<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Call me haji</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Amir_3</link>
        <description>یه شخص ۱۵ ساله که عاشق قلم?</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:17:43</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1915501/avatar/Mlahxx.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Call me haji</title>
            <link>https://virgool.io/@Amir_3</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مردمان دو چهره</title>
                <link>https://virgool.io/@Amir_3/%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87-ouqwyptxmtbm</link>
                <description>مردمان فریب کار، خودشان را فریاد می‌زنند.اشک هایی که از خنده فرو می‌ریزد را، به عنوان اشکِ غم فریاد می‌زنند.داد میزنم، داد میزنم رنج را که در زندگی ام چیره شده است.آسمان سیاه می‌شود. درد و اندوه از آسمان فرو می‌ریزد.ابر های تیره و تار از این همه فریب کاری اشک می‌ریزند.من در زمین سیاه پر از اندوه قدم ور میدارم. تنهایی،گرگ  می‌شود و مرا میدرد،قدم هایم خونین می‌شود و دیگر منی نیست.گرگ های قحطی زده پشت سر هم حرکت می‌کنند و بوی دریایی از خون و گوشت های گندیده را حس می‌کنند.کرسی خاک(کنایه به زمین)به فام(رنگ) قرمز آغشته می‌شود.</description>
                <category>Call me haji</category>
                <author>Call me haji</author>
                <pubDate>Tue, 14 Mar 2023 16:14:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترس</title>
                <link>https://virgool.io/@Amir_3/%D8%AA%D8%B1%D8%B3-s2todmf6mvqf</link>
                <description>گم شدم توی تنهایی هام،کسی پیشم نیست بفهم دردمو...از دور سیاهی های متحرکی میبینم. شاید منم مثل اونام،خونم سیاه، مغزم پر از افکار توخالی. دوروبرم هاله‌های تیره و تار،شاید روحم برده‌ی ابلیس(شیطان) شده.در اندوه خواهم سوخت.بدنم، عین معتادی که مواد نداره درد میکشه‌.شدم یه گوشت متحرک که گریه‌هامو بارون پنهان میکنه خنده‌هامو...هع!خنده ای برایم نمانده.دیگر هیچ چیز برایم ترسناک تر از ابتهاج(شادی) نیست، چون دلیلی برای شادی نیست.لبه‌ی پرتگاه هلاکت ایستاده‌ام... دومین ترسم پیدا شد! زندگی کردن!</description>
                <category>Call me haji</category>
                <author>Call me haji</author>
                <pubDate>Fri, 10 Feb 2023 16:49:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@Amir_3/%D9%85%D8%B1%DA%AF-kwwec0xeulci</link>
                <description>نیمه‌ خالی لیوان را می‌بینم پر از غم های خندیده؛صدای سوزناکی‌ درون گوشم زمزمه میشد و میگفت:نیمه پر لیوان را نگاه کن،نگاهی به نیمه پر لیوان انداختم ولی دیدم نیمه پری نیست.من میخواستم زندگی کنم ولی دیگر زندگی ای نیست.با پیک پانزدهم توی کوچه ها پرسه میزنم عجیب است مست نیستم اما آدم هارا دو‌ رو  میبینم.مردمان انگشتشان را به سوی من می‌برند،دردناک نیست اما زنندست‌.کرکس ها بالای سرمان پرواز می‌کنند،حتا آنها هم می‌دانند دیگر زنده ای نیست.استخوان ها از هم جدا شدن و دیگر پوست به استخوان نیست.</description>
                <category>Call me haji</category>
                <author>Call me haji</author>
                <pubDate>Sat, 28 Jan 2023 22:04:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#زن_زندگی_آزادی</title>
                <link>https://virgool.io/@Amir_3/%D8%B2%D9%86_%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-xzflyyafdfyh</link>
                <description>روزی رو میبینم که ۱۵٪مردم دارن از تشنگی و گشنگی میمیرن دیگر ساندیس و تیتابی‌ وجود ندارد. من با هایپ که دستمه تو کوچه ها پرسه میزنم با تیشرت#زن_زندگی_آزادی فشار را با سرم قندی نمکی به وجودشان تزریق میکنم.?#فانزن ها و مرد ها در کنار هم رقص شادی میکنن کلاغ های سفید با بال های گشوده پرواز می‌کنند.رویایی دیگر نیست همچی به واقعیت تبدیل می‌شود.هر نوع دین و پوششی در کنار هم خوشحال آواز می‌خوانند.</description>
                <category>Call me haji</category>
                <author>Call me haji</author>
                <pubDate>Fri, 27 Jan 2023 18:52:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انشاء کوتاه اما دردناک</title>
                <link>https://virgool.io/@Amir_3/%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A7%D8%A1-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%A7%DA%A9-zr3uvrsgfl5a</link>
                <description>مردمان که دهانشان خشک است و به سوی کویر قدم ور می‌دارند و به کاکتوس ها حمله می‌کنند.دستانشان پر از تیغ های بزگ،مغزشان گنگ،بدنشان خشک و قلبشان پر از پشیمانی.دنیا پر از آب است مردمان لیوان لیوان آب می‌خورند،مغزشان پوسیده و تشنه است با خود فکر می‌کنند دارند آب گوارایی از چشمه ای می‌نوشند.چه سراب قشنگی چه صحنه دردناکی¿سراب </description>
                <category>Call me haji</category>
                <author>Call me haji</author>
                <pubDate>Fri, 27 Jan 2023 15:29:14 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>