<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امیر قائدی حیدری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Amirghh</link>
        <description>بعضی ها هستند که می نویسند! به این ها می گویند نویسنده. به آنچه می نویسند می گویند نوشته...در اینجا شاید یک کتاب معرفی کنیم یا یک مقاله یا یک نوشته گمنام یا اگر قدمان برسد یک نقد...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 02:53:16</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/27058/avatar/odJRLL.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امیر قائدی حیدری</title>
            <link>https://virgool.io/@Amirghh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شروع جنگ های ارزی با خرید طلا</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirghh/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%B7%D9%84%D8%A7-wjbhqgoz84bi</link>
                <description>3 سال پیش از کتاب جنگ های ارزی خلاصه ایی رو گذاشتم که بخوبی اوضاع مشوش فعلی دنیا رو تصویر میکرد. اینکه دلار دچار مشکل میشه و راه حل برگشت به طلا هست. چیزی که توی چند ماه گذشته با انتشار آمار خرید طلا توسط بانک های مرکزی اکثر کشورها کاملا مشخص هست.امروز حتی طبق اخبار حجم طلا از ارز یورو توی پرتفوی کشورها عبور کرد و این تازه آغاز داستان هست.سهم طلا در ذخایر جهانی از یورو عبور کردبرای مطالعه به این لینک مراجعه کنید:  جنگ های ارزی </description>
                <category>امیر قائدی حیدری</category>
                <author>امیر قائدی حیدری</author>
                <pubDate>Sun, 23 Nov 2025 15:31:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا واقعا شما  از گوگل ، اینستاگرام و... دارید رایگان استفاده میکنید ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirghh/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D8%A7-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-uasbubztiaed</link>
                <description>گوگل شما را رصد می کندآیا این شرکتها به ما دارن لطف میکنن ؟هر کاربر برای  شرکتهایی مثه گوگل ، متا ، آمازون و … چقدر درآمد داره ؟ یکی از دلایل اینکه به راحتی اطلاعاتتون رو در اختیار دیگران قرار میدین، اینه که ارزش واقعیش رو درک نمی کنید. بخشیش به این دلیله که شرکت‌هایی که از اطلاعات شما سود می‌برن، می‌خوان باور کنید خدماتشون &quot;رایگانه&quot;. اما واقعیت اینه که شما برای این خدمات به اصطلاح رایگان، با جزئیات شخصی زندگیتون هزینه میدین.حالا سوال اینه که واقعا چه قیمتی پرداخت می‌کنین؟ ما تصمیم گرفتیم ببینیم میشه ارزش اطلاعات رو به دلار محاسبه کرد.بهترین جا برای شروع، بررسی دو تا از بزرگترین شرکت‌های سودآور از اطلاعاته: &quot;الفابت&quot; و &quot;متا&quot;. به طور خاص، ما روی گوگل و فیسبوک، محصولات اصلی این شرکت‌ها، تمرکز می‌کنیم.متا مالک اینستاگرام از هر کاربر (آمریکای شمالی )   سالیانه  217 دلار 26سنت درآمد کسب میکنداین قیمت برای کاربران اروپایی چیزی در حدود 70 دلار  و کاربران  آسیا ، خاورمیانه ، آفریقا  چیزی در حدود 42دلار و32 سنت برای  متا درآمد دارن… گوگل از هر کاربر سالی 47 دلار  درآمد کسب میکنه.ارزش اطلاعات شما برای گوگل چقدر است؟مقدار پولی که گوگل به ازای هر نفر از تبلیغات گسترده‌اش به دست میاره، کمی سخت‌تر قابل اندازه‌گیریه. شرکت گوگل تعداد دقیق افرادی که از سرویس‌های مختلفش با امکان نمایش تبلیغ استفاده می‌کنن رو اعلام نمی‌کنه. اما میشه با بررسی گوگل سرچ، که شاید بیشترین سهم بازار رو در بین تمام محصولات دنیا داره، به یه تخمینی تقریبی رسید.طبق تخمین‌ها، حدود ۵.۳ میلیارد نفر آنلاین هستن و تقریبا ۹۰ درصدشون از گوگل سرچ استفاده می‌کنن. گوگل در سال ۲۰۲۲، ۲۲۴.۴۷ میلیارد دلار درآمد از تبلیغات (به غیر از تبلیغات یوتیوب) گزارش کرده. با این حساب، میشه گفت به طور میانگین، در کل دنیا از هر نفر در سال حدود ۴۷ دلار به دست میاد.اما درست مثل فیسبوک، درآمد گوگل هم از نظر جغرافیایی پراکندگی داره. در سال ۲۰۲۲، ۴۸ درصد از کل درآمد گوگل از آمریکا بوده. اگه فرض کنیم همین نسبت برای درآمد تبلیغاتی هم صدق می‌کنه (که معلوم نیست درست باشه)، پس تبلیغ‌دهندگان آمریکایی در سال ۲۰۲۲، ۱۰۷.۷۵ میلیارد دلار به گوگل پرداخت کردن.اگه سهم بازار گوگل سرچ تو آمریکا هم ۹۰ درصد باشه، یعنی بیش از ۲۷۴ میلیون نفر از گوگل استفاده می‌کنن و شرکت از هر کدومشون در سال ۳۹۳ دلار به دست میاره…راه‌های دیگه برای ارزش‌گذاری اطلاعات شمااین فقط درآمد از دو تا شرکت و صدها دلار در سال بود. اما ما همچنین به طور کلی ده‌ها میلیارد دلار به شرکت‌های دیگه‌ای که از تبلیغات سود می‌برن، پول پرداخت می‌کنیم. آمازون در سال ۲۰۲۲ حدود ۳۸ میلیارد دلار، اپل ۴.۷ میلیارد دلار و مایکروسافت ۱۲ میلیارد دلار درآمد از تبلیغات داشتن.و این فقط غول‌های دنیای تکنولوژی هستن. شرکت‌هایی مثل اسپوتیفای، توییتر، اسنپ و بقیه هم از تبلیغات هدفمند درآمد کسب می‌کنن.اطلاعات شما به روش‌های خیلی کمتر آشکار هم خرید و فروش میشه. طبق گزارش کمیسیون تجارت فدرال آمریکا (FTC)، شرکت‌های ارائه‌دهنده‌ی خدمات اینترنتی مثل AT&amp;T، Comcast و Verizon اطلاعات شما رو جمع‌آوری می‌کنن و به طور پنهانی از اون برای فروش تبلیغات و خدمات آنالیز استفاده می‌کنن. حتی ماشین و فروشگاه مواد غذایی شما هم شما رو زیر نظر دارن.بازار سیاه هم وجود داره، جایی که هکرها اطلاعات رو می‌دزدن و تو وب تاریک می‌فروشن. گروه طرفداری حریم شخصی (Privacy Affairs) کشف کرده که قیمت متوسط برای یه کارت اعتباری دزدی‌شده ۱۱۰ دلاره. اطلاعات ورود به حساب‌های بانکی، پاسپورت و حساب‌های ارز دیجیتال می‌تونن تا چند هزار دلار هم فروخته بشن. جدای از قیمت بازار، هزینه‌ی سرقت هویت و ضررهای مالی برای شما هم وجود داره.موقعی که قیمت اطلاعات خودتون رو در نظر می‌گیرین، لازمه که همه‌ی این عوامل رو در نظر داشته باشین. در بعضی موارد، مثل شماره‌ی تامین اجتماعی یا پاسپورت، شاید حتی اطلاعات رو بی‌ارزش بدونین…برداشت از کانال تلگرامی(+)منبع اصلی(+) گوگل را از زندگی خود حذف کنیدمن چیزی برای پنهان کردن ندارم، اما چیزی هم ندارم که به شما نشان دهم.لیست بزرگی از جایگزین های محصولات گوگل. نکات، ترفندها و پیوندهای حفظ حریم خصوصی.https://tycrek.github.io/degoogle/https://turtlecute.org/android/راهنمای ابزارهای حریم خصوصی: https://www.privacytools.io/</description>
                <category>امیر قائدی حیدری</category>
                <author>امیر قائدی حیدری</author>
                <pubDate>Wed, 26 Jun 2024 09:12:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حقیقت کریه پشت «چت‌جی‌پی‌تی»</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirghh/%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%BE%D8%B3%D9%90-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%DA%86%D8%AA-%D8%AC%DB%8C-%D9%BE%DB%8C-%D8%AA%DB%8C-kkh0ltn8xkwo</link>
                <description>معدن لیتیویم در صحرای آتاکاما، شیلی، سال ۲۰۲۲. عکاس: مارتین برنِتی Getty Imagesهنگامی که صنعت فناوری را به تصور درمی‌آورید، احتمالاً به چیزهایی فکر می‌کنید که در فضای فیزیکی وجود ندارند، مانند اپلیکیشن‌ها و مرورگر اینترنت روی گوشی‌تان. اما زیرساخت لازم برای ذخیره‌ی این اطلاعات – مراکز فیزیکی داده‌ی مستقر در پارک‌های تجاری و حومه‌های شهر – مقادیر عظیمی انرژی مصرف می‌کنند. زیرساخت مورد استفاده‌ی «فضای ابری»، به‌رغم نامش، بیش از پروازهای تجاری در انتشار جهانی گازهای گلخانه‌ای نقش دارند. مثلاً در سال ۲۰۱۸ پنج میلیارد بازدید آهنگ همه‌گیر (وایرال) «دِسپاسیتو» همان قدر انرژی مصرف کرد که گرم کردن سالانه‌ی ۴۰ هزار خانه در ایالات متحد.ادامه مقاله را اینجا بخوانید.</description>
                <category>امیر قائدی حیدری</category>
                <author>امیر قائدی حیدری</author>
                <pubDate>Sat, 08 Jun 2024 12:11:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بانک ها استثنا هستند و شنبه ها تعطیل نمی‌شوند.</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirghh/%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AB%D9%86%D8%A7-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D9%88-%D8%B4%D9%86%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%AA%D8%B9%D8%B7%DB%8C%D9%84-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-sijfyvns94iz</link>
                <description>رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس: بانک ها استثنا هستند و شنبه ها تعطیل نمی‌شوند.تعطیل نیستموضوعی که باید به آن توجه کرد این است: در حقیقت چیزی تغییر نکرده تا قبل این هم تهران و خیلی از کلان شهر ها ادارات و ستاد تا ساعت ۱۶ بودند و بجای آن پنجشنبه تعطیل بودند و واحدهای صف (در بانکها شعب و عملیات) هر روز تا حدود ساعت 16 و پنجشنبه تا ۱۳:۳۰ فعال بودند، الان مجلس اومده روز تعطیل ادارات و ستاد رو از پنجشنبه به شنبه منتقل کرده و اصلا بحث تعطیلی رسمی نیست که بخواد بانکها مستثنی بشوند.  یعنی علنا روز تعطیلی قرار نیست تصویب بشه فقط تغییر روز هست اونم به نفع کی؟ ذینفعان اصلی که خوب اینجاشو خودتون فکر کنید کیا هستن.خوب ایراد کار چیست: چرا دارید اینکارو می کنید؟ علت، هماهنگی با دنیا هست؟ علت نیاز به استراحت پایان هفته برای عموم مردم در راستای رفاه اونهاست؟ و یا اینکه خودتونم نمی دونید برای چی دارید اینکارو می کنید فقط میخواید بگید ما تو مجلس فعالیم. البته که هزاران مصوبه هست که نیازمند اینهمه دادار و دودور هم نیست اما مهمتر هست.نخست: اگر بحث هماهنگی با دنیا هست پس بیاید مثل اونور آب دو روز رو تعطیل رسمی اعلام کنید. حالا هر دور روزی.دوم: اگر قرار باشه نهادی مثل بانکها تعطیل نشن اونایی که کارشون با بازار هست می دونن که همه شرکتها به ویژه بخش خصوصی به همه میگن باید بیاید سرکار و حتی بخش هایی از شرکتها و سازمانهای دولتی فعال خواهند بود. پس فقط های و هوی بیخود راه انداختین وگرنه تعطیلی وجود نداره. قبلا هم فقط  دولتی ها پنجشنبه تعطیل بودن. اگر بانک رو سازمان خاص حساب میکنید پس باید شبانه روزی بشه که پرسنلش شیفت بیان سرکار و هم بانکها شبانه روزی باشه هم بانک رو در زمره سازمانهای مثل آتش نشانی، نیروی انتظامی و... بتونید حساب کنید.سوم: پنجشنبه روز نیمه تعطیل بود و اکثر ادارات و سازمانها که بعضا تا ساعت 4 کار میکردن در روز پنجشنبه تا ساعت 1 بعدازظهر بودند. اما الان شنبه تعطیل شده شما یک روز تعطیل رسمی هستی و همه جا تعطیلیه (روز جمعه) و روز بعد که شنبه هست قراره نیمه تعطیل باشه!!؟؟؟ واشر میزنه سیسیتم که :-)چهارم:شما قبلا اگه مسافرت میخواستید برید، پنج شنبه بعد از کار میرفتید، جمعه شبش برمی گشتید… الان پنج شنبه که تا ۴ سرکارید و جمعه هم باید برگردید که شنبه سرکار باشید، عملا تعطیلات آخر هفتمون به جای یک روز و نصفی، یک روز شده…در کل مراکز علمی به کمترین بهانه‌ای تعطیل می‌شوند و مراکز مالی و ثروت همیشه باید دایر باشند.معلمان را وارث انبیا و ثروتمندان را وارث قارون و فرعون معرفی میکنند در حالیکه زنان با تعهد  پرداخت ثروت به عقد آقایان در می آیند و هیچ کس برای تعهد یادگیری و آموزش علم به عقد کسی در نمی‌آید.انگیزه یادگیری علم برای بدست آوردن ثروت قوی تر از هزینه ثروت برای یادگیری صرف است.اکثریت بار سیستم  قضایی منازعات بر سر ثروت و مال است و ثروتمندان همیشه از یک حاشیه امن قانونی برخوردارند و با پرداخت پول بزرگترین خطاها هم قابل اغماض است در صورتیکه دانشمندان همواره بر روی لبه تیغ قانون قرار دارند و در این سیستم احتمال بردشان نزدیک به صفر است.خواستم بگم اصل مشکل جای دیگه هست ولی همیشه با دادن آدرس غلط بسمت بانک و کارمندان اون مثل خیلی از سازمان های دیگه که بجای اون سازمان و ذینفعان اصلیش، کارمندانش مورد حمله قرار می گیرن  کارمندان بانک هم به عنوان رعیت سیستم ثروت فعالیت می کنند و از جنس خود ما مردم هستند و نباید انتظار داشته باشن اربابانِ کاسب ثروت به فکر آسایش و رفاه آنان و خانواده‌شان باشند.</description>
                <category>امیر قائدی حیدری</category>
                <author>امیر قائدی حیدری</author>
                <pubDate>Sun, 19 May 2024 08:29:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هُنر رِندانه به شُخم گرفتن</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirghh/%D9%87%D9%8F%D9%86%D8%B1-%D8%B1%D9%90%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%8F%D8%AE%D9%85-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-gzffeki4rlqp</link>
                <description>داشتم به پست های بروز شده سایت هایی که دنبال میکنم نگاه می نداختم که این مطلب رو از علی سمیعی در مورد کتاب هنر رندانه به شُخم گرفتن :_) دیدم. اونقدر قشنگ بود که اینجا میارم. برای خوندن متن کامل به آدرس خودش مراجعه کنید.«آزادی، این فرصت رو به آدم می‌ده که به معناهای بزرگ‌تری دست پیدا کنه، ولی به خودیِ‌خود لزوماً چیزِ معناداری نسیت. درنهایت، تنها راهِ رسیدن به معنا و حسِ اهمیت در زندگی، ردکردنِ گزینه‌ها، محدودکردنِ آزادی، و انتخابِ تعهد به یک مکان، یک باور، و (آب دهان خود را قورت‌ می‌دهد) یک شخص است.»«منتشر کردنِ «ناعدالتی‌ها» در فضای عمومی بیش‌تر از هر نوع رویدادِ دیگه‌ای در رسانه‌های اجتماعی، باعث تهییجِ عاطفیِ آدم‌ها و جلب توجه‌شون می‌شه، و برای کسانی که همه‌ش حس می‌کنن قربانی هستن، پاداش‌هایی مثل حجمِ قابل توجهی از توجه و همدردی به ارمغان میاره.»«این سیل از خارق‌العاده‌ها ما رو قانع کرده که باور کنیم خارق‌العاده‌بودن، نرمالِ جدیده. و از اون‌جایی که بیش‌ترمون اغلبِ اوقات کاملاً متوسط هستیم، سیلابِ اطلاعاتِ خارق‌العاده و استثنایی ما رو در گردابی پر از سرخوردگی، نابسندگی، و یاس فرو می‌بره، چون پرواضحه که ما یه‌جورایی به اندازه کافی خوب نیستیم. درنتیجه بیش‌تر و بیش‌تر نیاز پیدا می‌کنیم که با خودمحق‌بینی و اعتیاد این قضیه رو جبران کنیم. با تنها روشی که بلدیم با این قضیه کنار میایم: یا از طریق خودبزرگ‌بینی یا دیگران‌بزرگ‌بینی.»«بله رفیق، چون خوشبختی و شادکامی به تقلا نیاز داره. شادکامی از درونِ مشکلات به بار می‌شینه. خشنودی که همین‌جوری مثل گُل نرگس یا رنگین‌کمون از زمین سبز نمی‌شه. رضایت واقعی و معنای پایدار از طریق انتخاب و مدیریتِ پیکارهای زندگی‌مون به دست میاد.»«همینطوری که نشستی روی کاناپه ات داری به این فکر میکنی که زندگی چقدر تخمیه و تو چقدر آدم خاصی هستی که باید تو این گوشه از کهکشان راه شیری گیر آدم هایی بیفتی که به زندگیت گند زدن. آره تو یک آدم استثنایی هستی، آدمی که باید رویای خودش رو پیدا کنه. هر روز آب پرتقال بخوره و قبل از رفتن به محل کارش یک عشق بازی عالی با دختری که همه آرزوشونه کنارش بخوابن داشته باشه. بعدش هم یک ماشین گرون قیمت سوار بشه و تا یک برج بلند برسه. سفرهای خارجی داشته باشه و از زندگیش لذت ببره. راستش رو بگو تو هم الان یا یه زمانی همچین رویایی داشتی.»«خب باید بگم که گند زدی، تو نه آدم خاصی هستی نه هیچی. قرار نیست یک روز ماشین میلیون دلاری سوار شی. تو هم یکی هستی عین ۷ میلیارد دیگه ای که روی زمین راه میره. چرا فک میکنی خاص و خفنی؟»«رنج هایی که کشیدی برای هیچ کس ارزشی نداره. تو هم تا وقتی فک کنی دنیا جلوته برای کسی ارزشی نداری. بیا پایین بابا بیا پایین تا راه رو پیدا کنی.»</description>
                <category>امیر قائدی حیدری</category>
                <author>امیر قائدی حیدری</author>
                <pubDate>Wed, 01 May 2024 11:19:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عصر سرمایه داری نظارتی (بخش اول- فصل ششم)</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirghh/%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%B4%D8%B4%D9%85-sszpxhf3y9qe</link>
                <description>بخش اولفصل ششمربوده شده: تقسیم یادگیری در جامعه1- اعلامیه های گوگل2- چه کسی می داند؟3- سرمایه داری نظارتی و دو متن4- کاهن جدید5- خصوصی سازی بخش یادگیری در جامعه6- قدرت ناشناختگی (بی سابقه بودن): یک بررسی1- اعلامیه های[1] گوگلدر 4 دسامبر 1492، کریستف کُلمب از بادهای که بسمت ساحل می وزید و مانع خروج او از جزیره‌ای که اکنون آن را کوبا می‌نامیم می شد، فرار کرد. در عرض یک روز او در سواحل جزیره بزرگتری که مردم آن را به نام کیزکِیا[2] یا بُی یو[3] می شناسند، لنگر انداخت و آنچه را که مورخان «الگوی تسخیر[4]» می نامند پایه گذاری کرد. طرحی که در سه مرحله مشخص می شود: ابداع اقدامات قانونی برای توجیه دقیق تهاجم، اعلام ادعاهای سرزمینی و تأسیس شهری برای مشروعیت بخشیدن به تسخیر و نهادینه کردن آن. ملوانان نمی توانستند تصور کنند که اقدامات آنها در آن روز اولین پیش نویس الگویی را آماده کند که اثر آن در فضا و زمان به قرن بیست و یکم دیجیتال منعکس شود.در بُی یو، کلمب بالاخره یک فرهنگ مادی پر رونق یافت که شایسته رویاهای او و اشتهای پادشاهان اسپانیا باشد. او طلا، سنگ و کارهای چوبی استادانه، «فضاهای تشریفاتی... زمین های محصور با گوی های سنگی... قلاده های سنگی، آویزها و مجسمه های شیک... تخت های چوبی بسیار حکاکی شده... جواهرات شخصی استادانه...» را دید و به ملکه ایزابل گفت متقاعد شده که این جزیره «با محیطی امیدوارکننده و باهوش ترین ساکنان، بهترین یافته او تاکنون بوده است. تنها حضور ملوکانه اسپانیا باقی مانده است تا به آنها دستور دهید که فرمان شما را انجام دهند. زیرا آنها از آن شما هستند که فرمان  بدهید کار کنند، بذر بکارند و هر کاری که لازم است انجام دهند و شهری بسازید و آداب و رسوم و نحوه لباس پوشیدن مان را به آنها بیاموزید.»به عقیده جان سرل[5] استاد فلسفه زبان، اعلامیه، روشی خاص برای گفتار و عمل است که حقایق را از بادِهوا[6]یا هیچ می گیرد و واقعیت جدیدی را در جایی که هیچ چیز وجود ندارد ایجاد می کند. این کار به این صورت است: گاهی اوقات ما صحبت می کنیم تا به سادگی جهان را توصیف کنیم - «تو چشمان قهوه ای داری» - یا برای تغییر آن - «در را ببند.» یک اعلامیه هر دو را ترکیب می کند و با توصیف جهان به گونه ای که گویی تغییر مورد نظر از قبل صادق است، واقعیت جدیدی را تأیید می کند: «همه انسان ها برابر آفریده شده اند.» «آنها در اختیار شما هستند که فرمان دهید.» همانطور که سرل می نویسد، «ما چیزی را با نشان دادن آن به عنوان موضوع، موضوع قرار می دهیم.»هر اعلامیه ای یک بیانیه گفتاری نیست. گاهی اوقات ما فقط توصیف می‌کنیم، به آن اشاره می‌کنیم، درباره آن صحبت می‌کنیم، درباره آن فکر می‌کنیم یا حتی در رابطه با یک موقعیت به روش‌هایی عمل می‌کنیم که «با نمایش آن واقعیت به‌عنوان امری خلق شده، واقعیتی را ایجاد می‌کنیم». برای مثال، فرض کنید پیشخدمت برای من و دوستم دو کاسه سوپ یکسان می آورد و جلوی هر کدام از ما یک کاسه می گذارد. بدون اینکه چیزی بگوید، اعلام کرده است که کاسه ها یکی نیستند: یک کاسه مال دوست من است و کاسه دیگر مال من. ما حقایق اظهارات او را زمانی که من فقط از کاسه «خودم» سوپ می خورم و دوستم از کاسه خودش، تقویت می کنیم. وقتی کاسه «متعلق به او» خالی است، اما دوستم هنوز گرسنه است، اجازه می‌گیرد تا یک قاشق سوپ از کاسه‌ی جلوی من بردارد و این حقیقت را بیشتر تایید می‌کند که کاسه سوپ مال من است. به این ترتیب اعلامیه ها به دلیل قدرت پذیرش واقعیت های جدید توسط دیگران تقویت یا تضعیف می شوند. همانطور که سرل نتیجه می گیرد، «تمام واقعیت نهادی و بنابراین ... تمام تمدن بشری توسط ... اعلامیه ها ایجاد می شود.»اعلامیه‌ها بطور ذاتی تهاجمی هستند، زیرا حقایق جدیدی را بر دنیای اجتماعی تحمیل می‌کنند، در حالی که اعلام‌کنندگان آنها راه‌هایی را ابداع می‌کنند تا موافقت دیگران را با آن اخذ کنند. بیانیه کلمب منعکس کننده این «الگوی تسخیر» است، همانطور که مورخ متیو رستال[7] می نویسد:اسپانیایی‌های قرن شانزدهم به‌طور پیوسته اعمال خود و هموطنانشان را به گونه‌ای ارائه می‌کردند که پیش از موعد کامل شدن لشکرکشی‌ها فتح را پیش‌بینی می‌کردند و تواریخ تسخیر را بصورتی اجتناب‌ناپذیر القا می‌کردند. عبارت «تسخیر اسپانیایی[8]» و هر آنچه که به آن اشاره می کند در طول تاریخ آمده است زیرا اسپانیایی ها بسیار نگران بودند که تلاش هایشان به عنوان فتوحات و آرام سازی ها، به عنوان قراردادهای انجام شده، با نیات الهی و وقایع انجام شده به تصویر کشیده شود.فاتحان اسپانیایی و پادشاهان آنها مشتاق بودند تا تهاجم خود را به عنوان راهی برای ایجاد توافق، به ویژه در میان مخاطبان اروپایی خود، توجیه کنند. آنها اقداماتی را توسعه دادند که قصد داشت «پوششی قانونی را با استناد به سوابق تایید شده و پیروی از آن» ایجاد کنند. به این منظور، سربازان وظیفه داشتند قبل از حمله به روستاییان بومی، فرمان سلطنتی 1513 را که به نام Requirimiento شناخته می شود، بخوانند. این فرمان اعلام می کرد که اقتدار خدا، پاپ و پادشاه در فاتحان تجسم یافته است و سپس مردم بومی را به عنوان دست نشانده و تابع آن قدرت اعلام می کرد: «به شما کاسیک ها[9] و سرخپوستان[10] این قاره... اعلام می‌کنیم یا برای همه شما مشخص است که فقط یک خدا، یک امید و یک پادشاه کاستیا[11]که پروردگار این کشورهاست، وجود دارد. بدون معطلی حاضر شوید و به عنوان دست نشانده پادشاه اسپانیا سوگند وفاداری بخورید.»این فرمان در ادامه به برشمردن مصائبی که در صورت عدم تمکین، روستاییان متحمل خواهند شد، می پرداخت. در این رویارویی ویرانگر جهان با امری بی‌سابقه، مردم بومی به زبانی که نمی‌توانستند درک کنند، احضارشده، مورد توصیه و هشدا قرار گرفتند تا بدون مقاومت تسلیم شوند و مقاماتی را که نمی‌توانستند باور کنند، به رسمیت بشناسند. این برخورد به قدری بدخواهانه و بی رحمانه بود که مهاجمان در حال نزدیک شدن برای انجام تعهد خود، اغلب پاراگراف های طولانی فرمان را  زیر لب خود در تاریکی شب در حالی که در میان پوشش گیاهی انبوه پنهان شده و منتظر هجوم بودند، تکرار می کردند : «زمانی که اروپایی ها وظیفه اطلاع رسانی خود را انجام دادند، راه برای غارت و بردگی باز شد.» برادر بارتولومه د لاس کاساس[12]، که روایت او دربردارنده تاریخ این جنایات اسپانیایی است، نوشت که equirimiento به مردم بومی وعده رفتار منصفانه پس از تسلیم را می دهد، اما همچنین عواقب سرپیچی را نیز بیان می کند. هر اقدام مقاومتی بومیان به عنوان «شورش» تعبیر می‌شد و بدین ترتیب «تلافی‌» وحشیانه ای را که فراتر از هنجارهای نظامی بود، مشروعیت می‌داد، از جمله شکنجه وحشتناک، سوزاندن تمام روستاها در تاریکی شب و به دار آویختن زنان در معرض دید عموم: «تمام بدی‌ها و آسیب‌هایی را که یک ارباب ممکن است در حق دست نشاندگانی که از او اطاعت نمی‌کنند یا او را نمی پذیرند، انجام دهد من در حق شما خواهم کرد. و بطور صریح اعلام می‌کنم که کشته‌ها و خسارات وارده تقصیر شما خواهد بود، نه اعلیحضرت، نه من و نه آقایانی که با من آمدند.» پیروزی و تسخیر با اعلامیه باید آشنا به نظر برسد، زیرا حقایق سرمایه داری نظارتی برای اولین بار توسط گوگل و بر مبنای شش اعلامیه انتقادی که آنها را مطرح کرد، از هیچ یا بادِ هوا بیرون کشیده شده است. حقایقی که آنها اعلام کردند در راهبردهای سلب مالکیت ورایزون و سایر تازه واردان به عرصه سرمایه داری نظارتی مشهود است. در هیجان این دستاوردها، شرکت جوان، بنیانگذاران، طرفداران و مطبوعات ستایشگر گوگل، در سکوت، چشم انداز شگفت انگیز تهاجم و تسخیر را که در این ادعاها پنهان شده بود پشت سر گذاشتند.اعلامیه های شش گانه، شالوده پروژه گسترده تر سرمایه داری نظارتی و نخستین گناه آن یعنی سلب مالکیت را ایجاد کردند. باید به هر قیمتی از آنها دفاع کرد، زیرا هر اعلامیه بر اساس اعلامیه قبل از خود است. اگر یکی بیفتد، همه سقوط می کنند:• ما ادعا می کنیم که تجربه بشری به عنوان ماده خام بدون مصرف است. بر اساس این ادعا، می توان ملاحظات حقوقی، منافع، آگاهی یا درک افراد را نادیده گرفت.• بر اساس ادعای خود، ما حق استفاده از تجربه یک فرد را برای تبدیل به داده های رفتاری داریم.• حق ما برای جمع آوری، بر اساس ادعای ما در مورد مواد خام رایگان، به ما حق مالکیت داده های رفتاری حاصل از تجربیات انسانی را اعطا می کند.• حق ما برای جمع آوری و داشتن، این حق را به ما می دهد که بدانیم داده ها چه چیزی را فاش می کنند.• حق ما برای جمع آوری، داشتن، و دانستن این حق را به ما می دهد که تصمیم بگیریم چگونه از دانش خود استفاده کنیم.• حق ما برای جمع آوری، داشتن، دانستن و تصمیم گیری این حق را به ما می دهد که از حقوق خود برای جمع آوری، داشتن، دانستن و تصمیم گیری محافظت کنیم.بنابراین، عصر سرمایه داری نظارتی با شش اعلامیه آغاز شد که آن را به عنوان عصر تسخیر تعریف می کرد. سرمایه داری نظارتی از طریق اعلامیه تهاجم[13] به موفقیت رسید و موفقیت آن به مثابه تصویری قدرتمند از شخصیت تهاجمی سخنان و اَعمال اِعلامی است که هدفشان تسخیر با تحمیل واقعیتی جدید است. این مهاجمان قرن بیست و یکم اجازه نمی خواهند. آنها پیش می روند و زمین تسخیر شده را با شیوه های ساختگی کاغذی مشروعیت می بخشند. به جای احکام سلطنتی بدبینانه، آنها موافقت نامه های شرایط ارائه خدمات[14]بدبینانه ای را ارائه می دهند که مقررات آن به همان اندازه مبهم و غیرقابل درک است. آنها استحکامات خود را می سازند و به شدت از سرزمین های مورد ادعای خود دفاع می کنند و در عین حال برای تهاجم بعدی نیرو جمع می کنند. در نهایت، آنها شهرهای خود را در اکوسیستم های پیچیده تجاری، سیاسی و فرهنگی می سازند که مشروعیت و اجتناب ناپذیر بودن همه آنچه را که انجام داده اند را اعلام می کند.اریک اشمیت درخواست اعتماد داشت، اما «اعلامیه‌های» گوگل تضمین می کند که برای موفقیت نیازی به اعتماد ما نیست. پیروزی های اعلام شده آن، ابزاری بوده که از طریق آن انباشت تاریخی دانش و قدرت را  را بصورت جهانی ممکن ساخته است. اینها سنگرهایی هستند که باعث پیشرفت مداوم آن می شوند. اشمیت گهگاه چیزی شبیه به این را فاش کرده است. او هنگام توصیف «پلتفرم‌های فناوری مدرن» می‌نویسد که «تقریباً هیچ چیز، به جز یک ویروس بیولوژیکی، نمی‌تواند سرعت، کارآمدی یا تهاجمی به اندازه این پلت‌فرم‌های فناوری را داشته باشد، و این باعث می‌شود افرادی که آن‌ها را می‌سازند، کنترل و استفاده می‌کنند نیز قدرتمند شوند.»سرمایه‌داری نظارتی به دلیل تمرکز بی‌سابقه‌ی دانش و قدرت، بر تقسیم یادگیری در جامعه- اصل محوری نظم اجتماعی در یک تمدن اطلاعاتی- تسلط پیدا می‌کند. این پیشرفت بسیار خطرناک تر است زیرا ناشناخته است. نمی توان آن را به آسیب های شناخته شده تقلیل داد و بنابراین به راحتی تسلیم اَشکال شناخته شده مبارزه نمی شود. این اصل جدید نظم اجتماعی چیست و سرمایه داران نظارتی چگونه بر آن فرمان می رانند؟ اینها سوالاتی است که در بخش های بعدی دنبال می کنیم. پاسخ ها به ما کمک می کنند تا در مورد آنچه آموخته ایم فکر کنیم و برای آنچه در پیش است آماده شویم.2- چه کسی می داند؟این کتاب با یادآوری یک سوال اساسی توسط یک مدیر جوان کارخانه خمیر کاغذ در یک شهر کوچک جنوبی آغاز شد: «آیا همه ما برای یک ماشین هوشمند کار خواهیم کرد یا افراد باهوشی در اطراف دستگاه خواهیم بود؟» در سال‌های بعد از آن عصر بارانی، دیجیتالی شدن کار در کارخانه خمیر کاغذ را از نزدیک مشاهده کردم. همانطور که در عصر ماشین هوشمند[15] توضیح دادم، تغییر به فناوری اطلاعات، کارخانه را به یک «متن الکترونیکی[16]» تبدیل کرد که کانون توجه هر کارگری شد. به جای کارهای عملی مرتبط با مواد خام و تجهیزات، انجام «یک کار خوب[17]» به معنای نظارت بر داده ها روی صفحه نمایش و تسلط بر مهارت های درک، یادگیری و عمل از طریق این متن الکترونیکی بود. آنچه امروزه عادی به نظر می رسد در آن زمان خارق العاده بود.من استدلال کردم که این تغییرات آشکار نشان دهنده یک دگرگونی عمیق و قابل توجه است. اصل نظم دهی محل کار از تقسیم کار به تقسیم یادگیری تغییر کرده بود. من در مورد زنان و مردان زیادی نوشتم که خود و مدیرانشان را غافلگیر کردند زیرا مهارت‌های فکری جدیدی را به دست آوردند و یاد گرفتند در محیط غنی از اطلاعات پیشرفت کنند. اما من درگیری‌های تلخی را  که در آن دستاوردها وجود داشت نیز مستند کردم که به عنوان معضلات دانش، اقتدار و قدرت خلاصه می‌شد.هر گونه تقسیم یادگیری باید این معضلات را که در سه سؤال اساسی زیر بیان شده است حل کند. اولین سوال این است که «چه کسی می داند؟» این سوال در مورد توزیع دانش و اینکه آیا فرد فرصت یادگیری خواهد داشت یا خیر پرسیده می شود. سوال دوم این است که «چه کسی تصمیم می گیرد؟» این سؤال در مورد اختیار[18] است: کدام افراد، مؤسسات یا فرآیندها، تعیین می کنند که چه کسانی در یادگیری مشارکت دارند، چه چیزی می توانند یاد بگیرند و چگونه می توانند بر اساس دانش خود عمل کنند. مبنای مشروع آن اختیار چیست؟ سوال سوم این است که «چه کسی تصمیم می گیرد که چه کسی تصمیم بگیرد؟» این یک سوال در مورد قدرت[19] است. منبع قدرتی که اختیار به اشتراک گذاشتن دانش یا مضایقه کردن آن را دارد چیست؟مدیر جوان در نهایت پاسخ های خود را پیدا می کرد، اما آن چیزی نبود که هیچ کدام از ما به آن امیدوار بودیم. حتی در حالی که کارگران کارخانه خمیر کاغذ در تلاش بودند و غالباً پیروز می شدند، جهان بینی هایک[20] در بالاترین سطوح سیاست ریشه دوانده بود و رشته های عملیاتی جنسن[21] با استقبال مشتاقانه ای در وال استریت مواجه می شدند، که به سرعت آموختند آنها را بر هر شرکت دولتی تحمیل کنند. نتیجه یک مدل کسب‌وکار کم‌هزینه برای مخاطبان وال استریت بود که بر اتوماسیون و صادرات مشاغل به جای سرمایه گذاری بر روی مهارت ها و قابلیت های دیجیتالی کارگران آمریکایی اصرار داشت. پاسخ به این سوال که چه کسی می داند؟ این بود که ماشین به همراه یک کادر نخبه می‌دانست که می‌تواند از ابزارهای تحلیلی برای عیب‌یابی و استخراج ارزش از اطلاعات استفاده کند. پاسخ به چه کسی تصمیم می گیرد؟ یک شکل بازار محدود بود و مدل های تجاری آن که تصمیم می گیرند. در نهایت، در غیاب یک حرکت دوگانه معنادار، پاسخ به چه کسی تصمیم می‌گیرد چه کسی تصمیم بگیرد؟ به طور کامل به سرمایه مالی وابسته به اصول حداکثر سازی ارزش سهامداران[22] می پردازد.جای تعجب نیست که نزدیک به چهل سال بعد، گزارش موسسه بروکینگز[23] از این که میلیون‌ها کارگر آمریکایی «از فرصت‌های مناسب نیازمند مهارت متوسط در مواجهه با دیجیتال‌سازی سریع محروم شده‌اند» ابراز تاسف می‌کند. این گزارش به شرکت‌ها توصیه می‌کند که «فوراً در استراتژی‌های ارتقای مهارت فناوری اطلاعات برای کارگران فعلی سرمایه‌گذاری کنند، زیرا مهارت‌های دیجیتال یک کانال کلیدی برای افزایش بهره‌وری است». اگر کسب‌وکارهای آمریکایی سرمایه‌گذاری روی مردم را در کنار ماشین‌آلات انتخاب می‌کردند، جامعه ما چقدر ممکن بود متفاوت باشد؟بیشتر شرکت‌ها ماشین هوشمند را به افراد باهوش ترجیح دادند و الگوی مستندی تولید کردند که جایگزینی ماشین‌ها و الگوریتم‌های آن‌ها را بر مشارکت‌کنندگان انسانی در طیف وسیعی از مشاغل ترجیح می‌دهد. در حال حاضر، این مشاغل شامل بسیاری از مشاغل بخش غیرتولیدی کارخانه[24] است. این امر منجر به چیزی می‌شود که اقتصاددانان آن را «قطبی سازی مشاغل[25]» می‌نامند، که برخی از مشاغل با مهارت بالا و سایر مشاغل با مهارت پایین را نشان می‌دهد و اتوماسیون جانشین بسیاری از مشاغلی که زمانی «در وسط[26]» بودند، می‌شود.و اگرچه برخی از رهبران تجارت، اقتصاددانان و فن‌شناسان[27] این تحولات را پیامدهای ضروری و اجتناب‌ناپذیر فناوری‌های مبتنی بر رایانه توصیف می‌کنند، تحقیقات نشان می‌دهد که تقسیم یادگیری در حوزه اقتصادی نشان‌دهنده قدرت ایدئولوژی، سیاست، فرهنگ و الگوهای نهادی نئولیبرال است. به عنوان مثال، در قاره اروپا و شمال آن، جایی که عناصر کلیدی جنبش دوگانه به نوعی باقی مانده است، قطبی شدن شغل با سرمایه گذاری های قابل توجه در آموزش نیروی کار تعدیل می شود که باعث ایجاد یک تقسیم فراگیرتر از یادگیری و همچنین محصولات و خدمات نوآورانه با کیفیت بالا می شود.مهمترین مسئله برای داستان ما این است که ما اکنون با مرحله دوم تاریخی این درگیری روبرو هستیم. تقسیم یادگیری در حوزه اقتصادی تولید و اشتغال حیاتی است، اما این تنها آغاز یک مبارزه جدید بر سر مسئله بزرگتر تقسیم یادگیری در جامعه است. معضلات دانش، اختیار و قدرت از دیوارهای محل کار بیرون زده و زندگی روزمره ما را تحت الشعاع قرار داده است. همانطور که افراد، فرآیندها و چیزها به عنوان اطلاعات دوباره اختراع می شوند، تقسیم یادگیری در جامعه به اصل برتر نظم اجتماعی در زمان ما تبدیل می شود.یک متن الکترونیکی کاملاً جدید اکنون بسیار فراتر از محدوده کارخانه یا دفتر است. به لطف رایانه‌ها، کارت‌های اعتباری و تلفن‌های ما، و دوربین‌ها و حسگرهایی که در فضاهای عمومی و خصوصی تکثیر می‌شوند، تقریباً هر کاری که اکنون انجام می‌دهیم توسط رایانه‌هایی انجام می‌شود که جزئیات زندگی روزمره ما را در مقیاسی ضبط و کدگذاری می‌کنند که تا تنها چند سال پیش غیرقابل تصور بود. ما به نقطه‌ای رسیده‌ایم که چیزهای اندکی از انباشتگی[28]مداوم این متن الکترونیکی جدید حذف شده است. در فصل‌های بعدی، تصاویر بسیاری از متن الکترونیکی جدید را مرور می‌کنیم که بی‌صدا اما بی‌وقفه پخش می‌شود، مانند لکه‌های نفتی عظیمی که همه چیز را در مسیر خود فرو می‌برد: مکالمه صبحانه شما، خیابان‌های محله‌تان، ابعاد اتاق نشیمن، دویدن شما در پارک.نتیجه این است که هم جهان و هم زندگی ما به طور فراگیر به عنوان اطلاعات ارائه می شود. چه از آکنه[29] خود شکایت داشته باشید یا درگیر بحث های سیاسی در فیس بوک باشید، چه در جستجوی دستور غذا یا اطلاعات حساس سلامتی در گوگل باشید، چه صابون لباسشویی سفارش دهید یا از کودک نه ساله خود عکس بگیرید، چه در حال لبخند زدن یا افکار عصبانی باشید، چه در حال تماشای تلویزیون یا چرخ زدن در پارکینگ، همه آنها مواد خام برای این متن رو به رشد است. مارتین هیلبرت[30]، پژوهشگر حوزه اطلاعات و همکارانش مشاهده کردند که حتی عناصر بنیادی تمدن، از جمله «زبان، دارایی‌های فرهنگی، سنت‌ها، نهادها، قوانین و مقررات…در حال حاضر دیجیتالی می شوند، و برای اولین بار، به طور صریح در کدهای قابل مشاهده قرار می گیرند، سپس از طریق فیلتر «الگوریتم های هوشمند» به جامعه بازگردانده می شوند که برای کنترل طیف وسیعی از عملکردهای تجاری، دولتی و اجتماعی به سرعت در حال افزایش است. در هر مرحله ما با سؤالات اساسی روبرو می شویم: چه کسی می داند؟ چه کسی تصمیم می گیرد؟ چه کسی تصمیم می گیرد چه کسی تصمیم بگیرد؟3- سرمایه نظارتی و دو متن[31]شباهت های مهمی با اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم وجود دارد، زمانی که تقسیم کار برای اولین بار به عنوان اصلی ترین اصل سازماندهی اجتماعی در جوامع صنعتی نوپای اروپا و آمریکای شمالی ظاهر شد. این تجربیات می توانند راهنمایی و ما را نسبت به آنچه در خطر است آگاه کنند. به عنوان مثال، زمانی که امیل دورکیم جوان «تقسیم کار در جامعه» را نوشت، این عنوان خود بحث برانگیز بود. تقسیم کار به عنوان یک ابزار حیاتی برای دستیابی به بهره وری کار از طریق تخصصی کردن وظایف درک شده بود. آدام اسمیت به طور به یاد ماندنی در مورد این اصل جدید سازماندهی صنعتی در توصیف خود از کارخانه تولید سنجاق نوشته و تقسیم کار موضوع بحث اقتصادی و مناقشه در طول قرن نوزدهم باقی مانده است. دورکیم بهره‌وری نیروی کار را به‌عنوان یک الزام اقتصادی سرمایه‌داری صنعتی که تقسیم کار را به افراطی‌ترین کاربرد آن سوق می‌دهد، تشخیص داد، اما این چیزی نبود که شیفتگی او را حفظ کرد.درعوض، دورکیم به تحول اجتماعی که از قبل در اطراف او شکل گرفته بود، توجه کرد. با مشاهده اینکه «تخصص[32]» در سیاست، مدیریت، قوه قضائیه، علم و هنر «نفوذ[33]» می‌یابد، او به این نتیجه رسید که تقسیم کار تنها در محیط کار صنعتی نیست، بلکه از دیوارهای کارخانه عبور کرده و به اصل سازماندهی حیاتی جامعه صنعتی تبدیل شده بود. این هم نمونه ای از بینش ادیسون است: اصول سرمایه داری با هدف تولید، در نهایت محیط اجتماعی و اخلاقی گسترده تر را شکل می دهد. دورکیم می‌نویسد: «هر عقیده‌ای که درباره تقسیم کار داشته باشیم، همه می‌دانند که این تقسیم کار وجود دارد و بیش از پیش به یکی از پایه‌های اساسی نظم اجتماعی تبدیل می‌شود».الزامات اقتصادی به طور قابل پیش بینی تقسیم کار در تولید را الزامی می کرد، اما هدف از تقسیم کار در جامعه چه بود؟ این سوالی بود که انگیزه تحلیل دورکیم شد و نتیجه گیری های صد ساله او هنوز هم برای ما مفید است. او استدلال می‌کرد که تقسیم کار وابستگی‌های متقابل[34] و دوسویه ایی[35] را نشان می‌دهد که اعضای متنوع بیشمار از یک جامعه صنعتی مدرن را در چشم‌اندازی بزرگ‌تر از همبستگی به هم پیوند می‌دهد. روابط دوسویه، تعامل و احترام متقابل را ایجاد می کند، که همه این اصل نظم دهنده جدید را با نیروی اخلاقی آغشته می کند.به عبارت دیگر، تقسیم کار در آغاز قرن بیستم با تغییرات سریع شرایط افراد جدید مدرنیته اول که در فصل 2 مورد بحث قرار گرفت، به جامعه فراخوانده شد. این پاسخی ضروری به «شرایط زندگی[36]» جدید آنها بود. وقتی افرادی مانند پدربزرگ و مادربزرگم به مهاجرت بسوی دنیای مدرن پیوستند، منابع قدیمی معنا که جوامع را در فضا و زمان به هم پیوند داده بودند، از بین رفتند. در غیاب قوانین و تشریفات قبیله و خویشاوند چه چیزی جامعه را در کنار هم نگه می دارد؟ پاسخ دورکیم تقسیم کار بود. نیاز مردم به یک منبع جدید و منسجم از معنا و ساختار علت بود، و نتیجه یک اصل منظم بود که یک جامعه مدرن سالم را قادر می ساخت و پایدار می کرد. همانطور که این جامعه شناس جوان توضیح داد،قابل توجه ترین اثر تقسیم کار این نیست که برونداد در اثر تقسیم فعالیتها افزایش می یابد، بلکه این است که آنها را یکپارچه می کند. نقش آن... صرفاً زینت بخشیدن یا بهبود جوامع موجود نیست، بلکه امکان پذیر ساختن جوامعی است که بدون آن وجود نداشتند. ... این امر بسیار فراتر از منافع صرفاً اقتصادی است، زیرا شامل ایجاد نظم اجتماعی و اخلاقی خاص است.دیدگاه دورکیم نه عقیم بود و نه ساده لوحانه. او تشخیص داد که همه چیز می‌تواند چرخش تاریکی داشته باشد و اغلب انجام می‌شود، و نتیجه آن چیزی است که او آن را تقسیم کار «غیر طبیعی[37]» (که گاهی اوقات به عنوان «بیمارگونه[38]» ترجمه می‌شود) می‌خواند که به جای عمل و وابستگی متقابل باعث ایجاد فاصله اجتماعی، بی‌عدالتی و اختلاف می‌شود. در این زمینه، دورکیم اثرات مخرب نابرابری اجتماعی را بر تقسیم کار در جامعه، به‌ویژه آنچه را خطرناک‌ترین شکل نابرابری می‌دانست، مشخص کرد: عدم تقارن شدید قدرت که با «امتناع از پذیرش حق مبارزه»، «خودِ تعارض را غیرممکن می‌کند». چنین بیماری را تنها می‌توان با سیاستی درمان کرد که بر حق مردم برای رقابت، مقابله و غلبه در برابر قدرت نابرابر و نامشروع بر جامعه تأکید کند. در اواخر قرن نوزدهم و بیشتر قرن بیستم، این رقابت توسط جنبش های کارگری و دیگر جنبش‌های اجتماعی رهبری می‌شد که برابری اجتماعی را از طریق نهادهایی مانند چانه‌زنی جمعی و آموزش عمومی مطرح می‌کردند.دگرگونی‌ای که در زمانه خود شاهد آن هستیم، بازتاب این مشاهدات تاریخی است زیرا تقسیم یادگیری همان مسیر مهاجرتی را از حوزه اقتصادی به حوزه اجتماعی طی می‌کند که زمانی توسط تقسیم کار طی می‌شد. اکنون تقسیم یادگیری «بسیار فراتر از منافع صرفاً اقتصادی است»، زیرا اساس نظم اجتماعی ما و محتوای اخلاقی آن را ایجاد می‌کند.تقسیم یادگیری برای ما، اعضای مدرنیته دوم، همان چیزی است که تقسیم کار برای پیشگامان مدرنیته اول، یعنی پدر و مادر و پدربزرگ و مادربزرگ ما بود. در زمان ما، تقسیم یادگیری از حوزه اقتصادی به عنوان یک اصل جدید از نظم اجتماعی بیرون می‌آید و نشان‌دهنده اولویت یادگیری، اطلاعات و دانش در تلاش امروزی برای زندگی مؤثر است.و درست همانطور که دورکیم یک قرن پیش به جامعه خود هشدار داد، امروز جوامع ما در معرض خطر هستند زیرا تقسیم یادگیری به واسطه عدم تقارن بی سابقه دانش و قدرتی که سرمایه داری نظارتی به آن دست یافته است، به آسیب[39] و بی عدالتی سوق می یابد.دستور سرمایه داری نظارتی در مورد تقسیم یادگیری در جامعه با چیزی شروع می شود که من آن را مشکل دو متن می نامم. مکانیسم‌های خاص سرمایه‌داری نظارتی، تولید دو «متن الکترونیکی[40]» و نه فقط یک متن را الزام می‌کند. وقتی نوبت به متن اول می رسد، ما نویسنده و خواننده آن هستیم. این متن عمومی برای دنیای اطلاعات و ارتباطی که به صورت آبِ خوردن برای ما شده[41]، آشنا و تحسین‌شده است. جستجوی گوگل محتوای اطلاعاتی وب جهانی را کدگذاری می کند. فید خبری[42] فیس بوک شبکه را متصل می کند. بخش اعظم این متن عمومی متشکل از آن چیزی است که ما در صفحات آن ثبت می‌کنیم: پست‌ها، وبلاگ‌ها، ویدئوها، عکس‌ها، مکالمات، موسیقی، داستان‌ها، مشاهدات، «لایک‌ها»، توییت‌ها، همه انبوه بزرگ زندگی ما ضبط و منتقل شده است.اما تحت رژیم سرمایه داری نظارتی، متن اول تنها نیست. سایه ای پشت سر دارد. متن اولِ پر از وعده، در واقع به عنوان عملیات تامین برای متن دوم عمل می کند: متن سایه. هر چیزی که در متن اول استفاده می کنیم، مهم نیست که چقدر پیش پا افتاده یا زودگذر، هدفی برای استخراج مازاد می شود. آن مازاد، صفحات متن دوم را پر می کند. این یکی از دید ما پنهان است: برای سرمایه داران نظارتی «فقط خواندنی» است. در این متن، تجربه ما همانند ماده خامی برای جمع آوری و تجزیه و تحلیل به عنوان ابزاری برای اهداف بازار دیگران مورد استفاده قرار می گیرد. متن سایه، انباشتی رو به رشد از مازاد رفتاری و تحلیل‌های آن است و بیش از آن چیزی که می‌توانیم درباره خود بدانیم، درباره ما می‌گوید. بدتر از آن، خودداری از مشارکت در متن سایه به طور فزاینده ای دشوار و شاید غیرممکن می شود. هنگامی که درگیر روال عادی و ضروری مشارکت اجتماعی هستیم، به طور خودکار از تجربه ما تغذیه می شود.راه هایی که سرمایه داران نظارتی آنچه را که از متن سایه انحصاری خود می آموزند، برای شکل دادن به متن عمومی در راستای منافع خود، به کار می گیرند، مبهم تر است. افشاگری های بی شماری از دستکاری گوگل و فیس بوک در اطلاعاتی که ما می بینیم وجود داشته است. در حال حاضر من به سادگی به این نکته اشاره می کنم که الگوریتم های گوگل، مشتق شده از مازاد، نتایج جستجو را و الگوریتم های فیس بوک، برگرفته از مازاد، محتوای اخبار فید خود را انتخاب و نظم[43] می دهند. در هر دو مورد، محققان نشان داده اند که این دستکاری ها منعکس کننده اهداف تجاری هر شرکت است. همانطور که فرانک پاسکوال پژوهشگر حقوقی آن را توصیف می کند، «تصمیمات گوگل پلکس[44] پشت درهای بسته گرفته می شود... قدرتِ شامل شدن، حذف کردن و رتبه بندی، قدرتی است برای اطمینان از اینکه چه تأثیرات عمومی دائمی می شوند و چه مواردی زودگذر باقی می مانند....علی رغم ادعای عینی و بی طرفی شان دائماً تصمیمات پر ارزش و بحث برانگیز می گیرند. آنها به ایجاد جهانی کمک می کنند که ادعا می کنند صرفاً به ما «نشان دهید». وقتی صحبت از متن سایه می شود، قوانین حرکت سرمایه داری نظارتی مخفی بودن و رشد مستمر آن را ناگزیر می کند. ما مصداق روایات آن هستیم که از درسهایش مستثنی شده ایم. به عنوان منبعی که همه گنج از آن سرچشمه می گیرد، این متن دوم درباره ماست، اما برای ما نیست. در عوض، خارج از آگاهی ما به نفع دیگران ایجاد شده، نگهداری می شود و مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد.نتیجه این است که تقسیم یادگیری، هم اصل برتر نظم اجتماعی در تمدن اطلاعاتی ما است و هم گروگان نظارت بر موقعیت ممتاز سرمایه داری به عنوان آهنگساز، مالک و نگهبان غالب متون. توانایی سرمایه‌داری نظارتی در فساد و کنترل این متون، عدم تقارن بی‌سابقه‌ای از دانش و قدرت ایجاد می‌کند که دقیقاً همانطور که دورکیم از آن می‌ترسید عمل می‌کند: آزادی عمل اعطا شده به این شکل بازار و ویژگی ذاتی ناخوانایی عملکرد، آن را قادر ساخته است تا کنترل قابل توجهی را بر تقسیم یادگیری خارج از آگاهی ما و بدون ابزار مبارزه اعمال کند. وقتی نوبت به سؤالات اساسی می رسد، سرمایه نظارتی قدرت را جمع کرده و صلاحیت ارائه همه پاسخ ها را به خود اختصاص داده است. با این حال، حتی اختیار کافی نیست. فقط سرمایه نظارتی باید به زیرساخت های مادی و نیروی مغزی متخصص کنترل یابد تا بر تقسیم یادگیری در جامعه حاکم شود.4- کاهن[45] جدیددانشمندان هشدار می دهند که ظرفیت جهان برای تولید اطلاعات به طور قابل ملاحظه ای از توانایی آن برای پردازش و ذخیره اطلاعات فراتر رفته است. در نظر بگیرید که حافظه تکنولوژیکی ما تقریباً هر سه سال یکبار دو برابر شده است. در سال 1986 تنها 1 درصد از اطلاعات جهان دیجیتالی شده بود و در سال2000،  25 درصد. تا سال 2013، پیشرفت دیجیتالی‌سازی[46] و داده ای ‌سازی[47](بکارگیری نرم‌افزارهایی که به رایانه‌ها و الگوریتم‌ها امکان پردازش و تجزیه و تحلیل داده‌های خام را می‌دهد) همراه با فناوری‌های ذخیره‌سازی جدید و ارزان‌تر، 98 درصد از اطلاعات جهان را به فرمت دیجیتالی تبدیل کرد.اطلاعات دیجیتالی است اما حجم آن، از توانایی ما برای تشخیص معنای آن بیشتر است. به عنوان راه حل این مشکل، پژوهشگر اطلاعاتی مارتین هیلبرت توصیه می کند، «تنها گزینه ای که برای درک همه داده ها باقی مانده است، مقابله به مثل[48]» با استفاده از «کامپیوترهای با هوش مصنوعی[49]» برای «غربال کردن مقادیر عظیم اطلاعات» است....فیس‌بوک، آمازون و گوگل قول داده‌اند که از طریق تجزیه و تحلیل محاسباتی هوشمند، به ارزشی آفرینی از حجم عظیم داده‌ها بپردازند. ظهور سرمایه داری نظارتی به ناچار توصیه های هیلبرت را به یک پیشنهاد خطرناک تغییر می دهد. هر چند مقصود هیلبرت این نیست، اما توصیه او بطور صرف موقعیت ممتاز سرمایه‌داران نظارتی و قدرت نامتقارن آنها را تأیید می‌کند که می توانند تقسیم یادگیری را به سمت منافع خود متمایل کنند.قدرت نامتقارن گوگل از تمام منابع اجتماعی که ما در نظر گرفته‌ایم نشأت می‌گیرد: اعلامیه های آن، استحکامات دفاعی آن، بهره برداری از قانون، میراث استثنایی گرایی نظارتی، بار مسئولیت افراد مدرنیته دوم و غیره. اما قدرت آن بدون زیرساخت های عظیم مادی که درآمدهای نظارتی آن را خریداری کرده اند، عملیاتی نمی شود. گوگل پیشگام «بزرگ مقیاس  یا ظرفیت بالا[50]» است که به عنوان «بزرگترین شبکه رایانه ای روی زمین» در نظر گرفته می شود. عملیات های بزرگ مقیاس، در کسب و کارهای اطلاعاتی با حجم بالا مانند شرکت های مخابراتی و پرداخت های جهانی یافت می شوند، جایی که مراکز داده به میلیون ها «سرور مجازی[51]» نیاز دارند که به طور تصاعدی قابلیت های محاسباتی را بدون نیاز به گسترش قابل توجه فضای فیزیکی، سرمایش یا نیروی برق افزایش می دهند. هوش ماشینی در قلب تسلط هولناک گوگل، به‌عنوان «80 درصد زیرساخت» توصیف می‌شود. سیستمی که شامل مراکز داده به‌اندازه یک انبار سفارشی که 15 مکان را در بر می‌گیرد و در سال 2016، تخمین زده می‌شود شامل حدود 2.5 میلیون سرور در چهار قاره است.سرمایه گذاران معتقدند گوگل «سخت تر از همیشه دست نیافتنی شده است» زیرا در ترکیب مقیاس زیرساخت و علم، بی بدیل است. گوگل به عنوان یک شرکت هوش مصنوعی کامل شناخته می شود که از فروشگاه های داده خود «برای آموزش الگوریتم هایش بر روی تراشه های خودش که در فضای ابری خود قراردارند» استفاده می کند. تسلط آن بیشتر با این واقعیت تقویت می شود که یادگیری ماشینی به اندازه حجم داده ای که باید روی آن آموزش ببیند، هوشمند است و گوگل بیشترین داده را دارد(پس باهوش تر است. مترجم). تا سال 2013، این شرکت فهمید که حرکتش به سوی «شبکه‌های عصبی» که مرز فعلی هوش مصنوعی را تعریف می‌کنند، به طور قابل‌توجهی نیازهای محاسباتی را افزایش می‌دهد و نیازمند دو برابر کردن مراکز داده‌اش است. همانطور که اُروس هوتزل[52]، معاون ارشد زیرساخت‌های فنی گوگل می‌گوید: «راز کثیف پشت هوش مصنوعی(AI) این است که آنها برای آموزش واقعی شبکه به تعداد زیادی محاسبات نیاز دارند. او توضیح داد،اگر شرکت سعی کرده بود حجم کار محاسباتی رو به رشد را با پردازنده های[53] سنتی پردازش کند، ما مجبور بودیم کل فضای مورد نیاز گوگل - مراکز داده و سرورها - را دو برابر کنیم، تا فقط دو یا سه دقیقه تشخیص گفتار را برای هر کاربر اندروید در روز انجام بدهیم.گوگل با ساخت مرکز داده به عنوان بزرگترین و پرقدرت ترین واحد شرکت با بالاترین هزینه عملیاتی، راه خود را برای عبور از بحران زیرساخت ابداع کرد. در سال 2016، از توسعه یک تراشه جدید برای «استنتاج یادگیری عمیق[54]» به نام واحد پردازش تِنسور[55] خبر داد. تنسور قابلیت های هوش ماشینی گوگل را به طور چشمگیری گسترش می دهد، تنها کسری از توان مورد نیاز پردازنده های موجود را مصرف می کند و هم هزینه سرمایه و هم بودجه عملیاتی را کاهش می دهد. همه اینها در حالی است که بیشتر و سریعتر یاد می گیرد.انتظار می رود درآمد جهانی محصولات و خدمات هوش مصنوعی 56 برابر شود و از 644 میلیون دلار در سال 2016 به 36 میلیارد دلار در سال 2025 برسد. علم مورد نیاز برای بهره برداری از این فرصت گسترده و زیرساخت های مادی که این امکان را فراهم می کند، ممکن است یک مسابقه تسلیحاتی را در میان شرکت های فناوری برای ده هزار متخصص یا آنانی که در این دنیا می‌دانند چگونه از فناوری‌های هوش ماشینی برای جذب دانش از یک دنیای داده‌ای نامطلوب استفاده کنند، به راه بیاندازد. گوگل/آلفابت تهاجمی ترین خریدار فناوری و استعداد هوش مصنوعی است. در سال‌های 2014 تا 2016، نُه شرکت هوش مصنوعی، یعنی دو برابر نزدیک‌ترین رقیب خود اَپل، خریداری کرده است.تمرکز استعدادهای هوش مصنوعی در گوگل نشان دهنده روند بزرگتری است. در سال 2017، تخمین زده می‌شود که شرکت‌های آمریکایی بیش از 650 میلیون دلار برای تقویت مسابقه استعدادهای هوش مصنوعی با بیش از ده هزار موقعیت شغلی توسط کارفرمایان برتر در سراسر کشور، اختصاص داده‌اند. پنج شرکت برتر فناوری، سرمایه لازم برای کنار زدن رقبا را دارند: استارت آپ ها، دانشگاه ها، شهرداری ها، شرکت های تاسیس شده در سایر صنایع و کشورهای کمتر ثروتمند. در بریتانیا، مدیران دانشگاه ها در حال حاضر در مورد «نسل گمشده[56]» دانشمندان داده صحبت می کنند. دستمزدهای هنگفت شرکت های فناوری آنقدر متخصصان زیادی را جذب کرده است که دیگر کسی برای آموزش نسل بعدی دانش آموزان باقی نمانده است. همانطور که یکی از محققین آن را اینگونه توصیف می کند، «مشکل واقعی این است که این افراد در جامعه پراکنده نیستند. عقل و تخصص در تعداد کمی از شرکت ها متمرکز شده است.»گوگل با توجه به تلاش‌های افراطی خود برای جذب نیرو، تعداد دانشمندان هوش ماشینی خود را تنها در چند سال گذشته سه برابر کرده است و به بزرگترین مشارکت کننده در معتبرترین مجلات علمی تبدیل شده است - چهار تا پنج برابر میانگین جهانی در سال 2016. تحت رژیم سرمایه داری نظارتی، دانشمندان این شرکت برای حل گرسنگی جهان یا حذف سوخت های مبتنی بر کربن استخدام نمی شوند. در عوض، نبوغ آن‌ها صرف هجوم به دروازه‌های تجربه بشری، تبدیل آن به داده‌ها و ایجاد یک بازار بزرگ جدید که با پیش بینی، تأثیرگذاری و کنترل رفتار انسان، ثروت ایجاد می کند، می شود.بیش از ششصد سال پیش چاپخانه، کلام مکتوب را در دستان مردم عادی قرار داد، دعاها را نجات داد، کشیشان را دور زد و فرصت اشتراک معنوی را مستقیماً به دست دعاکنندگان داد. ما به این امر بدیهی رسیده‌ایم که اینترنت امکان انتشار بی‌نظیر اطلاعات را فراهم می‌کند و نوید دانش بیشتر را برای افراد بیشتری می‌دهد: یک نیروی قدرتمند دموکراتیک سازی که به طور تصاعدی انقلاب گوتنبرگ را در زندگی میلیاردها نفر تحقق می بخشد. اما این دستاورد بزرگ ما را نسبت به یک تحول تاریخی متفاوت کور کرده است، پیشرفتی که از محدوده و دید ما خارج می شود و برای حذف، گیج و مبهم کردن، طراحی شده است. در این جنبش پنهان، مبارزه رقابتی بر سر درآمدهای نظارتی به نظم قبل از گوتنبرگ باز می گردد، زیرا تقسیم یادگیری در جامعه به سمت غیرمنطقی و ناسالمی که توسط دایره ی محدودی از کاهنان متخصص محاسباتی شاغل در بخش خصوصی، ماشین های اختصاصی آنها و  منافع اقتصادی که به خاطر آنها یاد می گیرند، حرکت می کند.5- خصوصی سازی بخش یادگیری در جامعهتقسیم یادگیری در جامعه توسط سرمایه داری نظارتی ربوده شده است. در غیاب یک جنبش دوگانه قوی که در آن نهادهای دموکراتیک و جامعه مدنی- هرچند ناقص - سرمایه داری اطلاعات خام را به منافع مردم گره می زنند، ما در این تعیین کننده ترین رقابت بر سر تقسیم یادگیری در جامعه، بصورت بازارِ شرکت های سرمایه داری نظارتی درآمده ایم. متخصصان رشته های مرتبط با هوش ماشینی این را می دانند، اما درک کمی از مفاهیم گسترده تر آن دارند. همانطور که پدرو دومینگوس[57]، متخص علم داده می نویسد، «هرکسی که بهترین الگوریتم ها و بیشترین داده ها را داشته باشد، برنده می شود. ... گوگل با شروع اولیه و سهم بازار بزرگتر، بهتر می داند که شما چه می خواهید ... هرکس سریعتر یاد بگیرد برنده است.» نیویورک تایمز گزارش می دهد که ساندار پیچای[58] مدیر عامل گوگل، اکنون با آزمایشگاه تحقیقاتی هوش مصنوعی این شرکت همکاری می کند و آن را به عنوان یک روند در میان بسیاری از مدیران عامل یاد می کند: برداشتی واقعی از تمرکز قدرت.درست بیش از سی سال پیش، پژوهشگر حوزه حقوق اسپیروس سیمیتیس[59]مقاله ای مهم را با موضوع حریم خصوصی در جامعه اطلاعاتی منتشر کرد. سیمیتیس خیلی زود متوجه شد که روندهای قابل مشاهده در «پردازش اطلاعات» عمومی و خصوصی، تهدیداتی را متوجه جامعه می کند که فراتر از مفاهیم محدود حریم خصوصی و مالکیت داده است: «اطلاعات شخصی به طور فزاینده ای برای اجرای استانداردهای رفتاری استفاده می شود. بنابراین، پردازش اطلاعات در حال تبدیل شدن به یک عنصر اساسی از استراتژی‌های بلندمدت دستکاری برای شکل‌دهی و تنظیم رفتار فردی است.» سیمیتیس استدلال می‌کرد که این روندها نه تنها با حریم خصوصی، بلکه با دموکراسی که با مخزنی از توانایی‌های فردی مرتبط با قضاوت اخلاقی مستقل و تعیین سرنوشت مرتبط است، ناسازگار است.با تکیه بر آثار سیمیتیس، پل ام. شوارتز از دانشکده حقوق برکلی در سال 1989 هشدار داد که کامپیوتری کردن[60]، تعادل ظریف حقوق[61]و تعهدات[62]را تغییر خواهد داد که قانون حفظ حریم خصوصی به آن بستگی دارد: «امروزه حجم عظیمی از داده‌های شخصی موجود در رایانه‌ها، افراد را به گونه‌ای تهدید می‌کند که بسیاری از حمایت‌های قانونی قبلی را منسوخ می‌کند.» مهمتر از همه، شوارتز پیش بینی کرد که مقیاس بحران در حال ظهور خطراتی را به همراه خواهد داشت که فراتر از محدوده قانون حفظ حریم خصوصی است: «خطری که رایانه ایجاد می کند، برای استقلال انسان است. هرچه اطلاعات بیشتری در مورد یک شخص وجود داشته باشد، کنترل او آسان تر است. تضمین آزادی‌ای که دموکراسی را تغذیه می‌کند، مستلزم ساختاربندی استفاده اجتماعی از اطلاعات و حتی اجازه پنهان کردن اطلاعات است.»سیمیتیس و شوارتز هر دو لزوم ارتقای تقسیم یادگیری را به عنوان یک اصل محوری محیط اجتماعی محاسباتی جدید احساس کردند، اما نمی توانستند ظهور سرمایه داری نظارتی و پیامدهای آن را پیش بینی کنند. اگرچه رشد انفجاری حوزه اطلاعات، یک محور مهم نظم اجتماعی را از تقسیم کار قرن بیستم به تقسیم یادگیری قرن بیست و یکم تغییر می دهد، اما این سرمایه داران نظارتی هستند که بر این حوزه فرمان می رانند و به طور یکجانبه ادعای سهم نامتناسبی از حقوق تصمیم گیری را دارند که تقسیم بندی یادگیری در جامعه را شکل می دهد.اقدامات سرمایه داران نظارتی برای سلب مالکیت دیجیتال، نوع جدیدی از کنترل را بر افراد، جمعیت ها و کل جوامع تحمیل می کند. حریم خصوصی فردی، قربانی این کنترل است و دفاع از آن مستلزم چارچوب بندی مجدد گفتمان حریم خصوصی، قانون و استدلال قضایی است. «تجاوز به حریم خصوصی[63]» اکنون یک بعد قابل پیش بینی از نابرابری اجتماعی است اما فقط همین نخواهد ماند. این نتیجه سیستماتیک یک تقسیم «بیمارگونه[64]» یادگیری در جامعه است که در آن سرمایه داری نظارتی می داند، تصمیم می گیرد و اینکه چه کسی تصمیم بگیرد را مشخص می کند. درخواست حفظ حریم خصوصی از سرمایه داران نظارتی یا لابی گران برای پایان دادن به نظارت تجاری در اینترنت مانند این است که از هنری فورد بخواهیم هر مدل T را با دست بسازد یا از زرافه بخواهیم گردن خود را کوتاه کند. چنین خواسته هایی تهدید وجودی هستند. آنها مکانیسم‌ها و قوانین اساسی حرکتی را که تمرکز دانش، قدرت و ثروت غول ها[65] در این بازار را ایجاد می‌کند، نقض می‌کنند.بنابراین چیزی اینجا در خطر است: سرمایه داری نظارتی عمیقاً ضد دموکراتیک است، اما قدرت قابل توجه آن، همانطور که در طول تاریخ چنین بوده، از دولت سرچشمه نمی گیرد. اثرات آن را نمی توان به فن آوری یا نیتِ بدِ افرادِ بد تقلیل داد یا توضیح داد. آنها پیامدهای منسجم و قابل پیش بینی یک منطق درونی سازگار و موفق انباشت هستند. سرمایه داری نظارتی در شرایط بی قانونی نِسبی در ایالات متحده به تسلط رسید. از آنجا به اروپا گسترش یافت و همچنان در هر منطقه از جهان نفوذ می کند. شرکت‌های سرمایه‌داری نظارتی، که با گوگل شروع می‌شوند، بر انباشت و پردازش اطلاعات، به‌ویژه اطلاعات مربوط به رفتار انسانی، تسلط دارند. آنها چیزهای زیادی در مورد ما می دانند، اما دسترسی ما به دانش آنها بسیار اندک است: مخفی شده در سایه متن و فقط قابل خواندن توسط کاهنان جدید، روسای آنها و ماشین هایشان.این تمرکز بی‌سابقه دانش، تمرکزی به همان اندازه بی‌سابقه از قدرت ایجاد می‌کند: عدم تقارن‌هایی که باید به‌عنوان خصوصی‌سازی غیرمجاز تقسیم یادگیری در جامعه درک شود. این بدان معناست که منافع خصوصی قدرتمند بر اصل قطعی نظم اجتماعی در زمان ما کنترل دارند، همانطور که دورکیم یک قرن پیش درباره براندازی تقسیم کار توسط نیروهای قدرتمند سرمایه صنعتی هشدار داد. همانطور که اوضاع در حال حاضر وجود دارد، این شرکت های سرمایه داری نظارتی هستند که می دانند. این فرم یا ساختار بازار است که تصمیم می گیرد. این مبارزه رقابتی بین سرمایه داران نظارتی است که تصمیم می گیرند چه کسی تصمیم می گیرد.6- قدرت ناشناختگی[66] (بی سابقه بودن): یک مرورمبارزات قدرت های بزرگ قرن بیستم بین سرمایه صنعتی و نیروی کار بود، اما قرن بیست و یکم سرمایه نظارتی را در برابر کل جوامع ما و دقیقاً مقابل هر یک از اعضا، می‌بیند. رقابت برای درآمدهای نظارتی بر بدن ها، خانه‌ها و شهرهای ما در نبردی برای قدرت و سود به همان خشونتی که جهان دیده است، تأثیر می‌گذارد. سرمایه داری نظارتی را نمی توان به عنوان چیزی «آنجا» در کارخانه ها و ادارات تصور کرد. اهداف و اثرات آن اینجاست... ما هستیم.ما صرفاً مورد کمین و تیراندازی قرار نگرفته ایم. ما غافلگیر شدیم، زیرا هیچ راهی وجود نداشت که بتوانیم این تهاجم و خلع ید را تصور کنیم، همانگونه که اولین تائینو کاسیکه[67] از همه جا بیخبر نمی‌توانست رودخانه‌های خونی را که از اولین مراسم مهمان‌نوازی او نسبت به مردان مودار غرغرو و عرق ریز، جاری می‌شد پیش‌بینی کند. آدلانتادوهایی[68] که از ناکجا آباد ظاهر شدند و پرچم پادشاهان اسپانیا و پاپ خود را در حالی که در ساحل در حال حرکت بودند به اهتزاز در می آوردند.چرا ما در تشخیص «گناه نخستین دزدی ساده[69]» در قلب این سرمایه داری جدید تاخیرداشته ایم؟ مانند تائینوها، ما با چیزی کاملاً جدید در داستان خود مواجه شدیم: ناشناختگی. مانند آنها، زمانی که تهدیدهای جدید را از دریچه تجربیات قدیمی ارزیابی می کنیم، در معرض خطر فاجعه قرار می گیریم.در «طرف عرضه»، سرمایه‌داران نظارتی ماهرانه تمام زرادخانه اعلامیه ای خود را به کار گرفتند تا اقتدار و مشروعیت خود را در دنیای دیجیتالی جدید و بدون دفاع اثبات کنند. آنها از اظهارنامه ها برای گرفتن مجوز بدون درخواست استفاده می کردند. آنها هدف خود را با عملیات ماشینی ناخوانا، حرکت با سرعت زیاد، شیوه های مخفیانه شرکتی محافظت شده، تسلط بر سخنرانی های گمراه کننده، درماندگی و ناامیدی را آموختن، سوء استفاده عمدی از نشانه ها و نمادهای فرهنگی مرتبط با مضامین مدرنیته دوم - توانمندسازی، مشارکت، صدا، فردی‌سازی، همکاری –استتار کردند و بی پروا به ناامیدی‌های افراد مدرنیته دوم که در برخورد بین اشتیاق روانی[70] و بی‌تفاوتی نهادی خنثی شده بود، متوسل شدند.در این فرآیند، سرمایه داران نظارتی پیشگام در گوگل و فیس بوک از قوانین حاکمیت شرکتی طفره رفتند و نظام دموکراسی را رد کرده و از ادعاهای خود با نفوذ مالی و روابط سیاسی محافظت کردند. در نهایت، آنها از تاریخ بهره بردند. زمانی متولد شدند که مقررات با استبداد برابر بود و وضعیت استثنایی ناشی از حملات تروریستی 11 سپتامبر، استثنایی گرایی نظارتی را ایجاد کرد و بازار جدید را قادر ساخت که ریشه دوانده و شکوفا شود. استراتژی‌های هدفمند سرمایه‌داران نظارتی و موهبت های تصادفی، شکلی را تولید کرد که می‌تواند عاشقانه و فریبنده باشد، اما در همان حال در خاموش کردن فضای مشورت دموکراتیک، بحث‌های اجتماعی، تعیین سرنوشت فردی و حق مبارزه مؤثر است، زیرا هر مسیر خروجی را می‌بندد.در غیاب درک روشن فکری از این منطق جدید انباشت، هر تلاشی برای درک، پیش‌بینی، تنظیم یا ممنوعیت فعالیت‌های سرمایه‌داران نظارتی ناکام خواهد ماند. چارچوب‌های اولیه‌ای که جوامع ما از طریق آن به دنبال اعمال کنترل بر جسارت سرمایه‌داری نظارتی بوده‌اند، چارچوب‌های «حقوق حریم خصوصی» و «انحصار» است. نه پیگیری مقررات حفظ حریم خصوصی و نه تحمیل محدودیت‌ها بر رویه‌های سنتی انحصار، هیچکدام مکانیسم‌های کلیدی انباشت، از مسیرهای عرضه تا بازارهای آتی رفتاری را قطع نکرده است. برعکس، سرمایه‌داران نظارتی، ساختارهای استخراجی خود را در تمامی حوزه‌های انسانی گسترش و بسط داده‌اند، زیرا بر الزامات عملی و سیاسی چرخه سلب مالکیت تسلط دارند. این موفقیت اکنون عمیق‌ترین اصول نظم اجتماعی را در یک تمدن اطلاعاتی تهدید می‌کند، زیرا سرمایه‌داری نظارتی کنترل غیرمجاز بر تقسیم یادگیری در جامعه را به عهده می گیرد.اگر قرار است دعوا شود، بگذارید دعوا بر سر سرمایه داری باشد. بگذارید اصرار داشته باشیم که سرمایه داری نظارتی خام به همان اندازه که برای خودش تهدید است، تهدیدی برای جامعه است. این یک تعهد فنی، برنامه ای برای رمزگذاری پیشرفته، ارتقای ناشناس بودن داده ها، یا مالکیت داده نیست. چنین استراتژی هایی فقط ناگزیر بودن نظارت تجاری را تایید می کنند. آنها ما را در زندگی خود پنهان می کنند، زیرا کنترل را به کسانی واگذار می کنیم که از رفتار ما برای اهداف خود لذت می برند. سرمایه داری نظارتی به امور اجتماعی بستگی دارد و تنها از طریق کنش اجتماعی جمعی است که می توان وعده بزرگتر سرمایه داری اطلاعاتی همسو با مدرنیته سوم در حال شکوفایی را بازپس گرفت.در بخش اول دیدیم که گوگل چگونه ساختار استخراجی خود را در دنیای آنلاین ساخت. همانطور که رقابت برای درآمدهای نظارتی تشدید شد، دومین ضرورت اقتصادی برجسته و باعث گسترش آن ساختار به دنیای دیگری شد، دنیایی که ما آن را «واقعی» می نامیم.اکنون داستان سرمایه داری نظارتی در این مسیر جدید حرکت می کند. در بخش دوم، من از شما دعوت می‌کنم تا حس حیرت خود را در حالی که رد این دومین الزام اقتصادی تعریف شده توسط پیش‌بینی رفتار انسان را دنبال می‌کنیم، احیا کنید. ضرورت پیش‌بینی، پیچیدگی عملیات مازاد را افزایش می‌دهد، زیرا صرفه‌جویی در مقیاس[71] به صرفه تنوع قلمرو[72]و صرفه‌جویی در عمل[73] ملحق می‌شود.این زمینه های جدید، سرمایه‌داری نظارتی را به دوردست‌ ترین بخش های محرمانه زندگی روزمره و عمق شخصیت‌ها و احساسات ما هدایت می‌کنند. در نهایت، آنها توسعه ابزارهای جدید بسیار مبتکرانه اما کاملا محرمانه را مجبور می کنند تا رفتار ما را به خاطر درآمدهای نظارتی دچار وقفه و اصلاح کنند. این عملیات حق اساسی ما نسبت به آینده را به چالش می کشد، که حق عمل کردن بدون تأثیر نیروهای نامشروع است که خارج از آگاهی ما برای تأثیرگذاری، اصلاح و شرطی کردن رفتار ما عمل می کنند. ما نسبت به این تهاجمات و راه هایی که زندگی ما را تغییر می دهند بی حس می شویم. ما تسلیم هیاهوی اجتناب ناپذیری آنها می شویم، اما هیچ چیز در اینجا اجتناب ناپذیر نیست. حیرت گم شده است اما می توان دوباره آن را پیدا کرد.[1] [1]  Declarations(کلمه «اعلامیه» در زبان فارسی، تا چند دهه پیش، وقتی که در حیطه مفهوم‌های سیاسی و اجتماعی با دقت بیشتری به کار می‌رفت، در یکی از معنی‌های اصلی کلمه declaration بود، مثل «اعلامیه استقلال امریکا»، «اعلامیه جهانی حقوق بشر» و در موردهایی مثلdeclaration of war  در فارسی به جای «اعلامیه جنگ» معمولاً «اعلان جنگ» به کار می‌برده‌ایم. در آن معنای خاص در انگلیسی به این صورت تعریف شده است: «اعلامیه گفتاری است که اندیشه‌ای معین را بیان یا اعلام می‌کند. در اعلامیه‌ها می‌کوشند استدلال کنند که موضوعی درست و مطابق با حقیقت است. به بعضی از متن‌های مکتوب اعلامیه گفته می‌شود، مثل اعلامیه استقلال امریکا یا اعلامیه یک‌جانبه پیشنهادی استقلال کبک، «Quebec») (مترجم+)[2] Quisqueya[3] Bohio[4] conquest pattern[5] John Searle[6] thin air[7] Matthew Restall[8] Spanish Conquest[9] Cacics[10] Indians[11] King of Castile[12] Bartolomé de las Casas[13] Aggressive[14] Terms-of-service agreements[15] Age of the Smart Machine[16] electronic text[17] a good job[18] authority[19] power[20] Hayek’s worldview[21] Jensen’s operational disciplines[22] shareholder-value maximization[23] Brookings Institution[24] far from the factory floor[25] job polarizationقطبی سازی مشاغل: به تمرکز فزاینده اشتغال در مشاغل با بالاترین و کمترین دستمزد اشاره دارد و درنتیجه مشاغل با مهارت متوسط از بین می روند. (مترجم+)[26] in the middle[27] technologists[28] Accretion[29] Acne[30] Martin Hilbert[31] Surveillance Capital and the Two Texts[32] Specialization[33] Influence[34] Interdependencies[35] Reciprocities[36] Conditions of existence[37] Abnormal[38] Pathological[39] Pathology[40] Electronic texts[41] Connection it brings to our fingertips[42] News Feedواژه مصوب: رشته خبرتعریف: رشته ای از اقلام خبری که سامانۀ رایانه ای خبررسانی برای مشترکان، مانند رسانه ها و وبگاه ها، ارسال می کند و به صورت خودکار در فاصله های زمانی منظم به روز می شود. آیکون اخبار جدید ( در صفحه ی فیس بوک شما ). (مترجم+)[43] متناسب با اهداف خودشان.(مترجم)[44] Googleplex[45] Priesthood[46] Digitalization[47] Datafication(دیتافیکشن)[48] Fight fire with fire[49] Artificially intelligent computers[50] Hyperscale[51] Virtual servers[52] Urs Hölzle[53] CPU[54] Deep learning inference[55] Tensor processing unit (TPU)[56] Missing generation[57] Pedro Domingos[58] Sundar Pichai[59] Spiros Simitis[60] Computerization[61] Rights[62] Obligations[63] Invasion of privacy[64] Pathological[65] Leviathan( دریانوردی ) نام لویاتان از عبری Livyatanگرفته شده است که از ریشه ای به معنای «پیچاندن، چرخاندن، باد کردن، یا کلاف کردن» گرفته شده است. امروزه این نام معمولاً برای اشاره به یک هیولای دریایی یا هر چیز قدرتمند غول پیکری استفاده می شود.[66] Unprecedented[67] Taíno cacique[68] Adelantados[69] Original sin of simple robbery«گناه نخستین دزدی ساده» که در اینجا مورد استناد قرار می‌گیرد به روایت مارکس در مورد جدایی اجباری تولیدکنندگان مستقیم از ابزار تولید در اروپای اواخر قرون وسطی و اوایل دوره  مدرن اشاره دارد، که شرایط نهادی «رابطه سرمایه-سرمایه» را به وجود آورد.» (مترجم+)[70] psychological yearning[71] Economies of scale[72] Economies of scope[73] Economies of action</description>
                <category>امیر قائدی حیدری</category>
                <author>امیر قائدی حیدری</author>
                <pubDate>Thu, 18 Apr 2024 10:19:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بریده هایی از کتاب حقایق و مغالطه ها در اقتصاد- مغالطه های جنسیتی(بخش چهارم)</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirghh/%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%88-%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%84%D8%B7%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%84%D8%B7%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C%D8%AA%DB%8C%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-jtgevaa0wqvr</link>
                <description>طرح روی جلد کتاب حقایق و مغالطه ها در اقتصادافول در تحصیلات عالی و مشاغل تخصصیتاریخ نشان میدهد مسیر شغلی زنان طی قرن بیستم به گونه ای نبوده است که تغییر در میزان تبعیض کارفرما توضیح دهنده تغییر در پیشرفت شغلی زنان باشد. در واقع میزان حضور زنان در مشاغل تخصصی و مناصب رده بالا در طول دهه های ابتدایی قرن بیستم نسبت به اواسط این قرن بیشتر بود و تمام اینها قبل از به تصویب رسیدن قوانین ضد تبعیض و ظهور جنبش فمینیستی به وقوع پیوسته بود. برای مثال نسبت زنان به کل افرادی که در سال ۱۹۰۲ در فهرست مشاهیر آمریکا قرار داشتند دو برابر همین نسبت در سال ۱۹۵۸ بود. مطالعه ای در سال ۱۹۶۴ این گونه نتیجه گیری کرد دو دهه اول سده بیستم دوران طلایی زنان آکادمیک بود. بر اساس مطالعه های مشابه در سال ۱۹۶۴ روند حضور زنان در دانشگاهها از سال ۱۹۱۰ تا حدود ۱۹۳۰ رو به افزایش بود اما پس از آن رو به افول نهاد و به نظر می رسد در سالهای اخیر دوباره روندی رو به رشد داشته است.» شواهد محکمی این روند را اثبات می کنند. در سال ۱۹۲۱ و دوباره در سال ۱۹۳۲ از میان تمام افرادی که نائل به کسب درجه دکتری می شدند نسبت زنان ۱۷ درصد بود اما اواخر دهه ۱۹۵۰ تا اوایل ۱۹۶۰ این میزان به ۱۰ درصد کاهش یافت این روند در علوم زیستی نیز به همین ترتیب بود و زنان یک چهارم تا یک پنجم مدارج دکتری را در دهه ۱۹۳۰ و تنها یک هشتم را در اواخر دهه ۱۹۵۰ به خود اختصاص داده بودند.سهم زنان از دارندگان مدرک دکتری در اقتصاد طی این سالها از ۱۰ درصد به ۲ درصد کاهش یافت. به همین صورت سهم زنان از مدارک دکترای اعطا شده در علوم انسانی شیمی و حقوق نیز رو به افول گذاشت. مطالعه ای در سال ۱۹۶۱ در مورد سهم زنان از مناصب آموزشی دانشگاهی به این نتیجه رسید که این میزان نسبت به سال۱۹۳۰ با کاهش روبرو بوده است.حضور زنان در هیات علمی دانشگاه حتی در دانشگاههای تک جنسیتی زنان که توسط خود آنها اداره میشد مانند اسمیت، ولزلی ، واسر و برین مور در این دوره رو به افول گذاشت در نتیجه نمی توان این روند را به افزایش تبعیض جنسیتی کارفرمایان علیه زنان نسبت داد. اما حتی اگر قرار باشد فرض را بر این بگیریم که تبعیض جنسیتی کارفرمایان علیه زنان عامل اصلی بوده است این گونه رویه های منفی حضور زنان در مشاغل تخصصی تر طی چند دهه تقریبا با این واقعیت که تبعیض جنسیتی کارفرمایان علیه زنان در طول زمان با افزایش روشنگری کاهش مییابد در تضاد است. کاوش دقیق تر حقایق نشان میدهد آنچه در طی این دهه ها تغییر کرده، نه تبعیض کارفرمایان بلکه الگوهای ازدواج و بارداری بوده است این مسئله به نوبه خود این سؤال را به ذهن متبادر میکند که آیا روندهای مثبت بعدی در پیشرفتهای شغلی زنان نشان دهنده تغییر در اعمال تبعیض از سوی کارفرمایان بوده است با تغییردر الگوی ازدواج و بارداری. مورد دوم قویا توسط تاریخ تأیید میشود در طول دهه های نخستین قرن بیستم که حضور زنان در مشاغل سطح بالا و تحصیلات عالی که لازمه این مشاغل بودند، از دهه ۱۹۵۰ مشهودتر بود، سن متوسط ازدواج اول زنان نیر بالاتر بود. اکثر زنانی که در این دوره در دانشگاهها مشغول به کار بودند هیچ گاه ازدواج نکرده بودند. با پایین آمدن میانگین سن ازدواج سهم زنان از مشاغل سطح بالا و دریافت کنندگان مدرک تحصیلات عالی نیز کاهش یافت.ترقی در تحصیلات عالی و مشاغل تخصصیروند کاهش سن میانگین ازدواج نخست در سال ۱۹۵۶ خاتمه یافت و از آن پس روندی صعودی به خود گرفت نرخ تولد نیز از سال ۱۹۵۷ روند نزولی خود را آغاز کرد و تا سال ۱۹۶۶ به اندازه سال ۱۹۳۳ پایین آمد. سهم زنان از تحصیلات عالی هم نیز تقریبا همین روند نزولی سن ازدواج و نرخ تولد را حاکی بود.سهم زنان از مدارک دکتری در دهه ۱۹۷۰ افزایش یافت. تا سال ۱۹۷۲ این میزان دوباره به دو برابر سال ۱۹۳۲ رسید. در مورد مدرک کارشناسی ارشد نیز وضعیت به همین منوال بود، یعنی قبل از افول سهم زنان از این جایگاه به سطوح دهه ۱۹۳۰ در همان سطح سال ۱۹۷۲ قرار داشت، البته به استثنای سال های جنگ که میلیونها مرد جوان در ارتش از ادامه تحصیل محروم بودند. سهم زنان هم از مدارک دکتری و هم کارشناسی ارشد بعد از جنگ جهانی در سراشیبی نزولی تندی قرار گرفت و به پایینتر از رقم سال ۱۹۳۰ کاهش یافت. این سالها سالهای رونق نرخ تولد بود که باز نشان دهنده نقش بارداری در محدود کردن فرصتهای تحصیلی و شغلی زنان بود.افزایش حضور زنان در مشاغل سطح بالا در نیمه دوم قرن بیستم همچنان دنباله رو افزایش سن ازدواج آنها بود که با شیب تندی در حال صعود بود و در پایان قرن به طور قابل توجهی بالاتر از ابتدای قرن بود. اما نرخ تولد به شدت رو به افول گذاشت و به رقمی بسیار پایین تر از میزان آن در اوایل قرن تنزل پیدا کرد. با رسیدن سن اولین ازدواج به بالاترین سطح خود زنان در مشاغل [نیازمند] تحصیلات عالی و مشاغل تخصصی تر نیز به سطوح بالایی دست یافتند درصد حضور زنان در میان فارغ التحصیلان رشته های تخصصی تحصیلات عالی به طور کلی و به ویژه فوق لیسانس بازرگانی ،حقوق پزشکی و تمام رشته ها در مقطع دکتری از سال ۱۹۷۰ به بعد با شتاب زیاد رو به فزونی گذاشت.تغییر الگوی ازدواج و بارداری زنان، وضعیت شغلی آنها را تنها در مشاغل سطح بالا تغییر نداد شکاف بین میزان مشارکت زنان و مردان در نیروی کار به طور کلی کاهش قابل ملاحظه ای یافت.درآمد… تمامی مشاغل خارج از دسترس زنان بودند فقط به این خاطر که غالب کارکنان در این مشاغل مردان بودند و صلاح در این بود که اندک زنانی که تمایل داشتند به این مشاغل وارد شوند، به دلیل تأثیر معکوسی که حضور آنان از نظر کارفرمایان بر بهره وری مردان داشت استخدام نشوند. در مکانهایی که شمار زنان خواهان این مشاغل بالا بود، آنگاه کارفرمایان گزینه استخدام مردان و زنان هر دو را در پیش رو داشتند، ولی آنها را از هم تفکیک میکردند هر چند که انجام این کار در عمل آسان نبود شیوه ای که دردسر کمتری داشت در اختیار داشتن نیروی کار تماما مذکر یا تماما مؤنث بود.اگر چه نیروی بدنی همچون گذشته و روزهایی که کشاورزی مهم ترین فعالیت اقتصادی در بیشتر کشورها بود یا در زمانی که صنایع سنگین یا کار معدن اقتصاد اکثر کشورها را احاطه کرده بود حائز اهمیت نیست، اما امروزه هنوز صنایع خاصی وجود دارند که یکی از لازمه های اشتغال در آن توانایی بدنی است. مشخصا احتمال حضور زنان در این حوزه ها نسبت به مردان کمتر خواهد بود و مشاغلی در برخی از این حوزه ها وجود دارند که درآمدشان بیش از میانگین ملی است. در حالی که طبق گزارش اداره آمار ایالات متحده، زنان ۷۴ درصد از گروهی را تشکیل میدهند که این اداره با عنوان کارکنان دفتری و نظایر آن از آن یاد میکند و کمتر از ۵ درصد متصدیان تجهیزات حمل و نقل را زنان به خود اختصاص داده اند. به بیانی دیگر زنان را بیشتر می توان پشت میز مشاهده کرد تا پشت فرمان کامیونی ۱۸ چرخ. همچنین در بخش ساخت و ساز، معدن و تأسیسات حضور زنان کمتر از ۴ درصد است. نسبت آنها در میان کارگران ساختمان و چوب برها کمتر از ۳ درصد، تعمیر کاران پشت بام و بناها کمتر از ۲ درصد و در میان مکانیک ها و تکنیسین هایی که خودروهای سنگین و تجهیزات موبایل را تعمیر می کنند، کمتر از یک درصد است. توزیع این گونه مشاغل در میان زنان و مردان، تأثیرات اقتصادی آشکاری دارد، زیرا به عنوان نمونه معدنچیان حدودا دو برابر کارمندان دفتری درآمد دارند، اگرچه هر دو تمام وقت و در تمام طول سال کار می کنند. علاوه بر این کارگرانی که کارهای بدنی سنگین یا کارهای پرخطر که معمولا مستلزم توان بدنی بالاست را انجام میدهند مزایایی نیز دریافت می کنند. در حالی که مردان ۵۴ درصد کل نیروی کار را تشکیل میدهند، ۹۲ درصد قربانیان مرگ و میرهای ناشی از کار از میان مردان هستند.تداوم استخداماز میان محدودیتهای خارجی تحمیلی که حوزه مشاغل در دسترس زنان را محدود می کند میتوان به محدودیتهایی اشاره کرد که در نتیجه انتخاب های شغلی خود زنان ایجاد میشوند زنان علاوه بر اجتناب از مشاغلی که مستلزم نیروی بدنی خارج از توان آنهاست معمولا در انتخاب های شغلی شان این احتمال را نیز مدنظر قرار میدهند که ممکن است روزی در آینده مادر شوند. از آنجا که مادر بودن غالبا موجب دوره ای کناره گیری از کار تمام وقت خارج از خانه میشود تبعات این کناره گیری عاملی در انتخابهای شغلی می شود. هر حرفه ای که به عضویت صنفی درآید و کناره گیری از کار در آن به معنای از دست دادن جایگاه آن حرفه باشد و بر آینده کارکنان از لحاظ ارتقا با استخدام مجدد پس از دوران بیکاری موقت تأثیر منفی داشته باشد، معمولا هزینه های سنگین تری بر زنان در مقایسه با مردان تحمیل میکند. با وجود این حتی برخی مشاغل غیر صنفی نظام ارشدیتی دارند که تبعات مشابهی را به دنبال دارد و آینده درآمدی زنان را بیش از مردان به خطر می اندازد. ارشدیت غالبا در مشاغل خدماتی شهری مسئله مهمی است و به همین صورت تأثیر منفی بیشتری بر آینده درآمدی زنان نسبت به مردان بر جای خواهد گذاشت.جدای از قوانین رسمی ارشدیت، وقفه های کاری کارمندان به منظور نگهداری از کودکان تا زمانی که آنقدر بزرگ شوند که بتوان آنها را به مراکز نگهداری از کودکان سپرد و مادر دوباره فرصت یابد به کار بیرون از خانه خود….</description>
                <category>امیر قائدی حیدری</category>
                <author>امیر قائدی حیدری</author>
                <pubDate>Sun, 07 Apr 2024 10:41:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عصر سرمایه داری نظارتی(بخش اول- فصل پنجم)</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirghh/%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-b2oywnz9gfdj</link>
                <description>بخش اولفصل پنجمبسط سرمایه داری نظارتی:ربودن، تملک، رقابت1- ضرورت استخراج2- به دام انداختن[1]3- چرخه سلب مالکیت4- سگ های مهاجم5- مسابقه سلب مالکیت6- آواز دلفریب درآمدهای نظارتی1- ضرورت استخراجلری پیج گفت: «آرزوی نهایی ما این است که تجربه کلی گوگل را متحول کنیم و آن را به زیبایی، سادگی و جادو تبدیل کنیم زیرا ما آنچه شما می خواهید را درک می کنیم و می توانیم آن را فوراً ارائه دهیم.» در تلاش برای تحقق این آرزو، ضرورت استخراج یک فشار بی‌وقفه برای مزیت مقیاس در عملیات تامین ایجاد می‌کند. هیچ مرزی نمی تواند وجود داشته باشد که مقیاس را در شکار مازاد رفتاری محدود کند، هیچ سرزمینی که از غارت معاف باشد. ادعای حقوق تصمیم گیری در مورد سلب مالکیت تجربیات انسانی، تبدیل آن به داده ها و استفاده از آن داده ها، همچون سایه ایی جدا ناپذیر  وثیقه ای برای این فرآیند است. این موضوع توضیح می‌دهد که چرا زنجیره‌های تأمین گوگل با «جستجو» آغاز شد، اما به‌طور پیوسته گسترش یافت تا مناطق جدید و حتی جاه‌طلبانه‌تر را وَرای از کلیک‌ها و پرسش‌ها در بر بگیرد. فروشگاه‌های مازاد رفتاری گوگل اکنون همه چیز را در محیط آنلاین در بر می‌گیرند: جستجوها، ایمیل ها، متن ها، عکس ها، آهنگ ها، پیام ها، فیلم ها، مکان ها، الگوهای ارتباطی، نگرش ها، ترجیحات، علایق، چهره ها، احساسات، بیماری ها، شبکه های اجتماعی، خریدها و غیره. قاره جدیدی از مازاد رفتاری از بسیاری از وجوه مجازی زندگی روزمره ما در هر لحظه به وجود می‌آید که با گوگل، فیس‌بوک و به‌طور کلی‌تر هر جنبه از معماری رایانه‌ای اینترنت درتصادم و تقابل است. در واقع، تحت هدایت سرمایه داری نظارتی، دسترسی جهانی بواسطه رایانه ها تبدیل به یک معماری استخراجی[2]شده است.این فرآیند به صورت آنلاین آغاز شد، اما به دنیای واقعی نیز سرایت کرد، واقعیتی که در بخش دوم با دقت بیشتری بررسی خواهیم کرد. اگر گوگل یک شرکت ارائه خدمات جستجو است، چرا روی دستگاه‌های خانه هوشمند، پوشیدنی‌ها و خودروهای خودران سرمایه‌گذاری می‌کند؟ اگر فیس بوک یک شبکه اجتماعی است، چرا در حال توسعه پهپادها و واقعیت افزوده است؟ این تنوع گاهی ناظران را گیج می‌کند، اما عموماً به عنوان یک سرمایه‌گذار رویایی مورد تحسین قرار می گیرند: شرط‌بندی های شگفت انگیز روی آینده. در واقع، فعالیت‌هایی که به نظر می‌رسد متنوع و در مجموعه‌ای از صنایع و پروژه‌ها پراکنده هستند، همه فعالیت‌های یکسانی هستند که توسط یک هدف هدایت می‌شوند: جذب مازاد رفتاری.  هر کدام پیکربندی کمی متفاوت از سخت‌افزار، نرم‌افزار، الگوریتم‌ها، حسگرها و اتصالات هستند که برای تقلید از ماشین، پیراهن، تلفن همراه، کتاب، ویدئو، ربات، تراشه، پهپاد، دوربین، قرنیه چشم، درخت، تلویزیون، ساعت، نانو روبات، فلور روده ای[3] یا هر سرویس آنلاینی طراحی شده‌اند، اما همه آنها یک هدف مشترک دارند: جذب مازاد رفتاری.گوگل یک تغییر دهنده شکل است، اما هر شکلی هدف یکسانی دارد: شکار و گرفتن مواد خام. عزیزم سوار ماشین من نمیشی؟ با گوشی من صحبت کن؟ پیراهن من را بپوش؟ از نقشه من استفاده کن؟ در تمام این موارد جریان رنگارنگ از اَشکال خلاق، نمایش فرعی برای رویداد اصلی است: گسترش مستمر معماری استخراج برای به دست آوردن مواد خام در مقیاس بزرگ برای تغذیه فرآیند تولید ارزشمندی که باعث پیش بینی محصولاتی می شود که مشتریان بیشتری را جذب و حفظ می کند. وقتی در سال 2008 با این سوال مواجه شدیم که چرا گوگل 150 محصول[4]دارد، اریک اشمیت، مدیر عامل آن، پاسخ داد: «می توان آن را به عنوان انتقاد بیان کرد، اما می تواند به عنوان استراتژی نیز بیان شود. هدف شرکت جلب رضایت مشتری است. شما باید گوگل را تک محصول در نظر بگیرید: رضایت مشتری.» این مشتریان، تبلیغ‌کنندگان جهانی و دیگران هستند که برای پیش‌بینی‌های هزینه می‌پردازند بنابراین «رضایت مشتری» معادل سهم بازار بیشتر گوگل در بازارهای آتی رفتاری جدید و سودآور است که توسط معماری استخراج همیشه در حال گسترش آن تغذیه می شود.مسیرهای عرضه جدید به طور مداوم ساخته و آزمایش می شوند و تنها برخی از آنها عملیاتی می شوند. مسیرهایی که به طور قابل اعتماد مزیت تولید در مقیاس ایجاد می کنند، مانند سیستم عامل تلفن هوشمند اندروید یا جیمیل، تکامل یافته و نهادینه شده اند. مواردی که شکست می خورند تعطیل یا اصلاح می شوند. اگر یک مسیر مسدود شود، مسیر دیگری پیدا می شود. مسیرهای عرضه موفق به عنوان تابلوهایی برای تبلیغات هدفمندِ گسترش دامنه بازارهای آتی رفتاری، دو برابر می شوند و همزمان کاربران را به روش هایی که مازاد رفتاری بیشتری را به همراه دارد، درگیر می کنند. همیشه فهرست مسیرهای عرضه در حال تغییر خواهد بود، اما همه تغییرات دارای یک دستور عملیاتی مشابه هستند: تصرف مازاد رفتاری و تملک حقوق تصمیم گیری. مثل رودخانه ای که به دریا می ریزد، اگر مسیری مسدود شود، مسیر دیگری پیدا می کند.در این فصل ما پیامدهای ضروری استخراج را دنبال می‌کنیم، زیرا این امر موجب بسط شکل جدید بازار و پویایی رقابتی آن می‌شود. این امر، عملیات عرضه مازاد را به نقشی تعیین کننده در هر جنبه ای از سرمایه داری نظارتی ارتقا می دهد. این موضوع با یک نمایش مداوم از نوآوری ها با هدف گیر انداختن و کنترل[5] منابع مواد خام آغاز می شود. گیرانداختن و  کنترل صرفاً یک دستاورد تکنولوژیکی نیست. سلب مالکیت پایدار مستلزم یک برنامه کاملاً هماهنگ و مرحله‌بندی شده از استراتژی‌های سیاسی، ارتباطی، اداری، حقوقی و مادی است که با جسارت، ادعاهای خود را در زمینه جدید اعلام و خستگی‌ناپذیر از آن دفاع ‌کند. موفقیت این استراتژی‌ها، ابتدا در گوگل و سپس در فیس‌بوک، هم امکان تحقق و هم پاداش آن‌ها را تثبیت کرد و رقبای جدید را وارد چرخه‌ای بی‌رحمانه‌تر از ربودن تجربیات انسانی، گیرانداختن و کنترل منابع مازاد و رقابت در بازارهای آتی رفتاری جدید کرد.2- به دام انداختن[6]کشف مازاد رفتاری در سال‌های 2001 تا 2002 به این معنی بود که جستجوی گوگل اولین «خدمت» گوگل خواهد بود که دوباره به‌عنوان یک مسیر عرضه ساخته می‌شود. تصور این تغییرات در مکانیزم‌های جستجو برای مردم تقریباً غیرممکن بود، چه رسد به تشخیص آن.هنگامی که بنجامین ادلمن[7] از دانشکده بازرگانی هاروارد[8] در سال 2010 درباره این مکانیزم‌های پنهان تحقیق کرد، دریافت که گزینه ویژگی‌های پیشرفته[9]محصولی به نام نوار ابزارگوگل[10](گوگل تولبار) - افزونه‌ای برای مرورگر اینترنت اکسپلورر مایکروسافت که به کاربران امکان می‌دهد بدون رفتن به سایت گوگل، عمل جستجو را انجام دهند- آدرس[11]کامل هر صفحه نمایش داده شده، از جمله جستجو در موتورهای جستجوی رقیب را به شرکت ارسال می کند. ادلمن متوجه شد که فعال کردن این گزینه «بسیار آسان» اما غیرفعال کردن آن غیرممکن است. حتی زمانی که کاربر به طور خاص دستور می دهد که نوار ابزار غیرفعال شود و حتی زمانی که به نظر می رسد غیرفعال است، چون دیده نمی شود، نوار ابزار به دنبال کردن رفتار مرورگر ادامه می دهد. از آنجایی که گوگل اکنون سالانه میزبان تریلیون‌ها جستجو می‌شود، مکانیزم‌های متنوع ردیابی مرتبط با جستجو همراه با کوکی‌های[12]قوی و تقریباً غیرقابل اجتناب آن (تکه‌هایی از کد ردیابی که در رایانه شما درج می‌شود) صرفه‌جویی عظیمی در مقیاس را تضمین می‌کند که زیربنای عملیات تامین گوگل را تشکیل می‌دهد.شکل3: پویایی انباشت مازاد رفتاریدر سال 2015، تیم وو[13]، پژوهشگر حوزه حقوق اینترنتی، به مایکل لوکا[14] از مدرسه بازرگانی هاروارد و تیمی از دانشمندان داده از یلپ[15] پیوست تا مکانیزم‌های پنهان در جستجوی گوگل را بررسی کنند که از دیدگاه ما، عملکردهای حیاتی تامین را گسترش می‌دهند. آنها متوجه شدند که گوگل به طور سیستماتیک نتایج جستجو را به نفع محتوای خود و محصولات وابسته آن دستکاری می کند:گوگل در طول زمان شروع به توسعه محتوای خود کرده است، مانند نتایج قیمت خود برای خریدها و نقد و بررسی های خود برای مشاغل محلی.… گوگل هم به عنوان یک موتور جستجو و هم به عنوان ارائه دهنده محتوا عمل می کند. گوگل برای استفاده از تسلط خود در جستجو برای تبلیغ این محتوا، قابلیتی به نام جستجوی جهانی[16]ایجاد کرده است که از طریق آن بطور عمد محتوای رقبا را حذف می کند و فقط محتوای گوگل را نشان می دهد.نیاز بی وقفه به مازاد در مقیاس، رفتار شرکت را که به نفع انحصار است قابل پیش بینی می کند. از آنجایی که «جستجو» اساس عملیات تأمین گوگل است، این شرکت همه ی انگیزه‌ها را دارد تا کاربران را به پلتفرم جستجو، محتوا و خدمات جانبی خود جلب کند و سپس از «روش‌ها، ابزارها و ساختارهای داده» پشت صحنه خود برای استخراج کارآمد استفاده کند. گرایش به سمت انحصار، طیفی از اقدامات را ایجاد می کند که در چشم انداز چارچوب های نظارتی قرن بیستم انحصاری[17] تلقی می شوند. این خصوصیات، در عین معتبر بودن، برجسته ترین عناصر نظم جدید را حذف می کنند. ضرورت استخراج ایجاب می کند که همه چیز در تملک باشد. در این زمینه جدید، کالا و خدمات تنها مسیرهای عرضه تحت نظارت هستند. موضوع خودرو نیست؛ بلکه داده های رفتاری ناشی از رانندگی است. موضوع نقشه نیست؛ داده های رفتاری ناشی از تعامل با نقشه است. ایده‌آل در اینجا مرزهایی است که به طور مداوم گسترش می‌یابند تا در نهایت جهان و هر چیزی را که در آن است، برای همیشه در بر بگیرند.به طور سنتی، انحصار کالاها و خدمات با حذف ناعادلانه رقابت به منظور افزایش قیمت ها به دلخواه، بازارها را خراب می کند. با این حال، تحت نظارت سرمایه‌داری، بسیاری از شیوه‌هایی که به عنوان انحصاری تعریف می‌شوند، در واقع به عنوان ابزاری برای به دام انداختن منابع مواد خام مشتق شده توسط کاربر عمل می‌کنند. هیچ پولی به کاربر پرداخت نمی شود، فقط فرصتی برای شرکت جهت استخراج داده ها وجود دارد. روش‌های به دام انداختن برای محافظت از جایگاه‌ محصولات طراحی نشده‌اند، بلکه برای محافظت از مسیرهای حیاتی عرضه برای کالای قانونگذاری نشده ای که مازاد رفتاری است، طراحی شده‌اند. در زمان دیگری، بازیگران سرکش بازارها ممکن است بازارهای مس یا منیزیم را تحت کنترل بگیرند، اما در زمان ما این مازاد رفتاری است. این شرکت در درجه اول به‌طور غیرمنصفانه جهت تسلط بر مهمترین مسیر عرضه خود و نه با هدف تثبیت قیمتها مانع رقبا در حوزه جستجو می شود.این عملیات های به دام انداختن انتزاعی نیست، بلکه با تاخیر بر مواد معدنی یا محصولات زراعی اثر گذاشته و در نهایت مسیر خود را به سمت قیمت کالاها پیش می گیرد. در این میان، این ما هستیم که گیرافتاده ایم. ما سرچشمه کالای مورد علاقه هستیم. تجربه ما هدف استخراج است. همانطور که سرمایه داری نظارتی از سیلیکون ولی به طیفی از شرکت ها و بخش های دیگر مهاجرت می کند، ما به تدریج خود را در دنیایی می یابیم که هیچ راه گریزی ندارد و با همگرایی، همپوشانی، و گسترش بی وقفه عملیات سلب مالکیت در آن گیر افتاده ایم. مهم است که بگوییم – و بیش از یک بار به این موضوع خواهیم پرداخت - که مداخلات نظارتی طراحی شده برای محدود کردن رویه‌های انحصاری گوگل احتمالاً تأثیر کمی بر عملیات اساسی این شکل بازار خواهد داشت. مسیرهای عرضه جدید به طور مداوم کشف، باز و ایمن می شوند. فعالیت های سلب مالکیت مجبور به دور زدن هر مانعی هستند و در نبود یک تهدید وجودی واقعی، این کار را ادامه خواهند داد.پلتفرم موبایل اندروید گوگل[18]نمونه ای از نقش حاکم بر جذب و دفاع از مازاد را نشان می دهد. استفاده از اینترنت با ظهور گوشی‌های هوشمند و تبلت‌ها از طریق تلفن همراه آغاز شد و گوگل مجبور شد راه‌های جدیدی برای گسترش و دفاع از زنجیره تامین اولیه خود یعنی جستجو(از طریق رایانه ها. مترجم)، پیدا کند. اندروید به سرعت به دومین مسیر حیاتی شرکت برای مازاد رفتاری تبدیل شد. در سال 2008 گوگل گروهی از تولیدکنندگان فناوری و اپراتورهای بی‌سیم را برای توسعه یک پلت فرم باز و جامع برای دستگاه‌های تلفن همراه رهبری کرد. برخی از ناظران فکر می‌کردند که یک گوشی اندرویدی فرصتی برای گوگل برای رقابت با اَپل در کسب حاشیه سود زیادی در گوشی‌های هوشمند است، اما خودی های[19] گوگل پتانسیل بیشتری برای رشد و سود از طریق مازاد رفتاری و تبدیل آن به محصولات پیش بینی درک کرده بودند.گوگل مجوز اندروید را به صورت رایگان به سازندگان گوشی های تلفن همراه داد زیرا قصد داشت کاربران را به جستجوی گوگل[20] و سایر خدمات گوگل بکشاند، تا با ایجاد یک دستگاه عرضه متحرک و  فراگیر، زمینه های شناخته شده مازاد رفتاری را حفظ و موارد جدیدی از جمله مکان یابی جغرافیایی و سیستم های پرداخت موبایلی که به شدت مورد علاقه تبلیغ کنندگان هستند، ایجاد کند. همانطور که مدیر ارشد مالی گوگل در سال 2009 به تحلیلگران مالی گفت: « اگر استفاده از این تلفن‌های همراه را با کاهش هزینه‌ها به دلیل متن باز[21] بودن پیش ببریم، به تعداد جستجوها فکر کنید. [که منجر به تولید خواهد شد]» یکی از سرمایه گذاران برجسته سیلیکون ولی در سال 2011 دستگاه های اندرویدی را چنین توصیف کرد:نه «محصولات» به معنای کلاسیک تجاری ... آنها سعی نمی کنند در اندروید سود ببرند. ... آنها می خواهند هر لایه ای را که بین آنها و مصرف کننده وجود دارد بگیرند و آن را رایگان (یا حتی کمتر از رایگان) کنند ... در اصل، آنها فقط در حال ساختن یک خندق نیستند. بلکه گوگل در حال سوزاندن زمین در 250 مایلی اطراف قلعه است تا مطمئن شود هیچ کس نمی تواند به آن نزدیک شود.عملیات تامین، گنج محافظت شده ای در قلعه ی مستحکمی بود، و سیاست های توسعه اندروید کلید موفقیت این استراتژی تامین بود. برخلاف آیفون، پلتفرم اندروید متن باز بود، که تولید برنامه برای کاربران اندروید را توسط توسعه دهندگان برنامه در سراسر جهان آسان کرد. در نهایت، گوگل این دنیای ارزشمند جدید از برنامه ها را در فروشگاه گوگل پلی[22] خود قرار داد. تولیدکنندگانی که می‌خواستند گوگل پلی را از ابتدا روی دستگاه‌های خود نصب کنند، ملزم به اخذ مجوز و نصب خدمات تلفن همراه گوگل به عنوان قابلیت‌های انحصاری یا پیش‌فرض بودند: جستجو[23]، جیمیل، گوگل پلی، یوتیوب، گوگل مَپ، گوگل فوتوز[24]، و هر مسیر عرضه دیگری که در آن زمان در حال گسترش بود.در سال 2016، فعالیت‌های اندروید گوگل در کانون تحقیقات ضدتراست اتحادیه اروپا قرار گرفت و شکایات تصویری شفاف از ساخت هدفمند و حفاظت از مسیرهای تامین حیاتی در خدمات جستجو و موبایل بود. بار دیگر، مخالفت دولت با فعالیت‌های انحصاری گوگل بر آسیب‌های رقابتی سنتی به قیمت آسیب‌های جدید سرمایه‌داری نظارتی تاکید کرد. در آوریل 2013، اریک اشمیت در کنفرانسی که به همه چیزهای[25] دیجیتال اختصاص داشت گفت «هدف ما از اندروید دسترسی به همه است. ما ظرف شش تا نه ماه از یک میلیارد دستگاه اندرویدی عبور خواهیم کرد. در یک یا دو سال، به دو میلیارد خواهیم رسید... یک گوشی هوشمند به نسبت ارزان با مرورگر، تمام چیزی است که برای دریافت اطلاعات جهان نیاز دارید.» احتمالاً این جمله نهایی توصیفی از مزایا برای کاربران اندروید بوده است. با این حال، این خلاصه ای بسیار موثر از جاه طلبی های گوگل و بینشی از مزیت های حیاتی مقیاس در ارتباط با این مسیر عرضه موبایل است.گوگل به شدت از مسیرهای عرضه در معرض تهدید دفاع می کند. هر گونه اختلال در عملیات استخراج و انحصار آن در مورد مواد خام خطی قرمزی است که نمی توان آن را رد کرد. در سال 2009، تولید کننده موتورولا اندرویدی تصمیم گرفت خدمات مکان یابی رایگان گوگل را با خدمات شرکت اسکای هوک[26] جایگزین کند، که به عقیده موتورولا، نتایج قابل اطمینان تری تولید می کرد.یکی از مدیران محصول گوگل به برتری اسکای هوک اعتراف کرد، اما نگرانی های خود را در ایمیلی به یکی از مدیران گوگل بیان کرد و خاطرنشان کرد که اگر سایر تولیدکنندگان به اسکای هوک روی بیاورند، «برای گوگل نگران کننده خواهد بود، زیرا توانایی ما برای ادامه جمع آوری داده ها برای پایگاه داده موقعیت مکانی وایفای[27] شرکت را قطع می کند.» اسناد دادگاه از شکایت نهایی اسکای هوک علیه موتورولا (و سامسونگ) شامل ایمیلی از معاون ارشد تلفن همراه گوگل به مدیر عامل موتورولا است که در آن اصرار دارد که وقفه در جمع آوری داده های گوگل یک مسئله توقف[28] بوده است.دعوای حقوقی دیگری بخوبی نشان می دهد که چگونه محصولاتی مانند اندروید بیشتر از فروش، برای عرضه ارزشمند هستند. شرکت دیسکانکت[29] در سال 2011 توسط دو مهندس سابق گوگل و یک وکیل حقوق حریم خصوصی تأسیس شد و برنامه هایی برای رایانه های رومیزی و تلفن همراه «برای محافظت از حریم خصوصی و امنیت کاربران اینترنت با مسدود کردن اتصالات پنهان و ناخواسته شبکه بین مرورگر کاربر یا دستگاه تلفن همراه، همچنین سایت‌ها و خدماتی که اقدام به ردیابی پنهان می‌ کنند یا توزیع‌کنندگانی که به انتشار بدافزارها شناخته شده یا مشکوک هستند... نه تنها هنگام مرور وب، بلکه زمان استفاده از سایر برنامه‌های تلفن همراه شخص ثالث»، را توسعه داد. دیسکانکت به طور خاص اتصالات شبکه‌ای «پنهان، ناخواسته و اغلب افشا نشده» از سایت‌ها و سرویس‌های شخص ثالث را هدف قرار داده است که به محض بازدید از یک وب‌سایت یا باز کردن یک برنامه تلفن همراه رخ می‌دهد.متأسفانه، همان فرآیندی که دیسکانکت قصد داشت مانع از آن شود، به عنوان یک مسیر عرضه مهم برای گوگل و سایر سرمایه‌داران نظارتی ایجاد شده بود. چندین مطالعه گسترده معماری استخراج گوگل را توضیح می دهند، از جمله سرشماری حریم خصوصی وب[30]، که در درجه اول کوکی ها را اندازه گیری می کرد. این سرشماری 100، 1000 و 25000 وب سایت برتر را در سال های 2011، 2012 و 2015 در سال های پرتب و تاب اکتشاف و توضیح و تفسیر برای سرمایه داران نظارتی، تجزیه و تحلیل کرد. مقایسه‌های بین سال‌های 2012 و 2015 بیش از دو برابر تعداد سایت‌هایی با 100 کوکی یا بیشتر و بیش از سه برابر تعداد سایت‌هایی با 150 کوکی یا بیشتر را نشان داد. در سال 2015، تیم دریافت که هر کسی که به سادگی از 100 وب سایت محبوب بازدید می کند، بیش از 6000 کوکی در رایانه خود جمع آوری می کند که 83 درصد آنها از اشخاص ثالث غیر مرتبط با وب سایت بازدید شده است. این سرشماری زیرساخت ردیابی گوگل[31] را در 92 سایت از 100 سایت برتر و 923 سایت از 1000 سایت برتر نشان داد، و به این نتیجه رسید که «توانایی گوگل برای ردیابی کاربران در وب سایت های محبوب بی نظیر است، و به سطح نظارتی نزدیک می شود که فقط یک ارائه دهنده خدمات اینترنتی[32] می تواند به آن دست یابد.»تحلیل دیگری در سال 2015، توسط تیموتی لیبرت[33] از دانشگاه پنسیلوانیا، نشان داد که از یک میلیون وب سایت برتر، 90 درصد داده ها به طور متوسط به 9 دامنه خارجی که داده های کاربر را برای اهداف تجاری ردیابی، ضبط و سلب مالکیت می کنند، نشت می کند. در میان این وب‌سایت‌ها، 78 درصد انتقال به شخص ثالث مربوط به دامنه‌ های متعلق به یک شرکت است: گوگل. 34 درصد دیگر به دامنه متعلق به فیس بوک منتقل می شود.استیون انگلهارد[34] و آرویند نارایانان[35]از دانشگاه پرینستون گزارشی در سال 2016 در مورد نتایج اندازه گیری و تجزیه و تحلیل داده های ردیابی یک میلیون وب سایت منتشر کردند. آنها 81000 شخص ثالث را شناسایی کردند، اما تنها 123 مورد از آنها در بیش از 1 درصد سایت ها حضور دارند. از این گروه، پنج شخص ثالث برتر و دوازده نفر از بیست مورد برتر، دامنه های متعلق به گوگل هستند. آنها نتیجه می‌گیرند: «در واقع، گوگل، فیس‌بوک و توییتر تنها نهادهای شخص ثالثی هستند که در بیش از 10 درصد سایت‌ها حضور دارند.» محققان چینی در سال 2017، 10000 اپلیکیشن را از برترین بازارهای اپلیکیشن شخص ثالث بررسی کردند. آنها یک فرآیند مخفی[36] پیدا کردند که در آن یک برنامه به طور مستقل و خودکار برنامه های دیگر را در پس زمینه گوشی شما راه اندازی می کند، و به این نتیجه رسیدند که این برنامه های مخرب[37] در بازارهای اندروید شخص ثالث شایع ترین است.از 1000 برنامه برتر در یکی از پلتفرم های محبوب چین، 822 برنامه به طور متوسط 76 برنامه دیگر را راه اندازی می کردند، و از این راه اندازی ها، 77 درصد توسط سرویس های پوش[38] مبتنی بر فضای اَبری راه اندازی شده اند، که برای به روز رسانی برنامه ها در نظر گرفته شده بودند، اما بدیهی است که کارهای بیشتری انجام می دهند. محققان خاطرنشان می کنند که در محیط اندروید، گوگل سرویس پوش را ارائه می دهد.سرانجام، تحقیقات فوق‌العاده‌ای از طرف سازمان غیرانتفاعی فرانسوی اِکسِدِس پرایوسی[39] و آزمایشگاه حریم خصوصی ییل[40]در سال 2017، گسترش تصاعدی نرم‌افزار ردیابی را مستند کرد. اِکسِدِس 44 مورد ردیابی را در بیش از 300 برنامه برای پلتفرم اندروید گوگل شناسایی کرد که برخی از آنها برای سیستم عامل اَپل نیز تولید شده اند. در مجموع، این برنامه ها میلیاردها بار دانلود شده اند. دو موضوع در گزارش تحقیق برجسته است: فراگیری و شدت. نخست، به سختی یک برنامه سالم[41] وجود دارد. اگر اکنون شما را ردیابی نمی کند، ممکن است در هفته یا ماه آینده این کار را انجام دهد: «یک صنعت کامل بر اساس این ردیاب ها وجود دارد، و برنامه هایی که امروزه به عنوان «پاک[42]» شناسایی می شوند ممکن است حاوی ردیاب هایی باشند که هنوز شناسایی نشده اند. کد ردیاب نیز ممکن است توسط توسعه دهندگان به نسخه های جدید برنامه ها در آینده اضافه شود.» دوم اینکه حتی به ظاهر بی گناهترین برنامه‌های کاربردی مانند آب‌وهوا، چراغ قوه، اشتراک‌گذاری وسیله نقیله و برنامه‌های دوستیابی با ده‌ها برنامه ردیابی آلوده شده اند که بر تاکتیک‌های عجیب، تهاجمی و ناخوانا تکیه می‌کنند تا مقادیر عظیمی از مازاد رفتاری را جمع‌آوری کنند که در نهایت به هدف‌ گذاری تبلیغات معطوف می‌شود. به عنوان مثال، ردیاب تبلیغاتی فیدزآپ[43] «ارتباط بین یک فرستنده صوتی و یک تلفن همراه» را توسعه داده است که می تواند وجود تلفن های همراه و در نتیجه صاحبان آنها را با پخش صدایی که برای گوش انسان قابل شنیدن نیست در داخل ساختمان تشخیص دهد:بنابراین، کاربرانی که«بوتین گورمند[44]»، راهنمای رستوران‌ها و هتل‌های فرانسه را نصب می‌کنند، در حین حرکت در پاریس، موقعیت فیزیکی خود را از طریق بلندگوهای خرده‌فروشی قابل ردیابی می‌کنند. تجربه آنها با خوانندگان یک برنامه مجله ماشین بنام اتوژورنال[45] و برنامه راهنمای تلویزیون تِلِ استار[46] به اشتراک گذاشته می شود. یافته‌های تحقیق تأکید می‌کنند در الگوی پیش‌بینی شده توسط حق اختراع گوگل که در فصل 3 مورد بررسی قرار دادیم و در فصل‌های آینده بطور مکرر شاهد آن خواهیم بود، ردیابی همیشه روشن علیرغم وعده‌های کنترل کاربر، در سیستم مجوزهای اندروید[47] غیرقابل تغییر است.با توجه به خصومت و شدت این عملیات تامین، خیلی تعجب آور نیست که نرم افزار دیسکانکت از فهرست گسترده برنامه های تلفن همراه گوگل پلی محروم و منجر به شکایت دیسکانکت علیه گوگل در سال 2015 شد. شکایت این استارتاپ توضیح می‌دهد که «شرکت‌های تبلیغاتی از جمله گوگل از این اتصالات مخفی برای «ردیابی» کاربر هنگام مرور وب یا باز کردن سایر برنامه‌های تلفن همراه استفاده می‌کنند تا اطلاعات شخصی کاربر را جمع‌آوری و یک «نمایه یا پرفایل» از کاربر ایجاد کنند و با تبلیغات هدفمند برای کاربر، درآمد کسب می کنند. در ادامه استدلال شد که حفاظت از حریم خصوصی ارائه شده توسط گوگل «به طور دائم به شرکت اجازه می دهد تا به جمع آوری اطلاعات خصوصی ادامه دهد.» اعمال ممنوعیت از طرف گوگل برای برنامه دیسکانکت با توجه به این واقعیت که بر خلاف اَپل، گوگل بعلت میلیون ها برنامه فروخته یا دانلود شده به صورت «رایگان» از فروشگاه برنامه های خود به «مدافع آزادی فردی[48]» شهرت دارد، بسیار آشکار کننده است. دستورالعمل‌های ضعیف آن تلاش می‌کنند تا برنامه‌های مخرب را شناسایی و حذف کنند، اما چیز دیگری نیست. بنیانگذاران دیسکانکت تلاش کردند تا ضرورت استخراج را به چالش بکشند، اما به تنهایی نتوانستند این کار را انجام دهند. پس از تلاش - بدون موفقیت - برای مذاکره با گوگل، آنها در نهایت به سازمان‌های دیگر پیوستند و شکایتی علیه گوگل در اتحادیه اروپا ثبت کردند و به سرعت بخشیدن به یک تحقیقات ضد انحصار متمرکز بر اندروید کمک کردند.همانطور که دیسکانکت اظهار کرد،گوگل تحت فشار شدید جامعه مالی است تا «اثربخشی» ردیابی خود را افزایش دهد تا بتواند درآمد و سود را افزایش دهد. دادن توانایی به کاربر برای کنترل اطلاعات حریم خصوصی خود (و محافظت از خود در برابر بدافزار) با مسدود کردن اتصالات مخفی به سایت‌های مشکل‌ساز، یک تهدید وجودی برای گوگل است.به عنوان کارمندان سابق گوگل، بنیان‌گذاران دیسکانکت فکر می‌کردند که دشمن خود را به خوبی می‌شناسند، اما پیشرفت نهادینه‌سازی سرمایه‌داری نظارتی و خشونتی را که شرکت برای دفع «تهدیدهای وجودی» در مسیرهای عرضه‌اش آماده کرده بود، دست کم گرفتند.3- چرخه سلب مالکیتمدتها قبل از دیسکانکت، گوگل دریافته بود که سلب مالکیت موفقیت آمیز یک اقدام واحد نیست، بلکه یک همگرایی پیچیده از عملیات سیاسی، اجتماعی، اداری و فنی است که به مدیریت زیرکانه در یک دوره زمانی قابل توجه نیاز دارد. عملیات سلب مالکیت آن، توالی قابل پیش‌بینی از مراحلی را نشان می‌دهد که باید با جزئیات زیاد ساخته و تنظیم شوند تا به مقصد نهایی خود به‌عنوان سیستمی از حقایق که از طریق آن استخراج مازاد، عادی می‌شود دست یابند.چهار مرحله چرخه عبارتند از تهاجم(incursion)، وابستگی(habituation)، سازگاری(adaptation) و تغییر جهت(redirection). در مجموع، این مراحل یک «نظریه تغییر» را تشکیل می‌دهند که سلب مالکیت را به عنوان یک عملیات سیاسی و فرهنگی که توسط طیف گسترده‌ای از قابلیت‌های اداری، فنی و مادی پشتیبانی می‌شود، توصیف و پیش‌بینی می‌کند. نمونه‌های واضح زیادی از این چرخه وجود دارد، از جمله جیمیلِ گوگل، تلاش های گوگل برای ایجاد مسیرهای عرضه در شبکه های اجتماعی، ابتدا باگوگل باز [49] و سپس با گوگل پلاس[50] و توسعه عینکِ گوگل یا گوگل گلس[51] . در این فصل برای نگاهی دقیق به چرخه سلب مالکیت و چالش های مدیریت آن، بر استریت ویو[52]تمرکز می کنیم.اولین مرحله سلب مالکیتِ موفق، با تهاجم یک جانبه به فضای بی دفاع آغاز می شود: لپ‌تاپ و تلفن شما، صفحه وب، خیابانی که در آن زندگی می‌کنید، ایمیلی که به دوستتان فرستاده اید، پیاده‌روی در پارک، جستجوی آنلاین برای هدیه تولد، اشتراک‌گذاری عکس‌های بچه‌هایتان، علایق و سلیقه‌هایتان، برنامه غذایی، اشک ها، توجه ، احساسات و چهره شما. تهاجم زمانی است که، عملیات سلب مالکیت به قابلیت های مجازی خود برای ربودن مازاد رفتاری از فضاهای غیر بازاری زندگی روزمره که در آن زندگی می کند، متکی است. این تهاجم ابتدایی ترین و پربارترین شکل سلب مالکیت گوگل را آغاز می کند: تکرار «گناه اصلی دزدی ساده» آرنت. تهاجم بدون نگاه کردن به چپ یا راست در مسیر حرکت می‌کند و مدام ادعای حق تصمیم‌گیری در مورد هر چیزی را که در مسیرش قرار دارد، می کند. می گوید: «من این را می گیرم»، «اینها الان مال من هستند.»این شرکت یاد گرفته است که حملات خود را آغاز و تا زمانی که با مقاومت مواجه شود، ادامه دهد. سپس دشمنان خود را اغوا می کند، نادیده می گیرد، مغلوب می کند یا به سادگی خسته می کند. اغوا به معنای زنجیره ایی از وسوسه های کم نظیر است: ذخیره سازی بی سابقه، دسترسی به کیفیت های جدید اطلاعات، امکانات جدید. در صورت لزوم، شرکت می تواند به راحتی به سمت تاکتیک های خشن تر حرکت کند که هدف آن از بین بردن زمان، پول و توان دشمنان است. صدها پرونده علیه گوگل توسط کشورها، ایالت‌ها، گروه‌ها و افراد تشکیل شده است و موارد بسیار دیگری نیز وجود دارد که هرگز عمومی نمی‌شوند. به گفته مارک روتنبرگ[53]، مدیر اجرایی مرکز اطلاعات حریم خصوصی الکترونیکی[54]، هیچ کس دقیقاً نمی داند که چه تعداد پرونده قضایی در سراسر جهان وجود دارد. چالش‌های حقوقی متنوع هستند، اما تقریباً همیشه به یک موضوع بازمی‌گردند: تهاجم یک‌جانبه با مقاومت مواجه شده است.مخالفت های قانونی و اعتراضات اجتماعی صرفا برای چند نمونه در رابطه با دیجیتالی شدن کتاب ها، جمع آوری اطلاعات شخصی و وایفای از طریق نرم افزار استریت ویو[55] و قابلیت های دوربین، ضبط ارتباطات صوتی، دور زدن تنظیمات حریم خصوصی، دستکاری نتایج جستجو، ذخیره داده‌های جستجو، ردیابی داده‌های موقعیت مکانی تلفن های هوشمند، فناوری‌های پوشیدنی و قابلیت‌های تشخیص چهره، جمع‌آوری مخفیانه داده‌های دانش‌آموزان برای مقاصد تجاری و ادغام پروفایل کاربران در تمامی سرویس‌ها و دستگاه‌های گوگل، ظاهر شده است. انتظار می‌رود در سال‌های آینده پهپادها، حسگرهای جسمی، انتقال‌دهنده‌های عصبی، «دستیارهای دیجیتال» و سایر دستگاه‌های حسگر را در این فهرست مشاهده کنید. در حالیکه، گوگل همچنان در حق به جانبی، عزم و جسارت خیره کننده است. ضرورت استخراج آن را وادار می کند تا مرزهای جدیدی را به فضای بدون دفاع تحمیل کند.در مرحله دوم هدف وابستگی است. در حالی که پرونده های قضایی و تحقیقات با سرعت خسته کننده ی نهادهای دموکراتیک به پایان می رسد، گوگل به توسعه شیوه های مورد مناقشه خود با سرعت بالا ادامه می دهد. در طول زمان سپری شده از تحقیقات کمیسیون تجارت فدرال[56] و کمیسیون ارتباطات فدرال[57]، پرونده های دادگاهی، بررسی های قضایی و تحقیقات کمیسیون اتحادیه اروپا، شیوه‌های جدید مورد مناقشه به‌عنوان حقایق نهادی، به‌سرعت توسط اکوسیستم‌های در حال رشد ذینفعان تقویت می‌شوند. مردم با ترکیبی از توافق، درماندگی و کناره گیری به تهاجم عادت کرده اند. حس حیرت و عصبانیت از بین می رود. تهاجم که زمانی غیرقابل تصور بود، به آرامی به امری عادی بدل می شود. بدتر از آن، به تدریج اجتناب ناپذیر به نظر می رسد. وابستگی های جدید ایجاد می شود. با بی حس شدن جمعیت، شکایت برای افراد و گروه ها دشوارتر می شود.در مرحله سوم چرخه، زمانی که گوگل گهگاه مجبور به تغییر رویه‌های خود می‌شود، مدیران و مهندسان آن انطباق‌های سطحی اما از نظر راهبردی مؤثری را ایجاد می‌کنند که خواسته‌های فوری مقامات دولتی، احکام دادگاه‌ها و افکار عمومی را برآورده می‌کند. در همین حال، در مرحله نهایی، شرکت مجدداً سازماندهی می‌شود تا ادبیات، روش‌ها و عناصر طراحی جدیدی را پرورش دهد که عملیات عرضه مورد بحث را به اندازه کافی تغییر جهت دهد تا به نظر برسد که با مطالبات اجتماعی و قانونی سازگار است. خلاقیت، منابع مالی و اراده ای که برای مدیریت این فرآیند مرحله ای به ارمغان می آید، انعطاف پذیر و پویا است. در مقابل، ضرورت عملیاتی برای صرفه‌جویی در مقیاس در جذب مازاد رفتاری، ماشینی با حرکت دائمی است که اصول تسلیم‌ناپذیر آن جایی برای انحراف نمی گذارد.تئوری و عمل سلب مالکیت زمانی که شرکت یاد گرفت چگونه با مقاومت عمومی به عنوان یک شرط اساسی برای حفاظت و گسترش امتیاز مازاد رفتاری خود، مقابله کند و آن را تغییر دهد، توسعه یافته و اصلاح شد. راه‌اندازی جیمیل توسط گوگل در روز دروغ اول آوریل، سال 2004، فرصت خوبی برای فتح این منحنی یادگیری فراهم کرد، زیرا این شرکت با خشم عمومی نسبت به اسکن خودکار محتوای ایمیل که به‌عنوان منبع تازه‌ای از مازاد برای تبلیغات هدفمند در نظر گرفته شده بود، مواجه شد.در نهایت، چرخه سلب مالکیت به عنوان یک تئوری آشکار ِتغییر که یک نقشه عمل ماهرانه را ترسیم می کرد، اصلاح شد و تاکنون به طور متناوب به عنوان پاسخ آزمایش شده شرکت سرمایه داری نظارتی به مقاومت اجتماعی مطرح می شود. چرخه سلب مالکیت در گوگل در مقابله با تهدیدات جیمیل آنقدر موفق بود که در مبارزه برای گوگل استریت ویو، عملیات نقشه‌برداری خیابانی راه اندازی شده در سال 2007، تکرار  شد و تکامل بیشتری یافت. بار دیگر، شرکت اجازه نخواست. به سادگی «گناه اصلی دزدی ساده» را تکرار کرد و آنچه را که می‌خواست انجام داد، و همانطور که فضاهای عمومی، خیابان‌ها، ساختمان‌ها و خانه‌های جهان را می بلعید و داده‌ها را می‌خورد، منتظر مقاومت در مسیر ادامه ماند.مرحله اول: هجوماستریت ویو ابتدا با یک پست وبلاگی دلپذیر به اطلاع عموم رسید. پیتر فلیشر، مشاور حریم خصوصی[58]گوگل، با نوشتن کتابی در تجلیل از سنت شریف[59] آمریکایی در فضاهای عمومی، به راه اندازی «خدمت» جدید کمک کرد، جایی که او مدعی شد، «مردم از حریم خصوصی همان انتظاراتی که در خانه هایشان دارند، ندارند.» فلیشر به عنوان یک وکیل، کارهایی را که کلمات در تنظیم قراردادها و ایجاد سابقه انجام می دهند، می داند، بنابراین خواندن با دقت کلمات او در سال 2007 مفید است. اظهارات اتفاقی او کارهای خارق‌العاده‌ای انجام می‌دهد، زیرا او ادعا می‌کند که همه فضاهای عمومی زمین بازی منصفانه‌ای برای تصاحب گوگل هستند. از نظر او، هر فضای عمومی، موضوع مناسبی برای تهاجم جدید شرکت بدون مجوز، دانش یا توافق است. خانه‌ها، خیابان‌ها، محله‌ها، روستاها، شهرک‌ها، شهرها: دیگر صحنه‌های محلی نیستند که در آن همسایه‌ها زندگی می‌کنند و قدم می زنند، جایی که ساکنان در آن ملاقات و گفتگو می‌کنند. ما مطلع شده‌ایم که گوگل استریت ویو هر مکانی را فقط یک شی دیگر در میان اشیاء در شبکه‌ای بی‌نهایت از مختصات سامانه موقعیت یاب جهانی[60] و زوایای دوربین می‌داند.فلیشر قصد دارد حق امتیاز گوگل را برای خالی کردن هر مکان از معانی ذهنی که انسان‌هایی را در آنجا جمع می‌کند، ایجاد کند. بله، وقتی خانه خود را ترک می کنیم می دانیم که دیده خواهیم شد، اما انتظار داریم در فضاهایی که انتخاب می کنیم، فقط توسط یکدیگر دیده شویم. در عوض، الان همه اینها یک نمایش فاقد جنبه شخصی است. خانه من، خیابان من، محله من، کافه مورد علاقه من: هر کدام به عنوان یک بروشور گردشگری زنده، هدف نظارتی و یک معدن، یک شی برای بازرسی جهانی و سلب مالکیت تجاری، بازتعریف شده اند.گوگل قبلاً همه چیز را در وب گرفته بود، اما نمای خیابان ها و سایر عملیات نقشه برداری گوگل، گوگل مَپز[61] و گوگل ارث[62](نمای سه بعدی این شرکت از جهان با استفاده از تصاویر ماهواره ای و هوایی)، چشم انداز بلندپروازانه تری را اعلام کردند. قرار بود همه چیز در جهان توسط گوگل شناخته و ارائه شود، از طریق گوگل قابل دسترسی باشد و توسط گوگل در اشتهای بی نهایت خود برای مازاد رفتاری فهرست شود. فرض بر این است که هیچ چیز فراتر از مرزهای گوگل نیست. جهان اکنون، به زانو در آمده و توسط گوگل به شما ارائه شده است.پست وبلاگی که نمای خیابان را همراهی می‌کند، کپی دقیقی از مهاجمانی است که زمانی در ساحل بی‌عیب کارائیب فرود آمدند. آن آدلانتادوها[63]حقایق عریان تهاجم را با حرکات استادانه دوستی و فروتنی پنهان می کردند که تشخیص خطر آشکار و فعلی که در ورود آنها وجود داشت را غیرممکن می کرد. فلیشر به طور مشابه به مخاطبان خود در خصوص شرایط دوستانه اطمینان می دهد. فلیشر می نویسد: «نمای خیابان» که از اتومبیل‌های کارتونی با یک پایه دوربین 360 درجه بزرگ روی سقف برای ثبت تصاویر مورد نظر استفاده می‌کرد، برای «احترام به حریم خصوصی افرادی که اتفاقاً در خیابان‌های عمومی راه می‌روند» طراحی شده است. «به همین دلیل است که ما یک فرآیند ساده را طراحی کردیم تا هر کسی بتواند با ما تماس بگیرد و تصویر خود را حذف کند» و قول داد که به قوانین و آداب و رسوم «در سایر نقاط جهان» احترام بگذارد.مقاومت در اکثر موارد و به سرعت اتفاق افتاد. در ژانویه 2009، استریت ویو در آلمان و ژاپن با مخالفت روبرو شد. جان هانکه[64] که در آن زمان معاون محصولات مرتبط با گوگل مَپز بود، این هیاهو را رد کرد. (به یاد دارید که هانکه شرکت نقشه‌برداری ماهواره‌ای با بودجه سیا، کِی هول[65] را تأسیس کرده بود و پس از خرید آن توسط گوگل، تبدیل آن به گوگل ارث را رهبری کرد.) او به یک خبرنگار گفت که همه اینها صرفاً بخشی از چرخه‌ای است که مردم دقیقاً می‌دانند چه چیزی است و چه چیزی نیست و واقعاً نباید نگران آن باشند - به عبارت دیگر، چرخه سلب مالکیت. گوگل ارث همچنین به دلیل کمک به یک حمله تروریستی مرگبار در بمبئی مورد انتقاد قرار گرفت، اما هانکه اصرار داشت که بحث بر سر گوگل ارث یا استریت ویو «بطور عمده در غرب» از بین رفته است. او هوشمندانه هرگونه مقاومت در برابر تهاجمات گوگل را با منافع ضد آزادی بیان دولت های مستبد و «جامعه های اطلاعاتی بسته» آنها یکی می کرد. این به یک ابزار استاندارد در ادبیات گوگل و متحدانش تبدیل شد در حالیکه به تجاوز خود ادامه می دادند.پس آیا هانکه وقتی در آوریل 2009 ساکنان دهکده ساکت انگلیسی بروتِن[66] مسیر یک ماشین استریت ویو را که سعی داشت از محیط روستا عبور کند مسدود کردند و آن را یک نفوذ ناخواسته نامیدند، متعجب شد؟ بالاخره این «غرب» بود، اما بحث بر سر حریم خصوصی، تعیین سرنوشت و حقوق تصمیم گیری بسیار بیهوده و چیزی جز یک مُرده نبود. موسسه خیریه غیرانتفاعی پرایوسی اینترنشنال[67] با استناد به بیش از 200 گزارش از افرادی که در تصاویر استریت ویو قابل شناسایی و خواستار تعلیق سرویس بودند، یک شکایت رسمی به مرجع حریم خصوصی بریتانیا ارسال کرد خواستار تعلیق این سرویس شد.ظاهراً مدیران گوگل نوشته فلیشر در مورد احترام به ادعاهای حریم خصوصی را از گم کرده بودند. در عوض، هانکه معترضان را بی درنگ اخراج کرد. او به لندن تایمز گفت که این شرکت دلسرد نشده و قصد دارد تا پایان همان سال پوشش بریتانیا را کامل کند. او اعلام کرد که اطلاعات نمای خیابان «برای اقتصاد و ما به عنوان اشخاص، خوب است... این اطلاعات در مورد دادن اطلاعات موثر به مردم است تا بتوانند انتخاب های بهتری داشته باشند.»البته اظهارات هانکه آرزوی واهی بود، اما با رویه گسترده‌تر گوگل همخوانی داشت: توانمندسازی افراد عالی است، اما نه بیش از حد، مبادا متوجه غارت حقوق تصمیم‌گیری‌شان شوند و تلاش کنند آن‌ها را پس بگیرند. این شرکت می‌خواهد مردم را قادر سازد تا انتخاب‌های بهتری داشته باشند، اما نه اگر این انتخاب‌ها مانع از الزامات خود گوگل شوند. جامعه ایده آل گوگل، جمعیتی از کاربران دوردست است، نه فقط شهروندان. این موضوع افراد آگاه را ایده آل می کند، اما فقط به روش هایی که شرکت انتخاب می کند. این بدان معناست که ما مطیع، هماهنگ و مهمتر از همه سپاسگزار باشیم.در سال 2010 کمیسیون فدرال آلمان برای حفاظت از داده ها[68]اعلام کرد: درواقع عملیات استریت ویو گوگل جمع آوری پنهانی اطلاعات را مخفی کرده است. خودروهای استریت ویو به طور مخفیانه اطلاعات شخصی را از شبکه های وایفای خصوصی جمع آوری می کردند. گوگل این اتهام را رد کرد و اصرار داشت که تنها نام شبکه های وایفای و آدرس های شناسایی روترهای وایفای که بطور عمومی در دسترس اند را جمع آوری می کند، نه اطلاعات شخصی ارسال شده از طریق شبکه. طی چند روز، یک تحلیل مستقل توسط کارشناسان امنیتی آلمان به طور قاطع ثابت کرد که خودروهای استریت ویو اطلاعات شخصی رمزگذاری نشده را از خانه‌ها استخراج می‌کنند. گوگل مجبور شد بپذیرد که داده‌های بسته های اطلاعاتی[69] را رهگیری و ذخیره کرده است. اطلاعات شخصی که از انتقال‌های وایفای رمزگذاری نشده گرفته شده است.همانطور که در پست وبلاگ عذرخواهی آن اشاره شده است، «در برخی موارد کل ایمیل ها، آدرس ها[70] و همچنین رمزهای عبور جمع آوری شده است.» کارشناسان فنی در کانادا، فرانسه و هلند کشف کردند که داده های بسته های اطلاعاتی شامل نام، شماره تلفن، اطلاعات اعتباری، گذرواژه‌ها، پیام‌ها، ایمیل‌ها، و رونوشت‌های چت، و همچنین سوابق دوستیابی آنلاین، پورنوگرافی، رفتار مرورگر، اطلاعات پزشکی، داده‌های موقعیت مکانی، عکس‌ها و فایل‌های ویدیویی و صوتی، است. آنها به این نتیجه رسیدند که چنین بسته های داده ای را می توان برای ایجاد پروفایل دقیق یک فرد قابل شناسایی به هم متصل کرد.رسوایی اسپای فای[71]گوگل سرتیتر تمام دنیا شد. بسیاری بر این باور بودند که افشاگری های استریت ویو صدمات جبران ناپذیری به گوگل وارد می کند. در آلمان، جایی که اقدامات شرکت نقض آشکار قوانین حفظ حریم خصوصی و اطلاعات بود، مقامات با عصبانیت واکنش نشان دادند و هشدار دادند که گوگل با تحقیقات اتحادیه اروپا و عواقب آن در دادگاه‌های آلمان مواجه خواهد شد. لایحه ای به پارلمان آلمان ارائه شد که بر اساس آن گوگل را به دلیل نمایش اموال شخصی بدون رضایت مالک جریمه  کند. گوگل در سوئیس، کانادا، فرانسه و هلند با دعوای حقوقی جدیدی روبرو شد. تا سال 2012، تحقیقات متعددی در دوازده کشور از جمله بیشتر اروپا، اقیانوس اطلس شمالی و استرالیا انجام شد و گوگل به دلیل نقض قوانین در حداقل 9 کشور مجرم شناخته شد.در ایالات متحده، دادستان های کلِ 38 ایالت، تحقیقاتی را در مورد شیوه های استریت ویو گوگل آغاز کردند. شهروندان شکایت های خصوصی دسته جمعی متعددی ارائه کردند که هشت مورد از آنها در دادگاه منطقه ای کالیفرنیای شمالی تجمیع شد. رئیس پرایوسی اینترنشنال گفت که گوگل در حال تبدیل شدن به ناظرکبیر[72] است.مرکز اطلاعات حریم خصوصی الکترونیکی(EPIC) از مقاومت حقوقی قابل توجه در ایالات متحده در برابر تلاش های گوگل برای فرار از عواقب رسوایی اسپای فای دفاع کرد و از خشم جهانی، اعتراضات، تحقیقات، دعوای حقوقی و نشست ها و توافقات در پاسخ به استریت ویو گوگل و تاکتیک های استخراج آن، شرح کلی آنلاینِ دقیقی که بطور مداوم بروز می شود، نگه می دارد.گوگل «نقض حریم خصوصی» استریت ویو را «اشتباهی» توصیف کرد که توسط یک مهندس که روی یک پروژه «تجربی» کار می‌کرده و کد آن به‌طور ناخواسته وارد نرم‌افزار «استریت ویو» شده بود، عنوان کرد. این شرکت از افشای هویت مهندس اسرار آمیز خودداری کرد و اصرار داشت که رهبران پروژه از جمع‌آوری داده‌ها بی‌اطلاع بودند و «هیچ قصدی» برای استفاده از آن داده‌ها نداشتند. همانطور که اریک اشمیت به فایننشال تایمز گفت، «ما خراب کردیم» و خاطرنشان کرد که مهندس مورد نظر به دلیل «نقض آشکار» خط‌مشی‌های گوگل با تحقیقات داخلی روبرو خواهد شد. اشمیت بدون عذرخواهی، بر اعتبار مأموریت گوگل برای فهرست کردن تمام اطلاعات جهان اصرار داشت.تحقیقاتی در سال 2012 توسط کمیسیون ارتباطات فدرال این پرونده را به عنوان «تصمیم عمدی طراحی نرم افزار توسط یکی از کارمندان گوگل که در پروژه استریت ویو کار می کرد» توصیف کرد. این مهندس به دلیل تخصص منحصربه‌فردش در واردرایوینگ[73]، یعنی عملیات رانندگی با استفاده از تجهیزات برای مکان‌یابی شبکه‌های بی‌سیم، برای تیم انتخاب شده بود.یادداشت‌های طراحی او نشان می‌دهد که داده‌های ترافیک و موقعیت مکانی کاربر همراه با «اطلاعات مربوط به کارهایی که انجام می‌دهند» ثبت می‌شود که «برای استفاده در طرح‌های دیگر به‌صورت آفلاین تجزیه و تحلیل می‌شود». یادداشت‌ها شناسایی شدند، اما سپس «ملاحظات حریم خصوصی» را رد کردند.کمیسیون ارتباطات فدرال شواهدی پیدا کرد که با روایت گوگل از قربانی بودن خودش در تناقض بود. سوابق نشان می‌داد که مهندس مذکور پیوندهایی را به مستندات نرم‌افزار خود، برای رهبران پروژه ایمیل کرده است و سپس آنها نیز پیوندها را با کل تیم استریت ویو به اشتراک گذاشته‌اند. همچنین شواهدی یافت شد که نشان می‌دهد حداقل در دو مورد، مهندس مذکور به همکارانش گفته است که استریت ویو در حال جمع‌آوری داده‌های شخصی است. علیرغم این حقایق و شواهد حاصل از بررسی‌های جامع نرم افزار داخلی شرکت و آزمایش روش ها و انتقال منظم داده‌های بسته اطلاعاتی از هارد دیسک های استریت ویو به مرکز داده اورِگان[74]گوگل، مهندسان گوگل هرگونه اطلاع از جمع‌آوری داده‌های شخصی را رد کردند.مرحله دوم: عادت کردنشرط هانکه مبنی بر اینکه «چرخه» در نهایت مقاومت را از بین می‌برد، منعکس‌کننده یک جزء عملیاتی کلیدی از الزامات استخراج است که در جستجو[75] کشف شد، با  جیمیل[76] پالایش شد و با استریت ویو[77] تکامل یافت. پیام‌هایی که می دهند این است: «به گذشته نگاه نکن. صبور باش. در صورت لزوم روی آنها پا بگذار.» گزارش آوریل 2012 کمیسیون ارتباطات فدرال تصویری بسیار غم انگیز از آسیب پذیری دموکراسی در رویارویی با یک رقیب سرمایه داری نظارتی ثروتمند، مصمم و جسور به تصویر می کشد. در نوامبر 2010، کمیسیون ارتباطات فدرال طی نامه ای اطلاعات لازم را از گوگل درخواست کرد. چیز کمی ارائه شد. تا مارس سال بعد، نامه دوم «تکمیلی» ارسال شد. پاسخ گوگل اطلاعات ناقص و عدم همکاری بود که منجر به ارسال «تقاضا نامه» دیگری در ماه آگوست شد. ادامه عدم مشارکت گوگل به نامه دیگری در اواخر اکتبر نیاز داشت. کارکنان کمیسیون ارتباطات فدرال با پیگیری و تلاش از مدیران شرکت‌های طفره رونده و نمایندگان آنها برای یک سال تمام تحت فشار بودند.این سند آشکار کننده فضای منفی و مصیبت بار دموکراسی که پس زده شده است، می باشد. درخواست دقیق اولیه کمیسیون منجر به «فقط پنج سند» شد و هیچ ایمیلی ارسال نشد. این شرکت گفت که زمان برای انجام یک بررسی جامع ندارد و آن را «طاقت فرسا» خواند. گوگل از شناسایی افراد مرتبط «امتناع» کرد. اسامی را «ویرایش» کرد. ادعا کرد که اطلاعات درخواست شده «هیچ هدف مفیدی ندارد.» از تأیید اطلاعات «امتناع کرد». هنگامی که مکاتبات خاصی درخواست شد، «گوگل این کار را انجام نداد.» گوگل «استدلال» کرد که «نباید الزامی» برای دسترسی به داده های بسته های اطلاعاتی که به طور غیرقانونی جمع آوری کرده است، باشد. «گوگل منتظر بود...» عباراتِ «پاسخ داده نشد» و «ارائه نشد» در سراسر گزارش تکرار ‌شوند. «گوگل دستورات کمیسیون را نقض کرد... عقب انداخت...» پنج بار اظهارنامه[78]درخواست شد، اما شرکت هیچ یک از این موارد را تا سپتامبر 2011 و پس تهدید کمیسیون به احضاریه ارائه نکرد. مهندس اسرارآمیز به سادگی از صحبت با بازرسان به استناد حق خود در متمم پنجم مبنی بر اجتناب از اقرار علیه خود، خودداری کرد. همانطور که گزارش نتیجه می‌گیرد «شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد عدم موفقیت گوگل در همکاری با کمیسیون در بسیاری از موارد یا همه آنها عمدی بوده است.» ممکن است گفته باشد «دستوری».در نهایت، وکلای شرکت پیروز شدند و با یک بند مبهم و غیرصریح در قانون استراق سمع مربوط به یک دهه قبل، از جارو کردن(جمع آوری) داده‌ها توسط گوگل دفاع کردند. شاید گویاترین عنصر کل قسمت این باشد که همان سیستم دموکراتیک از قوانین و مقرراتی که شرکت آشکارا با تحقیر با آن برخورد می کرد برای محافظت از آن در برابر مسئولیت پذیری مورد استناد قرار گرفت. در نهایت کمیسیون ارتباطات فدرال گوگل را به دلیل ممانعت از تحقیقاتش تنها 25000 دلار جریمه کرد. گوگل از عواقب قانونی طفره نرفت زیرا جامعه با اقدامات آن موافق بود، اما به این دلیل که قانون مناسب کافی برای محافظت از شهروندان در برابر تهاجمات آن وجود نداشت.سی و هشت دادستان هم وضعیت خیلی بهتری نداشتند. زمانی که رهبر گروه، ریچارد بلومنتال[79]از کنتیکت[80]، درخواست تحقیقات مدنی (معادل احضاریه دادگاه) برای دسترسی به داده های خصوصی افشا شده در رسوایی را صادر کرد، «گوگل آن را نادیده گرفت». این شرکت سرانجام در سال 2013 با قبول یک جریمه 7 میلیون دلاری و مجموعه ای از توافقات در مورد خودنظارتی «فعال» با ایالت ها موافقت کرد. نیویورک تایمز اعلام کرد که گوگل در نهایت اعتراف کرده است که «حریم خصوصی افراد را در طول پروژه استریت ویو خود، زمانی که به طور اتفاقی ... اطلاعات شخصی را، شتابزده برداشته»، نقض کرده است، گویی این رسوایی تنها عنصر مورد مناقشه در کل ماجرا بوده است. مقامات ایالتی گفتند که «این غول صنعت… متعهد به تغییر فرهنگ شرکتی خود برای تشویق حساسیت به مسائل مربوط به حریم خصوصی داده های شخصی است.» با توجه به این واقعیت که ضرورت استخراج چیزی است که این شرکت را به یک غول تبدیل کرده، آدم نمی‌داند به اعتماد به نفس دادستان‌ها در تعهد گوگل به خودنظارتی حریم خصوصی باید بخندد یا گریه کند.دو عنصر کلیدی در اینجا وجود دارد که تاکتیک‌های عادی‌سازی را روشن می‌کند. اولین مورد، واقعیت ساده زمان سپری شده بین تهاجم اولیه استریت ویو در سال 2007، رسوایی 2010، نتیجه گیری تحقیقات کمیسیون ارتباطات فدرال در سال 2012 و نتیجه گیری تحقیقات ایالت ها در سال 2013 است. تحقیقات آلمان نیز در اواخر سال 2012 بسته شد، اما چیز قابل ارائه ایی در نشان دادن مشکل وجود نداشت. سایر اعتراضات و دعاوی حقوقی به شکل عجیبی ادامه یافت. علی‌رغم سروصداها، گوگل در آن سال‌ها به اجرای استریت ویو ادامه داد. بین سال‌های 2008 و 2010، 600 میلیارد بایت اطلاعات شخصی در سرتاسر جهان «بطور غیرقانونی» جمع‌آوری شد که 200 میلیارد آن در ایالات متحده بود. شرکت گفت که جمع‌آوری داده‌های شخصی را متوقف کرده است. آیا متوقف کرده؟ کسی میتونه با قاطعیت بگه؟ حتی اگر چنین باشد، تهاجم اولیه که استریت ویو بود، بدون آسیب ادامه یافت.نکته دوم این است که در نگاهی به گذشته، می‌بینیم که ایده یک مهندس سرکش تنها به‌عنوان قطعه‌ای درخشان از یک ترفند کلاسیک قربانی بودن جهت گمراه کردن، طراحی و شرح داده شده است. این امر توجه را از دستور کار جاه طلبانه و بحث برانگیز ضرورت استخراج به سمت روایتی متفاوت از یک سلول آلوده منفرد که از گوشت یک ارگانیسم عظیم اما بی گناه جدا شده، معطوف کرد. تنها چیزی که باقی مانده بود این بود که گوشت آلوده را جدا کنیم و به ارگانیسم اجازه دهیم اعلام کند که بیماری دزدی(کلپتومِینیا[81]) حریم خصوصی خود را درمان کرده است. سپس-بازگشت به خیابان ها و تولد دوباره.گوگل دقیقاً به آنچه هانکه پیش بینی کرده بود دست یافت. جسارت اساسی استریت ویو، تهاجم شگفت‌انگیز بی‌سابقه‌ای که روستاییان انگلیسی را به خیابان‌ها کشاند تا جلوی خودروی دوربین دار گوگل را مسدود کنند، از شش سال دیگر برای ریشه کردن در آگاهی جهانی لذت برد. نظم و انضباط استراتژیک شرکت در طفره روی، نادیده گرفتن و بهره برداری از دموکراسی، فرصت شش ساله ایی برای استفاده از داده های مردم توسط استریت ویو و فرصتی برای ایجاد پرونده ای بی سروصدا در خصوص اجتناب ناپذیری گوگل و درماندگی ما، فراهم کرد. شش سال دیگر لازم بود تا این سرقت ساده از حقوق تصمیم گیری به حالت عادی تبدیل شود و حتی به عنوان «مناسب»، «مفید» یا «شگفت انگیز» تلقی شود.مرحله سوم: سازگاریدر اکتبر 2010، درست قبل از اینکه شرکت اولین نامه استعلام کمیسیون ارتباطات فدرال را دریافت کند، معاون ارشد بخش مهندسی و تحقیقات گوگل «کنترل های حریم خصوصی قوی تر» را در یک پست رسمی وبلاگ گوگل اعلام کرد. او گفت: «ما در اینجا به شدت شکست خوردیم». رسوایی استریت ویو به عنوان یک خطای سهوی مطرح شد، تنها یک خطا در شرکتی که «برای جلب اعتماد شما» سخت کار می کند. این پست به مردم اطمینان داد که شرکت در حال گفتگو با قانونگذاران خارجی «درباره بهبودهای احتمالی در سیاستهای مان» است و قول داد که تغییراتی را برای اطمینان از حفظ حریم خصوصی کاربران اعمال کند. آلما ویتن[82]، یکی از مدیران گوگل با سابقه ی امنیت رایانه و کنترل‌های حریم خصوصی، به عنوان مدیر حریم خصوصی در مهندسی و مدیریت محصول منصوب شد. این وبلاگ همچنین یک آموزش داخلی جدید با تاکید بر «جمع آوری مسئولانه، استفاده و مدیریت داده های کاربران» معرفی کرد. در نهایت، این پست کنترل‌های داخلی جدیدی را برای نظارت بر نحوه مدیریت داده‌ها متعهد شد. در این بیانیه آمده است: «ما از اتفاقی که افتاده متاسفیم، اما مطمئن هستیم که این تغییرات در فرآیندها و ساختار ما به طور قابل توجهی حریم خصوصی و شیوه‌های امنیتی داخلی ما را به نفع همه کاربران بهبود می‌بخشد.»اگرچه این شرکت متعهد به اصلاحات برای عموم بود، اما همزمان مجبور شد خود را با تقاضاهای دولتی در طیف وسیعی از کشورها تطبیق دهد - از جمله استرالیا، بلژیک، کانادا، فرانسه، هلند، هنگ کنگ، ایرلند، اسرائیل، ایتالیا، نیوزلند، لهستان، اسپانیا، کره جنوبی، بریتانیا، و ایالات متحده—جایی که استریت ویو در معرض دعوای حقوقی، جریمه و/یا مقررات قرار گرفت. در ژاپن، صاحبان خانه‌ها از دوربین‌های استریت ویو که برای تصویربرداری از خانه‌های شخصی به بالای حصارهای حریم خصوصی(نرده ها یا دیوارها. مترجم) نگاه می‌کردند، شکایت کردند. گوگل با درخواست های دولت برای پایین آوردن دوربین هایش، عکسبرداری مجدد از همه تصاویر و محو کردن تصاویر قابل شناسایی چهره و پلاک ها موافقت کرد. در آلمان، گوگل به ساکنین اجازه داد تا درخواست کنند که خانه‌هایشان در تصاویر استریت ویو محو شود. تقریباً 250000 خانوار در سال‌های 2009 تا 2010 درخواست انصراف دادند و از گوگل خواستند تا 200 برنامه‌نویس موقت را برای پاسخگویی به این تقاضا استخدام کند. گوگل توسط ناظر حفاظت از داده هامبورگ که برای اولین بار جمع آوری اطلاعات غیرقانونی را کشف کرده بود، 145000 یورو جریمه شد، یعنی چیزی کمتر از هزینه 150000 یورویی که او می توانست اعمال کند. این بزرگترین جریمه ای بود که تنظیم کننده های اروپایی برای نگرانی های حفظ حریم خصوصی وضع کردند. این تخفیف ضمانت‌های گوگل را منعکس می‌کند که به سرعت و به‌طور کامل داده‌های بسته های اطلاعاتی را حذف خواهد کرد. در سال 2011 گوگل به برنامه استریت ویو خود در آلمان پایان و به پشتیبانی از تصاویری که قبلاً جمع آوری کرده بود ادامه داد، اما دیگر به روز رسانی نکرد.سایر کشورها نیز فعالیت‌های استریت ویو را ممنوع کردند. سوئیس در ابتدا این سرویس را در سال 2009 ممنوع کرد و اصرار داشت که گوگل تمام تصاویری را که از شهرهای کوچک و بزرگ سوئیس ارسال کرده بود حذف کند. در نهایت، این ممنوعیت برداشته شد، اما دادگاه اجرایی فدرال سوئیس[83]یک سری دستورالعمل‌های سختگیرانه از جمله تار کردن چهره‌ها، اتخاذ تدابیر انصراف و کاهش ارتفاع دوربین را اعمال کرد. تا سال 2016، خدمات گوگل محدود به مکان های گردشگری در فضای باز باقی ماند. این شرکت همچنین با ممنوعیت استریت ویو در اتریش، جمهوری چک، یونان، هند و لیتوانی مواجه شد. با این حال، تا تابستان 2017، داده‌های استریت ویو حداقل از برخی مناطق هر یک از این کشورها در دسترس بود.مرحله چهارم: تغییر جهتچیزی که گوگل در پست وبلاگ اقرار به اشتباه خود[84]نگفته بود، تنها چیزی که نمی تواند بگوید، این بود که منطق بنیادی انباشت خود را کنار می گذارد: اصول سرمایه داری نظارتی که این غول را به وجود آورده و رشد آن را حفظ کرده است. پیام کمپین تغییر جهت استریت ویو این بود که گوگل هیچ چیزی را از شبکه مستثنی نمی کند. همه چیز باید برای تبدیل به مواد خام جمع شود. به جز خودکشی نهادی، گوگل چیزی برای اطمینان از«حریم خصوصی کاربر» نمی تواند بگوید یا انجام دهد. این کمک می کند تا توضیح دهیم چرا، همانطور که مقاله ای در سال 2015 که تاریخچه نقشه های گوگل را تجلیل می کند، می گوید:«گوگل مپز انواع بحث های مربوط به حریم خصوصی را به خود جلب می کند... مردم وحشت زده شده اند. ... اما این بدان معنا نیست که استریت ویو به عنوان یک پروژه حذف شده است. اکنون در 65 کشور از 200 کشور گوگل مپز در دسترس است.»کار آلما ویتن بازسازی اعتبار حریم خصوصی گوگل بود، نه اینکه ضرورت استخراج و تقاضای بی وقفه آن برای صرفه جویی در مقیاس را، در عملکرد عرضه از بین ببرد. این بدان معناست که کار او بطور منطقی غیرممکن بود. اینکه با وجود جدی گرفتن موضوع، تنها دو سال و نیم پس از انتصابش به عنوان شخص اول حریم خصوصی، در آوریل 2013 کناره گیری خود را از گوگل اعلام کرد، نشان دهنده همین واقعیت است. براستی، تماشای شهادت ویتن درباره اقدامات گوگل در جلسه استماع کنگره در اوایل سال 2013 دردناک است. او تحت بازجویی کنگره بود، و می‌توان تلاش‌هایش را در جستجوی کلمات برای رساندن پاسخ، بدون بیان حقیقت مشاهده کرد. زمان سازماندهی مجدد و تغییر جهت پروژه نقشه برداری جهانی فرا رسیده بود، نه پایان دادن به آن.سرنوشت مهندس اسرارآمیز  گوگل، بلافاصله دو سال پس از این رسوایی نشان داد که هیچ چیز تغییر نکرده یا تغییر نخواهد کرد. طی چند روز پس از گزارش کمیسیون ارتباطات فدرال در آوریل 2012، یک بازرس سابق ایالتی که به تحقیقات در خصوص استریت ویو منصوب شده بود، ماریوس میلنر[85]، یک هکر مشهور و متخصص واردرایوینگ را بعنوان بازیگر «سرکش» گوگل شناسایی کرد. دو سال از آسیب به ظاهر جبران‌ناپذیری که او به گوگل وارد کرد و «نقض آشکار» خط‌مشی‌هایش می‌گذشت، با این حال او همچنان براساس فعالیت‌های یوتیوب خود در این شرکت مشغول به کار بود. در همان سال، او یکی از شش مخترع در تیمی به رهبری جان هانکه برای ثبت اختراع «سیستم و روشی برای انتقال اشیاء مجازی در یک بازی واقعیت موازی[86]» بود.اختراعی که میلنر در آن مشارکت داشت مربوط به یک بازی واقعیت مجازی به نام اینگرس[87] بود که توسط هانکه و تیمش در گوگل ساخته شد. (هانکه در نهایت فروشگاه خود به نام نیانتینک را در هلدینگ جدید آلفابت در گوگل تأسیس کرد.) اینگرس به بستر آزمایشی برای بسیاری از مفاهیم اساسی تبدیل شد که دوباره در یک بازی دیگر، پوکمون گو[88]، ظاهر شد. نمونه اولیه ای از فاز دوم گسترش سرمایه‌داری نظارتی که در بخش دوم به دقت بررسی می‌کنیم. در مرحله بعدی، نقشه های گوگل منبعی حیاتی برای گسترش سلب مالکیت دیجیتال از دنیای مجازی به دنیایی است که ما آن را «واقعی» می نامیم. با توجه به این طرح‌ها، نمی‌توان اجازه داد استریت ویو بمیرد یا حتی محدود شود. مدیر ارشد محصول شرکت در خصوص نقشه های گوگل در سپتامبر 2012، تنها چهار ماه پس از تحقیقات کمیسیون ارتباطات فدرال، به طور خلاصه بیان کرد: اگر به دنیای آفلاین، دنیای واقعی که در آن زندگی می کنیم، نگاه کنید، این اطلاعات کاملاً آنلاین نیست. همانطور که به زندگی خود ادامه می دهیم، سعی می کنیم این شکاف را بین آنچه در دنیای واقعی و [دنیای آنلاین] می بینیم، پر کنیم، و نقشه ها[89] واقعاً این نقش را بازی می کند.پروژه واقعیت عینی[90] (واقعیت زمینی)  گوگل که بدقت محافظت می شود، در سال 2008 آغاز اما تنها چهار ماه پس از گزارش کمیسیون ارتباطات فدرال در سال 2012 به طور عمومی فاش شد، نمونه ای از این نکته است. واقعیت عینی، نقشه عمیق[91](چند بُعدی) است که حاوی منطق مکان‌هاست[92]: مسیرهای پیاده‌روی، حوضچه‌های ماهی قرمز، ورود و خروج های بزرگراهی، شرایط ترافیکی، خطوط فرابَری[93](حمل مسافر و بار از یک سوی رودخانه به سوی دیگر)، پارک‌ها، دانشگاه‌ها، محله‌ها، ساختمان‌ها و سایر موارد. دریافت درست این جزئیات عامل مزیت رقابتی در مسابقه مازاد رفتاری است که از دستگاه های تلفن همراه به دست می آید. در ساخت این نقشه عمیق از منابع عمومی مانند پایگاه‌ داده های جغرافیایی اداره سرشماری ایالات متحده[94] و سازمان زمین‌شناسی ایالات متحده[95]استفاده می شود، اما آنچه نقشه‌های گوگل را از همه نقشه‌های دیگر متمایز می‌کند، ادغام داده‌های اختصاصی انحصاری آن از استریت ویو است. به عبارت دیگر، داده‌های گردآوری‌شده از طریق سرمایه‌گذاری‌های عمومی با داده‌های حاصل از انتقال یک‌جانبه مازاد رفتاری و حقوق تصمیم‌گیری ترکیب می‌شوند. سپس نتایج ترکیبی به عنوان دارایی های خصوصی مجدد طبقه بندی می شوند.الکسیس مادریگال[96]، یکی از اولین روزنامه‌نگارانی که در سال 2012 برای رونمایی از واقعیت عینی دعوت شد. او مشاهده کرد که «تیمِ نقشه ها  که بطور عمده نشات گرفته از استریت ویو است و هر دو هفته یک‌بار، داده‌های تصویری بیشتری از کلِ مجموعه در اختیار گوگل در سال 2006 منتشر می‌کند.… گوگل اکنون تا پنج میلیون مایل را پوشش داده است.» اتومبیل‌های استریت ویو به خزنده‌های وب اولیه «جستجوی» گوگل، که بی‌سر و صدا صفحات وب را فهرست‌بندی و برای دسترسی طبق عملیات اصلی سلب مالکیت شرکت در اختیار آن قرار می دادند، تشبیه می‌شوند. تا سال 2012، داده های استریت ویو علائم و آدرس های خیابان را نیز ارائه می کردند. طولی نکشید که مادریگال نوشت: «هر کلمه ای که در جاده قابل مشاهده باشد، به لطف استریت ویو، بخشی از فهرست دنیای فیزیکی گوگل خواهد شد.» نگاه مادریگال به عملیات واقعیت عینی به این نتیجه می رسد که: «اطلاعات جغرافیایی که گوگل گردآوری کرده است به احتمال زیاد با هیچ شرکت دیگری مطابقت ندارد... آنها کل این زمین بازی را به عنوان یک فریب پیچیده برای شما ساخته اند.»همانطور که یکی از رهبران پروژه می گوید: «چالش تصمیم گیری در مورد نقشه برداری از جهان این است که هرگز نمی توانید متوقف شوید.» بنابراین در سال 2016، وب سایت استریت ویو گوگل تکامل موفقیت آمیز خود را با بیان این جمله جشن گرفت: « ما از زمان راه اندازی اولیه خود در ایالات متحده در سال 2007 راه زیادی را پیموده ایم. امروز ما نماهای پانورامای 360 درجه خود را گسترش داده‌ایم تا مکان‌های هر هفت قاره را در بر بگیرد.» مجموعه ابزارهای جمع‌آوری-نظارت «استریت ویو» شامل یک کوله‌پشتی، یک ریکشای سه چرخ[97]، یک ماشین برف پیما[98]و یک چرخ دستی می‌شود که همگی برای ثبت مکان‌هایی طراحی شده بودند که اتومبیل‌های «استریت ویو» نمی‌توانستند از آنها عبور کنند. به گروه های گردشگری و سازمان‌های غیرانتفاعی استفاده از تجهیزات تِرِکِری[99] شرکت (دوربینِ کوله‌پشتی) برای «ضبط نماهایی از مکان‌های دورافتاده و منحصربه‌فرد» که به معنای واقعی و مجازی، «خارج از شبکه» بودند، پیشنهاد شد.گوگل چیزی را که نتوانست بسازد، خرید. در سال 2013، این شرکت در رقابت با فیس بوک برنده مزایده ای برای استارتاپ اسرائیلی نقشه برداری اجتماعی[100] وِیز[101] شد، شرکتی که پیشگام اطلاعات ترافیکی بلادرنگ با ماخذ مردمی[102]بود. در سال 2014، درست زمانی که وزارت بازرگانی ایالات متحده محدودیت های مربوط به تصاویر ماهواره ای با وضوح بالا را لغو کرد، استارتاپ تصویربرداری ماهواره ای بلادرنگ اسکای باکس[103] را خریداری کرد.طبق توضیح یک کارشناس،اگر ماهواره ای را در بالای دفتر خود تصور کنید، احتمالاً وضوح قدیمی می تواند میز شما را مشخص کند. تصاویر جدید - که در آن هر پیکسل حدود 31 سانتی متر است - اکنون می تواند آنچه را که روی میز شما قرار دارد تشخیص دهد. وقتی به این تناوب و تکرار[104] برسید، می‌توانید آنچه را که ما «الگوی زندگی[105]» می‌نامیم اضافه کنید. این به معنای نگاه کردن به فعالیت از نظر حرکت است - نه فقط شناسایی.در این زمینه شخص، اهمیت جنبه دیگری از کمپین تغییر مسیر گوگل را درک می کند: خبری در سال 2011 مبنی بر نقض «مرز جدیدی» توسط شرکت با معرفی یک «سیستم موقعیت یابی داخلی[106]» که امکان مکان یابی و دنبال کردن افراد را «زمانی که در داخل فرودگاه، مرکز خرید یا مغازه خرده فروشی هستند» منتشر شد. در نهایت، این قابلیت‌های جدید شامل حسگرها و دوربین‌های تعبیه‌شده می‌شود که به کاربران اجازه می‌دهد فضاهای داخلی را نقشه‌برداری و پیمایش کنند. در یک پست وبلاگی در سپتامبر 2014، قابلیت‌های جدید و پویای گوگل مَپز به‌عنوان «کمک خلبان[107]جدید یا کوپایلِت شما برای تصمیم‌گیری در مورد همه چیز، از راهنمایی های گام به گام برای کشف رستوران‌های جدید، تا تصمیم‌گیری در خصوص مسیرهای پیاده‌روی برای صعود، به عموم معرفی شد. این پست این قابلیت شگفت‌انگیز جدید را به استریت ویو نسبت می دهد و با معرفی یک ابزار نقشه‌برداری سیار به نام کارتوگرافر یا نقشه بردار[108]  که بصورت کوله پشتی استفاده می‌شود و قادر به ترسیم نقشه‌های داخلی ساختمان‌ها است، کل تهاجم را گسترش می‌دهد. اطلاعات نقشه بردار را می‌توان به پایگاه‌داده ناوبری رو به رشد فضاهای داخلی اضافه کرد و توانایی گوگل را برای مکان‌یابی افراد و دستگاه‌ها در حین حرکت بین فضاهای بیرونی و داخلی تقویت کرد.فضای داخلی ساختمان از استریت ویو و ضرورت استخراج فرار کرده بود. تعداد کمی از صاحبان خانه احتمالاً آن دوربین ها را به داخل خانه دعوت می کنند. در عوض، قابلیت‌های نقشه بردار، در کمپین بزرگ‌ترِ تغییر جهت استریت ویو جمع‌آوری شد و به عنوان راهی برای افزایش اعتماد مشتریان، کاهش اضطراب و افزایش قابل‌توجه درآمد، به مشاغل ارائه شد. گوگل به کسب و کارهایی که با مشتریان روبرو هستند توصیه کرد که «مشتریان را به داخل دعوت کنند». با بیزینس ویوی[109] گوگل، مشتریان می توانند فضای داخلی هزاران هتل، رستوران و سایر مقاصد را ببینند. فهرست‌های جستجو دارای محتوای جدید استریت ویو هستند. لیست هتل ها امکان دیدن یک تور مجازی از آن را ارائه می دهد.گوگل به بازار تجاری خود گفت: «به آنها بوسیله امکان تجربه مکان خودتان پیش از رسیدنشان، اعتماد به نفسی بدهید که به دنبال آن هستند.» گوگل ادعا کرد که تورهای مجازی منجر به «رزروهای دوبرابری»[110]می شوند و یک برنامه صدور گواهینامه را ایجاد کرد که به کسب‌وکارها این امکان را می‌دهد تا یک عکاس مستقل مورد تأیید گوگل را برای تولید تصاویر برای استریت ویو استخدام کنند. هدف از این تاکتیک‌های تغییر جهت جدید و خارق‌العاده، تغییر الگوی قدیمی بود. آن‌ها استریت ویو را از یک تهاجم شدید که مقاومت را از طریق مخفی کاری دور می‌زد، به یک چادر وی آی پی[111]مجلل تبدیل کردند که در آن کسب‌وکارها برای گرفتن مجوز ورود تلاش می‌کردند.تغییر جهت و تکامل استریت ویو یک تغییر اساسی در جهت‌گیری و جاه‌طلبی برنامه نظارت را اعلام کرد: این برنامه دیگر فقط در مورد مسیرها نیست، بلکه در مورد مسیریابی است. این قسمت جدید سلب مالکیت را در فصول بعدی بررسی خواهیم کرد. در حال حاضر، کافی است بگوییم که استریت ویو و پروژه بزرگتر گوگل مپز اهداف جدید و حتی جاه طلبانه تری را نشان می دهد که این چرخه سلب مالکیت به زودی به آنها اشاره می کند: مهاجرت از یک پایگاه داده آنلاین به یک نمایشگر دنیای واقعی، به یک مشاور، به یک رهبر فعال - از دانش به نفوذ، به کنترل. در نهایت، داده‌های دقیق استریت ویو می‌تواند مبنایی برای مجموعه دیگری از تهاجمات تماشایی گوگل شود: ماشین خودران و «شهر گوگل[112]» که در فصل 7 بیشتر با آنها آشنا می شویم. هدف این برنامه ها این است که جذب مازاد را به سطوح جدیدی برسانند و در عین حال مرزهای جدید قابل توجهی را برای ایجاد بازارهای آتی رفتاری در دنیای واقعی کالاها و خدمات باز کنند. درک این نکته مهم است که هر سطح از نوآوری بر سطح قبلی استوار است و همه در یک هدف متحد هستند، استخراج مازاد رفتاری در مقیاس.در این پیشرفت، گوگل فرصتی را درک می کند که امیدوار است کاربرانش از آن قدردانی کنند: توانایی آن برای تأثیرگذاری بر رفتار واقعی همانطور که در فضاهای واقعی زندگی روزمره رخ می دهد. برای مثال، در سال 2016، این شرکت یک ویژگی جدید اپلیکیشن مَپز به نام «حالت رانندگی[113]» را معرفی کرد که مقصدها و زمان‌های سفر را بدون اینکه کاربران حتی جایی را که می‌خواهند بروند، انتخاب کنند، پیشنهاد می‌کند. اگر به‌دنبال خرید آنلاین چَکُش هستید، «حالت رانندگی» می‌تواند هنگام بستن کمربند ایمنی شما را به یک ابزارفروشی بفرستد. وال استریت ژورنال گزارش داد: «گوگل در حال ادغام این فناوری « پوش[114]» در برنامه اصلی جستجوی تلفن همراه خود است. با استفاده از این برنامه، گوگل کوپایلِت از یک فرد می‌خواهد در مسیری که توسط دانش پیوسته جمع‌آوری شده از شخص و محتوا[115] تعریف شده است، به چپ و راست بپیچد. پیش‌بینی‌ها درباره مکان و دلیل خرج کردن پول توسط یک شخص از دسترسی انحصاری گوگل به مازاد رفتاری و قابلیت‌های تحلیلی به همان اندازه انحصاری اش ناشی می‌شوند:«اینجا بخور.» «این را بخر.» تجزیه و تحلیل مازاد گوگل می‌تواند پیش‌بینی کند که شما احتمالاً قصد خرید یک کت و شلوار پشمی گران‌قیمت دارید و داده‌های موقعیت مکانی در لحظه آن می‌تواند پیشنهاد مالک یا تبلیغ‌کننده را در لحظه مطابق  با پروفایل شما ایجاد کند و در لحظه ای که در حال دیدن لباسهای پشمی، فاستونی و کشمیری هستید، به شما تحویل دهد. کش و قوس، پیشنهاد دادن، تلنگر زدن، گول زدن، شرمساری و اغوا کردن: گوگل می خواهد تا آخر عمر راهبر(خلبان) شما باشد. هر پاسخ انسانی به هر درخواست تجاری، داده های بیشتری را برای اصلاح محصولات پیش بینی بهتر فراهم می کند. این کار باعث می شود درخواست‌ها در یک نسخه جدید از بازارهای تبلیغات آنلاین گوگل خرید و فروش[116] ‌شوند: معاملات آتی رفتاری در دنیای واقعی، در زمان واقعی. آینده تو.خطرات در این بخش بازار، که رفتار غیرقابل پیش بینی معادل درآمد از دست رفته است، بالاست. گوگل نمی تواند چیزی را به شانس واگذار کند. در سپتامبر 2016، خبرگزاری ریجیستر[117]فاش کرد که برنامه از پیش نصب شده گوگل پِلی در تلفن های اندرویدی جدید به طور مداوم موقعیت مکانی کاربر را بررسی می کند و آن اطلاعات را به برنامه های شخص ثالث شما و همچنین به سرورهای خود گوگل ارسال می کند. یکی از پژوهشگران امنیتی زمانی که گوشی اندرویدی اش، او را وادار کرد که برنامه مک دونالد را در همان لحظه که از کنار رستوران فست فود عبور کرده بود، دانلود کند، شوکه شد. او بعداً متوجه شد که گوگل پِلی هزاران بار موقعیت مکانی او را زیر نظر گرفته است. به طور مشابه، گوگل مَپز «گزینه مناسبی برای خاموش کردن آن در اختیار شما قرار نمی دهد.» اگر این کار را انجام دهید، سیستم عامل هشدار می دهد، «ویژگی های اساسی دستگاه شما ممکن است دیگر آنطور که در نظر گرفته شده کار نکنند.» اصرار گوگل نشان‌دهنده سیاست‌های مستبدانه بر ضرورت استخراج و همچنین بردگی خود این شرکت در برابر خواسته‌های سرسخت اقتصادیش است.نکته تاریخی که ما اینجا باید در نظر بگیریم این است که استریت ویو که زمانی منتفی شده بود، جان تازه‌ای در مشارکت خود در گسترش قاطع بازارهای آتی رفتاری چه آنلاین و چه در دنیای واقعی پیدا کرد. این بازارها که زمانی به تبلیغات آنلاین هدفمند اختصاص داشتند، اکنون رشد می‌کنند تا در مورد اینکه انسان‌ها در حال حاضر، به زودی و بعداً چه کاری در پیاده‌روها و جاده‌ها، اتاق‌ها، سالن‌ها، مغازه‌ها، لابی‌ها و راهروها انجام خواهند داد، پیش‌بینی‌هایی انجام دهند. این اهداف بلندپروازانه حاکی از آن است که با خنثی شدن مقاومت و تسلیم شدن مردم در فرمانبرداری، تهاجمات و سلب مالکیت جدیدی در راه است.گوگل به طور تصادفی یا با تفکر منبع قدرت نقشه برداری را کشف کرد. مورخ بزرگ نقشه کشی، جان بی. هارلی[118]، بطور مختصر مفید گفته:«نقشه ها امپراتوری را ایجاد کردند.» آنها برای «آرامش، تمدن، و استثمار[119]» موثر از سرزمین هایی که تصور یا ادعا شده که هنوز در عمل تصرف نشده اند، ضروری هستند. مکان ها و افراد باید شناخته شوند تا کنترل شوند. هارلی می‌نویسد: «خطوط روی نقشه، زبانی از فتح بودند که در آن مهاجمان، قاره را در طرح‌هایی که منعکس‌کننده رقابت‌های پیچیده و قدرت نسبی خودشان بود، در میان خود تقسیم می کردند». اولین بررسی زمین مستطیل شکل ایالات متحده این زبان را کاملاً در شعار خود به تصویر کشید:«دستور بر زمین[120]» نقشه‌بردار به‌عنوان صادر کننده آن نظم، ابزار قدرت است و واقعیت را تنها به دو شرط تقلیل می‌دهد: نقشه و فراموشی. حقیقت نقشه نگار این پیام را متبلور می کند که گوگل و همه سرمایه داران نظارتی باید بر همه انسان ها تأثیر بگذارند: اگر در نقشه ما نیستید، وجود ندارید.4- سگ های مهاجمپروژه‌هایی مانند استریت ویو به گوگل آموختند که می‌تواند نقش داور آینده را بر عهده بگیرد و از پس آن بربیاید. این سازمان یاد گرفت که حتی مناقشه‌برانگیزترین تلاش‌ها برای سلب مالکیت را، زمانی که آنها برای ایمن سازی خطوط تامین حیاتی جدید ضروری هستند، تحمل کند. به عنوان مثال، در حالی که اعتراضات به استریت ویو در سراسر جهان بالا گرفت و تنها چند ماه قبل از اعلام آلمان مبنی بر اینکه استریت ویو به طور مخفیانه اطلاعات شخصی را از شبکه های وایفای محافظت نشده جمع آوری می کند، گوگل باز[121] را معرفی کرد - پلتفرمی که قصد داشت شبکه های گوگل را در مسیر مازادهای رفتاری که از شبکه های اجتماعی سرچشمه می گیرند، قرار دهد. شیوه های تهاجمی معرفی شده با باز[122]- با در دست گرفتن اختیار و کنترل اطلاعات خصوصی کاربران اقدام به ایجاد پروفایل شبکه های اجتماعی آنان می کرد - دور جدیدی از چرخه سلب مالکیت و رقابت های دراماتیک را آغاز کرد. همانطور که گوگل یاد گرفت مسیرهای عرضه را با موفقیت تغییر جهت دهد، طفره برود و مخالفت ها ر ا خنثی کند، جرأت بیشتری پیدا کرد سگ های مهاجم را به سمت غارتگری هدایت کند. در میان مثال‌های بسیار، عینک گوگل[123] به‌خوبی پافشاری بر ضرورت استخراج و ترجمه آن را به عمل تجاری نشان می‌دهد. عینک گوگل محاسبات، ارتباطات، عکاسی، ردیابی جی پی اس[124]، بازیابی داده‌ها، و ضبط صدا و تصویر را در قالب پوشیدنی با الگوی عینک ترکیب می‌کند. داده‌های جمع‌آوری‌شده - موقعیت مکانی، صدا، ویدیو، عکس‌ها و سایر اطلاعات شخصی- از دستگاه به سرورهای گوگل منتقل و با سایر مسیرهای عرضه ادغام می شود تا به جریان عظیم یک طرفه مازاد رفتاری بپیوندد. این پروژه به عنوان پیش درآمدی بر اشکال انعطاف‌پذیرتر و کمتر آشکار محاسبات و جذب مازاد از طریق پوشیدنی ها تلقی می‌شد. جان هانکه شکل آشنای آن را در قالب عینک برای «مراحل اولیه پذیرش» فناوری پوشیدنی مناسب توصیف کرد، تقریباً به همان شکلی که اولین اتومبیل ها شبیه کالسکه های اسبی بودند. به عبارت دیگر، «عینک» برای پنهان کردن چیزی بود که در واقع بی‌سابقه بود: « در نهایت می‌خواهیم این فناوری‌ها، در هر کجای بدن شما باشند، کاملاً بر اساس کاری که انجام می‌دهند بهینه شوند، نه بخاطر آنچه که در اولین لحظه ایجاد از نظر اجتماعی، چون مردم را به یاد چیزهایی می اندازد که در گذشته دیده اند، قابل قبول‌تر باشد.» دیری نپایید که عموم مردم وحشت جدیدی را در این تهاجم عجیب و غریب، در بهار 2012 با معرفی آینده پژوهی مُدگرا[125]، تجربه کردند. کسانی که از این دستگاه استفاده می‌کردند به عنوان «گِلَسول[126]» تغییر نقش دادند و برخی از کسب‌وکارها استفاده از این عینک را از محل کار خود ممنوع کردند.حامیان حریم خصوصی به ضبط «همیشه فعال» اما «غیرقابل کشف» از افراد و مکان‌ها اعتراض کردند که انتظار معقول شخص را از حفظ حریم خصوصی و/یا ناشناس بودن از بین می‌برد. آنها نسبت به خطرات جدید هشدار دادند زیرا نرم‌افزار تشخیص چهره برای این جریان‌های داده جدید اعمال می‌شود و پیش‌بینی کردند که فناوری‌هایی مانند گِلَس[127]اساساً نحوه رفتار افراد در مکان‌های عمومی را تغییر می‌دهند. در ماه مه 2013، یک انجمن حفظ حریم خصوصی کنگره از لری پیج، مدیر عامل شرکت، خواستند تا در مورد حفاظت از حریم خصوصی گِلَس اطمینان حاصل کند، درست همان موقعی که کنفرانس گوگل برای آموزش توسعه‌دهندگان برای تولید برنامه[128] برای دستگاه جدید برگزار می شد. در آوریل 2014 مرکز تحقیقات پیو[129] اعلام کرد که 53 درصد از آمریکایی ها از جمله 59 درصد از زنان آمریکایی فکر می کنند که پوشیدنی های هوشمند «تغییر  به سمت بدتر» هستند.گوگل به مقاومت ادامه داد و منتظر بود تا عادت‌ کردن، کار خودش را  بکند. گوگل ژوئن همان سال اعلام کرد که گِلَس برنامه اشتراک‌گذاری ویدیویی لایو استریم[130] را ارائه می‌کند و به کاربران گِلَس امکان می‌دهد همه چیزهای  اطراف خود را در لحظه در اینترنت پخش کنند. هنگامی که از مدیر عامل لایواستریم در مورد این قابلیت های بحث برانگیز و مزاحم در دست هر صاحب دستگاه پرسیده شد، گفت: « گوگل در نهایت مسئول ... تنظیم قوانین است.» سرگئی برین هنگامی که به وال استریت ژورنال گفت: «مردم بطور طبیعی همیشه از نوآوری بیزارند»، به صراحت روشن ساخت که هرگونه مقاومتی به طور قاطع رد خواهد شد.سازگاری در سال 2015 با اعلام این که گِلَس دیگر در دسترس نخواهد بود آغاز شد. این شرکت چیزی برای تایید اِنزجار عمومی یا مسائل اجتماعی که گِلَس باعث آن شده بود، نگفت. در یک پست کوتاه وبلاگی اعلام شد: «اکنون ما آماده ایم تا کفش های بزرگ بچه گانه خود را بپوشیم و نحوه دویدن را بیاموزیم... شما نسخه های بعدی گِلَس را وقتی آماده شدند، خواهید دید.» یک طراح عینک وظیفه داشت ظاهر را از یک وسیله آینده گرایانه[131] به چیزی زیباتر تبدیل کند.تغییر مسیر بی سر و صدا شروع شد. در ژوئن 2015، دفتر مهندسی و فناوری کمیسیون ارتباطات فدرال طرح‌هایی از طراحی جدیدی برای گِلَس دریافت کرد و سپتامبر سرفصل‌های تازه‌ای داشت که اعلام کرد که گِلَس «نام جدید و زندگی جدیدی پیدا می‌کند». یک سال بعد، اریک اشمیت، که اکنون رئیس گوگل بود، چشم اندازی را ترسیم کرد: «این یک پلتفرم[132]بزرگ و بسیار اساسی برای گوگل است.» او توضیح داد که گلس صرفا به این علت از از دید عموم خارج شد تا «برای کاربران آماده شود ... این کارها زمان می برد.» با انتشار اطلاعات بیشتر از شرکت، مشخص شد که هیچ قصدی برای واگذاری مسیرهای عرضه جدید بالقوه در فناوری‌های پوشیدنی، صرف نظر از واکنش های عمومی وجود ندارد. گِلَس پیام آور یک پلت فرم جدید «پوشیدنی» بود که به انتقال عملیات مازاد رفتاری از دنیای آنلاین به دنیای آفلاین کمک می کرد.در ژوئیه 2017، مرحله تغییر جهت با یک پست وبلاگی عمومی شد که مدل جدیدی از گوگل گِلَس را به جهان معرفی کرد، که اکنون به عنوان گِلَس اینترپرایز ادیشن[133] نامیده می شود. این بار هیچ حمله ای به فضای عمومی وجود نخواهد داشت. در عوض، این یک عقب‌نشینی راهبردی به محل کار بود - استاندارد طلایی زمینه‌های عادت، جایی که فناوری‌های مهاجم در میان جمعیت‌ کارمندان گرفتار عادی می‌شوند. رهبر این پروژه نوشت: «برای کارگران در بسیاری از زمینه‌ها، مانند تولید، تدارکات، خدمات میدانی و مراقبت‌های بهداشتی، استفاده از دستگاه‌های پوشیدنی برای دسترسی به اطلاعات و سایر منابع در حالی که دستانشان مشغول است مفید است، و اکثر مطبوعات با استناد به اینکه بهره وری و کارایی در کارخانه هایی که گِلَس جدید را به کار گرفته اند افزایش می یابد این حرکت را ستودند. تائید اندکی مبنی بر اینکه عادت به گِلَس در محل کار، مطمئناً درب پشتی[134]برای گِلَس جهت دسترسی به خیابان‌های ما یا اینکه ویژگی‌های نظارتی نفوذی دستگاه که بطور یکسان بر زنان و مردانی که بعلت شرایط کاریشان ناچار به استفاده از آنها هستند، تحمیل می شود، وجود داشت.درس گِلَس این است که هنگامی که یک مسیر به یک منبع تامین کننده با موانعی روبرو می شود، مسیرهای دیگر به گونه ای ساخته می شوند که مانع وقفه شده و به گسترش کمک کنند. این شرکت با اکراه یاد گرفته است که به روابط عمومی در این تحولات توجه بیشتری داشته باشد، اما خواسته های بی قید و شرط ضرورت استخراج، به این معنی است که چرخه سلب مالکیت باید با قدرت تمام پیش برود و مدام مدعی قلمرو جدید باشد.سلب مالکیت ممکن است در تئوری یک عمل «سرقت ساده[135]» باشد، اما در واقع یک فرآیند پیچیده و بسیار هماهنگ سیاسی و مادی است که مراحل قابل تشخیص و پویایی قابل پیش بینی را نشان می دهد. تئوری تغییر که در اینجا به نمایش گذاشته شده است به طور سیستماتیک دانش و حقوق را از افراد زیادی به تعداد معدودی در سایه ابهام «اتومجیک[136]» پیج منتقل می کند. این نمایش، رقابت عمومی را به عنوان اعتراضی ناگوار اما قابل پیش‌بینی از جمعیت‌های ابله که بطور غیرارادی«دربرابر تغییر مقاومت» می کنند، نشان می‌دهد که مشتاقانه به گذشته ای برگشت ناپذیر چسبیده و در عین حال آینده ای اجتناب ناپذیر را انکار می کنند: آینده گوگل، آینده سرمایه داری نظارتی. این تئوری نشان می‌دهد که مخالفت باید به‌عنوان اولین نشانه از مراحل دشوار تهاجم به سادگی کنار گذاشته شود. فرض بر این است که مخالفت زودگذر است، مانند فریاد ریزِ ناشی از درد، زمانی که سوزن نووکائین[137] قبل از اینکه بی حسی ایجاد شود گوشت را سوراخ می کند.5- مسابقه سلب مالکیتموفقیت چشمگیر گوگل در ساخت مکانیسم‌ها و اصول سرمایه‌داری نظارتی و جذب درآمدهای نظارتی، شعله جنگ در رقابت برای استخراج فزاینده را شعله‌ور کرد. گوگل در یک فضای خالی شروع به کار کرد، اما به زودی با سایر شرکت هایی که به عرصه درآمدهای نظارتی وارد می شوند، مبارزه خواهد کرد. فیس‌بوک اولین و تهاجمی‌ترین رقیب برای عرضه مازاد رفتاری بود و موجی از تهاجمات را با سرعت بالا به راه انداخت و در مرزهای  آزاد و بی‌قانونی مازاد حضور یافت، در حالیکه اقدامات خود را انکار، انتقادات را دفع و عموم مردم را کاملا سردرگم می کرد. دکمه «لایک[138]» که به‌طور گسترده در آوریل 2010 به‌عنوان یک ابزار ارتباطی میان دوستان معرفی شد، فرصت اولیه‌ای را برای زاکربرگِ فیس‌بوک فراهم کرد تا بر چرخه سلب مالکیت تسلط یابد. در نوامبر همان سال، مطالعه‌ای در مورد تهاجم در حال انجام توسط آرنولد روزندال[139]، دانشجوی هلندی مقطع دکتری و محقق حریم خصوصی منتشر شد، که نشان داد این دکمه، مکانیزم تامین قدرتمندی است که از آن مازاد رفتاری به طور مداوم ضبط و منتقل می‌شود و کاربران چه روی دکمه کلیک کنند یا نکنند، کوکی ها روی سیستم آنها نصب می شود. روزندال با توصیف این عملیات به عنوان یک «مدل تجاری جایگزین[140]» متوجه شد که این دکمه اعضای غیر فیس بوک را نیز ردیابی می کند و به این نتیجه رسید که فیس بوک به طور بالقوه می تواند با «همه کاربران وب» ارتباط برقرار کند و در نتیجه بر آنها نظارت داشته باشد. تنها دو ماه قبل، زاکربرگ فهرست رو به رشد نقض حریم خصوصی فیس بوک را «گام های اشتباه» توصیف کرده بود. حالا او به نمایشنامه پایبند بود و در نهایت کشف روزندال را «اِشکال[141]» نامید.تا سال 2011 مرحله عادت کردن چرخه در نوسان کامل بود. گزارش ماه می وال استریت ژورنال ردیابی فیس بوک را حتی زمانی که کاربران روی دکمه کلیک نمی کنند تأیید و اشاره کرد که این دکمه قبلاً در یک سوم از هزار وب سایت پربازدید جهان نصب شده است. در همین حال، مدیر ارشد فناوری فیس بوک درباره این دکمه گفت: «ما از آنها برای ردیابی استفاده نمی کنیم و برای ردیابی در نظر گرفته نشده اند.» در 25 سپتامبر، هکر استرالیایی نیک کوبریلوویچ[142] یافته‌هایی را منتشر کرد که نشان می‌داد فیس‌بوک حتی پس از خروج کاربران از سایت به ردیابی ادامه می‌دهد. فیس‌بوک اعلام کرد که «اشتباه[143]» را برطرف می‌کند و توضیح داد که برخی از کوکی‌ها به اشتباه کاربران را ردیابی می‌کنند و خاطرنشان کرد که نمی‌تواند به‌دلیل ملاحظات «امنیتی[144]» و «عملکردی[145]» این عمل را به طور کامل متوقف کند. روزنامه‌نگاران دریافتند که تنها سه روز قبل از افشاگری‌های کوبریلوویچ، این شرکت حق اختراع در مورد تکنیک‌های تخصصی برای ردیابی کاربران در دامنه‌های وب را دریافت کرده است. روش‌های جدید داده‌ای، فیس‌بوک را قادر می‌سازد تا کاربران را ردیابی کند، پروفایل‌های شخصی افراد و شبکه‌های اجتماعی آنها را ایجاد کند و گزارش‌هایی از اقدامات آنها در سیستم فیس بوک به منظور مرتبط کردن آنها با تبلیغات خاصی که برای افراد خاص تهیه شده اند، ارائه کند. این شرکت بلافاصله ارتباط و اهمیت این ثبت اختراع را رد کرد. حتی با وجود بسیاری از حقایق قابل اتکا، فیس بوک ادعای ردیابی کاربران را رد می کرد و این موضوع باعث ناامیدی متخصصان و سردرگمی عموم مردم شد. به نظر می رسد نکته این بوده است. فیس بوک با رد هر اتهامی و تعهد خود به رفاه کاربران، یک سال و نیم سفت و محکم[146] برای عادت دادن جهان به دکمه «لایک» خود صبر کرد و آن انگشت شست نمادین را که به سمت آسمان چرخیده بود به عنوان یک برسازه[147]ضروری در ارتباطات مجازی نهادینه کرد.این دستاورد سفت و محکم، زمانی که در اواخر نوامبر 2011، فیس بوک به توافق با کمیسیون تجارت فدرال به دلیل اتهاماتی مبنی بر اینکه به طور سیستماتیک «مصرف کنندگان را با گفتن اینکه می توانند اطلاعات فیس بوک خود را خصوصی نگه دارند، فریب داده و سپس بطور مکرر اجازه به اشتراک گذاری و عمومی شدن آن را داده است، موافقت کرد» راه را برای مرحله انطباق چرخه سلب مالکیت هموار کرد. شکایتی که توسط مرکز اطلاعات حریم خصوصی الکترونیکی[148] و ائتلافی از حامیان حریم خصوصی در سال 2009 ارائه شد، منجر به تحقیقات کمیسیون تجارت فدرال شد که شواهد زیادی از پیمان شکنی های این شرکت به دست آورد. این موارد شامل تغییرات وب‌سایت که منجر به عمومی شدن اطلاعات خصوصی شده بود، دسترسی شخص ثالث به داده‌های شخصی کاربران، نشت داده‌های شخصی به برنامه‌های شخص ثالث، بخش یا برنامه ای برای«اپلیکیشن های تأییدشده[149]» که در آن هیچ چیزی تأیید نشده بود، امکان دسترسی تبلیغ‌کنندگان به اطلاعات شخصی، دسترسی به داده های شخصی پس از حذف حساب ها، و نقض قانون چارچوب پناهگاه امن[150] که بر انتقال داده ها بین ایالات متحده و اتحادیه اروپا حاکم است، بود. در جهان موازی سرمایه داری نظارتی، هر یک از این تخلفات شایسته امتیاز پنج ستاره از ضرورت استخراج بود. دستور کمیسیون تجارت فدرال شرکت را از ارائه اظهارات نادرست بیشتر درباره حریم خصوصی منع، رضایت تصدیق آمیز کاربران را برای سیاست‌های حفظ حریم خصوصی جدید الزامی و یک برنامه جامع حفظ حریم خصوصی را جهت رسدیگی کردن هر دو سال یک بار به مدت بیست سال اجباری نمود. جان لیبوویتز[151]، رئیس کمیسیون تجارت فدرال، اصرار داشت که «نوآوری فیس‌بوک نباید به ضرر حریم خصوصی مصرف‌کننده باشد». اما لیبوویتز در مقابل یک شرکت قرار نداشت. او در برابر شکل جدیدی از بازار با الزامات متمایز و غیرقابل حلی بود که وظایف آن تنها با هزینه حفظ حریم خصوصی کاربر قابل انجام است.تغییر جهت[152] به سرعت انجام شد. در سال 2012، این شرکت اعلام کرد که تبلیغات را بر اساس استفاده از برنامه های تلفن همراه هدف قرار می دهد، زیرا با دیتا لاجیکس[153] کار می کند تا مشخص کند چه زمانی تبلیغات آنلاین منجر به خرید در دنیای واقعی می شود.این ترفند[154]نیازمند استخراج اطلاعات شخصی، از جمله آدرس‌های ایمیل، از حساب‌های کاربری بود. در سال 2012 فیسبوک همچنین به تبلیغ‌کنندگان اجازه داد تا به داده‌های هدفمند دسترسی داشته باشند که شامل آدرس ایمیل، شماره تلفن و بازدیدهای وب‌سایت کاربران می‌شد و اعتراف کرد که سیستمش پیام‌های شخصی را برای یافتن پیوند به وب‌سایت‌های شخص ثالث اسکن می‌کند و به‌طور خودکار «لایک» را در سایت های مرتبط ثبت می‌ کند. تا سال 2014، این شرکت اعلام کرد که کاربران را در سراسر اینترنت با استفاده از دکمه «لایک»، در میان دیگر ابزاره های[155] دیجیتالی خود، ردیابی خواهد کرد تا نمایه‌های[156] دقیقی برای تبلیغات شخصی‌سازی شده ایجاد کند. «برنامه جامع حفظ حریم خصوصی[157]» آن به کاربران این خط مشی ردیابی جدید را توصیه کرد و هر ادعایی را از آوریل 2010 به بعد با درج چند خط در قرارداد شلوغ و طولانی شرایط خدمات[158]، معکوس کرد. هیچ گزینه انصرافی[159] برای حفظ حریم خصوصی ارائه نشد. حقیقت بالاخره مشخص شد: اشکال[160] یک ویژگی بود.در همین حال، گوگل تعهدی را که برای تصویب کمیسون تجارت فدرال در سال 2001 بابت خرید غول ردیابی تبلیغات دابل کلیک[161]حیاتی بود با توافق بر این موضوع که در صورت عدم رضایت کاربر، داده‌های شبکه ردیابی را با سایر اطلاعات قابل شناسایی شخصی ترکیب نکند، حفظ کرد. در این مورد، به نظر می رسد گوگل منتظر بوده است تا فیس بوک مرزهای نظارتی سرمایه داری را گسترش دهد و بار سنگین تهاجم و عادی سازی را متحمل شود. بعداً، در تابستان 2016، گوگل با اعلام این که سابقه مرور [162]دابل کلیک کاربر «ممکن است» با اطلاعات قابل شناسایی شخصی از جیمیل و سایر سرویس‌های گوگل ترکیب شود، از این مرز عبور کرد. این کارکرد انتخابی[163]وعده داده شده برای این سطح جدید ردیابی، با عنوان «برخی ویژگی های جدید برای حساب گوگل شما» ارائه شد. یکی از پژوهشگر حریم خصوصی این حرکت را به عنوان ضربه نهایی به آخرین «وجهه ناچیز[164]» حریم خصوصی در وب توصیف کرد. ائتلافی از گروه‌های حفظ حریم خصوصی شکایت جدیدی به کمیسیون تجارت فدرال ارائه کردند که به طور ضمنی منطق چرخه سلب مالکیت را به رسمیت می‌شناخت: «گوگل به‌طور تدریجی و مخفیانه کاری را انجام داده است که اگر یک‌باره انجام شود، آشکارا غیرقانونی است».عرضه اولیه سهام فیس بوک در سال 2012، هنگامیکه پیش‌بینی‌های فروش آن بعلت تغییر سریع به سمت دستگاه‌های تلفن همراه دچار تجدیدنظرهای نزولی شد، منجر به برخی معاملات ناخوشایند بین بانک های سرمایه‌گذاری و مشتریان آنها و درنتیجه در آخرین لحظه به طور ناامیدکننده ایی با شکست مواجه شد. اما زاکربرگ، شریل سندبرگ[165]و تیمشان به سرعت بر نکات ظریف چرخه سلب مالکیت، این بار برای هدایت شرکت به سمت تبلیغات موبایلی مسلط شدند. آنها یاد گرفتند که شکارچیان ماهر و بی رحم مازاد رفتاری باشند، تدارکات را در مقیاس بزرگ به دست آورند، از قانون طفره رفته و در مقابل آن مقاومت کنند و ابزار تولید را برای بهبود محصولات پیش بینی ارتقا دهند.درآمدهای نظارتی سریع و خشن، جریان پیدا کرد و بازار به شکل دست و دلبازانه ایی به سهامداران شرکت پاداش داد. در سال 2017، فایننشال تایمز بعلت افزایش متوسط ارزش بازار فیس بوک به 500 میلیارد دلار با 2 میلیارد کاربر فعال ماهانه، از افزایش 71 درصدی درآمد شرکت با عنوان «فیس بوک: نماد شکوه و جلال[166]» یاد کرد. فیس بوک در سه ماهه اول سال 2017 در رتبه هفتم از 100 شرکت برتر قرار گرفت، در حالی که فقط یک سال قبل هیچ جایی در بین 100 شرکت برتر نداشت. تبلیغاتِ عمدتاً موبایلی، تقریباً هر دلار از درآمد شرکت را در سه ماهه دوم سال 2017 به خود اختصاص داده بود:9.2 میلیارد دلار از مجموع 9.3 میلیارد دلار و 47 درصد افزایش نسبت به سال قبل.گاردین گزارش داد که گوگل و فیس بوک یک پنجم هزینه های تبلیغات جهانی را در سال 2016 به خود اختصاص دادند که تقریباً دو برابر رقم 2012 بود و بر اساس یک گزارش حسابرسی، گوگل و فیس بوک تقریباً 90 درصد از رشد هزینه های تبلیغات در سال 2016 را در اختیار داشتند. سرمایه داری نظارتی این شرکت ها را به موقعیتی به ظاهر تسخیرناپذیر سوق داده بود.در میان سه شرکت بزرگ اینترنتی باقیمانده، مایکروسافت، اپل و آمازون، اول مایکروسافت بود که با انتصاب ساتیا نادلا[167] به سمت مدیرعامل در فوریه 2014، بطورقاطع‌ به سرمایه‌داری نظارتی به عنوان ابزاری برای بازگرداندن رهبری خود در بخش فناوری روی آورد. مایکروسافت چندین فرصت کلیدی را برای رقابت با گوگل در تجارت جستجو و توسعه قابلیت‌های تبلیغاتی هدفمند خود از دست داده بود. در اوایل سال 2009، زمانی که نادلا معاون ارشد و مدیر کسب و کار جستجوی مایکروسافت بود، بطورعلنی از شکست شرکت در تشخیص فرصت‌های مالی مرتبط با آن مرحله اولیه سرمایه‌داری نظارتی انتقاد کرد. او ابراز تاسف کرد که: «با نگاهی به گذشته، تصمیم وحشتناکی بود» برای پایان دادن به سرویس تبلیغات جستجو: «هیچ یک از ما مدل جستجوی پولی را با شکوه تمام ندیدیم.» نادلا پس از آن متوجه شد که موتور جستجوی بینگ مایکروسافت نمی‌تواند با گوگل رقابت کند، زیرا فاقد مقیاس مناسب در جذب مازاد رفتاری[168]است، عاملی حیاتی در ساخت محصولات پیش‌بینی با کیفیت بالا: «وقتی به جستجو نگاه می‌کنید، این یک بازی در مقیاس است. واضح است که ما امروز مزیت در مقیاس کافی نداریم و این مانع از کیفیت مرتبط بودن تبلیغات می‌شود و شاید این بزرگترین مشکلی است که امروز داریم.»کمتر از سه ماه پس از تصدی نقش جدیدش، نادلا با انتشار یک مطالعه در آوریل که به سفارش شرکت و توسط شرکت اطلاعات بازار آی دی سی[169]تهیه شده بود، قصد خود را برای هدایت کشتی مایکروسافت بطور مستقیما به این بازی در مقیاس اعلام کرد. او به این نتیجه رسید که «شرکت‌هایی که از داده‌های آن‌ها بهره می‌برند، این پتانسیل را دارند که ۱.۶ تریلیون دلار درآمد اضافی نسبت به شرکت‌هایی که این کار را نمی‌کنند، به دست آورند» و نادلا مصمم بود تا به سواحل دوردست این فضای غنی جدید برسد. مایکروسافت از مزایای داده های خود بهره خواهد برد و در «توانمندسازی[170]» مشتریان خود برای انجام همین کار، تخصص خواهد داشت. نادلا وبلاگی برای نشان دادن مسیر جدید ایجاد کرد و نوشت: «فرصتی که در این دنیای جدید داریم یافتن راهی برای تسریع این خروجی داده‌ها[171] از محاسبات فراگیر و تبدیل آن به سوخت برای هوش فراگیر است». همانطور که ویدئویی که «رویکرد داده[172]» جدید را تشریح می کند، توضیح می دهد، «داده هایی که زمانی استفاده نشده بودند، اکنون یک دارایی هستند.هدف بسیاری از ابتکارات نادلا جبران زمان از دست رفته در ایجاد مسیرهای عرضه قوی به سمت مازاد رفتاری و ارتقاء ابزار تولید شرکت است. تیم مهندسی جستجوی بینگ مدل خود را از دنیای دیجیتال و فیزیکی با فناوری به نام ساتوری[173]ساخته است: یک سیستم خودآموز که هر روز 28000 دی وی دی محتوا اضافه می کند. به گفته مدیر ارشد پروژه، «تعجب آور است که ما در چند سال گذشته چه مقدار داده جمع آوری کرده ایم. این خط را می توان تا ستاره زُهره امتداد داد و هنوز 7 تریلیون پیکسل باقی بماند.» از تمام آن پیکسل‌ها به خوبی استفاده خواهد ‌شد. در فراخوان درآمد[174]اکتبر 2015، این شرکت اعلام کرد که بینگ برای اولین بار به لطف درآمد حدود 1 میلیارد دلاری از تبلیغات جستجو در سه ماهه قبل، سودآور شده است.استراتژی دیگر برای افزایش دسترسی بینگ به مازاد رفتاری، دستیار دیجیتالی[175]شرکت، کورتانا[176]بود که کاربران ظرف سه ماه پس از راه‌اندازی آن در سال 2015، بیش از یک میلیارد سؤال به آن ارجاع دادند. همانطور که یکی از مدیران مایکروسافت توضیح می دهد، «چهار مورد از پنج پرس و جو در مرورگر به گوگل ارسال می شود. در نوار وظیفه[177] [ویندوز 10] [جایی که به کورتانا دسترسی دارید]، از هر پنج پرس‌وجو، پنج مورد به بینگ ارسال می‌شود.… همه ما در جستجو هستیم. جستجو یک عنصر کلیدی برای استراتژی کسب درآمد ما است.»کورتانا چیزی بیشتر از ترافیک جستجو، تولید می کند. همانطور که سیاست حفظ حریم خصوصی مایکروسافت توضیح می‌دهد، «کورتانا زمانی که وارد سیستم می‌شوید و به او اجازه می‌دهید از داده‌های دستگاه شما، حساب شخصی مایکروسافت، سایر سرویس‌های مایکروسافت و سرویس‌های شخص ثالثی که برای اتصال انتخاب می‌کنید استفاده کند، بهترین عملکرد را دارد.» هدف کورتانا نیز مانند اتومجیک[178] پیج، القای تسلیم شگفت انگیز و سپاسگزارانه است. یکی از مدیران مایکروسافت پیام کورتانا را چنین توصیف می کند: «من چیزهای زیادی در مورد شما می دانم. من می توانم به روش هایی به شما کمک کنم که اصلاً انتظار ندارید. من می‌توانم الگوهایی را ببینم که شما نمی بینید. این جادو است.»با این وجود، این شرکت تصمیم جدی گرفت تا میزان واقعی دانش کورتانا را برای کاربرانش فاش نکند. می‌خواهد همه چیز را درباره شما بداند، اما نمی‌خواهد بدانید که چقدر می‌داند یا اینکه بدانید کل عملیاتش برای یادگیری مداوم بیشتر است. در عوض، «باتی[179]» برای درخواست مجوز و تایید برنامه ریزی شده است. به گفته مدیر برنامه گروه پروژه، ایده این است که با معرفی هوش کورتانا[180] به عنوان «پیشرو[181]» به جای «خودمختار[182]» از ترس و وحشت مردم جلوگیری شود. او خاطرنشان کرد که مردم نمی‌خواهند از اینکه تلفن‌هایشان چقدر در حال تسخیر شدن است شگفت‌زده شوند:«ما تصمیم جدی گرفتیم که کمی کمتر «جادویی» و کمی شفاف‌تر باشیم.نادلا یک پلتفرم جدید از «مکالمات[183]» را تصور می کند که در آن کاربران با ربات هایی تعامل می کنند که آنها را وادار می کند مشتاقانه جزئیات زندگی روزمره خود را افشا کنند. این پلتفرم وعده ارائه تجربیاتی مانند «تجارت گفتگومحور[184]» جایی که، برای مثال، یک رباتمی داند هفته گذشته چه کفشی خریده اید، ترجیحات شما را از خریدهای گذشته شما می داند، پروفایل شما را می شناسد و می تواند از طریق تماس با یک مدل توصیه کننده[185] مشخص کند که شما کدام کالاها را بیشتر تمایل دارید بخرید.… با استفاده از قدرت داده ها و تجزیه و تحلیل، ربات می تواند با توصیه هایی که تشخیص می دهد به شما بسیار مرتبط است، پاسخ دهد. همچنین می تواند از افراد شبکه اجتماعی شما دعوت کند تا به شما در انتخاب کمک کنند. و هنگامی که انتخاب کردید، از اطلاعات اندازه، آدرس پستی و اطلاعات پرداخت برای ارسال لباس انتخابی برای شما استفاده می کند.انتشار سیستم عامل جدید مایکروسافت، ویندوز 10، در ژوئیه 2015، جدیت هدف و فوریتی را که این شرکت برای ایجاد و ایمن کردن مسیرهای عرضه به مازاد رفتاری تعیین کرده بود، نشان داد. یک مهندس نرم‌افزار در مجله اسلیت[186]، آن را به‌عنوان «مشکلاتی برای حفظ حریم خصوصی که نیاز مبرمی به اصلاح دارد» توصیف می‌کند و توضیح می‌دهد که چگونه این سیستم «به خود این حق را می‌دهد که داده‌های شما را به سرورهای مایکروسافت منتقل کند، از پهنای باند شما برای اهداف مایکروسافت استفاده کند و نحوه استفاده شما از ویندوز را نمایه سازی کند.»همانطور که بسیاری از تحلیلگران به سرعت کشف کردند، سیستم کاربران را به سمت عملکرد «نصب سریع[187]» سوق می داد، که در آن تنظیمات پیش فرض حداکثر جریان اطلاعات شخصی را به سرورهای شرکت فعال می کرد. یک بررسی توسط وب‌سایت فناوری آرس تکنیکا[188]نشان داد که حتی زمانی که تنظیمات پیش‌فرض معکوس شدند و سرویس‌های کلیدی مانند کورتانا غیرفعال شد، سیستم همچنان به اینترنت دسترسی داشت و اطلاعات را به مایکروسافت منتقل می‌کرد. در برخی موارد به نظر می‌رسید که این انتقال‌ها حاوی اطلاعات شخصی، از جمله شناسه دستگاه[189]، محتوای کاربر و داده‌های مکان باشد.بر اساس تجزیه و تحلیل بنیاد مرزهای الکترونیکی[190]، حتی کاربرانی که از کورتانا انصراف داده بودند، در معرض جمع آوری اطلاعاتی «بی سابقه» از جمله متن، صدا و ورودی های لمسی قرار گرفتند. ردیابی وب، داده های تله متری در استفاده های عمومی[191]، برنامه ها، مدت زمان جلسه و موارد دیگر. بنیاد مرزهای الکترونیکی همچنین دریافت که این شرکت تصمیم گرفته است عملکردهای امنیتی را بعنوان گروگانی در ازای جریان داده های شخصی نگه دارد و ادعا می کند که اگر کاربران محدودیت گزارش موقعیت مکانی را انتخاب کنند، به روز رسانی های امنیتی سیستم عامل به درستی کار نمی کند.در سال 2016 مایکروسافت، شبکه اجتماعی حرفه ای لینکدین را به مبلغ 26.2 میلیارد دلار خریداری کرد. هدف ایجاد مسیرهای عرضه قابل اعتماد به بُعد مازاد رفتاری در شبکه های اجتماعی که به عنوان «نمودار اجتماعی[192]» شناخته می شوند، بود. این جریان‌های قدرتمند مازاد اجتماعی جدید از 450 میلیون کاربر می‌تواند محصولات پیش‌بینی مایکروسافت را به‌طور قابل‌توجهی افزایش دهد، واقعیتی کلیدی که نادلا در اعلامیه خرید خود برای سرمایه‌گذاران به آن اشاره کرد: «این می‌تواند هدف‌گذاری و ارتباط را به سطح بعدی هدایت کند.» از سه فرصت کلیدی که نادلا پس از اعلام خرید به سرمایه گذاران اعلام کرد، یکی «تسریع در کسب درآمد از طریق اشتراک های فردی و سازمانی و تبلیغات هدفمند» بود. از جمله عوامل کلیدی در اینجا می‌توان به پروفایل‌های حرفه‌ای یکپارچه در همه سرویس‌ها، دستگاه‌ها و کانال‌ها و دانش جامع مایکروسافت از هر کاربر اشاره کرد: «امروزه کورتانا درباره شما، سازمان شما و جهان می‌داند. در آینده، کورتانا همچنین کل شبکه حرفه‌ای شما را می‌شناسد تا نقطه‌ها را از طرف شما متصل کند و یک قدم جلوتر بماند.»بار دیگر، بازار به مایکروسافت و نادلا برای چرخش به سمت درآمدهای نظارتی پاداش فراوان داد. زمانی که نادلا در فوریه 2014 بر صندلی مدیرعاملی نشست، سهام این شرکت در حدود 34 دلار معامله می شد و ارزش بازار آن تقریباً 315 میلیارد دلار بود. سه سال بعد، در ژانویه 2017، ارزش بازار این شرکت برای اولین بار از سال 2000 به بالای 500 میلیارد دلار رسید و سهام آن به بالاترین رقم تاریخ 65.64 دلار رسید.6-  آواز دلفریب[193] درآمدهای نظارتیموفقیت‌های بی‌سابقه گوگل، فیس‌بوک و سپس مایکروسافت، جاذبه محسوسی را بر اقتصاد جهانی اعمال کرد، به‌ویژه در ایالات متحده، جایی که سیاست بی‌قانونی به شدت ریشه‌دار بود. طولی نکشید که شرکت هایی از سایر بخش ها بدون ارتباط ریشه ای با سیلیکون ولی عزم خود در راستای رقابت برای درآمدهای نظارتی نشان دادند. در میان اولین‌ها در این موج دوم، شرکت‌های مخابراتی و کابلی بودند که خدمات پهنای باند را به میلیون‌ها فرد و خانواده ارائه می‌کردند. اگرچه بحث هایی در مورد اینکه آیا این شرکت ها می توانند به طور مؤثر با غول های اینترنتی معتبر رقابت کنند وجود دارد، واقعیت های موجود نشان می دهد که ارئه دهندگان خدمات اینترنت[194] با این وجود مصمم به تلاش هستند. واشنگتن پست گزراش می کند: « ارائه دهندگان اینترنت با داشتن دیدی گسترده از کل وب، حتی ممکن است در موقعیتی قرار بگیرند که فیس بوک یا گوگل را از بازی خارج کنند.بزرگ‌ترین این شرکت‌ها -وِرایزن[195]، ای تی اند تی[196]، کامکست[197]- خریدهای استراتژیکی انجام دادند که نشان‌دهنده دور شدن از مدل‌های طولانی مدت هزینه‌های خدمات آنها به نفع کسب درآمد از مازاد رفتاری بود. مانورهای راهبردی آن‌ها تعمیم‌پذیری مکانیسم‌های بنیادی و الزامات عملیاتی سرمایه‌داری نظارتی را نشان می‌دهد و شواهدی است که نشان می‌دهد این منطق جدید انباشت، قلمروی کاملاً جدید از تلاش‌های بازار گسترده را تعریف می‌کند.وِرایزن - بزرگترین شرکت مخابراتی در ایالات متحده و جهان بر اساس ارزش بازار - تغییر خود به سمت درآمدهای نظارتی را در بهار 2014 زمانی که در مقاله‌ای در رسانه ادورتایزینگ اِیج[198] از حرکت خود به سمت تبلیغات موبایلی خبر داد، به طور عمومی اعلام کرد. معاون بازاریابی داده وِرایزن استدلال می‌کند که چنین تبلیغاتی به دلیل «آدرس‌پذیری… دشواری فزاینده ردیابی مصرف‌کنندگان هنگام حرکت بین دستگاه‌ها» محدود شده است. همانطور که یکی از کارشناسان بازاریابی عنوان می کند،« هویت فراگیری وجود ندارد که کاربران را از برنامه های تلفن همراه و مرورگر تلفن همراه شما ردیابی کند.» در این مقاله توضیح داده شد که وِرایزن «یک جایگزین برای کوکی در فضای بازاریابی که بدون آن مشکل ساز بود» ایجاد کرده است. هدف وِرایزن رفع نیازهای ردیابی تبلیغ‌کنندگان با اختصاص یک شماره ردیابی پنهان و غیرقابل حذف به نام پرسیژن آی دی[199] برای هر کاربر وِرایزن بود.در واقع، تهاجم وِرایزن دو سال قبل در سال 2012 آغاز،  اما به دقت از عموم، پنهان نگه داشته شده بود. احتمالاً به این دلیل که شناسه، شرکت را قادر می‌سازد تا بدون اطلاع کاربران، عادات افراد را در تلفن‌های هوشمند و تبلت‌هایشان شناسایی، نظارت و مازاد رفتاری تولید[200]کند. در زمان گشت و گذار خصوصی یا استفاده از سایر ابزارها و کنترل های حریم خصوصی، ردیاب را نه می توان خاموش کرد و نه از آن فرار کرد. هر زمان که یک مشترک وِرایزن از یک وب‌سایت یا برنامه تلفن همراه بازدید می‌کند، شرکت و شرکای آن از این شناسه پنهان برای جمع‌آوری و بسته‌بندی داده‌های رفتاری، بدون اطلاع مشتریان استفاده می‌کنند.قابلیت‌های ردیابی پاک نشدنی وِرایزن مزیت مشخصی را در رقابت فزاینده برای مازاد رفتاری ایجاد کرد. تبلیغ‌کنندگانی که تشنه این هستند که پیاده‌روی شما در پارک را به‌عنوان «فضای بازاریابی»شان دوباره تعریف کنند، اکنون می‌توانند با استفاده از شناسه شخصی پاک‌نشدنی شرکت، تبلیغات را به‌طور قابل‌اعتمادی روی تلفن شما هدف قرار دهند. ورایزون همچنین با تِرن[201]، یک شرکت فناوری تبلیغاتی که قبلاً به دلیل اختراع یک «کوکی زامبی[202]» یا «کوکی دائمی[203]» غیرمعمول بدنام بود، وارد همکاری شد که هنگامی که کاربر انتخاب می کند از ردیابی تبلیغات انصراف دهد یا کوکی های ردیابی را حذف کند، بلافاصله «دوباره زنده[204]» می شود. به عنوان شریک وِرایزن، کوکی زامبی تِرن خود را به شماره ردیابی مخفی وِرایزن متصل و محافظت بیشتری از کشف و بررسی را سبب شد. رئیس «حریم خصوصی» تِرن[205] از این رویه دفاع کرد و گفت: «ما در تلاش هستیم از ماندگارترین شناسه ای که می توانیم برای انجام کاری که انجام می دهیم استفاده کنیم.»در پاییز 2014، ادعای پنهانی جدید وِرایزن در مورد مواد خام رایگان توسط جاکوب هافمن-اندروز[206]، یک کارشناس فن‌آوری در بنیاد مرزهای الکترونیکی مطرح شد. مقاله‌ای در وایرد توجه را به تحلیل هافمن-اندروز از برنامه نظارتی ورایزن و دیگر کشف او مبنی بر اینکه اِی تی اند تی نیز از یک شناسه ردیابی مشابه استفاده می‌کرد، جلب کرد. این مقاله به نقل از یک سخنگوی ورایزن اعتراف کرد: «هیچ راهی برای خاموش کردن آن وجود ندارد.» هافمن اندروز مشاهده کرد که حتی زمانی که مشتریان از تبلیغات هدفمند وِرایزن انصراف می‌دهند، شناسه ردیابی آن همچنان باقی می‌ماند، زیرا شرکت تمام دستورات کاربر، از جمله تنظیمات ردیابی نکنید[207]، حالت‌های ناشناس[208] و سایر حالت‌های مرور[209]خصوصی، و حذف کوکی‌ها را دور می‌زند یا نادیده می‌گیرد. سپس شناسه برای هر «وب سایت رمزگذاری نشده ای که مشتری وِرایزن از طریق یک دستگاه تلفن همراه بازدید می کند» نمایان می شود. این به تبلیغ‌کنندگان و وب‌سایت‌های شخص ثالث اجازه می‌دهد تا یک نمایه عمیق و دائمی از عادت‌های مرور وب بازدیدکنندگان بدون رضایت آنها جمع‌آوری کنند.» گوگل که از خطر رقابت جدید نگران شده بود، به عنوان یک مدافع حریم خصوصی وارد عمل شد، کمپینی را برای یک پروتکل اینترنتی جدید راه اندازی کرد که از «هِدر اینجِکشِنز[210]»، مانند شناسه دقیق وِرایزن[211] جلوگیری می کرد.جولیا آنگوین[212]، کارشناس حریم خصوصی و روزنامه نگار و همکارانش در پروپابلیکا[213]گزارش دادند که شناسه های ردیابی مشابه در سراسر صنعت مخابرات به استاندارد تبدیل شده اند. همانطور که یکی از مجریان تبلیغات بیان کرد، «آنچه که ما در مورد آن هیجان زده ایم شناسه در سطح حامل[214]است، یک نقطه تشخیص سطح بالاتر که به ما امکان می دهد با اطمینان ردیابی کنیم. ...هافمن اندروز در نهایت تاکتیک های مخابراتی را «نقض چشمگیر حریم خصوصی کاربران وِرایزن می خواند. هر چند ممکن است این درست باشد، عملیات راهبردی شرکت حاکی از پیشرفت بسیار گسترده‌تری است.ورایزون از قلمروی که قبلاً با تهاجم مدعی آن شده بود عقب نشینی نمی کند. شناسه پنهان باقی می ماند و شرکت به مشتریان اطمینان داد که «بعید است که سایت ها و نهادهای تبلیغاتی سعی در ایجاد نمایه های مشتری داشته باشند.» با این حال، طولی نکشید که کارشناسان متوجه شدند که بازوی تبلیغاتِ موبایلی توییتر برای ردیابی رفتار کاربران توییتر به شناسه وِرایزن متکی بوده است. سپس جاناتان مایر[215]، دانشمند حوزه کامپیوتر و پژوهشگر حقوقی دریافت که کوکی زامبی تِرن داده‌هایی را از بیش از سی کسب‌وکار از جمله گوگل، فیسبوک، یاهو ، توییتر، والمارت و وب ام دی[216] ارسال و دریافت می‌کند. مایر سیاست‌های انصراف[217] وِرایزن و تِرن را بررسی کرد و هر دو را فریبنده دانست و به این نتیجه رسید که هر یک از اظهارات عمومی وِرایزن در مورد حریم خصوصی و امنیت شناسه ردیابی آن دروغ است. او نوشت: «برای یک کاربر معمولی، به سادگی هیچ دفاعی وجود ندارد.»ورود اساسی ورایزن به سرمایه داری نظارتی، منافع شرکت را به ضرورت استخراج پیوند داد. می‌توانیم این را به این شکل ببینیم که ورایزن چرخه سلب مالکیت را کشف و اجرا کرد و به سرعت در مراحل راهبردی خود از تهاجم[218] به تغییر جهت[219]حرکت کرد. تهاجم اولیه ورایزن همراه با سه سال آزمایش و کشف داخلی آن بود. در آن زمان از آستانه آگاهی عمومی عبور کرد و روند تدریجی عادت کردن[220]عمومی به شیوه های جدید خود را آغاز کرد. هنگامی که استراتژی‌های آن عمومی شد، رگبار مقالات خبری انتقادی و بررسی دقیق کارشناسان حریم خصوصی را تحمل کرد، اما با این کار زمان بیشتری را برای کشف فرصت‌های درآمدی و گسترش مسیر عرضه خرید. واکنش عمومی به تهاجم، شرکت را مجبور کرد تا مراحل بعدی چرخه را برنامه ریزی کند.فشار عمومی باعث تغییر به سمت سازگاری[221] در اوایل سال 2015 شد. تحقیقات کمیسیون ارتباطات فدرال در مورد شیوه های ردیابی غیرقانونی ورایزن چند ماه قبل آغاز شده بود. مرکز اطلاعات حریم خصوصی الکترونیکی[222] در ژانویه 2015 طوماری را منتشر کرد و از کمیسیون خواست که این شرکت را جریمه کند. در پایان آن ماه، کمیته بازرگانی، علم و حمل‌ونقل سنا[223]نامه‌ای خطاب به ورایزن منتشر کرد که در آن «نگرانی عمیق» خود را نسبت به اقدامات جدید آن ابراز کرد. این کمیته وریزان و تِرن را به این دلیل که «اِنگار[224]» به عمد اقدام به «نقض حریم خصوصی مصرف کنندگان» و «نادیده گرفتن انتخاب مشتری» کرده است، مورد انتقاد قرار داد. در عرض یک روز پس از انتشار نامه، ورایزن اعلام کرد، ما برای توسعه گزینه انصراف به شکلی که دربرگیرنده شناسه‌ای که UIDH [سرآیند شناسه منحصربه‌فرد[225]] نامیده می‌شود، باشد شروع به کار کرده‌ایم و انتظار داریم که به زودی در دسترس قرار گیرد.» نیویورک تایمز اطلاعیه ورایزن را «بازبینی عمده برنامه هدف‌یابی تبلیغات موبایلی» نامید.تایمز نمی دانست که مرحله تغییر مسیر چرخه سلب مالکیت از قبل در حال حرکت است. در می 2015، وِرایزن با خرید اِی اُ اِل[226] به مبلغ 4.4 میلیارد دلار موافقت کرد. همانطور که بسیاری از تحلیلگران به سرعت دریافتند، جذابیت واقعی اِی اُ اِل، مدیر عامل آن، تیم آرمسترانگ[227]، اولین رئیس فروش تبلیغات در گوگل و مردی بود که بر انتقال آن از تبلیغات به سبک خیابان مدیسون[228]به اکتشافات موفقیت آمیز اَدوردز[229] نظارت داشت. زمانی که آرمسترانگ در سال 2009 با درک عمیقی از دی اِن اِی[230] نظارتی اَدوردز و عزم برای نجات ترازنامه اِی اُ اِل با ژن درمانی سرمایه داری نظارتی، گوگل را به مقصد اِی اُ اِل ترک کرد، مانند شریل سندبرگ، رئیس بخش فروش آمریکای گوگل بود. همانطور که رئیس بخش عملیات ورایزن به سرمایه گذاران گفت: «علاقه اصلی ما پلتفرم فناوری تبلیغاتی بود که آرمسترانگ و تیمش کار واقعاً فوق العاده ای را انجام داده اند.» فوربس[231]مشاهده کرد که آرمسترانگ به وِرایزن برای به چالش کشیدن دو قطبی گوگل و فیسبوک نیاز دارد.هرگونه چالش جدی برای سرمایه داران نظارتی غول پیکر باید با مزیت مقیاس[232]در ضبط مازاد رفتاری آغاز شود. برای این منظور ، ورایزن بلافاصله مسیرهای عرضه خود را به سمت سامانه های[233] تبلیغاتی اِی اُ اِل تغییر داد. طی چند ماه پس از این ادغام[234] ، ورایزن بی سر و صدا یک اعلامیه حریم خصوصی جدید را در وب سایت خود منتشر کرد که تعداد کمی از 135 میلیون مشترک بی سیم، تاکنون آن راخوانده اند. چند خط مانده به پاراگرافهای آخر، موضوع را روشن می کند: پرسیجن آیدی[235](شناسه دقیق) دوباره در حال اجرا است. وِرایزن و اِی اُ اِل اکنون با هم «برای ارائه خدماتی که برای شما شخصی تر و مفیدتر باشند همکاری خواهند کرد... ما برنامه های تبلیغاتی موجود وِرایزن را در شبکه تبلیغات اِی اُ اِل ترکیب خواهیم کرد. این ترکیب کمک می کند تبلیغاتی که از طریق دستگاههای مختلف می بینید و خدماتی که استفاده می کنید با ارزش تر شود.» اعلامیه جدید تاکید می‌کند که «حریم خصوصی مشتریان ما برای ما مهم است»، اگرچه به اندازه کافی مهم نیست که ضرورت استخراج را به خطر بیندازد و به ارائه‌دهندگان مواد خام اجازه دهد تا برنامه سلب مالکیت شرکت را به چالش بکشند. روش های انصراف در دسترس بود، اما، طبق معمول، پیچیده، به سختی قابل تشخیص و زمانبَر است. در پایان این پست آمده است: «لطفاً توجه داشته باشید که استفاده از کنترل‌های مرورگر مانند پاک کردن کوکی‌ها در دستگاه‌های شما یا پاک کردن تاریخچه مرورگر شما، راه مؤثری برای انصراف از برنامه‌های تبلیغاتی وِرایزن یا اِی اُ اِل نیست.»تسویه حساب کمیسیون ارتباطات فدرال با ورایزن نمونه غم انگیز دیگری از یک مؤسسه عمومی بود که بواسطه سرعت و منابع مشخص سرمایه داری نظارتی پیشی گرفت. در مارس 2016، مدت ها پس از اعلام تغییر مسیر راهبردی ورایزن، کمیسیون ارتباطات فدرال به توافقی 1.35 میلیون دلاری با ورایزن بر سر نقض حریم خصوصی شناسه[236]پنهان آن رسید. اگرچه ورایزن موافقت کرد که کوکی خود را بر اساس حق انتخاب، مجدد راه اندازی کند، اما تسویه حساب به شبکه تبلیغاتی اِی اُ اِل، جایی که اقدام انجام شده بود، گسترش پیدا نکرد. مسیرهای عرضه جدیدِ در حال رشد ورایزون بدون چالش باقی خواهند ماند. در اواخر همان ماه، آرمسترانگ با خریداران تبلیغات ملاقات کرد، ملاقاتی که توسط وال استریت ژورنال اینگونه توصیف شد:«اولین فرصت واقعی او برای مطرح کردن این موضوع که اِی اُ اِل – شرکتی که به تازگی به وِرایزن کامیو نیکیشنز[237]فروخته شد- قصد دارد به یک تهدید جدی برای شرکت فیس بوک و گوگل تبدیل شود.»در 31 مارس 2016، کمیسیون ارتباطات فدرال اعلامیه ای درباره قوانین پیشنهادی[238]صادر کرد که دستورالعمل های حفظ حریم خصوصی را برای ارئه دهندگان خدمات اینترنتی[239] تعیین می کرد. به شرکت‌ها اجازه داده می‌شود که به جمع‌آوری داده‌های رفتاری که امنیت و اثربخشی خدماتشان را افزایش می‌دهد، ادامه دهند، اما همه استفاده‌های دیگر از «داده‌های مصرف‌کننده[240]» نیاز به اخذ موافقت با حق انتخاب[241]دارند. تام ویلر[242]، رئیس کمیسیون ارتباطات فدرال، می‌نویسد: «وقتی مشترک یک ارائه دهنده خدمات اینترنتی می‌شویم، اکثر ما انعطاف کمی برای تغییر نظر خود یا اجتناب از آن شبکه بصورت سریع داریم.» هدف این پیشنهاد بطور انحصاری خدمات دهندگان اینترنتی بود که تحت صلاحیت کمیسیون ارتباطات فدرال(FCC) در نظر گرفته می شد، اما شامل شرکت های اینترنتی نمی شد که کمیسیون تجارت فدرال(FTC) مسئولیت تنظیم آنها را بر عهده دارد.با توجه به رقابت پرمخاطره‌ای که از قبل بین خدمات دهندگان اینترنتی کلیدی در جریان بود، این پیشنهاد به سرعت تبدیل به یک ضربه گیر سیاسی[243] شد. آی اس پی ها، لابیگران آنها، مشاوران و متحدان سیاسی آنها برای از بین بردن این تلاش ها صف کشیدند و اظهار داشتند که چشم انداز رقابتی آی اس پی ها به طور غیرمنصفانه مختل می شود: «شرکت های مخابراتی با این پیشنهاد مخالف هستند، زیرا آنها را در موقعیتی نابرابر با سایر شرکت های اینترنتی قرار می دهد که به جمع‌آوری داده‌های مربوط به کاربران می پردازند مانند گوگل...» در 27 اکتبر 2016، نمایندگان کمیسیون ارتباطات فدرال با رای 3 به 2، در این مورد حکمی مهم را به نفع حمایت از مصرف‌کننده در اینترنت صادر کردند. این یک روز تاریخی بود نه تنها در زندگی جوان سرمایه داری نظارتی، بلکه در زندگی باارزش و طولانی کمیسیون ارتباطات فدرال، آژانسی که پیش از این هرگز چنین حمایت های آنلاینی را تصویب نکرده بود.نه پیشنهادات اصلی کمیسیون ارتباطات فدرال و نه رای نهایی، درخواست وِرایزن را برای مزیت در مقیاس مازاد رفتاری سرد نکرد. اگر قانون به شهرش می آمد، به سادگی یک شهر جدید بدون کلانتر می خرید. در ژوئن 2017 ورایزن موفق به تصاحب کسب و کار اصلی یاهو شد و بدین ترتیب یک میلیارد کاربر فعال ماهانه ی غول اینترنتی سابق، از جمله 600 میلیون کاربر فعال ماهانه تلفن همراه آن را به قیمت 4.48 میلیارد دلار خریداری کرد. آرمسترانگ یک سال پیش به خبرنگاران گفته بود: «مقیاس ضروری است[244].» اگر می خواهید در المپیک بازی کنید، باید با گوگل و فیس بوک رقابت کنید. آرمسترانگ مزایای وِرایزن را اینگونه تبلیغ می کرد: دید کامل آن از رفتار کاربران و فعالیت دانلود آنها در بیست و چهار ساعت روز و ردیابی مستمر مکان آنها. تا سال 2017، عناصر جاه طلبی های جدید ورایزن بالاخره در جای خود قرار گرفتند. شرکت اینترنتی جدید به ریاست آرمسترانگ و با نام اُوث[245] ، اِی اُ اِل و یاهو! را برای مجموع 1.3 میلیارد کاربر ماهانه ترکیب می کند. طبق جمع بندی نیویورک تایمز، «ورایزن امیدوار است از طیف محتوا و اَشکال جدید تبلیغات خود برای جذب بینندگان و بازاریابان بیشتر در رقابت با گوگل و فیس بوک استفاده کند.»در پایانی دلخراش از این فصل در تاریخ سرمایه داری نظارتی، در 28 مارس 2017، کنگره جمهوری خواه تازه منتخب، به قطعنامه ای برای لغو مقررات حریم خصوصی پهنای باند رای داد که کمیسیون ارتباطات فدرال چند ماه قبل بر سر آن مبارزه کرده بود. این قوانین شرکت‌های کابل و تلفن را ملزم می‌کرد تا قبل از استفاده از اطلاعات شخصی برای تبلیغات و نمایه‌سازی، رضایت معنی‌داری کسب کنند. شرکت‌ها فهمیدند و سناتورهای جمهوری‌خواه را متقاعد کردند که اصل رضایت ضربه‌ای جدی به مکانیسم‌های بنیادی سرمایه‌داری جدید وارد می‌کند: مشروعیت سلب مالکیت یکجانبه مازاد، حقوق مالکیت نسبت به مازاد، حقوق تصمیم گیری بر مازاد و حقوق حوزه های بدون قانون برای پیگرد قانونی این فعالیت ها. برای این منظور، این قطعنامه همچنین از تلاش کمیسیون ارتباطات فدرال برای ایجاد حمایت های مشابه در آینده جلوگیری کرد. ویلر نماینده دموکرات کمیسیون ارتباطات فدرال در نوشته ایی در نیویورک تایمز به اصل مشکل اشاره کرد:از نظر من و همکاران دموکرات‌ام، ردپاهای دیجیتالی که مصرف‌کننده هنگام استفاده از شبکه از خود بجا می‌گذارد، متعلق به آن مصرف‌کننده است. آنها حاوی اطلاعات خصوصی در مورد ترجیحات شخصی، مشکلات سلامتی و مسائل مالی هستند. همکاران جمهوری‌خواه ما در کمیسیون استدلال کردند که داده‌ها باید برای فروش در شبکه در دسترس باشد.معکوس شدن به این معنی است که اگرچه قوانین فدرال از خصوصی بودن تماس تلفنی حمایت می کند، اما همان اطلاعات بلافاصله پس از ورود به زنجیره تامین مازاد ارائه دهندگان خدمات اینترنتی از طریق اینترنت منتقل می شود. این عامل سرانجام پایان افسانه «آزادی[246]» را نشان داد. توافق فاوستی[247] که به کاربران اینترنتی جهان فروخته شده بود، نظارت را بعنوان بهای تلخ خدمات رایگان مانند جستجوی گوگل و شبکه اجتماعی فیس بوک قرار داد. این ابهام دیگر قابل تحمل نیست، زیرا هر مصرف‌کننده‌ای که صورت‌حساب ماهانه مخابراتی خود را پرداخت می‌کند، اکنون امتیاز یک جستجوی دیجیتال از راه دور و انتزاعی غارتگر را نیز می‌خرد.شرکت‌های جدید و تأسیس‌شده از هر بخش - از جمله خرده‌فروشی، امور مالی، تناسب اندام، بیمه، خودرو، مسافرت، گردشگری، بهداشت، و آموزش- در حال پیوستن به مسیر مهاجرتی به سمت درآمدهای نظارتی هستند که بواسطه جاذبه رشدهای عظیم، سود و وعده‌های بی‌سابقه جذب شده‌اند. از جوایز سخاوتمندانه ایی که فقط بازارهای مالی می توانند اعطا کنند. ما نمونه های بسیاری را که از این بخش ها استخراج شده اند در فصل های آینده بررسی خواهیم کرد.در روندی دیگر، نظارت به نفع جمع آوری و فروش مازاد رفتاری به خودی خود به یک خدمت تبدیل شده است. این شرکت‌ها اغلب با عنوان «خدمات اَبری نرم افزار[248]» یا SaaS شناخته می‌شوند، اما اصطلاح دقیق‌تر «خدمات اَبری نظارت[249]» یا SVaaS است. به عنوان مثال، یک رویکرد جدید مبتنی بر برنامه برای وام دادن، بطور فوری اعتبارسنجی را بر اساس استخراج دقیق تلفن هوشمند فرد و سایر رفتارهای آنلاین از جمله متون، ایمیل‌ها، مختصات سیستم مکان یابی جهانی، پست‌های رسانه‌های اجتماعی، پروفایل‌های فیسبوک، معاملات خرده‌فروشی و الگوهای ارتباطی انجام می دهد. منابع داده می‌توانند شامل جزئیات دقیقی مانند دفعات شارژ باتری تلفن، تعداد پیام‌های دریافتی، زمانی که به تماس‌های تلفنی پاسخ می‌دهید، تعداد مخاطبینی که در تلفن خود فهرست کرده‌اید، نحوه پر کردن فرم‌های آنلاین یا چند مایل در روز سفر می کنید، باشد. این داده‌های رفتاری الگوهای ظریفی را ارائه می‌دهند که احتمال عدم پرداخت یا بازپرداخت وام را پیش‌بینی می‌کنند و بنابراین توسعه و اصلاح الگوریتمی مستمر را امکان‌پذیر می‌سازند. دو اقتصاددانی که در مورد این رویکرد تحقیق کردند، متوجه شدند که این کیفیت‌های مازاد، یک مدل پیش‌بینی‌کننده قابل مقایسه با اعتبارسنجی سنتی ایجاد می‌کنند و مشاهده کردند که «این روش جنبه‌های غنی رفتار را که معمولاً اطلاعات «نرم» تلقی می‌شوند، کمّی سازی می‌کند و آن را برای مؤسسات رسمی، خوانا می‌سازد». مدیر عامل یک شرکت وام دهنده که 10000 سیگنال به ازای هر مشتری را تجزیه و تحلیل می کند، توضیح داد: «شما می توانید وارد زندگی این مشتریان شوید و زندگی روزمره آنها را واقعا درک کنید.»چنین روش‌هایی در اصل برای بازارهای آفریقا ایجاد شد تا به افراد «خارج از سیستم بانکی[250]» - افراد فاقد اعتبار سنجی - کمک کند تا واجد شرایط دریافت وام باشند. یک گروه وام دهنده، با مشتریان بالقوه در کشورهای کم درآمد مصاحبه کرد و به این نتیجه رسید که بهره برداری از فقرا که از قبل تحت فشار قرار گرفته اند آسان است: «بیشتر گفته می شد که آنها در ازای دریافت وجوه مورد نیاز مشکلی برای به اشتراک گذاشتن جزئیات شخصی خود ندارند.» اما این استارت‌آپ‌های وام‌دهی مبتنی بر اپلیکیشن بطور معمول در سیلیکون ولی توسعه یافته و تأمین مالی می‌شوند، بنابراین جای تعجب نیست که همین تکنیک‌ها به بخشی از روند گسترده‌تر استثمار خانواده‌های آمریکایی تبدیل شده‌اند که از نظر اقتصادی به دلیل بحران مالی و درمان ریاضتی نئولیبرالیسم از بین رفته اند. همانطور که وال استریت ژورنال گزارش می دهد، استارت آپ های جدیدی مانند اَفیرم[251]، لِند آپ[252] و زِست فایننس[253]از داده های منابعی مانند شبکه های اجتماعی، رفتار آنلاین و کارگزاران داده[254]استفاده می کنند تا اعتبار ده ها هزار مصرف کننده آمریکایی را که به وام ها دسترسی ندارند، تعیین کنند. شواهد بیشتری نشان دهنده این است که حقوق تصمیم گیری و حریم خصوصی آنها به تجملاتی تبدیل شده است که بسیاری از مردم قادر به تامین آن نیستند.نمونه دیگری از خدمات اَبری نظارت، شرکتی است که بررسی های عمیقی از کارکنان و مستاجران بالقوه را به کارفرمایان و صاحبخانه ها می فروشد. به عنوان مثال، یک مستاجر آینده نگر از صاحبخانه بالقوه خود درخواستی دریافت می کند که از او می خواهد به تمام پروفایل های رسانه های اجتماعی اش دسترسی کامل بدهد. سپس این سرویس «فعالیت های شما در سایت ها را جمع آوری می کند» از جمله کل رشته‌ گفتگوها و پیام‌های خصوصی، سپس آن را از طریق پردازش زبان طبیعی و سایر نرم‌افزارهای تحلیلی اجرا می‌کند و در نهایت گزارشی را منتشر می‌کند که همه چیز از شخصیت گرفته تا «سطح استرس مالی[255]» شما را فهرست‌بندی می‌کند که شامل افشای اطلاعات محرمانه وضعیت شما مانند بارداری و سن می باشد. هیچ شانسی برای مشاهده افراد آسیب دیده یا اطلاعاتی از اعتراضات وجود ندارد. همانند وام دهندگان دیجیتال، اگرچه یک مستاجر بالقوه باید به طور رسمی خود خدمات را «انتخاب کند[256]»، اما کسانی که در این معامله فاوستی(غیراخلاقی) گرفتار می شوند آنهایی هستند که پول و گزینه های کمتری دارند که در آن حریم خصوصی از مشارکت اجتماعی سلب می شود. مدیر عامل این شرکت خدماتی می گوید: «مردم برای به دست آوردن چیزی که می خواهند، حریم خصوصی خود را رها می کنند.»نوع دیگری از شرکت های خدمات اَبری نظارت از علم داده و یادگیری ماشین برای جست و جوی اینترنتی برای یافتن مازاد رفتاری در مورد افراد یا برای فروش آن یا تجزیه و تحلیل و تبدیل آن به محصولات پیش بینی سودآور استفاده می کند. پژوهشگر حقوقی فرانک پاسکوال[257] این را به عنوان «بازاری تاریک برای داده های شخصی» تعبیر می کند. به عنوان مثال، های کیو[258] محصولات پیش بینی خود را به متخصصان منابع انسانی شرکت ها عرضه می کند. این شرکت وب را برای اطلاعات مربوط به کارمندان مشتری، از جمله شبکه‌های اجتماعی و داده‌های در دسترس عمومی، بررسی می‌کند. سپس «موتور علم داده آن سیگنال‌های قوی را از آن داده های بی ربط استخراج می‌کند که نشان دهنده احتمال ترک کار[259] کسی است». مدل‌های یادگیری ماشینی نمرات ریسک را به هر کارمند اختصاص می‌دهند و کارفرمایان را قادر می‌سازد «با دقت لیزری کارکنانی را که بالاترین ریسک را دارند مشخص کنند...» این شرکت ادعا می‌کند که « گوی آینده بینی[260]» ارائه می‌کند و پیش‌بینی‌هایش «بطورعملی مشابه» گردش مالی مشاهده شده است. با اطلاعات های کیو، شرکت ها می توانند مداخله پیشگیرانه کنند. آنها ممکن است تلاش کنند تا یک کارمند را حفظ یا بطور پیشگیرانه تصمیم بگیرند فردی را که پیش بینی می شود «خطر ترک کار» دارد، اخراج کنند.مثال دیگر شرکت سِیف گراف[261]است، شرکتی که با همه برنامه‌هایی که رفتار شما را ردیابی می‌کنند شریک می‌شود تا داده‌های «دقت بالا/مثبت کاذب کم[262]» جمع شده «در پس‌زمینه از جمعیت‌های بزرگ» را جمع‌آوری کند. بر اساس گزارش واشنگتن پست، این شرکت تنها در نوامبر 2016، 17 تریلیون نشانگر موقعیت مکانی را از 10 میلیون تلفن هوشمند جمع آوری کرد، داده هایی که برای مطالعه دقیق تأثیرات سیاسی بر الگوهای رفتار خانواده در روز شکرگزاری آن سال به دو محقق دانشگاه فروخته شد.  علیرغم تعبیرهای رایج «ناشناس سازی[263]» و «هویت زدایی[264]»، سِیف گراف دستگاه‌های افراد و حرکت مالکان آن‌ها را در طول روز ردیابی می‌کند و داده‌هایی را تولید می‌کند که به اندازه کافی دقیق هستند تا بتوانند محل خانه افراد را شناسایی کنند.سرمایه‌داری نظارتی به شکل دیجیتال متولد شد، اما همانطور که در فصل‌های بعدی خواهیم دید، دیگر محدود به شرکت‌های دیجیتالی نیست. این منطق برای تبدیل سرمایه‌گذاری به درآمد، تا زمانی که عرضه مواد خام،  رایگان باشد و قانونی هم وجود نداشته باشد، بسیار سازگار و فوق‌العاده سودآور است. مهاجرت سریع به درآمدهای نظارتی که اکنون در جریان است، تغییر قرن بیستم از درآمدهای حاصل از کالاها و خدمات به درآمدهای حاصل از تسلط بر استراتژی‌های سوداگرانه و حداکثر کردن ارزش سهامداران سرمایه‌داری مالی را یادآوری می‌کند. در آن زمان، هر شرکتی مجبور به اطاعت از همان دستورات بود: کاهش تعداد کارمندان، تسهیلات تولید و خدمات برون مرزی، کاهش هزینه ها برای کیفیت محصول و خدمات، کاهش تعهدات به کارمندان و مصرف کنندگان و خودکار سازی ارتباط با مشتری، همه استراتژی های طراحی شده رادیکال کاهش هزینه برای حمایت از قیمت سهام شرکت، که گروگان رویکردی محدودکننده و طردکننده ی فزاینده ای به شرکت و نقش آن در جامعه بود.همانطور که رقابت برای دارایی های نظارتی داغ می شود، قوانین جدید حرکت، برجسته می شوند. در نهایت، اینها یک ضرورت حتی بی‌رحمانه‌تر را برای پیش‌بینی رفتار آینده با قطعیت و جزئیات بیشتر شکل می‌دهند و کل پروژه را وادار به رها شدن از بند دنیای مجازی به نفع دنیایی که ما آن را «واقعی» می‌نامیم، می کنند. در بخش دوم، ما این مهاجرت به دنیای واقعی را دنبال می‌کنیم، زیرا پویایی‌های رقابتی، گسترش عملیات عرضه ای را تحمیل می‌کند که معماری استخراجی پیچیده‌تر ی را بصورت بیشتر و عمیق‌تر به قلمروهای جدید تجربه انسانی وارد می کند.قبل از انجام آن پروژه،باید کمی بایستیم و وضعیت خودمان را بررسی کنیم. من پیشنهاد کرده ام که خطرات سرمایه داری نظارتی را نمی توان به طور کامل از دریچه حریم خصوصی[265] و یا انحصار[266]درک کرد. در فصل 6 روش جدیدی برای تفکر در مورد خطر ارائه می کنم. تهدیدهایی که ما با آن روبرو هستیم حتی اساسی‌تر هستند زیرا سرمایه‌داران نظارتی بر سؤالات اساسی که دانش، اختیار و قدرت را در زمان ما تعریف می‌کنند، مسلط هستند: چه کسی می‌داند؟ چه کسی تصمیم می گیرد؟ چه کسی تصمیم می گیرد چه کسی تصمیم بگیرد؟[1] cornered[2] extraction architecture[3] intestinal flora[4] products[5] Cornering[6] cornered[7] Benjamin Edelman[8] Harvard Business School[9] enhanced features[10] Google Toolbar[11] URL[12] cookies[13] Tim Wu[14] Michael Luca[15] Yelp[16] universal search[17] monopolistic[18] Google’s Android mobile platform[19] insiders[20] Google Search[21] open source[22] Google Play[23] Search[24] Google Photos[25] all things[26] Skyhook Wireless[27] Wi-Fi[28] stop-ship issueStopship: اصطلاحی است که معمولاً در توسعه نرم افزار استفاده می شود تا نشان دهد که یک ویژگی خاص، به روز رسانی یا انتشار یک محصول باید به دلیل مشکلات یا نگرانی های کشف شده متوقف شود یا به تعویق بیفتد. معمولاً در شرایطی استفاده می شود که یک مشکل مهم شناسایی شده است که می تواند تأثیر منفی بر تجربه کاربر، عملکرد یا پایداری نرم افزار بگذارد. هدف از توقف اطمینان از این است که کیفیت محصول به خطر نمی افتد و به توسعه دهندگان اجازه می دهد تا قبل از انتشار هر گونه مشکلی را حل و فصل کنند. هر اشکالی است که در صورت حل نشدن، ارسال کل محموله متوقف می شود. (مترجم++)[29] Disconnect, Inc[30] Web Privacy Census[31] Google tracking infrastructure[32] Internet Service Provider[33] Timothy Libert[34] Steven Englehardt[35] Arvind Narayanan[36] covert[37] app collusion[38] push servicesفناوری Push: که به عنوان server push نیز شناخته می شود، به روشی از ارتباط در اینترنت اشاره دارد که در آن درخواست اولیه برای ارتباط به جای مشتری، توسط سرور آغاز می شود. این رویکرد با روش رایج تر Pull که در آن انتقال اطلاعات توسط گیرنده یا مشتری درخواست می شود، متفاوت است. در فناوری push، مشتریان می توانند ترجیحات خود را برای انواع خاصی از اطلاعات یا داده ها، معمولاً از طریق فرآیندی به نام مدل انتشار-اشتراک(publish–subscribe) بیان کنند. در این مدل، یک کلاینت در کانال‌های اطلاعاتی خاصی که توسط یک سرور میزبانی می‌شود، مشترک می‌شود. هنگامی که محتوای جدید در این کانال ها در دسترس قرار می گیرد، سرور به طور خودکار این اطلاعات را برای مشتری مشترک ارسال می کند یا پوش(push)می کند.(مترجم+)[39] Exodus Privacy[40] Yale[41] innocent[42] clean[43] FidZup[44] Bottin Gourmand[45] Auto Journal[46] TeleStar[47] Android permissions system[48] libertarian[49] Buzz[50] Google+[51] Google Glass(بابک پرویز یک پژوهشگر ایرانی از بانیان اصلی و مدیر تیم سازنده این اختراع بوده است. مترجم +)[52] Street View[53] Marc Rotenberg[54] EPIC[55] یک سندفاش شده کمیسیون ارتباطات فدرال، نشان می دهد که استفاده از نرم افزار نقشه برداری در ماشین های استریت ویو گوگل برای جمع آوری داده های (payload) از شبکه های وایفای می باشد و مهندسان حتی داده‌ها را به یک مرکز ذخیره‌سازی منتقل کرده‌اند. این نرم‌افزار برای جمع‌آوری داده‌های به اصطلاح payload، که شامل شماره تلفن، آدرس(URL)، رمز عبور، ایمیل، پیام‌های متنی، سوابق پزشکی، فایل‌های ویدیویی و صوتی ارسال شده از طریق شبکه‌های وایفای بدون محافظت، برنامه ریزی شده است. نام مهندس طراح و نویسنده این برنامه که در این گزارش با نام مهندس دو(Engineer Doe) نامیده می‌شود، احتمالا ماریوس میلنر(Marius Milner)، یک چهره شناخته شده در جامعه هک وای‌فای می باشد.Payload: بخشی از پیام انتقال داده شده را گویند که داده های اصلی مورد نظر در آن نهفته است به طوری که بقیه ساختار پیام تنها به منظور قابل انتقال شدن آن داده، به پیام افزوده شده اند. فلیشر رئیس بخش حریم خصوصی گوگل نوشت: «[ماشین‌های نمای خیابان یا استریت ویو] اطلاعات زیر را جمع‌آوری می‌کنند - عکس‌ها، داده‌های شبکه وایفای محلی و تصاویر ساختمان‌های سه بعدی. «این اطلاعات ما را قادر می سازد تا خدمات جدید بسازیم و سرویس های موجود را بهبود بخشیم. بسیاری از شرکت های دیگر مانند گوگل داده ها را برای مدت طولانی تر، جمع آوری می کنند.» فلیشر گفت که شرکت مکان یابی اسکای هوک قبلاً داده های شبکه وایفای را در سطح جهانی جمع آوری کرده است. او گفت که جمع‌آوری آدرس‌های MAC و SSID به گوگل اجازه نمی‌دهد یک فرد را شناسایی کند، و این شرکت هیچ اطلاعاتی در مورد افراد خانوار جمع‌آوری نکرده است. فلیشر گفت که گوگل به مقامات حفاظت از داده ها از برنامه جمع آوری داده های وایفای خود چیزی نگفته، زیرا «این برنامه با استریت ویو ارتباطی نداشت» و چنین داده هایی قبلا «برای هر دستگاه دارای وایفای قابل دسترسی بود.» او اضافه کرد که گوگل آدرس های MAC را از پایگاه داده خود به طور عمومی فاش نمی کند. گوگل در نامه توضیحی خود به مقامات حفاظت از داده ها تاکید کرده است که «محتوای هیچ ارتباطی» را از انتقال وای فای افراد جمع آوری نمی کند. این شرکت نوشت: «علاوه بر این، اپراتور نقطه دسترسی می تواند انتخاب کند که SSID را محدود کند و در بسیاری از موارد این به معنای عدم دریافت SSID است.» (مترجم+++)[56] FTC[57] FCC[58] privacy counsel[59] noble tradition[60] GPS[61] Google Maps[62] Google Earth[63] adelantados[64] John Hanke[65] Keyhole[66] Broughton[67] Privacy International[68] German Federal Commission for Data Protection[69] payload data[70] URL[71] Spy-Fi[72] Big Brotherبرابرنهاده ای است برای Big Brother ، که معنای تحت اللفظی آن (برادر بزرگ) است، به آدمی اطلاق میشود که در رأس حکومتی توتالیتر قرار گرفته و مراقب کردار و گفتار و اندیشه ی آدم های زیر سلطه ی خویش است.(مترجم+)[73] wardrivingواردرایوینگ(wardriving)شامل جستجوی مهاجمان برای شبکه های بی سیم دارای آسیب پذیری در حین حرکت در یک منطقه، در یک وسیله نقلیه در حال حرکت است. آن‌ها از سخت‌افزار و نرم‌افزار برای کشف شبکه‌های وایفای ناامن استفاده می‌کنند و سپس با شکستن رمزهای عبور یا رمزگشایی روتر، به شبکه دسترسی غیرمجاز پیدا می‌کنند. سپس مهاجم، مکان‌های آسیب‌پذیر شبکه را روی نقشه‌های دیجیتال، که به نقشه‌برداری نقطه دسترسی معروف است، ثبت می‌کند و ممکن است آن اطلاعات را با برنامه‌ها و وب‌سایت‌های شخص ثالث به اشتراک بگذارد. تعریف Wardrivingبسته به نوع حمل و نقلی که هکر از آن استفاده می کند، دارای چندین نوع است: warbiking، warcycling، warrailing، warjogging و warwalking . (مترجم+)[74] Oregon[75] Search[76] Gmail[77] Street View[78] Affidavits[79] Richard Blumenthal[80] Connecticut[81] Kleptomania[82] Alma Whitten[83] Swiss Federal Administrative Court[84] mea culpa[85] Marius Milner[86] A System and Method for Transporting Virtual Objects in a Parallel Reality Game[87] Ingress[88] Pokémon Go[89] Maps[90] Ground Truth[91] deep map[92] logic of places[93] ferry lines[94] US Census Bureau[95] US Geological Survey[96] Alexis Madrigal[97] three-wheeled pedicab[98] snowmobile[99] Trekker(گردشگری و جهانگردی) واژه مصوب: راه نورد. تعریف: گردشگری که در مسیری ناهموار و سخت و طولانی راه نوردی می کند.[100] Social mappingنقشه برداری اجتماعی یک روش بصری برای نشان دادن موقعیت نسبی خانوارها و توزیع افراد مختلف است (مانند مرد، زن، بزرگسال، کودک، زمین دار، بی زمین، باسواد و بی سواد) همراه با ساختار اجتماعی، گروه ها و سازمان های یک منطقه.(+)[101] Waze[102] اطلاعات با همکاری داوطلبانه مردم جمع آوری می شود. (مترجم)[103] Skybox[104] frequency[105] pattern of life[106] indoor positioning system[107] copilot[108] Cartographer[109] Business View[110] double bookings[111] VIP[112] Google City[113] Driving Mode[114] push[115] context[116] bought and paid[117] The Register[118] John B. Harley[119] exploitation[120] Order on the Land[121] Google Buzz[122] Buzz[123] Google Glass[124] GPS[125] fashion-forward futurism[126] Glassholesگِلَسول: شخصی که عینک گوگل را میزند و هنگام تعامل مستقیم با سایرافراد، گردهمایی های خصوصی یا رویدادهای عمومی از دراوردن آن امتناع می ورزد. باور عمومی این است که این افراد به جای تمرکز بر مکالمه یا رفتار مانند یک انسان، از افرادی که با آنها در تعامل هستند، عکس می گیرند، فیلم ضبط می کنند، گوگل می کنند و فیسبوک می کنند. در موارد شدید، این کلمه مستقیماً مترادف با stalker (استالکر،بِپا، مزاحم) یا creeper است(+).دقیقا در زمانی که این فصل را در حال ویرایش برای بروزرسانی در وبلاگم آماده میکنم (اواسط بهمن 1402)شرکت اَپِل عینک خود را با نام اپل ویژن پرودر اختیار عموم قرار داد(مترجم).[127] Glass[128] اپلیکیشن (مترجم)[129] Pew Research Center[130] Livestream[131] futuristic[132] platform[133] Glass Enterprise Edition[134] back door[135] simple robbery[136] Automagicفرآیندی که به طور خودکار به گونه ای هوشمندانه انجام می شود که نتیجه آن جادویی به نظر می رسد. (مترجم+)[137] Novocain[138] Like[139] Arnold Roosendaal[140] Alternative business model[141] bug[142] Nik Cubrilovic[143] the glitch[144] safety[145] performance[146] solid[147] Prosthetic (پروتز-مصنوعی مثل و دست یا هر عضوی از بدن- وازه مصوب: برسازه[148] EPIC[149] verified apps[150] Safe Harbor Frameworkقانون تبادل داده های کاربران اتحادیه ی اروپا با شرکت های آمریکا. اطلاعات بیشتر(+)[151] Jon Leibowitz[152] Redirection[153] Datalogix[154] gambit[155] widgets[156] profiles[157] comprehensive privacy program[158] terms-of-service[159] opt-out[160] bug[161] DoubleClick[162] browsing history[163] opt-in function[164] tiny semblance[165] Sheryl Sandberg[166] Facebook: The Mark of Greatness[167] Satya Nadella[168] scale in behavioral surplus capture[169] IDC[170] empowering[171] data exhaust[172] data vision[173] Satori[174] earnings callsفراخوان سود یا درآمد یک تماس کنفرانسی بین مدیریت یک شرکت سهامی عام، تحلیلگران، سرمایه گذاران و رسانه ها برای بحث در مورد نتایج مالی شرکت در طول یک دوره گزارش مشخص، مانند یک فصل یا یک سال مالی است. معمولاً قبل از فراخوان، گزارش سود ارائه می شود که حاوی اطلاعات خلاصه ای از عملکرد مالی دوره است.(مترجم +)[175] digital assistant[176] Cortana[177] task bar[178] automagic[179] bot[180] Cortana’s intelligence[181] progressive[182] autonomous[183] conversations[184] conversational commerce(استفاده از چت بات ها و سایر فناوری های یادگیری ماشینی برای اینکه مردم در هنگام خرید کالاها، درخواست مشاوره و غیره، احساس کنند به صورت آنلاین با یک شخص واقعی صحبت می کنند. مترجم+)[185] recommendations model (احتمالا منظور همان recommendation system یا سامانه توصیه گر است. مترجم+)[186] Slate[187] express install(در این حالت نصب شما قادر به تغییر تنظیمات نصب نیستید چون از قبل تنظیمات انجام شده است و چون لازم نیست مرحله به مرحله تغییرات مورد نظر خود را اعمال کنید در زمان کمتری فرآیند نصب انجام می شود. در حالت مقابل نصب سفارشی یا Custom  قرار دارد که کلیه تنظیمات توسط کاربر اعمال می شود. مترجم+)[188] website Ars Technica[189] machine ID (شناسه ماشین یا دستگاه)[190] Electronic Frontier Foundation (EFF)[191] Telemetry data on their general use[192] social graph[نمودار اجتماعی یک نقشه جهانی از افراد، گروه ها، سازمان ها و نحوه ارتباط آنها در یک شبکه اجتماعی آنلاین است. وقتی دوستی را تگ می کنید، صفحه ای را لایک می کنید نمودار اجتماعی خود را تکمیل می کنید.(+) به طور خلاصه، مدل یا نمایشی از یک شبکه اجتماعی است که کلمه گراف از نظریه گراف گرفته شده است. از نمودار اجتماعی به عنوان «نقشه جهانی همه افراد و نحوه ارتباط آنها» یاد می شود(+)][193] The Siren Song of(آوازی دلفریب که در اساطیر یونان، زنان زیبا و در عین حال خطرناک آن را می خواندند. مترجم+)[194] ISP[195] Verizon[196] AT&amp;T[197] Comcast[198] Advertising Age[199] Precision ID (شناسه دقیق)[200] generating[201] Turn[202] zombie cookie[203] perma-cookie[204] respawns[205] Turn’s chief “privacy officer”[206] acob Hoffman-Andrews[207] Do Not Track[208] Incognito[209] browsing[210] header injections[211] PrecisionID Verizon[212] Julia Angwin[213] ProPublica[214] carrier-level ID[215] Jonathan Mayer[216] WebMD[217] opt-out policies[218] incursion[219] redirection[220] habituation[221] adaptation[222] Electronic Privacy Information Center[223] Senate Committee on Commerce, Science, and Transportation[224] seemingly[225] UIDH [unique identifier header][226] AOL[227] Tim Armstrong[228] Madison Avenue (خیابانی در نیویورک آمریکا که نماد صنعت تبلیغ شده است. مترجم)[229] AdWords[230] DNA[231] Forbes[232] economies of scale(صرفه‌ به مقیاس یا مزیت مقیاس، مفهومی در اقتصاد خرد است که به کسب مزیت کاهش هزینه در اثر افزایش حجم تولید اشاره دارد. صرفه های مقیاس نقش تعیین کننده ای در تعیین ساختار و سازمان بازار دارد. صرفه‌ به مقیاس به معنای آن است که با افزایش حجم تولید، هزینه متوسط تولید هر واحد کالا کاهش می‌یابد.مترجم+)[233] Platforms[234] acquisition[235] PrecisionID[236] ID[237] Verizon Communications In.[238] Notice of Proposed Rulemaking[239] ISP[240] consumer data[241] opt-in consent[242] Tom Wheeler[243] political lightning rod[244] Scale is imperative[245] https://oathinc.org(Oath)[246] free[247] Faustian(فاوستی، مربوط به فاوست: شخصیت اصلی یک افسانه آلمانی است. فاوست و صفت آن فاوستی، اغلب توصیف موقعیتی است که در آن فردی جاه طلب به منظور رسیدن به قدرت و موفقیت دست از اخلاقیات می کشد. منبع ویکی پدیا)[248] software-as-a-service(رایانه و فنّاوری اطلاعات: واژه مصوب: خدمات اَبری نرم افزار. تعریف: الگویی تجاری برای ارائۀ نرم افزار به کاربر نهایی که در آن نرم افزار در قالب خدمات به کاربر ارائه می شود. مترجم+)[249] surveillance as a service[250] Unbanked(افرادی که حساب بانکی ندارند، کسانی هستند که به بانک ها یا خدمات مالی اصلی دسترسی ندارند. شرکت های فین تک مختلف محصولاتی را با هدف رسیدگی به این بخش از جامعه توسعه داده اند که راهکارهای دیجیتال را برای دسترسی به خدمات مالی آن ها، برای افراد فراهم کنند. مترجم+)[251] Affirm[252] LendUp[253] ZestFinance[254] data brokers[255] financial stress level[256] opt in[257] Frank Pasquale[258] hiQ[259] flight risk[260] crystal ball[261] Safegraph(منبعی برای بررسی واقعیت ها در مورد مکانها ی مورد علاقه دنیای واقعی می باشد و اطلاعاتی نظیر ثبت روزانه محل قرارگیری، ساعات باز و بسته بودن، نوع فعالیت و ارتباط سایر مکانها و مردم با آن را ثبت می کند.مترجم +)[262] high precision/low false positive[263] anonymization[264] deidentification[265] privacy[266] monopoly</description>
                <category>امیر قائدی حیدری</category>
                <author>امیر قائدی حیدری</author>
                <pubDate>Mon, 12 Feb 2024 11:00:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عصر سرمایه داری نظارتی (بخش اول- فصل چهارم)</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirghh/%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%81%D8%B5%D9%84-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-ppmkdinhhrwc</link>
                <description>بخش اولفصل چهارمخندق اطراف قلعه1- منابع طبیعی انسان2- استراتژی آزادی را فریاد کن3- پناهگاه: میراث نئولیبرال4- پناهگاه: استثناگرایی نظارتی5- استحکامات1- منابع طبیعی انساناریک اشمیت مدیرعامل سابق گوگل، بررسی اولیه هال واریان از مزایده های تبلیغاتی این شرکت را با ارائه لحظه ای که ماهیت واقعی کسب وکار گوگل را روشن کرد تایید می کند: «ناگهان متوجه شدیم که در کار حراج هستیم.» داگلاس ادواردز جلسه ای را در سال 2001 با موسسان بازگو می کند که در آن به بررسی دقیق پاسخ های آن ها به این پرسش که گوگل چیست؟ می پردازند و لری پیج با پاسخی بسیار متفاوت و بسیار عمیق تر به این سوال، آن را تایید می کند.  این پیج بود که فکر کرد، «اگر ما یک دسته بندی داشته باشیم، آن اطلاعاتِ شخصی خواهد بود. جاهایی که دیده اید. ارتباطات .... سنسورها واقعا ارزان هستند.... ذخیره سازی ارزان است. دوربین ها ارزان هستند. مردم حجم عظیمی از داده تولید خواهند کرد.... هر چیزی که تا به حال شنیده اید یا دیده اید یا تجربه کرده اید قابل جستجو خواهد شد. تمام زندگی شما قابل جستجو خواهد بود.»دیدگاه پیج به خوبی تاریخ سرمایه داری را منعکس می کند، که با گرفتن چیزهایی که خارج از حوزه بازار قرار دارند و اعلام شرایط جدید، آنها به عنوان کالاهای بازار شناخته می شوند. در روایت کارل پولانی (Karl Polanyi) مورخ بزرگ در سال 1944 از  تحول یا دگرگونی بزرگ (great transformation) بسوی یک اقتصاد بازار خودتنظیم گر، او ریشه های این فرآیند ترجمه را در سه اختراع ذهنی حیرت‌انگیز و حیاتی توصیف کرد. او آن‌ها را «اختراعات کالایی» (commodity fictions) نامید. اولین مورد این بود که زندگی انسان می توانست تابع پویایی بازار باشد و به عنوان نیروی کار (labor) برای خرید و فروش دوباره متولد شود. مورد دوم این بود که می شد طبیعت را به بازار ترجمه کرد و به عنوان زمین (land) یا املاک (real estate) دوباره متولد شود. سومین مورد این بود که مبادله (exchange) می تواند به عنوان پول (money) دوباره متولد شود. نزدیک به هشتاد سال قبل، کارل مارکس تصرف اراضی و منابع طبیعی را مه بانگ (big bang) اصلی توصیف کرده بود که شکل گیری سرمایه مدرن را شعله ور کرد و آن را انباشت اولیه (primitive accumulation) نامید.هانا آرنتِ فیلسوف، هم نظریه پولانی و هم نظریه مارکس را پیچیده کرد. او مشاهده کرد که انباشت ابتدایی تنها یک انفجار اولیه یک باره نیست که سرمایه داری را به وجود آورد. بلکه یک مرحله تکرار شونده در یک چرخه تکراری است زیرا جنبه های بیشتری از دنیای اجتماعی و طبیعی، تابع پویایی بازار هستند. او نوشت: «نخستین گناهِ دزدی ساده مارکس (که انباشت اولیه سرمایه را ممکن کرد) در نهایت باید تکرار می شد تا مبادا موتور انباشت سرمایه ناگهان خاموش شود.»در زمان ایدئولوژی و عملکرد طرفدار بازار، این چرخه به قدری فراگیر شده است که در نهایت نمی توانیم متوجه جسارت آن شویم یا به ادعاهای آن اعتراض کنیم. به عنوان مثال، شما اکنون می توانید خون و اعضای بدن انسان، کسی که فرزندتان را به دنیا بیاورد، در صف بجای شما بایستد، یک پارکینگ عمومی را برایتان نگه دارد، شخصی که در غم و اندوهتان به شما آرامش دهد و یا حق کشتن یک حیوان در حال انقراض را «بخرید». این فهرست هر روز طولانی تر می شود.دیوید هاروی، نظریه پرداز اجتماعی، مبتنی بر بینش آرنت مفهوم انباشت با سلب مالکیت (accumulation by dispossession) را مطرح می کند:«آنچه انباشت از طریق سلب مالکیت انجام می دهد این است که مجموعه ای از دارایی ها را... با هزینه بسیار پایین (و در برخی موارد صفر) آزاد می کند. سرمایه بیش از حد انباشته شده می تواند این دارایی ها را تصرف کند و فورا آن ها را به استفاده سودآور تبدیل کند.» او اضافه می کند که کارآفرینانی که مصمم به «پیوستن به سیستم» و بهره مندی از «مزایای انباشت سرمایه» هستند، اغلب کسانی هستند که این فرآیند سلب مالکیت را به سرزمین های جدید و بی دفاع هدایت می کنند.پیج دریافت که تجربه انسانی می تواند اولین برداشت محصول (virgin wood) گوگل باشد، که می توان آن را بدون هرگونه هزینه اضافی آنلاین و با هزینه بسیار کم در دنیای واقعی که «سنسورها واقعا ارزان هستند» استخراج کرد. پس از استخراج، به عنوان داده های رفتاری ارائه می شوند و مازادی را تولید می کنند که اساس یک طبقه کاملا جدید از مبادلات بازار را تشکیل می دهند. سرمایه داری نظارتی از این عمل سلب مالکیت دیجیتالی سرچشمه می گیرد که بواسطه اشتیاق سرمایه گذاری بیش از حد انباشته و دو کارآفرین که می خواستند به این سیستم بپیوندند، به وجود آمده است. این همان اهرمی است که دنیای گوگل را به حرکت درآورده و به سمت سوددهی سوق داد.امروزه صاحبان سرمایه نظارتی چهارمین کالای اختراعی را که از واقعیت‌های تجربی انسان‌هایی که بدن‌ها، افکار و احساسات‌شان پیش از اینکه در پویایی بازار بیفتند همانند چمن‌زارها و جنگل‌ها طبیعت بکر و بی‌عیب است، رونمایی کرده اند. در این منطق جدید، تجربه بشری تحت نظارت مکانیسم‌های بازار سرمایه‌داری قرار می‌گیرد و به‌عنوان «رفتار» دوباره متولد می‌شود. این رفتارها به داده‌ها تبدیل می‌شوند و آماده هستند تا جای خود را در یک صف بی‌شمار که ماشین‌ها را برای ساخت پیش‌بینی‌ها و مبادله نهایی در بازارهای آتی رفتاری جدید تغذیه می‌کند، قرار بگیرند.کالایی شدن رفتار تحت نظارت سرمایه داری ما را به سوی آینده ای اجتماعی سوق می دهد که در آن قدرت بازار توسط خندق هایی از رازداری، غیرقابل رمزگشایی بودن و تخصص محافظت می شود. ما هیچ کنترل رسمی نداریم زیرا برای این اقدام بازار ضروری و لازم نیستیم.در این آینده ما رانده شده ی رفتار خود هستیم. محروم از دسترسی یا کنترل دانشِ ناشی از سلب مالکیت توسط عده ایی برای عده دیگر. دانش، اختیار  و قدرت، در اختیار سرمایه نظارتی است که برای آن ما صرفاً «منابع طبیعی انسانی» هستیم. اکنون ما مردمان بومی هستیم که ادعاهای ظاهری آنها برای تعیین سرنوشت، از نقشه های تجربه خودمان ناپدید شده است.سلب مالکیت دیجیتال یک رخداد نیست، بلکه یک هماهنگی مستمر از عمل، مواد و تکنیک است، نه یک موج بلکه خودِ جزر و مد است. رهبران گوگل از همان ابتدا متوجه شدند که موفقیت آنها مستلزم استحکامات مستمر و فراگیر است که برای دفاع از گناه تکراری (repetitive sin) خود در برابر رقابت و محدودیت طراحی شده اند. آنها نمی‌خواستند به الزاماتی که معمولاً توسط بازار خصوصی تحمیل می‌شود مانند قلمرو حاکمیت شرکتی یا قلمرو دموکراتیک قانون محدود شوند. برای اینکه آنها بتوانند از آزادی خود دفاع کنند و از آن بهره برداری کنند، دموکراسی باید دور نگه داشته می شد.«چگونه از آن فرار کردند؟» این سوال مهمی است که در طول این کتاب به آن باز خواهیم گشت. مجموعه ای  از پاسخ ها به درک شرایطی که تقاضا برای خدمات سرمایه داری نظارتی را ایجاد و حفظ می کند، بستگی دارد. این موضوع در فصل 2 در قسمت «برخورد» خلاصه شد. مجموعه دوم پاسخ‌ها به درک روشنی از مکانیسم‌های اساسی سرمایه‌داری و قوانین حرکت بستگی دارد. این بررسی آغاز شده و تا بخش دوم ادامه خواهد داشت.مجموعه سوم از پاسخ‌ها مستلزم درک شرایط و استراتژی‌های سیاسی و فرهنگی است که ادعاهای سرمایه‌داری نظارتی را پیش برد و آنها را از چالش‌های مهلک محافظت کرد. این سومین حوزه ای است که ما در بخش های بعدی دنبال می کنیم. احتمالاً هیچ عنصر واحدی این کار را انجام نداده است، اما با همگرایی شرایط سیاسی و استراتژی‌های فعال، به بارور‌سازی زیستگاهی که این جهش می‌تواند در آن ریشه کرده و شکوفا شود، کمک کرد. اینها شامل (1) تعقیب بی وقفه و دفاع از «آزادی» بنیانگذاران، از طریق کنترل شرکت و اصرار بر حق آزادی عمل غیرقانونی است.  (2) استفاده از شرایط خاص تاریخی جهت پناه گرفتن، از جمله سیاست‌ها و جهت‌گیری حقوقی پارادایم نئولیبرال و علاقه فوری دولت به قابلیت‌های نوظهور تحلیل و پیش‌بینی مازاد رفتاری پس از حملات تروریستی سپتامبر 2001؛ و (3) ساخت و ساز عمدی استحکامات در دنیای سیاست و فرهنگ، که برای محافظت از پادشاهی و منحرف کردن هرگونه نظارت دقیق روی اعمال آن طراحی شده است.2- استراتژی آزادی را فریاد کنیکی از راه هایی که بنیانگذاران گوگل آزادی خود را نهادینه کردند، از طریق ساختار غیرمعمول حاکمیت شرکتی بود که به آنها کنترل مطلق بر شرکتشان می داد. پیج و برین اولین کسانی بودند که با عرضه عمومی گوگل در سال 2004، ساختار سهام دو گانه را به بخش فناوری معرفی کردند. این دو، سهام طبقه (B) را کنترل می‌کنند، سهامی که هر کدام ده رأی دارند، در مقایسه با سهام(A) که هرکدام فقط یک رأی داشتند.این طبقه بندی، پیج و برین را از فشار بازار و سرمایه گذاران آسوده کرد، همانطور که پیج در «نامه موسسان» منتشر شده با عرضه اولیه (IPO) نوشت: «در انتقال به مالکیت عمومی، ما یک ساختار شرکتی ایجاد کرده ایم که کنترل و نفوذ بر گوگل را برای طرف های خارجی سخت تر می کند... تأثیر اصلی این ساختار احتمالاً باعث می‌شود که تیم ما، به‌ویژه من و سرگئی، کنترل قابل‌توجهی بر تصمیم‌گیری‌ها و سرنوشت شرکت داشته باشیم، زیرا سهام گوگل دست به دست می‌شود.»در غیاب یک توازن قدرت استاندارد، از مردم خواسته شد که به سادگی به بنیان‌گذاران «اعتماد» کنند. اشمیت هر زمان که در مورد این موضوع به چالش کشیده می شد، این موضوع را از طرف آنها بیان می کرد. برای مثال، در مؤسسه کِیتو(Cato Institute) در دسامبر 2014، از اشمیت در مورد احتمال سوء استفاده از قدرت در گوگل پرسیده شد. او به سادگی به مخاطبان د رمورد تداوم خط سلسله ی شرکت اطمینان داد. پیج در سال 2011 به عنوان مدیرعامل جانشین اشمیت شد و رهبران فعلی رهبران آینده را انتخاب می کنند: «ما با لری خوب هستیم... همان سیرک، همان دلقک ها... همان آدم ها... همه ماکه گوگل را ساخته ایم دیدگاه یکسانی داریم، و من مطمئن هستم که جانشینان ما نیز همین دیدگاه را خواهند داشت.»در آن سال، پیج و برین 56 درصد حق رای را در اختیار داشتند که از آن برای تحمیل ساختار سهامی سه گانه جدید استفاده کردند و طبقه ای از سهام که فاقد حق رای بود بنام (C)، اضافه کردند. همانطور که بلومبرگ بیزینس‌ویک گزارش کرد سهام (C) خنثی‌شده، تضمین می‌کند که پیج و برین برای مدت طولانی کنترل خود را حفظ می‌کنند. تا سال 2017 برین و پیج 83 درصد از سهام کلاس (B) را تحت کنترل داشتند که به 51 درصد از قدرت حق رأی منجر می شد.بسیاری از بنیانگذاران سیلیکون ولی از گوگل پیروی کردند. تا سال 2015، 15 درصد از عرضه های اولیه ها، در مقایسه با 1 درصد در سال 2005  با ساختار دو گانه معرفی شدند و بیش از نیمی از آنها برای شرکت های فناوری بود. مهمتر از همه، عرضه اولیه سهام فیس بوک در سال 2012 با یک ساختار سهام دوگانه بود که مارک زاکربرگ، بنیانگذار آن، حق رای را کنترل می کرد. سپس این شرکت در سال 2016 سهام نوع (C) بدون حق رای صادر کرد و کنترل شخصی زاکربرگ را بر هر تصمیمی مستحکم نمود.در حالی که محققان مالی و سرمایه‌گذاران درباره پیامدهای این ساختارهای سهام بحث می‌کردند، کنترل مطلق شرکتی، بنیان‌گذاران گوگل و فیس‌بوک را قادر ساخت تا به طور افراطی خریدها را دنبال کنند و یک مسابقه تسلیحاتی را در دو عرصه مهم ایجاد کنند. تولید پیشرفته به هوش ماشینی وابسته بود، این موضوع گوگل و سپس فیس بوک را وادار کرد تا شرکت ها و استعدادهایی را که در حوزه خود شاخص بودند به دست آورند: تشخیص چهره، یادگیری عمیق، واقعیت افزوده، و موارد دیگر. اما ماشین‌ها تا آنجایی که حجم رژیم غذایی آنها اجازه می‌دهد هوشمند هستند. بنابراین، گوگل و فیس‌بوک در رقابتی برای تبدیل شدن به شبکه‌ای فراگیر قرار گرفتند تا انبوهی از مازاد رفتاری را که از هر جهت بواسطه‌ی رایانه‌ سرازیر می‌شد، جذب کنند. برای این منظور، بنیان‌گذاران مبالغ  بزرگی را برای کسب این فرصت پرداختند که مازاد رفتاری را از طریق دستیابی به فهرستی از مسیرهای عرضه کلیدی در حال گسترش، دریافت کنند.به عنوان مثال، در سال 2006، گوگل تنها دو سال پس از عرضه اولیه خود، 1.65 میلیارد دلار برای یک استارت آپ یک و نیم ساله پرداخت کرد که هرگز پولی به دست نیاورده بود و در گیرودار دعوای حقوقی مربوط به نقض حق نسخه برداری(copyright-infringement) قرار داشت: یوتیوب. در حالی که این اقدام «دیوانگی» خوانده می ‌شد و شرکت به دلیل قیمت بسیار زیاد مورد انتقاد قرار ‌گرفت، اشمیت خیلی راحت از اینکه که گوگل یک میلیارد دلار حق بیمه برای سایت اشتراک‌گذاری ویدیو پرداخت کرده است، صحبت می کرد هرچند در مورد دلیل آن چیزی نگفت.در سال 2009، یک تحلیلگر خبره رسانه فورستر ریسرچ این راز را کشف کرد: «در واقع ارزش افزوده دارد، زیرا گوگل می تواند تمام تخصص تبلیغاتی و ترافیک جستجوی خود را به یوتیوب گره بزند ... و این تضمین می کند که میلیون ها میلیون بیننده به جای سایت های دیگر به سایت متعلق به گوگل بیایند... همان کاری  که یک کالای مشتری آور(loss leader =کالایی که برای جلب مشتری ارزان و یا حتی با ضرر فروخته می شود.مترجم+) می کند، اگر هرگز پول خود را در نیاورد، باز هم ارزشش را دارد.زاکربرگِ فیس‌بوک نیز همین استراتژی‌ها را دنبال کرد و ارقام «نجومی» را برای خودنمایی های پرسروصدا درخصوص استارت‌آپ‌های معمولی بی‌سود مانند شرکت واقعیت مجازی  Oculus(2میلیارد دلار) و برنامه پیام‌رسان WhatsApp  (19میلیارد دلار) پرداخت و از این رو مالکیت فیس‌بوک را بر جریان های عظیم رفتار انسانی که از این مسیرها می گذرد،تضمین کرد. مطابق ضرورت استخراج، زاکربرگ به سرمایه‌گذاران گفت، تا زمانی که این سرویس به «میلیاردها» کاربر نرسد، به افزایش درآمد فکر نمی‌کند. همانطور که یک روزنامه‌نگار فناوری می‌گوید، « زاکربرگ واقعا نیازی به گفتگو با هیئت مدیره ندارد... هیچ راهی برای سهامداران وجود ندارد که بخواهند مزخرفات زاکربرگ را بررسی کنند.…»شایان ذکر است که درک این منطق انباشت به طور مفیدی به مذاکرات کمیسیون اتحادیه اروپا در مورد خرید واتس‌اپ کمک می‌کند، زیرا بر اساس تضمین‌هایی مبنی بر اینکه جریان داده‌ها از هر دو کسب‌وکار، مجزا باقی بماند، خرید مجاز بود. کمیسیون بعداً متوجه می‌شود که لازمه استخراج و صرفه‌جویی در مقیاس عملیات تامین، ناگزیر از ادغام جریان‌های مازاد، در تلاش برای محصولات پیش بینی بهتر است.بنیانگذاران گوگل شکلی از شرکت که به آنها کنترل مطلق در حوزه بازار و همچنین آزادی در حوزه عمومی را می داد، ایجاد کردند. یکی از عناصر کلیدی استراتژی آزادی گوگل، توانایی آن در تشخیص، ساختن و به اشتراک گذاشتن ادعای خود نسبت به قلمروهای اجتماعی ناشناخته بود که هنوز مشمول قانون نبودند. فضای مجازی(Cyberspace) یک شخصیت مهم در این نمایش است که در صفحه اول کتاب اریک اشمیت و جرد کوهن (Jared Cohen) در مورد عصر دیجیتال مورد تجلیل قرار می گیرد: «دنیای آنلاین واقعاً به قوانین زمینی محدود نمی شود ... این بزرگترین فضای بدون حکومت جهان است.» آنها ادعای خود را برای فضاهای عملیاتی فراتر از دسترس نهادهای سیاسی جشن می گیرند: معادل قرن بیست و یکمی «قاره های تاریک» که سوداگران اروپایی قرن نوزدهمی را به سواحل خود کشاند.بررسی هانا آرنت از صادرات سرمایه بیش از حد انباشته سرمایه داران بریتانیایی به آسیا و آفریقا در اواسط قرن نوزدهم به بسط این مقایسه کمک می کند: «اینجا، در مناطق عقب مانده بدون صنایع و سازمان های سیاسی، که در آن به خشونت بیش از هر کشور غربی آزادی داده می شد، به اصطلاح قوانین سرمایه داری در واقع اجازه ایجاد واقعیت ها را می یافتند. راز تحقق خوشبختی جدید دقیقاً این بود که قوانین اقتصادی، دیگر مانع طمع طبقات مالک نمی‌شدند.»این نوع بی قانونی یک عامل موفقیت مهم در تاریخ کوتاه سرمایه داری نظارتی بوده است. اشمیت، برین و پیج به شدت از حق خود در رهایی از قانون دفاع کرده‌اند، حتی زمانی که گوگل رشد کرده و به قدرتمندترین شرکت جهان تبدیل شده است. تلاش‌های آن‌ها با چند مضمون ثابت مشخص شده است: این که شرکت‌های فناوری مانند گوگل سریع‌تر از توانایی دولت برای درک یا دنبال کردن حرکت می‌کنند، بنابراین هر گونه تلاش برای مداخله یا محدود کردن، نادرست و احمقانه است، این مقررات همیشه وجود دارد. نیرویی منفی که مانع نوآوری و پیشرفت می‌شود و بی‌قانونی بستر لازم برای نوآوری فناوری است.»اشمیت، پیج و برین هر کدام در مورد این مضامین صریح صحبت کرده اند. اشمیت در مصاحبه ای با وال استریت ژورنال در سال 2010 اصرار داشت که گوگل به دلیل دغدغه زیادش در خصوص «رفتار صحیح با کاربرانش» به هیچ مقرراتی نیاز ندارد. در سال 2011 اشمیت از فرمول ضد دموکراسی اندی گروو(Andy Grove)، مدیرعامل سابق اینتل برای خبرنگار واشنگتن پست مثال زد و اظهار داشت که ایده ی گروو «برای من کار می کند.» گوگل مصمم بود از خود در برابر سرعت کند نهادهای دموکراتیک محافظت کند:این فرمول اندی گروو است... «فناوری پیشرفته سه برابر سریع‌تر از کسب‌وکارهای معمولی و دولت سه برابر کندتر از مشاغل عادی است. بنابراین ما 9 برابر فاصله داریم.…پس بنابراین آنچه می خواهید انجام دهید این است که مطمئن شوید دولت مانعی نمی تراشد و سرعت کارها را کاهش نمی کند.»بیزینس اینسایدر اظهارات اشمیت را در همایش جهانی موبایل در همان سال پوشش داد و نوشت: «وقتی از اشمیت در مورد مقررات دولتی سؤال شد، گفت که فناوری آنقدر سریع حرکت می کند که دولت ها واقعاً نباید سعی کنند آن را تنظیم کنند زیرا خیلی سریع تغییر خواهد کرد و هر مشکلی وجود داشته باشد با تکنولوژی حل خواهد شد. ما خیلی سریعتر از هر دولتی حرکت خواهیم کرد.»برین و پیج هر دو، در تحقیر قانون و مقررات بی پرده هستند. پیج در سمت مدیرعامل هنگام پاسخ به سؤالات حضار با اظهار نظر در مورد «منفی گرایی» که مانع آزادی شرکت برای «ساخت چیزهای واقعاً عالی» و ایجاد فناوری‌های «تعامل پذیر» با سایر شرکت‌ها، باعث تعجب گردهمایی توسعه دهندگان در سال 2013 شد: «نهادهای قدیمی مانند قانون و غیره با سرعت تغییراتی که ما از طریق فناوری ایجاد کرده‌ایم همگام نیستند... زمانی که ما عمومی شدیم، قوانین 50 ساله بودند. یک قانون اگر 50 سال از عمرش گذشته باشد نمی تواند درست باشد، مثل قبل از اینترنت.» وقتی از او پرسیده شد که چگونه «منفی گرایی» را محدود کنیم و «مثبت گرایی» را افزایش دهیم، گفت:«شاید ما باید بخش کوچکی از جهان را کنار بگذاریم... به عنوان فن‌شناس باید مکان‌های امنی داشته باشیم که بتوانیم چیزهای جدیدی را امتحان کنیم و بفهمیم که چه تأثیری بر جامعه دارد، چه تأثیری بر مردم دارد، بدون اینکه مجبور باشیم به شیوه دنیای عادی آنرا پیاده سازی کنیم.»درک این نکته مهم است که سرمایه داران نظارتی بعلت منطق وجودی خود مجبور به حمایت از بی قانونی هستند. گوگل و فیس بوک به شدت لابی می کنند تا حفاظت از حریم خصوصی آنلاین را از بین ببرند، مقررات را محدود کنند، قوانین تقویت حریم خصوصی را تضعیف یا مسدود کنند و هر تلاشی برای محدود کردن رویه های خود را خنثی کنند، زیرا چنین قوانینی تهدیدی وجودی برای جریان بی اصطکاک مازاد رفتاری هستند.اگر این منطق انباشتگی موفقیت آمیز باشد، منابع استخراج باید بدون حفاظت و با هزینه صفر در دسترس باشد. این الزامات نیز پاشنه آشیل است. اکنون کد برای گوگل قانون است(Code is lawfor Google now)، اما خطر قوانین جدید در قلمروهای فعلی و آتی همچنان یک خطر دائمی برای سرمایه داری نظارتی است. اگر قوانین جدید عملیات استخراج را غیرقانونی کند، مدل نظارت منهدم خواهد شد. این شکل بازار  اگر بخواهد منطق درونی خود را دنبال کند یا باید برای درگیری همیشگی با فرآیند دموکراتیک آماده شود یا راه‌های جدیدی برای نفوذ، اغوا یا متمایل ساختن دموکراسی به سوی اهداف خود بیابد.بقا و موفقیت سرمایه داری نظارتی به مهندسی قرارداد جمعی از طریق همه ابزارهای موجود و همزمان نادیده گرفتن، طفره رفتن، به چالش کشیدن و تغییر شکل دادن قوانین تهدید کننده مازاد رفتاری آزاد بستگی دارد یا در غیر این صورت مغلوب می شوند.این ادعاها در مورد فضاهای بدون قانون به طور قابل ملاحظه ای شبیه ادعاهای بارون های دزد قرن قبل است. قدرتمندان قرن نوزدهم، مانند مردان گوگل، برای منافع خود مدعی سرزمین‌های بی‌دفاع شدند، حقانیت اختیارات خود را اعلام کردند و از سرمایه‌داری جدید خود در برابر دموکراسی به هر قیمتی دفاع کردند. حداقل در مورد ایالات متحده، ما قبلاً اینجا بوده ایم.مورخان اقتصادی سرسپردگی به بی‌قانونی را در میان «بارون‌های دزد» عصر طلایی (عنوان دوره ای است در تاریخ ایالات متحده آمریکا مربوط به اواخر سده ۱۹ میلادی که از دهه ۱۸۷۰ تا حدود ۱۹۰۰ میلادی به طول انجامید. این دوره، زمان رشد سریع اقتصادی خصوصا در شمال و غرب ایالات متحده بود. مترجم+) توصیف می‌کنند که داروینیسم اجتماعی هربرت اسپنسر (Herbert Spencer) همان نقشی را برای آنها ایفا کرد که هایک(Hayek)، جنسن(Jensen) و حتی آین رند(Ayn Rand) برای بارون‌های دیجیتال امروزی بازی می‌کنند.به همان ترتیبی که سرمایه‌داران نظارتی تمرکز بی‌سابقه اطلاعات و ثروت شرکت‌هایشان را به‌عنوان نتیجه اجتناب‌ناپذیر اثرات شبکه‌ای (network effects) و بازارهای همه چیز برای برنده (winner-take-all markets) توجیه می‌کنند، صنعتگران عصر طلایی به بقای شایسته‌ترین‌ها (survival of the fittest) از صحبت های سطحی و شبه علمی اسپنسر به عنوان دلیلی بر یک برنامه الهی که قصد دارد ثروت جامعه را در دستان مصمم ترین افراد رقابت پذیر آن قرار دهد، استناد می کنند.میلیونرهای عصر طلایی، مانند سرمایه داران نظارتی امروزی، در مرز یک ناپیوستگی گسترده در ابزار تولید ایستاده بودند که چیزی جز قلمرو خالی برای ابداع یک سرمایه داری صنعتی جدید، عاری از محدودیت در استفاده از نیروی کار، ماهیت شرایط کار، میزان تخریب محیط زیست، تامین مواد اولیه یا حتی کیفیت محصولات خودشان، نبود و مانند همتایان خود در قرن بیست و یکم، در بهره‌برداری از همان قانونی که آن را تحقیر می‌کردند، با برافراشتن پرچم «مالکیت خصوصی» و «آزادی قرارداد» تردید نکردند، همان‌طور که سرمایه‌داران نظارتی زیر پرچم آزادی بیان به‌عنوان توجیهی برای «پیشرفت» تکنولوژیک بدون محدودیت، راهپیمایی می‌کنند. موضوعی که به آن باز خواهیم گشت.میلیونرهای عصر طلایی با این اعتقاد که «دولت نه حق و نه دلیلی برای مداخله در کار اقتصاد دارد» برای دفاع از «حقوق سرمایه» و محدود کردن نقش نمایندگان منتخب در تعیین خط مشی یا تدوین قانون، متحد شدند. استدلال آنها این بود  که وقتی کسی «قانون تکامل»، «قوانین سرمایه» و «قوانین جامعه صنعتی» را دارد، نیازی به قانون نیست. جان راکفلر اصرار داشت که ثروت نفتی او نتیجه «قانون طبیعی توسعه تجارت» است. هنگامیکه جی گولد (Jay Gould)، توسط کنگره در مورد نیاز به تنظیم فدرال نرخ‌های راه‌آهن مورد سؤال قرار گرفت، پاسخ داد که نرخ‌ها قبلاً توسط «قوانین عرضه و تقاضا، تولید و مصرف» تنظیم شده است. میلیونرها در سال 1896 بسیج شدند تا ویلیام جنینگز برایان(William Jennings Bryan)، دموکرات پوپولیستی که متعهد شده بود سیاست اقتصادی را به حوزه سیاسی از جمله قانونگذاری در خصوص راه آهن و محافظت از مردم در مقابل «سرقت و ظلم» گره بزند، شکست دهند.نتیجه نهایی برای نخبگان تجاری عصر طلایی این بود که مؤثرترین راه برای محافظت از گناه اصلی آن دوره اقتصادی، همانطور که دیوید ناساو (David Nasaw)بیان کرد، محدود کردن دموکراسی بود. آنها این کار را با تأمین مالی فراوان نامزدهای سیاسی خود و همچنین از طریق هدفگیری دقیق و ترویج ایدئولوژی حمله افراطی به مفهوم حق دموکراسی برای مداخله در قلمرو اقتصادی انجام دادند. صنایع آنها باید خود تنظیم شونده (self-regulating)باشند: آزاد در پیروی ازقوانین تکاملی خود.آن‌ها تبلیغ می کردند: «دموکراسی محدودیت‌هایی داشت که فراتر از آن، رای‌دهندگان و نمایندگان منتخب آنها جرأت نمی‌کردند از آن تجاوز کنند تا مبادا بلای اقتصادی بر سر ملت بیاید.» در بحث ما درباره استحکامات (fortifications) خواهیم دید که گوگل همه این استراتژی‌ها و موارد دیگر را احیا کرده است. اما ابتدا به بررسی شرایط منحصر به فردی می پردازیم که به این شرکت جوان پناه داد و از کشف تجربه انسانی آن به عنوان منبعی بی نظیر و آماده برای بهره برداری، محافظت کرد.3- پناهگاه(سنگر): میراث نئولیبرالرهبران گوگل نیز به دلیل شرایط تاریخی مورد توجه قرار گرفتند. هم گوگل و هم بطور گسترده تر پروژه سرمایه داری نظارت، ذینفعان دو پیشرفتی بودند که به یک زیستگاه منحصر به فرد برای دگرگونی نظارت کمک کردند. اولین مورد تسخیر نئولیبرالی ماشین آلات دولتی برای نظارت و تنظیم اقتصاد ایالات متحده است که چارچوب آن را در فصل 2 مورد بحث قرار دادیم.یک مطالعه جذاب توسط جودی شورت (Jodi Short)، استاد حقوق دانشگاه کالیفرنیا، نقش ایدئولوژی نئولیبرال را به عنوان یکی از توضیح‌های مهم برای جاه‌طلبی‌های گوگل و دفاع موفق از قلمرو بی‌قانون به‌طور تجربی نشان می‌دهد. شورت 1400 مقاله بررسی قانون را با موضوع مقررات، که همگی بین سال‌های 1980 و 2005 منتشر شده بودند، تحلیل کرد. همانطور که اثر هایک و فریدمن پیش‌بینی می‌کنند، موضوع غالب این ادبیات «ماهیت قهری حکومت اداری» و آمیختگی سیستماتیک مقررات صنعت با «استبداد» و «اقتدارگرایی» بود. بر اساس این جهان بینی، همه مقررات ظالمانه است و بوروکراسی باید به عنوان نوعی از سلطه انسان بی اعتبار شود. شورت مشاهده می‌کند که در طول دهه‌های نمونه، این ترس‌ها حتی بیشتر از استدلال‌های منطقی در مورد هزینه و کارایی در شکل‌دهی رویکردهای نظارتی تأثیرگذار بودند. او دو عامل را بعنوان منشا این اضطراب ها مشخص می کند.اولین عامل مخالفت جامعه تجاری ایالات متحده با اصلاحات نیو دیل(New Deal) بود، که برخلاف تبلیغات میلیونرهای عصر طلایی، مقاومت در برابر مقررات را به عنوان «مبارزه ای درست برای دفاع از دموکراسی در برابر دیکتاتوری» معرفی می کرد. عامل دوم ترس از توتالیتاریسم و جمع گرایی بود که بواسطه جنگ جهانی دوم و جنگ سرد برانگیخته شد، میراثی مستقیم از هایک. این مضامین دفاعی، به افکار سیاسی ایالات متحده نفوذ کرد و آن ها را تغییر داد و به تدریج مفروضات سیاست گذاران را در مورد نقش نظارتی دولت تغییر داد.شورت چندین راه‌حل پیشنهادی برای مقررات دولتی «اجباری» در ادبیات پیدا کرد، اما برجسته‌ترین آنها، به‌ویژه پس از سال 1996 - همان سال‌هایی که فناوری دیجیتال و اینترنت در حال تبدیل شدن به جریان اصلی بودند - «خود تنظیمی» بود. ایده این است که شرکت ها استانداردهای خود را تعیین، انطباق خود را با آن استانداردها نظارت و حتی رفتار خود را به منظور «گزارش داوطلبانه و اصلاح تخلفات» قضاوت می کنند. در زمان عرضه عمومی گوگل در سال 2004، خودتنظیمی به طور کامل در دولت و در سراسر جامعه تجاری به عنوان مؤثرترین ابزار برای تنظیم مقررات بدون اجبار و پادزهر هرگونه تمایل به جمع گرایی و تمرکز قدرت مورد تاکید بود.این میراث نئولیبرالی برای سرمایه داران نظارتی جدید یک پول بادآورده بود. همانطور که یکی دیگر از محققین حقوقی، فرانک پاسکوال، مشاهده کرد، این میراث مدلی تولید کرد که حریم خصوصی را به عنوان یک کالای رقابتی تلقی می‌کرد، با این فرض که «مصرف‌کنندگان» تنها با خدماتی که سطح حریم خصوصی مورد نظرشان را ارائه می‌دهند درگیر می‌شوند. بر اساس این دیدگاه، دخالت نظارتی(Regulatory) تنها تنوع رقابتی را تضعیف می کند. همچنین مدل های «اطلاع و رضایت» (notice and consent) –موافقت های کلیکی(click-wrap) و بستگان «سادیستی یا دگرآزارانه » آن را - به عنوان سیگنال‌های دقیق انتخاب‌های حریم خصوصی فردی می‌داند.جَوفکری نئولیبرال و همینطور بعداً همسفرانشان در پروژه نظارت، وقتی به دنبال پناهگاهی برای اختراعات خودتحت لوای متمم اول حقوق آزادی بیان بودند، از رهبران گوگل حمایت می کرد. این یک عرصه پیچیده و مناقشه برانگیز است که قانون اساسی و ایدئولوژی سیاسی در آن کاملاً در هم تنیده شده اند و من در اینجا فقط به چند عنصر اشاره می کنم تا زیستگاهی را که شکل جدید بازار نظارت را پرورش داده است، بهتر درک کنیم.پویایی کلیدی در اینجا این است که رویه قضایی متمم اول، به ویژه در دو دهه اخیر، تفسیری محافظه کارانه-آزادیخواه (conservative-libertarian) از حقوق متمم اول را منعکس کرده است. همانطور که استیون هیمن، پژوهشگر حقوق اساسی، اشاره می‌کند، «در دهه‌های اخیر، متمم اول به یکی از مهم‌ترین ابزارهایی تبدیل شده است که از طریق آن قُضات به دنبال پیشبرد دستور کار محافظه‌کار-آزادی‌خواه بوده‌اند». این امر بسیاری از تصمیمات قَضایی دراماتیک را تولید کرده است، از جمله رد هر گونه محدودیت در نقش پول در مبارزات انتخاباتی توسط دادگاه عالی ایالات متحده، رد محدودیت در سخنان مشوق عداوت و تنفر و هرزه‌نگاری (pornography)، و اعلام اینکه حق تشکل آزاد بر قوانین حقوق مدنی ایالتی که تبعیض را منع می‌کند، اولویت دارد.همانطور که بسیاری از پژوهشگران قضائی مشاهده می کنند، جهت گیری ایدئولوژیک استدلال قضایی متمم اول امروزی، ارتباط نزدیکی بین آزادی بیان و حقوق مالکیت را تایید می کند. منطقی که مالکیت را به حق مطلق آزادی بیان مرتبط می کند، منجر به امتیاز فعالیت شرکتی به عنوان «گفتار» مستحق حمایت قانون اساسی شد. برخی از محققان این را بازگشتی خطرناک به آموزه‌های فئودالی می‌دانند که حقوق شرکت‌ها در قرن هفدهم از آن شکل گرفت. اصول حقوقی قرون وسطایی اقتدار حاکم را بر «شرکت‌های اشرافی، کلیسا، اصناف، دانشگاه‌ها و شهرها... که حق حکومت بر خود را مطرح می‌کردند» محدود می‌کرد. یکی از نتایج این است که دادگاه‌های ایالات متحده «به سرعت احتمال نفوذ دولت را می بینند، اما بسیار کمتر مایل به دیدن مشکلات قدرت «خصوصی» هستند، چه رسد به قدرت شرکت‌ها.»در این زمینه، سرمایه داران نظارتی به شدت یک ایدئولوژی آزادی سایبری(cyberlibertarian) را توسعه دادند که فرانک پاسکوال (Frank Pasquale) آن را به عنوان بنیادگرایی آزادی بیان(free speech fundamentalism) توصیف می کند. تیم های حقوقی آنها به شدت پیگیر اصول متمم اول در راستای دفع هر نوع نظارت یا محدودیت‌های تحمیلی خارجی که محتوای روی پلتفرم‌هایشان  یا «نظم‌بندی الگوریتمی اطلاعات» تولید شده توسط عملیات ماشینی ‌شان را محدود می‌کند، هستند. همانطور که یک وکیل، که وکالت بسیاری از سرمایه داران نظارتی برجسته را بر عهده داشته است، می گوید: «وکلای شاغل در این شرکت ها دلایل تجاری برای حمایت از آزادی بیان دارند. در واقع، همه این شرکت ها در مورد تجارت خود به زبان آزادی بیان صحبت می کنند.»این جنبه ای است که در آن سرمایه داران نظارتی بی سابقه نیستند. آدام وینکلر، مورخ حقوق شرکت ها، به ما یادآوری می کند: «در طول تاریخ آمریکا، قدرتمندترین شرکت‌های این کشور به طور مداوم بسیج شده‌اند تا از قانون اساسی برای مبارزه با مقررات ناخواسته دولتی استفاده کنند.» اگرچه بسیج‌های امروزی اصلی نیستند، اما گزارش دقیق وینکلر تأثیر بسیج‌های گذشته را بر توزیع قدرت و ثروت در جامعه ایالات متحده و قدرت ارزش‌ها و اصول دموکراتیک در هر دوره نشان می‌دهد.نکته کلیدی داستان ما در عصر سرمایه‌داری نظارتی این است که گسترش فرصت‌های آزادی بیان مرتبط با اینترنت از جنبه های بسیار حیاتی، یک نیروی رهایی‌بخش بوده است، اما این واقعیت نباید ما را نسبت به سایر شرایط بی توجه کند: بنیادگرایی آزادی بیان، بررسی دقیق عملیات بی‌سابقه‌ای را که شکل جدید بازار را تشکیل می‌دهند و دلیل موفقیت چشمگیر آن است، منحرف کرده است. قانون اساسی برای پناه دادن به طیفی از شیوه های بدیع که در اهداف و پیامدهای خود ضد دموکراسی هستند و اساساً ارزش های پایدار متمم اول را که برای محافظت از فرد در برابر قدرتِ سوء استفاده کننده است، تخریب می کنند، مورد سوء استفاده قرار می گیرد.در ایالات متحده، قوانین کنگره نقشی به همان اندازه یا شاید حتی مهم‌تر در محافظت از سرمایه‌داری نظارتی از نظارت داشته‌اند. مشهورترین آنها قانونی است که به عنوان بخش 230 قانون آداب ارتباطات در سال  1996 (Communications Decency Act of 1996 )شناخته می شود، که مالکان وب سایت را در برابر شکایت و پیگرد قانونی برای محتوای تولید شده توسط کاربر محافظت می کند. اساسنامه می‌گوید: «هیچ ارائه‌دهنده یا کاربر یک سرویس رایانه‌ای تعاملی نباید به‌عنوان ناشر یا گوینده اطلاعات ارائه‌شده توسط شخص دیگر تلقی شود». این چارچوب نظارتی است که سایتی مانند تریپ ادوایزر را قادر می‌سازد تا نظرات منفی هتل‌ها را درج کند و به ترول‌های افراطی توییتر اجازه می‌دهد تا بدون رعایت استانداردهای مسئولیت‌پذیری که معمولاً سازمان‌های خبری را راهنمایی می‌کنند، آزادانه پرسه بزنند. بخش 230 این ایده را نهادینه کرد که وب سایت ها ناشر نیستند، بلکه «واسطه» هستند. همانطور که یکی از روزنامه‌نگاران می‌گوید، « شکایت از یک پلتفرم آنلاین به خاطر یک پست وبلاگ زشت و مستهجن، مانند شکایت از کتابخانه عمومی نیویورک برای حمل یک نسخه از لولیتا است». همانطور که خواهیم دید، با ورود سرمایه داری نظارتی به صحنه، این استدلال از بین می رود.موضع بند 230 نسبت به شرکت‌ها کاملاً با ایدئولوژی حاکم و رویه «خودتنظیمی» همگرایی داشت و شرکت‌های اینترنتی و در میان آنها سرمایه‌داران نظارتی را آزاد گذاشت تا آنچه را که می‌خواستند انجام دهند. این اساسنامه در سال 1995 و در مرحله اولیه اینترنت عمومی، تدوین شد. هدف آن روشن‌سازی مسئولیت واسطه‌ها در قبال محتوای وب‌سایت‌هایشان و حل و فصل اختلافات ناشی از رای صادره متناقض  توسط دو دادگاه بود که هر دو شامل پست‌های افتراآمیز بودند.در سال 1991، دادگاهی شرکت کامپیوسرو (CompuServe) را در قبال افترا مسئول ندانست، زیرا محتوای یک پست را قبل از نمایش آنلاین بررسی نمی کرد. دادگاه استدلال کرد که کامپیوسرو با یک کتابخانه عمومی، کتابفروشی یا دکه روزنامه فروشی قابل مقایسه است: یک توزیع کننده، نه یک ناشر.چهار سال بعد، در سال 1995، یک ارائه دهنده اولیه خدمات وب به نام پرادیجی (Prodigy) به دلیل یک پست ناشناس افتراآمیز در یکی از تالار های گفتگو خود مورد شکایت قرار گرفت. این بار دادگاه ایالتی نیویورک به نتیجه معکوس رسید. مشکل اصلی دادگاه این بود که پرادیجی کنترل ویراستاری (ویرایش پست ها) را در تالارهای گفتگو خود اعمال کرده بود. این شرکت راهنما و دستورالعمل محتوایی را ایجاد و پست هایی را که این استانداردها را نقض می کردند حذف می کرد. دادگاه به این نتیجه رسید که پرادیجی یک ناشر است، نه صرفاً یک توزیع کننده، زیرا مسئولیت محتوای سایت خود را بر عهده گرفته است. تا زمانی که حکم دادگاه پابرجا بود، شرکت‌های اینترنتی با «وضعیت متناقض بدون برد روبرو می‌شدند: هرچه یک ارائه دهنده خدمات اینترنتی (ISP) بیشتر سعی کند مطالب زشت یا مضر را از کاربران خود دور نگه دارد، مسئولیت بیشتری در قبال آن مطالب خواهد داشت.» شرکت‌های اینترنتی با یک انتخاب دودویی مواجه شدند: «نجات آزادی بیان یا سپر بلاها بودن؟به گفته سناتور ران وایدن (Ron Wyden)، بخش 230 برای حل این تناقض از طریق تشویق شرکت‌های اینترنتی به اعمال کنترل بر محتوا بدون خطر تحریم‌های قانونی بود. اولین جمله این اساسنامه به «محافظت از سامری نیکوکار در مقابل مسدود کردن و غربالگری موارد توهین آمیز اشاره می کند.» چیزی که وایدن و همکارانش نمی‌توانستند پیش‌بینی کنند و هنوز هم درک نمی‌کنند، این است که منطق اولیه این مجادله دیگر صادق نیست. کامپیوسرو و پرادیجی سرمایه‌دار نظارتی نبودند، اما بسیاری از واسطه‌های اینترنتی امروزی متعهد به دنبال کردن درآمدهای نظارتی هستند.این واقعیت اساساً رابطه بین شرکت و محتوای روی پلتفرم‌های آن را تغییر می‌دهد و توضیح می‌دهد که چرا سرمایه‌داران نظارتی را نمی‌توان با کتابخانه عمومی نیویورک به‌عنوان متولی بی‌طرف کتاب مورد احترام ناباکوف مقایسه کرد. اصلاً و ابداً. در رژیم سرمایه داری نظارتی، محتوا منبع مازاد رفتاری است. زیرا رفتار افراد است که محتوا، الگوهای ارتباط، ارتباطات، تحرک آنها، افکار و احساساتشان و فراداده های بیان شده در شکلک‌ها، علامت‌های تعجب، فهرست‌ها، مخفف ها و سلام و تعارفاتشان را ارائه می دهد. کتاب موجود در قفسه کتاب - به همراه سوابق هر کسی که آن را لمس کرده، زمان، مکان، رفتار، شبکه‌ها و غیره - اکنون معدن الماس آماده حفاری و غارت است تا به داده‌های رفتاری تبدیل و در راه ساخت و فروش محصول، به ماشین‌ها داده شود. حفاظت بخش 230 از «واسطه ها» اکنون به عنوان سنگری دیگر عمل می کند که عملیات استخراج سرمایه داری نظارتی را از بررسی های انتقادی محافظت می کند.در حال حاضر هیچ چیز بی طرفی در مورد واسطه نظارت وجود ندارد، ضرورت استخراج و تقاضای آن برای صرفه جویی در مقیاس در عرضه مازاد، به این معنی است که سرمایه داران نظارتی باید از هر وسیله ای برای جذب موج بی پایان محتوا به سواحل خود استفاده کنند. آنها دیگر صرفاً محتوا را میزبانی نمی کنند، بلکه به طور تجاوزکارانه، مخفیانه و یک طرفه ارزشی را از آن محتوا استخراج می کنند. همانطور که در فصل 18 خواهیم دید، الزامات اقتصادی آنها را ملزم می کند تا حد امکان از این مواد خام صرف نظر کنند. این بدان معنی است که فقط آن دسته از تند رویی هایی را تعدیل کنید که حجم و سرعت مازاد را با دفع کاربران یا جلب بررسی نظارتی تهدید می‌کنند. به همین دلیل است که شرکت‌هایی مانند فیس‌بوک، گوگل و توییتر تمایلی به حذف حتی بدترین محتواها از سِپهر(landscape) خود ندارند، و به توضیح اینکه در خصوص بخش230 چرا «وکلای شرکت‌های فناوری به‌شدت برای جلوگیری از حتی ذره ایی سلب اعتماد دعوا می‌کنند» کمک می کند. اساسنامه ای که زمانی برای پرورش یک محیط مهم فناوری جدید تدوین شده بود، اکنون سنگر قانونی است که از ثروت نامتوازن، دانش و قدرت یک سرمایه داری سرکش محافظت می کند.4- پناهگاه(سنگر): استثناگرایی نظارتیپژوهشگر حوزه نظارت دیوید لیون (David Lyon) در کتاب خود نظارت پس از 11 سپتامبر (Surveillance After September 11)، می نویسد که پس از حملات آن روز، شیوه های نظارتی موجود تشدید و محدودیت های قبلی برداشته شد: «پس از چندین دهه که در آن، مقاماتِ حفاظت از داده‌ها، سازمان‌های ناظر حریم خصوصی، گروه‌های حقوق مدنی و دیگران تلاش کرده‌اند تا اثرات اجتماعی منفی نظارت را کاهش دهند، ما شاهد شیب تندی به سمت اقدامات نظارتی انحصاری و مزاحم تر هستیم.» این تمرکز مجدد ناگهانی قدرت و سیاست دولتی پس از حملات 11 سپتامبر در شهر نیویورک و واشنگتن دی سی، دومین شرایط تاریخی است که به این شکل نوپای بازار پناه داد.شخصیت پردازی لیون دقیق است. در سال‌های قبل از 11 سپتامبر، کمیسیون تجارت فدرال (FTC) به عنوان بازیگر کلیدی تعریف کننده گفتمان ها در مورد حریم خصوصی اینترنت در ایالات متحده ظاهر شد. به دلایلی که قبلاً بررسی کردیم، کمیسیون تجارت فدرال طرفدار خودتنظیمی بود و شرکت‌های اینترنتی را برای ایجاد مرامنامه رفتاری، سیاست‌های حفظ حریم خصوصی و روش‌های اجرایی به ستوه آورده بود. اما کمیسیون تجارت فدرال در نهایت به این نتیجه رسید که خود تنظیمی برای محافظت از حریم خصوصی استفاده کنندگان در وب کافی نیست. در سال 2000، یک سال قبل از حملات 11 سپتامبر و کشف مازاد رفتاری توسط گوگل یا موفقیت ادوردز، اکثر نمایندگان کمیسیون تجارت فدرال گزارشی منتشر کردند که در آن قوانینی را برای تنظیم حریم خصوصی آنلاین توصیه کردند، آنها نوشتند:  «از آنجایی که ابتکارات خودتنظیمی تا به امروز با اجرای گسترده برنامه های خودتنظیمی فاصله زیادی دارد، کمیسیون به این نتیجه رسیده است که چنین تلاش هایی به تنهایی نمی تواند تضمین کند که بازار آنلاین به عنوان یک کل از استانداردهای اتخاذ شده توسط رهبران صنعت پیروی می کند ... با وجود چندین سال تلاش صنعت و دولت.» این گزارش خاطرنشان کرد که تنها 8 درصد از وب سایت های محبوب دارای مهر تاییدی از سوی یکی از ناظران حریم خصوصی صنعت هستند.نمایندگان به تشریح قوانین فدرالی پرداختند که از استفاده کنندگان آنلاین با وجود تعصب غالب علیه مقررات و به نفع تلقی عملیات اینترنتی به عنوان آزادی بیان حمایت می کرد، توصیه ها خواستار اطلاع رسانی «روشن و آشکار» از شیوه های اطلاعاتی بودند. حق انتخاب مصرف کننده در مورد نحوه استفاده از اطلاعات شخصی؛ دسترسی به تمام اطلاعات شخصی، از جمله حق تصحیح یا حذف؛ و افزایش امنیت اطلاعات شخصی. اگر اینها به قانون تبدیل می شدند، به احتمال زیاد بسیاری از عناصر بنیادی سرمایه داری نظارتی یا به وضوح غیرقانونی بوده یا حداقل در معرض بررسی و اعتراض عمومی قرار می گرفتند.تلاش کمیسیون تجارت فدرال کوتاه مدت بود. به گفته پیتر سوایر(Peter Swire)، مشاور ارشد حریم خصوصی در دولت کلینتون و بعداً یکی از اعضای گروه بازبینی رئیس جمهور اوباما در زمینه اطلاعات و فناوری های ارتباطی، «با حملات 11 سپتامبر  2001، همه چیز تغییر کرد. تمرکز جدید بیشتر بر امنیت بود تا حفظ حریم خصوصی.» مقررات حفظ حریم خصوصی که چند ماه پیش مورد بحث قرار گرفته بود، کم و بیش یک شبه از گفتگو ناپدید شد. هم در کنگره ایالات متحده و هم در سراسر اتحادیه اروپا، قوانینی به سرعت وضع شد که به طور قاطعی فعالیت های نظارتی را گسترش داد. کنگره ایالات متحده قانون میهن پرستی (Patriot Act) را تصویب کرد، برنامه غربالگری تروریست ها (Terrorist Screening Program) و مجموعه ای از اقدامات دیگر را ایجاد کرد که به طور چشمگیری جمع آوری اطلاعات شخصی بدون مجوز را افزایش داد. وقایع 11 سپتامبر همچنین جریان ثابتی از قوانین را ایجاد کرد که اختیارات آژانس های اطلاعاتی و مجری قانون را در سراسر اروپا، از جمله آلمان (کشوری که بعلت توتالیتارسیم نازی و استالینی به شدت مورد توجه قرار گرفته بود)، انگلستان و فرانسه گسترش داد.در ایالات متحده، ناکامی در ارتباط نقاط(connect the dots) در حملات تروریستی منبع شرم و ناامیدی بود که نگرانی های دیگر را تحت تأثیر قرار داد. دستورالعمل‌های سیاسی از «نیاز به دانستن» به «نیاز به اشتراک‌گذاری» تغییر یافت زیرا از آژانس‌ها خواسته شد تا دیوارها را خراب کنند و پایگاه‌های داده را برای اطلاعات و تحلیل جامع ترکیب کنند. کریس جی هوفناگل(Chris Jay Hoofnagle)، پژوهشگر حوزه حفظ حریم خصوصی، مشاهده کرد که در یک توسعه موازی، تهدید قوانین جامع حریم خصوصی، جامعه کسب و کار و لابی‌گران آن را جهت «شکل دادن یا متوقف کردن» هرگونه لایحه بالقوه ای نیز بسیج کرده است. در فضای سیاسی پس از 11 سپتامبر، این دو نیرو برای یک پیروزی آسان به هم نزدیک شدند.اینترنت هدف حیاتی بود. مایکل هیدن، رئیس سیا، در سال 2013 وقتی به حضار گفت، در سال‌های پس از 11 سپتامبر، «منصفانه است که سیا متهم به نظامی‌سازی شبکه جهانی وب باشد» به همین موضوع اعتراف کرد. قانون برای تنظیم حریم خصوصی آنلاین یک مصدوم فوری بود. مارک روتنبرگ(Marc Rotenberg)، مدیر مرکز اطلاعات حریم خصوصی الکترونیکی (Electronic Privacy Information Center (EPIC))، به کمیسیون 11 سپتامبر در مورد معکوس شدن ناگهانی نگرانی‌های مربوط به حریم خصوصی هشدار داد و مشاهده کرد که قبل از 11 سپتامبر، «هیچ بحث مثبتی در مورد توسعه تکنیک هایی وجود نداشت که نظارت گسترده را در حین تلاش برای محافظت از حریم خصوصی امکان پذیر کند.»سوایر موافق بود و خاطرنشان کرد که در نتیجه تاکید جدید بر اشتراک گذاری اطلاعات، «کنگره علاقه خود را به قانون گذاری استفاده از اطلاعات در بخش خصوصی از دست داد... بدون تهدید قوانین، انگیزه بسیاری از تلاش‌های خود- تنظیمی که صنعت ایجاد کرده بود، از بین رفت.» در کمیسیون تجارت فدرال، تمرکز از نگرانی های گسترده تر در مورد حقوق حریم خصوصی به یک استراتژی «مبتنی بر آسیب» خوشایندتر از نظر سیاسی تغییر کرد، و به پیگیری مواردی پرداخت که در آن می توان آسیب های فیزیکی یا اقتصادی مشخصی را  تعریف کرد، مانند شناسایی سرقت یا امنیت پایگاه داده.با حذف قوانین، سایر نیروها محیط سیاسی را شکل دادند که سرمایه داری نظارتی در آن ریشه می گرفت و رشد می کرد. حملات تروریستی 11 سپتامبر، سازمان های اطلاعاتی را وارد یک منحنی تقاضای ناآشنا کرد که بر افزایش تصاعدی سرعت تاکید داشت. با تمام محرمانه بودنش، حتی آژانش امنیت ملی(NSA =National Security Agency) نیز تابع محدودیت‌های موقت و قانونی یک دولت دموکراتیک بود. سرعت دموکراسی به دلیل طراحی، دوباره کاری بیخود، تفکیک و موازنه قدرت، قوانین و مقررات کُند است. آژانس ها به دنبال روش هایی برای استقرار بودند که بتوانند به سرعت محدودیت های قانونی و بوروکراتیک را دور بزنند.در این محیط تروما و اضطراب، «وضعیت استثنایی» برای مشروعیت بخشیدن به یک ضرورت جدید مطرح شد: سرعت به هر قیمتی. همان طور که لیون بیان کرد، «آنچه 11 سپتامبر انجام داد، ایجاد پیامدهای منفی اجتماعی بود که تا آن زمان از رژیم های سرکوبگر و رمان های دیستوپیایی تشکیل شده بود... تعلیق شرایط عادی با اشاره به «جنگ علیه تروریسم» توجیه می شود.» نکته مهم در داستان ما این واقعیت است که این وضعیت استثنایی به نفع رشد گوگل و بسط موفقیت آمیز منطق انباشت مبتنی بر نظارت است.ماموریت گوگل «سازماندهی و در دسترس قرار دادن اطلاعات جهان» بود. و در اواخر سال 2001، سازمان های اطلاعاتی تسلط اطلاعاتی را در خانه مردم ایجاد کرده و به سرعت آن را در زیرساخت‌ها، پرسنل و عملکرد جهانی فناوری به ارزش صدها میلیارد دلار نهادینه کرد. نشانه های یک وابستگی متقابل جدید بین عوامل دولتی و خصوصی سلطه اطلاعات، شروع به ظهور کرد. چیزی که به بهترین وجه از نگاه ماکس وبرِ جامعه‌شناس قابل درک است، زمانی که آن را وابستگی(خویشاوندی) انتخابی (elective affinity) می‌نامید، که از مغناطیس متقابلی ناشی می‌شود که از معانی، علایق و روابط متقابل مشترک سرچشمه می‌گیرد.وابستگی انتخابی بین سازمان‌های اطلاعاتی عمومی و سرمایه‌داری نظارتی نوپای گوگل در گرمای شرایط اضطراری شکوفا شد و یک بدشکلی تاریخی منحصر به فرد ایجاد کرد: استثناگرایی نظارتی. حملات 11 سپتامبر علاقه دولت به گوگل را تغییر داد، زیرا اقداماتی که چند ساعت قبل از آن به سمت اقدامات قانونی می‌رفت، به سرعت به عنوان ضروریات حیاتی بازنویسی شدند. هر دو نهاد خواهان اطمینان بودند و مصمم به اینکه به هر قیمتی که شده است این ولع را در حوزه های مربوطه خود برآورده کنند. این وابستگی‌های انتخابی استثناگرایی نظارتی را حفظ و زیستگاه حاصلخیزی ایجاد کرد که سرمایه‌داری نظارتی برای حرکت بسوی شکوفایی در آن پرورش می‌یافت.استثناگرایی این تصور یا اعتقاد است که یک گونه، کشور، جامعه، نهاد، جنبش، فرد یا دوره زمانی  «استثنایی» است (یعنی غیرمعمول یا خارق‌العاده). این اصطلاح این دلالت را دارد که، چه مشخص شده باشد یا نشده باشد، چیز مورد اشاره به نوعی برتر است. اگرچه به نظر می‌رسد این نظر در مورد یک دوره زمانی ایجاد شده‌است، اما امروز به ویژه در مورد ملل یا مناطق خاص مورد استفاده قرار می‌گیرد. (مترجم +)وابستگی انتخابی بین مأموریت‌های عمومی و خصوصی از اوایل سال 2002، زمانی که دریاسالار جان پویندکستر(John Poindexter)، رئیس سابق آژانس امنیت ملی، برنامه آگاهی کامل از اطلاعات (Total Information Awareness =TIA) خود را ارائه کرد، آشکار شد. با چشم اندازی که مانند یک راهنمای اولیه برای مکانیسم های اساسی جمع آوری و تجزیه و تحلیل مازاد رفتاری خوانده می شود:اگر قرار است سازمان‌های تروریستی حملاتی را علیه ایالات متحده طراحی و اجرا کنند، افراد آن‌ها باید در فعالیت ها شرکت کنند و در این فضای اطلاعاتی رد پاهایی بجا خواهند گذاشت.… ما باید بتوانیم این نشانه ها را از موارد ناخواسته جدا کنیم…اطلاعات مرتبط استخراج شده از این داده ها باید در مخازنی با مقیاس بزرگ با محتوای معنایی پیشرفته برای تجزیه و تحلیل این کار در دسترس باشد.همانطور که جورج تنت، رئیس سیا در سال 1997 اعلام کرد، «سیا باید در دره شنا کند»، که اشاره ای به نیاز در تسلط بر فناوری های جدید سیلیکون ولی داشت. در سال 1999، یک شرکت سرمایه‌گذاری با بودجه سیا در دره (اشاره به سیلیکون ولی) به نام این- کیو- تل(In-Q-Tel)به عنوان پل ارتباطی با فناوری‌های پیشرفته تاسیس شد. این عملیات قرار بود یک آزمایش و تجربه برای آژانس باشد، اما پس از 11 سپتامبر به منبع حیاتی از قابلیت‌ها و روابط جدید، که شامل گوگل هم می شد، تبدیل شد. همانطور که خبرگزاری مرکوری از سیلیکون ولی گزارش داد، «سیا برای یافتن فناوری‌هایی که تمام داده‌های بدون ساختار موجود در اینترنت و جاهای دیگر را قابل فهم ‌کند، یک فوریت جدید دارد. آژانس نمی تواند تحلیلگران را به سرعت و اندازه کافی آموزش دهد.» مدیر عامل این-کیو-تل سازمان های دولتی را «درهم و برهم» توصیف کرد و خاطرنشان کرد که «ما اکنون در حالت بیش فعالی هستیم.»استثناگرایی نظارتی در آن بیش فعالی رشد کرد. برنامه آگاهی کامل از اطلاعاتِ پویندکستر، از حمایت کنگره برخوردار نشد، اما تجزیه و تحلیل مجله ام آی تی تکنالجی ریویو (MIT Technology Review) نشان داد که بسیاری از ابتکارات برنامه آگاهی کامل از اطلاعات، بی سر و صدا به فعالیت تحقیق و توسعه پیشرفته (Advanced Research and Development Activity (ARDA)) پنتاگون واگذار شدند، که در سال 2002،  64 میلیون دلار برای تأمین مالی یک برنامه تحقیقاتی بنام اطلاعات جدید از داده های عظیم (novel intelligence from massive data.) دریافت کرد. در سال 2004 دیوان کل محاسبات ایالات متحده، 199پروژه داده کاوی را در ده ها آژانس فدرال و بیش از 120 برنامه توسعه یافته برای جمع آوری و تجزیه و تحلیل داده های شخصی برای پیش بینی رفتار فردی را مورد بررسی قرار داد. نیویورک تایمز در سال 2006 گزارش داد که سازمان‌های اطلاعاتی به پشتوانه بودجه 40 میلیارد دلار در سال، به طور منظم برای جستجوی فن‌آوری‌های جدید داده‌کاوی و تحلیل، سفرهای(expeditions) خریدِ محرمانه را به سیلیکون ولی ارسال می کند.سازمان‌های امنیتی دولتی به دنبال راه‌هایی برای استفاده از قابلیت‌های در حال توسعه سریع گوگل و استفاده همزمان از گوگل برای توسعه بیشتر، تجاری‌سازی، و انتشار فناوری‌های امنیتی و نظارتی با ارزش اطلاعاتی اثبات‌شده بودند. اگر برنامه آگاهی کامل از اطلاعات نمی توانست به طور کامل در واشنگتن توسعه یافته و ادغام شود، بخش هایی از کار را می توان به سیلیکون ولی و  برجسته ترین آنها در تسلط بر اطلاعات محول کرد: گوگل. در اواخر تابستان 2003، گوگل قراردادی 2.07 میلیون دلاری برای تجهیز آژانس به فناوری جستجوی گوگل منعقد کرد. بر اساس اسنادی که توسط موسسه غیر انتفاعی دیده بان مصرف کننده (Consumer Watchdog)تحت قانون آزادی اطلاعات به دست آمده است، پرداخت آژانس امنیت ملی(NSA) به گوگل برای «دستگاه جستجویی که قادر به جستجوی 15 میلیون سند به بیست و چهار زبان بود» انجام شده است. گوگل خدمات خود را برای یک سال دیگر بدون هیچ هزینه ای در آوریل 2004 تمدید کرد.در سال 2003 گوگل همچنین شروع به سفارشی سازی موتور جستجوی خود تحت قرارداد ویژه ای با سیا برای دفتر مدیریت اینتلینک (Intelink Management Office) آن برای «نظارت بر شبکه های داخلی فوق سری، محرمانه و حساس اما طبقه بندی نشده برای سیا و سایر آژانس های اطلاعاتی» کرد.آژانس‌های کلیدی از سیستم‌های گوگل برای پشتیبانی از یک ویکی داخلی به نام Intellipediaاستفاده می‌کردند که به نمایندگان اجازه می‌داد تا اطلاعات را در سازمان‌ها به همان سرعتی که توسط سیستم‌های جدید تخلیه می‌شد به اشتراک بگذارند. در سال 2004، گوگل، Keyhole، یک شرکت نقشه‌برداری ماهواره‌ای را که توسط جان هانکه تأسیس شده بود، خریداری کرد، که حامی اصلی آن شرکت سرمایه‌گذاری سیا، این- کیو-تل بود. Keyholeبه ستون فقرات گوگل ارث (Google Earth) تبدیل شد و هانکه به رهبری نقشه های گوگل از جمله پروژه بحث برانگیز استریت ویو (Street View) ادامه داد. در سال 2009، گوگل ونچر (Google Ventures)و این-کیو-تل هر دو در یک استارت‌آپ مستقر در بوستون به نام رکورد فیوچر(Recorded Future) سرمایه‌گذاری کردند که تمام جنبه‌های وِب را در لحظه، نظارت می‌کند تا رویدادهای آینده را پیش‌بینی کند. نشریه وایرد (Wired) گزارش داد که این اولین بار است که یک شرکت سرمایه گذاری تحت حمایت سیا و گوگل یک استارتاپ را تامین مالی می کنند و هر دو شرکت در هیئت مدیره Recorded Future دارای کُرسی هستند.در دهه پس از 11 سپتامبر، استثناگرایی نظارتی بصورت تقلید ظاهر شد، زیرا سازمان امنیت ملی سعی کرد بیشتر شبیه گوگل شود و توانایی های گوگل را در حوزه های مختلف شبیه سازی و درونی کند. در سال 2006، ژنرال کیث الکساندر چشم انداز خود در خصوص ابزار جستجویی به نام آی کریچ (ICREACH) را بیان کرد که «این امکان را فراهم می‌کند که حجم بی‌سابقه‌ای از ... اَبَرداده در میان بسیاری از آژانس‌های سازمان اطلاعاتی به اشتراک گذاشته و تجزیه و تحلیل شود.» در اواخر سال 2007، این برنامه به صورت آزمایشی اجرا شد و تعداد رویدادهای ارتباطی مشترک آن را از 50 میلیارد به بیش از 850 میلیارد افزایش داد. این سیستم با یک رابط جستجوی «گوگل مانند» طراحی شده بود که به تحلیلگران امکان می‌داد جستجوها را بر اساس انتخاب‌کنندگان فراداده (selectors meta-data) انجام دهند و مازاد رفتاری حیاتی را برای تحلیل‌هایی استخراج کنند که می‌تواند «شبکه‌های اجتماعی»، «الگوهای زندگی» و «عادات» را آشکار کرده و به طور کلی «پیش‌بینی رفتار آینده» را انجام دهد. در سال 2007 دو تحلیلگر سازمان امنیت ملی یک راهنمای آموزشی داخلی در مورد چگونگی یافتن اطلاعات در اینترنت نوشتند. با فصل مفصلی که به ساختارشکنی جستجوی گوگل و «هک‌های» گوگل که می‌تواند اطلاعاتی را که برای توزیع عمومی در نظر گرفته نشده‌اند، کشف کند. این امر علاقه شدید آژانس را به همه چیزهایی که گوگل ارائه می‌کند، بیان می کرد.در آن سال، زمانی که پیتر نورویگ (Peter Norvig)، مدیر تحقیقات گوگل و متخصص هوش مصنوعی، در جلسه انجمن هایلندز پنتاگون در مورد وابستگی های انتخابی(elective affinities) که سازمان اطلاعاتی را به گوگل علاقمند کرد، صحبت کرد این موضوع برجسته شد: یک رویداد شبکه ای انحصاری که در آن مقامات نظامی و اطلاعاتی با اعضای صنعت فناوری پیشرفته، مقامات منتخب، دانشگاهیان نخبه، مدیران ارشد شرکت ها و پیمانکاران دفاعی ارتباط برقرار می کنند. در سال 2001، مدیر انجمن، ریچارد اونیل(Richard O’Neill)، کار آن را برای مخاطبان هاروارد اینگونه توصیف کرد:«یک موتور ایده، بنابراین ایده‌هایی که از جلسات بیرون می‌آیند برای تصمیم‌گیران و همچنین افراد اتاق‌های فکر در دسترس هستند.» قرار بود پلی بین دولت و رهبران تجاری، به ویژه در سیلیکون ولی باشد. بر اساس یک گزارش بسیار دقیق توسط روزنامه‌نگار تحقیقی نافذ احمد(Nafeez Ahmed) و به نقل از محقق حقوقی مری آن فرانک(Mary Anne Franks)، این انجمن هم یک سیستم پشتیبانی و هم مرکز رشدی برای گوگل و هم یک نیروی ارتباطی و تشکیلاتی برای پنتاگون، آژانس های اطلاعاتی و شرکت های جوان بود:«پرورش یا اینکوباسیون(incubation) گوگل توسط جامعه اطلاعاتی ایالات متحده از ابتدا از طریق ترکیبی از حمایت مستقیم و شبکه های غیررسمی نفوذ مالی اتفاق افتاد که خود با منافع پنتاگون همسو بودند.» یکی دیگر از محققین حقوقی «همکاری» بین گوگل و سازمان اطلاعاتی، به ویژه سازمان امنین ملی را «بی سابقه» توصیف کرد.انجمن هایلندز (Highlands Forum)انجمن هایلندز (همچنین گروه هایلندز) یک شبکه غیررسمی است که توسط پنتاگون حمایت می شود و علاقه مشترکی به اطلاعات، علم و فناوری و تأثیر آنها بر فعالیت های جهانی و اجتماعی دارد. شرکت کنندگان آن شبکه ایی قدیمی و در سایه از مقامات سیاسی، صنعتی، رسانه ها و شرکت ها هستند که به طور مخفی پشت دولت نشسته اند، اما به معنای واقعی کلمه سیاست های امنیت ملی داخلی و خارجی خود را با مشارکت در «ایده ها» و «ایجاد روابط دولت و صنعت» می نویسند، خواه دولت دموکرات باشد خواه جمهوری خواه.» انجمن هایلندز نقش مهمی در پرورش ایده نظارت جمعی به عنوان مکانیزمی برای تسلط بر اطلاعات در مقیاس جهانی ایفا کرده است. همچنین کمک زیادی به جنگ علیه تروریسم و سایر مفاهیم نموده است. (مترجم+)در طی این سال‌ها، محققان به وابستگی‌های متقابل فزاینده بین سازمان‌های اطلاعاتی و شرکت‌های سیلیکون ولی و نارضایتی خود از محدودیت‌های قانون اساسی اشاره کرده اند. آژانس‌ها به دنبال بی‌قانونی بودند که شرکتی مانند گوگل از آن لذت می‌برد. جک بالکین(Jack Balkin)، پروفسور حقوق، در مقاله خود در سال 2008 با عنوان «قانون اساسی در دولت نظارت ملی» عنوان می کند که قانون اساسی بازیگران دولتی را از پیگیری سریع دستور کار نظارتی خود باز می دارد و این باعث ایجاد انگیزه برای دولت می شود تا «به شرکت های خصوصی برای جمع آوری و تولید اطلاعات از آن تکیه کنند.» بالکین خاطرنشان کرد که دیوان عالی محدودیت‌های کمی را برای حفظ حریم خصوصی برای سوابق تجاری و اطلاعاتی که مردم به اشخاص ثالث می‌دهند اعمال کرده است. ایمیل ها معمولاً در سرورهای خصوصی نگهداری می‌شود و حفاظت از آن را « اگر وجود نداشته باشد محدود می‌کند». این فقدان قانون، شرکت‌های خصوصی را به شرکای جذابی برای بازیگران دولتی مقید به محدودیت‌های دموکراتیک تبدیل کرد.پزوهشگر حوزه حقوق جان مایکلز(Jon Michaels) استدلال می کند که نیاز دولت به فرار از نظارت قانون اساسی، منجر به همکاری‌های مخفی اطلاعاتی بصورت دولتی و خصوصی می‌شود که «به جای تشریفات قانونی، مانند حکم بازرسی، با یک دست دادن ساده صورت می گیرد  که ممکن است برای فرار از نظارت و گاهی برای سرپیچی از قانون استفاده شود.» او مشاهده کرد که سازمان های اطلاعاتی به طور غیرقابل مقاومتی به سمت آنها کشیده شده اند و از برخی جهات به منابع داده خصوصی شرکتها وابسته هستند.مشاهدات هر دو محقق در سال 2010 تایید شد، زمانی که مایک مک کانل(Mike McConnell)، مدیر سابق آژانس امنیت ملی، نگاه اجمالی دیگری به وابستگی های انتخابی بین گوگل و سازمان اطلاعاتی انداخت. طبق نوشته واشنگتن پست، مک کانل به صراحت بیان کرد: عملیات‌های مبتنی بر نظارت گوگل در جمع‌آوری، استخراج و تجزیه و تحلیل داده‌ها هم بدیهی و هم مطلوب تلقی می‌شوند. در اینجا مرزهای خصوصی و عمومی موجود بعلت تهدیدات جدید و تقاضاهای سریع آنها که باید در کسری از ثانیه(milliseconds) برآورده شوند، از بین می رود. در آینده به باور مک‌کانل، یک امپراتوری نظارتی یکپارچه(seamless) وجود دارد که در آن الزامات حفظ جان و محافظت از خطرات(self-preservation) فرصتی را برای امکانات دموکراسی، با رویه‌های اتلاف وقت آن در روند دادرسی، شواهد، ضمانت ها و قانون، باقی نمی‌گذارد.همانطور که مک کانل اصرار داشت:یک مشارکت موثر با بخش خصوصی باید شکل گیرد تا اطلاعات بتواند به سرعت از عمومی به خصوصی و از طبقه بندی شده به طبقه بندی نشده ... برای محافظت از زیرساخت های حیاتی کشور حرکت کند. گزارش‌های اخیر از مشارکت احتمالی بین گوگل و دولت به انواع تلاش‌ها و چالش‌های مشترکی اشاره می‌کند که احتمالاً در آینده شاهد آن‌ها خواهیم بود... چنین ترتیباتی نقش‌های سنتی دولت و بخش خصوصی را پیچیده خواهد کرد. ... فضای مجازی هیچ مرزی نمی شناسد، و تلاش های دفاعی ما باید به همین ترتیب بدون مرز مشخص باشد.در ماه‌های پایانی دولت اوباما، اش کارتر(Ash Carter)، وزیر دفاع وقت، از سیلیکون ولی بازدید کرد، و هیات مشاوره نوآوری دفاعی(Defense Innovation Advisory Board) جدیدی را معرفی کرد که هدف از آن رسمی‌سازی کانالی بین مدیران فنی و وزارت دفاع بود. کارتر، اشمیت را به ریاست هیئت مدیره جدید منصوب کرد و او را مأمور انتخاب سایر اعضای هیئت مدیره کرد. نشریه وایرد نتیجه گرفت که: «دولت در حالی که به دنبال دفاع از تهدیدات امنیتی در فضای سایبری است، بیش از هر زمان دیگری به سیلیکون ولی نیاز دارد.» این حقایق به طور گسترده در یک بررسی جامع از بالک کالکشن(bulk collection) توسط یک گروه بین المللی از محققان و توسط فرد کیت (Fred Cate) از دانشگاه ایندیانا و جیمز دمپسی(James Dempsey) از برکلی ویرایش شده است. کیت و دمپسی به تجمع گسترده(expansive aggregation) داده های شخصی در دست شرکت های خصوصی توجه می کنند: «دولت‌ها به طور قابل‌توجهی می‌خواهند به این داده‌ها دسترسی داشته باشند... اساساً هر دولتی در جهان مدعی این است که می تواندشرکت‌های دارنده این داده ها را وادار به افشای آن کند.» اگر استثناگرایی نظارتی نبود، احتمالا این داده ها وجود نداشت، یا حداقل نه در حجم و جزئیات فعلی.استثناگرایی نظارتی با ایجاد محیطی که در آن شیوه‌های نظارتی نوظهور گوگل به جای اعتراض، خواستنی بود، به شکل‌گیری سیر تکاملی سرمایه‌داری اطلاعاتی کمک کرد. بار دیگر، تاریخ هیچ گروه کنترلی را به ما پیشنهاد نمی کند و ما نمی توانیم با اطمینان بدانیم که آیا اگر علاقه جدید ناگهانی به قابلیت های نظارتی نبود، سرمایه داری اطلاعاتی ممکن بود در جهتی متفاوت رشد کند. در حال حاضر، به نظر می رسد که یکی از پیامدهای پیش بینی نشده این وابستگی انتخابی عمومی-خصوصی این بود که رویه های نوپای سرمایه داری نظارتی اجازه یافتند تا با چالش های نظارتی یا قانونی، کمی ریشه دوانده و رشد کنند و رهبران جوان گوگل جرات یافتند تا بر بی قانونی به عنوان یک امر طبیعی پافشاری و به روش‌هایی که حتی مبهم‌تر است، دولت را تشویق به اعطای این آزادی به آنها کنند.وابستگی‌های انتخابی قدرتمند از کسب اطمینان به هر قیمتی حمایت می‌کردند و به نظر می‌رسد بخشی از این قیمت پناهگاه سرمایه‌داری نظارتی بوده است. در گذر زمان ، مورخان بی شک ویژگی های این روابط و روش هایی را که اکتشافات گوگل را در جذب و استفاده از مازاد رفتاری، حداقل تا حدی به خاطر محیط جدید تقاضای نظامی شده، از نظارت در امان نگه داشته، کشف خواهند کرد.در چارچوب اهداف نظامی جدید، قابلیت‌های دیجیتالی که به سمت ارزش‌های حمایت‌محور چرخه سرمایه‌گذاری مجدد ارزش رفتاری نشانه رفته بودند، بدون هیچ مانعی به سمت نظارت جریان پیدا کردند. دارایی های نظارتی بدون خطر تحریم رشد و سرمایه نظارتی جذب کردند و درآمد ایجاد شد. این وضعیت صنایع خودروسازی، فولاد و ماشین‌آلات را در اواسط قرن به یاد می‌آورد، زمانی که دستورات نظامی کارخانه‌ها را با ظرفیت کامل مشغول به کار می‌کردند. اما در نهایت بیشتر نفرین بود تا برکت. تقاضای نظامی روند نوآوری را مخدوش و سرکوب کرد و بین این صنایع و مشتریان غیرنظامی آنها شکاف ایجاد کرد و آنها را در برابر رقبای خارجی در بازارهای جهانی در اواخر دهه 1970 و اوایل دهه 1980 آسیب پذیر کرد.به طور مشابه، در شرایط استثناگرایی نظارتی، رهبران گوگل مجبور به انجام کار پرخطر و مشقت بار ابداع یک فرم بازار مبتنی بر حمایت مبادلاتی، آن هم زمانی که مدل نظارت بسیار سودآور بود، نبودند. چرا در شرایطی که عملیات نظارت و استخراج از قانون در امان بودند و بسیار سودآور، با آزمایش مسیرهای طبیعی تر درآمدزایی را به خطر بیاندازند؟ در نهایت، این فقط گوگل نبود که با این سوالات مواجه بود، هر کسب و کار اینترنتی دیگری هم با همین انتخاب ها روبرو بود. هنگامی که درآمدهای نظارتی سطح توقع (استانداد) را برای سرمایه گذاران خطرپذیر و تحلیلگران وال استریت تعیین کرد، کار برای شرکت های اینترنتی بسیار آسان تر شد. بعد از آن خیلی سخت بود که این کار را نکنند.5- استحکاماتچرا پس از گذشت سال‌ها از وقایعی که شیدایی تسلط اطلاعات را برانگیخت، سرمایه‌داری نظارتی همچنان با موانع نسبتاً کمی به‌ویژه در ایالات متحده اجرا می‌شود؟ در سال‌های میانی شاهد افزایش هزاران واقعیت نهادی بوده‌ایم که اَعمال نظارتی سرمایه‌داری را عادی کرده و آنها را ضروری و اجتناب‌ناپذیر جلوه می‌دهد: کشف مازاد رفتاری و انباشت انبوه سرمایه و مواد پس از آن، ازدیاد دستگاه ها و خدمات، ادغام جریان داده ها، و نهادینه شدن بازارهای آتی رفتار انسانی.این بدان معنا نیست که ما باید تسلیم مغالطه طبیعی شویم و این شکوفایی را به عنوان نشانه ای از شایستگی یا اجتناب ناپذیر بودن ذاتی سرمایه داری نظارتی تفسیر کنیم. در فصل‌های آینده ما بسیاری از عوامل اضافی را که به این موفقیت کمک کرده‌اند فاش خواهیم کرد، اما در اینجا می‌خواهم بر تلاش‌های پیشگیرانه گوگل برای ایجاد استحکامات در اطراف زنجیره‌های تامین خود به منظور محافظت از جریان‌های مازاد در برابر چالش، تمرکز کنم.اگر چه بسیاری از عناصر این استراتژی استحکامات، خوب بوده است، اهمیت آنها برای داستان ما در این واقعیت نهفته است که هر جنبه ای از این تلاش چندجانبه، بررسی دقیق را از عملیات اصلی منحرف می کند تا جریان مازاد رفتاری آزاد و تنظیم نشده را حفظ کند. استحکامات در چهار عرصه کلیدی برای محافظت از گوگل و در نهایت دیگر سرمایه‌داران نظارتی در برابر مداخلات و انتقادات سیاسی ایجاد شده است: (1) نشان دادن قابلیت های منحصر به فرد گوگل به عنوان منبع مزیت رقابتی در سیاست های انتخاباتی؛ (2) محو کردن عمدی منافع عمومی و خصوصی از طریق روابط و فعالیت های لابی فشار. (3) درب گردانی (منظور درب های ورودی نهادهای تصمیم ساز آمریکاست. در چرخنده که در ورودی ساختمانهای بزرگ هست و یک محور عمودی وسط دارد و چهار قسمت دور محور عمودی. مترجم+) که از طریق آن کارکنان گوگل و دولت اوباما در رفت و آمد بوده اند و توسط وابستگی‌های انتخابی در طول سال‌های رشد حیاتی 2009-2016 گوگل متحد شده‌اند. (4) کمپین عمدی نفوذ گوگل بر کارهای آکادمیک و گفتگوهای فرهنگی بزرگتر که برای شکل دهی خط مشی ها، افکار عمومی و ادراکات سیاسی حیاتی است. نتایج این چهار عرصه دفاعی به درک این موضوع کمک می‌کند که چگونه حقایق سرمایه‌داری نظارتی پا گرفتند و چرا به رشد خود ادامه می‌دهند.اول، گوگل نشان داد که همان دانش پیش‌بینی‌کننده ناشی از مازاد رفتاری که سرمایه‌داران نظارتی را ثروتمند کرده بود، می‌تواند به نامزدها برای پیروزی در انتخابات نیز کمک کند. برای بیان این نکته، گوگل آماده بود تا جادوی خود را در مرکز داغ مبارزات انتخاباتی قرن بیست و یکم که از مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری اوباما در سال 2008 آغاز شد، اعمال کند. اشمیت در سازمان‌دهی و هدایت تیم‌ها در اجرای استراتژی‌های داده‌ای پیشرفته که هنرهای سیاسی سنتی را با علم پیش‌بینی رفتاری تحت‌الشعاع قرار می‌داد، نقشی اساسی داشت. در واقع، «در مقر اوباما در شیکاگو... آنها رای دهندگان را در میدان کارزار انتخاباتی هر ایالت هر آخر هفته بازسازی می کردند... نیروهای میدانی می توانستند تاثیر رویدادها را بر رفتارها و باورهای پیش بینی شده هر رای دهنده در سراسر کشور ببینند.»تحقیقات انجام شده توسط دانشمندان رسانه دانیل کریس(Daniel Kreiss) و فیلیپ هاوارد(Philip Howard) نشان می دهد که مبارزات انتخاباتی اوباما در سال 2008 داده های قابل توجهی را در مورد بیش از 250 میلیون آمریکایی گردآوری کرد، از جمله «حجم وسیعی از داده های رفتاری و ارتباطی آنلاین جمع آوری شده حین استفاده از وب سایت کمپین و رسانه های اجتماعی شخص ثالث مانند فیس بوک…» ساشا ایسنبرگ(Sasha Issenberg)، روزنامه‌نگاری که این تحولات را در کتابش به نام آزمایشگاه پیروزی(The Victory Lab) مستند کرده است، از یکی از مشاوران سیاسی اوباما در سال 2008 که مدل‌سازی پیش‌بینی‌کننده را به ابزار یک فالگیر تشبیه کرده است، نقل می کند: «ما می‌دانستیم که مردم قبل از اینکه تصمیم بگیرند به چه کسی رأی می‌دهند.»اوباما از نزدیکی به اشمیت برای تثبیت هویت خود به عنوان کاندیدای نوآوری که آماده است تا تجارت به روش معمول در واشنگتن را متحول کند، استفاده کرد. پس از پیروزی در انتخابات، اشمیت به هیئت مشاوران اقتصادی انتقال (Transition Economic Advisory Board) پیوست و در اولین کنفرانس مطبوعاتی پس از انتخابات در کنار اوباما ظاهر شد. به گفته پولیتیکو (Politico)، «تصویر اشمیت که شانه به شانه متفکران ارشد اقتصادی اوباما ایستاده به تنهایی برای لرزه انداختن بر ستون فقرات رقبای گوگل کافی بود. یکی از طرفدار جناح دموکرات که با این صنعت آشنا است، گفت: «این موضوع مایکروسافت را به وحشت می اندازد، دلیلی وجود دارد که مردم تا حدمرگ از گوگل می‌ترسند.» نقش اشمیت در انتخاب رئیس جمهور اوباما تنها یک فصل از یک رابطه طولانی و افسانه ای بود که برخی آن را یک «رابطه عشقی» توصیف می کنند. جای تعجب نیست که اشمیت نقش برجسته تری در مبارزات انتخاباتی سال 2012 ایفا کرد. او جمع آوری کمک های مالی و ایجاد زمینه های فنی جدید را رهبری کرد و «شخصا بر سیستم مشارکت رای دهندگان در شب انتخابات نظارت داشت.»گزارش خبرنگار سیاسی جیم روتنبرگ در نیویورک تایمز، از نقش اساسی دانشمندان داده در پیروزی اوباما در سال 2012، تصویر واضحی از ضبط و تحلیل مازاد رفتاری به عنوان یک روش شناسی سیاسی ارائه می دهد. کمپین «تمام رأی‌دهندگان مُرَدَد در کشور را با نام، آدرس، نژاد، جنسیت و درآمد، که باید متقاعد شوند تا به اوباما رأی دهند» می شناخت و متوجه شده بود که چگونه تبلیغات تلویزیونی خود را برای این افراد آماده کند. یکی از پیشرفت‌ها، امتیاز متقاعدسازی (persuasion score) بود که مشخص می‌کرد متقاعد کردن هر رأی‌دهنده بلاتکلیف برای اینکه به نامزد دموکرات رأی دهد چقدر آسان است.حقایق مازاد رفتاری و قدرت پیش‌بینی آن در مبارزات انتخاباتی اوباما کاملاً محرمانه نگه داشته می‌شد، همانطور که در گوگل، فیس‌بوک و سایر حوزه‌های تسلط اطلاعات اینگونه است. روتنبرگ مشاهده کرد که:«میزان استفاده کمپین از جدیدترین ابزارهای فناوری برای بررسی زندگی مردم و حجم انبوهی از داده‌های شخصی که سرورهای عظیم آن در حال تجزیه و تحلیل آن بودند تا حد زیادی مخفی بود. پنهان کاری... تا حدی... برای حفظ مزیت رقابتی آنها بود.» اما بی شک آنها نگران بودند که اقداماتی مانند «داده کاوی» و «تحلیل» رای دهندگان را ناراحت کند.دوم، با در نظر گرفتن انتخابات 2012، مصاحبه ای با واشنگتن پست در سال 2011 نشان داد که اشمیت در مورد استراتژی دیگری برای تقویت استحکامات به خود می بالد: «کارکنان جوان هستند، کارکنان آن را درک می کنند... و این چیزی است که ما به آن وابسته هستیم.  البته ما کارکنان سابق را نیز استخدام کرده ایم. همه همدیگر را می شناسند، و به همین خاطر  واقعاً کار می‌کند.» ابزارهای سیاسی گوگل راه را برای درب گردان بسیار شلوغ با سرعت گردش بالا بین مراکز قدرت ساحل شرقی و غربی هموار کردند. پروژه شفافیت گوگل، اقدام به بررسی و تحلیل جابجایی کارکنان بین Googlesphere (شرکت به علاوه شرکت‌های وابسته و موسسات حقوقی و لابی‌گر آن) و دولت (از جمله کاخ سفید، کنگره، سازمان‌های دولتی، کمیسیون‌های فدرال، و کمپین‌های سیاسی ملی) در دوران اوباما کرد. این بررسی نشان داد که تا آوریل 2016، 197 نفر از دولت به Googlesphere رفته اند و 61 نفر از گوگل به دولت آماده اند. در این میان، 22 نفر از مقامات کاخ سفید برای کار به گوگل رفتند و 31 مدیر Googlesphereبه هیئت های مشاوره ای کاخ سفید یا فدرال پیوستند که ارتباط مستقیمی با کسب و کار گوگل داشتند.سوم، گوگل فقط برای اینکه در یک سمت امن باشد، سخاوت خود را شامل حال سیستم سیاسی کرد. در کتاب اشمیت در سال 2014، که با همکاری جاناتان روزنبرگ، مدیر قدیمی گوگل، منتشر شد: مدیر عامل شرکت به شدت دولت را به عنوان عده ایی مقام بازارگرم کن که باتبانی مانع از تغییر گوگل در خارج می شوند تشریح کرد: تازه کار و اخلالگر. نویسندگان انزجار خود را نسبت به سیاستمداران و لابی‌گران ابراز کرده و نوشتند: «این مسیر طبیعی سیاستمداران است، زیرا مقامات تمایل دارند پول بیشتری نسبت به تحول آفرینان داشته باشند و در استفاده از آن برای خم کردن اراده سیاسی هر دولت دموکراتیک کاملاً متخصص هستند.»در همان سال، در حالی که اشمیت مقامات فعلی و نفوذ سیاسی آنها را تحقیرمی کرد، گوگل بیش از هر شرکت دیگری - بیش از 17 میلیون دلار و تقریباً دو برابر رقیب نظارتی اش فیس بوک، برای لابی گری هزینه کرد. در چند سال بعد، با تغییر قدرت در کاخ سفید، گوگل رویه خود را حفظ کرد و با بیش از ۱۸ میلیون دلار هزینه لابی در سال ۲۰۱۸ از هر شرکت دیگری بیشتر خرج کرد، زیرا این شرکت از قوانین حفظ حریم خصوصی و سایر ابتکارات که ممکن بود آزادی آن را برای جذب و پردازش مازاد رفتاری مختل کند، طفره می رفت. گوگل همچنین یکی از ثروتمندترین لابی‌های ثبت‌شده در اتحادیه اروپا پس از گروه لابی گری که نماینده ی اتحادیه ایی از شرکت های اروپایی است، می باشد.این شرکت همچنین یاد گرفت که تلاش‌های لابی‌گری پیچیده‌ای را در سطح ایالت مهندسی کند، در درجه اول با هدف مقابله با هرگونه قانون پیشنهادی که حریم خصوصی را افزایش می‌دهد و عملیات‌های مازاد رفتاری را کاهش می‌دهد. برای مثال، گوگل پس از استخدام دلتمردان اوباما برای لابی کردن قانونگذاران ایالتی در قوانین کلیدی، حق استفاده از خودروهای خودران خود را در جاده - که به عنوان زنجیره تامین مهم پیش بینی می شود - به دست آورد. هم گوگل و هم فیسبوک در حال حاضر کمپین های لابی فشار در سطح دولتی را با هدف دفع یا تضعیف قوانین برای تنظیم داده های بیومتریک و محافظت از حریم خصوصی هدایت می کنند. همانطور که یکی از گزارش ها می گوید: «آنها بدن شما را می خواهند.»در عرصه چهارم استحکامات، شرکت یاد گرفت با استفاده از روش‌هایی بر تحقیقات آکادمیک و حمایت جامعه مدنی نفوذ کرده و برآن اثر بگذارد، بگونه ایی که بررسی روش های شرکت را سهل گیرانه تر یا در برخی موارد خنثی کند. واشنگتن پست گوگل را به عنوان «استاد اثرگذاری واشنگتن» توصیف می کند و به ظرافتی که این شرکت با آن روایت خود را درک کرده و هدایت می کند، اشاره می کند. اشمیت در این کار نیز دستی بر آتش داشت.او که قبلاً یکی از اعضای هیئت مدیره بنیاد آمریکای جدید(New America Foundation) بود. یک اتاق فکر سیاست عمومی که نقش مؤثری در شکل‌دهی رویکرد دولت اوباما به مسائل اقتصادی ایفا کرد. او در سال 2013 با کمک مالی شخصی 1 میلیون دلاری، که درصد قابل توجهی از بودجه سالانه 12.9 میلیون دلاری آن سال بود، ریاست را بر عهده گرفت. بین سال‌های 1999 تا 2016، زمانی که اشمیت هیئت مدیره را ترک کرد، این بنیاد روی هم 21 میلیون دلار از گوگل، اشمیت و بنیاد خانوادگی اشمیت دریافت کرد.واشنگتن پست گزارش مفصلی از کار دقیق گوگل در این حوزه چهارم منتشر کرد و توطئه های پشت صحنه را همراه با یک مجموعه سه قسمتی در خصوص مسابقه جستجوی اینترنتی که در مرکز حقوق و اقتصاد دانشگاه جورج میسون، برگزار شد، به تصویر کشید. یک مرکز آکادمیک با «رویکرد بازار آزاد» که بودجه قابل توجهی از گوگل دریافت کرده بود. این جلسات در ماه می 2012، درست زمانی که کمیسیون تجارت فدرال در حال بررسی پرونده ضد انحصار گرایی گوگل بود، برگزار شد. خبرنگاران فهمیدند که کارکنان شرکت از نزدیک با این مرکز همکاری داشته و سخنرانان و شرکت کنندگان از میان طرفدار گوگل که بسیاری از آنها کارمندان گوگل بودند، انتخاب می شدند. تلاش آنها شامل «ارسال اطلاعات دقیق شامل جدولی از فهرست اعضای کنگره، نمایندگان کمیسیون تجارت فدرال، مقامات ارشد وزارت دادگستری و دفتر دادستان کل ایالت به کارکنان مرکز بود.» خبرنگاران خاطرنشان کردند که هیات رئیسه‌ کنفرانس تحت کنترل «کارشناسان برجسته فناوری و حقوقی» بودند که به ناچار اقدامات دولت علیه گوگل را رد می کردند و «استدلال‌های خود را در برابر برخی از قانون‌گذارانی که به تعیین سرنوشت آن کمک می‌کردند، ارائه کردند». بسیاری از شرکت‌کنندگان نمی‌دانستند که گوگل در برگزاری جلسات شرکت داشته است، زیرا گوگل و کارکنان مرکز توافق کرده بودند که مشارکت پشت صحنه را پنهان کنند.به نظر می رسد تحقیقات ضد انحصار کمیسیون تجارت فدرال، ترس گوگل را از یک تهدید نظارتی برای سرمایه داری نظارتی افزایش داده است. در آن سال، عملیات اعطای کمک های مالی گوگل با هدف کمک به سازمان های جامعه مدنی، چرخشی افراطی پیدا کرد. بر اساس گزارش تحقیقی مرکز رسانه و دموکراسی(Center for Media and Democracy)، بنام گوگلیزاسیون راست افراطی(The Googlization of the Far Right)، فهرست اعطای این شرکت در سال 2012 گروه جدیدی از  ضد دولتی ها را نشان می‌دهد که به دلیل مخالفت با مقررات، مالیات‌ها و حمایت از انکار تغییرات آب و هوایی شناخته می‌شوند. از جمله:  « گروور نورکوئیست(Grover Norquist) از گروه آمریکایی‌های خواستار اصلاحات مالیاتی(Americans for Tax Reform)»، برادران کوک (Koch brothers) موسسان هریتیج اکشن(Heritage Action) و سایر گروه‌های ضد نظارتی مانند جامعه فدرالیست (Federalist Society) و موسسه کِیْتو(Cato Institute). این شرکت همچنین بی سر و صدا عضویت خود را در گروه لابی شرکتی ALEC، که به دلیل مخالفت با کنترل اسلحه و محدود کردن انتشار گازهای گلخانه ای، و حمایتش از طرح های سرکوب رای دهندگان، معافیت های مالیاتی صنعت دخانیات و دیگر اهداف راست افراطی معروف است، اعلام کرد.در همین حال، فهرستی از موافقان سیاست های گوگل برای سال 2014 شامل افرادی از طیف وسیعی از سازمان‌های غیرانتفاعی بود که انتظار می‌رفت رهبری مبارزه با تمرکز اطلاعات و قدرت آن شرکت را بر عهده داشته باشند، از جمله مرکزدموکراسی و فناوری(Center for Democracy and Technology)، بنیاد مرزهای الکترونیک(lectronic Frontier Foundation)، انجمن آینده حریم خصوصی(Future of Privacy Forum)، اتحادیه ملی مصرف کنندگان(National Consumers League)، آزمایشگاه شهروندی(Citizen Lab) و Asociación por los Derechos Civiles.در ژوئیه 2017، وال استریت ژورنال گزارش داد که از سال 2009، گوگل به طور فعال به دنبال تحقیقات و مقالاتی که از مواضع گوگل در مورد مسائل مربوط به قوانین، مقررات، رقابت، حق ثبت اختراعات و غیره پشتیبانی می کنند، به اساتید دانشگاه کمک کرده است. در موارد بسیاری، گوگل قبل از انتشار، مقالات را مورد بررسی قرار داده و برخی از نویسندگان، گوگل را به عنوان منبع مالی ذکر نکردند. اگرچه گوگل به طور علنی ادعا کرد که «چک بدون هیچ پیش نیازی ارائه شده است» اما مورد دیگری در سال 2017 این ادعا را رد کرد. در تابستان آن  سال، یکی از برجسته‌ترین دانشمندان بنیاد آمریکای جدید و متخصص در انحصارگرایی دیجیتال، بری لین(Barry Lynn)، بیانیه‌ای منتشر کرد که در آن تصمیم تاریخی اتحادیه اروپا برای اعمال جریمه 2.7 میلیارد دلاری گوگل را در نتیجه تحقیقات ضد انحصار چندین ساله، ستایش کرد. بر اساس گزارش نیویورک تایمز و خود لین، مدیر نیو آمریکا تحت فشار اشمیت سَر خَم کرد و لین و تیم ده نفره پژوهشگرانش در برنامه بازار باز (Open Markets) را اخراج کرد. لین به نیویورک تایمز گفت: «گوگل در ریختن پول خود به پای واشنگتن و بروکسل و سپس پارتی بازی، بسیار افراطی است. اکنون مردم از گوگل می ترسند.» گزارشگران به عملیات نفوذ «قوی و پیچیده» گوگل اشاره می کنند که از سایر شرکت های آمریکایی پیشی گرفته است.با پیشروی گوگل، سرمایه داری نظارتی به طور گسترده ای پویایی بازار را گسترش داد زیرا آموخت که از تجربیات انسانی سلب مالکیت کند و آن را به پیش بینی های رفتاری مطلوب تبدیل کند. گوگل و این پروژه نظارتی بزرگتر با توجه به شرایط تاریخی دوره خود - نیازهای مدرنیته دوم، میراث نئولیبرالی، و سیاست واقعی استثناگرایی نظارتی - و همچنین توسط استحکامات هدفمند که برای محافظت از عملیات زنجیره تامین در برابر نظارت از طریق تسخیر سیاسی و فرهنگی طراحی شده اند، متولد شده، مصون مانده و برای موفقیت پروش یافته است.توانایی سرمایه داری نظارتی برای دور نگه داشتن دموکراسی این حقایق ناخوشایند را به وجود آورد. دو مرد در گوگل که از مشروعیت رأی، نظارت دموکراتیک، یا خواسته های حاکمیتی سهامداران خوششان نمی آید، بر سازمان و ارائه اطلاعات جهان کنترل دارند. یک مرد در فیس بوک که از مشروعیت رای، نظارت دموکراتیک، یا خواسته های حاکمیتی سهامداران خوشش نمی آید، اعمال کنترل بر یک ابزار جهانی ارتباط اجتماعی که بطور روزافزون رشد می کند همراه با اطلاعات پنهان در شبکه های آن را در دست دارد.</description>
                <category>امیر قائدی حیدری</category>
                <author>امیر قائدی حیدری</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jan 2024 14:36:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عصر سرمایه داری نظارتی (بخش اول- فصل سوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirghh/%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%B3%D9%88%D9%85-j0k38q4ap7di</link>
                <description>بخش اول - فصل  سوم -کشف مازاد رفتاری1-گوگل: پیشگام سرمایه داری نظارتی2-تعادل قدرت3-در جست و جوی سرمایه داری: پول مشتاق و وضعیت استثنایی4-کشف مازاد رفتاری5-مازاد در مقیاس مناسب یا لازم 6-یک اختراع انسانی7-اسرار استخراج8- خلاصه منطق و عملیات سرمایه داری نظارتی1- گوگل: پیشگام سرمایه داری نظارتیگوگل برای سرمایه داری نظارتی همان چیزی است که شرکت فورد موتور و جنرال موتورز برای سرمایه داری مدیریتی مبتنی بر تولید انبوه بودند. منطق های جدید اقتصادی و مدل های تجاری آنها توسط مردم در زمان و مکان کشف می شود و سپس با آزمون و خطا به کمال می رسد. در زمان ما گوگل پیشگام، کاشف، مفسر، آزمایش‌کننده، متخصص رهبری، الگو و سرمشق و مرکز انتشار سرمایه‌داری نظارتی شد. جایگاه نمادین جنرال موتورز و فورد به عنوان پیشگامان سرمایه داری قرن بیستم، آن ها را به موضوعاتی ماندگار در تحقیقات علمی و شیفتگی عمومی تبدیل کرد؛ زیرا درس هایی که باید می دادند، بسیار فراتر از تک تک شرکت ها بود. اقدامات گوگل نه تنها به عنوان انتقاد از یک شرکت، بلکه به عنوان نقطه شروعی برای تدوین شکل جدید و قدرتمندی از سرمایه داری، شایسته همین نوع بررسی است.با پیروزی تولید انبوه در فورد و برای دهه ها پس از آن، صدها محقق، تاجر، مهندس، روزنامه نگار و محقق؛ شرایط اختراع، منشا و پیامدهای آن را بررسی کردند. محققان بطور گسترده ای در دهه های بعد در مورد فورد و شرکتش به نوشتن پرداختند. شرکت جنرال موتورز نیز مورد بررسی دقیق قرار گرفت. مطالعات میدانی پیتر دراکر در خصوص مفهوم اصلی شرکت در کتابی که در سال ۱۹۴۶ به تدوین شیوه های سازمان های تجاری در قرن بیستم می پرداخت و شهرت دراکر را به عنوان یک دانشمند مدیریت تثبیت کرد، در همین فضا صورت گرفت. علاوه بر کارهای متعدد تحقیق و تحلیل در مورد این دو شرکت، رهبران آن ها نیز با اشتیاق تجربیات و اقدامات خود را بیان کردند. هنری فورد و مدیر کل او، جیمز کوزنز(James Couzens)، و آلفرد اسلون(Alfred Sloan) و مرد شماره یک بازاریابی او، هنری باک ویور(Henry “Buck” Weaver)، دستاوردهای خود را منعکس، مفهوم سازی و تبلیغ کردند. این موضوع آنها را بطور ویژه ایی در داستان فرگشت سرمایه داری آمریکا قرار داد.گوگل یک شرکت بسیار مرموز است و به سختی می توان تصور کرد که یک فرد مانند دراکر آزادانه در محیط شرکت و راهروها بچرخد و یادداشت بردارد. مدیران این شرکت به دقت پیام های بشارت دهنده دیجیتال خود را در کتاب ها و پست های وبلاگ منتشر می کنند، اما فعالیت های آن به راحتی در دسترس محققان یا روزنامه نگاران خارجی قرار نمی گیرد. در سال ۲۰۱۶ شکایتی علیه این شرکت توسط یک مدیر محصول مطرح شد که به یک برنامه جاسوسی داخلی اشاره می کرد که در آن از کارمندان انتظار می رود همکارانی را که توافق محرمانه بودن شرکت را نقض می کنند، شناسایی کنند: ممنوعیتی گسترده علیه افشای هر چیزی در مورد شرکت به هر کسی. نزدیک ترین چیزی که ما به باک ویور یا جیمز کوزنز که شیوه ها و اهداف گوگل را تدوین می کنند، داریم، مقالات علمی اقتصاددان ارشد قدیمی این شرکت، هال واریان است که در آنها موضوعات مهم را بررسی وبه درک علت کمک می کند. واریان به عنوان آدام اسمیت رشته گوگل شناسی (Googlenomics) و پدرخوانده مدل تبلیغاتی آن توصیف شده است. در کارهای واریان است که ما سرنخ های مهمی از منطق سرمایه داری نظارتی و ادعاهای آن در مورد قدرت پیدا می کنیم.واریان در دو مقاله فوق العاده در مجلات علمی، موضوع تراکنش های رایانه ایی(computer-mediated transactions) و تاثیرات تحول آفرین آن بر اقتصاد مدرن را بررسی کرد. هر دو قطعه به نثری دوست داشتنی و ساده نوشته شده اند، اما اظهار نظر اتفاقی واریان در نقطه مقابل اظهارات اغلب شگفت انگیز او قرار می گیرد: « امروزه تقریبا در هر تراکنش یک رایانه دخیل است… حالا که این کامپیوترها در دسترس هستند و استفاده های دیگری هم دارند.» او سپس چهار کاربرد جدید را شناسایی می کند: «استخراج و تحلیل داده ها»،«اشکال قراردادی جدید به دلیل نظارت بهتر»،«شخصی سازی و سفارشی سازی» و «آزمایش های مستمر».بحث های واریان درباره این کاربردهای جدید، راهنمای غیرمنتظره ای برای منطق عجیب سرمایه داری نظارتی، تقسیم دانشی که شکل می دهد، و ویژگی تمدن اطلاعاتی که به سمت آن هدایت می کند، است. ما هر از گاهی در جریان بررسی مبانی سرمایه داری نظارتی، به کمک مهندسی معکوسِ(reverse engineering) اظهارات او، به مشاهدات واریان باز می گردیم تا بتوانیم جهان بینی و روش های سرمایه داری نظارتی را از طریق این لنز درک کنیم. واریان می نویسد: «استخراج و تجزیه و تحلیل داده ها، همان چیزی است که وقتی در مورد کلان داده صحبت می شود، همه در مورد آن صحبت می کنند.» داده (Data) ماده خام لازم برای فرایندهای تولیدی جدید سرمایه داری نظارتی هستند. استخراج (Extraction)، روابط اجتماعی و زیرساخت های داده ای را توصیف می کند که با آن شرکت تسلطش را بر آن مواد خام برای دستیابی به اقتصاد مقیاس در عملیات تامین مواد خام خود، بیشترمی کند.  تحلیل(Analysis) به مجموعه ای از سیستم های محاسباتی بسیار تخصصی اشاره دارد که من به طور کلی در این فصل ها به عنوان هوش ماشین(machine intelligence) از آن یاد می کنم. من این عبارت چتری را دوست دارم چون به جای آموزش براساس درختان ما را در جنگل آموزش می دهد و به ما کمک می کند بجای فناوری، بر اهداف آن متمرکز شویم. اما در انتخاب این عبارت من از گوگل پیروی می کنم. این شرکت خود را در خط مقدم نوآوری در هوش ماشین(at the forefront of innovation in machine intelligence)توصیف می کند، اصطلاحی که شامل یادگیری ماشین و همچنین تولید الگوریتمی کلاسیک، همراه با بسیاری از عملیات محاسباتی است که اغلب با عبارات دیگری مانند تحلیل پیشگویانه(predictive analytics) یا هوش مصنوعی(artificial intelligence) شناخته می شوند. گوگل در میان این عملیات ها به کار خود در زمینه ترجمه زبان، تشخیص گفتار، پردازش بصری، رتبه بندی، مدل سازی آماری و پیش بینی اشاره می کند:  در همه این کارها و بسیاری کارهای دیگر، ما حجم زیادی از شواهد مستقیم یا غیرمستقیم روابط مورد نظر را جمع آوری می کنیم، و از الگوریتم های یادگیری برای درک و تعمیم استفاده می کنیم. این عملیات های هوش ماشینی مواد خام را به محصولات الگوریتمی بسیار سودآور شرکت تبدیل می کنند که برای پیش بینی رفتار کاربران طراحی شده اند. نفوذناپذیری و انحصاری بودن این تکنیک ها و عملیات ها، خندقی است که قلعه را احاطه کرده و عملیات درون آن را تضمین می کند.ابداع تبلیغات هدفمند توسط گوگل راه را برای موفقیت مالی هموار کرد، اما سنگ بنای یک توسعه گسترده تر را نیز گذاشت: کشف و تشریح سرمایه داری نظارتی. کسب وکار آن به عنوان یک مدل تبلیغاتی شناخته می شود و مطالب زیادی در مورد روش های حراج خودکار گوگل و دیگر جنبه های اختراعات آن در زمینه تبلیغات آنلاین نوشته شده است. با وجود این همه مطلب، این تحولات هم بیش از حد توصیف و کم تر نظریه پردازی شده اند. هدف ما در این فصل و آن هایی که در بخش اول دنبال می شوند، آشکار کردن قوانین حرکت(laws of motion) است که رقابت نظارتی را هدایت می کند و برای انجام این کار با نگاهی تازه به نقطه مبدا، زمانی که مکانیسم های بنیادی سرمایه داری نظارتی برای اولین بار کشف شدند، شروع می کنیم.قبل از اینکه شروع کنیم، می خواهم  در مورد واژگان چیزی بگویم. هر مواجهه ای با این بی سابقه یا ناشناخته(unprecedented) نیازمند زبان جدیدی است و وقتی زبان موجود، نمی تواند یک پدیده جدید را به تصویر بکشد، اصطلاحات جدیدی را معرفی می کنم. با این حال، گاهی اوقات، عمدا از زبان و اصلاحات آشنا استفاده می کنم، زیرا می خواهم بر پیوستگی های خاصی در عملکرد یک عنصر یا فرآیند تاکید کنم. این موضوع در مورد «قوانین حرکت» صادق است که از قوانین اینرسی، نیرو و واکنش های برابر و مخالف نیوتن وام گرفته شده است.در طول سال ها مورخان این اصطلاح را برای توصیف «قوانین» سرمایه داری صنعتی به کار برده اند. به عنوان مثال، مورخ اقتصادی الن میکسینز وود(Ellen Meiksins Wood) ریشه سرمایه داری را در تغییر روابط بین مالکان املاک انگلیسی و کشاورزان مستاجر می داند، چرا که مالکان شروع به طرفداری از بهره وری بجای اجبار کردند: پویایی تاریخی جدید به ما اجازه می دهد تا ازسرمایه داری کشاورزی(agrarian capitalism) در انگلستان مدرن اولیه صحبت کنیم، یک شکل اجتماعی با قوانین حرکت متمایز که در نهایت سرمایه داری را در شکل صنعتی و بالغ آن به وجود می آورد.  وود توضیح می دهد که چگونه قوانین حرکت جدید در نهایت خود را در تولید صنعتی نشان دادند:عامل مهم در واگرایی و انحراف سرمایه داری از سایر اشکال جامعه تجاری، توسعه روابط خاص مالکیت اجتماعی بود که الزامات بازار و قوانین حرکت سرمایه داری را بوجود آورد… تولید رقابتی و حداکثرسازی سود، اجبار به سرمایه گذاری مجدد مازاد، و نیاز بی وقفه به بهبود بهره وری نیروی کارمرتبط با سرمایه داری…. این قوانین حرکت، نیازمند تحولات و دگرگونی های اجتماعی گسترده ای بود تا آن ها را به حرکت درآورد. آن ها نیازمند دگرگونی در شیوه ارتباط(metabolism) انسان با طبیعت، در تامین نیازهای اساسی زندگی بودند.استدلال من در اینجا این است که اگرچه سرمایه داری نظارتی «قوانین» سرمایه داری تثبیت شده مانند تولید رقابتی، حداکثرسازی سود، بهره وری و رشد را رها نمی کند، اما این پویایی های اولیه اکنون در چارچوب جدیدی از یک منطقِ انباشت عمل می کنند که قوانین حرکت متمایز خود را نیز معرفی می کند.در اینجا و در فصل های بعدی، ما این پویایی های بنیادی را بررسی خواهیم کرد، از جمله الزامات اقتصادی خاص سرمایه داری نظارتی که با استخراج و پیش بینی تعریف شده اند. رویکرد منحصر به فرد آن به صرفه جویی در مقیاس و گستردگی اش در تامین مواد خام، ساخت و بسط ابزارهای لازم برای اصلاح رفتار که «ابزارهای تولید» مبتنی بر هوش ماشینی خود را در یک سیستم عملیاتی پیچیده تر ترکیب می کند، و روش هایی که درآن ها الزامات اصلاح رفتاری تمام عملیات را بسوی کلیت اطلاعات و کنترل، و ایجاد چارچوبی برای یک قدرت ابزاری بی سابقه و پیامدهای اجتماعی آن، هدایت می کند. در حال حاضر، هدف من بازسازی درک مان از زمینه ای آشنا از طریق لنزهای جدید است: روزهای اولیه خوش بینی، بحران و ابداع گوگل.2- تعادل قدرتگوگل در سال ۱۹۹۸ توسط لری پیج و سرگی برین فارغ التحصیلان استنفورد تنها دو سال پس از آنکه مرورگر موزاییک(Mosaic) درهای دنیای وب را به روی عموم کاربران رایانه باز کرد، تاسیس شد. از همان ابتدا، این شرکت متضمن وعده سرمایه داری اطلاعاتی به عنوان یک نیروی اجتماعی رهایی بخش و دموکراتیک بود که جمعیت های مدرنیته دوم را در سراسر جهان به وجد آورد و خوشحال کرد.به لطف این استقبال گسترده، گوگل با موفقیت واسطه های رایانه ای را، روی حوزه های گسترده جدیدی از رفتارهای انسانی؛ همانطور که مردم به صورت آنلاین جستجو می کردند و از طریق انبوهی از سرویس های گوگل با وب درگیر می شدند،  اعمال کرد. از آنجایی که این فعالیت های جدید برای اولین بار رخ می داد، منابع داده کاملا جدیدی تولید کردند.به عنوان مثال، هر جست وجوی گوگل علاوه بر کلمات کلیدی، دنباله ای از داده های جانبی مانند تعداد و الگوی عبارات جست وجو شده، نحوه بیان یک جست وجو، شکل املایی کلمه، علائم نگارشی، زمان صرف شده، الگوهای کلیک و موقعیت مکانی را تولید می کند.در اوایل، این محصولات جانبی رفتاری به طور اتفاقی ذخیره شده و از نظر عملیاتی نادیده گرفته شدند. آمیت پاتل(Amit Patel)، دانشجوی جوان فارغ التحصیل استنفورد که علاقه خاصی به داده کاوی(data mining) داشت، اغلب بعنوان فردی با بینش پیشگام در مورد اهمیت رایانش(caches) داده تصادفی گوگل شناخته می شود. کار او با این گزارش های داده، او را متقاعد کرد که داستان های دقیقی در مورد هر کاربر - افکار، احساسات، علایق - از روی نشانه های ساختار نیافته ای که هر عمل آنلاینی بجا می گذارد، می توان ساخت. او نتیجه گرفت که این داده ها در واقع حسگر گسترده ای از رفتار انسان(broad sensor of human behavior) را فراهم می کنند و می توان خیلی سریع از آن در تحقق رویای جستجوی لری پیجِ بنیاندگذار به عنوان یک هوش مصنوعی جامع استفاده کرد.مهندسان گوگل خیلی زود متوجه شدند که جریان های پیوسته داده های رفتاری جانبی می تواند موتور جستجو را به یک سیستم یادگیری بازگشتی(recursive) تبدیل کند که به طور مداوم نتایج جستجو را بهبود می بخشد و  نوآوری های محصول، مانند بررسی املا، ترجمه و تشخیص صدا را ترغیب می کند. همان طور که کنت کوکیر(Kenneth Cukier) در آن زمان مشاهده کرد:سایر موتورهای جستجو در دهه ۱۹۹۰ این شانس را داشتند که همین کار را انجام دهند، اما آن را دنبال نکردند.حدود سال ۲۰۰۰ یاهو! پتانسیل ها را دید، اما هیچ ایده ای به ذهنش نرسید. این گوگل بود که غبار طلا را در جریان تعاملات خود با کاربرانش تشخیص داد و برای جمع آوری آن زحمت کشید… گوگل از اطلاعاتی بهره می برد که محصول فرعی تعاملات کاربر، یا خروجی داده، است که به طور خودکار برای بهبود سرویس یا ایجاد یک محصول کاملا جدید بازیافت می شود.آنچه که به عنوان ضایعات در نظر گرفته می شد - خروجی داده ها(data exhaust)همچون دودی که از اگزوز در طول عمل احتراق جستجو به سوی سرورهای گوگل متصاعد می شد - به سرعت به عنوان یک عنصر حیاتی در تبدیل موتور جستجوی گوگل به یک فرآیند بازتابی(reflexive) از یادگیری و بهبود مستمر تصور شد.در همان مراحل اولیه توسعه گوگل، حلقه‌های بازخوردی که در بهبود عملکردهای جستجوی آن دخیل بودند، توازن قدرت را ایجاد کردند: جستجو به افرادی نیاز داشت که از آنها یاد بگیرد، و افراد به جستجو برای یادگیری نیاز داشتند. این هم زیستی، الگوریتم های گوگل را قادر به یادگیری و تولید نتایج جستجوی مرتبط تر و جامع تر کرد.پرسش های بیشتر به معنای یادگیری بیشتر بود؛ یادگیری بیشتر ارتباط بیشتری ایجاد می کرد. ارتباط بیشتر به معنای جستجوهای بیشتر و کاربران بیشتر بود. تا زمانی که شرکت اولین کنفرانس مطبوعاتی خود را در سال ۱۹۹۹، برای اعلام سرمایه گذاری ۲۵ میلیون دلاری از طرف دو شرکت معتبر سرمایه گذاری خطرپذیر سیلیکون ولی، سکویا کپیتال (Sequoia Capital) و کلاینر پرکینز(Kleiner Perkins)، برگزار کرد، جستجوی گوگل روزانه هفت میلیون درخواست را ثبت می کرد. چند سال بعد، هال واریان، که در سال ۲۰۰۲ به عنوان اقتصاددان ارشد به گوگل پیوست، خاطر نشان کرد: « هر اقدامی که کاربر انجام می دهد، سیگنالی برای تجزیه و تحلیل و بازخورد به سیستم در نظر گرفته می شود.» الگوریتم رتبه بندی صفحه(Page Rank) که به نام بنیانگذار آن نامگذاری شده است، پیش از آن، به گوگل مزیت قابل توجهی در شناسایی محبوب ترین نتایج برای پرس و جو داده بود.در طول چند سال آینده، ثبت، ذخیره سازی، تجزیه و تحلیل و یادگیری از محصولات جانبی آن جست وجوها بود که گوگل را به استاندارد طلایی جستجوی وب تبدیل کرد.نکته کلیدی برای ما بر تمایز انتقادی استوار است. در این دوره اولیه، داده های رفتاری به طور کامل به نمایندگی از کاربر به کار گرفته می شدند. داده های کاربر، ارزشی را بدون هیچگونه هزینه ای ارائه کرد و آن ارزش در قالب خدمات بهبود یافته در تجربه کاربر دوباره سرمایه گذاری شد: پیشرفت هایی که البته بدون هیچ هزینه ای برای کاربران به آنان ارائه شد. کاربران مواد خام را در قالب داده های رفتاری فراهم کردند و آن داده ها برای بهبود سرعت، دقت، ارتباط و کمک به ساخت محصولات جانبی مانند ترجمه جمع آوری شدند. من این راچرخه سرمایه گذاری مجدد ارزش رفتاری (Behavioral Value Reinvestment Cycle) می نامم، که در آن تمام داده های رفتاری در بهبود محصول یا خدمات، سرمایه گذاری مجدد می شوند (شکل ۱ را ببینید).شکل1: چرخه سرمایه گذاری مجدد ارزش رفتاریاین چرخه که از منطق آیپاد تقلید می نمود؛ در گوگل به زیبایی با یک تفاوت مهم کار کرد: نبود یک معامله پایدار در بازار. در مورد آیپاد، این چرخه با خرید یک محصول فیزیکی با حاشیه سود بالا آغاز شد. اقدامات متقابل بعدی، محصول آیپاد را بهبود بخشید و منجر به افزایش فروش شد. مشتریان موضوع فرآیند تجاری بودند، که وعده همسویی با خواسته های آن ها«من چه می خواهم، چه زمانی می خواهم، کجا می خواهم» را می داد. در گوگل نیز این چرخه به سمت فرد به عنوان موضوع آن متمایل بود، اما بدون یک محصول فیزیکی برای فروش در خارج از بازارعرضه شد،  تعاملی با «کاربران» به جای معامله بازار با مشتریان.این مساله به توضیح این که چرا فکر کردن به کاربران گوگل به عنوان مشتریان آن نادرست است، کمک می کند: هیچ مبادله اقتصادی، قیمت و سودی وجود ندارد. همچنین کاربران در نقش کارگران عمل نمی کنند. وقتی یک سرمایه دار کارگران را استخدام می کند و برای آن ها دست مزد و ابزار تولید فراهم می کند، محصولاتی که تولید می کنند به سرمایه دار تعلق می گیرد تا با سود بفروشد. اینجا این طور نیست. کاربران برای کار خود پولی دریافت نمی کنند و ابزار تولید را نیز به کار نمی گیرند، که در ادامه این فصل به طور عمیق تر به آن ها خواهیم پرداخت. درنهایت، مردم اغلب می گویند کاربر «محصول» است. این موضوع نیز گمراه کننده  است و که ما بیش از یک بار به آن خواهیم پرداخت. در حال حاضر باید بگوییم که کاربران محصول نیستند، بلکه ما منابع تامین مواد اولیه(خام)هستیم. همان طور که خواهیم دید، محصولات غیرمعمول سرمایه داری نظارتی از رفتار ما نشات می گیرند در حالی که نسبت به رفتار ما بی تفاوت هستند. محصولات آن در مورد پیش بینی ماست، بدون اینکه واقعا اهمیتی به کاری که انجام می دهیم یا کاری که با ما انجام می شود، بدهند.به طور خلاصه، در این مرحله اولیه توسعه گوگل، هر آنچه کاربران جستجو(Search) سهوا رها می کردند، برای شرکت  ارزشمند بود و از آن ها در قالب سرویس های بهبود یافته  استفاده می کردند. در این چرخه سرمایه گذاری مجدد، سرویس دهی به کاربران با نتایج جستجوی شگفت انگیز، تمام ارزشی را که کاربران هنگام ارائه داده های رفتاری اضافی ایجاد کرده بودند، «مصرف» کرد. این واقعیت که کاربران تقریباً به همان اندازه که جستجو به کاربران نیاز داشت به جستجو نیاز داشتند، باعث ایجاد تعادل قدرت بین گوگل و کاربران آن شد. افراد به عنوان اهداف خودشان در نظر گرفته می شدند، موضوع یک چرخه غیر بازاری و مستقل که کاملا با ماموریت بیان شده گوگل «سازماندهی اطلاعات جهان، در دسترس و مفید کردن آن برای جهانیان» همسو بود.3- در جست و جوی سرمایه داری: پول مشتاق و وضعیت استثناییتا سال ۱۹۹۹، با وجود شکوه و جلال دنیای جدید گوگل از صفحات وب قابل جستجو، قابلیت های رو به رشد علوم کامپیوتر و سرمایه گذاران حامی آن، هیچ راه قابل اعتمادی برای تبدیل پول سرمایه گذاران به درآمد وجود نداشت. چرخه سرمایه گذاری مجدد ارزش رفتاری یک تابع جستجوی بسیار جالب ایجاد کرد، اما هنوز سرمایه داری نبود. تعادل قدرت، دریافت هزینه از کاربران برای سرویس های جستجو را از نظر مالی خطرناک و احتمالا زیانبخش می کرد. فروش نتایج جستجو و تعیین قیمت برای اطلاعات نمایه‌شده‌ای که خزنده وبِ گوگل قبلاً بدون پرداخت از دیگران جمع آوری کرده بود نیز سابقه خطرناکی را برای شرکت رقم می زد. بدون دستگاهی مانند آی‌پاد اپل یا آهنگ‌های دیجیتال آن، هیچ حاشیه‌ای، هیچ مازادی و هیچ چیزی برای فروش و تبدیل به درآمد باقی نمی‌ماند.گوگل تبلیغات را به کلاس های هدایت و راهنمایی تنزل داده بود: تیم ادوردز(AdWords) این شرکت متشکل از هفت نفر بود که بیشتر آن ها در مخالفت کلی بنیانگذاران با تبلیغات، سهیم بودند. این لحن در مقاله مهم سرگی برین و لری پیج که از مفهوم موتور جستجوی خود با عنوان «آناتومی یک موتور جستجوی وب فرامتنی در مقیاس بزرگ» که در کنفرانس جهانی وب در سال ۱۹۹۸ ارائه شد، دیده می شود: «ما انتظار داریم که موتورهای جستجویی که بودجه تبلیغاتی دارند، ذاتا نسبت به تبلیغ کنندگان تعصب داشته و از نیازهای مصرف کنندگان دور باشند.» تشخیص این نوع سوگیری بسیار دشوار است اما هنوز هم می تواند تاثیر قابل توجهی بر بازار داشته باشد… ما معتقدیم که مساله تبلیغات به اندازه کافی انگیزه های مختلف ایجاد می کند و این یک مساله بسیار مهم در داشتن یک موتور جستجوی رقابتی شفاف در حوزه آکادمیک است.»بجای آن اولین درآمدهای گوگل به قراردادهای انحصاری صدور مجوز برای ارائه خدمات وب به پورتال هایی مانند یاهو(!Yahoo) و BIGLOBE ژاپن بستگی داشت. همچنین درآمد اندکی از تبلیغات تامین مالی شده مرتبط با کلیدواژه های جست وجو شده به دست می آورد. مدل های دیگری نیز برای بررسی وجود داشت. موتورهای جستجوی رقیب مانند اُورچر(Overture) که توسط مایکروسافت و به طور انحصاری توسط پورتال های بسیاربزرگ آن زمان AOL یا Inktumi مورد استفاده قرار می گرفتند از سایت هایی که صفحات آن ها را نمایه سازی(فهرست) می کردند، درآمد کسب می کردند. اُورچرهمچنین در جذب تبلیغات آنلاین با سیاست اجازه دادن به تبلیغ کنندگان برای پرداخت هزینه برای فهرست های جستجوی برتر موفق بود، همان فرمتی که برین و پیج آن را تحقیر می کردند.منظور از پورتال چیست ؟ تعریف پورتال (Portal) در فارسی دریچه، درگاه و مدخل است اما در دنیای فن‌آوری می‌توانیم آن را درگاهی تعریف کنیم که شما را وارد یک دنیای مجازی می‌کند که در آن همه نیازهایتان برآورده می‌شود. از جستجو و خرید یک محصول مثلا کتاب گرفته تا دسترسی به حساب بانکی، افزایش یا کاهش اعتبار یک حساب یا به روزرسانی اطلاعات سخت‌افزاری.(مترجم+)موتور جستجوی اُوِرچر(Overture)از پیشگامان در تبلیغ براساس کلمات کلیدی در وب.این سرویس که در سال ۱۹۹۷ با نام GoTo.com تاسیس شد، یکی از اولین موتورهای جستجوی وب بود که براساس کلمات جستجو شده، تبلیغات مرتبط را در صفحه نتایج قرار می داد.اگر کاربر روی تبلیغ کلیک می کرد، مبلغی که برای درج آن تبلیغ تعیین شده بود، دریافت می کرد. همچنین این مبلغ به رقبا نمایش داده می شد تا  اجازه دهد قیمت بیشتری پیشنهاد کنند و در صفحه نتایج بالاتر بروند. مدل - تبلیغات براساس پرداخت به ازای کلیک - توسط شرکت Goto.com ایجاد شد که در نهایت در سال 2001 به Overture.com تبدیل شد. این مدل تجاری متکی بر ارائه لیست به موتورهای جستجوی مختلف دیگر بود. هر تبلیغ کننده هر بار که کاربر کلمه کلیدی را جستجو می کرد در یک حراج شرکت می کرد. هدف اصلی تبلیغ‌کنندگان از پرداخت پول بابت این کلمات کلیدی، بیشتر دیده شدن خود در موتورهای جستجویی بود که Overture.com با آنها همکاری می‌کرد. در اوایل سال 2003، اُوِرچرموتورهای جستجوی AltaVista و AlltheWeb را خریداری کرد (AltaVista یکی از اولین موتورهای جستجو در وب بود). در اواخر سال 2003، اُوِرچربه یک شرکت تابعه یاهو! تبدیل شد و به یاهو تغییر نام داد. با جستجوی کاربران در وب برای کلمات کلیدی، موتورهای جستجو با محاسبه میزان ارتباط کلمات کلیدی بین صفحات مختلف، پاسخ هایی را بر اساس آنچه موتور در فهرست خود  ذخیره کرده است، ارائه می دهند. موتورها صفحات را مرتب می کنند و عباراتی را که نزدیک به کلید واژه های جستجو شده هستند، جمع می کنند. صفحات با توجه به بیشترین اهمیت محتوا، رتبه بندی می شوند و ترتیب  این رتبه بندی تا حد زیادی به محبوبیت و موفقیت سایت ها بستگی دارد. (مترجم+++)تحلیلگران برجسته علنا شک داشتند که آیا گوگل می تواند با رقبای مطرح خود رقابت کند یا خیر. همان طور که نیویورک تایمز پرسید:«آیا گوگل می تواند یک مدل کسب وکار، حتی از راه دور، به خوبی فن آوری خود ایجاد کند؟» فورستر ریسرچ (Forrester Research) ازتحلیلگران شناخته شده، اعلام کرد که تنها چند راه برای کسب درآمد گوگل از جستجو وجود دارد:« یک پورتال بسازد(مانند یاهو!)… با یک پورتال همکاری کند… مجوز فن آوری صادر کند… منتظر بماند تا یک شرکت بزرگ آن را خریداری کند.»علی رغم این تردیدهای عمومی در مورد بقای گوگل، پشتوانه سرمایه گذاری معتبر شرکت، به بنیانگذاران اعتماد به نفس کافی در خصوص توانایی شان در جمع آوری پول را داد. این وضعیت در آوریل ۲۰۰۰ به طور ناگهانی تغییر کرد، زمانی که اقتصاد افسانه ای دات کام فرو رفتن شدید در رکود را آغاز کرد، و بهشت سیلیکون ولی به طور غیرمنتظره ای به کانون یک زلزله مالی تبدیل شد.تا اواسط ماه آوریل، مزیت فرهنگ پول سریع(fast-money culture) سیلیکون ولی، با انفجار چیزی که «حباب دات کام» شناخته می شد، تحت فشار قرار گرفت. این که اوضاع برای جوانان جاه طلب این حوزه و سرمایه گذاران کمی مسن تر آن ها تا چه حد وحشتناک بوده را به راحتی می توان فراموش کرد. استارتاپ هایی که چند ماه قبل ارزش گذاری زیادی می شدند، ناگهان مجبور به تعطیلی شدند.پول سریع یا تُند(Fast money): به چیزهایی  که ما هر روز برای آنها پرداخت انجام می دهیم( صورت‌حساب و غذا) اطلاق می‌شود.پول آهسته یا کُند(Slow money): ناشی از چیزهایی است که در طول زمان بابت آنها پرداخت می کنیم( وام مسکن، سرمایه گذاری و بیمه عمر).(مترجم+)مقاله های برجسته ای مانند «Doom Stalks The Dotcoms» به این موضوع اشاره کرده اند که قیمت سهام معتبرترین شرکت های بلند پرواز اینترنتی وال استریت  بسیار پایین بوده و بسیاری از آن ها زیر قیمت عرضه اولیه خود معامله می شوند:«با افول بسیاری از دات کام ها، نه سرمایه گذاران ریسک پذیر و نه وال استریت تمایلی به اینکه به آن ها پول بدهند ندارند…» این خبر مملو از توصیف سرمایه گذاران شوکه شده بود. دهم آوریل شاهد بدترین هفته تاریخ در کاهش نزدک (NASDA) بود، جایی که بسیاری از شرکت های اینترنتی بصورت سهامی عام درآمده بودند، و اتفاق نظرفزاینده ای وجود داشت که بازی به طور غیرقابل بازگشتی تغییر کرده است.با از بین رفتن محیط کسب و کار در سیلیکون ولی، چشم انداز سرمایه گذاران برای احتمال نقد کردن گوگل از طریق فروش آن به یک شرکت بزرگ بسیار کم شده بود و آن ها از موج فزاینده ترس و وحشت در امان نبودند. بسیاری از سرمایه گذاران گوگل در مورد چشم انداز این شرکت ابراز تردید و برخی تهدید به عدم حمایت کردند. علی رغم این واقعیت که جستجوی گوگل به عنوان بهترین موتور جستجو شناخته شده و ترافیک وب سایت آن در حال افزایش بود و روزانه هزاران رزومه به دفتر شرکت با چشم اندازی از کوهستان ارسال می شد، اما فشار برای کسب سود به شدت افزایش یافت. پیج و برین بسیار آهسته حرکت می کردند و مهمترین سرمایه گذاران خطرپذیر آن ها، جان دورر(John Doerr) از کلاینر پرکینز(Kleiner Perkins) و مایکل موریتز(Michael Moritz) از سکویا(Sequoia)، ناامید شده بودند.به گفته استیون لوی، تاریخ نگار گوگل:« شرکت های سرمایه گذاری خطرپذیر (VC=Venture capital) از این قتل و عام خونین فریاد می کشیدند. روزهای سالادی تکنولوژی به پایان رسیده بود و مشخص نبود که گوگل، از تبدیل شدن به یک تربچه لِه شده جان سالم بدر ببرد.»(احتمالا منظور نویسنده از روزهای سالادی اشاره به مثبت بودن بازار و رنگ سبز آن و تربچه اشاره به  قرمز شدن رنگ نمادهای بورسی در زمان افول و منفی بودن بازارمی باشد. مترجم) ویژگی خاص سرمایه گذاری مخاطره آمیز سیلیکون ولی، به ویژه در سال های منتهی به سطوح خطرناک تورم استارتاپ ها، باعث افزایش حس اضطرار در گوگل شد. همانطور که مارک گرانووتر(Mark Granovetter) جامعه شناس استنفورد و همکارش میشل فراری(Michel Ferrary) در مطالعه خود در مورد شرکت های سرمایه گذاری خطرپذیر دریافتند: «ارتباط با یک شرکت سرمایه گذاری خطرپذیر معروف و معتبر نشان دهنده جایگاه بالای آن استارتاپ است و سایرین را به ارتباط با آن تشویق می کند.» این موضوعات شاید اکنون واضح به نظر برسند، اما نشان دادن اضطراب آن ماه های بحران ناگهانی مفید است.سرمایه گذاری با ریسک منطقی همانند شکلی از بررسی عمل می کند - بیشتر شبیه پذیرش در یک دانشگاه برتراست، دانشجویان را طبقه بندی، تعداد کمی را نسبت به بقیه الویت داده و سپس مجاز می کند - به ویژه در محیط «عدم اطمینان» که مشخصه سرمایه گذاری با فن آوری بالاست. ازدست دادن این قدرت سیگنال دهی بالا، یک شرکت جوان را به فهرست طولانی از استارتاپ های فعال اما کم اهمیت در حماسه پرسرعت سیلیکون ولی اضافه می کرد.یافته های سایر پژوهش ها به پیامدهای پول مشتاق اشاره می کنند که وقتی موج تورمی، سفته بازان را به سوی خود کشیده و نوسانات سرمایه گذاری خطرپذیر را افزایش داده است، باعث جاری شدن سیل در این دره(استعاره از سیلیکون ولی به معنی دره ی سلیکون.مترجم) شده است.مطالعات الگوهای سرمایه گذاری پیش از حباب، ذهنیت امتیاز بزرگ(Big-score) را نشان می داد که در آن نتایج بد منجر به افزایش سرمایه گذاری می شد زیرا سرمایه گذاران باور داشتند که بعضی از شرکت های نوپا بطورناگهانی مدل کسب وکار دست نیافتنی را کشف خواهند کرد و قرار است تمام شرط بندی های آن ها را به رودخانه های طلا تبدیل کند. نرخ مرگ ومیر استارتاپ ها در سیلیکون ولی از نرخ مرگ و میر سایر مراکز سرمایه گذاری خطرپذیر مانند بوستون و واشنگتن دی سی پیشی گرفت و پول مشتاق باعث چند بُرد بزرگ و باخت های زیادی شد. پول مشتاق در اندازه استارتاپ های سیلیکون ولی، که در این مدت به طور قابل توجهی کوچکتر از سایر مناطق بوده و به طور متوسط 68 کارمند را در مقایسه با میانگین 112 کارمند نسبت به سایرنقاط  کشور بکار گرفته بودند، نیز منعکس شده است. این موضوع نشان دهنده علاقه به بازده سریع بدون صرف زمان زیادی برای رشد یک کسب و کار یا تعمیق بر پایه استعداد آن است، چه برسد به توسعه قابلیت های سازمانی که جوزف شومپیتر توصیه می کرد. این تمایلات با فرهنگ بزرگ تر سیلیکون ولی تشدید شد، جایی که ارزش خالص به عنوان تنها معیار موفقیت برای والدین دره و فرزندانشان مورد تجلیل قرار می گرفت.برین و پیج با تمام نبوغ و بینش های اصولی خود، نمی توانستند حس اضطرار فزاینده را نادیده بگیرند. در دسامبر سال ۲۰۰۰، وال استریت ژورنال در مورد «شعار» جدیدی که از جامعه سرمایه گذاری سیلیکون ولی بیرون می آمد، گزارش داد: «تنها نشان دادن توانایی پول درآوردن برای باقی ماندن به عنوان یک بازیگر اصلی در سال های پیش رو کافی نخواهد بود. آنچه مورد نیاز است، توانایی نشان دادن سودهای  پایدار و تصاعدی خواهد بود.»4- کشف مازاد رفتاریاعلام حالت استثنا در سیاست، به عنوان پوششی برای تعلیق حاکمیت قانون و معرفی قدرت های اجرایی جدید که با بحران توجیه می شوند، عمل می کند. در اواخر سال ۲۰۰۰ در گوگل، این یک منطق برای لغو رابطه متقابلی که بین گوگل و کاربران آن وجود داشت، شد و بناینگذاران را وادار کرد تا مخالفت شدید و عمومی خود را با تبلیغات کنار بگذارند. بنیان گذاران به عنوان پاسخی خاص به نگرانی سرمایه گذاران، تیم کوچک ادوردز را با این هدف که به دنبال راه هایی برای کسب درآمد بیشتر باشند، مامور کردند. پیج درخواست کرد که کل این فرآیند برای تبلیغ کنندگان ساده شود. او در این رویکرد جدید تاکید کرد که تبلیغ کنندگان «حتی نباید درگیر انتخاب کلمات کلیدی شوند - گوگل آن ها را انتخاب خواهد کرد.»از نظر عملیاتی، این بدان معناست که گوگل مخزن رو به رشد داده های رفتاری و قدرت محاسباتی و تخصص خود را به سمت وظیفه ای واحد برای تطبیق تبلیغات با جستجوها سوق خواهد داد. ادبیات جدیدی برای قانونی کردن این حرکت غیر معمول به کار گرفته شد. اگر قرار بود تبلیغاتی وجود داشته باشد، باید «مرتبط» با کاربران باشد. تبلیغات دیگر به کلمات کلیدی در یک پرس و جو پیوند داده نمی شوند، بلکه یک تبلیغ خاص، فرد خاصی را «هدف» قرار می دهد. تامین این جام مقدس از تبلیغات، ارتباط با کاربران و ارزش برای تبلیغ کنندگان را تضمین می کند.فارغ از این ادبیات جدید، این حقیقت وجود داشت که گوگل در پی گیری این هدف جدید، با سوءاستفاده از حساسیت هایی که تنها داده های رفتاری جانبی انحصاری و دقیق آن در مورد میلیون ها و بعدها میلیاردها کاربر می تواند آشکار کند، وارد قلمروی بکر خواهد شد. برای رسیدن به هدف جدید، چرخه سرمایه گذاری مجدد ارزش رفتاری به سرعت و مخفیانه، تابع یک تعهد بزرگ تر و پیچیده تر بود. مواد اولیه ای که صرفا برای بهبود کیفیت نتایج جستجو مورد استفاده قرار می گرفتند، حالا در سرویس تبلیغات هدفمند برای تک تک کاربران بکار گرفته می شد. برخی از داده ها همچنان برای بهبود خدمات به کار گرفته خواهند شد، اما ذخایر رو به رشد داده های جانبی برای بهبود سودآوری تبلیغات، هم برای گوگل و هم برای تبلیغ کنندگان آن دوباره هدف گذاری خواهند شد. این داده های رفتاری برای کاربردهایی فراتر از بهبود خدمات، مازادی را تشکیل می دادند و با قدرت این مازاد رفتاری بود که این شرکت نوپا راه خود را به سوی«سود پایدار و تصاعدی» که برای بقا لازم است، پیدا کرد. به لطف یک وضعیت اضطراری درک شده، یک جهش جدید شروع به شکل گیری کرد و بی سر و صدا قرارداد اجتماعی مبتنی بر حمایت ضمنی از رابطه اصلی شرکت با کاربران فراموش شد.وضعیت استثنایی گوگل، پس زمینه سال ۲۰۰۲ بود؛ سالی که در آن سرمایه داری نظارتی ریشه دواند. در ماه آوریل، قدردانی این شرکت از مازاد رفتاری، در صبح روزی که تیمِ گزارش داده ها(Data logs) بعد از رسیدن به دفتر متوجه شدند که یک عبارت خاص، «نام دختر کارول بردی(Carol Brady)» در صدر لیست جستجوها قرار گرفته است، رکورد دیگری ثبت شد. دلیل علاقه ناگهانی به یک شخصیت تلویزیونی دهه ۱۹۷۰ چیست؟ آمیت پاتل(Amit Patel)، دانشمند داده و عضو تیم گزارش داده ها بود که این رویداد را برای نیویورک تایمز بازگو کرد و گفت:« شما نمی توانید آن را تفسیر کنید مگر اینکه بدانید در جهان چه اتفاقات دیگری می گذرد.»تیم برای حل این معما دست به کار شد. ابتدا متوجه شدند که الگوی پرس و جوها پنج راس {مدخل یا گروه(spikes)} جداگانه تولید کرده است که هر کدام در دقیقه ی چهل و هشت شروع می شدند. سپس متوجه شدند که الگوی پرس و جو در طول پخش برنامه تلویزیونی محبوب «چه کسی می خواهد میلیونر شود؟» رخ داده و این مدخل ها منعکس کننده مناطق زمانی متوالی بودند که برنامه در طول آن ها پخش می شد و آخرین منطقه زمانی هاوایی بود. در هر منطقه زمانی، وقتی مجری برنامه، نام دختر کارول برادی را  سؤال می کرد، در هر منطقه بلافاصله سؤالات به سرورهای گوگل روانه می شدند.همانطور که نیویورک تایمز گزارش داد:« دقت داده های کارول بردی برای برخی چشم گیر بود.» حتی سرگی برین نیز از وضوح قدرت پیش‌بینی جستجو که رویدادها و روندها را قبل از اینکه به رادار رسانه‌های سنتی برخورد کند، آشکار می‌کرد، شگفت‌زده شد. همانطور که او به تایمز گفت: «مثل این بود که برای اولین بار یک میکروسکوپ الکترونیکی را امتحان کنید. مثل یک فشارسنج لحظه به لحظه بود.» مدیران گوگل توسط تایمز اینگونه توصیف شدند که تمایلی در به اشتراک گذاشتن افکارخود در مورد چگونگی تجاری سازی ذخایر عظیم داده های جستجو ندارند. یکی از مدیران اجرایی در این باره می گوید:«فرصت شگرفی با این داده ها در دسترس است.»درست یک ماه پیش از داستان کارول بردی و قبل از زمانی که تیم ادوردز روی رویکردهای جدید کار کند، برین و پیج، اریک اشمیت، مدیر اجرایی با تجربه، مهندس و دارای مدرک دکترا درعلوم کامپیوتر را به عنوان رئیس استخدام کردند. آن ها در ماه آگوست او را به سمت مدیرعاملی منصوب کردند. دوئر و موریتز(Doerr and Moritz) بنیان گذاران را به استخدام مدیری حرفه ای واداشته بودند که می دانست چگونه شرکت را به سمت سوددهی هدایت کند. اشمیت بلافاصله یک برنامه «مهار بودجه» اجرا کرده، افسار بودجه را در دست گرفت و با نشان دادن به خطر افتادن چشم انداز جمع آوری سرمایه، اقدام به تشدید احساس عمومی در این خصوص کرد. فشار کاری باعث شد که او حتی دفترش را با کسی غیر از آمیت پاتل به اشتراک بگذارد.اشمیت بعدها ادعا کرد که در نتیجه نزدیکی آن ها در طول چند ماه، او به آمار درآمدی بهتری نسبت به برنامه ریزان مالی خود دسترسی داشته است. ما نمی دانیم (و ممکن است هرگز ندانیم)که اشمیت چه بینش های دیگری ممکن است از پاتل در مورد قدرت پیش بینی کننده ذخایر داده های رفتاری گوگل به دست آورده باشد، اما شکی نیست که درک عمیق تر از قدرت پیش بینی کننده داده ها، به سرعت واکنش خاص گوگل به وضعیت اضطراری مالی را شکل داد و جهش مهمی را به وجود آورد که در نهایت ادوردز، گوگل، اینترنت و ماهیت سرمایه داری اطلاعاتی را به سمت یک پروژه نظارتی سودآور سوق داد.اولین تبلیغات گوگل در آن زمان موثرتر از اکثر تبلیغات آنلاین در نظر گرفته می شد، زیرا آن ها به عبارات جستجو شده مرتبط بودند و گوگل می توانست زمان کلیک واقعی کاربران روی یک تبلیغ را که به نرخ کلیک(click-through rate) معروف است، ردیابی کند. با وجود این، صورت‌حساب آگهی‌دهندگان به روش متعارف و بر اساس تعداد افرادی که یک آگهی را مشاهده کرده‌اند، دریافت می‌شد. با گسترش جستجو، گوگل سیستم سلف سرویسی به نام AdWords را ایجاد کرد که در آن جستجویی که از کلمه کلیدی تبلیغ‌کننده استفاده می‌کرد، شامل کادر متنی تبلیغ‌کننده و پیوندی به صفحه فرود(Landing page) آن می‌شد. قیمت آگهی به موقعیت آگهی در صفحه نتایج جستجو بستگی دارد.استارتاپ جستجوی اُورچر(Overture) بعنوان رقیب  یک سیستم حراج آنلاین برای قرار دادن صفحات وب توسعه داده بود که به آن اجازه می داد تبلیغات آنلاین هدفمند را با کلمات کلیدی مناسب مرتبط کند. گوگل تحولی در آن مدل ایجاد کرد، تحولی که قرار بود مسیر سرمایه داری اطلاعاتی را تغییر دهد. همانطور که یکی از روزنامه نگاران بلومبرگ در سال ۲۰۰۶ توضیح داد:«گوگل با دادن بهترین موقعیت خود به تبلیغ کننده ای که احتمالا در مجموع بیش ترین پول را به گوگل پرداخت می کرد، درآمد خود را از املاک گرانقیمت براساس قیمت هر کلیک ضربدر برآورد گوگل از احتمال اینکه کسی واقعا روی تبلیغ کلیک کند،  به حداکثر می رساند.»این عملیات مهم ضرب، نتیجه قابلیت های محاسباتی پیشرفته گوگل بود که تحت نظر مهم ترین و مخفی ترین کشف آن آموزش دیده بود: مازاد رفتاری. از این نقطه به بعد، ترکیب هوش ماشینی روزافزون و ذخایر بیش از پیشِ مازاد رفتاری، پایه و اساس منطق بی‌سابقه‌ای از انباشت شد. اولویت های سرمایه گذاری مجدد گوگل از صرفا بهبود پیشنهاد کاربران، به ابداع و نهادینه کردن گسترده ترین و پیشرفته ترین عملیات تامین مواد خامی که جهان تا به حال به خود دیده بود، تغییر کرد. از این پس، درآمدها و رشد به مازاد رفتاری بیشتر بستگی خواهد داشت.بسیاری از حق اختراعات ثبت شده(Patent) گوگل در آن سال های اولیه، رشد سریع اکتشاف، اختراع و پیچیدگی ناشی از وضعیت استثنایی را که منجر به این نوآوری های حیاتی و عزم شرکت برای پیشبرد ثبت مازاد رفتاری شد، نشان می دهد. در میان این تلاش ها، من اینجا روی یک حق ثبت اختراع که در سال ۲۰۰۳ توسط سه تن از دانشمندان ارشد کامپیوتر شرکت و با عنوان «تولید اطلاعات کاربر برای استفاده در تبلیغات هدفمند» ارائه شد، تمرکز می کنم. این حق اختراع نمادی از جهش جدید و منطق نوظهور انباشت است که موفقیت گوگل را تعریف می کند. نکته جالب توجه دیگر، نگاه اجمالی غیر معمول به جهت گیری اقتصادی(Economic orientation) است که در بطن کیک فن آوری پخته شده و بازتابی از طرز فکر دانشمندان برجسته گوگل ارائه می کند که از دانش خود برای اهداف جدید شرکت استفاده می کنند. به این ترتیب، حق ثبت اختراع به عنوان رساله ای جدید در مورد اقتصاد سیاسی کلیک ها و دنیای اخلاقی آن، قبل از اینکه شرکت یاد بگیرد این پروژه را در هاله ایی از ابهام پنهان کند، قرار می گیرد.این حق ثبت اختراع نشان دهنده چرخش عملیات پشت صحنه از مشتریان واقعی به سمت مخاطبان جدید گوگل است. مخترعان اعلام کردند: «اختراع حاضر مربوط به تبلیغات است.» علی رغم حجم عظیم داده های جمعیت شناختی در دسترس تبلیغ کنندگان، دانشمندان اشاره می کنند که بخش زیادی از بودجه تبلیغاتی «به سادگی هدر می رود… شناسایی و حذف چنین هدر رفتی بسیار دشوار است.» تبلیغات همیشه یک بازی حدس زدن بوده است: هنر، روابط، خرد متعارف، عمل استاندارد، اما هرگز «علم» نبوده است. ایده توانایی رساندن یک پیام خاص به یک شخص خاص در لحظه ای که احتمال تاثیر گذاری واقعی بر رفتار او بالا باشد، همیشه جام مقدس تبلیغات بوده و هست. مخترعان اشاره می کنند که سیستم های تبلیغات آنلاین نیز نتوانسته اند به این هدف دست نیافتنی دست یابند. رویکردهای غالب مورد استفاده در آن زمان توسط رقبای گوگل، که در آن تبلیغات برای کلمات کلیدی یا محتوا تنظیم می شد، قادر به شناسایی تبلیغات مرتبط «برای یک کاربر خاص» نبودند. حال مخترعان راه حلی علمی ارائه کرده اند که فراتر از بلندپروازانه ترین رویاهای هر مدیر تبلیغاتی است:نیاز به افزایش ارتباط تبلیغات ارائه شده برای برخی از درخواست‌های کاربر، مانند درخواست جستجو یا درخواست سند… به کاربری که درخواست را ارسال کرده است، وجود دارد. …اختراع حاضر ممکن است شامل روش‌های جدید، ابزار، قالب‌های پیام و/یا ساختارهای داده ای برای تعیین اطلاعات نمایه یا پروفایل کاربر(رخ نمای کاربر.مترجم) و استفاده از چنین اطلاعات پروفایل کاربری تعیین شده برای ارائه تبلیغات، باشد.به عبارت دیگر، گوگل دیگر داده های رفتاری را صرفا برای بهبود سرویس دهی به کاربران استخراج نمی کند، بلکه برای خواند ذهن کاربران به منظور تطبیق آگهی ها با علایق آن ها استفاده می کند، زیرا این علایق از آثار جانبی رفتار آنلاین استنتاج می شوند. با دسترسی منحصر به فرد گوگل به داده های رفتاری، اکنون می‌توان فهمید که یک فرد خاص در یک زمان و مکان خاص به چه چیزی فکر می کند، چه احساسی دارد و چه کاری می خواهد انجام دهد. اینکه این امر دیگر برای ما شگفت انگیز نیست، یا شاید حتی ارزش توجه کردن ندارد، شاهدی بر بی حسی عمیق روانی است که ما را به یک تغییر جسورانه و بی سابقه در روش های سرمایه داری سوق داده است.تکنیک های توضیح داده شده در این حق اختراع ثبت شده به این معنی است که هر بار که کاربر عبارتی را در موتور جستجوی گوگل وارد می کند، سیستم به طور همزمان پیکربندی خاصی از یک تبلیغ خاص را ارائه می دهد و همه این ها در کسری از ثانیه طول می کشد تا درخواست جستجو انجام شود. داده های مورد استفاده برای انجام این ترجمه فوری از جستجو به تبلیغات، یک تحلیل پیش بینی کننده است که تطبیق(Matching) نامیده می شود و بسیار فراتر از معنای صرف جستجوی عبارات بود. مجموعه داده های جدیدی که گردآوری می شد دقت این پیش بینی ها را به طور چشمگیری افزایش می داد. به این مجموعه داده ها، اطلاعات پروفایل کاربر (User Profile Information=UPI) گفته می شد. این داده های جدید به این معنی بود که دیگر حدس و گمان و اتلاف بسیار کمتری در بودجه تبلیغات وجود خواهد داشت. قطعیت ریاضی جایگزین همه اینها خواهد شد.اطلاعات پروفایل کاربری (UPI) از کجا می آید؟ دانشمندان خبر از پیشرفتی در این زمینه می دهند. آنها ابتدا توضیح می‌دهند که برخی از داده‌های جدید را می‌توان از سیستم‌های موجود شرکت با ذخیره‌سازی مداوم داده‌های رفتاری حاصل از جستجو جمع‌آوری کرد. سپس تاکید می کنند که حتی می توان داده های رفتاری بیشتری را از هر جایی در دنیای آنلاین جمع آوری کرد. آن ها می نویسند: اطلاعات پروفایل کاربری ممکن است استنباط(Inferred)، فرض(Presumed) یا استنتاج(Deduced) شود. روش های جدید و ابزارهای محاسباتی آن ها می تواند اطلاعات پروفایل کاربری را از ادغام و تجزیه و تحلیل الگوهای جستجوی کاربر، درخواست اسناد و هزاران ردپای بجا مانده دیگر از رفتارهای آنلاین ایجاد کند، حتی زمانی که کاربران مستقیما آن اطلاعات شخصی را ارائه نمی دهند: «اطلاعات پروفایل کاربر ممکن است شامل هر اطلاعاتی در مورد یک کاربر یا گروهی از کاربران باشد. چنین اطلاعاتی ممکن است توسط کاربریا توسط شخص ثالثی که مجاز به انتشار اطلاعات کاربران است ارائه شود، و / یا برگرفته از اقدامات کاربر باشد. اطلاعات یک کاربرخاص را می توان با استفاده از اطلاعات سایر کاربران در مورد آن کاربر و/یا اطلاعات آن کاربر در مورد سایرین «استنتاج» یا«فرض»کرد. اطلاعات پروفایل کاربر ممکن است با نهادهای مختلفی در ارتباط باشد.مخترعان توضیح می دهند که اطلاعات پروفایل کاربر را می توان مستقیما از اعمال یک کاربر یا گروه، از هر نوع سندی که کاربر مشاهده می کند، یا از یک صفحه فرود تبلیغاتی استنتاج کرد: «به عنوان مثال، یک آگهی برای غربالگری سرطان پروستات ممکن است محدود به پروفایل های کاربری با ویژگی مرد، سن ۴۵ و بالاتر باشد.» آنها راه های مختلفی را برای به دست آوردن اطلاعات پروفایل کاربری ذکر می کنند. یکی از آن ها به «طبقه بندی کننده های یادگیری ماشینی» متکی است که مقادیر را براساس طیف وسیعی از ویژگی ها پیش بینی می کند. نمودارهای همبستگی(Association graphs) برای آشکار کردن روابط بین کاربران، اسناد، عبارت‌های جستجو و صفحات وب ایجاد می‌شوند: «همچنین ممکن است ارتباط کاربر به کاربر ایجاد شود.» مخترعان همچنین اشاره می کنند که روش های آن ها تنها در میان دانشمندان کامپیوتری درک می شود که به چالش های تحلیلی این دنیای آنلاین جدید کشیده شده اند: «توضیحات زیر ارائه شده است تا کسی که در هنر مهارت دارد بتواند این اختراع را بسازد و از آن استفاده کند…. تغییرات مختلفی در توصیفات افشا شده برای افراد ماهر در این هنر آشکار خواهد شد….»نکته مهم در داستان ما، مشاهدات دانشمندان است که نشان می دهد چالش برانگیزترین منابع اختلاف در اینجا اجتماعی هستند، نه فنی. اختلاف زمانی به وجود می آید که کاربران عمدا بدون هیچ  دلیل دیگری غیر از اینکه نمی خواهند(دلشان نمی خواهد)، اطلاعات را ارائه ندهند. دانشمندان هشدار می دهند: «متاسفانه اطلاعات پروفایل کاربران همیشه در دسترس نیست.» کاربران همیشه «داوطلبانه» اطلاعات ارائه نمی دهند، یا «پروفایل کاربربه دلیل ملاحظات حریم خصوصی و غیره ممکن است ناقص … و بنابراین جامع نباشد.»هدف واضح این حق اختراع این است که به مخاطبان خود اطمینان دهد که دانشمندان گوگل بی خیالِ اِعمال حقوق تصمیم گیری کاربران در مورد اطلاعات شخصی خود نخواهند شد، با وجود این واقعیت که چنین حقی یکی از ویژگی های ذاتی قرارداد اجتماعی اصلی بین این شرکت و کاربران آن است. مخترعان هشدار می دهند، حتی زمانی که کاربران اطلاعات پروفایل کاربری را ارائه می دهند، «ممکن است خواسته یا ناخواسته این اطلاعات نادرست باشد، یا ممکن است قدیمی شود…. اطلاعات پروفایل کاربری برای یک کاربر… می تواند تعیین شود (یا به روز شده یا گسترش یابد)حتی زمانی که هیچ اطلاعات صریحی به سیستم داده نمی شود…. یک اطلاعات پروفایل کاربری اولیه ممکن است شامل برخی اطلاعات باشد که خیلی صریح وارد شده، در حالیکه نیازی به آن نیست.»بنابراین دانشمندان اعلام می کنند که مایل هستند - و اختراعات آن ها قادر است - بر اختلاف موجود در مورد حق تصمیم گیری کاربران غلبه کنند. روش های اختصاصی گوگل این امکان را به آن می دهد که مازاد رفتاری را استخراج، ثبت، بسط و تدوین کند، از جمله داده هایی که کاربران عمدا ترجیح می دهند به اشتراک نگذارند. کاربران مُتمرد مانعی برای سلب مالکیت داده ها نخواهند بود. هیچ محدودیت اخلاقی، قانونی یا اجتماعی در مسیر یافتن، خواستن و تحلیل رفتار دیگران برای اهداف تجاری نخواهد بود.این مخترعان نمونه هایی از انواع ویژگی هایی را ارائه می دهند که گوگل می تواند با گردآوری مجموعه داده های اطلاعات پروفایل کابری خود و در عین حال دور زدن دانش، نیات و رضایت کاربران، آن ها را ارزیابی کند. این موارد شامل وب سایت های بازدید شده، وضعیت روانشناختی، فعالیت های جستجو و اطلاعات مربوط به تبلیغات قبلی است که کاربر پس از مشاهده، اقدام به انتخاب و یا خرید کرده است، می باشد. این یک لیست بلند است که قطعا امروزه طولانی تر شده است.درنهایت، مخترعان مانع دیگری را برای هدف گیری موثر مشاهده می کنند. حتی زمانی که اطلاعات کاربر وجود دارد، آن ها می گویند:« تبلیغ کنندگان ممکن است نتوانند از این اطلاعات برای هدف قرار دادن موثر تبلیغات استفاده کنند.» در مورد قدرت اختراع ارائه شده و سایر موارد مرتبط با آن، مخترعان بطور عمومی قدرت منحصر به فرد گوگل در شکار، ثبت و تبدیل مازاد رفتاری به پیش بینی آن برای هدف گیری دقیق را قبول می کنند. هیچ شرکت دیگری نمی تواند دامنه دسترسی خود به مازاد رفتاری، قدرت دانش و تکنیک علمی، محاسباتی یا زیرساخت ذخیره سازی اش را با آن برابر کند. در سال ۲۰۰۳ تنها گوگل می توانست مازاد را از چندین محل فعالیت بیرون بکشد و افزایش داده ها را در ساختارهای داده ای(Data structures) جامع ادغام کند.گوگل در موقعیت منحصر به فردی در دانش پیشرفته علوم کامپیوتر قرار گرفت تا این داده ها را به پیش بینی اینکه چه کسی روی چه پیکربندی از تبلیغ کلیک خواهد کرد به عنوان پایه ای برای نتیجه نهایی تطبیق (Matching) تبدیل کند که همه آن ها در کسری از ثانیه محاسبه می شوند.برای بیان تمام این موارد به زبان ساده، اختراع گوگل قابلیت های جدیدی را برای دخالت و جهت دهی به افکار، احساسات، نیات و علایق افراد و گروه ها با ساختاری خودکار نشان داد که به عنوان آینه ای یک طرفه ( منظور آینه هایی هست که در اتاق های بازجویی استفاده می شود که متهم نمی تواند بیرون را ببیند اما مجریان قانون او را از بیرون می بینند.مترجم) بدون توجه به آگاهی، دانش و رضایت فرد عمل می کند و در نتیجه دسترسی مخفیانه به داده های رفتاری را ممکن می سازد.یک آینه یک طرفه روابط اجتماعی خاصی از نظارت را براساس عدم تقارن دانش و قدرت نشان می دهد. شیوه جدید انباشت که در گوگل ابداع شده، بیش از هر چیز، از تمایل و توانایی شرکت برای تحمیل این روابط اجتماعی به کاربرانش ناشی می شود. تمایل آن ناشی از چیزی بود که بنیان گذاران آن را به عنوان یک حالت استثنا در نظر می گرفتند. توانایی آن ناشی از موفقیت واقعی آن در استفاده از دسترسی ویژه به مازاد رفتاری به منظور پیش بینی رفتار افراد در حال حاضر، کمی بعد و بعدتر از آن بود. بنابراین بینش های پیش بینی کننده یک مزیت رقابتی تاریخی جهانی را در یک بازار جدید تشکیل می دهند که در آن شرط بندی های کم خطر در مورد رفتار افراد ارزش گذاری، و خرید و فروش می شوند.گوگل دیگر دریافت کننده منفعل داده های تصادفی نخواهد بود که بتواند آن ها را به نفع کاربران خود بازیافت کرد. حق ثبت اختراع تبلیغات هدفمند، مسیر کشفی که گوگل از تاسیسِ مبتنی بر حمایت خود به سمت توسعه نظارت رفتاری به عنوان یک منطق کامل انباشت طی کرد را نشان می دهد. خودِ این اختراع، منطقی را نشان می دهد که از طریق آن چرخه سرمایه گذاری مجدد ارزش رفتاری در خدمت محاسبات تجاری جدید قرار گرفت.  داده های رفتاری که ارزش آن ها قبلا در بهبود کیفیت جستجو برای کاربران مورد استفاده قرار گرفته بود، اکنون به ماده خام اصلی و انحصاری گوگل برای ساخت یک بازار تبلیغات آنلاین پویا تبدیل شده است. گوگل اکنون داده های رفتاری بیشتری را نسبت به آنچه برای سرویس دهی به کاربرانش نیاز داشت، حفظ می کند. آن مازاد، یک مازاد رفتاری، یک دارایی تغییر دهنده و بدون هزینه در بازی بود که از بهبود خدمات به سمت یک تبادل بازار واقعی و بسیار سودآور منحرف شد.این قابلیت ها برای همه ناشناخته بوده و ناشناخته باقی می ماند، به جز دانشمندان خاص در حوزه داده که گوگل در میان آن ها یک اَبراِنسان(übermensch) است. آن ها مبهم عمل می کنند و نسبت به هنجارهای اجتماعی یا ادعاهای فردی برای تعیین حقوق تصمیم گیری بی تفاوت هستند. این حرکت ها مکانیسم های بنیادی سرمایه داری نظارتی را ایجاد کرد.وضعیت استثنایی اعلام شده توسط بنیانگذاران گوگل، دکتر جکیل جوان را به دکتر هاید بی رحم و عضلانی تبدیل کرد که مصمم است بدون توجه به اهداف تعیین شده(مستقل)دیگران، در هر جایی و در هر زمانی طعمه هایش را شکار کند. این گوگلِ جدید ادعاهای مربوط به استقلال را نادیده گرفت و هیچ محدودیتی برای آنچه می توانست پیدا کند و انجام دهد، قائل نشد. محتوای اخلاقی و قانونی حقوق تصمیم گیری فردی را نادیده گرفت و وضعیت را به عنوان یکی از فرصت طلبی های تکنولوژیکی و قدرت یک جانبه مطرح کرد. این گوگل جدید به مشتریان واقعی خود اطمینان می دهد که برای تبدیل ابهام طبیعی موجود در امیال انسان به واقعیت علمی، هر کاری که لازم باشد انجام خواهد داد. این گوگل ابرقدرتی است که ارزش های خود را ایجاد می کند و اهداف خود را بالاتر و فراتر از قراردادهای اجتماعی که دیگران به آن ها متعهد هستند، دنبال می کند.5- مازاد در مقیاس مناسب یا لازم (Surplus at Scale)عناصر جدید دیگری نیز وجود داشتند که به ایجاد مرکزیت مازاد رفتاری در عملیات تجاری گوگل کمک کردند، که با نوآوری هایی در قیمت گذاری آن آغاز شد. اولین معیار قیمت گذاری جدید براساس «نرخ کلیک» یا تعداد دفعات کلیک کاربر روی یک تبلیغ در صفحه وب تبلیغ کننده بود، نه قیمت گذاری براساس تعداد بازدیدی که یک تبلیغ دریافت می کند. کلیک به عنوان علامتی از مرتبط بودن و در نتیجه معیاری از هدف گیری موفق و نتایج عملیاتی که از ارزش مازاد رفتاری مشتق شده و آنرا منعکس می کند، تفسیر شد.این روش قیمت گذاری جدید، انگیزه فزاینده ای برای افزایش مازاد رفتاری به منظور ارتقا مداوم اثربخشی پیش بینی ها ایجاد کرد. پیش بینی های بهتر مستقیما به کلیک های بیشتر و در نتیجه کسب درآمد منجر می شوند. گوگل روش های جدیدی برای برگزاری حراج های خودکار برای تبلیغات هدفمند یاد گرفت که به این اختراع اجازه داد به سرعت گسترش یابد و صدها هزار تبلیغ کننده و میلیاردها مزایده (بعدها تریلیون ها)را به طور همزمان سامان دهد. روش ها و قابلیت های منحصر به فرد حراج گوگل توجه بسیاری را به خود جلب کرد، و ناظران را از تفکر در مورد آنچه که به حراج گذاشته می شد، منحرف کرد: مشتقات مازاد رفتاری. معیارهای کلیکی، تقاضای مشتری(customer) برای این محصولات پیش بینی کننده را نهادینه کرد و بنابراین اهمیت اساسی صرفه‌جویی  مقیاس(economies of scale= فرآوری زیاد که با ازدیاد فروش و کم شدن قیمت همراه است. مترجم) را در عملیات عرضه مازاد تثبیت کرد. اگر منطق جدید، همانطور که با معامله موفقیت آمیز معاملات آتی رفتاری سنجیده می شود، موفق باشد، جذب مازاد باید به صورت خودکار و فراگیر شود.معیار کلیدی دیگری به نام امتیاز کیفیت(Quality score) به تعیین قیمت یک تبلیغ و موقعیت خاص آن در صفحه، جدای از پیشنهادات حراج خودِ تبلیغ کنندگان، کمک می کند. امتیاز کیفیت تا حدی توسط نرخ کلیک و قسمتی توسط تحلیل های شرکت از مازاد رفتاری تعیین می شود. یکی از مدیران ارشد تاکید داشت: «نرخ کلیک باید یک چیز پیش بینی کننده باشد»، و این مستلزم «تمام اطلاعاتی است که ما در مورد پرس و جو در آن زمان داشتیم.» قدرت محاسباتی عظیم و برنامه های الگوریتمی پیشرو برای تولید پیش بینی های قدرتمند از رفتار کاربر که معیاری برای تخمین ارتباط یک تبلیغ می باشد، لازم است. آگهی هایی که امتیاز بالایی کسب می کردند، با قیمت پایین تری نسبت به آگهی هایی که امتیاز ضعیفی کسب می کردند، به فروش می رسیدند. مشتریان گوگل و تبلیغ کنندگان آن شکایت داشتند که امتیاز کیفیت یک جعبه سیاه بود و گوگل مصمم بود که آن را حفظ کند. با این حال، زمانی که مشتریان دستورات آن را دنبال و تبلیغات با امتیاز بالا تولید کردند، نرخ کلیک آن ها افزایش یافت.ادوردز به سرعت آنقدر موفق شد که الهام بخش گسترش قابل توجهی از منطق نظارت شد. تبلیغ کنندگان خواستار کلیک های بیشتر بودند. پاسخ این بود که این مدل را فراتر از صفحات جستجوی گوگل گسترش دهیم و کل اینترنت را به یک بوم برای تبلیغات هدفمند گوگل تبدیل کنیم. این امر نیازمند آن بود که مهارت های تازه کشف شده گوگل در «استخراج و تحلیل داده ها»، به قول هال واریان (Hal Varian)، با به کارگیری تحلیل معنایی به سرعت در حال گسترش گوگل و قابلیت های هوش مصنوعی برای فشرده کردن (squeeze) معنی از آن ها، به سوی محتوای هر صفحه وب یا اقدام کاربر هدایت شود. تنها در این صورت است که گوگل می تواند محتوای یک صفحه و نحوه تعامل کاربران با آن محتوا را به درستی ارزیابی کند. این تبلیغات هدفمند محتوا (content-targeted advertising) براساس روش های انحصاری گوگل در نهایت اَدسنس (AdSense) نام گرفت. تا سال ۲۰۰۴، ادسنس به درآمد روزانه یک میلیون دلار دست یافته بود و تا سال ۲۰۱۰، درآمد سالانه آن بیش از ۱۰ میلیارد دلار بود.این یک ترکیب بی سابقه و سودآور بود: مازاد رفتاری، علم داده، زیرساخت های کلی، قدرت محاسباتی، سیستم های الگوریتمی، و پلتفرم های خودکار. این هم گرایی، ارتباطی (relevance) بی سابقه و میلیاردها حراج را به وجود آورد. نرخ کلیک سر به آسمان کشید. کار روی اَدوردز و اَدسنس به اندازه کار روی جستجو(Search) مهم شد.با نرخ کلیک به عنوان معیار ارتباط انجام شده، مازاد رفتاری به عنوان سنگ بنای نوع جدیدی از تجارت نهادینه شد که به نظارت آنلاین در مقیاس وابسته بود. خودی ها (Insiders) از علم جدید پیش بینی رفتاری گوگل با عنوان فیزیک کلیک ها (physics of clicks) یاد می کنند. تسلط بر این حوزه جدید نیازمند نسلی متخصص از فیزیکدانان کلیک بود که بتوانند برتری گوگل را در حوزه نوپای پیش بینی رفتاری تضمین کنند. جریان های درآمدی قابل توجه این شرکت، بزرگ ترین مغزهای عصر ما را از حوزه هایی مانند هوش مصنوعی، آمار، یادگیری ماشین، علوم داده و تحلیل های پیش بینی کننده، فراخواند تا پیش بینی رفتار انسان را که با نرخ کلیک اندازه گیری می شود، همگرا کنند: ثروت آفرینی و فروش به واسطه کامپیوتر(computer-mediated fortune-telling and selling). این شرکت از سال ۲۰۰۱ یک مقام مسئول در زمینه اقتصاد اطلاعات و در نقش مشاور گوگل به عنوان مقام ارشد این گروه وعلم جدید، استخدام کرد: هال واریان چوپان منتخب این گله بود.پیج و برین تمایلی به پذیرش تبلیغات نداشتند، اما با افزایش شواهد مبنی بر اینکه تبلیغات می تواند شرکت را از بحران نجات دهند، نگرش آن ها تغییر کرد. نجات شرکت همچنین به معنای نجات خود از سایرتیم های بسیار باهوش بود که نمی توانستند بفهمند چگونه پول واقعی به دست آورند، بازیگرانی ناچیز در فرهنگ شدیداً مادی و رقابتی سیلیکون ولی. پیج مثال دانشمندی باهوش اما فقیر به نام نیکولا تسلا را زد که بدون بهره مندی مالی از اختراعاتش درگذشت. پیج در این باره گفت:«شما باید کاری بیش از اختراع کردن انجام دهید.» برین برداشت خاص خودش را داشت: «صادقانه بگویم، زمانی که ما هنوز در روزهای رونق دات کام بودیم، احساس می کردم یک شیاد هستم. من یک استارت آپ اینترنتی داشتم - بقیه هم همین طور. بی‌سود بود، مثل بقیه.» به نظر می رسد تهدیدهای استثنایی وضعیت مالی و اجتماعی آن ها، غریزه بقا را در پیج و برین بیدار کرد، که نیازمند اقدامات تطبیقی استثنایی بود. واکنش بنیان گذاران گوگل به ترسی که جامعه ی آن ها را تحت تاثیر قرار داده بود، به طور موثری وضعیت استثنایی (state of exception) را اعلام کرد که در آن، تعلیق ارزش ها و اصولی که بنیان گذاری و اقدامات اولیه گوگل را هدایت کرده بودند، ضروری به نظر می رسید.بعدها موریتز از شرکت سکویا شرایط بحرانی را یاد آورشد که باعث اختراع مجدد هوشمندانه (ingenious) شرکت شد، زمانی که بحران باعث ایجاد انشعابی در مسیر شد و شرکت را در مسیری کاملا جدید قرار داد. او بر خاص بودن اختراعات گوگل، منشا آن ها در شرایط اضطراری و چرخش ۱۸۰ درجه ای از خدمت رسانی به کاربران تا نظارت بر آن ها تاکید کرد.از همه مهم تر، او کشف مازاد رفتاری را به عنوان دارایی تغییردهنده بازی که گوگل را به یک غول ثروت ساز تبدیل کرد، دانست و به دگردیسی موفقیت آمیز گوگل از مدل اُورچر(Overture) اشاره کرد، زمانی که این شرکت جوان برای اولین بار تجزیه و تحلیل مازاد رفتاری خود را برای پیش بینی احتمال یک کلیک به کار گرفت:سال اول فعالیت گوگل به هیچ عنوان یک مسیر راحت نبود، زیرا این شرکت در کسب و کاری که در نهایت آنرا متحول کرد، شروع به کار نکرد. در ابتدا این شرکت مسیر متفاوتی را در پیش گرفت و مجوزهای فروش فن آوری خود برای موتورهای جستجو را به شرکت های بزرگ تر اینترنتی می فروخت…. در طی شش، هفت ماه اول، پول نقد با سرعت سرسام آوری خرج می شد. و بعد، خیلی زیرکانه، لری… و سرگی… و دیگران به مدلی که دیده بودند شرکت دیگری به نام اُورچر توسعه می دهد، و شامل تبلیغات رتبه بندی شده بود، جذب شدند. آن ها می دیدند که چگونه می توان آن را بهبود بخشید و ارتقا داد و آن را مال خود کرد و این کار را متحول کرد.سخنان موریتز نشان می دهد که بدون کشف مازاد رفتاری و روی آوردن به عملیات های نظارتی، نرخ سرسام آور(feral) هزینه های گوگل پایدار نبوده و بقای شرکت به خطر افتاده است. ما هرگز نمی دانیم که گوگل ممکن است از خود چه ساخته باشد، بدون اینکه وضعیت استثنایی ناشی از شرایط ویژه پول مشتاقی که آن سال های حیاتی توسعه را شکل داده است، درک کنیم. چه مسیرهای دیگری برای کسب درآمد پایدار ممکن است کشف یا اختراع شده باشد؟ چه آینده های جایگزینی ممکن است برای حفظ ایمان به اصول بنیان گذاران با رعایت حقوق کاربران آن ها برای استقلال، طلبیده شده باشند؟ در عوض، گوگل تجسم جدیدی از سرمایه داری را بر روی جهان پیاده کرد، جعبه پاندورا که محتویاتش را تازه داریم درک می کنیم.6- یک اختراع انسانیکلید صحبت ما این واقعیت است: سرمایه داری نظارتی توسط گروه خاصی از انسان ها در زمان و مکان خاصی اختراع شد. این یک نتیجه ذاتی فن آوری دیجیتال نیست و بیان ضروری سرمایه داری اطلاعاتی نیز نیست. بلکه به صورت عمدی در لحظه ای از تاریخ ساخته شد، به همان روشی که مهندسان و سازندگان شرکت فورد موتور تولید انبوه را در دیترویت سال ۱۹۱۳ اختراع کردند.هنری فورد قصد داشت ثابت کند که می تواند با افزایش حجم، کاهش شدید هزینه ها و افزایش تقاضا، سود خود را به حداکثر برساند. این یک معادله تجاری اثبات نشده بود که هیچ نظریه اقتصادی یا بدنه عملی برای آن وجود نداشت. بخش هایی از این فرمول قبلا در کارخانه های بسته بندی گوشت، کارخانه های آردسازی، کارخانه های چرخ خیاطی و دوچرخه سازی، اسلحه سازی، کنسروسازی و آبجوسازی ظاهر شده بود. دانش عملی رو به رشدی در مورد قابلیت تعویض قطعات و استانداردسازی محض، ابزارهای دقیق و روش تولید پیوسته وجود داشت. اما هیچ کس به سمفونی بزرگی که فورد در خیال خود شنیده بود، دست نیافته بود.آن طور که دیوید هونشل (David Hounshell) مورخ می گوید، زمانی به نام ۱ آوریل ۱۹۱۳ و مکانی به نام دیترویت وجود داشت که به نظر می رسید اولین خط مونتاژ متحرک، گامی دیگر در سال های توسعه فورد باشد اما ناگهان محو شد. حتی قبل از پایان روز، برخی از مهندسان احساس کردند که به یک پیشرفت اساسی دست یافته اند. در عرض یک سال، افزایش بهره وری در سراسر کارخانه از ۵۰ درصد تا ده برابر خروجی روش های قدیمی مونتاژ ثابت بود. مدل T که در سال ۱۹۰۸ به قیمت ۸۲۵ دلار به فروش می رسید، در سال ۱۹۲۴، تنها ۲۶۰ دلار قیمت داشت.درست مانند فورد، برخی از عناصر منطق نظارت اقتصادی در محیط آنلاین برای سال‌ها عملیاتی بودند و تنها برای گروه معدودی از کارشناسان اولیه رایانه آشنا بودند. به عنوان مثال، مکانیزم نرم افزاری موسوم به کوکی (cookie) - قطعات کوچکی از اطلاعات که اجازه می دهد اطلاعات بین یک سرور و رایانه مشتری رد و بدل شود - در سال ۱۹۹۴ در نت اسکیپ، اولین شرکت تجاری مرورگر وب توسعه یافت.به طور مشابه، وب باگ ها (web bugs) - عکس یا گرافیک های کوچک (اغلب نامرئی)تعبیه شده در صفحات وب و ایمیل که برای نظارت بر فعالیت کاربر و جمع آوری اطلاعات شخصی او طراحی شده - در اواخر دهه ۱۹۹۰ برای کارشناسان شناخته شده بودند.وب باگ (Web Bug)یک تگ تصویر ساده 1 پیکسل در 1 پیکسل است که می تواند به یک پیام HTML اضافه شود. این تصویر را می توان در یک صفحه وب یا یک پیام ایمیل برای ردیابی کاربرانی که از صفحه فرود بازدید یا ایمیلی را باز کرده اند جاسازی کرد. آنها می توانند جزئیاتی را در مورد اینکه چه کسی صفحه وب یا خبرنامه را می خواند، چه زمانی و از چه رایانه ای استفاده می کند، جمع آوری کنند. وب باگ ها معمولاً برای کاربران قابل مشاهده نیستند، اما برای سنجش میزان موفقیت بازاریابی آنلاین و ایمیلی بسیار ارزشمند هستند. (ممکن است به عنوان web beacon، tracking bug یا pixel tag نیز خوانده شود. (منبع + مترجم)این کارشناسان عمیقا نگران پیامدهای حریم خصوصی چنین مکانیزم های نظارتی بودند و حداقل در مورد کوکی ها، تلاش های سازمانی، برای طراحی سیاست های اینترنتی وجود داشت که قابلیت های تهاجمی آن ها برای نظارت و جمع آوری پروفایل کاربران را ممنوع می کرد. تا سال ۱۹۹۶، عملکرد کوکی ها به یک مساله سیاست عمومی مورد مناقشه تبدیل شده بود. کارگروه های کمیسیون تجارت فدرال (FTC) در سال های ۱۹۹۶ و ۱۹۹۷ پیشنهادهایی را مورد بحث قرار دادند که کنترل تمام اطلاعات شخصی را به صورت پیش فرض با یک پروتکل خودکار ساده به کاربران واگذار می کرد. تبلیغ کنندگان به شدت به این طرح اعتراض کردند و به جای آن با تشکیل یک انجمن خودتنظیمی (self-regulating) به نام ابتکار تبلیغات شبکه ای (Network Advertising Initiativ) برای جلوگیری از مقررات دولتی هم کاری کردند. با این حال، در ژوئن ۲۰۰۰ دولت کلینتون استفاده کوکی ها را از تمام وب سایت های فدرال ممنوع کرد و تا آوریل ۲۰۰۱، سه لایحه ارائه شده به کنگره شامل مقرراتی برای تنظیم کوکی ها بود.گوگل جان تازه ای به این فعالیت ها بخشید. همان طور که یک قرن قبل در فورد رخ داده بود، مهندسان و دانشمندان این شرکت اولین کسانی بودند که کل سمفونی نظارت تجاری را اجرا کردند و طیف گسترده ای از مکانیزم ها، از کوکی ها گرفته تا تحلیل های اختصاصی و قابلیت های نرم افزاری الگوریتمی را در یک منطق جدید فراگیر ادغام کردند که نظارت و سلب مالکیت یک جانبه داده های رفتاری را به عنوان اساس شکل جدید بازار حفظ می کرد. تاثیر این اختراع به اندازه تاثیر فورد چشمگیر بود. در سال ۲۰۰۱، با آزمایش سیستم های جدید گوگل برای بهره برداری از مازاد رفتاری، درآمد خالص به ۸۶ میلیون دلار رسید (بیش از ۴۰۰ درصد افزایش نسبت به سال ۲۰۰۰)و این شرکت اولین سود خود را به دست آورد. تا سال ۲۰۰۲، پول نقد شروع به جریان کرد و هیچ گاه متوقف نشد. شواهدی قطعی مبنی بر اینکه مازاد رفتاری همراه با تحلیل های اختصاصی گوگل، همانند تیرهایی بسوی نشانه های خود پرتاب می شدند. درآمد این شرکت در سال ۲۰۰۲ به ۳۴۷ میلیون دلار، در سال ۲۰۰۳ به ۱.۵ میلیارد دلار و در سال ۲۰۰۴ به ۳.۵ میلیارد دلار رسید. کشف مازاد رفتاری باعث افزایش خیره کننده ۳۵۹۰ درصدی درآمد در کم تر از چهار سال شده بود.7-اسرار استخراجلازم است به تفاوت های اساسی سرمایه داری در این دو مقطع بین فورد و گوگل اشاره کنیم. اختراعات فورد انقلابی در تولید ایجاد کردند. اختراعات گوگل انقلابی در استخراج ایجاد کرد و اولین ضرورت اقتصادی سرمایه داری نظارتی را ایجاد کرد: ضرورت استخراج. ضرورت استخراج به این معنا بود که منابع مواد خام باید در مقیاسی همواره در حال توسعه تهیه شوند. سرمایه داری صنعتی خواستار صرفه به مقیاس اقتصادی در تولید به منظور دستیابی به توان عملیاتی بالا همراه با هزینه واحد پایین بود. در مقابل، سرمایه داری نظارتی نیازمند صرفه به مقیاس اقتصادی در استخراج مازاد رفتاری است.تولید انبوه هدفی برای منابع جدید تقاضا در اولین مصرف کنندگان انبوه اوایل قرن بیستم بود. فورد به روشنی در این مورد گفت: «تولید انبوه با درک یک نیاز عمومی آغاز می شود.» عرضه و تقاضا، اثرات مرتبط با «شرایط جدید زندگی» بودند که زندگی پدربزرگ و مادربزرگ من سوفی و مکس و دیگر مسافران را در نخستین مدرنیته تعریف می کردند. اختراع فورد روابط متقابل بین سرمایه داری و این جمعیت ها را عمیق تر کرد.در مقابل، اختراعات گوگل روابط متقابل قرارداد اجتماعی اولیه خود با کاربران را از بین برد. نقش چرخه سرمایه‌گذاری مجدد ارزش رفتاری که زمانی گوگل را با کاربرانش همسوکرده بود، به‌طور چشمگیری تغییر کرد. گوگل به جای تعمیق وحدت عرضه و تقاضا با جامعه خود، تصمیم گرفت تا کسب وکار خود را حول تقاضای رو به رشد تبلیغ کنندگانی که مشتاق به تحت فشار قرار دادن و از بین بردن رفتار آنلاین با هر وسیله موجود در رقابت برای سود بازار هستند، بازسازی کند. در عملیات جدید، کاربران دیگر به خودی خود هدف نبودند، بلکه ابزاری برای رسیدن به اهداف دیگران شدند.سرمایه گذاری مجدد در خدمات کاربر به روشی برای جذب مازاد رفتاری تبدیل شد و کاربران به تامین کنندگان ناخواسته مواد خام برای چرخه بزرگ تری از تولید درآمد تبدیل شدند. اندازه سلب مالکیت مازاد که در گوگل امکان پذیر بود، به زودی تمام رقبای جدی را برای کسب وکار اصلی جستجوی خود از بین می برد؛ زیرا درآمدهای بادآورده حاصل از بکار گرفتن مازاد رفتاری برای جذب مداوم کاربرانِ بیشتر به شبکه خود استفاده می شد و در نتیجه انحصار غیر رسمی خود را در جستجو تثبیت می کرد.با قدرت گرفتن اختراعات، اکتشافات و استراتژی های گوگل، این شرکت به کشتی مادر و نوع ایده آل یک منطق اقتصادی جدید مبتنی بر پیش گویی و فال فروشی (fortune-telling and selling) تبدیل شد؛ صنعتی قدیمی و همیشه پرسود که از آغاز داستان بشر، از رویارویی بشریت با عدم قطعیت تغذیه کرده است.تبلیغ کردن دستاوردها در تولید، همانطور که هنری فورد انجام داده بود، یک چیز بود، اما مباهات به تشدید مداوم فرآیندهای پنهان با هدف استخراج داده های رفتاری و اطلاعات شخصی، چیز کاملاً متفاوتی بود. این که اسرار چگونگی بازنویسی قوانین خود را فاش کند، آخرین چیزی بود که گوگل می خواست و در این فرآیند، خود را برده استخراج کرده بود. مازاد رفتاری برای درآمد، و پنهان کاری برای انباشت پایدار مازاد رفتاری لازم بود.به این ترتیب پنهان کاری بصورت امری نهادینه در تمام سیاست ها و شیوه هایی که بر تمام جنبه های رفتاری گوگل در داخل و خارج از صحنه حاکم بود، درآمد. زمانی که رهبران گوگل قدرت تجاری مازاد رفتاری را درک کردند، اشمیت آنچه را که «استراتژی پنهان سازی» می نامید، ایجاد کرد. به کارمندان گوگل گفته شد که در مورد آنچه که این حق اختراع ثبت شده یا پتنت از آن به عنوان «روش های جدید، دستگاه ها، فرمت های پیام و / یا ساختارهای داده» یاد کرده صحبت نکنند یا شایعات مربوط به جریان نقدینگی را تأیید نکنند. پنهان کاری یک استراتژی موقت نبود؛ بلکه بصورتی پخته می شد که به سرمایه داری نظارتی تبدیل شود.داگلاس ادواردز (Douglas Edwards)، مدیر اجرایی سابق گوگل، در مورد این مخمصه و فرهنگ پنهان کاری که شکل داده، به شکل جالب و قانع کننده ایی می نویسد. براساس گزارش او، پیج و برین «مثل شاهین» بودند و بر ثبت و نگهداری تهاجمی داده ها اصرار داشتند:«لری با هر مسیری که اسرار تکنولوژیکی ما را فاش کند یا حریم خصوصی ما را به خطر انداخته و توانایی ما در جمع آوری داده ها را به خطر بیندازد، مخالف بود.» پیج می خواست از تحریک کنجکاوی کاربران، با به حداقل رساندن قرار گرفتن آنها در معرض هر گونه سرنخ در مورد دسترسی به عملیات داده های شرکت جلوگیری کند. او محافظه کارانه بودن طومار الکترونیکی() در لابی پذیرش که جریان مستمری از پرس و جوهای جستجو شده را نمایش می دهد، انتقاد کرد و سعی کرد کنفرانس سالانه Google Zeitgeist(مجموعه سخنرانی های افراد تاثیر گذار بر دنیا شامل کارآفرینان، مدیران، دانشمندان، نویسندگان و غیره. مترجم) را که روندهای سال در زمینه جستجو را بطور خلاصه بیان می کند، از بین ببرد.&gt;==He questioned the prudence of the electronic scroll in the reception lobby that displays a continuous stream of search queries, and he “tried to kill” the annual Google Zeitgeist conference that summarizes the year’s trends in search terms.جان باتل(John Battelle)، روزنامه نگار، که در دوره ۲۰۰۲ - ۲۰۰۴ به ثبت وقایع گوگل پرداخته است، «انزوا»، «اشتراک گذاری محدود اطلاعات»، و «پنهان کاری  غیرضروری و بیگانه سازی » این شرکت را توصیف می کند. یکی دیگر از زندگی نامه نویسان این شرکت می گوید: « چیزی که نگهداری این اطلاعات را آسان تر کرده این است که تقریبا هیچ یک از کارشناسانی که تجارت اینترنت را دنبال می کنند، باور نداشتند که گوگل حتی چنین رازی داشته باشد.» همانطور که اشمیت به نیویورک تایمز گفت: «شما باید برنده شوید، اما بهتر است به آرامی برنده شوید.» پیچیدگی علمی و مادی که از ثبت و تجزیه و تحلیل مازاد رفتاری پشتیبانی می کرد، استراتژی پنهان سازی را بعنوان یک پوشش نامرئی کننده در کل عملیات ممکن ساخت. اشمیت به رقبای احتمالی هشدار داد: «مدیریت جستجو در مقیاس ما یک مانع بسیار جدی برای ورود است.»البته همیشه دلایل تجاری خوبی برای مخفی کردن محل معدن طلای شما وجود دارد. در مورد گوگل، استراتژی پنهان کاری به مزیت رقابتی آن منجر شد، اما دلایل دیگری برای پنهان کاری و ابهام وجود داشت. در آن زمان اگر به مردم گفته می شد که جادوی گوگل از قابلیت های انحصاری آن در نظارت یک جانبه بر رفتار آنلاین و روش های آن که به طور خاص برای نادیده گرفتن حقوق تصمیم گیری افراد طراحی شده، نشات می گیرد، واکنش چه بود؟ سیاست های گوگل به ناچار برای محافظت ازعملیات هایی که به شکل غیرقابل شناسایی طراحی شده بودند، باید محرمانگی را اجرا می کردند؛ زیرا آن ها بدون اجازه کاربران، از آنها چیزهایی را بطور یکجانه گرفته و سپس آن ها را در راستای اهداف دیگران به خدمت گرفته بودند.اینکه گوگل توانایی انتخاب مخفی کاری را داشته، خود گواهی بر موفقیت ادعاهای اوست.این قدرت تصویر مهمی از تفاوت بین حقوق تصمیم گیری (Decision Rights) و حریم خصوصی (Privacy) است. حق/حقوق  تصمیم گیری این اختیار را به شما می دهد که انتخاب کنید آیا چیزی را مخفی نگه دارید یا آن را به اشتراک بگذارید. برای هر موقعیتی می توان میزان حریم خصوصی یا شفافیت را انتخاب کرد. ویلیام او. داگلاس(William O. Douglas)، قاضی دیوان عالی ایالات متحده، این دیدگاه از حریم خصوصی را در سال ۱۹۶۷ اینگونه بیان کرد: «حریم خصوصی شامل انتخاب فرد برای افشای آنچه معتقد است، آنچه فکر می‌کند، آنچه که دارد،... می‌شود.»سرمایه داری نظارتی مدعی این حقوق تصمیم گیری است.شکایت معمول این است که حریم خصوصی از بین رفته، اما این گمراه کننده است. در الگوی اجتماعی بزرگ تر، حریم خصوصی از بین نمی رود بلکه بازتوزیع می شود، همانطور که حقوق تصمیم گیری علاوه بر حریم خصوصی توسط سرمایه نظارتی مطالبه می شود. به جای اینکه مردم حق تصمیم گیری در مورد آنچه افشا خواهند کرد و چگونگی آن داشته باشند، این حقوق در حوزه سرمایه داری نظارتی متمرکز می شوند. گوگل این عنصر ضروری در منطق جدید جمع آوری اطلاعات را کشف کرد: باید حق کسب اطلاعاتی را که موفقیتش به آن بستگی دارد، داشته باشد.توانایی شرکت در پنهان کردن این حق به همان اندازه که به روش های فنی یا سیاست های پنهان کاری شرکت بستگی دارد، به زبان آن نیز بستگی دارد. جورج اورول مشاهده کرد که از حُسن تعبیرها (استفاده از واژه ای با بار معنایی مثبت به جای واژه ای با بار معنایی منفی.مترجم+( در سیاست، جنگ و تجارت به عنوان ابزاری استفاده می شود تا «دروغ ها را حقیقت و کُشتار را قابل احترام جلوه دهند.» گوگل دقت زیادی بخرج داده است تا اهمیت عملیات مازاد رفتاری خود را در اصطلاحات صنعتی مخفی کند. دو اصطلاح معروف خروجی دود دیجیتال (Digital exhaust) و خرده نان های دیجیتال (Digital breadcrumbs) به ضایعات بی ارزش اشاره می کنند: باقیمانده هایی که برای دورریز کنار گذاشته شده اند. چرا اجازه می دهیم دود خروجی به اتمسفر وارد شود در حالی که می توان آن را به داده های مفید تبدیل کرد؟ چه کسی فکر می کند که چنین بازیافتی را استثمار، سلب مالکیت یا غارت بنامند؟ چه کسی جرات دارد خروجی دود دیجیتال را به عنوان کالای قاچاق یا غنیمت بشمارد، یا تصور کند که گوگل یاد گرفته است چگونه به طور هدفمند با روش ها، دستگاه ها و ساختارهای داده خود، آن به اصطلاح اگزوز را بسازد؟کلمه هدفمند (targeted)حُسن تعبیر دیگری است. مفهومی از دقت، کارایی و شایستگی را تداعی می کند. چه کسی حدس می‌زند که هدف‌مندی (targeting)، معادله سیاسی جدیدی را پنهان می‌کند که در آن تمرکز قدرت محاسباتی گوگل، حقوق تصمیم‌گیری کاربران را به همان راحتی کنار می‌گذارد که کینگ کونگ ممکن است مورچه‌ای را از بین ببرد. همه اینها خارج از صحنه، جایی که هیچ‌کس نمی‌تواند آن را ببیند، انجام شده است؟این تعابیر دقیقا به همان شیوه ای عمل می کنند که عباراتی مانند «مشرکان»، «کافران»، «بت پرستان»، «بدوی ها»، «خراجگزارن» «شورشیان» در اولین نقشه های قاره آمریکای شمالی تمامی مناطق را برچسب گذاری کرده بودند. بر پایه قدرت این تعابیر، مردم بومی - سرزمین ها و ادعای آن ها - از معادلات اخلاقی و حقوقی متجاوزان حذف شد و اقداماتی را که راه را برای کلیسا و سلطنت هموار می کرد، مشروعیت بخشیدند.کار عمدی پنهان کردن حقایق برهنه در لفاظی(بازی با کلمات)، از قلم افتادگی، پیچیدگی، انحصار، مقیاس، قراردادهای سوء استفاده کننده، طراحی و تعبیر، عامل دیگری است که به توضیح این موضوع کمک می کند که چرا در طول موفقیت گوگل به سمت سودآوری، کم تر کسی به مکانیزم های بنیادی موفقیت آن و اهمیت بیشتر آن توجه کرده است. در این تصویر، نظارت تجاری صرفا یک حادثه ناگوار یا لغزش گاه به گاه نیست. این نه توسعه ضروری سرمایه داری اطلاعاتی است و نه محصول ضروری فن آوری دیجیتال یا اینترنت. این یک انتخاب انسانی به طور خاص ساخته شده، یک شکل بازار بی سابقه، یک راه حل اصلی برای شرایط اضطراری و مکانیزم اساسی است که از طریق آن یک طبقه دارایی جدید با قیمت ارزان ایجاد و به درآمد تبدیل می شود. نظارت، مسیری برای کسب سود است که بر«ما مَردم» غلبه می کند، حقوق تصمیم گیری ما را حتی وقتی می گوییم «خیر» بدون اجازه می گیرد. کشف مازاد رفتاری نقطه عطفی نه تنها در زندگی نامه گوگل، بلکه در تاریخ سرمایه داری است.در سال های پس از عرضه اولیه سهام در سال ۲۰۰۴، موفقیت مالی چشمگیر گوگل ابتدا دنیای آنلاین را شگفت زده و سپس آن را به خود جذب کرد. سرمایه گذاران سیلیکون ولی سال ها بود که به دنبال مدلی از کسب وکار که همه چیز را ارزشمند کند، ریسک را دو برابر کرده بودند. زمانی که نتایج مالی گوگل عمومی شد، شکار گنج افسانه ای رسما به پایان یافت.منطق جدید جمع آوری ابتدا به فیسبوک سرایت کرد که در همان سالی که گوگل عرضه عمومی شد، راه اندازی گردید. مارک زاکربرگ، مدیرعامل این شرکت، استراتژی دریافت هزینه از کاربران برای خدمات را مانند کاری که شرکت های تلفن در قرن گذشته انجام داده بودند، رد کرده بود:«ماموریت ما این است که همه افراد در جهان را به هم متصل کنیم. او تاکید کرد: «شما این کار را با داشتن خدماتی که مردم برای آن پول پرداخت می کنند، انجام نمی دهید.در می ۲۰۰۷ او  پلتفرم فیس بوک را معرفی و این شبکه اجتماعی را به روی همه باز کرد، نه فقط افرادی که آدرس ایمیل دانشگاهی  داشتند. شش ماه بعد، در ماه نوامبر، او محصول تبلیغاتی بزرگ خود به نام Beacon را راه اندازی کرد که به صورت خودکار تراکنش های وب سایت های شریک را با تمام «دوستان» کاربر به اشتراک می گذاشت. این پست ها حتی در صورتی که کاربر در آن لحظه وارد فیسبوک نشده باشد، بدون اطلاع کاربر یا به صورت انتخابی نمایش داده می شدند. فریادهای اعتراض کاربران و همچنین برخی از شرکای فیسبوک مانند کوکاکولا، زاکربرگ را مجبور به عقب نشینی سریع کرد. در ماه دسامبر، بیکن تبدیل به یک برنامه انتخابی شد. این مدیر عامل بیست و سه ساله پتانسیل سرمایه داری نظارتی را درک می کرد، اما هنوز بر امکانات گوگل در مخفی کردن فعالیت ها و اهداف تسلط نیافته بود.این سوال مهم در دفتر مرکزی فیسبوک هنوز نیاز به پاسخ داشت: «چگونه می توانیم تمام کاربران فیسبوک را به پول تبدیل کنیم؟» در مارس ۲۰۰۸، تنها سه ماه پس از اینکه زاکربرگ مجبور شد اولین تلاش خود را برای تقلید از منطق انباشت گوگل انجام دهد، شریل سندبرگ (Sheryl Sandberg)، مدیر اجرایی گوگل را به عنوان مدیر ارشد عملیاتی فیسبوک استخدام کرد. سندبرگ در سال 2001  زمانی که رئیس دفتر لری سامرز وزیر خزانه داری ایالات متحده بود، به گوگل پیوست و در نهایت به معاونت فروش و عملیات آنلاین جهانی رسید. او در گوگل توسعه سرمایه داری نظارتی را از طریق گسترش ادوردز و دیگر جنبه های عملیات فروش آنلاین رهبری کرد. یکی از سرمایه‌گذارانی که رشد شرکت را در آن دوره مشاهده کرده بود، به این نتیجه رسید: «شریل ادوردز را ایجاد کرد».با امضای قرارداد با فیس بوک، سندبرگِ با استعداد تبدیل به  مری حصبه (Typhoid Mary) سرمایه داری نظارتی شد، زیرا او تبدیل فیس بوک از یک سایت شبکه اجتماعی به یک غول تبلیغاتی را رهبری کرد. سندبرگ متوجه شد که نمودار اجتماعی فیس‌بوک منبعی الهام‌بخش از مازاد رفتاری را نشان می‌دهد: استخراج‌کننده مانند یک کاوشگر قرن نوزدهمی است که در دره‌ای که بزرگترین معدن الماس و عمیق‌ترین معدن طلای کشف شده را در خود جای داده است، دست به گریبان است. سندبرگ گفت: ما اطلاعات بهتری نسبت به دیگران داریم. ما جنسیت، سن، مکان و داده های واقعی آن را برخلاف چیزهایی که دیگران استنباط می کنند، می دانیم.» فیس‌بوک یاد می‌گیرد که اطلاعات پروفایل کاربری (UPI) را ردیابی، جمع آوری، ذخیره و تجزیه و تحلیل کند تا الگوریتم‌های هدف‌مند خود را بسازد، و مانند گوگل، عملیات استخراج را محدود به آنچه مردم داوطلبانه با شرکت به اشتراک می‌گذارند، نمی‌کند. سندبرگ درک کرد که از طریق دستکاری هنرمندانه فرهنگ صمیمیت و اشتراک گذاری فیس بوک، می توان از مازاد رفتاری نه تنها برای ارضای تقاضا، بلکه برای ایجاد تقاضا نیز استفاده کرد. برای شروع، این به معنای وارد کردن تبلیغ‌کنندگان در بافت فرهنگ آنلاین فیس‌بوک بود، جایی که آنها می‌توانستند کاربران را به یک «مکالمه» دعوت کنند.8- خلاصه منطق و عملیات سرمایه داری نظارتیبا رهبری گوگل، سرمایه داری نظارتی به سرعت به مدل پیش فرض سرمایه داری اطلاعاتی در وب تبدیل شد و همان طور که در فصل های آینده خواهیم دید، به تدریج رقبایی از هر بخش را به خود جذب کرد. این شکل جدید بازار نشان می دهد که خدمت به نیازهای واقعی مردم نسبت به فروش پیش بینی های رفتار آنها، سود کمتری دارد و بنابراین اهمیت کمتری دارد. گوگل کشف کرد که ما کم ارزش تر از شرط بندی های دیگران در مورد رفتار آینده خودمان هستیم. این موضوع همه چیز را تغییر داد.مازاد رفتاری موفقیت درآمدهای گوگل را مشخص می کند. در سال ۲۰۱۶، ۸۹ درصد از درآمد شرکت مادر یعنی آلفابت، از برنامه های تبلیغاتی هدفمند گوگل به دست آمده است. اندازه و بزرگی جریان مواد خام در سلطه گوگل بر اینترنت منعکس شده است، به طور متوسط در هر ثانیه بیش از ۴۰ هزار جستجو را پردازش می کند: بیش از ۳.۵ میلیارد جستجو در روز و ۱.۲ تریلیون جستجو در سال ۲۰۱۷ در سراسر جهان.به دلیل اختراعات بی سابقه اش، ارزش بازار ۴۰۰ میلیارد دلاری گوگل در سال ۲۰۱۴، تنها شانزده سال پس از تاسیس، اکسان موبیل را پشت سر گذاشت و آن را به دومین شرکت ثروتمند جهان پس از اپل تبدیل کرد. تا سال ۲۰۱۶، آلفابت یا همان گوگل جایگاه شماره یک را گاهی از اپل می ربود و تا ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۷ در رتبه دوم جهانی قرار داشت.برای درک الگوی کلی و نحوه کنار هم قرار گرفتن قطعات پازل بهتر است از این پیچیدگی دوری کنیم:۱. منطق:گوگل و دیگر پلتفرم های نظارتی گاهی اوقات به عنوان بازارهای «دو سویه» یا «چند سویه» توصیف می شوند، اما مکانیزم های سرمایه داری نظارتی چیز متفاوتی را نشان می دهند. گوگل راهی پیدا کرده بود تا تعاملات غیر بازاری خود با کاربران را به مواد خام مازاد برای ساخت محصولاتی با هدف معامله در بازار واقعی با مشتریان واقعی خود یعنی تبلیغ کنندگان تبدیل کند. ترجمه مازاد رفتاری از بیرون به داخل بازار در نهایت گوگل را قادر به تبدیل سرمایه گذاری به درآمد کرد.بنابراین شرکت از باد هوا و با هزینه نهایی صفر، یک طبقه دارایی حاصل از مواد خام حیاتی بدست آمده از رفتار آنلاین غیر بازاری کاربران ایجاد کرد. در ابتدا این مواد خام که محصول فرعی اقدامات جستجوی کاربران بود به سادگی یافت می شدند. بعدها این دارایی ها به شکل تهاجمی و عمدتا از طریق نظارت جمع آوری شده و به دست آمدند. این شرکت به طور همزمان نوع جدیدی از بازار را ایجاد کرد که در آن محصولات پیش بینی (prediction products) اختصاصی آن که از این مواد اولیه تولید می شدند، قابل خرید و فروش بودند.خلاصه این تحولات این است که مازاد رفتاری که ثروت گوگل بر آن استوار است را می توان به عنوان دارایی های نظارتی در نظر گرفت. این دارایی ها، مواد خام حیاتی در پی گیری درآمدهای نظارتی و تبدیل آن ها به سرمایه نظارتی هستند. کل منطق این انباشت سرمایه به طور دقیق به عنوان سرمایه داری نظارتی درک می شود، که چارچوب اساسی برای یک نظم اقتصادی مبتنی بر نظارت است: یک اقتصاد نظارتی. الگوی بزرگ در اینجا یکی از توابع و زیرمجموعه ها است که در آن روابط متقابل قبلی بین شرکت و کاربرانش تابع پروژه هایی مشتق از مازاد رفتاری ماست که برای اهداف دیگران جمع آوری شده است. ما دیگر موضوع تحقق ارزش نیستیم. همانطور که برخی اصرار دارند، محصول (product) فروش گوگل نیستیم. در عوض، ما اشیایی هستیم که مواد خام از آنها استخراج و برای کارخانه‌های پیش‌بینی گوگل صادر می‌شود. پیش‌بینی‌های مربوط به رفتار ما محصولات گوگل هستند و به مشتریان واقعی آن فروخته می‌شوند نه به ما. ما وسیله ای برای رسیدن به اهداف دیگران هستیم.سرمایه داری صنعتی مواد خام طبیعت را به کالا تبدیل کرد و سرمایه داری نظارتی ادعاهای خود را  بر ماهیت انسان برای اختراع کالای جدید مطرح می کند. حالا این طبیعت انسان است که تکه تکه می شود، پاره می شود و برای پروژه بازار در قرن جدیددر نظر گرفته می شود. اینکه این آسیب را به این موضوع که کاربران هیچ هزینه ایی بابت مواد اولیه ایی که تامین می کنند، دریافت نمی کنند، کاهش دهیم امری نادرست است. این انتقاد شاهکاری در هدایت نادرست است که از مکانیزم قیمت گذاری برای نهادینه کردن و در نتیجه مشروعیت بخشیدن به استخراج رفتار انسانی برای تولید و فروش استفاده می کند. اما موضوع نکته کلیدی را نادیده می گیرد که ماهیت استثمار در اینجا ارائه زندگی ما به عنوان داده های رفتاری به خاطر کنترل بهتر دیگران بر ما است.پرسش های قابل توجه در اینجا مربوط به این واقعیت است که زندگی ما در وهله اول به عنوان داده های رفتاری ارائه می شود؛ که جهل شرط این تفسیر فراگیر است؛ که حقوق تصمیم گیری قبل از اینکه فرد بداند که تصمیمی برای گرفتن وجود دارد، از بین می رود؛ که پیامدهایی برای این کاهش حقوق وجود دارد که ما نه می توانیم آن را ببینیم و نه پیش بینی کنیم، که نه خروجی وجود دارد، نه صدایی، و نه وفاداری، تنها درماندگی، تسلیم و بی حسی روانی وجود دارد، و این رمزگذاری تنها اقدام مثبت باقی مانده برای بحث در مورد زمانی است که دور میز شام می نشینیم و به طور اتفاقی به این فکر می کنیم که چگونه از نیروهایی که از ما پنهان می شوند، پنهان شویم.2. ابزار تولید:فرآیند تولیدِ عصرِ اینترنتِ گوگل، یکی از اجزای حیاتی بی‌سابقه است. فن‌آوری‌ها و تکنیک‌های خاص آن، که من آن‌ها را به‌عنوان «هوش ماشینی» خلاصه می‌کنم، دائماً در حال تکامل هستند و به راحتی می‌توان از پیچیدگی آن‌ها ترسید. همین اصطلاح ممکن است امروز به معنای یک چیز باشد و در یک یا پنج سال بعد معنای بسیار متفاوتی داشته باشد. به عنوان مثال، گوگل حداقل از سال 2003 به عنوان توسعه دهنده هوش مصنوعی (Artificial intelligence) توصیف شده است، اما این اصطلاح خود یک هدف متحرک است، زیرا قابلیت‌ها بگونه ایی که از برنامه‌های ابتدایی مثل بازی دوز (tic-tac-toe)  تا سیستم‌هایی که می‌توانند به طور کامل ناوگان خودروهای بدون راننده را کنترل کنند، تکامل یافته اند.قابلیت های هوش ماشینی گوگل از مازاد رفتاری تغذیه می کنند و هرچه مازاد بیشتری مصرف کنند، پیش بینی محصولات حاصل از آن دقیق تر خواهد بود. کوین کلی، بنیان گذار مجله وایرد، زمانی پیشنهاد داد که اگرچه به نظر می رسد گوگل به توسعه قابلیت های هوش مصنوعی خود برای بهبود جستجو متعهد است، اما به احتمال زیاد گوگل جستجو را به عنوان ابزاری برای آموزش مداوم قابلیت های هوش مصنوعی در حال تکامل خود، توسعه می دهد. این ماهیت پروژه هوش ماشینی است. همانند یک کرم کدو، هوش ماشین به میزان داده هایی که می خورد بستگی دارد. در این رابطه مهم، ابزار جدید تولید اساسا با مدل صنعتی که در آن تنشی بین کمیت و کیفیت وجود دارد، متفاوت است. هوش ماشینی سنتز این تنش است، زیرا تنها با تقریب زدن کلیت به پتانسیل کامل خود برای کیفیت می رسد. از آنجایی که شرکت‌های بیشتری به دنبال سودهای نظارتی به سبک گوگل هستند، بخش قابل توجهی از نبوغ جهانی در علم داده و زمینه‌های مرتبط، به ساخت محصولات پیش‌بینی اختصاص داده شده است تا نرخ کلیک را برای تبلیغات هدفمند افزایش دهند. به عنوان مثال، محققان چینی استخدام شده توسط واحد تحقیقاتی بینگ مایکروسافت در پکن، یافته های مهمی را در سال ۲۰۱۷ منتشر کردند. آن ها می گویند: «برآورد دقیق نرخ کلیک (CTR) تبلیغات، تاثیر حیاتی روی درآمد کسب وکارهای جست وجو دارد؛ حتی بهبود ۰.۱ درصدی دقت عملکرد ما، صدها میلیون دلار درآمد اضافی به همراه خواهد داشت.» آنها در ادامه کاربرد جدیدی از شبکه های عصبی پیشرفته را به نمایش می گذارند که نوید بهبود 0.9 درصدی در یک معیار شناسایی و «افزایش قابل توجه بازده کلیک در ترافیک آنلاین» را می دهد. به طور مشابه، گروهی از محققان گوگل یک مدل شبکه عصبی عمیق جدید معرفی کردند که همه آن ها به خاطر ثبت تعاملات ویژگی های پیش بینی کننده و ارائه عملکرد پیشرفته برای بهبود نرخ کلیک بود. هزاران مشارکت مانند این، برخی اندک و برخی چشمگیر، معادل یک ابزار تولید گران، پیچیده، غیرشفاف و انحصاری قرن بیست و یکم است.۳. محصولات:هوش ماشینی، مازاد رفتاری را به محصولات پیش بینی پردازش می کند که برای پیش بینی آنچه احساس می کنیم، فکر می کنیم و انجام می دهیم، در زمان حال و آینده طراحی شده اند. این روش ها جزو محرمانه ترین اسرار گوگل هستند. ماهیت محصولات این شرکت توضیح می دهد که چرا گوگل بارها ادعا می کند که داده های شخصی را نمی فروشد. چی؟ هرگز! مدیران گوگل دوست دارند ادعای امن بودن حریم خصوصی خود را مطرح کنند؛ زیرا مواد اولیه خود را نمی فروشند. در عوض، این شرکت پیش بینی هایی را که می تواند از ذخایر مازاد رفتاری اختصاصی خود از تاریخ جهان دارد بسازد، به فروش می رساند. محصولات پیش بینی کننده، خطرات را برای مشتریان کاهش می دهند و به آن ها توصیه می کنند که در کجا و چه زمانی شرط بندی کنند. کیفیت و رقابت پذیری محصول، تابعی از تقریب آن به قطعیت است: یعنی هرچه محصول پیش بینی پذیرتر باشد، ریسک برای خریداران کم تر و حجم فروش بیشتر خواهد بود. گوگل یاد گرفته که یک پیشگوی مبتنی بر داده باشد که شهود را با علم در مقیاس مناسب جایگزین می کند تا بخت و اقبال ما را برای سود به مشتریانش بگوید و بفروشد، نه به ما. در اوایل، محصولات پیش بینی گوگل عمدتا باهدف فروش تبلیغات هدفمند عرضه می شدند؛ اما همان طور که خواهیم دید، تبلیغات آغاز پروژه نظارت بود، نه پایان آن.۴. بازار:محصولات پیش بینی به نوع جدیدی از بازار فروخته می شوند که به طور انحصاری به تجارت در حوزه رفتار آینده می پردازند. سود سرمایه داری نظارتی در درجه اول از این بازارهای آتی رفتاری ناشی می شود. اگرچه در ابتدا تبلیغ کنندگان بازیگران اصلی این نوع بازار جدید بودند، اما هیچ دلیلی وجود ندارد که چنین بازارهایی به این گروه محدود شوند. سیستم های پیش بینی جدید تنها به صورت اتفاقی در مورد تبلیغات است، در ست به گونه ای که سیستم جدید تولید انبوه فورد تنها به صورت اتفاقی در مورد خودروها بود. در هر دو حالت می توان از این سیستم ها برای بسیاری از حوزه های دیگر استفاده کرد. روند قابل مشاهده، همانطور که در فصل های آینده خواهیم دید، این است که هر بازیگری که علاقه مند به خرید اطلاعات احتمالی در مورد رفتار ما و/یا تاثیر بر رفتار آینده است، می تواند با پرداخت هزینه می تواند در بازارهایی که در آن سرنوشت رفتاری افراد، گروه ها، نهادها و چیزها گفته و فروخته می شود، شرکت کند. (شکل 2 را ببینید)شکل2: کشف مازاد رفتاری</description>
                <category>امیر قائدی حیدری</category>
                <author>امیر قائدی حیدری</author>
                <pubDate>Sun, 12 Nov 2023 11:17:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بریده هایی از کتاب حقایق و مغالطه ها در اقتصاد(بخش سوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirghh/%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%88-%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%84%D8%B7%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%D9%88%D9%85-qrh3a828gpc4</link>
                <description>طرح روی جلد کتاب حقایق و مغالطه ها در اقتصادبرخی از حقایق عینی مورد ادعای منتقدان «توسعه ناموزون شهری» که با فرضیات زیبایی شناختی و فرضیات مشابه آنها متمایز است میتوانند مورد آزمون واقعیت قرار گیرند. از این میان میتوان به این مورد اشاره کرد که قوانین محدود کننده رشد شهری جهت جلوگیری از ساخت و ساز در فضاهای باز ضروری هستند اما همان گونه که قبلا گفته شد تنها ۵ درصد زمین های ایالات متحده جهت توسعه و عمران به کار گرفته شده است. به بیانی دیگر اگر تمام شهرها و روستاها در آمریکا از لحاظ وسعت دو برابر شوند که البته چندین نسل زمان می برد هنوز ۹۰ درصد از اراضی در این کشور دست نخورده باقی خواهند ماند. برخی از جنجالی ترین ادعاها و ضروری ترین مطالبات برای اعمال بیشتر قوانین محافظت از «فضای باز» در مکانهایی مطرح شده اند که اگر نگوییم بیشترین، قسمت اعظم اراضی، هنوز فضاهایی بازند و اجازه ساخت و ساز در آنها داده نشده است.در برای مثال در سال ۲۰۰۶ گروههای حامی محیط زیست در منطقه خلیج سان فرانسیسکو طرحی را پیشنهاد کردند مبنی بر اینکه ۴۰۰ هزار هکتار دیگر برای فضای سبز کنار گذاشته شود و با تصویب قانونی، ساخت و ساز در آن ممنوع شود؛ حتی با وجود اینکه به گزارش روزنامه سن فرانسیسکو کرونیکل منطقه خلیج دارای بیشترین فضای باز در مقایسه با هر کلان شهر دیگر در سراسر دنیاست، از کل دو میلیون هکتار زمین در منطقه خلیج سانفرانسیسکو، تنها ۳۳۰ هزار هکتار مورد استفاده قرار گرفته است. یعنی به عبارتی پنج ششم زمین دست نخورده باقی مانده است؛ به رغم شعارهای موجهی دائر بر اینکه حامیان فضای سبز در تلاشند آخرین قطعات زمین سبز را از خطر تخریب و تغییر کاربری نجات دهند.  تا آن زمان به لحاظ قانونی امکان ساخت و ساز در بیش از ۵ میلیون هکتار از اراضی وجود نداشت. با وجود این و به رغم روند افزایشی جمعیت و بیشترین افزایش قیمت مسکن در سطح کشور، ائتلافی از گروههای محیط زیستی، پیشنهاد ممنوع سازی ساخت و ساز در ۵۰۰ هزار هکتار دیگر از اراضی را مطرح کردند که در واقع رشد بیشتر قیمت مسکن را در شهری تضمین میکرد که حتی تا پیش از این مسئله نیمی از درآمد خریداران خانه های جدید در آن صرف خرید مسکن میشد.سئوال حائز اهمیت این نیست که آیا فضای باز طرح مناسبی است یا نه، بلکه پایبندی بی حد و اندازه به ایجاد هر چه بیشتر فضای باز - یا هر چیز دیگری- لزومی دارد؟ زمانی که اشتیاق بسیار فراوان و ادعاهای پرشور نسبت به موضوعی وجود دارد که به واقع مطلوب همه است، برآورد هزینه و فایده بسیار حائز اهمیت است زیرا مدعیان و حامیان پرشور این موضوعات به ندرت در این موارد زحمت برآورد هزینه و فایده را به خود میدهند. ادعایی از همین نوع که نه تنها در ایالات متحده که در کشورهای دیگر نیز مطرح میشود این است که زمینهای کشاورزی باید حفظ شوند. چنین ادعاهایی حتی در کشورهایی مانند ایالات متحده و کشورهای اتحادیه اروپا که مازاد محصولات کشاورزی، طی نسلها مشکلی مزمن و پرهزینه بوده است، متداول است.  در حقیقت دولت آمریکا به منظور خارج کردن زمینهای کشاورزی از چرخه تولید، میلیونها دلار به کشاورزان پرداخت میکند تا مانع از افزایش مازاد این محصولات و هزینه آنها شود.این حقیقت که بسیاری از کشاورزان زمین هایشان را رها کرده اند و اینکه بسیاری از زمینهای کشاورزی جهت ساخت مناطق مسکونی در دسترس هستند میتواند به عنوان شاهدی قاطع علیه هشدارهای افرادی که در مورد نابودی زمینهای کشاورزی ابراز نگرانی میکنند مورد استفاده قرار گیرد. در حقیقت نیاز مبرمی که برای به تصویب رساندن قوانین منع تغییر کاربری وجود دارد با منطق توجیهی خودِ این قوانین در تضاد است اما در اینجا نیز آنچه از دیدگاه ناظران شخص ثالث که باورهایشان در میان متفکران و متخصصان از اعتبار بالایی برخوردار است و در رسانه ها بازتاب داده میشود منطقی به نظر می رسد در حوزه تصمیم گیریهای سیاسی تعیین کننده است. هر چند که با منافع و خواسته های مردمان بسیاری که به طور مستقیم درگیر مسئله هستند در تضاد باشد و درخواستهایشان به عنوان اجاره نشین یا صاحب خانه در نتیجه قوانینی که دیدگاه گروههای نخبگان را لحاظ میکنند و پیامدهای اقتصادی آن به طور کامل درک نشده اند نادیده گرفته میشود.ادعاهای مبنی بر اینکه آلودگی محیط زیست معلول شهرسازی است نیز از جمله ادعاهایی هستند که میتوان بر اساس شواهد تجربی مورد برسی و مداقه قرار داد. بدون شک در مکان هایی که انسانها زندگی میکنند به واسطه مصرف بیشتر سوخت آلودگی بیشتری ایجاد میشود و همچنین آلودگی ناشی از فاضلاب و دیگر پسماندها در قیاس با فضاهای باز و غیر مسکونی اطراف شهرها بیشتر است اما این مردم هستند نه مکانی که در آن زندگی می کنند، که ایجاد آلودگی می کنند و منابع طبیعی را تحلیل می برند. هنگامی که نیمی از مردم ساکن یک ،شهر به حومه شهر نقل مکان می کنند نیمی از آلودگی را نیز با خود به آنجا می برند اما مسئله این است که در این صورت تنها نیمی از آلودگی در جایی که آن را ترک کرده اند، یعنی شهر باقی میماند. این ادعا که تغییر مکان مردم موجب افزایش نهایی آلودگی هوا و مصرف منابع میشود باید روشن شود و توسط شواهد، مورد تأیید قرار گیرد، نه اینکه با نشان دادن این مسئله که آلودگی و مصرف منابع در نواحی اشغال شده بیش از نواحی دست نخورده است ادعای خود را تلویحا بیان کنند. علاوه بر این همین زمین های کشاورزی که بسیاری نگران حفظ آن هستند آبهای زیرزمینی را به واسطه روانه کردن مواد شیمیایی استفاده شده جهت کاشت محصولات کشاورزی و همچنین هوا را در اثر استفاده از حشره کشها و کودهای شیمیایی آلوده می کنند.غالبا تصور بر این است که شهرنشینی به معنای افزایش استفاده از خودروها و مصرف بیشتر سوخت و در نتیجه بیشتر شدن آلودگی هوا است. اگر حومه نشینان همگی برای کار به مرکز شهر رفت و آمد می کردند، آنگاه به صحت این مسئله باور داشتیم. اما توسعه ناموزون شهری شامل جابجایی مشاغل و مردم از مراکز شهرها می.شود علاوه بر این این الگو جدید نیست و از نسلها پیش وجود داشته است در آغاز قرن بیستم یک سوم مشاغل مربوط به کارخانجات در ایالات متحده خارج از مراکز شهرها مستقر شدند و تا اوایل قرن نیمی از این مشاغل در خارج از مراکز شهرها استقرار یافتند.  به همین صورت با گسترش جمعیت لندن به سمت حومه شهر در دهه ۱۹۲۰، رفت و آمد به سمت محل کار از نقطه ای در حومه به نقطه ای دیگر، به اندازه مسافرت از حومه به مرکز شهر لندن رایج شده بود. الگوهای مشابهی در هامبورگ و دیگر شهرهای اروپای شمالی و در مقیاسهای بزرگتر نسبت به اروپای جنوبی مشاهده شده است. بسیاری از شهرهای آمریکا از این نظر به لندن شبیه بودند.در دهه ۱۹۲۰ پیشروی حومه های شهرهای شمالی آمریکا به سمت خارج از شهرها حتی بسیار گسترده تر و عظیم تر از اروپا بود.  توسعه و تمرکز خرده فروشی ها و دفاتر در مراکز قدیمی شهر منجر به کاهش ناگهانی شمار مردمی شد که در این نواحی زندگی میکردند. تداوم این رویه موجب شد شهرهای آمریکا همان روندی را دنبال کنند که از مدتها پیش در شهر لندن مشهود بود و از این رو نواحی مرکزی شهر طی ساعات کاری روز به شدت شلوغ و متراکم ولی شب هنگام و اواخر هفته نسبتا خلوت و کم رفت و آمد بودند.انباشت بی سابقه ثروت، حمل و نقل عمومی بسیار مناسب و افزایش تعداد دارندگان خودرو به بخش وسیعی از جمعیت شهری آمریکا از جمله بخش قابل توجهی از قشر کارگر امکان زندگی در خانه های مجزای تک خانواری حومه شهر را فراهم آورد.  بسیاری از این ساخت و سازها در قطعات کوچک زمین و به وسیله فعالان خرد بخش املاک انجام شدند. در دهه ۱۹۲۰ گویی که یک شبه صدها کیلومتر مربع خانه بنا شدند زیرا در آن زمان برای بسیاری از خانواده ها خانه ای که بتوانند زیر سقفش زندگی کنند و از حیاط خانه خود به تنهایی و نه به صورت اشتراکی استفاده کنند انقلابی واقعی در تحقق آرزوهایشان بود.  هرچند امروزه معدودی از خانواده های شهرنشین طبقه متوسط آمریکایی خانه ای ییلاقی ۳۵۰ متر مربعی را برای زندگی خانواده ای بزرگ، مکانی ایده آل میدانند.به طور کلی این مسئله که آیا گسترش حومه ها منجر به مسافرتهای بیشتر به وسیله ماشین به محل کار میشود یا نه سؤالی تجربی است و نه فرضیه ای از پیش مشخص و پاسخش از مکانی به مکان دیگر متفاوت است. مسئله بهبود کیفیت هوا در دوران گسترش حومه ها حاکی از آن است که هیچ قاعده ثابتی که نشان دهد توسعه ناموزون شهری به معنای آلودگی بیشتر است وجود ندارد.حفظ فضای سبز نیز لزوما منجر به کاهش آلودگی نمی شود از آنجا که حفظ فضای باز افزایش قیمت مسکن را موجب میشود در نتیجه میزان ساعات رانندگی و آلودگی هوای ناشی از آن توسط مردمی که در مناطقی کار میکنند که توانایی مالی زندگی در آن مناطق را ندارند، افزایش مییابد. اگر چه این امکان برای برخی مشاغل وجود دارد که به همراه صاحبانشان از شهر خارج شوند اما این مسئله برای برخی مشاغل دیگر مقدور نیست. آتش نشان باید در شهر باشد تا آتش را در شهر فرونشاند، همان طور که پلیس برای رسیدگی به جرائم ، آموزگاران جهت تدریس و همچنین پرستارها جهت مراقبت از بیماران و مصدومان باید در شهر حضور داشته باشد. بسیاری از صاحبان این مشاغل خاص قادر نیستند در مناطق شهری زندگی کنند زیرا به واسطه قوانین محدود کننده کاربری، زمین با هدف جلوگیری از توسعه ناموزون شهری، قیمت مسکن به شدت بالا رفته است، در نتیجه، مجبورند در مناطقی زندگی کنند که هر اندازه هم از محل کارشان دور باشد، استطاعت مالی آن را داشته باشند.  در یک کلام نمیتوان پذیرفت که چنین محدودیتهایی در کاربری زمین، نهایتا به کاهش ازدحام بزرگراه ها یا آلودگی هوا منتهی شود.چکیده و نتیجه گیریسؤالات تجربی زیادی حول جوامع شهری و پراکندگی شهری وجود دارد و مطالعات فراوانی این پرسشها را مورد بررسی قرار داده اند و برخی از آنها با یکدیگر در تناقض بوده اند. اما بیشتر آنچه در رابطه با موضوعاتی مانند «توسعه ناموزون شهری» گفته شده است بر اساس شواهد تجربی نیست. بلکه بازتاب دیدگاه افرادی مانند دوک ویلینگتون مبنی بر این است که نقل مکانهای عوام به مناطقی که ساکنین بالای شهر حضور آنان را تحمل نمی کنند بی جهت است.اگر اقداماتی که در جهت بیرون نگه داشتن این قشر از مناطق بالای شهر انجام میشود با صراحت بیان شود و در زیر هاله ای از لفاظی های پرطمطراق و به ظاهر آرمان گرایانه قرار نگیرد بعید به نظر میرسد از لحاظ سیاسی به موفقیت برسد. اگر این گونه به اطلاع مردم برسد که دولت باید معادل میلیاردها دلار صرف ایجاد نوار حائل وسیعی حول منطقه ثروتمندان و مرفهان کند تا مانع از ورود مردم عادی به آنجا شود و چشم انداز عده ای بالانشین را به هزینه مردم دیگر حفظ کند بعید است حامیان قابل توجهی برای این طرح یافت شود. در عوض، شعارهای سیاسی شیوه ای خاص از زندگی را در آن جامعه مورد توجه قرار داده و به آن اهمیت میدهند یا بر نجات فضای سبز و زیستگاه حیوانات تمرکز میکنند. گویی هر دو در معرض خطر بزرگ نابودی هستند، آنهم در کشوری که بیش از نود درصد زمین در آن بکر و دست نخورده باقی مانده است. مزایای روشی خاص از زندگی موضوع بحث نیست بلکه بحث بر سر این است که چه کسی باید هزینه برخورداری از این مزایا را متقبل شود؟ اگر کسانی که از این مزایا بهره میبرند تمایلی به پرداخت هزینه اش نداشته باشند چرا مالیات دهندگان با مردمی که به دنبال مکانی با قیمت مناسب برای زندگی  هستند باید به کسانی که وضعیت مالی بهتری دارند یارانه پرداخت کنند.  به لحاظ سیاسی اندک افرادی وجود دارند که میتوانند همانند دوک ولینگتون در قرن نوزدهم با صراحت صحبت کنند. از دیگر انتقادهایی که به حومه سازی میشود این است که حومه ها از بالا و از درون هواپیما خیلی جالب و یکدست به نظر نمیرسند. آنهایی که احساساتشان با نگاهی از پنجره هواپیما جریحه دار میشود میتوانند پرده را بکشند اما برخی در عوض ترجیح میدهند زندگی میلیونها انسان را بر روی زمین مختل کنند.</description>
                <category>امیر قائدی حیدری</category>
                <author>امیر قائدی حیدری</author>
                <pubDate>Sat, 11 Nov 2023 13:52:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بریده هایی از کتاب حقایق و مغالطه ها در اقتصاد( بخش دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirghh/%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%88-%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%84%D8%B7%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-t3yf2u13g8jr</link>
                <description>طرح روی جلد کتاب حقایق و مغالطه ها در اقتصادمغالطه ترکیبجزء صحيح آنچه منطقیون مغالطه ترکیب می نامند بر این اصل مبتنی است که آنچه در جزء صحیح است در کل نیز صحیح است. (مثال نقض) یک هوادار بیسبال میتواند با ایستادن در ورزشگاه بازی را بهتر ببیند اما اگر همه تماشاچیان بازی را ایستاده تماشا کنند نمی توانند بازی را بهتر ببینند.بر خلاف مهره های شطرنج انسانها تمایلات ، ارزشها، اهداف و ترجیحات خاصی دارند که ممکن است با تجربیات جامعه در تضاد باشد و حتی آن را خنثی کند. علاوه بر این تجربیات اجتماعی هر قدر هم که ارزشمند باشند هزینه های اجتماعی و اقتصادی زیادی به همراه خواهند داشت اگرچه برخی پژوهشگران اجتماعی اعتقاد دارند اگر برنامه یا سیاستی نتیجه خوبی نداشت میتوان سیاست دیگری را آزمود و این کار را تا آنجا ادامه داد تا سیاستی مطلوب به دست آید.  ولی بی ثباتی حاصل از آزمون و خطاهای پی در پی منجر به این میشود که رفتار مردم به گونه ای تغییر کند که تاثیر منفی بر اقتصاد بگذارد .از نظر برخی اقتصاددانان از جمله جان مینارد کینز بی ثباتی های ناشی از برنامه های آزمایشی سیاست نیودیل در سال ۱۹۳۰ سبب کاهش سرمایه گذاری شد که جهت خروج از بحران مالی بزرگ بسیار مورد نیاز بود. بوریس یلتسین اولین رئیس جمهور فدراسیون روسیه پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی نیز در مورد روسیه چنین میگوید:  کشوری ثروتمند و مستعد و در عین حال تحلیل رفته در اثر آزمون و خطاهای پی در پی». از آنجا که مردم مانند مهره های شطرنج اشیائی بیجان نیستند ، هر تلاشی برای استفاده از آنها به عنوان بخشی از برنامه با طرحی بزرگ، نه تنها نمیتواند موفقیت آمیز باشد بلکه نتیجه معکوس نیز خواهد داشت و این عقیده که:اگر بار اول موفق نشدید بارها و بارها به تلاش خود ادامه دهید میتواند فرمولی منتهی به وقوع فاجعه باشد.  زیرا نه مصرف کنندگان تمایلی به هزینه کردن دارند و نه سرمایه گذاران رغبتی برای سرمایه گذاری.نیو دیل:(New Deal administration) به برنامه اقتصادی و اجتماعی فرانکلین روزولت رئیس جمهور ایالات متحده بعد از بروز رکود بزرگ اقتصادی در سال ۱۹۲۹ اطلاق میشود. نیو دیل در واقع مجوز دخالت دولت در اقتصاد برای ایجاد محرکهای اقتصادی جهت تشویق مصرف و مبارزه با بیکاری بود تا آمریکا از وضعیت رکود خارج شود. بر اساس این سیاست دولت میلیاردها دلار در بخش هایی که بخش خصوصی رغبتی به ورود در آن نداشت سرمایه گذاری کرد و نظارت هایش بر سیستم بانکداری و بازار سهام را افزایش داد.از قضا، در صورت به وجود آمدن قیمت مصنوعی بالای مسکن، دولت تعداد نمادینی مسکن مقرون به صرفه را برای گروه ها یا افراد خاص فراهم می آورد. دولت منابع مالی این سخاوتمندی گزینشی را یا توسط مالیات دهندگان تأمین می کند یا اینکه انبوه سازان را وادار به پذیرش پیش شرطی برای اعطای مجوز ساخت می کند که طبق آن باید تعدادی از خانه هایشان زیر قیمت بازار بفروشند.در صورت عدم وجود محدودیت های ساخت و ساز این قیمتهای «پایین تر از نرخ بازار» احتمالا پایین تر بود. علاوه بر این هنگامی که سازندگان از این بابت زیان می بینند، با افزایش قیمت دیگر واحدهای خود، حتی به قیمتهای بالاتر، این زیان را جبران می کنند، اما چنین طرح هایی که با تبلیغات گسترده ای نیز همراهند این باور را تداوم می بخشند که دخالت دولت،  عنصر اصلی فراهم آمدن مسکن با قیمت مناسب است، در حالی که در واقع این دخالت ها غالبا عاملی مهم در افزایش قیمت مسکن هستند.سیاست محدودیت های ساخت و ساز که مسبب قیمت های بسیار بالای مسکن هستند در وهله اول چگونه آغاز شدند و چگونه تا این حد پشتوانه سیاسی یافتند؟بخشی از پاسخ این سؤال در مفهوم جذاب اما گمراه کننده «برنامه ریزی» نهفته است. آنچه در زبان سیاست به عنوان برنامه ریزی از آن یاد میشود جلوگیری از برنامه های دیگران به واسطه تحمیل کردن طرحی جمعی بر آنهاست که توسط اشخاص ثالتی ارائه شده است که از حمایت دولت برخوردارند ولی از پرداخت هزینه های ناشی از این طرحهای جمعی معافند.احترام قایل شدن برای قانون حق مالکیت به معنای این است که ساکنان فعلی و افراد تازه وارد برای به دست آوردن یک ملک رقابتی برابر و عادلانه در بازار مسکن داشته باشند نه اینکه عاملی سیاسی در این فرایند دخالت داشته باشد که بر اساس آن تنها ساکنین کنونی حق رای داشته باشند. اگرچه ساکنان کنونی این مناطق ممکن است بر این باور باشند که حق دارند با استفاده از قدرت دولت (ترکیب) اجتماع خود را در برابر ورود تازه واردها محافظت کنند، اما در قانون اساسی ایالات متحده همه در برابر قانون به یک اندازه مورد حمایت قرار میگیرند و اینکه فردی بر حسب اتفاق کجا زندگی میکند یا چه مدت در آنجا سکونت داشته است اهمیتی ندارد. علاوه بر این آنچه ساکنین کنونی این مناطق به آن عنوان محله ما میدهند در واقعیت متعلق به آنها نیست، هر فرد تنها مالکیت ملکی را دارد که بابت آن هزینه ای پرداخت کرده است. طبق قانون اساسی آن دسته از مالکانی که قصد فروش ملک خود به انبوه سازان را دارند و آنهایی که ترجیح میدهند محله هایشان بدون تغییر باقی بماند از حق یکسانی برخوردارند.یکی دیگر از موارد نادیده گرفتن قواعد بازار آزاد هنگامی اتفاق می افتد که دولت به طور گسترده ای زمین های اطراف را تحت عنوان فضای باز به تصرف خود در می آورد. آنهم به میزانی بیش از آنچه همه مالکان موجود برای خرید آن پول پرداخته اند. زمانی که هزاران هکتار زمین در اطراف شهر از چرخه بازار خارج می شود میلیونها و حتی میلیاردها دلار زمین به نفع ساکنین کنونی این مناطق از دسترس دیگران خارج می شود. نه ساکنان منطقه و نه سازمان دولتی که زمین ها را از دسترس بازار خارج می کند هزینه ای برای این عمل پرداخت نمی کنند. با این قیمت های پایین و غیر واقعی، موسسات متعددی، خصوصی یا دولتی می توانند املاک را تحت عنوان فضای باز و با قیمتی پایین تر از آنچه مردم دیگر آماده اند برای خرید خانه پرداخت کنند در اختیار خود درآورند. به بیانی دیگر ارزش واقعی زمین، به عنوان منبعی که قابلیت کاربردهای دیگری را نیز دارد میتواند چندین برابر پولی باشد که بین سازمانهای دولتی یا خصوصی غیر انتفاعی دست به دست میشود و تحت عنوان فضای باز این زمین ها را به تصرف خود درآورده اند.شهر مونتری در ایالت کالیفرنیا، بر اساس محاسباتی که با در نظر گرفتن متوسط درآمد خانوار مورد نیاز برای پرداخت رهن خانه ای با قیمت متوسط انجام شده است،  بالاترین قیمت را در سراسر آمریکا در سال ۲۰۰۶ داشته است و در همین سال مردمی که در آن زمان در آنجا سکونت داشتند مانع از ساخت و ساز در سه چهارم کل زمینهای این شهر شدند،  به بیانی دیگر مجموع کل املاک شخصی که این افراد خریداری کرده بودند، کمتر از یک سوم زمینی بود که آنها با نفوذ سیاسی دیگران را از خرید و ساخت و ساز در آن محروم کرده بودند. یکی از این ساکنین به نقل از وال استریت ژورنال، عقیده ای را ابراز کرده بود که البته در این شرایط چه در مونتری و چه در هر جای دیگر کاملا  طبیعی است.به عبارت دیگر فضای بیشتر برای برخی موجب ازدحام بیشتر برای عده ای دیگر شده است. خانواده هایی که ثروتمند نیستند، مجبورند مشترکا در خانه هایی زندگی کنند که برای یک خانوار ساخته شده است یا اینکه کل یک خانواده باید در اتاقی اجاره ای زندگی کنند تا بتوانند از پس قیمت های غير واقعی مسکن برآیند. غالبا، شمای کلی مناطق مذکور شامل فضایی روستایی یا مناظر وسیعی از نواحی اطراف است که ساکنانش از آن بهره مند میشوند. اما مالکان این خانه ها مناظر اطراف را خریداری نکرده اند که توقع داشته باشند تا ابد از این مناظر لذت ببرند. مردمی که ترجیحات متفاوتی دارند دست کم تا پیش از اینکه دادگاه بر اساس متمم ۱۴ قانون اساسی،  قانون مالکیت و «حمایت برابر در قانون» را تضعیف کند، قانونا از حقوق برابری برخوردار بودند. مقامات سیاسی در برخی حوزه های قضایی با بهره برداری از حذف قانون مالکیت و تحت عناوینی چون قانون فضای باز، رشد هوشمند و نظایر آن اعمال قوانین محدود کننده ساخت و ساز را آغاز کردند. این محدودیت ها به ویژه در مناطق بسیار آزاد بالای شهر، همانند مناطق ساحلی کالیفرنیا که احساس نگرانی برای فقرا، اقلیت ها و کودکان وجود دارد بسیار شایع است. حال آنکه اینها همان اقشاری هستند که به واسطه قیمت های بالای مسکن امکان ورود به این مناطق به آنها داده نمی شود.برای مثال در سانفرانسیسکو، جمعیت سیاه پوستان از ۱۹۷۵ تا ۲۰۰۵ به طور قابل توجهی کاهش یافت به طوری که از جهت نسبت به کل جمعیت از ۱۳٫۴ درصد به ۶٫۵ درصد تنزل پیدا کرد یعنی جمعیت ۹۶ هزار نفری آنها به ۴۷ هزار نفر کاهش یافت. نمونه های مشابهی از کاهش جمعیت ده ها هزار نفری سیاه پوستان در دیگر مناطق ساحلی کاليفرنيا مانند لوس آنجلس مارين و مونتری مشاهده شد. تمام این مناطق از مدتها پیش به عنوان مناطقی آزاداندیش و بدون تعصب شناخته میشدند که محدودیتهای شدید ساخت و ساز دولتی در آنها اعمال شده است.خانواده های صاحب فرزند نیز همانند اقلیت کم درآمد به واسطه قیمت های به شدت صعودی به طور نامتناسبی مجبور به ترک این مناطق شده اند. کاهش شدید ثبت نام دانش اموزان از ۱۵ هزار به ۹ هزار در طی مدت کوتاه چند ساله موجب تعطیلی چندین مدرسه در پالوآلتو شد فرایندی که در دهه ۱۹۷۰ آغاز گردید.بسیاری از کشورهای اروپایی حتی پا را فراتر از این گذاشته اند. آنچه به رغم وجود قانون حمایت از املاک خصوصی در ایالات متحده موجب عملی شدن این گونه تغییرات عظیم در مسکن و زندگی مردم توسط دولت شد، قانون تصرف در اموال خصوصی جهت مصارف عمومی بود. این قانون به دولت اجازه می داد املاک خصوصی را جهت مصارف عمومی مانند ساخت مخازن آب، پل یا بزرگراه به تملک خود در آورد بر اساس همین قانون، دولت متعهد بود برای ملک به تصرف درآمده، غرامت عادلانه ای بپردازد. با وجود این، تفاسیر قضایی متفاوت از این مفاد قانونی در دوران اخیر راه های گریز فزاینده ای را پیش روی مقامات دولتی قرار داد تا به دلایل و بهانه های متعددی از جمله «توسعه مجدد شهری» املاک مردم را به تصرف درآورند.  الزام قانونی « پرداخت عادلانه غرامت» به صاحبان املاکی که ملکشان به تصرف درآمده است، به هیچ عنوان همیشه رعایت نمی شود. ارزیاب هایی که توسط مقامات دولتی جهت انجام این کار به خدمت گرفته می شوند چون می دانند ارزیابی های بالا یا پایینی که توسط آنها صورت میگیرد در وضعیت استخدام دوباره آنها تأثیر گذار است، با تضاد منافع روبرو هستند. حتی با ارزیابی های صادقانه و بی طرف، این واقعیت که دولت با استفاده از این قدرت که قانونا حق تصرف املاک جهت کاربری عمومی را دارد،  تهدیداتی را ایجاد کرده است که منطقه ای خاص را تخریب و بازسازی کند و این یعنی ارزش بازار ملک در آن ناحیه سقوط خواهد کرد. خریداران آینده مسکن تمایل کمتری به خرید مسکن در مناطقی دارند که تخریب آنها در برنامه است. همچنین تمایل بانک ها برای اعطای وام به صاحبان مسکن و مشاغل [در چنین منطقه ای ] کاهش می یابد. در نتیجه حتی اگر منطقه مورد نظر از پیش رو به زوال نگذاشته باشد، به سبب عدم دسترسی به وام جهت حفظ یا بهسازی خانه ها و مشاغل انتظار می رود این خانه ها و کسب و کارها در فاصله زمانی بین سالهای اعلام برنامه های نوسازی و زمانی که این تهدیدی که بر سر آنها سایه افکنده است بالاخره اجرایی شود، سریعتر از روند معمول رو به زوال گذارد.مهم تر اینکه غرامتی که توسط دولت پرداخت میشود بهای آنچه است که به تصرف درآورده است نه ارزش آنچه که مالک از دست داده است. هنگامی که صاحبان مشاغل خرد مانند رستورانها، آرایشگاه ها یا فروشگاههای لوازم ساختمانی از طریق فروشگاه یا مغازه ای کسب و کاری به راه انداخته اند، سرمایه گذاری آنها معمولا تنها برای تملک یک ساختمان نبوده است، بلکه سال ها جهت برقراری تعامل با افراد و کسب اعتبار برای جذب مشتری تلاش کرده اند. افزون بر این پس از گذشت سالها مشتریانشان بسیار بیش از ساختمان فروشگاه برایشان ارزشمند است.  با وجود این، هنگامی که دولت به تخریب و نوسازی بخشی از شهر و جایگزین کردن خانه ها و مشاغل موجود با ساخت و سازهای جدید تصمیم می گیرد پرداخت غرامت تنها به ارزش فیزیکی ساختمان تعلق می گیرد و ارزش بالاتر مشتریان از دست رفته که به علت تصرفات گسترده، به باد رفته است نادیده گرفته می شود.مالکان تنها افرادی نیستند که به واسطه تغییر مکان اجباری برای ایجاد فضا جهت بازسازی متضرر میشوند و آنها تنها متحمل زیان مالی نمی شوند. برای مثال مطالعه ای انجام گرفته بر روی مردمی که از منطقه ای در بوستون که ساکنانش روابطی صمیمی داشتند و ناچار به تغییر مکان شده بودند نشان داد نیمی از این مردمان افسرده و پریشان شده بودند اگر چه بسیاری از آنها توانسته بودند مسکن مناسب تری را در نقطه ای دیگر بیایند، اما ۸۶ درصد آنها نسبت به محله های پیشین که مجبور به ترک آن شده بودند اجاره بهای بیشتری پرداخت میکردند. این افراد سفید پوست بودند. یافته های بررسی های دیگر حتی نشان داد درصد بیشتری از سیاه پوستان جابجا شده، از پیامدهای عاطفی مشابه رنج برده اند و حتی درصد بالاتری از درآمدشان صرف پرداخت اجاره بها در خانه های جدیدشان می شود.  مطالعه ای دیگر در مورد مردمی که جابجا می شوند این گونه نتیجه گیری کرد که به طور کلی متوسط زیان جبران نشده که به صورت اجباری بر این افراد تحمیل می شود برابر با مصادره ۲۰ تا ۳۰ درصد درآمد سالیانه آنهاست.توجیهی که برای انتقال مردم و منابع ارائه می شود، این است که حاصل این فرایند، ساخت و سازی است که از آنچه که ویران شده بسیار ارزشمندتر است. اگر این مسئله صحیح باشد آنگاه باید این امکان وجود داشته باشد که خسارات زیان دیدگان به طور کامل جبران شود و در عین حال بتوان شرایط خوبی را برای ساکنان جدید ایجاد کرد. اما اگر غرامت پرداخت شده به زیان دیدگان تنها بخشی از خسارتی است که به آنها وارد شده است، پس طرح های نوسازی دولت از لحاظ اقتصادی و سیاسی، به این دلیل تداوم خواهد داشت که به وسیله قربانیان ناراضی سیاست های حق تصرف املاک خصوصی، تأمین مالی میشوند. به عبارت دیگر، آنهایی که این گونه طرح های ساماندهی مجدد مردم و منابعشان را برنامه ریزی می کنند و به اجرا میگذارند انگیزه های خاصی دارند تا قدرتشان را برای اهدافی به کار گیرند که بسیار دور از نقطه هدفی است که منافع نهایی جامعه در آنجا قرار دارد. محاسبه و تدوین فهرستی از هزینه های این گونه فروپاشی محلات، حتی اگر خود مقامات نیز تمایلی به انجام آن داشته باشند، کار دشواری است زیرا نمی توان قیمتی برای جبران خسارت روابط انسانی گسیخته شده تعیین کرد. از جمله تبعات این از هم گسیختگی افزایش احتمال ارتکاب به جرم است زیرا به واسطه پراکنده شدن افراد، تعهدات غیر رسمی مردم محلات در قبال یکدیگر، دیگر عاملی بازدارنده نخواهد بود. شاید بارزترین نمونه از میان هزینه هایی که این اقدام به بار می آورد ارقامی است که برای احتراز از متوسل شدن به قانون حق تملک املاک خصوصی جهت تصاحب اموال آنها باید به مردم پرداخت شود تا متقاعد شوند به طور داوطلبانه مسکن یا کسب و کار خود را رها کنند. عامل اصلی محرک اقدام دولت در ساماندهی مجدد منابع و مردم، این باور پنهان است که مشکلات اجتماعی به طور عام و نرخ جرم و جنایت به طور خاص، از طریق انتقال مردم از محلاتی که ظاهر و چهره بدی دارند به مناطقی که به تصور…مقایسه محله های برنامه ریزی شده و برنامه ریزی نشده به همان میزان گمراه کننده است که سخن گفتن از اقتصاد برنامه ریزی شده و اقتصاد برنامه ریزی نشده. در هر دو مورد، افراد و شرکتهایی که مستقل از مقامات دولتی تصمیم گیری میکنند بدون قاعده و تصادفی عمل نمی کنند، بلکه به اندازه هر کمیته دولتی ای برنامه ریزی میکنند. برنامه ریزی دولتی در عمل متوقف کردن طرحهای خصوصی و تحمیل طرحی جمعی به جای آن است که طبق ملاحظات سیاسی و اداری تدوین شده است. تاریخ اقتصادهای برنامه ریزی متمرکز که اکثر آنها به طور فزاینده ای در نتیجه اقتصادهای مبتنی بر بازار آزاد در اواخر سده بیستم متوقف شدند حتی در کشورهایی تحت کنترل سوسیالیستها و کمونیستها نشان میدهد آنچه به چشم ناظران موجه تر و منطقی تر به نظر می رسد لزوما منتهی به نتایج مطلوب مردم نمی شود. محله های برنامه ریزی نشده همانند اقتصادهای «برنامه ریزی نشده» باید به طور کلی بر مبنای خواستهای مردم هدایت شوند صرف نظر از اینکه ناظران شخص ثالث آن خواستها را درک و تأیید کنند یا نه.لینک های مرتبط و جالب: کمک «هیچ» دولت به مستاجرانامتناع شهرداری لواسان از ارائه اطلاعات خانه‌های لوکس</description>
                <category>امیر قائدی حیدری</category>
                <author>امیر قائدی حیدری</author>
                <pubDate>Wed, 08 Nov 2023 13:14:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بریده هایی از کتاب حقایق و مغالطه ها در اقتصاد(بخش اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirghh/%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%88-%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%84%D8%B7%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-j3qwvqqrx8mp</link>
                <description>طرح روی جلد کتاب حقایق و مغالطه ها در اقتصاد   تجربه نشان داده است که تغییر مکان مردم، تغییری در رفتار آنها ایجاد نخواهد کرد فرقی نمیکند که آنها را به مسکن دولتی انتقال داد یا به آنها یارانه اعطا کرد تا توانایی زندگی در مناطق طبقه متوسط را داشته باشند یا اینکه جمعیت کثیری از آنها را از شهری به شهری دیگر انتقال داد.با وجود این باور زیربنایی، این اقدامات که هم بر افکار عمومی و هم سیاست های دولتی تسلط یافته است، زائیده ذهن افرادی است که کمتر در مناطقی زندگی می کنند که مردم مشکل ساز به آنجا گسیل شده اند و در نتیجه هزینه ای برای نظریه پردازیهای اشتباه خود نمی پردازند. برعکس، آنچه برای آنها گران تمام خواهد شد این است که به اشتباهشان اعتراف کنند و به سادگی بپذیرند که عملکرد آنها زندگی هزاران نفر را از هم پاشیده است و میلیاردها دلار پول مالیات را به باد داده اند.مغالطه ها انقدر زیادند که فهرست کردن آنها مقدور نیست بنابراین ما چهار نوع از مغالطه های جهانی اقتصادی را بررسی خواهیم کرد و مغالطه های خاص تر را در فصل بعد مورد بررسی قرار خواهیم داد.این چهار نوع مغالطه عبارتند از؛مغالطه برد باخت (zero-sum fallacy)،مغالطه ترکیب (fallacy of composition)،مغالطه شطرنجی(chess-pieces fallacy)و مغالطه باز (open-ended fallacy)مغالطه -برد باختبسیاری از مغالطه ها در عالم اقتصاد بر پایه این فرضیه نادرست کلی و تلویحی بنا شده اند که مبادلات تجاری فرایندی برد - باخت هستند که سود یک طرف معامله به معنای ضرر طرف مقابل است. اما مبادلات اقتصادی آزاد، چه بین کارفرما و کارمند، مالک و مستاجر و مبادلات بین المللی، در صورت سودمند نبودن برای هر دو طرف هیچگاه انجام نمی شوند. هر چند این مسئله بسیار واضح است، نشانه های آن همیشه برای افراد حامی سیاست هایی که تنها برای یکی از طرفین معامله ارزشمند است، چندان آشکار نیست.بررسی این موضوع را با این نکته آغاز میکنیم که مبادلات اقتصادی اساسا چگونه شکل میگیرند و چه مواردی شرایط این مبادلات را تعیین میکنند. امکان سود بردن برای دو طرف مبادله ضروری است، اما کافی نیست مگر اینکه شروط معامله برای طرفین قابل قبول باشد. هر کدام از طرفین معامله شروطی را ترجیح میدهند که برای آنها مطلوبتر باشد ولی آنها شروط طرف دیگر را نیز می پذیرند زیرا در غیر این صورت معامله انجام نخواهد شد و سود حاصل از معامله را به طور کل از دست میدهند. شروط قابل قبول بسیاری برای هر کدام از طرفین معامله میتواند وجود داشته باشد اما تنها در صورتی معامله انجام خواهد گرفت که شروط یک طرف در تضاد با منافع دیگری نباشد .فرض کنید حکومت مقرراتی به نفع یکی از طرفین، مثلا مالک یا مستاجر، وضع کرده است. در مبادلات مربوط به مقررات وضع شده، سه طرف مبادله حضور دارند و تنها شروطی که به طور هم زمان برای هر سه طرف رضایت بخش باشند، صورت قانونی به خود خواهد گرفت. به عبارت دیگر این شرایط جدید وضع شده توسط حکومت شروط دیگری را که برای خود طرفین معامله می توانست رضایت بخش باشد ملغی میکند. به دلیل محدود شدن شرایط قابل قبول برای طرفین، کاهش تعداد معاملات محتمل است. همچنین چون این معاملات برای دو طرف سودمندند این مسئله منجر به این میشود که دو طرف به جهاتی ضرر کنند. نمونه های عینی زیادی از این قاعده کلی میتوان یافت. قوانین ناظر بر اجاره مسکن با هدف کمک به مستاجر در سراسر جهان وضع شده اند. همواره مالکان و سازندگان مسکن کاهش شرایط معامله را غیر قابل قبول میدانند و در نتیجه ساخت و ساز مسکن را کاهش میدهند. برای مثال در سال ۱۹۶۰، در مصر مقرراتی جهت نظارت بر اجاره مسکن وضع شد. در سال ۲۰۰۶ زنی مصری در مورد وضعیت آن دوران چنین می نویسد: نتیجه این شد که مردم کمتر در حوزه ساخت و ساز مسکن سرمایه گذاری کردند و کاهش مفرط در ساخت و اجاره مسکن سبب شد بسیاری از مصری ها در شرایط وحشتناکی زندگی کنند و چندین خانواده مجبور بودند در آپارتمانی مشترک زندگی کنند. تاثیرات آن مقررات سختگیرانه امروزه همچنان احساس می شود. پیامدهای این چنین اشتباهاتی را میتوان تا چندین نسل بعد مشاهده کرد.کلا این پست رو که بخونید احساس نزدیکی زیادی با مطالبش می کنید.این وضعیت تنها منحصر به مصر نبود. وضع قوانین ناظر بر اجاره مسکن در نیویورک، هنگ کنگ، استکهلم، ملبورن، هانوی و بسیاری شهرهای دیگر در سراسر جهان منجر به کاهش ساخت و ساز مسکن شده است. زمانی که تعیین نرخ اجاره مسکن میتواند در بازار عرضه و تقاضا روند طبیعی خود را طی کند تاثیر آنی و کوتاه مدت تعیین نرخهای پایین توسط حکومت این است که افراد بیشتری به دلیل پایین بودن قیمت به سمت اجاره مسکن روی می آورند. اما اگر آپارتمانهای بیشتری ساخته نشوند بسیاری از مردم قادر نخواهند بود جایی برای اجاره کردن بیابند. اما مدتها پیش از اینکه این ساختمانها در روندی طبیعی فرسوده شوند خدمات جنبی مانند نگهداری و تعمیر، رو به کاهش خواهند گذاشت زیرا کمبود مسکن موجب میشود به علت فزونی گرفتن تعداد مستاجران بر تعداد خانه ها، مانند سابق رقابتی بین مالکان برای هزینه کردن در این گونه موارد جهت جذب مستاجران، شکل نگیرد. غافل ماندن از نگهداری و تامین ساختمانها سبب فرسودگی سریع تر آنها خواهد شد. در عین حال نرخ پایین بازگشت سرمایه در ساخت و سازهای جدید به دلیل مقررات موجود موجب سرمایه گذاری کمتر در این حوزه می شود. اگر مقررات اجاره مسکن خیلی سختگیرانه باشد آپارتمانهای جدید ساخته نمیشوند تا جایگزین آپارتمانهای فرسوده شوند. سالها پس از جنگ جهانی دوم، به دلیل وضع قوانین اجاره مسکن هیچ آپارتمان جدیدی در ملبورن ساخته نشد. در بسیاری از مناطق ماساچوست به مدت ۲۵ سال هیچ خانه استیجاری ای ساخته نشد تا زمانی که دولت قوانین کنترل اجاره مسکن را ملغی کرد و ساخت و ساز از سر گرفته شد.آن دسته از مستاجرهایی که قبل از وضع این قوانین موفق به اجاره آپارتمان می شوند از میزان پایین تر خدمات نگهداری، تعمیر و دیگر خدمات جانبی مانند سیستم گرمایشی رضایت دارند زیرا بر این باورند که با پس انداز ناشی از اجاره بهای پایین، این کمبودها جبران می شود. ولی با گذشت زمان و وخیم تو شدن وضعیت آپارتمانها در مناطقی که قوانین سختگیرانه اجاره مسکن در آنها وضع شده است تعداد مستاجرانی که این وضعیت را قابل قبول میدانند کاهش یافته و شکایت ها در مورد سهل انگاری مالکان در تامین خدمات نگهداری و تعمیر آپارتمانها افزایش خواهد یافت. خلاصه اینکه کاهش میزان شرایط قابل قبول برای دو طرف سبب کاهش نتایج رضایت بخش برای آنها خواهد شد و  در نتیجه مالک و مستاجر هر دو به نوعی متضرر خواهند شد.حوزه دیگری که حکومت مجموعه قوانین و شرایط مبادلاتی مورد نظر خود را بر آن تحمیل میکند، قوانینی است که حقوق مزایا و شرایط کاری کارمندان را تنظیم می کند. هر چند این قوانین وضعیت کارمندان را بهبود میدهد اما هزینه ای را برای کارفرما در بر خواهد داشت. در اینجا هم این مسئله منجر به کاهش مبادلات خواهد شد. بنابراین نرخ بیکاری برای مدت زمان طولانی بالا خواهد ماند. در کشورهایی مانند فرانسه و آلمان قوانین مربوط به حداقل دستمزد و سیاستهای حکومت که کارفرمایان را ملزم میکند مزایای بیشتری را برای کارمندانشان فراهم آورند سخاوتمندانه تر از ایالات متحده است و سرعت ایجاد مشاغل جدید بسیار کندتر از آن چیزی است که در اقتصاد آمریکا مشاهده می شود. در اینجا نیز اشتراکات بین سه دسته شروط قابل قبول برای سه طرف معامله کمتر از اشتراکات شروط دو طرف معامله ای است که مستقیما در آن ذی نفعند.همانند مورد مستاجران، منتفع از قانون کنترل اجاره بها، (آنهایی که به اصطلاح خرشان از پل گذشته است) به قیمت زیان دیدن آنهایی که در آن طرف پل قرار دارند، به دنبال منافع خود هستند. آن دسته از کارمندانی که موفق به حفظ شغل خود شده اند مزایای متنوعی را دریافت خواهند کرد که کارفرمایان به واسطه قانون ملزم به تامین آن هستند و در نتیجه شرایط بهتری خواهند داشت. اما طولانی تر شدن دوران بیکاری، دیگران را از مشاغلی محروم میکند که در صورت نبود قوانین حکومتی، شانسی برای به دست آوردنشان داشتند. زیرا پیامد اصلی این قوانین کاهش استخدام و افزایش جابجایی سرمایه و همچنین روی آوردن شرکتها به سمت کشورهای خارجی و کارگران آنها خواهد بود. عبارت معروف هیچ چیز را مفت به کسی نمیدهند هر چند الان کلیشه ای به می رسد ولی همواره و البته در شرایط خاص صادق است.در اقتصاد مَثَلی هست که می گویند: نهار مجانی نداریم. (خودم)شاید زیان بارترین پیامدهای فرضیه تلویحی مبادلات برد باخت در کشورهای فقیری مشاهده شده است که اجازه ورود سرمایه و تجارت خارجی را نداده اند تا دستاویز مقاصد استعماری قرار نگیرند. تفاوت فاحش بین رفاه کشورهایی که سرمایه و تجارت از سوی آنها گسیل میشود و فقر موجود در کشورهایی که در آنها سرمایه گذاری صورت می گیرد، سبب شده برخی متقاعد شوند کشورهای ثروتمند با بهره کشی از کشورهای فقیر به این ثروت دست یافته اند. نمونه های گوناگون این دیدگاه از نظریه امپریالیسم لنین گرفته تا نظریه وابستگی در آمریکای لاتین در قرن بیستم در باور عمومی مقبولیت گسترده ای یافتند و در برابر شواهد ناقض آن، مقاومت بالایی نشان داده اند. ولی بالاخره این واقعیت که بسیاری از کشورها مانند هنگ کنگ، کره جنوبی، سنگاپور و دیگر کشورهایی که زمانی فقیر بودند، از طریق تجارت آزاد بین المللی ثروتمند شده اند، آنچنان مشهود شد که تا پایان قرن بیستم حکومتهای کشورهای بسیارِ دیگری از دیدگاه برد - باخت خود در مورد مبادلات اقتصادی دست کشیدند. چین و هند نمونه های بارزی از این کشورها هستند که با کنار گذاشتن سیاستهای سختگیرانه مبادلات و سرمایه گذاری بین المللی، افزایش قابل ملاحظه ای را در نرخ رشد اقتصادی شان مشاهده کردند و در نتیجه ده ها میلیون از شهروندان این کشورها از فقر رهایی یافتند. از این منظر نیز میتوان به این مسئله نگریست که میلیونها انسان فقیر برای نسلهای متوالی پیش از آنکه سیاستمدارانشان از عقاید برد - باخت خود دست بکشند بی جهت با فقر دست و پنجه نرم کرده اند. این هزینه سنگینی است که برای فرضیه ای اثبات نشده پرداخت می شود. باورهای غلط میتوانند پیامدهای سنگینی در پی داشته باشند.</description>
                <category>امیر قائدی حیدری</category>
                <author>امیر قائدی حیدری</author>
                <pubDate>Wed, 08 Nov 2023 12:10:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عصر سرمایه داری نظارتی (بخش اول- فصل دوم-2)</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirghh/%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%AF%D9%88%D9%85-2-nmf8kzmurjn1</link>
                <description>بخش اولفصل دوممبانی سرمایه داری نظارتیفراهم کردن صحنه برای سرمایه داری نظارتیهک اپلدو مدرنیتهسکونت گاه نئولیبرالناپایداری مدرنیته دوممدرنیته سومسرمایه داری نظارتی جای خالی را پر می کندبرای یک آینده انسانینامگذاری و کنترل(Taming)4- ناپایداری مدرنیته دومدر ۹ اوت ۲۰۱۱، همزمان با بلند شدن صدای تشویق در اتاق کنفرانس اپل، ۱۶ هزار افسر پلیس خیابان های لندن را پر کردند و مصمم بودند «گسترده ترین و طولانی ترین فروپاشی نظم در تاریخ لندن از زمان شورش گوردون(Gordon riot) در سال ۱۷۸۰» را سرکوب کنند. این اعتراضات از چهار شب قبل بصورت شب زنده داری مسالمت آمیز آغاز شده بود که با تیراندازی پلیس به یک مرد جوان، ناگهان به خشونت کشیده شد. در روزهای بعد، با گسترش غارت و آتش سوزی به بیست و دو محله از سی و دو محله لندن و دیگر شهرهای بزرگ بریتانیا، شمار آشوبگران افزایش یافت. در طول چهار روز فعالیت خیابانی، هزاران نفر بیش از۵۰ میلیون دلارخسارت مالی به بار آوردند و ۳۰۰۰ نفر دستگیر شدند.حتی زمانی که به نظر می رسید صعود اپل، ادعاهای افراد مدرنیته دوم را تایید می کند، خیابان های لندن میراث تلخ سه دهه تجربه رشد اقتصادی از طریق محروم سازی را بازگو کردند. یک هفته پس از این شورش، مقاله ای توسط جامعه شناس ساسکیا ساسن(Saskia Sassen) در روزنامه دیلی بیست ( Daily Beast) منتشر شد که در آن آمده بود: «اگر یک بیماری مُزمِن وجود داشته باشد، مربوط به بیکاری و فقر شدید در میان افرادی است که می خواهند بخشی از طبقه متوسط باشند و به شدت از نابرابری شدید بین خود و نخبگان ثروتمند کشورشان آگاه هستند. این ها از بسیاری جهات انقلاب های اجتماعی با یک «r» کوچک هستند، اعتراضات علیه شرایط اجتماعی که غیرقابل تحمل شده اند.»==&gt; r = کوچک شاید اشاره به کم اهمیت بودن افراد یا خود اعتراضات داردThese are in many ways social revolutions with a small ‘r,’ protests against social conditions that have become unbearable.”شرایط اجتماعی که تا این حد غیرقابل تحمل شده بود، چه بود؟ بسیاری از تحلیلگران موافق بودند که تراژدی آشوب های بریتانیا با تحول موفق نئولیبرالیسم در جامعه به راه افتاد: برنامه ای که به طور جامع در بریتانیا و ایالات متحده اجرا شد. در واقع، تحقیقات دانشکده اقتصاد لندن براساس مصاحبه با ۲۷۰ نفر که در شورش ها شرکت کرده بودند، علت غالب را نابرابری «بی شغل، بی پول» گزارش کرد.  شرایط تقریبا در هر مطالعه ای یک سان به نظر می رسد: فقدان فرصت، عدم دسترسی به آموزش، حاشیه نشینی، محرومیت، نارضایتی، ناامیدی. اگرچه شورش های لندن تفاوت عمده ای با دیگر اعتراضات قبل و بعد آن، به ویژه جنبش ایندینادوس (Indignados movement) در مادرید در ماه مه ۲۰۱۱ و جنبش اِشغال(Occupy movement) که در ۱۷ سپتامبر در پارک زاکوتی وال استریت اتفاق افتاد داشت، اما در موضوعات نابرابری اقتصادی و محرومیت نقطه اشتراک داشتند.آمریکا، انگلیس و بسیاری از کشورهای اروپایی وارد دهه دوم قرن بیست و یکم شدند که بیش از هر چیز با نابرابری های اقتصادی و اجتماعی مواجه و با برخی از فقیرترین کشورهای جهان قابل مقایسه بودند. با وجود یک دهه رشد انفجاری دیجیتال که شامل معجزه اپل و نفوذ اینترنت به زندگی روزمره بود، تقسیمات اجتماعی خطرناک، آینده ای حتی طبقه بندی شده تر و ضد دموکراتیک تر را نشان می داد. یک اقتصاددان آمریکایی نوشت: « در عصر تثبیت سیاست مالی اجماعی جدید، اقتصاد شاهد بزرگ ترین انتقال درآمد به طبقات بالاتر، در تاریخ بوده است.» گزارش سال ۲۰۱۶ صندوق بین المللی پول نسبت به بی ثباتی هشدار داد و نتیجه گرفت که روندهای جهانی به سمت نئولیبرالیسم «آن طور که انتظار می رفت پیش نرفته است». در عوض، نابرابری به طور قابل توجهی «میزان رشد و دوام» آن را کاهش داده بود، در حالی که نوسانات افزایش یافته و آسیب پذیری دائمی در برابر بحران اقتصادی ایجاد می کرد.تلاش برای زندگی موثر تحت حمایت آزادی بازار، به نقطه شکست رسیده بود. دو سال پس از شورش های شمال لندن، تحقیقات در بریتانیا نشان داد که تا سال ۲۰۱۳، فقر ناشی از کمبود تحصیلات و بیکاری تقریبا یک سوم جمعیت را از مشارکت اجتماعی معمول محروم کرده است. در گزارش دیگری از انگلیس آمده است: «کارگران با درآمد پایین و متوسط بیش ترین کاهش را در استانداردهای زندگی خود از زمان آغاز ثبت سوابق قابل اعتماد در اواسط قرن نوزدهم تجربه می کنند». تا سال ۲۰۱۵ اقدامات ریاضتی، ۱۹ درصد یا ۱۸ میلیارد پوند از بودجه های مقامات محلی را حذف کرده و هزینه های حمایت از کودکان را 8 درصد کاهش داد بود و باعث شده بود ۱۵۰ هزار بازنشسته دیگر از دسترسی به خدمات حیاتی برخوردار نباشند. براساس میزان خرید سال ۲۰۱۴، تقریبا نیمی از جمعیت آمریکا در فقر عملکردی(functional poverty) زندگی می کردند و بالاترین دست مزد در نیمی از حقوق بگیران حدود ۳۴۰۰۰ دلار بود. بررسی وزارت کشاورزی آمریکا در سال ۲۰۱۲ نشان داد که نزدیک به ۴۹ میلیون نفر در خانواده هایی با ناامنی غذایی(food-insecure) زندگی می کنند.توماس پیکتی، اقتصاددان فرانسوی، در کتاب «سرمایه در قرن بیست و یکم» سال ها داده های درآمدی را با هم ادغام کرد تا یک قانون عمومی برای انباشت به دست آورد: نرخ بازده سرمایه تمایل دارد از نرخ رشد اقتصادی فراتر رود. این گرایش، که به اختصار(r &gt; g) نامیده می شود، پویایی است که باعث ایجاد واگرایی درآمدی شدیدتر و همراه با آن طیفی از پیامدهای اجتماعی ضد دموکراتیک می شود که مدت ها پیش به عنوان مُنادی بحران نهایی سرمایه داری پیش بینی می شد. در این زمینه، پیکتی به روش هایی اشاره می کند که در آن نخبگان مالی از درآمدهای مازاد خود برای تامین مالی چرخه ای از جذب سیاسی استفاده می کنند که از منافع آن ها در برابر چالش های سیاسی محافظت می کند. در واقع، گزارش سال ۲۰۱۵ نیویورک تایمز به این نتیجه رسید که ۱۵۸ خانواده آمریکایی و شرکت های آن ها تقریبا نیمی (۱۷۶ میلیون دلار)از کل پولی را که هر دو حزب سیاسی در حمایت از نامزدهای ریاست جمهوری در سال ۲۰۱۶ جمع آوری کرده اند، تامین کرده اند، عمدتاً برای حمایت از «نامزدهای جمهوری‌خواه که متعهد شده‌اند مقررات زدایی کرده، مالیات‌ها را کاهش دهند و حقوق‌ها را کم کنند». مورخان، روزنامه نگاران تحقیقی، اقتصاددانان و دانشمندان علوم سیاسی حقایق پیچیده چرخش به سوی اُلیگارشی را تجزیه و تحلیل کرده اند و اقدام به روشنگری در خصوص کمپین های سیستماتیک نفوذ عمومی و غلبه سیاسی که به هدایت و حفظ یک دستور کار بازار آزاد افراطی به قیمت دموکراسی شده است، نموده اند.یک مقدمه از تحقیقات گسترده پیکتی را می توان به سادگی بیان کرد: سرمایه داری نباید خام خورده شود. سرمایه داری مانند سوسیس، باید توسط یک جامعه دموکراتیک و نهادهای آن پخته شود، زیرا سرمایه داری خام، ضد اجتماعی است. همانطور که پیکتی هشدار می دهد، «اقتصاد بازار… اگر به حال خود رها شود… حاوی نیروهای قدرتمند واگرایی است که بطور بالقوه جوامع دموکراتیک و ارزش های عدالت اجتماعی را که بر پایه آن بنا شده اند تهدید می کند». بسیاری از محققان این شرایط جدید را نئوفئودالیسم توصیف کرده اند که با تثبیت ثروت و قدرت نخبگان بسیار فراتر از کنترل مردم عادی و مکانیسم های رضایت دموکراتیک مشخص شده است. پیکتی آن را بازگشت به سرمایه داری موروثی (patrimonial capitalism) می نامد، بازگشت به یک جامعه پیشامدرن که در آن شانس زندگی فرد به ثروت موروثی وابسته است تا موفقیت شایسته سالارانه.ما اکنون ابزارهایی برای درک این برخورد با همه پیچیدگی های مخرب آن داریم: آنچه غیرقابل تحمل است این است که نابرابری های اقتصادی و اجتماعی به الگوی «فئودالی» پیش از صنعتی شدن بازگشته است اما ما، مردم، چنین نکرده ایم. ما دهقانان، رعایا یا بردگان بی سواد نیستیم. چه «طبقه متوسط» و چه «به حاشیه رانده شده»، ما شرایط تاریخی جمعی افراد منفرد با تجربیات و نظرات پیچیده اجتماعی را به اشتراک می گذاریم. ما صدها میلیون یا حتی میلیاردها انسان مدرنیته دوم هستیم که تاریخ هم آن ها را از حقایق تغییرناپذیر سرنوشتی که در بدو تولد نوشته می شود و هم از شرایط جامعه توده ای آزاد کرده است. ما خودمان را شایسته کرامت و فرصتی برای  زندگی موثر می دانیم. همانند خمیری که از ظرف خمیردندان خارج می شود وجودی است که وقتی آزاد شد، نمی توان آن را با فشار به داخل بازگرداند. مانند امواج صوتی ویرانگر یک انفجار، انعکاس درد و خشمی که عصر ما با آن تعریف می شود، ناشی از این برخورد سمی بین حقیقت نابرابری و احساس نابرابری است.در پایان این گزارش آمده است: «در سال ۲۰۱۱، مصاحبه آن ۲۷۰ شرکت کننده لندنی در ناآرامی ها نیز منعکس کننده زخم های این برخورد بود». این گزارش نتیجه می‌گیرد: «آنها این موضوع را به روش‌های مختلفی بیان کردند، اما حرف دل معترضان احساسی فراگیر از بی‌عدالتی بود. برای برخی، این مساله اقتصادی بود: فقدان شغل، پول یا فرصت. برای دیگران این مساله بیشتر اجتماعی بود تا فقدان چیزهای مادی، آنها احساس می کردند که در مقایسه با سایرین با آن ها متفاوت رفتار می شود…. «حس نامرئی بودن» «خیلی شایع بود».  زنی می گفت «جوانان این روزها نیاز به شنیده شدن دارند. باید عدالت برای آن ها رعایت شود». و یک مرد جوان عنوان کرد: «وقتی کسی به تو اهمیت ندهد، در نهایت برای جلب توجه، آن ها را ناراحت میکنی». تحلیل های دیگر به «انکار کرامت» که در خشونت بی زبان مردم شمال لندن بیان شده، اشاره می کنند.هنگامی که جنبش اِشغال در قاره دیگری به دور از محله های محاصره شده لندن فوران کرد، به نظر می رسید که با فوران های خشونت آمیز ماه اوت وجه اشتراک چندانی ندارد. ۹۹ درصدی که جنبش اِشغال قصد نمایندگی آن ها را داشت، به حاشیه رانده نشده نبود؛ بلکه مشروعیت اشغال بخاطر ادعای اکثریت بودنش بود. با این حال، اشغال تضاد مشابهی را بین حقیقت نابرابری و احساس نابرابری نشان داد، که در یک فرهنگ فردی سیاسی خلاقانه که خواستار «دموکراسی مستقیم» و «رهبری افقی یا هم مرتبه» بود، بیان شد. برخی از تحلیلگران به این نتیجه رسیدند که این درگیری، در نهایت جنبش را فلج کرد، زیرا «هسته مرکزی» رهبران آن مایل نبودند رویکرد شدید فردی خود را به نفع استراتژی ها و تاکتیک های مورد نیاز برای یک جنبش توده ای بادوام به خطر بیاندازند. با این حال یک چیز مسلم است: در پارک زاکوتی هیچ رعیتی وجود نداشت. در مقابل همانطور که یکی از ناظران نزدیک این جنبش اظهار داشت: «آنچه که متفاوت است این است که از همان ابتدا ما مردم ثابت کردیم که عاقل تر از حاکمان خود هستیم. ما بیشتر دیدیم و ثابت کردیم که قضاوت بهتری داشتیم، بنابراین مشروعیت سنتی حکومتِ نخبگان خود و این موضوع که مسئولین بیشتر از مردم عادی می‌دانند را معکوس کردیم».این تناقض وجودی مدرنیته دوم است که شرایط وجودی ما را تعریف می کند: ما می خواهیم بر زندگی خود کنترل داشته باشیم، اما همه جا این کنترل خنثی می شود. فردگرایی(Individualization) هر یک از ما را به دنبال منابعی فرستاده است که برای تضمین زندگی موثر به آن ها نیاز داریم، اما در هر نوبت مجبور به نبرد با اقتصاد و سیاستی هستیم که از نقطه نظر ما چیزی جز رمز و راز نیست. ما با این آگاهی زندگی می کنیم که زندگی ما ارزش منحصر به فردی دارد، اما با ما به عنوان نامرئی رفتار می شود. همان طور که پاداش های مالی مرحله آخر سرمایه داری از دسترس ما خارج می شوند، ما باید در یک سردرگمی به فکر آینده ای باشیم که بطور فزاینده ای به خشونت کشیده می شود. انتظارات ما از استقلال روانی، زمینه هایی هستند که رویاهای ما براساس آن ها شکل می گیرند، بنابراین زیان هایی که ما درافزایش نابرابری، محرومیت، رقابت فراگیر و طبقه بندی تحقیرآمیز تجربه می کنیم، تنها اقتصادی نیستند. این زیان ها ما را با ناامیدی و تلخی به سرعت خرد می کنند، زیرا ما خود را شایسته احترام شخصی و حق زندگی مطابق میل خود می دانیم.فیلسوف و جامعه شناس زیگمونت باومن(Zygmunt Bauman) نوشت: «عمیق ترین تناقض زمان ما، فاصله زیاد بین حق ابراز وجود و توانایی کنترل مولفه های اجتماعی است که چنین ادعایی را امکان‌پذیر می‌سازد. از همین شکاف عمیق است که سمی‌ترین آبراهه‌ای که زندگی افراد معاصر را آلوده می‌کند سرچشمه می‌گیرد.». او اصرار داشت: هر فصل جدیدی در داستانِ قرن ها  آزادی انسان، باید از اینجا آغاز شود. آیا ناپایداری مدرنیته دوم می تواند راه را برای سنتزی جدید باز کند: مدرنیته سومی که از این برخورد فراتر می رود و یک مسیر واقعی به سوی یک زندگی شکوفا و موثر را برای بسیاری و نه فقط معدودی ارائه می دهد؟ سرمایه داری اطلاعاتی چه نقشی ایفا خواهد کرد؟5- مدرنیته سوماپل یک بار خود را به آن «شکاف عمیق» رساند و برای مدتی با ادغام حوزه های سرمایه داری و دیجیتال به نظر می رسید می تواند مسیر جدیدی را به سمت مدرنیته سوم طی کند. وعده سرمایه داری دیجیتالی مبتنی بر حمایت در دهه اول قرن ما، جمعیت های مدرنیته دوم را در سراسر جهان برانگیخت. به نظر می رسد که شرکت های جدید مانند گوگل و فیسبوک نوید دگرگونی در حوزه های جدید با اهمیت حیاتی و نجات اطلاعات و افراد از محدودیت های نهادی قدیمی را می دهند و امکان این که بفهمیم چه چیزی یا چه کسی را، کی و چطور می خواهیم بیابیم  یا ارتباط برقرار کنیم، فراهم می کند.وارونگی اپل به روابط قابل اعتماد حمایتی و عمل متقابل نهفته در همسویی عملیات تجاری با منافع واقعی مصرف کنندگان اشاره داشت. این بیانیه نوید شکل جدیدی از بازار دیجیتال را می داد که ممکن است از این برخورد فراتر رود:  نشانه اولیه ای از یک سرمایه داری مدرنیته سوم که توسط آرمان های خود-تعیین کننده افراد و  محیط بومی دیجیتال فراخوانده  شده است. فرصت «زندگی من، راه من، با قیمتی که می توانم بپردازم» وعده ای انسانی بود که به سرعت در قلب پروژه دیجیتال تجاری جا خوش کرد، از آیفون ها گرفته تا سفارش یک کلیکی تا برگزاری دوره های آنلاین گسترده تا خدمات مورد نیاز صدها هزار شرکت، اپلیکیشن و دستگاه مبتنی بر وب.مطمئنا اشتباهات، کمبودها و آسیب پذیری هایی وجود داشت. اهمیت بالقوه منطق جدید و ضمنی اپل هیچ گاه حتی توسط خود این شرکت به طور کامل درک نشد. درعوض، این شرکت جریان ثابتی از تناقضات را ایجاد کرد که  طبق معمول نشان دهنده تجارت بود. اپل به خاطر سیاست های قیمت گذاری استخراجی(extractive pricing policies)، برونسپاری مشاغل(offshoring jobs)، استثمار کارکنان خرده فروشی، سلب مسئولیت بابت شرایط کارخانه، تبانی برای کاهش دستمزدها از طریق قراردادهای غیرقانونی و غیر رقابتی در استخدام کارمندان، فرار مالیاتی سازماندهی شده و عدم نظارت زیست محیطی مورد انتقاد قرار گرفت- این موارد تنها ذکر چند مورد از تخلفاتی است که به نظر می رسد قرارداد اجتماعی ضمنی را در خصوص منطق منحصر به فرد آن نفی می کند.برونسپاری مشاغل (offshoring jobs)تغییر مکان عملیات تجاری به کشوری دیگر به منظور کاهش هزینه ها و افزایش کارایی. شرکت‌ها ممکن است تصمیم بگیرند وظایف خاص یا کل فرآیندها را به کشورهای کم‌هزینه برون‌سپاری کنند، جایی که نیروی کار ممکن است ارزان‌تر یا ماهرتر باشد.(مترجم)وقتی صحبت از تحول اقتصادی واقعی می شود، همیشه تنشی بین ویژگی های جدید فُرم، و خاستگاه اصلی آن وجود دارد. ترکیبی از قدیمی و جدید در یک الگوی بی سابقه، دوباره پیکربندی می شود. گاهی اوقات، عناصر یک تحول، محیط مناسبی را پیدا می کنند که در آن برای انتشار «انتخاب» شوند. زمانی که فُرم جدید، فرصتی برای نهادینه شدن کامل دارد و مسیر مهاجرت منحصر به فرد خود را به سوی آینده ایجاد می کند. اما این احتمال وجود دارد که تغییرات های بالقوه در سرنوشت خود دچار «شکست انتقال» که توسط کشش گرانشی شیوه های تثبیت شده ایجاد می شود به عقب کشیده شوند.آیا وارونگی اپل یک تحول اقتصادی جدید و قدرتمند در مسیر آزمون و خطا برای رفع نیازهای عصر جدید بود یا یک شکست در گذار بود؟ در اشتیاق و وابستگی فزاینده خود به فن آوری، ما تمایل داشتیم فراموش کنیم که همان نیروهای سرمایه ای که از آن ها در دنیای «واقعی» فرار کرده بودیم، به سرعت ادعای مالکیت بر حوزه وسیع دیجیتال را داشتند. این امر ما را آسیب پذیر کرد و زمانی که وعده اولیه سرمایه داری اطلاعاتی رنگ تیره تری به خود گرفت، غافلگیر شدیم. ما وعده «کمک در راه است» را جشن گرفتیم در حالی که سوالات نگران کننده، بطور منظم در هاله ایی از ابهام فرو می رفتند و هر کدام پیامدهای قابل پیش بینی از ترس و خشم را به همراه داشت.چرا سرویس جیمیلِ گوگل که در سال ۲۰۰۴ راه اندازی شد، مکاتبات خصوصی برای تولید تبلیغات اسکن کرد؟ به محض اینکه اولین کاربر جیمیل نخستین تبلیغ براساس محتوای مکاتبات خصوصی خود را مشاهده کرد، واکنش عمومی سریع بود. بسیاری منزجر و خشمگین و عده ایی نیز گیج شدند. همان طور که استیون لوی(Steven Levy)، وقایع نگار گوگل می گوید: «به نظر می رسد گوگل با ارائه تبلیغات مرتبط با محتوا، از این حقیقت که حریم خصوصی کاربران در اختیار سیاست ها و قابل اعتماد بودن شرکت مالک سرورها است، لذت می برد و از آنجایی که آن تبلیغات سودآور بودند، گوگل به وضوح اعلام می کرد که از این موقعیت سوء استفاده خواهد کرد.»در سال ۲۰۰۷ فیس بوک Beacon را راه اندازی کرد و آن را به عنوان «راهی جدید برای توزیع اجتماعی اطلاعات» معرفی کرد. (منابع اضافی +++. مترجم) بیکن(Beacon) تبلیغ کنندگان فیس بوک را قادر ساخت تا کاربران را در سراسر اینترنت ردیابی کنند و خریدهای آنان را در شبکه های شخصی خود بدون اجازه افشا کنند. اکثر مردم از جسارت این شرکت، هم در ردیابی آنلاین آن ها و هم در غصب توانایی شان برای کنترل افشای حقایق خود خشمگین شدند. مارک زاکربرگ، بنیان گذار فیسبوک، این برنامه را تحت فشار تعطیل کرد، اما تا سال ۲۰۱۰ اعلام کرد که حریم خصوصی دیگر یک هنجار اجتماعی نیست و سپس بابت این که «سیاست های حفظ حریم خصوصی» شرکت را کاهش داده تا ادعای خودخواهانه اش در مورد شرایط اجتماعی جدید را منعکس کند، به خود تبریک گفت. ظاهراً زاکربرگ هرگز نوشته جاناتان ترن(Jonathan Trenn) از تجربه  اش در خصوص بیکن را بعنوان یک  کاربر نخوانده بود:من یک حلقه نامزدی الماس  از حراجی برای سورپرایز سال نو برای دوست دخترم خریدم…. در عرض چند ساعت، تماس شوکه کننده ای از سوی یکی از بهترین دوستانم برای ابراز تعجب و تبریک نامزدی دریافت کردم(!!!). وحشتم را زمانی تصور کنید که متوجه شدم حراجی مزبور  جزئیات کامل خرید من (از جمله لینک به کالا و قیمت آن)را در فید خبری عمومی فیسبوکم منتشر کرده و حتی به همه دوستانم  پیام داده است. همه دوستانم از جمله دوست دخترم و همه دوستانش، و غیره…. همه این ها بدون رضایت یا آگاهی من بود. کاملا ناراحتم که غافلگیریم نابود شد و چیزی که قرار بود اتفاقی خاص و خاطره همیشگی برای من و دوست دخترم باشد با یک حمله کاملا مخفیانه و آزاردهنده به حریم خصوصی ام از بین رفت. می خواهم گردن کسانی را که فکر می کردند این ایده خوبی است، بشکنم. این کار باعث تجربه ترسناکی از شبکه می شود و احساس می کنم بخشی از زندگی ام را خراب کرده است.در میان موارد بسیار از نقض انتظارات حمایتی موافقت نامه های شرایط ارائه خدمات (terms-of service agreements) از خطرناک ترین آن ها هستند. کارشناسان حقوقی این قراردادها را «قراردادهای پیوستن» (contracts of adhesion)می نامند زیرا آن ها شرایطی را به کاربران تحمیل می کنند که خواه ناخواه باید به آن پایبند باشند. قراردادهای آنلاین مانند شرایط ارائه خدمات(terms-of-service) یا موافقت نامه شرایط استفاده(terms-of-use agreements)نیز به عنوان قرارداد کلیکی(click-wrap) شناخته می شوند، زیرا همانطور که تحقیقات زیادی نشان می دهد، بیشتر مردم با کلیک کردن بر روی جعبه ای که می گوید «من با آن موافقم» بدون خواندن قرارداد، در شرایط این قرارداد ظالمانه گرفتار می شوند. در بسیاری از موارد، گشت و گذار در یک وب سایت شما را ملزم به رعایت شرایط آن می کند، حتی اگر آن را نشناسید. محققان به این نکته اشاره می کنند که این اسناد دیجیتالی، بسیار طولانی و پیچیده هستند تا کاربران را از خواندن دقیق این عبارات منصرف کنند، اما مطمئن هستند که اکثر دادگاه ها علی رغم فقدان رضایت آشکار، مشروعیت قراردادهای کلیکی را تایید کرده اند».جان رابرتز(John Roberts)، قاضی دیوان عالی ایالات متحده، اعتراف کرد:«جزئیات با فونت ریز را نمی خواند». علاوه بر خسارت، شرایط سرویس دهی می تواند به صورت یک طرفه توسط شرکت در هر زمان، بدون اطلاع یا رضایت خاص کاربر تغییر کند و این شرایط معمولا شرکت های دیگر (شرکا، تامین کنندگان، بازاریابان، واسطه های تبلیغاتی و غیره)را بدون بیان یا پذیرش مسئولیت شرایط سرویس دهی خود درگیر می کند. این «قراردادها» یک تجاوز نامحدود و غیرقابل تحمل را به کاربر تحمیل می کنند که استاد حقوق نانسی کیم(Nancy Kim) آن را سادیستی(sadistic) توصیف می کند.مارگارت رادین پژوهشگر حوزه حقوق،  به بررسی کیفیت داستان آلیس در سرزمین عجایب  از منظر این قراردادها(contracts) می پردازد. در واقع، مفاهیم مقدس توافق(agreement) و قول(promise) که برای تکامل نهاد قرارداد از زمان رومیان بسیار حیاتی است به یک سیگنال طلسمانه (talismanic) تبدیل شده است و صرفا به این نکته اشاره می کند که شرکت سازنده می خواهد گیرنده محدود باشد. رادین این حطیه عالی خصوصی(private eminent domain) را تصرف یک جانبه حق و حقوق، بدون رضایت می نامد. او این قراردادها را یک تخریب اخلاقی و دموکراتیکِ حاکمیت قانون و نهاد قرارداد می داند. انحرافی که حقوق اعطا شده به کاربران از طریق فرایندهای دموکراتیک را، از نو پایه ریزی کرده و سیستمی را که شرکت می خواهد تحمیل کند جایگزین آن می کند…. مشتریان باید وارد دنیای قانونی ابداع شده شرکت شوند تا بتوانند با شرکت وارد معامله شوند.محیط دیجیتال برای این تخریب ها ضروری بوده است. کیم اشاره می کند که اسناد کاغذی، زمانی محدودیت های طبیعی را بر رفتار پیمانکاران به دلیل هزینه تولید، توزیع و بایگانی تحمیل می کردند. قراردادهای کاغذی نیاز به امضای فیزیکی دارند و مسئولیتی را که شرکت احتمالا بر مشتری تحمیل می کند  با ملزم کردن او به خواندن چندین صفحه چاپی زیبا محدود می شود. در مقابل، اصطلاحات دیجیتال بی وزن(weightless) هستند و می توانند بدون هیچ هزینه اضافی گسترش، تکثیر، توزیع و بایگانی شوند. وقتی شرکت‌ها فهمیدند دادگاه‌ها می‌خواهند توافق‌نامه‌های کلیکی(click-wrap) و توافق نامه های مُروری (browse-wrap)را تأیید کنند، دیگرهیچ چیزی مانع از گسترش دامنه این قراردادهای تنزل‌آمیز «برای استخراج مزایای اضافی غیرمرتبط با معامله از مصرف‌کنندگان» نشد. این با کشف مازاد رفتاری که در فصل 3 بررسی می کنیم، مصادف شد. از آنجایی که توافق نامه های شرایط خدمات به منظور در برگرفتن سیاست های حریم خصوصی عجیب و غریب و اشتباه گسترده شدند، باعث پسرفت بی حد و مرزی دیگری در سلب مالکیت شد. حتی رئیس سابق کمیسیون فدرال تجارت، جان لیبوویتز(Jon Leibowitz)، به طور علنی اعلام کرد: « همه ما موافقیم که استفاده کنندگان، مفاد سیاست های حریم خصوصی را نمی خوانند.» در سال 2008 دو استاد دانشگاه کارنگی ملون محاسبه کردند که خواندن معقول همه سیاست‌های حفظ حریم خصوصی که فرد در یک سال با آن مواجه می‌شود، نیازمند 76 روز کاری کامل با هزینه فرصت ملی 781 میلیارد دلار است. این اعداد امروز بسیار بیشتر است. با این حال بیشتر کاربران از این شرایط سیری ناپذیر(rapacious) بی اطلاع می مانند که به قول کیم، به شرکت ها اجازه می دهد « حقوق خود را بدون چانه زنی به دست آورند و قبل از اینکه کاربران و قانونگذاران متوجه شوند چه اتفاقی افتاده است، به طور مخفیانه اقداماتی را ایجاد و نهادینه کنند.»در ابتدا، به نظر می رسید که شرکت های اینترنتی جدید در درک الزامات اخلاقی، اجتماعی و منطق اقتصادی نهاد خود به سادگی شکست خورده اند. اما با تخلف هر شرکت، نادیده گرفتن این احتمال که الگوی تخلفات نشان دهنده یک ویژگی(feature) است تا یک خطا(bug)، دشوارتر شد. اگرچه معجزه اپل حاوی بذر اصلاحات اقتصادی بود، اما به خوبی درک نمی شد: حتی برای خودش هم یک راز بود. مدت ها قبل از مرگ بنیانگذار افسانه ای این شرکت، استیو جابز، سوءاستفاده های مکرر از انتظارات کاربران، سوالاتی را در مورد اینکه این شرکت تا چه حد، ساختار عمیق و پتانسیل تاریخی خلاقیت های خود را درک می کند، مطرح کرد. موفقیت چشمگیر آی پاد و آی تیونز، نوعی خوش بینی نسبت به نظام سرمایه داری دیجیتال جدید را به کاربران اینترنت القا کرد، اما اپل هیچ گاه مانند هنری فورد و آلفرد اسلون که زمانی این کار را انجام داده بودند، کنترل توسعه سازگار و فرآیندهای اجتماعی و نهادی جامع را که می توانست وعده آی پدهای ارتقا یافته را به شکل واضحی به بازار بدهد، بدست نگرفت.این تحولات نشان دهنده این حقیقت ساده است که اصلاحات اقتصادی واقعی، زمان می برد و دنیای اینترنت، سرمایه گذاران و سهامداران آن، عجله داشتند و دارند. باور نوآوری دیجیتال خیلی زود به ابزار تخریب و وسواس درسرعت تبدیل شد و کمپین های آن تحت عنوان تخریب خلاق(creative Destruction) انجام شد. این عبارت مشهور و سرنوشت ساز که توسط اقتصاددان فرگشتی(evolutionary economist) یوزف شومپیتر(Joseph Schumpeter) ابداع شد، به عنوان راهی برای مشروع کردن آنچه که سیلیکون ولی، آن را نوآوری بدون مجوز(Permissionless innovation) می نامد، مورد استفاده قرار گرفت. لفاظی های تخریبی چیزی را ترویج دادند که من آن را به عنوان نظریه «پسران و اسباب بازی هایشان» از تاریخ می دانم، گویی که دست برنده در سرمایه داری، منفجر کردن چیزها با فناوری جدید است. در واقع تجزیه و تحلیل شومپیتر بسیار ظریف تر و پیچیده تر از لفاظی های تخریب مدرن بود.تخریب خلاقانه به چه معناست؟اصطلاح تخریب خلاق برای اولین بار توسط جوزف شومپیتر، اقتصاددان اتریشی در سال 1942 ابداع شد. شومپیتر تخریب خلاق را به صورت نوآوری در فرآیند تولید که بهره وری را افزایش می دهد، توصیف کرد و آن را به عنوان «فرایند جهش صنعتی که پیوسته ساختار اقتصادی را از درون متحول می‌سازد، بی وقفه ساختار قدیمی را تخریب و بی وقفه یک ساختار جدید ایجاد می‌کند» توصیف کرد. اساساً، در نظریه تخریب خلاق فرض می‌شود که ترتیبات و مفروضات دیرینه باید از بین بروند تا منابع و انرژی برای ایجاد نوآوری آزاد شوند.از نظر شومپیتر، توسعه اقتصادی نتیجه طبیعی نیروهای داخلی بازار است و با فراهم شدن فرصتی برای کسب سود ایجاد می شود. نظریه تخریب خلاق، اقتصاد را به عنوان یک فرآیند ارگانیک و پویا در نظر می گیرد. این نظریه در تضاد کامل با مدل‌های ریاضی ثابتی که در مکتب اقتصادی کمبریج استفاده می‌شوند، قرار دارد.دیگر، هدف نهایی به تعادل رسیدن فرآیندهای بازار نیست. در عوض، بسیاری از پویایی‌های در حال نوسان دائماً به دلیل نوآوری و رقابت تغییر شکل می‌دهند یا جایگزین می‌شوند. همانطور که از کلمه تخریب به ذهن می‌رسد، این روند ناگزیر بازندگان و برندگانی را ایجاد می‌کند. تولیدکنندگان و کارگران متعهد به فناوری های قدیمی تر، سرگردان خواهند ماند. در همین حال، کارآفرینان و کارگرانی که از فن‌آوری‌های جدید استفاده می‌کنند، در نهایت عدم تعادل ایجاد می‌کنند و فرصت‌های جدیدی را برای کسب سود فراهم می‌سازند. نتفلیکس نمونه مدرنی از تخریب خلاق است که اجاره لوح فشرده(CD) و صنایع رسانه‌ای متعارف را سرنگون کرده است.(+)(مترجم)اگرچه شومپیتر سرمایه داری را فرآیندی فرگشتی می دانست، او همچنین در نظر داشت که تعداد نسبتا کمی از نوآوری های پیوسته به سطح اهمیت فرگشتی می رسند. این رویدادهای نادر همان چیزی است که او آن ها را جهش یا تحول(mutation) نامید. این ها تغییرات پایدار و کیفی در منطق، درک و عمل انباشت سرمایه داری هستند، نه واکنش های تصادفی، موقتی یا فرصت طلبانه به شرایط. شومپیتر تاکید داشت که این مکانیسم فرگشتی با نیازهای جدید مصرف کننده به وجود می آید و همسویی با این نیازها جریانیست که تحول پایدار را به وجود می آورد: « فرآیند سرمایه داری، نه به صورت تصادفی، بلکه به واسطه مکانیسم آن، به تدریج استاندارد زندگی توده ها را بالا می برد.»اگر قرار است تحولی پایدار باشد، اهداف و شیوه های جدید آن باید به شکل های نهادی جدید ترجمه شود: « انگیزه اساسی که موتور سرمایه داری را در حرکت نگه می دارد، از کالاهای مصرفی مصرف کنندگان جدید، روش های جدید تولید یا حمل و نقل، بازارهای جدید و اشکال جدید سازمان صنعتی که بنگاه سرمایه داری ایجاد می کند، می آید.» توجه داشته باشید که شومپیتر می‌گوید «ایجاد می‌کند» نه «ویران می‌کند». شومپیتر به عنوان نمونه ای از تحول«مراحل توسعه سازمانی از مغازه صنایع دستی به کارخانه و سپس شرکت پیچیده ای مانند فولاد ایالات متحده…» نام می برد.شومپیتر تخریب خلاق را به عنوان یک محصول فرعی ناخوشایند از یک فرآیند طولانی و پیچیده تغییر پایدار خلاق می دانست. او نوشت:«سرمایه‌داری می‌آفریند و نابود می‌کند.» شومپیتر بر این نکته اصرار داشت: «واکنش خلاق، کل مسیر رویدادهای بعدی و پیامد بلندمدت آن ها را شکل می دهد…. واکنش خلاق شرایط اجتماعی و اقتصادی را برای همیشه تغییر می دهد…. به همین دلیل است که واکنش خلاق یک عنصر ضروری در فرآیند تاریخی است: هیچ عقیده قطعی در برابر این موضوع وجود ندارد. در نهایت، و برخلاف لفاظی های سیلیکون ولی و پرستش سرعت، شومپیتر استدلال کرد که تحول واقعی نیازمند صبر است: «ما با فرآیندی سر و کار داریم که هر عنصر آن زمان قابل توجهی برای آشکار کردن ویژگی های واقعی و اثرات نهایی خود صرف می کند…. ما باید عملکرد آن را در طول زمان، همانطور که در طول دهه ها یا قرن ها آشکار می شود، قضاوت کنیم.»اهمیت یک «تحول» در محاسبه شومپیتر دلالت بر یک آستانه بالا دارد که در گذر زمان از طریق تلاش جدی برای ابداع فرم های نهادی جدید که در بطن نیازهای جدیدِ افراد جدید قرار دارد، ایجاد می شود.تخریب نسبتا کم، خلاقانه است، به خصوص در غیاب یک حرکت دوگانه قوی. این موضوع در مثال شومپیتر از صنعت فولاد آمریکایی که توسط برخی از بدنام ترین بارون های دزد(robber barons) عصر طلایی (Gilded)، از جمله اندرو کارنگی و جی. پی. مورگان. تاسیس شد، نشان داده شده است. فولاد ایالات متحده تحت فشار جنبش دوگانه مضاعف، در حالی که پیشرفت های فن آوری خود را در تولید انبوه پیاده سازی می کرد، در نهایت شیوه های کار منصفانه را از طریق اتحادیه ها و چانه زنی جمعی و همچنین بازارهای کار داخلی، کارراهه شغلی، سلسله مراتب حرفه ای، امنیت شغلی، آموزش و توسعه نهادینه کرد.تحول، داستان پریان نیست؛ بلکه سرمایه داری عقلانی است که از طریق نهادهای دموکراتیک با مردم خود در ارتباط متقابل است. تحول ها بطور اساسی ماهیت سرمایه داری را به سمت آن هایی که قرار است در خدمتشان باشد، تغییر می دهد. این نوع تفکر به اندازه ی بازی «پسرها و اسباب بازی هایشان» جذاب و هیجان انگیز نیست، اما همان چیزی است که برای حرکت گردونه تاریخ اقتصادی به ورای برخورد و به سمت مدرنیته لازم است.6- سرمایه داری نظارتی جای خالی را پر می کند.نسل جدیدی از قدرت اقتصادی به سرعت جای خالی که در آن هر جستجو(search)، لایک(like) و کلیک(click) توسط بعضی شرکت ها به عنوان یک دارایی قابل ردیابی، قابل تجزیه و درآمد زا محسوب شده، پر کرد و همه اینها در طول یک دهه از شروع به کار آی پد، رخ داد. انگار کوسه‌ای بی‌صدا در تمام مدت در اعماق آب می چرخیده و فقط گاهی در جستجوی یک لقمه گوشت تازه از آب بیرون می پرید. در نهایت، شرکت ها شروع به توضیح این تخلفات به عنوان پیش نیاز لازم برای خدمات اینترنتی«رایگان» کردند.  آن ها می گفتند، حریم خصوصی بهایی است که فرد برای پاداش های فراوان اطلاعات، ارتباطات و دیگر کالاهای دیجیتال و اینکه آنها را در چه زمان، مکان و چگونگی خواستن شان، باید بپردازد. این توضیحات ما را از موج بزرگ تغییری که قوانین سرمایه داری و دنیای دیجیتال را بازنویسی می کرد، منحرف کرد.لایک (LIKE): لایک نوعی تعامل در شبکه های اجتماعی است. این یک راه سریع برای نشان دادن این است که شما - به معنای واقعی کلمه - محتوای پست شده را فقط با کلیک کردن روی یک دکمه دوست دارید. در فیس بوک، دکمه لایک یک علامت شست است، در حالی که در اینستاگرام و توییتر، لایک با یک قلب نشان داده می شود.(مترجم)در نگاهی به گذشته، می‌توانیم ببینیم که بسیاری از چالش‌های ناسازگار با انتظارات کاربران در واقع دریچه‌های کوچکی به شکل نهادهای به‌سرعت در حال ظهور  بودند که یاد می‌گرفتند از نیازهای مدرنیته دوم و هنجارهای تثبیت‌شده ی «رشد از طریق حذف» به‌عنوان ابزاری برای رسیدن به یک پروژه بازار کاملاً جدید استفاده کنند. با گذشت زمان، کوسه خود را به عنوان یک نوع جدید از سرمایه داری اطلاعاتی که به سرعت در حال تکثیر، نظام مند و با سازگاری درونی بود، نشان داد. صورت‌بندی بی‌سابقه‌ای از سرمایه‌داری، راه خود را به تاریخ باز می‌کرد: سرمایه‌داری نظارتی.این شکل جدید بازار یک منطق منحصر به فرد انباشت است که در آن نظارت یک مکانیسم اساسی در تبدیل سرمایه گذاری به سود است. افزایش سریع، بسط نهادی، و گسترش قابل توجه آن، وعده اولیه وارونگی و ارزش‌های حمایت‌محور آن را به چالش کشید. به‌طور کلی‌، ظهور سرمایه‌داری نظارتی به امیدها و انتظارات بسیاری از «شهروندان شبکه» که وعده آزادی محیط شبکه‌ای را گرامی می‌داشتند، خیانت کرد.سرمایه داری نظارتی شگفتی های دنیای دیجیتال را برای برآورده کردن نیازها برای زندگی موثر نوید می دهد و نوید جادوی اطلاعات نامحدود و هزاران راه برای پیش بینی نیازها و کاهش پیچیدگی های زندگی ما را می دهد. ما با آداب مهمان نوازی خودمان از آن در قلب ها و خانه هایمان استقبال کردیم. همانطور که در فصل های آینده به طور مفصل بررسی خواهیم کرد، به لطف سرمایه داری نظارتی، منابع لازم برای زندگی موثر که ما در قلمرو دیجیتال به دنبال آن هستیم، اکنون با نسل جدیدی از تهدید مواجه است. تحت این رژیم جدید، لحظه دقیقی که نیازهای ما در آن برآورده می شوند همان لحظه دقیقی است که در آن زندگی ما برای داده های رفتاری در جهت منافع دیگران غارت می شود. نتیجه، ترکیبی معکوس از توانمندسازی است که به طورپیچیده ای با کوچک انگاری لایه بندی شده است. در غیاب یک پاسخ قاطع اجتماعی که این منطق انباشت را محدود یا غیرقانونی کند، به نظر می رسد که سرمایه داری نظارتی آماده تبدیل شدن به شکل غالب سرمایه داری در زمان ما است.چطور این اتفاق افتاد؟ این سوالی است که در طول این کتاب با جمع آوری دیدگاه ها و پاسخ های جدید به آن باز خواهیم گشت. در حال حاضر، ما می توانیم تشخیص دهیم که در طول قرن ها، تهدید را به شکل قدرت دولتی تصور کرده ایم. این امر ما را کاملا برای دفاع از خود در برابر شرکت های جدید با نام های خیال پردازانه که توسط نوابغ جوان اداره می شدند و به نظر می رسید که می توانند دقیقا آنچه را که آرزویش را داریم با هزینه کم یا بدون هیچ هزینه ای فراهم کنند، آماده نمی کرد. مهم ترین آسیب های این رژیم جدید، چه الان و چه بعد، درک یا نظریه پردازی دشوار آن بوده است، زیرا به سرعت توسط عملیات های ماشینی پرهزینه و مخدوش و با پنهانکاری شرکت ها و سو استفاده های استادانه و هدفمند فرهنگی استتار شده است. در این مسیر، اصطلاحاتی که معنی آنها را مثبت یا حداقل پیش پا افتاده در نظر می گیریم - «اینترنت آزاد»، «تعامل پذیری» و «اتصال» - بی سر و صدا در فرآیند بازاری که در آن افراد به طور قطع به عنوان ابزاری در جهت اهداف و منافع دیگران معرفی می شوند، بکار گرفته شده اند.سرمایه داری نظارتی به قدری سریع ریشه دوانده است که به استثنای بعضی از پژوهشگران حقوقی و فعالان آگاه به فن آوری، با حیله گری توانسته از درک و توافق ما فرار کند. همانطور که در فصل ۴ به طور عمیق تر بحث خواهیم کرد، سرمایه داری نظارتی خارج از محیط دیجیتال غیرقابل تصور است، اما ایدئولوژی و سیاست نئولیبرال زیستگاهی را فراهم می کند که سرمایه داری نظارتی می تواند در آن شکوفا شود. این ایدئولوژی و اجرای عملی آن، افراد مدرنیته دوم را به سوی دهان اژدهایی سوق می دهد که در قلب منطق انباشت سرمایه داری نظارتی قرار دارد(کنایه از شرایط ظالمانه. مترجم) و در آن اطلاعات و ارتباطات به خاطر داده های رفتاری سودآوری که رشد و سود عظیمی ایجاد می کنند، گروگان گرفته می شوند. هر تلاشی برای قطع یا از بین بردن سرمایه داری نظارتی باید با این رویکرد سازمانی بزرگ تر که از عملیات های خود محافظت و مراقبت می کند، مقابله کند.تاریخ هیچ گروه کنترلی ارائه نمی دهد و ما نمی توانیم بگوییم که با رهبری متفاوت، زمان بیشتر یا تغییر سایر شرایط اپل ممکن است این جواهر را در تاج خود درک کرده تکامل داده و نهادینه کند، همانطور که هنری فورد و آلفرد اسلون در دوره ای دیگر انجام داده بودند.البته این فرصت برای همیشه از دست نمی رود.هنوز ممکن است شاهد بنیان‌گذاری ترکیب جدیدی برای مدرنیته سوم باشیم که در آن یک وارونگی واقعی رخ دهد و قرارداد اجتماعی آن به عنوان اصول سرمایه‌داری دیجیتال عقلانی جدید، همسو با جامعه‌ای متشکل از افراد و حمایت از نهادهای دموکراتیک نهادینه شود. این واقعیت که شومپیتر خط زمانی لازم برای چنین نهادینه‌سازی را دهه‌ها یا حتی قرن‌ها پیش بینی کرده بود، به عنوان تفسیری انتقادی بر داستان بزرگ‌تر ما باقی می ماند.همه این پیشرفت ها خطرناک هستند، زیرا نمی توان آن ها را به آسیب های شناخته شده - انحصار، حریم خصوصی - تقلیل داد و بنابراین به راحتی تسلیم اَشکال شناخته شده مبارزه نمی شوند. آسیب‌های جدیدی که ما با آن مواجه هستیم، حرمت فرد را به چالش می‌کشد، و من در میان این چالش‌ها، حقوق اساسی را برمی‌شمارم که بر حاکمیت فردی اثرگذار است، از جمله حق زمان آینده(right to the future tense) و حق بر حریم(right to sanctuary). هر یک از این حقوق ادعای نمایندگی فردی و استقلال شخصی را به عنوان پیش نیازهای اساسی آزادی اراده و مفهوم نظم دموکراتیک مطرح می کند.با این حال، در حال حاضر، عدم تقارن شدید دانش و قدرتی که به سرمایه داری نظارتی رسیده است، این حقوق اساسی را از بین می برد، زیرا زندگی ما به طور یک جانبه به داده تبدیل و مصادره می شود و به اشکال جدیدی از کنترل اجتماعی، تغییر کاربری می دهد، که همه اینها در در غیاب آگاهی یا ابزار مبارزه ما، درخدمت منافع دیگران است. ما هنوز سیاست و اَشکال جدیدِ کُنش مُشارکتی را ابداع نکرده ایم - معادل جنبش های اجتماعی اواخر قرن نوزدهم و بیستم که هدفشان تحمیل سرمایه داری خام به جامعه بود - که به طور موثر حق مردم برای آینده انسانی را اثبات می کند. در حالی که این اختراعات در انتظار ماست، این بسیج شدن و مقاومت، میدان نبرد کلیدی را ایجاد خواهد کرد که براساس آن مبارزه برای آینده انسان آشکار می شود.در ۹ اوت ۲۰۱۱، شعله اختلاف بین دو دیدگاه کاملا متفاوت از مدرنیته سوم زبانه کشید. یکی از آن ها مبتنی بر وعده دیجیتالی دموکراتیزه کردن اطلاعات در زمینه روابط اقتصادی و اجتماعی فردی بود. دیگری حقایق تلخ محرومیت جمعی و حکومت نخبگان را منعکس می کرد.(==&gt;) درس های آن روز هنوز به طور کامل مورد بررسی قرار نگرفته بود که پاسخ های تازه ای مثل عطر اسطوخودوس اسپانیایی فضای جهان را فراگرفت.(==&gt;) But the lessons of that day had not yet been fully tallied when fresh answers—or, more modestly, the tenuous glimmers of answers as fragile as a newborn’s translucent skin—rose to the surface of the world’s attention gliding on scented ribbons of Spanish lavender and vanilla.7- برای یک آینده انسانیدر ساعات اولیه ۹ اوت ۲۰۱۱، ماریا النا مونتس (Maria Elena Montes) هجده ساله روی کفِ خنکِ سنگ مرمرِمغازه شیرینی پزی صد ساله خانواده اش در بخش الراوال(El Raval) بارسلونا نشسته بود و در حالیکه منتظر آماده شدن سینی کیک های جیپسی غرق در رام(she waited for her trays of rum soaked gypsy cakes to set) بود از فنجان شیرقهوه اش(café con leche)  و سروصدای کبوتر ها در هنگام طلوع آفتاب در میدان لذت می برد.پاستلریا لا دولس(Pasteleria La Dulce) یک ساختمان قرون وسطایی را اشغال کرده بود که در یک میدان کوچک در یکی از معدود خیابان هایی قرار داشت که هم از گلوله های ویران کننده و هم از هجوم یوپی چیک (yuppie chic)جان سالم به در برده بود. خانواده مونته مراقب بودند که دهه های گذشته هیچ تاثیر قابل مشاهده ایی بر نانوایی محبوب آن ها نداشته باشد. آن ها هر روز صبح جعبه های شیشه ای درخشان را با چوروهای شِکَرپاش شده،  دونات های خوشمزه پر شده با کاستارد وانیل، کیک توت فرنگی، کیک فنجانی کَره ای، انسیماداس پیچ خورده با قند پودر شده، مافین پف کرده، پستینوهای ترد و فلوهای مخصوص مادر بزرگ مونتس،کیکی که با پنیرتازه با رگه هایی از اسطوخودوس اسپانیایی، رازیانه و نعناع درست می‌شود، پر می کردند.به گفته سینیورا مونتس(Señora Montes)، تارت های بادام و پرتقال خونی درست مانند زمانی که برای ملکه ایزابلا سروشده بود، آماده شده بودند. بستنی روغن زیتون(Olive-oil ice cream) با طعم رازیانه، ظرف ها را در فریزر سفید براق کنار دیوار پر می کرد. یک پنکه سقفی قدیمی به آرامی می چرخید و عطر عسل و مُخمر را به هر گوشه این اتاق جاودانه می پاشید.فقط یک چیز تغییر کرده بود. ماریا النا و خانواده اش هر آگوست را در کلبه تابستانی شان در دل بیشه ایی پر از کاج در نزدیکی شهر ساحلی پالافروگل(Palafrugell) که برای چندین نسل پناه گاه خانواده بود، سپری می کردند. با این حال، در سال ۲۰۱۱ نه مونته ها، نه مشتریان و دوستانشان تعطیلات ماه اوت خود را سپری نمی کردند.بحران اقتصادی مانند طاعون سیاه سراسر کشور را درنوردیده، مصرف را کاهش داده و بیکاری را به 21 درصد، بالاترین نرخ بیکاری در اتحادیه اروپا و به رقم حیرت انگیز ۴۶ درصد در میان افراد زیر بیست و چهار سال رساند بود. در کاتالونیا، منطقه ای که بارسلونا را در بر می گیرد، 18 درصد از 7.5 میلیون نفر آن زیر خط فقر قرار داشتند. در تابستان سال ۲۰۱۱، کم تر کسی می توانست هزینه یک تفریح ساده در ماه اوت در کنار دریا یا کوهستان را تقبل کند.فشار جدیدی برای فروش ساختمان وجود داشت و اجازه می داد که در نهایت آینده، لادولس( La Dulce) را ببلعد. خانواده می توانست با درآمد حاصل از این فروش ، حتی با نرخ  پایینی که مجبور به پذیرش ان می شد، به راحتی زندگی کند. تجارت به کندی پیش می رفت، اما سینیور فیتو مونتس(Señor Fito Montes) پس از سال ها کار مداوم، حاضر نشد هیچ یک از کارکنانش را که مانند یک خانواده بزرگ بودند، از کار برکنار کند. تقریبا همه می دانستند که پایان کار اجتناب ناپذیر است و مونته باید از فرصت خروج آبرومندانه از این کسب و کاراستفاده کند. اما خانواده مصمم بود برای حفاظت از پاستلریا لادولس برای آینده هر فداکاری را انجام دهد.درست سه ماه قبل، خوان پابلو(Juan Pablo) و ماریا به مادرید رفته بودند تا به هزاران معترض در پوئرتا دل سول(Puerta del Sol) بپیوندند، جایی که یک اردوگاه یک ماهه، لوس ایندیگنادوس ۱۵ ام( Los Indignados, 15M) به عنوان صدای جدید مردمی که ازاقتصاد تحقیر به تنگ آمده بودند، برپا شد. تنها چیزی که باقی ماند این بود که « کافیه!»  «همین حالا کافیه!» هم گرایی بسیاری از شهروندان در مادرید منجر به موجی از اعتراضات در سراسر این کشور شد و در نهایت این اعتراضات جای خود را به احزاب سیاسی جدید از جمله پودموس(Podemos) داد. مجامع محله ای در بسیاری از شهرها تشکیل شده بود و مونته ها درست شب قبل در چنین جلسه ای در ال راوال شرکت کرده بودند.در حالی که صحبت های شب هنوز داغ بود، آن ها در اوایل بعد از ظهر ۹ اوت در آپارتمان بالای مغازه جمع شدند تا نهار بخورند و در مورد سرنوشت لادولس بحث کنند، هنوز کاملا مطمئن نبودند که مونتسِ پدر(Papa Montes) به چه فکر می کند.فیتو مونتس در این باره گفت: «بانکداران ممکن است آن را ندانند، اما آینده به گذشته نیاز خواهد داشت. به این کف مرمرین و طعم شیرین کیک های جیپسی من نیاز دارد. آن ها با ما مانند ارقامی در دفترکل رفتار می کنند، مثل اینکه در حال خواندن تعداد تلفات در یک سانحه هوایی هستند. آن ها معتقدند که آینده تنها به آن ها تعلق دارد. اما هر کدام از ما داستان خود را داریم. ما هر کدام زندگی خود را داریم. این به ما بستگی دارد که حق خود را نسبت به آینده اعلام کنیم. آینده خانه ما نیزهست.»ماریا و خوان پابلو نفس راحتی کشیدند و نقشه خود را مطرح کردند. خوان پابلو به طور موقت از تحصیلات دانشگاهی خود کناره گیری می کرد و ماریا النا تحصیلات خود را به تعویق می انداخت. آن ها روی گسترش فروش لادولس با گزینه های جدید تحویل درب منزل و پذیرایی کار می کردند. حقوق همه کاهش می یافت، اما هیچ کس مجبور نبود آنجا را ترک کند. همه کمربندهایشان را محکم می کردند، به جز دونات های چاق و همقطارانش که در ردیف های تمیز و خوش مزه ثابت قدم بودند.آن ها گفتند: ما می دانیم چگونه اجتناب ناپذیر را به چالش بکشیم. ما از جنگ ها جان سالم به در برده ایم. ما از دست فاشیست ها جان سالم به در بردیم. ما دوباره زنده خواهیم ماند. برای فیتو مونتس، حق خانواده اش برای پیش بینی آینده به عنوان خانه شان، تداوم چیزهایی را طلب می کرد که دست نیافتنی، زیبا، شگفت انگیز، اسرارآمیز، غیرقابل توصیف و غیرمادی هستند، اما همه موافق بودند که بدون آن ها زندگی مکانیکی و بی روح خواهد بود. به عنوان مثال، او مصمم بود که اطمینان حاصل کند که نسل دیگری از کودکان اسپانیایی دسته گل تارت های نارنجی رنگ او را که با گلبرگ های گل رز پوشانده شده، خواهند شناخت و در نتیجه به راز زندگی قرون وسطایی در باغ های معطر الحمرا(Alhambra) پی خواهند برد.در روز9 اوت، گرما در میدان پیوسته بالا می رفت، و خورشید خیابان هایی را که هون ها(Huns)، موروها(Moors)، کاستیلیها(Castilians) و بوربونها(Bourbons) هر یک به نوبه خود در آن ها به پیروزی رسیده بودند، خالی می کرد. آن خیابان های ساکت شواهد کمی از آنچه نیوریورک تایمز از اتفاقات تاریخی مادرید گزارش میکرد نشان می داد.اما من تصور می کنم که دو شهر با ریسمانی از  عطرهای نامرئی به هم مرتبط شده اند، که از لا دولچه(La Dulce) به آسمان سفید شده بارسلونا بلند می شوند و به آرامی به سمت جنوب و غرب حرکت می کنند تا در امتداد نمای خشن ساختمانی که آژانس اسپانولا د پروتکسیون دو داتوس(Agencia Española de Protección de Datos) را در خود جای داده است،مستقر شوند، جایی که مبارزه دیگری برای حق آینده در جریان بود.آژانس حفاظت از داده های اسپانیا برای دفاع از ادعاهای 90 شهروند عادی انتخاب شده بود که مانند خانواده مونته مصمم به حفظ معنای موروثی برای جهانی بودند که با سرعت نور تغییر می کرد. اسپانیایی ها به نام حق فراموش شدن(the right to be forgotten) با شنل‌های قرمز رنگ پا به میدان گاوبازی گذاشته بودند و تصمیم گرفته بودند بر خشن ترین گاو یعنی گوگل، غول سرمایه داری نظارتی مسلط شوند. هنگامی که آژانس به شرکت اینترنتی دستور داد تا نمایه سازی لینک های مورد اعتراض این 90 نفر را متوقف کند، گاو یکی از اولین و مهم ترین ضربات خود را دریافت کرد.این رویارویی رسمی از همان سرسختی، عزم و احساساتی سرچشمه می گرفت که خانواده مونته و میلیون ها اسپانیایی دیگر را که مجبور بودند آینده را از جبر خودخوانده سرمایه لاقید پس بگیرند، حفظ کرد. در ادعای حق فراموش شدن، پیچیدگی وجود انسان، با میلیونها سایه خاکستری اش، در برابر الزامات اقتصادی سرمایه داری نظارتی قرار گرفت که انگیزه بی وقفه برای استخراج و حفظ اطلاعات را ایجاد می کرد. در اسپانیا بود که حق بر زمان آینده در حرکت بود و تاکید داشت که عملیات سرمایه داری نظارتی و معماری دیجیتال آن، هرگز اجتناب ناپذیر، نبوده، نیست و نخواهد بود. در عوض، مخالفان تاکید کردند که حتی سرمایه داری گوگل را هم انسان ها ساخته اند تا با فرایندهای دموکراتیک و نه الزمات تجاری مجددا ساخته و بازسازی شود. گوگل قرار نبود آخرین کلمه در مورد انسان یا آینده دیجیتال باشد.هر یک از 90 شهروند، ادعای منحصر به فردی داشتند. یکی از آن ها توسط شوهر سابقش وحشت زده شده بود و نمی خواست او آدرسش را در اینترنت پیدا کند. حریم خصوصی اطلاعاتی برای آرامش ذهن و امنیت فیزیکی او ضروری بود. یک زن میانسال از سابقه دستگیری خود در زمان دانشجویی ناراحت بود. حریم خصوصی اطلاعاتی برای هویت و عزت نفس او ضروری بود. یکی از آن ها وکیلی به نام ماریو کوستجا گونزالس(Mario Costeja González) بود که سال ها قبل بخاطر توقیف خانه اش آسیب دیده بود. اگرچه این موضوع مدت ها پیش حل شده بود، اما جستجوی نام او در گوگل همچنان لینک هایی از  اطلاعیه توقیف اموال او را نشان می داد که به عقیده او به اعتبارش لطمه می زد. (مطالعه بیشتر+ + +.مترجم)در حالی که آژانس حفاظت از داده‌های اسپانیا ایده الزام روزنامه‌ها و سایر سایت‌ها به حذف اطلاعات قانونی را رد کرد - آنها معتقد بودند که چنین اطلاعاتی تحت هر شرایطی در جایی وجود دارد - این ایده را تأیید کرد که گوگل مسئولیت دارد و باید پاسخگو باشد. به هر حال، زمانی که گوگل تصمیم به خزیدن، فهرست‌بندی و دسترسی به اطلاعات شخصی در سراسر شبکه جهانی وب، بدون اجازه از کسی گرفت، به‌طور یک جانبه قوانین چرخه حیات اطلاعات را تغییر داد. این آژانس به این نتیجه رسید که شهروندان حق درخواست حذف لینک ها را دارند و به گوگل دستور داد تا نمایه سازی اطلاعات را متوقف و نسبت به حذف پیوندهای موجود به منابع اصلی خود اقدام نماید.ماموریت گوگل برای «سازماندهی اطلاعات جهان و قابل دسترس و مفید کردن آن» - که با وب شروع شد - همه ی زندگی ما را تغییر داد. مطمئنا مزایای زیادی وجود داشته است. اما برای افراد به این معنی است که اطلاعاتی که به طور معمول قدیمی و فراموش می شوند، اکنون برای همیشه تازه باقی می مانند و در پیش زمینه هویت دیجیتال هر فرد برجسته می شوند. آژانس حفاظت از داده اسپانیا تشخیص داد که همه اطلاعات، مناسب جاودانگی نیستند. بعضی از اطلاعات را بخاطر انسان بودن باید فراموش کرد. جای تعجب نیست که گوگل حکم آژانس را در دادگاه عالی اسپانیا به چالش کشید، دادگاهی که پرونده  گونزالسِ وکیل را بعنوان یکی از 90 پرونده برای ارجاع به دیوان عدالت اتحادیه اروپا انتخاب کرده بود.در آنجا، پس از بررسی های طولانی و چشمگیر، دیوان عدالت تصمیم خود را مبنی بر حق فراموش شدن به عنوان اصل اساسی قانون اتحادیه اروپا در ماه مه ۲۰۱۴ اعلام کرد.تصمیم دیوان عدالت، که اغلب به ملاحظات حقوقی و فنی مربوط به حذف یا جداسازی داده های شخصی تقلیل می یابد، در واقع نقطه عطف کلیدی بود که در آن دموکراسی شروع به بازپس‌گیری حقوق مربوط به زمان آینده از نیروهای قدرتمند سرمایه داری نظارتی جدید کرد که مصمم به حفظ قدرت یکجانبه بر آینده دیجیتال هست. در عوض، بررسی های دادگاه، مدعی آینده‌ای برای روش انسانی شد و اجتناب‌ناپذیر بودن تکنولوژی موتور جستجوی گوگل را رد کرد و درعوض تشخیص داد که نتایج جستجو، محصولات احتمالی منافع اقتصادی خاصی هستند که این اقدام را از درون دستگاه به پیش می راند: «اپراتور یک موتور جستجو می تواند به طور قابل توجهی بر حقوق اساسی حریم خصوصی و حفاظت از داده های شخصی تأثیر بگذارد. با توجه به اهمیت بالقوه تداخل «با منافع آنها»، نمی توان آن را صرفا با منافع اقتصادی که اپراتور چنین موتوری در آن امکان مداخله دارد، توجیه کرد.» همانطور که پژوهشگران حقوقی شوارتز و کارل نیکولاس پیفر(Paul M. Schwartz and Karl-Nikolaus Peifer) به طور خلاصه می گویند: «دادگاه لوکزامبورگ احساس کرد که جریان آزاد اطلاعات اهمیت دارد، اما نه به اندازه حفظ کرامت، حریم خصوصی و حفاظت از داده ها در نظام حقوقی اروپا.» این دادگاه حق مبارزه را به شهروندان اتحادیه اروپا اعطا کرد و گوگل را ملزم کرد تا فرآیندی را برای اجرای درخواست های حذف پیوندهای کاربران ایجاد کند و به شهروندان اجازه داد تا در نهادهای دموکراتیک از جمله «مرجع نظارتی یا مرجع قضایی» درخواست تجدید نظر کنند تا بررسی های لازم را انجام داده و به کنترل کننده دستور دهد تا اقدامات خاصی را بر این اساس انجام دهد.در تاکید مجدد بر حق فراموش شدن، دادگاه اعلام کرد که قدرت تعیین کننده بر آینده دیجیتال بر عهده مردم، قوانین و نهادهای دموکراتیک آن ها است. در این بیانیه تاکید شده است که افراد و جوامع دموکراتیک می توانند برای حقوق خود در آینده بجنگند و حتی در برابر یک قدرت بزرگ خصوصی نیز می توانند پیروز شوند. آن طور که فدریکو فابرینی(Federico Fabbrini)، پژوهشگر حوزه حقوق بشر می گوید، «با این پرونده حیاتی، دیوان عدالت اروپا با قاطعیت در نقش یک دادگاه حقوق بشری ظاهر شد و وارد میدان مینِ حقوق بشر در عصر دیجیتال شد.» هنگامی که تصمیم دیوان عدالت اعلام شد، «پول هوشمند» گفت که این اتفاق هرگز در ایالات متحده رخ نخواهد داد، یعنی جایی که شرکت های اینترنتی معمولا به دنبال مخفی شدن پشت متمم اول قانون اساسی به عنوان توجیهی برای «نوآوری بدون مجوز» خود هستند. برخی از ناظران فناوری این حکم را «نامعقولانه»(nuts) نامیدند. رهبران گوگل این تصمیم را مورد تمسخر قرار دادند.خبرنگاران، هنگامی که درجریان پرسش و پاسخ در یک کنفرانس برجسته فن آوری از سرگی برین(Sergey Brin) یکی از بنیانگذاران گوگل درباره این حکم سوال شد و گفت: «ای کاش می توانستیم این حکم را فراموش کنیم»  او را «شوخ» و «نافی» توصیف کردند.لری پیج(Larry Page)، مدیرعامل و بنیانگذار گوگل در واکنش به این حکم، متن بیانیه ماموریت این شرکت را قرائت کرد و به فایننشال تایمز اطمینان داد که: «هدف این شرکت  هنوز سازماندهی اطلاعات جهان و در دسترس قرار دادن آن ها به صورت جهانی و مفید است.» پیج از قدرت اطلاعاتی بی سابقه گوگل با یک بیانیه فوق العاده دفاع کرد که نشان می دهد مردم باید به گوگل بیش از نهادهای دموکراتیک اعتماد کنند: «به طور کلی، وجود داده هادر شرکت هایی مانند گوگل بهتر از این است که در دولت و بدون هیچ فرآیند قانونی در دریافت آن داده‌ها باشد، زیرا واضح است که ما به شهرت خود اهمیت می‌دهیم. من مطمئن نیستم که دولت به این موضوع اهمیت بدهد.» اریک اشمیت(Eric Schmidt) یک روز پس از صدور حکم دادگاه، در گفت وگو با سهام داران این شرکت، این تصمیم را «تعادلی که به اشتباه ایجاد شد» در «تقابل بین حق فراموش شدن و حق دانستن» توصیف کرد.نظرات رهبران گوگل نشان دهنده عزم آن ها برای حفظ کنترل ویژه خود بر آینده و خشم آن ها از به چالش کشیده شدنش بود. با این حال، شواهد فراوانی وجود داشت که نشان می داد جامعه آمریکا قدرت یک جانبه این شرکت را نپذیرفتند. در واقع به نظر می رسد که پول هوشمند چندان هم هوشمند نیست. یک سال بعد از تصمیم اتحادیه اروپا، یک نظرسنجی ملی از بزرگسالان آمریکایی نشان داد که ۸۸ درصد از قانونی مشابه حق فراموش شدن(right to be forgotten) حمایت می کنند. در آن سال، مرکز تحقیقات پیو(Pew Research) نشان داد که ۹۳ درصد از آمریکایی ها بر این باور بودند که داشتن کنترلِ «چه کسی می تواند در مورد شما اطلاعات کسب کند، مهم است.» مجموعه ای از نظرسنجی ها این یافته ها را منعکس کردند.در ۱ ژانویه ۲۰۱۵، قانون «پاک کن آنلاین» (Online Eraser law) کالیفرنیا اجرایی شد، که اپراتوریا راهبر یک وب سایت، سرویس آنلاین، برنامه کاربردی آنلاین یا برنامه کاربردی تلفن همراه را ملزم می کرد تا به یک فرد زیر سن قانونی(زیر 18 سال) بعنوان کاربر ثبت شده سرویس اپراتور، اجازه حذف یا درخواست حذفِ محتوا یا اطلاعات ارسال شده توسط خود را بدهد. قانون کالیفرنیا یک رویه نظارتی مهم را نقض و نقش گوگل به عنوان قهرمانی خودخوانده بر حق دانستن بی حد و حصر  را تضعیف کرد و نشان داد که ما هنوز در ابتدای راه هستیم، نه پایان یک درام طولانی و بی پایان.آژانس حفاظت از داده های اسپانیا و بعدها دیوان عدالت اروپا غیرقابل تحمل بودن این اجتناب ناپذیری را نشان دادند، چرا که هر دو نهاد اعلام کردند که چه چیزی برای آینده بشر در خطر است که با الویت دادن نهادهای دموکراتیک در شکل دادن یک آینده سالم و عادلانه دیجیتال آغاز شد. پول هوشمند می گوید که قانون ایالات متحده هرگز از وفاداری خود به سرمایه داران نظارتی در مقابل مردم دست نخواهد کشید. اما دهه‌های آینده ممکن است بار دیگر ثابت کنند که پول هوشمند می‌تواند اشتباه کند.احتمالا گذر زمان، در مورد مردم اسپانیا، آژانس حفاظت از داده های آن ها و دیوان عدالت اروپا، دستاوردهایشان را به عنوان یک فصل هیجان انگیز در داستان طولانی مبارزه ما برای یک مدرنیته سوم که قبل از هر چیز آینده ای انسانی که ریشه در یک دموکراسی فراگیر دارد و به حق افراد برای یک زندگی موثر متعهد است، را نشان می دهد.پیام آنها به دقت برای فرزندان ما نوشته شده است تا بیاندیشند: اجتناب ناپذیری فناوری (جبر تکنولوژیک) به همان اندازه سَبُک است که دموکراسی سنگین است و به همان اندازه موقتی است که عطر گلبرگ های گل رز و طعم عسل ماندگار است.8 - نامگذاری  و کنترل(Taming)کنترل کردن سرمایه داری نظارتی باید با نامگذاری دقیق آن آغاز شود،  مشابه  آنچه در تحقیقات اخیر در مورد اچ آی وی (HIV)به وضوح نشان داده شده است و من آن را برای مقایسه پیشنهاد می کنم. برای سه دهه، دانشمندان قصد داشتند واکسنی بسازند که از منطق درمان‌های قبلی پیروی می‌کرد و سیستم ایمنی را برای تولید آنتی‌بادی‌های خنثی‌کننده آموزش می‌داد، اما داده‌های زیادی، رفتارهای غیرمنتظره ویروس HIV را نشان می داد که الگوهای سایر بیماری‌های عفونی را به چالش می‌کشید.این موج در کنفرانس بین المللی ایدز در سال ۲۰۱۲، زمانی که استراتژی های جدیدِ مبتنی بر درک دقیق زیست شناسی معدود ناقلانِ HIV که خون آن ها آنتی بادی های طبیعی تولید می کرد، ارائه شد، آغاز گردید. تحقیقات، شروع به تغییر به سمت روش هایی کردند که این واکنش خود واکسینه کننده را بازتولید کنند. همانطور که یک محقق برجسته اعلام کرد، «ما اکنون چهره دشمن را می شناسیم، بنابراین سرنخ های واقعی در مورد نحوه برخورد با مشکل داریم.»The point for us is that every successful vaccine begins with a close understanding of the enemy disease&lt;==نکته برای ما این است که هر واکسن موفقی با درک دقیق بیماری آغاز می شود. مدل‌های ذهنی، واژگان و ابزارهای حاصل از فجایع گذشته مانع پیشرفت می‌شوند. بوی دود به مشاممان می رسد و عجله می‌کنیم تا درهای اتاق‌هایی را ببندیم که از قبل ناپدید شده‌اند. نتیجه مانند پرتاب گلوله‌های برفی به سمت دیوار مرمری صاف است که فقط سر خوردن آن ها به سمت پایین را می بینیم و چیزی جز لکه‌ای خیس باقی نمی‌گذارند: جریمه پرداختی در اینجا، یک انحراف عملیاتی در آنجا، یک بسته رمزگذاری جدید در آنجا.آنچه اکنون بسیار مهم است این است که ما این شکل جدید سرمایه داری را بر اساس شرایط و به زبان خودش شناسایی کنیم. این پی گیری لزوما ما را به سیلیکون ولی باز می گرداند، جایی که همه چیز به قدری سریع پیش می رود که افراد کمی می دانند چه اتفاقی افتاده است. همانطور که یکی از مهندسان گوگل به وضوح آن را اینگونه توصیف می کند: اینجا مکانی برای پیشرفت «با سرعت رویاها» است.هدف من در اینجا این است که سرعت عمل را کاهش دهم تا فضای چنین بحث هایی را گسترش دهم و نقاب از چهره این گرایش به آفرینش های جدید بردارم، چرا که آن ها نابرابری را تقویت، سلسله مراتب اجتماعی و محرومیت را تشدید و حقوق را غصب می کنند. زندگی شخصی را از هر چیزی که برای من یا شما شخصی است، می گیرند. اگر قرار است آینده دیجیتال خانه ما باشد، پس این ما هستیم که باید آن را بسازیم. ما باید بدانیم. ما باید تصمیم بگیریم.ما باید تصمیم بگیریم که چه کسی تصمیم می گیرد. این مبارزه ما برای یک آینده انسانی است.بعد از این: عصر سرمایه داری نظارتی(بخش اول- فصل سوم-1)  قبل از این: عصر سرمایه داری نظارتی(بخش اول- فصل دوم-1)</description>
                <category>امیر قائدی حیدری</category>
                <author>امیر قائدی حیدری</author>
                <pubDate>Wed, 27 Sep 2023 11:40:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عصر سرمایه داری نظارتی (بخش اول- فصل دوم-1)</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirghh/%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%AF%D9%88%D9%85-1-wfqndtwc3kpr</link>
                <description>بخش اولمبانی سرمایه داری نظارتیفصل دومفراهم کردن صحنه برای سرمایه داری نظارتیهک اپلدو مدرنیتهسکونت گاه نئولیبرالناپایداری مدرنیته دوممدرنیته سومسرمایه داری نظارتی جای خالی را پر می کندبرای یک آینده انسانینامگذاری و کنترل(Taming)9 آگوست 2011: فراهم کردن صحنه برای سرمایه داری نظارتیدر 9 آگوست 2011، سه رویداد با فاصله هزاران کیلومتراز هم، جنبه های سخاوتمندانه و خطرات تمدن اطلاعاتی در حال ظهور ما را به تصویر کشید. ابتدا، اپل(.Apple Inc)، پیشگام سیلیکون ولی، رویای دیجیتالی راه حل های جدید برای مشکلات اقتصادی و اجتماعی قدیمی را وعده داد و در نهایت از اکسان موبیل(Exxon Mobil)  سرمایه دارترین شرکت جهان پیشی گرفت. دوم، تیراندازی مرگبار پلیس در لندن باعث شورش گسترده در سراسر شهر شد و کشور را در موجی از اعتراضات خشونت آمیز فرو برد. یک دهه رشد انفجاری دیجیتال نتوانست مشکلات اقتصاد نئولیبرالی و نابرابری شدیدی را که ایجاد می‌کرد، کاهش دهد. بسیاری از مردم احساس می کردند که از آینده رانده شده اند و خشونت را تنها راه حل پیش روی خود می دانستند. سوم، شهروندان اسپانیایی زمانی که گوگل را با درخواست «حق فراموش شدن» (Right to be forgotten) به چالش کشیدند، از حقوق خود برای آینده انسانی دفاع کردند. این نقطه ی عطف به جهان نشان داد که چقدر سریع رویاهای ارزشمند یک آینده دیجیتالی عادلانه تر و دموکراتیک تر به کابوس تبدیل می شوند و یک رقابت سیاسی جهانی بر سر ادغام قابلیت های دیجیتال و جاه طلبی های سرمایه داری را پیش بینی می کند. ما هر روز، آن روز آگوست را مانند یک افسانه باستانی که در آن محکوم به پیمودن یک مسیر حلقه‌ای هستیم، تا زمانی که روح تمدن اطلاعاتی ما در نهایت با دموکراسی، توان حفظ حریم خصوصی، ناشناسی یا تغییرات تدریجی شکل بگیرد، دوباره زنده می‌کنیم .1- هَکِ اَپِلاپل در بحبوحه نبرد شدید بین عرضه و تقاضا در صحنه موسیقی همچون آذرخش درخشید. در یک طرف جوانانی بودند که اشتیاقشان به نَپستِر( Napster) و سایر اشکال اشتراک فایل موسیقی، نوع جدیدی از تقاضا را بیان می کرد: مصرف به روش من، آنچه من می خواهم، زمانی که آن را می خواهم و جایی که می خواهم. در طرف دیگر، مدیران صنعت موسیقی بودند که تصمیم گرفتند با تعقیب و بگیر و ببند برخی از  کاربران افراطی نپستر، و ایجاد ترس این تقاضا را از بین ببرند. اپل این شکاف را با یک راه حل قابل دوام تجاری و قانونی که شرکت را با نیازهای در حال تغییر افراد در حین کار با شرکت های مستقر در صنعت همسو می کرد، پر کرد. نپسترصنعت موسیقی را هک کرد، اما به نظر می رسید اپل سرمایه داری را هک کرده است.هک به معنی سود بردن از یک روش سریع و هوشمندانه برای حل یک مشکل در رایانه است.(مترجم)اینکه هکِ اپل واقعا چقدر چشمگیر بود به راحتی قابل  فراموش کردن است. سود این شرکت تا حد زیادی به دلیل قدرت فروش آی پاد، آی تیونز و آی فون (iPod/iTunes/iPhone) افزایش یافت.  بلومبرگ بیزینس‌ویک توضیح می دهد که تحلیلگران وال استریت از این «معجزه اسرارآمیز اپل» گیج شده بودند. به طوری که یکی از آنها از فرط عصبانیت عنوان کرد:«ما حتی نمی توانیم برخی از احتمالات را مدل سازی کنیم… و این مانند یک دین است». حتی امروز هم ارقام حیرت انگیز هستند: سه روز پس از راه اندازی پلت فرم آی تیونزِ سازگار با ویندوز در اکتبر 2003، شنوندگان یک میلیون نسخه از نرم‌افزار رایگان آی تیونز را دانلود کردند و بابت یک میلیون آهنگ پرداخت انجام دادند. این موضوع استیو جابز را بر آن داشت تا اعلام کند: «در کمتر از یک هفته ما همه رکوردها را شکستیم و به بزرگترین شرکت موسیقی آنلاین در جهان تبدیل شدیم». در طول یک ماه پنج میلیون، سه ماه بعد ده میلیون و سه ماه بعد از آن بیست و پنج میلیون بار آی تیونز دانلود شد. چهار سال و نیم بعد، در ژانویه 2007، این رقم به دو میلیارد، و شش سال بعد، در سال 2013، به 25 میلیارد رسید. درسال 2008 اپل از وال مارت پیشی گرفت و بزرگترین خرده فروش موسیقی در جهان شد. فروش آی‌پاد به‌طور مشابه تماشایی بود. از 1 میلیون دستگاه در ماه، پس از راه‌اندازی فروشگاه موسیقی به 100 میلیون دستگاه در کمتر از چهار سال بعد افزایش یافت. زمانی که اپل کارکردهای آی‌پاد را در آیفون انقلابی خود قرار داد، یک گام دیگر بسوی رشد برداشت. یک مطالعه در سال 2017 در مورد بازده بازار سهام به این نتیجه رسید که اپل بیش از هر شرکت آمریکایی دیگری در قرن گذشته برای سرمایه گذاران سود ایجاد کرده است.صد سال قبل از آی‌پاد، تولید انبوه دروازه‌ای را برای ورود به عصر ناشناخته و جدیدی فراهم کرد که در آن، ارزش اقتصادی پنهان در مصرف‌کنندگان انبوهی که متقاضی کالاها بودند اما به قیمتی که می‌توانستند، آشکار کرد. هنری فورد با منطق انقلاب صنعتی که ترکیبی از حجم بالا و هزینه واحد پایین بود، قیمت یک خودرو را 60 درصد کاهش داد. فورد آن را «تولید انبوه» (Mass production)نامید، که در عبارت معروف او خلاصه شده است: «شما هررنگی بخواهید می توانید داشته باشید تا زمانی که این رنگ مشکی باشد.»بعدها، آلفرد اسلون(Alfred Sloan)از جنرال موتورز این اصل را توضیح داد: «تا زمانی که محصولی برای نشان دادن به آنها [مصرف کنندگان] داشته باشیم، به دلیل سرمایه گذاری عظیمی که برای عرضه آن به بازار انجام می شود، لزوماً متعهد به فروش آن محصول هستیم.» مدل کسب‌وکار صنعت موسیقی بر این اساس بود که به مصرف‌کنندگان می‌گفت چه چیزی بخرند، درست مانند فورد و اسلون. مدیران در تولید و توزیع لوح های فشرده سرمایه گذاری کردند و این لوح فشرده(CD) بود که مشتریان باید میخریدند.هنری فورد یکی از اولین کسانی بود که با استفاده از مصرف انبوه جدید با فورد مدل تی(T)، به طلا ضربه زد.همانند آی پاد، مدل تی فورد نیز برای پاسخگویی به تقاضای آنی تحت فشار قرار گرفت. تولید انبوه می توانست در هر چیزی به کار گرفته شود و همینطور شد. با انتشار این موضوع  چارچوب تولید در سرتاسر اقتصاد و جهان تغییر کرد و باعث سلطه سرمایه داری تولید انبوه، به عنوان مبنایی برای خلق ثروت در قرن بیستم شد.نوآوری های آی پاد و آی تیونز این منطق صنعتی قرن گذشته را تغییر دادند و از قابلیت های جدید فناوری های دیجیتال برای معکوس کردن تجربه مصرف استفاده کردند. اپل رابطه بین شنوندگان و موسیقی آنها را با یک منطق تجاری متمایز بازنویسی کرد که اگرچه اکنون برای ما آشناست، اما در ابتدای معرفی  یک انقلاب بود.وارونگی(inversion) اپل به چند عنصر کلیدی بستگی داشت. دیجیتالی‌ کردن، امکان نجات دارایی‌های باارزش - در این مورد، آهنگ‌ها - را از فضاهای نهادی که در آن گرفتار شده بودند، فراهم کرد. رویه های نهادی پرهزینه ای که اسلون توضیح داده بود، به نفع یک مسیر مستقیم به شنوندگان حذف شدند. برای مثال، در مورد لوح فشرده، اپل تولید فیزیکی محصول را به همراه بسته بندی، موجودی کالا، ذخیره سازی، بازاریابی، حمل و نقل، توزیع و خرده فروشی فیزیکی آن دور زد. ترکیب پِلَت فرم(Platform) آیتونز و دستگاه آی پاد این امکان را برای شنوندگان فراهم کردند که به طور مداوم آهنگ های خود را به دلخواه تغییر داده و پیکربندی کنند. هیچ دو آی‌پادی یکسان نبود، یک آی‌پاد در این هفته با همان آی‌پاد در هفته دیگر متفاوت بود، زیرا شنوندگان بصورت الگوی پویایی تصمیم می گرفتند و سپس دوباره در خصوص تصمیم خود تصمیم گیری می کردند. این یک پیشرفت طاقت فرسا برای صنعت موسیقی و ماهواره های آن - خرده فروشان، بازاریاب ها و غیره - بود، اما دقیقا همان چیزی بود که شنوندگان جدید می خواستند.چگونه باید این موفقیت را درک کنیم؟ «معجزه» اپل معمولاً به نبوغِ طراحی و بازاریابی آن نسبت داده می شود. اشتیاق مصرف‌کنندگان برای داشتن «آنچه می‌خواهم، چه زمانی، کجا و چگونه می‌خواهم» به عنوان شواهدی ازتقاضا برای «راحتی» در نظر گرفته می‌شود و حتی گاهی اوقات به عنوان خودشیفتگی یا کج خلقی نوشته می‌شود. به نظر من، این توضیحات در برابر عظمت بی سابقه دستاوردهای اپل کمرنگ است.ما مدت ها است که به جای کاوش عمیق تر در نیروهای تاریخی که این شکل جدید را به زندگی فراخوانده اند، به توضیحات سطحی درباره ادغام بی سابقه سرمایه داری و دیجیتال توسط اپل اکتفا کرده ایم.درست همانطور که فورد به مصرف انبوه جدیدی دست یافت، اپل نیز جزو اولین شرکت هایی بود که با استفاده از جامعه جدیدی از افراد و تقاضای آنها برای مصرف فردی، موفقیت تجاری غیرمنتظره ایی را تجربه کرد. وارونگی حاکی از داستان بزرگ‌تری از اصلاحات تجاری بود که در آن عصر دیجیتال سرانجام ابزارهایی را برای تغییر تمرکز مصرف از توده‌ها به افراد، آزادسازی و پیکربندی مجدد عملیات و دارایی‌های سرمایه‌داری ارائه کرد. این پروژه جدید وعده چیزی کاملاً جدید، ضروری و از نظر عملیاتی غیرممکن در خارج از فضاهای شبکه ای دیجیتال بود.  وعده ضمنی آن مبنی برهمسویی حمایت گرایانه با نیازها و ارزش‌های جدید ما، تأییدی بر احساس درونی ما از عزت و ارزش بود و این احساس را که ما مهم هستیم تأیید می‌کرد. با مهلت دادن به مصرف‌کنندگانِ دنیای مبتنی برنهادها که نسبت به نیازهای فردی آنها بی‌تفاوت بود، امکان سرمایه‌داری منطقی جدیدی فراهم کرد که قادر است عرضه و تقاضا را با اتصال ما به آنچه واقعاً می‌خواهیم دقیقاً به روش‌هایی که انتخاب می‌کنیم، تامین کند.همانطور که در فصل‌های آینده توضیح خواهم کرد، همان شرایط تاریخی که آی‌پاد را به به سرعت روانه زندگی ما کرد، وعده آزادی اینترنت را به زندگی روزمره ما وارد ساخت، در حالی که ما به دنبال درمان هایی برای نابرابری و محرومیت بودیم. از همه مهم‌تر برای داستان ما، این است که همین شرایط پناهگاه مهمی برای ریشه‌ کردن و شکوفایی سرمایه‌داری نظارتی فراهم خواهد کرد. به عبارت دقیق تر، معجزه اپل و سرمایه داری نظارتی، هر کدام موفقیت خود را مدیون برخورد ویرانگر دو نیروی تاریخی متضاد هستند. یک محورمتعلق به تاریخ طولانی‌تر مدرنیزاسیون و تغییرات اجتماعی در طول قرن‌ها از توده به فرد است. محوردیگر به تشریح و اجرای چندین دهه پارادایم اقتصادی نئولیبرال تعلق دارد: اقتصاد سیاسی آن، دگرگونی آن درجامعه و به ویژه هدف آن برای معکوس کردن، سرکوب کردن، ممانعت و حتی از بین بردن میل فردی به سمت خودمختاری روانی و عاملیت اخلاقی. بخش‌های بعدی به طور خلاصه، خطوط اصلی این برخورد را ترسیم و شرایط مرجعی را ایجاد می‌کنند که ما در طول فصل‌های آینده به آن‌ها باز خواهیم گشت، همانطور که رشد سریع سرمایه‌داری نظارتی به سمت سلطه را بررسی می کنیم.2- دو مدرنیتهسرمایه داری در پاسخ به نیازهای مردم درزمان و مکان تکامل می یابد. هنری فورد در این مورد صریح بود: «تولید انبوه با درک یک نیاز عمومی آغاز می‌شود.» زمانی که خودروسازان دیترویت درگیرخودروهای لوکس بودند، فورد به تنهایی ملتی را که به تازگی در حال مدرن شدن بودند، -کشاورزان، مزدبگیران و مغازه داران - شناخت. کسانی که پول کمی داشتند وچیزهای زیادی می خواستند، اما به قیمتی که توان پرداخت داشتند. «تقاضای» آنها ناشی از همان شرایطی بود که فورد و افرادش را فراخواند، زیرا آنها قدرت دگرگونی منطق جدیدی از تولید استاندارد، حجم بالا و  هزینه واحد پایین را کشف کردند. «روز پنج دلاری» معروفِ فورد نمادی از منطق سیستمی عمل متقابل بود. او با پرداخت دستمزدهای بالاتربه کارگران خط مونتاژ، بیشتراز آنچه تا آن زمان معمول بود، دریافت که کل فعالیت تولید انبوه بر جمعیت پررونق مصرف کنندگان انبوه متکی است.اگرچه شکل بازار و روسای آن اشتباهات زیادی داشتند و حقایق تلخ زیادی را به وجود آوردند، اما جمعیت تازه مدرن شده، منابع ضروری و ارزشمندِ مشتریان و کارمندان بودند. این مساله به گونه ای به جوامع خود وابسته بود که در نهایت منجر به طیفی از روابط متقابل نهادینه شد.  خارج از این بازی، دسترسی به کالاها و خدمات مقرون به صرفه با تدابیر و روش‌های نظارتی دموکراتیک که حقوق و ایمنی کارگران و مصرف‌کنندگان را تأیید و حمایت می‌کرد، محدود می‌شد. در درون بازی سیستم‌های اشتغال پایدار، کارراهه شغلی و افزایش مستمر دستمزدها و مزایا وجود داشت. در واقع، از نقطه نظر چهل سال گذشته که در آن این شکل بازار به طور سیستماتیک ساختارشکنی کرد، به نظر می رسد تعامل آن با نظم اجتماعی، هر چند آزاردهنده و ناقص، یکی از برجسته ترین ویژگی های آن بوده است.این به معنای این است که اشکال جدید بازار زمانی بیشترین بازدهی را دارند که با وفاداری به خواسته‌ها و ذهنیت‌های واقعی مردم شکل بگیرند. جامعه شناس بزرگ امیل دورکیم درآغاز قرن بیستم به این نکته اشاره کرد و بینش او سنگ محکی برای ما در سراسر این کتاب خواهد بود. دورکیم با مشاهده تحولات شگرف صنعتی شدن در زمان خود - کارخانه ها، تخصص ها، تقسیم کار پیچیده - فهمید که اگرچه اقتصاددانان می توانند این تحولات را توصیف کنند، اما نمی توانند علت آنها را درک کنند. او استدلال کرد که این تغییرات گسترده «ناشی از» نیازهای در حال تغییر مردم  است و اقتصاددانان به طور سیستماتیک نسبت به این حقایق اجتماعی کور بوده اند (و می مانند):تقسیم کار به نظر ما متفاوت از منظر اقتصاددانان است. برای آنها، اساساً شامل تولید بیشتر است. برای ما، این بهره وری بیشتر تنها یک پیامد ضروری است، بازتابی از یک پدیده. اگر تخصص داشته باشیم، برای تولید بیشتر نیست، بلکه برای این است که بتوانیم در شرایط جدید هستی که برای ما ساخته شده است، زندگی کنیم.این جامعه شناس تلاش همیشگی انسان برای زندگی مؤثر در «شرایط وجود»(Conditions of Existence) را به عنوان علت نامرئی که تقسیم کار، فناوری، سازمان کار، سرمایه داری و در نهایت خود تمدن را فرا می خواند، شناسایی کرد. هر یک در همان بوته نیاز بشری شکل می‌گیرد که دورکیم آن را «تقلای خشنِ» همیشگی برای زندگی مؤثر می‌نامید: «اگر کار تقسیم‌بندی می‌شود»، به این دلیل است که «مبارزه برای زندگی شدیدتر است.» عقلانیت سرمایه داری نشان دهنده این همسویی، هر چند ناقص، با نیازهایی است که مردم در تلاش برای زندگی موثر خود تجربه می کنند و با شرایط زندگی که در زمان و مکان خود با آن مواجه می شوند، دست و پنجه نرم می کنند.وقتی از این لنز نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که آن مشتریان مشتاق مدل تی فورد و مصرف‌کنندگان جدید آی‌پاد و آیفون، بیان شرایطی هستند که مشخصه عصر آن‌ها بوده است. در واقع، هر یک از آن ها حاصل مراحل متمایزی از یک فرآیند چند صد ساله موسوم به فردگرایی(individuation) است که امضای انسانی عصر مدرن است. مصرف‌کنندگان انبوه فورد اعضای «مدرنیته اول» نامیده می‌شوند، اما شرایط جدیدِ «مدرنیته دوم» نوع جدیدی از افراد را بوجود آورد که وارونگی اپل و بسیاری از نوآوری‌های دیجیتالی پس از آن، برای آنها ضروری می‌شد. . این مدرنیته دوم امثال گوگل و فیس بوک را به زندگی ما فراخواند و در یک چرخش غیرمنتظره، به فعالیت سرمایه داری نظارتی کمک کرد.این مدرنیته ها چیست و چه اهمیتی برای داستان ما دارد؟ ظهور فرد به عنوان عاملیت و انتخاب اخلاقی(Moral agency and choice) ابتدا در غرب بعلت اینکه آنجا شرایط فراهم شد، اتفاق افتاد. ابتدا اجازه دهید ثابت کنیم که مفهوم فردی سازی (individualization) نباید با ایدئولوژی نئولیبرالی فردگرایی (individualism)  که تمام مسئولیت موفقیت یا شکست را به فردی افسانه ای، اتمیده یا تجزیه شده (atomized)، منزوی، محکوم به زندگی دررقابت همیشگی و فاقد رابطه با سایرین، اجتماع و جامعه منتقل می کند، اشتباه گرفته شود. همچنین به فرآیند روانشناختی «فردیت»(individuation) که به شناسایی مادام‌العمر فرد ازخود مرتبط است، اشاره نمی‌کند. درعوض، فردی سازی (individualization) نتیجه فرایندهای طولانی مدت مدرنیزاسیون است.فرد گرایی(فردباوری) (individualism):دولت به خاطر افراد به وجود آمده نه افراد به خاطر دولت. نفع شخصی، انگیزه موجه کلیه ی اعمال بشری است. فردگرایان اِعمال اهداف و خواسته‌های شخص را ترویج می‌کنند و بنابراین برای استقلال و اتکای به نفس ارزش قائل می‌شوند و از این دفاع می‌کنند که منافع فرد باید نسبت به حکومت یا یک گروه اجتماعی در اولویت باشد، و در عین حال با دخالت خارجی در امور شخصی توسط جامعه یا نهادهایی چون دولت مخالفت می‌کنند. لیبرالیسم، اگزیستانسیالیسم و آنارشیسم مثال‌هایی از جنبش‌هایی هستند که فرد بشر را چون واحدی مرکزی برای تحلیل در نظر می‌گیرند.بنابراین فردگرایی «حق فرد برای آزادی و رسیدن به استعدادهای نفس خویش» است.فردی سازی(تک سازی)(individualization) :رشد صفات فردی. وضعیتی که نتیجه فرآیند فردی گرایی است. در جامعه شناسی و نظریه سیاسی، فرآیندی به سوی فردگرایی و در جامعه شناسی اخیر، پیامد تغییرات اجتماعی در مدرنیته متاخر است که در آن افراد به طور فزاینده ای ملزم به ساختن زندگی خود هستند.فردیت/یگانگی/شخصیت (individuation):از نظر فلسفی، «فردیت» بیانگر این ایده کلی است که چگونه یک چیز به عنوان یک چیز فردی شناخته می شود که «چیز دیگری نیست». این شامل این است که چگونه یک فرد از سایر عناصر جهان متفاوت است و چگونه یک فرد از افراد دیگر متمایز است. در قرن هفدهم، فیلسوفان شروع به پیوند دادن مسئله فردیت یا آنچه که فردیت را در هر زمان به ارمغان می آورد، با مسئله هویت یا آنچه که یکسانی را در مقاطع مختلف زمانی تشکیل می دهد، مرتبط کردند. فردگرایی فرآیندی است که طی آن یک فرد متمایز می شود. فردیت شما را از بقیه متمایز می کند. کلمه فرد سرنخ خوبی برای معنای تشخص است، یعنی چگونه یک موجود به موجودی مستقل و مجزا تبدیل می شود. این مضوع معمولاً به فرآیند روانشناختی توصیف شده توسط کارل یونگ اشاره دارد.از نظر یونگ، فردیت شدن شامل تبدیل شدن به شخص خود، با عقاید و آرمان های خود است که ممکن است از عقاید والدین و جامعه شما جدا باشد. فردیت یک فرآیند مادام العمر است که شامل تمام انتخاب هایی است که شما را منحصر به فرد می کند. به فردیت سازی نیز می گویند.(مترجم. منبع +++)تا آخرین دقایق تاریخ بشرزندگی با، خون، جغرافیا، جنسیت، خویشاوندی، مقام و مذهب پیشگویی می شد. من دختر مادرم هستم، من پسر پدرم هستم. حس انسان به عنوان یک فرد در طول قرن ها به تدریج پدیدار شد و از این فشار باستانی بیرون آمد.  حدود دویست سال پیش، ما وارد اولین جاده مدرن شدیم که در آن زندگی بر اساس سنت های روستا و قبیله، دیگر از نسلی به نسل دیگر منتقل نمی شد. «مدرنیته اول» نشان‌دهنده زمانی است که زندگی برای تعداد زیادی از مردم با جدا شدن از هنجارها، معانی و قوانین سنتی «فردی» شد. این بدان معنا بود که هر زندگی به جای اینکه یک واقعیت قطعی و از پیش تعیین شده باشد، تبدیل به یک واقعیت باز( open-ended) شد که باید کشف شود. حتی در جایی که دنیای سنتی برای بسیاری از مردم امروزی دست نخورده باقی مانده است، دیگر نمی توان آن را به عنوان تنها داستان ممکن تجربه کرد.من اغلب به شجاعت پدربزرگ و مادربزرگم فکر می کنم. وقتی در سال ۱۹۰۸ آن ها تصمیم گرفتند از شکنجه قزاق ها در دهکده کوچکشان در خارج از کی یف(Kiev) فرار کنند، پنج فرزندشان از جمله پدربزرگ چهار ساله ام مکس(Max) و تمام وسایلشان را در یک گاری گذاشتند و اسب ها را به سمت یک کشتی بخار که عازم آمریکا بود به حرکت درآوردند، چه احساسی از غم، وحشت و شادی داشتند؟ آن ها مانند میلیون ها پیشگام دیگر این مدرنیته اول، از یک دنیای هنوز فئودالی فرار کردند و خود را در حال بداهه پردازی( improvising=کاری رو بدون آمادگی قبلی انجام دادن) نوع جدیدی از زندگی یافتند. مکس بعدها با سوفی ازدواج می کند و خانواده ای دور از روستاهایی که در آن ها  به دنیا آمدند، تشکیل می دهد. آنتونیو ماچادو(Antonio Machado)، شاعر اسپانیایی، نشاط و جسارت این انسان های مدرنیته اول را در ترانه معروف خود به تصویر کشیده است: «مسافر، جاده ای وجود ندارد؛ جاده همان طور که می روید ساخته می شود.» این همان چیزی است که «جستجو» به معنای آن است: سفر اکتشاف و خودسازی، نه یک حرکت لحظه ای به سوی پاسخ های از پیش تعیین شده.با این حال، جامعه صنعتی جدید بسیاری از نقش و نگاره های سلسله مراتبی جهان فئودالی قدیمی را در الگوهای وابستگی خود بر اساس طبقه، نژاد، شغل، مذهب، قومیت، جنسیت و لویاتان های جامعه توده ای حفظ کرد: شرکت ها، محل کار، اتحادیه ها، کلیساها، احزاب سیاسی، گروه های مدنی و سیستم های مدرسه. این نظم نوین جهانی توده‌ و منطق بوروکراتیک آن در تمرکز، مرکز گرایی، استانداردسازی و مدیریت، همچنان لنگرها، دستورالعمل‌ها و اهداف محکمی را برای هر زندگی ارائه می‌کرد.سوفی و ​​مکس در مقایسه با والدینشان و تمام نسل‌های قبل، تقریبا مجبور بودند خودشان همه چیز را درست کنند. سوفی می دانست که خانواده را بزرگتر خواهد کرد. مکس می دانست که زندگی آن ها را تامین خواهد کرد.آنها خود را با آنچه که دنیا پیشنهاد می کرد وفق دادند و از قوانین پیروی کردند. همچنین اگر صحبت می کردید کسی نظر شما را نمی پرسید یا گوش نمی داد. از شما انتظار می رفت کاری را که قرار بود انجام دهید، انجام دهید و کم کم راهتان را باز کنید. آنها یک خانواده خوب تشکیل دادند و در نهایت یک خانه، خودرو، ماشین لباسشویی و یخچال داشتند. پیشگامان تولید انبوه مانند هنری فورد و آلفرد اسلون راهی پیدا کرده بودند تا این وسایل را با قیمتی که می توانستید تهیه کنید به دست شما برسانند.اگر اضطراب وجود داشت، نشان دهنده ضرورت زندگی مطابق با الزامات نقش های فرد بود. از فرد انتظار می رفت که هرگونه احساس خود را که در مرزهای نقش اجتماعی معینی ظاهر می شد، حتی با هزینه ذهنی قابل توجه سرکوب کند. جامعه پذیری و سازگاری، مصالح و مواد خام روان شناسی و جامعه شناسی بودند که خانواده هسته ای(nuclear family) را «کارخانه ای» برای «تولید شخصیت» می دانستند که برای انطباق با هنجارهای اجتماعی جامعه توده ای آماده می شد. آن «کارخانه ها» درد زیادی ایجاد می کردند: عرفان زنانه، همجنس گرایان مخفی(closeted homosexuals)، بیخدایان پیرو کلیسا(Churchgoing atheists) و سقط جنین های خیابانی. با این حال، در نهایت، آن ها حتی افرادی مانند من و شما را به وجود آوردند.وقتی در جاده آزاد قدم گذاشتم، پاسخ های کمی وجود داشت، هیچ چیزی برای تقلید کردن و هیچ قطب نمایی برای دنبال کردن به جز ارزش ها و رویاهایی که در درونم بود نداشتم. من تنها نبودم؛ جاده پراز آدم هایی بود که در این سفر بودند. مدرنیته اول ما را به دنیا آورد، اما ما ذهنیت جدیدی را به زندگی آوردیم: «مدرنیته دوم». آنچه به عنوان مهاجرت مدرن از شیوه های زندگی سنتی آغاز شد، به جامعه جدیدی از افرادی که با حس فردیت روانی به دنیا آمده بودند، با حق آزادی و ضرورت دو لبه آن، شکوفا شدند. ما هم حق و هم لزوم انتخاب زندگی توسط خودمان را تجربه می کنیم. دیگر راضی نیستیم که اعضای ناشناس توده باشیم، ما حس می کنیم حق تعیین سرنوشت خود را داریم، یک حقیقت آشکار برای ما که برای سوفی و مکس عملا غیر ممکن بود. این ذهنیت، دستاورد فوق العاده ای برای روح انسان است، حتی اگر بتواند حکم حبس ابد برای عدم اطمینان، اضطراب و استرس را داشته باشد.از نیمه دوم قرن بیستم، داستان فردی سازی(individualization) چرخش جدیدی به سمت «مدرنیته دوم» کرده است. مدرنیته صنعتی شدن و شیوه های سرمایه داری تولید انبوه درمرکز آن، بیش از آنچه تصور می شد، ثروت تولید کرد. در جایی که سیاست های دموکراتیک، سیاست های توزیعی، دسترسی به آموزش و بهداشت، و نهادهای قوی جامعه مدنی مکمل این ثروت بودند، جامعه ای از افراد(society of individuals) برای اولین بار شروع به ظهور کرد. صدها میلیون نفر به تجربیاتی دسترسی یافتند که زمانی در اختیار جمع  کوچکی از نخبگان بود: تحصیلات دانشگاهی، مسافرت، افزایش امید به زندگی، درآمد قابل تصرف، افزایش استانداردهای زندگی، دسترسی گسترده به کالاهای مصرفی، جریان های ارتباطی و اطلاعاتی متنوع، کار تخصصی و فکری.جامعه فشرده ی سلسله مراتبی و توده ای مدرنیته اول نوید پاداش های قابل پیش بینی را می داد، اما موفقیت آن چاقویی بود که ما رااز پا درآورد و به سوی مدرنیته دوم و زندگی های پیچیده تر با الگوی غنی تر سوق داد. آموزش و کار علمی، تسلط بر زبان و اندیشه را افزایش داد، یعنی ابزارهایی که ما با آن ها معنای شخصی می سازیم و عقاید خود را شکل می دهیم. ارتباطات، اطلاعات، مصرف و سفر، خودآگاهی فردی  قابلیت های تخیلی را برانگیخت و دیدگاه ها، ارزش ها و نگرش ها را به شیوه هایی که دیگر نمی توانست توسط نقش های از پیش تعریف شده یا هویت گروهی مهار شود، تحریک می کرد.  بهبود سلامت و طول عمر طولانی‌تر، زمانی را برای تعمیق و بلوغ زندگی شخصی فراهم کرد و مشروعیت هویت شخصی را بیش از پیش و در برابر هنجارهای اجتماعی پیشین تقویت می کند.حتی وقتی به نقش های سنتی برمی گردیم، این ها انتخاب هایی هستند، نه حقایق مطلق تحمیل شده در زمان تولد. اریک اریکسون (Erik Erikson)، پزشک بالینی هویت(Clinician of identity)، زمانی در این باره می گفت: «بیمار امروزی بیشتر از همه از این مشکل رنج می برد که باید چه چیزی را باور کند و چه کسی باید باشد یا… ممکن است باشد یا بشود؛ در حالی که بیماران اولیه تحلیل روانی بیشتر از همه تحت فشارهایی قرار می گرفتند که مانع از آن می شد که او آن چیزی یا کسی باشد که فکر می کرد و می دانست». این ذهنیت در کشورهای ثروتمندتر بیشتر دیده شده، اما تحقیقات نشان می دهد افراد مدرنیته دوم تقریبا در همه مناطق جهان وجود دارند.بررسی تفاوت روانشناسی بالینی و عمومی : بسیاری از ما تفاوت روانشناسی بالینی و عمومی را در این حد می‌شناسیم که این دو دو گرایش اصلی در رشته روانشناسی هستند. با نگاهی جزیی‌تر در خواهیم یافت که رشته روانشناسی عمومی، همان‌طور که از نامش پیداست به بررسی کلیات روانشناسی و رفتارها و عملکردهای ذهنی و شناختی می‌پردازد. در حالی‌که روانشناسی بالینی، به طور تخصصی به بررسی بالینی اختلالات و مشکلات روانی و درمان آن‌ها می‌پردازد. این به این معنا نیست که روانشناسان بالینی به کار تحقیقاتی نمی‌پردازند. روانشناسان بالینی در کنار بررسی اختلالات و درمان آن‌ها ممکن است کارهای پژوهشی و تحقیقاتی هم انجام بدهند. با این حال، عمده تخصص آن‌ها بررسی بالینی مراجعین است.(مترجم. منبع+)مدرنیته اول، رشد و تجلی «خود»(Self) را به نفع راه حل های جمعی سرکوب کرد، اما در مدرنیته دوم، «خود» تنها چیزی است که ما داریم.حس جدید حاکمیت روانی مدت ها پیش از آنکه اینترنت ادعاهای خود را تقویت کند، بر جهان حاکم شد.  ما از طریق آزمون و خطا یاد می گیریم که چگونه زندگی خود را به هم پیوند دهیم. هیچ چیز داده نمی شود. همه چیز را باید با شرایطی که برای ما معنا پیدا می کند مورد بازنگری، مذاکره مجدد و بازسازی قرار داد: خانواده، مذهب، جنسیت، اخلاق، ازدواج، اجتماع، عشق، طبیعت، ارتباطات اجتماعی، مشارکت سیاسی، شغل، غذا و...در واقع، این ذهنیت جدید و خواسته های آن بود که اینترنت و دستگاه اطلاعاتی رو به رشد را به زندگی روزمره ما فراخواند. بار زندگی بدون یک سرنوشت ثابت، ما را به سمت منابع غنی از اطلاعات محیط دیجیتال جدید سوق داد و راه های جدیدی برای تقویت صدا و الگوهای ارتباطی دل خواه خودمان را فراهم کرد. این پدیده چنان عمیق است که می توان بدون اغراق گفت که فرد به عنوان نویسنده زندگی خود، قهرمان عصر ماست، چه ما این واقعیت را به عنوان رهایی و چه به عنوان مصیبت تجربه کنیم.مدرنیته غربی حول مجموعه ای از اصول و قوانین شکل گرفته بود که حقوق فردی غیرقابل نقض را اعطا می کند و حرمت زندگی هر فردی را به رسمیت می شناسد. با این حال، تا زمان مدرنیته دوم چنین احساسی وجود نداشت.تجربه کم کم به قانون رسمی رسید. این حقیقت محسوس در خواسته های جدید بیان شده است تا آنچه را که قبلاً در قانون تثبیت شده در زندگی روزمره بالفعل کند.با وجود پتانسیل رهایی بخش آن، مدرنیته دوم قرار بود به مکانی سخت برای زندگی تبدیل شود و شرایط زندگی امروز ما نشان دهنده این مشکل است. برخی از چالش های مدرنیته دوم ناشی از هزینه های اجتناب ناپذیر مرتبط با ایجاد و تامین زندگی خود فرد است، اما ناپایداری مدرنیته دوم نیز نتیجه تغییرات نهادینه شده در سیاست ها و اقدامات اقتصادی و اجتماعی مرتبط با پارادایم نئولیبرال وحرکت آن به سمت سلطه است. هدف این پارادایم فراگیر، مهار، تغییر و معکوس کردن موج سکولار ادعاهای مدرنیته دوم برای تعیین سرنوشت و زیستگاه هایی است که این ادعاها می توانند در آن رشد کنند. ما در این برخورد بین یک داستان چند صد ساله مدرنیزاسیون و یک داستان چند ده ساله خشونت اقتصادی، زندگی می کنیم که تلاش ما برای زندگی مؤثر را خنثی می‌کند.ادبیات غنی و قانع کننده ای وجود دارد که این نقطه عطف در تاریخ اقتصاد را مستند می کند، و هدف من در اینجا صرفا توجه به برخی از موضوعات این روایت بزرگ است که برای درک ما از این برخورد، حیاتی هستند: شرایطی که هم «معجزه» اپل و هم «سرمایه داری نظارتی» را به دنبال داشت.3- سکونت گاه نئولیبرالاواسط دهه ۱۹۷۰ نظم اقتصادی پس از جنگ تحت تاثیر رکود، تورم و کاهش شدید رشد، خصوصا در آمریکا و بریتانیا بود. همچنین فشارهای جدیدی بر نظم سیاسی وارد شد به طوری که افراد مدرنیته دوم - به ویژه دانشجویان، کارگران جوان، آمریکایی های آفریقایی تبار، زنان، لاتین تبارها و دیگر گروه های به حاشیه رانده شده - حول مطالبات حقوق برابر، شنیده شدن صدایشان و حق مشارکت بسیج شدند. در ایالات متحده جنگ ویتنام کانون ناآرامی های اجتماعی بود و رسوایی واترگیت باعث فشار عمومی جهت اصلاحات سیاسی شد. در بریتانیا تورم، روابط صنعتی را بیش از حد، بحرانی کرده بود. در هر دو کشور، شبحِ فساد اقتصادیِ مهارنشدنی، در ترکیب با تقاضاهای جدید و پر سر و صدا در جامعه دموکراتیک، سردرگمی، اضطراب، و ناامیدی را در میان مقامات منتخب ایجاد کرد، که برای قضاوت درباره اینکه چرا سیاست های کینزی که زمانی قابل اعتماد بودند، نتوانستند مسیر را معکوس کنند، مجهز نبودند.اقتصاددانان نئولیبرال که منتظراین فرصت بودند و ایده هایشان در خلا سیاسی که اکنون هر دو دولت را به ستوه آورده بود، فرصت ظهوریافت. فریدریش هایک، اقتصاددان اتریشی و برنده جایزه نوبل سال ۱۹۷۴ و میلتون فریدمن، همتای آمریکایی او که دو سال بعد نوبل را دریافت کرد، تئوری رادیکال اقتصاد بازار آزاد، ایدئولوژی سیاسی و برنامه های عمل گرایانه خود را در طول دوران پس از جنگ در کنار حرفه اصلی خود، زیر سایه سلطه اقتصاد کینزی تکمیل کرده بودند و اکنون زمان آن ها فرا رسیده بود.عقیده بازار آزاد در اروپا به عنوان دفاعی فراگیر در برابر تهدید ایدئولوژی های جمعی توتالیتر و کمونیستی سرچشمه گرفت. هدف آن احیای پذیرش بازار خودتنظیم به عنوان یک نیروی طبیعی با چنان پیچیدگی و کمالی بود که خواستار آزادی رادیکال از همه اشکال نظارت دولتی بود. هایک ضرورت تسلیم مطلق فردی و جمعی در برابر نظم حاکم بر بازار را به عنوان یک نظم گسترده(Extended order) غیرقابل شناخت توضیح می دهد که جایگزین اقتدار سیاسی مشروع واگذار شده به دولت می شود: «اقتصاد مدرن توضیح می دهد که چگونه چنین نظم گسترده ای… یک فرآیند جمع آوری اطلاعات را تشکیل می دهد… که نه تنها هیچ سازمان برنامه ریزی مرکزی، بلکه هیچ فردی، نمی تواند به عنوان یک کل بداند، در اختیار داشته باشد یا کنترل کند….» هایک و برادران ایدئولوژیکش بر سرمایه داری که بیش از اندازه ساده سازی شده بود و هیچ نیروی دیگری مانع آن نمی شد و در برابر هر قدرت خارجی نفوذناپذیر بود، تاکید داشتند. نابرابری توزیع ثروت و حقوق به عنوان ویژگی ضروری یک سیستم بازار موفق و به عنوان نیرویی برای پیشرفت، پذیرفته و حتی جشن گرفته شد. ایدئولوژی هایک، زیربنای فکری و مشروعیت را برای تئوری جدیدی از شرکت(firm) فراهم کرد که تبدیل به پیش زمینه مهم دیگری از نظر ساختار، محتوای اخلاقی و رابطه آن با جامعه برای بنگاه(corporation) سرمایه داری نظارتی شد.  مفهوم جدید توسط اقتصاددانان مایکل جنسن(Michael Jensen) و ویلیام مکلینگ(William Meckling) عملیاتی شد. این دو محقق با تکیه بر آثار هایک، تیشه به اصول اجتماعی شرکت سهامی(corporation) قرن بیستم زدند. تیشه ایی که به «جنبش ارزش سهامدار» معروف شد. در سال ۱۹۷۶ جنسن و مکلینگ مقاله ای تاریخی منتشر کردند و در آن مدیر را به عنوان نوعی انگل که از مالکان بعنوان میزبان تغذیه می کند، تفسیر کردند: شاید اجتناب ناپذیر باشد، اما با این حال مانعی بر سر راه افزایش ثروت سهامداران است. آن ها جسورانه استدلال کردند که عدم ارتباط ساختاری بین مالکان و مدیران «می تواند منجر به این شود که ارزش شرکت به طور قابل توجهی، کم تر از آن چیزی باشد که می تواند باشد.» اگر مدیران ارزش شرکت را به نفع ترجیحات و راحتی خود به صاحبان آن واگذار می کردند، آنگاه سپردن مدیریت به آنها برای سهامداران منطقی بود. به عقیده این اقتصاددانان، راه حل این بود که سیگنال ارزش بازار، یعنی قیمت سهام، به عنوان مبنایی برای یک ساختار تشویقی جدید در نظر گرفته شود که در نهایت و به طور قاطع رفتار مدیریتی را با منافع مالکان همسو کند. مدیرانی که در برابر سیگنال های غیر قابل توصیفِ «نظم گسترده» هایک تسلیم نمی شدند، به سرعت طعمه «بربرهای دروازه» در یک شکار شرورانه و جدید برای ارزش‌های ناشناخته بازار می شدند.جنبش ارزش(ثروت) سهامدار (shareholder value movement)حرکت تهاجمی رویکرد مبتنی بر بازار برای کنترل شرکت ها توسط سرمایه گذاران مالی بود که مدیران فعلی را به دلیل عدم توجه به سهامداران در طول بحران اقتصادی دهه 1970 مورد انتقاد قرار دادند. گاهی اوقات افزایش ثروت سهامداران نامیده می شود.افسانه به حداکثر رساندن ارزش(ثروت) سهامداران چیست؟معمولا گمان می شود اداره کنندگان و مدیریت شرکت ها وظیفه دارند ارزش سهام را به حداکثر برسانند، به ویژه برای شرکت های سهامی عام. با این حال، احکام قانونی نشان می دهد که این باور رایج در واقع یک افسانه است: در واقع هیچ وظیفه قانونی به حداکثر رساندن سود هنگام مدیریت یک شرکت وجود ندارد. این ایده را می توان تا حد زیادی در تاثیرات یک حکم منسوخ و بطور گسترده ای اشتباه فهمیده شده  دادگاه عالی میشیگان در تصمیم سال 1919 آن، در مورد اقامه دعوی شرکت خصوصی داج در برابر فورد(.Dodge v. Ford Motor Co) دانست، که در مورد وظایف قانونی یک سهامدار عمده کنترل کننده شرکت در مقابل یک سهامدار اقلیت بود و نه در مورد به حداکثر رساندن ارزش(ثروت) سهامدار. پژوهشگران حقوقی و سازمانی، مانند لین ای. استوت(Lynn A. Stout) استاد حقوق دانشگاه کرنل(Cornell University) وجین-فیلیپ روبرت(Jean-Philippe Roubet) استاد دانشکده حقوق دانشکده علوم پاریس(Paris-Sciences-Poe Law School) که یکی از اعضای انجمن پاریس و نیویورک است، این تصور غلط را توضیح داده اند.(مترجم.منبع++)بربرها در دروازه: سقوط آر.جِی.آر نبیسکو(RJR Nabisco)کتابی است درباره خرید اهرمی شرکت صنایع غذایی  نبیسکو که  روزنامه نگاران تحقیقی برایان بارو و جان هلیار آن را در سال 1989 نوشته اند. این کتاب بر اساس مجموعه ای از مقالات نوشته شده در وال استریت ژورنال است. این کتاب در سال 1993 توسط HBO به یک فیلم تلویزیونی تبدیل شد که بربرها دردروازه نامیده می شود. تمرکز این کتاب روی فردریک راس جانسون، مدیرعامل نبیسکو است که قصد داشت بقیه سهامداران را بخرد.(مترجم. منبع+)در بحران دموکراسی(Crisis of democracy)، دیدگاه نئولیبرال و بازگشت آن به معیارهای بازار، هم به عنوان ابزاری برای فرار از مالکیت سیاسی انتخاب های سخت اقتصادی و هم به این دلیل که وعده تحمیل نوع جدیدی از نظم را می داد، زمانیکه  بیم  بی نظمی می رفت، عمیقا برای سیاستمداران و سیاست گذاران جذاب بود. قدرت مطلق نیروهای بازار به عنوان منبع نهایی کنترل ضروری، جانشین رقابت و مشورت دموکراتیک با ایدئولوژی افراد اتمیده محکوم به رقابت همیشگی برای منابع کمیاب خواهد شد. بازارهای رقابتی وعده می دادند که افراد سرکش را ساکت کرده و حتی آن ها را آنقدر درگیر بقا کند که نتوانند شکایت کنند.با عقب نشینی دشمنان قدیمی جمع گرا(هواخواه اصول اجتماعی درزندگی)، دشمنان جدید جای آن ها را گرفتند: مقررات و نظارت دولتی، قوانین اجتماعی و سیاست های رفاهی، اتحادیه های کارگری و نهادهای چانه زنی جمعی و اصول سیاست دموکراتیک. درواقع، همه این ها قرار بود با نسخه واقعی بازار جایگزین شوند و رقابت راه حل رشد باشد. اهداف جدید از طریق اصلاحات در سمت عرضه، از جمله مقررات زدایی، خصوصی سازی، و مالیات های پایین تر به دست بیاید.سی و پنج سال پیش از چیرگی هایک و فریدمن بزرگ، کارل پولانی(Karl Polanyi) مورخ، به شیوایی درباره پیدایش اقتصاد بازار نوشته است. مطالعات پولانی او را به این نتیجه رساند که عملیات بازارِ خودتنظیم، هنگامی که اجازه داده می شود آزاد از قوانین و سیاست های مخالف اجرا شود، به شدت مخرب است. او این حرکت دوگانه را چنین توصیف کرد: « شبکه ای از اقدامات و سیاست ها… ادغام شده در سازمان های قدرتمندی که برای بررسی عملکرد بازار نسبت به نیروی کار، زمین و پول طراحی شده اند.»پولانی معتقد بود که جنبش دوگانه در حالی که از روش بازار حمایت می کند،  آن را از طریق ایجاد تعادل، تعدیل و کاهش افراطی گری های مخرب آن، به جامعه پیوند می دهد. پولانی مشاهده کرد که چنین اقدامات متقابلی در نیمه دوم قرن نوزدهم به طور خود به خود در همه جوامع اروپایی پدیدار شده است. هر یک راه حل های قانونی، نظارتی و نهادی برای نظارت بر عرصه های جدید مورد بحث مانند غرامت کارگران، بازرسی کارخانه ها، داد و ستد شهری، خدمات عمومی، امنیت غذایی، کودکان کار و امنیت عمومی ایجاد کردند.در ایالات متحده جنبش دوگانه از طریق چندین دهه رقابت اجتماعی به دست آمد که تولید صنعتی را هر چند ناقص، برای نیازهای جامعه مهار می کرد. این امر در نتیجه اعتماد سازی، جامعه مدنی، و اصلاحات قانونگذاری در دوران مترقی ظاهر شد. بعدها در طرح های قانونگذاری، قضایی، اجتماعی و مالیاتی نیو دیل(New Deal) و نهادینه سازی اقتصاد کینزی در دوران پس از جنگ جهانی دوم به تفصیل شرح داده شد: بازار نیروی کار، مالیات و سیاست های رفاه اجتماعی که در نهایت برابری اقتصادی و اجتماعی را افزایش داد. جنبش دوگانه بیشتر در طرح های قانون گذاری جامعه بزرگ(Great Society)، به ویژه حقوق مدنی و قوانین برجسته زیست محیطی توسعه یافت. بسیاری از محققان چنین اقدامات متقابلی را به موفقیت دموکراسی بازار در آمریکا و اروپا نسبت می دهند. یک اقتصاد سیاسی که در توانایی خود برای تولید متقابل تقاضا و عرضه بسیار سازگارتر از آن چیزی بود که نظریه پردازان چپ گرا یا حتی پولانی تصور می کردند و تا اواسط قرن به نظر می رسید که بنگاه بزرگ(large corporation) یک نهاد اجتماعی مدرن عمیقا ریشه دار و بادوام است.این جنبش دوگانه قرار بود تحت پرچم نئولیبرال تخریب شود و اجرای آن بلافاصله آغاز شد. در سال ۱۹۷۶، یعنی همان سالی که جنسن و مکلینگ تحلیل آسیب شناسانه خود را منتشر کردند، رئیس جمهور جیمی کارتر اولین تلاش های مهم برای همسوسازی اساسی بنگاه با معیارهای بازار وال استریت را آغاز کرد و بخش های هواپیمایی، حمل و نقل و مالی را با یک برنامه جسورانه مقررات زدایی هدف قرار داد. آنچه به عنوان یک «موج» آغاز شد، به « سونامی تبدیل شد که کنترل بخش های بزرگی از اقتصاد را در دو دهه آخر قرن بیستم از دست داد.» پیاده سازی که با کارتر آغاز شد، نه تنها دوران ریگان و تاچر بلکه تقریبا هر دوره ریاست جمهوری بعدی آمریکا و بیشتر نقاط جهان را بواسطه درجات مختلف گسترش سیاست های مالی و اجتماعی در اروپا وسایر مناطق تعریف می کرد.بدین ترتیب، تجزیه و تحلیل شرکت دولتی آمریکا(US public firm) آغاز شد. شرکت سهامی عام(دولت) به عنوان یک موسسه اجتماعی به عنوان یک خطای پرهزینه تفسیر و روابط متقابل طولانی مدت آن با مشتریان و کارمندان به عنوان عاملی مخرب بر کارایی بازار، مورد بازنگری قرار گرفت. سیاست هویج وچماق(تشویق و تنبیه) مالی، مدیران اجرایی را به تجزیه و کوچک کردن شرکت های خود ترغیب می کرد، و منطق سرمایه داری از تولید سودآور کالاها و خدمات به اشکال بسیار عجیب و غریب سفته بازی مالی، تغییر کرد. نظم تحمیلی عملیات بازار جدید، سرمایه داری را به ذات اصلی خود رساند، و تا سال ۱۹۸۹ جنسن با اطمینان افول بنگاه عمومی(eclipse of the public corporation) را اعلام کرد.در آغاز قرن، همان طور که مکانیسم های بنیادی سرمایه داری نظارتی تازه در حال شکل گیری بودند، حداکثرسازی ارزش(ثروت)سهامدار به طور گسترده ای به عنوان هدف عملکردی شرکت پذیرفته شد. این اصول برگرفته از فلسفه ای، که زمانی افراطی بود، به عنوان رویه ای استاندارد در حوزه های تجاری، مالی و حقوقی رسمیت یافت. سال ۲۰۰۰، شرکت های دولتی آمریکا کم تر از نیمی از آمریکایی ها را نسبت به سال ۱۹۷۰ استخدام کردند. در سال ۲۰۰۹ تنها نیمی از شرکت های دولتی سال ۱۹۹۷ وجود داشتند. شرکت دولتی، فاقد ضرورت برای تولید، نامناسب برای اشتغال پایدار و ارائه خدمات رفاه اجتماعی شده بود و قادر به اثبات بازده سرمایه گذاری طولانی مدتِ قابل اعتماد، نبود. در این فرآیند، تَبِ کارآفرینی(entrepreneur) به عنوان اتحاد کامل مالکیت و مدیریت، به شهرتی افسانه ای رسید و امکانات غنی موجود در مدرنیته دوم را با یک الگوی برجسته از جسارت، رقابت زیرکانه، سلطه و ثروت جایگزین کرد.بعد از این: عصر سرمایه داری نظارتی(بخش اول- فصل دوم-2)قبل از این: عصر سرمایه داری نظارتی(بخش اول- مقدمه)</description>
                <category>امیر قائدی حیدری</category>
                <author>امیر قائدی حیدری</author>
                <pubDate>Sat, 09 Sep 2023 14:35:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عصرسرمایه داری نظارتی:مبارزه برای آینده انسان در مرز جدید قدرت(مقدمه-فصل اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirghh/%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-nyzndw385apf</link>
                <description>حفظ خانه یا تبعید به آینده دیجیتال1- قدیمی ترین سوالات«آیا همه ما برای یک ماشین هوشمند کار خواهیم کرد یا افراد باهوشی در کنار ماشین خواهیم بود؟» این سوال در سال 1981 توسط یک مدیر جوان کارخانه کاغذسازی در حین سرخ کردن ماهی در اولین شبِ حضور من در شهر کوچکی در جنوب، در خانه ایی که قرار بود برای دوره ایی شش ساله خانه من باشد، از من پرسیده شد. در آن شب بارانی، سخنان او مرا بفکر فرو برد. من مقابل قدیمی ترین سؤالات سیاسی قرار داشتم: خانه یا تبعید؟ ارباب یا رعیت؟ استاد یا برده؟ اینها مضامین ابدی دانش، اقتدار و قدرت هستند که هرگز نمی توانند برای همیشه حل و فصل شوند. تاریخ پایانی ندارد؛ هر نسلی باید اراده و تخیل خود را بکار گیرد، زیرا تهدیدهای جدید ما را ملزم می کند که در هر عصری دوباره به این موضوع رسیدگی کنیم.مدیر کارخانه ادامه داد: «چه خواهد شد؟ قرار است به کدام سمت برویم؟ الان باید بدانم هیچ زمانی برای تلف کردن وجود ندارد.» من هم جواب‌ها را می‌خواستم، بنابراین پروژه‌ای را شروع کردم که سی سال پیش تبدیل به اولین کتاب من شد: در عصر ماشین هوشمند: آینده کار و قدرت. بعدا مشخص شد که این کار فصل آغازینی بود در تلاشی مادام‌العمر برای پاسخ به این سوال که «آیا آینده دیجیتال می‌تواند خانه ما باشد؟»از آن غروب گرم جنوبی سال‌ها می‌گذرد، اما قدیمی‌ترین پرسش‌ها دوباره به گوش می‌رسد. قلمرو دیجیتال در حال سبقت گرفتن است و حتی قبل از اینکه فرصتی برای تفکر و تصمیم گیری داشته باشیم، همه چیزهای آشنا را بازتعریف می کند. ما دنیای شبکه‌ای را به‌خاطر راه‌های متعددی که توانایی‌ها و چشم‌اندازهای ما را غنی می‌کند جشن می‌گیریم، اما با از بین رفتن حس آینده‌ای قابل پیش‌بینی، قلمروهای کاملاً جدیدی از اضطراب، خطر و خشونت  به وجود آمده است.وقتی قدیمی‌ترین پرسش‌ها را می‌پرسیم، میلیاردها نفر از هر قشر اجتماعی، نسل و جامعه باید پاسخ دهند. فناوری‌های اطلاعات و ارتباطات گسترده‌تر از برق هستند و به سه میلیارد نفر از هفت میلیارد نفر جمعیت جهان می‌رسند. معضلات درهم‌تنیده دانش، اختیار و قدرت مانند دهه 1980 دیگر محدود به محل کار نیستند. اکنون ریشه‌های آنها عمیقاً در ملزومات زندگی روزمره ریشه دوانده و تقریباً هر شکلی از مشارکت اجتماعی را شامل می شود.همین چند لحظه پیش، هنوز معقول به نظر می رسید که نگرانی های خود را بر چالش های یک محل کار اطلاعاتی یا یک جامعه اطلاعاتی متمرکز کنیم. اکنون قدیمی‌ترین پرسش‌ها باید براساس وسیع‌ترین چارچوب ممکن، که به بهترین شکل، به عنوان «تمدن» یا به‌طور خاص‌تر، تمدن اطلاعاتی تعریف می‌شود، مطرح شود. آیا این تمدن نوظهور مکانی خواهد بود که بتوانیم آن را خانه بنامیم؟همه موجودات به سمت خانه گرایش پیدا می کنند. این ذات موجودات است که هر گونه طرز رفتار آن ها را تنظیم می کند. بدون این طرز رفتار، ماهیچ راهی برای حرکت در قلمروی ناشناخته نداریم؛ بدون آن گم می شویم. هر بهار وقتی دوباره همان یک جفت پرنده غواص (Loon=لون: پرندگان شمالگانی از راسته ی gaviiformes که شیرجه رونده و ماهی خوار و نوک تیز بوده و فریاد ناهنجاری می کشند. مترجم)از سفر دور خود به زیر سقف پنجره ما برمی گردند،جیغ و داد فراموش نشدنی آن ها که حکایت از بازگشت به خانه، تجدید قوا، ارتباط و محافظت دارد، ما را به خواب شبانه می برد، زیرا می دانیم که ما نیز در جای خود هستیم. لاک پشت های سبز از تخم بیرون می آیند و به دریا می روند، جایی که هزاران مایل را طی می کنند، گاهی به مدت ده یا بیست سال. وقتی آماده تخم گذاری می شوند، سفر خود را به همان نقطه ساحلی که در آن متولد شده اند، شروع می کنند. برخی از پرندگان سالانه هزاران مایل پرواز می کنند و نیمی از وزن بدن خود را از دست می دهند تا در زادگاه خود جفت گیری کنند. پرندگان، زنبورها، پروانه‌ها… لانه‌ها، سوراخ‌ها، درختان، دریاچه‌ها، کندوها، تپه‌ها، سواحل، و گودال‌ها… تقریباً هر موجودی نسخه‌ای از این وابستگی عمیق به مکانی که زندگی اش در آن جا شروع شده را دارد، یعنی جایی که ما ان را خانه می نامیم.این ذات انسان است که در هر سفری، جستجوی خانه را آغاز می کند. این نوستوس (واژهٔ یونانی: nostos که به معنی «بازگشت [به خانه]» است. مترجم) یا یافتن خانه، یکی از عمیق‌ترین نیازهای ماست، با قیمتی که مایل به پرداخت آن هستیم، آشکار است(قیمت بالا برای خرید خانه. مترجم). یک درد مشترک جهانی برای بازگشت به مکانی که پشت سر گذاشتیم یا برای یافتن خانه جدیدی که امیدهای ما برای آینده بتواند در آن لانه کرده و رشد کند، وجود دارد. ما هنوز مصائب سفر اودیسه را بازگو می‌کنیم و به یاد می‌آوریم که انسان‌ها برای رسیدن به ساحل و ورود به دروازه‌های شهر خود چه چیزی را باید تحمل کنند.از آنجایی که مغز ما بزرگتر از مغز پرندگان و لاک پشت های دریایی است، می دانیم که بازگشت به همان نقطه از زمین همیشه ممکن و یا حتی مطلوب نیست. نیازی نیست که خانه همیشه با یک محل سکونت یا مکان منطبق باشد. ما می توانیم شکل و مکان آن را انتخاب کنیم اما معنای آن را نه. خانه جایی است که می‌دانیم و شناخته می‌شویم، جایی که دوست داریم و محبوب هستیم. خانه محیط، سرو صدا، ارتباط و پناهگاه است: بخشی آزادی، بخشی شکوفایی… بخشی پناهگاه، بخشی چشم انداز.حس دور شدن از خانه، اشتیاق غیرقابل تحملی را برمی انگیزد. پرتغالی ها برای این احساس نامی دارند: Saudade، کلمه ای که برای نشان دادن دلتنگی و اشتیاق جدایی از وطن در میان مهاجران در طول قرن ها رایج بود. اکنون نابسامانی‌های قرن بیست و یکم، این اضطراب‌ها و اشتیاق‌های شدید تغییر مکان را به داستانی جهانی تبدیل کرده است که هر یک از ما را در بر می‌گیرد.2- مرثیه ای برای یک خانهسال 2000، گروهی از دانشمندان و مهندسان کامپیوتر در جورجیا تِک(Georgia Tech) در پروژه‌ای به نام خانه هوشمند یا آگاه (Aware Home) همکاری کردند. قرار بود این خانه یک «آزمایشگاه زنده» برای مطالعه «محاسبات فراگیر» باشد. آنها یک همزیستی انسانی را تصور کردند که در آن بسیاری از فرآیندهای جاندار و بی جان توسط شبکه پیچیده ای از حسگرهای آگاه از زمینه تعبیه شده در خانه و رایانه های پوشیدنی که توسط ساکنان خانه استفاده می شد، ضبط می شدند. این طرح خواستار یک «همکاری بی‌سیم خودکار» بینِ پلتفرمی بود که اطلاعات شخصی، از پوشیدنی‌های ساکنان را میزبانی می‌کرد و پلتفرم دومی که میزبان اطلاعات محیطی از حسگرها بود.سه  فرض وجود داشت: اول: دانشمندان و مهندسان متوجه بودند که سیستم‌ داده جدید، یک حوزه دانش کاملاً جدید ایجاد می‌کند.  دوم: فرض بر این بود که حقوق آن دانش جدید و قدرت استفاده از آن برای بهبود زندگی، منحصراً متعلق به افرادی است که در خانه زندگی می کنند. سوم: تیم با تمام جادوگری دیجیتالی اش، خانه هوشمند را به عنوان تجسم مدرن از سنت های باستانی که خانه را به عنوان پناهگاهِ خصوصی کسانی که در درون دیوارهای آن زندگی می‌کنند، فرض می‌کرد.همه اینها در طرح مهندسی بیان شد. این مساله بر اعتماد، سادگی، حاکمیت فرد، و مصون ماندن خانه به عنوان یک حوزه خصوصی تأکید داشت. سیستم اطلاعاتی خانه هوشمند به عنوان یک حلقه بسته ساده با تنها دو گِره تصور می شد و به طور کامل توسط ساکنان خانه کنترل می شد. این تیم نتیجه گرفت که از آنجایی که خانه «به طور مداوم محل سکونت و فعالیت های ساکنان را زیر نظر می گیرد … حتی شرایط پزشکی ساکنان و عادات آنها را ردیابی می کند»، «بطور واضحی نیازمنداطلاع رسانی و دادن کنترل توزیع این اطلاعات به ساکنان است.» قرار بود تمام اطلاعات روی رایانه‌های پوشیدنی سرنشینان ذخیره شود تا از حریم خصوصی اطلاعاتِ افراد، اطمینان حاصل شود.سال 2018، ارزش بازار جهانی خانه های هوشمند(smart-home) 36 میلیارد دلار بود و انتظار می رفت تا سال 2023 به 151 میلیارد دلار برسد. در یک واحد خانه هوشمند: ترموستات نِست(Nest thermostat)، که توسط شرکتی که متعلق به آلفابت بود ساخته شد(آلفابت شرکت هلدینگ گوگل بود و سپس در سال 2018 با گوگل ادغام شد). ترموستات نِست بسیاری از کارهای تصور شده در خانه هوشمند را انجام می دهد. داده ها را در مورد استفاده ها و محیط جمع آوری می کند. از حسگرهای حرکتی و محاسبات برای «یادگیری» رفتارهای ساکنان خانه استفاده می کند. اپلیکیشن های نِست می‌توانند داده‌ها را از سایر محصولات متصل مانند خودروها، اجاق‌ها، ردیاب‌های تناسب اندام، و تخت‌ها جمع‌آوری کنند. برای مثال، این سیستم‌ها می‌توانند در صورت تشخیص حرکت غیرعادی، چراغ‌ها را روشن کنند، ویدیو و صدا ضبط کنند، و حتی اعلان‌هایی را برای صاحبان خانه یا دیگران ارسال کنند.  در نتیجه ادغام با گوگل، این ترموستات هم مانند سایر محصولات نِست، با قابلیت‌های هوش مصنوعی گوگل، از جمله «دستیار دیجیتالی» شخصی آن ساخته خواهد شد. مانند خانه هوشمند، ترموستات و دستگاه های مشابه اش ذخایر جدید عظیمی از دانش و در نتیجه قدرت جدید ایجاد میکنند – اما برای چه کسی؟داده‌های شخصی‌شده و پیچیده ترموستات که دارای Wi-Fi و دسترسی شبکه است، در سرورهای Google آپلود می‌شوند. هر ترموستات دارای یک سیاست حفظ حریم خصوصی(privacy policy)، توافق نامه شرایط سرویس دهی(Terms-of-service agreement) و قرارداد مجوز کاربر نهایی(End-user licensing agreement) است. این موارد پیامدهای ظالمانه حریم خصوصی و امنیتی را نشان می دهد که در آن اطلاعات حساس خانگی و شخصی با سایر دستگاه های هوشمند، پرسنل ناشناس و اشخاص ثالث به منظور تجزیه و تحلیل های پیش بینی و فروش به سایر اشخاص، به اشتراک گذاشته می شود. نِست مسئولیت کمی در قبال امنیت اطلاعاتی که جمع‌آوری می‌کند دارد و هیچ مسئولیتی در مورد نحوه استفاده سایر شرکت‌های موجود در اکوسیستم خود از این داده‌ها ندارد.تجزیه و تحلیل دقیق سیاست‌های نِست توسط دو محقق دانشگاه لندن به این نتیجه رسید که برای خرید یک ترموستات خانگی اکوسیستم Nest که به دستگاهها و اپلیکیشن های مختلف متصل است نیازمند بررسی نزدیک به هزار قرارداد سنگین و جسورانه است. اگر مشتری از موافقت با مقررات Nest امتناع کند، شرایط خدمات نشان می‌دهد که عملکرد و امنیت ترموستات به شدت به خطر می‌افتد و دیگر توسط به‌روزرسانی‌های لازم برای اطمینان از قابلیت پایداری و ایمنی آن پشتیبانی نمی‌شود. عواقب آن می تواند از لوله های یخ زده گرفته تا هشدارهای دود ناموفق و هک راحت سیستم داخلی خانه باشد.تا سال 2018، فرضیات خانه هوشمند به باد رفت. چه اتفاقی برای آها افتاد؟چه جریانی باعث آن شد؟ خانه هوشمند، مانند بسیاری از پروژه‌های رویایی دیگر، آینده‌ای دیجیتالی را متصور شد که افراد را قادر می‌سازد تا زندگی مؤثرتری داشته باشند. آنچه که بسیار مهم است این است که در سال 2000 این چشم انداز به طور طبیعی تعهدی تزلزل ناپذیر به حفظ حریم خصوصی تجربیات فردی داشت. اگر فردی تصمیم بگیرد که تجربه خود را به صورت دیجیتال ارائه کند، آنگاه از حقوق انحصاری دانش به دست آمده از این داده ها و همچنین حقوق انحصاری برای تصمیم گیری در مورد نحوه استفاده از چنین دانشی استفاده می کند. امروزه این حقوق برای حفظ حریم خصوصی، دانش و کاربرد آن، توسط یک سرمایه گذاری جسورانه در بازار با ادعاهای یکجانبه نسبت به تجربیات دیگران و دانشی که از آن سرچشمه می گیرد، غصب شده است. این تغییر اوضاع چه معنایی برای ما، برای فرزندانمان، برای دموکراسی های ما، و برای آینده بشر در دنیای دیجیتال دارد؟ هدف این کتاب پاسخگویی به این سوالات است.  در مورد تیره و تار شدن رویای دیجیتال و جهش سریع آن به یک پروژه تجاری هولناک و کاملاً بدیع که من آن را سرمایه داری نظارتی می نامم.3- سرمایه داری نظارتی چیست؟سرمایه داری نظارتی به طور یکجانبه ادعا می کند که تجربه انسانی به عنوان ماده خام رایگان برای تبدیل به داده های رفتاری است. اگرچه برخی از این داده‌ها برای بهبود محصول یا خدمات بکار می روند، اما بقیه که به‌عنوان رفتاری های اضافی اختصاصی اعلام می‌شوند، به فرآیندهای تولیدی پیشرفته معروف به هوش ماشینی (Machine intelligence) وارد می‌شوند و در تولید محصولاتی که پیش‌بینی می‌کنند اکنون یا به زودی چه کاری انجام خواهید داد استفاده می شوند. در نهایت این  پیش‌بینی ها در نوع جدیدی از بازار برای تولید پیش‌بینی‌های رفتاری، معامله می‌شوند که من آن را بازارهای آتی رفتاری (Behavioral futures markets) می‌نامم. سرمایه‌داران نظارتی از این عملیات تجاری بسیار ثروتمند شده‌اند، زیرا بسیاری از شرکت‌ها مشتاقند تا روی رفتار آینده ما شرط‌بندی کنند.رفتارهای شما بصورت بسته هایی از محصول به بازار ارائه می شودهمانطور که در فصل‌های آینده خواهیم دید، پویایی رقابتی این بازارهای جدید، سرمایه‌داران نظارتی را به سمت دستیابی به منابع پیش‌بینی‌کننده‌تر مازاد رفتاری سوق می‌دهد: صداها، شخصیت‌ها و احساسات ما. در نهایت، سرمایه‌داران نظارتی کشف کردند که پیش‌بینی‌کننده‌ترین داده‌های رفتاری، از مداخله در وضعیت بازی به‌منظور تحریک، متقاعدسازی، تنظیم و رفتار گله‌ای به سمت نتایج سودآور به دست می‌آیند. فشارهای رقابتی عامل این تغییر شد که در آن فرآیندهای ماشینی خودکار، نه تنها رفتار ما را می شناسند بلکه رفتار ما را در مقیاس لازم شکل می دهند. با این تغییر جهت از دانش به قدرت، دیگر خودکارسازی جریان اطلاعات در مورد ما کافی نیست. اکنون هدف این است که ما را خودکار کنند. در این مرحله از تکامل سرمایه‌داری نظارتی، ابزار تولید تابع «وسایل اصلاح رفتار» پیچیده‌تر و جامع‌تر است. به این ترتیب، سرمایه داری نظارتی نوع جدیدی از قدرت را به وجود می آورد که من آن را ابزارگرایی(instrumentarianism) می نامم. قدرت ابزاری، رفتار انسان را نسبت به اهداف دیگران می شناسد و شکل می دهد. به جای تسلیحات و ارتش، اراده خود را از طریق رسانه های خودکار با معماری محاسباتی حاضر در همه جا، از طریق هوشمندسازی دستگاه‌ها، اشیا و فضاهای شبکه‌ای انجام می‌دهد.در فصل های آینده رشد و انتشار این عملیات و قدرت ابزاری که آنها را حفظ می کند را دنبال خواهیم کرد. در واقع، فرار از این پروژه بازار که شاخک هایش از بازیکنان بی گناه بازی پوکمون گو که در حین خوردن، نوشیدن و خرید در رستوران ها، بارها، فست فودها و مغازه ها و پرداخت پول تغذیه می کند، تا بازارهای آتی رفتاری که به سلب مالکیت بی‌رحمانه مازاد پروفایل‌های فیسبوک به منظور شکل‌دهی به رفتار فرد جهت خرید کِرم لک و جوش راس ساعت 5:45 بعد از ظهر، دشوار شده است. روز جمعه، روی پیشنهاد کفش‌های دویدن جدید  کلیک کنید، زیرا اندورفین‌ها پس از دویدن طولانی صبح یکشنبه یا رای دادن هفته آینده در مغز شما می‌چرخند. درست همانطور که سرمایه داری صنعتی به سمت تشدید مداوم وسایل تولید سوق داده شد، سرمایه داران نظارتی و بازیگران بازار آن اکنون درگیر تشدید مداوم ابزارهای اصلاح رفتار و جمع آوری قدرت ابزاری هستند.سرمایه داری نظارتی برخلاف رویای دیجیتال اولیه عمل می کند و خانه هوشمند را به تاریخ می سپارد. در عوض، این توهم را  که شکل شبکه‌ای دارای نوعی محتوای اخلاقی بومی است و اینکه «متصل» بودن به نحوی ذاتاً طرفدار اجتماع، فراگیر و به‌طور طبیعی به سمت دموکراتیک کردن دانش می رود را از بین می‌برد. اتصال دیجیتال اکنون وسیله ای برای اهداف تجاری دیگران است. سرمایه داری نظارتی، بطور ذاتی  اَنگلی و خودارجاعی است. این موضوع با چرخشی غیرمنتظره،تصویر قدیمی کارل مارکس از سرمایه داری را به عنوان خون آشامی که از نیروی کار تغذیه می کند، احیا می کند. به جای نیروی کار، سرمایه داری نظارتی از هر جنبه ای از تجربه انسانی تغذیه می کند.گوگل، سرمایه داری نظارتی را ابداع و به کمال رساند، همانگونه که یک قرن پیش جنرال موتورز، سرمایه داری مدیریتی را بوجود آورد و به کمال رساند.  گوگل پیشگام سرمایه داری نظارتی در اندیشه و عمل، با پول هنگفت برای تحقیق و توسعه، و پیشگام در آزمایش و اجرا بود، اما دیگر تنها بازیگر این مسیر نیست. سرمایه داری نظارتی به سرعت به فیس بوک و بعداً به مایکروسافت گسترش یافت. شواهد نشان می دهد که آمازون نیز به این سمت رفته و این یک چالش دائمی برای اپل است، هم به عنوان یک تهدید خارجی و هم به عنوان عامل بحث و درگیری داخلی.گوگل به‌عنوان پیشگام سرمایه‌داری نظارتی، مانند گونه‌ای مهاجم در منظره‌ای عاری از شکارچیان طبیعی عملیات بازار بی‌سابقه‌ای را در فضاهای بدون نقشه اینترنت در جایی که با موانع کمی از جانب قانون یا رقبا وجود داشت،   راه‌اندازی کرد. رهبران گوگل سیستم منسجم کسب و کار خود را با سرعتی سرسام آور، که نه نهادهای عمومی و نه افراد نمی توانستند با آن همراهی کنند، هدایت کردند. گوگل همچنین از رویدادهای تاریخی بهره مند شد، زمانی که  یکی از دستگاههای امنیت ملی بواسطه حملات 11 سپتامبر تمایل داشت که توانایی های نوظهور سرمایه داری را به خاطر دانش کامل و وعده قطعیت آن پرورش دهد، تقلید و محافظت کند و بر آن نظارت مناسبی داشته باشد.سرمایه داران نظارتی به سرعت دریافتند که می توانند هر کاری که بخواهند انجام بدهند و انجام دادند. آن‌ها لباس‌ مدافعان آزادی را به تن کردند و با توسل به نگرانی‌های معاصر از آن بهره‌برداری کردند، در حالی که کنش واقعی خارج از صحنه پنهان بود. لباس آنها مانند یک ردای نامرئی در برابر شعارهای شبکه قدرتمند، توانایی حرکت سریع، اعتماد به جریان های عظیم درآمد، و ماهیت بکر و تعریف نشده سرزمینی که آنها مدعی تسخیر آن بودند، بافته شده بود. آنها با ناخوانا بودن ذاتی فرآیندهای خودکاری که بر آنها حکومت می کنند، ناآگاهی که این فرآیندها ایجاد می کنند و احساس جبری که پرورش می دهند محافظت می شدند.سرمایه‌داری نظارتی دیگر محدود به نمایش رقابت شرکت‌های بزرگ اینترنتی نیست، جایی که بازارهای آتی رفتاری ابتدا تبلیغات آنلاین را هدف قرار دادند. مکانیسم ها و الزامات اقتصادی آن به مدل پیش فرض اکثر کسب و کار های اینترنتی تبدیل شده است. در نهایت فشار رقابتی، بازی را به دنیای آفلاین کشید، یعنی همان مکانیسم‌های پایه ایی که مرور آنلاین، لایک‌ها و کلیک‌های شما را به زور غصب می کنند، برای غصب دویدن شما در پارک، مکالمه صبحانه یا پیدا کردن جای پارک تربیت می شوند. امروزه محصولات پیش‌بینی که در بازارهای آتی رفتاری معامله می‌شوند فراتر از تبلیغات آنلاین هدفمند به بسیاری از بخش‌های دیگر از جمله بیمه، خرده‌فروشی، امور مالی و طیف گسترده‌ای از شرکت‌های کالا و خدمات که مصمم به شرکت در این بازارهای جدید و سودآور هستند، رسیده است. چه یک دستگاه خانگی «هوشمند» باشد، چه شرکت‌های بیمه که آن را تعهد رفتاری (behavioral underwriting) می‌نامند، یا هر یک از هزاران تراکنش دیگر، اکنون ما هزینه تسلط خود را پرداخت می‌کنیم.محصولات و خدمات سرمایه داری نظارتی موضوع مبادله ارزش نیستند. آنها روابط متقابل سازنده تولیدکننده-مصرف کننده ایجاد نمی کنند. در عوض، آن‌ها «اَنگل هایی» هستند که کاربران را به عملیات استخراجی خود می‌کشند که در آن تجربیات شخصی ما به‌عنوان وسیله‌ای برای اهداف دیگران طراحی و بسته‌بندی می‌شود. ما «مشتریان» سرمایه داری نظارتی نیستیم. اگرچه این جمله می گوید «اگر رایگان است، پس شما محصول هستید»، اما این مساله هم نادرست است. ما منابع مازاد حیاتی سرمایه داری نظارتی هستیم: اهداف یک عملیات تکنولوژیکی پیشرفته و غیرقابل اجتناب استخراج مواد خام. مشتریان واقعی سرمایه داری نظارتی، شرکت هایی هستند که در بازار رفتارهای آتی معامله می کنند.این منطق، زندگی معمولی را به تجدید هر روزه یک موافقت یا پیمان فاوستی(Faustian) قرن بیست و یکمی تبدیل می کند. فاوستین، زیرا تقریباً غیرممکن است که خودمان را از بین ببریم، علیرغم این واقعیت که آنچه در ازای آن باید بدهیم، زندگی را آنطور که می شناسیم نابود می کند. در نظر بگیرید که اینترنت برای مشارکت اجتماعی ضروری و اکنون از تجارت اشباع شده و این تجارت اکنون تابع سرمایه داری نظارتی است. وابستگی ما در قلب پروژه نظارت تجاری قرار دارد که در آن نیازهای ما برای زندگی مؤثر در مقابل تمایل به مقاومت در برابر تهاجمات آن قرار دارد. این تضاد یک بی حسی روانی ایجاد می کند که ما را به واقعیت های ردیابی، تجزیه، استخراج و اصلاح شدن معتاد می کند. ما را مجبور می‌کند تا از بدبینی دست کشیده، وضعیت را منطقی کنیم و بهانه‌هایی بیافرینیم که مانند مکانیسم‌های دفاعی عمل می‌کنند (من چیزی برای پنهان کردن ندارم)، یا راه‌های دیگری برای فرو بردن سرمان در شن‌ها پیدا کنیم و نادانی را از سر ناامیدی و درماندگی انتخاب کنیم. به این ترتیب، سرمایه داری نظارتی یک انتخاب اساساً نامشروع را تحمیل می کند که افراد قرن بیست و یکم نباید مجبور به انجام آن شوند، و عادی سازی آن باعث می شود ما بی تفاوت در غُل و زنجیر آواز بخوانیم(فکر میکنم اشاره به شعری از دیلن توماس بنام Fern Hill داره نویسنده).سرمایه داری نظارتی از طریق عدم تقارن بی سابقه در دانش و قدرتی که به دانش تعلق می گیرد عمل می کند. سرمایه داران نظارتی همه چیز را درباره ما می دانند، در حالی که عملیات آنها طوری طراحی شده است که برای ما ناشناخته باشد. آنها دامنه وسیعی از دانش جدید را از ما جمع می کنند، اما نه برای ما. آنها آینده ما را به خاطر منافع دیگران پیش بینی می کنند نه خودِ ما. تا زمانی که سرمایه داری نظارتی و بازارهای آتی رفتاری آن اجازه رشد داشته باشند، مالکیت ابزار جدید اصلاح رفتار، مالکیت ابزار تولید را به عنوان سرچشمه ثروت و قدرت سرمایه داری در قرن بیست و یکم تحت الشعاع قرار می دهد.این حقایق و پیامدهای آنها برای زندگی فردی، جوامع، دموکراسی ها و تمدن اطلاعاتی در حال ظهور ما به تفصیل در فصل های آینده بررسی می شود. شواهد و استدلال به کار گرفته شده در اینجا نشان می دهد که سرمایه داری نظارتی یک نیروی سرکش است که توسط الزامات اقتصادی جدید هدایت می شود و هنجارهای اجتماعی را نادیده می گیرد و حقوق اساسی مرتبط با خودمختاری فردی را که برای ایجاد یک جامعه دموکراتیک ضروری است، باطل می کند.همانطور که تمدن صنعتی به قیمت از دست دادن طبیعت، شکوفا شد و اکنون به قیمت زمین(سیاره زمین) برای ما تمام می شود، تمدن اطلاعاتی که توسط سرمایه داری نظارتی و قدرت ابزاری جدید آن شکل گرفته است به قیمت از دست دادن طبیعتِ انسان، رشد خواهد کرد و تهدیدی برای انسانیت ما خواهد بود. تغییراتِ بد  آب و هوایی که میراث صنعتی شدن است ما را مملو از ناامیدی، پشیمانی و ترس می کند. از آنجایی که سرمایه داری نظارتی به شکلِ غالبِ، سرمایه داری اطلاعاتی در زمان ما تبدیل می شود، چه میراث تازه ای از آسیب و پشیمانی د رانتظار نسل های آینده خواهد بود؟ زمانی که این کلمات را می خوانید، دسترسی به این شکل جدید افزایش خواهد یافت چرا که بخش ها، شرکت ها، استارتاپ ها، توسعه دهندگان اپلیکیشن ها و سرمایه گذاران بیشتری حول این نسخه قابل قبول از سرمایه داری اطلاعاتی بسیج می شوند. این بسیج، مقاومتی به وجود می آورد که میدان نبردی کلیدی را مشخص می کند که در آن امکان آینده انسانی در مرزهای جدید قدرت به چالش کشیده خواهد شد.4- فاقد پیشینه بودن (ناشناخته) (The Unprecedented)فاقد پیشینه بودنیک توضیح برای پیروزی های متعدد سرمایه داری نظارتی بالاتر از همه آنها قرار دارد: فاقد پیشینه است. بی‌سابقه، غیرقابل تشخیص است. وقتی با چیزی بی‌سابقه مواجه می‌شویم، به‌طور خودکار آن را از دریچه‌ مقوله‌های آشنا تفسیر می‌کنیم، در نتیجه دقیقاً آن چیزی را که بی‌سابقه است، نامرئی می‌کنیم. یک مثال کلاسیک، مفهوم کالسکه بدون اسب(Horseless Carriage) است که مردم هنگام مواجهه با حقیقت ناشناخته خودرو به آن بازگشتند. یک تصویر غم انگیز، رویارویی مردم بومی و اولین فاتحان اسپانیایی است. وقتی تائینوهای جزایر کارائیب  برای اولین بار به سربازان ریشو و عرق‌ریز اسپانیایی چشم دوختند که با لباس‌های ابریشمی و زره‌هایشان بر روی شن‌ها حرکت می‌کردند، چگونه می‌توانستند معنی و نشانه آن لحظه را تشخیص دهند؟ آنها که قادر به تصور نابودی خود نبودند، تصور کردند که آن موجودات عجیب، خدایان هستند و با آداب مهمان نوازی پیچیده از آنها استقبال کردند. این گونه است که بی‌سابقه‌ها به‌طور قابل اعتمادی درک را مخدوش می‌کنند. لنزهای موجود چیزهای آشنا را روشن می کنند، بنابراین با ربط دادن موارد بی سابقه به گذشته، اصلِ اصلی را پنهان می کنند. این امر، به عادی سازی موارد غیرعادی که مبارزه با بی سابقه را سختر و بیشتر به یک صعود سربالایی تبدیل می کند، کمک می کند.چند سال پیش در یک شب طوفانی، خانه ما مورد اصابت صاعقه قرار گرفت و من درسی مهمی از قدرت درک و مبارزه با بی‌سابقه آموختم. چند لحظه پس از اصابت صاعقه، دود غلیظ سیاه از پلکان طبقه پایین خانه به سمت اتاق نشیمن بالا رفت. وقتی بسیج شدیم و با آتش نشانی تماس گرفتیم، باور کردم که فقط یک یا دو دقیقه فرصت دارم تا کاری مفید انجام دهم و به خانواده ام بپیوندم. ابتدا به طبقه بالا دویدم و تمام درهای اتاق خواب را بستم تا از آسیب دود محافظت کنم. بعد، از پله ها پایین آمدم و به اتاق نشیمن برگشتم و تا آنجایی که می‌توانستم آلبوم‌های عکس خانوادگی‌مان را جمع‌آوری کردم و برای ایمنی آن‌ها را بیرون روی یک ایوان سرپوشیده گذاشتم. دود تازه داشت به من می رسید که فرمانده آتش نشانی از راه رسید و شانه ام را گرفت و از در بیرونم کرد. ما زیر باران ایستادیم و در کمال حیرت شاهد انفجار خانه در شعله های آتش بودیم.از آتش سوزی چیزهای زیادی یاد گرفتم، اما یکی از مهم ترین آنها، غیرقابل تشخیص بودن چیزهای بی سابقه بود. در آن مرحله اولیه بحران، می‌توانستم تصور کنم خانه‌مان در اثر دود آسیب ببیند، اما نمی‌توانستم ناپدید شدن آن را تصور کنم. من از دریچه تجربیات گذشته به آنچه در حال رخ دادن بود نگاه می کردم و یک مسیر انحرافی ناراحت کننده اما در نهایت قابل کنترل را متصور شدم که به وضعیت موجود باز می گردد. ناتوان از تشخیص چیزهای بی سابقه، تنها کاری که می توانستم بکنم این بود که درهای اتاق هایی را که دیگر وجود نداشتند ببندم و در ایوانی که قرار بود ناپدید شود به دنبال امنیت باشم. من نسبت به شرایطی که در تجربه من بی سابقه بود کور بودم.من در سال 2006 شروع به مطالعه ظهور چیزی کردم که در نهایت آن را سرمایه داری نظارتی می نامم و با کارآفرینان و کارکنانِ طیف وسیعی از شرکت های فناوری در ایالات متحده و بریتانیا مصاحبه کردم. چند سالی فکر می کردم اقدامات غیر منتظره و نگران کننده ای که مستند کرده ام، انحراف از مسیر اصلی است: نظارت‌های مدیریتی یا شکست در داوری و درک زمینه.داده‌های میدانی من در آتش آن شب از بین رفت، و زمانی که در اوایل سال 2011 دوباره به این موضوع بازگشتم، برایم واضح بود که لنزهای قدیمی کالسکه‌ بی اسب من نمی‌توانند آنچه را در حال شکل‌گیری است توضیح دهند یا توجیه کنند. بسیاری از جزئیات پنهان در نقاشی را از دست داده بودم، اما نمایه‌های درختان آشکارتر از قبل خودنمایی می‌کردند: سرمایه‌داری اطلاعات، چرخشی تعیین‌کننده به سوی منطق جدید انباشت با مکانیسم‌های عملیاتی اصلی، الزامات اقتصادی و بازارهای خاص خود گرفته بود. می‌توانستم ببینم که این شکل جدید از هنجارها و رویه‌هایی که تاریخ سرمایه‌داری را تعریف می‌کنند جدا شده و در آن فرآیند چیزی شگفت‌آور و بی‌سابقه پدیدار شده است.البته پیدایشِ امری بی سابقه در تاریخ اقتصادی را نمی توان با آتش سوزی خانه مقایسه کرد. وقوع یک آتش سوزی فاجعه بار در تجربه من بی سابقه بود، اما اصیل نبود. در مقابل، سرمایه داری نظارتی نه تنها یک بازیگر جدید در تاریخ، بلکه هم اصیل و هم خاص است. در نوع خود بی نظیر است و شبیه هیچ چیز دیگری نیست: یک سیاره جدید متمایز، با فیزیکِ زمان - مکان خاص خود، روزهای شصت و هفت ساعته، آسمان زمردی، رشته کوه های وارونه، و آب خشک.با این وجود، خطر بسته شدن درهای اتاق هایی که دیگر وجود ندارند بسیار واقعی است. ماهیت ناشناخته سرمایه‌داری نظارتی، آن را قادر ساخته است تا از رقابت سیستماتیک فرار کند، زیرا نمی‌تواند به اندازه کافی با مفاهیم موجود ما درک شود. ما به مقولاتی مانند «انحصار» یا «حریم خصوصی» تکیه می‌کنیم تا رویه‌های سرمایه‌داری نظارتی را به چالش بکشیم. اگرچه این موضوعات حیاتی هستند و عملیات سرمایه داری نظارتی، انحصارطلبانه و تهدیدی برای حریم خصوصی است، با این وجود مباحث موجود در شناسایی و به چالش کشیدن مهم‌ترین و بی‌سابقه‌ترین حقایق این رژیم جدید کوتاهی می‌کنند.آیا سرمایه داری نظارتی به مسیر کنونی خود ادامه خواهد داد تا به منطق غالب انباشت در عصر ما تبدیل شود، یا در نهایت،  خواهیم فهمید که پرنده ای دندان دار است(toothed bird:اشاره به فسیل بودن. مترجم): بن بست ترسناک اما در نهایت محکوم به فنا در سفر طولانی سرمایه داری؟ اگر قرار است محکوم به فنا شود، پس چه چیزی آن را چنین خواهد کرد؟ یک واکسن موثر چه چیزی را در پی خواهد داشت؟هر واکسنی با شناخت دقیق بیماری دشمن شروع می شود. این کتاب سفری است برای مواجهه با آنچه در سرمایه داری نظارتی عجیب، بدیع و حتی غیرقابل تصور است. با این اعتقاد شروع میکند که اگر می‌خواهیم چیزهای بی‌سابقه‌ای را به عنوان مقدمه‌ای ضروری برای رقابت مؤثر درک کنیم، به مشاهده، تحلیل و نام‌گذاری جدید نیاز است. فصل‌های بعدی شرایط خاصی را که به سرمایه‌داری نظارتی اجازه ریشه‌ زدن و شکوفایی می‌دهد، و همچنین «قوانین حرکت» را که باعث کُنش و گسترش این شکل بازار می‌شود، بررسی می‌کنند: مکانیسم‌های اساسی، الزامات اقتصادی، اقتصاد عرضه، ایجاد قدرت و اصول نظم اجتماعی. بیایید درها را ببندیم، اما مطمئن شویم که درهای دُرستی هستند.5- عروسک گردان، نه عروسکتلاش ما برای رویارویی با چیزهای بی سابقه با این شناخت آغاز می شود که ما عروسک گردان را شکار می کنیم، نه عروسک خیمه شب بازی. اولین چالش در درکِ این موضوع،  سردرگمی در تفاوت قائل شدن بین سرمایه‌داری نظارتی و فناوری‌هایی که از آن استفاده می‌کند، می باشد. سرمایه داری نظارتی تکنولوژی نیست. منطقی است که فناوری را در خود جا داده و به آن دستور عمل می دهد. سرمایه داری نظارتی شکلی از بازار است که خارج از محیط دیجیتال غیرقابل تصور است، اما با «دیجیتال» یکسان نیست. همانطور که در داستان خانه هوشمند دیدیم، و همانطور که دوباره در فصل 2 خواهیم دید، دیجیتال، بسته به منطق اجتماعی و اقتصادی که به آن حیات می بخشد، می تواند اشکال مختلفی داشته باشد. این سرمایه داری است که قیمت انقیاد(فرمانبَرداری) و درماندگی را تعیین می کند، نه فناوری.این که سرمایه داری نظارتی یک منطق در عمل است و نه یک فناوری، یک نکته حیاتی است، زیرا سرمایه داران نظارتی می خواهند ما فکر کنیم که شیوه های آنها بیان اجتناب ناپذیر فناوری هایی است که به کار می برند. به عنوان مثال، در سال 2009، عموم مردم برای اولین بار متوجه شدند که گوگل تاریخچه جستجوی ما را به طور نامحدود حفظ می کند: داده هایی که به عنوان مواد خام در دسترس هستند، در اختیار سازمان های اطلاعاتی و مجری قانون قرار می گیرد. اریک اشمیت، مدیر عامل سابق شرکت، زمانی که در مورد این اقدامات مورد سوال قرار گرفت، گفت: «واقعیت این است که موتورهای جستجو از جمله گوگل این اطلاعات را برای مدتی حفظ می کنند.»در حقیقت، موتورهای جستجو حفظ نمی کنند، اما سرمایه داری نظارتی اینکار را می کند. بیانیه اشمیت یک مغلطه کلاسیک  است که با درهم آمیختن الزامات تجاری و ضرورت‌های تکنولوژیکی، مردم را گیج می‌کند. این شیوه‌های عینی و ملموس سرمایه‌داری نظارتی و انتخاب‌های خاص که بِرَند جستجوی گوگل را وادار به عمل می‌کند، استتار می‌کند. مهم‌تر از همه، این امر باعث می‌شود که اَعمال سرمایه‌داری نظارتی زمانی که به‌طور دقیق محاسبه‌شده و به‌طور هنگفتی برای اهداف تجاری  تأمین مالی شده اند، اجتناب‌ناپذیر به نظر برسد. ما این مفهوم «ناگزیرگرایی» (inevitabilism) را به طور عمیق در فصل 7 مورد بررسی قرار خواهیم داد. در حال حاضر، کافی است بگوییم که علیرغم همه پیچیدگی های آینده نگرانه نوآوری دیجیتال، پیام شرکت های سرمایه داری نظارتی به سختی با موضوعاتی که زمانی در شعارهای تبلیغاتی در شعار نمایشگاه جهانی شیکاگو در سال 1933تمجید می شد، متفاوت است: «یافته های علمی - کاربردهای صنعتی - همراهی بشر.»Science Finds—Industry Applies—Man Conformsبرای به چالش کشیدن چنین ادعاهایی مبنی بر اجتناب ناپذیری تکنولوژیک، باید ارتباطی برقرار کنیم. ما نمی‌توانیم مسیر کنونی تمدن اطلاعاتی را بدون درک واضح این موضوع ارزیابی کنیم که فناوری به خودی خود چیزی جدا از اقتصاد و جامعه نیست و نمی‌تواند باشد. این بدان معناست که جبر تکنولوژیکی وجود ندارد. فن‌آوری‌ها همیشه ابزارهای اقتصادی هستند، نه خودِ هدف: در دوران مدرن، دی‌ان‌ای(DNA)فناوری از قبل با آنچه جامعه‌شناس ماکس وبر آن را «جهت‌گیری اقتصادی» (economic orientation)می‌خواند، الگوبرداری می‌شود.وبر مشاهده کرد که اهداف اقتصادی همیشه ذاتی توسعه و استقرار فناوری است. «اقدام اقتصادی» اهداف را تعیین می کند، در حالی که فناوری «وسایل مناسب» را فراهم می کند. در چارچوب وبر، «این واقعیت که آنچه توسعه تکنولوژیک دوران مدرن نامیده می‌شود، از نظر اقتصادی تا حد زیادی به سمت سودآوری سوق داده شده است، یکی از حقایق بنیادی تاریخ فناوری است.» در یک جامعه سرمایه‌داری مدرن، فناوری بیانگر اهداف اقتصادی است که آن را به عمل هدایت می کند و همیشه خواهد بود. یک تمرین ارزشمند این است که کلمه «تکنولوژی» را از واژگان خود حذف کنیم تا ببینیم با چه سرعتی اهداف سرمایه داری آشکار می شود.سرمایه داری نظارتی از فناوری های بسیاری استفاده می کند، اما نمی توان آن را با هیچ فناوری یکی دانست. ممکن است در عملیات آن از پلتفرم ها استفاده شود، اما این عملیات مشابه پلتفرم ها نیست. از هوش ماشینی استفاده می کند، اما نمی توان آن را به ماشین ها تقلیل داد. الگوریتم ها را تولید می کند و به آنها تکیه می کند، اما با الگوریتم ها یکی نیست. الزامات اقتصادی منحصر به فرد سرمایه داری نظارتی، اربابان دست نشانده ای هستند که پشت پرده پنهان می شوند و ماشین ها را جهت می دهند و آنها را به عمل فرا می خوانند. این الزامات، در یک استعاره افراطی دیگر، مانند بافت های نرم بدن هستند که در عکس اشعه ایکس دیده نمی شوند، اما کار واقعی پیوند ماهیچه و استخوان را انجام می دهند. تنها ما  نیستیم که طعمه توهم فناوری شده ایم. این یک موضوع ماندگار در تفکر اجتماعی، به قدمت اسب تروا است. با وجود این، هر نسلی فراموش میکند که فناوری بیانگر معانی متفاوت درخصوص منافع است. در دوران مدرن این به معنای منافع سرمایه است و در زمان ما این سرمایه نظارتی است که بر محیط دیجیتال فرمان می‌ راند و مسیر ما را به سمت آینده هدایت می‌کند. هدف ما در این کتاب تشخیص قوانین سرمایه‌داری نظارتی است که اسب‌های تروجان عجیب و غریب امروزی را زنده می‌کند و ما را به پرسش‌های قدیمی در مورد زندگی، جوامع و تمدن مان باز می‌گردانند.ما قبلا بر لبه چنین پرتگاهی ایستاده ایم. «ما مدتی است که تلوتلو خوران پیش می رویم و سعی می کنیم یک تمدن جدید را به شیوه های قدیمی اداره کنیم، اما باید کم کم این دنیا را به پایان برسانیم.» سال ۱۹۱۲ بود که توماس ادیسون در نامه ای به هنری فورد دیدگاه خود را در مورد تمدن صنعتی جدید مطرح کرد. ادیسون نگران بود که پتانسیل صنعتی شدن برای خدمت به پیشرفتِ بشریت، توسط قدرت سرسختِ باروُن های دزد و اقتصادِ انحصاری حاکم بر پادشاهی های آنها، خنثی شود. او «اسراف» و «ظلم» سرمایه داری ایالات متحده را تقبیح کرد: «تولید ما، قوانین کارخانه ما، موسسات خیریه ما، روابط ما بین سرمایه و کار، توزیع ما - همه اینها اشتباه است.» هم ادیسون و هم فورد درک کردند که تمدن صنعتی مدرنی که به آن امید داشتند، به سمت تاریکی می رود که برای بسیاری با بدبختی و برای عده معدودی با رفاه همراه است.از همه مهم‌تر، ادیسون و فورد دریافتند که زندگی اخلاقی تمدن صنعتی، با شیوه‌های سرمایه‌داری که در زمان آن‌ها فراگیر شد، شکل می‌گیرد . آنها بر این باور بودند که آمریکا و در نهایت جهان، باید سرمایه‌داری جدید و منطقی‌تری بسازند تا از بدبختی و درگیری در آینده جلوگیری کنند. همان طور که ادیسون می گفت، همه چیز باید دوباره اختراع شود: فن‌آوری‌های جدید، بله، اما اینها باید راه‌های جدیدی برای درک و برآوردن نیازهای مردم را منعکس کنند. یک مدل اقتصادی جدید که می تواند شیوه های جدید را در کسب سود ایجاد کند و یک قرارداد اجتماعی جدید که می تواند همه را حفظ کند. قرن جدیدی آغاز شده بود، اما تکامل سرمایه داری، مانند شکوفایی تمدن ها تابع تقویم یا ساعت نبود. سال 1912 بود، اما قرن نوزدهم حاضر به چشم پوشی از ادعای خود در مورد قرن بیستم نشد.در مورد زمان ما هم همین را می توان گفت. وقتی این کلمات را می نویسم، به پایان دهه دوم قرن بیست و یکم نزدیک می شویم، اما رقابت های اقتصادی و اجتماعی قرن بیستم همچنان ما را از هم می پاشد. این رقابت‌ها مرحله‌ای هستند که سرمایه‌داری نظارتی در آن اولین حضور خود را انجام داد و به عنوان نویسنده فصل جدیدی در حماسه طولانی تکامل سرمایه‌داری به شهرت رسید. این همان زمینه دراماتیکی است که در صفحات آغازین بخش اول به آن خواهیم پرداخت: مکانی که باید بر آن بایستیم تا سوژه خود را در بستر درست آن ارزیابی کنیم. سرمایه داری نظارتی برخورد تکنولوژیست های تعصبی نیست، بلکه سرمایه داری سرکشی است که آموخته است با حیله گری از شرایط تاریخی خود برای تضمین و دفاع از موفقیتش بهره برداری کند.6- طرح کلی، مضامین و منابع این کتاباین کتاب به عنوان یک نقشه برداری اولیه از یک سرزمین ناشناخته است، اولین تلاشی که امیدوارم راه را برای کاشفان بیشتر هموار کند. تلاش برای درک سرمایه داری نظارتی و پیامدهای آن، مسیری از اکتشاف را دیکته کرده است که از رشته ها و دوره های تاریخی بسیاری عبور می کند. هدف من توسعه مفاهیم و چارچوب‌هایی بوده است که ما را قادر می‌سازد الگوها را در مفاهیم، پدیده‌ها و معانی مشاهده کنیم، زیرا هر نقطه جدید روی نقشه به درک بهتر استادِ خیمه شب بازی(عروسک گردان) کمک می‌کند.بسیاری از نقاط این نقشه لزوماً از جریان های سریع در زمان های متلاطم گرفته شده اند. در درک تحولات معاصر، روش من جداسازی الگوی عمیق تر در هجومِ جزئیات تکنولوژیکی و لفاظی های شرکتی بوده است. آزمون کارآمدی من این خواهد بود که چگونه این نقشه و مفاهیم به روشن شدن و درک دقیق‌تر و جامع‌تری از جریان سریع رویدادهایی که در اطراف ما رخ میدهند کمک می کند، در حالی که سرمایه‌داری نظارتی بازی طولانی سلطه اقتصادی و اجتماعی خود را دنبال می‌کند.عصر سرمایه داری نظارتی دارای چهار بخش است. هر بخش، چهار تا پنج فصل و همچنین یک فصل پایانی دارد که به عنوان دستورالعملی آنچه را که قبلاً به آن پرداخته شده است نشان میدهد و مفهوم‌سازی می‌کند.بخش اول به مبانی سرمایه داری نظارتی می پردازد: خاستگاه و شرح اولیه آن. فصل 2 را با بررسی مرحله ای شروع می کنیم که سرمایه داری نظارتی بر اساس آن شروع به کار کرد و به موفقیت دست یافت. بررسی این مرحله مهم است زیرا می ترسم زمان زیادی را صرف توضیحات سطحی از ظهور سریع و پذیرش عمومی رویه های مرتبط با سرمایه داری نظارتی کرده باشیم. به عنوان مثال، ما به مفاهیمی مانند «راحتی» یا این واقعیت که بسیاری از خدمات آن «رایگان» است، اعتبار بخشیده ایم. در عوض در فصل 2 به بررسی شرایط اجتماعی که مفهوم دیجیتال را به زندگی روزمره ما وارد کرد و سرمایه‌داری نظارتی را قادر به ریشه‌ کردن و شکوفا شدن نمود، می پردازیم. من «برخورد» بین فرآیندهای تاریخی چند صد ساله فردگرایی را که تجربه ما را به‌عنوان افرادی که سرنوشت خود را، خود تعیین‌ می کنند و زیستگاه اجتماعی خشن ایجاد شده توسط نظام چند دهه ای اقتصادِ بازار نئولیبرال را توصیف می‌کنم که در آن احساس ارزشمندی و نیاز ما برای تعیین سرنوشت به طور معمول خنثی شده است. درد و ناامیدی این تناقض است که ما را برای تامین معاش به سمت اینترنت و در نهایت بسوی نظارت بر شرایط پیچیده و سخت سرمایه داری نظارتی سوق داد.بخش اول به بررسی دقیق ابداع سرمایه‌داری نظارتی و شرح جزئیات آن در گوگل می‌پردازد، که با کشف و توسعه اولیه آنچه که مکانیسم‌های اساسی، الزامات اقتصادی و «قوانین حرکت» آن خواهد بود، آغاز می‌شود. با تمام قدرت تکنولوژیکی و استعدادهای محاسباتی گوگل، اعتبار واقعی موفقیت آن به روابط اجتماعی رادیکالی می رسد که شرکت به عنوان واقعیت اعلام کرد، اما با بی توجهی به مرزهای تجربه شخصی انسان و یکپارچگی اخلاقی فرد مستقل آغاز شد. در عوض، سرمایه داران نظارتی ارده خود را برغصب حقوق تصمیم گیری فردی، به نفع نظارت و استخراج یک جانبه تجربیات انسانی برای منفعت دیگران، تحمیل کردند. این ادعاهای تهاجمی با فقدان قانونی برای جلوگیری از پیشرفت آنها، منافع متقابل بین سرمایه داران نظارتی نوپا و آژانس های اطلاعاتی دولتی، وسرسختی این شرکت ها در دفاع از قلمروهای جدید خود پرورش یافت. سرانجام، گوگل یک دستورالعمل تاکتیکی را تدوین کرد که بر اساس آن، عملیات سرمایه‌داری نظارتی با موفقیت به‌عنوان شکل غالب سرمایه‌داری اطلاعاتی نهادینه شد و رقبای جدیدی را که مشتاق شرکت در رقابت برای درآمدهای نظارتی بودند، جذب کرد. قدرت این دستاوردهای گوگل و جهان در حال گسترش رقبای آن، از عدم تقارن های فوق العاده ای از دانش و قدرت برخوردار هستند که در تاریخ بشر بی سابقه است. من سعی می کنم که اهمیت این تحولات بعنوان خصوصی سازی بخش یادگیری در جامعه و محورهای حیاتی نظم اجتماعی در قرن بیست و یکم به بهترین وجه درک شود.بخش دوم مهاجرت سرمایه‌داری نظارتی از محیط آنلاین به دنیای واقعی را دنبال می‌کند، که نتیجه رقابت برای محصولات پیش‌بینی کننده ای است که تقریباً قطعیت دارند. این کسب‌وکار جدید را بررسی می‌کنیم، زیرا تمام جنبه‌های تجربه انسانی به عنوان مواد خام محسوب می‌شوند و برای تبدیل به داده‌های رفتاری مورد استفاده قرار می‌گیرند. بیشتر این کار تحت عنوان «شخصی‌سازی» انجام می‌شود، که استتاری برای عملیات استخراج عمیق زندگی خصوصی روزمره است. با تشدید رقابت، سرمایه داران نظارتی یاد می گیرند که استخراج تجربه انسانی کافی نیست. پیش‌بینی‌کننده‌ترین منابع مواد خام از مداخله در تجربه ما برای شکل‌دهی رفتارمان به شیوه‌هایی که به نفع اهداف تجاری سرمایه‌داران نظارتی است، می باشد. پروتکل‌های خودکارِ جدید برای تأثیرگذاری و اصلاح رفتار انسان طراحی شده‌اند، زیرا ابزار تولید تابع ابزار جدید و پیچیده‌تر اصلاح رفتار است. ما این پروتکل‌های جدید را در آزمایش‌های سرایت (احساسات) فیس‌بوک(Facebook’s contagion experiments) و «بازی واقعیت افزوده» پوکمون گو (.Pokémon Go) که توسط گوگل طراحی شده است، می‌بینیم.شواهد بی حسی روانی ما این است که تنها چند دهه پیش جامعه ایالات متحده تکنیک های اصلاح رفتار توده ای را به عنوان تهدیدی غیرقابل قبول برای استقلال فردی و نظم دموکراتیک محکوم کرد.امروزه همان شیوه‌ها با مقاومت یا حتی بحث کمی روبرو می‌شوند، زیرا به طور معمول و فراگیر در مسیر درآمدهای نظارتی به کار گرفته می شوند. در نهایت، من عملیات سرمایه‌داری نظارتی را به‌عنوان چالشی در برابر حق اساسی زمان آینده (right to the future tense) در نظر می‌گیرم، که توانایی فرد برای فکر کردن، خواستن، متعهد شدن و ساخت آینده را توضیح می‌دهد. این شرط اساسی اراده آزاد و به عبارتی صریح تر، منبع درونی است که ما از آن اراده می گیریم. سوال می کنم و به این سوال پاسخ می دهم که چگونه از آن قِسِر در رفتند؟ بخش دوم با تعمق در تاریخ گذشته و آینده ما به پایان می رسد. اگر سرمایه داری صنعتی به طرز خطرناکی طبیعت را مختل می کرد، سرمایه داری نظارتی چه ویرانی ممکن است بر طبیعتِ انسان وارد کند؟بخش سوم ظهور قدرت ابزاری را بررسی می کند. بخش سوم ظهور قدرت ابزاری را بررسی می کند؛ بیان آن در یک زیرساخت حسی، شبکه ای و محاسباتی همه جا حاضر که من آن را دیگری بزرگ می نامم(Big Other = کنایه از شخصیت Big Brother داستان 1984 جورج اورول. مترجم) و دیدگاه جدید و عمیقا ضد دموکراتیک جامعه و روابط اجتماعی که این ها تولید می کنند. من استدلال می کنم که ابزارگرایی گونه بی سابقه ای از قدرت است که تا حدی درک مطلب را به چالش کشیده است زیرا در معرض سندرم کالسکه بدون اسب (Horseless Carriage Syndrome) قرار گرفته است. قدرت ابزارگرا از دریچه های قدیمی توتالیتاریسم نگریسته شده است و آنچه متفاوت و خطرناک است را پنهان می کند. توتالیتاریسم تبدیل دولت به پروژه ای برای تصاحب کامل بود. ابزارگرایی و تحقق آن در «دیگری بزرگ» نشان دهنده تبدیل بازار به پروژه ای با اطمینان کامل است، تعهدی که خارج از محیط دیجیتال و منطق سرمایه داری نظارتی غیرقابل تصور است. در نامگذاری و تحلیل قدرت ابزاری، من خاستگاه فکری آن را در فیزیک نظری اولیه و بیان بعدی آن را در آثار رفتارگرای رادیکال بی.اف.اسکینر بررسی می کنم.سندرم کالسکه بدون اسب برای اولین بار در دهه شصت، مارشال مک لوهان از سندرم کالسکه بدون اسب استفاده کرد. فناوری های جدید با تقلید از چیزهای قدیمی شروع می شوند. این امر لزوماً یک مشکل نیست. برای مردم درک یک چیز وقتی شبیه چیزی آشناست، راحت‌تراست. اما پس از مدتی، این موضوع می تواند خود تبدیل به یک عامل محدود کننده شود. برای مثال اولین رابط کاربری گرافیکی برای کامپیوترها را در نظر بگیرید. استعاره دسکتاپ(Desktop) مفید بود. به مردم کمک کرد تا بفهمند رایانه های شخصی چه کاری می توانند انجام دهند. دسکتاپ کامپیوتر دارای پوشه هایی با آیکون های ماشین حساب، سطل زباله … درست مانند یک میز در واقعیت بود. اما در حال حاضر، رایانه ها می توانند کارهایی بسیاری را انجام دهند که هیچ ربطی به میزهای دنیای واقعی ندارند. (مترجم)بخش سوم به ادامه سرمایه‌داری نظارتی در مرحله دومِ تغییر می پردازد. اولین مورد مهاجرت، از دنیای مجازی به دنیای واقعی بود. مورد دوم تغییر تمرکز از دنیای واقعی به دنیای اجتماعی است، زیرا جامعه خود به موضوع جدید استخراج و کنترل تبدیل می شود. همانطور که جامعه صنعتی به عنوان یک ماشین با عملکرد خوب تصور می شد، جامعه ابزارساز نیز به عنوان یک شبیه سازی انسانی از سیستم های یادگیری ماشین تصور می شود: یک ذهن جمعی به هم پیوسته(a confluent hive mind) که در آن هر عنصر یاد می گیرد و در هماهنگی با سایر عناصر عمل می کند. در مدل تلاقی ماشین، «آزادیِ» هر ماشین منفرد تابع دانش سیستم به عنوان یک کل است. هدف قدرت ابزاری سازماندهی توده مردم و تنظیم جامعه برای دستیابی به تلاقی اجتماعی مشابهی است که در آن فشار گروهی و قطعیت محاسباتی جایگزین سیاست و دموکراسی می شود و واقعیت احساس شده و کارکرد اجتماعی یک زندگی فردی را از بین می برد. جوانترین اعضای جوامع ما در حال حاضر بسیاری از این پویایی های مخرب را در دلبستگی خود به رسانه های اجتماعی تجربه می کنند، اولین آزمایش جهانی در جمع(کندوی=Hive) انسانی.من پیامدهای این تحولات را برای یک حق اساسی دوم در نظر می‌گیرم: حق بر حریم (the right to sanctuary). نیاز بشر به فضایی بعنوان پناهگاه امن در جوامع متمدن از زمان‌های قدیم وجود داشته، اما اکنون مورد حمله قرار گرفته است زیرا سرمایه نظارتی دنیایی «بدون خروج» را ایجاد می کند که پیامدهای عمیقی برای آینده بشر در این مرز جدید قدرت، ایجاد می‌کند.حق حریم  خصوصیدر فصل آخر به این نتیجه می رسم که سرمایه داری نظارتی از تاریخ سرمایه داری بازار به شیوه های شگفت انگیزی فاصله می گیرد و نه تنها آزادی بی قید و شرط ودانش کلی را می طلبد، بلکه روابط متقابل سرمایه داری با مردم و جامعه را رها می کند و یک دیدگاه جمع گرایانه کلی از زندگی در کندو را با سرمایه داران نظارتی و مدیران داده های آن ها که مسئول نظارت و کنترل هستند، تحمیل می کند.سرمایه داری نظارتی و قدرت ابزاری آن که به سرعت انباشته می شود از هنجارها وجاه طلبی های تاریخی سرمایه داری فراتر رفته و مدعی سلطه بر حوزه های انسانی، اجتماعی و سیاسی است که بسیار فراتر از حوزه نهادی متعارف شرکت های خصوصی یا بازار است. در نتیجه، سرمایه داری نظارتی به بهترین وجه به عنوان یک کودتا از بالا توصیف می شود. نه سرنگونی دولت، بلکه سرنگونی حاکمیت مردم و یک نیروی برجسته در حرکت خطرناک به سمت تجزیه دموکراتیک است که اکنون لیبرال دموکراسی های غربی را تهدید می کند. فقط «ما مردم» می‌توانیم این مسیر را معکوس کنیم. ابتدا با نام‌گذاری ناشناخته ها، سپس با بسیج اشکال جدید اقدامات مشترک: اصطکاک حیاتی که برتری آینده شکوفای انسانی را به عنوان اساس تمدن اطلاعاتی ما تایید می کند. اگر قرار است آینده دیجیتال خانه ما باشد، پس این ما هستیم که باید آن را بسازیم.روش‌ من ترکیبی از روش‌هایی است که یک دانشمند علوم اجتماعی را به تئوری، تاریخ، فلسفه و یک محقق را به تحقیقات کیفی هدایت می کند: رویکردی غیرمعمول اما عمدی. به عنوان یک مقاله نویس، گاهی اوقات از تجربیات خودم استفاده می کنم. این کار را به این دلیل انجام می‌دهم که در حین بررسی مسائل مهم، بی حسی روانی ناشی از انتزاع های زیاد در رابطه با نیروهای اقتصادی و تکنولوژیکی که خارج از دسترس ما هستند، افزایش می یابند. ما نمی توانیم به طور کامل به اهمیت سرمایه داری نظارتی و پیامدهای آن پی ببریم، مگر اینکه بتوانیم زخم‌هایی را که آنها در زندگی روزمره ما ایجاد می‌کنند، ردیابی کنیم.به عنوان یک دانشمند علوم اجتماعی، من جذب نظریه پردازان قبلی شده ام که در زمان خود با موارد بی سابقه(ناشناخته) مواجه شده اند. با نگاه از این منظر، من قدردان شجاعت فکری و بینش‌های پیشگام متون کلاسیک هستم، که در آن نویسندگانی مانند دورکیم، مارکس و وبر جسورانه درخصوص سرمایه‌داری صنعتی و جامعه صنعتی که به سرعت، خود را در طول قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم شکل می داد، اقدام به نظریه پردازی کردند. همچنین از متفکران اواسط قرن بیستم مانند هانا آرنت، تئودور آدورنو، کارل پولانی، ژان پل سارتر، و استنلی میلگرام الهام گرفته ام، که در زمان خود تلاش می کردندتا بی سابقه ترین(ناشناخته ترین)پدیده های توتالیتاریسم را نام ببرند و درک جامعی از آن و پیامدهایش برای بشریت ارائه نمایند. همچنین کار من تحت تاثیرعمیق نظرات تعداد زیادی ازدانشمندان، منتقدان فناوری و روزنامه نگاران تحقیقی است که برای روشن کردن نکات کلیدی نقشه ای که در اینجا ترسیم می شود، تلاش کرده اند.در طول هفت سال گذشته، من از نزدیک بر شرکت‌های سرمایه‌داری نظارتی برتر و اکوسیستم‌های رو به رشد آنها از مشتریان، مشاوران و رقبا تمرکز کرده‌ام، که همه اینها تحت تاثیر بستر بزرگ‌تر فناوری و علم داده‌ای که معرف سیلیکون ولی است، می باشند. این امر تمایز مهم دیگری ایجاد می کند. همانطور که سرمایه داری نظارتی با فناوری یکسان نیست، این منطق جدید انباشت را نمی توان به هیچ شرکت یا گروهی از شرکت ها تقلیل داد. پنج شرکت برتر اینترنتی - اپل، گوگل، آمازون، مایکروسافت و فیس بوک - اغلب به عنوان یک نهاد واحد با استراتژی ها و منافع مشابه در نظر گرفته می شوند، اما وقتی صحبت از سرمایه داری نظارتی به میان می آید، چنین نیست.ابتدا لازم است بین سرمایه داری و سرمایه داری نظارتی تمایز قائل شویم. همانطور که در فصل 3 با جزئیات بیشتر به آن می پردازم، این مساله تا حدی با اهداف و روش های جمع آوری داده ها روشن می شود. وقتی یک شرکت، داده‌های رفتاری را با اجازه و تنها به عنوان ابزاری برای بهبود محصول یا خدمات جمع‌آوری می‌کند، مرتکب سرمایه‌داری می‌شود و نه سرمایه‌داری نظارتی. پنج شرکت بالا، حداقل در حال حاضر اقدام به سرمایه داری می نمایند و هیچکدام، سرمایه داران نظارتی محض نیستند.به عنوان مثال، اپل تاکنون حد و حدودی را مشخص کرده و متعهد شده است که از بسیاری از اقداماتی که در نظام سرمایه داری نظارتی می بینم، خودداری کند. البته رفتارش در این زمینه کامل نیست و گاهی این مساله غیرشفاف می شود و ممکن است اپل جهت گیری خود را تغییر دهد یا با آن مخالفت کند. آمازون هم زمانی به همسویی خود با مشتریان و چرخه درست جمع آوری داده ها و بهبود خدمات افتخار می کرد. هر دو شرکت از محصولات فیزیکی و دیجیتالی درآمد کسب می کنند و بنابراین فشار مالی کمتری را برای کسب درآمدهای نظارتی نسبت به شرکت هایی که تنها در امر داده فعالیت دارند، تجربه می کنند. اما همانطور که در فصل 9 می بینیم، به نظرمی رسد آمازون با تاکید جدید خود برخدمات شخصی سازی شده (personalized) و درآمدهای شخص ثالث(Third-party revenues)، در حال مهاجرت به سمت سرمایه داری نظارتی است.این که آیا یک شرکت به طور کامل به سرمایه داری نظارتی مهاجرت کرده است یا خیر، در مورد سایر مسائل حیاتی ناشی از فعالیت های آن مانند شیوه های انحصاری و ضدرقابتی آمازون و قیمت گذاری، استراتژی های مالیاتی و سیاست های اشتغال در اپل، چیزی نمی گوید. . همچنین هیچ تضمینی برای آینده وجود ندارد. زمان نشان خواهد داد که آیا اپل تسلیم سرمایه داری نظارتی می شود، سیاست خود را حفظ می کند یا شاید حتی با جاه طلبی یک مسیر جایگزین موثر برای آینده انسانی همسو با آرمان های استقلال فردی و عمیق ترین ارزش های یک جامعه دموکراتیک را گسترش دهد.یکی از پیامدهای مهم این تمایزها این است که حتی زمانی که جوامع ما به آسیب‌های سرمایه‌داری تولید شده توسط شرکت‌های فناوری، مانند آسیب‌های مربوط به انحصار یا حریم خصوصی می‌پردازند، این اقدامات به طور مستقیم تعهد شرکت به سرمایه‌داری نظارتی و توسعه مداوم آن را مختل نمی‌کند. به عنوان مثال، تلاش ها برای تجزیه گوگل یا فیس‌بوک به دلایل انحصاری می‌تواند به راحتی منجر به تأسیس شرکت‌های سرمایه‌داری نظارتی متعدد، هرچند در مقیاس کوچک‌تر شود، و در نتیجه راه را برای رقبای سرمایه‌دار نظارتی بیشتر باز کند. همچنین کاهش تسلط گوگل و فیسبوک بر تبلیغات آنلاین، اگر سهم بازار تبلیغات آنلاین به جای دو شرکت سرمایه‌داری نظارتی به پنج یا پنجاه شرکت نظارتی تقسیم شود، دامنه سرمایه‌داری نظارتی را کاهش نمی‌دهد. در سرتاسر این کتاب، من بر جنبه‌های بی‌سابقه عملیات سرمایه‌داری نظارتی تمرکز می‌کنم که اگر بخواهیم این شکل بازار را مهارکرده  و شکست دهیم، باید آنها را به چالش کشیده و متوقف کرد.تمرکز من در این صفحات به سمت گوگل، فیسبوک و مایکروسافت است. در اینجا هدف، نقد جامع این شرکت ها نیست. در عوض، من آنها را به عنوان ظرف های کشت میکروبی (petri dishes) می بینم که در آن DNA سرمایه داری نظارتی به بهترین شکل بررسی می شود. همانطور که قبلاً پیشنهاد کردم، هدف من ترسیم یک منطق جدید و عملیات آن است، نه یک شرکت یا فناوری های آن. من از مرزهای این شرکت‌ها و سایر شرکت‌ها عبور می‌کنم تا بینش‌هایی را جمع‌آوری کنم که می‌تواند نقشه را کامل کند، درست همانطور که ناظران قبلی از نمونه های بسیاری عبور کردند تا منطق های جدید سرمایه داری مدیریتی و تولید انبوه را درک کنند. سرمایه داری نظارتی در ایالات متحده آمریکا اختراع شد: در سیلیکون ولی و گوگل. این امر آن را به یک اختراع آمریکایی تبدیل می کند که مانند تولید انبوه به یک واقعیت جهانی تبدیل شد. به همین دلیل، بیشتر این متن بر تحولات ایالات متحده آمریکا متمرکز است، اگرچه پیامدهای این تحولات جهانی است.در مطالعه رویه‌های سرمایه‌داری نظارتی گوگل، فیس‌بوک، مایکروسافت و سایر شرکت‌ها، به مصاحبه‌ها، حق ثبت اختراعات (patents)، تماس‌های درآمدی(earnings calls)، سخنرانی‌ها، کنفرانس‌ها، ویدئوها و برنامه‌ها و سیاست‌های شرکت توجه زیادی داشته‌ام. علاوه بر این، بین سال‌های 2012 تا 2015 با 52 دانشمند داده از 19 شرکت مختلف با مجموع 586 سال تجربه در شرکت‌ها و استارت‌آپ‌هایی با فناوری پیشرفته، عمدتاً در سیلیکون ولی، مصاحبه کردم. این مصاحبه ها زمانی انجام شد که من مطالعات میدانی (ground truth) خود را از سرمایه داری نظارتی و زیرساخت های مادی آن توسعه دادم. در اوایل به تعداد کمی از دانشمندان علم داده بسیار معتبر، توسعه دهندگان ارشد نرم افزار و متخصصان «اینترنت اشیاء» مراجعه کردم. با معرفی من توسط این دانشمندان به همکاران خود، جامعه نمونه من بزرگتر شد. این مصاحبه‌ها که گاهی  چند ساعتطول کشید، با قول محرمانه بودن و ناشناس ماندن انجام می شد، لذا من بطور شخصی قدردان آنها هستم و این موضوع را اینجا اعلام می‌کنم.در نهایت، در سرتاسر این کتاب، گزیده‌هایی از غزلیات چین(Sonnets from China) ویستن هیو اودن(W. H. Auden) را به همراه کل غزل هجدهم (Sonnet XVIII) خواهید خواند. این اشعار اودن برای من عزیز است. کاوشی سوزناک در تاریخ اسطوره ای بشریت، مبارزه همیشگی با خشونت و سلطه، و قدرت متعالی روح انسانی و ادعای بی امان آن بر آینده.</description>
                <category>امیر قائدی حیدری</category>
                <author>امیر قائدی حیدری</author>
                <pubDate>Sun, 06 Aug 2023 08:18:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در خصوص ترجمه کتاب عصر سرمایه داری نظارتی</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirghh/%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%8C-vf5kyuun3xrm</link>
                <description>قبلا یک پست در مورد سرمایه داری نظارتی نوشته بودم که اگر به این موضوع علاقمند هستید، اینجا می تونید بخونیدش:سرمایه داری نظارتی(بردگی به سبک نوین) کلیتی رو در مورد این موضوع براتون توضیح میده که بدونید با چه چیزی طرف هستیم. توی اون پست منابعی رو برای مطالعه بیشتر ذکر کردیم که از بین اونها بهترین منبع یعنی کتاب سرمایه داری نظارتی خانم شوشانا زوبوف رو میخوام همزمان که خودم میخونم با استفاده از ابزارهای موجود به فارسی ترجمه کنم و به مرور اینجا بروز کنم.امروز ( 10 مرداد 1402) که دارم این مطلب رو می نویسم هنوز این کتاب به فارسی ترجمه نشده و فقط یک خبر وجود داره که  این اثر به ترجمه احسان شاه‌قاسمی و تحت حمایت مرکز راهبردی فرهنگ و رسانه سازمان تبلیغات اسلامی با همکاری انتشارات علمی فرهنگی در حال ترجمه بوده و به‌زودی منتشر خواهد شد.(+) تاریخ خبر مربوط به 3 اسفند 1401 هست. من کاری به اون ترجمه ندارم و اینجا در واقع یجور دفترچه یادداشت برای خودم هست تا مطالبی رو که خوندم برای خودم ثبت کنم. اما خوب چه ایرادی داره اینجا در اختیار عموم هم باشه تا اگر کسی بدردش خورد استفاده کنه.امافراموش نکنید من مترجم نیستم و دانش کافی در زبان انگلیسی ندارم. در حدی انگلیسی بلدم که در مواقع اینچنینی که معادل فارسی مطلبی یا ترجمه کتابی رو پیدا نمیکنم بتونم اون مطلب رو بخونم و در حد 70-80 درصدش رو بفهمم. پس انتظار یک ترجمه خیلی خوب و بی ایراد رو اینجا نداشته باشید. با توجه به مشغله های روزمره که هممون داریم انتظار اینکه من در مدت کوتاهی اینکار  انجام بشه نداشته باشید. بخش های غیر ضروری کتاب مثل تقدیم نامه وغیره رواینجا ترجمه نمیکنم. بجای اون هرجا در راستای توضیح و درک بهتر لازم دیدم لینکی به منبع یا مطلب دیگری اضافه کردم. همچنین سعی کردم برای اونکه خیلی بی روح نباشه چندتایی هم عکس لابلای متن اضافه کنم. هرجا عکس مربوط به خود کتاب باشه زیر اون می نویسم.اگر  فرد حساس به ترجمه هستید شاید بهتر باشه صبر کنید تا کتاب توسط یک مترجم درست و حسابی ترجمه بشه و بعد بخونید. اما خوب اگر مثل من تازگی موضوع براتون اهمیت داره و نمیخواید مدتها بعد از مطرح شدن موضوع تازه شما بتونید بخونیدش یا بعد از کلی زمان، ترجمه ناامید کننده ایی بدستتون برسه پس شاید باید وسواس رو بزارید کنار و همراه من از همین متن استفاده کنید. حالا هر جا دیدید خیلی گنگ و نامفهومه تو نظرات بگید تا در موردش بحث کنیم و نسخه اصلی انگلیسی رو بررسی کنیم.شاید این وسط افراد با دانش و خیرخواهی هم پیدا شدن و اشکالات رو برطرف کرد و یه ترجمه قابل قبول از این کتاب همینجا توی ویرگول بصورت رایگان تونستیم داشته باشیم. هر جا واقعا سخت بوده برام که معنی دقیق جمله رو بفهمم با علامت (==&gt;) و بولد کردن متن مشخص کردم.پس بریم برای شروع کار با تاکید و توجه به این نکته که ترجمه این کتاب توسط مترجم کاربلد انجام نشده است.ترجمه بخش های مختلف کتاب همه با سرتیتر عصر سرمایه داری نظارتی (توی پرانتز هم بخش مربوطه رو می نویسم مثلا بخش اول و...) ارسال می شود. برای حفظ ترتیب مطالب در ابتدا و انتهای مطالب به بخش های قبلی و بعدی ارجاع میدم. پس اگر مطلبی رو خوندید و در انتها ارجاع به بخش بعدی وجود نداشت یعنی هنوز بخش بعدی رو ارسال نکردم.بعد از این: عصر سرمایه داری نظارتی (مقدمه-فصل اول)</description>
                <category>امیر قائدی حیدری</category>
                <author>امیر قائدی حیدری</author>
                <pubDate>Tue, 01 Aug 2023 15:01:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیاست آمریکا در خاورمیانه برای رقابت با چین</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirghh/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%82%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%DA%86%DB%8C%D9%86-ufu3aerghwmi</link>
                <description>نگاهی به سیاست آمریکا در یک سال گذشته نشان میدهد که اولویت چین در سیاست و راهبردهای آمریکا یک واقعیت غیرقابل انکار است. اتخاذ سیاست منفعلانه در مواجه با جنگ آذربایجان و ارمنستان در سال 2020، پایان رسمی حمایت از عربستان در جنگ علیه یمن، توافق با بغداد برای خارج شدن نیروهای نظامی آمریکا از عراق، اتخاذ سیاست حفظ وضع موجود در سوریه، خارج کردن بخشی از تجهیزات نظامی از خلیج فارس و استقرار بخشی از آن در کشور اردن و در نهایت خروج از افغانستان  گویای این نکته است که آمریکا قصد دارد تمام توان و تمرکز خود را بر مهار چین بگذارد و به مسائل پرهزینه برای این کشور پایان دهد. اما سوال اساسی این است که سرنوشت سیاست و منافع آمریکا در منطقه خاورمیانه چه می‌شود. (منبع)خوب اتفاقات بالا چه ربطی به ما داره؟ آمریکا که داره از خاورمیانه خارج میشه؟ اینکه خوبه!!؟ بله خوبه ولی خوب سیاست همیشه اونی نیست که در ظاهر نشون میده. منم ادعایی در حوزه سیاست و اقتصاد ندارم. فقط مطالبی که توی بعضی از کتابها میخونی گاهی همخوانی جالبی با وقایع اطرافت داره که شاید نیازمند بررسی دقیق تر افراد مطلع و کارشناس داشته باشه.به هر حال قطعا باید در حوزه کلان و کشورداری، ایران هم استراتژیست های خودش رو داشته باشه و امیدوارم و امیدوارم(امیدوارم رو واقعا به معنای واقعی خودش بکار می برم) اینطور باشه. کتاب نقشه جدید جهان: انرژی، تغییرات اقلیمی و تقابل ملت‌ها در خصوص تحولات در حوزه انرژی، در دو دهه گذشته صحبت میکنه.  یکی از جذابیت های این کتاب اینه که متن سنگین سیاسی و اقتصادی نیست و خیلی روزنامه وار مطالب مهم این حوزه رو مطرح میکنه و بیشتر شبیه خوندن کتاب جغرافی هست که در اون به خیلی چیزهایی که معمولا اشاره نمیشه، می پردازه.برای مثال مناطق مهم دنیا که در اون مناقشات سیاسی جدی بین دولت های مهم و تاثیر گذار دنیا وجود داره. مثل چین، هند، روسیه، ژاپن و چند تای دیگه. اما اونچه از این کتاب در مورد پاراگراف اول همین پست مهم هست اینه:سیاست آمریکا در خاورمیانه عوض شده و بعد از دستیابی به فناوری استخراج نفت شیل دیگه خاورمیانه براش اهمیت سابق رو نداره. این مساله کاملا مشهود هست و حتی دوستان خاورمیانه ای آمریکا مثل عربستان هم این مساله رو فهمیدن و الان در حال ایجاد رابطه با سایر کشورها هستند. نفت بعنوان یک انرژی و برای ما بعنوان یک نعمت مدتی میشه که ارزش سابق رو نداره. یعنی می تونست داشته باشه مثل نروژ، ولی خوب شاهکاری که در حذف خودمون از بازارهای جهانی انجام دادیم و پول های نفتی که حیف و میل کردیم یا بخاطر عدم توانایی در مدیریت و درک صحیح از اقتصاد جهانی و حفط ارتباط با دنیا، بجای دشمنی با اون، از دست دادیم، مانع از این شد که این نعمت ما رو به کشوری پیشرفته تبدیل کنه.این ها که تبدیل شد به خاطره و متاسفانه بخشی از بدترین تاریخ ایران که شاید تنه به تنه قاجاریه بزنیم ولی امیدواریم که برای آینده برنامه ایی وجود داشته باشه.خوب حالا که آمریکا از خاورمیانه رفته، قراره چه اتفاقی بیوفته؟ هیچی مثل قبل! قرار نیست آمریکا بیخیال خاورمیانه بشه، بلکه صرفا حضور فیزیکی خیلی بالایی نخواهد داشت و شاید اینکارو به کشورهای گماشته خودش مثل اسرائیل و دوستانش بسپره. اما اینم خیلی مهم نیست. چیزی که مهم هست رقابت بین چین و آمریکا خواهد بود.آمریکا تقریبا از انرژی بی نیاز شده و اروپا هم خیلی خوب داره میره سمت انرژی های تجدیدپذیر و به هر حال با روابط خوبی که در دنیا دارن مشکل انرژی نخواهند داشت(این موضوع در زمستان سخت و شرایط جنگی منطقه هم اثبات شد). اما چین بعنوان کارخانه دنیا همچنان نیازمند انرژی ارزان و خصوصا نفت خواهد بود. پس ثبات در منطقه نفت خیز خاورمیانه شاید الان برای چین بیشتر از آمریکا مهم باشه. از طرفی آمریکا هم تمرکز زیادی بر مهار چین کرده.  بقول معروف: « دیگی که برا من نجوشه میخوام سر سگ توش بجوشه». آمریکا از بی ثباتی در خاورمیانه با توجه به اینکه تنش در این منطقه بیشتر به زیان چین خواهد بود اگر حمایت نکنه حداقل استقبال ممکنه بکنه. این فقط یک فرضیه هست و میتونه کاملا اشتباه باشه و صرفا نظر شخصی من با آنچه که به ذهنم میرسه هست. پس اگر مخالفید لطفا در قسمت نظرات دلایل خودتون رو بگید.</description>
                <category>امیر قائدی حیدری</category>
                <author>امیر قائدی حیدری</author>
                <pubDate>Sun, 30 Jul 2023 07:48:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرمایه داری نظارتی (بردگی به سبک نوین)</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirghh/%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%86-brkk0kmhxly1</link>
                <description>قطعا خیلی در مورد هوش مصنوعی و امکان بردگی انسانها برای رباتها شنیدید. اما اگر بخوایم کمی واقع بینانه نگاه کنیم این فناوری نیست که قراره ما رو به بردگی بکشه بلکه عده ایی از خودمون با استفاده از این فناوری سعی در این کار خواهند کرد.هوش مصنوعی فقط یک ابزار هست. اما بکار گیرنده اون کیه؟ آیا واقعا موقع خرید آنلاین، دیدن اخبار و غیره شما هستید که تصمیم میگیرید چی بخرید؟ خوب و بد کی هست؟ کدوم کاندید اصلح هست؟ کدوم معماری، لباس و غیره بهتره؟آیا همین الان ما انسان های آزاد هستیم یا تحت بردگی اربابان تکنولوژی جدید قرار داریم؟ این سوالات و شنیدن قسمت پانزدهم (در سه بخش) پادکست دموکراسی در کار باعث علاقمندی من به این موضوع شد. این پست درواقع یه کلیتی در مورد موضوع است و میخوام به مرور که کتاب سرمایه داری نظارتی شوشانا زوبوف رو میخونم، اون رو اینجا بروز کنم. حالا یا بصورت کامل یا خلاصه و برداشت خودم از اون (این کتاب هنوز به فارسی ترجمه نشده، ولی شنیدم در دست ترجمه هست).سرمایه داری نظارتی یک سیستم اقتصادی مبتنی بر جمع آوری، فروش و استفاده از داده های شخصی برای ایجاد سود است. داده ها از طریق نظارت بر فعالیت ها، ترجیحات و رفتارهای آنلاین و آفلاین افراد جمع آوری می شود. داده ها اغلب برای بازاریابی هدفمند به تبلیغ کنندگان فروخته می شوند یا برای ایجاد یا تأثیرگذاری بر محصولات و خدمات استفاده می شوند. ممکن است برای مصرف کنندگان راحتی ایجاد کند، اما نگرانی های اخلاقی و حفظ حریم خصوصی را نیز افزایش می دهد. سرمایه داری نظارتی: فرآیندی مبتنی بر بازار را توصیف می کند که در آن کالا، فروش داده های شخصی شماست و جمع آوری و تولید این داده ها به نظارت انبوه از اینترنت متکی است. سرمایه داری نظارتی که توسط یکی از اساتید دانشگاه هاروارد شوشانا زوبوف ابداع شده است.در واقع سرمایه داری نظارتی: یک سیستم اقتصادی است که حول محور کالایی کردن داده های شخصی با هدف اصلی کسب سود فعال است. چند نمونه از فعالیتهای سرمایه داری نظارتی :ماشین‌هایی که به افراد مبتلا به اختلالات خواب کمک می‌کنند، داده‌ها را مخفیانه به بیمه‌گران انتقال می‌دهند تا بدین شکل نسبت به کاهش ریسک افراد و تعیین میزان حق بیمه آنها اقدام شود.مسواک‌هایی که به تلفن‌های هوشمند متصل می‌شوند، تعداد دفعات مسواک زدن افراد را ردیابی می‌کنند و به بیمه‌گران این امکان را می‌دهند که حق بیمه‌های دندانپزشکی را ارزیابی کنند. گوگل داده های آنلاین شخصی را جمع آوری می کند تا ما را با تبلیغات، هدف قرار دهد.فیس‌بوک احتمالاً داده‌های ما را به سازمان‌هایی می‌فروشد که از ما می‌خواهند به آنها رای دهیم یا نوزادانمان را واکسینه کنیم. سرمایه داران نظارتی مانند گوگل از الگوریتم هایی استفاده می کنند که رفتار کاربر را بر اساس تمام داده های شناخته شده در مورد آنها پیش بینی می کند.راه مبارزه با سرمایه داری نظارتی عبارتند از:از موتورهای جستجویی استفاده کنید که هیچ یک از اطلاعات شما را ردیابی نمی کنند، مانند Startpage یا DuckDuckGo.شرایط و مقررات ارائه خدمات را برای سایت هایی که بازدید می کنید به دقت بخوانید. کار سختی هست اما میشه یک نهاد عمومی غیر انتفاعی ایجاد کردن که شرایط و مقرراتِ خیلی از سایت های ارائه دهنده خدمات رایگان مثل گوگل، فیس بوک و...رو مطالعه کنن و نکات و خطرات اونها رو برای کاربران افشا کنند. در خصوص اینکه پذیرش این قراردادها چقدر در آینده می تونن زندگی شمارو تحت تاثیر قرار بدن قسمت اول فصل ششم سریال Black Mirror رو ببینید.از افزونه های مرورگر مانند Do Not Track Plus، Privacyfix یا Ghostery برای تعیین اینکه چه سایت هایی شما را ردیابی می کنند، استفاده کنید.آدرس های ایمیل مختلف را برای کارهای مختلف ایجاد کنید.کمک به تامین منابع لازم و تعهدات برای ارائه خدمات عمومی و حمایت از پلتفرم های رسانه اجتماعی غیرتجاری.اگر به این حوزه علاقمند هستید، در اینجا منابعی رو میزارم  که می تواند به شما کمک کند تا در مورد سرمایه داری نظارتی بیشتر بدانید:عصر سرمایه داری نظارتی: مبارزه برای آینده انسان در تعریف جدید قدرت اثر شوشانا زوبوف.(The Age of Surveillance Capitalism: The Fight for a Human Future at the New Frontier of Power by Shoshana Zuboff).سرمایه داری نظارتی و چالش کنش جمعی توسط راسموس هلس و کریستین فوکس.(Surveillance Capitalism and the Challenge of Collective Action by Rasmus Helles and Christian Fuchs).هزینه های اتصال: چگونه داده ها زندگی انسان را استعمار می کنند و آن را برای سرمایه داری تخصیص می دهند اثر نیک کولدری و اولیس آ. مژیاس.(The Costs of Connection: How Data Is Colonizing Human Life and Appropriating It for Capitalism by Nick Couldry and Ulises A. Mejias).معضل اجتماعی (2020)، فیلمی ترکیبی مستند-درام به کارگردانی جف اورلوفسکی.(The Social Dilemma (2020), a documentary-drama hybrid film directed by Jeff Orlowski).فناوری شما را می پایدکتاب «عصر سرمایه‌داری نظارتی: مبارزه برای آینده انسان در مرز جدید قدرت»سرمایه داری نظارتیدر عصر سرمایه داری نطارتی انسان نه مصرف کننده که ماده خام تولید استسرمایه داری نظارتی چیست؟</description>
                <category>امیر قائدی حیدری</category>
                <author>امیر قائدی حیدری</author>
                <pubDate>Wed, 26 Jul 2023 12:22:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هوش مصنوعی به زبان ساده (بخش اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirghh/%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-p1ckvqta342c</link>
                <description>هوش مصنوعی موضوعی هست که در سال های اخیر زیاد در مورد آن خوانده ایم. هرکس براساس دانسته های خود تصوری از این حوزه جدید دارد. عده ایی موافق آن هستند و معتقدند مثل همه اختراعات دیگر(چرخ، چاپ، پول و...) اجتناب ناپذیر و کمک کننده است. در مقابل عده ایی دیگر آن را شوم و حرکت بسوی انقراض و بردگی انسان می دانند.پس لازم هست که اطلاعات خودمان را در این زمینه افزایش بدهیم. برای اینکار من تعدادی از کتاب هایی را که در این زمینه در آینده برای مطالعه انتخاب کرده ام به مروز بصورت خلاصه یا بردیده هایی از متن کتاب در اینجا به اشتراک می گذارم.در ابتدا از کتاب هایی باید شروع می کردم که بسیار ابتدایی از سیر تحول این تکنولوژی شروع و مفاهیم آنرا به زبانی ساده برای افرادی که سررشته ایی در این حوزه ندارند، شروع کرده باشد. یکی از کتابهایی که فکر میکنم دارای این ویژگی ها است، کتاب هوش مصنوعی(به زبان ساده)نوشته بلی ویتبای با ترجمه آقای حسین مجدفر و خانم آوا بهرامی است.با من همراه باشید تا نگاهی به این کتاب تقریبا 100 صفحه ایی داشته باشیم.متخصصان دانش خود را به گونه ای که خوشان متوجه می شوند بیان می کنند، نه به گونه ایی که برای دیگران نیز قابل فهم باشد و تخصص بشر معمولا شامل قضاوت پنهان است.                                                                                                                                    (حسین مجدفر)در مورد هوش مصنوعی همیشه دیدگاه های منفی وجود داشته است. هوش مصنوعی همیشه اهداف چندگانه ای داشته است و دارد؛ از ساده تر کردن کاربری رایانه ها گرفته تا درک اندیشه های بشری ولی از طرف دیگر همیشه افرادی نیز که فلسفه کَلبیون(خودمونی بخوایم بگیم همون زندگی سگی) را درباره هوش مصنوعی بیان می کرده اند وجود داشته اند چه در داخل میدان و چه بیرون از آن.مکتب فلسفی کَلبی ها (منسوب به کَلب که در عربی به معنای سگ است) فرقه ای از فلاسفه یونان بود.دلیل شهرت آنان بدین نام، رد و حتی تحقیر تمام آنچه راحتی و آسایش نامیده می شود و نیز تمامی روابط اجتماعی و در پیش گرفتن یک زندگی بسیار بدوی و عادت به سرزنش و خرده گیری از مردم کوی و برزن بود و به جهت در پیش گرفتن چنین روشی در زندگی با سگان مشابهت داشتند. یا این تصور است که هوش مصنوعی، هنگامی که سرانجام موفق شد تا به اهدافش برسد، آدمی را به بردگی در برابر نسل جدیدی از ماشینهای قدرتمند خواهد کشید.( یادمه یک جمله زیبا از تسلا توی بخش جملات روزانه سایت متمم خوندم با این مضمون: اگر روزی رباتها ساخته شوند قرار است جای بردگان را بگیرند نه انسان های آزاد). البته این افسانه دوم تنها یک اشتباه نیست بلکه از ،بنیان مزخرف است. باید پذیرفت که مسئولیت راه انداختن برخی از این افسانه های دروغین با برخی از افراد مشخص است که خودشان در زمینه هوش مصنوعی فعالیت میکنند که این اصلاً قابل درک نیست.هوش مصنوعی به خودی خود خطرناک نیست، نحوه استفاده از آن می تواند خطرناک باشد و مثل تفنگ و اسلحه که به خودی خود خطری ندارد اما نحوه استفاده ما آن را خطرناک می کند.تعریف هوش مصنوعیهوش مصنوعی بررسی رفتار هوشمندانه در انسانها، حیوانات و ماشین ها و تلاشی برای یافتن راه هایی است که این رفتارها بتوانند به شکل یک محصول مصنوعی، مهندسی شوند. دستاوردهای ذهنی هوش مصنوعی حتی هیجان انگیزتر هم هستند. هوش مصنوعی درکی علمی از سخت ترین پرسش هایی که ما تاکنون درباره خودمان و جهان اطرافمان داشته ایم را میتواند ارائه کند. ما در آغازِ سفری به چالش برانگیزترین «فضای درونی ذهن» هستیم؛پرسش هایی بنیادین تا این حد که اصلاً موضوع اندیشه بشر باید درباره چه باشد؟ بسیاری از مردم این جستجوی علمی را دلسرد کننده می یابند. البته که دلسرد کننده هم هست اینکه برخی از رفتارها و ویژگی های انسانی را بتوان به صورت علمی توضیح داد ممکن است کمی تهدید کننده باشد ولی مهم این است که از این تهدید غولی نسازیم که نیست.  بسیاری از جنبه های اندیشه بشر هنوز با هوش مصنوعی بررسی نشده اند و ممکن است هیچگاه نیز بررسی نشوند. ضمناً یک واقعیت هم وجود دارد: اینکه مثلاً  بررسی علمی تشکیل رنگین کمان به هیچ عنوان از زیبایی آن کم نمیکند. ریشه واقعی این تهدید شاید نیاز به غلبه بر رمز و رازهای آن است.هوش مصنوعی همواره دانشی میان رشته ای بوده است؛ یعنی هم زمان دانش و هنرِ روانشناسی، مهندسی و … را درگیر نموده است. نخستین و مهمترین قدم برای شناخت هوش مصنوعی این است که ایده های گنگ و مبهم در مورد هوش مصنوعی از ذهن کنار گذاشته شوند. تقریباً تمام پیش فرض هایی که برخی خوانندگان دارند اشتباه است و باید پیش از اینکه به ادامه خواندن این کتاب بپردازند آنها را از ذهنشان خارج کنند.تصورات دیگری که در مورد هوش مصنوعی وجود دارد از داستانهای علمی - تخیلی سرچشمه می گیرند ماشین های هوشمند، ربات ها، سایبورگ ها(موجودی مرکب از ارگانیسم های زنده طبیعی و مصنوعی) و … همگی در دنیای تخیلی محبوبند ولی متاسفانه اطلاعاتی که از داستانهای علمی - تخیلی می آید گمراه کننده و اشتباه است. مهم این است که بدانیم داستانهای علمی - تخیلی در نهایت تخیلی هستند. ممکن است الهام بخش باشند ولی تصویر اشتباهی از آنچه به طور واقعی اتفاق می افتد به ما می دهند( مثلا داستان سفر به ماه ژول ورن رو بیاد بیارید. اصل موضوع خیلی جذاب و فریبنده بود و در نهایت هم همین آرزوها منجر به انجام این سفر شد. اما آیا به روش این کتاب، سفر انجام شد؟!). به طور خاص داستان علمی تخیلی ممکن است خوانندگان را دچار اشتباه کند که مثلاً هوش مصنوعی بیشتر شبیه هوش انسان است تا آنچه در واقعیت وجود دارد، این کتاب این فرضیات را به چالش میکشد.آخرین دسته تصورات اشتباه، از افسانه های فراگیر در مورد رایانه می آید. این افسانه ها به طور گسترده حتی از سوی برخی دانشمندان رایانه نیز مورد قبول واقع شده اند. مثلاً گفته میشود: «رایانه فقط همان کاری را انجام میدهد که به آن گفته شده است!». این گفته بخشی از واقعیت است. تمام رایانه ها به نرم افزارهای دقیق احتیاج دارند که به دست انسانها طراحی شده اند. با این حال، اگر آن جمله به این معنا باشد که «تنها کاری که تمامی رایانه ها انجام میدهند دنبال کردن یک سری دستورالعمل است» این بسیار نادرست است. در این کتاب خوانندگان با برنامه هایی آشنا می شوند که میتوانند حدس بزنند، میتوانند مچ بیندازند و درباره ربات هایی می گوییم که هنوز طراحی نشده اند ولی تکامل یافته اند.همچنین باید این باور را که رایانه ها صرفا منطقی و یک ماشین استنتاج هستند را کنار بگذارید. ابزار اصلی در حوزه هوش مصنوعی رایانه های دیجیتال هستند. اما رایانه تنها یک وسیله است برای بررسی سریع مدل های رفتاری و لزوما هوش مصنوعی فقط به رایانه ها مربوط نمی شود. رایانه ها در واقع حکم آزمایشگاه هوش مصنوعی را دارند.بیشتر تحقیقات هوش مصنوعی به صورت گسترده از برنامه های رایانه ایی استفاده می کنند که جنبه های مختلف جهان واقعی را مدل سازی می کنند. مثلا در ساخت یک پُل. ساخت پُل و بعد بررسی مقاومت آن منطقی نیست پس ابتدا پُل را در برنامه رایانه ایی شبیه سازی می کنند، مورد بررسی و تحقیق قرار می دهند و بعد می سازند.رایانه ها نه تنها برای شبیه سازی استفاده می شوند، بلکه برای الهام بخشی به برخی دانسته های علمی هم استفاده می شوند. (نحوه کار آنها بر فهم ما از مکانیزم های حاکم بر سایر علوم اثر گذار است)تمام کتابهای زیست شناسی عنوان می کردند که فقط پرندگان می توانند پرواز کنند اما کمک چندانی به اختراع هواپیما نکردند.(چون در پرواز پرندگان قوانین آیرودینامیک حاکم است)پس تلاش برای رسیدن به چیزی مشابه با آیرودینامیک در هوشمندی می تواند بعنوان هدف نهایی در هوش مصنوعی ارزیابی شود.همانطور که درک علمی از نحوه پرواز پرندگان باعث ساخت هواپیما نشد، لزوما درک علمی از هوش نیز باعث ساخت ماشین هوشمند نمی شود. هوش مصنوعی فقط ساخت برنامه رایانه ایی نیست.  اگر بخواهید  رفتار خاص حیوانی را شبیه سازی کنید باید شناخت خیلی دقیقی از آن حیوان داشته باشید.بطور مثال: الان چکار می کنید؟ مطالعه. چه چیزهایی نیاز دارید: 1- متن یا کتاب 2-یک چشم برای خواندن(یا انگشت برای افراد نابینا)اما اگر بخواهیم یک ماشین خواندن طراحی کنیم یا خلق کنیم، دانستن این اطلاعات کافی نیست و باید اطلاعات خیلی دقیق تری داشته باشیم.در اصل هوش مصنوعی باعث شده ما بر رفتارهای هوشمند خودمان دقت بیشتری کنیم. حتی اگر نخواهیم بطور فیزیکی و واقعی ماشین خواندن طراحی کنیم اما برای کنجکاوی خودمان نیازمند دانستن اطلاعات زیادی در خصوص همین یک رفتار خواهیم بود.آیا آزمون تورینگ، هدف نهایی هوش مصنوعی است؟بسیاری از افراد هدف نهایی هوش مصنوعی را ارتقای هوش ماشین به سطح هوش انسان تعریف کرده اند. در این خصوص می توان آزمون تورینگ را نام برد. اما آیا واقعا اینگونه است؟ خیر یا دست کم هدف نهایی نیست. دلیل اول: این آزمون صرفا روی رفتار و عملکرد انسان ها متمرکز است و حیوانات و سایر موجودات را را در برنمی گیرد. دلیل دوم: ساخت واقعی ماشینها صرفا براساس عملکرد و رفتار انسانها اشتباه است. دلیل سوم: اینکه بسیار سخت، هزینه برو بی معنی است که ماشینی بسازیم که بتواند آزمون تورینگ را پشت سر بگذارد. تقلید از هوشمندی انسان ها زمانی که تعداد زیادی انسان باهوش داشته باشیم، چندان سودبخش نخواهد بود.واقعا نوشتن در مورد این کتاب برای من که هیچ اطلاعاتی در این حوزه ندارم سخته. مطالبی هم که بالا نوشتم شاید نتونه کامل به چیزی که کتاب هدفش هست، بپردازه  و فقط در مورد دو فصل اول کتاب هست. پس خواندن خود کتاب رو بهتون پیشنهاد میکنم. </description>
                <category>امیر قائدی حیدری</category>
                <author>امیر قائدی حیدری</author>
                <pubDate>Sat, 22 Jul 2023 07:39:26 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>