<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امیرعباس حیدری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Amirabbasheydari</link>
        <description>بازیگر تاتر و سینما/عکاس/تهیه کننده</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 07:24:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2889105/avatar/9MIWLZ.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امیرعباس حیدری</title>
            <link>https://virgool.io/@Amirabbasheydari</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خلاصه کتاب زندگی بر اساس تعالیم خردمندانه دائو</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirabbasheydari/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%85-%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%A6%D9%88-xtacdzgvu9x9</link>
                <description>دائو کتابی پر از داستان‌ها و اسطوره‌های عجیب است. اسطوره‌هایی که سبک زندگی، تفکرات و باورهای شما را به چالش می‌کشد. اگرچه برخی از این اسطوره‌ها امروز به دست فراموشی سپرده شده‌اند و یا بسیاری از قسمت‌های آن در جهان مدرن تنها یک داستانشاعرانه و افسانه هستند، اما اگر به تاریخ ۲۰۰۰ ساله‌ای که این متن پشت سر گذاشته نگاهی بیاندازیم، رد پای دانشمندان، فیلسوفانو متفکران زیادی را خواهیم دید. متن‌ها و نظریه‌ها و تفسیرهای فراوانی که همه و همه برپایه آموزه‌های دائو استوار است.در کتاب زندگی بر اساس تعالیم خردمندانه دائو به بررسی آموزه‌های کتاب دائو د جینگ پرداخته است. کتابی که بیش از هر کتاب دیگریبعد از تورات به زبان‌های مختلف ترجمه شده است.برای ورود به این سرزمین شگفت‌انگیز بهتر است از قطعه اول شروع کنیم. دائو در قطعه اول خود را این‌گونه معرفی می‌کند: دائو هم نامدارد و هم بی‌نام است. چیزی که منشأ همه‌چیز است!یکی از مفاهیم دیگری که بارها در دائو تکرار می‌شود، بسیار ساده و درعین‌حال قابل‌تأمل است. دائو به ما یادآوری می‌کند که نامهیچ‌چیزی شبیه به خود آن چیز نیست. به‌عنوان‌مثال اقیانوس، خود همان کلمه‌ یا برچسب‌هایی نیست که ما برای توصیف آن استفادهمی‌کنیم؛ بنابراین، یکی از آموزه‌های دائو د جینگ این است که نباید به نام ها، برچسب‌ها و کلمه‌هایی که برای معرفی استفاده می‌شودتوجه کنیم.دائو همان چیزی است که همه‌چیز را به دنیا آورده است. در این متن از دائو به‌عنوان «مادر ده هزار چیز» یاد می‌شود. این ده هزار چیزاولین تشکیل‌دهندگان جهان بوده‌اند. ما نمی‌توانیم دائو را ببینیم، اما نتایج آن در اطراف ماست: دائو و اولین چیزهایی که منجر بهموجودیت ما و همه‌چیزهایی شده‌اند که امروز می‌توانیم ببینیم.دائو د جینگ راه رهایی انسان را خلاص شدن از چنگال آرزو ها میداند.این فلسفه از ما می‌خواهد گاهی بایستیم، نفس عمیقی بکشیم و دست از تلاش برداریم. کمتر آرزو کنیم و کمتر از جهان انتظار داشتهباشیم.این دقیقاً همان دستورالعملی است که برای رسیدن به آرامش، بهتر است به آن عمل کنید.دائو د جینگ از انسان می‌خواهد دوگانگی طبیعت را درک کند. انسانِ زاده طبیعت باید توانایی پذیرش دو تفکر مخالف را داشته باشد. توجه داشته باشید که خیر و شر یا هر مفهوم دوگانه‌ای در دائو هرگز به دنبال نفی یا رد تفکر مقابل خود نیست. چنین دیدگاهیشگفت‌انگیز و البته کمی سخت به نظر می‌رسد. ممکن است در آغاز کمی دشوار باشد اما چنین نگاهی واقعاً می‌تواند طرز فکر و رفتارشما را تغییر دهد.در واقع طبیعت هرلحظه و در تمامی حالات به ما یادآوری می‌کند که سفید و سیاه از یکدیگر جدا نیستند. کمی با خود فکر کنید، تابه‌حالخوبی یا بدی مطلقی را دیده‌اید؟ مطمئناً در قلب هر سیاهی یک نقطه روشن و در اوج سفیدی و پاکی ذره‌ای سیاهی وجود دارد. هرگزنمی‌توان سیاهی را از سفیدی جدا کرد. چراکه این مفاهیم در کنار یکدیگر معنا پیدا می‌کنند.دائو از شما می‌خواهد برای به دست آوردن رضایت روحی از جهان تلاش کنید. خواسته‌هایتان را کمتر کنید و قانع باشید. به جهاناعتماد کنید و بدانید آنچه نیاز دارید حتی همین لحظه در اختیار شما قرارگرفته است.پیروزی و موفقیت اصلاً آنچه تاکنون تصور می‌کردیم نیست. به گفته دائو پیروزی واقعی متعلق به کسانی است که می‌توانند به راحتی ازدارایی‌هایشان دست بکشند و هرروز کمتر از روز قبل به دنبال کسب قدرت و ثروت باشند.را دائو هرگز به ثروت و قدرت ختم نمیشود.شما با قدم گذاشتن در راه دائو یاد می‌گیرید به‌جای مطالبه قدرت و ثروت، بخشندگی را تمرین کنید.همه راه پر و پیچ خم دائو را می‌توان در این سه اصل خلاصه کرد:۱-ساده زندگی کنیم؛۲-به ماهیت واقعی خود پی ببریم۳-خودخواهی و تمایل به خون‌خواهی را کنار بگذاریم.انسان در فلسفه دائو با ویژگی‌هایی چون اعتدال، صرفه‌جویی و سخاوت شناخته می‌شود.گاهی توقف کردن و ایستادن بهتر از ادامه دادن و حرکت است.اگر می‌خواهید با فلسفه دائو همسو شوید، شبیه آب باشید. کافی است کمی دقیق‌تر به ویژگی‌های آب فکر کنید، آن‌وقت خواهید که آبشبیه به تجسم همه‌ ویژگی‌های است که در راه دائو کسب می‌کنیم.آب از حیات موجودات دیگر تغذیه نمی‌کند. آب طالب هیچ‌چیزی نیست، بلکه تنها در کنار سایر چیزهای موجود در طبیعت و جهان قرارمی‌گیرد و می‌گذرد. آب هیچ ضرر و زحمتی برای سایر گونه‌های زندگی ندارد و به شکل عجیبی قابل‌تغییر نیست. چراکه خود طبیعی وذاتش را در تماس با همه‌چیز حفظ می‌کند. این دقیقاً همان نقطه‌ای از انسانیت است که باید مقصد و آرزوی هرکسی باشد.آب همیشه به‌طور طبیعی به سمت پایین سرازیر می‌شود. آب می‌تواند به کورترین و دوردست‌ترین نقاط جهان برود و به حیات موجود درآنجا کمک کند. مهم نیست کجای این کره خاکی باشید آب می‌تواند سرازیر شده و به شما برسد.دائو خالی است اما پایان‌ناپذیر!بخش مفید هر ظرفی در حقیقت فضای خالی درون آن است.سعی کنید حداقل ۱۵ دقیقه از روز را در خلأ زندگی کنید. تمام برچسب‌ها و مظاهر جسمی را کنار بگذارید. شاید این کار در آغاز کمیدشوار باشد چراکه زندگی مدرن سرشار از مظاهر مادی است. باید سعی کنید در فضای بی‌نام و بی‌شکلی که در بین زندگی مدرنگم‌شده است، زندگی کنید. این‌جایی است که موجودیت طبیعی و ذاتی شما ظهور می‌کند. موجودیتی که بسیار مهم‌تر از آن چیزی استکه می‌پوشید، موجودیتی که در آن شکل بدن یا اندامتان اهمیتی ندارد و حرفه و جایگاهتان در آن کاملاً به دست فراموشی سپردهمی‌شود.نرم‌ترین چیزها همیشه بر سخت‌ترین‌ها پیروز خواهند شد!دائو در آموزه‌های خود سختی و سفت بودن را با مرگ برابر می‌داند، درحالی‌که انعطاف‌پذیری تنها راه ادامه زندگی است.تنها درختانی در طوفان زنده می‌مانند که با جهت باد خم می‌شوند.رهبری کردن نیازی به قوانین سخت‌گیرانه و قدرت بی‌حدوحصر ندارید.بزرگ‌ترین رهبری از آن کسانی است که کمتر سخن می‌گویند، آن‌ها هیچ کاری را برای منفعت و میل شخصی انجام نمی‌دهند و از همهعجیب‌تر در پایان کار هیچ اثری از خود به‌جای نمی‌گذارند.اعتماد شما به‌عنوان رهبر باعث شده که دیگران بدانند بهترین کارها برای خودشان است و تصمیمات درستی بگیرند. وقتی بااعتمادبه‌نفس و بدون منیت، منافع شخصی یا دخالت رهبری می‌کنید، به اطرافیان خود قدرت داده و از این طریق راه دائو را دنبالمی‌کنید؛ بنابراین، به‌جای اینکه اراده خود را تحمیل و مدام به دیگران گوشزد کنید، سعی کنید یک ناظر فعال باشید.یک سرباز خوب هرگز خشن نیست؛یک مبارز خوب عصبانی نیست؛برنده کسی نیست که می‌جنگد.هیچ بدبختی‌ای بزرگ‌تر از این نیست که مدام احساس کنید دیگران با شما دشمنی دارند.بیایید به عقب برگردیم. درست زمانی که انسان پای خود را به زمین خاکی گذاشت و تاریخی پر از جنگ و خون‌ریزی رقم زد. در طول تماماین سال‌ها بشر داشتن سلاح را حق خود دانسته است. ما فکر می‌کنیم همیشه به‌وسیله‌ای برای دفاع از خود نیاز داریم و همین تفکرباعث شده که داشتن سلاح را حق خود بدانیم.اما دائو بدون آنکه ادعایی در رابطه با مدرنیته و زندگی روشن‌فکرانه داشته باشد، یکی از آرمان‌ترین و مدرن‌ترین تفکرات را پای‌ریزیکرده است. دائو اعتقاد دارد جهان ایده‌آل محلی است که خشونت و کشتار برای مردمان آن قاب ‌درک نباشد.کافی است هر زمان که احساس کردید سخنان یا رفتارهایتان رنگی از خشونت دارد شروع به تغییر در اندیشه خود کرده و با به یاد آوردنفلسفه دائو فوراً تفکرتان را تغییر دهید. در این‌گونه موارد بهترین کار این است که هیچ کاری انجام ندهیم.دائو د جینگ متنی باستانی و بنیادی در فلسفه شرق است. اگر از دیدگاه غربی به جهان نگاه کنیم شاید درک ماهیت متناقض جهاندشوار باشد. خوبی و بدی، تاریکی و روشنی و تمام پارادوکس‌هایی که حتماً باید بین آن‌ها قضاوت کرد.دائو د جینگ به شما می‌آموزد که طبیعت بین خوبی و بدی قضاوت نمی‌کند و چنین مفاهیمی فقط در زندگی بشر وجود دارند. علاوه براین با مطالعه دائو درک می‌کنید که سوای هر ویژگی، در نقطه اول جزئی از طبیعت هستید. پس بهتر است قضاوت را کنار گذاشته و باجهان پیرامون همراه شوید.#امیرعباس_حیدری#زندگی_براساس_تعالیم_خردمندانه_دائو#وین_دایر#مرصاد_غنی_آبادی#معصومه_توپچی</description>
                <category>امیرعباس حیدری</category>
                <author>امیرعباس حیدری</author>
                <pubDate>Fri, 17 Nov 2023 14:17:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب در ستایش راه رفتن</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirabbasheydari/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-adsmsaxl5mzl</link>
                <description>نحوه راه رفتن ما، به صورت راست و ایستاده بر روی دو پا برای انسان‌ها به عنوان یک گونه، منحصربه‌فرد است. مدل راه رفتن ما بخشمهمی از موجودیت و هویت ماست. راه رفتن به گونه‌ای ذهن ما را پویا و پرتحرّک می‌سازد که مشابه آن برای سایر حیوانات اتفاقنمی‌افتد.نحوه راه رفتن ما با هویت و تجاربمان ارتباط تنگاتنگی دارند.راه رفتن علاوه‌بر مزایایی که از نظر تکاملی برایمان به همراه داشته است، تأثیرات بسیار سودمندی نیز بر ذهن و روان، بدن و ارتباطاتما دارد.بنابراین، راه رفتن چه به صورت فردی و چه به صورت جمعی، اهمیتی حیاتی برای ما دارد و می‌تواند نمایانگر سبک زندگی ما و چگونگیسازماندهی جوامع ما باشد.سابقه حضور ژن‌های مربوط به راه رفتن به قدری در تاریخ تکاملی امتداد دارد که حتی این ژن‌ها در موجودات زیر آب‌ نیز تکامل یافته‌اند.راه رفتن روی دو پا به همان اندازه که می‌تواند کارآمد باشد، سخت هم هست. وقتی کودکان نوپا در حال یادگیری راه رفتن هستند، به طورمتوسط در هر ساعت ۲۳۶۸ قدم برمی‌دارند و ۱۷ بار زمین می‌خورند.طناب نخاعی، مدیریت مولّدهای مرکزی الگو را بر عهده دارد که الگوهای ریتمیک مورد نیاز برای تنفس، ضربان قلب و راه رفتن را کنترلمی‌کنند.بینایی برای یادگیری راه رفتن و جهت‌یابی در فضای سه بعدی ضروری نیست. آنچه برای شکل‌گیری نقشه‌های شناختی مؤثر ضروریاست، داشتن تجارب گسترده در فضای پیرامونمان است.البته شاید بینایی در درک و شناخت فضایی ما نقش مهمی داشته باشد، اما درک فضایی ما عمدتاً از تجربه ما در راه رفتن در نقاطگوناگون به دست می‌آید. این درک فضایی تا حد زیادی مستقل از هر یک از حس‌های پنجگانه‌ای است که از طریق آنها با محیط خود بهتعامل می‌پردازیم.فاکتور دیگری که به ما کمک می‌کند راهمان را پیدا کنیم، توانایی ما انسان‌ها در به یادآوری و کندوکاو خاطرات گذشته و تصویرسازی وتخیل در مورد آینده است؛ توانمندی‌ای که احتمالاً تنها متعلق به انسان‌هاست.راه رفتن در شهر، بهترین راه شناختن آن است. وقتی در شهر رانندگی می‌کنید و پایتان را در پیاده‌روها و خیابان‌ها نمی‌گذارید،نمی‌توانید جو حاکم بر مکان‌های مختلف، انرژی خیابان‌ها و کوچه‌ها و حس و حال آنها را درک کنید.وقتی پایتان مستقیماً سنگفرش پیاده‌روها را با همه کثیفی و گرد و غبارشان لمس می‌کند، نورها، بوها، صداها، تنه زدن‌ها و هزاران چیزدیگر را احساس می‌کنید که در هیچ حالت دیگری قادر به درک آنها نیستید.برای تسهیل راه رفتن در شهرها، افراد مسن و سالخورده نیز باید در نظر گرفته شوند. خطوط عابر پیاده و فضاهای عبور و مرور درخیابان‌ها باید به گونه‌ای طراحی شود که حرکت افراد مسن تسهیل شود.فعالیت بدنی کمتر منجر به کاهش برون‌گرایی، گشاده‌رویی و توافق‌پذیری می‌شود.بقراط، پزشک مشهور یونان باستان، اولین کسی بود که گفت راه رفتن بهترین دارو است.بر اساس مطالعه دیگری، اگر همه افراد، تنها یک ساعت در هفته را به فعالیت بدنی اختصاص دهند، موارد افسردگی در آینده می‌تواندحدود ۱۲ درصد کاهش یابد. مطالعه دیگری در بریتانیا نشان داد که بازدید از محیط‌های طبیعی، مانند حومه شهر یا فضاهای سبز،واقعاً باعث می‌شود که افراد از نظر ذهنی «بازیابی» شوند.پیاده‌روی روی ماهیچه‌های ما نیز بسیار اثر دارد. رابطه‌ فعالیت بدنی و ماهیچه‌ها را می‌توان در یک عبارت خلاصه کرد: یا ازماهیچه‌هایتان استفاده می‌کنید یا آنها را از دست خواهید داد! بدن ما خودش را برای حفظ و نگهداری از ماهیچه‌هایی که کاربردیندارند، اذیت نمی‌کند.بنابراین هر نوع ورزش و فعالیت بدنی واقعاً مفید است. اما از نظر تندرستی جسمی و روحی، ورزش در هوای آزاد بهترین گزینه است.بنابراین، اگر بخواهید سلول‌های مغزی جدید بسازید یا بخواهید ماهیچه‌هایتان را به فعالیت وادارید یا اینکه فقط بخواهید کمی احساسبهتری داشته باشید، راه حل یکسان است: در فضای باز پیاده‌روی کنید؛ هرچه سبزتر، بهتر!پیاده‌روی می‌تواند منبع الهامی برای هر نوع خلاقیت و نوآوری باشد.فریدریش نیچه می‌گوید: «فقط افکاری که حاصل یک پیاده‌روی طولانی هستند، ارزشمندند.»شواهد حاکی از آن است که خلاقیت زمانی رخ می‌دهد که این دو حالت تفکر به طور هم‌زمان رخ بدهند. پیاده‌روی راهی عالی برایتحریک مغز به انجام این کار است. راه رفتن یا به طور خاص، جهت‌یابی فضایی، بخشی از مغز در ناحیه هیپوکامپ را تحریک می‌کند کهدر حافظه و به یادسپاری نیز نقش دارد.پیاده‌روی ممکن است به مشکلات غیرخلاقانه مانند محاسبات آماری کمکی نکند، اما برای حل خلاقانه مسائل، مانند خلق یک فرمولریاضی جدید، می‌تواند بسیار مفید واقع شود.همیشه راه رفتن یک فعالیت انفرادی نیست که ذهن شما را آزادانه به پرواز دربیاورد. درواقع، راه رفتن اساساً یک حرکت اجتماعی است.شواهد علمی نیز نشان بارز این نکته هستند که راه رفتن می‌تواند نقش مهمی در احساس اجتماعی بودن و تعلق داشتن به گروه و جامعه،داشته باشد.ما در همراهی با دیگران، با گام‌ها و حرکات آنها هماهنگ می‌شویم. روانشناسان این پدیده را همگام‌سازی بین‌فردی نامیده‌اند. به اینمعنا که به طور طبیعی و کاملاً ناخودآگاه، نوعی هماهنگی بین چند فرد به وجود می‌آید. این هماهنگی تنها در گام‌ها اتفاق نمی‌افتد، بلکهدر سطوح عمیق‌تر بدن نیز رخ می‌دهد: نفس کشیدن، ضربان قلب و عملکرد مغز نیز تحت تأثیر این هماهنگی قرار می‌گیرند.بنابراین، زمان آن رسیده است که برای توانایی‌مان در راه رفتن ارزش بیشتری قائل شویم! این مسئله برای تک‌تک ما صدق می‌کند و بایدبه آن اهمیت بدهیم. ما باید از خانه و محل کارمان خارج شویم و ماهیچه‌ها و مغزمان را تحریک کنیم تا از فواید ذهنی و فیزیکی راه رفتنبهره‌مند شویم.#امیرعباس_حیدری#در_ستایش_راه_رفتن#شین_اومارا#مرصاد_عنی_آبادی#معصومه_توپچی</description>
                <category>امیرعباس حیدری</category>
                <author>امیرعباس حیدری</author>
                <pubDate>Fri, 17 Nov 2023 12:43:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب اثر مرکب</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirabbasheydari/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%A8-w5lidgpuo2m7</link>
                <description>موفقیت‌های بزرگ حاصل انتخاب‌های کوچک هستند.مهم نیست که در حال حاضر در چه مرحله‌ای از زندگی قرار دارید؛ فرقی نمی‌کند که شرایط کلی زندگیتان سیر صعودی دارد یا سیرنزولی. در هر صورت، این کتاب قرار است به شما کمک کند تا چند قدم از وضعیت فعلی خود، جلوتر بروید.افراد موفقی که آنها را ستایش می‌کنید، تنها لحظات اوج زندگی‌شان را با شما به اشتراک گذاشته‌اند، نه همه لحظات سخت وپرتلاششان را.اثر مرکب چیست؟اثر مرکب تنها برای ثروتمند شدن نیست؛ چراکه هر عمل کوچکی را که امروز انجام می‌دهید به نفع یا به ضرر نتیجه بزرگ دلخواهتانتغییر می‌دهد و می‌رود. برخی افراد نمی‌دانند که چگونه باید ثابت‌قدم باشند. من همیشه به آن‌ها می‌گویم تنها کافی است دست از تلاشو کار سخت برندارید.شما باید انضباط و ذهنیت لازم برای مسئولیت‌پذیری را به دست آورید و تداوم در کار را فراموش نکنید. جامعه فریبمان می‌دهد کههمیشه سریع‌ترین و کوتاه‌ترین راه را برگزینیم؛ اما اگر می‌خواهید موفق باشید و به هرآنچه که می‌خواهید برسید، باید همین حالا تصمیمبگیرید که از نتایج کوتاه‌مدت چشم‌پوشی کنید.اثر مرکب، اصل «درو کردن پاداش‌های بزرگ از طریق مجموعه‌ای از انتخاب‌های کوچک و هوشمندانه» است.تصور کنید که میان سه میلیون دلار پول نقد و سکه‌ای یک سِنْتی که ارزش آن طی یک ماه آینده دو برابر خواهد شد، باید یکی را انتخابکنید. اگر به اصل اثر مرکب آگاه باشید، می‌دانید که انتخاب سکه عاقلانه‌تر است؛ اما حتی باوجود این نیز ترجیح دادن یک سکه به اینمیزان از پول نقد، کار ساده‌ای نیست.جادوی اثر مرکب این است که در نهایت؛ تفاوت عظیمی ایجاد خواهد کرد.کنترل زندگیتان را به دست بگیرید.هر وقت از کار، تلاش و ثابت‌قدمی سخن می‌گوییم، ناخودآگاه تصویری از رنج و مشقت در ذهن همه نقش می‌بندد. این هم فریب دیگرجامعه است.کار و تلاش اگر بر شیوه اثر مرکب استوار باشد، به هیچ وجه سخت و طاقت‌فرسا نخواهد بود؛ چراکه یک کار بزرگ به کارهای کوچکمتعددی تقسیم می‌شود که در طول زمانی مشخص باید انجام شوند. اثر مرکب قابل پیش‌بینی و اندازه‌گیری است.چالش‌برانگیزترین جنبه اثر مرکب این است که قبل از آنکه بتوانیم شاهد نتایج باشیم، باید مدتی را به صورت پیوسته و مداوم به کار کردناختصاص دهیم.بپذیرید که مسیر موفقیت تنها از انجام سلسله کارهای پیش‌پاافتاده و خسته‌کننده و گاهی حتی پایبندی به نظم و ترتیبی خاص دربلندمدت می‌گذرد.همه ما وقتی به دنیا آمدیم، یکسان بودیم: برهنه، هراسان و ناآگاه؛ اما از زمانی که دیگر خودمان و جهان اطرافمان را شناختیم، همه‌چیزحاصل انتخاب‌های خودمان شد. هر انتخابی می‌تواند شما را به اهدافتان برساند یا آنکه شما را کیلومترها از آن دور کند! هر انتخاب،ممکن است سرآغاز رفتاری باشد که در بلندمدت تبدیل به عادت می‌شود. اگر دست به هیچ انتخابی نزنید چه؟ در این صورت تبدیلمی‌شوید به یک انسان دریافت‌کننده و منفعل.شرط اصلی یک انتخاب درست، آگاهانه بودن آن است.اگر در روزمرّگی خود غرق شوید، از اثر کارهای کوچکی که در طول روز انجام می‌دهید، غافل خواهید شد.فرقی ندارد موفق شوید یا شکست بخورید؛ ممکن است مسئولیت هردوی اینها با شما باشد.فرمول کامل خوش‌شانسی:آمادگی (پیشرفت شخصی) + نگرش‌ها (اعتقادات/طرز فکر) + فرصت‌ها (چیزهای خوبی که در مسیر شما قرار می‌گیرند) + عمل (کاریا واکنشی نسبت به آن‌ها) = شانسآمادگی: اگر با کسب دانش و تخصص و آموختن مهارت‌های جدید، خود را ارتقا دهید، می‌توانید از موقعیت‌های پیش‌آمده بهتریناستفاده را بکنید.نگرش‌ها: طرز فکر و نگرش شما هرچه باشد، در معرض موقعیت‌هایی متناسب با آن قرار خواهید گرفت. هرگز نمی‌توانید چیزی را که بهدنبال آن نیستید، پیدا کنید و به دنبال چیزی بگردید که به آن اعتقادی ندارید.فرصت: این امکان وجود دارد که خود، فرصت مناسب برای رشد و موفقیتتان را ایجاد کنید؛ اما در این فرمول، منظور از فرصت، سررسیدن موقعیت‌هایی است که از قبل برنامه‌ریزی نشده‌اند و اتفاقی طبیعی قلمداد می‌شوند.عمل: بعد از آنکه به هر طریقی فرصت و شانس به شما رو کرد، باید دست به کار شوید. به‌درستی عمل کنید تا از فرصت‌های پیش‌آمدهبه‌خوبی استفاده کرده باشید.بگویید چرا، آن‌گاه به ثبت وقایع بپردازید.اگر به شما بگویند که ماهانه مقدار مشخصی پس‌انداز کنید، روزانه در ساعات مشخصی به پیاده‌روی بروید یا هر نوع پیشنهاد اینچنینی به شما ارائه شود، می‌توانید مطمئن باشید که قطعاً هیچ‌کدام را انجام نمی‌دهید؛ مگر آنکه بتوانید پیشنهاد مذکور را به یک هدفوصل کنید.چیزی که انجام دادن آن ساده به نظر می‌آید، انجام ندادن آن هم ساده به نظر می‌آید.اگر می‌خواهید از توانایی‌هایتان بیشتر بهره ببرید، باید کارهایی را که اکنون انجام می‌دهید ثبت و بررسی کنید.فرایند ثبت وقایع باید کامل، جامع، سازمان‌یافته، منظم و بی‌وقفه باشد. اگر می‌خواهید ساده و آسان این کار را شروع کنید، در ابتداتنها یک عادت را برای یک هفته ثبت کنید. یعنی روی یکی از عادات خود متمرکز شده و هر کاری را که در ارتباط با آن انجام می‌دهیدثبت کنید.وقتی انتخاب می‌کنید دائم اشتباهات کوچک مسیرتان را تصحیح کنید، شاهد نتایج حیرت‌انگیزی خواهید بود. اثر موجی رفتارهایجدیدی که در پیش می‌گیرید، در طول زمان، خودشان را نشان خواهند داد.هرچه زودتر شروع به ایجاد تغییرات کوچک در زندگیتان بکنید؛ اثر مرکب هم قدرتمندتر عمل خواهد کرد.عادت می‌کنیم!بازنده بودن، یک عادت است، برنده بودن نیز همین‌طور. عادت‌ها درختان ریشه‌داری هستند که هرچه قدیمی‌تر باشند، ریشه‌های عمیق‌تریدر وجودمان دوانده‌اند. ارسطو می‌گوید: «ما همان کاری هستیم که دائم خود را به آن مشغول می‌داریم.» یک تعریف درباره عادت ایناست: «رفتاری که تا حدودی یا به طور کامل، غیرارادی است.»عادت‌ها ما را قادر می‌سازند تا با صرف کمترین میزان انرژی و هوشیاری، کارهای روزمره خود را انجام دهیم.تعیین انگیزه اصلی همانند یک فیلتر عمل می‌کند و مانع از انجام هرکاری می‌شود که با انگیزه اصلی شما همخوانی ندارد. این فیلترنمی‌گذارد دچار تناقض شوید.شاید بپرسید که: «از کجا باید بدانم انگیزه اصلی من در زندگی چیست؟» یکی از راه‌های تشخیص این موضوع، عشق یا تنفر است.هدف‌گذاری باعث می‌شود رازهای پنهان برایتان آشکار شود؛ ذهن انسان به گونه‌ای است که همواره در حال تطبیق و شناسایی محیطاطراف خود بر اساس چیزی است که در درون خود دارد.با هدفگذاری یک جفت چشم تازه به ذهنتان هدیه میکنید.مانعی که بین شما و هدفتان قرار دارد، اغلب رفتار شماست.رفتارها و عادت‌ها هیچ‌وقت دروغ نمی‌گویند؛ اگر حرف و عمل شما یکی نباشد، آدم‌ها آن چیزی را از شما باور خواهند کرد که انجاممی‌دهید، نه حرفتان را.پنج روش برای ریشه‌کن کردن عادات بد و شش روش برای ایجاد عادات خوب:با این پنج استراتژی، از شر عادات بد خلاص می‎‌شوید:۱- محرّک‌های خود را کشف کنید؛ مشخص کنید چه چیزی، چه کسی، چه وقتی و چه جایی شما را به انجام این عادت سوق می‌دهد؟۲- خانه را پاکسازی کنید؛ منظور از خانه می‌تواند به طور کلی، محیط اطرافتان باشد.۳- آن‌ها را جایگزین کنید؛ یکی از بهترین راه‌ها برای ترک یک عادت با کمترین دردسر، این است که عادتی دیگر را جایگزین آن کنید. البته این بار به سراغ یک عادت درست و کم‌ضرر بروید.۴- به آرامی شروع کنید؛ اگر می‌خواهید عادت‌هایتان را ترک کنید، باید آهسته پیش بروید و به خودتان زمان بدهید.۵- به درون عادات جدید بجهید؛ استراتژی شماره قبل برای همه یکسان عمل نمی‌کند؛ بعضی افراد ترک سریع و یکجا را ترجیح داده والبته از پس آن برمی‌آیند.قرار نیست یک‌باره تمام عادات بد خود را با چند استراتژی ریشه‌کن کنید. شما باید مدام در حال بررسی و نظارت بر عاداتتان باشید،آن‌ها را اولویت‌بندی کنید و برای از بین بردنشان دست‌به‌کار شوید.با این شش استراتژی به استقبال عادت‌های خوب بروید:۱- خودتان را برای موفقیت آماده کنید؛ هر عادت جدیدی باید با شیوه زندگیتان همخوانی داشته باشد.۲- به اضافه کردن فکر کنید، نه کم کردن؛ واقعیت این است که تعداد چیزهایی که می‌توانید به زندگیتان اضافه کنید بسیار بیشتر ازچیزهایی است که باید از زندگیتان حذف کنید تا زندگی خوب و موفقی داشته باشید.۳- به دنبال مسئولیت‌پذیری در جمع باشید؛ درست است که برای ترک عادت، ابتدا باید به خودتان قول بدهید؛ اما اگر کمی با خودتانصادق باشید می‌دانید که ممکن است هر لحظه زیرقول و قراری که با خود گذاشته‌اید، بزنید. پس بهتر است تصمیمات مهم خود را درتنهایی نگیرید.۴- یک شریک برای موفقیت پیدا کنید؛ برای بالا بردن شانس موفقیتتان، همراه پیدا کنید! کسی که تعهد شما را به ایجاد عادت‌هایجدیدتان تضمین کند و شما هم متقابلاً همین لطف را در حق او بکنید.۵- رقابت و رفاقت؛ اگر برای ایجاد عادات خوب، انگیزه کافی ندارید، بهتر است خودتان را درگیر یک مسابقه دوستانه کنید.۶- جشن بگیرید؛ همیشه لازم است زمانی را به جشن گرفتن اختصاص دهید تا بتوانید از ثمرهٔ موفقیت‌هایی که در طول مسیر کسبکرده‌اید، لذت ببرید. برای جشن گرفتن، منتظر خط پایان نباشید. می‌توانید در میانه راه نیز به خودتان هدیه دهید.قدرت تکانش چیست؟اجسام ساکن تمایل دارند حالت سکون خود را حفظ کنند، مگر آنکه توسط نیرویی خارجی مجبور به حرکت شوند. اجسام در حال حرکتتمایل دارند در حرکت بمانند، مگر آنکه چیزی مانع از حرکت آن‌ها شود.بر این اساس، قدم اول همیشه سخت‌ترین قدم است. کافی است بتوانید کاری را شروع کنید، از آن پس اگر مانع بیرونی بزرگی سدراهتان نشود، به کار خود ادامه خواهید داد. به همین خاطر است که افراد موفق، همواره در مسیر موفقیت بیشتر به پیش‌ می‌روند.تکانش می‌تواند در دو جهت کار کند؛ جهتی به نفع شما و جهتی علیه شما. از آنجا که اثر مرکب همیشه در کار است، بنابراین وقتیعادت‌های منفی را به حال خودشان رها می‌کنید، صاحب تکانه بزرگی می‌شوند. یعنی به‌راحتی به کار خود ادامه می‌دهند و برای متوقفکردنشان نیاز به صرف انرژی و زمان بیشتری دارید.اگر می‌خواهید تکانش بزرگ را تجربه کنید، لازم است زمینه مناسب را برای آن فراهم کنید. توصیه‌های زیر را برای موفقیت در این زمینهبه کار بگیرید:۱- انتخاب‌های جدید بر اساس اهداف و ارزش‌های اصلیتان۲- به کار بستن این انتخاب‌های جدید از طریق رفتارهای مثبت۳- تکرار آن اقدامات مثبت تا جایی که منجر به ایجاد عادت‌های جدید شود۴- رعایت رویه‌هایی که با ریتم درست، منجر به تثبیت نظم در زندگیتان شوند۵- ثابت‌قدم ماندن طی مدت زمانی طولانییکی از پیش‌پا‌افتاده‌ترین اما مؤثرترین روش‌ها برای شکل‌دادن به رویه‌ها در زندگی، برنامه‌ریزی است.هروقت برنامه روزانه‌تان رویه‌مَند شد، آن وقت کم‌کم تمام رفتارها و کارهایتان به صورت هفتگی، ماهانه و سالانه دارای ریتم می‌شود. وقتیریتم زندگی خود را پیدا کنید، تکانه بزرگ نیز همراه آن خواهد بود.شما تنها نیستید؛ چون از دیگران تأثیر می‌گیرید.۱- ورودی‌هامدیریت اطلاعاتی که ذهن ما در طول شبانه‌روز مصرف می‌کند، خیلی دشوار است. درواقع ورودی مغز، بسیار بی‌در و پیکرتر از آن استکه با کارهای ساده، بتوان از شلوغی و به‌هم‌ریختگی درون آن جلوگیری کرد. اگر احساس می‌کنید ذهنتان مدام در حال فکر کردن بهچیزهای غیرضروری یا بی‌اهمیت است، باید خیلی جدی به فکر فیلتر کردن ورودی‌های مغزتان باشید. شما حق ندارید هر محتوایی را کهدر اطرافتان وجود دارد مصرف کنید.۲- ارتباط‌هاشما شبیه به کسانی می‌شوید که با آن‌ها در ارتباط هستید. به نوع افرادی که عادت دارید با آن‌ها همکاری یا معاشرت کنید، گروه مرجعمی‌گویند. این گروه مرجع به‌تنهایی می‌تواند مسیر زندگی شما را عوض کند. پس لازم است در انتخاب گروه مرجع خود به‌شدت دقت کنید.۳- محیطمحیط‌ها می‌توانند به اندازه آدم‌ها، تأثیرگذار باشند. شما باید در محیطی وقت بگذرانید که از شما و اهدافتان حمایت می‌کند. اگر چنینمحیطی وجود ندارد، خودتان آن را بسازید. گاهی ممکن است محیطی که در آن قرار دارید برای رشد و پیشرفتی که مدنظرتان است،کوچک باشد.هیچ‌چیز اتفاقی نیست؛ نه شکست‌ها و نه پیروزی‌ها. همه‌چیز خیلی آرام، بدون آنکه شما حواستان باشد در حال تغییر، تحول و ساختهشدن است. منظور از همه‌چیز یعنی همه‌چیز، حتی زندگی شما. اگر به اصل اثر مرکب باور داشته باشید، دیگر حتی یک لحظه اززندگیتان را بدون سبک ‌و سنگین‌ کردن انتخاب‌هایتان سپری نخواهید کرد.اثر مرکب هم فرمولی معمولی است و هم یک فرمول جادویی.#اثر_مرکب#دارن_هاردی#امیرعباس_حیدری#مرصاد_غنی_آبادی#معصومه_توپچی</description>
                <category>امیرعباس حیدری</category>
                <author>امیرعباس حیدری</author>
                <pubDate>Fri, 17 Nov 2023 11:54:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه داستان ملال انگیز از یادداشت های یک مرد سالخورده</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirabbasheydari/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87-o9jnpzcghaoq</link>
                <description>همانطور که از نام  این داستان &quot;از یادداشت های یک مرد سالخورده&quot; مشخص است، این کتاب یادداشت های فردی به نام نیکالای استپانویچ است، مردی که از او به عنوان پروفسوری ممتازو عالی رتبه و دارنده ی نشان نام برده می شود، او آن قدر نشان و مدال روسی و خارجی دارد که وقتی ناچار می شود همه ی آن ها را به سینه اش بیاویزد، دانشجویان به لقب&quot;کثیرالنشان&quot; مفتخرش می کنند.خلاصه اگر از فهرست دور و دراز دوستان بلندآوازه و همچنین بزرگی و مقام او که خودش دو صفحه ای می شود بگذریم می رسیم به تعریف خودش از این نام بزرگ  که با خواندنش در همان ابتدا می توان شیرینی لحن مختص چخوف را حس کردیادداشت هایی که متن این کتاب را تشکیل می دهند شامل مسائل مختلفی هستند، البته خط داستانی کتاب تنها به برهه ای از زندگی این مرد سال خورده می پردازد که آن هم در همان سالخوردگی اوست.کارهایی که او در خانه و دانشگاه میکندروابطی که او با اعضای خانواده و همسرش داردپیرمردی که در زندگی اش جز علم برای چیز دیگری ارزش چندانی قائل نیست.در بخش هایی از این کتاب می‌خوانیم :شب نخوابیدن یعنی این که هر لحظه به غیر طبیعی بودنت اعتراف کنی، به همین دلیل بی صبرانه منتظر فرا رسیدن صبح و روز روشن می مانم، یعنی زمانی که حق دارم نخوابم. زمان خسته کننده ی فراوانی باید بگذرد تا بانگ خروس در حیاط بلند شود. این نخستین پیک خوش خبر من است...چخوف بیست و نه ساله قصد دارد با داستانی که عنوان «ملال‌انگیز» بر آن گذاشته و روایتش را به پیرمردی ملول و بیمار سپرده، مخاطبانش را با خود همراه کند. این همراهی شاید در نگاه اول غیرممکن به نظر برسد اما خواننده داستان پرکششی را به پایان می‌برد که در آغاز ملال‌انگیز می‌نماید.#امیرعباس_حیدری#داستان_ملال_انگیز_از_یادداشت_های_یک_مرد_سالخورده#آنتوان_چخوف#مرصاد_غنی_آبادی#سارا_تفرشی_نژاد</description>
                <category>امیرعباس حیدری</category>
                <author>امیرعباس حیدری</author>
                <pubDate>Thu, 09 Nov 2023 02:34:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب هر چیزی قابل مذاکره است</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirabbasheydari/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%B1-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-sf4detl1epdp</link>
                <description>هرب کوهن در سرتاسر این کتاب سعی کرده‌ است روند مذاکره را با ارائه‌ی داستان‌ها و مثال‌ها توضیح دهد.مذاکره در تمام مقاطع زندگی ما نقش دارد. هر وقت تلاش می‌کنیم اختلاف‌نظری را حل کنیم، رابطه‌ای ایجاد کنیم و بسیاری دیگر از عرصه‌ها، در حال مذاکرههستیم.عملاً هر موقعیتی که در آن تلاش در تغییر رفتار کسی دارید، مذاکره محسوب می‌شود.بعضی اوقات مذاکره یعنی حرف زدن با فرد درست و مناسب. هر سازمانی سلسله‌ مراتب مربوط به خود را دارد، و اعضای پایین مرتبه‌تراز قدرت کمتری برای رساندن شما به هدف‌تان برخوردارند. پس اگر پادو‌ها نمی‌توانند به شما کمک کنند، از آن‌ها بخواهید تا شما را بهدرجات بالاتر یعنی مدیر یا رئیس و دیگر افراد بالادستی معرفی کنند و با آن‌ها صحبت کنید تا فردی را پیدا کنید که قدرت کافی برایامتیاز دادن به شما را داشته باشد.از مذاکره به سبک شوروی دوری کنید؛ آن‌ها مذاکره را با میدان نبرد اشتباه می‌گیرندبعضی افراد مذاکره را یک نبرد «برد-باخت» در نظر می‌گیرند، که اگر یک طرف مذاکره چیزی به‌دست‌ آورد، یعنی طرف مقابل چیزی ازدست داده است. چنین استراتژی «برد به هر قیمتی» در سراسر جهان استفاده می‌شود، ولی شوروی سابق مثال بارز استفاده‌ی آناست.از دیگر تاکتیک‌های مذاکره به سبک شوروی می‌توان به استفاده از مذاکره‌گران با قدرت و اختیار محدود اشاره کرد، یعنی افرادی که بهتنهایی نمی‌توانند به طرف مقابل امتیاز دهند. در حقیقت، انجام چنین کاری بر ضرر خودشان است.تاکتیک‌های احساسی مانند زورگویی، ترک میز مذاکره یا حتی گریه کردن نیز اغلب در مذاکرات استفاده می‌شود. آیا تا به حال با کسیمذاکره کرده‌اید که غرق در اشک شود؟ در چنین موقعیت‌هایی معمولاً هرچیزی که طرف مقابل بخواهد، به او می‌دهید.زمانی که نیازهای همه‌ افراد شناسایی و هماهنگ شود، می‌توان مذاکره‌ای مبتنی بر همکاری و برد-برد داشت.افراد مختلف نیازهای منحصر به فرد و متفاوتی دارند، به‌همین جهت می‌توان بدون این که کسی چیزی از دست دهد، به نقطه‌ای رسید کههمه راضی باشند. برای این مهم، باید نیازهای آن‌ها هماهنگ شود.عاملی که همیشه مذاکرات برد-برد را ممکن می‌سازد، اعتماد است. بدون اعتماد، هیچ کدام از دو طرف مذاکره حاضر به بیان نیازهایواقعی‌شان و امتیاز دادن به طرف مقابل نیستند.برای داشتن مذاکره‌ای موفق باید از قدرت‌هایی که در اختیار دارید استفاده کنید.مهم نیست که قدرت واقعی مذاکرتان چقدر است، مهم این است که فکر میکنید چقدر قدرت دارید و این که طرف مقابلتان چه برآوردی ازقدرتان دارد. قدرت شدیداً وابسته به تصور دو طرف است.شرایطی ارائه دهید که طرف مقابل نتواند نه بگوید؛ ولی مواظب باشید که این تاکتیک علیه‌تان استفاده نشود.اگر طرف مقابل را مجبور به سرمایه گذاری روی مذاکره کنید، تمایل او به امتیاز دادن به شما بیشتر میشود.بنابراین، در هر موقعیتی که چندین نفر در طرف مذاکره‌ی شما هستند، باید مطمئن شوید تمام افراد به هدف مشترک متعهد هستند، تاتصویری یکسان ارائه کنید.اطلاعات بیشتر احتمال موفقیت در مذاکره را به‌شدت افزایش می‌دهد.اگر نیازها، محدودیت‌ها و موعد مقرر طرف مقابل در مذاکره را بدانید، همیشه نسبت به طرف مقابل در موضع قدرت قرار دارید.شما می‌توانید با اقدام سریع این اطلاعات را جمع‌آوری کنید. اکثر افراد فکر می‌کنند مذاکره اتفاقی است که در زمان و مکان مشخصیرخ می‌دهد، مثل زمانی که با رئیس‌تان برای افزایش حقوق ملاقات می‌کنید. در حقیقت هر مذاکره یک فرآیند است و این فرآیند مدت‌هاپیش از نشستن سر میز مذاکره شروع می‌شود.می‌توانید با مجبور کردن‌شان به توضیح چندباره‌ی تک تک موارد به ساده‌ترین شکل ممکن برتری آن‌ها را از بین ببرید.مهلت نهایی (موعد مقرر) می‌تواند بر مذاکره تأثیر بگذارد؛ اما این موعد‌ها را قطعی نپندارید.هر وقت در مذاکره به مهلت نهایی نزدیک شدید و تحت فشار قرار گرفتید، در آرامش به این بیاندیشید که رعایت نکردن این مهلت، چهعواقبی در پی دارد. سپس تصمیمی آگاهانه بگیرید که آیا باید مهلت نهایی (موعد مقرر) را نادیده بگیرید یا خیر.طرف مقابلتان نیز همیشه مهلت مشخص دارد، و با نزدیک شدن موعد مقررشان، احتمالا بیشتر به شما امتیاز خواهند داد.اگر بتوانید در مذاکره کاری کنید که طرف مقابل شما را شخصاً بشناسد و مذاکره را شخصی کنید، احتمال موفقیت‌تان بیشتر می‌شود.دوست داشتنی بودن قدرت بزرگی در مذاکرات است، و حتی می‌تواند بر منطق نیز غلبه کند. در برخی از دادگاه‌های آمریکا، هیاتمنصفه با وجود مدارک محکم و مستند، اشخاص را عفو می‌کنند، فقط به این خاطر که دادستان آدم دل‌پسندی به نظر نمی‌رسد.بهترین راه برای شخصی ماندن، حفظ رفتاری آرام و صمیمی با حفظ احترام است. سعی کنید تصور کنید که از طرف فرد دیگری مذاکرهمی‌کنید، این کار باعث می‌شود که از لحاظ احساسی درگیر مذاکره نشوید.#امیرعباس_حیدری#هرب_کوهن#هر_چیزی_قابل_مذاکره_است#مرصاد_غنی_آبادی#تئاتر</description>
                <category>امیرعباس حیدری</category>
                <author>امیرعباس حیدری</author>
                <pubDate>Wed, 08 Nov 2023 11:23:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب ثروتمند ترین مرد بابل</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirabbasheydari/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D9%84-ad1pxgh2gdha</link>
                <description>در صفحات تاریخ، همواره از مردم بابل و تمدن آن‌ها به عنوان سمبل واقعی ثروت و عظمت یاد می شود. حال آنکه بابل نه در یک فلاتحاصلخیز و نه در یک مکان پر از منابع طبیعی و معدنی، بلکه در بیابانی لَمْ یَزرَع، بدون هیچ کوه و حتی بارش کافی ساخته شده است. پس بدیهی است که برای همه این سؤال پیش بیاید که ثروت مردم بابل از کجا می‌آید؟آن‌ها از پرسیدن اِبایی نداشتند و برای پیدا کردن پاسخ سؤال خود هرگز دست روی دست نمی گذاشتند. درواقع می‌توان گفت که«یادگیری» و «پرسش»، نقطه عطف تمدن بابل است. تمدن مردان و زنانی که با شوق یاد می‌گرفتند و با خوشحالی یاد می‌دادند.این مردم با دست خالی پیشرفت کرده‌اند و نمادی از اراده بشر با حداقل امکانات موجود هستند.پول همچنان با همان قوانین هزار سال پیش اداره می‌شود؛ پس اگر قانونی برای آن زمان پاسخگو بوده است، شاید امروز هم راهگشاباشد.بنسیر و کبی که دو شخصیت این کتاب هستند تصمیم میگیرند تا پیش ثروتمند ترین مرد بابل بروند و راه و رسم ثروتمند شدن رابیاموزند.آرکاد(ثروتمند ترین مرد بابل) را کبی به بنسیر معرفی کرد. پس از آن، کبی، بنسیر و جمعی از کسانی که می‌خواستند خود را از فقرنجات دهند به نزد آرکاد رفتند تا از او درس ثروت و مال‌اندوزی بیاموزند.این مرد مهربان و آرام، در جواب انتقادهای تند و آتشین بِنَسیر، کَبی و سایرین گفت: «شما هرگز به بیش از آنچه به دست آورده‌اید فکرنکرده‌اید و نان شب برایتان کافی بوده است. تمام این سال‌ها شما از روش‌ و قانون مال‌اندوزی بی‌خبر بودید و شاید هیچ پس‌اندازینداشته باشید؛ پس چرا بر من خُرده می‌گیرید؟ من این سال‌ها در حال یادگیری بودم و سکه‌هایم را در عرض یک شب و رایگان به دستنیاوردم.»آرکاد معلمی مهربان بود و اِبایی از آموزش نداشت. او می‌خواست دانشی که از استاد خود، مردی به نام «آرگامیش» یاد گرفته بود رابه آن جماعت تشنه یاد دهد. این چنین، میراثی نیکو از خود برجای می‌گذاشت که تا سالیان سال، بابل را ثروتمندترین و پیشرفته‌ترینشهر جهان می‌ساخت.آرگامیش به عنوان اولین درس به آرکاد یاد داد که درآمد او هرگز در اختیارش نیست؛ چراکه برای لباس پوشیدن به خیاط پول می‌دهد،برای خورد و خوراک به مغازه‌دار هزینه می‌پردازد و اصلاً بدون هزینه کردن، زندگی ممکن نیست.پس آرکاد باید بداند که درآمدش را به هرکسی می‌دهد به جز خودش؛ بنابراین بهتر است همواره به این فکر کند که بخشی از درآمدش رانیز برای خودش نگه دارد. آرگامیش صریحاً به آرکاد گفت که او برای دیگران کار می‌کند و اگر می‌خواهد ثروتمند شود، باید تا ۱ سال،یک دهم از درآمد خود را کنار بگذارد.سال بعد که موعد قرار با آرگامیش رسید، آرکاد مغرورانه گفت که پس از مشورت با چند نفر، این مرتبه پولش را برای خرید بُرنزسرمایه‌گذاری کرده و با یک سپرساز شریک شده است.آرگامیش این کارش را حرکتی هوشمندانه خواند؛ اما وقتی از ادامه ماجرا باخبر شد، دوباره او را تنبیه کرد. او از آرکاد خواست کهتوضیح بدهد سود حاصل از کارش را چه کار می‌کند. آرکاد در آن لحظه گفت که پولش را خرج می‌کند.پس وقت درس دیگری بود. آرگامیش، برافروخته به آرکاد گفت: «وقتی صد سکه طلا داشتی، آن‌وقت شروع به خرج کردن سود سرمایه‌اتکن‌‌!»وقتی صحبت از ارث آرگامیش شد، باز همهمه‌ای بالا گرفت. جمعیت که محو صحبت‌های آرکاد بودند، اعتراض کردند و گفتند: «تودرواقع با به ارث بردن سرمایهٔ آرگامیش توانسته‌ای ثروتمند شوی!»آرکاد ابتدا جمعیت را ساکت کرد و خطاب به یکی از معترضین گفت: «اگر بخواهید تعداد بیشتری ماهی صید کنید، باید هنر ماهیگیریرا بدانید. این یعنی سال‌ها تحقیق در مورد عادت ماهی‌ها و شرایط آب و هوایی و هزاران کار دیگر. پس وقتی در چنین شرایطی، یکماهیگیر بتواند تعداد بیشتری ماهی صید کند، آن را شانس می‌دانید؟ خیر. پس تلاش و کوشش و هدف راسخ است که می‌تواند صیدبیشتری عایدتان کند! پول هم درست مانند ماهی است؛ اگر نتوانید راز صید بیشتر را یاد بگیرید، از دستتان می‌لغزد و به آب می‌افتد.»هفت قانون طلایی آرکاد برای ثروتمند شدن:۱-پس انداز کردن یک دهم از درآمد ماهیانه۲-کنترل هزینه ها(هزینه های ضروری)۳-ثروت یک فرد به سنگینی کیسه‌های طلایش نیست؛ بلکه به درآمدش است.۴-حفظ پس انداز۵-خرید خانه۶-برنامه مالی طولانی مدت۷-باور داشتن به آرزو هاکلاس‌های آرکاد جای بحث‌های داغ درباره مسائل مختلف بود. در میانهٔ یکی از کلاس‌ها، مردِ پارچه‌بافی از آرکاد پرسید کهخوش‌شانسی چیست و چه معنایی دارد؟ آیا می‌توان روی خوش‌‌شانسی برای پولدار شدن و ثروتمند ماندن حساب باز کرد؟سپس آرکاد رو به پارچه‌‌فروش کرد و در پاسخش گفت: «حالا نظرت درباره خوش‌شانسی چیست؟» آن مرد که پاسخ خود را یافته بودگفت: «تا پیش از این گمان می‌کردم خوش‌‌شانسی اتفاقی است که بدون تلاش و ناگهانی، به دست تقدیر بر سر راه ما قرار می‌گیرد. حال دیگر می‌دانم که خوش‌‌شانسی خودش به دنبال کسی نمی‌رود و این ما هستیم که باید به دنبالش بدویم. فرصت‌ها را دریابیم و ازآن‌ها برای تحقق آرزوهایمان استفاده کنیم. بنابراین، تلاش است که نقش اصلی را در خوش‌شانسی ایفا می‌کند؛ آن هم تلاشی هدفمند وحساب‌شده در راستای رسیدن به آرزوها!»اصول سرمایه گذاری:۱-اگر می‌خواهید به کسی کمک مالی کنید، در حدی باشد که خودتان متحمل دشواری یا ضرر نگردید.۲-تا جای ممکن، از قرض گرفتن خودداری کنید؛‌ چراکه قرض گرفتنِ بی‌ثمر مانند چاه عمیقی تو را می‌بلعد.۳-همکاری با افرادی که در کارشان موفق به شمار می‌روند.۴-کمی احتیاطْ بهتر از یک عمر پشیمانی است.دباسیر برده‌ و نویسندهٔ مجموعهٔ لوح‌های هفتگانه بود. این لوح‌ها در حین کاوش‌های باستانی در منطقه شهر بابل کشف شدند که گوییمهر اثباتی بر گفته‌های آرکاد هستند.شارونادا و مگدو نیز داستان جالبی دارند که نشانه خوبی از نتیجه کار و تلاش است. شارونادا، تاجر بزرگی بود که در جوانی، به دلیلعیاشی و بدهی‌های برادرش در قمارخانه‌ها، به‌عنوان یک برده فروخته شد.در بازار، مگدو به سرعت فروخته شد؛ اما شارونادا به هرکسی برای خریده‌شدن، رو زد؛ زیرا می‌دانست اگر فروخته نشود، باید در پایینِدیوار بابل، برای همیشه کار کند.شارونادا آزاد شد و به‌عنوان مردی تاجر، شریک آراد گشت. سال‌ها بعد، شارونادا همواره در داستان‌هایش می‌گفت: «کار بهترین دوستانسان است.»«هرچیز که در جستن آنی، آنی.» شاید این جمله بهترین وصف برای توصیف آنچه باشد که در این خلاصه مطالعه کردیم.با مطرح شدن نیاز کافی نبودن و بد بودن شرایط مالی، آدمی به جستجوی جواب می‌گردد؛ اما پیش از آن باید بداند که در مسیر رفعمشکلات مالی و خلاص شدن از بار بدهی، باید رؤیاپردازی و خواسته‌های ناممکنش را نیز نادیده بگیرد و گاهی نیز برای رسیدن بهآینده‌ای بهتر، به شرایط خاصی «نه» بگوید.مانند دَباسیر، لیستی از قرض‌ها بنویسید و دو دهم از کل درآمدتان را در برنامه‌ای طولانی‌مدت و به صورت ماهانه به طلبکاران بپردازید. ۷ دهم درآمدتان نیز مخصوص خرج روزانه است. درنهایت، هرچه در آخر ماه ماند، می‌تواند نصیب برآورده کردن یک خواسته یا پس‌اندازِبیشتر شود.وقتی پس‌اندازتان پس از یک سال به مقدار خوبی رسید، آن را سرمایه‌گذاری کنید؛ اما نه هر سرمایه‌گذاری‌ای. پیش از سرمایه‌گذاری،حتماً با اهل فن مشورت کنید و پول خود را صرف سرمایه‌گذاری‌ای کنید که به اصل پولتان لطمه نزند. برای مثال، به گفته آرکاد، خریدخانه یکی از بهترین انواع سرمایه‌گذاری است.#امیرعباس_حیدری#ثروتمندترین_مرد_بابل#جورج_اس_کلاسون#مرصاد_غنی_آبادی#مکبث</description>
                <category>امیرعباس حیدری</category>
                <author>امیرعباس حیدری</author>
                <pubDate>Mon, 06 Nov 2023 16:11:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب پدر پولدار، پدر فقیر</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirabbasheydari/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%88%D9%84%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%B1-ncv75qz7jnlv</link>
                <description>کتاب پدر پولدار، پدر بی‌پول داستان کودکی است که با دو پدر، یکی پولدار که پدر دوستش است و دیگری فقیر که پدر واقعی خودشاست، بزرگ می‌شود.دوندگی:دوندگی را می‌توان این‌طور تعریف کرد: روزمرگی بی انتها در جهت کار کردن برای هر کسی غیر از خودمان. این جمله بدین معناستکه بیشترین زحمت و تلاش را ما متحمل می‌شویم اما بیشترین سود آن فعالیت را دیگران (مثلاً کارفرما و رؤسا) می‌برند.همواره افراد، از دوندگی به‌عنوان عملی نفرت‌انگیز یاد می‌کنند و این در حالی است که بیشتر افراد به دام دوندگی افتاده اند. حال سوالاینجاست، با وجود چنین نفرت و نارضایتی، چرا همچنان به آن ادامه می‌دهیم؟پاسخ این سوال روشن است: به این دلیل که زندگی اکثر افراد، تحت سلطه‌ ترس از مخالفت و رد شدن توسط اجتماع است.حقیقت این است که شما درس میخوانید و سخت کار میکنید ولی هیچ رشد مالی نخواهید داشت؛ چرا که اسیر دوندگی شده اید.طمع و ترس:اگر پول داشته باشید، روی تمام چیزهای جدیدی که می‌توانید بخرید تمرکز خواهید کرد (این همان طمع است) و اگر پول نداشته باشید،نگران این هستید که هیچ‌وقت به‌اندازه‌ کافی به آن دست پیدا نکنید (که معادل ترس است).ترس از خطرها و مشکلات احتمالی یکی از دلایلی است که مانع ریسک شما در بازار می‌شود. شما سرمایه‌گذاری نمی‌کنید چون ترس ازدست دادن پول آنقدر پرقدرت است که دست و دلتان را برای سرمایه‌گذاری و ریسک می‌لرزاند. با وجود اینکه چنین سرمایه‌گذاری‌هاییمی‌تواند در طول زمان برای شما سودآور باشد، ترس دست‌و‌پایتان را می‌بندد. از طرفی حسی دیگر به سراغتان می‌آید که کاملا مخالفاین دیدگاه است. طمع، وادارتان می‌کند که برای داشتن زندگی بهتر این پول اضافی را خرج کنید.با افزایش دانش اقتصادی خود در زمینه سرمایه‌گذاری، ریسک و بدهی می‌توانید با این احساسات مقابله کنید. انجام این کار حتیباوجود ترس و طمع، باعث تصمیم‌گیری‌های منطقی و کارآمد می‌شود.هوش اقتصادی:اکثر افراد تصور می‌کنند هوش و استعداد برای پولدار شدن کافی است. اما در واقع دنیا پر است از افراد بااستعداد بی‌پول.مشکلِ فقدان آموزش برای کسب هوش اقتصادی تنها مختص جوانان نیست و حتی بزرگسالان نیز با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند. اکثربزرگسالانی که از قضا باسواد و دارای تحصیلات عالی هستند نیز تصمیمات اشتباهی در زمینه‌ مالی می‌گیرند.دنبال کردن یک برنامه آموزشی مستقل در زمینه هوش اقتصادی بر همه چیز ارجحیت دارد.اهداف مالی معقولانه:ابتدا صادقانه به وضعیت مالی خود نگاه کنید. شغلی که در حال حاضر دارید را در نظر گرفته و کاملا صادقانه از خود بپرسید که چهدرآمدی در حال حاضر و در آینده از خودتان انتظار دارید؟ از پس چه مقدار هزینه‌ بر خواهید آمد؟ با جواب دادن به این پرسش‌ها، به‌عنوان ‌مثال، خواهید فهمید که خرید یک مرسدس بنز گران‌قیمت در حال حاضر برایتان ممکن خواهد بود یا خیر.اگر از طرد شدن می‌ترسید، کار در یک شرکت بازاریابی شبکه‌ای را آغاز کنید. با اینکه شاید درآمد خوبی از این کار نصیب‌تان نشود،اما مهارت‌های فروش و اعتمادبه‌نفس زیادی کسب خواهید کرد و این مهارت‌ها می‌توانند در آینده برایتان بسیار مفید باشند.ریسک کنید:همه افرادی که در زمینه‌ اقتصادی به موفقیت‌های بزرگی دست‌یافته‌اند، ریسک کرده و به‌جای ترسیدن از ریسک‌های خود، آنها را کنترلکرده‌اند.مقوله ریسک با حفظ پول و ترس از سرمایه‌گذاری هیچ همخوانی ندارد.بنابراین زمانی که پول خود را در حساب‌های پس‌انداز بانکی ذخیره می‌کنید، هیچ‌گونه ریسکی را نپذیرفته‌اید!به‌جای پس‌انداز پول، سعیکنید آن را در بازار سهام و اوراق قرضه سرمایه‌گذاری کنید.راه ثروتمند شدن:برای بیشتر افراد، ثروتمند شدن یک راه دور و دراز است. اینکه بعد از افت شدید ارزش سهام‌تان، وحشت کنید و خود را ببازید کاملاطبیعی است. اما اگر می‌خواهید به اهداف اقتصادی خود دست یابید باید در مواجهه با مشکلات، انگیزه خود را از دست ندهید.۱-یکی از روش‌های مفید مقابله با دل‌سردی، درست کردن لیست «خواسته‌ها» و «ناخواسته‌ها» است.۲-قبل از پرداخت قبوض و بدهی‌ها، مبلغی از پول را برای خودتان خرج کنید۳-خواندن داستان زندگی افراد ثروتمندی نظیر وارن بافت و دونالد ترامپ می‌تواند برای شما الهام‌بخش باشد.تنبلی و غرور:تنبلی : ما اغلب اوقات تنبلی را نشستن و انجام ندادن کار، تصور می‌کنیم، اما درواقع تنبلی لزوماً به معنی عدم فعالیت نبوده و می‌تواندخودداری از انجام کارهایی که باید انجام شود نیز باشد.غرور : گاهی غرور نیز می‌تواند نقطه‌ضعفی ویرانگر باشد. غرور در مسئله‌ مالی معنایی متفاوت دارد. در این مورد می‌توانیم آن را جهل به‌علاوه‌ خودخواهی معنی کنیم؛ ترکیبی از نداشتن دانش اقتصادی کافی و شخصیتی آن‌قدر مغرور که نداشتن آن را انکار هم می‌کند.دارایی سودآور:تعریف ساده‌ دارایی؛ هر آنچه برای شما پول به همراه خواهد آورد و تعریف ساده‌ بدهی؛ هر آنچه هزینه به دنبال خواهد داشت، است.پس مشخصاً سرمایه‌گذاری روی دارایی‌ها است که می‌تواند شما را ثروتمند کند. علاوه بر این دارایی‌هایتان باید قابلیت فروش نیز داشتهباشد.خرید یک خانه در اغلب اوقات یعنی کل عمر خود را کار کنید تا وام مسکن ۳۰ ساله و مالیاتش را پرداخت کنید.این اتفاق از دو جنبه بر ضد شما عمل خواهد کرد:۱-در طول 360 ماه آینده‌ زندگی خود، باید مقدار زیادی از درآمد خود را به وام مسکن اختصاص دهید، که نشانه‌ای واضح از بدهیاست؛۲-این 360 مبلغ پرداختی می‌توانست روی دارایی‌های سودآور بالقوه‌ دیگری مانند سهام  سرمایه‌گذاری شود.شغل:به‌این‌علت که شغل شما هزینه‌هایتان را پوشش می‌دهد، بعید است که به‌تنهایی بتواند شما را ثروتمند کند. برای رسیدن به ثروت باید درکنار کار کردن در‌ حرفه‌ خود، یک کسب‌وکار مستقل و خوب نیز بسازید.شغل شما در اغلب اوقات، منابع مالی مورد نیاز برای آغاز یک کسب‌وکار را در اختیارتان قرار می‌دهد. از این‌ رو نگه‌داشتن شغلتان تازمانی که کسب‌وکارتان رشد پایداری نشان دهد کار هوشمندانه‌ای خواهد بود.مالیات:زمانی که کارمند هستید و درآمدی کسب می‌کنید، مالیات از حقوق شما کسر می‌شود و باید با باقی‌مانده‌ پول خود زندگی کنید. امازمانی که شرکت داشته باشید درآمد کسب کرده، پول خود را تا جایی که می‌توانید سرمایه‌گذاری می‌کنید و در آخر مالیات باقیمانده‌ پولخود را پرداخت خواهید کرد. با این اوصاف اینکه شرکت‌ها به مدیران خود کمک می‌کنند سریع‌تر ثروتمند شوند، اصلاً شگفت‌انگیزنیست.راه‌های دیگری نیز برای کم کردن مالیات وجود دارد. تنها باید دانش خود را در زمینه‌ نقاط ضعف و فواید سیستم مالیاتی بیشترکنید.ما تنها زمانی ثروتمند یا از لحاظ مالی مستقل خواهیم شد که یک هوش اقتصادی قدرتمند و ذهنیتی استوار و جاه‌طلب برای پشتیبانی ازآن در اختیار داشته باشیم. درنهایت این سرمایه‌گذاری روی ذهن خودتان است که برایتان موفقیت به همراه خواهد داشت. چراکه ذهنمهم‌ترین دارایی شما در هر موقعیت مالی و اقتصادی است.#امیرعباس_حیدری#پدر_پولدار_پدر_بی_پول#رابرت_کیوساکی#مرصاد_غنی_آبادی#مکبث</description>
                <category>امیرعباس حیدری</category>
                <author>امیرعباس حیدری</author>
                <pubDate>Mon, 06 Nov 2023 14:50:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب وابی سابی نوشته بث کمپتون</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirabbasheydari/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%88%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%AB-%DA%A9%D9%85%D9%BE%D8%AA%D9%88%D9%86-ra8eluek7i7f</link>
                <description>با مطالعه کتاب وابی سابی ، با گشت‌وگذار در دل فرهنگ چندین‌هزارساله ژاپن با سبکی از زندگی آشنا می‌شویم که هنر خوب زیستن رابه ما می‌آموزد.ما به دنبال کسب ثروت بیشتر، کسب موقعیت شغلی بالاتر، کسب جایگاه اجتماعی والاتر و عقب‌نماندن از مد روز به ماشین‌هایبی‌احساس و عاری از تفکری بدل شده‌ایم که دیگر از معنای هستی خود پرسش نمی‌کند.استرس و اضطراب از عقب‌ماندن، ما را به جلو می‌راند؛ غافل از اینکه بدانیم مسیری که در آن قدم گذاشته‌ایم سرابی بیش نیست و ازبیخ ما را از مسیر منتهی به زندگیِ سعادتمند منحرف کرده است.وابی‌سابی نوعی جهان‌بینی است که نحوه زندگی‌کردن را به انسان آموزش می‌دهد. شاید بهتر باشد این‌طور بگوییم: وابی‌سابی هدفاصلی زندگی را مجدداً به ما یادآور می‌شود و ما را به آن سمت هدایت می‌کند. وقتی با وابی‌سابی آشنا شویم، بیشتر از هر وقت دیگریمی‌فهمیم که تا چه حد از زندگی دور افتاده‌ایم و در جای نادرستی انرژی و هزینه صرف کرده‌ایم.وابی‌سابی معنای مشخصی در فرهنگ ژاپنی ندارد، مردمان ژاپن با آن بزرگ شده‌اند و به طور غریزی از دریچه این مفهوم به زندگیمی‌نگرند.راز وابی‌سابی در این است که دنیا را نه از زاویه منطق بلکه از دریچه احساسات قلبی ببینیم. وابی‌سابی بینشی غریزی وزیبایی‌شناسانه به زندگی است که از ما می‌خواهد عمیقاً بپذیریم که زندگی ذاتاً فانی، ناقص و ناکامل است.یکی از اصول اصلی وابی سابی آن است که در پی کامل بودن نباشیم و خود را آنطور که هستیم بپذیریم.یک ژاپنی قطعاً مفهوم وابی‌سابی را می‌فهمد اما نکته اینجاست که این مفهوم به صورت حسی و از طریق تجربه درک می‌شود. برای درکواقعی این بینش در فرهنگ ژاپنی باید آن را تجربه کنید.وابی‌سابی در اصل از دو کلمه جداگانه تشکیل شده است؛ وابی یعنی یافتن زیباییِ نهفته در سادگی، معنویت و آرامشی که درفاصله‌گرفتن از دنیای مادی به دست می‌آوریم؛ سابی نیز بیشتر مربوط به گذر زمان است. به این معنا که همه‌چیز رشد می‌کند، نابودمی‌شود و ماهیت زمان همه‌چیز را تغییر می‌دهد. اگرچه وابی‌سابی معنایی فراتر از این دو واژه جداگانه دارد، اما بد نیست پیش از رفتنبه سراغ این مفهوم در هریک از این دو واژه دقیق شویم.برای کشف منشأ کلمه وابی باید دنیای چای را بکاویم. آیین چای تا نیمه دوم قرن شانزدهم، مراسمی اجتماعی برای نمایش ثروتمتمولان بود. اما استاد چای، سان نو ریکیو، انقلابی در آیین چای‌نوشی به وجود آورد تا سادگی را دوباره به این مراسم بازگرداند. درحقیقت مراسم چای فضایی برای گرده‌همایی و درک اهمیت طبیعت بود نه عرصه‌ای برای نمایش تجمل. ریکیو فرهنگ چای را به سنتستایش سادگی تغییر داد. او در زمان فقر توده‌ها با فرهنگ افراطی طبقات حاکم مخالفت کرد و زیباییِ ساده و زاهدانه را که نمایانگرماهیت خودِ زندگی بود در این فرهنگ منعکس کرد. به همین دلیل چای ریکیو به «چای وابی» مرسوم شد.وابی نوعی زیبایی فاخر است که در حقایق زمخت و خشن زندگی یافت می‌شود.وابی به ما می‌گوید زیبایی فقط در چیزهای شاد نیست. زیبایی در هر چیزی وجود دارد اما ممکن است از چشم ما پنهان باشد. وابیزیباییِ نهفته در سادگی است، احساس رضایتی است که اگر به دام مادیات نیفتیم می‌توانیم تجربه‌اش کنیم. وابی یعنی بپذیریم کهنیازهای واقعی ما ساده‌اند و زیبایی را می‌توان در هر چیزی یافت.کلمه سابی به معنای «زنگارگرفتگی، ظاهر قدیمی و سادگی فاخر» است. آن را می‌توان به «آرامش» هم ترجمه کرد. یک لایه معناییدیگر که کلمه سابیرو به این واژه اضافه می‌کند «رنگ گذر زمان به خود گرفتن» است. سابی یعنی زیباییِ پالوده‌شده در طول زمان. نوعیزیبایی عمیق که با گذر زمان آشکار می‌شود. سابی نشان‌دهنده ردِ گذر زمان بر اشیاست، مثل برقِ کدر افتاده بر یک میز فرسوده. امامعنای عمیق این واژه در فرهنگ زیبایی‌شناسی ژاپنی این است که در زیر ظاهر اشیا چه حقیقتی پنهان شده است. سابی نشانگر تکاملو زوال است و ما را متوجه ناپایداری هستی و چرخه طبیعی مرگ و زندگی می‌کند.درس‌هایی که وابی‌سابی به ما می‌آموزد ریشه در ایده‌های زیر دارد:دنیا بسیار متفاوت خواهد بود اگر بیاموزید با قلبتان آن را ببینید و تجربه کنید؛همه‌چیز از جمله خودِ زندگی ناپایدار و همراه با کم و کاستی است. درنتیجه دستیابی به کمال غیرممکن است و نقص در هرچیزی وجوددارد از جمله خودِ ما؛در سادگی بی‌نهایت زیبایی و ارزش و آرامش نهفته است.وابی‌سابی ما را به سمت رویکردهای جدیدی هدایت می‌کند، برخی از این رویکردها به شرح زیرند:درگیری کمتر، اشتیاق بیشتر؛ شتاب کمتر، راحتی بیشتر؛ هرج‌ومرج کمتر، آرامش بیشتر؛مصرف‌گرایی جمعیِ کمتر، تولید فردیِ بیشتر؛پیچیدگی کمتر، شفافیت بیشتر؛ قضاوت کمتر، بخشش بیشتر؛ خودنمایی کمتر، حقیقت بیشتر؛مقاومت کمتر، سرسختی بیشتر؛ کنترل کمتر، رهایی بیشتر؛فکر کمتر، حس بیشتر.برای رسیدن به بینش وابی‌سابی در زندگی می‌توانید برای شروع این بینش را در محیط فیزیکی زندگی خود پیاده کنید؛ خانه مهم‌ترینفضایی است که بر نحوه زندگی‌ و احساسات روزمره‌مان اثر می‌گذارد. یکی از روش‌هایی که با آن می‌توانید وابی‌سابی را به چیدمان وطراحی منزل خود بیاورید، روش «سادگی روح‌انگیز» است. این روش سادگی و راحتی را به محیط زندگی‌تان می‌آورد.خانه به‌عنوان شخصی‌ترین و امن‌ترین فضای شما که بیشترین وقت را در آن کنار خانواده و دوستان می‌گذرانید باید ساده، کاربردی،باکیفیت و راحت باشد. پس ترس از قضاوت‌شدن را کنار بگذارید و ببینید با داشته‌های فعلی‌تان چه کارهایی می‌توانید انجام دهید. ازآت‌وآشغال‌ها خلاص شوید.رهاشدن از خرت‌وپرت‌ها بخش مهمی از روش «سادگی روح‌انگیز» است. هرچه از لوازم بیشتری خلاص شوید، کم‌کم متوجه می‌شوید ازافکار منفی، احساس کمبود، پرمشغلگی و وابستگی به گذشته خلاص شده‌اید.ساده‌سازیِ روح‌انگیز به شما کمک می‌کند چیزهایی را نگهدارید یا بخرید که واقعاً به آن نیاز دارید. این نیاز حتماً نباید کاربردی باشد،ممکن است شما به چیزهایی نیاز داشته باشید که صرفاً ارضاکننده احساسات و امیالتان باشند.یکی دیگر از ویژگی‌های خانه‌ الهام‌گرفته از وابی‌سابی عنصر طبیعت است. سعی کنید از اجناس طبیعی در چیدمان خانه استفاده کنیدمثل چوب، سنگ، سفال، گل و گیاه.وابی سابی به چگونه دیدن ربط دارد و نه به آنچه میبینیم. این نوعی نگرش و دریچه ای برای دیدن جهان است.وابی‌سابی نیز درواقع عکس‌العملی احساسی به ماهیت واقعی چیزها همان‌طور که هستند است. در طبیعت بودن به ما یادآوری می‌کندکه همه‌چیز فانی و ناقص است، گردش فصول و زمستانی که از پی بهار می‌آید، میراییِ هر چیزی را نشان می‌دهد و ما تنها بخشکوچکی از این هستی هستیم.نگاهی دقیق به طبیعت منجر به تقویت بینش وابی‌سابی می‌شود.فصل‌ها به‌نوعی زمان‌سنج وابی‌سابی‌اند.هر فصل بانگی است که ما را مدام به توجه‌کردن به زمان حال، حس‌کردن و ارزشمند دانستن آن فرامی‌خواند.نکته اینجاست که هیچ‌چیز تا ابد ثابت نمی‌ماند. ما و دنیای اطرافمان دائماً تغییرات کوچک و بزرگی را از سر می‌گذرانیم، پس ناپایداریحالتِ طبیعی هر چیزی است و از آنجایی که تغییر حتمی است، تلاش برای حفظ گذشته یا حال بی‌معنی و استرس‌زاست.وابی‌سابی از ما می‌خواهد مانند درخت بامبو باشیم. بامبو همیشه رشد می‌کند و به محیط متغیر اطرافش حساس است. ریشه‌اش محکماما منعطف است.انعطاف پذیری خود قدرت است؛مانند بامبو باشید.بینش وابی‌سابی که برپایه انعطاف و پذیرش است به ما کمک می‌کند تا دربرابر فجایع دوام بیاوریم و تعادلمان را حفظ کنیم. البته پذیرشبه معنای این نیست که خوشحال باشیم و چشممان را بر روی چیزها ببندیم، بلکه باید به حقایق در حال وقوع که پیوسته تغییر می‌کنندنگاهی واقع‌بینانه داشته باشیم. سرسختی و مقاومت گاهی می‌توانند ما را از پا درآورند.همین بینش منعطف را باید نسبت به گذر زمان نیز داشته باشیم. نگاهی حسرت‌بار به گذشته، دردی را از ما دوا نمی‌کند. گذشته دیگراینجا نیست، هر اتفاقی که در گذشته افتاده است، خوب یا بد، دیگر تمام شده است. حواستان باشد، گیرکردن در گذشته و غرق‌شدن درآن به معنای ازدست‌دادن فرصت‌های طلایی زمان حال است.در حال زندگی‌کردن به این معناست که با حقیقتِ لحظه حال همراه شوید. اگر بپذیریم که نمی‌توانیم وضع موجود را حفظ یا کنترل کنیم،آن‌وقت قدر خوبی‌های زمان حال را می‌دانیم و مطمئن خواهیم بود لحظات بد هم سرانجام به پایان خواهند رسید.آموزه‌ای در فرهنگ ژاپنی وجود دارد که می‌گوید: «وِر تادا تارو آ شیرو». یعنی «ثروتمند کسی است که از داشته‌های خود خشنوداست». امکانات زمان حال محدود است؛ پس ظرفیت خود را بشناسید و بدانید که شما فقط آنچه را از دستتان برمی‌آید می‌توانید انجامدهید.ما خواسته یا ناخواسته از کمال و کمال‌گرایی برای عدم پذیرش زندگی همان‌طور که هست استفاده می‌کنیم. برای مثال:به‌عنوان سازوکار دفاعی؛به‌عنوان شگردی برای به تعویق انداختن؛به‌عنوان مقیاسی برای قضاوت؛به‌عنوان سرپوشی برای پنهان‌کردن حقیقت.نمونه بسیار آشنای این‌گونه کمال‌گرایانه را در جهان مسموم اینستاگرام به‌صورت روزانه مشاهده می‌کنیم. غافل از اینکه بدانیممعیارهایی که چنین محیط‌هایی برای خوشبختی وضع می‌کنند، هیچ ذات حقیقی‌ای ندارند و سرابی بیش نیستند. کما‌ل‌گرایی در اغلبموارد، نتایجی زیان‌بار دارد و چشم ما را دربرابر امکانات واقعی می‌بندد.یکی از آموزه‌های وابی‌سابی ستایش نقصان است. نقصان که ریشه در طبیعت دارد برمبنای این اصل شکل گرفته است که اگر همه‌چیزمدام در حال تغییر باشد، پس هیچ‌چیز نمی‌تواند همیشه صددرصد کامل باشد. بنابراین، هیچ‌چیز نمی‌تواند همیشه بی‌نقص باشد، زیرابی‌نقصی حالتی از کمال است.نقص های ماست که ما را یگانه میکنند و یگانگی ماست که هر یک از ما را زیبا میکند.خود را همان‌طور که هستید بپذیرید و برای نقص‌های خود و دیگران احترام و ارزش قائل باشید.اصل و اساس بینش وابی‌سابی یک چیز است: پذیرای وجود ارزشمند خود باشید، همانطور که هست، همانطور که طبیعی است، با تمامچاله‌ها و عیوب و نقص‌هایش.وقتی همیشه به دنبال کمال باشیم، سرعت زندگی بالا می‌رود و تصمیمات عجولانه افسار ما را به دست می‌گیرند.ژاپنی‌ها ضرب‌المثلی دارند که می‌گوید: «نانا کُرُبی، یا اُکی.» یعنی هفت‌بار به زمین افتادن به معنی هشت‌بار بلندشدن است.این مهم است که بدانیم یادگیری هیچ‌گاه تمام نمی‌شود و کل زندگی، عرصه‌ آزمون و خطا کردن است. بنابراین اگر خطاها و اشتباهاتمانرا در یک چشم‌انداز وسیع‌تر ببینیم، متوجه خواهیم شد که در نمودار زندگی، آن‌ها فقط فرودهای جزئی‌ای هستند که همیشه می‌توانندروندی صعودی به خود بگیرند.همیشه زمانی برای تصحیح اشتباه و ارائه‌ عملکرد بهتر در مقاطع بعدی وجود دارد.اگر از منظر وابی‌سابی به شکست نگاه کنیم، به نتایج زیر می‌رسیم:_آموختن از شکست به معنای استقبال از آن نیست. شکست ما را سرسخت می‌کند و کمک می‌کند تا به طریق دیگری رشد کنیم. اگردیگر سعی نکنیم که کامل باشیم، ممکن است حتی دیگر «شکست» را «شکست» نبینیم._احساس شکست تا همیشه ادامه ندارد. هیج‌چیز ثابت نیست. هر روز فرصتی برای شروعی تازه است._همه‌چیز در حال تغییر است و شاید لحظه‌ای فرارسیده تا مکث کنیم، سر بگردانیم و دنبال چیز دیگری برویم.برای بازتعریف شکست، ابتدا باید نگاهمان را به موفقیت تغییر دهیم. اغلبِ ما یک هدف را در نظر می‌گیریم و ارزش زندگی‌مان را شکستیا پیروزی در آن هدف تعیین می‌کند. اما تک‌هدفی بودن نشان از کمال‌گرایی دارد.وابی‌سابی برای بازتعریف شکست، چند آموزه در اختیارتان می‌گذارد، از جمله اینکه:یادگیری هیچ‌گاه «کامل» و «تمام» نمی‌شود.شکست مقدمه پیشرفت است، پس از شکست است که به پیروزی می‌رسید.بازتعریف شکست باعث می‌شود دیدگاه ما نسبت به آن تغییر کند.شش قدم برای رهاشدن از استرس و یادگرفتن از شکست:۱_حقیقت: حقایقِ اتفاق رخ‌داده را بیان کنید.۲_تحقیر: ببینید واقعاً چه کسی را دارید سرزنش می‌کنید و خودتان در این موضوع چه نقشی داشته‌اید.۳_سادگی: بزرگ‌ترین درسی را که از شرایط می‌گیرید بکاوید.۴_ناپایداری: کشف کنید چه‌چیزی از دست رفته،چه‌چیزی به دست آمده و چه‌چیزی در درونتان تغییر کرده است.۵_نقصان: اقرار کنید که چه نقص‌هایی را در خود و در دیگری باید ببخشید یا بپذیرید تا به جلو بروید و به خودتان یادآوری کنید نقصشما را تبدیل به انسان می‌کند.۶_ناکاملی: بدانید این پایان ماجرا نیست. تصمیم بگیرید در ادامه چه کنید.نگذارید ترس از شکست جلوی انجام کار و پیشرفتتان را بگیرد،  نگران قضاوت دیگران درباره‌ شکست خود نباشید.شکست نباید مانع خلاقیت باشد.با پنج روش زیر این مانع را بردارید و خلاقیت خود را شکوفا کنید:۱_برچسب‌ها را فراموش کنید (هنرمند، نویسنده و غیره) و فقط مشغول خلق‌کردن شوید.۲_به فرایند فکر کنید، نه به محصول نهایی.۳_اگر چیزی جواب نمی‌دهد، چیز دیگری را امتحان کنید (ابزارهای جدید، مواد جدید، معلم جدید، دیدگاهی جدید)۴_فقط نیمی از مسئولیت با شماست. با قلبی باز به سراغ کارها بروید و ببینید چطور کائنات به کمک شما می‌آید.۵_به تنهایی کاری را امتحان نکنید. گروهی پیدا کنید که علایق مشترک با شما دارند و از یکدیگر حمایت کنید.آیین چای‌خوری در ژاپن از جایگاه مهمی برخوردار است و بی‌ارتباط به آموزه وابی‌سابی نیست. این مراسم چهار اصل به نام‌های وا،کِی، سِی و جاکو دارد که به معنای هماهنگی، احترام، پاکی و آرامش است.(وا) یا همان هماهنگی به معنای یکی‌شدن با طبیعت، با دیگران و توجه به یکدیگر است.(کِی) به معنای پذیرش دیگران به همان‌صورت که هستند است.(سِی) به اهمیت نظافت و پاکیزگی در مراسم چای اشاره دارد.(جاکو) نیز همانطور که پیداست به معنای سکون و قرار است.جهان‌بینیِ الهام‌یافته از وابی‌سابی، فضایی برای عشق باز می‌کند، زیرا به این حقیقت توجه دارد که همه ما به یکدیگر وابسته‌ایم و بدونیکدیگر نمی‌توانیم به زندگی ادامه دهیم. پس باید سخاوت روح را در خود بپرورانیم تا روابطمان را طور دیگری تجربه کنیم.اصل را بر پذیرش و درک دیگران بگذارید.به این فکر کنید که اگر دیگران نیز با شما همین رفتار را داشته باشند تا چه حد تنش هافروکش خواهد کرد.برای رسیدن به یک تعامل سالم و زایشی، ارتباط رودررو بسیار مفید است. ژاپنی‌ها اصطلاحی دارند به نام «کوکی اُ یومو» که به معنای«خواندنِ جَو» است. خواندن جو یعنی حس‌کردن موقعیت و رفتارکردن براساس آن.وابی‌سابی به ما کمک می‌کند تا از بینش تک‌حرفه‌ای و کمال‌محور به سوی چندحرفه‌ای بودن پیش برویم.کمال‌گرایی در مسیر شغلی، فریبی است که تأثیراتی منفی به بار می‌آورد: استرس و اضطراب، احساس ناکفایتی، عدم استفاده ازظرفیت‌های خود، عدم اعتماد به نفس و مشکلات مالی به دلیل باور به اینکه کفایت لازم را نداریم، ازجمله مشکلاتی است که کمال بر سرراه ما می‌گذارد.در عوض، اگر بنابر اصول وابی‌سابی، ناپایداری، نقصان و ناکاملی را به‌عنوان حالت طبیعی همه‌چیز، ازجمله شغل، در نظر بگیریم،آن‌وقت لذت و رضایت را تجربه خواهیم کرد، احساس کفایت و اعتماد به نفس خواهیم داشت و از ظرفیت‌هایمان حداکثر استفاده راخواهیم برد.اگر به دنبال انگیزه می‌گردید، «برتری» را جایگزین «کمال» کنید. کمال یعنی مقصدی دست‌نیافتنی را معین کنیم و خود را در تنگناقرار دهیم و سرآخر هم ناامید و سرخورده شویم. اما برتری یعنی می‌توانم از ظرفیت‌هایم نهایتِ استفاده را بکنم و بهترینِ خودم باشم.باید اولویت‌هایتان را براساس آنچه واقعاً هستید، آنچه واقعاً می‌خواهید و آنچه ظرفیتتان اجازه می‌دهد داشته باشید برنامه‌ریزی کنید تالذت حاصل از بینش وابی‌سابی را عمیقاً حس کنید.یک مسیر شغلی کامل و خطی وجود ندارد؛ در طول چرخه زندگی ممکن است چندین حرفه را در مسیر کاری خود دنبال کنید و هرکدام ازآن‌ها برایتان مهم‌ باشند؛ راهِ رسیدن به نتایج مهم‌تر از نتایجی است که به دست می‌آورید.پذیرش هر مرحله از زندگی به شما کمک می‌کند با رضایت‌خاطر پیر شوید؛ شما تا ابد در این دنیا نیستید، عزیزانتان هم همین‌طور، پسقدر یکدیگر و قدر هر روز زندگی‌تان را بدانید؛ کمال واقعی در لحظات زودگذر یافت می‌شود، قدر لحظات را بدانید.وابی‌سابی اگرچه بینشی است که در سنت ژاپنی زاده شده است، اما ارزشی جهان‌شمول دارد، زیرا نوعی نگاه به جهان و خودمان استکه زندگی‌مان را سرشار از معنا، لذت، و تحرک می‌کند.#وابی_سابی#امیرعباس_حیدری#بث_کمپتون#مرصاد_غنی_آبادی#مکبث</description>
                <category>امیرعباس حیدری</category>
                <author>امیرعباس حیدری</author>
                <pubDate>Sun, 08 Oct 2023 18:46:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب ایکیگای نوشته هکتور گارسیا</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirabbasheydari/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%DB%8C%DA%A9%DB%8C%DA%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%87%DA%A9%D8%AA%D9%88%D8%B1-%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%A7-s7bdva0hthvw</link>
                <description>رمز موفقیت ژاپنی‌ها برای داشتن یک زندگی طولانی و شاد چیست؟ این همان چیزیست که از کتاب ایکیگای میخوانیدشادی و آرامش تعریف دقیقی ندارد و به دیدگاه و سبک زندگی شما بر می‌گردد.ژاپنی‌ها، مردمانی هستند که به داشتن عمری طولانی شهرت دارند و حتی در سنین بالا از سلامت جسمی خوبی برخوردار هستند. جالباست که بدانید حتی ژاپنی‌ها بیشترین آمار امید به زندگی در جهان را به خود اختصاص داده‌اند. رمز موفقیت آن‌ها، مفهومی به نامایکیگای است که در این کتاب توضیح داده شده است. معنای این فلسفه اصیل ژاپنی، دنبال کردن فعالیتی است که انجام مستمر آنباعث افزایش امید به زندگی و کسب آرامش می‌شود.داشتن یک هدف بلند مدت در زندگی رمز عمری طولانی است.دیدی وجود ندارد که داشتن یک زندگی طولانی، سالم و ثمربخش آرزوی همه ماست. اما چگونه می‌شود به چنین مهمی دست یافت؟ براییافتن پاسخ مناسب بهتر است نگاهی اجمالی به جزیره اکیناوا، واقع در جنوب ژاپن بیندازیم؛ چرا که بیشترین جمعیت افراد بالای صدسال جهان، در این منطقه ساکنند.این مفهوم را می‌توان در چهار عامل توصیف کرد که مشغول بودن در هر کدام از آن‌ها باعث ایجاد آرامش و رضایت درونی می‌شود:چیزی که در مورد آن اشتیاق دارید؛حوزه‌ای که در آن مهارت دارید؛آن‌طور که دوست دارید، امرار معاش کرده و درآمد کسب کنید؛آنچه که دنیا نیاز دارد را خلق کنید و به آرامش برسید.اغلب ژاپنی‌ها معتقدند که همه افراد یک ایکیگای یا سرنوشت مخصوص به خود دارند که هدف خلقت آن‌هاست. آن‌ها بر این باورند کههمه انسان‌ها تنها برای اینکه آن هدف و رسالت را به سرانجام برساند، پا بر عرصه وجود گذاشته‌اند.ایکیگای مردم اکیناوا انگیزه‌ای است که برای کارهای روزانه‌شان دارند. آن‌ها به دنبال کشف معمای رسالت خود منتظر نماندند و به آن‌چهانجام می‌دهند، عشق می‌ورزند.اگر ایکیگای شما کارتان است، هرگز نباید خود را بازنشسته کنید و اگر ایکیگای شما یک سرگرمی است که برای شما معنا و لذت بههمراه می‌آورد، هرگز از آن دست نکشید.ذهن فعال و استرس پایین، کلید یک زندگی طولانی است.در حقیقت همانطور که سبک زندگی کم تحرک تاثیرات بدی بر بدن و احساسات شما می‌گذارد، کمبود فعالیت‌های ذهنی هم ارتباطاتنورونی شما را تضعیف می‌کند. بنابراین باید مغز خود را به روش‌های مختلفی به کار بگیرید، به عبارتی باید ذهن‌تان را مجبور به فعالیتکنید.بیرون رفتن از خانه و آشنا شدن با افراد جدید و تجربه‌ تعاملات اجتماعی، بهترین تمرینی است که مغزتان را مجبور به فعالیت می‌کند.وجود استرس، با پیری زودهنگام مرتبط است؛ زیرا استرس باعث فرسایش بیش از حد ذهن و بدن می‌شود.راه کارهای مقابله با استرس:تفکر مثبت، انجام ورزش‌هایی نظیر یوگا و حتی کشش‌های ساده اندام بدن، به کنترل استرس کمک زیادی خواهند کرد.به هنگام شرایط استرس‌زا آرامش خود را حفظ کنید، نفس عمیق کشیده و تا ده بشمارید؛ این یک راهکار بسیار مفید برای ایجاد آرامشاست. اگر بتوانید استرس خود را مدیریت کنید، قادر خواهید بود که بررسی دقیق‌تری راجع به شرایط موجود داشته باشید.ژاپنی‌ها برای غلبه بر استرس، از روش درمانی موریتا کمک می‌گیرنداین روش توسط شوما موریتا، روان درمانگر ژاپنی و پیرو مذهب بودا ابداع شد. در ابتدا از این روش برای درمان اضطراب مزمن،وسواس‌های فکری و بیماری‌های روانی استفاده می‌شد اما امروزه برای استرس و فرسودگی روانی نیز بسیار ثمربخش است.در این روش از بیماران خواسته میشود تا به احساساتشان توجه کرده و به آنها احترام بگذارند بدون اینکه سعی کنند تغیرشان دهنداین روش درمانی چهار مرحله دارد که باید قدم به قدم انجام شوند.فاز اول درمان با استراحت کامل آغاز می‌شود.برای مدتی حدود یک هفته، بیمار روی تخت به دور از تمام شلوغی‌ها در استراحت مطلق به سر می‌برد. در این مدت بیمار اجازه ندارد ازرسانه‌ها استفاده کند، ملاقاتی داشته باشد یا حتی صحبت کند. تنها ارتباط انسانی بیمار در این مرحله، نظارت اندکی از جانب یکروان درمانگر است. در طول این مرحله، بیمار صرفا نظاره‌گر بروز احساسات مختلف خود است. درواقع در مرحله استراحت، بیمارمجالی می‌یابد که خود را دوباره بیابد، افکارش را رصد کند و به اهدافی که در زندگی‌اش دارد فکر کند.در فاز دوم، بیمار شروع به انجام کارهای ساده می‌کند.البته در این مرحله بیمار نباید کارهای روزمره پیچیده‌ و سختی را انجام دهد، فعالیت‌هایی نظیر نوشتن خاطرات، قدم زدن و انجام چندتمرین تنفس برای این مرحله کافیست.در فاز سوم، این فعالیت‌ها بیشتر فیزیکی و خلاقانه شده و شامل کارهایی مانند چوب‌بری، منبت‌کاری و نقاشی می‌شوند.این سلسله فعالیت‌ها یک مجموعه احساسات جدید در بیمار به وجود می‌آورند و بیمار احساساتی مانند لذت، خونسردی و تعهد را بهتدریج تجربه می‌کند.پس از به اتمام رساندن این سه گام، بیمار برای مرحله نهایی آماده است؛ یعنی ورود دوباره به دنیا با یک حس نوظهور آرامش و اهدافجدید.همانطور که بیان کردیم، فاصله گرفتن از شلوغی‌ها و استراحت زیاد طبق روش موریتا برای سلامتی بسیار مفید است. سعی کنید فعالیتیا علاقه‌مندی جدیدی پیدا کرده و توجه‌تان را به آن معطوف کنید.غرق شدن در یک فعالیت می‌تواند شما را جوان نگه داردحقیقت این است که اگر خود را درگیر فعالیتی کنید که از انجام آن لذت می‌برید، عمرتان افزایش خواهد یافت.غرقگی، حتی در میان مردم و فرهنگ‌های مختلف، مشترک است. در نتیجه شطرنج بازان، مهندسان و نقاشان همگی می‌توانند خود را دریک حالت غرقگی بیابند. غرقگی، برای ذهن بسیار مفید است؛ زیرا باعث می‌شود برای یک دوره طولانی روی یک یا چند فعالیت خاصتمرکز کنید. اگر در انتخاب ایکیگای خود یعنی مشغولیت عمده‌تان در زندگی، درست عمل کنید، به طور مرتب یک حالت غرقگی خلقخواهد کرد. اما اگر هم نتوانستید ارتباطی بین غرقگی و ایکیگای خود ایجاد کنید، سعی کنید با استفاده از سرگرمی‌هایتان این حالتجریان را خلق کنید.با این حساب وقتی قصد دارید یک حالت غرقگی را تجربه کنید، میزان دشواری آن را بسنجید. اگر کاری را انتخاب کنید که زیادی سادهباشد، دلزده خواهید شد و تمرکزتان را از دست خواهید داد. از سوی دیگر اگر فعالیت‌ انتخابی‌تان زیادی سخت باشد، با دشواریمواجه خواهید شد، دچار استرس شده و در نهایت تسلیم می‌شوید.راز زندگی طولانی‌تر را از زبان افراد مسن بشنوید!اولین نکته‌ای که این افراد پیر توصیه می‌کنند، این است که کمتر خود را در شرایط استرس‌زا قرار دهید و عادت کنید با یک لبخند و قلبیباز با دیگران سلام و احوال پرسی کنید.همچنین این افراد هشدار می‌دهند که نگرانی بیش از حد در مورد مسائلی که نمی‌توانید تغییر دهید، صرفا باعث ایجاد استرس‌هایغیرضروری شده و شما را مسن‌تر از آنچه که هستید، نشان می‌دهد. به عنوان مثال این تفکر که به حد کافی خوب نیستید یا در کار خودبه صورت کامل موفق نبوده‌اید، فقط باعث می‌شود انرژی‌تان هدر رود.مردمان اکیناوا بر اهمیت عادت‌های خوب نیز تاکید می‌کنند.یک روش کاملا علمی و اثبات شده، قانون ۲۱ روز است. بسیاری از روان‌شناسان معتقدند اگر انسان کاری را به مدت ۲۱ روز پشت سرهم انجام دهد، آن ویژگی در وجود شخص نهادینه می‌شود. به عنوان مثال سحرخیزی تدریجا در وجود فرد شکل می‌گیرد که باعث نشاط وسرزندگی بیشتر می‌شود.یکی از توصیه‌های بسیار مهم که باعث می‌شود اهالی اکیناوا طول عمر زیادتری داشته باشند، پرورش سبزیجات توسط خودشان است. اصطلاحا رژیم غذایی از باغچه به روی میز بسیار مفید است. همچنین برای پخت مواد غذایی بهتر است آن‌ها را بخار‌پز کنید تا ارزشغذایی آن‌ها حفظ شود.آخرین توصیه برای یک زندگی طولانی این است که از دوستی‌های‌تان لذت برده و آن‌ها را حفظ کنید. اهالی اکیناوا در همین راستا هرروز وقت خود را به صحبت با همسایگان‌شان می‌گذرانند.رژیم غذایی اکیناوایی بر اساس مقادیر غذایی متنوع و اندک استنخست اینکه رژیم غذایی اکیناوایی بسیار متنوع است. در حقیقت افراد محلی‌ این جزیره به طور مرتب تا حدود ۲۰۶ نوع غذای مختلفمصرف می‌کنند که شامل گیاهان معطر و ادویه‌جات می‌شود.به عنوان مثال اکیناوایی‌ها عادت دارند روزانه، پنج وعده غذایی متشکل از میوه و سبزیجات تناول کنند. آن‌ها از اینکه بشقاب‌شان تمامرنگ‌های رنگین‌کمان را در خود داشته باشد، لذت می‌برند و از این طریق مطمئن هستند که بدن‌شان تمام مواد مورد نیاز را دریافتمی‌کند.در حقیقت اکیناوایی‌ها در مقایسه با دیگر افراد بومی ژاپن که با توجه به معیارهای جهانی، رژیم غذایی نسبتا سالم‌تری را دارا هستند،۶۰ درصد شکر کمتر و ۵۰ درصد نمک کمتر استفاده می‌کنند.اکیناوایی‌ها معتقدند که وقتی حدودا ۸۰ درصد سیر شدید دست از خوردن بکشید؛ به بیان دیگر باید همیشه کمی گرسنه بمانید.نام این مفهوم در ژاپنی هارا هاچی بو است که از جمله راه‌های ساده‌ رسیدن به آن، پرهیز از خوردن دسر یا کم کردن مقدار آن است. اکیناوایی‌ها، غذای خود را در بشقاب‌های کوچکی سرو می‌کنند که شامل مقادیری از برنج، سبزیجات، سوپ میسو (متشکل از خمیرسویا و نمک و غلات تخمیر شده) و یک خوراک سبک است.غذاهای سرشار از آنتی اکسیدان، برای جوان‌سازی ضروری هستنداَبَرغذا، به آن دسته از مواد خوراکی گفته می‌شود که ادعا می‌شود تأثیر زیادی بر روی سلامتی مصرف‌کننده دارند.چای سبز، یکی از محبوب‌ترین نوشیدنی‌ها در اکیناوا و یکی از عوامل قدرتمند و موثر در داشتن عمر طولانی است. برخلاف چای‌هایدیگر، چای سبز در هوای آزاد و محیط باز خشک می‌شود و مورد تخمیر قرار نمی‌گیرد. به همین دلیل مواد فعال خود مانند آنتی اکسیدانرا حفظ می‌کند که در کاهش کلسترول بسیار موثر است. همچنین چای سبز در کنترل میزان قند خون، بهبود گردش خون و حتی دفععفونت نیز بسیار مفید است.چای سفید، مقادیر آنتی اکسیدان بیشتری از چای سبز دارد. این چای، از جوانه‌ها و گلبرگ‌های تازه گیاه چای به دست می‌آید وجایگزین خوبی برای چای سبز است.یکی دیگر از خوراکی‌های مورد علاقه اهالی اکیناوا، میوه‌ای به نام شیکوواسا، است. این میوه نوعی مرکبات شبیه به لیمو با پوست نازکو سرشار از آنتی اکسیدان است.شیکوواسا حاوی مقادیر زیادی از نوبیلتین است، این ماده از چاقی و دیابت نوع دوم جلوگیری کرده و مقاومت سیستم ایمنی بدن را درمقابل حملات قلبی افزایش می‌دهد.حتی تحرک ساده هم باعث افزایش طول عمر می‌شودطبق تحقیقات انجام شده، تحرک از ارکان اساسی یک زندگی طولانی و شاد به شمار می‌رود. حتی لازم نیست این تحرک شدید باشد؛ساکنان اکیناوا برای تحرک ساده و منظم، اهمیت بیشتری نسبت به ورزش و فعالیت‌های شدید، قائل هستند.به عنوان مثال اهالی مسن اکیناوا در محله‌های‌شان قدم می‌زنند و در باغچه‌های خود کار می‌کنند. کلید سلامت اهالی اکیناوا، شدتفعالیت‌شان نیست بلکه دلیل عمر طولانی آن‌ها این است که هرگز متوقف نمی‌شود.راه مقابله با تمامی این عوارض، بسیار ساده است، کافیست پس از هر نیم ساعت نشستن، بایستید یا تحرکی نظیر قدم زدن داشتهباشید. اما با این وجود اکثر کارکنان ادارات چنین حرکت ساده‌ای را نادیده می‌گیرند.تحرک‌های دسته‌جمعی، علاوه بر سلامتی، تاثیر بسزایی در نشاط فرد دارد.اهالی اکیناوا هم از این قاعده مستثنی نبوده و در یک برنامه جمعی‌ به نام رادیو تایسو شرکت می‌کنند. این برنامه ورزشی شامل تمریننرمش ساده برای بومی‌های ژاپن و اکیناوا است.سخن پایانیداشتن یک زندگی طولانی، شاد و سالم، با تغذیه مناسب و انجام ورزش رابطه مستقیمی دارد، اما نباید تنها به جسم توجه کرد. در حقیقتهمانطور که سبک زندگی کم تحرک تاثیرات بدی بر بدن و احساسات شما می‌گذارد، کمبود فعالیت‌های ذهنی هم ارتباطات نورونی شمارا تضعیف می‌کند. بنابراین باید مغز خود را به روش‌های مختلفی به کار بگیرید، به عبارتی باید ذهن‌تان را مجبور به فعالیت کنید.اما برای داشتن عمر طولانی باید کارهای معناداری انجام داد و شور و شوق زندگی را یافت. با پیدا کردن رسالتی که هر روز شما را بهپیش می‌راند، می‌توانید انرژی خود را متمرکز کرده و طول عمر بیشتری داشته باشید.از زیبایی عدم‌کمال بهره‌مند شویددر فرهنگ ژاپنی، باوری وجود دارد مبنی بر اینکه حتی اشیای ناقص مانند یک فنجان چای ترک خورده نیز می‌توانند حقیقتا زیبا باشند. این مفهوم به وابی سابی معروف است و می‌تواند به شما کمک کند تا در زندگی روزانه لذت بیشتری تجربه کنید. بنابراین سعی کنیددست از جستجوی کمال که در زندگی خیلی رایج است برداشته و در عوض زیبایی موجود در تمام کاستی‌های زندگی را بپذیرید. نتیجه‌این امر انرژی بیشتر، استرس کمتر و زندگی طولانی‌تر خواهد بود.#ایکیگای#امیرعباس حیدری#هکتور_گارسیا#مرصاد_غنی_آبادی#مکبث</description>
                <category>امیرعباس حیدری</category>
                <author>امیرعباس حیدری</author>
                <pubDate>Sat, 07 Oct 2023 16:44:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب ذهن آگاهی برای آغازگران</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirabbasheydari/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-m6dqp0kfc7nn</link>
                <description>شما بسیار بزرگ‌تر از افکارتان هستید.این همان چیزیست که از کتاب ذهن آگاهی برای آغازگران میاموزیم.شاید کمی عجیب باشد اما برای آگاه شدن به قابلیت‌های ذهن و رسیدن به آرامش، کاری که باید انجام دهیم دقیقا این است که هیچکاری نکنیم. چیزی که به آن حالت بودنِ ذهن می‌گوییم.چالش ما در این کتاب این است که می‌خواهیم به‌جای آنکه به هر قیمتی همه‌چیز را عوض کنیم، تنها در برابر آنچه اتفاق می‌افتد حضورداشته باشیم و به آنچه اتفاق می‌افتد آگاه شویم.در حقیقت ذهن شما حالتی به‌جز آنکه خودکار مشغول فکر کردن شود نیز دارد! حالتی که آگاهی نام دارد. ما به‌مرور زمان می‌توانیم«ذهن آگاهی» را به‌عنوان وضعیت اصلی، جایگزین فکر کردن خودکار کنیم.معمولاً ما این افکار پرهیاهو که در حقیقت موج‌های سطحی اقیانوس ذهن هستند را با حقیقت اشتباه می‌گیریم. درحالی‌که تمامیت ذهنذاتاً عمیق، بیکران، آرام و در سکوت است.وقتی افکار به‌جای آنکه به‌عنوان حقیقت شناخته شوند تنها فکر باشند، به‌سادگی می‌توانند در ذهن آشکار شوند، درنگ کنند و سپس درگستره بی‌انتها و بیکران آگاهی از بین بروند.اگر اسیر افکار شویم و در جریان آن‌ها گیر بیفتیم و خصوصاً اگر خودمان را با آن‌ها یکی بدانیم و به خود بگوییم این من هستم یا اینمن نیستم آن‌وقت است که واقعاً گیر افتاده‌ایم.اکنون به بررسی یکی دیگر از مفاهیم مهم در ذهن آگاهی یعنی «شفاف دیدن» می‌پردازیم.شفاف دیدن یعنی به کار بردن تمام حواسمان برای آگاهی به پدیده‌ها و شناخت بهتر آن‌ها.ما دو حالت برای درک کردن پیرامونمان داریم:ادراک وضعیادراک درونیادراک وضعی حس کردن وضعیتی است که بدنمان دارد. ما تمام این چیزها را می‌دانیم و درک می‌کنیم. به این احساس درک وضعیمی‌گوییم.اما درک درونی حسی عمیق‌تر است. حسی که کمتر شناخته شده است. درک درونی، یعنی دانستن اینکه بدنمان از درون چگونه عملمی‌کند. برای مثال وقتی کسی از شما می‌پرسد چه احساسی دارید و پاسخ می‌دهید: خوبم؛ چطور می‌دانید که خوب هستید؟ با ادراکدرونی!برای رسیدن به آگاهی باید هم‌زمان از دو حوزه درک خود استفاده کنیم. چراکه آگاهی از وحدتِ همه ادراک به وجود می‌آید.بیایید نگاهی به یک تحقیق علمی در دانشگاه تورنتو بیندازیم. در این تحقیق شبکه‌های عصبی مختلف مغز بررسی شد.یکی از شبکه‌های مغز مرکز داستان نامیده می‌شود. در این شبکه، مغز ما بر اساس تجربه‌هایمان قضاوت و تصمیم‌گیری می‌کند، اینجامرکز داستان‌هایی است که اغلب با نشخوار ذهنی و نگرانی همراه‌اند.شبکه دوم مغز، مرکز تجربه است. این شبکه زمانی فعال می‌شود که مشغول تجربه در زمان حال هستیم. زمانی که خیلی زیاد درجسممان حضور داریم و بدون فکر و قضاوت در حال حس کردن هستیم.طبق این تحقیق افرادی که در حال تمرین مراقبه و ذهن آگاهی برای کاهش استرس بودند، شبکه دوم یعنی تجربه مغزشان بسیار فعال‌تراز داستان‌سرایی بوده است. مقصود این نیست که اثبات کنیم مرکز تجربه مهم‌تر از مرکز داستان است. هردوی این‌ها برای داشتن یکزندگی متعادل و کامل لازم هستند، اما زمانی که مغز بیش از تجربه‌های واقعی مشغول داستان‌سرایی و قضاوت باشد، درک ما ازخودمان به میزان زیادی محدود می‌شود.مطالعات نشان می‌دهند مرکز تجربه معمولاً زمانی بیشترین فعالیت را دارد که ما هیچ کاری انجام نمی‌دهیم.باید بپذیریم ندانستن چیز بدی نیست. در نظر داشته باشید که همه دانشمندان بزرگ به آنچه نمی‌دانند آگاه‌اند و مدام آن را در خاطردارند. اگر این‌گونه عمل نکنند هرگز نمی‌توانند چیز جدیدی کشف کنند. سعی کنید این جمله را همیشه به یاد داشته باشید: دریافت‌هایتازه از جهان در مرز مشترک بین دانسته‌ها و ندانسته‌ها اتفاق می‌افتد.حقیقت این است که ذهن آگاهی به معنای در خود فرو رفتن یا رها کردن مسئولیت نیست. مراقبه قرار نیست شما را تبدیل به یک انسانساده‌لوح کند و آرزوها و انگیزه‌هایتان را بگیرد.حالا بیایید چند قدم به جلو برویم. یکی از مهم‌ترین دستاوردهای مراقبه کنترل کردن خودمان و آگاهی بر لحظات پراسترس است.واقعیت اینجاست که بیشتر ما درد را به رنج تبدیل می‌کنیم. برای فهم بهتر این موضوع سعی کنید برای یک‌بار که شده درد را به شکلیمتفاوت احساس کنید. وقتی می‌ترسید از خودتان بپرسید آیا آگاهی من از اینکه ترسیده‌ام خود ترس است؟ آیا درک من از درد، دردناکاست؟اما نکته بسیار مهم اینجاست؛ درد وجود دارد اما رنجی که با آن همراه می‌شود انتخابی است. این ما هستیم که انتخاب می‌کنیم چهرابطه‌ای با درد داشته باشیم.آگاهی مانند یک بذر است. بذری که اگر به‌طور مرتب آبیاری و محافظت شود قادر به رشد خواهد بود.نخستین حالت مخرب یا به اصلاح سم ذهنی، حرص و طمع است. ما دائماً در حال چنگ زدن به خواسته‌هایمان هستیم.چنین نگرشی به این معنا نیست که نباید آرزو یا هدفی داشته باشیم. بلکه تنها یک یادآوری است برای آنکه رنج کمتری برای خودمانایجاد کنیم. در واقع وقتی آگاه شویم که چقدر دل‌بسته خواسته‌هایمان هستیم، می‌توانیم افکار، احساسات و رفتارمان را کنترل کنیم.یکی دیگر از مخرب‌های ذهن بیزاری است. حس بیزاری مربوط به همه چیزهایی است که نمی‌خواهیم، دوست نداریم یا از آن‌ها فرارمی‌کنیم.ما می‌توانیم انرژی آزاردهنده ناشی از رخدادهای نامطلوب را در بدنمان حس کنیم. می‌توانیم آگاهانه انتخاب کنیم و اجازه بدهیمانرژی‌های آشوبگر بیزاری عبور کنند.سومین سم مخرب ذهن هذیان است. هذیان در مقابل خِرد قرار می‌گیرد. ما چیزها را آن‌طور که واقعاً هستند نمی‌بینیم و در حباب‌هایداستانی خودمان زندگی می‌کنیم.اگر ما بتوانیم به هر چیز خوشایند و ناخوشایندی در لحظه آگاه باشیم، می‌توانیم از اینکه گرفتار حرص، بیزاری یا هذیان شویم جلوگیریکنیم یا به‌سرعت خود را از آن بیرون بکشیم.در طول روند مراقبه با موانع زیادی روبرو می‌شویم؛ که اصلی‌ترین آن‌ها قضاوت‌گری است.گام اول فقط باید به این موضوع آگاه باشیم؛ یعنی بدانیم که ذهن قضاوت‌گری داریم.پس‌ازآن می‌توانیم وارد مرحله تشخیص صحیح شویم؛ یعنی دیدن چیزها به همان شکلی که هستند.اصل بعدی که باید در مراقبه به آن توجه داشته باشیم صبر است.امور در زمان خودشان اتفاق می‌افتند. صبر یکی از نگرش‌های فوق‌العاده در ذهن آگاهی است.موضوع بعدی که در تمام عمر باید از آن مراقبت کنیم ذهن پاک و مبتدی است. ذهن مبتدی در حقیقت یک نگرش است. داشتن ذهن مبتدیبه این معنا نیست که شما هیچ‌چیز نمی‌دانید بلکه به این معناست که در مواجه با هر موضوعی وسعت کافی داشته باشید و اسیرچیزهایی که از قبل می‌دانید یا تجربه کرده‌اید، نشوید. باید با آغوش باز و درک ندانستن به مسائل نگاه کنید.چهارمین نگرش اساسی در ذهن آگاهی اعتماد است.ندانستن احتمالاً همان چیزی است که باید به آن اعتماد کنید.در گام بعدی باید تقلا کردن را کنار بگذارید. ایده تلاش نکردن در نگاه اول مخرب به نظر می‌رسد.اگر آگاه نباشیم همیشه این‌گونه به نظر می‌رسد که جای بهتری وجود دارد.پس تقلا نکردن قطعاً به این معنا نیست کاری انجام ندهید. بلکه چالش این است که عمل ما از بودنمان نشأت بگیرد.نگرش بعدی در مراقبه پذیرش است.اگر نتوانید امور را همان‌گونه که هستند ببینید و بپذیرید، نمی‌دانید چگونه باید در برابر آن‌ها عمل کنید.اگر ما به سمت پذیرش به همراه آگاهی حرکت کنیم از داستان‌هایی که در سرمان هستند رها می‌شویم.آخرین نگرش در تمرین‌های ذهن آگاهی رها کردن است. رها کردن به این معنا نیست که خودمان را مجبور کنیم تا از چیزهایی که درگیرآن هستیم یا شدیداً به آن‌ها وابسته هستیم، جدا شویم بلکه به این معناست که شما بسیار بزرگ‌تر و وسیع‌تر از صدایی هستید که مدامدر ذهنتان می‌گوید «نمی‌شود که این‌طور باشد» یا «امور باید به این روش خاص اتفاق بیافتد».برای شروع سعی کنید زمان را طوری تنظیم کنید تا روزانه حداقل یکی از تمرین‌های مراقبه را انجام دهید. طوری مراقبه کنید که گوییزندگی شما به آن‌ها بستگی دارد.بهتر است حداقل شش ماه هر روز تمرین داشته باشید.حالت بدن در تمرینات بسیار مهم است. سعی کنید در حالتی بنشینید که طبیعی باشد تا بتوانید آرامش و حضور در لحظه را احساسکنید.این موقعیت بدن نیست که اهمیت دارد بلکه آگاهی از احساس بدنتان در هر لحظه مهم است.می‌توانید با چشمان باز یا بسته مراقبه کنید. مهم تمرکز شماست. سعی کنید احساس خواب‌آلودگی نداشته باشید. زمانی را در روزانتخاب کنید که از هر نظر هوشیار هستید.تلفن همراه و لپ‌تاپ را خاموش‌کنید و مطمئن باشید دیگران مزاحمتان نخواهد شد.به‌تدریج می‌توانید تمرینات ذهن آگاهی را به تمام ابعاد زندگی خود وارد کنید.می‌توانید همان توجهی را که به تغذیه خود دارید به سمت دم و بازدم هدایت کنید. احساس کردن نفس با فکر کردن به آن تفاوت زیادیداردحالا باید تمرین‌ها را از حیطه نفس کشیدن به‌تمامی اعضای بدن بسط دهیم تا زمانی که بدن خودش را به شکل یک کل که نشسته و نفسمی‌کشد حس کند.زمانی که حواسمان پرت می‌شود به‌آسانی آنچه را در این لحظه وجود دارد می‌بینیم و تمرکزمان را به کانون آگاهی در کل بدن که نشستهو نفس می‌کشد، برمی‌گردانیم زیرا این طبیعت ذهن است که از موضوع اصلی منحرف شود.پس‌ از آن باید به افکار و احساساتمان متمرکز شویم. نکته اینجاست که به دنبال پیدا کردن افکار نباشید، بلکه آینه افکار باشید. به آن‌هااجازه دهید به هر شکلی هستند در آگاهی ثبت شوند.می‌توانیم به آگاهی خود تکیه کرده و در لحظه زندگی کنیم.ما عادت کرده‌ایم که به شکلی بسته و محدود درباره خودمان و جهان فکر کنیم. نگاهی که امروز به جهان داریم کاملاً بر پایه قضاوتذهنی است. تعریفی که از خودمان داریم و داستانی که برای معرفی خودمان ساخته‌ایم، کاملاً بر پایه شرایط، علایق و احساساتلحظه‌ای ماست. این وضعیتی است که با آن فکر می‌کنیم و تصمیم می‌گیریم.ذهن آگاهی این شیوه زندگی را به چالش می‌کشد. این دیدگاه محدود را مورد بررسی قرار می‌دهد و ثابت می‌کند ما هیچ‌کدام ازفرآیندهایی که تا به امروز خودمان را به‌وسیله آن‌ها شناخته‌ایم نیستیم. ذهن آگاهی در حقیقت بیدار کردن قدرت درونی ماست.این قدرت باعث می‌شود به معجزه بودن و زیبایی وجودمان آگاه شویم.#ذهن_آگاهی_برای_آغازگران#جان_کابات_زین#امیرعباس_حیدری#مرصاد_غنی_آبادی</description>
                <category>امیرعباس حیدری</category>
                <author>امیرعباس حیدری</author>
                <pubDate>Thu, 05 Oct 2023 11:40:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه نمایشنامه ریچارد سوم</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirabbasheydari/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%DA%86%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%B3%D9%88%D9%85-bqxctcvfwndd</link>
                <description>ریچارد سوم پر شخصیت ترین نمایشنامه ویلیام شکسپیر است و ماجرای آن در اواخر قرن شانزده سپری میشود.ریچارد سوم نمایش‌نامه‌ای تاریخی اثر ویلیام شکسپیر است که داستان تراژیک به قدرت رسیدن شاه ریچارد سوم و سقوط وی را به پرده می‌کشد. به روایت شکسپیر وی مردی بدقیافه، گوژپشت، حیله‌گر و خشن و برادر پادشاه وقت از دودمان پلانتاجنت است که با خود عهد کرده به هر قیمتی شده صاحب تاج و تخت شود.این نمایشنامه ظهور تا سقوط ریچارد سوم را به طور کامل توضیح میدهد.ریچارد سوم، برادر کوچکتر شاه وقت، ادوارد چهارم سودای سلطنت در سر دارد. به دلیل مشکل جسمانی‌اش می‌پندارد طبیعت حقش را خورده و رسیدن به قدرت را تنها راه برای رهایی از این عقده می‌بیند. پیشگویی‌های قدیمی به کمکش می‌آیند تا نفرتی بین شاه و برادر دیگرش، جورج ایجاد کنند. با ذکاوت اهریمنی‌اش حکم قتل جورج را به تصویب می‌رساند؛ شاه بدحال، کمی بعد جان می‌دهد.شاهزاده ادوارد جوان برای مراسم تاجگذاری به لندن می‌آید. ریچارد با حیله‌گری، تعدادی از هواداران ولیعهد را پیش از ضیافت اعدام می‌کند و با نمایشی که به کمک مشاورش، دوک باکینگهام راه می‌اندازد، شاه فقید را فاسد و فرزندانش را نامشروع می‌خواند. ملکه نیز پس از دستگیری پسران و برادرش، به جای امن‌تری می‌گریزد. چندی نمی‌گذرد که بزرگان برای پیشنهاد تاج و تخت انگلستان نزد ریچارد می‌آیند. باز ریاکاری به یاری‌اش می‌آید و از دید مردم وادار به قبول سلطنت می‌شود. پسر ارشد ملکه به هنری تودور، دشمن همیشگی ریچارد می‌پیوندد. خبر اعدام باکینگهام در محضر هنری به ریچارد می‌رسد. هر روز بر تعداد سپاهیان هنری اضافه می‌شود تا قدرت را از ریچارد پس بگیرند. دو ارتش وارد نبرد می‌شوند. ریچارد به دست هنری، به طرز خفت‌باری کشته می‌شود و بدینگونه سلطنت هنری هفتم آغاز می‌گردد و ازدواجش با ملکه، به جنگ‌های داخلی پایان می‌بخشد.#ریچارد_سوم#امیرعباس_حیدری#ویلیام_شکسپیر#بهزاد_قزلباش#مرصاد_غنی_آبادی</description>
                <category>امیرعباس حیدری</category>
                <author>امیرعباس حیدری</author>
                <pubDate>Sun, 01 Oct 2023 23:24:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه نمایشنامه رومئو ژولیت</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirabbasheydari/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%D9%88%D9%85%D8%A6%D9%88-%DA%98%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AA-kymyue98hqj9</link>
                <description>داستانی از شهر ورنا ماجرای عشق  دختر و پسری از  دو خانواده بزرگ که با یکدیگر دشمنی دیرینه دارند. رومئو که از خاندان مونتگیو است، به امید ملاقات با رزالین، دختری که رومئو عاشق اش شده، به ضیافت لرد کپیولت می‌رود؛ آنجاست که رومئو، ژولیت دختر لرد کپیولت را ملاقات می‌کند و رزالین را فراموش می‌کند. رومئو و ژولیت پس از نخستین شب عاشقی ، در تلاش برای رسیدن به یکدیگر به بن‌بست می‌رسند. در این بین خاندان های آن دو که کینه‌ای دیرینه از هم دارند، آتش اختلافاتشان بالا می‌گیرد و رومئو ناخواسته باعث مرگ تیبالت از خانواده کپیولت می‌شود و اوضاع را وخیم تر میکند. حاکم ورونا دستور می‌دهد که رومئو شهر را ترک کند. ژولیت که از یک سو غم دوری از رومئو و از سوی دیگر غم از دست رفتن تیبالت قلبش را می‌فشارد، غمگین و مایوس می‌شود. خانواده ژولیت که از ازدواج مخفیانه او با رومئو که با وساطت لارنس راهب صورت گرفته بی‌خبر اند، ژولیت را به این امر می‌کنند که با خواستگارش، کنت پاریس ازدواج کند. ژولیت نزد لارنس راهب می‌رود و از او چاره خواهی می‌کند. لارنس به ژولیت معجونی را می‌دهد که با مصرف آن دوروز ساعت به خوابی مرگ گونه فرو خواهد رفت؛ پیش‌بینی لارنس این است که خانواده ژولیت به تصور این که دخترشان مرده، او را در مقبره خانوادگی قرار خواهند داد و در این میانه لارنس این فرصت را خواهد داشت که قاصدی را نزد رومئو بفرستد و او را به ورونا بخواند تا همراه ژولیت که در نهایت از خواب مرگ گونه برخواهد خاست که به مکان امنی بروند. ژولیت ناامید از تحقق عشقش و با هدف تنبیه و هشدار دیگران، معجونی را که لارنس به او داده می‌نوشد که مدتی او را همچون مرده‌ای به خواب عمیقی فرومی‌برد. خبر مرگ ژولیت در شهر می‌پیچد و مجلسی که برای ازدواج ژولیت با کنت پاریس برپا شده بود، به مجلس عزا بدل می‌شود. در همین اثنا نقشه لارنس برای ارسال خبر برای رومئو ناکام می‌ماند؛ چون، جان که راهب دیگری است پیش از آن که بتواند پیغام را به رومئو برساند در خانه‌ای که نوعی بیماری مسری در آن شیوع یافته و به امر حاکم قرنطینه شده گرفتار می‌شود. رومئو بی‌خبر از همه جا خبر نادرست مرگ ژولیت را از مستخدمش، بالتازار، دریافت می‌کند و پس از آن که سمی را  تهیه میکند رهسپار ورونا می‌شود. رومئوی دل‌شکسته و بی‌خبر، برای حضور در کنار پیکر ژولیت که در انتظار برگزاری مراسم تدفین، در کلیسا گذاشته شده حاضر می‌شود و در آن جا با کنت پاریس که برای گذاشتن گل بر مزار ژولیت آمده در گیر می‌شود و او را به قتل می‌رساند. رومئو جسد پاریس را به داخل مقبره کپیولت‌ها می‌کشاند و در آن جا با پیکر ظاهراً بیجان معشوقش روبرو می‌شود. رومئو سم را می‌خورد و جان می‌دهد. زمانی نمی‌گذرد که دو روز پایان یافته و ژولیت از خواب مرگ گونه برمی‌خیزد و چون با جسد بیجان رومئو روبرو می‌شود، با خنجر رومئو به زندگی اش پایان می‌دهد. لرد مونتگیو، لرد کپیولت و حاکم ورونا سر صحنه حاضر می‌شوند و لارنس راهب کل ماجرا را برای آن‌ها توضیح می‌دهد. حاکم که با جسد کنت پاریس که از خویشاوندانش است روبرو شده با یادآوری این که دشمنی دو خاندان مسبب این اتفاقات بوده لرد مونتگیو و لرد کپیولت را سرزنش می‌کند؛ آن دو که سخت اندوهگین اند سرانجام با یکدیگر دست دوستی می‌دهند و نفرت دیرینه دو خاندان با مرگ رومئو و ژولیت  برای همیشه پایان می‌یابد.#رومئو_ژولیت#امیرعباس_حیدری#ویلیام_شکسپیر#سارا_تفرشی_نژاد#مرصاد_غنی_آبادی</description>
                <category>امیرعباس حیدری</category>
                <author>امیرعباس حیدری</author>
                <pubDate>Sat, 30 Sep 2023 22:05:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه نمایشنامه اتلو</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirabbasheydari/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%AA%D9%84%D9%88-mrqwvyymhhud</link>
                <description>نمایشنامه اتلو اثری تراژیک از ویلیام شکسپیر است که در سال ۱۶۰۳ نوشته شده و یکی از بزرگترین نمایشنامه های تاریخ ادبیات جهان است.قصه از آنجایی شروع می‌شود که یاگو و رودریگو که از اتلو (سردار مغربی در ارتش ونیز) کینه توزی های بسیاری دارند، جلوی در خانه سینیور برابانیسو می‌روند و به او خبر میدهند که دخترش با اتلو ازدواج کرده است.یاگو سپس نزد اتلو می‌رود و به او خبر میدهد که سینیور برابانیسو به همراه ملازمان و همراهان دارد به سوی او می آید و قصد زندانی کردن او را دارد، اما قبل از اینکه سینیور به اتلو برسد کاسیو از طرف فرمانروا می آید و اتلو را به محضر فروانروا فرا می‌خواند تا او خود را برای جنگ قبرس آماده کند.سینیور برابانیسو شکایت اتلو را به فرمانروا می‌برد و او حکم می‌کند تا دزدمونا در بارگاه او حاضر شود؛ دزدمونا وقتی به بارگاه می‌آید شهادت می‌دهد که عاشق اتلو است و از سر اجبار با او ازدواج نکرده است و فرمانروا هم اختیار را به دزدمونا میسپارد و او تصمیم می‌گیرد تا با اتلو زندگی کند.فرمانروا به اتلو می‌گوید برای مشاوره دادن به سربازان فردا به سمت قبرس برود. دزدمونا، کاسیو، یاگو، رودریگو و امیلیا(همسر یاگو و ندیمه دزدمونا) اتلو را در این سفر همراهی می‌کنند.وقتی گروه به قبرس می‌رسند متوجه می‌شوند که کشتی های عثمانی ها در طوفان شکسته و غرق شده‌اند. به همین دلیل اتلو دستور می‌دهد که جشن بگیرند. در این حین یاگو ترتیبی میچیند تا کاسیو افسر معتمد اتلو مست شود و ردریگو را متقاعد می‌کند تا با او دعوایی راه بیاندازد.اتلو پس از پرس و جو های بسیار کاسیو را مقصر دعوا می‌خواند و او را از سمت خود خلع می‌کند.یاگو کاسیو را متقاعد می‌کند تا به پیشگاه دزدمونا برود و از او درخواست کند تا با اتلو صحبت کند.با پا درمیانی دزدمونا کاسیو مقام خودش را دوباره به دست می‌آورد.یاگو اتلو را تحریک می‌کند و به او می‌گوید که کاسیو با دزدمونا در حال خیانت به او هستند ولی اتلو قانع نمی‌شود و حرف های یاگورا نمی‌پذیرد تا اینکه امیلیا دستمالی را که اتلو به دزدمونا داده بود را در کف اتاق او پیدا می‌کند و به شوهرش یاگو می‌دهد و یاگو با دادن دستمال به اتلو بلاخره او را متقاعد می‌کند دزدمونا و کاسیو در حال خیانت به او هستند و اتلو قسم می‌خورد که آنها را به قتل خواهد رساند.برای اثبات نهایی یاگو دستمال هدیه اتلو را در اتاق کاسیو قایم می‌کند و به اتلو می‌گوید تا از دور آنهارا تماشا کند. یاگو، کاسیو را قانع می‌کند تا در مورد معشوقه اش با او صحبت کند ولی اسمی از او نبرد.اتلو با دیدن این صحنه ها خشمگین شده و تصمیم به قتل دزدمونا می‌گیرد. همچنین یاگو ردریگو را به قتل کاسیو ترغیب می‌کند.ردریگو در خیابان به کاسیو حمله می‌کند. یاگو که هویت خود را پنهان کرده به پشت پای کاسیو زخم می‌زند و وقتی کاسیو درخواست کمک می‌کند یاگو رودریگو را به قتل می‌رساند.اتلو که دیگر قانع شده دزدمونا به او خیانت کرده وارد اتاق دزدمونا می‌شود و او را با بالش خفه میکند.وقتی امیلیا وارد اتاق می‌شود و دستمال دزدمونا را می‌بیند از نقشه های شوهرش باخبر میشود و او را لو می‌دهد. یاگو املیا را می‌کشد و اتلو یاگو را زخمی میکند و چندی بعد خودکشی می‌کند.کاسیو موضف میشود تا یاگو را وقت و محلی معین به سزای اعمالش برساند.#اتلو#امیرعباس_حیدری#ویلیام_شکسپیر#معصومه_توپچی#مرصاد_غنی_آبادی</description>
                <category>امیرعباس حیدری</category>
                <author>امیرعباس حیدری</author>
                <pubDate>Fri, 29 Sep 2023 21:47:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه نمایشنامه هملت</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirabbasheydari/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%84%D8%AA-wecptq8humob</link>
                <description>هملت؛ نمایشنامه ی پرآوازه و مشهور ویلیام شکسپیر که بلند ترین اثر وی نیز به شمار می‌رود، شرح زندگی شاهزاده ی دانمارک پس از قتل پدرش است.هملت پس از خاکسپاری پدرش، زمانی که همچنان سوگوار و غرق اندوه است، درمی‌یابد که هنوز چندی از مرگ پدرش نگذشته، عمویش با مادرش پیوند زناشویی بسته و در کمال بی احترامی به تمام آیین ها و اخلاقیات، به روی تخت پادشاهی نشسته است.در همین حین که هملت از رفتار مادر و عموی خود در انزجار است نگهبانان، شبح شاه فقید (پدر هملت) را می‌بینند که نیمه‌شب خود را آشکار می‌سازد و بسیار غمگین است اما با آنان سخنی نمی‌گوید. نگهبان تصمیم می‌گیرند این ماجرا را با هملت در میان گذارند که شاید او بتواند با شبح پدر گفتگو کند.زمانی که هملت از این ماجرا خبردار می‌شود و به دیدار شبح می‌رود، شبح پدرش به او اشاره می‌کند که تنها بیاید و در آن گفتگو به هملت فاش می‌کند که برادرش با ریختن زهر در گوشش او را به قتل رسانده. سپس از هملت که سخت برآشفته است می‌خواهد انتقام خونش را از برادرش بگیرد.هملت برای اینکه سندی دیگر مبنی بر شک‌ش بیابد، گروهی از بازیگران را فرا می‌خواند که در مقابل شاه صحنه ای بازی کنند. در این صحنه بازیگر نقش برادر شاه، با ریختن زهر در گوشش بازیگر نقش شاه او را به قتل می‌رساند. شاه کلادیوس (عموی هملت) هنگامی که این صحنه را می‌بیند به قدری حالش دگرگون می‌شود که از جای برمی‌خیزد و مجلس را ترک می‌کند. هملت پس از این اتفاق از درستی اندیشه هایش مطمئن تر می‌شود.پس از نمایش، هملت در اتاق مادرش، در گفتگویی خصوصی با او فاش می‌کند که تا چه اندازه از او متنفر است! در همین میان سایه ی پلونیوس(پدر معشوقه اش و وزیر دربار) را پشت پرده ای می‌بیند و به این خیال که او عمویش کلادیوس است، شمشیر را در پرده فرو می‌کند ‌و پلونیوس را به قتل می‌رساند.کلادیوس که سودای قتل هملت را نیز به سر دارد او را برای تحصیل به انگلستان می‌فرستد تا پنهانی به قتل رساند اما با جابجایی نامه‌هایش، این نقشه راه به جایی نمی‌برد و به جای هملت، همسفرانش کشته می‌شوند.در این حین اوفیلیا که از اندیشه های هملت آگاه شده و در سوگ قتل پدرش به دست هملت است، پاک مجنون می‌شود و هنگام بوییدن گلی در کنار رودخانه، خود را در رود غرق می‌کند.هملت همینکه از توطئه ی قتل خود آگاه شد به دانمارک برمیگردد.لایرتیس (برادر اوفیلیا و پسر پلونیوس) که به دنبال انتقام از هملت است، او را به مبارزه ای فرا می‌خواند. قبل از مبارزه، کلادیوس جام شرابی زهرآلود برای هملت کنار می‌گذارد؛ شهبانو (مادر هملت) که بی خبر است، جام شراب را سر می‌کشد و به کام مرگ کشیده می‌شود.همچنین کلادیوس، نوک شمشیر لایرتیس را هم به زهری قوی آلوده می‌کند. هملت در جریان مبارزه، زخمی از شمشیر زهرآلود برمی‌دارد، در پایان لایرتیس که متوجه می‌شود در کشاکش مبارزه جای شمشیر ها عوض شده و او نیز زهر شمشیر را خورده است ماجرا را برای هملت بازگو می‌کند و از او می‌خواهد حال که هر دو در بستر مرگ اند از یکدیگر بگذرند، زیرا خائن واقعی پادشاه است. هملت با شنیدن این مسئله قبل از مرگش، به آنی شمشیر زهرآلود را برمیدارد در تن پادشاه خائن فرو می‌کند که سوگند انتقامش کامل شود و کلادیوس نیز به تاوان اعمالش برسد.#هملت#امیرعباس_حیدری#ویلیام_شکسپیر#معصومه_توپچی#مرصاد_غنی_آبادی</description>
                <category>امیرعباس حیدری</category>
                <author>امیرعباس حیدری</author>
                <pubDate>Thu, 28 Sep 2023 23:18:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه نمایشنامه مکبث</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirabbasheydari/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%DA%A9%D8%A8%D8%AB-xjgdtkftsrng</link>
                <description>خلاصۀ از داستان نمایشنامه مکبث نوشته ویلیام شکسپیر که بنا به اعتقاد بسیاری بین سال‌های ۱۵۹۹ و ۱۶۰۶ میلادی نوشته شده‌است.تراژدی شرح زندگی پرحادثهٔ سرداری دلیر و لایق به‌نامِ مکبث است. دانکن، پادشاه شریف و مهربان اسکاتلند، او را از میان هواخواهان خود برمی‌کشد و به وی لقب و منصب می‌بخشد، اما مکبث براثرِ تلقین جادوگران و وسوسهٔ نفس و به‌اغوای زن جاه‌طلب خویش در شبی که پادشاه مهمان اوست او را در خواب به قتل می‌رساند و با این قتل جهنمی برای خویش به‌ وجود می‌آورد. مکبث از آن پس گرفتار عذاب وجدان می‌شود، چندان‌که هر آهنگی و هر درکوفتنی او را هراسان می‌کند.سردار مکبث و سردار بانکو پس از شکست سپاهیان نروژی و در راه بازگشت به اسکاتلند با جادوگران روبه‌رو می‌شوند که از آینده خبر می‌دهند و درحالی‌که امیر کادور زنده است، او را سالار کادور می‌خوانند و به او می‌گویند که شاه خواهد شد. ساحران در پاسخ سؤال بانکو می‌گویند: «فرزندان تو به پادشاهی می‌رسند». دو سردار غرق در شگفتی از ساحران جدا می‌شوند. مکبث در راه بازگشت توسط پیک دانکن، پادشاه اسکاتلند، باخبر می‌شود که امیر کادور به جرم خیانت به اعدام محکوم شده و ولایت کادور نصیب او شده‌است و این پیام تکان‌دهنده درستی پیشگویی ساحران را بر او ثابت می‌کند. (امیر کادور بعد از شاه و جانشین بالاترین مقام را در کشور دارد). دانکن برای تقدیر از سردار پیروز (مکبث)، به قصر او وارد می‌شود تا شب را نیز در کاخ او سر کند؛ غافل از آنکه مکبث با وسوسۀ همسرش، لیدی مکبث، فرجامین شب زندگی او را تدارک دیده‌اند. دانکن در خوابگاه به قتل می‌رسد و دستان مکبث و روان لیدی مکبث به خون ولی‌نعمتشان که به فروتنی و تواضع مشهور است آلوده می‌شود. اما این پایان ماجرا نیست و مکبث برای آنکه پیشگویی ساحران محقق نشود، قاتلانی را به کشتن فرزندان بانکو می‌گمارد. بانکو که بو برده‌است فرزندش، فلیانس، ممکن است کشته شود، او را فراری می‌دهد ولی خود به‌دستِ همان قاتلان کشته می‌شود. مالکوم، فرزند دانکن، نیز می‌گریزد تا مبادا به قتل برسد و این اقدام بر خشم و خون‌خواری مکبث می‌افزاید. هدف بعدی مکداف، سالار فایف، است که او نیز از اسکاتلند گریخته و به جمع مخالفان مکبث پیوسته‌است. اما مکبث کاخ مکداف را به آتش می‌کشد و زن و فرزندان سالار فایف را با قساوت می‌کشد.اکنون چاپلوسان و بزدلان مکبث و لیدی مکبث را دوره کرده‌اند و هرآن‌کس که اندکی شجاعت و غیرت دارد دو راه پیش رو دارد: گریختن از اسکاتلند یا پذیرش مرگ. پس جوّ هولناکی بر اسکاتلند حاکم شده و حتی مردان بزرگ نیز غالباً از ترس جان به جنگل پناه می‌برند. لیدی مکبث که در آرزوی تاج‌وتخت مبتلا به جنون شده، دستان آلوده‌اش را می‌شوید تا خون ریختهٔ دانکن و دیگران را از آن بزداید؛ اما هر بار بیش‌ازپیش گرفتار عذاب وجدان می‌شود و در سرسرای کاخ راه می‌رود و افشای راز می‌کند و ندیمه و دیگران بر خود می‌لرزند که چگونه بانو مکبث و مکبث دستشان را به خون دیگران آلوده کرده‌اند. پس نه مکبث و نه همسرش شادمان نیستند و ازاین‌رو مکبث به ساحران متوسل می‌شود تا از آنها بشنود که آینده چگونه خواهد بود. ساحران در دیدار دوم او را امیدوار می‌کنند که حکومتش و جانش پابرجاست و مادام که جنگل بیرنام به حرکت درنیاید و تا زمانی که فردی از مادر نزاده باشد که او را به قتل برساند، نباید نگران باشد. اما در این اثنا مخالفان مکبث به سرکردگی مکداف دردمند و مالکوم درصدد حمله به اسکاتلند هستند و لیدی مکبث نیز در اوج جنون به سر می‌برد و سرانجام خودکشی می‌کند.سربازان تحت امر فرماندهان مخالف مکبث درختان جنگل بیرنام را قطع می‌کنند و با استتار خود در پس آنها به‌سوی مقر حکومت مکبث حمله می‌برند و او حرکت جنگل بیرنام را زنگ خطر تحقق پیشگویی ساحران به حساب می‌آورد، اما هنوز امیدوار است که زنده بماند، لیکن هنگامی که از زبان مکداف می‌شنود که او از مادر زاده نشده، بلکه با جراحی شکم مادرش وی را به دنیا آورده‌اند (سزارین)، مرگ را پیش روی خود می‌بیند و چنین نیز می‌شود: مکداف مکبث جنایتکار را می‌کشد و سپاهیان وارد کاخ می‌شوند و مالکوم را به پادشاهی اسکاتلند برمی‌گزینند.#مکبث#امیرعباس_حیدری#ویلیام_شکسپیر#محمدلهاک#مرصاد_غنی_آبادی</description>
                <category>امیرعباس حیدری</category>
                <author>امیرعباس حیدری</author>
                <pubDate>Wed, 27 Sep 2023 19:40:23 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>