<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امیرحسین علمی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@AmirhossainElmi</link>
        <description>متولد ۹۳ هستم. تو تهرانم، عشق خلاقیت و نویسندگی هستم، دنبالم کنید چون محتوا هام از خودمه...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 12:34:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3421968/avatar/1PnUQV.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امیرحسین علمی</title>
            <link>https://virgool.io/@AmirhossainElmi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>افغانی ها یک چیز آوردند؛ اینجا اردوگاه اتباع نیست، خیابان است!</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirhossainElmi/%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B9-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-scaoero0pcbv</link>
                <description>روبروی سفارت افغانستانمی‌گویم؛ هروقت با افغان‌ها صحبت کردیم یا مدتی آشنا بودیم، شاید مهربان باشند، اما یک غده بدی در وجودشان هست. اما بگویم؛ طالبان، داعش. افغان ها می‌ترسید؟ حق دارید. اما‌ جوانان ما ایرانی ها که جان دادند در راه وطن. شما هم بدانید. جرعت ندارید؟ حداقل مشکل نشوید... ولی حالا این را بخوانید... اینجا اردوگاه نیست، خیابان پاکستان در محله عباس آباد تهران است. کاش فقط ازدحام بودشهروند دیگری می گوید: مشکلات، فقط به سروصدا و ازدحام ختم نمی‌شود. فقدانِ سرویس‌های بهداشتی، این خیابان را به مکانی تبدیل کرده که نفس‌کشیدن در آن گاهی غیرممکن می‌شود. بوی تعفن از گوشه‌وکنار به مشام می‌رسد؛ از پشتِ دیوارها، از میانِ چادرهای موقتی، از جوی‌های آب. یکی از مغازه‌دارهای محل با خشم می‌گوید: «هر روز صبح که می‌آیم، جلوی درِ مغازه‌ام را باید با آب و جارو تمیز کنم. اینجا که محلِ کسب‌وکار است، نه اردوگاهِ آوارگان!»آنها در لابلای حرفهایشان، اما دلشان نمی خواهد همه مهاجران و اتباع را به یک چشم ببینند. مدام تاکید دارند از میان هزار مراجعه کننده به سفارتخانه ۵۰ نفر هم از این کارها بکنند، ببینید چه شرایطی پیش می آید.حالا کسی باید جواب دهد که چه باید کرد. چه کسانی مقصرند؟ آن‌ها که از ترسِ جانشان فرار کرده‌اند، آن‌ها که اسنادِ هویتی‌شان گم شده، آن‌ها که منتظرِ یک امضا هستند تا شاید زندگی‌شان دوباره شروع شود؟ اما گناه شهروندان تهرانی چیست؟ مردی افغانستانی، کنارِ دیوارِ سفارت چمباتمه زده و پاسپورتش را محکم در دست گرفته است. او سه روز است اینجا خوابیده. می‌گوید: «در کابل، خانه‌ام را گرفتند. اگر برگردم، مرا می‌کشند. اینجا هم کسی ما را نمی‌خواهد. پس دقیقاً باید بروم کجا؟» بار سفارت روی دوش اهالی و نامه های بی جوابسفارت افغانستان، ساختمانی است که با چنین شرایطی بارش روی دوش خانه های اطراف افتاده است. گاهی یکی‌دو نفر از پشتِ میله‌ها پیدایشان می‌شود، اما انگار هیچ کاری از دستشان برنمی‌آید. انگار الان هم خیابان پاکستان تهران اینگونه است؛ 《این داستان ادامه دارد...》</description>
                <category>امیرحسین علمی</category>
                <author>امیرحسین علمی</author>
                <pubDate>Wed, 21 May 2025 12:13:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اشتباهاتی که هرروز تکرار می‌کنیم و نمی‌دانیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirhossainElmi/%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%B1%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%88-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-utjnnro5c0lf</link>
                <description>مغز انسان دچار مشکلدر جریان روزمره زندگی، بسیاری از ما درگیر کارهایی هستیم که گمان می‌کنیم بی‌اهمیت‌اند یا جزئی از عادت‌های معمول ما هستند؛ اما حقیقت این است که برخی از این کارها، در واقع اشتباهاتی پنهان‌اند که هر روز آن‌ها را تکرار می‌کنیم و در بلندمدت می‌توانند اثرات بزرگی بر روح، روان و کیفیت زندگی ما بگذارند.در ادامه به مهم‌ترین این اشتباهات اشاره می‌کنیم:---۱. مقایسه خود با دیگراندر دنیای امروز و به‌ویژه در فضای مجازی، مقایسه خود با دیگران به امری عادی تبدیل شده است. این مقایسه‌ها نه‌تنها واقع‌بینانه نیستند، بلکه اعتماد به نفس و رضایت از زندگی را کاهش می‌دهند. هر فرد مسیر خاص خود را دارد و قیاس فقط انرژی منفی تولید می‌کند.---۲. نادیده گرفتن ندای درونما اغلب برای رضایت دیگران زندگی می‌کنیم و صدای درون‌مان را سرکوب می‌کنیم. این کار در بلندمدت منجر به احساس پوچی و بی‌هویتی می‌شود. هر انسانی باید بتواند خودِ واقعی‌اش را زندگی کند، نه آن‌چیزی که دیگران می‌خواهند.---۳. به تعویق انداختن شروع کارهاجمله «از فردا شروع می‌کنم» یکی از خطرناک‌ترین عبارات است. به تعویق انداختن، یک چرخه تکراری و پایان‌ناپذیر ایجاد می‌کند. زمان مناسب هیچ‌گاه به‌صورت جادویی نمی‌رسد؛ بلکه ما باید خود، آن را بسازیم.---۴. فراموش کردن شکرگزاریدر میان مشغله‌ها، خیلی وقت‌ها نعمت‌هایی را که داریم فراموش می‌کنیم و به کمبودها تمرکز می‌کنیم. این باعث می‌شود احساس نارضایتی و غم بیشتر شود. شکرگزاری روزانه می‌تواند نگاه ما را تغییر دهد و حس رضایت را افزایش دهد.---۵. زندگی در گذشته یا آیندهبسیاری از افراد یا در حسرت گذشته‌اند یا در نگرانی از آینده. در حالی‌که تنها چیزی که در اختیار ماست، «اکنون» است. ذهنی که در گذشته گیر کرده یا در آینده غرق شده، از حال لذت نمی‌برد.---۶. ناتوانی در گفتن «نه»رودربایستی و ترس از ناراحت شدن دیگران باعث می‌شود به کارهایی «بله» بگوییم که علاقه‌ای به آن‌ها نداریم. این کار به مرور ما را از خود واقعی‌مان دور می‌کند. یادگیری نه گفتن یک مهارت حیاتی است.---۷. بی‌توجهی به سلامت رواندر حالی‌که برای دردهای جسمانی فوراً اقدام می‌کنیم، دردهای روحی را نادیده می‌گیریم. سلامت روان به اندازه سلامت جسم مهم است. حرف زدن، مشاوره گرفتن و مراقبت از ذهن باید به بخشی از سبک زندگی ما تبدیل شود.---نتیجه‌گیریاشتباهاتی که هر روز و ناآگاهانه انجام می‌دهیم، می‌توانند مسیر زندگی ما را تغییر دهند. آگاهی از این عادت‌های اشتباه، نخستین گام برای بهبود کیفیت زندگی است. اگر می‌خواهیم حال بهتری داشته باشیم، باید جرئت نگاه کردن به درون و اصلاح مسیرمان را داشته باشیم.</description>
                <category>امیرحسین علمی</category>
                <author>امیرحسین علمی</author>
                <pubDate>Mon, 12 May 2025 12:36:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان‌یک‌مرد؛ وقتی زورش به شیر نرسید، سر گنجشک خالی کرد!</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirhossainElmi/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%B2%D9%88%D8%B1%D8%B4-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D8%B1-%D9%86%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%D8%B1-%DA%AF%D9%86%D8%AC%D8%B4%DA%A9-%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-rvqh1gqki7bz</link>
                <description>مردی در شهر تهران زندگی می‌کرد. مستاجر بود. خانه نقص های زیادی داشت؛ سوسک، ترک برداشتن دیوار در حد ریزش، کمبود آب شدید، مشکل فیوز و و و... اما صاحبخانه که بود؟ کسی گردن‌کلفت. آن مرد، زورش به خانواده خود می‌رسید. چه برسد به صاحبخانه! مخصوصاً حالا که گردن‌کلفت است. خودش در سیدخندان، که بالاشهر تهران است زندگی می‌کند، مدیر سازمان قطار های رجا است و پولدار‌. نگفتم که خانه طبقه آخر است؟. زن و بچه اش دچار مشکل پا شدند! بخاطر طبقه‌آخر، و بی‌آسانسوری. خلاصه، به دو خانه آنورتر کوچ کردند. آنجا صاحبخانه فقیر بود و فقط این خانه را داشت. این خانه هم خوب بود و فقط سوسک داشت. مرد، سر این سوسک قوغا به پا کرد: زن گفت؛ هرچی به اون گردن کلفته زورت نمی‌رسید، سر این بدبختا خالی میکنی؟ ... چرا این را گفت؟ چون آدم های ماهی هستند. خانوادگی. مهربان اند. غذا می‌دهند.... این یعنی وقتی زورش به شیر نرسید، (شیر از نظر مالی و شاید یکمی جسمانی) سر گنجشک خالی کرد. اینطوری نباشید، حتی سر خانواده (که بدتر است) چه سر غریبه. </description>
                <category>امیرحسین علمی</category>
                <author>امیرحسین علمی</author>
                <pubDate>Fri, 25 Apr 2025 13:06:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا هیچ‌گاه &quot;پهلوی&quot; و &quot;جمهوری‌اسلامی&quot; جایی مثل کاخ سفید برای دولت نساختند؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirhossainElmi/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%BE%D9%87%D9%84%D9%88%DB%8C-%D9%88-%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D8%AB%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D8%AE-%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D9%86%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%86%D8%AF-o8pcjxef4rzt</link>
                <description>اتاق بیضیدر بسیاری از نظام‌های سیاسی، به‌ویژه در کشورهای غربی مانند ایالات متحده آمریکا، ساختمان‌هایی چون کاخ سفید، نه تنها محل اقامت و کار رئیس‌جمهور، بلکه نماد اقتدار سیاسی و هماهنگی قدرت اجرایی کشور هستند. کاخ سفید، اقامتگاه رسمی رئیس‌جمهور و خانواده‌اش است و هم‌زمان مرکز تصمیم‌گیری‌های کلان دولت فدرال. با این حال، در ایران، چه در دوران سلطنت پهلوی و چه در نظام جمهوری اسلامی، چنین سازه‌ای هرگز ایجاد نشد. در این مقاله تلاش می‌شود تا به چرایی این موضوع پرداخته شود.۱. تمرکز قدرت در شاه و سپس رهبری در دوران پهلوی، ساختار سیاسی کشور بر محور پادشاهی مطلقه استوار بود. پادشاه به عنوان رهبر بلامنازع کشور، نیازی به تفکیک مکان اقامت و مرکز تصمیم‌گیری سیاسی احساس نمی‌کرد. اقامتگاه‌های سلطنتی همچون کاخ نیاوران، سعدآباد و کاخ گلستان، هم محل سکونت پادشاه و خانواده‌اش بودند و هم مرکز دیدارها و جلسات رسمی دولت. نخست‌وزیر و وزرا نیز تحت فرمان شاه عمل می‌کردند و استقلال عملیاتی محدودی داشتند. بنابراین، جایگاهی مستقل و نمادین برای دولت و نخست‌وزیر تعریف نشد.در جمهوری اسلامی نیز با وجود تشکیل نهاد ریاست‌جمهوری، قدرت نهایی در نظام، بر پایه اصل ولایت فقیه، در اختیار رهبری قرار دارد. رئیس‌جمهور در ایران اگرچه عالی‌ترین مقام اجرایی کشور است، اما در نظام تصمیم‌سازی تنها یکی از چند بازیگر کلیدی به‌شمار می‌رود. از این‌رو، اقامتگاه یا کاخ مشخص و نمادینی که همزمان محل زندگی رئیس‌جمهور و محل اداره دولت باشد، طراحی یا ساخته نشد.۲. پراکندگی ساختمان‌های حکومتی و اقامتگاه ریاست‌جمهوری بر خلاف کاخ سفید که همه‌ی امور اجرایی در آن متمرکز شده‌اند، در ایران دفاتر و نهادهای دولتی پراکنده هستند. محل کار ریاست‌جمهوری در خیابان پاستور تهران قرار دارد، اما رئیس‌جمهور در ساختمانی مجزا اقامت دارد که معمولاً به آن «مجتمع نهاد ریاست‌جمهوری» گفته می‌شود. با این حال، این مجتمع نه هویت تاریخی ویژه‌ای دارد و نه ویژگی‌های معماری خاص و شناخته‌شده‌ای که به عنوان نماد دولت ایران در ذهن مردم یا جامعه جهانی نقش ببندد.۳. نگاه ایدئولوژیک به تجمل‌گرایی جمهوری اسلامی ایران از آغاز بر مبنای اصول ساده‌زیستی، مردم‌گرایی و مخالفت با مظاهر تجمل تأسیس شد. در این رویکرد، ساختن ساختمانی عظیم، باشکوه و نمادین برای رئیس‌جمهور، خلاف ارزش‌های انقلابی تلقی می‌شد. به همین دلیل، حتی محل زندگی رئیس‌جمهور نیز نه تنها فاقد جلوه‌های تجملی است، بلکه در مواردی با تأکید بر سادگی و عملکردگرایی طراحی شده است.۴. شرایط تاریخی و اولویت‌های کشور ایران در طول قرن گذشته، همواره با بحران‌هایی چون انقلاب، جنگ، تحریم، و تنش‌های داخلی و منطقه‌ای مواجه بوده است. در چنین شرایطی، ساخت یک کاخ یا مقر بزرگ ملی برای رئیس‌جمهور یا دولت، هرگز در اولویت نبوده است. بودجه و توان فنی کشور به حوزه‌های فوری‌تری چون دفاع، توسعه زیربناها و نیازهای اساسی مردم اختصاص یافته است.نتیجه‌گیری نبود ساختمانی همچون کاخ سفید در ایران، نتیجه‌ی ساختار سیاسی، نگاه ایدئولوژیک، و شرایط خاص تاریخی کشور است. چه در دوران پادشاهی و چه در نظام جمهوری اسلامی، دولت یا رئیس‌جمهور هیچ‌گاه به عنوان نماد اصلی حکومت مطرح نبوده‌اند و قدرت واقعی در نهادهای بالادستی متمرکز بوده است. بنابراین، اقامتگاه رئیس‌جمهور در ایران نه نقش نمادین داشته و نه به عنوان مرکز ثقل دولت شناخته شده است.اگه خواستی می‌تونم برات نسخه PDF یا فایل Word هم درست کنم! بگو چطوری دوست داری استفاده‌ش کنی داداش گُـــــل!</description>
                <category>امیرحسین علمی</category>
                <author>امیرحسین علمی</author>
                <pubDate>Thu, 24 Apr 2025 20:51:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قمر در عقرب؛ دروغ پیج های اینستاگرامی یا نحسی واقعی در نوروز!؟</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirhossainElmi/%D9%82%D9%85%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D9%82%D8%B1%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%BE%DB%8C%D8%AC-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%AD%D8%B3%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2-i6e8dcsr4tke</link>
                <description>قمر در عقرباولا عید نوروز ۱۴۰۴ را به همتون تبریک عرض می‌کنم، امیدوارم سال جدید براتون اتفاقات خوبی بیوفته. اینبار به بررسی عمیق &quot;قمر در عقرب&quot; می‌پردازیم. اگر زیاد اینستاگرام را بچرخید می‌فهمید که پست ها پر شده اند از حرف هایی که می‌گویند: &quot;نوروز سال ۱۴۰۴ هم‌زمان شده است با قمر در عقرب و نباید کاری انجام دهی که مهم است! و سالت همراه می‌شود با نحسی&quot; بعد خرافه هایی می‌گویند که می‌گوید با این ها نحسی می‌رود. این درست است که نوروز ۱۴۰۴ همراه شده با قمر در عقرب اما واقعا روی سال جدید تاثیری می‌گذارد؟. برویم و بررسی کنیمش، اولا قمر در عقرب به زمانی گفته می‌شود که ماه در صورت فلکی عقرب قرار می‌گیرد. برخی از اقشار مردم معتقد هستند که در این زمان نباید تصمیمات مهم مثل ازدواج یا مسافرت و کار حساس را انجام داد زیرا این تایم با نحسی و بدشانسی همراه است؛ &quot;اما این موضوع، از زاویه علمی پایه محکمی ندارد و بیشتر ریشه در اعتقادات سنتی قدیم ها دارد.&quot; پس این فقط یک پدیده فضا است و تاثیری بر زندگی ما ندارد! ولی اگر اعتقاد داری می‌تونی کار هات رو عقب بندازی... ❤️ نوروزتان پیروز، هرروزتان نوروز!😂 به خرافه سنتی اعتقادی نداریم!جاااانم عید و ۱۳‌بدر و فلان😍اول اینکه سر نوشته هام زحمت می‌کشم و هیچ اسکی و کپی نمی‌کنم؛ لایک کنید و کامنت کنید و خلاصه حمایت کنید: عشق منید😍 بای‌!</description>
                <category>امیرحسین علمی</category>
                <author>امیرحسین علمی</author>
                <pubDate>Tue, 18 Mar 2025 15:35:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از ماهیگیری دلفین ها تا برقراری ارتباط انسان با حیوانات!</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirhossainElmi/%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D9%84%D9%81%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA-g0rjfq0aczhy</link>
                <description>عکس مقالهسلام رفقا خوش اومدید به این مقاله جذاب!! طبق روال همیشه این رو بخونید &quot;اول اینکه سر نوشته هام زحمت می‌کشم و هیچ اسکی و کپی نمی‌کنم؛ لایک کنید و کامنت کنید و خلاصه حمایت کنید: عشق منید😍&quot; بریم بخونیمش:در لاگونا، واقع در ایالت سانتا کاتارینا کشور برزیل، یک سری دلفین های وحشی زندگی می‌کنند که با ماهیگیران آنجا هماهنگ هستند و به طور کاملا با آنها همکاری می‌کنند. این دلفین ها با علامت های خاص خودشان، ماهیگیران رو به ساحل می‌کشانند و باز با علامت خاص دیگر، می‌گویند که حالا زمان انداختن تور در دریا است. پس خیلی جالبه که ماهیگیر های اونجا خیلی راحت‌تر ماهیگیری می‌کنن و کارشون راحت شده است. این رفتار نوعی احساس همزیستی و همکاری کردن بین انسان و جانور و حیوان های دیگر است که در طول تاریخ کل جهان در مناطق مختلف دیده شده است!، گزارش هایی مبنی بر همکاری انسان و دلفین‌ها برای شکار توسط پلینیوس نویسنده و فیلسوف طبیعی‌دان روم‌باستان دریافت شده است. این عمل بین کرانه های قاره های مختلف بین مردم‌شان رواج دارد...دلفین ها، حیوانات بسیار باهوشی هستند و از عقل بالایی برخوردارند. آنها توانایی یادگیری و انجام تعاملات پیچیده را دارند و از آن بهره می‌برند. دلفین ها شنوایی بسیار قوی دارند و از آن برای گرفتن طعمه‌هایشان استفاده می‌کنند.</description>
                <category>امیرحسین علمی</category>
                <author>امیرحسین علمی</author>
                <pubDate>Tue, 18 Mar 2025 14:31:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتونی زرنگی (قسمت‌اول): ممد دست و پاچلفتی یا بدشانس؟! ویژه داستان عید ۱۴۰۴</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirhossainElmi/%DA%A9%D8%AA%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%B2%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%85%D9%85%D8%AF-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D9%BE%D8%A7%DA%86%D9%84%D9%81%D8%AA%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B3-cbt3jg4tyapj</link>
                <description>عکس رمان سریالیاگه رمان رو خوندید و خوشتون و اومد و خواستار قسمت بعد هستید، من با لایک و کامنت میفهمم!اول اینکه سر نوشته هام زحمت می‌کشم و هیچ اسکی و کپی نمی‌کنم❤️توی دل ی بازار قدیمی، که هنوز همون سنگ فرش های قدیمی بودن، خیلی کوچه‌اش باریک بود و تابلو های عطاری، کفاشی، هنوز خطاطی شده بودند، و خلاصه داستان توی سال هفتاد و پنج اتفاق می‌افته...، ی بقالی بود که ی بزرگ‌محلی به اسم مش تیمور، اداره اش می‌کرد. حاج‌ تیمور پیش همه اعتبار داشت، ی روز، ممد شل‌مغز که همه به گند کاری هاش می‌شناسش، اومد مغازه حاج تیمور، تیکه کلام‌ همیشگی‌ش که &quot;اکازیون&quot; بود رو همیشه استفاده می‌کرد، اینبار هم یکی از اون همیشه ها!. ی جوری قیافه گرفته بود، که عقاب نمی‌گرفت. با همین قیافه گفت؛ مغازه‌ت رو نمی‌خوای عوض کنی حاجی؟ حاجی، مثل همیشه تسبیح به دست بود. یک دور چرخاند، پوز خندی زد و گفت؛ من رو همین جا می‌شناسن، همین جا بزرگ شدم و همین‌جا اعتبار دارم!، هیچ وقت، تا زمان مرگم، این محله رو ترک نخواهم کرد. اما ممد، برای گفتن این موضوع نیامده بود، الکی اعصاب حاج تیمور را خورد کرد و اگر اصلی را بگوید، واویلا!. نفس عمیقی کشید و یکهو، و یک‌سره گفت: برای گفتن این نیومدم، ام، اممم، راستش... امم. ی چک می‌خوام‌. مبلغش بالاست... خجالت می‌کشم... حاج تیمور گفت؛ پسر جون، بگو، بالا باشه، تهش میگم نمی‌تونم! ممد گفت: ۱۰ میلیون تومان...! حاج‌ تیمور لپ هایش را باد کرد. نفس عمیق کشید، فکر کرد، تسبیح را به دست گرفت و بالاخره گفت؛ پسر، میدونی، چی؟ ده میلیون؟ چی میگی جوون؟، میدونی ۱۰ میلیون خیلی زیاده؟، همه هم این روزا، قسطی می‌خرن! کل پول من، ۲ میلیون هست.ممد گفت؛ یک و نیم، میدی؟ باور کن سربلندت می‌کنم. اما حاجی جوابی نداد. سپس ممد به نشانه مرگ من، دست بر شانه کشید... حاج‌ تیمور گفت؛ چون گفتی سربلندت می‌کنم، چشم!. ممد جوری خوشحال شد، که انگار دنیا را به آن داده بودند!. با پررویی گفت؛ نوشابه کوکا، ۱۰ تومنه؟، از اون درازا!. حاج تیمور به نشانه بله، سر تکان داد‌. سپس ممد دست به جیب شد، و ۱۰ تومن را داد‌. با خوشحالی به سمت خانه می‌رفت اما جلوی در، پلیس ها و طلبکاران، آن را گرفتند، سرهنگ گفت: محمد جمالی‌نیا، شما به جرم پاس نکردن چک، دستگیر هستید. آنور، کمال سه‌کله، ماشین فروش بود، یک پیکان به قیمت ۱ میلیون خریده بود... که البته ده هفته پیش تصادف کرد و الان در پارکینگ است. حالا گفت؛ بیا.. یک میلیون را همان‌جا نقد داد. پلیس گفت؛ داشتی و ندادی؟ ممد گفت؛ مرگ خودم نه! همین الان گرفتم. و به دروغ گفت؛ گرفتم که به ایشون بدم... پلیس ها سوار ماشین شدند و رفتند. ممد هزار بار بر سرش کوبید. که بدبخت شدم و بی‌چاره!. خلاصه که ممد، با پونصد هزار، کاری نداشت بکند، فکری به سرش زد، یک هفته دیگر، چهارشنبه سوری است! خرید ترقه و فروش آن هم، بد نیست... دهه هفتاد است و پانصد هزار هم کم نیست، آن ممد چهارصد هزار از انواع ترقه خرید... پیاده راهی بازار شد و از اسی بمب، پسر آقا صمد خرید کرد‌. بعد در حالی که از خستگی دارد می‌میرد و اصلا برایش جانی نمانده، همانطور که در کولش ترقه است به سمت خانه جمال می‌رود،تق تق تق، بعد هزار بار در زدن، پیر مرد پر حاشیه، آقا جمال در را باز می‌کند و می‌گوید؛ ها، باز چیه؟ بمب می‌ترکونی؟‌ ببین بچه جوون، در همین حین ممد گفت؛ می‌فروشم‌، وانتت رو قرضی می‌دی؟ جمال گفت، خیلی پر رو شدیا! برو بابا!. از آنجایی که جمال گدای خالص است، ممدی که نمی‌خواست صد تومن را خرج کند، تا حرفش را زد جمال گفت، نه بفرما، بیا ببر عزیزم! ممد با افاده سوییچ وانت را گرفت و با آن هاوایی دهه‌هفتادی اش که در زیر شلوار کرده به راه افتاد. راهی بازار شد... اما اتفاقی وسط اتوبان افتاد که عین فیلم های هالیوودی است! ماشین را کوبید به پیکانی، سپس سر خودش خورد به فرمان، پسری ترقه سیگارت را غیرعمد انداخت روی ترقه ها... واویلا... ممد وقتی این اتفاق را دید فرار کرد و جان سالم به در برد. اما این حادثه چندین کشته داد. ممد را به جرم حمل غیرمجاز بمب، و آن مرد ۱۸ ساله را به جرم انداختن ترقه دستگیر کردند. ممد ۵ سال حبس و آن پسر، ۶ سال حبس داشت و از شانس خوبش، پدرش آن را آزاد کرد... اما بالاخره ۴ سال تمام شد و همان ممد فراموش شده بالاخره بازگشت! (تیر ماه ۱۳۷۹) با قیافه عقابی اش بازگشت دست به بالا گرفت و یک تاکسی گرفت، ماشینی را می‌دید که تا به حال ندیده بود، پراید! سوار پراید تاکسی شد. به محله و بازار قدیمی بازگشت ولی یک عالمه تغییر صورت گرفته بود... با خود می‌گفت: عجب اکازیون شده! ی عالمه فرق! عجیبه!... رفت و رفت، تنها جایی که بازسازی نشده بود، مغازه حاجی تیمور بود. وقتی مغازه اش را دید‌، با خود گفت؛ ۱۰ میلیون بدهی دارم! خاک بر سرم! ولی رفت، یک چیز آن را شوک کرد، اعلامیه مرگ حاجی تیمور، (حاج تیمور نقی‌وند، زاده ۱۳۰۱ مرگ تیر ماه ۱۳۷۹) با خودش گفت؛ بدبخت! کلا با ۷۸ سال سن!... حلالم نکرده صد درصد. و ممدی که هیچ کس آن را به یاد نمی‌آورد، ممد با غم اینکه کسی من را نمی‌شناسد و حاجی مرده رفت.. پایان قسمت اول کتونی زرنگی!</description>
                <category>امیرحسین علمی</category>
                <author>امیرحسین علمی</author>
                <pubDate>Tue, 18 Mar 2025 14:01:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهری که پس از سپارده شدن به مردم نابود شد!</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirhossainElmi/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%B4%D8%AF-pwxkscjyet4t</link>
                <description>هیچ!اول اینکه سر نوشته هام زحمت می‌کشم و هیچ اسکی و کپی نمی‌کنم؛ لایک کنید و کامنت کنید و خلاصه حمایت کنید: عشق منید😍وقتی به عنوان انسان حوصله‌ام سر می‌رود، سَری به موبایلم می‌زنم. وقتی کاری برای کردن پیدا نمی‌کنم، همینطور بدون فکر هرچیز مغزم می‌گوید می‌نویسم! این یعنی خلاقیت من... حالا یک گفته و داستان از من را گوش بده... ؛ داستانی بگوییم از شهر دویو. سیتی؛ مردم شهر را به آتش کشیده بودند. شهر خسارت های زیادی دیده بود و حتی کشته داده شد. این ها روایت یک اعتراض هستند. سال ها بود حکومت ظالم بر شهر حاکمیت می‌کرد‌ و مردم خواستار دولت مردمی بودند و می‌خواستند شهر هرکی هرکی باشد. همین طور کشته می دادند، شهر آتش گرفته بود، ماشین های تصادف کرده، سطل آشغال وسط شهر... اوضاع خیلی بد بود که یک روز رئیس‌جمهور در اخبار رسمی کشور، در تلویزیون حضور یافت. رئیس‌جمهور به طور رسمی اعلام کرد که تحمل این‌همه خسارت ندارد و برکناری و سقوط دولت خودش، یعنی الیاس می‌کند. اما انتخاباتی به نام &quot;انتخابات ریاست جمهوری سبز و قرمز&quot; برگزار شد. آرای سبز نشان دهنده شروع حکومت &quot;اسکندر بن جلال&quot;، مردی که به اسم &quot;مرد بیننده&quot; معروف است بود، افسانه بود آن تک‌چشم است و پرستنده فراماسونر است. اما آرای قرمز می‌گفتند؛ &quot;کلا شما بروید، مردم خود تصمیم گیرنده هستند دولت چگونه باشد.&quot; همان طور که شهر خاکستر بود، شهاب سنگی دیگر آمد و خاکستر هارا هم به آتش کشید و کل مردم شهر مُردند. وسط انتخابات کشور. &quot;وعده ای که اسکندر داده بود بدین شرح بود؛ اگر روزی من حاکم‌تان نشوم، شما قطعا زنده نخواهید ماند، در ضمن شما تحت نظارت کامل هستید.&quot; اگر آرا به سمت &quot;رای سبز&quot; می‌رفت که هیچ‌کس این کار را نمی‌کرد، چه می‌شد؟؛ بعد مدت ها معلوم شد اسکندری نیست و این یک افسانه نوشته خود الیاس است!. ولی با این که الیاس می‌دانست کسی به اسکندر رای نمی‌دهد، چرا آن را در نامزد ها قرار داده است؟ &quot;این سوال در دل همه باقی خواهد ماند... ممکن است بی‌هدف باشد؟ که البته ممکن نیست...&quot; بین مردم رایج بود؛ &quot;الیاس و اسکندر برادر هم هستند و هرکدام به هم قول دادند اگر رئیس‌جمهور شدند، بخشی از ثروت را به هم ببخشند‌.&quot; اما پس از آرای قرمز چه می‌شد؟؟؟؛ &quot;۳ ماه پس از اینکه با ۷۷۷۱۱۱۱۱ آرا آرای قرمز برنده شدند، کسی نتوانست دولت تشکیل دهد. زیرا علمش را ندارند. همچیز هرکی هرکی شده است؛ قتل حتی یک رسم رایج شده بود!. همه برای غذای رایگان که در سوپر مارکت ها بود حمله می‌بردند، چون پولی برای خریدش نمانده بود...&quot; ای کاش آرای سبز یک معنی مشخص داشتند و این‌ شهاب سنگ لعنتی، برخورد نمی‌کرد...!- امیرحسین علمی</description>
                <category>امیرحسین علمی</category>
                <author>امیرحسین علمی</author>
                <pubDate>Tue, 18 Mar 2025 01:02:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پس از کوروش کبیر؛ پسر با پدر چه کرد!؟</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirhossainElmi/%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B4-%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-flqxkqwr8ske</link>
                <description>مقبره کوروش کبیراول اینکه سر نوشته هام زحمت می‌کشم و هیچ اسکی و کپی نمی‌کنم؛ لایک کنید و کامنت کنید و خلاصه حمایت کنید: عشق منید😍زمانی که کوروش کبیر، با نهایت تاسف به دلیل مرگ از پادشاهی بر کنار شدند، فرزند ایشان، داریوش به عنوان داریوش دوم بر ایران حکمرانی کرد. در جهان اولین منشور حقوق بشر را کسی عظیم که کوروش کبیر را به اسم منشور کوروش نوشته است که در آن کوروش با خط خود، آخرین سخنان خود را نوشته. کوروش نه تنها خود، بلکه کار هایش برای جهانیان ارزشمند بوده است. اما فرزند ایشان که پس از خود فرمانروایی می‌کردند برای یک سفر اروپایی، این منشور را به پایین ترین قیمت، به چین می‌فروشد. منشوری که اینقدر ارزش دارد و برای کسی است که جهان را فتح کرده. مثلا کس دیگری نیستی!. زاده ی کوروشی. قطع به یقین، کس دیگری هم نباید این را می‌فروخت‌. آخر برای سفر اروپا؟. خلاصه، اکنون این منشور ارزشمند، ۶ ماه در چین، ۵ ماه در انگلیس و ۱ ماه در جشنواره ایرانیان، به ایران می آید. هر چند این میراث ایران است ولی به دلیل اینکه قدیم، کاملا شرم‌آور فروخته شده، این لطف چینی‌ها است نه شرم. کوروش در وسط های منشور نوشته؛ سپاه من بی نبرد و آزار به بابل وارد شد و آن را فتح کرد. هم چنین می گوید به آواره ها خانه داده است و یک عالم کار های خوب کوروش. من هم دلم می‌خواهد ایران وضع خوبی داشت و الان در این وضع نبود.‌.. پایان!.</description>
                <category>امیرحسین علمی</category>
                <author>امیرحسین علمی</author>
                <pubDate>Mon, 17 Mar 2025 16:03:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه خود را نابغه نشان دهیم و نابغه ای را کشف کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirhossainElmi/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%BA%D9%87-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%87%DB%8C%D9%85-%D9%88-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%BA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%B4%D9%81-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-uooemnfyfhxb</link>
                <description>عکس مقالهاول اینکه سر نوشته هام زحمت می‌کشم و هیچ اسکی و کپی نمی‌کنم؛ لایک کنید و کامنت کنید و خلاصه حمایت کنید: عشق منید😍امروز آمدیم بگوییم که جهان ۸ میلیاردی ما، نه گیج دارد و نه خنگ‌. بله!. شاید معلم های قدیم به شما گفته باشند؛ &quot;خنگ&quot; ولی باید بگویم اکنون که جهان ۸ میلیارد نفره شده است‌، تا حالا خنگ به خود ندیده!. اینکه طرف مادرزادی خنگ و گیج است و حالا در مدرسه چیزی نمی‌فهمد، دروغ تر از یک‌ افسانه، مثل اژدها است!. هر انسان، گیج نیست، بلکه یا علاقه اش چیزی نیست که تمرین می‌کند!. او قطع به یقین، به چیز دیگری علاقه دارد. اینکه یک دانش‌آموز، توان درک یک درس ریاضی را ندارد، دلیل نمی‌شود که آن خنگ است!. شاید که صحل است!، او به حتم، در یک درس دیگر خیلی‌خوب است!. اینکه ریاضی اش خوب نیست آن را خنگ نمی‌کند، حتما علاقه ندارد و نمی‌خواهد در آن حرفه‌ای شود. مثلا خود من، در ریاضی به قدری که باید خوب نیستم، اما مهارت هایی مثل نویسندگی، تاریخ، ام عالی است. ذهن من می‌گوید: کل جهان که فقط به ریاضی‌دان نیاز ندارد!، بلکه‌ یک نویسنده خوب، برای خوب کردن روحیه مردم نیاز است!. ما کل درس هارا قرار نیست یاد بگیریم و در آن &quot;خیلی خوب&quot; بگیریم، چون زمان دانشگاه، یک رشته است که ما یاد می‌گیریم و زندگی مان را با آن به جلو می‌بریم!‌. این حقیقت است!. شخصیت هر انسان، یک شش گانه دارد. اولی، هدف است، دومی، علاقه است، سومی نفرت است. چهارمی، ذهنیت است. پنجمی، اخلاق بد و خوب است و ششمی مجوز ورود به زمین است.. شاید با یک ذهنیت و اخلاق متفاوت، یا مثل بقیه به دنیا بیایید. مثلا فلانی، هدفش مشهور شدن  است. علاقه هم می‌تواند بینهایت باشد، مثلا نوازندگی گیتار، نویسندگی ووو... اما این انسان هدفش مشهور شدن است. یا در عرصه نویسندگی مشهور می‌شود یا گیتار... این علاقه ها، شاید با محیطی که شما تجربه می‌کنید مغایرت داشته باشند، و شما آنجا مورد تحقیر و فکر گیج درباره شما، قرار بگیرید. نفرت هم می‌تواند فراتر از چیزی باشد که فکر کنید، مثلا از خیاطی نفرت شدید دارد و اصلا دوست نداردش، در کنار نفرت، ترس هم است، مثلا تاریکی یا فیلم وحشت!. ذهنیت هم هر ثانیه تغییر می‌تواند بکند و می تواند بی‌اندازه و بی‌نهایت باشد، مثلا می‌گوید اقتصاد دست مافیا است یا پیری، بد است و هزاران و میلیارد ها چیز دیگر. نه روانشناس هستم و نه مشاور و نه چیز دیگر. ولی بگویم کار هایتان را اصلا از کس دیگری تقلید نکنید. من یک بچه ده ساله ام. ولی ۲ سال پیش، وقتی ۸ سالم بود، دوستی داشتم که همه کار هایش از من تقلید بود‌. مثال می‌زنم؛ &quot;یادم است برای بازی به خانه مان آمده بود، من هم از شانس بد او، در حمام بودم. مادرم به او گفت که حمام‌ هستم و با اخلاق مهربانش، او را به سمت خانه شان بدرقه کرد. وقتی شنید من در حمام‌ هستم، او هم رفت و همان کرد.&quot; و باز مثال: &quot;وقتی اسباب بازی را می‌خریدم، بلافاصله‌ وقتی می‌فهمید، می‌خرید.&quot; شما هم این کار را نکنید، زیرا همه فکر می‌کنند شما گیج هستید و روزمرگی خودتان را ندارید. دور از آن تقلیدگر ها، مورد تحقیر قرار می‌گیرند. ولی نوآورانه ها، تحسین. شاید قبلا ها و الان هم بعضی وقت ها اخلاق خودم باشد، ولی سر کلاس، چه درس و چه مهارت دیگر، با همکلاسی هایتان حرف نزنید. شاید حرف‌تان درسی باشد و یا شاید هم غیردرسی، معلم ها ۹۹ درصد اوقات درس می دهند. شما اگر موقع درس حرف بزنید، موقع امتحان نمی‌فهمید، نمی‌نویسید، &quot;نیاز به تلاش&quot; می‌گیرید و مورد تحقیر هم‌کلاسی و معلم می‌شوید و احتمالا یا می‌گویند گیج، یا از نگاه و اخلاق، می‌فهمید که در دل می‌گویند گیج. معلم‌ ۷۵ ساله کلاس چهارم من، رُک به هم‌کلاسی هایم می‌گفت &quot;گیج&quot;‌. این تحقیر ها، و حرف ها باعث ضربه روحی-روانی شما می‌شوند. پس سعی کنید تحقیر نشوید و گیج نشنوید، با من باز هم همراه شوید تا توصیه دیگری بکنم. وسط حرفی نپرید که به شما ربط ندارد. خودم همین حالا که می‌نویسم تجربه اش کردم!. دو نفر صحبت می‌کنند، شما هم وسط حرف شان می‌پرید و حرف &quot;غلط&quot; می‌زنید و یا جوری در دل می‌گویند &quot;گیج&quot; که می‌فهمید، یا کلامی، واقعا تحقیر می‌شوید. شاید بعضی ها قیافه بگیرند و بگویند ضربه روحی نمی‌خورم‌. اما حرف مفت است، همه کم یا زیاد، ناراحت می‌شوند. انسان های ظریف، بیشتر ضربه می‌خورند، مثلا زمانی که اوج مهارت خود را نشان می‌دهند و &quot;گیج&quot; یا &quot;مسخره&quot; می‌شنوند، آن مهارت را ترک می‌کنند و با خود می‌گویند: &quot; من مسخره ام... بی مصرف ام...&quot; آن فردی که این حرف را زده، شاید یک ستاره نورانی آینده را، با یک سنگ، خاموش کرده است. پس: &quot;حرف بقیه را محل نذار، فکر و ذهنیت خودت رو دریاب‌.&quot;  این درست است!. همیشه مسیر خودتان را ادامه دهید، شما مطمعن هستید که موفق می‌شوید و آن که &quot;الکی&quot; تحقیر می‌کند، به این شوق و اعتماد به نفس و مهارت، &quot;حسادت&quot; می‌کنند.</description>
                <category>امیرحسین علمی</category>
                <author>امیرحسین علمی</author>
                <pubDate>Mon, 17 Mar 2025 15:57:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استراتژیک روش رسیدن به بزرگترین هدف ها! + آموزش</title>
                <link>https://virgool.io/@AmirhossainElmi/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%AF%D9%81-%D9%87%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-pog2gm3zpyh6</link>
                <description>اول اینکه سر نوشته هام زحمت می‌کشم و هیچ اسکی و کپی نمی‌کنم؛ لایک کنید و کامنت کنید و خلاصه حمایت کنید: عشق منید😍استراتژیک، شاید به عنوان یک سبک‌بازی شناخته بشود. ولی مهم ترین اصل در انجام کار ها است. استراتژیک، از نظر من، به جمع سیاست های کاری، نقشه برای کار، است. کسانی مثل سارقان بانک، از استراتژیک بالایی برخوردار هستند. استراتژیک، مثال های زیادی دارد، مثلا: ارتشی به قحطی خورده و از آنور، دشمن حمله می‌کند، ژنرال، باید از استراتژی بالایی برخوردار باشد تا بفهمد چگونه از منابع محدود استفاده کند و هم از حمله بر بیاید هم از قحطی. استراتژیک به نوعی نقشه در انجام کار ها گفته می‌شود. استراتژی، نوعی روش تایین شده است که برای رسیدن به کار های بزرگ یا اهداف بزرگ در نظر گرفته می‌شود. ارتش های نظامی قوی و ابرقدرت جهان، از ژنرال هایی برخوردار هستند که استراتژی چیدن را خوب بلدند. جمله ای که در کار ها و هدف های مهم‌تان باید در یاد داشته باشید این است که استراتژیک، کلید در اهداف بزرگ است. حتی اگر زمان کم‌ است، یک استراتژی خوب بچینید. اگر کسی هستید که اهداف بزرگ‌ دارید و طبق حرف مان، به استراتژی نیاز دارید، بازی های سبک استراتژی مثل کلش آف کلنز و جنگ های صلیبی را انجام بدهید. موفقیت، خصوصا در اهداف بزرگ که استراتژی می‌خواهند، به این گونه است؛ روز های اول، پیچ ها و گره های بزرگ و شیطانی، ماه اول، سراشیب و کمی بالا رفتن، و سال های بعد، موفق کامل، و در اوج آسمان!. اما کسانی که بعد گذشت چندین سال در کارشان موفق نیستند، و آن کار بزرگ است، بدانید استراتژی خوب ندارند یک چیز مهم درباره استراتژیک بگوییم، استراتژیک در مکان های رقابتی بیشتر جواب می‌دهد، مثلا اپل و سامسونگ به نوعی رقابت می کنند به مثال سامسونگ باید استراتژی خوبی داشته باشد تا از اپل جلو بزند. اما این به این معنا نیست که استراتژیک در فضای رقابتی جواب می‌دهد، بلکه در فضای غیررقابتی هم استراتژیک واجب است، مثلا یک هدف شخصی... ؛ تعریف استراتژی را یک بار خوب تر از قبل،‌ مرور می‌کنیم، استراتژیک، یک روش، برای رسیدن به هدف های رقابتی و غیر رقابتی است و بسیار در کار های نظامی، آموزشی، سیاست، هدف شخصی مهم است. پس بیایید با داشتن استراتژی خوب، شکست نخوریم‌. اما چگونه استراتژی خوب بنویسیم؟، اول مقصد یا هدف را تایین کنید‌. مثلا میخوام موفق بشم، بسیار کلی است و مناسب نیست. اما این خوب است: میخواهم یک وبلاگ با ۱۰۰۰ بازدید در ماه داشته باشم. خب این عالی بود. حالا ببین کجای نقشه هستی؟ (تحلیل موقعیت) مثلا ببین چه چه چیز هایی داری؟ (مثل نیمه پر لیوان.) مثلا، پول،‌ زمان، مهارت، ابزار. حالا نیمه خالی لیوان، چه چیز هایی جلویم را می‌گیرند؟، مشکلات، محدودیت ها. حالا فرصت هارا دریابید، مثلا تکنولوژی، آدم های آشنا برای کمک، آموزش در یوتیوب. حالا بر اساس نیمه های لیوان، روش هایی تایین بکن‌، مثلا اگه هدفت همونیه که گفتم: تولید محتوای جذاب و منظم، تبلیغ در شبکه های اجتماعی، سئو، همکاری با دیگر وبلاگ ها. حالا از بین این ها، بهترین روش رو انتخاب کن رفیق!، روشی باشه که عملی باشه، یعنی بتونی انجامش بدی. و واقع‌بینانه باشه، یعنی قابل انجام باشه، انعطاف پذیر هم باشه، مثلا اگه روش شکست خورد، بتونی عوض کنی و بیای سراغ این روش. مرحله بعدی، برنامه دقیق است. یک استراتژی قوی، بدون برنامه دقیق، شکست خورده است! . کار هایی که باید انجام بدهید را تایین کنید، زمانی که انجام خواهید داد، و چک کردن، هر هفته چک کنید که ببینید به هدف رسیدید یا خیر. اگر خیر، ببین چی مانع رسیدن به هدف شده، در صورت امکان، اصلاح کن. نتیجه بگیریم: استراتژی، مهم ترین موضوع در انجام کار ها است. با داشتن استراتژی، به هدف های بزرگ رقابتی و غیررقابتی برسید.</description>
                <category>امیرحسین علمی</category>
                <author>امیرحسین علمی</author>
                <pubDate>Mon, 17 Mar 2025 15:36:20 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>