه اینها در استودیو های هالیوودی و آن هم در سال ۱۹۲۱ انجام شده آدم را شگفت‌زده می‌کند. چاپلین مثل همیشه خوب است. از سایر بازیگران نیز، خیلی خوب بازی گرفته شده. موسیقی متنی هم که سال ۱۹۴۲ چاپلین به آن اضافه کرده فیلم را تکمیل می‌کند. برای من جویندگان طلا بهترین تجربه‌ای بود که از فیلم های چاپلین داشتم و از لحظه به لحظه و هر پرده آن نهایت لذت را بردم.امید دارم این فیلم را ببینید و شما هم مثل من، در برابر نبوغ بی‌بدیل چاپلین سر تعظیم فرود آورید.در ادامه تصاویری از پشت صحنه این فیلم قرار گرفته...
</description>
                <category>امیرطاها رحیم‌دل</category>
                <author>امیرطاها رحیم‌دل</author>
                <pubDate>Wed, 30 Apr 2025 00:59:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم روشنایی های شهر | 1931 City Lights</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirTaha/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1-1931-city-lights-zhhphtt5sumf</link>
                <description>چارلی چاپلین و ویرجینیا چریل در روشنایی های شهرروشنایی های شهر چارلی چاپلین. اثری که در سال 1931 و همزمان با اوایل آغاز سینمای ناطق، اما به صورت صامت ساخته شد. چاپلین در این فیلم هم همان شخصیت ولگرد همیشگی را بازی کرده و به دلیل اهمیتی که سینمای صامت برای او داشت، با وجود ورود صدا به سینما، این اثر را صامت ساخت تا باز هم مخاطب از اهمیت بازی و هنر بازیگری او و قدرت او برای ساخت فیلم هایش در مدیوم پانتومیم مطمئن شود و از ترکیب موسیقی نابی که به دستان خود چاپلین ساخته شده و تصاویر و میزانسن های او نهایت لذت را ببرد.سینمای صامت، سینمای تصاویر و نمادها و مفاهیم نهانیده در آن‌هاست. چاپلین هم که ثابت کرده استاد این کار است، و ما این را به وضوح در روشنایی‌های شهر هم می‌بینیم.در همان آغاز فیلم، ما شاهد یک شروع فوق‌العاده‌ایم؛ سکانس رونمایی از مجسمه‌ای که پس از برداشتن روپوش آن، متوجه حضور شخصیت ولگرد می‌شویم که بر روی مجسمه خوابش برده و همه از دیدن آن شوکه می‌شوند. بی‌خیالی و بی‌توجهی کاراکتر به مجسمه، تضاد بین تیپ و ظاهر کاراکتر و مجسمه باشکوه و نو، عصبانیت و اعتراض مسئولین و شاهدان به ولگرد و... همه این‌ها تصویری شفاف از اعتراض چاپلین به نظام سرمایه‌داری‌ست. جامعه‌ای که در آن، خیابان‌گردی به دنبال تنها یک جای خواب برای خودش است، و در مقابل، افرادی به دنبال رونمایی از مجسمه‌های شکوهمند و بریدن روبان به دست همسران‌شان هستند. چاپلین این اعتراض را با قرار دادن صدای وز وز تمسخرآمیزی بر شخصیت حکومتی و قفل شدن آنان در هنگام پخش سرود ملی، تکمیل کرده.چاپلین این اثر را در ژانر کمدی‌ـ‌ملودرام ساخته و چقدر هم خوب و درجه‌یک این کار را انجام داده. چقدر میانه‌رو و متعادل عمل کرده. در طی تماشای فیلم، ما مثل همیشه از سبک کمدی بی‌نظیر چاپلین لذت می‌بریم. در قدرت اجرای این کمدی توسط خود او محو می‌شویم. و در کنار آن، روایت داستان ما را با آن جنس عاشقی همیشگی چاپلین همراه کرده و از آن لذت می‌بریم. قصه‌ی عاشقی که این بار بین شخصیت ولگرد و دختر نابینای گل‌فروشی، که ویرجینیا چریل نقشش را بازی کرده، می‌گذرد. موقعیتی خاص و جدید که در عمقش، آن خلوص و معنای واقعی عشق که دریغ از هر چیز دیگری‌ست دیده می‌شود. چقدر این جنس عاشقی در فیلم‌های چاپلین دل‌نشین است... اینکه مخاطب می‌داند این عشق ناب است، عشق حقیقی‌ست، بی‌غل‌وغش.و اما در کنار این رابطه‌ی عاطفی، شخصیت ولگرد دوست دیگری دارد که دقیقاً نقطه‌ی مقابل این رابطه است؛ رفاقتی که عاری از حقیقت است و هیچ پایه و اساسی ندارد. دوستی چاپلین با مرد میلیونر مست. پارادوکسی که چاپلین بین این دو رابطه ایجاد کرده، کاملاً در طول فیلم مشهود است. اما این دوستی از کجا شروع می‌شود؟در شروع داستان، ولگرد بعد از آشنایی اولیه با دختر گل‌فروش، در حالی‌که در حال قدم زدن در کنار رودخانه است، مردی را می‌بیند که هوشیاری پایینی داشته و در حالیکه طنابی به دور گردن خود بسته، قصد خودکشی دارد. چاپلین با کمک به مرد و نجات او از مرگ، جایی در دل او باز می‌کند. اما در واقع، در دل شخصیت مست مرد.هری مایرز در نقش میلیونر دائم‌الخمردر طی فیلم بارها می‌بینیم که مرد دائم‌الخمر، چاپلین را به خانه‌اش دعوت می‌کند و در عمارت اعیانی‌اش با گران‌ترین نوشیدنی‌ها از او پذیرایی می‌کند و حتی ماشین لوکسش را به او هدیه می‌دهد. اما همه این‌ها تا وقتی ادامه دارد که مرد در عالم مستی باشد. و به‌محض هوشیاری، می‌بینیم که او حتی ولگرد را به خاطر هم نمی‌آورد و او را از خود طرد می‌کند.این نکته که آن مرد میلیونر با آن همه ثروت، دائماً با مستی خود را از زندگی واقعی می‌رهاند و به دنبال خودکشی‌ست، و در آن طرف، ولگردی که هیچ ثروتی ندارد با لبخند و از همه مهم‌تر عشق، به زندگی ادامه می‌دهد و به آن امیدوار است، هم به‌خودی‌خود قابل‌تأمل است.موقعیت و چالش دیگری که در فیلم شاهدش هستیم، تلاش چاپلین برای به‌دست آوردن دل دخترک نابیناست. چاپلین در این راه کارهای مختلفی مثل خرید تمام گل‌های او، رساندن او به خانه، سر زدن و احوال‌پرسی از دختر و... را انجام می‌دهد که در میان آن‌ها، جور کردن هزینه‌ی اجاره‌ی خانه‌ی دختر از بقیه چالش‌برانگیزتر است. ولگرد در این راه به هر دری می‌زند و هر کاری می‌کند تا هر طور شده پول اجاره را جور کند تا دختر و مادر بزرگش با آرامش در خانه‌شان بمانند و زندگی کنند. او در راه این هدف در جاهای مختلفی مشغول به کار می‌شود و حتی شانسش را برای شرکت در مسابقات بوکس امتحان می‌کند. اما در نهایت در زیر ضربات حریف لطمه می‌بیند و مسابقه را می‌بازد.چاپلین در مسابقه بوکسدر نهایت دوست دائم‌الخمر ولگرد به او در تأمین این مبلغ کمک کرده و پول زیادی را به او می‌دهد. اما نقطه‌ی چالش‌برانگیز آن‌جاست که مرد، به‌محض هوشیار شدن، ولگرد را حتی به خاطر هم نمی‌آورد و در حضور پلیس، به او انگ دزدی می‌زند. شخصیت ولگرد اما که برای تأمین این پول خون‌دل‌ها خورده و زحمت‌ها کشیده، سریعاً می‌گریزد و به منزل دختر نابینا می‌رود. او علاوه بر هزینه‌ی اجاره‌ی خانه، هزینه‌ی درمان نابینایی چشمان دختر را هم به او می‌دهد. در ادامه، او به جرم سرقت به زندان افتاده و پس از چندین ماه آزاد می‌شود.اما حالا اوضاع فرق کرده. دخترک قصه حسابی سر و سامان گرفته و در مغازه‌ی گل‌فروشی بزرگی که دارد، در حالی‌که بینایی‌اش برگشته، مشغول به کار است. ولگرد پس از آزادی‌اش هیچ چیزی برایش نمانده؛ لباس‌هایش کهنه شده و اوضاعش اصلاً خوب نیست!دختر هم عمیقاً به دنبال پیدا کردن قهرمان نجات‌بخش زندگی‌اش است و پس از ورود هر مشتری، گمانه‌هایی در ذهنش می‌زند و منتظر واکنش آن‌هاست.ناگهان، ولگرد مغازه‌ی دختر را پیدا کرده و آن را می‌بیند. دختر با مشاهده‌ی سر و وضع ولگرد ابتدا درصدی به او ظنی ندارد؛ که ناگهان با گرفتن دست‌هایش، تازه متوجه قضیه می‌شود. بهت دختر را فرا گرفته و او حسابی شوکه می‌شود. شاید باتوجه به پیشینه ای که از قبل در ذهنش بود، در دلش انتظار سوژه‌ی بهتری را برای حدس و گمانش داشت. اما در آنی، بی‌توجه به وضع و ظاهر ولگرد، دست‌هایش را می‌فشارد و عشق را روانه‌ی چهره‌اش می‌کند. ولگرد هم که بالاخره به معشوقه‌ی خود در زندگی رسیده، خوشحال است و می‌خندد و احساس سرزندگی می‌کند که این موقعیت باعث ایجاد یک پایان دراماتیک و شاعرانه و انسان‌گرایانه می‌شود.در طول فیلم روشنایی‌های شهر، ما موقعیت‌های مختلفی را می‌بینیم. با لوکیشن‌های متنوعی روبه‌رو می‌شویم. و شخصیت‌های زیادی جلوی دوربین می‌آیند. مخاطب مدام در دنیاهای متفاوتی سیر می‌کند. اما در نهایت، همه و همه با نگاهی کاملاً انسانی و به‌شدت اخلاقی به مخاطب می‌فهمانند که جهانی که واقعی و خالص باشد و آدم‌هایش از ته دل به هم محبت بورزند و ما در آن عشق حقیقی را ببینیم، در نهایت پیروز است. و این را در انتخاب نهایی دختر هم می‌توان دید، که با وجود وضعیتی که ولگرد داشت، در میان صدها آدم بهتر در جامعه، او را انتخاب کرد و جواب محبت فراموش‌نشدنی‌اش را داد.همه این اتفاقات در یک فضا و فرم خوب و میزانسن های بی‌بدیل چاپلین اتفاق می‌افتد که همراه با موسیقی که خودش ساخته ترکیبی فوق‌العاده می‌سازد و روشنایی های شهر را فیلمی دلنشین می‌کند. چاپلین با تکنیک های مختلفی که در این فیلم به کار برده، چه در بازی، چه در دکوپاژ و میزانسن، چه موسیقی و همچنین در بازی بی‌نظیری که از بازیگرانش، علی الخصوص هری مایرز در نقش میلیونر مست گرفته، بار دیگر نشان می‌دهد که یک کارگردان مولف تکرار نشدنی و استاد سینمای صامت تاریخ سینماست.روشنایی‌های شهر فیلمی ملموس است که دوربینش با مردم است، و روایتی‌ست از مردمانی که در جامعه، شریف زندگی می‌کنند و بی‌توجه به افتتاحیه‌ها و رونمایی‌های اهل ثروت و تصمیمات بالادستان حکومت، عشق را بین هم رد و بدل کرده و محبت را در رگ‌های هم تزریق می‌کنند. این افرادند که روشنایی های یک شهر هستند و جامعه به وجود آنان همواره نیازمند بوده و هست.چاپلین با فیلمش به ما درس انسانیت می‌دهد. درس درست زندگی کردن. روایت بی‌ادعای آدمی‌ست که هیچ‌کس نیست، اما برای یک نفر همه‌کس می‌شود.این فیلم، جدا از تاریخ سینما، یک کلاس انسان‌بودن است و استاد این کلاس هم کسی نیست جز چارلی چاپلین بزرگ!تصویری از پشت‌صحنه روشنایی های شهر</description>
                <category>امیرطاها رحیم‌دل</category>
                <author>امیرطاها رحیم‌دل</author>
                <pubDate>Thu, 24 Apr 2025 19:57:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم عصر جدید | 1936 Modern Times</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirTaha/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-1936-modern-times-lxryv3vck98m</link>
                <description>«عصر جدید» (1936 Modern Times) آخرین فیلم صامت چارلی چاپلین، روایتی طنزآلود و گزنده از جهانی‌ست که زیر چرخ‌دنده‌های صنعت و سرمایه‌داری له می‌شود. این مطلب نقدی دلی و شخصی از دید یک هنرجوی سینما بر «عصر جدید» چاپلین است؛ روایتی از مبارزه انسانی با ماشین، سرمایه‌داری و فشارهای مدرن. از بازی بی‌صدا اما پُر از حرف چاپلین تا عشق ساده‌ی آواره و دخترک، این متن نگاهی به یکی از ماندگارترین فیلم‌های تاریخ دارد.آقای چاپلین در عصر جدید!بی شک عصر جدید رو می‌توان از بهترین مانیفست های اعتراضی چارلی چاپلین دونست. چاپلین تو این فیلم هم امضای همیشگی خودش یعنی ژانر کمدی سیاه رو به کار می‌گیره تا در آخری فیلم صامتش اعتراضی علیه نظام ماشینی جدید رو انجام بده. حدود ۲۵ سال پیش از فیلم، فوتوریسم کم کم در ایتالیا شکل گرفته بود و آغازگر و رواج دهنده دخیل شدن ماشین آلات و تکنولوژی مدرن در زندگی روزمره انسان ها بود. این تکنولوژی و این روند، موجب ایجاد نظام سرمایه‌داری در کشور ها شد و ماحصل آن با کار های روزمره مردم در کارخانه‌ها و مراکز دیگر دولتی همراه بود. چیزی که چاپلین در شروع فیلمش آن را با نمایی از حرکت گله گوسفندان و در ادامه در آمیخته شدن آن با حرکت انسان‌ها و مردم جامعه به سمت محل های کارشان نشان داد. نمادی کاملا مستقیم که تکنیک دیزالو آن را عمیق‌تر به جان مخاطب می‌نشاند.چاپلین در این فیلم هم همانند سایر فیلم هایش، نقش آواره خیابان‌گردی را ایفا می‌کند که فقیر است و به دنبال پیشه‌ای مدام در حال جستجو است.در ابتدا او به همراه کارگران متعدد دیگر مشغول به کاری در کارخانه است و وظیفه سفت کردن پیچ و مهره ها را بر عهده دارد. در همین مکان، ما المان هایی از نظام سرمایه‌داری حاکم بر جامعه و ورود ماشین آلات و تکنولوژی و آسیب ها و مشکلات آنها می‌بینیم. دستورات متعدد رئیس کارخانه و فشار بر کارگران، پیشنهاد دستگاهی اتومات برای صرف ناهار، آسیبی که دستگاه به کارگر وارد می‌کند، اثر گذاری دستگاه کارخانه و سفت کردن پیچ و مهره ها بر کارگر که باعث استحاله او و تیک های عصبی متعددی می‌شود که در زندگی عادی و روابط او با دیگر افراد هم مشاهده می‌شود. درحالیکه شخصیت آواره جستجو برای یافتن شغلی ادامه می‌دهد به عنوان سردسته گروه آزادی‌خواهان دستگیر شده و به زندان می‌رود. روایتی از افراط گری ها و کج خلقی های نظام و حکومت ناظر بر آن جامعه که انگار مدام به دنبال دستگیری های متعدد بود و می‌بینیم که این اتفاق چندین بار در طول فیلم می‌افتد. چارلی‌چاپلین و پولت گادرد در عصر جدیدرابطه شخصیت آواره پس از آزادی با دخترک ولگرد هم از همان شروع خاصش که با نجات دختر از دست پلیس توسط چاپلین بود، دارای یک خالصی دلچسب است که غیر از عشق و امید به زندگی در آن نمی‌بینیم. این عشق را از نیمه فیلم به بعد در تمامی اقدامات چاپلین و اتفاقاتی که برایش می‌افتد، می‌توان مشاهده کرد. چاپلین از این پس با یاری که پیدا کرده به دنبال کار های مختلف می‌رود. یاری که او را در همه کاری همراهی می‌کند. مثلا اتفاقات جذاب کار در فروشگاه چند طبقه و یا در کافه رستوران پایان فیلم. همچنین دخترک کلبه‌ای چوبی پیدا کرده که هرچند تقریبا تمامش از هیچ است! اما مهمترین چیز که عشق و گرمی و صمیمیت بین آن دو باشد را در خود داراست.همچنین در جایی از فیلم می‌بینیم که آواره پس از آزادی از زندان دوباره به عمد سعی می‌کند خودش را به زندان بیندازد. این دو مکان روایتی از این است که شخصیت ما آنقدر در فضای جامعه و در نظارت ماموران و عموم، تحت فشار است که حاضر می‌شود به زندانی برگردد که حداقل برایش غذا و جایی فراهم می‌کند. و در ادامه کلبه‌ای را ترجیح می‌دهد و از آن لذت می‌برد که هیچ چیز ندارد و درحال تخریب است، اما از تنها جاهایی است که در آن لبخند به لب دارد و با آرامش خوابیده است. که نشان از اتمسفر و جو منفی و غیر قابل تحمل دنیای بیرون دارد. طعنه ای دیگر به جامعه جدید صنعت‌زده.در نهایت هم چاپلین با معرفی دختر ولگرد به کافه رستورانی که خود دختر هم در آنجا مشغول به کار است، استخدام شده وظیفه پیشخدمتی و خوانندگی را برعهده می‌گیرد؛ هرچند که گارسون خوبی نیست اما در بخش خوانندگی طوری مردم را جذب می‌کند که رئیس رستوران هم اورا به صورت دائم استخدام می‌کند. البته نه با صدا یا متن ترانه‌اش. نه. اتفاقا نکته همینجاست! سکانسی ماندگار در سینما که در آن چاپلین برای اولین بار صدای واقعی خود را در فیلمی پخش می‌کند. اما نکته این است که متنی در کار نیست و تمامی آهنگ را از ناخودآگاه خودش ساخته و می‌خواند. متنی بی معنی و فاقد مفهوم که به‌دلیل تلفیق با حرکات استادانه چاپلین و زبان بدن او، مخاطب بی توجه به آنچه می‌خواند، از آن لذت می‌برد. نشانی از اینکه چقدر بازیگری ماهرانه و درست و خوب بر مخاطب اثر گذار است.ما در روند دیدن عصر جدید از تصاویر و میزانسن های همیشه جذاب چاپلین لذت می‌بریم، از بازی بی‌نظیر شخصیت آواره با هنرمندی دلچسب چارلی چاپلین بزرگ که در فیلمی صامت چنان معنا و مفهوم را به جان مخاطب می‌نشاند که هزاران فیلم غیر صامت توان انجام چنین کاری را ندارند. ما با لحظات کمدی این فیلم قهقهه می‌زنیم و در لحظات درامش بغض می‌کنیم. با عاشقانه های آواره و ولگرد ارتباط می‌گیریم و مدام خودمان را جای آنها می‌گذاریم. اصلا ملموس بودن و برقراری ارتباط با مخاطب، هنر و خاصیت فیلم های چارلی چاپلین است. فیلم می‌خواهد بگوید که انسان اگر در بدترین وضعیت جامعه باشد، در زندان باشد، از کارهای مختلفی طرد شود و و و... در نهایت همچنان به امید زنده‌ست! و این را به شکلی عالی و با پایانی دراماتیک و به یاد ماندنی به مخاطب عرضه می‌کند.</description>
                <category>امیرطاها رحیم‌دل</category>
                <author>امیرطاها رحیم‌دل</author>
                <pubDate>Sun, 20 Apr 2025 21:39:54 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>