<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امیرمحمد شادمهری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Amir_Shadmehri</link>
        <description>دانش آموخته MBA در پُلی تکنیک. علاقه‌مند به Marketing. دائما سعی در ایده پردازی، توسعه خودش و بیزنسی که توش کار میکنه داره. شاد، پیگیر و اندکی سخت گیر. هم اکنون در اسنپ فود :)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 14:55:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/142246/avatar/Ea113z.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امیرمحمد شادمهری</title>
            <link>https://virgool.io/@Amir_Shadmehri</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اصول و مراحل طراحی کمپین 360 درجه تبلیغاتی</title>
                <link>https://virgool.io/@Amir_Shadmehri/%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D9%84-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%DA%A9%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%86-360-%D8%AF%D8%B1%D8%AC%D9%87-%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D8%AA%DB%8C-aytlwftvlhoo</link>
                <description>یکی از مهم‌ترین کارهایی که تیم‌های مارکتینگ و تبلیغات شرکت‌ها برای توسعه کمپانی و بیزینس انجام میدن، طراحی کمپین‌های تبلیغاتی هست. اینجا قرار هست اصول و مراحل اون رو باهم بررسی کنیم و یاد بگیریم که چطوری میشه از صفر تا صد یک کمپین 360 درجه تبلیغاتی رو طراحی کرد و چه اصولی در اون مهم هست. در ابتدا باید یک تعریف از کمپین داشته باشیم:کمپین 360 درجه تبلیغاتیتعریف کمپین:کمپین مجموعه‌ای از فعالیت‌هاست که برای دستیابی به هدفی در یک مدت زمان معین انجام می‌شود. دو چیز که تو این تعریف مهم است:1- هدف معین 2- زمان معیننمیشه من بدون هدف یا بدون تعیین زمان کمپین برگزار کنم. باید شاخص‌های سنجشی تعیین بکنیم که بتونیم میزان موفقیت یک کمپین رو اندازه‌گیری کنیم. این موارد باید قبل از کمپین حتما اتفاق بیفته! و اگر کمپین‌تون به هر دلیلی موفق نبود باید بتونین اون رو طبق دیتا تشریح بکنید که مثلا به فلان KPI نرسیدم و این هم لیست دلایلش ...یک نکته مهم: کمپینی که موفق نشد رو الزاما به پای افزایش آگاهی از برند (Brand Awareness) نذاریم! نگیم اگر کمپین هیچی نداشت، برند اَورنس مارو زیاد کرد. این حرف غلطه! به نوعی یک توجیه هست! باید طبق شاخص‌های معین اونها رو اندازه‌گیری کنید. قبلا درباره انواع KPI در مارکتینگ صحبت کرده بودم که می‌تونید اینجا بخونید تا منظورم رو بهتر متوجه بشید.مراحل طراحی کمپین 360 درجه تبلیغاتی:قبل از اینکه وارد مراحل طراحی کمپین بشیم لازم میدونم چند نکته مهم رو بگم:- در اینجا فرض شده است که یک آژانس تبلیغاتی برای یک کلاینت (ارباب رجوع - مشتری) قصدِ طراحی کمپین را دارد. شما می‌تونید این رو برای طراحیِ داخلی کمپین با تیم خودتون فریم کنید.- در طراحی کمپین باید تمامی ملاحظات شرکتِ کلاینت در نظر گرفته شود که این از دو طریق به دست می‌آید: اول اینکه خود کلاینت اونارو مطرح بکنه. دوم اینکه ما بریم و اونهارو بررسی کنیم و پیدا کنیم.- مراحل زیر می‌تونه با توجه به Scale کمپین، شرکت، آژانس و ... کم و زیاد بشه. برای همین به عنوان یک سورس کامل بهش نگاه نکنید ولی میتونه دید خوبی بهتون برای طراحی کمپین بده و تا حدودی شمارو با فرآیندهاش آشنا بکنه. شما می‌تونید اون رو با توجه به شرایط و Scaleی که دارید کاستومایز کنید.گام اول: Client Brief - تهیه بریف کمپین با کمک کلاینتدر گام اول خیلی مهمه که ما بتونیم مشکل رو شناسایی کنیم. اینکه شرکت مبدا چرا به فکر این افتاده که کمپینی رو برگزار کنه. چه نقاط ضعفی رو حس کرده. چه چیزی رو بررسی کرده. باید با افراد مربوطه که اغلب مدیران ارشد مارکتینگ یا مدیران عامل هست، مصاحبه‌های عمیق بکنیم تا بتونیم جزییات مشکل رو شناسایی بکنیم. از این مرحله من باید بتونم صورت مسئله رو به صورت دقیق بررسی کنم.گام دوم: Situation Analysis - تحلیل محیطدر گام دوم با فرض اینکه هیچ شناختی نسبت به شرکتِ کلاینت ندارم باید برم و تمامی مواردی که مربوط به اون حوزه و شرکت هست رو تحلیل و بررسی کنم. این کار خیلی میتونه به بهتر و موثرتر برگزار کردن کمپین کمک کنه. اینکه محصولاتِ شرکت چی هست، رقبا کیا هستند، چه سهم بازاری رو هر رقیب به خودش اختصاص داده، کانال‌های عرضه چیا هستند، سوابق مارکتینگ و تبلیغاتِ خود شرکت و رقبا رو بررسی کنم، آیا کمپینی قبلا برگزار شده تو اون حوزه یا نشده، بنچمارک‌ها دارن چیکار می‌کنند، ترندها به چه سمت هست و .... بدیهی هست که هرچقدر شناخت بیشتر بشه، طراحی کمپین حرفه‌ای تر انجام میشه.گام سوم: Communication Strategy - تعیین استراتژی پیامدر این مرحله من باید تعیین کنم که استراتژی پیام من قرار هست رو چی سوار بشه. تو این مرحله جلسات متعددی بین آژانس و مدیران عامل، مدیران مارکتینگ و دیجیتال مارکتینگ، برندمنیجرها و ... برگزار میشه که ببینیم پیام‌ها قراره چی رو باز گو کنند. مثلا پیام قراره روی ارزش افزوده‌های بیزینس سوار بشه یا نه قراره یک محصول خاصی رو معرفی کنه یا ... تو این مرحله و همچنین مراحل قبل باید سعی کنیم باجت کلی کمپین و هدف کلی رو کامل بررسی کنیم و اونهارو داکیومنت کنیم. تعیین باجت و هدف نهایی در یک مرحله خاص صورت نمی‌گیرد و معمولا از این مرحله و مراحل قبل به دست می‌آید. به خصوص تعیین باجت که باید از سمت شرکت تعریف شود.گام چهارم: Creative Brief and Strategy - تدوین استراتژی و بریف خلاقانهبعد از اینکه استراتژی پیام مشخص شد، باید بتونیم اون رو به طور خلاقانه بیان کنیم. که معمولا در این مرحله Slogan و Key messege به دست میاد. کپی‌رایترها، دیجیتال مارکترها، گرافیست‌ها و .. که معمولا از افراد خلاق شرکت‌ها هستند اینجا با تشکیل جلسات طوفان فکری (Brain storming) سعی می‌کنند پیام اصلی (Headline)، ساب هِد (Sub head)، Body و ... رو طراحی کنند و با طراحی‌های گرافیکی اون رو کامل کنند. همونطور که می‌دونید پیام + تصویر هست که پیام رو باید درست انتقال بده و این دوتا باید مکمل هم باشند.گام پنجم: Media Planning - برنامه‌ریزی برای استفاده از رسانه‌هادر این مرحله با توجه به هدف و باجت از پیش تعیین شده، باید برنامه‌ریزی کنیم و رسانه‌هایی رو که قرار هست در اون تبلیغات کنیم انتخاب کنیم. طبیعی هست که انتخاب رسانه با توجه به هدف، باجت و Targeted userها صورت می‌پذیرد. اینکه یوزرهایی که میخوام تارگت کنم کجا بیشتر پیدا میشن و .... لازم به ذکر هست که تمامی این موارد در Situation Analysis باید مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد. انواع رسانه آفلاین مانند: تبلیغات تلویزیونی، بیلبورد، رادیو و ... و انواع رسانه‌های آنلاین مانند: اینفلوئنسر مارکتینگ، تبلیغات کلیکی و ... در انتخاب رسانه نقش خواهند داشت.گام ششم: Content Developmentبعد از مشخص شدن مدیاها و رسانه‌هایی که قرار هست تبلیغات در بستر اونها انجام بشه، باید بتونیم پیام کمپین رو تو هر مدیا ببریم. به عنوان مثال اگر قرار هست تبلیغات تلویزیونی داشته باشیم، تهیه تیزر با توجه به اون پیام یک Content development هست. یا اگر بخوایم تبلیغات آفلاین داشته باشیم باید سراغ طراحی بیلبورد و .. اینا بریم. اگر میخوایم تو وبسایت‌ها تبلیغات پری-رول داشته باشیم باید تیزر تهیه کنیم، اگر نیاز به طراحی موشن گرافیک هست، باید انجام بشه و ...گام هفتم: Media buyingتو این مرحله با توجه به پلنی که ریختیم باید بتونیم مدیاهای مختلف رو رزرو کنیم و در حقیقت اونهارو خریداری کنیم. برای هر مدیا باید سراغ افراد مربوط به اون بریم مثلا برای تبلیغات در وبسایت‌ها احتمالا باید سراغ ادنتورک‌هایی مثل مدیااد، تپسل و .. بریم. برای تبلیغات آفلاین بیلبوردی سراغ آژانس‌هایی که این مدیاهارو میفروشن و ...گام هشتم: اجرا کمپین - کنترل و پایشبعد از اینکه مدیاها خریداری شد، با توجه به Timelineی که چیدیم کمپین را شروع می‌کنیم. یکی از مهمترین کارهایی که در این قسمت باید انجام شود بحث کنترل و پایش کمپین هست. باید بررسی کنیم که کمپین داره درست اجرا میشه. تبلیغات آفلاین درست ران شده باشن، تیزرهای تلویزیونی سر موقع پخش شود، پنل‌های ترکینگ تبلیغات آنلاین چک شود و ... باید در نظر داشت که با توجه به شرایط مختلف ممکن هست برنامه تبلیغات و کمپین دچار تغییرات شود. به عنوان مثال فوت ناگهانی یک هنرمند یا ورزشکار، فعالیت‌های سیاسی، اقدام متقابل رقیب  و ... ممکن هست برنامه رو به کل تغییر بدهد که باید آمادگی‌های لازم رو برای اون داشته باشیم.نکته: توصیه می‌شود برای اطمینان خاطر همیشه Plan B وجود داشته باشد که در صورت امکان از آن استفاده شود. Plan B میتونه هر چیزی باشه مثلا: پلن کنسلی کمپین، پلن تغییر مدیاهای کمپین و ....امیدوارم این مقاله براتون مفید باشه. اگر نکته‌ای، نظری یا سوالی هست حتما مطرح کنید.ممنون از شما</description>
                <category>امیرمحمد شادمهری</category>
                <author>امیرمحمد شادمهری</author>
                <pubDate>Thu, 22 Jul 2021 23:20:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب اصل گرایی (Essentialism)</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B5%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-essentialism-wik90sefn2mh</link>
                <description>اصل گرایی چی هست و چی نیست؟ آیا کسایی که سعی می کنند همه کارهارو انجام بدن و خیلی اولویت بندی ندارن آدم های موفقی هستند یا نه اونایی که کارهای کمتر ولی با اولویت رو انجام میدن؟ آقای گِرگ مک کیون نویسنده کتاب اصل گرایی، نظرش راجع به این قضیه چی هست؟ با این مقاله که خلاصه کتاب اصل گرایی با اقتباس از پادکستِ عالیِ Bplus هست، همراه باشید تا پاسخ سوالات بالا رو همراه با جزییات بیشتر بفهمید.خلاصه کتاب اصل گراییاصل گراییمدلِ همه رو راضی نگه داشتن مدل خوبیه و توش خوش میگذره ولی مدل پایداری نیست. نمی‌تونیم فکر کنیم، نمی‌تونیم کارهامونو پیش ببریم... چرا؟ چون درخواست ها زیاد هست. اگر بخوای به همه درخواست‌ها رسیدگی کنی نمیتونی اونارو پرفکت انجام بدی... باید قدرت &quot;نه&quot; گفتن رو تو خودت تقویت کنی هرچند که به واسطه این نه گفتن ممکن هست یک عده رو نسبت به خودت رنجور کنی...تو زندگی ما هم همینه داستان. ی سری معاشرت‌ها، ی سری کارها، ی سری داستان‌ها وجود داره که نه تنها هیچ فایده ای برامون نداره بلکه مُخِلِ کار کردن ما روی بقیه مواردی که برامون مهم هست هم میشه... و نتیجه اون این میشه که نمیتونیم اونارو پرفکت انجام بدیم.پیشنهاد کتاب: اصل رو از فرع جدا کنیم و اصل گرا بشیم باید این روحیه رو بدست بیاریم. وگرنه این احساس برامون پیش میاد که خیلی شلوغیم ولی موثر نیستیم... همش در حرکتیم ولی به سمتی نمیریم. چون اصل رو تشخیص ندادیم. در واقع موثر نیستیم و فقط الکی شلوغیم با یک سری موارد و کارهای بی فایده که فقط وقتمون رو پر می‌کنن ولی در راستای اهدافمون نیستن. البته پیدا کردن اصل واقعا کار ساده‌ای نیست. ی سری افراد کلی کار رو می‌پذیرن بخاطر اینکه پول بیشتری دربیارن ولی غافل از اینکه از اصل خودشون که واقعا میتونن توی اون حرفه‌ای و تَک باشن میمونن.درمان این وضعیت اصل گرایی هست. یعنی در جنبه‌های مختلف زندگی باید روش‌مند دنبال این باشی ببینی اصل و فرع چی هست، حواشی رو بذاری کنار و روی اصل‌ها تمرکز کنی. مدام باید از خودمون بپرسیم که آیا این سرمایه گذاری درستی هست یا نه... و دائما اصل و فرع رو برای خودمون مشخص کنیم و فرع هارو دور بریزیم.پارادوکس موفقیت:ممکنه شما در یک چیز موفق بشی و درهای دیگه هم باز بشه روت و شما هم خوشحال تو خونه نشستی و میگی  wow چه همه فرصت و حواسم باشه استفاده کنم ولی وقتی سرگرم استفاده از این فرصت ها میشی غافل از اصل کار میشی و در نتیجه تمرکزت میاد پایین و دیگه اون پرفرمنس اولیه رو نداری.اصل گرایی یعنی در هر موقعیتی بگردیم دنبال بهترین کاری که میتونیم بکنیم که در راستای مسیر خودمون هست و با اراده آهنین و قویی هر چیز دیگه جز اون رو بریزی دور و دیگه به سمتشون نری. کار اصلی رو پیدا کن و اون تو به بالاترین بهره وری برس. و توش اینقدر خوب بشی که بتونی تبدیل به یک آدم خبره و سوپر استار بشی. اگر اولویت‌هات رو تعیین نکنی یکی دیگه میاد واست تعیین میکنه.اصل گرایی چی نیست؟این نیست که چطوری همه کارهارو انجام بدیم یا کارهای بیشتری انجام بدیم. درباره این هست اون اصل رو پیدا کنیم. درباره کمتر داشتن نیست.روند اصل گرایی:- بررسی و ارزیابی- حذف- اجرااز ی جایی به بعد بیشتر تلاش کردن باعث بهتر شدن نمیشه. کمتر تلاش کردن کیفیت بالارو به ارمغان میاره. حرف مهمی هست ولی حرف تازه ای نیست. رابطه تلاش و موفقیت خطی نیست. برای نتیجه بهتر این مهم هست که کجا تلاشمون رو بیشتر میکنیم نه اینکه کلا تلاشمون رو بیشتر کنیم. چیزای خیلی خیلی کوچیک خیلی خیلی پر اهمیت هستند.باید برای این اصل گرایی برنامه داشته باشی و مدام انجامش بدی وگرنه یبار انجامش میدی یبار نمیدی. گام اول این هست که اولویتت رو مشخص کنی. از روی هدف. اگر تو اولویت یک و دو داری یعنی اصلا اولویت نداری. باید سعی کنی یک اولویت برای خودت انتخاب کنی و بقیه رو دور بریزی.اولویتت باید برات روشن باشه و هر اتفاقی که افتاد طبق اون تصمیم بگیری. پیدا کردن اولویت خیلی مهم هست. اگر هدف واضح نباشه تو راحت تری چون اگر بهش نرسی احساس سرخوردگی نمیکنی. تو سازمان باید هدف مشخص باشه وقتی مشخص نباشه همه یا Fail میشن یا فکر می‌کنند اوضاع خوبه و داریم کجدار و مریز پیش میریم. موفقیت در گرو هدف هست ولی باید بدونی که هدف داشتن ریسک میخواد.نه گفتن به معنی نه به فرد نیست. به معنی نه به درخواست طرف هست این رو باید به طرف بفهمونی.اصل گرایی رو اینقد باید تمرین کنیم که ملکه ذهن و رفتارمون بشه. کمتر ولی بهتر رو باید مدام جلو چشممون بیاریم. اصولِ اصل گرایی رو باید به رفتارمون حاکم کنیم. توجه به پیشرفت های کوچیک ولی همیشگی.حذف حواشی به کیفیت کار ما بسیار کمک میکنه. سعی کن آدم با کیفیتی باشی تا اینکه شلوغ و بی اثر باشی.پایاناگر خوندن این مقاله و خلاصه براتون مفید بود، حتما اون رو با دوستاتون به اشتراک بذارید.نظرتون رو هم در کامنت‌ها بیان کنید خوشحال میشم.با تشکر</description>
                <category>امیرمحمد شادمهری</category>
                <author>امیرمحمد شادمهری</author>
                <pubDate>Thu, 15 Apr 2021 11:59:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انواع KPI در مارکتینگ</title>
                <link>https://virgool.io/@Amir_Shadmehri/%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-kpi-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-apqc1c0jvv0h</link>
                <description>در مقاله قبل درباره تعریف KPI، دلایل استفاده KPI در بیزینس و تفاوت KPI با OKR صحبت کردیم و اونهارو به طور کامل بررسی کردیم. در این مقاله به بررسی انواع KPI در مارکتینگ می‌پردازیم. لازم به ذکر است که خواندن این مقاله به تنهایی برای یک مدیرمارکتینگ کافی نیست ولی دید خوبی نسبت به ابعاد مختلف بیزنس و مارکتینگ می‌دهد. در این مقاله به KPIهایی که بیشتر جنس دیجیتال مثل KPIهای مربوط به SEO یا رفتارکاربر ها در وبسایت، KPIهای اپلیکیشن، گوگل ادز و ...دارد، اشاره نمی‌کند.انواع KPI در مارکتینگانواع KPI در مارکتینگ:1) نرخ تبدیل یا Conversion rate: به عنوان مثال اگر هدف شما نهایی کردن فاکتور در یک سوپر مارکت آنلاین می‌باشد و از 1000 نفر ترافیک ورودی فقط 20 نفر به هدف شما برسند، در این صورت: CR = 20/1000 = 2%در اینجا می‌توان با کارهایی از قبیل بهینه سازی کمپین‌ها یا بهینه سازی فانل فروش، نرخ تبدیل را بالا برد که به این عمل CRO = Conversion Rate Optimization گفته می شود.2) قبل از اینکه به ادامه KPIهای مهم در Marketing بپردازیم بهتراست نگاهی به چند KPI مهم در Finance برای درک بهتر بیزینس توجه کنیم:2-1) Revenue یا درآمد: منظور از Revenue کل دریافتی یک شرکت حاصل از فروش کالا و خدمات خود است.2-2) Gross Profit یا سود ناخالص: هنگامی که از Revenue کل شرکت، هزینه تولید کالا یا خدمات را کم کنیم سود ناخالص بدست می‌آید. این KPI برای بعضی صنایع و در بعضی شرایط کاملا می‌تواند منفی باشد مثل صنایعی که در ابتدا باید زیرساخت فراهم شود و بعد از آماده کردن زیرساخت شروع به درآمدزایی می‌کند.2-3) Gross Margin یا حاشیه سود ناخالص: از تقسیم سود ناخالص به درآمد کل حاشیه سود ناخالص به دست می‌آید. 2-4) Net Profit یا سود خالص:Total Revenue – Cost of Goods – Total expense of business.2-5) ARPU = Average Revenue per User یعنی محاسبه کنیم که به ازای هر کاربر، شرکت چقدر درآمد کسب کرده است (در یک مدت زمان مشخص)نکته مهم:اگر حجم کل فروش یک شرکت ای-کامرس رو بر تعداد کل orderها تقسیم کنیم AOV بدست می‌آید (در ادامه مطرح خواهد شد) اما اگر حجم کل فروش را بر تعداد مشتریانی که سفارش ثبت کرده‌اند تقسیم کنیم ARPU را محاسبه کرده ایم (در یک پریود زمانی مشخص)2-6)  Burn Rate یا نرخ سوخت سرمایه: مجموع هزینه‌هایی که شرکت در یک ماه از قبیل هزینه کارمندان، اجاره، تجهیزات و ... در برابر سرمایه موجود، دارد. مثلا شرکتی را فرض کنید که 70 میلیون تومان Revenue تولید می‌کند و 120 میلیون تومان هزینه اجاره و حقوق کارمندان و .. می دهد. نرخ سوخت معادل در ماه 50 میلیون تومان است.انواع هزینه در یک بیزنس:معمولا برای یک بیزنس دو نوع هزینه متصور می‌شوند:1) Fixed Costs: یعنی هزینه‌های ثابتی که تغییر نمی‌کنند مثل هزینه سرور، هزینه اجاره ماهیانه، حقوق کارمندان و ...2) Variable Cost: یعنی هزینه هایی که در ماه‌های مختلف می‌توانند متفاوت باشند مانند هزینه  حمل و نقل، بسته بندی، طراحی و ...2-7) Runway یا بقا بیزینس: یک KPI در حوزه پیش بینی بقا و یا شکست بیزنس به این منظور که با درنظر گرفتن سرمایه موجود، Revenue شرکت و Burn Rate پیش بینی کنی که تا چه مدت بیزنس سرپا است.ادامه KPI های مارکتینگی: 3) LTV: Lifetime Value یعنی ارزش طول عمر مشتری که یکی از مهمترین KPIها برای بررسی رضایت مشتری و وفاداری آنان است. روش های متفاوتی برای محاسبه LTV وجود دارد که به طور خلاصه یکی از آنها را دنبال میکنیم.محاسبه LTV1- منظور از Churn همان ضریب سوختن مشتری یا Fail شدن مشتری (ریزش) است. Customer Lifetime یعنی میانگین طول عمر مشتری. اگر ما بتونیم ضریب سوختن مشتری یا ترک مشتری رو بدست بیاریم، به راحتی با معکوس کردن اون، میتونیم پارامتر اول رو محاسبه کنیم. برای محاسبه این قسمت باید دوره مشخصی رو در نظر گرفت مثلا ماهانه یا سه ماهه. تعداد مشتری های اول پریود رو که داریم. اگر بتونیم تعداد مشتری هایی که مارو در اون پریود زمانی ترک کردن هم بدست بیاریم؛ توانسته ایم Churn را محاسبه کنیم.اما برای محاسبه Churn Rate چه باید کرد؟برای محاسبه این شاخص یک فرمول آماده داریم که به این صورت است:محاسبه  Churn rate2- ارزش افزوده ای که مشتری ایجاد می کند:Value added per customer = Revenue per customer * Profit margin per customerمنظور از Profit margin همان حاشیه سود ناخالص است که پیش تر به توضیح اون پرداختیم.نکته: در کسب و کار های آنلاین پروداکت و اردر محور مثل سوپرمارکت آنلاین یا دلیوری غذا؛ این شاخص را میتوان به صورت Average محاسبه کرد که در این صورت داریم:Average value added per customer = ARPU * APM (Average Profit Margin)نکته مهم: دوره زمانی با توجه به جنس بیزنس می تواند متغیر باشد. برای یک سوپرمارکت آنلاین اگر دوره زمانی را یک ماهه در نظر بگیریم می‌تواند مناسب باشد ولی برای یک بیزنس دلیوری غذا احتمالا پریود زمانی رو باید هفتگی در نظر گرفت و برای یک بیزنس رژیم آنلاین که طول مدت آن 21 روزه است، پریود رو باید 21 روزه در نظر بگیریم.4) CAC: هزینه به ازای هر جذب مشتری را CAC (Customer Acquisition Cost) می‌گویند. یکی از مهمترین KPIها در Marketing که مقایسه آن با LTV برای فعالیت های مارکتینگی شما می‌تواند بسیار مهم باشد. برای محاسبه آن به تفکیک چنل های تبلیغاتی (بدون در نظر گرفتن ورودی های ارگانیک) و در یک بازه زمانی مشخص داریم:CAC = Marketing Cost / Number of Acquired Customerنکته مهم:اگر CAC شما از LTV بالاتر باشد یعنی هزینه جذب یک مشتری از میزان ارزشی که آن مشتری در طول یک بازه مشخص تولید می‌کند بیشتر است و این یعنی ادامه بیزنس شما به صلاح نیست و یا باید ادامه ندهید یا نوع فعالیت و چنل های تبلیغاتی خود را عوض کنید.نکته مهم 2:بررسی CAC در بهینه سازی چنل‌های تبلیغاتی و حذف و اضافه اونها بسیار میتونه به شما کمک کنه.5) MAU: کابران فعال یونیک در ماه یا Monthly Active Users که از Analytics هم در وب هم در اپلیکیشن قابل رویت است.6) DAU: کابران فعال یونیک در روز یا Daily Active Users که از Analytics هم در وب هم در اپلیکیشن قابل رویت است.7) Retention Rate: نرخ بازگشت افراد (نرخ ماندگاری) در یک دوره زمانی مشخص. حالا این نرخ بازگشت رو میشه به مشتری ربط داد به کاربرهای سایت یا اپلیکیشن تعمیم داد و ...8) Bounce Rate: نرخ پرش افراد یعنی درصد افرادی که وارد لندینگ یا وبسایت شما می‌شوند و بدون Act از لندینگ شما خارج می شوند.9) RP (Repeated Purchase) یا Repurchase Rate: برای گرفتن اولین سفارش یا خرید باید بودجه زیادی رو صرف مارکتینگ و تبلیغات انجام بدی اما سفارش های بعدی بیشتر به این بستگی داره که کاربر چه تجربه ای از بیزنست گرفته... اینکه برگرده و از تو دوباره خرید کنه یکی از مهمترین KPIها برای تیم مارکتینگ و مدیران عامل است. این برگشت در خرید یا تکرار در خرید را هم میتوان از منظر User بهش نگاه کرد هم از منظر Order (ممکن است یک یوزر 10 خرید مجدد در مدت زمانی که شما مشخص کردی داشته باشد)10) CPR: هزینه به ازای ثبت نام یا Cost Per Registration.11) CPL: هزینه به ازای جذب سر نخ یا Cost Per Lead(شماره تلفن، ایمیل و...)12) CPI: هزینه به ازای هر نصب اپلیکیشن یا Cost Per Install.13) CAC Recovery Time: یعنی مدت زمانی که طول میکشه تا مشتری بتونه هزینه مارو برای جذب خودش پوشش بده و جبران کنه.اگر این مقاله براتون مفید بود، اون رو به اشتراک بذارید. ممنونسوالی دارید خوشحال میشم بتونم جواب بدم.</description>
                <category>امیرمحمد شادمهری</category>
                <author>امیرمحمد شادمهری</author>
                <pubDate>Wed, 10 Feb 2021 09:10:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کی پی آی (KPI) چیست - تفاوت KPI و OKR</title>
                <link>https://virgool.io/@Amir_Shadmehri/%DA%A9%DB%8C-%D9%BE%DB%8C-%D8%A2%DB%8C-kpi-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-kpi-%D9%88-okr-klsf3u9vzkl9</link>
                <description>این مقاله ابتدا به تعریف KPI، اینکه کی پی آی (KPI) چیست و توضیحی درباره اهمیت آن می‌پردازد سپس چند KPI مهم در زمینه مالی را تشریح و پس از آن به انواع KPI در مارکتینگ اشاره می‌کند. لازم به ذکر است که خواندن این مقاله به تنهایی برای یک مدیرمارکتینگ کافی نیست ولی دید خوبی نسبت به ابعاد مختلف بیزینس و مارکتینگ می‌دهد. این مقاله به KPIهایی که بیشتر جنس دیجیتال مثل KPIهای مربوط به SEO یا رفتارکاربر ها در وبسایت، KPIهای اپلیکیشن، گوگل ادز و ...دارد، اشاره نمی‌کند.کی پی آی (KPI) چیستکی پی آی (KPI) یا شاخص کلیدی عملکرد (Key Performance Indicator)، معیاری برای شناخت عملکرد شما در رسیدن به یک هدف است. به عنوان مثال شما در فکر دوبرابر کردن تعداد سفارشات خود در طی یک ماه آینده هستید. برای رسیدن به این هدف، شما یک سری KPI ها دارید و باید اونهارو به حد خوبی برسونید که بتونید هدفتون رو تیک بزنید. KPIهایی مثل: تعداد یوزر ورودی، نرخ تبدیل افراد، میزان نصب اپلیکیشن و... این‌ها شاخص‌های کلیدی عملکرد شما یا همون KPI های شما هستند که باید از پیش، مشخص کنید. نکته دیگه‌ای که هست اینه که KPIها کمی هستند.عوامل کلیدی موفقیت (KSF) چیستعوامل کلیدی موفقیت (KSF) یا Key Success Factor، چیزهایی هست که سازمان به وسیله اونها موفق میشه و به vision خودش میرسه. مثلا برای موفق شدن در صنعت سوپرمارکت آنلاین و رسیدن به ویژن، یک عامل کلیدی موفقیت، بحث سفارش هست. رسیدن به بیش از 1000 سفارش در کلان شهرهای ایران و به 5000 سفارش در تهران می‌تونه یک KSF باشه.اهداف و نتایج کلیدی (OKR) چیستاهداف و نتایج کلیدی (OKR) یا Objectives and Key Results، یک فریم ورک است که به شما در جهت رسیدن به اهداف تعیین شده کمک میکنه و مسیر درست رو به شما نشون میده. فریم ورک OKR نوعی GPS است که راهنمای شما در مسیره و هنگامی که مسیری رو به اشتباه بری به شما گوشزد می‌کنه. OKR هدف نیست، KPI نیست، KSF هم نیست! OKR یک فریم ورکه که در داخل خود یک هدف (Objective) رو تعیین می‌کنه که هر هدف یک سری Key Result داره. KPI ها در دل این Key Result ها قرار دارند. به عنوان مثال هدف شما رهبر بازار شدن در صنعت سوپرمارکت آنلاین است. به فریم ورک زیر برای درک بهتر توجه کنید:اهداف و نتایج کلیدی (OKR)دلایل استفاده از KPI در بیزینس- به مدیران و افراد مجموعه کمک میکنه سطح عملکرد خودشون رو بسنجند و ارزیابی کنند.- به استراتژیست‌ها و مدیران مجموعه کمک میکنه که بفهمند کجای نقشه راه قرار دارند و تا چقدر از برنامه رو پیش رفتند.- نقص‌های نقشه راه رو در میانه ماجرا نشون میده و به ما در تدوین استراتژی‌های جدید جهت تعیین اهداف و OKR ها کمک می کنه.- می‌تونه در تعیین حقوق و دستمزد موثر باشه.- با تعریف KPI برای سازمان، سازمان از حالت گنگی خارج می‌شه و افراد به وظایف خود واقف می‌شن.بررسی کیفیت KPIهای تعریف شده- به کلمه Key در KPI باید توجه ویژه‌ای داشته باشید. اساسا باید متریک‌هایی رو به عنوان KPI تعیین کنید که برای رشد سازمان و مدیران مهم هستند. تعدد تعریف KPI به صلاح سازمان‌ها نیست پس لطفا از اون دوری کنید. متریک‌ها یا سنجه‌ها، شاخص‌های مختلفی هستند که شما به صورت کمی می‌تونید اونهارو اندازه‌گیری کنید؛ متریک‌های مهمی که برای سنجش عملکرد افراد و رسیدن به اهداف استفاده می‌شود را KPI می‌نامیم.- KPIهایی که تعیین می‌کنیم در اصطلاح باید Responsive باشه. وقتی که بیزنس به مشکلی بخوره، شما خیلی سریع باید از KPIهایی که تعیین کردید بفهمید مشکل کجاست.- KPIهای تعیین شده از سوی تیم‌های مختلف سازمان و مدیریت باید قابل فهم و ساده باشه. تعیین KPI های پیچیده و سخت فهم به معنی حرفه‌ای بودن آن نیست !- اگر بخوام یک اصطلاح قراردادی و حقوقی برای این قسمت به کار ببرم؛ باز نبودنِ KPI است. KPIهای تعیین شده نباید باز باشند که بتوان برداشت‌های متفاوت کرد. KPI ها باید دقیق و شفاف باشند.دلایل نرسیدن به KPIهای تعیین شده - ممکن هست تارگت تعیین شده دور از انتظار و غیر واقعی تنظیم شده باشد.- تیم‌های استارتاپی معمولا مولتی تسک هستند و چون واحدهای مختلف سازمانی ندارند، کلی کار رو سرشون میریزه و ممکن هست نتونن به KPIیی که مد نظر داشت برسن.- تجزیه و تحلیل و همچنین تخمین اشتباه توسط افرادی که مستقیما KPI ها را ست میکنند.- ممکنه در طول زمان کوتاهی، استراتژی سازمان، بیزنس و استارتاپ عوض شه. بنابراین نمیشه رو همون KPI های قبلی موند.تا اینجا با مفهوم KPI و اهمیت آن در بیزینس آشنا شدیم. در قسمت 2 به بررسی انواع KPI در مارکتینگ می‌پردازیم.اگر سوال یا پیشنهادی دارید، خوشحال میشم اونهارو بشنوم.راستی اگر مطلب براتون مفید بود حتما اون رو با بقیه هم به اشتراک بذارید.ممنون</description>
                <category>امیرمحمد شادمهری</category>
                <author>امیرمحمد شادمهری</author>
                <pubDate>Mon, 18 Jan 2021 23:36:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارزش مشتری (Customer Value) چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Amir_Shadmehri/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C-customer-value-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-db7kptpuni8w</link>
                <description>تعریف ارزش مشتریدر دنیایِ بیزنس‌های جدید، ارزش مشتری یا همان Customer value رو باید خیلی جدی در نظر بگیریم. البته طبیعی هست که بیزنس‌ها این رو میدونن و سعی می‌کنند با خدماتی در جهت جلبِ رضایت مشتری گام بردارند. اما قبل از اینکه واقعا ببینیم در حالِ حاضر ارزش مشتری چه معنایی دارد بهتر است با تعریف آن آشنا بشیم.تعریف: ارزشی که یک خدمت یا محصول برای مشتری ایجاد می‌کند برابر است با &quot;فواید&quot; منهای &quot;هزینه‌هایی&quot; که خرید اون محصول یا استفاده از اون سرویس خاص برای مشتری به همراه دارد. به عبارتی:Customer Value = Benefits - Costsارزش مشتریتعریفِ به نظر ساده‌ای می‌رسه و اینطور برداشت می‌شود که خب منظور از فواید (Benefits) همون سودی هست که خرید اون محصول یا سرویس برای مشتری داره و منظور از هزینه (Cost) هم پولی هست که مشتری بابت خرید محصول یا سرویس قراره پرداخت کنه. اما در واقع اینطور نیست. تو دلِ Benefits و Costs مفهوم‌هایی نهفته است که در ادامه به آن می‌پردازیم.رضایت مشتریمشتری‌مداری مفهومی است که از قدیم بین بازاری‌ها و اهل صنعت و تجارت رواج داشته. اونا مشتری‌مداری رو داشتنِ رویِ خوب، صحبت مودبانه با مشتری، ظاهر آراسته در هنگام پاسخ به مشتری، خدمات پس از فروش و سعی در تعویض کالا در صورت درخواستِ مشتری و .. می‌دونستند. نه اینکه الان این نباشه.. این مفاهیم هنوز وجود دارن ولی جنسشون یکم متفاوت شده و چیزهایی بهش اضافه شده که تفاوت بیزنس‌ها رو رقم میزنه. قدیم، همینکه مشتری از مغازه و جنس راضی بود؛ برای صاحب مغازه کفایت می‌کرد و در اصطلاح Satisfaction مفهومی بود که بازاری‌ها سعی می‌کردند در مشتری ایجاد کنند.رضایت مشتریاما الآن مفهوم رضایت عوض شده. از اونجایی که اکثر بیزنس‌ها مفهوم Satifaction رو می‌دونند، به سمت Delighted کردن مشتری دارن پیش میرن. مشتری‌ای که Delighted هست نه تنها از بیزنس رضایت داره بلکه این رضایتش رو به بقیه هم انتقال میده و یجور  (WOM (Word of Mouth شکل میگیره. این رمزِ کلیدی موفقیتِ بیزنس‌ها در این ساید است. مشتری‌مداری مفهومِ جاافتاده‌ای شده و همه بلدن اون رو انجام بدن اما کدوم بیزنس به سمت Delighted کردن مشتری‌ها پیش رفته؟ که مشتری‌ها خودجوش اون رو به دوستاشون معرفی کنند و اونارو تشویق کن که مثلا من از فلان جا خرید کردم خیلی خوبه توعم برو بخر... یا من از فلان سرویس استفاده کردم خیلی تجربه خوبی بود، تو هم استفاده کن.. اینجاست که باید با مفهومی به اسم ارزش ادراکی مشتری آشنا بشیم:ارزش ادراکی مشتری:ارزش ادراکی مشتری که اون رو (PCV (Perceived Customer Value میدونن در حقیقت ارزشی هست که از اختلاف منافع و هزینه‌ها برای مشتری ایجاد میشه. اما منظور از این اختلاف چیست؟ بهتر هست با یک مثال اون رو براتون بگم:تصور کنید یک دست کت شلوار هاکوپیان با قیمت 10 میلیون تومان از یک نمایندگیِ هاکوپیان خریداری کردید. برای خریدِ این دست کت و شلوار چه هزینه‌هایی کردید؟1- پرداخت مبلغ 10 میلیون تومان برای خرید کت و شلوار2- احتمالا 2 تا 3 ساعت زمان صرفِ خریدِ این کت و شلوار کردید3- انرژی‌ای که مصرف کردید تا خرید خودتون رو انجام بدیدو ....اما در قبالِ این هزینه‌ها چه منافعی نصیبِ شما شده؟1- کیفیتِ مناسب کت و شلواری که خریدید.2- برآورده شدن نیازِ شما 3- گارانتی‌ و خدمات پس از فروشی که هاکوپیان برای شما دارهو ...خب برآیند هزینه‌های فوق رو Cost و برآیند فواید فوق رو Benefits میگیم. تفریق برآیند این دو رو بهش میگیم ارزش ادراکی مشتری. اما آیا ارزش ادراکی مشتری فقط منوط به تفریق این دو میشه؟ پاسخ من بهش خیر هست. باهم ادامه مثال رو بررسی کنیم: حال تصور کنید با این کت و شلوار به یک میهمانی می‌روید و در اون مهمونی یک خانوم به شما میگه: چه کت و شلوار قشنگی ! واقعا به تنتون خوب نشسته و واقعا شیکه !حالا چه حسی دارین؟ احتمالا از اینکه این کت و شلوار رو خریدین احساس رضایت بیشتری کنید.. درسته؟ و به انتخاب خودتون ایمان بیارید. چرا؟ چون دیگران اومدن و شمارو در خرید و انتخابتون تحسین کردن ! حالا اینجا اون Benefitی هست که اون اول ما تو لیست نیوردیم. یک سودی که قابل لمس نیست و بعد از تحسین دیگران حاصل میشه. پس حالا ما داریم ارزش ادراکی مشتری رو بهتر میفهمیم ! پکیجی از این عواملِ خوب به شما یک درک از خریدتون میده !اگر برعکس میشد چی؟ اون خانوم به شما میگفت: کت و شلوارتون رو از کجا خریدید؟ احساس میکنم قوارش نا مناسبه براتون ! احتمالا بعد از شنیدنِ این حرف نه تنها از هاکوپیان خرید نکنید؛ بلکه به بقیه هم این حس رو انتقال بدید ! و کفه Cost برای شما سنگین‌تر میشه و ارزشِ خرید برای شما منفی میشه! و حالا شما دیگه آدم Delightedی نیستی! پس اون رو به بقیه معرفی نمیکنی.نتیجه‌گیری:بیزنس‌ها در دنیای امروز باید درست رو این نقطه دست بذارن. درسته که حرفِ اون خانوم رو شاید فکر کنید که به بیزنس بی ربطه... ولی در حقیقت بی ربط نیست. برندی مثل هاکوپیان سال‌ها روی مایندستِ مردم کار کرده و وقتی اون خانوم اون رو میدونه حالا نظرش خیلی فرق میکنه و بتو حسِ خوبِ ناشی از اون خرید رو تنها با یک کامنت میده :) اگر نظری دارید ممنون میشم با من به اشتراک بذارید تا از شما یاد بگیرم.ممنونامیرمحمد شادمهری  </description>
                <category>امیرمحمد شادمهری</category>
                <author>امیرمحمد شادمهری</author>
                <pubDate>Thu, 26 Nov 2020 20:34:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب تخت خوابت را مرتب کن</title>
                <link>https://virgool.io/@Amir_Shadmehri/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D8%AE%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%A8-%DA%A9%D9%86-bbyfedwwucad</link>
                <description>کتابِ تخت خوابت را مرتب کن که عنوان اصلی اون Make your bed هست؛ اثر ویلیام اچ. مک ریون، کتابی کوتاه است که حاوی 10 نکته هیجان انگیز و پر معناست که از تجربیات یک فرمانده ارشد آمریکایی در جنگ گرفته شده است. در این مقاله خلاصه کتاب تخت خوابت را مرتب کن را خیلی کوتاه و صریح در چارچوب این 10 نکته اشاره می‌کنم:خلاصه کتاب تخت خوابت را مرتب کن1) کار امروز را به فردا مگذار. اگر می‌خواهی جهان رو تغییر بدی از مرتب کردن تخت خوابت شروع کن.2) تو به تنهایی از عهده‌اش بر نمی‌آیی. اگر می‌خواهی جهان رو تغییر بدی، کسی رو پیدا کن تا برای پارو زدن بهت کمک کنه. هرگز فراموش نکن که موفقیتت در گرو دیگران است.3) تنها چیزی که مهمه وسعت قلب شماست. اگر می‌خواهی دنیارو تغییر بدی، دیگران رو با توجه به وسعت قلبشون بسنج. قلب و همت افراد رو مورد سنجش قرار بده نه پول و مقامِ اونها.4) زندگی عادلانه نیست، به مسیرت ادامه بده. اگر می‌خواهی دنیارو تغییر بدی، کلوچه شکری نباش و به حرکت رو به جلو ادامه بده. مردم عادی و بزرگ همگی با توجه به نحوه رویارویی‌شان با بی عدالتیِ زندگی تعریف می‌شوند.5) شکست باعث قوی‌تر شدنِ شما میشه. اگر می‌خواهی دنیارو تغییر بدی از سیرک نترس.6) باید جسارت زیادی داشته باشی. اگر می‌خواهی دنیارو تغییر بدی با موانع شاخ به شاخ شو. کسی که جسارت دارد در نهایت برنده بازی می‌شود.7) در برابر زورگوها بایستید. اگر می‌خواهی دنیارو تغییر بدی، در برابر کوسه‌ها کوتاه نیا. بدون شجاعت دیگران مسیر شما را مشخص می‌کنند.8) در موقعیت درست قرار بگیرید. اگر می‌خواهی دنیارو تغییر بدی، بهترینِ خودت در تاریک‌ترین لحظات باش.9) به دیگران اُمید بدهید. اگر می‌خواهی دنیارو تغییر بدی، وقتی تا خرخره تو گِل فرو رفتی، آواز بخون ! اُمید، قدرتمندترین نیرو در گیتی است.10) هرگز تسلیم نشو ! اگر می‌خواهی دنیارو تغییر بدی، هیچ وقت زنگ رو به صدا در نیار. در سختی‌ها از برآورده کردن رویاهایتان دست نکشید.اگر براتون مفید بود حتما اون رو به اشتراک بذارید =)</description>
                <category>امیرمحمد شادمهری</category>
                <author>امیرمحمد شادمهری</author>
                <pubDate>Sat, 19 Sep 2020 21:27:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پارادایم چیست؟ چه ارتباطی با دندانِ لق دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Amir_Shadmehri/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D9%85-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%90-%D9%84%D9%82-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-qquopz0qoirl</link>
                <description>Paradigm (پارادایم)اگر بخوام خیلی ساده و روان پارادایم یا الگوواره (معادل فارسی) رو تعریف کنم اینطوری میگم که:دیدین هر خونه و سازه‌ای که میخواد ساخته بشه یک چارچوب و قواعد کلی‌ِ از پیش تعیین شده‌ای برای ساخت داره؟ مثلا مباحث 22 گانه مقررات ملی ساختمان یکی از اون چارچوب و قواعد هست. اینکه ستون‌های اون خونه چطوری بنا بشه ... رو چه حساب قرار داده بشه، دیوارا چطوری باشن، پی رو چطوری بریزن و ... همه اینها یک سری اصول دارن، یا بهتر بگم یک سری چارچوب برای اجراشون تعریف شده... حالا اگر من اینهارو طبق اصول انجام بدم، شکل کلی ساختمون هم یک نظم و یک ساختار میگیره.. رو یک چارچوب خاص ساخته میشه.افکار و باورهای ما درست مثل همین ساختار و چارچوب یک ساختمون هست. مجموعه‌ای ای از این افکار، نظریه، باورها، الگوها و .. که من رو دارن میسازن...عادت‌های من رو دارن شکل میدن و به رفتارهای من جهت میدن. بهش میگن پارادایم!پارادایم ها چگونه شکل می‌گیرند؟پارادایم‌های یک شخص یا یک جامعه رو، قضاوت‌ها شکل میدن یا اینکه ممکنه از کودکی و تحت تاثیر محیط اونارو گرفته باشیم... این امکان هم وجود دارد که طبق یک سری از تکرارها،پارادایم فکری‌مون شکل بگیره. زندگی هرکدوم از ما رو پارادایم‌های ما میچرخه. مثال بگم که داستان روشن شه:چند مثال:مثلا اگر شرکتی حقوق کارمنداشو در سه ماه متوالی با تاخیر بریزد، این پارادیم در ذهن ما شکل میگیرد که این شرکت کلاااا با تاخیر حقوق میده و شرکت بی نظمی هست که نمیشه روش حساب کرد و چه بسا که این رو به افراد غیر انتقال دهیم و اون افراد طبق &quot;قضاوت&quot; پارادایمشون شکل بگیره که فلان شرکت بد حقوق میده.تو مثال بالا دیدیم که پارادایم من ناشی از تکرار یک رفتار از سوی شرکت، شکل گرفت و پارادایم بقیه ناشی از قضاوت.به مثال بعدی خوب دقت کنید:دقت کردین تو فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی اکثرا پولدارها یک زندگی پر مشکل و پر دغدغه رو دارن و برعکس کسایی که خیلی وضعشون خوب نیست، زندگی‌شون عالی و با صفاس؟!  از اینا که وسط حوض هندونه بندازن و کلی لذت ببرند... ولی پولدارها همیشه در حال جنگو دعوا باشن! خانه به دوش، پول کثیف، زیرزمین، ترش و شیرین، میوه ممنوعه و ... اینارو یادتون بیاد ... بیشتر به حرفم پی میبرین.خب از این چه نتیجه‌ای میگیریم؟ تلویزیون این پارادایم رو تو ذهن مردم میندازه که پولداری همیشه دغدغه میاره ولی زندگی دور حوضی نشاط و صفای بیشتری داره!خانه به دوش و خانواده شاد آقا ماشالا !دندان لق چیست؟ چه ویژگی‌ ای دارد؟دندان لق یک دندانی هست که وصل به فک و لثه و این حرفاس! یعنی تو نمیتونی کامل بگی: این دیگه افتاده ! نه !!! نیفتاده.وجودش ممکنه یجاهایی بهت کمک کنه. کمو بیش میتونه برات یک چیزهایی رو پیش ببره... ولی تق و لقه و خیلی جاها ممکنه بیفته و اذیتت کنه.یک سری آدم‌ها تو زندگی ما دقیقا همین دندان‌های لق ما هستند... بودنشون یجاهایی به ما کمک میکنه. ولی خیلی جاها هم مارو اذیت میکنه! نه میتونیم ازش دل بکنیم... و نه میتونیم سریع بکشیم و بندازیم دور... چون به ما وصله! برامون خاطره ساخته... برامون و براشون وقت گذاشتیم. کنارمون رشد کردند! اما تجربه این رو میگه که اگر میخوای بیشتر رشد کنی باید پارادایمِ بودن این افراد رو بزنی... از یک جا به بعد دندون لق رو بکشی و بندازی دور. شاید اولش درد داشته باشه، خونریزی داشته باشه و نتونی تحمل کنی... اما باید بدونی بعد از اون و تغییر دادن پارادایم‌های ذهنیت... تازه رویش دندون‌های جدیدت شروع میشه :)هر کدوم از ما یک سری پارادایم‌های غلط ذهنی داریم که گریبان مارو گرفته و نمیذاره یک سری از کارهارو انجام بدیم چون دل کندن از اون پارادایم‌ها سخته. بهترین کسی که میتونه پارادایم خودش رو تشخیص بده، خود شخص هست. بعد از خوندن این متن چهار کار را انجام دهید:1) دندون‌های لق خودتون رو مشخص کنید و اونارو بکشید و دور بریزید.2) دیگر پارادایم‌های غلط ذهنی که تو وجودتون و فکرتون شکل گرفته رو شناسایی کنید.3) اقدام به پارادایم شیفت کنید.4) اگر براتون مفید بود، با بقیه به اشتراک بذارید ?همین الان !</description>
                <category>امیرمحمد شادمهری</category>
                <author>امیرمحمد شادمهری</author>
                <pubDate>Thu, 30 Apr 2020 00:32:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاثیر شخصیت مدیران در بیزینس</title>
                <link>https://virgool.io/@Amir_Shadmehri/pc-or-mac-djllf9nx1vgi</link>
                <description>جدیدا با چالشی در حال مقابله هستم که تحملش فوق‌العاده برام سخت شده... بعد از اینکه رفتم و یکم دربارش مطلب خوندم + کورس مارکتینگ دکتر عطار، تصمیم گرفتم این مطلب رو بنویسم و به این اُمید داشته باشم که افرادی پیدا بشن این مطلب رو بخونن و اگر دارن اشتباه کار می‌کنند، بعد از خوندن این نوشته، بهش فکر کنند و رویکرد درست رو انتخاب کنند تا همه بتونیم بهتر کار و تعامل کنیم.همونطور که اکثر ما میدونیم، بازاریابی تو دنیای امروز خیلی سمت و سوی مشتری مداری رفته. اکثر کمپانی‌ها سعی می‌کنند به هر نحوی که شده مشتری رو از خودشون راضی نگه دارن و اونارو با خدمات خودشون خوشحال کنند. دیگه اون دنیا تموم شد که میگفتن:&quot; فقط مشتری از من بخره... تمومه...! &quot;الان میگن:&quot; مشتری از من خرید... خب حالا بیا باهت کار داریم... کجا میخوای بری... هنوز اولشه ! &quot;اما اینکه چه اتفاقی میفته که مشتری حس خوشحال بودن بهش دست میده یا کلا &quot; یک آدم حس خوشحالی از ارتباط با یک نفر دیگه داره &quot; رو میخوایم باهم خارج از یک سری کلیشه‌ها مثل خدمات و تبلیغات و ارسال رایگان و این حرفایی که هممووووون میدونیم، بررسی کنیم.Will Bryant بنظرتون Cool تو این جمله چه معنایی رو میده؟اینجا میخوام دو نوع کاراکتر از افراد و کمپانی‌هارو براتون بگم که احتمالا با فکر کردن به این کاراکترها، بفهمین مشتری‌ها یا افراد دوروبرمون کدومشو بیشتر دوست دارن.کاراکتر اول یعنی PC man:این کاراکتر، یک شخصیت کاملا اتوکشیده هست... اهل منطق و کاغذ بازی... به شدت فرد Formalی هست و بدون وقت قبلی تو نمیتونی بری ببینیش. حتما باید به روش‌های رسمی باهش حرف بزنی. شوخی با این آدم خیلی میتونه محدود باشه و خودشو برتر از تو میبینه و دوست داره دائما تورو نصیحت کنه و تجربه بده. وقتی براش ی کار خوب انجام میدی میگه خدا قوت خسته نباشید. ابتدای صحبتشو باهات اینطوری شروع میکنه: سلام وقتتون بخیر. یک فردی هست که خیلی کت شلواری یا کت و دامنی هست و احتمالا از اینهاست که یا تو سوشال عضو نیست یا اگر هست نه لایک میکنه نه کامنت میذاره و پیج آدم بزرگهارو فقط فالو داره. خودش هم کسیو فالو نمیکنه که مبادا از غرورش کم شه. تازه اونایی هم که ایشونو فالو میکنند بک نمیده... خیلی دوست داره از ضمایر جمع استفاده کنه مثلا: بیاین بریم باهم اینکار را انجام دهیم. برای مخاطب قرار دادن دوستانش یا &quot; آقا و خانوم &quot; اولش میذاره یا       &quot; جان &quot; آخر اسمشان... مثلا صدا میکنه: &quot; ایمان جان &quot;تو با پوستو گوشتو خونت حس میکنی که اصلا آدم صمیمی‌ای نیست و نهایت خنده این شخص در این حد هست که مثل امامان، فقط دندونهاشون دیده میشه. برای کمپانی‌ها هم همینطور هست... ممکنه دوربرتون کمپانی‌ای دیده باشین که خیلی خشک با مشتریاش صحبت میکنه... این خشک صحبت کردن رو که میگم دوستان یاد کال سنترهای کمپانی نیفتیدا ... حستون رو میگم... که تشخیص میده فلان کمپانی چرا اینقد خشک و سنتی هست. حالا این رو از کجاها میتونیم بفهمیم؟از جاهای مختلف مثل نوع نوشتاری که تو وبسایتشون استفاده می‌کنند، نوع استفاده از کلمات و بیان اونها، نوع فعالیتشون تو شبکه‌های اجتماعی، نوع پاسخشون به کامنت‌های شما، نوع تبلیغاتشون و...اما بریم سراغ کاراکتر دوم..کاراکتر دوم یعنی Mac man:این کاراکتر 180 درجه با کاراکتر اول متفاوت هست. این شخصیت، یک شخصیت Cool هست. باهات راحته.. خیلی اهل تعارف و بگیر و ببند نیست... باهات رک ولی با ادب صحبت میکنه. آدم باحالیه. وقتی تو باهش هستی، احساس نمیکنی وای چقدر من زمان از دست دادم.. وقتی ی کاری انجام میدی براش بهت میگه ایول.. دمت گرم.. خیلی Right to the point هست.. اهل تشریفات و حاشیه‌ها نیست. اگر باهشون کاری داشته باشی میگن تند بگو چیکار میتونم برات انجام بدم.. اهل community و social هستن. تو فکر این نیستند که چطوری خودشونو بگیرن... تو سوشالاشون ممکنه حتی از خودشون ویدیو بذارن و ی چیزیو به مخاطباشون بگن. بعد از یکی دوبار، دیگه تورو به اسم کوچیکت صدا میکنه و از پسوند و پیشوند و پاچه خواری بیزاره. اهل این نیست کت شلوار بپوشه.. فکرش امروزیه.. در اصطلاح فکرش Agile هست. ی تیشرتو شلوار میپوشه و شروع میکنه به کار کردن. کنار کارمنداش کار میکنه اتاقشو جدا نمیکنه. منشی نداره ولی حرفه‌ای رفتار میکنه. برای کمپانی‌ها هم همینطوریه. وقتی به مشتریاش خدمات میده، مشتریاش میگن: ایول دمش گرم... عجب شرکت باحالیه... از تبلیغات باحال استفاده میکنه. سعی میکنه از ابزاری استفاده کنه که جدید و امروزی باشن. بجای اینکه تو اس ام اساشون بنویسن: آقای شادمهری... مینیوسن: امیرمحمد عزیز....و خلاصه بگم:خیلی Cool رفتار می‌کنند.بنابراین:برای کمپانیتون یا خودتون، فکر کنید ببینید چطوری میتونین Cool باشین. افراد و مشتریا با شخصیت Mac امروزه خیلی راحت ترن. اگر مدیرین.. اگر دارای بیزنس هستین .. اگر میخواین مردم با شما خوب تا کنند...سپاس از وقتی که گذاشتین. دمتونم گرم.I love nice people who make cool things.</description>
                <category>امیرمحمد شادمهری</category>
                <author>امیرمحمد شادمهری</author>
                <pubDate>Sat, 28 Mar 2020 20:48:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دو خط تجربه از دیگران</title>
                <link>https://virgool.io/@Amir_Shadmehri/%D8%AF%D9%88-%D8%AE%D8%B7-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-h1ldhgezudh6</link>
                <description>چند شب پیش بود که تصمیم گرفتم از تجربیات بقیه تو سال 98 استفاده کنم... بنظرم تنها چیزی که خیلی جاها از علم بالاتره، تجربه هست. برای اینکه ببینم بقیه چه تجاربی رو تو سال 98 کسب کردن از استوری در اینستاگرامم استفاده کردم و حس کردم میتونم بجای تولید ضایعات اینستاگرامی در استوری (استوری‌های مربوط به ریپلای‌ها) که منجر به میوت شدن میشه، اونارو اینجا بنویسم تا اگر کسی مایل بود، بیاد و بخونه تا ببینه داستان بقیه در سال 98 براشون به چه شکل رقم خورده.1) با همین کرونا فهمیدم زندگی چقدر مسخره و بی معنی هست و به یک ویروس بنده.2) سالی که گذشت فرصت فهمیدن نداد اصلا.3) تو بگو بهم: تجربه من تو سال 98 که پر از چالش‌های عجیب و غریب بود واسم، این بود که خیلی چیزارو بنظرم نباید سخت بگیریم و به ادامه زندگی امید داشته باشیم.4) اینکه اول باید خودتو دوست داشته باشی.5) این کشور دیگه جای زندگی نیست و هر روز بدتر از دیروز6) برای ازدواج، خونودام انتخاب کنند اما برای کار سعی کنم با افراد گنده بپرم.7) فرصت‌ها، چون ابر در گذرند و اینکه همه چیز به معنای واقعی کلمه فانی هست.8) اینکه همیشه یک اتفاق بدتری هم هست که اصلا فکرشو نمی‌کردیم.9) اینکه انتظار خیلی چیزارو نداشته باشم و راحت تر زندگی کنم.10) از کار کردن دست نکش حتی اگر درآمد کمی داری، عوضش راه‌های بهتری بهت معرفی میشه.11) زندگی مثل یک روده و جریان داره... خودتو بهش بسپر و اگر بخوای خلاف جهت جریانش شنا کنی فقط عمرتو تلف میکنی.12) از آدمای دورو برت هیچ انتظاری نداشته باش... هیچی از هیچکس بعید نیست.13) واقعا همیشه حق با من نیست و همیشه اون چیزی که من میگم درست نیست.14) هرکار کنی.. پایین بری بالا بیای، تهش فقط و فقط خودت بدبختیاتو باید جمع کنی که شایدم نتونی! محیط اطراف فقط مُسکن هست.15) فقط خودت مهم باشی ولا غیر.16) نابرده رنج، گنج ....17) اگر کاری برای کسی انجام میدم، برای دل و وجدان خودم باشه نه اون فرد! اینطوری دل‌پذیر تره.18) از پس هر سختی، آسانی‌ای به همراه هست.19) میدونستم زندگی سخته، اما نه اینقدر!20) هرچی سخت‌تر بگیری، بدتر میشه.21) فهمیدم بادمجونم میشه بباره :)))22) دروغ گفتن اصلا صرفه نداره.23) قهر آدم رو میکشه.24) امید نابجا، آدم رو تباه میکنه.25) وصال کعبه میسر نمی‌شود سعدی                مگر که راه بیابان پرخطر گیرند.26) خودسازی مهم‌ترینه.27) واس خودم و تخصصم بیشتر ارزش قائل باشم.28) فکر نکن اگر به شرایطی که راضی نیستی اعتراض نکنی، بقیه نمیگن چقد بسازه و حقتو نمیدن، اتفاقا فکر میکنند راضی هستی.29) اینکه تو ایران واقعا سخته پیشرفت خوبی داشتن به همراه پول خوب30) فقط خدا31) زندگی یه ماجراجوییه.32) ایران اصلا جای موندن نیست.33) خدا همیشه هست فقط کافیه بهش فکر کنی.34) فهمیدم و مطمئن شدم، بهترین آدم زندگیم خودمم... قوی‌ترین، دلسوزترین غمخوارم.35) همه یه روزی جدا میشن، حتی صمیمی‌ترین دوست‌ها اهداف خودشون رو دارند چون آدم‌های متفاوتی هستند.36) چیزی به اسم رفیق=داداش وجود نداره، انسانیت وجود نداره و خودتیو خودت37) واقعا فهمیدم دنیا دو روزه. زودتر باید واس چیزایی که دوسشون داریم تلاش کنیم وگرنه حسرت ابدی میشه.38) زندگی کردن و زنده بودن خیلی فرق داره... زندگی کنیم. همین39) مدیریت کردن یک بخش از دور... قشنگه فقط.40) کاری که دوست دارم انجام بدم. صداقت کامل داشته باشم و به احساسم اهمیت بدم.41) باید ممنون نعمت‌هامون باشم.42) وجود خدارو چندین بار حس کردم امسال... مرگو به چشم دیدم...43) بلا نسبت، مردممون خیلی منگل تشریف دارند.. بعضی‌ها44) همه رو دوست داشته باش ولی به کسی اعتماد نکن.</description>
                <category>امیرمحمد شادمهری</category>
                <author>امیرمحمد شادمهری</author>
                <pubDate>Wed, 18 Mar 2020 17:29:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رویکرد افراد در روزهای کرونایی</title>
                <link>https://virgool.io/@Amir_Shadmehri/%D8%B1%D9%88%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-akg76htsn6i8</link>
                <description>معتقدم در هر شرایط سخت، استرس آور و بحرانی مثل همین روزها که با کرونا دست و پنجه نرم میکنیم دو رویکرد پیش روی انسان قرار می‌گیرد:رویکرد اول: دل دادن به شرایط و خود را به آب سپردن و قرار گرفتن در موج استرس (تهدید)رویکرد دوم: استفاده از شرایط و رشد کردن (فرصت)افرادی را کنار خود می‌بینیم که در این روزها استرسی شده و مدام در فضاهای مجازی اخبار را رصد می‌کنند و به دولت گیر می‌دهند که چرا مثلا تهران قرنطینه نمی‌شود یا دنبال این هستند که این جریانات از سوی آمریکاست یا چین و در حالی که روی مبل نشستند سراغ تحلیل‌های سیاسی می‎روند و در اصطلاح تحلیل رومبلی انجام می‌دهند. عده‌ای از هم‌وطنان به خود ملت گیر می‌دهند... مثلا می‌گویند: چرا این دسته افراد به شمال می‌روند و نسبت به این ویروس کذایی بی تفاوت هستند.. شعور آنان را زیر سوال برده و با به اشتراک گذاشتن در صفحات اجتماعی، خود را مخالف آنان دانسته و افتخار می‌کند که چقدر روشن فکرتر از بعضیا هستم. عده‌ای هم کلیپ لیسنده را پخش می‌کنند و به این و آن فحش می‌دهند. بعضی‌ها هم برای شادی ملت روز nام قرنطینه خود را به اشتراک می‌گذارند و برای لحظاتی خنده را برای ملت به ارمغان می‌آورند. کاری به درست یا غلط بودن این رویه‌ها ندارم. همه سلایق رفتاری بنظرم قابل احترام هستند. ولی همه اینان در دسته اول قرار می‌گیرند. دسته‌ای که همراه موج سوار شده‌اند و چه باشعور و چه بی شعور با آن همراه شده‌اند. اما در کنار خود عده‌ای را نمی‌بینیم... عده‌ای که از این تهدید به عنوان فرصت یاد می‌کنند و حالا که مجبورند در خونشون بمونن و همه جا مثل کافی شاپ‌ها، رستوران‌ها، مراکز جمعی مثل سینما و تئاترها تعطیل شده... دنبال رشد خودشون می‌گردن... اگر دانشجو هستن دنبال درسای عقب مانده و کتاب‌های نخوانده می‎روند.. اگر کارمند هستند، سعی می‌کنند با مطالعه یا فکر به افزایش سرمایه خود اوقاتشان را سپری کنند، اگر استارتاپی هستند دنبال رشد استارتاپ خود می‎گردند، اگر کنکوری هستند دنبال سبقت گرفتن از رقبا می‌روند، اگر مدیر هستند، دنبال درآوردن باگ‌های سازمانشان می‌روند و....تا به الان دائما رویکرد اول را پیش می‎گرفتم... بخصوص رویکرد آن دسته روشن فکرهای رومبلی که به تحلیل رفتار بقیه می‌پرداختند و از خودشان غافل بودند. مطمئنم بسیاری از شما هم اینطوری هستین ولی وقتش رسیده از رویکرد اول به رویکرد دوم تغییر رویه دهیم و درکنار اینکه از با خونواده بودن لذت می‌بریم... به فکر توسعه فردی نیز باشیم.تو هر چالشی یک فرصت وجود داره یک تهدید..  تو دل به تهدیدا میدی یا از فرصت استفاده می‌کنی؟</description>
                <category>امیرمحمد شادمهری</category>
                <author>امیرمحمد شادمهری</author>
                <pubDate>Sat, 07 Mar 2020 20:49:00 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>